محل تبلیغ شما
واکاوی اظهارات هانا کامکار درباره آنچه به عنوان خوراک فرهنگی مردم شناخته می شود

تاریخ خبر: 1399/3/8

واکاوی اظهارات هانا کامکار درباره آنچه به عنوان خوراک فرهنگی مردم شناخته می شود

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

تقریبا دو سال و نیم پیش (1396) بود که هانا کامکار به همراه آرش رئیسیان فیلمی با نام «چاووش، از درآمد تا فرود» را در گونه مستند تولید کردند. مستندی که تقریبا یکسال بعد در نیمه های سال 1397 پخش خود را در سینماها آغاز کرد. داستان این مستند، روایتی از فعالیت‌ موسیقیدانهای جوان در دهه پنجاه خورشیدی است که تلاش کردند به شکل دیگری به موسیقی ایرانی نگاه کنند و امروز، اعضای آن همگی از استادان موسیقی ایرانی به شمار میآیند. در میان بازیگران مستند «چاووش، از درآمد تا فرود» 210 همکاریِ اول رخ داده، به‌عبارت دیگر در این فیلم، میان هر یک از 21 بازیگر با یکدیگر یک رابطه همکاری شکل گرفته که 210 همکاری برای اولین ‌مرتبه در «چاووش، از درآمد تا فرود» رخ داده است. حال تقریبا یک سال پس از روی پرده رفتن این مستند چندی پیش هانا کامکار که یکی از کارگردانان این مستند است و البته خودش از هنرمندان عرصه موسیقی قلمداد شده و از سال 1371 تاکنون در رشته دف نوازی به فعالیت مشغول است، در گفتگویی اظهارات جالب و البته غم انگیزی را درباره اوضاع و احوال موسیقی و همچنین سینمای مستند (خاصه مستندی که خودش آن را کارگردانی کرده) بیان نموده بود. اظهاراتی که بنا داریم در این گزارش به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم.

«مشکل موسیقی امروز ما، بیشتر نادرست بودن سیاست‌گذاری‌هاست. به زعم من برای تاثیر روی جوان‌های این حوزه و جامعه‌ای که شنونده موسیقی است، مستند رکن اصلی را بازی نمی‌کند. در واقع رکن اصلی در فرهنگ و هنر یک کشور، سیاست‌گذاری است. وقتی سیاست‌گذاری به این‌سو می‌رود که موسیقی‌های مبتذل باب شود و مردم همچون فست‌فود خوراک روزانه خود را از آن تغذیه می‌کنند، خوراک ذهنی آنها نیز فست‌فودی همچون موسیقی پاپ؛ نه پاپ درست بلکه پاپ مبتذل می‌شود
«موسیقی‌هایی که امروز با سازهای غیرفیزیکی و غیرآگوستیک ساخته می‌شود، در واقع در حال تغییر سلیقه مخاطب هستند. این تغییر سلیقه نیز در پی سیاست یک سازمان بزرگ به نام سازمان صداوسیما شکل گرفته است. چرا که این سازمان اجازه نشان داده شدن ساز در تلویزیون را نمی‌دهد. در نتیجه‌ هیچ ساز ایرانی و جهانی هم در تلویزیون نشان داده نمی‌شود و موسیقی به شکل کامپیوتری شده و همان ابتذالی را نتیجه می‌دهد که پیش‌تر گفتم. از سوی دیگر این موسیقی‌ها هم از اینکه بخواهند به اندیشه‌سازی کمک کنند،‌ دور هستند. چرا که آثاری که دارای شعرهای قوی باشند هم نمی‌توانند مجوز پخش از رسانه ملی را پیدا نمی‌کنند. در نتیجه وقتی شعرها هم پیش پاافتاده باشد، همه چیز دست به دست هم داده تا یک موسیقی فست‌فودی تولید شود. وقتی این اتفاق رخ می‌دهد، سلیقه مخاطب ایرانی نیز به پیش‌پا‌افتادگی می‌رسد. یعنی سلیقه شنونده و تماشاگر موسیقی ایرانی هم خراب می‌شود. وقتی سلیقه خراب شود، احساس ناامیدی برای جامعه موسیقی به وجود می‌آید. در چنین شرایطی اگر من هزار مستند هم بسازم که در گذشته چه بوده و چه اتفاقاتی افتاده، هیچ فایده‌ای ندارد. آنقدر ذهن‌ها به سمت آماده‌خوری رفته که هیچ تلاشی برای بیشتر دانستن و فهمیدن نمی‌شود. تنها فایده آن این بوده که یک سند تاریخی ساخته شده و اگر کسی پژوهشی داشت می‌تواند به سمت این مستند برود تا برای پژوهشی که در حال انجام آن است، آگاهی پیدا کند
