محل تبلیغ شما
جایی برای فیلسوف‌ها نیست

تاریخ خبر: 1394/4/29 06:37:39

جایی برای فیلسوف‌ها نیست

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

بعد از ٣ سال قدم‌های افتان و خیزان
«بازنگران علوم انسانی» دوباره فعال شدند
 فعالیت‌ها برای بازنگری در علوم‌انسانی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین خواسته‌های نظام سیاسی ایران از «دانشگاه»، حالا بعد از سه‌سال قدم‌های افتان‌و‌خیزان در سال‌های ١٣٩٠ تا ١٣٩٣، دوباره از سر گرفته شده است. بررسی‌های «شرق» نشان می‌دهد، هم‌اکنون پس از فاز اولیه این کار؛ یعنی بررسی سرفصل‌های علوم انسانی در سال ١٣٩٠، مهم‌ترین بخش از تحول در علوم انسانی یعنی تحول در محتوا آغاز شده؛ مسئله‌ای که در دولت احمدی‌نژاد به واسطه درگیری رؤسای دو جریان مهم این بازنگری یعنی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی و دانشگاه علامه طباطبایی در قدم اول، شتاب‌زدگی و کمیت‌گرایی وزارت علوم در دولت دهم در قدم دوم و جابه‌جایی دولت به‌عنوان دلیل مؤثر دیگر، موجب شد بازنگری در علوم انسانی بین سال‌های ١٣٩٠ تا ١٣٩٣ روند کند و دست‌به‌عصایی داشته باشد. 
حالا در دولت روحانی بازنگران با همکاری تعریف‌شده و مؤثری از سوی وزیر جدید علوم، دوباره فعال شده‌اند. بررسی‌ها نشان می‌دهد از ابتدای سال ١٣٩٤، برنامه کارشناسی رشته فلسفه آماده ابلاغ به دانشگاه‌هاست، دو گرایش جدید کارشناسی‌ارشد رشته مطالعات زنان به تأیید شورای تحول و وزارت علوم رسیده، ۴۸ عنوان کاملا جدید برای اولین ‌باردر علوم سیاسی طراحی شده و بازنگری در رشته‌های هنر و هنر اسلامی در حال انجام است. روند‌رو به جلویی که به جرئت می‌توان آن‌را متأثر از ورود محمد فرهادی به وزارت علوم و میهمان ویژه او در مراسم تودیع و معارفه‌اش دانست. غلامعلی حدادعادل، رئیس کمیته بازنگری علوم انسانی میهمان ویژه فرهادی در مراسم تودیع و معارفه‌اش بود. 
او پیش از آن نیز، پس از همراهی کامل فرهادی در جلسات کمیسیون‌های مجلس، در جریان رأی اعتماد به وزیر پیشنهادی دولت، به جلسه تودیع و معارفه او در وزارت علوم رفت؛ اقدامی که آن را برای هیچ‌کدام از وزرا و سرپرستان وزارت علوم در دولت یازدهم انجام نداده بود. بعد‌ها حداد عادل یک هفته پس از حضورش در جلسه تودیع و معارفه فرهادی در تاریخ ٢٣ آذر ١٣٩٣، طی نامه‌ای به وزیر جدید علوم، خواستار برگزاری جلسه مشترک میان وزارت علوم و شورای تحول علوم انسانی شده بود. او در این‌باره عنوان کرده بود: «نامه‌ای از جانب شورای تحول و ارتقای علوم انسانی، برای دکتر فرهادی، وزیر جدید علوم، تحقیقات و فناوری نگاشته شده و در این نامه، ضمن معرفی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی از وی درخواست شده تا جلسه مشترکی به منظور آشنایی بیشتر بین طرفین برگزار شود». پس از آن، فرهادی نیز درخواست حدادعادل را در کمتر از یک ماه اجابت کرد، وزارت علوم در روزهای آخر دی‌ماه ١٣٩٣ میزبان اعضای شورای تحول در علوم انسانی بود. حداد عادل در آن