محل تبلیغ شما
شعر،داستان،جراید دوران مصدق

تاریخ خبر: 1394/5/29

شعر،داستان،جراید دوران مصدق

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

 گسست‌ها، عقب‌گردها و شکست‌های تاریخی معمولا ادبیات و هنر را از زمینه‌های پیشین خود جدا کرده و شوک حاصل از فاجعه فضای هنری و ادبی جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هنر و ادبیات ما نیز پس از کودتای 28مرداد به نوعی بحرانی شده و بازنمایی وضعیتِ پس از کودتا، مساله اصلی شاعران و نویسندگان آن دوران می‌شود.

شاعران هم‌عصر کودتا

نیما به عنوان اولین شاعر پس از کودتا به لحاظ زمانی و دیگر شاعران آن دوران احمد شاملو، سیاوش کسرایی، نصرت رحمانی و... اخوان همگی نمادی از شعر کودتا هستند. گرچه نیما با مواجهه برسازنده و اخلال‌گرش به نوستالژی شدن شکست تن نمی‌دهد و حتی در شعر «دل فولادم» در برابر گفتمان غالب روایت شکست می‌ایستد، اما شعر اخوان و بسیاری دیگر از شاعران کودتا بیشتر دست به بازسازی صرف واقعیت می‌زنند. شاید شعر «زمستان است» و البته «خانه‌ام آتش گرفته است...» اخوان ثالث بهترین نمونه‌ها برای بیان وضعیت شعر و شاعران بعد از کودتای 28 مرداد باشد.

65654

 اخوان کاملا شاعر بعد از 28 مرداد است و در شعر زمستانش فضای سرد سمبولیستی حاکم است که آن را از نیما گرفته؛ یا قصه‌ی شهر سنگستان او اصلا داستان شکست مصدق است و بردن نفت «و بردنها و بردنها و بردنها / و کشتی‌ها و کشتی‌ها و کشتی‌ها». در شعر آنگاه پس از تندر هم به فرار شاه و در افتادن مصدق با امپریالیسم انگلیس و سکوت کشورهایی مثل چین و ... در قبال کودتا می‌پردازد و البته این شعر دیگر نه سمبولیسم که اصلا تمثیل است. اخوان همچنین شعری را هم مستقیما به مصدق، با نام پیرمحمد احمدآبادی، تقدیم کرده است. هرچند که شعرهای اصلی آن سال‌های ما در حاشیه قرار داشتند و کم‌کم از دهه 40 به بعد مطرح شدند، وقتی که دیگر زیبایی‌شناسی این نوع شعر جا افتاد و کسانی هم که تحت تاثیرشان بودند، از متن کنار زده شدند. در واقع شعر شاعران مطرح آن سال‌ها شکل رنگ باخته شاعران اصلی و نوپرداز ما بود.

بالا رفتن غلظت نمادگرایی در شعر نو

به واسطه‌ی کودتای 28 مرداد، آزادی‌هایی که تا آن سال با از خود گذشتگی خیلی‌ها به دست آمده بود، از بین رفت و دوباره به قهقرای تاریخ پرتاب شدیم؛ سانسور دوباره حاکم شد و تابوها گسترش یافت. به همین دلیل بیشتر شاعران و نویسندگان به سمبول‌گرایی و جایگزین کردن نمادها به ازای حقایق تلخ موجود روی آوردند. هرچند شعر نو ایران از طریق نیما یوشیج اساسا نمادگرا شد و بنیاد شعر نو ما «نماد» بوده است اما کودتا موجب شد غلظت نمادگرایی در شعر نو ایران بیشتر شود. یعنی اولین چیزی که در شعر نو ایران پس از کودتا، مشهود است، غلظت بالای نمادگرایی است.

«شب» یکی از سمبلوهای شعری نیما و نمادی برای کودتایی می‌شود که بعدا مشخص می‌شود آمریکا و انگلیس در آن دخالت داشته‌اند. از قول سیمین دانشور که همسایه‌ی نیما بوده؛ می‌توان گفت او یکی از آگاه‌ترین افراد زمان خودش بوده و با مسائل سیاسی آشنایی داشته و آنها را در شعرش منعکس می‌کرده؛ منتها با سمبولیسم خاص خودش که در نتیجه‌ی آن شعرش کاملا سیاسی نمی‌شود و ابعاد دیگری هم پیدا می‌کند.

شاملو هم سمبولیسمی دارد که او را از دست سانسور نجات می‌دهد؛ در جایی نام وارتان را که زیر شکنجه‌ی ساواک جان داده به نازلی تغییر می‌دهد و شعر «سال بد / سال باد / سال اشک / سال شک / سال روزهای دراز و استقامت‌های کم / سالی که غرور گدایی کرد / سال پست / سال درد / سال عزا / سال اشک پوری / سال خون مرتضا / سال کبیسه...»‌ی او کاملا مربوط به 28 مرداد و اعدام مرتضی کیوان است.

532210_0AMJ3gea

پیش از کودتا مبارزات زیادی شده بود تا خطوط قرمز کمرنگ شود و از آن دوره آثار درخشانی داریم که بعد از کودتا کمتر می‌توان نشانی از آن‌ها گرفت. می‌توان گفت که کودتا یک خواب اجباری بود که به ملت تحمیل شد و خارجی‌ها هم در آن دخالت داشتند.

خودی و ایرانیزه شدن شعر مدرن

دومین نکته‌ای که مهم بود، خودی شدن و ایرانیزه شدن شعر مدرن فارسی بود. اگر شاعران ما پیش از آن تحت تاثیر شعرهای غربی شعر می‌گفتند، حالا تحت تاثیر اتفاقاتی که در کشور خودمان می‌افتاد، شعر می‌گفتند. یک شاخه از شعر ما هم به شعار تبدیل شد و پایه‌ی شعرهای چریکی از آن زمان گذاشته شد.

