محل تبلیغ شما
پرونده مشروطه (بخش دو)

تاریخ خبر: 1394/5/14 21:39:52

پرونده مشروطه (بخش دو)

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

فهم دیروز و امروز از مشروطه و حقوق بشر
 

پژوهشگر دین، حقوق و تاریخ

برخی برآنند که پیشکسوتان جنبش مشروطه درک درستی از مفاهیم نوپدید نداشتند از این رو می‌کوشیدند آنها را ایرانیزه یا اسلامیزه کنند. از سوی دیگر این مفاهیم هیچ نسبتی با آیین‌های ایرانیان نداشته و ندارند اما راست این است که عالمان و عامیان دوره مشروطیت و پیش از آن اساساً فهم یکسانی از مفاهیم نوپدیدی چون مشروطه، قانون، عدالتخانه و حقوق بشر نداشتند چنانکه آخوندزاده به طالبوف و میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله انتقاد می‌کند که چرا بیهوده می‌کوشند حقوق بشر و قوانین فرنگ را با اسلام تطبیق کنند. کسانی چون میرزا ملکم‌خان و یوسف خان مستشارالدوله در غرب زندگی کرده بودند و از نزدیک شاهد تحولات آن دیار بوده‌اند. یوسف خان از1284تا 1286 قمری شارژ دافر سفارت ایران در پاریس بود و از نظر زبانی و مفهومی هم واژگان حقوق بشری را می‌شناختند و نمی‌توان گفت که نافهمیده سخن می‌گفتند.
ثقه الاسلام نیز می‌گوید اگر منظور مخالفان مشروطه این است که قانونی برخلاف اصول مذهب و خلاف مذاق مملکت وضع ننماید و مشروطه ایرانی مقلد مشروطه دول خارجه نباشد که نزاعی در بین نخواهد بود و در قانون اساسی رعایت این نکات شده است. این سخن نشان می‌دهد که آنها مفاهیم مشروطه را درک می‌کردند و به تفاوت‌ها و حتی پاره‌ای از تعارض‌هایش با شرایط ایران واقف بودند. ثقه الاسلام از رجال عصر مشروطه نیز امر به معروف را همان آزادی قلم و بیان می‌داند. ملکم خان و میرزا یوسف خان هم چنین تلقی ای داشتند ولی برخی این را تقلیل معنای آزادی بیان می‌دانند. زیرا معتقدند آن مفاهیم و تجربیات مربوط به آنها نه در زبان ما وجود داشت نه در واقعیت تاریخ ما.
تلاش بومی‌سازی مفاهیم: در این رابطه بیان یک مقدمه ضروری به نظر می‌آید. اینکه تصور کنیم ایده یا فکر جهانشمولی به قوم یا جامعه‌ای خاص یا برهه تاریخی خاصی انحصار و اختصاص دارد نادرست است و وجود «اشتراک» و «توارد» را در دنیای اندیشه و اصطلاحات نباید نادیده گرفت. لذا ادعای اینکه مفهوم مساوات و حقوق بشر انحصاراً متعلق به اروپای عصر روشنگری است فرض ناصوابی است. فقط می‌توان از بالیدن یک ایده در منطقه‌ای از زمان و مکان سخن گفت زیرا تاریخ اندیشه و فرهنگ بشر سرشار است از توارد. آموزه‌های اخلاقی بودا و محمد(ص) و مسیح(ع) در برخی فرازها شباهت‌های شگفت انگیزی دارند بدون اینکه اینان همدیگر را دیده باشند و بشناسند. قوانین حمورابی و کنفوسیوس هم چنین اند. البته اشتراکی لفظی هم فراوان است و نباید مفهوم شهروند یا دموکراسی را در یونان باستان و اروپای قرون وسطی و اروپای امروز همسان پنداشت. چنانکه نمی‌توان مفهوم رعیت را در 14قرن پیش و امروز یکی دانست. لذا وقتی نگاه فیکسیستی به این اصطلاحات نادرست باشد مانعی ندارد که طالبوف و مستشارالدوله برای بازیابی این مفاهیم در فرهنگ ایران و شریعت اسلام تلاش کنند.
بی توجهی به این مسأله سبب می‌شود با تکیه بر زبانشناسی ناقصی گفته شود کلمات وطن، دولت، ملت، ملی، آزادی و حریت، مساوات، عدالت، مجلس، قانون، حقوق، وکیل، حقوق بشر و ده‌ها کلمه دیگر در اصل بیانگر تجربیاتی بودند که در تاریخ و فرهنگ غربی رخ داده و این مفاهیم در فرهنگ ما پیشینه‌ای نداشتند، نه در زبان ما نه در تاریخ ما. پس ذهن انسان ایرانی با آن مفاهیم بیگانه و نا آشنا بود و در نتیجه با درک و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود آنها را تفسیر و بازسازی می‌کرد. این سخن به مفهوم سیال کلمات توجهی ندارد لذا با جرح و تعدیل هایی می‌تواند سخن درستی تلقی شود اما نه در مقایسه غرب و شرق بلکه این معنا در خود تاریخ غرب نیز صدق می‌کند و در آنجا هم میان جوامع مختلف و در درون تک تک این جوامع، تحولات مفهومی و بیگانگی واژگان جدید با معانی پیشین رخ داده اما این همه حقیقت نیست زیرا در واقع این کلمات تأسیس نشده‌اند بلکه دایره مفهوم و مصادیق آن توسعه یا تضییق داشته‌اند. علاوه بر آن توارد و اشتراک هم در زبان و فرهنگ بشری وجود دارد.
دیرینگی و مصلحت اندیشی: اختلافات برداشت‌ها در عصر مشروطه وجود داشتند اما آیا ریشه آنها مصلحت گرایی بود یا حقیقت‌جویی؟ برخی ترس یا مصلحت را دلیل مشی آشتی میان اسلام و قانون و حقوق بشر می‌دانند اما اختلاف آخوندزاده و میرزا یوسف خان بیش از اینکه با منطق سانسور و تقیه و ملاحظه‌کاری توجیه شود باید با منطق واقعگرایی و نفی توهم اندیشی و کامیابی و کارکردگرایی توجیه شود. اینکه گفته شود «آخوندزاده چون در خارج ایران بود ملاحظات روشنفکران داخل را نداشت» که در برابر استبداد یا نیروهای مذهبی سنت گرا یا تکفیری‌ها ناگزیر بودند به گونه‌ای حرف بزنند که بتوانند عقایدشان را کم و بیش بیان کنند و به«دریوزگی و نعل وارونه زدن و هزار نوع تقلیل و تطبیق اصول و مبادی با اسلام» کشیده شوند، با وجود اینکه بخشی از واقعیت است و همچنین تضادهایی میان باورهای رسمی مذهبی و برابری حقوقی، واقعیت هایی بود که امثال میرزا یوسف خان برای رفع همین تضادها می‌کوشیدند اما ادعای ملاحظه و ترس، منطق نارسایی برای توضیح تفاوت‌ها و اختلاف نظرهاست. چون وضعیت مشابهی هنوز وجود دارد لذا این منطق حتی امروز می‌تواند به تحریف حقایق منجر شود و وانمود کند که اگر کسانی در داخل کشور از تلاش برای سازگاری دین و حقوق بشر سخن می‌گویند مصلحتی و از سر ترس و ناچاری است و به همین دلیل آنانکه در خارج نشسته‌اند و آزادانه تر سخن می‌گویند این ملاحظات را ندارند. این سخن دقیقاً مشابه سخن کسانی است که در پوشش دین، مدافعان حقوق بشر را متهم به نفاق می‌کنند و می‌گویند آنان دروغ می‌گویند و در پی براندازی دین هستند.
