محل تبلیغ شما
جدایی بحرین از ایران؛ پرونده

تاریخ خبر: 1394/5/25

جدایی بحرین از ایران؛ پرونده

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

خسرو معتضد تاریخدان و تاریخ نویس کشور با اشاره به نقش کتاب و رسانه ها در ارتقاء سطح دانش سیاسی مردم، اظهار داشت: یکی از مشکلات رسانه های ما در ایران این است که اطلاع رسانی ها پایه تاریخی ندارد؛ چنانکه یک بار روزنامه ای نوشته بود استان بحرین را در سال ۱۳۳۴ از دست دادیم؛ در حالی که چنین نیست. 

* انگلیس مجمع الجزائر بحرین را در سال ۱۸۲۰ از ایران جدا کرد

وی با بیان تاریخچه ای از روند جدا شدن کشور بحرین از ایران افزود: مجمع الجزائر بحرین از سال ۱۸۲۰، به وسیله دولت انگلستان، کم کم از ایران جدا شد؛ در زمان ناصر الدین شاه بارها مردم بحرین خواهان آن شدند که قوایی از ایران برود و بحرین را به ایران برگرداند که ناصرالدین شاه از این مسئله حمایت نکرد. 

این استاد تاریخ تصریح کرد: از سال ۱۳۰۰ به این طرف رابطه ایران با بحرین به طور کلی قطع شد و دولت انگلستان اجازه نمی داد ایرانی ها به آنجا بروند؛ در ۱۳۳۴ دولت ایران اعلام کرد استان بحرین دو کرسی در مجلس دارد ولی کسی توجه نکرد و دولت انگلستان هم روی خوش نشان نداد. 

معتضد ادامه داد: هر دفعه دولت در این باره صحبت می کرد انگلیسی ها فورا می آمدند و اظهار گله می کردند که بحرین متعلق به انگلستان است و دولت ایران نباید این صحبت ها را مطرح کند تا اینکه در ۱۳۴۹ شاه به هندوستان رفت و در آنجا گفت اگر ما به توافق با دولتین برسیم در قضیه بحرین به رفراندوم مراجعه می کنیم. 

این پژوهشگر تاریخ با بیان اینکه بحرین فاصله زیادی با ایران دارد اما تنها ۲۵ کیلومتر با عربستان فاصله دارد، افزود: حدود ۲۰ سال پیش ۲۰ میلیارد دلار خرج کردند و ۲۵ کیلومتر از دمام تا بحرین پل ساختند؛ مسافرین زیادی از عربستان هر پنج شنبه برای تعطیلات وارد بحرین می شوند. 

* تنها با رأی ۴۰ خانواده بحرینی، بحرین را از ایران جدا کردند 

وی در ادامه با اشاره به استقلال بحرین درسال ۱۳۵۰ پس از یک رفراندوم خانوادگی گفت: تنها با رأی ۴۰ خانواده بحرینی، بحرین را از ایران جدا کردند؛ شما تصور کنید با رأی ۴۰ خانواده، آذربایجان از ایران جدا شود! ۴۰ خانواده با نفوذ با یک صحنه سازی که توسط "لرد کارنادن" انجام شد، رفراندوم کردند و بحرین را از ایران جدا کردند. 

این پژوهشگر تاریخ با بیان اینکه دولت ایران این رفراندوم را به رسمیت نشناخت و در مجلس هم رأی نیاورد، خااطرنشان کرد: پس از آن نمایندگان اقلیت هویدا را استیضاح کردند و هویدا شروع کرد به فحش دادن؛ در یکی از جلسات حزب ایران نوین هویدا گفت " بحرین مثل دختری است که به سن شوهر دادن رسیده است و ما شوهرش دادیم، بچه هم دارد" این جمله را آقای هویدا گفته است در اسناد ساواک موجود است. 

معتضد افزود: بنابر این بحرین با این حقه بازی ها از ایران جدا شد؛ البته اگر هم جدا نمی شد به خاطر اینکه ۱۲۰ سال از ایران جدا مانده بود و بافت جمعیتی آن تماما عرب شده بودن و ایرانی ها را از بحرین اخراج کرده بودند، اداره کردن بحرین مشکل بود. 

وی ادامه داد: پس از این اتفاق ها قرار شد آن سه جزیره ای که متعلق به ایران بود را پس بدهند؛ مثل این است که کسی به شما دو کیف بدهد و بعد شما یکی را برگردانید در ازای گرفتن یکی دیگر از کیف ها، در این شرایط دولت ایران کوتاه آمد و در ازای بحرین، سه جزیره به ایران برگشت اما میثاق های لازم امضاء نشد، که الآن می بینیم که آنها بازی درآورده اند و می گویند این سه جزیره را پس بدهید. 