مهم‌ترین عامل تحرک فرهنگی ایران نوین در آن دوران حزب توده بود. نشریات این حزب ما را با فرهنگ مدرن جهان آشنا می‌کرد و عمده شاعران نوپرداز ما عضو یا طرفدار حزب توده بودند. این شاعران هنوز جوان بودند که کودتای 28مرداد اتفاق افتاد. کودتا که موجب بسته شدن احزاب، سازمان‌ها و دستگیری شاعران و هنرمندان شد، مانند آب سردی بود که روی این هنرمندان ریخته شد و این‌ها به خودشان آمدند. آنها اگرچه تحت تاثیر شعر اروپا بودند اما عمیقا به جوهره فلسفه شعر نو آشنا نبودند. به خود آمدن‌شان بعد از کودتا باعث شد از مسایل مبتلا به خودشان حرف بزنند و شعر را ایرانیزه کنند. یعنی آشنایی‌شان با شعر مدرن غرب پیش از کودتا و خودی کردن شعر بعد از کودتا اتفاق افتاد. پس اگر کودتا در هر زمینه‌ای ضربه‌زننده بود، معلوم نیست یا بعید است که در عرصه شعر هم ضربه‌زننده بوده باشد. اخوان‌ثالث که پیش از کودتا غزل‌سرا و قصیده‌پرداز بود، بعد از کودتا تحت تاثیر آرای نیما اولین شعر نویش، «خانه‌ام آتش گرفته است» را می‌گوید.

کودتا و شعر بی‌پرده

 باید توجه داشت که کودتا در فرم شعر تاثیر چندانی نگذاشت. اتفاق فرمی در شعر نو ایران، پیش از کودتا در شعرهای هوشنگ ایرانی افتاده بود که بعد از کودتا هوشنگ ایرانی چنان سرخورده می‌شود که اصلا شعر را رها می‌کند و این نوع زیبایی‌شناسی در شعر ما ادامه پیدا نمی‌کند تا سال 1341 و تنها خود هوشنگ ایرانی یکی، دو بار دیگر از آن نوع شعرها می‌گوید. اتفاقی که در شعر می‌افتد، در واقع بیشتر در محتوا و هیجانات زبانی است. یعنی اگر قبلا حرف‌ها با نوعی مراعات گفته می‌شد، پس از کودتا حرف‌ها بی‌پرده مطرح می‌شود وگرنه شعر مسلط سال‌های دهه 30 همان چهار‌پاره‌هایی است که از سال‌های 20 شروع شده و انسجام پیدا کرده بود و دیگر برای شاعران ظرف آماده‌ای بود که حرف‌هایشان را در این قالب بزنند. قالب مسلط آن سال‌ها چهار‌پاره بود، حتی شعر نیمایی هم به آن صورت نبود و بردی نداشت. تاثیر کودتا در شعر، در محتواست و در «لحن»، در فرم نیست. در واقع در شکل اتفاقاتی که می‌افتد، آنقدر خام و بی‌انسجام است که قابل توجه نیست. مثلا «کارو» از شاعرانی بود که در آن سال‌ها گرایش نیمایی پیدا کرد اما معلوم نیست که شناخت دقیقی از نیما داشته، شهرتش در آن سال‌ها عمدتا به خاطر روح عصیانی‌ای بود که در شعرهایش وجود داشت و این روح عصیانی از شعرهای اجتماعی تا شعرهای عاشقانه و اروتیکش را در‌بر‌می‌گرفت یا شاعران دیگری مثل «فریدون کار» یا برخی از شعرهای «کلانتری» که گرایش‌های نیمایی داشتند و سهراب سپهری که تحت تاثیر هوشنگ ایرانی بود، منتها هنوز آن انسجام و پختگی لازم را نداشتند.

داستان‌نویسی در سال‌های 1332 تا 1340

معمولا در گفتمان ادبی غالب حرف از ادبیات کودتا و بررسی و تحلیل تاثیر کودتای 28مرداد بر ادبیات معاصر که می‌شود بلافاصله یاد شعر آن دوره می‌افتیم و داستان‌های پس از کودتا را دیرتر به یاد می‌آوریم یا به نقش این اتفاق در ادبیات داستانی سال‌های بعد از کودتا کمتر اشاره می‌شود.

شمس لنگرودی جایی در این‌باره می‌گوید: «در آن زمان تنها «شعر» جدی گرفته می‌شد، شعر پرچمدار هنر و فرهنگ ما بود. داستان، نقاشی و هنرهای دیگر هنوز چندان جدی گرفته نمی‌شدند و خوانندگان توقعی از آنها نداشتند. شعر برای خواننده ایرانی قداست داشت. مردم از شاعران توقع داشتند نه از داستان‌نویس و موسیقیدان. هنوز هنرهای دیگر جا نیفتاده بودند.»

با اینکه در دهه 30 شعر، نماد ادبیات کودتا بوده است اما به عقیده‌ی شمس لنگرودی گفتار مسلط پس از کودتا در دهه 30، گفتاری سیاست‌زدایی شده بوده و شعر واقعی کودتا گفتمان حاشیه بوده است و همواره هم گفتمان حاشیه بالا می‌آید. همان‌طور که امروز هم به نوعی، جریان غالب شعر و حتی ادبیات داستانی ما عاری از هرگونه سیاست ادبیات است. ادبیات برسازنده و مساله‌زای ما هنوز ادبیات حاشیه است.

656545454

اساسا بعد از کودتا ما دو نویسنده خیلی مهم داشتیم: بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی که از نیمه دوم 30 وارد عرصه داستان‌نویسی می‌شود. آن سال‌ها البته ادبیات ما نویسندگان مطرحی مثل ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی یا جلال آل‌احمد را نیز داشیم. اما از سویی هم این نویسندگان نوپا بودند و خواننده جدی نداشتند و هم ادبیات داستانی در آن سال‌ها خیلی مطرح نبود. حتی در سال‌های 1347-1346 که ما تازه رمان‌خوان ‌شده بودیم؛ هنوز «داستان» برای ما جدی نبود و همچنان «شعر» در اولویت قرار داشت.

