محل تبلیغ شما
بابک خرمی(خرمدین)پرونده+تصاویر

تاریخ خبر: 1394/5/12 00:52:10

بابک خرمی(خرمدین)پرونده+تصاویر

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

دستگيري بابك خُرّم دين و نگاهي كوتاه به اوضاع آن زمان

بابك خُرّم دين صاحب يك فرضيه اجتماعي تازه و عقيده مذهبي ديگر و رهبر يك جنبش انقلابي كه در آذربايجان و مناطق شمالغربي ايران بر ضد خلافت عباسي به پا خاسته بود و دردسر بزرگي براي خليفه وقت ايجاد كرده بود، سوم اوت 837 ميلادي در حال فرار، در ارمنستان دستگير شد.
    بابك در جنگ با نيروهاي خليفه كه فرمانده آنان افشين پسر كاووس بود شكست خورده و فرار كرده بود. بابك در جنگ سال 835 در مراغه، افشين را شكست داده بود ولي بعدا در جنگ ديگري شكست خورده و فرار كرده بود.
     بابك پس از انتقال به سامرا پايتخت تازه معتصم خليفه عباسي، چهارم ژانويه سال 838 پس از تحمل شديدترين شكنجه ها كشته شد. به دستور معتصم، سر بابک را براي ترساندن ايرانيان استقلال طلب به خراسان فرستادند و جسدش در سامرا به دار آويخته شد و مدتها همچنان بر سر دار ماند. 
    معتصم برادر مامون كه پس از مرگ برادرش در سال 833 خليفه عباسي شده بود سه سال بعد پايتخت را از بغداد كه شديدا نا آرام شده بود به سامرا منتقل كرده بود و كار حفاظت از شهر را به سربازان ترك خود كه آنان را از تماس با سربازان عرب منع كرده بود سپرده بود. مامون كه مادرش ايراني بود و با كمك ايرانيان به خلافت رسيده بود، 20 سال خليفه بود و با تدبير ايرانيان كه امور اداري، سياسي و فرهنگي را به دست داشتند دوران خلافت او همراه با شكوفايي فرهنگي و گسترش بازرگاني با سرزمين هاي دور دست بود.
    همزمان و در جريان جنبش بابك، در نقاط ديگر ايران بپاخيزيهاي استقلال طلبانه متعددي به چشم مي خورد.
     در مازندران(طبرستان يا تپورستان) مازيار حاكم اين ايالت، در سال 834 ميلادي بر ضد معتصم بپا خاست و دست به بسيج نيرو زد كه در جنگ با نيروهاي اعزامي معتصم شكست خورد، اسير شد و به سامرا انتقال يافت كه در آنجا زير تازيانه كشته شد و جسدش را در كنار استخوانهاي بابك به دار آويختند. از نظر خليفه زمان براي نابود كردن افشين فرا رسيده بود زيرا ديگر به وجود او نياز نبود. خليفه از آغاز هم به او اعتماد نداشت و وي را در باطن يك ناسيوناليست ايراني مي دانست. بنابراين اعتراف مازيار را كه با افشين تماس محرمانه داشت بهانه قرار داد و دستور دستگيري افشين را به اتهام خيانت به خلافت صادر كرد. خليفه افشين را كه روزگاري بزرگ مي داشت در زندان با گرسنگي و تشنگي دادن بكشت و جسدش را پس از مرگ (درسال 840 ميلادي) در همان نقطه كه بابك و مازيار به دار آويخته شده بودند بر دار زد.
    بدين ترتيب خليفه عباسي سه ايراني دلاور و ميهن دوست را به دست يكديگر نابود كرد. تاريخ نشان داد كه معتصم موفق نشد و از هر قطره خون يك ايراني مقتول، چندين ميهن دوست ديگر به وجود آمد. بايد دانست که عباسيان به دست ايرانيان بر سر کار آمده بودند.

 

 

تولد و جوانی

 

بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود.

 

مادر او ماه‏رو نام داشت که اهل آذربایجان بود.نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد که اکنون در دست نیست.

 

 

ادامه در ادامه مطلب

در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد. 

 

مدتی پس از آنکه بابک در خدمت جاویدان بسر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود در‌می آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنانکه منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.

قلعه بابک در قله کوه

جنبش خرمدینان

بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد، یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را بدست آورد.

هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود.

بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود.

او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.

مرگ

او در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد.

ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند.

بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به بدستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد. بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه نقل می‌کنند که

در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آنرا پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است.

امروزه برخی از مردم آذربایجان به اشتباه ایشان را به عنوان نماد بزرگ ترک های آذربایجانی می دانند و نماد بزرگ گروهک پانتورکیسم در آذربایجان هست.

واپسین تاریخ‌نویس (کپی نویس) ارمنی گزارش داد که: «بابک، سربازان‌اش را گارد جاویدان می‌نامید؛ نامی که هخامنشیان بر سپاه زبده خود گذاشته بودند و ساسانیان نیز از آنها پی‌روی کردند
 

بابک خرمدین

مقام:

رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

تبار:

ایرانی

پدر او:

 

جنسیت:

مرد

کار مهم:

مبارزه برضد اشغالگری اعراب

پس از حمله اعراب به ایران

تولد:

۱۷۴ هجری خورشیدی

 

 

شیرکوه بذ بابک خرم دین
این فروغ بی زوال و جاودان من
قبله گاه و جان پناه نیکم این وطن
این همیشه سبز- این همیشه پاک
این همیشه روشن و بلند و تابناک

این زلال تا همیشه جاری زمان
این طلوع بی غروب و مهر بی کران
این فلات پر شکوه ایمن از گزند
در گذار نیک و بد همیشه سربلند

آشیان دلفروز و خانه من است
در زمانه ای چنین تباه و سرد
مهر او بهین بهانه من است
زیر آسمان پر فروغ و روشنش

از درون سینه ی ستبر سنگها
می جهد به خاک چشمه های نور
وز پس غبار میکشد به دوش خاطرات دور
سد دفینه عشق سد خزانه شور

گوییا هنوز از پس قرون
آن زمان که ماه میدمد به ناز پشت کوهسار
بر ستیغ کوه قلعه گاه بذ می شود عیان
وز پس حصار جلوه میکند روح بابکان

بابک غیور از فراز کوه میرود به تک
در رکاب او شیهه میکشد اسب راهوار
این یل دلیر از نژاد شیر
در سکوت شب میرود به پیش

سر پناه او کوه و آسمان
در بلور ماه موج می زند
نقش گنگی از عهد باستان
می درد زهم پرده ی زمان

وز پس غبار سالهای دور میشود عیان ---
کار و انی از خلق خسته جان
دیده ناروا خورده ناسزا
تازیانه از دست تازیان

مانده از ستم زیر بارغم
فقر و احتیاج- جزیه و خراج
میکشد به دوش بار ذمه این خلق ناتوان
تا بپاشد آن بارگاه ظلم تا بسوزد آن خانه ستم

در خیال من جلوه میکند بازبابکان
شعله میکشد در نگاه او گرم وآتشین خشم بی امان
آن یل دلیر شیر کوه بذ آن طلایه دار
در کنار او سرخ جامگان جمله جان سپار

راه بی عبور کوهها بلند قله سرفراز
لر زه افکند کاخ ظلم را گرد یکه تاز ----
سال های سال - کاخ اهرمن در تب شکست
سال های سال –در هراس و بیم دشمنان پست

سال ها نبرد رزم و کار زار
سال ها جدال فتح و افتخار----
نقش های گنگ می دود به هم
پنجه های شب نقش دیگری میکشد کنون

میشود عیان نقش مکر و خون
یار نیمه راه --حیله و جنون
آنکه میزدی لاف دو ستی از برای او
خنجر جفا می کشد کنون در قفای او---

آسمان سیاه چهره ها دژم خلق ناامید
میکشد به بند شیر شرزه را روبه پلید
آه روز گار روزگار دون روزگار تار بخت واژگون
بابک دلیر زیر یوغ و بند! ژنده شیر نر بسته در کمند؟

آه از این ستم وای از این فسون ---
شهسوار یل میرود اسیر تا به سامرا نزد گرگ پیر
فوج دشمنان ترک و تازیان روز و شب همه در کنار او
لیک در قفا قلب ملتی میتپد زغم سوکوار او

معتصم همان خصم بدنهاد
بار گاه او خانه فساد خود نشسته در انتظار او
پیر و نوجوان کودک و کلان
گر د دارالعام صف کشیده اند

بابک غیور با ردای سرخ
بر نشسته بر پیل کوهوار
همچو شیر نر پر دل و جسور همچو کوه بذ سخت و استوار
جمع تازیان گرد او به صف


نیز ه ها به دست تیغ ها به کف
معتصم بر او بانگ میزند :
"مرد نا خلف کیستی ؟ بگو..
نیست پاسخی بهر پرسشش


دیدگان خلق سوی بابکان خیره میشود
آن دلیر گرد میرود به پیش

خورده بر لبش مهری از سکوت
نیش خنجری در نگاه او
بار دیگر ش میدهد ندا:
آی خیره سر – کر شدی مگر ؟ نام خود بگو

بابک و سکوت یک جهان پیام در سکوت او
زهرنفرتش میچکد ز رو
معتصم ز خشم نعره میکشد: ای بریده کام با من و سکوت ؟
آنگه از جنون میکشد غریو : "مردتیغ زن کتف او بزن" -----


مردک پلید میرود به پیش می درد به تن سرخ جامه اش
خون روشنش میچکد به خاک تیره میشود آن نگاه پاک
لیکن از غرور تا نبیند آن دشمن دنی روی زرد او
می زند به رخ رنگ لاله از زخم خون فشان

چهره میکند از گلاب خون رنگ ارغوان
آنگه از زمین سوی آسمان خیره می شود
شاد و پر توان بر خدای جان سجده میبرد
" آه کردگار – ای همیشه یار- در ره وطن سهل باشدم مرگ و افتخار –"

باز معتصم می زند نهیب :
تیغ زن بزن کتف دیگرش برکنش زبان مثله کن تنش"
بابک دلیر در زلال خون آوردخروش
واپسین ندا از گلوی او میرسد به گوش


"اینک ای وطن ای همیشه پاک
مرگ را چه باک
بی بها سری خونبهای تو گر فتد به خاک؟"----
باز نقش ها می دود به هم

سایه های شب می کشد مرا سوی آسمان
تا شکوه عشق تا سرای نور تا ستارگان
بینم آن زمان درسکوت شب
روح خرمش جلوه میکند پشت کوهسار


بانگ مبهمی میرسد به گوش از پس حصار ---
"بابک دلیر خرمی تراست ای بهین تبار
کی فتد به خاک آن درخت سبز
آنکه زاده شد از برای عشق

کی شود فنا آن که شد فدا
در ره وطن بهر افتخار ؟

تهران، بیست و نهم دیماه هزار و سیسد و هشتاد
هما ارژنگی

حروف تصویر