* اقدام احمقانه شاه موجب جداشدن بحرین از ایران شد 

این تاریخدان کشور اضافه کرد: شاه باید آن موقع قاطع برخورد می کرد و دولت نباید زیر بار این ظلم می رفت تا تکلیف نفت فلات قاره روشن شود اما این کار را نکرد. وقتی کسی دیکتاتور است از این کارهای احمقانه زیاد انجام می دهد. 

وی گفت: رسانه ها باید درباره دریای کاسپین همه چیز را بنویسند؛ اسم واقعی دریای کاسپین، دریای خزر است، اسم واقعی دریای عمان، دریای مُکران است؛ باید همه ما بر کلمه خلیج فارس تعصب داشته باشیم. 

این پژوهشگر تاریخ ادامه داد: کافی نیست که اعلام کنیم "خلیج فارس"، باید آنجا را آباد کنیم، اگر کسی ملکی داشته باشد و آنرا رها کند دیگران مالک آن می شوند؛ بنابر این وقتی می گوییم خلیج فارس، باید آبادش کنیم، در آن جزائر برای جوانان کار پیدا می شود. 

این استاد دانشگاه ارزش هر متر از خاک ایران را بسیار زیاد دانست و اظهار داشت: چند وقت پیش مرزبانی کل کشور اعلام کرد که ۱۷۰ هکتار به خاک وطن برگشته است؛ این ۱۷۰ هکتار کجاست؟ چرا وزارت امور خارجه اعلام نکرد؟ چرا رئیس جمهور اعلام نکرد؟ مردم باید جشن بگیرند؛ ۱۷۰ هکتار به خاک وطن برگشته است و این مهم است. 

وی در ادامه گفت: خوشبختانه مطبوعات ما نسبت به مطبوعات دوران شاه از آزادی بیان بسیار خوبی برخوردار هستند. من خودم چون روزنامه نگار هستم، می نویسم، انتقاد می کنم، می بینم که مشکلی برایم پیش نمی آید. 

معتضد با نکوهش کردن برخی از منتقدان گفت: برخی می گویند دارید طرفداری می کنید؛ نه خیر، اینگونه نیست، بنده نیازی ندارم از کسی طرفداری کنم، استاد من تاریخ است، تارخ را اگر بدانید اشتباه نمی کنید. 

وی ادامه داد: اگر آن اشتباهات را نمی کردیم کشور ما اینقدر کوچک نمی شد، کشور ما حدود ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع بوده است. تمام قفقاز مانند گیلان و مازندران بود، همه از دست ما رفت، نفت آنجا هم از دست ما رفت، به خاطر چه چیزی؟ بخاطر اینکه اهمیت نمی دادند. 

این استاد دانشگاه با متذکر شدن تلاش های دشمن برای فروپاشی ایران افزود: هم اکنون هم من به شدت با این صحبت هایی که می گویند وطن چیست؟ خاک چیست؟ ایران چیست؟ مخالفم، اینها همه به ضرر ماست. این صحبت ها در ایران شووینیسم ایجاد می کند، یعنی کرد می گوید من کردم، بلوچ می گوید من بلوچم، آذری می گوید من آذری ام. هر کسی می گوید ملیت من را زبانم مشخص می کند، ایران به این راحتی به دست نیامده است. 

*اسلام موجب همدلی مردم ایران شد 

وی با اشاره به نقش دین مبین اسلام در اتحاد ملی ایران تاکید کرد: دین مقدس اسلام با همه مردم کاری کرد که همه مردم یک دل شدند؛ اسلام در دل مردم جا دارد و از ایرانیت ما و هویت ما جدا نیست. 

این استاد دانشگاه افزود: اهل تسنن برادران ما هستند و باید به آنها توجه کرد، مهربانی کرد، محبت کرد، مگر در جنگ ایران و عراق از اهل تسنن کشته نشدند؟ زرتشتی ها مگر کشته نشدند، ارمنی ها مگر کشته نشدند؟ یهودی مگر کشته نشد؟ همه ما ایرانی هستیم و این مملکت به این آسانی به دست نیامده است. این مملکت را با ید با چنگ و دندان نگه داریم وگرنه نابود و تکه تکه می شود. 