برخی با اشاره به خفقان سیاسی حکومت و سانسور و تکفیر مذهبی در دوره مشروطه و پیش از آن می‌گویند راه حل عملی که روشنفکران برای اجتناب از این مشکل در نظر گرفته بودند این بود که مسائل نظری مربوط به حوزه‌اندیشه آزادیخواهی و تجدد را در لباس مذهب و مستند به آیات و احادیث ارائه دهند تا از مخالفت این جناح بکاهند. در واقع اینان با توجه به وزن، نفوذ و برجستگی افزون تر روشنفکران مذهبی، برای به کرسی نشاندن تفکر لایسسیته و درستی نظرات آخوندزاده می‌گویند حتی روشنفکران مذهبی در باطن همان عقاید لاییک را داشتند و فقط از سر سیاست بود که متوسل به آیات و روایات می‌شدند. این سخنی بسیار غیرواقعی و به نیابت ناخوانده از سوی روشنفکران مذهبی سخن گفتن است. این درست است که روش روشنفکران مذهبی آموزه‌های جدید را پذیرفتنی تر می‌کرد و جامعه و روحانیون احساس بیگانگی و ترس شان زدوده می‌شد اما خودشان هم تعمد داشتند که از این روش سود بجویند ولی به این معنا نیست که آنها به صورت تاکتیکی از مذهب مایه می‌گذاشتند ولی استراتژی شان علیه مذهب بوده است. بسیاری از آنها براستی معتقد بودند و وفاق گرایی شان، هم تاکتیک بود هم استراتژی.
 اگر نمونه هایی ذکر می‌نمایند که باور مذهبی نداشتند اما به آیات و روایات استناد می‌کردند به این سبب است که نتوانسته‌اند سه تمایز را دریابند. 1- کسانی که استفاده ابزاری از مذهب می‌کردند و بعدها حتی حزب توده مارکسیست هم از این روش برای پیشبرد نفوذ خود بهره می‌گرفت.2- روشنفکران برون دینی و3- روشنفکران درون دینی یا روشنفکری دینی و پژوهشگری دینی (در گفتاری به مناسبت فوت مرحوم بهبودی در شماره 40مهرنامه این تفاوت‌ها را توضیح داده ام) و چون قادر به تفکیک آنها نبوده‌اند حکم واحدی برای همه صادر کرده‌اند.برخلاف این ادعا، امروز هم مانند 150 سال پیش کسانی در خارج از ایران هستند که آن ملاحظات را ندارند اما نظرات آخوندزاده و امثال او را دارند و کسانی در داخل هستند که نظراتی شبیه آخوندزاده را گفته و می‌گویند. واقعیت این است که وفاق گرایان، منطقی نیرومند تر داشته و دارند. اولاً اسیر نگاه فیکسیستی درباره این مفاهیم و اصطلاحات نیستند، ثانیاً به واقع معتقدند بسیاری از عناصر حقوق بشر در فرهنگ و سنت شرقی، ایرانی و اسلامی وجود داشته و برای آن بسیار بیش از مخالفان شان حجت دارند، ثالثاً کارکرد دیدگاه‌های آخوندزاده‌ای را هرچند که آنها در کسوت ضدیت با استبداد و ارتجاع قرار دارند اما در عمل به زیان ترقی و حقوق بشر و به سود ارتجاع و استبداد می‌دانند. بسیاری از آنها در عین حال که در داخل ایران بوده‌اند برای دفاع از همین عقاید خود که متهم به تقیه و دریوزگی و... شده، هزینه‌ها داده و فداکاری‌ها کرده‌اند و بیش از برخی کوچ کنندگان راحت‌گزین رنج برده‌اند.
من برخلاف کسانی که نظرات آخوند‌زاده را نوعی صراحت و رهایی از ملاحظات زندگی در داخل کشور و در نتیجه حاکی از بحران روشنفکری در ایران می‌دانند معتقدم نظرات او ناشی از توهم گرایی بوده است. او چون در ایران زندگی نمی‌کرد با واقعیات بیگانه بود و تئوری‌هایش فاقد کارآمدی و خیالبافانه بود و ربطی به واقعیت نداشت و برعکس او میرزا ملکم خان و میرزا یوسف خان که اتفاقا آنها هم در خارج زندگی کرده بودند و می‌توانستند برای همیشه رحل اقامت در فرنگ بیفکنند انسان‌هایی بودند که دغدغه بیشتری برای اعتلای ایران و تحقق حقوق بشر و درک درست‌تری از جامعه داشتند.
معانی <حریت> و <مساوات>‌ در ایران و اروپا: در عصر مشروطه مشکل اصلی در اجمال و تفصیل واژگان جدید و کلماتی مانند مشروطه، قانون و عدالتخانه بود نه چنانکه برخی گفته‌اند در عدم تناسب و درک ایرانیان نسبت به این مفاهیم جدید. این مشکل حتی تا امروز هم وجود داشته و دارد.
برای مثال، آزادی سیاسی غیر از تساوی حقوق سیاسی است و شاهد آن نیز تاریخ است. چنانکه فریدون آدمیت هم اشاره دارد در تاریخ، مبارزه برای آزادی‌های سیاسی و مدنی بسیار پیش از مبارزه برای تساوی حقوقی است. مبارزه برای رهایی از بردگی و برای آزادی سیاسی از چند هزار سال پیش هم مشاهده می‌شود اما مبارزه برای تساوی حقوقی از عصر روشنگری و قرن 16 میلادی به بعد است. به پندار نگارنده، آنچه در آن زمان از مساوات و حریت فهمیده می‌شود به آنچه در اروپا مطرح بود نزدیک تر بود تا آنچه بعدها و حتی امروز از مساوات و حریت فهمیده می‌شد. برای روشن شدن این مطلب ابتدا مسأله دیگری روشن شود که کمی ما را از موضوع دور می‌کند زیرا به‌نظر نگارنده، فهم آن روز دقیق تر از فهم زمان‌های بعد بود چون با ورود تفکر چپ مفاهیم در ایران عوض شد. قیام و عدالت و مساوات و توحید و.... همه چیز در درون پارادایم فکری چپ رنگ دیگری به خود گرفت و لفظ همان بود اما محتوایش عوض شد.

