محل تبلیغ شما
کودتای نوژه از شکل گیری تا شکست؛پرونده

تاریخ خبر: 1399/4/18

کودتای نوژه از شکل گیری تا شکست؛پرونده

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است



چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تنی چند از افسران ارتش رژیم شاهنشاهی ایران که در گروهی با نام «نقاب» متشکل شده بودند کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار، قتل امام خمینی(ره)و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی، طرح‌ریزی کردند. این کودتا به دلیل مرکز هدایت آن که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد .

به گزارش جماران، روز ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۹یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمب باران بیت حضرت امام بود خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح می‌کند. فرماندهی کل کودتا به دست ژنرال سعید مهدیون (فرمانده سابق نیروی هوایی ایران) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده ژنرال احمد محققی فرمانده سابق ژاندارمری بود. هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی(ره) در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران، ستاد مرکزی کمیته‌های انقلاب و بمباران چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار می‌رفت. بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.

در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درآید و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد شود. بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتای شکست خورده بود.

حدود ۶۰۰نفر در رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰نفر از آن‌ها نیروهای نظامی بودند. پنج نفر از سران کودتا که در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شده و به مرگ محکوم شدند عبارت بودند از آیت محققی (ژنرال و یکی از طراحان اصلی)، بیژن ایران‌نژاد، فرخزاد جهانگیری، محمد مالک و یوسف پوررضایی.

امام خمینی (ره) در بیستم تیر‌ماه طی سخنان بلندی به یاری و نصرت خدا در حفظ و پیشبرد انقلاب اسلامی اشاره کردند که فرازی از بیانات ایشان چنین است:

مگر ملت ما حالا دیگر نشسته آنجا که یک فانتوم و دو فانتوم کارى انجام بدهد. این احمق‌ها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلًا سرباز- سربازها که با اینها موافق نیستند- با چهار نفر از این درجه‌دارها مثلًا و امثال اینها می‌‏شود یک مملکت ۳۵ میلیونى که همه مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند. اینها غلط فکر کردند. این‌ها نفهمیدند که شوروى با همه قدرتى که دارد و با همه ابزارى که دارد و با همه سلاح‌هاى مدرنى که دارد، در افغانستان پوزه‏ اش

به خاک مالیده شده. در عین حالى که اینها یک حماقتى است، منتها بعضى جوان‌ها، بیچاره‏ ها، نفهم‌ها اینها را وادار می‌‏کنند یک همچو کارى بکنند. یک همچو کارهایى که همین دو- سه روز مثلًا [بود]. خوب، اینها نمى فهمند که اگر فرضاً هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید و فرض کنید چند تا جا [را] هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان می‌‏مانید؟ ما از این امور نمی‌‏ترسیم‏»(صحیفه امام، ج۱۳، ص۱۸)

فرمان امام(ره)

سال ۵۹ سال کلکسیون بحران ها است. فقط چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بحران های بزرگی یکی پس از دیگری دامان جمهوری تازه نفس را می‌گیرد. بحران هایی همچون کودتای نوژه، جنگ تحمیلی، اغتشاشات قومی و شورش‌های مسلحانه ایران همه یکجا بر کشور تحمیل می‌شود. مدیر مقابله با همه این بحران ها، امام خمینی(ره) است. او در کنار صدور فرمان‌های قاطع برای رفع مشکلات، به رحمت و عطوفت اسلامی توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد. نمونه‌ای از این توجهات ویژه را می‌توان در پاسخ امام به نامه شهید جواد فکوری وزیر دفاع وقت در ۱۲ بهمن ۱۳۵۹ یافت. امام در این نامه کوتاه می‌نویسد خانواده کودتاچیان نوژه در دامان و ملت اسلامی با رفاه زندگی کنند.

روایت محسن رضایی از کودتای نوژه

اوائل تیرماه سال ۱۳۵۹درخیابان ایران به دیدار رهبر انقلاب که در آن زمان نماینده حضرت امام در ارتش بودند، رفتم. به ایشان گفتم که اطلاعات ما رد وخط یک کودتا را در ارتش پیدا کرده است‌، جنابعالی در جریان باشید و اگر می‌توانید به‌ ما کمک کنید. آن موقع من مسئول اطلاعات سپاه تنها نهاد اطلاعاتی قدرتمند کشور بودم. ایشان فرمودند، توضیحات بیشتری بدهید، من برخی از سرنخ‌ها و اطلاعاتی که از جلسات کودتاچیان داشتیم را به ایشان گفتم، ایشان پرسید چه مقدار جدی است؟ من گفتم که کودتا قطعی است ولی زمان شروع و نقطه ها را هنوز کشف نکرده ایم. با ایشان

خدا حافظی کردم و رفتم.

هر روز که می‌گذشت اطلاعات ما کامل می‌شد ولی از اینکه زمان شروع ونقطه آغاز کودتا را کشف نکرده بودیم بسیار نگرانی داشتیم. یکروز تصمیم گرفتیم که چند نفر از افراد کودتا را دستگیر کنیم، این کار عیب بزرگش این بود که آنها متوجه شده و احتمالا اقدام به فرار می‌کردند ویا آنکه دست به کارهایی می زدند که آسیب‌هایی را به‌وجود می‌آورد.

درهمین حالت بودیم که رهبر انقلاب تلفنی با من تماس گرفتند و گفتند پیرو صحبت‌های آنروز شما یک خلبانی آمده و چیزهای مشابه آن صحبت‌ها را بیان می‌کند. سریع خودتان را برسانید منزل ما ببیند موضوع از چه قرار است. رفتم و با یک خلبان جوان روبرو شدم. همان چند جمله اول را که گفت فهمیدم حلقه گمشده ما پیدا شده است.

ماجرا را چنین برای من تعریف کرد: قرار است کودتایی بشود به ما گفته‌اند که همه مسئولان جز شخص امام دستشان در کودتا است. من هم قبول کرده بودم که به همدان بروم و سوار یکی از هواپیما بشوم و محل سکونت امام را بمباران کنم. وقتی به مادرم مراجعه کردم وخواستم خداحافظی کنم مادرم گفت کجا؟ ابتدا طفره رفتم ولی دراثر اصرارهای مادرم ناچار شدم بگویم. مادرم گفت شیرم را حرامت می‌کنم اگر سریعا پیش امام نروی و ماجرا را به ایشان نگویی . ساعتی طول کشید تا ماجراهای رفتن به جماران و پیدا کردن مقام رهبری را توضیح داد……..و گفت الان پیش شما هستم.

اطلاعات را با کمال سخاوت و تعهد به ما داد. ولی در همین حین متوجه شدیم که نیم ساعت از شروع کودتا گذشته است. کودتاچیان با ماشین و اتوبوس پس ازجمع شدن در پارک لاله به سوی پایگاه نوژه همدان حرکت کرده‌اند. وقت بسیار کم بود. قرار کودتا این بود از داخل پایگاه چند عامل نفوذی به آنها کمک کنند و در پایگاه را باز کنند و آنها از بیرون پایگاه باسرعت خود را به آشیانه هواپیماها برسانند و سوار هواپیماها شده ونقاط مورد نظر را بمباران و کودتا را انجام دهند. محل سکونت حضرت امام(جماران) صدا وسیما و مجلس شورای اسلامی قرار بود بمباران شود .

تنها راه را در این دیدم که به سپاه همدان و اطلاعات سپاه که نزدیکترین واحدهای ما به محل کودتا بودند بگویم که خود را به درب پایگاه نوژه برسانند. قرار کودتا‌چیان این بود که درصدمتری درب پایگاه دریک گودالی معینی جمع شوند و پس از آنکه سازماندهی کردند و با عناصر داخل هم هماهنگ شدند به پایگاه حمله کنند. ساعت شروع کودتا ۱۰ شب بود. برادران را تلفنی توجیه کرده بودم که هرکدام یک پیشانی بند همراه داشته باشند و در آن گودال مثل خود کودتاچیان وارد شوند و با همه با شوخی و دوستانه برخورد کنند وقتی که همه کودتاچی‌ها جمع شدند پیشانی بندها را ببندد و با تکبیر آنها را دستگیر کنند.

ساعت از یازده گذشته بود، من از پشت تلفن صدای آنچنان تکبیری را شنیدم که فکر می‌کنم دشت اطراف پایگاه از ندای الله اکبر می‌لرزید. بله سربازان گمنام امام زمان سر بند‌ها را بسته بودند و کلاه سبزهایی که ماه‌ها در آمریکا آموزش نیرو مخصوص دیده بودند و هرکدام حریف ۱۰ نفر می‌شدند و تیر آنها به خطا نمی‌رفت مثل موم در دست مبهوت و تسلیم ایشان شدند.

البته بعدا یک ستاد خنثی سازی کودتا درست کردیم و یکی از برادران نیروی هوایی ارتش را مسئول آن کردیم و ا‌فراد دیگر هم دستگیر شدند.

اطلاعات

 

 

روایت لحظه به لحظه ری شهری از شبی که کودتای نوژه لو رفت

کودتای نوژه با نام کامل «نجات قیام ایران بزرگ»، طرحی نظامی بود که در آن تنی چند از افسران ارتش با تمرکز افسران نیروی هوایی برای بازگردانی شاپور بختیار به ایران طرح‌ریزی کرده بودند و مطابق این طرح در صورت عدم موفقیت کودتا، قرار بر حمله ارتش عراق و اعلام دولت آزاد خوزستان بود.

 

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از مهر، ۱۹ تیر ماه سال ۵۹ بود که خبر کشف و خنثی سازی یک کودتای نظامی که قصد براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی را داشت و اتاق جنگ آن در پایگاه هوایی خلبان شهید، محمد نوژه بود، منتشر شد.

بر اساس این اخبار، تعداد زیادی از نظامیانی که اغلب نیروهای کلاه سبز بودند و با پیروزی انقلاب از ایران گریخته و بعد از آن با کمک دولت عراق به صورت غیر قانونی وارد کشور شده بودند، قرار بود با هماهنگی عناصری که هنوز در ارتش ایران حضور داشتند، تحت حمایت آمریکا و دولت عراق، با حمله هوایی به بیت امام (ره)، دفتر ریاست جمهوری، مجلس و چند نقطه مهم دیگر در کشور، مانند مدرسه فیضیه قم و واگذاری حکومت به شاپور بختیار، دست به کودتای نظامی بزنند.

این کودتا به خاطر آنکه فرماندهی آن در پایگاه نظامی شهید نوژه بود، به کودتای نوژه معروف شد.

در دی ماه ۱۳۵۸، یکی از هواداران شاپور بختیار، نموداری سازمانی را تهیه و نام آن را «نقاب» گذاشت. کلمه نقاب، متشکل از حروف اول «نجات قیام ایران بزرگ» بود.

ساختار سازمانی کودتای نقاب در ایران و پاریس، پی‌ریزی شده و نیروهای مخالف داخلی و خارجی و نیز جریان‌های سیاسی مخالف در داخل و خارج کشور، شناسایی شدند و یک هسته اطلاعاتی وسیع برای اجرای کودتا، پی‌ریزی شد.بر اساس برخی گزارش‌ها، طراحان کودتای نوژه، توسط ستادی از پاریس، به رهبری شاپور بختیار، هدایت می‌شدند.

آژانس جاسوسی آمریکا (سیا) به کودتای نقاب امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌دانست و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام، ارزیابی می‌کرد.

به گفته سران کودتا، مدتی بر سر مقدم بودن کودتا یا جنگ تحمیلی، بحث شد و سرانجام بعد از سفر "بنی عامری" به پاریس، طرح کودتا بر شروع جنگ ترجیح داده شد. این کودتا چنان دقیق برنامه ریزی شده بود که سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست.

طرح این کودتا یکی از تلاش‌هایی بود که سازمان سیا، رژیم بعث عراق، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و تعدادی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی به طور مشترک آن را طراحی کردند.

تدارک کودتا، با اهداف و زمان مشخص، در دستور کار بنی عامری، رهبر شاخه نظامی قرار گرفته و سازمان نقاب برای مطالعه در مورد بررسی راه‌های موفقیت، در ستاد بختیار تشکیل شد.

مثلث ریاست این سازمان به این صورت شکل گرفت: شاخه نظامی به رهبری بنی عامری، شاخه سیاسی به رهبری قادسی و تدارکات به رهبری منوچهر قربانی‌فر بود.

اکثر اعضای شاخه سیاسی، اعضای حزب ایران و هواداران بختیار بودند. مهم‌ترین وظیفه این شاخه، هموار کردن زمینه عملیات نظامی و نیز به دست گرفتن قدرت سیاسی پس از کودتا بود.

محمدی ری شهری در کتاب خاطرات خود، کشف و خنثی سازی کودتا را از زبان رهبر معظم انقلاب چنین نوشته است: "ماجرای اطلاع من از کودتایی که در پایگاه شهید نوژه قرار بود اتفاق بیفتد، به این شکل بود که شبی حدود اذان صبح، دیدم درب منزل ما را می‌زنند؛ به شدت هم می‌زدند، من از خواب بیدار شدم؛ رفتم دیدم آقای مقدم است؛ می‌گوید که یک ارتشی آمده و می‌گوید با شما یک کار واجب دارد.

گفتم: کجاست؟

گفتند که در اتاق نشسته است. داخل اتاق پاسدارها شدم؛ دیدم شخصی دم در تکیه داده به دیوار، کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود.

گفتم: شما با من کار دارید؟

بلند شد و گفت: بله.

گفتم: چه کار دارید؟

گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می‌گویم.

گفتم که من نمازم را بخوانم، می‌آیم. پس از نماز، او را به داخل حیاط آوردم و گوشه حیاط نشستیم.

گفت: کودتایی قرار است انجام شود.

گفتم که قضیه چیست و تو از کجا می‌دانی؟

شروع کرد به شرح دادن.

گفتم: شما چطور شد آمدی سراغ من؟

وی ماجرای خود را تعریف کرد که جالب بود. آثار بی‌خوابی شب، خیابان گردی، خستگی، افسردگی شدید و سراسیمگی در او پیدا بود.

حرفش را مرتب و منظم نمی‌زد و من مجبور بودم مکرر از او سوال کنم. خلاصه آنچه گفت، این بود که در پایگاه همدان، اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر یک کودتایی گرفته شده، پول‌هایی به افراد زیادی داده‌اند. به خود من هم پول دادند.

عده‌ای از تهران جمع می‌شوند می‌روند همدان و شب در همدان این کار انجام می‌گیرد و بعد می‌آیند تهران، جماران و چند جا را بمباران می‌کنند. پرسیدم کی قرار است این کودتا قرار بگیرد؟ گفت: امشب و شاید گفت فردا شب؛ دقیقاً یادم نیست. من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آن را پی‌گیری کنیم. با اینکه احتمال می‌دادم او حال عادی نداشته باشد یا سیاستی باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند، اما اصل قضیه این قدر مهم بود که با وجود این احتمالات، دنبال آن باشیم. "

کامبیز آنت، خلبانی که خبر کودتا را به حضرت امام خمینی (ره) داد، در چگونگی افشای کودتا می‌گوید: "در آن زمان، من در پایگاه هوایی نوژه خدمت می‌کردم. در تهران، به منزل نعمتی رفتم؛ به من گفت که مأموریت تو بمباران بیت امام (ره) و تلویزیون است و ما می‌توانیم تا پنج ملیون نفر را بکشیم؛ اگر هم لازم شد در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس و یا روی ناو آمریکا در خلیج فارس، فرود بیاییم.

من به وی گفتم که شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می‌خواهید بکنید؟گفت: ما با حکومت مخالفیم؛ ولی هرکس هم که بخواهد مانع کار ما بشود، چاره‌ای نداریم جز اینکه همه را بکشیم.

این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها، به ویژه در منزل نعمتی هراس داشتم، گفتم که من بیت امام (ره) را نمی‌توانم بزنم؛ ولی تلویزیون را می‌زنم.

پس از کمی صحبت، از وب جدا شدم و به خانه‌مان رفتم و موضوع را با مادرم که زنی ساده و مسلمان بود، در میان گذاشتم. مادرم به شدت ناراحت شد و گفت که تو نه تنها این کار را نباید بکنی، بلکه باید خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی، شیرم را حلالت نمی‌کنم و از تو رضایت ندارم.

بالاخره تا ساعت ۱۲ شب با مادر و برادر کوچک‌ترم درمورد این موضوع صحبت می‌کردیم و تصمیم گرفتم موضوع را به جایی و یا به کسی اطلاع بدهم؛ ولی چون نعمتی گفته بود در جاهای مختلف چندین نفر نیرو داریم و خیلی‌ها از جمله شریعتمداری این کار را تأیید کرده‌اند، می‌ترسیدم به هر کسی این موضوع را بگویم و تصمیم گرفتم موضوع را به آقای خامنه‌ای بگویم و برای محکم کاری، موضوع را روی کاغذ نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم که اگر بلایی سر من آمد و برنگشتم، به هر ترتیبی شده، این موضوع را به جایی خبر بدهد و جلوی این کار را بگیرد.

ساعت ۱۲:۳۰ از خانه بیرون آمدم و به کمیته تلفن زدم و گفتم که یک خبر خیلی مهمی دارم که باید حتماً به آقای خامنه‌ای بگویم. مرا به کمیته بردند و چون زیاد سوال می‌کردند، گفتم که من یک خلبان هستم و موضوع براندازی در کار است. ساعت ۴:۳۰ صبح بود که رفتیم منزل آیت‌الله خامنه‌ای و جریان را به وی گفتم. "

 

آشنایی با کودتای نوژه

همشهری آنلاین: در آ‌ذر 1359، انجام کودتایی به دستور امریکا در برنامه شاهپور بختیار (از رهبران جبهه ملی و آخرین نخست‌وزیر رژیم شاهنشاهی) و عوامل داخلی و بیرونی‌اش قرار گرفت. آغاز کودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان برنامه‌ریزی شده بود و به همین دلیل پس از کشف و سرکوب به «کودتای نوژه» شهرت یافت.

آژانس جاسوسی آمریکا «سیا» به «کودتای نوژه» امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌پنداشت و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام ارزیابی می‌کرد.

به گفته سران «کودتای نوژه» مدتی بر سر تقدم «کودتای نوژه» یا آغاز جنگ تحمیلی بحث شد و سرانجام، بعد از سفر بنی‌عامری(از عناصرکودتا) به پاریس در اسفندماه، این طرح (آغاز جنگ تحمیلی) در «تقدم 2» قرار گرفت و «تقدم 1» به کودتا داده شد.

این کودتا، از لحاظ تجهیزات نظامی که قرار بود از داخل و خارج در جریان آن به کار گرفته شود در تاریخ کودتاهای جهان بی‌سابقه بود و چنان دقیق طرح‌ریزی شده که سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست. امید به موفقیت کودتا تا بدان حد بود که حتی اعلامیه پیروزی آن نیز آماده شده و خانه‌ای نیز برای انتقال شریعتمداری به تهران اجاره شده بود. شریعتمداری باید در این خانه مستقر می‌شد و به عنوان «رهبر مذهبی»! کودتا، آن را تأیید می‌کرد.

یکی از سران کودتا در دادگاه انقلاب، نقش سازمان سیا و ارتجاع عرب و جریان‌های سیاسی راست مرتبط با کودتا را چنین توضیح می‌دهد:

«دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اولین تماس بین مأمورین «سیا» و یکی از دوستان بنی‌عامری در اروپا برقرار شد و آنها بنی‌عامری را در خط بختیار قرار دادند. تمام هماهنگی‌های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد بختیار در پاریس از طریق سیا انجام گرفت...هماهنگی‌ بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق توسط نماینده سیا که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می‌گرفته است. (طبق اظهارنظرهای بنی‌عامری نه تنها به من بلکه به خیلی از افراد...) تأمین هزینه‌های مادی چه به صورت مستقیم (احتمالاً) و چه به صورت غیرمستقیم (حتماً) نظیر چک ده میلیون دلاری عربستان سعودی، توسط آمریکا صورت گرفته است...

شناسائی افراد مخالف در کشور یا در خارج از کشور و معرفی آنها به بختیار و تقویت امکانات آنها یا در اختیار گذاردن امکانات لازم به آنها نظیر معرفی پالیزبان که در یکی از دهات عراق مخفی بوده و توسط سازمان جاسوسی اسرائیل شناسائی و معرفی و هماهنگی لازم را بین او و بختیار انجام داده است.... آقای مهندس قاضی در جواب ایشان (در جواب تیمسار محققی) گفتند که ما با روحانیت(!) پیشرفت خوبی داشته‌ایم و توانسته‌ایم به توافق برسیم، مثلاً با آقای شریعتمداری. با پسر ایشان وارد صحبت شدیم، پسرشان از جانب آقای شریعتمداری قول همه‌گونه همکاری را دادند. حتی منزلی در حوالی یوسف‌آباد برای ایشان اجاره کرده و قرار بود که ایشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند... تا اینکه زمان به اصطلاح آماده شود، و مکان آماده شود، رادیو تلویزیون تصرف بشود که یا ایشان مستقیماً خودشان از رادیو تلویزیون صحبت بکنند یا اینکه نوار و اعلامیه‌شان پخش شود و از ایشان کمک گرفته شود

کودتاچیان پس از جلب برخی از روحانی‌نمایان «متنفذ» مانند شریعتمداری با استفاده از ده میلیون دلاری که ارتجاع عرب، از طریق سعودی، در اختیار گذارده بود، مخفیانه به جذب نیرو پرداختند.

سران کودتا از طریق بختیار با «کومه‌له» و «حزب دمکرات» نیز تماس گرفته و بختیار در جریان ملاقات‌های متعدد با قاسملو و عز‌الدین حسینی موافقت آنها را جلب کرده بود.

کودتاچیان با جریان‌های سیاسی دیگر نیز مصالحه کرده بودند:

«... توضیحی که مهندس قاضی به تیمسار مهدیون و محققی می‌داد به این ترتیب بود که ما در حال مذاکره با هر دو گروه هستیم، هم مجاهدین و هم فدائیان خلق. می‌گفت که با فدائیان خلق ما زیاد تمایلی نداریم چون مارکسیست هستند... ولی با مجاهدین خلق نه، صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که در آن روز ازشان بخواهیم که به نفع ما وارد کار نشوند، ما احتیاجی نداریم که آنها به نفع ما وارد عمل بشوند... وی می‌گفت که ما این قول را از مجاهدین خلق گرفته‌ایم که آن روز بیطرف بمانند، در عوض اینکه آنروز بیطرف می‌مانند بهشان قول داده‌ایم که آزادی فعالیت سیاسی داشته باشند و هر نوع فعالیت سیاسی که بخواهند در نهایت آزادی انجام بدهند

«طبق اسناد و مدارکی که به دست آمده، تماس‌هایی میان کودتاگران و موسی خیابانی صورت گرفته بود و ضمن پیشنهادی که رهبران کودتا به سازمان مجاهدین داده بودند، موافقت شده بود که سازمان مجاهدین در مقابل پستی که به مسعود رجوی واگذار می‌شود، به نفع کودتاگران از موضعگیری در مقابل عمل کودتا خود را کنار بکشد

عملیات کودتا قرار بود به طور هم زمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست‌وزیری، میعادگاه‌های نماز جمعه و... توسط هواپیماها بمباران شود. بنا بود کودتاگران در این بمباران از بمب‌‌های خوشه‌ای و آتش‌زا استفاده کنند. آنان در حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات آماده کرده بودند.

برخی از عناصر دستگیر شده، اهداف تعیین شده برای بمباران در تهران را به این ترتیب نام بردند:

بیت امام در جماران، فرودگاه مهرآباد، مقر نخست‌وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، پادگان ولی‌ عصر (عج)، پادگان امام حسین(ع)، پادگان خلیج، کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9، کمیته انقلاب اسلامی منطقه 4، کاخ سعد‌آباد (چون آنجا را انبار مهمات می‌دانستند) و پادگان نوجوانان در لویزان.

به گفته‌ همه‌ افراد دستگیر شده از جمله تیمسار محققی، «بیت امام» نخستین و مهم‌‌ترین هدفی بود که باید بلافاصله بمباران می‌شد. حمله به بیت امام مرکز ثقل کودتا را تشکیل می‌داد و به معنای به دست آوردن کلید پیروزی کودتا بود. برای سران کودتا کاملاً مشخص بود تا زمانی که امام زنده است، مردم با یک کلمه ایشان به خیابان‌ها ریخته و عمل کودتا را عقیم خواهند کرد... به همین جهت از بین بردن امام یکی از مهم‌ترین هدف‌های کودتا بود و برای اجرای آن بیش از سایر هدف‌ها، هواپیما و مهمات سنگین در نظر گرفته شده بود.

در مورد نقش سازمان «سیا» و سایر کشورهای خارجی در این کودتا، ستوان ناصر رکنی در اعترافاتش می‌گوید:

«دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب، اولین تماس بین مأمورین سیا و یکی از دوستان بنی‌عامری در اروپا برقرار می‌شود و ‌آنها بنی‌عامری را با بختیار مرتبط می‌سازند. تمامی هماهنگی‌های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد دکتر بختیار در پاریس از طریق «سیا» انجام می‌گرفته است. هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق، توسط نماینده سازمان «سیا» که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می‌گرفته است

«رضا مرزبان» که از عناصر ستاد سیاسی بختیار بوده و در اواسط بهمن‌ ماه 1358 به پاریس عزیمت کرد تا بختیار را در جریان تحولات ایران قرار دهد اظهار می‌دارد:

«من از ایشان (بختیار) و جواد خادم خواستم به من نیم ساعت فرصت بدهند تا آنها را از وضع کشور و آنچه از نزدیک شاهد آن بوده‌ام آگاه کنم و سپس شروع کردم به تفسیر درباره‌ی جو سیاسی موجود مملکت،‌وضعیت نیروهای سیاسی دست‌‌اندرکار مثل حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق، فداییان خلق، حزب توده، سازمان پیکار و گروه‌های مختلف. سپس به وضعیت پوسیده جبهه ملی و احزاب وابسته به آن پرداختم و اینکه در تهران به کمک دوستان خیلی سعی کردیم یک جبهه ملی فعال و دربرگیرنده نسل جوان ایجاد کنیم اما به هر در که زدیم به سنگ خورد... سپس برای ایشان شرح دادم که مسأله گروگانگیری روی اقتصاد ایران اثر گذاشته و اثراتش در بهار آینده (1359) شدیدتر می‌شود. به خصوص که کشورهای دوست آمریکا ممکن است عکس‌العمل نشان دهند... در مورد پاکسازی در ارتش نیز صحبت کردم و این که ارتش به شدت لطمه خورده است. سپس به وضع عراق پرداختم و این که صدام حسین از قراداد 1975 و شکست 1973 سخت شرم‌زده است و ممکن است از ضعف ارتش ایران بهره‌برداری کند و ...»

با چنین گزارشی که مرزبان ارایه داد،‌ مسلماً بختیار باید خرسند می‌شد‌،زیرا طبق تصویر ارایه شده از وضع داخلی، نظام جمهوری اسلامی هم به اعتبار شرایط حاد داخلی و هم به دلیل مواضع خصمانه غرب و ارتجاع منطقه، بایستی روند فلج شدن را طی کرده و مستعد ضربه‌پذیری می‌بود. در پی سفر مرزبان به پاریس و اطلاع بختیار از شرایط تازه کشور، بنی‌ عامری نیز در روز پانزدهم اسفند ایران را به قصد فرانسه ترک کرد. او در پاریس به اعضای ستاد نظامی بختیار یعنی تیمسار امیر فضلی (رییس هواپیمایی ملی در دولت شریف امامی) و سرهنگ بای احمدی و پالیزبان و نیز با خود بختیار، جواد خادم و ... ملاقات و گفتگو کرد.

گزارش بنی‌عامری از تدارکات فراهم شده در نیروهای مسلح، مکمل تحلیل مرزبان از وضعیت آسیب‌پذیر جمهوری اسلامی شد و ستاد بختیار را به این نتیجه رساند که در بهار آینده (1359) این «تزلزل» در اوج است و چون از یک سو جمهوری اسلامی در بعد داخلی رو به فرسایش است و در بعد خارجی با فشارهای سنگین سیاسی و اقتصادی ناتو و آمریکا، و خطر نظامی رژیم عراق مواجه است و از سوی دیگر زمینه‌هایی نیز بین برخی از نظامیان و «رجال» سیاسی و تعدادی از روحانیون فراهم آمده، لازم است طرح اول تا نتیجه انجام «کار بزرگ» به بوته تعویق سپرده شود. کم و کیف «کار بزرگ» به واسطه فرار قادسی (از مسؤولین کودتا) از ایران همچنان پوشیده ماند ولی پس از شکست ماجرای طبس و متعاقب ملاقات سفرای آمریکا و انگلیس در پاریس با بختیار برای کودتا، ضرب‌الاجل آن تعیین گردید. البته حق تقدم کودتا نسبت به طرح‌های دیگر از قبیل حمله عراق به ایران و تصرف خوزستان و اعلام «ایران آزاد»، پس از مسافرت بنی‌عامری به پاریس در 15 اسفند 1358، مشخص شده بود. لازم به توضیح است که در تصویب اولویت کودتا نظرات نمایندگان «سیا»ی آمریکا و «موساد» اسرائیل و «استخبارات» عراق نقش مهمی داشت.