معتضد در بخش دیگری از صحبت های خود افزود: ما شاهد بویم که زمان قوام السلطنه، آذربایجان از ایران جدا شد. در تاکستان شما باید شناسنامه نشان می دادید. برای عبور باید اجازه می گرفتید، برای رفتن به تبریز باید اجازه می گرفتید. از ما می پرسیدند در تبریز کسی شما را می شناسد؟ کردستان هم همینطوربود. اینها با هزار مشقت و کشته دادن به ایران برگشت. در زمان صدام قرار بود بر سر خوزستان هم همین بلا را بیاورند. اگر صدام به اهواز رسیده بود ما باید خواب نفت را می دیدیم و تبدیل به یک کشور فقیر و بیچاره می شدیم که باید نفت و بنزین را از خارج وارد کند. 

وی در پایان با بیان نقش فرهنگ ساز مطبوعات در میان مردم اشاره کرد و گفت: متأسفانه روزنامه ها، نشریات و رسانه ها پر از جنایت است، مرد زن را کشت، زن مرد را کشت، خوبی ها را باید منتقل کنیم، شادی ها را باید منتقل کنیم، مردم ما بسیار مردم خوبی هستند، مطبوعات ما باید این مسائل را بزرگ کنند.

در مراحل پایانی كار، خود «اعلیحضرت» هم دچار تردید شده بود. روزی در خلوت به «اسدالله علم»، وزیر دربار و محرم اسرارش، گفت: «...حالا كه من و تو هستیم آیا فكر می‌كنی در آینده ما را خائن خواهند گفت...».
تب مردادماه ١٣٥٠ كه در تهران به اوج رسید، زیر پوست شهر، رعشه‌ای ناپیدا جریان داشت. چند روز پیش، «علم» در دفترچه سری خاطرات خود كه انتشار آن را به پس از مرگش موكول كرده بود نوشت: «شاهنشاه امر داده‌اند كمیسیونی مركب از نخست‌وزیر و من با وزیر خارجه در مورد گفت‌وگویی كه درباره بحرین از هم‌اكنون باید در جراید بشود و ذهن مردم آماده شود كه رأی سازمان ملل برای ما لازم‌الرعایه خواهد بود تشكیل گردد. در این كمیسیون به‌جای مطالب اساسی، دایما چانه‌زدن بر سر این مطلب است كه موضوع را نخست‌وزیر به مجلس بدهد یا وزیر خارجه. خاك برسرشان. به آنها گفتم اگر معتقدید كه كار درستی می‌كنید مرد و مردانه هر دو از آن دفاع كنید و اگر معتقد نیستید و مردد هستید كنار بروید». بندوبست‌ها پیش‌تر انجام شده بود. تنابنده‌ای را یارای مخالفت با «منویات ملوكانه» نبود. قرار بود كارها را بی‌سروصدا و تمیز، سامان بدهند؛ دولت لایحه‌ پذیرش نتیجه همه‌پرسی استقلال بحرین را به مجلس شورای ملی ببرد و تصویب بگیرد. همه اما می‌دانستند كل ماجرا فرمالیته است و آنچه بر آن نام «رفراندوم» گذاشته‌اند مضحكه‌ای تراژیك است به كارگردانی انگلیس و بازیگری شیخ بحرین و دبیركل سازمان ملل. با اینكه جزیره از میانه حكومت سلسله قاجار عملا از كنترل حكومت مركزی ایران خارج شده بود، ایران به طوری رسمی همچنان بحرین را بخشی از خاك خود می‌دانست. تلاش برای نشاندن امضای ایران پای سند رسمی جدایی بحرین، در آستانه دهه ٥٠ خورشیدی و زمانی كلید خورد كه انگلستان در حال برنامه‌ریزی برای بیرون‌بردن نیروهای خود از مناطق شرقی كانال سوئز بود.
 در سال ۱۳۴۷ شاه در دیدارش از هند گفت: «اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود، خوب است». شاه در پی آن بود در ازای بازپس‌گیری سه جزیره تنب‌بزرگ، كوچك و ابوموسی در دهانه تنگه هرمز، به جدایی رسمی بحرین از ایران گردن بگذارد. البته با ظاهری آبرومندانه زیر لوای همه‌پرسی از ساكنان جزیره. مسئله اما این بود كه شیخ بحرین زیر بار همه‌پرسی نمی‌رفت. هنوز هم پس از چهار دهه نرفته است. بحرین در آن زمان و اكنون، مسكن جمعیتی بزرگ از ایرانی‌تباران شیعه بود. این شیعیان ایرانی‌تبار هم آن‌زمان و هم ‌اكنون از حقوق سیاسی اولیه خود محروم بودند. سرانجام پس از چندی چانه‌زنی، «اوتانت»، دبیركل وقت سازمان ملل، با حمایت انگلیس و سكوت دولت ایران، از شیوخ قبایل نظرخواهی كرد و نتیجه را به‌عنوان همه‌پرسی از مردم بحرین اعلام كرد؛ كاری كه از اساس غیرقانونی بود. رسمیت‌یافتن جدایی بحرین البته چنان كه شاه گمان می‌كرد و می‌خواست، بی‌سروصدا و اعتراض برگزار نشد. داریوش فروهر، رهبر حزب «ملت ایران»، اعلامیه‌ای تندوتیز صادر كرد و این كار را «خیانت به میهن» نامید؛ كاری كه به قیمت زندان‌رفتنش تمام شد. محسن پزشك‌پور، لیدر حزب «پان‌ایرانیست»، نیز در مجلس به سیم آخر زد و دولت هویدا و اردشیر زاهدی، وزیر‌خارجه‌اش، را استیضاح كرد. او هم تاوان كارش را با ردصلاحیت در دوره بعدی انتخابات داد. پزشك‌پور در سخنرانی پرشورش گفته بود: «آقای نخست‌وزیر به من گفتند انتحار سیاسی نكن ولی این شهادت سیاسی است. تاریخ نشان خواهد داد كه چه كسانی انتحار سیاسی كردند...».