چهره
 



درباره میرزا نصرالله بهشتی مشهور به «ملک المتکلمین»
خطیب مشروطه
  حسین میرزانیا

میرزا نصرالله بهشتی مشهور به ملک المتکلمین فرزند میرزا محسن بهشتی در رجب سال 1277 هجری قمری در اصفهان‌زاده شد. دروس حکمت الهی و فلسفه را نزد ملا صالح فریدنی فرا گرفت و در 22 سالگی عازم مکه شد.سپس از مکه عازم هندوستان شد و با علوم جدید و فلسفه مدرن آشنایی پیدا کرد و در شهر بمبئی اقدام به‌ساخت مدرسه‌ای به سبک جدید کرد. در هند اقدام به نوشتن کتابی با نام من الخلق الی الحق کرد که بر ضد استعمار انگلیس و عقاید خرافی بود و به همین علت با فشار و مخالفت انگلستان و فرقه اسماعیلیه مجبور به ترک هندوستان شد و عازم ایران گشت. در بازگشت به ایران در بوشهر به دیدار سید جمال‌الدین اسدآبادی رفت و به مدت سه ماه نزد وی توقف کرد. به گفته خود ملک المتکلمین وی نزد سیدجمال به سه چیز مهم پی برد؛ پاک کردن خرافات از اعتقادات مسلمانان ، از میان برداشتن حکومت استبدادی و  برقراری حکومت ملی. ملک المتکلمین آنگاه به زادگاه خود بازگشت و اقدام به تأسیس مدرسه‌ای به سبک نوین در اصفهان کرد. در 24 ربیع الاول 1318 قمری شرکت (کمپانی) اسلامی را برای تولید البسه وطنی و ایجاد تولیدات ملی و صنایع ایرانی تأسیس کرد و شروع به نگارش کتاب رؤیای صادقه کرد و در این کتاب به نقد کهنه پرستی و تقلید و تملق و سالوسی و روحانیان دین فروش پرداخت و از همین رو مورد غضب سنت پرستان و متعصبین قرار گرفت و مجبور به ترک اصفهان و اقامت در تهران شد. در تهران مورد حمایت و استقبال سید محمد طباطبایی قرار گرفت و سید مسجدی را در اختیار او قرار داد تا در آنجا به وعظ و نشر ایده‌های خود بپردازد. استقراض از روس و تشکیل انجمن سری، نخستین رویارویی ملک المتکلمین با حکومت در ماجرای استقراض میرزا علی اصغر اتابک صدراعظم مظفرالدین شاه از روسیه بود که به دلیل تعهدات سنگین و ضدملی که بر ایران تحمیل می‌کرد ملک المتکلمین به همراه تنی چند از دوستان و یاران خود مانند یحیی دولت آبادی، صدرالعلما، سلیمان خان میکده و شیخ مهدی کاشی و... اقدام به تشکیل انجمنی با نام انجمن سری می‌کنند و با انتشار نامه و شبنامه نسبت به این معاهده و استقراض اعتراض می‌کنند. به همین دلیل مورد تعقیب دولت قرار گرفته و مجبور به مهاجرت به شمال و سکونت در بندرانزلی و سپس بادکوبه می‌شود و در این دو شهر نیز دست به تأسیس مدارسی به سبک و سیاق جدید می‌زند. پس از بازگشت از مهاجرت در تهران به همراه 54 تن از افراد و شخصیت‌های مشهور تهران اقدام به تشکیل مجمعی با نام مجمع ملی می‌کند و این مجمع از میان خود 9 تن از جمله ملک المتکلمین و سید جمال واعظ و محمدرضا مساوات و یحیی دولت آبادی و... را به عنوان اعضای کمیته انقلاب تعیین می‌کنند تا به ترسیم خط مشی بپردازند.  هنگامی که علمای تهران و شخصیت‌های سرشناس پایتخت در اعتراض به ظلم مأمورین دولتی عازم حرم حضرت عبدالعظیم شدند ملک المتکلمین عازم ملاقات با سیدمحمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی شد و در جلسه‌ای که با این دوتن و سایر متحصنین داشت به نوشته ادوارد براون و حاج شیخ مهدی کاشی ملک المتکلمین نوشته‌ای را به متحصنین نشان داد و از آنان خواست تا نظر خود را درباره آن بگویند. پس از بازگشت علما و متحصنین و عدم اجرای خواسته‌های متحصنین توسط دولت، ملک المتکلمین و سید جمال واعظ و سایر شخصیت‌ها خواستار تحقق وعده‌های دولت شده و ملک و یارانش در این راه سهم بسزا داشتند. سرانجام با امضای قانون مشروطیت توسط مظفرالدین شاه ایران صاحب مشروطه شد و برای نخستین بار ایران صاحب مجلس ملی و نمایندگان ملی شد.اما درگذشت مظفرالدین شاه و برآمدن محمدعلی شاه که اعتقادی به مشروطه و قانون نداشت نزاعی سخت میان او و مشروطه خواهان در گرفت که منجر به ظهور استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس و دستگیری و قتل دو شخصیت بزرگ مشروطه یعنی ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل شد.
محمدعلی شاه در این میان برای مصالحه با مشروطه خواهان شروطی تعیین کرد ازجمله اینکه باید ملک المتکلمین و سید جمال واعظ و شیخ محمد واعظ و میرزا جهانگیر خان از تهران تبعید شوند که البته سران مشروطه خاصه طباطبایی و بهبهانی بشدت با این شروط مخالفت کردند. کشاکش آزادی و استبداد و مشروطه خواهان و استبدادطلبان سرانجام منجر به  نبردی خونین شد و باحمله سرهنگ لیاخوف روسی با فرمان محمدعلی شاه و به توپ بسته شدن مجلس بهار آزادی به سر آمد وآزادیخواهان دستگیر یا تبعید و زندانی شدند و در این میان ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل به دستور مستقیم محمدعلی شاه در باغ شاه به طرز فجیعی به قتل رسیدند و بدین ترتیب مشروطیت باخون ملک المتکلمین و صوراسرافیل رنگین گشت و بهای آزادی و مشروطیت را فرزندان برومند ایران این گونه پرداختند.
پانوشت:

نگاهی به نقش تجار در انقلاب مشروطه درگفت‌و‌گو با فریدون شیرین کام:
مشروطه خواهان به دنبال بهبود معیشت مردم بودند
 

حمیدرضا محمدی

درست یکصد و نه سال پیش بود که ایران، تکانی تازه خورد. از پس هزاره‌ها که مردم این سرزمین، سخت در بند و گرفتار استبداد داخلی و از چندی پیش از این حادثه، استثمار خارجی شده بودند، رخدادهایی به ظاهر کوچک، انقلابی را پی افکند که «مشروطه» نام گرفت. انقلاب مشروطه ایران در همه وجوه زندگی مردم چه در فرهنگ و هنر و چه در اقتصاد و سیاست، تغییرات قابل توجهی را شکل داد که حتی تا به امروز نیز می‌توان اثرات آن را شاهد بود. هرچند در اندک زمانی بعد، این بهار به خزان گرایید و دو نهاد عدالتخانه و دارالشورای کبری یا همان مجلس شورای ملی  برآمده از بطن و متن جامعه که میوه این رشادت طلبی و ضلالت ستیزی بودند، با کودتایی از سوی شاه و اطرافیانش  که همچنان سلطنت مطلقه و نه مشروطه را می‌خواستند، با خاک یکسان شد و استبداد صغیر، حاکم بر ایران شد. بی‌شک اما یکی از جوانب مهم این انقلاب مطلقاً مردمی ـ و البته با مشارکت روحانیان و منورالفکران (روشنفکران) ـ، تجار بودند. آنان که با هزینه خود، به مردم کمک کردند و نمی‌توان بر نقش حائز اهمیت شان، چشم پوشید. «فریدون شیرین کام» که پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است و در زمینه تاریخ اقتصاد، چهره‌ای شناخته شده به حساب می‌آید، در گفت‌و‌گویی که در ادامه می‌خوانید، به تحلیل صبغه «اقتصاد» در انقلاب مشروطه ایران پرداخته است...