وظیفه سه نماینده مذکور به ترتیب عبارت بود از: هماهنگی برنامه‌های ستاد بختیار با سیاست‌های آمریکا، قراردادن تجربیات جنگی برق‌آسای رژیم اشغالگر قدس و بهره‌جویی از نیروهای هوایی در ضربات نخست تهاجم توسط گروه نظامی ستاد، و ایجاد هماهنگی میان ستاد کودتا و نیروهای پالیزبان و طرح‌های تجاوزگرانه رژیم عراق.

در مورد دیگر افرادی که در کودتا مشارکت داشتند، در یکی از اسناد محرمانه سپاه پاسداران چنین آمده است:

«آقای مهندس اسفندیار درویش، مشاور صنعتی ریاست جمهوری، به همراه افرادی که از دیدگاه ما کاملاً مشخص می‌باشند،‌ در کودتای نافرجام نوژه نقش فعال داشته با منوچهر قربانی‌‌فر، سرشاخه مالی کودتاچیان همکاری نزدیک دارد و قبل و بعد از کودتا میلیون‌ها تومان پول رد و بدل کرده است. لازم به توضیح است که منوچهر قربانی‌فر از سال 1974 جزو منابع سری سازمان «سیا» بوده است.

دیگر اسناد و مدارک کشف شده حاکی از آن بود که احمد روناس و منوچهر مسعودی (مشاور حقوقی بنی‌صدر) محور ارتباط بنی‌صدر و دفتر وی با بختیار و گروه به اصلاح اپوزیسیون بودند. احمد روناس از اعضای کنفدراسیون (دانشجویان خارج از کشور) بود که بعد از انقلاب به ایران رفت و آمد داشت.

ستوان ناصر رکنی در بخشی از اعترافاتش در مورد رابطه حملات عراق به ایران در بهار سال 1359 با طرح کودتا می‌گوید:

«آشنایی کامل آمریکا با امکانات و مشخصات و نارسایی‌های ارتش ایران باعث می‌گردید پیشنهادات بنی‌عامری، مهدیون و محققی به سرعت مورد قبول قرار گرفته و روی آن اقدام لازم به عمل آید. برای روشن شدن مطلب ناچارم یک مسأله را دقیقاً شرح دهم ... محققی و مهدیون نگران این موضوع بودند که چنانچه روابط خصمانه ایران و عراق به حالت عادی تبدیل شود،‌ مهمات سنگین هواپیماها از روی آنها پیاده شده و به انبارها منتقل گردد؛ در نتیجه در روز کودتا،‌ هواپیمای مسلح در اختیار نباشد، و به همین دلیل به حکومت جمهوری اسلامی فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود. از این رو به بنی‌عامری پیشنهاد کردند که از طریق پاریس این مشکل حل شود تا حالت خصمانه هم چنان داغ نگه داشته شود

حملات گاه به گاه هوایی یا توپخانه ارتش عراق در بهار سال 1359 (قبل از کودتا)، ناشی از درخواست بنی‌عامری و هماهنگی نمایندگان «سیا» و «موساد» و عراق بود تا ارتش و نیروی هوایی (ایران) مجبور باشند هواپیماها را در زیر مهمات سنگین نگه‌دارند.

«کودتای نوژه»،‌ که نمونه‌های بسیار کوچکتر آن رژیم‌های بسیاری را در سراسر جهان سرنگون کرده بود و به جرأت می‌توان ادعا کرد که کودتای 28 مرداد 1332 در مقایسه با آن بازی کودکانه‌ای بیش نبود، در تاریخ 18 تیر ماه 1359 خنثی شد. اما «سیا» و «اینتلیجنس سرویس» از این شکست درس نگرفتند و به تلاش‌های خود برای اجرای طرح‌های براندازی دیگر ادامه دادند. در فاصله شکست «کودتای نوژه» تا «کودتای قطب‌زاده ـ شریعتمداری» (فروردین 1361)، یعنی در طول 1.5 سال، سه توطئه کودتائی دیگر نیز به سرنوشت «نوژه» دچار شد.

حجت‌الاسلام ری‌شهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش مطبوعاتی خود گفت :

... اولین گروه براندازی «پارس» بود، که مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه «نیما» نام داشت و چهارمین گروه که آقای قطب‌زاده نام آن را «نجات انقلاب ایران» گذارده بود. ارتباط تمامی این گروه‌ها با واسطه‌یابی واسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان بزرگ برمی‌گردد. طبق مدارکی که در دست است، شخصی بنام آرمین با نام مستعار «آرش» ضمن تماس با خانوادة منحوس پهلوی در مصر و ژنرال علا در آن کشور گروه «پارس» را تشکیل می‌دهد، که اعضای این گروه حدود یکسال و نیم قبل دستگیر شدند. از اعضای این باند، مهاجری با قطب‌زاده تماس داشته است. پس از دستگیری این باند، متوجه توطئه باند و شبکه دیگری بنام «نمارا» شدیم. عامل ارتباطی این شبکه پزشکپور بود، که در تماس مستقیم با اسرائیل بود و رهبر آن سرهنگ رضازاده بود. بعد از دستگیری اینها شبکه دیگری بنام «نیما» کشف شد، که حدود یک ماه قبل برادران سپاه موفق به کشف این شبکه و دستگیری اعضایش شدند، که در این رابطه حدود 25 نفر شناسائی و دستگیر شدند. خط ارتباطی این شبکه با سازمان «سیا»، «جبهه ملی» و دکتر منوچهر شایگان بوده است. جالب این است که این افراد حتی کابینه خود را هم تشکیل داده بودند

این طرح‌های ناموفق کودتائی برای «سیا» هزینه‌های بسیار سنگینی دربرداشت. در پی چنین شکست‌های متوالی بود که «بنیاد هریتج» اعلام داشت:

«انقلاب ایران خود را مستحکم کرده و مخالفین خود را در هم کوبیده تا حدی که یک انقلاب یا کودتا در آینده نزدیک غیرممکن است

پایگاه نوژه : مبدا و محور عملیات

از نظر رهبران کودتا فتح تهران مساوی با پیروزی در سراسر کشور تلقی می شد . آنان با تجربه و تصویری که از چگونگی کودتای 28 مرداد 1332 و پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 داشتند تصور می کردند که با سقوط تهران مراکز نظامی ـ اداری سایر شهرها با توجه به ضرباتی که همزمان با عملیات تهران توسط شاخه های کودتا در سراسر کشور بر آنها وارد می شد و به تعبیت از تغییر قدرت در مرکز با رهبران کودتا اعلام همبستگی می کنند و مترصد اجرای فرمان های « شورای نظامی » می شوند.
با این تصور طبیعی تر این بود که مبدا و مرکز عملیات کودتا در تهران شناسایی می شد و نه در نزدیکی همدان . البته در طرح اولیه کودتا پایگاه یکم نیروی هوایی در مهرآباد به عنوان مرکز ثقل کودتا انتخاب شده بود. اما بزرگترین نقطه قوت این پایگاه همان امتیازی بود که بزرگترین نقطه ضعف آن نیز محسوب می شد. پایگاه در تهران بود و این امتیاز بزرگی بود. اما این پایگاه در مناطق مسکونی محصور و در دسترس مردم بود و این ضعف بزرگی محسوب می گردید. کودتاگران از این بیم داشتند که در روز عملیات پس از پروازهای نخستین و بمباران اهداف تعیین شده مردم از هر سو به پایگاه هجوم برند و پس از خارج کردن پایگاه از دست محافظین در سطح باندها پراکنده شوند و امکان فرود و صعود را از هواپیماها بگیرند و کودتا با شکست مواجه شوند. لذا آنان درصدد شناسایی پایگاهی برآمدند که:

1 ـ دارای هواپیما باشد .
2
ـ به تهران نزدیک باشد .
3
ـ خارج از شهر باشد .
4
ـ عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشد .
5
ـ رهبران عملیات هوایی کودتا حداکثر آشنایی را با پرسنل و امکان آن داشته باشند.

« پایگاه نوژه » در آن زمان و در ارتباط با کودتاگران به دلیل امتیازاتی که داشت برای اهداف کودتا مطلوب تشخیص داده شد :

اول از نظر داشتن هواپیماهای قابل تجهیز به سلاح سنگین بر پایگاه مهرآباد برتری داشت .

دوم نزدیک ترین پایگاه به تهران بود.

سوم در 60 کیلومتری همدان (دور از دسترس مردم ) قرار داشت .

چهارم تیمسار محققی (او قبلا فرمانده پایگاه یکم مهرآباد بود. اما این به تنهایی برای طرح عملیات هوایی کودتا کافی نبود) تیمسار مهدیون سروان نعمتی سروان ایران نژاد سروان پوررضایی و... در آنجا خدمت کرده و اماکن و پرسنل پایگاه را می شناختند.

طرح اشغال پایگاه نوژه و آغاز عملیات

برای تصرف پایگاه نوژه به عنوان کلید عملیاتی کودتا 12 هدف تعیین شده بود و برای نیل به اهداف تعیین شده 12 تیم مرکز از کلاه سبزهای تیپ نوهد (حدود 100 نفر) 300 تا 400 نفراز فریب خوردگان ایل بختیاری و 12 نفر راهنما (از داخل پایگاه ) درنظر گرفته شده بود. قرار بود با شروع عملیات تسخیر پایگاه نوژه توسط عوامل نفوذی کودتا در مخابرات کلیه ارتباط داخل پایگاه به جز برج کنترل که خود دارای بیسیم بود قطع شود.

پس از تصرف کامل پایگاه نوژه تیمسار محققی برای شروع و رهبری عملیات هوایی در اتاق فرماندهی عملیات هوایی استقرار می یافت و همزمان با استقرار او در پست فرماندهی سروان حمید نعمتی سروان محمد ملک ; سروان کیومرث آبتین و سروان فرخ زاد جهانگیری که هر کدام سرپرست یک تیم بودند آماده به پرواز در آوردن نخستین اسکادران هوایی شامل 16 هواپیما از 53 فروند هواپیمای مجهز به سلاح سنگین که برای عملیات در نظر گرفته شده بود می شدند.

در مجموعه عملیات نظامی کودتا عملیات هوایی در تضمین پیروزی نقش محوری داشت و برگ برنده کودتا محسوب می شد. لذا برای عدم برخورد عملیات هوایی با هر گونه مانع احتمالی باید تا لحظه شروع کودتا اقدامات از هر جهت طبق طرح کودتا پیش می رفت . یکی از نیازهای اساسی این بود که در روز کودتا هواپیماها باید مسلح به سلاح سنگین و آماده پرواز باشند.

وجود جو خصومت میان عراق و ایران می توانست زمینه ساز چنین تمهیدی باشد. ولی تیمسار محققی و مهدیون که بیش از دیگران به عملیات هوایی حساس بودند از این بیم داشتند که مبادا به هر دلیل جو خصمانه میان عراق و ایران کاهش یابد و بر سر راه مسلح شدن هواپیماها اشکال اساسی پیش آید. از این رو از بنی عامری درخواست کردند که موضوع را با ستاد پاریس در میان گذارد تا چاره اندیشی های لازم به عمل آید :

« محققی و مهدیون نگران این موضوع بودند که چنانچه روابط خصمانه ایران و عراق به حالت عادی تبدیل شود مهمات سنگین هواپیماها از روی آنها پیاده شده و به انبارها منتقل گردد. در نتیجه در روز کودتا هواپیماهای مسلح در اختیار نباشد. در نتیجه به حکومت جمهوری اسلامی فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود (مسلح کردن هر هواپیما اگر همه امکانات در اختیار باشد حداقل 2 ساعت زمان می برد) به همین جهت به بنی عامری پیشنهاد کردند که از طریق پاریس این مشکل حل شود تا حالت خصمانه همچنان داغ نگه داشته شود . حملات گاه به گاه هوایی با توپخانه ارتش عراق در بهار سال 59 (قبل از کودتا) ناشی از درخواست بنی عامری و هماهنگی نمایندگان سیا و موساد و عراق بود تا ارتش و نیروی هوایی مجبور باشد هواپیماها را در زیر مهمات سنگین نگه دارد »

پیرو هماهنگی های ایجاد شده بین دوستان تهران و پاریس حملات زمینی و هوایی عراق علیه ایران با نزدیک شدن زمان کودتا گسترش یافت . در مقایسه با 139 حمله ای که عراق در فاصله 1358 1 13 تا 1359 2 31 انجام داد از 1359 3 1 تا 1359 4 19 (آغاز کودتا) 115 حمله هوایی و زمینی به ایران صورت گرفت . در روز 1359 4 18 (روز قبل از کودتا) منطقه باویسی تپه رش پاسگاه شورشیرین و پاسگاه انجیر مورد حمله زمینی و سومار و نخجیر مورد حمله هوایی رژیم عراق قرار گرفت . همچنین در روز 1359 4 19 حوالی سنندج آماج حمله هوایی و ارتفاعات غرب پاوه هدف حمله زمینی قرار گرفت .

قرار بر این بود که در پی حملات هوایی عراق آژیر قرمز پایگاه که در عین حال به معنای رمز عملیات هوایی کودتا بود به صدا در آید و پرسنل هوایی به آماده کردن هواپیماها مشغول شوند. پس از آماده شدن هواپیماها و پس از روشن شدن هوا خلبانان وابسته به کودتا در ظاهر برای حرکت به سمت مرزها و تلافی حملات عراق و در واقع برای حرکت به سوی تهران و بمباران اهداف از پیش تعیین شده از روی باند پرواز می کردند. به جز دو فروند ـ یکی برای تامین پوشش هوایی پایگاه نوژه و دیگری جهت حرکت به دزفول برای تهدید پایگاه وحدتی به پیوستن به عملیات کودتا یا خنثی ماندن در برابر آن ـ بقیه به سمت تهران حرکت می کردند.

نکته قابل تامل در ارتباط با نیروی هوایی این است که این نیرو در دوران انقلاب با میثاق خود با امام در 19 دی ماه 1357 و درگیری با گارد در روزهای 21 و 22 بهمن 1357 در پیروزی انقلاب نقش مهمی ایفا کرد . و حال برای شکست انقلاب زوج « لیبرالیسم » (بختیار) و « فاشیسم » (اویسی ) نیز تمامی امید خود را به نیروی هوایی بسته بودند. چنانکه عراق نیز در حمله به ایران در وهله اول انهدام مراکز هوایی را هدف قرار داد.

اهداف تعیین شده برای بمباران

با رسیدن هواپیماها به تهران نقاط زیر مورد حمله قرار می گرفت:

بیت امام در جماران

مهرآباد

نخست وزیری

ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

ستاد مرکزی کمیته های انقلاب اسلامی (میدان بهارستان)

پادگان ولی عصر(عج) (پادگان امام حسین (ع)

پادگان خلیج (شهید بهشتی)

کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9

کمیته انقلاب اسلامی منطقه 4

کاخ سعدآباد (چون آنجا را انبار مهمات می دانستند)

لویزان (پادگان نوجوانان )

به گفته همه افراد دستگیر شده از جمله تیمسار محققی بیت امام نخستین و مهم ترین هدفی بود که باید بلافاصله بمباران می‌شد:
«
نقاطی که در طرح بود قبل از هر عملیات دیگر منزل امام و بعد زدن باندهای مهرآباد و عبور سوپر سونیک یعنی شکستن دیوار صوتی بر روی تهران و حفظ برتری هوایی از این جهت که پایگاه های دیگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند . »

بیت امام نه فقط اولین هدف عملیات هوایی را تشکیل می داد بلکه بمباران آن نیز با سایر اهداف کاملا متفاوت بود . برای این منظور 3 هواپیما به خلبانی سه تن از بهترین خلبانان کودتا در نظر گرفته شده بود . هواپیمای اول به خلبانی سروان نعمتی ماموریت داشت 4 بمب 750 پوندی (شعاع تخریبی از مرکز اصابت 750 فوت ) بر روی هدف رها کند . هواپیمای دوم دو عدد موشک (ماوریک ) (از دقیق ترین موشک ها در زدن اهداف ثابت و متحرک ) شلیک می کرد. جماران تنها هدفی بود که برای حمله به آن از موشک استفاده می شد . و ماموریت هواپیمای سوم پرتاب 4 بمب نفر خوشه ای (هر بمب مرکز از 650 نارنجک تاخیری از صفر تا 30 دقیقه ) بود . پس از پایان بمباران های مکرر و متنوع جماران هواپیمای نعمتی به سمت رادیو و تلویزیون می رفت و دو هواپیمای دیگر محدوده بمباران شده جماران را زیر رگبار مسلسل می گرفتند و چنانچه میزان انهدام را کافی تشخیص نمی دادند از هواپیماهای دیگر کمک می گرفتند. پس از بمباران جماران و بمباران مهرآباد (به جهت سلب قدرت مقابله هوایی از جمهوری اسلامی ) با شکستن دیوار صوتی پیروزی نخستین مرحله کودتا (عملیات هوایی ) به نیروی زمینی اعلام و علامت آغاز مرحله دوم کودتا یعنی تسخیر مراکز زمینی بوسیله قوای مسلح داده می شد.

حمله به بیت امام مرکز ثقل کودتا را تشکیل می داد و به معنای بدست آوردن کلید پیروزی کودتا بود :

« بر سران کودتا کاملا مشخص بود که تا زمانی که امام زنده است مردم با یک کلمه ایشان به خیابان ها ریخته و عمل کودتا را عقیم خواهند کرد... به همین جهت از بین بردن امام یکی از مهم ترین هدف های کودتا بود و برای اجرای آن بیش از سایر هدف ها هواپیما و مهمات سنگین در نظر گرفته شده بود » .

اهداف تعیین شده برای تسخیر

پس از بمباران های هوایی و شکسته شدن دیوار صوتی در تهران این مراکز باید اشغال می شد :

رادیو تلویزیون

فرودگاه مهرآباد

ستاد نیروی دریایی

ستاد ارتش جمهوری اسلامی

پادگان حر

پادگان قصر

پادگان جمشیدیه

زندان اوین .

پس از تسخیر صدا و سیما گروه سیاسی کودتا که قبلا 24 ساعت تمرین کرده بود در آنجا استقرار یافته و فعالیت خود را در جهت تثبیت کودتا آغاز می کرد . سرهنگ ابراهیم تحملی که قبلا 40 ـ50 اطلاعیه تهیه کرده بود از جمله افرادی بود که در رادیو و تلویزیون مستقر می شد تا بر پخش اطلاعیه ها و اعلامیه های کودتا نظارت کند.

کودتاگران در صورتی که از تصرف رادیو و تلویزیون عاجز می ماندند قصد داشتند آن را بمباران کنند تا این رسانه همگانی موثر در بسیج مردم علیه کودتا از دست جمهوری اسلامی خارج بشود.

زندان اوین پس از اشغال بوسیله یک گروه 80 نفره از لشکر 2 با تعدادی تانک و نفربر مورد محافظت قرار می گرفت . هواداران سلطنت بلافاصله مسلح و ضمیمه نیروهای کودتا می شدند همین اقدام در مورد زندان جمشیدیه نیز باید عملی می شد.

عوامل کودتا در قرارگاه نیروی دریایی علاوه بر بازداشت مخالفین در قرارگاه وظیفه داشتند تا ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران را اشغال کنند و « شورای نظامی کودتا » آنجا را مقر فرماندهی خود قرار دهد.

گروه های عملیاتی تا 24 ساعت برنامه داشتند و بعد از آن آزاد بودند تا به ابتکار خود عملیات را پیش برند .

« عواملی در مخابرات بودند که قرار بود هنگام اجرای نقشه (کودتا) تلفن قسمتی از تهران قطع شود » . این عوامل برای نشان دادن توانایی و آمادگی خود در انجام ماموریت محوله در خرداد ماه بیش از 500 دستگاه گوشی تلفن در سطح شهر را قطع کردند .

در سطح شهر تهران نیز باید بین 100 تا 200 نفر از دژبان مرکز تعدادی از لشگرهای 1 و 2 تعدادی از مزدوران سرسپردگان در برخی عشایر ملبس به پوشش نظامی گروه های اوباش مسلح به سلاح سرد و گرم پخش می شدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم سعی در قرق کردن شهر می کردند. همچنین در نظر بود تعدادی غیر نظامی مسلح به اضافه شماری از مامورین ساواک منحله و عده ای تک تیرانداز ماهر و گروه ویژه بنی عامری به نام « گروه نجات گروگان » به دنبال بمباران های هوایی منازل مسکونی و مسئولین جمهوری اسلامی ایران را مورد حمله قرار دهند و در صورت کمترین مقاومت در جا حکم اعدام را اجرا کنند.

در بین کلیه مراکز تعیین شده اشغال رادیو و تلویزیون هدف محوری و گام مکمل بمباران جماران برای تضمین پیروزی کودتا بود. پس از استقرار گروه سیاسی در ساختمان صدا و سیما با پخش برنامه های از پیش تعیین شده در جهت سلب اراده مردم و تخریب روحیه آنان تلاش می شد. باید بطور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش می گردید و در حاشیه آن با مارش های نظامی و رعب انگیز اخبار بازداشت و ترور مسئولین جمهوری اسلامی سقوط مراکز نظام یکی پس از دیگری اعلام همبستگی شخصیت ها و گروه ها و مراکز نظامی و... خوانده می شد. در کنار همه این ها باید مکررا پیام شریعتمداری مبنی بر غلط بودن فتاوی امام و تایید کودتا به عنوان « اقتضای مصالح دین و ملت » و دعوت مردم به آرامش و پرهیز از خشونت و .. پخش می شد.

کودتا در شهرستان ها

همزمان با پخش خبر بمباران جماران و دیگر مراکز نظامی و سیاسی و اعلام اسامی مراکز تخلیه شده در شمال غربی و غرب و جنوب و شرق ایران نیروهای زیر وارد عمل می شدند :
در آذربایجان شرقی : بقایای « حزب جمهوری خلق مسلمان » در آذربایجان غربی : صنار و چنگیز مامدی در باختران: پالیزبان در خوزستان : بخشی از لشگر 92 زرهی اهواز به اضافه افراد خودفروخته عشایر به فرماندهی سرهنگ عزیز مرادی در اصفهان و کهکیلویه : دسته هایی از عوامل کودتا در عشایر ایل بختیاری و بویراحمدی در فارس : باند خسرو قشقایی در خراسان : قسمتی از لشکر 77 پیاده مشهد در بلوچستان : سرداران مرتبط با کودتا.

پس از کودتا

1 ـ تثبیت قدرت: پس از تسخیر رادیو و تلویزیون بلافاصله به مدت 3 شبانه روز (72 ساعت ) حکومت نظامی اعلام می شد در این مدت با سه ترفند ارعاب مردم به طرق گوناگون از جمله تیرباران های خیابانی فریب مردم یا تایید کودتا بوسیله روحانیون همراه با کودتا باج دهی به مدافعین انقلاب (اعلام عفو عمومی ) و با تغذیه کودتا از طریق فراخواندن کلیه عناصر اخراجی و فراری به سر کار در اسرع وقت و... قدرت توسط نظامیان مهار می شد . اعلامیه ای که متن آن از پیش آماده شده و تاریخ 1359 4 21 (با احتساب زمان لازم برای تثبیت کودتا و یا احتمال عقب افتادن موعد کودتا) را دارد به عنوان نخستین بیانیه حکومت کودتا چنین بود:

« همقطاران عزیز! ساعت مورد فرا رسید ارتش وطن پرست ایران حکومت پوسیده آخوندها را برچید. کلیه واحدهای ارتش ژاندارمری و شهربانی اعلام همبستگی نمودند. هر گونه مقاومت به شدت سرکوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشید »

شورای نظامی کشور شاخه سیاسی مصر بود که بختیار 48 ساعت پس از کودتا به ایران بیاید و در پست نخست وزیری مشغول به کار شود . اما بنی عامری که وزن چندانی برای « سیاسیون » قائل نبود تاکید داشت که بختیار نباید زودتر از یک هفته پس از کودتا به ایران بیاید!

کودتای 1359 4 19 چنانکه طراحی شده بود باید به منصه ظهور می‌رسید:

از نظر ایفای نقش اوباش به نسخه دوم کودتای 28 مرداد 1332 (در قیاس وسیع‌تر)

از جهت آمادگی برای کشتار میلیونی تالی کودتای 1965 ژنرال سوهارتو علیه سوکارنو . (البته در مقیاس پنج تا ده برابر در کودتای اندونزی بین 500 هزار تا یک میلیون نفر از مردم کشته شدند . در صورتیکه سروان حمید نعمتی به یکی از خلبانان گفته بود : « ما می‌توانیم تا پنج میلیون نفر را بکشیم»)

از لحاظ نقش کلیدی عملیات هوایی در عملیات کودتا مهم تر از جنگ 6 روزه اسراییل در سال 1967 (به دلیل نقش اطلاعاتی و مشورتی « موساد » در ستاد پاریس) بود.  اما علاوه بر همه اینها آنچه که به این کودتا ویژگی می بخشید بعد « مذهبی » کودتا یا « کودتای مذهبی » شریعتمداری و قمی و زنجانی و روحانی و امثالهم علیه مذهب راستین و اصیل و یورش « اسلام آمریکایی » بر « اسلام ناب محمدی (ص)».

2 ـ دستگیری بنی صدر: بنی صدر در این زمان به عنوان رئیس جمهور قانونی کشور شناخته می شد و هنوز خیانتهای او آشکار نشده بود. بنی صدر ابتدا در لیست کسانی بوده که باید ترور می شد. اما بعدا تصمیم گرفته شد او را دستگیر کنند و از کشتن او صرف نظر شد. نکته قابل توجه اینجاست که کودتاگران چرا از کشتن بنی صدر به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور صرف نظر می شود در صورتیکه افرادی با مسئولیت های به مراتب پایین تر ترور می‌شوند.

3 ـ کودتا و قدرت های جهانی: «جهت جلوگیری از هرگونه تهاجم احتمالی از طرف شمال کشور نیروی دریایی وظیفه داشت که بلافاصله در صورت مشاهده چنین عملی تنگه هرمز را بسته تا به این وسیله دولت های غربی مجبور به مداخله و معارضه با شوروی شوند. ولی مهندس قادسی با اطمینان خاطر اظهار می داشت که چنین اتفاقی نخواهد افتاد و طبق اظهار دکتر بختیار شوروی در این توافق (انجام کودتا) سهیم است».

در این رابطه در جای دیگر چنین می‌گوید: «بنی عامری روزی خوشحال و خندان وارد می شود که مژده ! از پاریس خبر داده اند که شما به محض اینکه عملیات را شروع کردید چنانچه تا دو ساعت احساس کردید که در حال شکست هستید یا آمریکا مستقیما وارد عمل خواهد شد و یا قدرت شرق . بنی عامری در منزل نعمتی به وی اطمینان می دهد که شوروی نیز جزو کشورهای مورد توافق است به شرط اینکه استان های شمالی کشور آرام شوند».

افشای کودتا

سه روز مانده به موعد کودتا یکی از خلبانان که برای همکاری انتخاب شده بود، در تهران با سروان حمید نعمتی(از عناصر مؤثر کودتا) ملاقات می کند، حمید نعمتی به او می گوید مأموریت تو بمباران بیت امام(ره) است و ما می توانیم تا 5 میلیون نفر را بکشیم. گویا شگردحمید نعمتی این بود که در نخستین دیدار توجیهی کودتا به خلبانان عضوگیری شده چنین جمله ای را می گفت تا از میزان آمادگی آنها برای شرکت در کودتا و کشتار میلیونی مردم اطلاع یابد. خلبان یاد شده در مقابل نوع مأموریت و وسعت کشتار مردم غافلگیر و مردد شد، اما به دلیل ترس از سران کودتا نمی دانست چه باید کند. وی پس از خروج از خانه حمید نعمتی، تشویش و نگرانی بر او مسلط شده و می خواست موضوع را با کسی در میان بگذارد. آن شب در خانه موضوع کودتا را با برادر و مادرش در میان می گذارد و مادر که به شدت ناراحت شده بود پاسخ داد:

تو نه تنها نباید این کار را بکنی، بلکه باید به انقلابیون خبر دهی و جلوی این کار را بگیری که اگر غیر از این باشد شیرم حلالت نیست.
این سخن مادر موجب شد در نخستین دقایق بامداد چهارشنبه خلبان یاد شده تصمیم خود را بگیرد و با پذیرش احتمال کشته شدن توسط سران کودتا، ماجرای کودتا را افشا کند. او از خانه خارج می شود و پس از پرس و جوها و دوندگی های مختلف، حدود اذان صبح منزل حضرت آیت الله خامنه ای را یافته و خود را به آنجا می رساند.