 

راست گفته بود. تاریخ داور بی‌رحمی است.

 

در مراحل پایانی كار، خود «اعلیحضرت» هم دچار تردید شده بود. روزی در خلوت به «اسدالله علم»، وزیر دربار و محرم اسرارش، گفت: «...حالا كه من و تو هستیم آیا فكر می‌كنی در آینده ما را خائن خواهند گفت...».

این جملات، جملاتی هستند که بین محمد رضا شاه پهلوی و اسدالله اعلم وزیر دربارش، درباره اجازه شاه ایران به استقلالا بحرین از ایران، رد و بدل شده است و اکنون این تاریخ و اوضاع کنونی منطقه است که نشان می دهد که اعلم باید به او می گفت بلی شما خیانت کرده اید!

به گزارش «تابناک» امروزه بحرين نام كشوري در دل خليج فارس و در جنوب غرب ايران است. بيش از دو سوم مردم اين جزيره تا پيش از استقلال آن ايراني، شيعه مذهب و پارسي زبان بوده اند.

در20 آبان 1336 دولت ايران با آوردن شواهدي از تاريخ و اسناد ديگر و طي لايحه اي بحرين را رسماً استان چهاردهم ايران مي نامد و براي اين منطقه 2 كرسي خالي در مجلس در نظر مي گيرد.

با این حال در روز 14 دي 1347محمد رضا شاه پهلوي در دهلي نو اعلام مي كند كه اگر اهالي بحرين نمي خواهند به ايران ملحق شوند ايران به خواسته آنان چنانچه مورد قبول سازمان ملل قرار گيرد احترام گذاشته و آن را مي پذيرد.

شاه در پی آن بود در ازای بازپس‌گیری سه جزیره تنب‌بزرگ، كوچك و ابوموسی در دهانه تنگه هرمز، به جدایی رسمی بحرین از ایران گردن بگذارد. البته با ظاهری آبرومندانه زیر لوای همه‌پرسی از ساكنان جزیره. مسئله اما این بود كه شیخ بحرین زیر بار همه‌پرسی نمی‌رفت. هنوز هم پس از چهار دهه نرفته است. بحرین در آن زمان و اكنون، مسكن جمعیتی بزرگ از ایرانی‌تباران شیعه بود.

این شیعیان ایرانی‌تبار هم آن‌زمان و هم ‌اكنون از حقوق سیاسی اولیه خود محروم بودند. سرانجام پس از چندی چانه‌زنی، «اوتانت»، دبیركل وقت سازمان ملل، با حمایت انگلیس و سكوت دولت ایران، از شیوخ قبایل نظرخواهی كرد و نتیجه را به‌عنوان همه‌پرسی از مردم بحرین اعلام كرد؛ كاری كه از اساس غیرقانونی بود.

در مجموع اگرچه ايران سعي داشت سرنوشت بحرين را از طريق همه پرسي مشخص كند در حالي كه حكومت بحرين و دولت انگليس هر يك به دليل آنكه همه پرسي و رجوع به آراي مردم بحرين سبب نفي سلطه آنان از اين كشور مي شد با آن مخالفت كردند.