« به شخصه معتقدم که سیاست‌گذاری نادرست در عرصه فرهنگ سبب می‌شود تا همه چیز به سمت نادرست کشیده شود که می‌تواند هم شامل اهالی و هم شنوندگان موسیقی باشد. این حرف‌ها را می‌زنم، چون فیلمی را با همراهی آرش رئیسیان ساختم (مستند چاووش از درآمد تا فرود) که ۱۵ سال از زندگی مان را صرف آن کردیم. ۱۵ سال هرچه درآمد داشتیم را صرف تولید این مستند کردیم. این اصلا شوخی نیست، من برای این مستند ماشین زیر پایم را فروختم و هنوز آن ماشین برنگشته و هیچ چیز دیگری هم از خودم ندارم. یعنی همین الان که در فکر ساخت مستند بعدی خود هستم، چیزی در دست ندارم که آن را شروع کنم. ۱۵ سال برای تولید مستندی زمان گذاشتم تا بخواهم به تماشگر موسیقی بفهمانم که پشت هرقطعه موسیقی، این مرارت‌ها، همدلی‌ها، پیش‌روندگی‌ها بوده تا یک قطعه موسیقی برای شما ساخته شده که شما آن را شنیدید. همچنین به نسل جوان موسیقی بگوییم که این بزرگانی که شما استاد صدایشان می‌کنید، این مرارت‌ها را در زندگی تحمل کردند و نزدیک به ۲۰ سال از زندگی آنها به این صورت بوده تا اینکه توانستند در موسیقی ایرانی جایگاهی پیدا و قطعه‌هایی را آماده کنند. پس حال من نوعی، اینقدر برای زود دیده شدن، کنسرت گذاشتن، آلبوم دادن و مواردی از این دست عجله نکنم. اکنون این موارد دغدغه اهالی جوان موسیقی بوده که بیشتر متولد دهه ۷۰ و ۸۰ هستند. واقعا یک عجولی در آنهاست که آن را نمی‌فهمم. »
«هیچوقت در زندگی‌ام ناامید نشدم و به راهم ادامه می‌دهم. حتی اگر گاهی موضوعی سبب ناامیدی شده، دوباره اتفاقی رخ داده که مجدد من را به چرخه حرکت و کنش برگردانده است. ولی مگر آدم‌ها چقدر این توانایی را دارند؟»

«این توضیحات را دادم که بگویم ما در پایه باید به موارد دیگری بچسبیم. ابتدا باید سروقت برخی مسئولان برویم و بگوییم که سیاست‌گذاری خود در عرصه هنر را درست کنید. در کنار این باید به مردم هم بگوییم تو را به خدا آگاه باشید. قرار نیست هر چیزی که صداوسیما و فضای مجازی به خوردتان می‌دهد، موسیقی خوبی باشد. یک مقدار موسیقی‌های درست گوش دهید و دستگاه‌های ایرانی را کشف کنید. افرادی در آلمان و فرانسه ردیف‌های ایرانی را پیدا می‌کنند تا ببینند آوازهای آنها چیست، اما در مقابل ما چه می‌کنیم؟ وقتی این موارد را می‌بینم نمی‌توانم پاسخ شما را در یک جمله خیلی خوشحال، خردمندانه و نفسم هم از جای گرم بلند شود بگویم بله، باید فیلم‌های مستند درباره بزرگان موسیقی ساخته شود. من به هیچ وجه چنین چیزی را نمی‌گویم
بارها در موقعیت های مختلف، گزارش های متعددی درباره وضعیت موسیقی، خصوصاً موسیقی سنتی منتشر کرده ایم و در آنها در مورد مشکلاتی که در این حوزه از گذشته های دور تا به امروز وجود داشته، مباحثی را مطرح کرده ایم. این بار نیز در ادامه سلسله گزارش هایی که درباره مشکلات موجود در عرصه موسیقی منتشر کردیم به بررسی اظهارات یکی دیگر از فعالان این عرصه پرداخته و امید آن داریم که مسئولان اگر در جهت رفع این مشکلات اقدامی انجام نمی‌دهند، حداقل در جریان آنچه در حوزه هنر خصوصاً موسیقی و در این مورد خاص «مستند سینمایی» رخ می دهد، قرار بگیرند. اما اجازه دهید با آوردن نام هانا کامکار به عنوان بانویی که این بار او درباره دغدغه‌های بی شمارش در عرصه موسیقی و مستند اظهاراتی را بیان کرده، در همین ابتدایکار درباره اجازه نداشتن بانوان برای حضور در کنسرت هایی که آقایان در آن هنرنمایی می کنند، بگویبم. هنرمندانی که به لحاظ انسانی