مقام معظم رهبری این واقعه را چنین تعریف می‌کنند:

شبی حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را به شدت می زنند، من رفتم دیدم می گویند یک ارتشی آمده و با شما کار واجب دارد، دیدم یک نفر تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته سرش را فرو برده، گفتم شما با من کار دارید؟ بلند شد و گفت: بله. گفتم: چکار دارید؟ گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم... من به حرفش حساس شدم احتمال این بود که سوءنیتی داشته باشد، اما دیدم نمی شود به حرفش گوش نداد. یک جایی گوشه حیاط نشستیم، آثار بیخوابی و خیابانگردی و خستگی و هیجان در او پیدا بود. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیمی بر کودتایی گرفته و پولهایی به افراد زیادی داده اند، به خود من هم پول داده اند. قرار است جماران و چند جای دیگر را بمباران کنیم پرسیدم: کی قرار است این کودتا انجام شود، گفت: امشب. من دیدم مسئله خیلی جدی است و باید آن را پیگیری کنم، در این بین این احتمال را می دادم که یک سیاست باشد و بخواهند ما را سرگرم کنند، اما در عین حال اصل قضیه آنقدر مهم بود که با وجود این احتمالات، لازم بود آن را پیگیری کنیم. فردای آن روزمطبوعات نوشتند که "کودتا لو رفت" و این کودتا به نام "احساسات مادری" نام گرفت.

افشاگری دومین نفر

چند ساعت پس از افشای کودتا به وسیله خلبان یاد شده، یکی از درجه داران تیپ 23 نوهد نیز به کمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترک مراجعه می کند و پس از افشای کودتا و اعتراف به اینکه قرار است به همراه عده ای دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شرکت کند، یک پاکت حاوی بخشی از طرح عملیات کودتا را در اختیار کمیته فوق قرار می دهد، به این ترتیب به فاصله چند ساعت از سوی 2 عنصر جذب شده به کودتا، اقدام به ضد کودتا تبدیل می شود و انقلاب در برابر خطری که در چند قدمی اش کمین کرده بود آگاه می شود.

این ضد کودتا، گرچه به وسیله 2 فرد که از اقدام یکدیگر بی اطلاع بودند صورت گرفت اما عمل این 2 نفر در واقع ترجمان اراده فرزندان ارتشی یک ملت انقلابی برای دفاع از انقلابشان بود.

آغاز عملیات خنثی سازی

از همان زمان که احتمال وقوع کودتا احساس شده بود، ستادی مرکب از واحدهای اطلاعات سپاه همدان، گروه مهندسی سپاه همدان، انجمن اسلامی نیروی هوایی، تعدادی از پرسنل مؤمن نیروی زمینی و تیپ نوهد به نام "ستاد خنثی سازی کودتا" تشکیل شد، اما این ستاد اطلاعات مؤثر و دقیقی از کودتا در اختیار نداشت، ولی اطلاعات با افشای کودتا توسط خلبان یاد شده و تا حدود کمتری توسط درجه دار تیپ 23 نوهد، در اختیار ستاد خنثی سازی کودتا قرار گرفت و عملاً از عملیات کودتا، توسط این 2 نفر آگاه شدند. با جمع بندی اطلاعات و تکمیل آن و با اطلاعاتی که از قبل جمع آوری شده بود عملیات مقابله با کودتای قریب الوقوع، به سرعت در دو محور پارک لاله و پایگاه شهید نوژه طرح ریزی شد.

پارک لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود که قرار بود با اتوبوس به پایگاه هوایی نوژه بروند و به دیگر خلبانان کودتا بپیوندند.

عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی سازی کودتا، در پایگاه شهید نوژه متمرکز شد و عملیات مربوط به پایگاه نوژه در 2 قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذاشته شد. به این ترتیب همزمان با شروع کودتا، نیروهای انقلاب متشکل از برادران سپاهی و پرسنل متعهد و فداکار نیروی هوایی، وارد عمل شدند و آنچنان درسی به خائنان و اربابان مستکبرشان دادند که برای همیشه در تاریخ انقلاب خواهد درخشید.

امام خمینی(ره) و کودتای نوژه

امام خمینی پس از خنثی سازی کودتا در 20/4/1359 در حسینیه جماران به ایراد سخن پرداختند و در جمع روحانیون و ائمه جماعات تهران فرمودند: توطئه ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آن را خفه می کردند، این احمق ها نفهمیدند که اگر چنانچه فرضا هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید، فرض کنید چند تا جا هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید، یا همان آسمان می مانید، ما از این امور نمی ترسیم.

بنیان گذار انقلاب اسلامی محکم و استوار از کنار توطئه کودتا (که ممکن است هر رهبری را پریشان سازد) می گذرد و آن را در کنار عظمت و قدرت لایزال الهی و نیز وحدت و انسجام ملت ایران، هیچ می داند و شب کودتا علیرغم اطلاع از ماجرا محل سکونت خود را ترک نکردند.

نتیجه

کودتای آمریکایی به اصطلاح"نجات انقلاب ایران" در کنار مداخلات و صدها توطئه سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک دیگر حاکی از خصومت همه جانبه آمریکا نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی است، مردم انقلابی و خداجوی کشورمان با تمسک به اسلام و ایمان به خداوند، در سایه پیروی از ولایت مطلقه فقیه این توطئه را نیز مانند سایر تهدیدات و فتنه های استکبار جهانی نقش بر آب کرد.

کودتای نوژه اولین حرکت براندازانه مستکبران در مسیر انقلاب اسلامی نبوده و آخرین آن نیز نخواهد بود و نشان می دهد که آمریکا نه تنها تحلیل و شناخت درستی از اوضاع داخلی ایران ندارد بلکه طرح ها و برنامه هایش نیز به تعبیر امام خمینی(ره) احمقانه و بسیار ناشیانه است، اگرچه چنین حرکت هایی ممکن است در برخی کشورها که نه از مشروعیت الهی و نه از مقبولیت مردمی و از سوی دیگر از رهبری هوشمند برخوردار نیستند، توفیقاتی را کسب نمایند، لکن شعار آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند را ملت ایران برای جهانیان اثبات نمودند و کابوس شکست ناپذیری ابرقدرتهای شرق و غرب و صهیونیسم بین الملل را در هم ریختند. این گونه حرکت ها بیانگر این واقعیت است که رابطه با چنین دشمن غداری و مذاکره با او نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه فایده ای برای نظام اسلامی ندارد و در عین حال خسارت ها و ضررهای زیادی را نیز برای ملت ایران و نظام اسلامی در پی خواهد داشت.

آشنایی با کودتای نوژه

همشهری آنلاین: در آ‌ذر 1359، انجام کودتایی به دستور امریکا در برنامه شاهپور بختیار (از رهبران جبهه ملی و آخرین نخست‌وزیر رژیم شاهنشاهی) و عوامل داخلی و بیرونی‌اش قرار گرفت. آغاز کودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان برنامه‌ریزی شده بود و به همین دلیل پس از کشف و سرکوب به «کودتای نوژه» شهرت یافت.

آژانس جاسوسی آمریکا «سیا» به «کودتای نوژه» امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی می‌پنداشت و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام ارزیابی می‌کرد.

به گفته سران «کودتای نوژه» مدتی بر سر تقدم «کودتای نوژه» یا آغاز جنگ تحمیلی بحث شد و سرانجام، بعد از سفر بنی‌عامری(از عناصرکودتا) به پاریس در اسفندماه، این طرح (آغاز جنگ تحمیلی) در «تقدم 2» قرار گرفت و «تقدم 1» به کودتا داده شد.

این کودتا، از لحاظ تجهیزات نظامی که قرار بود از داخل و خارج در جریان آن به کار گرفته شود در تاریخ کودتاهای جهان بی‌سابقه بود و چنان دقیق طرح‌ریزی شده که سیا موفقیت آن را قطعی می‌دانست. امید به موفقیت کودتا تا بدان حد بود که حتی اعلامیه پیروزی آن نیز آماده شده و خانه‌ای نیز برای انتقال شریعتمداری به تهران اجاره شده بود. شریعتمداری باید در این خانه مستقر می‌شد و به عنوان «رهبر مذهبی»! کودتا، آن را تأیید می‌کرد.

یکی از سران کودتا در دادگاه انقلاب، نقش سازمان سیا و ارتجاع عرب و جریان‌های سیاسی راست مرتبط با کودتا را چنین توضیح می‌دهد:

«دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اولین تماس بین مأمورین «سیا» و یکی از دوستان بنی‌عامری در اروپا برقرار شد و آنها بنی‌عامری را در خط بختیار قرار دادند. تمام هماهنگی‌های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد بختیار در پاریس از طریق سیا انجام گرفت...هماهنگی‌ بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق توسط نماینده سیا که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می‌گرفته است. (طبق اظهارنظرهای بنی‌عامری نه تنها به من بلکه به خیلی از افراد...) تأمین هزینه‌های مادی چه به صورت مستقیم (احتمالاً) و چه به صورت غیرمستقیم (حتماً) نظیر چک ده میلیون دلاری عربستان سعودی، توسط آمریکا صورت گرفته است...

شناسائی افراد مخالف در کشور یا در خارج از کشور و معرفی آنها به بختیار و تقویت امکانات آنها یا در اختیار گذاردن امکانات لازم به آنها نظیر معرفی پالیزبان که در یکی از دهات عراق مخفی بوده و توسط سازمان جاسوسی اسرائیل شناسائی و معرفی و هماهنگی لازم را بین او و بختیار انجام داده است.... آقای مهندس قاضی در جواب ایشان (در جواب تیمسار محققی) گفتند که ما با روحانیت(!) پیشرفت خوبی داشته‌ایم و توانسته‌ایم به توافق برسیم، مثلاً با آقای شریعتمداری. با پسر ایشان وارد صحبت شدیم، پسرشان از جانب آقای شریعتمداری قول همه‌گونه همکاری را دادند. حتی منزلی در حوالی یوسف‌آباد برای ایشان اجاره کرده و قرار بود که ایشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند... تا اینکه زمان به اصطلاح آماده شود، و مکان آماده شود، رادیو تلویزیون تصرف بشود که یا ایشان مستقیماً خودشان از رادیو تلویزیون صحبت بکنند یا اینکه نوار و اعلامیه‌شان پخش شود و از ایشان کمک گرفته شود

کودتاچیان پس از جلب برخی از روحانی‌نمایان «متنفذ» مانند شریعتمداری با استفاده از ده میلیون دلاری که ارتجاع عرب، از طریق سعودی، در اختیار گذارده بود، مخفیانه به جذب نیرو پرداختند.

سران کودتا از طریق بختیار با «کومه‌له» و «حزب دمکرات» نیز تماس گرفته و بختیار در جریان ملاقات‌های متعدد با قاسملو و عز‌الدین حسینی موافقت آنها را جلب کرده بود.

کودتاچیان با جریان‌های سیاسی دیگر نیز مصالحه کرده بودند:

«... توضیحی که مهندس قاضی به تیمسار مهدیون و محققی می‌داد به این ترتیب بود که ما در حال مذاکره با هر دو گروه هستیم، هم مجاهدین و هم فدائیان خلق. می‌گفت که با فدائیان خلق ما زیاد تمایلی نداریم چون مارکسیست هستند... ولی با مجاهدین خلق نه، صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که در آن روز ازشان بخواهیم که به نفع ما وارد کار نشوند، ما احتیاجی نداریم که آنها به نفع ما وارد عمل بشوند... وی می‌گفت که ما این قول را از مجاهدین خلق گرفته‌ایم که آن روز بیطرف بمانند، در عوض اینکه آنروز بیطرف می‌مانند بهشان قول داده‌ایم که آزادی فعالیت سیاسی داشته باشند و هر نوع فعالیت سیاسی که بخواهند در نهایت آزادی انجام بدهند

«طبق اسناد و مدارکی که به دست آمده، تماس‌هایی میان کودتاگران و موسی خیابانی صورت گرفته بود و ضمن پیشنهادی که رهبران کودتا به سازمان مجاهدین داده بودند، موافقت شده بود که سازمان مجاهدین در مقابل پستی که به مسعود رجوی واگذار می‌شود، به نفع کودتاگران از موضعگیری در مقابل عمل کودتا خود را کنار بکشد

عملیات کودتا قرار بود به طور هم زمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست‌وزیری، میعادگاه‌های نماز جمعه و... توسط هواپیماها بمباران شود. بنا بود کودتاگران در این بمباران از بمب‌‌های خوشه‌ای و آتش‌زا استفاده کنند. آنان در حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات آماده کرده بودند.

برخی از عناصر دستگیر شده، اهداف تعیین شده برای بمباران در تهران را به این ترتیب نام بردند:

بیت امام در جماران، فرودگاه مهرآباد، مقر نخست‌وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، پادگان ولی‌ عصر (عج)، پادگان امام حسین(ع)، پادگان خلیج، کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9، کمیته انقلاب اسلامی منطقه 4، کاخ سعد‌آباد (چون آنجا را انبار مهمات می‌دانستند) و پادگان نوجوانان در لویزان.

به گفته‌ همه‌ افراد دستگیر شده از جمله تیمسار محققی، «بیت امام» نخستین و مهم‌‌ترین هدفی بود که باید بلافاصله بمباران می‌شد. حمله به بیت امام مرکز ثقل کودتا را تشکیل می‌داد و به معنای به دست آوردن کلید پیروزی کودتا بود. برای سران کودتا کاملاً مشخص بود تا زمانی که امام زنده است، مردم با یک کلمه ایشان به خیابان‌ها ریخته و عمل کودتا را عقیم خواهند کرد... به همین جهت از بین بردن امام یکی از مهم‌ترین هدف‌های کودتا بود و برای اجرای آن بیش از سایر هدف‌ها، هواپیما و مهمات سنگین در نظر گرفته شده بود.

در مورد نقش سازمان «سیا» و سایر کشورهای خارجی در این کودتا، ستوان ناصر رکنی در اعترافاتش می‌گوید:

«دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب، اولین تماس بین مأمورین سیا و یکی از دوستان بنی‌عامری در اروپا برقرار می‌شود و ‌آنها بنی‌عامری را با بختیار مرتبط می‌سازند. تمامی هماهنگی‌های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد دکتر بختیار در پاریس از طریق «سیا» انجام می‌گرفته است. هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق، توسط نماینده سازمان «سیا» که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می‌گرفته است

«رضا مرزبان» که از عناصر ستاد سیاسی بختیار بوده و در اواسط بهمن‌ ماه 1358 به پاریس عزیمت کرد تا بختیار را در جریان تحولات ایران قرار دهد اظهار می‌دارد:

«من از ایشان (بختیار) و جواد خادم خواستم به من نیم ساعت فرصت بدهند تا آنها را از وضع کشور و آنچه از نزدیک شاهد آن بوده‌ام آگاه کنم و سپس شروع کردم به تفسیر درباره‌ی جو سیاسی موجود مملکت،‌وضعیت نیروهای سیاسی دست‌‌اندرکار مثل حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق، فداییان خلق، حزب توده، سازمان پیکار و گروه‌های مختلف. سپس به وضعیت پوسیده جبهه ملی و احزاب وابسته به آن پرداختم و اینکه در تهران به کمک دوستان خیلی سعی کردیم یک جبهه ملی فعال و دربرگیرنده نسل جوان ایجاد کنیم اما به هر در که زدیم به سنگ خورد... سپس برای ایشان شرح دادم که مسأله گروگانگیری روی اقتصاد ایران اثر گذاشته و اثراتش در بهار آینده (1359) شدیدتر می‌شود. به خصوص که کشورهای دوست آمریکا ممکن است عکس‌العمل نشان دهند... در مورد پاکسازی در ارتش نیز صحبت کردم و این که ارتش به شدت لطمه خورده است. سپس به وضع عراق پرداختم و این که صدام حسین از قراداد 1975 و شکست 1973 سخت شرم‌زده است و ممکن است از ضعف ارتش ایران بهره‌برداری کند و ...»

با چنین گزارشی که مرزبان ارایه داد،‌ مسلماً بختیار باید خرسند می‌شد‌،زیرا طبق تصویر ارایه شده از وضع داخلی، نظام جمهوری اسلامی هم به اعتبار شرایط حاد داخلی و هم به دلیل مواضع خصمانه غرب و ارتجاع منطقه، بایستی روند فلج شدن را طی کرده و مستعد ضربه‌پذیری می‌بود. در پی سفر مرزبان به پاریس و اطلاع بختیار از شرایط تازه کشور، بنی‌ عامری نیز در روز پانزدهم اسفند ایران را به قصد فرانسه ترک کرد. او در پاریس به اعضای ستاد نظامی بختیار یعنی تیمسار امیر فضلی (رییس هواپیمایی ملی در دولت شریف امامی) و سرهنگ بای احمدی و پالیزبان و نیز با خود بختیار، جواد خادم و ... ملاقات و گفتگو کرد.

گزارش بنی‌عامری از تدارکات فراهم شده در نیروهای مسلح، مکمل تحلیل مرزبان از وضعیت آسیب‌پذیر جمهوری اسلامی شد و ستاد بختیار را به این نتیجه رساند که در بهار آینده (1359) این «تزلزل» در اوج است و چون از یک سو جمهوری اسلامی در بعد داخلی رو به فرسایش است و در بعد خارجی با فشارهای سنگین سیاسی و اقتصادی ناتو و آمریکا، و خطر نظامی رژیم عراق مواجه است و از سوی دیگر زمینه‌هایی نیز بین برخی از نظامیان و «رجال» سیاسی و تعدادی از روحانیون فراهم آمده، لازم است طرح اول تا نتیجه انجام «کار بزرگ» به بوته تعویق سپرده شود. کم و کیف «کار بزرگ» به واسطه فرار قادسی (از مسؤولین کودتا) از ایران همچنان پوشیده ماند ولی پس از شکست ماجرای طبس و متعاقب ملاقات سفرای آمریکا و انگلیس در پاریس با بختیار برای کودتا، ضرب‌الاجل آن تعیین گردید. البته حق تقدم کودتا نسبت به طرح‌های دیگر از قبیل حمله عراق به ایران و تصرف خوزستان و اعلام «ایران آزاد»، پس از مسافرت بنی‌عامری به پاریس در 15 اسفند 1358، مشخص شده بود. لازم به توضیح است که در تصویب اولویت کودتا نظرات نمایندگان «سیا»ی آمریکا و «موساد» اسرائیل و «استخبارات» عراق نقش مهمی داشت.

وظیفه سه نماینده مذکور به ترتیب عبارت بود از: هماهنگی برنامه‌های ستاد بختیار با سیاست‌های آمریکا، قراردادن تجربیات جنگی برق‌آسای رژیم اشغالگر قدس و بهره‌جویی از نیروهای هوایی در ضربات نخست تهاجم توسط گروه نظامی ستاد، و ایجاد هماهنگی میان ستاد کودتا و نیروهای پالیزبان و طرح‌های تجاوزگرانه رژیم عراق.

در مورد دیگر افرادی که در کودتا مشارکت داشتند، در یکی از اسناد محرمانه سپاه پاسداران چنین آمده است:

«آقای مهندس اسفندیار درویش، مشاور صنعتی ریاست جمهوری، به همراه افرادی که از دیدگاه ما کاملاً مشخص می‌باشند،‌ در کودتای نافرجام نوژه نقش فعال داشته با منوچهر قربانی‌‌فر، سرشاخه مالی کودتاچیان همکاری نزدیک دارد و قبل و بعد از کودتا میلیون‌ها تومان پول رد و بدل کرده است. لازم به توضیح است که منوچهر قربانی‌فر از سال 1974 جزو منابع سری سازمان «سیا» بوده است.

دیگر اسناد و مدارک کشف شده حاکی از آن بود که احمد روناس و منوچهر مسعودی (مشاور حقوقی بنی‌صدر) محور ارتباط بنی‌صدر و دفتر وی با بختیار و گروه به اصلاح اپوزیسیون بودند. احمد روناس از اعضای کنفدراسیون (دانشجویان خارج از کشور) بود که بعد از انقلاب به ایران رفت و آمد داشت.

ستوان ناصر رکنی در بخشی از اعترافاتش در مورد رابطه حملات عراق به ایران در بهار سال 1359 با طرح کودتا می‌گوید:

«آشنایی کامل آمریکا با امکانات و مشخصات و نارسایی‌های ارتش ایران باعث می‌گردید پیشنهادات بنی‌عامری، مهدیون و محققی به سرعت مورد قبول قرار گرفته و روی آن اقدام لازم به عمل آید. برای روشن شدن مطلب ناچارم یک مسأله را دقیقاً شرح دهم ... محققی و مهدیون نگران این موضوع بودند که چنانچه روابط خصمانه ایران و عراق به حالت عادی تبدیل شود،‌ مهمات سنگین هواپیماها از روی آنها پیاده شده و به انبارها منتقل گردد؛ در نتیجه در روز کودتا،‌ هواپیمای مسلح در اختیار نباشد، و به همین دلیل به حکومت جمهوری اسلامی فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود. از این رو به بنی‌عامری پیشنهاد کردند که از طریق پاریس این مشکل حل شود تا حالت خصمانه هم چنان داغ نگه داشته شود

حملات گاه به گاه هوایی یا توپخانه ارتش عراق در بهار سال 1359 (قبل از کودتا)، ناشی از درخواست بنی‌عامری و هماهنگی نمایندگان «سیا» و «موساد» و عراق بود تا ارتش و نیروی هوایی (ایران) مجبور باشند هواپیماها را در زیر مهمات سنگین نگه‌دارند.

«کودتای نوژه»،‌ که نمونه‌های بسیار کوچکتر آن رژیم‌های بسیاری را در سراسر جهان سرنگون کرده بود و به جرأت می‌توان ادعا کرد که کودتای 28 مرداد 1332 در مقایسه با آن بازی کودکانه‌ای بیش نبود، در تاریخ 18 تیر ماه 1359 خنثی شد. اما «سیا» و «اینتلیجنس سرویس» از این شکست درس نگرفتند و به تلاش‌های خود برای اجرای طرح‌های براندازی دیگر ادامه دادند. در فاصله شکست «کودتای نوژه» تا «کودتای قطب‌زاده ـ شریعتمداری» (فروردین 1361)، یعنی در طول 1.5 سال، سه توطئه کودتائی دیگر نیز به سرنوشت «نوژه» دچار شد.

حجت‌الاسلام ری‌شهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش مطبوعاتی خود گفت :

... اولین گروه براندازی «پارس» بود، که مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه «نیما» نام داشت و چهارمین گروه که آقای قطب‌زاده نام آن را «نجات انقلاب ایران» گذارده بود. ارتباط تمامی این گروه‌ها با واسطه‌یابی واسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان بزرگ برمی‌گردد. طبق مدارکی که در دست است، شخصی بنام آرمین با نام مستعار «آرش» ضمن تماس با خانوادة منحوس پهلوی در مصر و ژنرال علا در آن کشور گروه «پارس» را تشکیل می‌دهد، که اعضای این گروه حدود یکسال و نیم قبل دستگیر شدند. از اعضای این باند، مهاجری با قطب‌زاده تماس داشته است. پس از دستگیری این باند، متوجه توطئه باند و شبکه دیگری بنام «نمارا» شدیم. عامل ارتباطی این شبکه پزشکپور بود، که در تماس مستقیم با اسرائیل بود و رهبر آن سرهنگ رضازاده بود. بعد از دستگیری اینها شبکه دیگری بنام «نیما» کشف شد، که حدود یک ماه قبل برادران سپاه موفق به کشف این شبکه و دستگیری اعضایش شدند، که در این رابطه حدود 25 نفر شناسائی و دستگیر شدند. خط ارتباطی این شبکه با سازمان «سیا»، «جبهه ملی» و دکتر منوچهر شایگان بوده است. جالب این است که این افراد حتی کابینه خود را هم تشکیل داده بودند

این طرح‌های ناموفق کودتائی برای «سیا» هزینه‌های بسیار سنگینی دربرداشت. در پی چنین شکست‌های متوالی بود که «بنیاد هریتج» اعلام داشت:

«انقلاب ایران خود را مستحکم کرده و مخالفین خود را در هم کوبیده تا حدی که یک انقلاب یا کودتا در آینده نزدیک غیرممکن است

پایگاه نوژه : مبدا و محور عملیات

از نظر رهبران کودتا فتح تهران مساوی با پیروزی در سراسر کشور تلقی می شد . آنان با تجربه و تصویری که از چگونگی کودتای 28 مرداد 1332 و پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 داشتند تصور می کردند که با سقوط تهران مراکز نظامی ـ اداری سایر شهرها با توجه به ضرباتی که همزمان با عملیات تهران توسط شاخه های کودتا در سراسر کشور بر آنها وارد می شد و به تعبیت از تغییر قدرت در مرکز با رهبران کودتا اعلام همبستگی می کنند و مترصد اجرای فرمان های « شورای نظامی » می شوند.
با این تصور طبیعی تر این بود که مبدا و مرکز عملیات کودتا در تهران شناسایی می شد و نه در نزدیکی همدان . البته در طرح اولیه کودتا پایگاه یکم نیروی هوایی در مهرآباد به عنوان مرکز ثقل کودتا انتخاب شده بود. اما بزرگترین نقطه قوت این پایگاه همان امتیازی بود که بزرگترین نقطه ضعف آن نیز محسوب می شد. پایگاه در تهران بود و این امتیاز بزرگی بود. اما این پایگاه در مناطق مسکونی محصور و در دسترس مردم بود و این ضعف بزرگی محسوب می گردید. کودتاگران از این بیم داشتند که در روز عملیات پس از پروازهای نخستین و بمباران اهداف تعیین شده مردم از هر سو به پایگاه هجوم برند و پس از خارج کردن پایگاه از دست محافظین در سطح باندها پراکنده شوند و امکان فرود و صعود را از هواپیماها بگیرند و کودتا با شکست مواجه شوند. لذا آنان درصدد شناسایی پایگاهی برآمدند که:

1 ـ دارای هواپیما باشد .
2
ـ به تهران نزدیک باشد .
3
ـ خارج از شهر باشد .
4
ـ عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشد .
5
ـ رهبران عملیات هوایی کودتا حداکثر آشنایی را با پرسنل و امکان آن داشته باشند.

« پایگاه نوژه » در آن زمان و در ارتباط با کودتاگران به دلیل امتیازاتی که داشت برای اهداف کودتا مطلوب تشخیص داده شد :

اول از نظر داشتن هواپیماهای قابل تجهیز به سلاح سنگین بر پایگاه مهرآباد برتری داشت .

دوم نزدیک ترین پایگاه به تهران بود.

سوم در 60 کیلومتری همدان (دور از دسترس مردم ) قرار داشت .

چهارم تیمسار محققی (او قبلا فرمانده پایگاه یکم مهرآباد بود. اما این به تنهایی برای طرح عملیات هوایی کودتا کافی نبود) تیمسار مهدیون سروان نعمتی سروان ایران نژاد سروان پوررضایی و... در آنجا خدمت کرده و اماکن و پرسنل پایگاه را می شناختند.

طرح اشغال پایگاه نوژه و آغاز عملیات

برای تصرف پایگاه نوژه به عنوان کلید عملیاتی کودتا 12 هدف تعیین شده بود و برای نیل به اهداف تعیین شده 12 تیم مرکز از کلاه سبزهای تیپ نوهد (حدود 100 نفر) 300 تا 400 نفراز فریب خوردگان ایل بختیاری و 12 نفر راهنما (از داخل پایگاه ) درنظر گرفته شده بود. قرار بود با شروع عملیات تسخیر پایگاه نوژه توسط عوامل نفوذی کودتا در مخابرات کلیه ارتباط داخل پایگاه به جز برج کنترل که خود دارای بیسیم بود قطع شود.

پس از تصرف کامل پایگاه نوژه تیمسار محققی برای شروع و رهبری عملیات هوایی در اتاق فرماندهی عملیات هوایی استقرار می یافت و همزمان با استقرار او در پست فرماندهی سروان حمید نعمتی سروان محمد ملک ; سروان کیومرث آبتین و سروان فرخ زاد جهانگیری که هر کدام سرپرست یک تیم بودند آماده به پرواز در آوردن نخستین اسکادران هوایی شامل 16 هواپیما از 53 فروند هواپیمای مجهز به سلاح سنگین که برای عملیات در نظر گرفته شده بود می شدند.

در مجموعه عملیات نظامی کودتا عملیات هوایی در تضمین پیروزی نقش محوری داشت و برگ برنده کودتا محسوب می شد. لذا برای عدم برخورد عملیات هوایی با هر گونه مانع احتمالی باید تا لحظه شروع کودتا اقدامات از هر جهت طبق طرح کودتا پیش می رفت . یکی از نیازهای اساسی این بود که در روز کودتا هواپیماها باید مسلح به سلاح سنگین و آماده پرواز باشند.