در نتيجه ايران و انگلستان توافق كردند تا به جاي برگزاري همه پرسي از سازمان مل خواسته شود سرنوشت سياسي اين سرزمين را از طريق يك نظر سنجي از ميان گروه ها و طبقات مختلف تعيين كنند. حكومت بحرين كه تحت تأثير نفوذ شديد انگلستان بود براي تأثيرگذاري بر نتيجه نظرخواهي مصمم مي شود تا ساختار جمعيتي اين سرزمين را با اكثريت دادن به عرب ها دگرگون سازد و در اين راستا دريك فاصله زماني كوتاه هزاران نفر از نيروي كار عرب از كشورهاي منطقه به بحرين هجوم مي آورند.

سر انجام نظرخواهي از روز10 فروردين 1349 آغاز شد و مدير دفتر سازمان ملل در ژنو از سوي دبير كل وقت سازمان ملل مأمور انجام اين امر شد. وي پس از پايان مأموريت دو هفته اي خود در بحرين گزارش برداشت هاي خود را از صحبت با مردم و گروه هاي بحرين كه به ادعاي وي علاقمند به جدايي از ايران و استقلال بودند تسليم سازمان ملل كرد.

اين موضوع در نهايت در 11 مه 1970 توسط شوراي امنيت سازمان ملل طي قطعنامه 278 رأي به استقلال بحرين داد و اين جدايي در 24 ارديبهشت 1349 به توصيب مجلس شوراي ملي ايران رسيد و در نهايت روز ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ جزیره بحرین، استان چهاردهم ایران در پی جدایی از سرزمین مادری، اعلام استقلال کرد.

 

سئوال این است که تبديل همه پرسي يا رفراندوم براي تعيين سرنوشت بحرين به يك نظرسنجي ساده آنهم در سطح روساي قبايل كه غالباً در همان سال ها به اين منطقه كوچانده شده بودند چه بود؟ و آيا اين رويداد دخالت كشور انگلستان در اين برنامه ي از پيش طراحي شده و نقض قوانين بين الملل مبني بر منع مداخله ساير كشورها در امور داخلي كشورهاي ديگر نيست؟ و آيا اين تبديل وضعيت(همه پرسي به نظرسنجي) نشان از مطمئن بودن انگلستان از دادن رأي به پيوستن به ايران توسط مردم بحرين در صورت برگزاري يك همه پرسي فراگير و آزادانه نبود؟ و چرا نماينده سازمان ملل متحد استفاده جمعي را در تعيين سرنوشت پيگيري نكرده است و تنها به مصاحبه با سران قبايل پرداخته است؟

اگرچه بررسي چندين و چندباره و دقيق روند جداسازي بحرين از ايران و جواب دادن به تمام سئوالات و ابهامات مرتبط با آن در اين بازه زماني دردي از گذشته را دوا نمي كند و آب ريخته شده را به جوي باز نمي گرداند اما بدون شك اين مهم مي تواند براي مسئولان و انديشمندان ايراني فعال در عرصه سياست خارجي همچون چراغي راهنماي راه آينده باشد چرا كه به گواه تاريخ و تجربه عرصه سياست خارجه عرصه اي سرشار از حيله و مكر دشمنان است و در اين عرصه با اتخاذ سياست هايي مبتي بر ترس و واهمه و يا حدس و گمان پيش رفتن و يا معامله بر سر تماميت ارضي به هر قيمتي به هيچ وجه جايز نيست و موجب خواهد شد آيندگان همچون ما كه به سرزنش مسئولان گذشته مي پردازيم به سرزنش مسئولان حال بپردازند.

اگرچه پس از جدايي بحرين كشورهاي عربي خليج فارس، انگلستان و آمريكا سعي كردند با ترفندهاي مختلف هويت ايراني بحرين را تعديل كنند و غير ايرانيان بسياري را به اجبار روانه آنجا كردند تا هرگونه هويت ايراني و تعلق ژئوپوليتيكي بحرين با ايران از بين برود، اما مطالعه تاريخ و اسناد فراوان برجاي مانده در رابطه با بحرين همه تلاش هاي كشورهاي عرب، انگلستان و آمريكا را بي نتيجه مي كند و ايراني بودن اين ديار اثبات مي شود.

امروزه و پس از گذشت 40 سال از جدا شدن رسمي بحرين از ايران تركيب جمعيتي عمدتا ًشيعه اين كشور همچنان در برهه هاي مختلف پيوستگي و تعلق خود را به ايران نشان مي دهند و در برابر رژيم ظالم و دست نشانده غرب دست به اعتراض مي زنند. نكته آن است كه پس گرفتن بخشي از حق يعني جزاير نبايد موجب نفي پس گرفتن بخش ديگري از حق يعني بحرين مي شد.