وضع اقتصادی ایران در هنگامه مشروطه چه مختصات و ویژگی هایی داشت؟
آن گونه که در منابع آمده است، علاوه بر کشاورزی که کشاورزان تنها برای سیر کردن شکم خودشان، کشت می‌کردند و به ورطه نابودی رفته بود، چند کارخانه‌ای را هم که امین السلطان دایر کرده بود، از آنجا که یارای برابری با کالاهای مشابه خارجی را نداشت تقریباً به حال تعطیل در آمده بودند.
بخش‌های کشاورزی ایران که تولید مواد غذایی و مواد اولیه کالاهای مورد نیاز صنایع سنتی را تأمین می‌کردند در طی صدها سال، تحولی در بهبود فناوری آنها روی نداده بود. همین ویژگی مسلط بر اقتصاد ایران با وسائل ابتدایی ابزار تولید کشاورزی باعث شده بود که حجم مازاد اقتصادی ایران برای عرضه صادراتی نسبت به جمعیت شاغل در آن بخش اندک باشد.
در ربع آخر قرن نوزده، پنبه، تنباکو، تریاک، برنج و قالی و... از کالاهای صادراتی ایران به خارج از کشور بودند. تراز تجاری ایران طی این سال‌ها عمدتاً منفی بود. به همین دلیل ارزش پول ایران نسبت به سایر ارزهای خارجی عموماً کاهش یافت. گزارش اسپرینگ رایس هفت سال پیش از مشروطه 1278 ش گواه درماندگی نظام اقتصادی و سیاسی ایران است. «کشور مفلوک ایران دم به دم خرابتر و به ویرانگی و فروپاشی نزدیکتر می‌شود. پولی به خزانه نمی‌رسد و حکومت در وضعی مفلوک و یاس آور قرار دارد تا پنج روز دیگر موعد پرداخت اقساط بدهی دولت فرا می‌رسد و مسئولان کشور از حالا می‌گویند که قادر به پرداخت آن نیستند. کارمندان و سربازان، هیچ‌کدام مواجب خود را دریافت نکرده‌اند. سکنه تهران برای تهیه گندم با اشکال بزرگی روبه‌رو هستند زیرا مالکان ثروتمند گندم خود را احتکار کرده‌اند.» (نامه‌های خصوصی سرسیسل اسپرینگ رایس، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، اطلاعات، 1375، ص 17)
 دوره مظفر‌الدین شاه، دولت از نظر موقعیت مالی بشدت ناتوان شده بود. دولت قادر به بازپرداخت وام‌های گرفته شده از بانک‌های روس و انگلیس نبود. همچنین حقوق کارکنان دولت و نظامیان قزاق با تأخیر پرداخت می‌شد. دولت با استفاده از مناصب حکومتی، گرفتن مالیات از ایالات و فروش دارایی و زمین‌های خالصه و دولتی، اعطای امتیاز، استقراض از تجار داخلی و بانک‌های خارجی و... منابع مالی لازم را برای حکومت فراهم می‌کرد.
 امتیاز دارسی که در سال 1901 م اعطا شده بود دو سال پس از پیروزی مشروطه خواهان به استخراج نفت موفق شد. در این دوره از درآمدهای نفتی در بودجه دولت خبری نبود.
تعدادی از واحدهای صنعتی با مشارکت سرمایه‌گذاران خارجی مثل روس‌ها، بلژیکی‌ها، تعدادی از صاحبان سرمایه ایرانی و همچنین حکومت در زمینه تولید قند، کبریت، تصفیه پنبه، ریسندگی، سیگار‌سازی و... تأسیس شد. این کارخانه‌ها با هدف کاهش بخشی از کالاهای وارداتی تأسیس شدند. اما در کوتاه مدت نیازهای ارزی کشور را برای تأمین ماشین آلات افزایش دادند. این صنایع از نظر نیروی انسانی، ماشین آلات و تعمیر و نگهداری کاملاً وابسته به نیروهای خارجی بودند. زیرساخت‌های مناسب مثل راه، بیمه، حمل و نقل، بانک ایرانی و دولت قدرتمند ملی در این دوره برای حمایت از این صنایع وجود نداشت، به همین دلیل امکان حمایت سازمان یافته از واحدهای صنعتی داخلی فراهم نبود. در حالی که صادر‌کنندگان خارجی مثل شرکت‌های انگلیسی 130 سال انقلاب صنعتی را پشت سر گذاشته بودند. آنان از جهت سرمایه انسانی، دانش صنعتی، مدیریت، منابع مالی و از پشتیبانی دولت قدرتمند برخوردار بودند. به همین دلایل بسیاری از صنایعی که از دهه آخر حکومت ناصرالدین شاه تا پیروزی مشروطه خواهان در سال 1285 ش در طی 25سال در ایران تأسیس شده بودند به دلائل متعدد مثل شکاف عظیم تمدنی، ضعف دولت مرکزی، شکل‌ نگرفتن اراده سیاسی لازم در بین دولتمردان و نیروهای سیاسی و اجتماعی، اکثر این سرمایه‌گذاری فرجام خویشاندی نداشت بسیاری از آنها تعطیل یا با توان اندک به تولید مشغول بودند. رویکرد تمام این صنایع توجه به بازار داخلی بود.
آیا آن طور که در تاریخ آمده، جرقه مشروطه _ حداقل به لحاظ اقتصادی _ از فلک شدن تجار قند چون آقا سید هاشم قندی و حاجی سید اسماعیل خان و به دستور علاء الدوله؛ حاکم مستبد طهران در آذر 1284 خورشیدی، زده شد یا آنکه باید دلایل عمیق‌تر دیگری را جست‌و‌جو کرد؟
 به نظر می‌رسد چوب خوردن تجار قند، حلقه آخر از وقوع یک رخداد تاریخی بود که ریشه در ناکامی اصلاحات از بالا توسط سه صدر اعظم اصلاحگر امیر کبیر، سپهسالار و امین الدوله داشت. حکومت‌های مستبد ایرانی شیوه رایج خشونت و سرکوب برای حل مسائل گرانی، قحطی و اعتراض داشتند. وقتی نان گران می‌شد چند نانوا در تنور انداخته می‌شد. وقتی قحطی می‌شد چند نفر مالک مازاد گندم، بشدت مجازات می‌شدند. حکومت‌ها به راه‌های کوتاه مدت می‌اندیشیدند. آنان درکی از حل مسأله به صورت اساسی نداشتند. هنگام گرانی یا کمیابی گوشت نیز همین شیوه مجازات درباره قصاب‌ها اعمال می‌شد. نگاهی به تاریخ مبارزه با گرانفروشی در 120 سال اخیر نشانی از ناتوانی حکومتگران ایرانی با گرایش‌های مختلف سیاسی در مواجه با یک مسأله اقتصادی است. آنان حلقه آخر مسأله گرانی را در عاملان توزیع بزرگ یا خرده پا جست‌و‌جو می‌کردند. حکومتگران توجهی به کمبود سرمایه‌گذاری و میزان عرضه محصول، بالا رفتن تقاضا، سیاست‌های مالی دولت، فقدان راه و شبکه حمل و نقل، نظام انبارداری مناسب به عنوان علت اساسی گرانی توجه نداشتند.
شلاق خوردن تجار قند به انفجار حرکت مشروطه خواهی منجر شد که ده‌ها سال از سوی نخبگان درون حکومت و متفکران و کنشگران سیاسی و اجتماعی برای اصلاح ساختار قدرت پیگیری می‌شد.