وجود جو خصومت میان عراق و ایران می توانست زمینه ساز چنین تمهیدی باشد. ولی تیمسار محققی و مهدیون که بیش از دیگران به عملیات هوایی حساس بودند از این بیم داشتند که مبادا به هر دلیل جو خصمانه میان عراق و ایران کاهش یابد و بر سر راه مسلح شدن هواپیماها اشکال اساسی پیش آید. از این رو از بنی عامری درخواست کردند که موضوع را با ستاد پاریس در میان گذارد تا چاره اندیشی های لازم به عمل آید :

« محققی و مهدیون نگران این موضوع بودند که چنانچه روابط خصمانه ایران و عراق به حالت عادی تبدیل شود مهمات سنگین هواپیماها از روی آنها پیاده شده و به انبارها منتقل گردد. در نتیجه در روز کودتا هواپیماهای مسلح در اختیار نباشد. در نتیجه به حکومت جمهوری اسلامی فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود (مسلح کردن هر هواپیما اگر همه امکانات در اختیار باشد حداقل 2 ساعت زمان می برد) به همین جهت به بنی عامری پیشنهاد کردند که از طریق پاریس این مشکل حل شود تا حالت خصمانه همچنان داغ نگه داشته شود . حملات گاه به گاه هوایی با توپخانه ارتش عراق در بهار سال 59 (قبل از کودتا) ناشی از درخواست بنی عامری و هماهنگی نمایندگان سیا و موساد و عراق بود تا ارتش و نیروی هوایی مجبور باشد هواپیماها را در زیر مهمات سنگین نگه دارد »

پیرو هماهنگی های ایجاد شده بین دوستان تهران و پاریس حملات زمینی و هوایی عراق علیه ایران با نزدیک شدن زمان کودتا گسترش یافت . در مقایسه با 139 حمله ای که عراق در فاصله 1358 1 13 تا 1359 2 31 انجام داد از 1359 3 1 تا 1359 4 19 (آغاز کودتا) 115 حمله هوایی و زمینی به ایران صورت گرفت . در روز 1359 4 18 (روز قبل از کودتا) منطقه باویسی تپه رش پاسگاه شورشیرین و پاسگاه انجیر مورد حمله زمینی و سومار و نخجیر مورد حمله هوایی رژیم عراق قرار گرفت . همچنین در روز 1359 4 19 حوالی سنندج آماج حمله هوایی و ارتفاعات غرب پاوه هدف حمله زمینی قرار گرفت .

قرار بر این بود که در پی حملات هوایی عراق آژیر قرمز پایگاه که در عین حال به معنای رمز عملیات هوایی کودتا بود به صدا در آید و پرسنل هوایی به آماده کردن هواپیماها مشغول شوند. پس از آماده شدن هواپیماها و پس از روشن شدن هوا خلبانان وابسته به کودتا در ظاهر برای حرکت به سمت مرزها و تلافی حملات عراق و در واقع برای حرکت به سوی تهران و بمباران اهداف از پیش تعیین شده از روی باند پرواز می کردند. به جز دو فروند ـ یکی برای تامین پوشش هوایی پایگاه نوژه و دیگری جهت حرکت به دزفول برای تهدید پایگاه وحدتی به پیوستن به عملیات کودتا یا خنثی ماندن در برابر آن ـ بقیه به سمت تهران حرکت می کردند.

نکته قابل تامل در ارتباط با نیروی هوایی این است که این نیرو در دوران انقلاب با میثاق خود با امام در 19 دی ماه 1357 و درگیری با گارد در روزهای 21 و 22 بهمن 1357 در پیروزی انقلاب نقش مهمی ایفا کرد . و حال برای شکست انقلاب زوج « لیبرالیسم » (بختیار) و « فاشیسم » (اویسی ) نیز تمامی امید خود را به نیروی هوایی بسته بودند. چنانکه عراق نیز در حمله به ایران در وهله اول انهدام مراکز هوایی را هدف قرار داد.

اهداف تعیین شده برای بمباران

با رسیدن هواپیماها به تهران نقاط زیر مورد حمله قرار می گرفت:

بیت امام در جماران

مهرآباد

نخست وزیری

ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

ستاد مرکزی کمیته های انقلاب اسلامی (میدان بهارستان)

پادگان ولی عصر(عج) (پادگان امام حسین (ع)

پادگان خلیج (شهید بهشتی)

کمیته انقلاب اسلامی منطقه 9

کمیته انقلاب اسلامی منطقه 4

کاخ سعدآباد (چون آنجا را انبار مهمات می دانستند)

لویزان (پادگان نوجوانان )

به گفته همه افراد دستگیر شده از جمله تیمسار محققی بیت امام نخستین و مهم ترین هدفی بود که باید بلافاصله بمباران می‌شد:
«
نقاطی که در طرح بود قبل از هر عملیات دیگر منزل امام و بعد زدن باندهای مهرآباد و عبور سوپر سونیک یعنی شکستن دیوار صوتی بر روی تهران و حفظ برتری هوایی از این جهت که پایگاه های دیگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند . »

بیت امام نه فقط اولین هدف عملیات هوایی را تشکیل می داد بلکه بمباران آن نیز با سایر اهداف کاملا متفاوت بود . برای این منظور 3 هواپیما به خلبانی سه تن از بهترین خلبانان کودتا در نظر گرفته شده بود . هواپیمای اول به خلبانی سروان نعمتی ماموریت داشت 4 بمب 750 پوندی (شعاع تخریبی از مرکز اصابت 750 فوت ) بر روی هدف رها کند . هواپیمای دوم دو عدد موشک (ماوریک ) (از دقیق ترین موشک ها در زدن اهداف ثابت و متحرک ) شلیک می کرد. جماران تنها هدفی بود که برای حمله به آن از موشک استفاده می شد . و ماموریت هواپیمای سوم پرتاب 4 بمب نفر خوشه ای (هر بمب مرکز از 650 نارنجک تاخیری از صفر تا 30 دقیقه ) بود . پس از پایان بمباران های مکرر و متنوع جماران هواپیمای نعمتی به سمت رادیو و تلویزیون می رفت و دو هواپیمای دیگر محدوده بمباران شده جماران را زیر رگبار مسلسل می گرفتند و چنانچه میزان انهدام را کافی تشخیص نمی دادند از هواپیماهای دیگر کمک می گرفتند. پس از بمباران جماران و بمباران مهرآباد (به جهت سلب قدرت مقابله هوایی از جمهوری اسلامی ) با شکستن دیوار صوتی پیروزی نخستین مرحله کودتا (عملیات هوایی ) به نیروی زمینی اعلام و علامت آغاز مرحله دوم کودتا یعنی تسخیر مراکز زمینی بوسیله قوای مسلح داده می شد.

حمله به بیت امام مرکز ثقل کودتا را تشکیل می داد و به معنای بدست آوردن کلید پیروزی کودتا بود :

« بر سران کودتا کاملا مشخص بود که تا زمانی که امام زنده است مردم با یک کلمه ایشان به خیابان ها ریخته و عمل کودتا را عقیم خواهند کرد... به همین جهت از بین بردن امام یکی از مهم ترین هدف های کودتا بود و برای اجرای آن بیش از سایر هدف ها هواپیما و مهمات سنگین در نظر گرفته شده بود » .

اهداف تعیین شده برای تسخیر

پس از بمباران های هوایی و شکسته شدن دیوار صوتی در تهران این مراکز باید اشغال می شد :

رادیو تلویزیون

فرودگاه مهرآباد

ستاد نیروی دریایی

ستاد ارتش جمهوری اسلامی

پادگان حر

پادگان قصر

پادگان جمشیدیه

زندان اوین .

پس از تسخیر صدا و سیما گروه سیاسی کودتا که قبلا 24 ساعت تمرین کرده بود در آنجا استقرار یافته و فعالیت خود را در جهت تثبیت کودتا آغاز می کرد . سرهنگ ابراهیم تحملی که قبلا 40 ـ50 اطلاعیه تهیه کرده بود از جمله افرادی بود که در رادیو و تلویزیون مستقر می شد تا بر پخش اطلاعیه ها و اعلامیه های کودتا نظارت کند.

کودتاگران در صورتی که از تصرف رادیو و تلویزیون عاجز می ماندند قصد داشتند آن را بمباران کنند تا این رسانه همگانی موثر در بسیج مردم علیه کودتا از دست جمهوری اسلامی خارج بشود.

زندان اوین پس از اشغال بوسیله یک گروه 80 نفره از لشکر 2 با تعدادی تانک و نفربر مورد محافظت قرار می گرفت . هواداران سلطنت بلافاصله مسلح و ضمیمه نیروهای کودتا می شدند همین اقدام در مورد زندان جمشیدیه نیز باید عملی می شد.

عوامل کودتا در قرارگاه نیروی دریایی علاوه بر بازداشت مخالفین در قرارگاه وظیفه داشتند تا ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران را اشغال کنند و « شورای نظامی کودتا » آنجا را مقر فرماندهی خود قرار دهد.

گروه های عملیاتی تا 24 ساعت برنامه داشتند و بعد از آن آزاد بودند تا به ابتکار خود عملیات را پیش برند .

« عواملی در مخابرات بودند که قرار بود هنگام اجرای نقشه (کودتا) تلفن قسمتی از تهران قطع شود » . این عوامل برای نشان دادن توانایی و آمادگی خود در انجام ماموریت محوله در خرداد ماه بیش از 500 دستگاه گوشی تلفن در سطح شهر را قطع کردند .

در سطح شهر تهران نیز باید بین 100 تا 200 نفر از دژبان مرکز تعدادی از لشگرهای 1 و 2 تعدادی از مزدوران سرسپردگان در برخی عشایر ملبس به پوشش نظامی گروه های اوباش مسلح به سلاح سرد و گرم پخش می شدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم سعی در قرق کردن شهر می کردند. همچنین در نظر بود تعدادی غیر نظامی مسلح به اضافه شماری از مامورین ساواک منحله و عده ای تک تیرانداز ماهر و گروه ویژه بنی عامری به نام « گروه نجات گروگان » به دنبال بمباران های هوایی منازل مسکونی و مسئولین جمهوری اسلامی ایران را مورد حمله قرار دهند و در صورت کمترین مقاومت در جا حکم اعدام را اجرا کنند.

در بین کلیه مراکز تعیین شده اشغال رادیو و تلویزیون هدف محوری و گام مکمل بمباران جماران برای تضمین پیروزی کودتا بود. پس از استقرار گروه سیاسی در ساختمان صدا و سیما با پخش برنامه های از پیش تعیین شده در جهت سلب اراده مردم و تخریب روحیه آنان تلاش می شد. باید بطور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش می گردید و در حاشیه آن با مارش های نظامی و رعب انگیز اخبار بازداشت و ترور مسئولین جمهوری اسلامی سقوط مراکز نظام یکی پس از دیگری اعلام همبستگی شخصیت ها و گروه ها و مراکز نظامی و... خوانده می شد. در کنار همه این ها باید مکررا پیام شریعتمداری مبنی بر غلط بودن فتاوی امام و تایید کودتا به عنوان « اقتضای مصالح دین و ملت » و دعوت مردم به آرامش و پرهیز از خشونت و .. پخش می شد.

کودتا در شهرستان ها

همزمان با پخش خبر بمباران جماران و دیگر مراکز نظامی و سیاسی و اعلام اسامی مراکز تخلیه شده در شمال غربی و غرب و جنوب و شرق ایران نیروهای زیر وارد عمل می شدند :
در آذربایجان شرقی : بقایای « حزب جمهوری خلق مسلمان » در آذربایجان غربی : صنار و چنگیز مامدی در باختران: پالیزبان در خوزستان : بخشی از لشگر 92 زرهی اهواز به اضافه افراد خودفروخته عشایر به فرماندهی سرهنگ عزیز مرادی در اصفهان و کهکیلویه : دسته هایی از عوامل کودتا در عشایر ایل بختیاری و بویراحمدی در فارس : باند خسرو قشقایی در خراسان : قسمتی از لشکر 77 پیاده مشهد در بلوچستان : سرداران مرتبط با کودتا.

پس از کودتا

1 ـ تثبیت قدرت: پس از تسخیر رادیو و تلویزیون بلافاصله به مدت 3 شبانه روز (72 ساعت ) حکومت نظامی اعلام می شد در این مدت با سه ترفند ارعاب مردم به طرق گوناگون از جمله تیرباران های خیابانی فریب مردم یا تایید کودتا بوسیله روحانیون همراه با کودتا باج دهی به مدافعین انقلاب (اعلام عفو عمومی ) و با تغذیه کودتا از طریق فراخواندن کلیه عناصر اخراجی و فراری به سر کار در اسرع وقت و... قدرت توسط نظامیان مهار می شد . اعلامیه ای که متن آن از پیش آماده شده و تاریخ 1359 4 21 (با احتساب زمان لازم برای تثبیت کودتا و یا احتمال عقب افتادن موعد کودتا) را دارد به عنوان نخستین بیانیه حکومت کودتا چنین بود:

« همقطاران عزیز! ساعت مورد فرا رسید ارتش وطن پرست ایران حکومت پوسیده آخوندها را برچید. کلیه واحدهای ارتش ژاندارمری و شهربانی اعلام همبستگی نمودند. هر گونه مقاومت به شدت سرکوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشید »

شورای نظامی کشور شاخه سیاسی مصر بود که بختیار 48 ساعت پس از کودتا به ایران بیاید و در پست نخست وزیری مشغول به کار شود . اما بنی عامری که وزن چندانی برای « سیاسیون » قائل نبود تاکید داشت که بختیار نباید زودتر از یک هفته پس از کودتا به ایران بیاید!

کودتای 1359 4 19 چنانکه طراحی شده بود باید به منصه ظهور می‌رسید:

از نظر ایفای نقش اوباش به نسخه دوم کودتای 28 مرداد 1332 (در قیاس وسیع‌تر)

از جهت آمادگی برای کشتار میلیونی تالی کودتای 1965 ژنرال سوهارتو علیه سوکارنو . (البته در مقیاس پنج تا ده برابر در کودتای اندونزی بین 500 هزار تا یک میلیون نفر از مردم کشته شدند . در صورتیکه سروان حمید نعمتی به یکی از خلبانان گفته بود : « ما می‌توانیم تا پنج میلیون نفر را بکشیم»)

از لحاظ نقش کلیدی عملیات هوایی در عملیات کودتا مهم تر از جنگ 6 روزه اسراییل در سال 1967 (به دلیل نقش اطلاعاتی و مشورتی « موساد » در ستاد پاریس) بود.  اما علاوه بر همه اینها آنچه که به این کودتا ویژگی می بخشید بعد « مذهبی » کودتا یا « کودتای مذهبی » شریعتمداری و قمی و زنجانی و روحانی و امثالهم علیه مذهب راستین و اصیل و یورش « اسلام آمریکایی » بر « اسلام ناب محمدی (ص)».

2 ـ دستگیری بنی صدر: بنی صدر در این زمان به عنوان رئیس جمهور قانونی کشور شناخته می شد و هنوز خیانتهای او آشکار نشده بود. بنی صدر ابتدا در لیست کسانی بوده که باید ترور می شد. اما بعدا تصمیم گرفته شد او را دستگیر کنند و از کشتن او صرف نظر شد. نکته قابل توجه اینجاست که کودتاگران چرا از کشتن بنی صدر به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور صرف نظر می شود در صورتیکه افرادی با مسئولیت های به مراتب پایین تر ترور می‌شوند.

3 ـ کودتا و قدرت های جهانی: «جهت جلوگیری از هرگونه تهاجم احتمالی از طرف شمال کشور نیروی دریایی وظیفه داشت که بلافاصله در صورت مشاهده چنین عملی تنگه هرمز را بسته تا به این وسیله دولت های غربی مجبور به مداخله و معارضه با شوروی شوند. ولی مهندس قادسی با اطمینان خاطر اظهار می داشت که چنین اتفاقی نخواهد افتاد و طبق اظهار دکتر بختیار شوروی در این توافق (انجام کودتا) سهیم است».

در این رابطه در جای دیگر چنین می‌گوید: «بنی عامری روزی خوشحال و خندان وارد می شود که مژده ! از پاریس خبر داده اند که شما به محض اینکه عملیات را شروع کردید چنانچه تا دو ساعت احساس کردید که در حال شکست هستید یا آمریکا مستقیما وارد عمل خواهد شد و یا قدرت شرق . بنی عامری در منزل نعمتی به وی اطمینان می دهد که شوروی نیز جزو کشورهای مورد توافق است به شرط اینکه استان های شمالی کشور آرام شوند».

افشای کودتا

سه روز مانده به موعد کودتا یکی از خلبانان که برای همکاری انتخاب شده بود، در تهران با سروان حمید نعمتی(از عناصر مؤثر کودتا) ملاقات می کند، حمید نعمتی به او می گوید مأموریت تو بمباران بیت امام(ره) است و ما می توانیم تا 5 میلیون نفر را بکشیم. گویا شگردحمید نعمتی این بود که در نخستین دیدار توجیهی کودتا به خلبانان عضوگیری شده چنین جمله ای را می گفت تا از میزان آمادگی آنها برای شرکت در کودتا و کشتار میلیونی مردم اطلاع یابد. خلبان یاد شده در مقابل نوع مأموریت و وسعت کشتار مردم غافلگیر و مردد شد، اما به دلیل ترس از سران کودتا نمی دانست چه باید کند. وی پس از خروج از خانه حمید نعمتی، تشویش و نگرانی بر او مسلط شده و می خواست موضوع را با کسی در میان بگذارد. آن شب در خانه موضوع کودتا را با برادر و مادرش در میان می گذارد و مادر که به شدت ناراحت شده بود پاسخ داد:

تو نه تنها نباید این کار را بکنی، بلکه باید به انقلابیون خبر دهی و جلوی این کار را بگیری که اگر غیر از این باشد شیرم حلالت نیست.
این سخن مادر موجب شد در نخستین دقایق بامداد چهارشنبه خلبان یاد شده تصمیم خود را بگیرد و با پذیرش احتمال کشته شدن توسط سران کودتا، ماجرای کودتا را افشا کند. او از خانه خارج می شود و پس از پرس و جوها و دوندگی های مختلف، حدود اذان صبح منزل حضرت آیت الله خامنه ای را یافته و خود را به آنجا می رساند.

مقام معظم رهبری این واقعه را چنین تعریف می‌کنند:

شبی حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را به شدت می زنند، من رفتم دیدم می گویند یک ارتشی آمده و با شما کار واجب دارد، دیدم یک نفر تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته سرش را فرو برده، گفتم شما با من کار دارید؟ بلند شد و گفت: بله. گفتم: چکار دارید؟ گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم... من به حرفش حساس شدم احتمال این بود که سوءنیتی داشته باشد، اما دیدم نمی شود به حرفش گوش نداد. یک جایی گوشه حیاط نشستیم، آثار بیخوابی و خیابانگردی و خستگی و هیجان در او پیدا بود. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیمی بر کودتایی گرفته و پولهایی به افراد زیادی داده اند، به خود من هم پول داده اند. قرار است جماران و چند جای دیگر را بمباران کنیم پرسیدم: کی قرار است این کودتا انجام شود، گفت: امشب. من دیدم مسئله خیلی جدی است و باید آن را پیگیری کنم، در این بین این احتمال را می دادم که یک سیاست باشد و بخواهند ما را سرگرم کنند، اما در عین حال اصل قضیه آنقدر مهم بود که با وجود این احتمالات، لازم بود آن را پیگیری کنیم. فردای آن روزمطبوعات نوشتند که "کودتا لو رفت" و این کودتا به نام "احساسات مادری" نام گرفت.

افشاگری دومین نفر

چند ساعت پس از افشای کودتا به وسیله خلبان یاد شده، یکی از درجه داران تیپ 23 نوهد نیز به کمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترک مراجعه می کند و پس از افشای کودتا و اعتراف به اینکه قرار است به همراه عده ای دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شرکت کند، یک پاکت حاوی بخشی از طرح عملیات کودتا را در اختیار کمیته فوق قرار می دهد، به این ترتیب به فاصله چند ساعت از سوی 2 عنصر جذب شده به کودتا، اقدام به ضد کودتا تبدیل می شود و انقلاب در برابر خطری که در چند قدمی اش کمین کرده بود آگاه می شود.

این ضد کودتا، گرچه به وسیله 2 فرد که از اقدام یکدیگر بی اطلاع بودند صورت گرفت اما عمل این 2 نفر در واقع ترجمان اراده فرزندان ارتشی یک ملت انقلابی برای دفاع از انقلابشان بود.

آغاز عملیات خنثی سازی

از همان زمان که احتمال وقوع کودتا احساس شده بود، ستادی مرکب از واحدهای اطلاعات سپاه همدان، گروه مهندسی سپاه همدان، انجمن اسلامی نیروی هوایی، تعدادی از پرسنل مؤمن نیروی زمینی و تیپ نوهد به نام "ستاد خنثی سازی کودتا" تشکیل شد، اما این ستاد اطلاعات مؤثر و دقیقی از کودتا در اختیار نداشت، ولی اطلاعات با افشای کودتا توسط خلبان یاد شده و تا حدود کمتری توسط درجه دار تیپ 23 نوهد، در اختیار ستاد خنثی سازی کودتا قرار گرفت و عملاً از عملیات کودتا، توسط این 2 نفر آگاه شدند. با جمع بندی اطلاعات و تکمیل آن و با اطلاعاتی که از قبل جمع آوری شده بود عملیات مقابله با کودتای قریب الوقوع، به سرعت در دو محور پارک لاله و پایگاه شهید نوژه طرح ریزی شد.

پارک لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود که قرار بود با اتوبوس به پایگاه هوایی نوژه بروند و به دیگر خلبانان کودتا بپیوندند.

عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی سازی کودتا، در پایگاه شهید نوژه متمرکز شد و عملیات مربوط به پایگاه نوژه در 2 قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذاشته شد. به این ترتیب همزمان با شروع کودتا، نیروهای انقلاب متشکل از برادران سپاهی و پرسنل متعهد و فداکار نیروی هوایی، وارد عمل شدند و آنچنان درسی به خائنان و اربابان مستکبرشان دادند که برای همیشه در تاریخ انقلاب خواهد درخشید.

امام خمینی(ره) و کودتای نوژه

امام خمینی پس از خنثی سازی کودتا در 20/4/1359 در حسینیه جماران به ایراد سخن پرداختند و در جمع روحانیون و ائمه جماعات تهران فرمودند: توطئه ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آن را خفه می کردند، این احمق ها نفهمیدند که اگر چنانچه فرضا هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید، فرض کنید چند تا جا هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید، یا همان آسمان می مانید، ما از این امور نمی ترسیم.

بنیان گذار انقلاب اسلامی محکم و استوار از کنار توطئه کودتا (که ممکن است هر رهبری را پریشان سازد) می گذرد و آن را در کنار عظمت و قدرت لایزال الهی و نیز وحدت و انسجام ملت ایران، هیچ می داند و شب کودتا علیرغم اطلاع از ماجرا محل سکونت خود را ترک نکردند.

نتیجه

کودتای آمریکایی به اصطلاح"نجات انقلاب ایران" در کنار مداخلات و صدها توطئه سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک دیگر حاکی از خصومت همه جانبه آمریکا نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی است، مردم انقلابی و خداجوی کشورمان با تمسک به اسلام و ایمان به خداوند، در سایه پیروی از ولایت مطلقه فقیه این توطئه را نیز مانند سایر تهدیدات و فتنه های استکبار جهانی نقش بر آب کرد.

کودتای نوژه اولین حرکت براندازانه مستکبران در مسیر انقلاب اسلامی نبوده و آخرین آن نیز نخواهد بود و نشان می دهد که آمریکا نه تنها تحلیل و شناخت درستی از اوضاع داخلی ایران ندارد بلکه طرح ها و برنامه هایش نیز به تعبیر امام خمینی(ره) احمقانه و بسیار ناشیانه است، اگرچه چنین حرکت هایی ممکن است در برخی کشورها که نه از مشروعیت الهی و نه از مقبولیت مردمی و از سوی دیگر از رهبری هوشمند برخوردار نیستند، توفیقاتی را کسب نمایند، لکن شعار آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند را ملت ایران برای جهانیان اثبات نمودند و کابوس شکست ناپذیری ابرقدرتهای شرق و غرب و صهیونیسم بین الملل را در هم ریختند. این گونه حرکت ها بیانگر این واقعیت است که رابطه با چنین دشمن غداری و مذاکره با او نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه فایده ای برای نظام اسلامی ندارد و در عین حال خسارت ها و ضررهای زیادی را نیز برای ملت ایران و نظام اسلامی در پی خواهد داشت.

خسروشاهی: کیانوری خبر کودتای نوژه را داد/ حزب توده شعار مرگ بر بازرگان را ترویج کرد

تاریخ ایرانیحزب تودۀ ایران یکی از نخستین سازمان‌هایی بود که از نقشۀ گروهی از ارتشیان ضدانقلاب برای انجام کودتای نوژه باخبر شد و این موضوع را همان زمان از طریق نمایندۀ امام در وزارت ارشاد ملی به اطلاع مقامات جمهوری اسلامی ایران رساند. سید هادی خسروشاهی نمایندۀ وقت امام در وزارت ارشاد ملی طی یادداشتی در شمارۀ اخیر مجلۀ «اندیشه پویا» روایتش را از این ماجرا نوشته است. او که پیش از وقوع کودتای نوژه با نورالدین کیانوری دیدار کرده، از دبیر اول حزب توده شنیده: «بانویی که قرار است اعلامیۀ پیروزی کودتا را بخواند، عضو حزب ماست و این اطلاعات کامل و دقیق است

 

خسروشاهی در این مطلب به روایت خاطراتی از سال‌های نخست انقلاب از جمله دیدارهای پیاپی‌اش با اعضای ارشد و فرستادگان حزب توده و اطلاعاتی که آنان دربارۀ تحرکات ضدانقلاب در اختیارش قرار می‌دادند، پرداخته است؛ از جمله خبر حملۀ قریب‌الوقوع عراق به ایران که نورالدین کیانوری به او اطلاع داد و تاکید کرد که «قطعی» و «حتمی» است. خسروشاهی در بخش دیگری از مقالۀ خود از ترویج شعار «مرگ بر بازرگان» توسط حزب توده پرده برمی‌دارد؛ اقدامی که به گفتۀ او به این دلیل بود که «حزب توده می‌خواست تمامی سازمان‌ها و گروه‌هایی که مخالفش بودند حذف شوند.» خسروشاهی همچنین خاطرۀ دیدارش را با احسان طبری در حاشیۀ کنفرانس وحدت اسلامی در تهران روایت کرده و او را «دانشمندی اسلام‌گرا با نیم‌قرن سابقه در دنیای فلسفه و ماتریالیسم» می‌خواند.

 

«تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از این مطلب را انتخاب کرده که در پی می‌آید:

 

*  در چند مورد که خبر حساس و مهم بود، آقای کیانوری یا آقای محمدعلی عمویی یا آقای ابوعبدالله خبر را می‌آوردند که معمولا در نامه‌ای با مهر رسمی حزب توده یا امضای دبیر اول آن، آقای کیانوری بود. به خاطر دارم که دو - سه بار آقای کیانوری با نام یک حاجی بازاری، که در سفر حج با من هم کاروان بود، از دفتر وقت گرفته بود. آقای کیانوری با عصا و کلاه‌شاپو و شال در هیات حاج‌آقا بازاری به دفتر من آمد و منشی و افراد دفتر من او را حاج‌آقا خطاب می‌کردند، اما من دیدم ایشان آقای کیانوری است.

 

* آقای کیانوری در این دیدارها دو گزارش بسیار مهم به من داد. مورد اول خبر حملۀ قریب‌الوقوع عراق به ایران بود. کیانوری می‌گفت دوستان ما در حزب شیوعی (حزب کمونیست عراق)، این اطلاعات را در اختیار حزب ما قرار داده‌اند و او وظیفۀ خود دانسته که فوری بیاید و خبر را توسط من به مقامات اطلاع دهد. من به آقای کیانوری گفتم آقای کیانوری شما باور دارید که عراق بتواند به ایران حمله کند و دوستان شما اشتباه نمی‌کنند؟ آقای کیانوری با قاطعیت گفت این حمله قطعی و حتمی است و دوستان ما موثق هستند.

 

* مورد بسیار مهم دیگر خبر کودتای نوژه بود. آقای کیانوری به دفتر من آمد و گزارش و تاریخ و محل اجتماع افسران در پارک لاله، بمباران جماران و غیره را به من داد. من باز هم باور نکردم اما کیانوری اصرار داشت که این خبر جدی و حتمی است. کیانوری گفت: «بانویی که قرار است اعلامیۀ پیروزی کودتا را بخواند، عضو حزب ماست و این اطلاعات کامل و دقیق است.» من بلافاصله به جای دفتر شهید قدوسی به بیت امام رفتم و کپی گزارش را به احمدآقا دادم که نخست ایشان نیز باور نکرد. مرحوم اشراقی که در بیرونی حضور داشت، با لحن تندی به من گفت: «شما هم هر مزخرفی را که این‌ها می‌گویند باور می‌کنید؟» من هم با ناراحتی گفتم: «جناب اشراقی! من اطلاعی را که به دستم رسیده به احمدآقا دادم و در درستی و اشتباه بودن آن نظری ندارم. این‌ها می‌گویند که قطعی است و محل و تاریخ آن را هم نوشته‌اند. ان‌شاءالله که دروغ باشد!»

 

* وقتی کودتا کشف و خنثی شد، آقای اشراقی به دفتر من در وزارت ارشاد آمد. با من ملاقات کرد و رسماً به خاطر عصبانیتی که ابراز کرده بود عذر خواست. من هم که به وظیفۀ دینی و میهنی خود عمل کرده بودم به دل نگرفتم.