و جمعیتی نیمی از جامعه بشری را تشکیل می دهند، اما در بزنگاه های خاصی مانند اجرای کنسرت های گروهی این اجازه را ندارند که در کنار آقایان روی سن قرار گرفته و به هنرنمایی موسیقی که شامل نوازندگی و همخوانی می شود، بپردازند. اما پس از مطرح کردن معضلی به نام عدم حضور زنان در کنسرت های گروهی اجازه دهید به موضوع اصلی گزارش خودمان که درباره اظهارات هانا کامکار است، بپردازیم . این بانوی هنرمند در اولین بخش اظهاراتش، مشکل موسیقی امروز جامعه را نادرست بودن سیاست‌گذاری‌ها می داند؛ سیاست گذاری هایی که توسط برخی مسئولان و مدیران مرتبط با حوزه فرهنگ و هنر صورت گرفته است. او معتقد است آنچه در حوزه کار و علاقه مندی جوانان در عرصه موسیقی، بیشترین تاثیر را می گذارد، خود موسیقی نیست بلکه سیاست هایی است که برای این حوزه اتخاذ شده است. هانا کامکار درباره این بخش از سخنان خود مثالی هم بیان کرده و عنوان می‌کند هنگامی که سیاستگذاری‌های مسئولان عرصه موسیقی خصوصاً کسانی که در صدا و سیما فعالیت می‌کنند به سمت و سویی می رود که به جای موسیقی اصیل ایرانی، موسیقی ای را تحویل جامعه بدهد که از ریشه و اصالت خاصی برخوردار نیست و به موسیقی مبتذل معروف است، چه انتظاری از مردمی می توان داشت که انتخاب دیگری برای پاسخ دادن به نیازهای روحی شان ندارند. کارگردان مستند «چاووش از درآمد تا فرود» در ادامه سخنان خود بیان می‌کند که آنچه موجب تغییر سلیقه مخاطب شده، بخشی از موسیقی است که اجازه حضور در تلویزیون را ندارد. کامکار می گوید وقتی صدا و سیما اجازه نمایش ساز را نمی دهد، شرایط برای تولید موسیقی ای ایجاد می شود که کاملاً کامپیوتری و غیرفیزیکی است. بدیهی است چنین دستگاههایی که اساساً در آنها هیچ ارتباطی میان احساس نوازنده، ساز و عشقی که میان این دو صورت می گیرد، وجود ندارد، نمی‌توانند موسیقی خوب را به خورد شنونده بدهند. اما متاسفانه این همان موسیقی است که در اکثر مواقع روز از کانالهای مختلف صدا و سیما در حال پخش است. کامکار معتقد است دلیل اینکه این موسیقی در جامعه به وفور یافت می شود این است که مخاطب گزینه دیگری برای انتخاب ندارد. همانطور که همه ما می دانیم یکی از ویژگی‌های مهم موسیقی این است که مخاطب را وادار به اندیشیدن کند، در حالی‌که موسیقی ذکر شده فاقد این ویژگی است و نمی تواند مخاطب را به تفکر وادارد و بدیهی است وقتی هنری نتواند چنین کاری را با ذهن مردم جامعه کند، نه می توان نام آن را هنر نهاد و نه می‌توان از آن انتظار کاری را داشت که از عهده انجام دادنش بر نمی آید. کامکار در این بخش از سخنانش بیان می‌کند که چنین موسیقی به این دلیل که از سرچشمه های اصیل و ناب نشات نگرفته، شعر اصیل و نابی هم در درون خود ندارد. به سخن دیگر چنین موسیقی چون به صورت کاملاً باری به هر جهت تولید شده از شعری هم برخوردار است که کاملاً باری به هر جهت است، بنابراین از تلفیق چنین شعر و موسیقی نمی توان انتظار داشت که مخاطب تشنه موسیقی را غرق تفکر کند و این فرصت را به او بدهد که با موسیقی خوب و پر مفهوم آشنا شود. بدیهی است اگر هانا کامکار هم بیان نکند، هر کسی متوجه می شود که چنین موسیقی نه تنها نمی تواند سلیقه مخاطب را ارتقا دهد، بلکه تمام تلاشش را هم می کند که این سلیقه را از سطحی که در آن قرار دارد، بسیار نازل تر کرده و به پست ترین مراحل نیز بکشاند. کامکار در ادامه سخنانش ازماجرای ناامیدی که در جامعه وجود دارد، پرده برداشته و مدعی می شود که یکی از دلایل این اتفاق، وجود همین موسیقی است که سلیقه مخاطب را به ویرانی کشانده و آن را تنزل می دهد. در چنین شرایطی کارگردان مستند سینمایی «چاووش از درآمد تا فرود» که دو سال از عمر خود را صرف ساخت این مستند کرده، می گوید ساختن چنین فیلم هایی چه سودی خواهد داشت؟ شاید بتوان این بخش را یکی از تراژیک ترین سخنان هانا کامکار قلمداد کرد، چرا که حکایت از ذهنی می کند که به موضوعی عادت کرده و در شرایطی قرار گرفته که به ساده ترین و پیش پاافتاده ترین چیزها «بله» می گوید و حاضر نمی‌شود بخشی از زندگی خود را صرف فهمیدن و دانستن کند. موضوع تراژیکی که محصول امروز و دیروز نیست و آنقدر قدمت اطراف آن را فرا گرفته که مشغول تبدیل شدن به مسئله ای تاریخی است. این بانوی هنرمند ایرانی در بخش دیگری از اظهاراتش با اشاره مستقیم به سیاست گذاری نادرست عرصه فرهنگ بیان می کند که هر اتفاقی که موجبات پیچیده تر شدن اوضاع هنر و فرهنگ می شود از این سیاست گذاری ها نشات
می گیرد. او در این زمینه به اولین تجربه در عرصه فیلمسازی اش اشاره می کند، اینکه ۱۵ سال از زندگی اش را صرف این کار کرده، اینکه تمام سرمایه اش را برای انجام این کار هزینه کرده تا جایی که حتی ماشین زیر پایش را هم فروخته است، اینکه دیگر هیچ چیزی ندارد و از همه مهم‌تر اینکه برای تمام این تلاش‌ها هیچ چیزی نصیبش نشده است. کامکار بیان می‌کند که تمام این هیچ هایی که نصیب شده، نتیجه همان سیاست های نادرست است که توسط دیگران وضع شده و خود این نوازنده در هیچ کدام از آنها دخیل نبوده است.

کامکار که در گفتگوی مورد نظر با بیان چند درد دل نشان می دهد که راه سختی را هم در حوزه موسیقی و هم در حوزه کارگردانی مستند تجربه کرده، اما هرگز ناامید نشده و تصمیم جدی دارد که به راهی که در پیش گرفته، ادامه دهد. او بیان می کند که از آهن و سنگ نیست که هیچ اتفاق بدی و غم انگیزی رویش اثری نگذارد، بلکه او هم یک انسان است و از پوست و گوشت و استخوان تشکیل شده و همه اتفاقات و مرارت هایی که روی دیگران اثر می گذارند، روی او نیز موثر است. اما همان طور که بیان شد این اتفاقات نه تنها نتوانستند او را از ادامه مسیری که در پیش گرفته باز دارند، بلکه مصمم تر کرده مسیری که در پیش گرفته را ادامه دهد و از هیچ تلاشی فروگذار نکند.
بخش پایانی اظهارات هانا کامکار هم حاوی مطالب مهم و قابل تاملی است. او در این بخش دوباره سراغ سیاست‌گذاری‌های اشتباه برخی مسئولان می‌رود و از آنها می خواهد که اگر مسائل فرهنگی و هنری جامعه برایشان اهمیت دارد باید در نگرش ها، تفکرات و سایر مواردی که شرایطی را فراهم می آورند که سیاست هایی اتخاذ شود که سیاست‌های درستی نیستند و نه تنها مشکلی از مشکلات اهالی فعال در عرصه هنر حل نکرده، بلکه گره ای بر گره های کور شاغلان در این عرصه نیز اضافه می‌کنند، تغییری صورت داده و با شست و شوی چشم ها جور دیگر دیدن را بیاموزند و با برداشتن موانع فعالیت هنرمندان عرصه های مختلف فرهنگی شرایطی را فراهم آورند که در درجه اول استعدادهای نهفته، قابلیت بروز داشته باشند و در درجه دوم هنرمندان کهنه کار نیز بتوانند خلاقیت های جدیدی را که تا پیش از این، موانع موجود اجازه بروز آنها را نمی‌دادند شکوفا کرده، تا از این رهگذر شاهد فضای هنری جدیدی باشیم که تاکنون در جامعه وجود نداشته است. اما در این بخش هانا کامکار تنها مسئولان را مقصر نمی داند، بلکه به مردم هم می گوید که به هر چیزی که از طریق صدا و سیما و فضای مجازی به سمتشان می آید، اعتماد نکنند و آن را حداقل در حوزه موسیقی مطلوب نداند، چرا که اگر این اتفاق بیفتد شرایطی را برای مخاطب پدید می آورد که او پس از آن به هر چیز دم‌دستی اکتفا کرده و فکر کنند که آن چیز حتماً چیز خوبی است که برای او ارسال شده، در حالی که مخاطب در درجه اول در مواجهه با هر اثری که نام هنر بر روی آن نهاده شده، باید به این نکته توجه کند که این اثر چه چیزهایی را برای من ارمغان می آورد؟ آیا قرار است من با استفاده از چنین چنین چیزی بر داشته های ذهنی ام اضافه کنم؟ قرار است مرا به اندیشیدن تفکر وا دارد یا فقط سرگرم کند و باعث شود که به هر نوعی شده وقتم را بگذرانم؟ مسئله‌ای که در نگاه اول شاید بسیار ساده به نظر برسد، اما اگر اهل فن باشی، خصوصاً کسی که در بطن موسیقی قرار دارد، درخواهی یافت این موضوع که مخاطب به هر چیز معمولی «بله» بگوید و آن را در سبد علاقه مندی های خود قرار دهد، چقدر می تواند خطرناک و نابودگر باشد. اتفاقی که تمام صحبت‌های هانا کامکار نشان می دهد که مدتهاست رخ داده و موجبات پایین آمدن سطح سلیقه مخاطب را فراهم آورده است، به همین دلیل اصرار می کند که مردم بدانند که موسیقی مبتذل با موسیقی خوب چه تفاوت هایی دارد و اساساً به چه موسیقی، موسیقی خوب می گویند؟ اصرار می کند که مردم به موسیقی های خوب و اصیل گوش کنند و بدانند که سازها و دستگاه های ایرانی، سازهایی فیزیکی هستند و به وسیله کامپیوتر نواخته نمی شوند، بدانند که این سازها و دستگاه ها چه خصوصیت هایی دارند، آنها را بشناسند و به هر چیز پیش پا افتاده ای که به آنها عرضه می شود، رضایت ندهند. این فعال عرصه موسیقی در قسمت پایانی سخنانش با طرح این مطلب که تا زمانی که این اتفاقات نیفتند و مسئولان و مردم با هم همکاری نکنند و زمینه را برای تبلور هنر اصیل فراهم ننمایند، ساختن مستندهای مختلف درباره هنرهای مختلف ثمر چندانی ندارد.
با نگاهی کلی به آنچه هانا کامکار به عنوان یک فعال حوزه فرهنگی که هم در عرصه هنر موسیقی فعالیت می کند و هم در هنر، سینما و مستند حضوری فعال دارد، بیان می کند در می‌یابیم این هنرمند هم مانند هنرمندهای دیگر عرصه موسیقی دغدغه‌های اساسی فرهنگی دارد و اگر گاهی اوقات گلایه هایی را مطرح می کند به نگاه دلسوزانه و ناسیونالیستی او به مشکلات و مسائل مختلف باز می گردد نه چیز دیگری. مشکلات و مسائلی که نشان می دهند حوزه های مختلف فرهنگی آنچنان که باید و شاید از حال خوشی برخوردار نیستند و این ناخوشی به نظر آنقدر زیاد هست که هر از چند گاهی گلایه هایی را توسط هنرمندی مطرح می نماید. شاید بتوان سومین تراژدی غم انگیزی که در صحبت‌های هانا کامکار وجود داشت و از روی عمد ترجیح دادیم آن را در پایان گزارش بیان کنیم، موضوع کهنه و قدیمی عدم‌نمایش ساز در تلویزیون باشد. تلویزیونی که همانطور که از نامش «رسانه ملی» پیداست در ظاهر متعلق به همه مردم است اما زمانی که موقع عمل فرا می رسد در حالیکه مسئولان این رسانه می دانند که اکثریت مردم دوست دارند زمانی که آهنگ از این رسانه پخش می شود آنها بتوانند سازهایی که در آن آهنگ از آنها استفاده می شود را ببینند، اما باز هم با امتناع صدا و سیما مواجه شده و به جای نمایش ساز که یکی از ارکان اصلی موسیقی را تشکیل می دهد به تماشای گل و درخت و جنگل و ابر و آسمان مبادرت می نشینند. موضوعی که بیش از همه قلب و روح هنرمندان موسیقی سنتی را به درد آورده و می آزارد، مسئله ای که نمونه بارزی از سیاست های اشتباهی است که توسط برخی مسئولان این رسانه اتخاذ شده است.

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است