بخش اعظم انقلاب مشروطه مدیون حمایت مالی تاجران و بازرگانان است. در تبریز، حاج محمدمهدی کوزه کنانی و ملک التجار تبریزی و در پایتخت، حاج امین الضرب و معین التجار بوشهری، نقش غیرقابل انکاری داشتند و حتی برخی از آنها، اقدام به انتشار روزنامه هم کردند. از این بابت، نقش تجار را چگونه می‌دانید؟
 انقلاب در همه جوامعی که اتفاق افتاده است حاصل ائتلاف وسیعی از نیروهای سیاسی فعال همزمان با نارضایتی عمیق از ساختار سیاسی و اجتماعی در حوزه عمومی و ضعف قدرت در بین نیروهای سرکوبگر حکومت ناشی شده است. پیروزی انقلاب مشروطه نیز در چنین زمینه‌ای اتفاق افتاد. سه دهه بود که تعداد زیادی از روشنگران ایرانی مثل میرزا ملکم خان، مستشارالدوله، میرزا عبدالرحیم طالبوف و... آثار و ایده‌های خود را در زمینه تغییر ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اداری ایران اعلام می‌کردند. نشریات مختلفی در لندن، کلکته، قاهره و استانبول به فارسی از سوی ایرانیان منتشر و به صورت مخفی به ایران وارد می‌شد و بذر آگاهی را در بین ایرانیان منتشر می‌کردند. دانشجویان، دیپلمات‌ها و تجار یکی از گروه‌هایی بودند که به خارج از کشور رفت و آمد داشتند. آنان همچنین با تجار خارجی و ایرانیان از اروپا برگشته ارتباط داشتند. سفرنامه‌های متعددی از سوی ایرانیان و اروپایی‌ها درباره ایران نوشته و بخشی از آنها در روزنامه‌های خارج از ایران یا به صورت مستقل منتشر شده بود. تجار به دلیل نوع فعالیت اقتصادی از عقب ماندگی کشور ایران و پیشرفت اروپاییان اطلاعات وسیعی داشتند. به همین دلیل بخشی از آنان که علایق ملی گرایانه عمیق‌تر و به منافع ملی توجه داشتند با مشروطه خواهان همراهی کردند.
 بازاریان و تجار در تأمین منابع مالی حوزه‌های علمیه و روحانیان به طور تاریخی با آنان همکاری داشتند. جنبش مشروطه نیز با همراهی روشنفکران و بخشی از روحانیون نوگرا پیگیری می‌شد. در چنین موقعیتی، تجار به عنوان متحد طبیعی روحانیون، به مشروطه خواهان پیوستند. تجاری مثل امین الضرب در اواخر دوره ناصرالدین شاه با تأسیس اتاق تجار به صورت سازمان یافته به اصلاح برخی از موانع صنفی مربوط به خود اقدام کردند گر چه موفقیت ناچیزی به دست آوردند. مرگ ناصرالدین شاه و به قدرت رسیدن مظفر‌الدین شاه سبب مشکلات فراوانی برای امین الضرب شد. زندانی کردن و گرفتن جریمه هنگفت از او نمونه‌ای از مواجهه حکومت با تجار بود. این گونه اختلالات، همراه با ناتوانی تجار در گرفتن طلب‌های خود از حاکمان دولتی، نقش مؤثری در ترغیب تجار در پیوستن به مشروطه خواهان داشته است.
چرا جز در مجلس اول، که تجار سهم و نقشی مجزا به دست آوردند، در عمل از سپهر سیاسی ایران حذف شدند؟ آیا می‌توان گفت که ایران، از پیروزی مشروطه تا 15 سال بعد گرفتار نابسامانی‌های ناشی از استبداد صغیر و جنگ جهانی اول بود و مجالی برای عرض اندام تجار و بازرگانان باقی نماند؟
نمایندگان در مجلس اول مشروطه بر اساس مدل گروه و صنف اجتماعی به صورت دو مرحله‌ای انتخاب می‌شدند. همین مسأله باعث شده بود که در میان اشراف، شاهزادگان، روحانیون و... سهم اصناف و تجار برجسته باشد. ماجرای به توپ بستن مجلس و سرکوب مشروطه اول توسط محمد علی شاه و رادیکال شدن جنبش مشروطه با قیام تبریز، رشت و اصفهان، باعث تغییر در شکل انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی شد. به گونه‌ای که از صورت صنفی به انتخابات عمومی تغییر شکل یافت گرچه همچنان تعدادی از تجار تا مجلس ششم در آن حضور فعال داشتند.
 نقش مسلط نیروهای اشغالگر روسیه تا انقلاب 1917 در ایران و اتحاد نداشتن نیروهای مشروطه خواه در رویکرد سیاسی، حاکمیت فضای ترور و گفتمان‌های ویرانگر برخی از نیروها و گروه‌ها بر عرصه سیاسی کنشگران ایرانی، نقش قابل توجهی در ناکامی گروه‌های تجاری در پیشبرد منافع صنفی داشته است. نقش روسیه و مداخله‌های ویرانگر او در حمایت از نیروهای مستبد و حمله مجدد محمد علی شاه و برادرانش به ایران در کنار شورش‌های مکرر ایلی به تضعیف مشروطه خواهان منجر شد. دسته ‌بندی‌های سیاسی باعث جدا شدن بیشتر گروه‌ها و بخش‌های زیادی از نیروهای سیاسی از انقلاب مشروطه را فراهم کرد.
آیا می‌توان مشروطه را انقلابی اقتصادی قلمداد کرد؟
مشروطه جنبشی با خاستگاه‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی برای پاسخگویی به معضلات متنوع تاریخی ایران در سال 1285 به پیروزی رسید. محور این خواست‌ها کنترل قدرت خودکامه پادشاه مستبد بود. همچنین وضع قوانین به وسیله نمایندگان مردم صورت گیرد و دولتی پاسخگو در برابر آنان تأسیس شود. از مثلث سه ضلعی رهبری مشروطه خواهان دو جریان روشنفکری و روحانیون اولویت اولشان، اقتصاد نبود. خواست اقتصادی به دو صورت صنفی و عمومی برای مشروطه خواهان مطرح بود. تجار و اصناف خواستار حمایت از تولید‌کنندگان داخلی در برابر نیروهای اقتصادی خارجی بودند. آنان تأسیس یک حکومت قانونی و پاسخگو برای دفاع از حقوق مالکیت را انتظار داشتند. در حوزه عمومی نیروهای سیاسی انتظار بهبود شرایط اقتصادی را داشتند تا نیروهای کارگری ایران برای پیدا کردن کار، نیازی به مهاجرت به قفقاز و آذربایجان و... نداشته باشند. ارزش پول ملی ایران حفظ گردد تا توده‌های مردم روز به روز فقیر‌تر نشوند. به توسعه آموزش، بهداشت و واحدهای صنعتی اقدام شود تا وضع اقتصادی مردم بهبود یابد.
 طیف ‌بندی جریان‌های سیاسی با شکل‌گیری استبداد صغیر و پیروزی مجدد آزادیخواهان رنگ انقلابی به خود گرفت. نیروهای حزب دموکرات در اواسط 1288 ش شعار تقسیم زمین را طرح کردند گرچه بسیاری از درخواست‌های آنان متناسب با ظرفیت‌های سیاسی، اداری ایران آن روز نبود اما بستر نظری برای طرح آن مباحث را در عرصه عمومی به سود توده‌های کشاورز فراهم کرد.