 

* پس از کشف کودتای نوژه و دستگیری کودتاچیان، شهید قدوسی، دادستان انقلاب به من تلفن کرد و گفت شما از دوستتان (کیانوری) بخواهید آن خانمی که عضو حزب توده بوده و قرار بوده اعلامیۀ پیروزی کودتا را بخواند، را چند روزی برای تکمیل تحقیقات به دادستانی بفرستند. به آقای کیانوری زنگ زدم و درخواست دادستانی را گفتم. آقای کیانوری گفت او عضو حزب است و طبق دستور حزب عمل کرده و هر اطلاعی را که داشته، در اختیار حزب قرار داده و ما آنچه را لازم بوده به‌طور مکتوب در اختیار گذاشته‌ایم. در دیداری دوباره آقای قدوسی اصرار کرد که به این امر اقدام شود، اما کیانوری گفت ممکن است ما تحویل دهیم و آقایان او را به عنوان یکی از عوامل کودتا محاکمه کنند و این برخلاف اصول حزبی است. بار سوم که باز اصرار آقای قدوسی را ابلاغ کردم، کیانوری گفت آقای خسروشاهی آن خانم اکنون در آلمان - که سابقۀ اقامت در آنجا را دارد - به‌سر می‌برد و قصد مراجعت به ایران را نیز ندارد.

 

* مدتی پس از استعفای دولت موقت شعار «مرگ بر بازرگان»، پس از مرگ بر آمریکا و اسرائیل، در بعضی اجتماعات و حتی نماز جمعه‌ها مطرح می‌شد، بعضی از دوستان فکر می‌کردند این شعار از جانب حزب‌الله است؛ در حالی که واقعیت این نبود. من شخصاً کشف کردم که حزب توده در ترویج این شعار نقش دارد. دقیقاً یادم است که در اوایل انقلاب در خیابان مقدس اردبیلی (تابناک سابق) در قسمت‌های فوقانی ساختمان‌های بلندمرتبه - که اغلب خالی بود -  پوسترهای طویل چندمتری حزب توده با چاپ و رنگ ویژه دربارۀ کاندیداتوری آقای کیانوری و بعضی دیگر از اعضای حزب توده برای انتخابات مجلس نصب می‌شد. این زمان گذشت تا شعار مرگ بر بازرگان طرح شد. دقیقاً به خاطر دارم که درست در همان محل‌های یادشده این بار شعار «مرگ بر بازرگان، مرگ بر سازشکار» با همان نوع کاغذ و خط و چاپ نصب شده بود. از اینجا بود که مطمئن شدم حزب توده در این جریان نقش دارد. چون هدف این‌ها در واقع حذف تمامی سازمان‌ها و گروه‌هایی بود که با آن‌ها مخالف بودند و فکر می‌کردند که چه بهتر که این گروه‌ها و سازمان‌ها توسط نیروهای انقلابی مسلمان حذف شوند و نتیجۀ نهایی آن‌ها را ببرند.

 

* شعار مرگ بر بازرگان به نماز جمعۀ تهران هم رسید. من ضمن انتقاد شدید از تحریکات حزب توده در این خصوص از طریق رابط آن‌ها آقای ابوعبدالله برای کیانوری و رهبری حزب توده پیام فرستادم. همچنین با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دیدار کردم و موضوع را با ایشان مطرح کردم. آقای هاشمی گفت: «من هم سخت با این شعار مخالفم.» در همین راستا بود که ایشان در یکی از خطبه‌های نماز جمعه مردم را از تکرار شعار مرگ بر بازرگان منع کردند و خوشبختانه این شعار دیگر تکرار نشد. البته غیر از این مورد آشکار، سران حزب تودۀ ایران طی گزارش‌های خود همواره سعی می‌کردند عناصر مورد اعتماد نظام، مانند شهید دکتر چمران و دکتر یزدی، را مورد اتهام و سوءظن قرار دهند.

 

* هنگامی که واتیکان سفیر بودم یک هیات نظامی از جمهوری اسلامی از سفر لیبی به ایران بازمی‌گشتند. چون پرواز مستقیم نبود باید از طریق رم به ایران بازمی‌گشتند. اعضای هیات ایرانی برای رسیدن به پرواز هفتگی ایران‌ایر یک روز مهمان سفارت ما در ایتالیا بودند (آن زمان سفیر ما دکتر حیدری خواجه‌پور بود) و برای ناهار میهمان ما در اقامتگاه بودند. آن روز من زودتر از هر روز دیگری به اقامتگاه آمدم، چون هیات نظامی ساعت پنج بعدازظهر پرواز داشت. ناهار که آماده شد به میهمانان اطلاع دادم. ناخدا افضلی سرپرست هیات اعزامی گفت: «نه حاج‌آقا اول نماز! تشریف بیاورید نماز جماعت را اقامه کنید بعد ناهار می‌خوریم.» خیلی هم اصرار داشت که من پیش‌نماز شوم که قبول نکردم. انگشتر عقیق در دستش تلألؤ خاصی داشت. گفتم: «جناب شیخ محمدعلی الهی - مسئول آن زمان عقیدتی- سیاسی نیروی دریایی-  تشریف دارند. زودتر بخوانید تا ناهار سرد نشود.» در این فاصله من به حاج ‌خانم گفتم: «ببینید این جوان که تحصیلکردۀ ایتالیا و فرانسه و فرمانده نیروی دریایی است اول نماز می‌خواند و سپس ناهار می‌خورد.» هیات ایرانی همان روز به تهران پرواز کرد. ساعت دوازده همان شب اخبار رادیو ایران را گوش می‌دادم که گوینده در ضمن اخبار گفت ناخدا حسینی به فرماندهی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد؛ البته نامی از میهمان ما و علت برکناری او نبود. چون در ایران بحران جنگ بود اخبار غیرعلنی دیرتر به ما می‌رسید. چند روز بعد هیاتی از وزارت خارجه به رم آمد. نخستین پرسش من این بود که میهمان ما چه شدند؟ گفتند مگر خبر ندارید؟ معلوم شده که نامبرده عضو سازمان نظامی حزب تودۀ ایران بوده و هنگام بازگشت در فرودگاه جلب شده است.

 

* [پیش از انقلاب] در زندان قزل قلعه با حکمت‌جو و خاوری آشنا شدم که به علت آزادی زودهنگام ما، این آشنایی به دوستی تبدیل نشد. البته با یکی از شخصیت‌های برجستۀ حزب توده هم پس از انقلاب آشنا شدم که در آن زمان او دیگر توده‌ای نبود؛ بلکه دانشمندی اسلام‌گرا با نیم قرنی سابقه در دنیای فلسفه و ماتریالیسم به‌شمار می‌رفت. او شادروان احسان طبری بود. داستان آشنایی ما هم چنین بود که در سال ۱۳۶۷ در هفتمین کنفرانس وحدت اسلامی تهران که ده‌ها نفر از شخصیت‌های برجسته و معروف جهان اسلام و غرب در آن شرکت کرده بودند، احسان طبری هم دعوت شده بود و قرار بود سخنرانی هم داشته باشد. اتفاقاً نوبت سخنرانی او همزمان با جلسه‌ای بود که ادارۀ آن به من سپرده شده بود. من سخنرانان و میهمانان خارجی ترکیه‌ای، ایتالیایی، انگلیسی، عربی و ایرانی را هر کدام به زبان خودشان برای جلوس در پشت میز هیات رئیسه یا ایراد سخنرانی دعوت کردم. یکی از این افراد هم احسان طبری بود. او به همراه دیگران بر سر میز آمد اما با وجود اصرار و تعارف من در منتهی‌الیه میز هیات رئیسه نشست. پس از آن جلسه در سر میز ناهار من در کنار او نشستم. او از این که یک روحانی به چند زبان آشناست، ابراز تعجب و در عین حال مسرت کرد. البته می‌دانیم که طبری خود به شش زبان زندۀ دنیا تسلط داشت؛ فارسی، عربی، ترکی، فرانسوی، روسی و آلمانی. به هر حال طبری گفت اگر در دوران جوانی ما هم روحانیون زبان‌دان و موقع‌شناس و آشنا با مسائل زمان حضور داشتند و جوانان را راهنمایی و ارشاد می‌کردند و مانند روحانیون انقلاب اسلامی درد جامعه و طبقۀ رنجبر را احساس می‌کردند، جوانانی مثل من هرگز به فلسفۀ ماتریالیسم و مارکسیسم جذب نمی‌شدیم.

ناگفته‌هایی از نقش حزب توده در افشای عملیات طبس و کودتای نوژه

تاریخ ایرانی: چند روز پس از انتشار گفت‌وگوی محمدعلی عمویی، از اعضای برجسته حزب توده ایران با «تاریخ ایرانی» که در آن برای تصریح کرد خبر کودتای نوژه در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ را هوشنگ اسدی به آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع داده بود، خاطراتی از علی خدایی عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده منتشر شده که در آن ناگفته‌هایی از نقش این حزب در لو دادن عملیات طبس، کودتای نوژه، ترور روحانیون انقلابی و لو دادن خانه‌های تیمی اعضای سازمان مجاهدین خلق بیان شده است. سردبیر «راه توده» در خاطرات خود با برشمردن همکاری‌های حزب توده در افشای توطئه‌ها علیه انقلاب اسلامی پرسیده است: «چرا باید نقش خودمان را در مقابله با ضد انقلاب و ارتباط با ارگان‌های حکومتی انکار کنیم؟ این که می‌خواستند بمب در نماز جمعه تهران منفجر کنند و مردم را بکشند و ما آن را کشف کرده و جلوی آن را گرفتیم یک عمل ضد انقلابی بود؟ خیر! مقابله با هر عمل ضد انقلابی و هر عملی که به کشتار مردم بیانجامد یک افتخار است

 

«تاریخ ایرانی» بخش‌هایی از خاطرات علی خدائی را انتخاب کرده که به نقش حزب توده در افشای عملیات مخفی علیه جمهوری اسلامی می‌پردازد:

 

نامه کیانوری به خوئینی‌ها درباره عملیات طبس

 

* ما برای رسیدن به کودتای معروف شده به «کودتای نوژه» باید یک گام به عقب برگردیم. یعنی به عملیات طبس اشاره کنیم که در واقع کودتای نوژه جانشین آن بود. تا آنجا که من بخاطر دارم، اولین بار در جلسه سه نفره ما با کیانوری [دبیر اول حزب توده] او اشاره به حادثه‌ای کودتایی و قریب‌الوقوع کرد و گفت که به تمام اعضای رهبری حزب ابلاغ شده مکان‌های خود را تغییر بدهند و تمام واحدهای سازمان غیر‌علنی حزب هم باید آماده دستور باشند. او تأکید کرد که از جزئیات با اطلاع نیست و خبر اولیه را به دلیل اهمیت آن طی یک نامه توسط یک نفر تحت پوشش دانشجو به حجت‌الاسلام خوئینی‌ها - که آن موقع سرپرست دانشجویان خط امام و تصرف‌کنندگان سفارت آمریکا بود - رسانده است، چون یک سر آنچه در تدارک آن هستند به آزادسازی گروگان‌های آمریکایی‌ در سفارت‌ آمریکا برمی‌گردد. بعدها فاش شد که پس از همان اطلاع کارکنان سفارت آمریکا را از محل سفارت به نقطه دیگری برده بودند.

 

من اطلاع ندارم این خبر اولیه را کیانوری از چه کانالی به دست آورده بود و یقین دارم که نه پرتوی و نه‌ هاتفی هیچ‌کدام تا آن موقع از چنین مساله‌‌ای باخبر نبودند، چون تازه در همان جلسه پرتوی سؤال کرد تکلیف ما چیست؟ که کیانوری گفت به همه حزب اعلام آماده‌باش خواهیم کرد و سازمان غیر‌علنی حزب باید در آماده‌باش درجه اول باشد. باید دید چه می‌شود، اما شاید لازم شد رفقا مسلح شوند که باید این آمادگی را هم داشته باشید. همه آن‌ها که آن دوران را بخاطر دارند، قطعا اگر به حافظه خود مراجعه کنند به یاد می‌آورند که قبل از اعلام خبر بمباران هلیکوپترهای آمریکایی در کویر طبس، در حزب آماده‌باش داده شده بود ولی کسی نمی‌دانست چرا و ماجرا چیست؟

 

* من اطلاع ندارم آن توده‌ای که از طرف کیانوری مأموریت پیدا کرد اولین خبر مربوط به تدارک یک کودتای آمریکایی را به آقای خوئینی‌ها بدهد چه کسی بود و به همین دلیل هم نمی‌دانم در جریان یورش به حزب چه بلایی بر سر او آوردند. این اقدام کیانوری توسط خود او سازمان داده شده بود و ما تا آن روز خبر از مساله نداشتیم. البته در همان روز عملیات، یا یک روز قبل از آن که ما جلسه مشترک داشتیم، کیانوری به چند انبار بزرگ در جاده ساوه اشاره کرد که مرکز تجمع و ترابری و تدارکات کودتا بود. این انبارها متعلق به ارتش و احتمالا چند تاجر بزرگ بازار تهران بود که از آن‌ها به عنوان بارانداز تا رسیدن کالاها به توزیع در بازار استفاده می‌کردند. جرئیات بیشتر را همان روز اعلام خبر بمباران هلیکوپترهای آمریکایی و یا شاید روز بعد کیانوری گفت. در این انبارها وسایط نقلیه موتوری متمرکز شده بود.

 

* آنچه کشف نشد و زمینه را برای عملیات بعدی، یعنی کودتای نوژه فراهم ساخت، اسنادی بود که در هلیکوپترهای به جا مانده آمریکایی وجود داشت و روز بعد از شلیک لیزری از ماهواره به این هلیکوپترها از سوی شوروی و درحالیکه همه منتظر انتقال این اسناد و بقایای هلیکوپترها به تهران بودند، این هلیکوپتر‌ها در محل به دستور فرمانده وقت نیروی هوایی بنام سرلشگر باقری و فرمانده پدافند هوایی بنام سرلشگر شادمهر بمباران شدند و از بین رفت. یک فرمانده سپاه هم به نام منتظرقائم که فکر می‌کنم از کرمان و یا یکی از شهرهای منطقه خود را به محل رسانده بود تا این اسناد را جمع کند در جریان این بمباران کشته شد. در واقع آش و جاش با هم از بین رفت تا از آنچه از ارتباط‌ها در داخل سالم مانده بود در کودتای نوژه استفاده شود.

 

* هلیکوپترهای آمریکایی در نزدیکترین منطقه کویری به تهران، در طبس فرود آمده بودند تا طرح فرودگاه «انتبه» اوگاندا را اجرا کنند. یعنی شبانه با تمام تجهیزات به سمت تهران حرکت کرده و در محوطه همان انبارهایی که در جاده ساوه پیش‌بینی و آماده شده بود مستقر شوند و عملیات نیمه شب، از همین انبارها شروع شود. باز تا آنجا که کیانوری گفت طرح اینطور بود که هلیکوپترها روی محوطه وسیعی در اطراف سفارت آمریکا سم بیهوشی پخش کنند. مثل سمپاشی مزارع با هواپیماهای یک موتوره کشاورزی. این عملیات شبانه انجام می‌شد و این سم می‌توانست ساکنان منطقه وسیعی را بیهوش کند. سپس از داخل سفارت آمریکا، آمریکایی‌ها را خارج کرده و به همین انبارها منتقل کنند و از آنجا با هلیکوپتر به همان نقطه‌ای که در طبس فرود آماده بودند انتقال دهند تا از آنجا به پایگاه‌های دریایی آمریکا در خلیج فارس و یا یکی از شیخ‌نشین‌ها منتقل شوند. بعد از انتقال آمریکایی‌ها به این منطقه، و یا همزمان با آن، قرار بود جماران و خانه آقای خمینی بمباران شود و در عملیات شهری هم کسانی از رهبران حکومتی و همچنین رهبران حزب توده ایران که از قبل محل زندگی آن‌ها شناسایی شده بود همان شب دستگیر شده و درجا تیرباران شوند. این عملیات که تقلیدی بود کامل‌تر و باتجربه‌تر از عملیات فرودگاه «انتبه» اوگاندا، که با شلیک موشکی یا لیزری شوروی‌ها از طریق ماهواره در نطفه خفه شد و این هشدار بزرگی به آمریکا بود که در امور ایران دخالت نکند. تمام انتظار این بود که اسناد درون هلیکوپتر را برای بررسی سریعا به تهران منتقل کنند. اما همانطور که می‌دانید این هلیکوپترها و آنچه در محل باقی مانده بود در جریان طرحی که معلوم نیست بنی‌صدر چقدر در جریان آن بود بمباران شد و از بین رفت. اساسا هم مشخص نشد که بنی‌صدر در موقعیت و اعتباری در ارتش و نیروی هوایی بود که همه اطلاعات ارتش را به او بدهند و یا از روی سر او عمل کردند و اگر موفق می‌شدند خودش هم جزو قربانیان می‌شد یا نه؟ شاید هم با استفاده از خودمحوری‌هایی که داشت از او به عنوان فرمانده کل قوا کسب تکلیفی هم برای این بمباران کردند یا نکردند. نمی‌دانم.

 

به هر حال ماجرای طبس، یک کودتای خونین بود و انتقال گروگان‌های آمریکایی صرفا یک بخش آن بود؛ و ‌ای بسا اگر موفق به نجات و انتقال گروگان‌ها هم نمی‌شدند، طرح را با پیش‌بینی کشته شدن آن‌ها اجرا می‌کردند. برای ما یکی از کلیدی‌ترین سؤالات این بود که عوامل داخلی کودتا که بر اثر بمباران اسناد درون هلیکوپترهای آمریکایی لو نرفتند و در کودتای نوژه دست به عملیات زدند، از کجا توانسته بودند آدرس محل سکونت رهبران درجه اول حزب توده ایران و رهبران اصلی حکومت را پیدا کنند.

 

* کیانوری بعد از بیرون آمدن از زندان جمهوری اسلامی، مقاله‌ای در ۵۲ صفحه نوشت که پس از مدتی به راه توده نیز رسید و ما آن را همان موقع منتشر کردیم. تصور می‌کنم سال اول یا دوم دولت اصلاحات (دولت خاتمی) بود که این مقاله به دست ما رسید. او در بخشی از این نامه که مربوط به کودتای طبس است، بدون ذکر مستقیم شلیک لیزری اتحاد شوروی به هلیکوپترهای آمریکایی، با اشاره نوشت: «...شکست حمله نظامی آمریکا به طبس به هیچ وجه ارتباطی با توفان شن و خراب شدن یک هلیکوپتر نداشت. به طوری که جیمی کارتر ترتیب دهنده این ماجرا در خاطراتش نوشته است، پس از رسیدن هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی به طبس مقامات نظامی اتحاد شوروی از این جریان مطلع شده و بی‌درنگ طی یک پیام فوری به کارتر تذکر دادند که هرچه زودتر دستور ترک واحدهای نظامی آمریکا از ایران را بدهید. عجله در ترتیب ترک ایران باعث برخورد هلیکوپتر و هواپیمایی گردید که به جا ماند.» این کودکانه است که ما تصور کنیم کارتر و کاخ سفید و پنتاگون قبل از آغاز عملیات نمی‌دانستند اتحاد شوروی با این عملیات مخالف است. آمریکا با علم بر همین مخالفت عملیات را شروع کرد. بنابراین اخطار شوروی که نمی‌توانست باعث لغو عملیاتی شود که با آن همه برنامه و تجهیزات به اجرا گذاشته بودند. مگر اینکه این اخطار با یک عمل همراه بوده باشد و یا بعد از این اخطار و مشاهده بی‌اعتنایی آمریکا دست به آن عمل زده باشند و این عمل هیچ چیز نمی‌توانست باشد مگر همان که کیانوری در جلسه ۴ نفره ما زیر لب گفت: شلیک لیزری. زنده‌یاد کیانوری در همین مقاله ۵۲ صفحه‌ای که ما توانستیم چند صفحه، چند صفحه و از طریق فاکس آن را دریافت کنیم و فکر می‌کنم یک صفحه آن هم خیلی ناخوانا رسیده بود و تایپ آن خیلی دشواری ایجاد کرد، درباره آن نامه‌ای که برایتان گفتم به سرپرست دانشجویان تصرف‌کننده سفارت آمریکا فرستاده بود، می‌نویسد: «یکی از دختران جوان عضو حزب، روزی از من تقاضای دیدار کرد و چون گفته بود که موضوع بسیار مهمی را برای گفتن دارد این دیدار عملی شد. او به من گفت که نامزدش که یک افسر جوان بازنشسته گارد شاهنشاهی است، یکی دو روز پیش یک نایب ناو گارد سابق شاه را که با او از گذشته آشنا بوده در خیابان ملاقات کرده و او پس از پرس‌وجو از وضع او و آگاه شدن از اینکه او بیکار است و در جستجوی کار است، به او می‌‌گوید که برای او کار بسیار مهمی در نظر دارد و جریان را این‌طور برای او تعریف می‌کند که عده‌ای از افسران بازنشسته و در خدمت جمهوری اسلامی با دیگر افرادی از رژیم گذشته در تدارک انجام کودتا هستند.»

 

* کیانوری نه تنها به خود ما درباره کودتای طبس گفت که چگونه می‌خواستند پس از رسیدن به تهران، آزادسازی گروگان‌ها را به کودتایی پیوند بزنند که طی آن کشتاری وسیع باید انجام می‌شد، بلکه در پرسش و پاسخ‌های خودش هم بخشی از این مسائل را بعدها فاش کرد. مثلا در پرسش و پاسخ ۱۷ مهر ۵۹ خودش درباره کودتای طبس گفت: «نقشۀ دقیق در این کودتا عبارت بود از: نابود کردن سریع و بدون محاکمه رهبران مبارز مذهبی، روحانیت مبارز و... رهبران حزب توده ایران. در این موضوع تردیدی نیست. دوستان ما که «نامه مردم» را با تمام هشدارباش‌هایش مطالعه کرده‌اند، می‌دانند که ما از پیش از حادثه کودتای طبس، مسأله تدارک یک سری ضربه ارتجاعی از طرف امپریالیسم آمریکا و ضد انقلاب را که در خارج ایران و در داخل ایران انجام می‌گیرد، پشت سر هم تذکر دادیم. ولی با کمال تأسف، در دوران اولیه، مقاماتی در رهبری جمهوری اسلامی تذکرات ما را خیلی جدی نمی‌گرفتند. حتی در روزنامه‌هایی مثل روزنامه «جمهوری اسلامی» مثل روزنامه «انقلاب اسلامی» به ما خرده گرفتند که گویا ما اینجا داریم یک جور ناراحتی ایجاد می‌کنیم و این خطرها وجود ندارد! من به دوستانی که نسبت به مسائل سیاسی روز و موضع‌گیری حزب توده ایران درباره آن‌ها علاقمند هستند، پیشنهاد می‌کنم که یکی از شماره‌های پرسش و پاسخ را که مربوط است به جلسه روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۹ حتما بخوانند. آنجا ما درباره توطئه‌هایی که در پیش است، صحبت کرده‌ایم. در آن بحث که نوارش موجود است و کسی نمی‌تواند زیرش بزند، تابلوی دقیقی از آنچه که الان انجام گرفته داده شده است. رفقا با خواندن آن در ارتباط با وقایعی که بعدا اتفاق افتاده است، خواهند دید که هشدارهای ما چه اندازه به جا و دقیق بوده است!

 

 

نامه به امام دربارۀ کودتای نوژه

 

* توضیح زمان کودتای نوژه بسیار مهم است. یعنی در سال دوم پیروزی انقلاب ۵۷ و سرنگونی رژیم دیکتاتوری شاه. یعنی درست در سالی که همه احزاب در ایران فعالیت می‌کردند و آزادی‌های سیاسی فراتر از آزادی‌های دهه ۱۳۳۰ تا کودتای ۲۸ مرداد وجود داشت. کودتای جنون‌آمیز نوژه که بعدها معلوم شد برای پیروزی آن کشتاری وسیع را تدارک دیده بودند در این شرایط طراحی شده بود و یک سر آن به عراق و ترکیه و سر دیگرش به پاریس وصل بود.

 

* اولین خبر مربوط به کودتای نوژه را که نامی از کودتا در میان نبود بلکه فعالیت‌های مشکوک یک گروه از افسران شاه مطرح شد که در داخل کشور بودند. خبر کوتاهی را پرتوی در جلسه و در جمع گزارش‌هایش داد مبنی بر این که همسر یکی از رفقای افسر نیروی دریایی به محفلی از سلطنت‌طلب‌ها وصل شده که ظاهرا در تدارک یارگیری و سازماندهی هستند. آن رفیقی که این اطلاع را از قول همسرش به رابط خود در تشکیلات پرتوی رسانده بود، از افسران بازنشسته نیروی دریایی بود. البته امیدوارم درباره بازنشستگی او اشتباه نکرده باشم. یا بازنشسته شده بود و یا استعفا داده بود و یا مشمول تصفیه شده بود، اما بیشتر بازنشستگی یادم است. به هر حال همسر او چنین خبری را به وی داده بود و او هم به حزب اطلاع داده بود. کیانوری که بسیار بیشتر از ما عادت داشت این نوع خبرها را پیگیری کند، فورا از پرتوی خواست که رابط تشکیلاتی را حذف کرده و خودش مستقیما ارتباط بگیرد و سریعا گزارش بدهد که آن محفل چند نفره است و چه بحثی می‌کنند و هدفشان از جمع شدن و ارتباط داشتن با هم چیست و از همه مهمتر این که با خارج ارتباطی دارند یا نه؟ اولین اطلاع از نوژه را شبکه پرتوی از طریق همسر آن افسر شریف نیروی دریایی به دست آورد و از طرف کیانوری مأمور شد که ارتباط را مستقیم بدست گرفته و با جزئیات پیگیری کند. در دیدار بعدی با این خانم، اطلاعات دقیق‌تری به دست آمد، از جمله مأموریتی که شبکه نوژه به وی داده بود برای تماس‌گیری با عشایر فارس. با این خبر، عملا کیانوری و پرتوی ستاد عملیات ضد کودتای نوژه را تشکیل دادند. البته آن موقع اسم این کودتا، کودتای نوژه نبود. این کودتا به این اسم معروف شد به دلیل استفاده از پایگاه هوایی نوژه در همدان. ما هم در جلسات من و هاتفی، خواه ناخواه در جریان گزارش‌دهی پرتوی به کیانوری قرار می‌گرفتیم.

 

* چون آقایان سلطنت‌طلب نام این کودتا را گذاشته‌‌اند «قیام»، من دلم می‌خواهد درباره آنچه قرار بود انجام شود صحبت کنم تا بلکه آن آقایان هم کمی به فکر فرو بروند و حداقل در خلوت خودشان به وجدانشان پاسخ بدهند که کشتار ده‌ها هزار نفر در جریان یک بمباران کور در چند نقطه تهران اسمش قیام است، یا انتقامی آلوده به جنون!

 

* برخی عوامل طراحی و اجرایی دو کودتای طبس و نوژه یکی بودند. مثل «خادم» که هم در طبس دست داشت و هم در نوژه. در مورد خادم هم، ما بعد از ماجرای طبس در جریان اطلاعات بیشتری قرار گرفتیم و احتمالا شادروان کیانوری هم آن اطلاعات اولیه مربوط به طبس را که طی یادداشت کوتاهی به سرپرست دانشجویان خط امام در سفارت آمریکا رساند، از همین کانال بود. البته از کودتای طبس مطلع نبود، بلکه یک اطلاعات کلی از کنار خادم به دست آورده بود. یکی از افسران نیروی دریایی این اطلاعات را به دست آورده و به کیانوری رسانده بود. اطلاعات آنقدر کلی بود که نیاز به رساندن آن به دفتر آقای خمینی نبود و به همین دلیل هم به عنوان یک نامه به دانشجویان خط امام در سفارت رسانده شد. بعد از خاکستر شدن هلیکوپترهای آمریکایی در طبس و سقوط هواپیمای غول پیکر سی ۱۳۰ آمریکایی‌ها، تازه جزئیات بیشتری از ماجرا به دست آمد. فقط برایتان بگویم که آن افسر شریف و میهن‌دوست را که از کنار خادم پی به حادثه‌ای قریب‌الوقوع برده و همسرش جابجایی سلاح را در خانه او شاهد شده بود، در جریان یورش به حزب دستگیر کردند. خادم از تله بازداشت مربوط به کودتای طبس گریخت، زیرا تمام اسناد آن کودتا در بمباران هلیکوپترها از بین رفته بود و البته سهل‌انگاری و یا نفوذ عوامل کودتا در ارگان‌های جمهوری اسلامی هم در این ماجرا نقش داشت. ماجرای باقی ماندن هسته مرکزی داخلی کودتای طبس که بلافاصله برای کودتای نوژه آماده شد در اینجا خفته است. در حقیقت، حزب هم بعد از کودتای طبس هوشیاری‌اش چند برابر شد و از طبس تا نوژه و از نوژه تا حمله عراق به ایران خود را به آب و آتش زد تا از توطئه‌ها اطلاع پیدا کند. از جمله تقویت سازمانی ارتباط با دو حزب کمونیست عراق و سوریه در منطقه و حزب کمونیست فرانسه در اروپا. علیرغم آن که به هیچ یک از رهبران حزب اجازه خروج از کشور را نمی‌دادند و کسب اطلاع و گرفتن ارتباط با احزاب برادر بسیار دشوار شده بود. حتی برای شرکت در کنگره صلح هم اجازه ندادند زنده‌یاد طبری به هندوستان برود. بنابراین ارتباط ما با احزاب برادر خیلی دشوار و سخت شده بود.