6565455454

درواقع اگر آل‌احمد در آن سال‌ها مطرح بود به عنوان روشنفکر شهرت داشت نه یک داستان‌نویس. در اصل آل‌ِاحمدِ آن دوران روشنفکری بود که از حزب توده جدا شده و با خلیل ملکی نیروی سوم را تشکیل داده بود که با نیما درگیری داشتند. سردبیر نشریات حزبی بود. شهرتش در این حوزه‌ها بود. ثمین باغچه‌بان هم کمتر به دلیل ترجمه‌هایش و بیشتر به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش شناخته شده بود. حتی ابراهیم گلستان نیز در دهه 30 به دلیل داستان‌نویسی مطرح نیست، چون از اعضای فعال حزب بود و بعد هم گلستان فیلم را تاسیس کرد و همه جذب آنجا شدند پس بین همه‌ی مردم شناخته شد. اما شاعرانی مثل اخوان و نیما تنها به دلیل شعرشان مطرح بودند یا هوشنگ ابتهاج و کسرایی با اینکه عضو حزب توده و به نوعی سخنگوی هنری حزب بودند اما به عنوان شاعر شهرت داشتند.

داستان از دهه 40 برای ایرانیان جدی می‌شود. احمد محمود هم در همین سال‌ها رمان «همسایه‌ها» را (که در بستر فضای نهضت ملی شدن صنعت نفت آغاز و با کودتای 28 مرداد به پایان می‌رسد) خلق می‌کند. کم‌کم در آثار بسیاری از نویسندگان رئالیست به این موضوع پرداخته شده و در بعضی کارهای علی‌محمد افغانی و بعضی داستان‌های جمال شهرام نیز تاثیرات این جریان دیده می‌شود. منتها کارهایی که خیلی روشن به کودتا می‌پرداختند اجازه‌ی چاپ نمی‌گرفتند و در نتیجه پشتِ فرم پنهان می‌شدند؛ البته در آثار کسانی مثل ابراهیم رهبر و اصغر الهی که رو می‌نوشتند، جسته و گریخته به این موضوع برمی‌خوریم. این دغدغه حتی در کسانی مانند هوشنگ گلشیری که با فرم کار می‌کردند نیز وجود داشت و مثلا «سرباز سربی» محمد کلباسی هم به این جریان پرداخته است.

9986565

همچنین برجسته‌ترین داستان‌های تاریخی–اجتماعی پاورقی گونه‌ی این دوران عبارتند از : آفت، شهر آشوب و رابعه از حسینقلی مستعان، عشاق نامدار اقتباس از ذبیح‌اله منصوری، آتش‌های نهفته از سعید نفیسی، ده مرد رشید و نسل شجاعان از شاپور آرین‌نژاد.

انزوا، افسردگی، انفعال و خودتخریبی نویسندگان و شاعران

کودتا باعث چند اتفاق دیگر هم شد: یکی سرخوردگی شدید، احساس شکست، دلتنگی و پراکندگی، نوعی ایدئولوژی‌گریزی که باعث رفتن به‌سوی نوعی لاابالی‌گری و حتی هرزگی شد و این در شعر نمود پیدا کرد. تا پیش از کودتا کمتر شعری داریم که از «شکست» بگوید یا از «پناه بردن به مواد مخدر» یا «خودکشی» صحبت کند. این مفاهیم پس از کودتا اصل شد. بسامدِ بالا در شعرِ نو این سال‌ها همین کلمات است که هر کدام هم شاخص‌های خودش را دارد. مثلا شعر شکست که نماد اصلی‌اش اخوان ثالث بود. شعر بوهمی کولی‌وار هرزه‌گرا، شعر نصرت رحمانی است یا رفتن به سوی نوعی عشق سانتی‌مانتال که در شعر نادر نادرپور می‌بینیم.

پس شاعران پس از کودتا دو دسته‌اند. یک دسته شاعران ایدئولوژیک با گرایش‌های ایدئولوژیک و یک دسته شاعرانی‌اند که گرچه شاید پیش از کودتا گرایشی به ایدئولوژی داشته‌اند اما پس از کودتا ایدئولوژی‌شان را رها می‌کنند و به زندگی می‌چسبند یعنی آرای‌شان دیگر با پیشداوری همراه نیست.

درست است که «کودتا» برای همه اتفاق افتاده بود، اما این اتفاق برای یک عده از هنرمندان- به‌رغم تمام مشکلات- سازنده بود و برای عده‌ای ویران‌گر و نابودکننده- تمام کسانی که منتظر لاابالی‌گری یا گریز از ایدئولوژی- یا هر لغت دیگری- بودند، زود به همان سمت رفتند.

شمس لنگرودی داستانی دراین‌باره دارد: در آن سال‌ها یک بحث داغ و درازدامن بین احمد شاملو و نادر نادرپور درگرفته بود که در همین حوزه بود: وقتی فاکنر برنده جایزه نوبل شد، یکی از کتاب‌های نادرپور هم منتشر می‌شود که شاملو با عصبانیت نقدی می‌نویسد- که البته من نقدهای عصبانی را نقد نمی‌دانم- که از فاکنر یاد بگیریم، شعر تو آینه تمام‌قد اتاق خواب تو است. اینها را برای چه کسی می‌نویسی؟ به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای اتاق خوابت می‌نویسی که آویزان کن به اتاقت. شاملو معتقد بود که باید تمام‌قد در مقابل اتفاقات بایستیم و الی آخر. می‌خواهم بگویم بستگی دارد به اینکه چه کسی با واقعیت مواجه می‌شود. نادر نادرپور به هر دلیلی به قول شاملو تمام‌قد روبه‌روی آینه اتاقش می‌ماند و شاملو می‌خواهد تمام‌قد در برابر آینه جهان بایستد. برای اینکه نوع برداشت‌اش از زندگی فرق می‌کند. بنابراین قطعا واقعیت و واقعیت کودتا بر زندگی افراد و هنرمندان تاثیر تعیین‌کننده و ناگزیری دارد اما بستگی به فرد دارد. روی برخی تاثیر مخرب دارد و روی برخی نه، مثل نیما که حتی خوشحال بود و می‌گفت: «تازه می‌شود شعر گفت» که البته به نظر من حرفی انحرافی است؛ چرا که نیما عادت داشت در انزوا شعر بگوید و فکر می‌کرد حالا شکست باعث انزوای بیشترش می‌شود و بهتر و راحت‌تر شعر می‌گوید.