لحظه ای تاریخی در سرنوشت زنان ایران
 

  فاطمه تُرک‌چی
نویسنده کتاب «اسناد بانوان در دوره مشروطیت»

جایگاه زن در جامعه ایران عصر قاجار با پایگاه اجتماعی و محیط زندگی آنان ارتباط مستقیم داشت. هرچند زنان قشرهای پایین شهری و روستایی از توان مالی و اقتصادی کمتری برخوردار بودند و متون تاریخی از آنها، کارکردها و جایگاه اجتماعی‌شان کمتر سخن گفته‌اند، اما نسبت به زنان فرادست شهری از آزادی بیشتری در نوع کارکرد و پوشش برخوردار بودند. البته با وجود آنکه آنها به راحتی در جامعه به کار و فعالیت می‌پرداختند، همچون دیگر زنان جامعه از شهروندان درجه دو به شمار می‌آمدند و از کمترین حقوق مدنی برخوردار نبودند، به طوری که تا پیش از برپایی نظام مشروطیت، حتی برای درمان بیماری‌های خود، حق رفتن به مریضخانه یا آوردن طبیب را نداشتند.
در آن زمان، زنان عشایر بیش از زنان شهری و روستایی در فعالیت‌های اقتصادی مداخله داشتند. آنها در کارهای تولیدی، دامداری و صنایع بویژه صنایع دستی از جمله فرش – نقش مستقیم داشتند و به دلیل کارکرد اقتصادی و نوع پوشش، نسبت به زنان شهری و روستایی از آزادی و موقعیتی برتر برخوردار بودند. البته این به معنی آزادی اجتماعی آنان و مباحثی از این دست نیست؛ چنان که خانه‌داری در میان عشایر، معنای متفاوتی با خانه‌داری شهری دارد؛ یعنی نوع فعالیت از خیلی جهات متفاوت است. در یک خانه عشایری علاوه بر پخت و پز غذا، شستن لباس‌ها و مواظبت از بچه‌ها، مسائل مربوط به دام‌ها نیز اضافه می‌گردد و حال آنکه یک زن شهری با دام سر و کار ندارد. زنان فرداست جامعه شهری از معدودترین افراد به شمار می‌آمدند؛ پایبندی‌های خانوادگی آنان را از صحنه‌های مختلف فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دور نگاه می‌داشت؛ به همین دلیل کارکرد آنها در چارچوب کارهای خانه محدود می‌شد؛ که البته با توجه به جایگاه اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی خانواده آنان، این کارکرد به گروه‌های کوچک یا بزرگی از مستخدمان زن یا مرد واگذار می‌شد. این زنان از امتیاز باسوادشدن برخوردار می‌شدند و به واسطه سوادآموزی نقش مهمی در آگاه ساختن دیگر بانوان داشتند. بعضی از آنان در جریان‌های اجتماعی- سیاسی ازجمله بلوای نان، جنبش تنباکو و مهمتر از همه، انقلاب مشروطیت سهم بسزایی داشتند.
جنگ‌های ایران و روسیه- و به دنبال آن- نابسامانی‌های اقتصادی، وابستگی سیاسی به انگلیس و روسیه، قانونمند نبودن روابط و حکومت و در نتیجه بروز استبداد در حاکمیت، سبب به وجود آمدن جنبش‌های سیاسی- اجتماعی بسیار می‌شد که در تمام آنها بانوان – اگر نه بیشتر از مردان- که دوشادوش آنان در مبارزه علیه استبداد حضور فعال یافتند. در شعبان 1277، قحطی نان در پایتخت موجب بلوایی شد و شرایطی بحرانی را برای دربار به وجود آورد. بانوان نه تنها به عنوان سپر حفاظتی مردان، بلکه به دلیل مسئولیتی که در قبال خانواده داشتند و می‌بایست نان خانه را تأمین می‌کردند، به خیابان‌ها رفته و فریاد اعتراض سردادند. آنان در این بلوا جلودار همگان بودند و با حکومتیان و بویژه محتکران درآویختند. تهران و شهرهایی چون تبریز و مشهد میدانگاه زنانی بود که به انبارهای گندم یورش برده، گرسنگان را بهره‌مند کردند در 17 شعبان همان سال، ناصرالدین شاه هنگام بازگشت از شکار با شعار صدها زن بدون روبند که گل به سر مالیده بودند، روبه‌رو گردید و درحلقه آنان گرفتار شد؛ به گونه‌ای که بسختی به ارگ شاهی راه یافت. آنها از شاه «نان می‌خواستند.» در این هنگام نانوایی‌ها در برابر چشم شاه غارت شد، زنان مهرخان قاجار، وزیر جنگ را که از همراهان شاه بود... از اسب به زیر کشیده، کتک زدند. پس از مدتی، کاخ سلطنتی به محاصره گرسنگان درآمد. زنان با سنگ به قراولان حمله بردند.
در نهایت، ضرب و شتم شماری از زنان، توسط محمود خان نوری، کلانتر تهران و گماشتگان او موجب هیجان بیشتری در میان مردم شد، تا جایی که یکی از زنان دوان دوان خود را به سفارت انگلیس رسانید و فریاد زنان امداد خواست. با اعدام نمادین کلانتر به دستور شاه، مردم تا اندازه‌ای مرعوب شدند، اما مشکل برطرف نشد و اندکی بعد در 17 رمضان 1277 در تهران غوغایی دیگر برپا گردید.
این واقعه، نمونه‌ای از شهامت زنان ایرانی در مقابله با بیداد حکومت و کارگزاران خودکامه آن بود. در جنبش تنباکو نیز زنان بار دیگر جلودار بودند. آنان با پشتیبانی از فتوای روحانیان مخالف حکومت، استفاده از توتون و تنباکو را بر خود حرام دانستند و بدین‌ترتیب در برابر خودکامگی سلطنت ایستادند. در مورد این‌که آیا در آن مقطع زمانی، زنان برای به دست آوردن حقوق شهروندی و یا مواردی از این دست به حرکت و جوشش درآمدند، اسناد و مدارکی دیده نشده است. با این حال، می‌توان باور داشت که بانوان، آن مقطع زمانی را برای ابراز وجود و تلاش در راستای به دست آوردن خواسته‌های اجتماعی خود- که اینک از مسیر تعلقات مذهبی خودنمایی می‌کرد، مناسب دیده بودند. با شروع مبارزات ضداستبدادی و آزادیخواهانه مردم برای برقراری حکومت قانون و مشروطه و برپایی مجلس شورا، زنان نیز فرصت یافتند تا در کنار مردان و با حمایت‌های مادی و معنوی از آنان، به گردونه فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی وارد شوند. آنان در طیف گسترده و چشمگیری فعالیت می‌کردند و تقریباً همگی در اردوی انقلاب بودند. بست‌نشینی‌ها، تظاهرات و استقامت آنها در دستیابی به خواسته‌های انقلابیون بخش مهمی از این حضور چشمگیر و کارساز بود.
بدین روی، جنبش مشروطیت نقطه عطف حضور زنان در عرصه جامعه و سیاست بود؛ زنانی که رفته‌رفته به بینش سیاسی دست یافته و به طور منسجم به فعالیت‌های سیاسی روی آورده بودند. آنان که بتازگی به سوی ارتقای فکری حرکت کرده و در آموزش دختران گام‌های نخست را برداشته بودند، در این زمان به طور جدی و با جانبازی به میدان مبارزه سیاسی پا نهادند با مبارزه‌هایی که پس از آن، جنبه مدنی و حقوقی گرفت. آنان انجمن‌های پنهانی برپا کرده، شبنامه‌ها و اعلامیه‌های بسیاری نوشتند و منتشر کردند و پس از مدتی لباس رزم پوشیده، در راه هدف خود جنگیدند، کشته شدند و عزیزان خود را از دادند. نشریاتی همچون حبل‌المتین گویای بخش مهمی از این جانبازی‌ها و فداکاری‌ها را بیان کرده‌اند. در دوره قاجار، آن دسته از زنان شهری که از قشر‌های متوسط به بالای جامعه بودند، نسبت به دیگر زنان جامعه آگاهی بیشتری از نابسامانی‌های اجتماعی و سیاسی کشور داشتند. آنان این آگاهی را یا از طریق مردان خانواده یا از راه خواندن کتاب و بویژه روزنامه‌ها به دست می‌آوردند. گرچه این روزنامه‌ها به دست هرکس و در هرجایی قرار نداشت.
ممکن است این سؤال پیش آید که سواد آموزی زنان و دختران به چه صورت انجام می‌شد آیا همه دختران امکان درس‌خواندن داشته‌اند؟ در پاسخ بایدگفت که پیش از برپایی مدارس جدید، دختران از طریق معلمان سرخانه یا مکتبخانه‌ها آموزش می‌دیدند. معلم‌های سرخانه به تعلیم دختران خانواده‌های متمول، و مکتبخانه‌ها به آموزش دختران خانواده‌های متوسط و در موارد اندکی فرودست جامعه می‌پرداختند.
البته در مورد اخیر، بسیاری از خانواده‌ها حاضر به سواد آموزی دختران خود نبودند و دختران ایل و عشیره نیز به‌دلیل زندگی کوچ‌نشینی امکان سواد آموزی نداشتند. از این رو باید گفت، شرایط آموزشی در تمام مناطق کشور یکسان نبود و در میان شمار اندک باسوادان درایران آن روز، تعداد انگشت‌شماری از زنان با سواد وجود داشتند.
زنان در دوره مشروطیت به طور جدی به سواد آموزی پرداختند؛ تا با برداشتن این گام به دریافت مطالبات و برطرف کردن محدودیت‌های خود نایل شوند. آنان در آن زمان بخوبی دریافته بودند که آموزش دختران امری ضروری است؛ چرا که بدین ترتیب، زنان می‌توانستند در جامعه حضور یافته و حتی به‌واسطه آن در آینده‌‌ای نه چندان دور توانستند کسب درآمد نمایند. بنابراین تعدادی از زنان با وجود آنکه مورد حمایت جامعه و حکومت نبودند مدارسی برای آموزش دختران تأسیس کردند. «اتحادیه غیبی نسوان» و «انجمن آزادی زنان» از جمله این‌تشکل‌ها بود.
بانوان بویژه در انجمن‌های مذکور، نشریه‌هایی نیز چاپ و منتشر کردند که بیانگر رشد اجتماعی و آگاهی سیاسی آنها بود. اندکی بعد، زنان ایرانی در نشریه‌های خود،‌ علاوه بر آگاهی و اطلاع‌رسانی به دیگر زنان، برای به دست آوردن حقوق مدنی‌شان پافشاری کردند و شایستگی‌های خود را در انجام امور گوشزد کردند. هر چند پس از برپایی مجلس شورای ملی، خدمات زنان – در عمل – نادیده گرفته شد و آنان از حق رأی دادن و انتخاب شدن محروم شدند، اما در صحنه‌های دیگر، باز فعالانه و با شور و حرارت به مقاومت ایستادند، به عنوان مثال زمانی که سخن از برپایی بانک ملی به میان آمد، بانوان با اهدای پول و جواهرات و حتی برخی زنان کارگر با دادن حقوق یک روز خود از تأسیس این بانک – که می‌توانست ملت را از وابستگی به بیگانه برهاند – حمایت کردند. آنها پس از برپایی مجلس شورای ملی نیز همچنان با تأسیس مدرسه، انتشار روزنامه و تشکیل انجمن‌هایی به حضور مستمر و مؤثر خود در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی ادامه دادند. انجمن‌های زنان از طریق روزنامه‌ها به پیگیری جلسات و مذاکرات مجلس و کارکرد نمایندگان می‌پرداختند و حتی از آنان انتقاد می‌کردند. نمونه‌ای از انتقاد آنها در قالب اعلامیه‌ای در روزنامه ندای وطن (سال 1325 قمری) چاپ شد. اوراقی از اسناد عرایض مجلس شورا نیز بخش‌هایی از مشروحه‌های انتقادی و حتی پیشنهادی زنان را به خود اختصاص داده است.