 

* اتفاقا آیت‌الله خسروشاهی هم که آن موقع نماینده آقای خمینی در وزارت ارشاد بود و کیانوری شخصا برخی اطلاعات مهم را به او می‌رساند تا در اختیار آیت‌الله خمینی بگذارد، اخیرا مصاحبه‌ای درباره مجاهدین خلق کرده که در یک فصل کوتاه آن اشاره به همین مساله می‌کند. این مصاحبه ابتدا در مجله بعثت حوزه علمیه قم منتشر شده و خلاصه‌ای از آن در نشریه چشم‌انداز بازانتشار یافته که ما این خلاصه به دستمان رسیده است. در این مصاحبه آقای خسروشاهی می‌گوید کیانوری شخصا در دو مرحله اطلاعات مهمی را آورد و از من خواست تا در اختیار امام بگذارم. یکی درباره کودتای نوژه بود و یکی هم درباره حمله ارتش صدام به ایران. البته یک مورد هم اشاره به نظر قطعی کیانوری درباره نفوذی بودن «کشمیری» عامل انفجار نخست‌وزیری و بی‌اعتمادی شخص کیانوری نسبت به وی می‌کند. اتفاقا درباره کودتای نوژه ایشان می‌گوید که شخصا رفتم به بیت امام و نامه کیانوری را به احمد آقا دادم که وی باور نکرد. آیت‌الله اشراقی (داماد آیت‌الله خمینی) که آنجا بود با پرخاش به من گفت که هر مزخرفی که این‌ها (توده‌ای‌ها) می‌گویند شما باور می‌کنید و می‌آورید. من (خسروشاهی) گفتم که من به وظیفه خودم عمل کردم و آنچه را به من اطلاع داده بودند آوردم. بعد از کشف کودتا آیت‌الله اشراقی وقتی من را دید عذرخواهی کرد و گفت حق با شما بود. خسروشاهی می‌گوید که کیانوری بسیار قاطع این خبر را تائید کرده بود و بعد از حمله ارتش صدام به ایران یقین کردم که آن اطلاع را شوروی‌ها از طریق حزب کمونیست عراق به کیانوری رسانده بودند که البته حرف بی‌ربطی هم نزده است. رفقای شوروی از بیم زیر ضربه رفتن حزب، حتی این نوع اطلاعات را هم غیرمستقیم به کیانوری می‌رساندند و شخص «عزیز محمد» دبیر اول وقت حزب کمونیست عراق برای رساندن این اخبار شخصا به ایران می‌آمد و کیانوری را می‌دید. این دیدارها در خانه‌ای برگزار می‌شد که من در اختیار داشتم. دقیق‌ترین اطلاع از ماجرای ربوده شدن کوزیچکین مأمور اطلاعات سفارت شوروی و انتقال او به ترکیه و سپس انگلستان را هم شخص او در یک سفر سریع به ایران به کیانوری خبر داد. حتی مشخصات اتومبیل سیاه رنگی که کوزیچکین را با آن تا مرز ترکیه برده بودند رفیق عزیز محمد داشت و به کیانوری اطلاع داد. کیانوری و عزیز محمد ابتدا به زبان روسی با هم گفتگو می‌کردند و بعدا به کمک شادروان قزلچی که مترجم عربی بود، مذاکرات ادامه می‌یافت. در آن وسط‌ها هم هر وقت گفت‌وگو به زبان روسی و مستقیم ادامه پیدا می‌کرد، قزلچی به کمک عصا بلند شده و می‌رفت در بالکن خانه و یک سیگار بی‌فیلتر که نمی‌دانم اشنو بود یا هما دود می‌کرد. این از نادر مواردی بود که کیانوری بر سر سیگار کشیدن کسی داد و بیداد نمی‌کرد. بسیار احترام قزلچی را نگه می‌داشت.

 

 

لو دادن خانه‌های تیمی مجاهدین

 

* بعد از یورش به حزب توده ایران، ‌هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران گفت که توده‌ای‌ها اطلاعات خانه‌های تیمی مجاهدین را به ما می‌دادند. من این خطبه‌های نماز جمعه‌ هاشمی رفسنجانی را با گوش‌های خودم شنیدم. ایشان این حرف را با چه هدفی زد؟ اگر می‌خواست بگوید حزب توده ایران با ما همکاری داشت، چرا نگفت و هنوز هم نمی‌گوید نقش ما در کشف کودتای نوژه چه بود؟ یا در کشف طرح کودتای طبس ما چه نقشی داشتیم؟ و یا درباره خطر آغاز حمله ارتش عراق به ایران چه اطلاعات مهم و تاریخی را که از طریق احزاب کمونیست فرانسه و عراق به ما رسیده و به عنوان هشدار به آقایان دادیم چیزی نمی‌گوید؟ بنابراین، خیلی طبیعی است که آن سخنان درباره لو دادن خانه‌های تیمی مجاهدین صرفا با هدف تاریخی کردن تفرقه میان چپ‌ها و مذهبی‌ها و توده‌ای‌ها از یک طرف و منحرف کردن اذهان عمومی از سیاست تاریخی حزب ما در دفاع از آرمان‌ها و اهداف انقلاب بود.

 

* این شایعه که حزب یک بخشنامه خطاب به حوزه‌ها برای لو دادن مجاهدین داده بود، واقعا یک دروغ بزرگ و شایعه‌ای‌ است که سازمان یافته پخش شد. درباره دیگر گروه‌های چپ و حادثه‌جو هم همینطور. حزب هیچ دستور شفاهی و یا کتبی و یا بخشنامه‌ای در این ارتباط صادر نکرده بود. با قاطعیت به شما می‌گویم زیرا در همان روزهای وحشتناک ما مرتب و حتی به صورت انفرادی کیانوری را می‌دیدیم. من نمی‌دانم شما به خاطر دارید یا نه، اما آن‌ها که تابستان و پائیز سال ۶۰ را بخاطر دارند، حتما یادشان هست که اغلب روی دیوارها، داخل کیوسک‌های تلفن و لای شکاف آجر خیابان‌ها و کوچه‌های محلات و مکان‌هایی از این دست، بویژه در خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف دانشگاه تهران پیام‌ها و حتی نوشته‌های کوچک مربوط به ارتباط تشکیلات متلاشی شده و آدرس خانه‌های تیمی میلیشیای سرگردان مجاهدین خلق پر بود. جوان‌ها و نوجوان‌هایی که هیچ تجربه‌ای نداشتند و نمی‌دانستند به کجا کشیده شده‌اند، حتی آنقدر شتاب‌زده بودند که در کیوسک‌های تلفن یادشان می‌رفت بعد از صحبت با هم‌گروهی خودشان گوشی تلفن را قطع کنند و با عجله گوشی را رها کرده و کیوسک را ترک می‌کردند. با آن سخنرانی معروف آیت‌الله خمینی که ۳۰ میلیون سرباز امام زمان را برای کشف خانه‌های تیمی مجاهدین و معرفی آن‌ها به مقامات امنیتی فراخوانده بود، آن همه یادداشت و کلمات رمز که روی دیوارها نوشته شده بود و آن همه بی تجربگی و در حقیقت بچگی عده‌ای نوجوان از خانه‌های تیمی بیرون‌زده و سرگردان در پارک‌ها و خیابان‌ها دیگر چه نیازی به نقش‌آفرینی توده‌ای‌ها بود؟ من یقین دارم که رهبران مجاهدین خلق هم این را خوب می‌دانند، اما از آنجا که عادت و خصلت ریشه‌دار آن‌ها متهم کردن دیگران برای فرار از پاسخگویی درباره اشتباهاتشان است، این دستک و دنبک را علم کرده‌‌اند که توده‌ای‌ها خانه‌های تیمی مجاهدین را لو دادند. نمی‌گویند چگونه سازمان میلیشیا و شبکه خانه‌های تیمی‌شان از درون متلاشی شده بود.

 

* یگانه توصیه حزب به اعضاء و هواداران حزب، پس از انفجار حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست‌وزیری و بالا گرفتن انفجار و ترور در سراسر کشور این بود که هر کجا نشانه‌ای از بمب‌گذاری و یا اطلاعی از ترور پیدا کردید به ارگان‌های حکومتی اطلاع بدهید. این یک توصیه شفاهی بود و نه بخشنامه و ضمنا چه کسی، حتی امروز می‌تواند با تلاش برای جلوگیری از بمب‌گذاری و ترور مخالفت کند؟ تازه من نمی‌دانم واقعا اطلاعات مهمی هم در این رابطه به دست کسی از جمع توده‌ای‌ها افتاد که به حکومت برساند یا خیر. یگانه اطلاع مهمی که در همان روزها به دست آمد و در یک یادداشت کوتاه فورا به اطلاع شخص ‌هاشمی رفسنجانی در مجلس رسانده شد، مربوط به طرح ترور [آیت‌الله] علی خامنه‌ای در همان آغاز قیام مسلحانه مجاهدین خلق بود و تا آنجا که به خاطر دارم در یک انفجار قرار بود او کشته شود. یادم نیست این انفجار در یک عمل انتحاری قرار بود صورت بگیرد و یا یک جاسازی در خانه خود او. البته این طرح با آن ترور [آیت‌الله] خامنه‌ای که منجر به فلج شدن دست راستش شد بی‌ارتباط است. بعدها ترورهای انتحاری امام جمعه‌های مهم و سرشناس آغاز شد. حتی علیرغم آن که ترورهای فردی امام جمعه‌ها در نماز جمعه‌ها به این صورت اجرا شد هم نمی‌توانم با قاطعیت بگویم طرح ترور [آیت‌الله] خامنه‌ای که حزب از آن مطلع شد با این سیستم طراحی شده بود.

گفت‌و‌گو با نویسنده كتاب «قدرمطلق یك توطئه» درباره زوایای پنهان کودتای نوژه

ارتش نقش مهمی در كشف كودتا داشت

39 سال از کشف کودتای نوژه می‌گذرد و گرچه اطلاعات زیادی در این باره منتشر شده است اما روایت‌های متعدد و بعضا مختلفی كه در مورد نحوه این اقدام، عوامل و چگونگی كشف آن وجود دارد، بعضا ابهاماتی درباره این ماجرا در اذهان عمومی ایجاد كرده است. شاداب عسگری، سرهنگ بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ به پژوهش در این باره پرداخته و كتابی به نام «قدرمطلق یك توطئه» درباره این موضوع منتشر كرده است. در گفت‌و‌گو با او این رویداد، چگونگی وابستگی عوامل كودتا به نیروی خارجی و نحوه كشف آن را بررسی کرده‌ایم.

 

 نقش‌آفرینان متعددی در این کودتا شرکت داشتند.  اگر بخواهیم فهرستی از عوامل این ماجرا تهیه کنیم باید به چه مجموعه‌هایی اشاره کنیم؟
بختیار بعد از فرار از ایران فعالیت‌های سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی را شروع کرد. به موازات آن تیمسار غلامعلی اویسی هم تحرکات ضد‌انقلابی داشت. سازمان سیا این دو حرکت را به هم مرتبط می‌کرد.
سند و مدرکی که نشان بدهد سازمان سیا در پس ماجرای تحرکات ضد‌انقلابی قرار داشت، چیست؟
هم اویسی در خاطراتش به این مساله اشاره کرده و هم سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی که بعد از انقلاب از ایران خارج شده و در آمریکا ساکن بود و بعدها به این حرکت ضد‌انقلابی می‌پیوندد در مصاحبه‌ای با نشریه پرتو ایران این مساله را تایید کرده‌است. طرف دیگر ماجرا عراق بود که از ابتدای پیروزی انقلاب فاز مخالفت با جمهوری اسلامی گرفته بود. به این نکته، کینه شخصی صدام حسین نسبت به ایران را نیز اضافه کنید. برزان تکریتی، برادر ناتنی صدام حسین و رئیس سابق استخبارات عراق در فرانسه با بختیار ملاقات می‌کند. در این جلسه سرگرد نصیرخانی هم حضور داشت. بختیار از نصیرخانی می‌خواهد تا تمامی اسناد نظامیان و طرح کودتا و چگونگی انجام آن را به برزان تکریتی ارائه دهد که البته به گفته نصیرخانی این درخواست با مخالفت او روبه‌رو می‌شود و این اقدام را به‌مثابه خیانت عنوان می‌کند. همین مساله هم باعث خروج وی از آن جلسه می‌شود. بختیار در مصاحبه‌های متعددی که صوت، تصویر و متن مکتوب آن منتشر شده درصدد توجیه این همکاری بود و می‌گفت که من با هر کسی که خواهان براندازی جمهوری اسلامی باشد دست دوستی می‌دهم. در مصاحبه‌های دیگری بختیار به پنج سفر خود به عراق و استقبال گرم مقامات بعثی از او اشاره می‌کند. در جریان مذاکرات با عراقی‌ها بحث و بررسی درباره تقدم کودتا یا جنگ با ایران بود و در‌نهایت بر سر انجام کودتا به توافق می‌رسند. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که در تعریف کودتا این مساله به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده چون کودتاگران در میان مردم پایه ضعیفی دارند به یک کشور خارجی متوسل می‌شوند تا از حمایت این کشور برخوردار شوند.
اسناد و مدارک حاکی است که این وابستگی به کشور خارجی در میان کودتاگران بود و من در بررسی اسناد مرتبط با عناصر اصلی کودتاگران به این نتیجه رسیدم که بیش از 50درصد خانواده‌های کودتاچیان در زمان کودتا در آمریکا، سرزمین‌های اشغالی و انگلستان اقامت داشتند. سوال اینجاست که چطور در این کودتا بنی‌عامری، سرهنگ ژاندارمری در مرکزیت این واقعه قرار می‌گیرد و یک سپهبد، یک سرلشکر، هفت سرتیپ و بیش از 20‌سرهنگ بازنشسته را زیر امر خود می‌گیرد. مرکزیت کودتا برخلاف آنچه که گفته شده در نیروی هوایی نبوده بلکه در اداره دوم ارتش بود. در این اداره سرهنگی به نام عطاءا... بای‌احمدی که از ایران خارج شده بود با ضد‌انقلاب همکاری می‌کرد. در داخل هم سرگرد امامقلی ساوه درودی با او مرتبط بود و این دو نفر، جریان کودتا را راهبری و رهبری می‌کردند. سرهنگ محمدباقر بنی‌عامری هم که وارد ماجرا می‌شود با ساوه درودی ارتباط می‌گیرد. ساوه درودی هم با افرادی مثل سرهنگ حسن صدقیانی‌فر و سرهنگ شفیعی خزانه مرتبط بود و آنها اقدامات را از این طریق هماهنگ می‌کردند.
چینش این افراد از سوی مرکزیت کودتا براساس چه شاخصه‌هایی بوده؟
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کودتا، پنهان‌کاری است. طبعا کودتاگران برای انجام طرح‌های خود نمی‌توانستند بدون بررسی به افراد رجوع کنند. بنابراین آنها نیازمند یک شناخت بودند و اداره مستشاری آمریکا بود که به مدت 25‌سال سوابق تمام نظامیان ایران را در اختیار داشت و کودتاگران هم براساس همین اطلاعات ارائه شده از سوی اداره مستشاری توانستند نیروها را پیدا کنند. در مورد نیروهای ارتشی یک جایی می‌خواست این نیروها را تحت مراقبت داشته باشد. اداره دوم ارتش می‌توانست براساس تعقیب و مراقبت، این افراد را تحت کنترل قرار دهد و ببیند آیا این افراد دچار تغییر رویه شده‌اند یا همان وضعیت را ادامه می‌دهند؟ کودتاگران، تهران را به عنوان مرکز پرواز انتخاب نکردند. توجیه‌شان این بود که در صورت اقدام به کودتا مردم در تهران فرصت تسخیر پایگاه هوایی را نداشته باشند. به همین خاطر پایگاه همدان را انتخاب می‌کنند چون دورترین نقطه به شهر بود. در مورد نتیجه‌بخش بودن کودتا، کودتاگران البته شک و تردید داشتند اما در عین حال آنها روی هدف اصلی خود تمرکز می‌کردند. در واقع کودتا یک وظیفه اصلی بیشتر نداشت و آن هم به شهادت رساندن امام خمینی بود.  
 
درباره کشف کودتا صحبت‌هایی در مورد اطلاع‌رسانی عناصر ک‌ گ‌ ب  سرویس اطلاعاتی شوروی و همچنین اعضای حزب توده به برخی مقامات و مسؤولان ایرانی مطرح شده‌است. روایت شما از این ماجرا چیست؟
شواهد تاریخی نشان می‌دهد که سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی به خاطر اشغال افغانستان مورد انتقاد شدید مقامات ایرانی قرار داشته و از این رو نمی‌توان بحث ارتباط با ایران و اطلاع‌رسانی در مورد کودتا را در مورد شوروی مطرح کرد. به نظر می‌رسد یکی از دلایل طرح چنین شایعاتی تضعیف نیروی انقلابی در ارتش و قوه عاقله سران انقلاب باشد و می‌خواهند این گونه القا کنند که اگر کمکی از سوی نیروهای خارجی نمی‌شد ایران نمی‌توانست کودتا را کشف کند. نکته دیگر این که سه ماه قبل از وقوع کودتا آقای بنی صدر با سرلشکر امیربهمن باقری، فرمانده وقت نیروی هوایی تماس می‌گیرد و می‌گوید که یک عنصر اطلاعاتی را به دفتر من بفرستید. با فردی که برای این موضوع انتخاب شده بود، مصاحبه کردم و در کتابم با اسم مستعار ستوان رئیسی از او نام بردم. ستوان رئیسی می‌گوید به دفتر بنی‌صدر رفتم و او گفت که موضوع مهمی پیش آمده که برای کسب اطلاع بیشتر با سرهنگ حاتمی، رئیس دفتر نظامی من صحبت کن. سرهنگ حاتمی هم البته اطلاع زیادی از ماجرا نداشت و از من خواست با شخصی به نام خراسانی که در دفتر ریاست‌جمهوری بود صحبت کنم. خراسانی هم می‌گوید شخصی با نام مستعار مجید شمال اطلاعاتی دارد. مجید شمال در دیدار با ستوان رئیسی می‌گوید قرار است خلبان‌هایی در خیابان پیروزی اقدامی مشابه کودتای 28 مرداد انجام دهند. از پایان این ملاقات تا روزهای منتهی به کودتا اطلاعات بیشتری از سوی مجید شمال ارائه نمی‌شود. رئیسی در ادامه می‌گوید که همزمان با این دیدار، کشمیری (عامل اصلی حادثه 8 شهریور در دفتر نخست‌وزیری) که در آن موقع در رکن 2 بود و به موضوع نیروی هوایی رسیدگی می‌کرد از دو نفر به نام‌های سروان ملک و استوار محمدمهدی حیدری اسم می‌برد و خواستار تعقیب و مراقبت آنها  می‌شود. در این تعقیب و مراقبت‌ها متوجه می‌شود که این افراد به طور مشخص و ثابت با یکسری افراد جلسه دارند. بعدها معلوم می‌شود که این جلسات با حضور عناصر کودتا برگزار می‌شده و  البته آن موقع اطلاعی درباره وقوع کودتا از سوی این افراد در دسترس نبود. یک روز قبل از کودتا درجه‌داری به نام گروهبان دوم ناصر محمدی اصل دده‌بگلو به آقای سعید حجاریان که آن موقع در رکن 2 ارتش مسؤولیت داشت مراجعه می‌کند و می‌گوید  که تیمی در حال حرکت برای تسخیر پایگاه هوایی نوژه است و آنها قصد کودتا دارند و من هم جزو این نیروها هستم. آقای حجاریان از او می‌خواهد که همراه این تیم بروند و آنها را در جریان ماجرا قرار دهد و عصر همان روز آقای حجاریان این اطلاعات را در اختیار آقای ری‌شهری قرار می‌دهد و همان شب درجه‌داری که من در کتاب خودم از او با نام مستعار حسنی یاد کردم، خبر کودتا را به کمیته انقلاب ارتش منتقل می‌کند. البته این آگاهی‌ها هنوز در حد آگاهی از اهداف اصلی کودتا مبنی بر بمباران جماران نبود. از سویی دیگر در شب کودتا ستوان یکم خلبانی بوده که خدمت آیت‌ا... خامنه‌ای می‌رود و به طور کامل اطلاعات را در اختیار ایشان قرار می‌دهد. با جمع‌آوری این اطلاعات سرنخ‌ها به دست می‌آید. بنابراین افشای کودتا از سوی نیروهای داخل نظام و همچنین ارتش صورت گرفته بود.


قدرمطلق یك توطئه
كتاب قدرمطلق یك توطئه كه به واكاوی كودتای نقاب پرداخته و شامل ۱۷۰ برگ سند از این كودتاست، توسط شاداب عسگری و اسماعیل قمریان معمره، نوشته و از سوی موسسه فرهنگی، هنری مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است. كتاب حاضر دارای چهار فصل است؛ فصل اول با عنوان «كودتا در سال‌های اول انقلاب» فصل دوم «بازشناسی عناصر كودتای نقاب» و در فصل سوم روند كودتا از ابتدا تا مقطع دستگیری و اعترافات كودتاچیان به صورت مشروح بیان شده است. «رازها و رمزهای مغفول كودتا» عنوان فصل پایانی یا فصل چهارم كتاب است.

 

کودتای نوژه را یک زن افشا کرد؟

«نزدیک غروب آفتاب روز ۱۷ تیر ۵۹، آقای سعید حجاریان که با کمیته اداره دوم ارتش همکاری داشت، به دفترم آمد و هیجان‌زده گفت: کار خصوصی دارم. ظاهرا چند نفر در دفتر بودند، به من نزدیک شد و گفت: امشب قرار است کودتا شود»؛ این سخنان بخشی از خاطرات محمد ری‌شهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش است که درباره چگونگی کشف کودتای نوژه تعریف کرده است؛ کودتایی که قرار بود چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷، منجر به سقوط حکومت نوپا و بازگرداندن شاهپور بختیار شود.

هدف نخست کودتا، حمله هوایی به منزل امام خمینی در تهران و سپس حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد و در نهایت شکستن دیوار صوتی از طریق هواپیما‌ها ذکر شده است. همچنین قرار بود ساختمان مجلس و مراکز رادیو و تلویزیون تسخیر شده و بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی بازداشت شوند.

طراحی این عملیات چنان دقیق بود که حتی اعلامیه‌های جشن پیروزی نیز آماده شده بودند و گردانندگان کودتا اعلامیه‌های پیروزی خود را هم آماده کرده بودند. کودتای نوژه از وجوه مختلف محل ابهام است؛ زیرا هیچ‌گاه معلوم نشد تعداد افراد دستگیرشده و اعدامی‌های کودتا چقدر بوده یا هیچ روایت دقیقی از نحوه افشای کودتا در دست نیست و شخصیت‌های سیاسی هریک از دید خود آن را روایت می‌کنند یا برخی می‌گویند آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری با عوامل کودتا ارتباط داشت و برخی دیگر طرح ربایش این روحانی را مطرح می‌کنند.

روایت‌های چندگانه

اکبر هاشمی‌رفسنجانی چند روز پس از دستگیری عوامل کودتا، در گفت‌وگویی با رادیو گفت: از یک‌ماه‌ونیم پیش اطلاع کسب کرده بود که عوامل بختیار در ایران و شبکه نظامی باقی‌مانده از نظام قبل، بر حجم تبلیغات خود افزوده‌اند؛ «برنامه‌های تبلیغاتی و نظامی آن‌ها مشخص بود و گزارش شد چه وقت می‌خواهند توطئه را شروع کنند. من این مسئله را در شورای انقلاب مطرح کردم. آقای بنی‌صدر هم از کانال دیگری آگاه شده بود. شورای انقلاب، سپاه را مسئول کرد که به‌همراه نیرو‌های ویژه‌ای از ارتش، این جریان را تحقیق کنند و آن‌ها را تعقیب کردند و وضعیتی پیش آمد که یک بازداشت صورت گرفت و عده‌ای از عوامل بختیار بازداشت شدند و این باعث شد برنامه کودتا به‌هم بخورد و برای مدت نامعلومی به تأخیر بیفتد؛ ولی شورای انقلاب در جریان بود».

این سخن هاشمی در حالی است که بنی‌صدر اطلاعات خود را از منابعی دیگر می‌داند. بنی‌صدر در یک سخنرانی نحوه اطلاع خود از کودتا را این‌گونه بیان کرد: «فرمانده سابق نیروی هوایی یک‌ماه‌و‌اندی پیش اطلاع داد در نیروی هوایی مثلا در میان چترباز‌ها شاید هم به‌صراحت از نوژه حرف زد که یک تشکل‌هایی در حال انجام است. این خبر را ما به دستگاه اطلاعاتی برای تحقیق و پیگیری دادیم تا اینکه حدود سه هفته پیش از این معلوم شد اینها همان کودتاگران‌اند. آن‌وقت نیروی آن‌ها حدود ۷۰، ۸۰ نفر ارزیابی می‌شد و ۱۰ نفر از آن‌ها هم آن موقع برای ما شناخته‌شده بودند».

ری‌شهری نیز نقطه عطف کشف این کودتا را صحبت میان دو نفر در تاکسی می‌داند که پس از آن، تحقیق و کشف شبکه‌ای به نام «نقاب» در تیپ نوهد و در نتیجه دستگیری ۱۳ نفر در این رابطه رخ می‌دهد؛ اما محسن رضایی، مسئول اطلاعات سپاه وقت، نحوه افشای کودتا را این‌گونه می‌داند: «اوایل تیرماه سال ۱۳۵۹ در خیابان ایران به دیدار رهبر انقلاب که در آن زمان نماینده حضرت امام در ارتش بودند، رفتم. به ایشان گفتم که اطلاعات ما رد و خط یک کودتا را در ارتش پیدا کرده است... کودتا قطعی است، ولی زمان شروع و نقطه آغاز را هنوز کشف نکرده‌ایم».

رضایی در ادامه می‌گوید: مدتی از این ملاقات نگذشته بود که آیت‌الله خامنه‌ای تماس گرفتند و گفتند خلبانی اینجاست که مشابه همان حرف‌ها را می‌زنند و سریع خودتان را برسانید و ببینید موضوع از چه قرار است. رضایی ادامه می‌دهد: «رفتم و با یک خلبان جوان روبه‌رو شدم. همان چند جمله اول را که گفت، فهمیدم حلقه گمشده ما پیدا شده است». آن خلبان به رضایی گفته بود وقتی مادرش از قصد پسرش در شرکت در کودتا آگاه می‌شود، به او می‌گوید: «شیرم را حرامت می‌کنم، اگر سریعا پیش امام نروی و ماجرا را به ایشان نگویی». خلبان هم به منزل آیت‌الله خامنه‌ای رفت و ماجرا برای او بازگو کرد. روایت مشهور همین است که رضایی می‌گوید و رهبر انقلاب هم روایتی نزدیک به همین را نقل می‌کنند: «یک شبی من حدود اذان صبح دیدم که درب منزل ما را می‌زنند، بیدار شدم رفتم دیدم آقای مقدم است و می‌گوید که یک نظامی آمده با شما کار واجب دارد، به آن نظامی گفتم: تو از کجا می‌دانی؟ بنا کرد شرح دادن آن و... من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آن را پیگیری بکنیم».

اما سعید حجاریان که در آن زمان مسئولیت بازجویی افسران کودتا را برعهده داشت، روایت دیگری را ارائه داده و گفته است: «ما در ستاد مشترک ستاد خنثی‌سازی تشکیل دادیم و ترکیبی از سپاه و کمیته ستاد مشترک و کمیته بهارستان در این ستاد حضور داشتند و عملیات دستگیری‌ها را هم سپاه عهده‌دار شد. شب کودتا به آقای ری‌شهری گفتم که می‌خواهد کودتا شود». او همچنین در گفت‌وگویی در برابر این پرسش که چه کسی خبر کودتا را به او داد، گفت: «توده‌ای‌ها اطلاع داده بودند. توده‌ای‌ها فقط از یک بخش کودتا که شاخه سیاسی‌اش بود اطلاع داشتند. آن‌ها مثلا در یکی از زیرشاخه‌ها منبع داشتند و اخبار جلسات آن‌ها را می‌دادند».

این سخن حجاریان با سخنان دیگرانی همچون خسروشاهی و عمویی مطابقت دارد. هادی خسروشاهی، نماینده وقت امام در وزارت ارشاد ملی، درباره این موضوع در یادداشتی در نشریه «اندیشه‌پویا» نوشت: «آقای کیانوری... دو گزارش بسیار مهم به من داد. مورد اول خبر حمله قریب‌الوقوع عراق به ایران بود. کیانوری می‌گفت: دوستان ما در حزب شیوعی (حزب کمونیست عراق)، این اطلاعات را در اختیار حزب ما قرار داده‌اند و او وظیفه خود دانسته که فوری بیاید و خبر را توسط من به مقامات اطلاع دهد. من به آقای کیانوری گفتم آقای کیانوری شما باور دارید که عراق بتواند به ایران حمله کند و دوستان شما اشتباه نمی‌کنند؟ آقای کیانوری با قاطعیت گفت: این حمله قطعی و حتمی است و دوستان ما موثق هستند... مورد بسیار مهم دیگر خبر کودتای نوژه بود. آقای کیانوری به دفتر من آمد و گزارش و تاریخ و محل اجتماع افسران در پارک لاله، بمباران جماران و ... را به من داد. من باز هم باور نکردم، اما کیانوری اصرار داشت که این خبر جدی و حتمی است. کیانوری گفت که بانویی که قرار است اعلامیه پیروزی کودتا را بخواند، عضو حزب ماست و این اطلاعات کامل و دقیق است. من بلافاصله به جای دفتر شهید قدوسی به بیت امام رفتم و کپی گزارش را به احمدآقا دادم که نخست ایشان نیز باور نکرد. مرحوم اشراقی که در بیرونی حضور داشت، با لحن تندی به من گفت که شما هم هر مزخرفی را که این‌ها می‌گویند باور می‌کنید؟ من هم با ناراحتی گفتم که جناب اشراقی! من اطلاعی را که به دستم رسیده به احمدآقا دادم و در درستی و اشتباه‌بودن آن نظری ندارم. این‌ها می‌گویند که قطعی است و محل و تاریخ آن را هم نوشته‌اند. ان‌شاءالله که دروغ باشد».