جلسه که در محل وزارت علوم برگزار شد، ابراز امیدواری کرد: «همکاری بین وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و شورای تحول و ارتقای علوم انسانی تعمیق و گسترش خواهد یافت». او با اشاره به رویکرد این شورا نسبت به بازنگری در علوم انسانی خاطرنشان کرد: «در بازنگری علوم انسانی از کار جناحی، سیاسی و شعارزدگی جدا خودداری کرده و می‌کنیم و معتقدیم این کار، یک کار فرادستگاهی است که به ماهیت انقلاب اسلامی مرتبط است». 
درگیری بازنگران علوم انسانی 
در دولت احمدی‌نژاد
علاوه بر نکات مطرح‌شده، یکی از علت‌هایی که منجر به تأخیر و بی‌نتیجه‌ماندن بخشی از پروژه‌های بازنگری در علوم انسانی شد، درگیری میان دو قطب اصلی بازنگری در علوم انسانی در سال ١٣٩٢ بود که اختلافات پشت‌پرده آنها را عیان کرد. به‌طوری‌که نیمه دوم سال ١٣٩٢ هم‌زمان با برکناری صدرالدین شریعتی در دانشگاه علامه طباطبایی، او در گفت‌وگو با روزنامه کیهان، اتهاماتی را به برخی استادان دانشگاه علامه طباطبایی وارد کرد. پس از آن حمیدرضا آیت‌اللهی، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس سابق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، طی نامه‌ای به تحریریه کیهان نوشت: «روزنامه کیهان در گفت‌وگویی که چاپ کرد اتهام‌های متعددی را به تمامی اعضای هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی وارد کرد که امید است خدواند در روز قیامت انتقام این تهمت‌های ناروا و انگ‌هایی که از هتاکان به فرهیختگان برجسته جامعه اسلامی ما وارد شده است، بگیرد» و در ادامه نامه خود اشاره کرد: «از روزنامه کیهان تعجب می‌شود که چگونه آقای شریعتی را استادی فرهیخته می‌داند. ایشان چه نظر جدیدی یا کار علمی بدیعی در علوم انسانی و حتی در علوم اسلامی کرده‌اند؟ خود در جلساتی شاهد بوده‌ام که قریب به اتفاق اعضای هیأت علمی را افرادی غیرقابل اعتماد و دین‌گریز جلوه می‌دادند و حتی علوم انسانی دانشگاهی را جز غرب‌زدگی نمی‌دانسته‌اند و به همین دلیل در این چندساله سعی کرده‌اند که یکی‌یکی رشته‌های علوم انسانی ضروری برای کشور را حذف کنند. درحالی‌که اغلب قهرمانان مبارزه با غرب‌زدگی در دانشگاه علامه طباطبایی هستند». بعد از آن، این اظهارات آیت اللهی از سوی شریعتی نیز بی‌پاسخ نماند و او طی نامه‌ای به رسانه‌ها گفت: «این نامه در مراجع قضائی در حال پیگیری است. بنده جوابی به آن نمی‌دهم و ان‌شاءالله آقای آیت‌اللهی در صحن دادگاه درخصوص اتهاماتی که زده‌اند، پاسخ دهند». این درگیری در شرایطی بود که هردوی افراد به واسطه پست حقوقی شان مأموریت‌های در بازنگری در علوم انسانی داشتند و اختلافات آنها پس از این درگیری بیشتر عیان شد. 
مصادیق سرعت‌گرفتن روند بازنگری 
در علوم انسانی