لحظه ای تاریخی در سرنوشت زنان ایران
 

لحظه ای تاریخی در سرنوشت زنان ایران
البته باید توجه داشت با وجود آنکه زنان انجمن‌هایی تشکیل داده بودند و در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های انجمن‌های سری و نیمه سری خود درباره سیاست، اقتصاد و جامعه سخن می‌گفتند و پیشنهاد و انتقاد ارائه می‌دادند یا عرایضی به مجلس شورا می‌فرستادند، اما هنوز به طور رسمی و عملی به عرصه سیاست و جامعه وارد نشده بودند، آنان پیش از برپایی مجلس نخست مشروطیت، بنا بر شرایط زمانه و میزان آگاهی اجتماعی، سخنی از برابری حقوق زن و مرد نمی‌گفتند و درخواست‌های آنان فراجنسیتی و ملی بود؛ گرچه آن زمان، مردان فرودست نیز جایگاه اجتماعی نداشتند و به بیان دقیق‌تر، مرد و زن طبقات پایین جامعه، مرتبه اجتماعی در خوری نداشتند و تنها به دلیل نان‌آوری و سرپرستی خانواده – در این دوره – پدرسالاری را تجربه می‌کردند و حاکمیت، منزلت و ارزش کاربردی برای آنها قائل نبود؛ آنان نیز به واسطه ندیدن آموزش و تحصیل و در نتیجه نداشتن تخصصی ویژه، نادیده انگاشته می‌شدند و کارآیی و نقشی در صحنه اجتماع و سیاست نداشتند. به هر روی، زنان با دیدگاه ملی و غیرجنسیتی، بر سوادآموزی و آموزش دختران تأکید داشتند. هر چند پس از تشکیل مجلس شورا، مورد بی‌مهری نمایندگان قانونگذار قرار گرفتند و نمایندگان، آنها را در شمار کودکان و دیوانگان قرار دادند؛ از این رو آنان خواسته‌های حقوقی خود را مطرح کردند و در کنار خواسته‌های ملی و تقاضای اصلاح امور سیاسی و اقتصادی، خواهان توجه به جایگاه و تلاش‌های خود در عرصه اجتماع و تغییر نگاه حقوقی نسبت به زنان گردیدند. با این همه، زنان دوره قاجار گامی بلند و مؤثر در دستیابی به مشروطیت برداشتند و به سرعت در مسیر پیشرفت فکری و دریافت منطق اجتماعی و سیاسی قرار گرفتند.

تگ ها

مشروطه
حروف تصویر