محمدعلی عمویی هم در گفت‌وگویی با «تاریخ ایران»، گفته است: «یکی از بانوان حزب که از کودتا خبردار شده بود، ما را در جریان قرار داد و ما هم از طریق کانال‌های خود کودتا را به رهبران جمهوری اسلامی ایران اطلاع دادیم».

این روایت که حزب توده اطلاعات کودتا را به سران نظام داده است، هیچ‌گاه به‌طور رسمی مورد پذیرش قرار نگرفت. هنوز مشخص نیست که آیا روایت اعضای حزب توده در ماجرای نوژه درست بوده یا نه، اما می‌توان حدس زد که حتی اگر درست نیز بوده باشد، در فضایی که چند سال بعد از ماجرای کودتای نوژه بسیاری از اعضای این حزب به اتهام «طرح کودتا» و همکاری با شوروی بازداشت شدند، نمی‌توانست به‌راحتی بیان شود. هرچند اتهامات وارده به حزب توده هیچ‌گاه ثابت نشد و حتی هاشمی‌رفسنجانی سال‌ها بعد اقرار کرد که بر خودش اتهامات توده‌ای‌ها محرز نشده است.

آفتاب نیوز

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

0 0
شاداب عسگری   undefined 1399/4/19 21:32:40

چهل سال پیش و تنها یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کودتایی در کشور کشف شد که در راس آن شاپور بختیار آخرین رئیس دولت رژیم پهلوی قرار داشت. این کودتا که نقاب نام داشت، قرار بود از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان آغاز و محل اقامت امام خمینی (ره) در جماران بمباران شود.

این کودتا در میان چند کودتایی که علیه انقلاب اسلامی کشف شد، جدی‌ترین و با برنامه‌ترین کودتاست و اگر به موقع کشف و با آن مقابله نمی‌شد، ممکن بود خطراتی متوجه انقلاب اسلامی شود.

هرچند چهار دهه از این کودتا گذشته و عوامل آن در دهه شصت دستگیر و محاکمه شدند؛ اما به اعتقاد پژوهشگران تاریخ انقلاب همچنان ناگفته‌های بسیاری دارد که باید مورد تحقیق و پژوهش قرار بگیرد.

«شاداب عسگری» پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی و تاریخ ارتش ایران در چند دهه اخیر است. از جمله آثار او، کتاب «قدر مطلق یک توطئه» با موضوع کودتای نقاب است. او در گفتگو با تسنیم به بیان مطالبی در خصوص این کودتا پرداخت که در سال‌های گذشته کمتر بدان پرداخته شده است.

تسنیم: سوال نخست بنده این است که چرا کودتا «نقاب» نام داشت و منظور از نقاب چه بود؟

عسگری : بنا بر مطالعه و دقتی که در چهل سال گذشته در مطالب گفته شده و نوشته شده در خصوص کودتای نقاب داشتم، متوجه شدم که برخی از موضوعات کلیدی و مهم مورد غفلت قرار گرفته است. یکی از آن موضوعات، نام کودتاست. کودتا «نقاب» نام داشت و مخفف نجات قیام بزرگ مردم ایران بود.

سوال این است که منظور از قیام بزرگ مردم ایران چیست و چه کسانی می‌خواستند آن را نجات بدهند. بدون شک منظور از قیام بزرگ مردم، انقلاب اسلامی است؛ اما کسانی که در راس کودتا قرار داشتند، تا 22 بهمن 57 تاییدرودروی مردم ایستاده بودند و می‌خواستند که انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران را سرکوب کنند و در هم بکوبند. بختیار افتخار می‌کرد که تا ساعت 4 و نیم بعد از ظهر روز 22 بهمن در دفتر کارش در نخست‌وزیری بوده است. چنین افرادی یعنی بختیار، سرتیپ محققی و... ادعای ناجی مردم بودن را داشتند! پس نامی که برای این کودتا انتخاب شد، نیرنگ و فریبی برای تغییر اذهان عمومی نسبت به خود بود.

نکته دوم اینکه کودتاچیان از دو قطب جدا از هم تشکیل شده بودند. در یک قطب، نظامیان بودند و در قطب دیگر ملی‌گراهای لیبرال و سکولار بودند. نظامیان کاملاً وفادار به شاه و تا سال 1356 استوانه اصلی نگه‌دارنده حکومت شاهنشاهی بودند، اما ملی‌گراها مخالف شاه بودند که به طور نمونه می‌توان به اتفاقات دهه 20 و 30 اشاره کرد.

از دهه 20 که محمدرضا شاه پهلوی روی کار آمد تا سال 57، نظامیان با ملی‌گراها ارتباط خاصی نداشتند و بلکه در تضاد و درگیری هم بودند. حال چه شده بود که این دو در کودتای نقاب در یک موضع مشترک و متحد قرار گرفته بودند و به عبارت دیگر حلقه وصل این دو گروه چه چیزی یا چه کسی بود؟ حلقه وصل این دو گروه آمریکا بود.

بیشتر بخوانید
مشیری: قرارداد خرید جنگنده F16 را بختیار لغو کرد/ مستشاران آمریکا در ایران جاسوسی می‌کردند

سرتیپ موسوی: مستشاران آمریکایی‌ اجازه دست‌زدن به جنگنده‌ها را هم نمی‌دادند

در بررسی اسنادی که پیرامون کودتا انجام دادم، متوجه شدم تمام کسانی که در کودتا مشارکت داشتند، یا در آمریکا دوره دیده بودند، یا عضو دفتر نظامی مستشاران آمریکایی، سنتو، اداره دوم، ساواک، ضداطلاعات، گارد شاهنشاهی یا تیپ نوهد بودند.
تسنیم: یعنی شما معتقدید که این کودتا از سوی آمریکایی‌ها طراحی شده بود. چه دلایل دیگری برای اثبات این ادعا دارید؟

عسگری : یکی از موضوعاتی که در رابطه با کودتای نقاب کمتر به آن پرداخته شده است، شأن و شئون نظامیانی است که در آن شرکت داشتند. همانطور که گفته شده است، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمری محمدباقر بنی‌عامری، از سوی شاپور بختیار و ارتشبد غلامعلی اویسی و با کمک مستقیم و همه‌جانبه آمریکایی‌ها به ایران سفر کرد و اقدامات خودش را آغاز کرد که اولین قدم آن، یارگیری برای انجام کودتا بود.

این اقدام در سال 1358 و در زمانی که همچنان روحیه نظامی و دیسپلین دوره پهلوی بر ارتش ایران که ریشه در رعایت بدون چون و چرای سلسله مراتب فرماندهی داشت و آنهم در ارشدیت‌­ها قابل تعریف بود، انجام گرفت. ضمن آنکه، در تعیین تقدم جایگاه نیروها، ژاندارمری ذیل ارتش تعریف می‌شد. از این رو، نخستین سؤالی که در مورد این کودتا قابلیت طرح دارد، این است که چگونه یک سرهنگ دوم ژاندارمری می‌­توانسته یک سپهبد، یک سرلشکر، 8 سرتیپ، 33 سرهنگ و 10 سرهنگ دوم ارتش را که تعدادی از آنها شاغل بوده‌اند، زیر امر و فرماندهی خودش بگیرد!؟ چرا که جایگاه و موقعیت نظامی بنی‌عامری نسبت به تمامی این 53 نفر پایین‌تر بود.

در بازجویی‌ها از سرتیپ محققی پرسیده شد که از چه کسی دستور می‌گرفتی؟ او پاسخ داد که من از سپهبد مهدیون فرمان می‌گرفتم و به غیر از ایشان، کسی نمی­‌توانست به من دستور بدهد. این تحت شرایطی است که بنابه گفته شخص بنی‌عامری در کتاب خاطراتش، مثلث ریاست این کودتا در ایران به این صورت شکل گرفت که شاخه نظامی به رهبری بنی‌عامری، سیاسی به رهبری قادسی و تدارکات به رهبری منوچهر قربانی‌فر بود. تحت این شرایط، به لحاظ منطقی غیرقابل قبول است که یک سرهنگ دوم بازنشسته اینگونه در یک کودتا نقش‌آفرین باشد، مگر اینکه پشت سر او، فرد یا افراد و قدرت یا کشوری حضور داشته باشد که برای همه (کودتاچیان) شناخته شده باشد. در آن زمان کسانی که می‌توانستند پشت سر بنی‌عامری باشند، مستشاران نظامی آمریکا بودند.

انتخاب افراد برای شرکت در این موضوع، نیازمند شناخت کامل بود و این مهم فقط در اختیار چهار گروه می­‌توانست باشد. نخست فرماندهان ارتش شاهنشاهی که تمامی آنان برکنار و تعدادی نیز محاکمه شده بودند. دوم واحد ضداطلاعات ارتش شاهنشاهی و سوم سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) که این دو نیز با پیروزی انقلاب اسلامی، منحل شده بودند. چهارمین و آخرین گروه، مستشاران نظامی آمریکا در ایران بودند که به مدت 25 سال، اشرافیت غیرقابل باوری بر ارتش داشتند. گفتنی است که آخرین نفرات از جمع مستشاران آمریکایی در شهریورماه سال 1358 از ایران خارج شدند. آنان تمامی اسناد و مدارک مربوط به نظامیان ایرانی را هم با خود بردند. از این رو وقتی که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، سفارت آمریکا را تسخیر کردند، به اسناد مستشاران در این حوزه، دست نیافتند.

از سوی دیگر در بررسی اسنادی که پیرامون کودتا انجام دادم، متوجه شدم تمام کسانی که در کودتا مشارکت داشتند، یا در آمریکا دوره دیده بودند، یا عضو دفتر نظامی مستشاران آمریکایی، سنتو، اداره دوم، ساواک، ضداطلاعات، گارد شاهنشاهی یا تیپ نوهد بودند. این جایگاه­‌ها، تماماً زیر نظر مستقیم آمریکایی‌­ها قرار داشت و بدین‌ترتیب کودتاچیان مورد شناخت آمریکایی‌ها بودند. پس آمریکایی‌ها، سرهنگ بنی‌عامری را انتخاب و او را به ایران فرستادند. او با ارائه نشانه‌هایی از آمریکایی‌ها به سراغ افرادی خاص رفت. آنان پذیرفتند، جمع کودتا را شکل دادند و توطئه‌ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران آغاز شد.

کشور آمریکا ,

** آیا شوروی عامل کودتا بود؟/ حزب توده چه نقشی داشت؟

تسنیم: برخی ادعا می‌کنند که کودتای نقاب از سوی عوامل شوروی طراحی شد و هدف از کودتا سرنگونی نظام جمهوری اسلامی نبود، بلکه هدف انحلال یا تضعیف ارتش بود. آیا این ادعا درست است؟

عسگری : در تیر ماه سال 1352 (1973 میلادی) کودتایی در افغانستان رخ داد. در پی این کودتا، محمد ظاهرشاه برکنار و حکومت این کشور به جمهوری تغییر پیدا کرد. همچنین در هفتم اردیبهشت ماه سال 1357 و همزمان با اوج‌گیری مبارزات مردم ایران علیه رژیم شاهنشاهی، نورمحمدتره‌کی کودتایی علیه محمد داوودخان اجرا کرد و نظام جمهوری افغانستان را به نظام جمهوری دموکراتیک تغییر داد. در ادامه در روز سوم دی ماه 58، ارتش چهلم شوروی وارد افغانستان شد. از این رو شوروی از سال 1358 به شدت درگیر موضوع افغانستان و اتفاقات آن کشور شد و فرصتی برای مداخله در دیگر کشورها نداشت.

از سوی دیگر باید توجه داشت که در دوره پهلوی و به ویژه در ارتش شاهنشاهی، مدام بر طبل تهدید شوروی و ناجی بودن آمریکا کوبیده می‌شد. آرایش و استقرار یگان‌ها نیز بر اساس تهدیدات شوروی و عراق که در بلوک شرق قرار داشت، صورت گرفته بود و هر حرکتی که موجب ناامنی در کشور می‌شد، در راستای اهداف شوروی قلمداد می‌شد. از این رو شوروی در بین نظامیان ایرانی، جایگاهی نداشت.

آن کسانی که ادعای طراحی کودتا از سوی شوروی را مطرح می‌کنند، نخست به گفته‌های محمدرضا پهلوی در تاریخ 26 مرداد 1357 استناد می‌کنند که شاه در آنجا به توطئه‌های شوروی اشاره کرد؛ مبنی بر اینکه که شوروی می‌خواهد «ایران را به ایرانستان» تبدیل کند. هدف مطرح‌کنندگان این ادعا این است که بگویند محمدرضا پهلوی درست می‌گفت.

دومین هدف آنان مقابله با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی ایران» است. انقلاب ایران، نخستین انقلابی بود که وابسته به هیچ‌یک از دو قطب جهانی نبود و این برای بلوک غرب و شرق ناخوشایند بود. در آن مقطع، تسری این باور، منافع هر دو بلوک را مورد سؤال و خدشه قرار می­داد.

سومین هدف مطرح‌کنندگان این ادعا تضعیف دولت انقلابی و ناکارآمد جلوه دادن نیروهای انقلابی است. آنان از این موضوع چند هدف را دنبال می‌کنند؛ کتمان واقعیت نفوذ انقلاب اسلامی در سطوح مختلف جامعه، تمکین و اطاعت آحاد کارکنان ارتش از فرماندهی حضرت امام (ره) و سرانجام می‌خواهند بگویند که دولت انقلابی قدرت و کارآمدی چندانی نداشت؛ از این رو با کمک شوروی روی کار آمد و سرپا ایستاد. ضمن آنکه، این مطلب بعد از آنی قوت گرفت که شایعه «مداخله توده­‌ای­‌ها در افشای کودتا» منتج به نتیجه نشد، پس این بار طراحی کودتا را برعهده شوروی‌­ها گذاشتند.

در نتیجه، با قوت عرض می­‌کنم که شوروی در طراحی کودتای نقاب نقشی نداشت. بلکه اسناد و مدارک متقن بسیاری وجود دارد که طراحی و پشتیبانی این کودتا را از سوی آمریکا تأیید می­‌کند.

بیشتر بخوانید
اسناد منتشر نشده از عملیاتِ «شعر»؛ بلندپروازی حزب توده برای کودتا در ایران

گفتگو|قهاری: حزب توده شعبه "KGB" بود

"عملیات امیرالمومنین"؛ ضربه‌ای که به 4 دهه حیات حزب توده پایان داد

تسنیم: آیا حزب توده که وابسته به شوروی بود، این کودتا را کشف کرد؟

عسگری : در خصوص چگونگی افشای کودتا، ضرورت­‌ها ایجاب می­‌نماید تا یکسری حوادث قبل از آن را مورد بازخوانی قرار دهیم. اولین اقدام در راستای افشای کودتا توسط کارکنان تیپ نوهد که مقرشان در باغ شاه (میدان حر کنونی) بود، انجام گرفت. آنان در راهپیمایی‌ای که روبروی مجلس سنای سابق و مجلس شورای اسلامی اول برگزار کردند، هشدار دادند که عده‌ای درصدد طراحی و اجرای کودتا در کشور هستند.

دومین اقدام برای شناسایی کودتا توسط اطلاعات ارشاد نیروی هوایی ارتش انجام گرفت. در مصاحبه‌ای که بنده با یکی از فرماندهان وقت اطلاعات ارشاد نهاجا انجام دادم، ایشان با صراحت گفت که مسعود کشمیری در اسفند ماه 1358 به ما اطلاع داد تا فردی به نام «سروان ملک و درجه‌داری از تیپ نوهد به نام حیدری» تحت مراقبت ویژه قرار بگیرند. در مراقبت‌هایی که از سروان ملک و استوار حیدری به عمل می­‌آید رفتارهای مشکوکی دیده شده و مشخص می‌شود که آن‌ها در دوره­‌های زمانی مشخص با افراد ثابتی که عمدتاً نظامی هستند، جلسه دارند. بعد از افشای قطعی کودتا مشخص شد که آن افراد، تماماً عضو تیم کودتا بودند.

سومین اقدام، گزارشی بود که ستاد مرکزی کمیته انقلاب اسلامی خطاب به ستاد مشترک ارتش در تاریخ 4 تیر 59 ارسال و طی آن هشدار داده بود که عده­ ای از ساواکی­‌ها و ارتشی­‌ها در حال یارگیری برای اجرای برنامه­‌ای علیه جمهوری اسلامی هستند؛ اما اطلاعات دقیق­‌تری منعکس نشده بود. ستاد ارتش نیز ظرف 48 ساعت، این خبر را به تمامی یگان­‌های ارتش منعکس و دستور لازم برای هوشیاری و مقابله با هرگونه تحرکی صادر کرد. البته تمامی این اقدامات، مربوط به قبل از افشای کودتا توسط 3 نفر از ارتشی­‌ها بود.

اما در رابطه با حزب توده باید گفت که دو ماه پیش از اجرای کودتا و در اردیبهشت ماه 1359 (مقارن با وقوع ماجرای طبس) بنی‌صدر به فرمانده وقت نیروی هوایی دستور داد تا یک فرد مؤمن و انقلابی از این نیرو به دفتر وی مراجعه کند. فرمانده نیروی هوایی، آن فردی را که بنده با ایشان گفتگو کردم و بعدها از فرماندهان عالی رتبه ارتش جمهوری اسلامی شدند را به دفتر بنی‌صدر می­­‌فرستد. بنی‌صدر هیچ اطلاع خاصی نداشت، بنابراین آن فرد را به سرهنگ حاتمی آجودان نظامی خودش ارجاع داد. حاتمی نیز اطلاعات زیادی نداشت و او را نزد فردی به نام خراسانی در دفتر بنی‌صدر ­‌برد.

خراسانی در انتخابات اولین دوره مجلس، کاندیدای حزب توده بود. او در دفتر بنی‌صدر اتاقی داشت و در آنجا مشغول فعالیت بود. خراسانی به آن فرد گفت اتفاقاتی در جریان است، اما اطلاع دقیقی از آن ندارد. در نتیجه او را به فردی به نام مجید شمال وصل کرد. مجید شمال به آن فرد گفت قرار است اتفاقی در خیابان پیروزی تهران (محل ستاد نیروی هوایی ارتش) رخ بدهد و خلبانان در آنجا راهپیمایی اعتراض‌آمیز برگزار کنند.

تمام اطلاعاتی که از سوی حزب توده و مجید شمال به نماینده نیروی هوایی ارتش منتقل شد، همین مقدار بود. این در حالی بود که اطلاعات ارشاد نیروی هوایی براساس تعقیب و مراقبت سروان ملک و استوار حیدری، کودتاچیان را شناسایی کرده بود، اما از زمان و چگونگی اجرای کودتا اطلاع نداشت. در همین ارتباط، محسن رضایی مسئول وقت اطلاعات سپاه نیز اظهار داشته است که واحد اطلاعات سپاه از اقدام برای کودتا خبر داشت، اما از زمان، مکان و چگونگی اجرای آن اطلاع نداشت.

دومین نفری که جزئیات کودتا را به اطلاع مسئولان نظام رساند، همان خلبان معروفی است که به انذار و توصیه مادرش خدمت آیت‌الله خامنه‌ای نماینده امام در شورای عالی دفاع رفت و هرآنچه را می‌دانست، بازگو کرد. سوال این است که این فرد چرا به آیت‌الله خامنه‌ای مراجعه کرد؟ او در پاسخ به این سوال گفته است که در کلام او اخلاص پیدا کرده بودم و به همین دلیل به او مراجعه کردم.
تا اینکه در شب اجرای کودتا «گروهبان دوم ناصر محمدی اصل» نزد سعید حجاریان رفت. او به حجاریان اطلاع داد که گروهی برای اجرای کودتا عازم همدان هستند. حجاریان به آن گروهبان مأموریت داد تا همراه با آنان برود و اتفاقات را مرتب به او اطلاع بدهد. حجاریان نیز بلافاصله موضوع را به اطلاع حجت‌الاسلام محمدی ری‌شهری رئیس دادگاه انقلاب ارتش رساند. در خاطرات حجت‌الاسلام ری‌شهری که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، این موضوع به صراحت قید شده لیکن نامی از این درجه دار مؤمن به انقلاب برده نشده است.

آن گروهبان در درگیری سه‌راه کبودرآهنگ که بین انقلابیون و کودتاچیان رخ داد، به شهادت رسید و در روزنامه اطلاعات آن زمان از او به عنوان «حر انقلاب» یاد شد. او اولین نفری بود که جزئیات صحیح کودتا را به اطلاع مقامات رساند.

دومین نفری که جزئیات کودتا را به اطلاع مسئولان نظام رساند، همان خلبان معروفی است که به انذار و توصیه مادرش خدمت آیت‌الله خامنه‌ای نماینده امام در شورای عالی دفاع رفت و هرآنچه را می‌دانست، بازگو کرد. سوال این است که این فرد که همچنان زنده است و بنا به دلایلی نامش مخفی است، چرا به آیت‌الله خامنه‌ای مراجعه کرد؟ او در پاسخ به این سوال گفته است که در کلام او اخلاص پیدا کرده بودم و به همین دلیل به او مراجعه کردم.

همزمان فرد دیگری با نام مستعار حسن با مراجعه به کمیته انقلاب اسلامی مستقر در ستاد مشترک ارتش، اسناد و نقشه‌هایی از کودتا را در اختیار مسئولان ارتش قرار داد.

کسانی که کودتا را لو دادند، ارتشی بودند. کسانی هم که کودتا را کشف کردند، ارتشی بودند. همچنین احمد دادبین، حسین شهرام‌فر، مرحوم جانباز سرهنگ اصغر ناطق و عده‌ای دیگر از ارتش برای مقابله با کودتا راهی همدان ‌شدند و پس از توجیه نیروهای سپاه همدان، راهی کبودرآهنگ (محل استقرار پایگاه هوایی شهید نوژه) ‌شدند. اطلاعات و ارشاد نیروی هوایی ارتش نیز تمام کودتاچیان شناسایی ‌شده را دستگیر کرد.

کشور آمریکا ,

** سازمان مجاهدین خلق از کودتا خبر داشت

تسنیم: هرچند سازمان مجاهدین خلق آن روزها وارد فاز مسلحانه نشده و رویارویی جدی با نظام جمهوری اسلامی پیدا نکرده بود، اما آیا ارتباطی بین کودتا و سازمان مجاهدین خلق وجود داشت؟

عسگری : من در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که سازمان مجاهدین خلق در جریان کودتای نقاب بود. مسعود کشمیری عضو سازمان مجاهدین خلق به همراه سعید حجاریان و چند نفر دیگر شامل محمد رضوی، علی ازئیان و داداشی از سوی دولت موقت (مهندس بازرگان) در قالب کمیته­‌ای به ارتش مأمور شدند. کشمیری نماینده این کمیته در نیروی هوایی ارتش بود. آن‌ها اختیار تام و مطلقی برای درخواست و دسترسی به سوابق داشتند.

یک ماه قبل از کشف کودتا، تعدادی از کودتاچیان همانند ابوالقاسم خادم و سرهنگ محمدرضا زادنادری مهرنوش را دستگیر و مورد بازجویی قرار داده بودند. چون بازجویی این افراد توسط تعداد دیگری از اعضای کودتا در اداره دوم ارتش انجام می­‌پذیرفت، اطلاعات خاصی از این متهمین به دست نیامد، اما کشمیری مطلع شد که کودتایی در حال طراحی و مقدمه‌چینی است.

آن چیزی که در این بین جالب توجه است، بازی دادن بنی‌صدر توسط منافقین است. آنان اگر خبر کودتا را در اختیار بنی‌صدر قرار می‌دادند و بنی‌صدر خبر از کشف کودتا در کشور می‌داد، جایگاهش در بین مردم و نیروهای انقلابی ارتقا پیدا می‌کرد؛ اما آن‌ها چنین کاری نکردند.

گفته می‌شود که کودتاچیان با مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق هماهنگی‌هایی کرده بودند تا آنان مانع اجرای کودتا نشوند و در مقابل امتیازاتی دریافت کنند؛ اما باید در نظر داشت که کودتاچیان، نظامیان ارتش شاهنشاهی بودند و آنان نسبت به چپ‌ها خوش‌بین نبودند. ضمن اینکه منافقین و چریک‌های فدایی خلق در معادله کودتا عددی نبودند که بخواهند به آنان نقشی بدهند.

بنی‌صدر فردی بود که آمریکایی‌ها روی او حساب باز کرده بودند و او مطلوب‌ترین فرد در بین نیروهای انقلابی برای آمریکا بود. به همین دلیل کودتاچیان برنامه‌ای برای بمباران منزل وی نداشتند
بیشتر بخوانید
آیا "گروهک فرقان" شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق بود؟

"اخراج" و "قتل"؛ دستمزد سازمان مجاهدین خلق به عامل ترور شهیدبهشتی

تسنیم: یکی از برنامه‌های کودتاچیان، هدف قرار دادن سران نظام جمهوری اسلامی بود. نام بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت در بین افرادی که کودتاچیان می‌خواستند هدف قرار دهند، نبود، آیا کودتاچیان برای بنی‌صدر چه نقشی پیش‌بینی کرده بودند؟

عسگری : بنی‌صدر فردی بود که آمریکایی‌ها روی او حساب باز کرده بودند و او مطلوب‌ترین فرد در بین نیروهای انقلابی برای آمریکا بود. به همین دلیل کودتاچیان برنامه‌ای برای بمباران منزل وی نداشتند؛ اما این بدان معنا نیست که بنی‌صدر با کودتاچیان همراه و در جریان کودتا بوده است. من هیچ ادله‌­ای مبتنی بر همراهی وی با کودتاچیان به دست نیاوردم اما با استناد به اعترافات کودتاچیان، قرار نبوده تا به بنی‌صدر کوچکترین آسیبی برسد. معنای این تصمیم‌گیری کاملاً واضح است.

** نقش آیت‌الله شریعتمداری در کودتای نقاب

تسنیم: برخی ادعا می‌کنند که سخنان گفته شده در خصوص نقش آیت‌الله شریعتمداری در کودتا، اتهامات اثبات نشده است. آیا او در کودتای نقاب نقش داشت؟

عسگری : آن‌هایی که می‌گویند، به آیت‌الله شریعتمداری تهمت زده شده است، یا از اسناد و اتفاقات آگاهی ندارند یا اینکه در این خصوص غرض‌ورزی می‌کنند.

کودتاچیان نماینده‌ای نزد آیت‌الله شریعتمداری فرستادند. آن فرد از آیت‌الله شریعتمداری پرسید که تکلیف ما در قبال این کودتا چیست و او در پاسخ کتبی نوشت: «مقابله با ظلم جایز است.» بدین‌ترتیب به کودتاچیان مجوز داد.

برخی از افرادی هم که در کودتا مشارکت داشتند، دارای باورهای اعتقادی و مذهبی بودند. قرار بر این بود که در شب کودتا، آیت‌الله شریعتمداری به منزلی مشخص و امنی منتقل شود و پس از اینکه صداوسیما توسط کودتاچیان تسخیر شد، او به آنجا برده شود و از طریق رسانه ملی به مردم پیام بدهد و بُعد مذهبی کودتا را پوشش بدهد.

در حالی که کودتا جنبه مذهبی نداشت. اعلامیه‌ای که از سوی کودتاچیان برای انتشار آماده شده بود، اینگونه آغاز شده بود: «هم‌وطنان عزیز، حکومت پوسیده آخوندها سرنگون شد.»

در واقع آیت‌الله شریعتمداری ابزاری بود تا فشار مردم را در آن شرایط کاهش دهد. سرتیپ محققی در بازجویی‌هایش اینگونه اعتراف کرده است: «وقتی به ما گفتند که تایید از آقای شریعتمداری گرفتند، ما دلگریم شدیم به اینکه پایگاه تبریز علیه ما عمل نمی‌کند.»

کودتاچیان از حمایت آیت‌الله شریعتمداری اطلاع داشتند و حتی تعدادی از آنان به دلیل حمایت آیت‌الله شریعتمداری به کودتا پیوسته بودند. این یک واقعیت مستند و اثبات شده است. گازیوروسکی هم در تحقیقات خود پیرامون این قضیه به این مهم رسیده بود که آقای شریعتمداری دخالت داشته است.