نقش انگلیس در جدایی بحرین از ایران

حدود 40 سال پیش در چنین روزهایی مراحل نهایی جدا شدن قسمتی از خاک ایران (بحرین) انجام شد.

شورای امنیت سازمان ملل با استناد به گزارش نهایی نماینده ویژه دبیرکل در بحرین مبنی بر نظر اکثریت مردم به جدایی از ایران، استقلال بحرین از خاک کشورمان را در تاریخ 30 آوریل 1970 (‌اردیبهشت 1349 ) مورد تأیید و تصویب قرار داد.

مجمع الجزایر بحرین از قدیم الایام بخشی از امپراتوری ایران پیش از اسلام بوده است.

در اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم استعمار پرتغال به منطقه اقیانوس هند و خلیج‌فارس (‌در سال 1506)، بسیاری از نقاط استراتژیک منطقه و از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین نیز (‌ در سال 1521) به تصرف و اشغال پرتغالی‌ها درآمد.

پس از گذشت حدود یک قرن از اشغال پرتغالی‌ها، شاه‌ عباس در سال 1602 با لشکرکشی به بحرین آنجا را از تصرف اشغالگران خارجی آزاد کرد و مجددا به ایران ملحق شد.

پس از آن، ‌مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال در اختیار و تحت نظر کامل حکومت ایران بود. در سال 1783 (‌یا 1782 ) شیخ احمد بن خلیفه از قبیله ‌بنی عتبه و از خاندان ‌خلیفه ( که از منطقه نجد در مرکز عربستان به کویت مهاجرت کرده بود )‌ به این سرزمین حمله کرد و پس از شکست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت.

از آن پس، حکومت بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی - استعماری انگلستان در اختیار اعضای خاندان خلیفه ( آل خلیفه)‌ قرار گرفت.

با این همه در همه این سال‌ها ایران همچنان بحرین را جزئی از خاک خود می‌دانست. دولت ایران در مدت یک قرن و نیم حاد شدن مسئله بحرین (‌1820 -1970 )‌ و با وجود دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره، هیچگاه جدایی بحرین از خاک ایران را نپذیرفت؛ اگرچه قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت.

نخستین گام‌ها به سوی واگذاری بحرین در زمان پهلوی دوم برداشته شد و آن زمانی بود که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها از هر دو سو شاه را به چنین تصمیمی ترغیب، تهدید و تطمیع کردند و سرانجام به هدف خود دست یافتند.

علت اقدام انگلیس و آمریکا برای استقلال بحرین، اهمیت سیاسی - استراتژیک آن بود، ضمن اینکه ایران شاهد افزایش فعالیت‌های انقلابی اعراب در سواحل خلیج‌فارس در خلال سال‌های 1965- 1964 و ترس از گسترش آن به داخل خاک ایران و علیه حکومت شاهنشاهی نیز بود؛‌ البته حضور نظامی انگلیس در منطقه و نیز بندر عدن به‌ عنوان متحد ایران تا اندازه‌ای ترس حکومت شاه را کاهش می‌داد.

در نوامبر 1967، نیروهای انگلیسی پیرو جنگ‌های داخلی یمن از بندر استراتژیک عدن (نزدیک باب المندب و ابتدای جنوبی دریای سرخ)‌ خارج شدند و به‌ دنبال آن، ‌جمهوری دموکراتیک خلق یمن ‌ (یمن‌جنوبی)‌ به‌عنوان یک کشور سوسیالیستی افراطی شکل گرفت.

این کشور به‌زودی حامی جنبش‌های انقلابی و چپ‌گرای منطقه شد و در این راستا با ایران و نیز کشورهای میانه‌رو ( و غرب گرای ) عرب به‌عنوان کشورهای مرتجع شروع به مقابله و مخالفت کرد.

انگلستان پس از خروج از عدن (‌یمن جنوبی)‌، ‌نیروهایش را به بحرین منتقل کرد و بدین ترتیب پس از عدن، ‌مجمع الجزایر بحرین به‌عنوان پایگاه مهم انگلستان در شرق سوئز و خلیج‌فارس مطرح شد.

مدتی بعد در ژانویه 1968، ‌پس از اینکه انگلستان اعلام کرد که نیروهایش را تا پایان سال 1971 از شرق سوئز خارج خواهد کرد، دولت ایران از این تصمیم استقبال کرد و اعلام کرد که از حق حاکمیت خود بر بحرین منصرف نشده است.