 دستگیری‌هایی که به مرور پس از کودتا اتفاق افتاد، هنرمندان را متوجه عمق واقعیتِ کودتا کرد. دستگیری‌هایی که با اعضای حزب توده شروع شد و بسیاری از شاعران و هنرمندان شناخته شده عضو یا طرفدار این حزب بودند. لنگرودی می‌گوید: از شاملو گرفته تا آتشی و دیگران؛ اینها در زندان بودند که اولین شعرهای کودتایی‌شان را سرودند. همان‌جا اولین شعر نو اخوان ثالث سروده شد و به گمان من اولین شعری که به کودتا اشاره دارد. همان شعر «خانه‌ام آتش گرفته است» اخوان ثالث است. کسانی مثل سیاوش کسرایی و ... هم واکنش نشان داده بودند، اما عکس‌العمل‌شان خیلی تفاوتی نداشت با شعرهایی که پیشتر می‌گفتند. یعنی قبلا انقلابی و خواهان فردایی بهتر و امیدبخش بودند، پس از کودتا هم همان شعرها را می‌گفتند که مثلا اگر خانه خراب شد، دوباره درست می‌شود. اما این فضای روحی را که سال‌ها دوام آورد، بیشتر می‌توان در شعرهای اخوان ثالث دید، وگرنه شاملو هم که بیشتر همان کارهای خودش را ادامه داد فقط پخته‌تر شد. انگار یک راهی را در پیش گرفته بود و همان را ادامه داد.

به دنبال کودتای 28 مرداد و سایه انداختن اختناق بر سرنوشت ملت ایران، نویسندگان سردرگم و سرخورده از ادبیات معترض و آرمانگرا نیز، یا مثل برخی شاعران این طیف به کنج عزلت خزیدند یا با پناه بردن به رمانتیسم تلخ، به نگارش داستان‌های تمثیلی، اسطوره‌ای، عرفانی، اروتیک یا پوچ گرایانه روی آوردند. از اواخر دهه‌ی 30 داستان‌نویسی جامعه‌گرا حضوری جدی‌تر یافت که واکنشی در برابر موج ادبیات افسانه‌گرا و اسطوره‌پرداز سال‌های پیشین بود. نویسندگان این دوره دریافتند باید بیش از پیش مواد و مصالح آثار خود را از بطن و متن زندگی واقعی بجویند لذا با گرایشی نیرومند به لایه‌های فرودست جامعه پرداختند تا تصویرگر صادق زندگی شوم شبانه فقرا و فرودستان باشند.

اگر کودتا اتفاق نمی‌افتاد

پاسخ به این سوال که اگر کودتای 28 مرداد نبود و دولت مصدق موفق می‌شد، ادبیات ما به کدام سو می‌رفت؛ بسیار مشکل است. همان‌طور که پیش‌بینی چگونی شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران در صورت نیود چنین اتفاقی در تاریخ کشور کاری سخت و بعضا حتی عبث و بیهوده است، چراکه تاریخ و شرایط اجتماعی موجود را اما و اگر نمی‌سازد. اما به کسانی که فکر می‌کنند هنر در شرایط بحرانی و خفقان بروز می‌کند و مدعی می‌شوند شرایط خفقان موجود بعد از کودتا می‌توانست به خلق شاهکار‌های ادبی منتهی شود باید گفت؛ اگر چه بعضا شاهد خلق شعر و داستان‌های قوی از سوی برخی هنرمندان هستیم و استفاده از شرایط بحرانی در لحظاتی افتاده، ولی این اظهارنظر جامع و همه‌گیر نیست و اگر حکومت آزاد دموکراتیکی داشتیم، به‌مراتب ادبیات بالاتر و والاتری به وجود می‌آمد.

از شهریور 1320 و فضای غیرقابل کنترل سیاسی و رهاشدگی پس از یک‌ دوره دیکتاتوری 20 ساله، تعداد نشریات و احزاب سیاسی با سرعت فوق‌العاده‌ای رو به افزایش گذاشت. تنها ظرف سه ماه پس از شهریور بیست قریب سیصد مجوز انتشار روزنامه و مجله صادر شد و در مدت زمان کوتاهی تعداد مطبوعات ایران به‌رغم محدودیت امکانات چاپ و نشر و درصد گسترده بی‌سوادی در کشور، به بیش از هزار عنوان رسید. طبق کتاب «فهرست روزنامه‌های فارسی از سال 1320 تا 1332 شمسی» تعداد روزنامه‌ها و مجلات ایران در این دوره به رقم 1413 عنوان نشریه رسید.

پیدایش تعداد فراوانی از احزاب و گروه‌های سیاسی با گرایش‌های مختلف نیز در افزایش مطبوعات تأثیر مستقیم داشت زیرا این احزاب خود به‌طور رسمی و به‌عنوان ارگان یا به صورت غیررسمی دست به انتشار روزنامه و مجله می‌زدند و عملاً بخش قابل توجهی از فضای مطبوعات کشور در تسخیر رقابت‌ها و روابط حزبی گروه‌های سیاسی قرار می‌گرفت.

سقوط دولت دکتر مصدق و بازگشت به قدرت محمدرضا پهلوی مصادف با پایان دوران طلایی مطبوعات کشور است. از بیست و نهم مرداد، تعداد کثیری از روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و دیگر جراید سیاسی، اجتماعی و فکاهی مجبور شدند فعالیت خود را برای سال‌های طولانی یا برای همیشه تعطیل کنند. اختناق رژیم شاه ایجاب می‌کرد حتی نگهداری تعدادی از این نشریات تا پس از پیروزی انقلاب در سال ١٣٥٧ جرم سنگینی محسوب شود.

اساسا مطبوعات ابزاری بسیار مهم برای زمینه‌سازی اجرای کودتا و آماده کردن افکار عمومی برای پذیرش آن بود. اسناد و مدارک انکارناپذیری وجود دارند که نشان می‌دهند دولت‌های خارجی (انگلیس و آمریکا) نیز با نفوذ در شبکه مطبوعاتی دست به تبلیغات گسترده‌ای بر ضد مصدق زدند.