بیشتر بخوانید
چند نکته درباره کودتای "قطب‌زاده-شریعتمداری"؛ حمایت مالی سعودی‌‌ از کودتاگران

گزارش تاریخ| آیا آیت‌الله شریعتمداری، امام خمینی را به مرجعیت رساند؟

بختیار از زمان فرار از ایران تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی، 5 بار به عراق سفر کرد و هر بار اطلاعات به دست آورده از ایران را در اختیار عراقی‌ها قرار داد.
تسنیم: یکی از ابعاد این کودتا، ارتباط کودتاچیان با رژیم بعث عراق است. ارتباط بختیار با دولت عراق چگونه بود؟

عسگری : بختیار پس از اینکه از ایران فرار کرد، همکاری خودش با رژیم بعث عراق را آغاز کرد. در همین ارتباط، با برادر ناتنی صدام حسین به نام برزان التکریتی در پاریس دیدار داشته است. در این ملاقات از سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی که قبل از انقلاب عضو تیم آکروجت تاج طلایی و از سران کودتا در خارج از کشور بود، درخواست می­کند تا اطلاعات کودتا و اسامی کودتاچیان را به برادر صدام بدهد. زمانی که نصیرخانی با این اقدام مخالفت می­کند بختیار، شخصاً این اطلاعات را دراختیار آنها قرار می­دهد.

لازم به ذکر است، بختیار از زمان فرار از ایران تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی، 5 بار به عراق سفر کرد و هر بار اطلاعات به دست آورده از ایران را در اختیار عراقی‌ها قرار داد.

بختیار می‌گفت همانطور که در جنگ جهانی دوم ژنرال دوگل از کمک‌های انگلیس و آمریکا استفاده کرد، من هم پذیرای کسانی خواهم بود که مرا در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران کمک کنند. او اینگونه ارتباط خود با صدام و عراقی‌ها را توجیه می‌کرد.

بیشتر بخوانید
گزارش تسنیم از ابعاد کودتای بختیار/ رد پای دراویش در حمایت از کودتا

کشور آمریکا ,

** نقش بهائیان در کودتا

تسنیم: فرقه‌هایی همچون تصوف و بهائیت چه نقشی در کودتا داشتند؟

عسگری : تعدادی از اهل تصوف در کودتای نقاب نقش داشتند؛ اما باید توجه داشت که تصوف آن زمان کار تشکیلاتی و اطلاعاتی در ایران انجام نمی‌داد. در خصوص زمان حال نیز اطلاعی ندارم. این در حالی بود که در آن زمان، بهائیت کار تشکیلاتی در ایران انجام می‌داد و در واقع اساس تشکیل بهائیت، جمع‌آوری اطلاعات بود.

بهائیان، ضیافت‌های 19 روزه‌ای دارند که هر 19 روز یک بار دور هم جمع می‌شوند و اطلاعات و حوادث اتفاق افتاده پیرامون خود را به طور دقیق و صریح گزارش می‌دهند. بنده این موضوع را در کتاب «بهائیان نظامی در حکومت پهلوی دوم» به طور مفصل شرح داده‌ام.

دو نفر از بهائیان در کودتای نقاب حضور داشتند که یکی از آن‌ها ذبیح‌الله مؤمنی نام داشت و به طور کامل در جریان کودتا بود. آن دو نفر راننده‌های اتوبوس‌های ایران پیما بودند که در جریان کودتا مشارکت داشتند. آنان در ضیافت‌های 19 روزه این موضوع را به تشکیلات بهائیت اعلام کرده بودند، اما بهائیان که طبق مرامنامه خود باید تابع حکومت مرکزی باشند، این موضوع را به اطلاع مقامات جمهوری اسلامی نرساندند.

بهائیان در مقابل ادعا می‌کنند که نظام جمهوری اسلامی ایران به دنبال اعدام این دو نفر به دلیل بهایی بودن بود، از این رو آنان را به بهانه مشارکت در کودتا اعدام کرد.

از اینان باید پرسید که اگر ایران به دنبال اعدام بهایی‌ها بود، چرا سرتیپ عطاالله مقربی که بهایی بود، به این بهانه اعدام نشد و حتی به او اجازه خروج از کشور نیز داده شد. یا اینکه چرا سپهبد حسین رستگار نامدار که جنایت‌ها و فسادهای بسیاری در دوره پهلوی انجام داده بود، اعدام نشد؟

آن دو راننده در جریان جزئیات کودتا بودند. خودشان هم به این موضوع اعتراف کردند. سرتیپ محققی، ناصر رکنی و چند نفر دیگر از کودتاچیان هم عنوان کردند که آنان از جزئیات کودتا اطلاع داشتند.

در نتیجه بهائیان نه تنها برخلاف مرامنامه خود هیچ همراهی با نظام جمهوری اسلامی ایران نکردند، بلکه با کودتاچیان نیز همکار بودند.

** حمایت مالی عربستان از کودتاچیان

تسنیم: پشتیبانی مالی کودتا از سوی چه دولت‌هایی انجام گرفت و آیا دولت‌های عربی و عربستان سعودی نیز در این رابطه نقش داشتند؟

عسگری : از 22 بهمن 57 تاکنون هر توطئه‌ای که علیه نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا شده، عربستان سعودی در آن نقش داشته است. آمریکایی‌های علیه ایران کمتر از جیب خودشان خرج می‌کنند. آنان بیشتر از گاوهای شیرده خود در منطقه بهره می‌جویند. اینکه امروز آمریکا به عربستان می‌گوید که اگر امنیت می‌خواهید، پول بدهید، حرف تازه‌ای نیست. آمریکایی‌ها آن زمان هم همین درخواست را از دولت سعودی و دولت‌های عربی منطقه داشتند.

دولت عربستان سعودی نگران این بود که انقلاب اسلامی در کشورش نفوذ پیدا کند و آنان را درگیر و به سقوط بکشاند. از این رو حاضر بود، بخشی از مخارج توطئه‌ها علیه انقلاب اسلامی مردم ایران را تهیه کند.

در ماجرای کودتای نقاب، عربستان از کودتاچیان حمایت مالی کرد. علاوه بر عربستان، عراق هم از کودتاچیان حمایت سیاسی، مالی، اطلاعاتی و تجهیزاتی کرد. اما نکته اساسی این است که این حمایت‌ها براساس اراده آمریکایی‌ها بود و طرح کلی کودتا در دست آمریکا بود.

واحدهای نظامی برای کودتا به گونه‌ای انتخاب شده بود که اگر کودتا موفق نمی‌شد، قدرت ارتش ایران تضعیف شود. از این رو بزرگترین پایگاه نیروی هوایی ارتش یعنی پایگاه شهید نوژه، لشکر 92 زرهی که اولین یگان برخوردار از تانک‌های چیفتن در منطقه بود، لشکرهای ویژه ارتش ایران یعنی لشکرهای 1 و 2 گارد و تیپ 23 نوهد برای اجرای کودتا انتخاب شدند.
تسنیم: رابطه کودتای نقاب با جنگ تحمیلی چیست؟ برخی مطرح می‌کنند که کودتا در هماهنگی با دولت بعث عراق انجام گرفت و اگر کودتا به نتیجه می‌رسید، ارتش عراق به ایران حمله نمی‌کرد؟

عسگری : سرهنگ بنی‌عامری در اعترافاتش عنوان کرده است که در فرانسه تصمیم گرفته شد ابتدا کودتا و سپس جنگ اجرا شود. در نتیجه موضوع جنگ، پیش از اجرای کودتا مطرح بود، اما کودتا در اولویت بود؛ چراکه هزینه کمتری داشت و منطقه کمتر درگیر حوادث می‌شد.

اما اقداماتی در جریان کودتا انجام گرفت که صدام را در تحمیل جنگ به ایران مصمم‌تر کرد. واحدهای نظامی برای کودتا به گونه‌ای انتخاب شده بود که اگر کودتا موفق نمی‌شد، قدرت ارتش ایران تضعیف شود. از این رو بزرگترین پایگاه نیروی هوایی ارتش یعنی پایگاه شهید نوژه، لشکر 92 زرهی که اولین یگان برخوردار از تانک‌های چیفتن در منطقه بود، لشکرهای ویژه ارتش ایران یعنی لشکرهای 1 و 2 گارد و تیپ 23 نوهد برای اجرای کودتا انتخاب شدند.

لشکر 92 زرهی اهواز برای رسیدن به تهران انتخاب مناسبی نبود، چراکه نیروهای انقلابی در فرصت به وجود آمده مسیر آنان را مسدود می‌کردند. پس هدف چیز دیگری بود و آن تضعیف قدرت ارتش ایران بود. متاسفانه مسئولان وقت نیز برخورد مناسبی با لشکر 92 نکردند.

در مجلس شورای اسلامی پیشنهاد انحلال تیپ نوهد مطرح شد که با مخالفت شهید چمران وزیر وقت دفاع مواجه گشت. تیپ نوهد یکی از بهترین یگان‌های ارتش در عملیات آزادسازی خرمشهر بود که پس از آن نیز در مدت حضور در غرب کشور، امنیت‌آفرین شد.

کشور آمریکا ,

** هدف اصلی کودتا شهادت امام خمینی بود

تسنیم: کودتاچیان تا چه میزان به موفقیت اقدام خود مطمئن بودند؟

عسگری : واقعیت این است که کودتاچیان به خوبی می‌دانستند که اقدامشان ممکن نیست به نتیجه برسد. سرتیپ محققی در اعترافاتش این را به صراحت بیان کرده است.

هدف اصلی کودتا به شهادت رساندن امام خمینی (ره) بود. طبق طرح کودتا قرار بود چهار جنگنده منزل امام خمینی (ره) در جماران را بمباران کنند. هواپیمای اول قرار بود، دو فروند موشک ماوریک شلیک کند. موشک ماوریک دقیق‌ترین موشک‌هایی هستند که درصد خطایشان تقریباً برابر با صفر است و برای هدف قرار دادن پل استفاده می‌شود.

هواپیمای دوم مأموریت داشت، بمب 750 پوندی در منطقه اطراف بیت امام خمینی (ره) پرتاب کند. این بمب می‌توانست منطقه‌ای را به شعاع یک کیلومتر با خاک یکسان کند. هواپیمای سوم نیز قرار بود چهار بمب خوشه‌ای زمان‌دار که هر بمب، 650 نارنجک تاخیری داشت، در آن منطقه پرتاب کند تا مسیر امدادرسانی مسدود شود. هواپیمای چهارم نیز مأموریت داشت بر فراز آسمان منطقه گشت بزند تا هر انسان زنده‌ای را با مسلسل هدف قرار بدهد.

شهادت امام خمینی (ره)، هدف کودتای قطب‌زاده – شریعتمداری و عملیات نجات گروگان‌های آمریکایی نیز بود. آمریکایی‌ها به خوبی می‌دانستند که قوه عاقله نظام جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی (ره) است. از این رو به دنبال حذف امام بودند.

سرهنگ جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی از سوی امام خمینی (ره) مأمور شد تا خبر کودتا را در صدا و سیما اعلام کند. این اقدام امام، ابراز پیام اعتماد به ارتشیان و نظامی‌ها بود.
تسنیم: در پایان اگر نکته‌ای است، بفرمایید.

عسگری : نخست اینکه گفته می‌شود پس از کودتای نقاب، 60 خلبان اعدام شدند. در حالی که تنها 13 نفر اعدام شدند و در بین آنان افرادی همچون مهدیون، محققی و جلالی نیز بودند که سال‌ها از فایل پروازی خارج شده بودند. آنان دوره خلبانی را گذرانده بودند، اما خلبان نبودند. ستوان ناصر رکنی نیز که اعدام شد، اصلاً خلبان نبود. او از سران کودتا و رابط بین بختیار با نظامیان بود اما، نام وی به عنوان خلبان برده می­شود.

نکته دوم اینکه برخورد امام با کودتا بسیار جالب توجه است. سرهنگ جواد فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی از سوی امام خمینی (ره) مأمور شد تا خبر کودتا را در صدا و سیما اعلام کند. این اقدام امام، ابراز پیام اعتماد به ارتشیان و نظامی‌ها بود.

سومین نکته اینکه حقوق تمام خانواده‌های معدوم یا زندانی کودتا، از دو ماه بعد از دستگیری آن‌ها برقرار شد. ضمن آنکه تعدادی از خانواده‌های کودتاچیان تا 38 سال پس از کودتا، کماکان در خانه‌های سازمانی ارتش ساکن بودند.

نکته چهارم اینکه برخلاف آن چیزی که همه می‌گویند مرکزیت کودتا در نیروی هوایی ارتش بود، مرکزیت کودتا در اداره دوم ارتش بود . سرهنگ بای‌احمدی از بیرون کودتا را هدایت می‌کرد و در داخل ارتش این مسئولیت با سرهنگ امامقلی ساوه درودی بود.

نکته پنجم، اکثر کودتاچیان بعد از آزادی از زندان و تعداد قابل توجهی از خانواده­‌های معدومین به آمریکا پناهنده شدند.

و نکته پایانی این است که در سال 68 دیگر هیچ نظامی در ارتباط با کودتای نقاب در زندان نبود و تمامی آنان شامل عفو رهبری شدند؛ یعنی آن دسته از کودتاچیان هم که محکوم به حبس ابد شده بودند، آزاد شدند.

0 0
مهر   undefined 1399/4/18 21:31:40

چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تنی چند از افسران رژیم شاه که گروهی با نام «نقاب» تشکیل داده بودند، کودتایی را با هدف بازگرداندن شاپور بختیار، قتل امام خمینی (ره) و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی طرح‌ریزی کردند که این کودتا به‌دلیل مرکز هدایت آن، که در پایگاه شهید نوژه همدان بود به کودتای نوژه موسوم شد.

ماجرا از این قرار است که ۱۷ تیر ماه ۱۳۵۹ یکی از افسران خلبان که در این عملیات مأمور بمبباران بیت حضرت امام (ره) بود خود را تسلیم و ماجرای کودتا را تشریح می‌کند؛ فرماندهی کل کودتا به‌دست ژنرال سعید مهدیون (فرمانده اسبق نیروی هوایی) و رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده ژنرال احمد محققی فرمانده اسبق ژاندارمری بود.

هدف اولیه کودتا حمله هوایی به بیت امام خمینی (ره) در تهران و به شهادت رساندن ایشان بود، حمله به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته‌های انقلاب و بمباران چند نقطه دیگر از اهداف بعدی کودتاچیان به شمار می‌رفت و بنا بود پس از بمباران هوایی، هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت بدهند که مرحله دوم کودتا را آغاز کند.

در این مرحله باید صداوسیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه به تسخیر نیروهای کودتا درآید و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامی ایجاد شود؛ بازگشت بختیار آخرین حلقه اهداف این کودتای شکست خورده بود.

حدود ۶۰۰ نفر در رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰ نفر از آن‌ها نیروهای نظامی بودندحدود ۶۰۰ نفر در رابطه با این کودتا در سراسر ایران دستگیر شدند که ۵۰۰ نفر از آن‌ها نیروهای نظامی بودند؛ پنج نفر از سران کودتا که در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به مرگ محکوم شدند، عبارت بودند از آیت محققی (ژنرال و یکی از طراحان اصلی)، بیژن ایران‌نژاد، فرخزاد جهانگیری، محمد مالک و یوسف پوررضایی.

امام خمینی (ره) در بیستم تیر ماه طی سخنان بلندی به یاری و نصرت خدا در حفظ و پیشبرد انقلاب اسلامی اشاره کردند که فرازی از بیانات ایشان چنین است: «مگر ملت ما حالا دیگر نشسته آنجا که یک فانتوم و دو فانتوم کاری انجام بدهد. این احمق‌ها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلًا سرباز- سربازها که با اینها موافق نیستند- با چهار نفر از این درجه‌دارها مثلًا و امثال اینها می‌‏شود یک مملکت ۳۵ میلیونی که همه مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند. اینها غلط فکر کردند. این‌ها نفهمیدند که شوروی با همه قدرتی که دارد و با همه ابزاری که دارد و با همه سلاح‌های مدرنی که دارد، در افغانستان پوزه اش ‬ به خاک مالیده شده. در عین حالی که اینها یک حماقتی است، منتها بعضی جوان‌ها، بیچاره‌ها، نفهم‌ها اینها را وادار می‌‏کنند یک همچو کاری بکنند. یک همچو کارهایی که همین دو- سه روز مثلًا [بود]. خوب، اینها نمی‌فهمند که اگر فرضاً هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید و فرض کنید چند تا جا [را] هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید یا همان آسمان می‌‏مانید؟ ما از این امور نمی‌‏ترسیم‏» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۱۸)

فرمان امام (ره)

سال ۵۹ سال کلکسیون بحران‌ها است؛ فقط چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بحران‌های بزرگی یکی پس از دیگری دامان جمهوری تازه نفس را می‌گیرد؛ بحران‌هایی همچون کودتای نوژه، جنگ تحمیلی، اغتشاشات قومی و شورش‌های مسلحانه ایران همه یک‌جا بر کشور تحمیل می‌شود؛ مدیر مقابله با همه این بحران‌ها، امام خمینی (ره) است. او در کنار صدور فرمان‌های قاطع برای رفع مشکلات، به رحمت و عطوفت اسلامی توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد.

نمونه‌ای از این توجهات ویژه را می‌توان در پاسخ امام (ره) به نامه شهید جواد فکوری وزیر دفاع وقت در ۱۲ بهمن ۱۳۵۹ یافت؛ امام راحل در این نامه کوتاه می‌نویسند خانواده کودتاچیان نوژه در دامان و ملت اسلامی با رفاه زندگی کنند.

روایت محسن رضایی از کودتای نوژه

اوایل تیرماه سال ۱۳۵۹ در خیابان ایران به دیدار رهبر انقلاب که در آن زمان نماینده حضرت امام در ارتش بودند، رفتم و به ایشان گفتم که اطلاعات ما رد و خط یک کودتا را در ارتش پیدا کرده است‌، جنابعالی در جریان باشید و اگر می‌توانید به ما کمک کنید. آن موقع من مسئول اطلاعات سپاه تنها نهاد اطلاعاتی قدرتمند کشور بودم. ایشان فرمودند، توضیحات بیشتری بدهید، من برخی از سرنخ‌ها و اطلاعاتی که از جلسات کودتاچیان داشتیم را به ایشان گفتم، ایشان پرسید چه مقدار جدی است؟ من گفتم که کودتا قطعی است ولی زمان شروع و نقطه‌ها را هنوز کشف نکرده‌ایم. با ایشان خدا حافظی کردم و رفتم.

هر روز که می‌گذشت اطلاعات ما کامل می‌شد ولی از اینکه زمان شروع و نقطه آغاز کودتا را کشف نکرده بودیم بسیار نگرانی داشتیم. یک روز تصمیم گرفتیم که چند نفر از افراد کودتا را دستگیر کنیم، این کار عیب بزرگش این بود که آنها متوجه شده و احتمالاً اقدام به فرار می‌کردند و یا آنکه دست به کارهایی می‌زدند که آسیب‌هایی را به‌وجود می‌آورد.



در همین حالت بودیم که رهبر انقلاب تلفنی با من تماس گرفتند و گفتند پیرو صحبت‌های آن روز شما یک خلبانی آمده و چیزهای مشابه آن صحبت‌ها را بیان می‌کند سریع خودتان را برسانید منزل ما ببیند موضوع از چه قرار است؛ رفتم و با یک خلبان جوان روبه‌رو شدم و همان چند جمله اول را که گفت فهمیدم حلقه گمشده ما پیدا شده است.

ماجرا را چنین برای من تعریف کرد: قرار است کودتایی بشود به ما گفته‌اند که همه مسئولان جز شخص امام دستشان در کودتا است؛ من هم قبول کرده بودم که به همدان بروم و سوار یکی از هواپیما بشوم و محل سکونت امام را بمباران کنم.

وقتی به مادرم مراجعه کردم و خواستم خداحافظی کنم مادرم گفت کجا؟ ابتدا طفره رفتم ولی در اثر اصرارهای مادرم ناچار شدم بگویم مادرم گفت شیرم را حرامت می‌کنم اگر سریعاً پیش امام نروی و ماجرا را به ایشان نگویی؛ ساعتی طول کشید تا ماجراهای رفتن به جماران و پیدا کردن مقام رهبری را توضیح داد… و گفت الان پیش شما هستم.

اطلاعات را با کمال سخاوت و تعهد به ما داد؛ ولی در همین حین متوجه شدیم که نیم ساعت از شروع کودتا گذشته است و کودتاچیان با ماشین و اتوبوس پس از جمع شدن در پارک لاله به سوی پایگاه نوژه همدان حرکت کرده‌اند؛ وقت بسیار کم بود، قرار کودتا این بود از داخل پایگاه چند عامل نفوذی به آنها کمک کنند و در پایگاه را باز کنند و آنها از بیرون پایگاه با سرعت خود را به آشیانه هواپیماها برسانند و سوار هواپیماها شده و نقاط مورد نظر را بمباران و کودتا را انجام دهند و محل سکونت حضرت امام (جماران) صدا و سیما و مجلس شورای اسلامی قرار بود بمباران شود.

قرار کودتاچیان این بود که در ۱۰۰ متری درب پایگاه در یک گودالی معینی جمع شوند و پس از آنکه سازماندهی کردند و با عناصر داخل هم هماهنگ شدند به پایگاه حمله کنندتنها راه را در این دیدم که به سپاه همدان و اطلاعات سپاه که نزدیک ترین واحدهای ما به محل کودتا بودند بگویم که خود را به درب پایگاه نوژه برسانند؛ قرار کودتاچیان این بود که در ۱۰۰ متری درب پایگاه دریک گودالی معینی جمع شوند و پس از آنکه سازماندهی کردند و با عناصر داخل هم هماهنگ شدند به پایگاه حمله کنند.

ساعت شروع کودتا ۱۰ شب بود؛ برادران را تلفنی توجیه کرده بودم که هر کدام یک پیشانی بند همراه داشته باشند و در آن گودال مثل خود کودتاچیان وارد شوند و با همه با شوخی و دوستانه برخورد کنند وقتی که همه کودتاچی‌ها جمع شدند پیشانی بندها را ببندد و با تکبیر آنها را دستگیر کنند.

ساعت از یازده گذشته بود، من از پشت تلفن صدای آنچنان تکبیری را شنیدم که فکر می‌کنم دشت اطراف پایگاه از ندای الله اکبر می‌لرزید؛ بله سربازان گمنام امام زمان سر بندها را بسته بودند و کلاه سبزهایی که ماه‌ها در آمریکا آموزش نیروی مخصوص دیده بودند و هرکدام حریف ۱۰ نفر می‌شدند و تیر آنها به خطا نمی‌رفت مثل موم در دست مبهوت و تسلیم ایشان شدند.

البته بعداً یک ستاد خنثی سازی کودتا درست کردیم و یکی از برادران نیروی هوایی ارتش را مسئول آن کردیم و افراد دیگر هم دستگیر شدند.

واکنش امام خمینی (ره) به کودتای نوژه

حضرت امام (ره) سه روز پس از این اتفاق، یعنی ۲۱ تیر ماه سال ۵۹ در سخنرانی خود به این اتفاق اشاره‌ای داشته و می‌فرمایند: این اشخاصی که خیال کردند که یک کودتایی بکنیم و یک چند نفر را بکشیم و یک مثلًا جاهایی را بکوبیم اینها خیال می‌کنند که یک جاست مرکز، یک محله است مرکز یا چند محله است مرکز. اگر فرض کنیم آن محل، آن محل کوبیده بشود همان طور که در کودتاهای دیگر وقتی آن رأس را می‌کوبیدند دیگر، دیگران کم کار داشتند یا کار نداشتند حالا هم این طوری است. حالا همه خانه‌ها مرکز است، همه افراد ملت ما سپاه اسلام هستند. مسأله، مسأله عقیدتی است نه مسأله مادی.»

اما در باب چرایی انتخاب پایگاه هوایی شهید نوژه همدان به‌عنوان محل کودتا نیز جای سوال است که پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی به این موضوع اشاره کرده است.

کودتای نقاب در تیر ماه ۱۳۵۹ کشف و خنثی شد و پس از دستگیری اعضا و سران کودتا، نقطه جالبی که در اعترافات آنان مشهود بود علت انتخاب محل کودتا بود؛ در این زمینه کتاب «دست خدا بر نقاب» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، در رابطه با این اعترافات آمده است:

به توصیه بنی‌عامری در جلسات مخفی کودتاچیان و اصرار بیش از حد و اندازه تیمسار مهدیون و تیمسار محققی پس از بحث و بررسی‌های فراوان، مرکز عمل‌کننده در آغاز عملیات پایگاه هوایی شهید نوژه همدان مورد تأکید قرار گرفت.

رأس شاخه نظامی کودتا سرهنگ محمدباقر بنی‌عامری قرار داشت و افرادی چون سرتیپ خلبان آیت‌الله محققی، سپهبد سعید مهدیون، سرهنگ پیاده هادی عزیز مرادی، سروان پیاده حسن گوهری، سرگرد پیاده کوروش آذرتاش به عنوان مشاور و اتاق فکر شاخه نظامی در خدمت بنی‌عامری قرار می‌گیرند.

کودتاچیان، پس از بررسی‌های فراوان و تأکید تیمسار محققی پایگاه شهید نوژه (شاهرخی) همدان را مناسب‌ترین نقطه برای آغاز عملیات کودتا و پرواز هواپیماهای عمل‌کننده تشخیص داده و همه شاخه‌ها و زیر مجموعه‌ها را در جریان نقطه آغازین کودتا قرار دادند؛ هرچند که در ابتدا قرار بود که کودتا از پایگاه هوایی مهرآباد آغاز شود.

ناصر رکنی در بخشی از محاکمات و بازجویی خود در ارتباط با انتخاب پایگاه هوایی شهید نوژه می‌گوید: «علت اصلی، اصرار بیش از حد و اندازه تیمسار محققی و تیمسار مهدیون بود؛ آن‌ها دلایل چندی داشتند که عبارت بود از اینکه پایگاه مهرآباد، قابل دسترس و تصرف توده مردم می‌دانستند و می‌گفتند که چنانچه نیروی زمینی نتواند مهرآباد را کاملاً حفاظت کند، مردم به آنجا هجوم آورده و با تصرف پایگاه (به علت نزدیکی بیش از حد به مناطق مسکونی) حتی هواپیماهای بلندشده، دیگر قادر به نشستن در باند نخواهند بود، در حالی که این نقطه ضعف، در پایگاه نوژه وجود نداشت، زیرا نوژه با شهر همدان ۶۰ کیلومتر فاصله داشت و چنانچه توده مردم با سپاه پاسداران به سمت پایگاه حرکت می‌کردند، هواپیماها قادر بودند در این فاصله همه آن‌ها را نابود سازند.

پایگاه همدان یک پایگاه مادر و از هر لحاظ خودکفا بود و چنانچه برخورد با مردم به درازا می‌کشید، پایگاه قادر بود تا حدود چهار ماه به عملیات ادامه دهد، در حالی که این مسأله در مهرآباد صادق نبود.

در پایگاه مهرآباد، فقط شش فروند از هواپیماها دارای مهمات سنگین و ده فروند از آن‌ها دارای فشنگ بود؛ در حالی که در پایگاه هوایی نوژه پنجاه و سه فروند از هواپیماها دارای مهمات سنگین بوده و همین عامل نظر فرماندهان کودتا را در بمباران سنگین هدف‌های مورد نظر به خوبی تأمین می‌کرد.



سروان نعمتی، سروان ایران‌نژاد، همافر پوررضایی، تیمسار محققی، تیمسار مهدیون قبلاً در پایگاه نوژه خدمت می‌کردند و اکثر پرسنل خلبان آنجا را می‌شناختند، در حالی که این امر در پایگاه هوایی مهرآباد صادق نبود.

سروان حمید نعمتی از دیگر عوامل کودتا در بخشی از بازجویی‌های خود در دادگاه انقلاب درباره علت انتخاب و شروع کودتا از پایگاه شهید نوژه در همدان می‌گوید: «در یکی از همان جلسات اولیه، گفته شد که بهتر است پایگاه مهرآباد به جای پایگاه نوژه برگزیده شود که من به دلایل زیر آن را رد کردم: «چون رهبری عملیات هوایی به عهده من بود، اظهار داشتم که به خاطر مدت خدمتم در این پایگاه، آن را مثل کف دستم چه از لحاظ محل و موقعیت و چه از نظر پرسنل می‌شناسم و در ثانی، این پایگاه در وسط بیابان قرار گرفته و اگر مورد تهاجمی بخواهد قرار بگیرد یا از کبودرآهنگ می‌باشند که مسأله خاصی نیست و قادر به دفاع خواهیم بود و اگر از همدان باشد، از طرف تیپ زرهی ممکن است باشد که در درجه اول، سعی در همراه کردن آن‌ها کنید و اگر نشد با انجام پروازهای متعدد جلوی آن‌ها را گرفته و مانع پیشرفت آن‌ها می‌شویم، ولی چون فرودگاه مهرآباد در نزدیکی شهر واقع است، خیلی زود می‌تواند مورد تهاجم مردم قرار گیرد و کار را لنگ کند، و لذا با پایگاه نوژه موافقت شد».

بدین ترتیب پایگاه هوایی شهید نوژه همدان از نظر کودتاچیان بهترین منطقه برای آغاز عملیات تشخیص داده شد و مرکز هدایت برنامه‌ها نیز در این پایگاه انتخاب شد که به فضل الهی شکست خوردند تا عبرتی در تاریخ باشد.