اما‌ با طراحی و هدایت انگلستان قرار شد فدراسیونی متشکل از 9 شیخ نشین جنوب خلیج‌فارس و از جمله بحرین در قالب یک کشور واحد پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه تشکیل شود.

شیخ بحرین با ابراز ناخشنودی از مسئله خروج نیروهای انگلیسی ‌و ادعای مالکیت ایران بر بحرین آن را یک مشکل امنیتی برای آینده مجمع الجزایر دانست، بنابراین حل این مشکل را پیوستن بحرین به فدراسیون یاد شده دانست.
محمدرضا شاه اگرچه به‌دلیل مخالفت با جدایی بحرین از ایران با تشکیل این فدراسیون مخالفت می‌کرد اما سرانجام در خلال مذاکرات گسترده با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها از مواضع خود عدول کرد.

مذاکرات جدایی بحرین به‌طور آشکار و پنهان میان ایران، ‌انگلستان، ‌عربستان سعودی و آمریکا انجام می‌شد.

 

جدا از سیاست‌های استعماری انگلستان حمایت عربستان سعودی (‌به‌عنوان کشور عرب با نفوذ منطقه)‌ از خواسته‌ها و آمال شیخ بحرین و نیز مرز آب‌های سرزمینی و فلات قاره دو کشور هم موضوع مهمی بود که به تضاد منافع دو کشور ایران و عربستان انجامید، به‌طوری که شاه برنامه دیدار رسمی‌اش از عربستان سعودی را در اوایل سال 1968 (‌1347) به تعویق انداخت.

بالاخره با مذاکرات طرفین نخستین قدم قابل توجه در حل اختلافات دیرین دو کشور بر سر مرز فلات قاره و مالکیت جزایر فارسی و عربی در تاریخ 24 اکتبر 1968 با امضای یک موافقت‌نامه برداشته شد و باعث شد ایران در مورد مسئله بحرین کوتاه آمده و عقب نشینی سیاسی کند.

در آن شرایط، حکومت ایران حفظ بحرین با توسل به شیوه‌های نظامی را در توان خود نمی‌دید. دولت شاه از عکس العمل انگلستان به‌عنوان یک قدرت بزرگ استعماری واهمه داشت، ضمن اینکه این کار تمام کشورهای عربی را (‌اعم از تندرو و محافظه کار )‌ علیه ایران متحد و هم پیمان می‌ساخت.

این در حالی بود که ایران در آن دوران درگیری‌های ارضی و مرزی و سیاسی گسترده‌ای با عراق داشت. از طرف دیگر اقدام نظامی ایران می‌توانست سازمان ملل متحد را به وسیله قدرت‌های بزرگ علیه ایران وارد عرصه کند.

بنابراین شاه با توجه با سازش‌های پنهانی انجام شده و شرایط زمانی، راه حل سیاسی را برگزید.

شاه در زمستان سال 1348 (اوایل 1970) در مصاحبه‌ای خواستار حل مسئله بحرین از طریق کسب نظر مردم آن به وسیله سازمان ملل متحد شد.

بالاخره پیشنهاد رسمی شاه از طریق گفت‌وگوهای بعدی ایران با انگلستان و دبیرکل سازمان ملل (‌اوتانت )‌ در اوایل سال 1970 به نتیجه نهایی رسید و ایران در تاریخ 9 مارس 1970 (‌ 9 اسفند 1348 )‌ رسما خواستار همکاری دبیرکل سازمان ملل برای استعلام نظر واقعی مردم بحرین از طریق انتصاب یک نماینده ویژه شد.

*گزارش سازمان ملل
انگلستان در تاریخ 20 مارس موافقت رسمی خود را با انجام پیشنهاد دولت ایران به اوتانت، دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد.

وی نیز در همان روز پس از مشورت با نمایندگان ایران و انگلستان اعلام کرد که ویتوریو وینتسپیر گیچیاردی (‌دیپلمات ایتالیایی )‌ معاون دبیرکل و مدیرکل دفتر اروپای سازمان ملل در ژنو را به‌عنوان نماینده ویژه خود در کسب آرای‌ مردم بحرین منصوب کرده است ضمنا وی از ایران و انگلستان برای انجام مسئولیت خود در ابراز نظر و تصمیم‌گیری نهایی در مورد حل مسئله بحرین، اختیار تام گرفت!