فضای مطبوعات در آستانه کودتای ٢٨ مرداد

در هیچ یک از ادوار تاریخ مطبوعات ایران همچون دوران حکومت مصدق، درگیرى‌هاى مطبوعاتى به چنان اوجى نرسیده بود. گرچه در آغاز نهضت ملى شدن نفت، مطبوعات و نشریات یکصدا به حمایت از مصدق و نهضت ملى او برخاستند، اما این حمایت دیرى نپایید. تنها در زمانى که مصدق براى اعلام موضع ایران به سازمان ملل متحد در نیویورک رفته بود و پس از آن براى طرح دعواى ایران در دیوان دادگسترى لاهه حضور یافت؛ اقلیت مجلس شوراى ملى که با او سخت سر جدال داشت؛ اعلام کرد تا زمانى که مصدق براى احقاق حق ایران تلاش مى‌کند از مخالفت با او دست برمى‌دارند و همگام با اقلیت مجلس روزنامه‌هاى مخالف، حتى روزنامه‌هاى حزب توده، در این مدت از حمله به دولت مصدق خوددارى کردند.

در پى سفر پنجاه و سه روزۀ مصدق به آمریکا و لاهه، با وجود پیروزى ایران در دیوان دادگسترى بین‌المللى، با افزایش کشمکش میان ایران و انگلیس و تحریکات و تهدیدهاى آن دولت، همراه با کاهش درآمدها و خالى شدن خزانۀ دولت و انتشار اوراق قرضۀ ملى، آثار نارضایى کامل در طبقات مختلف مردم به تدریج دیده مى‌شد و بدین ترتیب صف قدرتمندى از مخالفان مشخص دولت مصدق در میان مطبوعات شکل گرفت.

اصولا در دوران دولت دکتر محمد مصدق، مطبوعات از آزادی نسبی برخوردار بودند و مطالب خود را هرچند حاوی توهین به شخص نخست‌وزیر بود، منتشر می‌کردند. حتی حزب توده، که پس از سوءقصد به شاه در سال ١٣٢٧ فعالیت خود را به صورت نیمه مخفی پیش می‌برد، به انتشار دو روزنامه نیمه رسمی اقدام کرد. «به سوی آینده» به مدیریت محمود ژندی، روزنامه صبحگاهی بود که همراه با «شهباز»، ارگان «جمعیت ملی مبارزه با استعمار» عصر‌های هر روز به همت رحیم نامور دیدگاه‌های حزب توده را منتشر می‌کردند.

به واسطه‌ی همین فضای باز مطبوعاتی مصدق هدف آماج دو جریان مخالف یکدیگر قرار گرفته بود. از طرفی جناح دربار و عناصر دست راستی او را متهم به همکاری با توده‌ای‌ها و حکومت شوروی می‌کردند و از طرف دیگر، چپی‌ها و توده‌ای‌ها او را نوکر امپریالیسم می‌دانستند. حتی برخی مطبوعات طرفدار دربار، بنابر اسنادی که از طبقه‌بندی آرشیو آمریکا و انگلستان آزاد شده، رسما از سازمان سیا برای چاپ مطالب دروغ و کاریکاتورهای ضد شخص مصدق مبالغی دریافت می‌کردند. هدف از انتشار این مطالب کذب، القای ضد ‌دین بودن از یک‌طرف و نوکر شوروی بودن شخص مصدق از طرف دیگر بود.

mosadegh-CIA-2

download (2)

لطف‌الله میثمی با تاکید بر باز بودن فضای مطبوعاتی زمان نخست وزیر مصدق به خبرنگار ایلنا می‌گوید: دکتر مصدق حتی بخشنامه‌ای صادر و به پلیس ابلاغ کرده بود که براساس آن کسی حق نداشت فردی با جرم کار مطبوعاتی و روزنامه‌گاری بازداشت کند، حتی اگر مطالب و نوشته‌ای او در مخالفت با دولت باشد. اگر غیر از این بود که مصدق، مصدق نمی‌شد.

میثمی؛ فضای باز مطبوعاتی در دو کشور عراق و مصر را متاثر از اقدامات او می‌داند و اضافه می‌کند: این اقدامات حتی مورد توجه عبد‌الناصر (رئیس جمهور مصر) و عبدالکریم قاسم (رئیس جمهور عراق) قرار گرفت و آن‌ها به تاسی از مصدق به فکر اصلاح قوانین موجود در حوزه‌ی مطبوعات کشورشان بودند.

می‌توان گفت در این دوران مطبوعات سه دسته بود: مطبوعات طرفدار دولت مصدق، مطبوعات مخالف و مطبوعات خنثی. هر یک از این گروه‌ها در جریان مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت و دوره نخست وزیری مصدق، به نحو چشمگیری از مطبوعات و نشریات برای حمله به طرف مقابل استفاده می‌کردند.  

در فاصله استعفای دکتر مصدق و انتصاب قوام تا قبل از سی تیر، مطبوعات مخالف بر حجم حملات خود افزودند ولی پس از قیام سی تیر تغییر موضع داده و خود را حامی افکار عمومی و جبهه ملی و دکتر مصدق و آیت‌الله‌ کاشانی معرفی می‌کردند. آثار مثبت روحی و روانی این پیروزی و متعاقب آن شکست انگلستان در دادگاه لاهه، به افزایش امید و انگیزه مردم و تقویت انسجام ملی منجر شد اما به زودی امیدواری به مشارکت متحد همه جریان‌ها و مردم در صحنه مقابله با استعمار، تحت‌الشعاع اختلافات و قدرت‌طلبی‌ها و درگیری‌هایی قرار گرفت که از فردای سی تیر مجدداً فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور را پوشاند.

download (1)

mosadegh-CIA-5

به عنوان مثال، روزنامه آسیا در زمره نشریاتی بود که علیه مصدق مطلب می‌نوشت و طرفدار دربار و نظامیان بود. این روزنامه در صفحه اول خود به تاریخ بیست و پنجم مرداد 1332 نوشت: «به مصدق‌السلطنه بگویید آخر، وقاحت و بی‌شرمی هم حدی دارد» و در همان صفحه نوشت: «برای اولین بار پرده از اسرار کودتای قریب‌الوقوع حزب توده برمی‌داریم... توده‌ای‌ها قصد دارند از جوادیه و ایستگاه راه‌آهن یک کودتای روسی را شروع کنند... چرا توده‌ای‌ها ناگهان اخباری درباره کودتای دربار منتشر کردند؟... توده‌ای‌ها می‌خواهند با منحرف کردن فکر دولت به طرف کودتای جعلی، خود دست به کودتا بزنند... .»

همین روزنامه روز چهارشنبه 28 مرداد 1332 در صفحه اول خود نوشت: «فرمان نخست‌وزیری مصدق به امضای شاه است یا استالین؟» یا در یک تیتر جعلی دیگر به تاریخ بیست و نهم مرداد 1332 نوشت: «‌50 هزار تومان به دو گروهبان ارتش داده شده بود که زاهدی را ترور کنند.» در این میان پتوی دکتر مصدق هم دستمایه طنز روزنامه قرار گرفته بود و در مطلبی در همین باره نوشت که: «مردم بعد از غارت خانه دکتر مصدق فریاد می‌زدند، مصدق موش گرفته، پتوش آتیش گرفته.»

از سوی دیگر روزنامه‌های طرفدار حزب توده بودند که مصدق را به دلیل رابطه با آمریکا، نوکر امپریالیسم خطاب می‌کردند و عملا و ناخودآگاه خود را در مسیر طرح و نقشه‌های انگلستان و بریتانیا قرار دادند. مطبوعات حزب توده نیز با چاپ مطالب کذب و کاریکاتورهای ضد مصدق، او را تحت فشار قرار می‌دادند.

در این بین روزنامه شهباز که طرفدار گفتمان حزب توده بود در روزهای منتهی به کودتا مطالب جالبی منتشر می‌کرد. این روزنامه، دو روز قبل از کودتا (بیست و ششم مرداد 1332) تیتر زد: «پسر خائن رضاخان فرار کرد... برای تعیین تکلیف دربار باید مجلس موسسان فورا دعوت گردد... شاه خائن از بیم و نفرت ملت بیدار ایران به دامن اربابان خود گریخت.»

روزنامه شهباز همچنین در تاریخ بیست و هفتم مرداد و روز قبل از کودتا نوشت: «مرده باد تخت و تاج ـ زنده‌باد جمهوری... کمیته مرکزی حزب توده ایران برچیده شدن بساط سلطنت، اعلام جمهوریت و تامین آزادی‌های دموکراتیک و انهدام پایگاه‌های امپریالیستی را شرط لازم برای تحصیل پیروزی‌های آینده می‌داند... ملت ایران خواستار صمیمانه‌ترین روابط با اتحاد جماهیر شوروی است... ملت استقلال‌دوست ایران خواستار قطع مداخلات موذیانه امپریالیست‌های آمریکایی و انگلیسی است.»

علاوه بر این‌ها، روزنامه‌های فکاهی «توفیق» و «چلنگر» که آن‌ها هم در جبهه حزب توده قرار داشتند، با چاپ کاریکاتور و مطالب طنز، متناوبا به مصدق حمله می‌کردند. به عبارت دیگر، خیزش عمومی حمایت از مصدق سبب شد مطبوعات با لحن بی‌سابقه‌ای با نخست‌وزیر انتخابی شاه طرف بشوند.

نمایندگان مخالف مصدق، مانند سیدمهدی میراشرافی یا شمس قنات‌آبادی که قبل از کاشانی و بقایی به صف مخالفان دولت پیوستند نیز تبلیغات تند خود را از صفحات «آتش» و «ملت ما» بیان می‌کردند. تنور این رقابت مطبوعاتی با استفاده از شمشیر طنز بسیار داغ‌تر شد.

دو روزنامه «شاهد» (بقایی) و «ملت ما» (شمس قنات‌آبادی) طی روزهای 25 تا 27 مرداد شدیدترین حملات را به دولت و دکتر مصدق وارد ساختند. به گفته ویلبر، اولین روزنامه‌ای که فرمان عزل مصدق را منتشر کرد، «شاهد» بود. صبح بیست و هفتم مرداد، ارگان حزب زحمتکشان که در آن روز‌ها بر غیرقانونی بودن عملیات مصدق تاکید مستمر داشت؛ متن فرمان شاه را در صفحه اول خود منتشر کرد. عکس خود فرمان در شاهد روز بعد و حتی پس از کودتا در بقیه روزنامه‌های مخالف دولت ملی منتشر شد.

از سوی دیگر روزنامه «آپادانا»، ارگان حزب ملت بر بنیاد پان‌ایرانیست که شامل طیف هوادار مصدق آن تشکل بود، تیتر معروف «گلوله، گلوله، این است جواب ملت به قوام‌السلطنه!» را در شماره بیست و نهم تیر خود منتشر کرد. این درست زمانی است که «کشتیبان بزرگ» هنوز در صدر دولت بود. هفته‌نامه شورش که به همت کریم پورشیرازی منتشر می‌شد هم شماره ویژه سی‌ام تیر خود را به خانواده‌های نخستین شهدای نبرد علیه رژیم پهلوی دوم اختصاص داد. همچنین تا زمان جدایی بقایی از نهضت ملی، روزنامه «شاهد» همراه با «باختر امروز» که تا بیست و پنجم مرداد پرچمدار طیف رادیکال جبهه ملی بود، دیگر بلندگوی جناح هوادار دولت بودند.

به گفته‌ی لطف‌الله میثمی؛ روزنامه‌ی «باختر امروز» از چنان محبوبیتی میان مردم برخوردار بود که قیمت 3ریالی آن در اصفهان به 2تومان می‌رسید و بازهم مورد تقاضای مردم بود.

تنها تفاوت نشریات موافق دکتر مصدق و نشریات حزب توده که مدت‌ها شدیدترین حملات را به او- به عنوان عامل امپریالیسم آمریکا- وارد مى‌کردند این بود که نشریات حزب توده ضمن حمایت از مصدق در رویارویى با انگلیس و بعد آمریکا، خواستار شدت یافتن این مبارزه و بحرانى کردن بیشتر اوضاع بودند تا شاید اتحاد شوروى که در این جدال شرکت نداشت از این بحران سود ببرد.

گزارش‌های تجمعات هواداران دکتر مصدق، در نشریات حزبی مانند «باختر امروز» و «نیروی سوم» ارگان سازمان سیاسی به رهبری خلیل ملکی و در روزنامه‌های کثیرالانتشاری مثل «کیهان» و «اطلاعات»، که در آن زمان وابستگی خود را به دربار ملایم‌تر کرده بودند نیز انعکاس زیادی داشته‌اند.

رد نخستین زمزمه‌های تصمیم سرنوشت‌ساز دکتر مصدق و برگزاری رفراندوم در اوایل مرداد ١٣٣٢ را می‌توان در هفته‌نامه «شورش» یافت. این نشریه در شماره شانزدهم اسفند ١٣٣١ خود از آمادگی دولت برای برگزاری همه‌پرسی به عنوان ابزاری برای رفع مزاحمت‌های جناح درباری برای اصلاحات و اختیارات ویژه نخست‌وزیر سخن می‌گوید اما چنین طرحی فقط پس از برگزاری مراسم سالگرد قیام سی‌ام تیر کلید خورد.

حتی روزنامه هاى غیرحزبى مستقلى چون «داد»، «طلوع» و «خواندنى‌ها» در حقیقت در سال‌هاى مبارزه براى ملى شدن نفت، نمى‌توانستند خود را بى‌طرف نگاه دارند و گرچه چندى نقش میانجى را در حل اختلافات مصدق با مخالفانش بازى کردند، سرانجام به اردوى مخالفان او پیوستند. این در حالى بود که در نشریاتى چند، نویسندگانى غالبا از موضع راست، تیغ قلم را آخته بودند و بر دیگران و دولت و مجلس به شدت مى‌تاختند و از ترور شخصیت مخالفان نیز پروا نداشتندالبته حضور پررنگ ملت در خیابان‌های تهران در پایان تیر ١٣٣٢ تنها مورد بررسی رسانه‌های داخلی نبوده است. روزنامه مشهورNew York Times که در آن زمان خبرنگاری مستقر در تهران داشت و با علاقه بسیار به تحولات ایران می‌پرداخت، در شماره بیست و دوم جولای خود به بزرگنمایی تظاهرات جداگانه هواداران حزب توده پرداخت و با تیتر «100000 سرخ در تهران رژه رفتند»، این گردهمایی را «یکی از بزرگ‌ترین راهپیمایی‌های سیاسی در تاریخ ایران» نامید. تا پایان ماجرای بیست و هشتم مرداد، این روزنامه آمریکایی تاکید خود را بر اقتدار و نقش حزب توده در جبهه طرفداران مصدق باقی نگه داشت.

گزارش‌های میدانی از روزنامه‌ها در حواشی کودتا

جالب‌ترین و مهم‌ترین بخش مندرجات روزنامه‌هایی که در فاصله بیست و پنجم تا بیست و هشتم مرداد منتشر می‌شوند مربوط به فعالیت‌های خیابانی از لحظه پخش شدن خبر عقیم ماندن تلاش برای براندازی دولت ملی توسط نصیری و فرار شاه به بغداد و رم است. این گزارش‌های طولانی که نشان‌دهنده مسیر‌های حرکت راهپیمایی‌های احزاب اصلی، اعلامیه‌هایی که در پایان میتینگ‌ها قرائت و تصویب می‌شدند و جزئیات جالب و نادری از نفرت مردم دربرابر نماد‌های حکومت پهلوی هستند، ارزش بسیاری برای پژوهشگران دارند.

گزارش‌های «شجاعت» و «شهباز» درباره تنها راهپیمایی عظیم حزب توده که بعدازظهر بیست و پنجم مرداد برگزار شد، حاکی از یک اجماع گسترده‌ است که از کافه شهرداری (تئاترشهر کنونی) به سوی میدان سپه (میدان امام خمینی امروزی) در حال حرکت است. گردهمایی کمونیست‌ها در این میدان اما به پایین آمدن مجسمه بزرگ رضا شاه که در میدان سپه مستقر بود، منجر نشد.

شماره روز بیست و هفتم مرداد روزنامه «نیروی سوم»، ارگان حزب خلیل ملکی، گزارش دقیق و ریز درباره تلاش‌های هواداران این دسته برای کرایه جرثقیل و استفاده آن برای عملیات چهار ساعته ویران کردن مجسمه رضاشاه را در صفحه اول خود دارد. این بررسی نشان می‌دهد که فعالیت خیابانی آن سه روز تاریخی محدود به یک جناح یا حزب خاصی نبوده بلکه تقسیم بین تمام نیرو‌های ضد درباری بوده است.

دیگر موردی که با استفاده از مطالب روزنامه‌ها بسیار روشن‌تر می‌شود واکنش گروه‌های سیاسی متفاوت به خواست مردمی است که هر روز خیابان‌های تهران را پرکرده بودند؛ است. بیست و هفتم مرداد، شجاعت و شهباز همزمان تمایل خود را به تشکیل یک نظام جمهوری اعلام کردند.

چنین برداشتی را می‌توان در شماره ویژه نشریه «مردم ایران»، ارگان نهضت خداپرستان سوسیالیست، روز قبل از کودتا مشاهده کرد. حتی «باختر امروز»، که برخلاف تصور رایج، هرگز بیانیه یا اظهارنظر صریح شادروان حسین فاطمی را درباره برقراری جمهوری منتشر نکرد و در آخرین شماره خود، در عصر بیست و هفتم مرداد، از تمایل اعضای جوان جبهه ملی به نفع این تغییر اشاره می‌کند.

شجاعت در آخرین شماره خود که صبح روز کودتا روی دکه‌ها قرار گرفت، فهرستی از خیابان‌هایی که مردم نام آنها‌ را از شاهی به جمهوری تبدیل کردند، منتشر کرد، اما پاسخ دکتر مصدق به این درخواست فراجناحی منفی بود.

حضور کشورهای خارجی عامل کودتا در مطبوعات ایرانی

درباره تاریخ حضور کشورهای خارجی عامل کودتا در مطبوعات ایرانی که به پیش از دوره‌ی نخست‌وزیری مصدق برمی‌گردد، می‌توان به یک سلسله عملیات با نام رمزی بدامن (Bedamn) اشاره کرد که آمریکا برای مقابله با نفوذ شوروی و حزب توده در ایران اجرا می‌کرد. در اسناد منتشر شده توسط سازمان سیا (CIA)، در بخشی از طرح کودتا، از مطبوعات و تبلیغات با عنوان "عوامل ویژه" یاد شده و وظایف آن چنین بیان شده است:

«در دوره حمایت اولیه، گروه انگلیسی برای تبلیغ خط ضد مصدقی، استفاده از روزنامه‌های محلی و کوچک را ادامه خواهد داد. در ستاد فرماندهی سیا و پایگاه آمریکا، ماموران مطالبی را به صورت مقاله، رساله، یا جزوه تهیه کرده و به فارسی برمی‌گردانند که برخی از آنها در حمایت از شاه و برخی دیگر بر ضد مصدق است. مطالبی که برای بدنام کردن مصدق تهیه می‌شوند حاوی مضامین زیر می‌باشند:

مصدق از حزب توده و اتحاد جماهیر شوروی حمایت می‌کند (این ادعا باید با مدارک جعلی تقویت شود)

مصدق دشمن اسلام است، زیرا وابسته به حزب توده است و اهداف توده‌ای‌ها را تامین می‌کند

مصدق تعمدا روحیه اخلاقی ارتش و توان فرماندهی آن را تضعیف می‌سازد

مصدق آگاهانه کشور را به سوی ورشکستگی اقتصادی هدایت می‌کند

قدرت، سبب انحراف مصدق شده است و ...»

در گزارش ویلبر (که مسئولیت جنگ روانی را برعهده داشت) نیز مراحل جنگ روانی و چگونگی ایجاد آن آمده است: «از یک سو به نوشتن شمار زیادی مقاله ضد مصدق و یا تعیین چهارچوب این مقالات پرداخت و از سوی دیگر به طور مستمر به گروه هنری که مشغول ترسیم تعداد بسیاری کاریکاتور و روزنامه دیواری بر ضد مصدق بود، رهنمود می داد... پایگاه تهران در تاریخ بیست و دوم ژوئیه کار توزیع این تولیدات فرهنگی-هنری را در میان چند تن از عُمال خود آغز کرد.»

همچنین در بخش دیگری از این گزارش می‌خوانیم: «درخواست شده بود که مطبوعات ایالات متحده به بازتاب مبارزه مطبوعات ایران بر ضد مصدق بپردازند...»

اشاره ی دیگری که در اسناد سازمان سیا در رابطه با فعالیت مطبوعاتی علیه مصدق وجود دارد، این است که افراد سازمان درباره غیره قانونی جلوه دادن همه پرسی مصدق، تبلیغات زیادی کردند. (همچنین) اسناد خاطرنشان می‌نمایند که "عمال سیا... تحت نام حزب توده، اعلام کردند که اگر رهبران مذهبی با مصدق مخالفت کنند، با مجازات سختی رو به رو خواهند شد". شیوه مذکور برای تحریک و تهییج روحانیون بر ضد مصدق بود.

برای آن که همراهی برخی از مطبوعات دوره مصدق با کودتاگران انگلیسی و آمریکایی روشن شود و چگونگی موفقیت عوامل آنها در برانگیختن مطبوعات بر ضد مصدق و ایجاد بستری مناسب برای کودتا با به راه انداختن جنگ روانی تبیین شود، برخی از عناوین سرمقاله‌های مطبوعات (به ترتیب زمانی) آورده می‌شود:

- روزنامه آتش 1332/3/21 "آقای مصدق! شما جلاد مطبوعات هستید"

- روزنامه آتش 1332/4/14 "دو سال دروغ"

- روزنامه شلاق 1332/4/21 "صد رحمت به چنگیز مغول و ضحاک خونخوار"

- روزنامه شلاق 1332/4/23 "سزای جنایت مصدق را جز با گلوله نباید داد"

- روزنامه آتش 1332/4/27 "حائری زاده گفت: ملت ایران مصدق را محاکمه و اعدام خواهد کرد"

- روزنامه آتش 1332/5/5 "مصدق به دستور انگلیسی‌ها مقدمات انحلال مجلس را فراهم کرد"

- روزنامه آتش 1332/5/18 "به دنیا اعلام می‌کنیم که رفراندوم مصدق قلابی و ساختگی است"

برخی از مطبوعات کاریکاتورهایی نیز دارند که مصدق را ضد اسلام، ضد روحانیون، غاصب تاج و تخت، و طرفدار کمونیسم و شوروی نشان می‌دهند.

میثمی هم ضمن ارجاع دادن به مطالعه کتاب یروان آبراهامیان درباره‌ی کودتا تاکید می‌کند: براساس اسناد شرکت نفت ایران و انگلیس که چند سال پیش برملا شد، مشخص است که دست انگلیس و امریکا نه تنها در کودتا بلکه در تهیج روزنامه‌های مخالف نیز در کار بوده است. تیترها و عباراتی مثل «مصدق عوام فریب» و «مصدق دست‌نشانده‌ی استکبار» ناشی از همین تحرکات بود.

28 مرداد، پایانی برای آزادی‌های مطبوعاتی

طبق آماری در آن زمان بیش از 373 روزنامه منتشر می‌شد که برخی شمار مطبوعات مخالف دولت مصدق را هفتاد نشریه برشمرده‌اند. در همان زمان نیز بسیاری عصر دولت دکتر مصدق را عصر طلایی آزادی مطبوعات توصیف می‌کردند و بعدها نیز در کتب تاریخی اینگونه تعابیر در این مورد تکرار شده است.

هرچه بود کودتای 28 مرداد پایانی بود بر فضای نیم‌بند باز مطبوعاتی کشور. البته نه فقط از منظر رسانه‌ای بلکه از خیلی جهات دیگر هم کودتا شکست و گسستی بود که جامعه‌ ایرانی را دچار سرخوردگی کرده است.

میثمی نیز با اشاره به بسته شدن تمامی روزنامه‌های طرفدار دکتر مصدق از روز بعد از کودتا، یادآور می‌شود: نه تنها روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران همراه با دکتر مصدق، بلکه تمامی نماینده‌ها، طرفداران و دیگر همراهان وی از هرگونه حضور در فعالیت‌های اجتماعی و مشارکت در کارهای سیاسی و حزبی منع شدند.

ایلنا