بااین‌حال بررسی‌های «شرق» نشان می‌دهد، هم‌اکنون بازنگری بیش از پیش در رشته‌های فلسفه، علوم سیاسی، مطالعات زنان و رشته‌های هنر، بیشتر از سایر رشته‌های دیگر دنبال می‌شود. در همین رابطه رئیس سابق کارگروه علوم سیاسی شورای تحول علوم انسانی در ١٢ تیر ماه اعلام کرد: «از ۹۰ عنوان سرفصل برنامه کارشناسی علوم سیاسی، ۴۸ عنوان کاملا جدید برای اولین ‌بار طراحی شد». علاوه‌براین، رئیس کارگروه مطالعات زنان شورای تحول علوم انسانی در تاریخ ١٩ تیرماه ١٣٩٤ گفت: دو گرایش جدید کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان به تأیید شورای تحول و وزارت علوم رسید. وی درباره آخرین وضعیت بازنگری رشته مطالعات زنان گفت: دو رشته کارشناسی ارشد، گرایش «حقوق زن در اسلام» و «زن و خانواده» بازبینی، اصلاح و به تأیید شورای تحول و وزارت علوم رسید. وی ادامه داد: گرایش دکتراي «حقوق زن در اسلام» هم در دست بررسی است. رئیس کارگروه مطالعات زنان شورای تحول علوم انسانی درباره تألیف کتاب در زمینه مطالعات زنان گفت: ما تقریبا ۱۵ جلد کتاب جدید براساس عناوین درسی جدید و سرفصل‌ها شناسایی و اولویت‌بندی کرده‌ایم که از طریق شورای تحول و انتشارات سمت مسیر مربوط به تحقق‌یابی و عقد قرارداد را دنبال می‌کنیم. از سوی دیگر نیز، دبیر شورای تحول و ارتقای علوم انسانی از در دست تدوین‌بودن برنامه ابتکاری برای کارشناسی ارشد پیوسته در رشته فلسفه خبر داد و در تاریخ ١٤ تیرماه ١٣٩٤ گفت: این برنامه در دو، سه ماه آینده نهایی خواهد شد. این اتفاقات در شرایطی است که پیش از این روند اعلام بررسی‌ها برای بازنگری در دروس کند‌تر پیش می‌رفت
پرویز ضیاءشهابی:
در جامعه ما جایی برای فیلسوف‌ها نیست
نویسنده : روناک حسینی
آموزش فلسفه در دانشگاه چقدر اهمیت دارد؟ برای عده بسیاری فلسفه یک رشته تحصیلی است که برای خالی نماندن عریضه ایجاد شده است. در کنار رشته‌های فنی و پزشکی، کمتر کسی است که درک کند آموزش علوم انسانی چقدر در گذراندن امور اجتماع، تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان و اداره کشور موثر است.
آموزش ضعیف علوم انسانی، اغلب فارغ‌التحصیلانی کم‌مایه پرورش می‌دهد و چنین مساله‌ای در کوتاه‌مدت و در طول سالیان تاثیرات نامطلوبی بر جامعه خواهد داشت. مدیرانی که مدیریت ندانند، جامعه‌شناسانی که تنها به تکرار نظریاتی بدون کاربرد بسنده کنند، تاریخ‌دانانی که دانش‌شان را در کتابخانه‌ها نگه دارند، فیلسوفانی که به جای تفکر تنها حفظیاتی خالی از اهمیت را مدام تکرار کنند و... نشانه‌هایی از جدی گرفته نشدن علوم انسانی در جامعه است.
در جامعه ما وضع چطور است؟ به‌طور خاص آموزش فلسفه در دانشگاه‌های ما بر مبنای اصولی است که باید باشد؟ یا تنها تکرار نظریات دیگران است؟ پرویز ضیاء‌شهابی، پژوهشگر فلسفه و استاد دانشگاه می‌گوید مشکل آموزش فلسفه در دانشگاه تنها به گردن گروه خاصی نیست؛ ضعف دانشجو و استاد است. دانشجوها با هزار دغدغه شهریه و کار و مسائل دیگر، کمتر زمان و فکر آزادی برای اندیشه پیدا می‌کنند و در میان استادان هم عده بسیاری هستند که سواد کافی برای آموزش فلسفه ندارند و غیر از آن ‌انگیزه‌ای هم. دست استاد فلسفه در تعیین محتوای آموزشی بسته است و سیلابسی که به دانشگاه تحمیل می‌شود، مناسب تربیت فیلسوف نیست.
 
***

فکر می‌کنید ضعفی که در آموزش فلسفه وجود دارد ناشی از چیست؟ اصلا به نظر شما ضعفی وجود دارد؟
مساله همانی است که می‌گویند «ضعف الطالب و المطلوب». استاد فلسفه‌ای که منم و دانشجوهایی که آنهایند، معلوم است که این آموزش راه به جایی نمی‌برد. چه انتظاری می‌شود داشت؟ وضعیت استادان و دانشجوها را ببینید و بگویید با این وجود می‌شود توقع یک سیستم آموزشی درست و انتظار فارغ‌التحصیلانی توانمند داشت؟ هنوز در دانشگاه برای جذب دانشجوی دکتری در رشته فلسفه آزمون تستی می‌گیرند. چنین روشی برای گزینش دانشجوی دکتری فلسفه اصلا مناسب نیست. شیوه گزینش غلط و روند آموزش نادرست همین نتیجه‌ای را می‌دهد که هست.

این ضعف استاد و دانشجویی که می‌گویید از چه جهت است؟
دانشجویان نمی‌توانند تمام‌وقت به تحصیل مشغول باشند و تمام توان و تمرکزشان را روی درس بگذارند. شرایط زندگی برای تحصیل تمام‌وقت مهیا نیست. دانشجو باید برای پرداخت شهریه دانشگاه کار کند و این یعنی زمان زیادی برای کار و دغدغه تامین معاش و هزار چیز دیگر صرف می‌شود و ذهن مشغول به این دست افکار است. جدا از این عده زیادی از دانشجویان برای تحصیل از شهری به شهر دیگر می‌روند و این مساله هم دغدغه‌هایی را ایجاد می‌کند. در کل فراغتی که لازمه تحصیل است، فراهم نیست. دانشجوها تفکر جدی فلسفی ندارند و از طرف دیگر هم امیدی ندارند که بعد از پایان دوره تحصیل دست‌شان به کاری بند شود و آینده مطلوبی در انتظارشان باشد. تمام فکر و ذکرشان این می‌شود که واحدهای درسی را بگذرانند و مدرکی بگیرند که بعد هم بگذارند در کوزه و آب بخورند. همین‌طور اسباب جذب و تحصیل دانشجویان مستعد هم فراهم نیست، می‌توان گفت تعادلی هم برقرار نیست. جهات و جوانب بسیاری هست که می‌شود این مساله را از منظرشان بررسی کرد.

کم‌کاری از دانشجویان است یا استادان یا مساله ضعف سیاست‌های آموزشی است؟
یک دانشجوی فلسفه باید حداقل به یک زبان اروپایی تسلط داشته باشد. برای دانشجوی فلسفه آموختن زبان آلمانی اساسی‌تر و بهتر از آموختن زبان انگلیسی است. اگر بتواند بر هر دو مسلط باشد که وضع بهتر خواهد شد. علاوه‌بر این خوب است که با زبان یونانی باستان هم آشنا باشد و اهمیت بسیار دارد که با زبان و ادب فارسی هم انس و الفتی داشته باشد. می‌بینید، یک دانشجوی فلسفه باید چنین توانایی‌هایی در خود ایجاد کند که متاسفانه در وضعیت فعلی دانشجویان فلسفه هیچ‌کدام از مهارت‌هایی را که شمردم چنان‌که باید، ندارند. در مورد استادان هم وضع بهتر نیست. استادان بسیاری هستند که تسلط کافی برای آموزش به دانشجویان را ندارند و نقد بسیاری به آنها وارد است.

شیوه‌‌ای که برای آموزش فلسفه درست می‌دانید، چیست؟
در مساله محتوای آموزشی یک نکته اساسی وجود دارد. دست استاد فلسفه باید باز باشد و این امکان را داشته باشد که آنچه را اساسی می‌داند در آموزش بگنجاند و از تدریس مطالب غیراساسی خودداری کند. اگر کسی حقیقتا استاد فلسفه باشد، شیوه درست برای تربیت یک متفکر را بلد است. کلاس فلسفه جای تفکر و فلسفه‌ورزی است نه انباشتن مشتی معلومات بی‌ضبط و ربط در خزینه خاطر. در حال حاضر شیوه آموزش فلسفه در دانشگاه‌ها به‌گونه‌ای است که دانشجو باید معلوماتی را به خاطر بسپارد و از تفکر جدی خبری نیست. دانشجوی فلسفه‌ای که نتواند بیندیشد پس چه کاری از او ساخته است؟ بهتر است چنان‌که در حوزه‌های علمیه معمول بوده و هنوز هم همین است، بنای آموزش را بر مطالعه متون کلاسیک اصلی بگذارد. آموزش فلسفه باید با غور و تامل در آثار افلاطون و ارسطو و کانت و هگل همراه باشد و حتی‌المقدور متون باید به زبان اصلی مطالعه شوند نه با واسطه ترجمه‌های نازل و بی‌کیفیت. البته در شرایط کنونی و آنچه در دانشگاه‌ها می‌بینیم و با توجه به مسائلی که برشمردم نمی‌شود توقع داشت این روال پیش گرفته شود.

چرا نمی‌شود این توقع را داشت؟
چون بر مصوبات آموزشی اصراری وجود دارد و محتوای دقیقی برای آموزش در نظر گرفته شده است که نمی‌توان خارج از آن چارچوب عمل کرد. می‌گویند تدریس باید به این شیوه تعیین‌شده باشد و دروس هم همانی است که گفته شده است و نمی‌توان کاری جز آن انجام داد. وضعیت طوری نیست که استاد فلسفه با دست باز و به‌راحتی بتواند شیوه و محتوایی را که مناسب می‌داند آموزش دهد.

به نظرتان چقدر تربیت نیروی توانمند در فلسفه اهمیت دارد؟ جایگاه یک فارغ‌التحصیل فلسفه کجاست و چه انتظاری باید از فیلسوفان داشت؟
نمی‌دانم جامعه اصلا نیاز به فلسفه هم دارد؟ جامعه‌ای که در خود نیاز به فلسفه و فیلسوف احساس می‌کند، علی‌الاصول باید جامعه‌ای دانش‌دوست باشد. شاید بتوانیم بگوییم جامعه ما کم و بیش برای دانش اهمیت قائل است اما نه در شکل و اندازه مطلوب. چیزی که در جامعه دیده می‌شود این است که اغلب ترجیح داده می‌شود که افراد در علومی تخصص پیدا کنند که به کار می‌آید. موقعیت به شکلی نیست که چندان برای عمق و ژرف‌بینی فلسفی اهمیت قائل باشند. برای همین است که باید بپرسیم جایی برای فیلسوفان هم هست یا نه.
 
تفکر اهمیتی دارد؟
فرهیختگان|   فلسفه، شیوه تفکر می‌آموزد؛ شیوه‌ای که بتواند پاسخی برای پرسش‌های اساسی بشر پیدا کند. البته در طول تاریخ پاسخ‌هایی گوناگون و گاه شبیه به هم از قول فیلسوفان بزرگ به سوالات داده شده است، اما، راه پاسخ‌های بی‌شمار هنوز باز است. هنوز می‌توان با غور و تفکر به پرسش‌هایی جواب داد که از قدیم با بشر همراه بوده‌ یا پرسش‌هایی که با ورود به مدرنیته برای انسان‌ها پیش می‌آیند. بعید است روزی بیاید که به پرسیدن نیاز نداشته باشیم. حتی اگر تصمیم بگیریم بدون تفکر زندگی کنیم، سوالاتی برایمان پیش می‌آید که بدون پاسخ مناسب برای آنها دچارسرگردانی می‌شویم. این سرگردانی در سطح کلان آشفتگی عظیم‌تری به بار می‌آورد. اما تفکر راه‌ها را روشن و انسان‌‌ها را برای تصمیم‌گیری آماده می‌کند. به وسیله تفکر حد و مرزها روشن می‌شوند و مشخص می‌شود ایجاد محدودیت‌ها چه نتایج احتمالی‌‌ای در بر دارد. آموزش فلسفه در دانشگاه عمر چندانی ندارد، البته دانش فلسفه از قدیمی‌ترین دانش‌هایی است که وجود داشته است. اما عده‌ای از استادان بزرگ فلسفه معتقدند روشی که دانشگاه‌های ما برای آموزش فلسفه در پیش گرفته‌اند، کارآمد نیست. البته کارآمدی زمانی معنا دارد که نیاز به فیلسوف در جامعه تعریف شود و ما برای تفکر فلسفی جایگاهی قائل باشیم. یعنی توقع داشته باشیم فارغ‌التحصیلان فلسفه برای ما کاری انجام دهند و برای پیش‌بردن کارها نیاز به متفکران را درک کنیم. شیوه گزینش دانشجوی فلسفه و روندی که در طول دوره آموزش این رشته تحصیلی وجود دارد، از نظر عده‌ای از استادان مطلوب نیست. جمع کردن معلومات به جای آموختن شیوه تفکر فلسفی روشی است که به دانشجویان آموخته می‌شود. استادانی مثل ضیاء موحد معتقدند پراکندگی در آموزش و عدم تمرکز بر مفاهیم اصلی به ضرر دانشجوی فلسفه است و استادانی چون پرویز ضیاء شهابی معتقدند تسلط نداشتن به زبان، دانشجو را به متون ترجمه وابسته می‌کند و در میان این متون، تعداد بسیاری فاقد دقت فنی هستند و نمی‌توانند حق مطلب را ادا کنند. ضمن آنکه به جای تفکرورزی دانشجو ناچار است چیزهایی را به خاطر بسپارد و به این شیوه واحدهای درسی را بگذراند و مدرک بگیرد. اما مدرک بدون پشتوانه علمی به چه کار می‌آید؟ می‌تواند آینده‌ای مطلوب برای فارغ‌التحصیلان تصویر کند یا تنها داشته‌ای است که دانشجو گمان می‌کند داشتنش به نداشتنش می‌ارزد؟               

شرق / فرهیختگان
حروف تصویر