نماینده ویژه دبیرکل در امور بحرین، در رأس یک هیئت 5 نفری عازم آن جزیره شد و از 29 مارس تا 18 آوریل 1970 به‌نظر خواهی گزینشی و گفت‌وگو با گروه‌های منتخب سیاسی - اجتماعی بحرین پرداخت. برخلاف ادعای برخی منابع خارجی مبنی بر مراجعه به آرای‌ عمومی از طریق (‌رفراندوم )‌ یا انتخابات عمومی، ‌این امر صحت ندارد، بلکه به همان روش محدود گزینشی بسنده شد.

پس از آن‌ گیچیاردی داده‌ها و نتایج کسب شده را در گزارشی به دبیرکل تسلیم کرد تا براساس آن تصمیم نهایی درباره سرنوشت بحرین اتخاذ شود.

در گزارش مذکور آمده بود:‌ هیئت اعزامی دریافتند که مردم بحرین پیشنهاد و درخواست ایران و انگلستان برای نظرخواهی و مساعی جمیله سازمان ملل را در این راه مورد ستایش و تقدیر قرار دادند، هیچ‌گونه تلخکامی و خصومتی از سوی مردم بحرین نسبت به ایرانی‌ها مشاهده نشد و اظهار امیدواری شده بود که مالکیت ‌ ایران بر بحرین یکباره و برای همیشه کنار رود ‌. ضمنا آمده بود که مردم بحرین پس از حل مسئله بحرین، ‌خواستار روابط نزدیکتر خود با سایر کشورهای عرب و نیز ایران و خواهان یک کشور مستقل و با حاکمیت کامل سیاسی هستند و بالاخره اینکه اکثریت تام مردم احساس می‌کنند که بحرین یک کشور عربی است.

رئیس هیئت اعزامی، ‌گزارش خود را با این نتیجه‌گیری به پایان رسانده بود که کسب نظر و مشورت‌های وی در بحرین او را متقاعد کرده است که اکثریت مردم بحرین خواهان شناسایی هویت‌شان در یک کشور کاملا مستقل و دارای حق حاکمیت و آزاد برای ایجاد روابط با سایر کشورها هستند‌. گزارش یاد شده از سوی دبیر کل به شورای امنیت ارجاع شد و شورای امنیت نیز با استناد به نتیجه‌گیری نهایی گزارش تدوین شده مفاد آن را راجع به استقلال بحرین و جدایی از خاک ایران در تاریخ 30 آوریل 1970 مورد تأیید و تصویب قرار داد.

ایران نیز در ماه مه (‌اردیبهشت 1349 ) برای شناسایی رسمی قطعنامه شورای امنیت در مورد استقلال بحرین اقدامات قانونی را انجام داد.

هیئت دولت قطعنامه‌ شورای امنیت سازمان ملل را برای بررسی و تصویب درقالب لایحه به مجلس شورای ملی تقدیم کرد.

این لایحه در تاریخ 24 اردیبهشت 1349 با 187 رأی مثبت و 4 رای منفی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

نمایندگان مخالف از سوی جناح پان ایرانیسم به رهبری محسن پزشکپور رهبری می‌شدند.مجلس سنا نیز در 28 اردیبهشت ماه آن را به اتفاق آرا ( 60 رأی کل نمایندگان ) تصویب کرد.

حاکم بحرین برای نخستین بار در آذرماه 1349 ( دسامبر 1970 ) ‌از ایران بازدید کرد و موافقت‌نامه اولیه مربوط به فلات قاره دو سرزمین به امضا رسید.
اعلامیه استقلال بحرین در تاریخ 14 اوت 1971 منتشر شد. دولت ایران تنها یک ساعت پس از استقلال بحرین آن را به رسمیت شناخت. یک روز بعد (‌15 اوت )‌، ‌بحرین و انگلستان یک قرار داد دوستی ( با هدف مشورت در مواقع ضروری) با یکدیگر امضا کردند! بدین ترتیب، مسئله بحرین پس از یک قرن و نیم منازعه و کشمکش به نقطه حل رسید.

سازش و توافق ایران با قدرت‌های غربی بر سر بحرین، امتیازات کوچکی برای ایران داشت و آن هم افزایش نقش ایران در منطقه خلیج‌فارس بود.

امتیاز بزرگی که ایران با جدایی بحرین پرداخت کرد از بین رفتن نقش استراتژیک ایران در جنوب خلیج‌فارس بود. تا پیش از این ایران علاوه برشمال خلیج‌فارس برقسمتی از جنوب آن نیز حاکمیت داشت.

عصرامروز-شرق-تابناک - افکار نیوز

 به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid