محل تبلیغ شما
پرونده جامع بی تفاوتی اجتماعی ایرانیان

تاریخ خبر: 1394/3/31 14:24:22

پرونده جامع بی تفاوتی اجتماعی ایرانیان

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

در مطالعات اجتماعی از مفهومی چون بی تفاوتی به عنوان یکی از آسیب های مهم در روابط انسانی یاد شده است؛ مفهومی که مصداق های آن در ذهن بسیاری از ما و بر اثر دیدن برخی رفتارها در جامعه نقش بسته و در واقع تجربه شده است.

رخدادی که یکی از روزهای سال 1964 میلادی در شهر نیویورک آمریکا رخ داد و در آن یک زن پیش چشم 38 تن و در شرایط بی تفاوتی و بی کنشی آنان به قتل رسید، بهانه ای برای پژوهش صاحب نظران مسایل اجتماعی در این باره شد.

بروز آشکارتر و پرشمارتر مصداق های بی تفاوتی در جوامع گوناگون، بر اهمیت بررسی این رفتار اجتماعی افزوده و سبب کاوش ها و بررسی های گوناگون در این پیوند شده است.

در متون جامعه شناسی از رفتار بی تفاوتی (Apathy) به عنوان پدیده ای آسیب شناختی یاد می شود که مانعی مهم در برابر مشارکت سیاسی و اجتماعی و نیز از پیامدهای شهرنشینی در دوران امروزی (مدرن) به شمار می رود.

رشد صنعت و فناوری، توسعه ارتباطات اجتماعی، افزایش افسارگسیخته جمعیت، جابجایی های بزرگ جمعیتی، گسترش شهرنشینی، همسایگی فرهنگ ها و خرده فرهنگ های متفاوت، گسترش منطق خشک محاسبه گرایانه در سبک زندگی مدرن، عقلانی شدن رفتار و انتخاب انسان ها، تشدید فردگرایی، ضعف نهادها و اعتقادهای مذهبی، از بین رفتن هویت های گروهی و محلی از دید کارشناسان مسایلی است که به نوعی با بی تفاوتی ارتباط می یابد.

صاحب نظران تعریف های گوناگونی را در مورد بی تفاوتی ارایه داده اند که در این میان، تعریف مشترک «هارولد کاپلان» و «بنیامین سادوک» از بی تفاوتی، تعریفی جامع، کارآمد و خلاصه است.

این 2 جامعه شناس، بی تفاوتی را رفتاری می دانند که در وضعیتی از نبود یا بی اعتنایی به احساس درونی و عاطفه انسانی، بی علاقگی و سطح اندک درگیری هیجانی نسبت به گرفتاری و نیاز به همراهی دیگران در محیط پیرامونی بروز می کند و می تواند با نشانه هایی از افسردگی یا روان گسیختگی اشتراک هایی داشته باشد.

شماری از صاحب نظران از مفاهیمی چون «مشارکت» (Participation) و «درگیری» (Involvement) برای تعریف بی تفاوتی بهره جسته اند.

در واقع، مشارکت و درگیری به دلیل تقابل و تضاد مفهومی، نمایاننده نیمه ی پر لیوان معنایی بی تفاوتی هستند.

البته در بررسی مفهومی و ریشه یابی رفتارهای مشارکت جویانه یا بی تفاوتی، عنصری چون اختیار مولفه ای کلیدی است، 

در شماری از جوامع توده ای که زیر نگین حاکمان و نخبگان سیاسی تمامیت خواه سده گذشته اداره می شد، مشارکت سیاسی و گاه اجتماعی شهروندان مساله ای اجباری و دستوری بود. به این ترتیب، بی تفاوتی نسبت به ارزش ها و هنجارهای ترویجی رژیم های فاشسیتی یا کمونیستی حاکم بر برخی کشورها، تهدیدی امنیتی تلقی می شد.

در مورد زمینه های بروز بی تفاوتی، همچون بسیاری از پدیده های اجتماعی اجماعی وجود ندارد، اما می توان عوامل چنین رفتاری را در سه دسته طبقه بندی کرد.

نخستین دسته از عوامل بروز بی تفاوتی زیر عنوان عوامل روانشناختی قرار می گیرد.

احساس عزت نفس (Self-Esteem) به معنای اعتبار قایل بودن برای خود، نیاز به دوست داشتن، دوست داشته شدن، رفتار خوب با دیگران و دریافت پاسخ متقابل و مناسب این رفتار در کنار احساس کارایی و اثرگذاری، اعتماد به دیگر شهروندان، نهادهای مدنی و حاکمیت، مسوولیت پذیری و ... از زمینه های روانی لازم برای مشارکت است.

در برابر، احساس درماندگی، بی قدرتی، مفید نبودن، غفلت و ... می تواند به بی تفاوتی دامن بزند.

دسته دوم عوامل بی تفاوتی به زمینه های اقتصادی و اجتماعی باز می گردد و با ظرفیت های اقتصادی فرد و جامعه، پایگاه اقتصادی یا اجتماعی شهروندان، ویژگی های ساختار و نظام اقتصادی کشور، شغل و میزان درآمد افراد، سطح برخورداری از آموزش، آگاهی و نیز وابستگی های قومی، نژادی، زبانی و ... همپیوند است.

دسته دیگر، مربوط به ویژگی های سیاسی جامعه است و از این رو چگونگی توزیع قدرت، ساختار سیاسی و قانونی کشور، قواعد کسب قدرت، وضعیت دموکراسی، آزادی بیان، احزاب و ... در ریشه یابی بی تفاوتی یا مشارکت مورد بررسی قرار می گیرد.

** نظر جامعه شناسان در مورد بی تفاوتی

جامعه شناسان از زاویه های گوناگونی به مساله بی تفاوتی نگریسته و تحلیل های مختلفی را در این باره ارایه کرده اند.

از دید «تد رابرت گر» دانشمند معاصر آمریکایی مطالعات اجتماعی، محرومیت نسبی افراد که نتیجه آگاهی آنان نسبت به موقعیت نامطلوب و نیز همسنجی موقعیت فرد با دیگران است می تواند ریشه بی تفاوتی اجتماعی را آبیاری کند. 

در فضای محروم انگاری خویشتن، احساس هایی چون نارضایتی، ناامیدی، افسردگی و ناکامی با بی تفاوتی در هم می آمیزد.

«والتر لیپمن» روزنامه نگار برجسته آمریکایی در سده گذشته، عقیده دارد مشکلات و گرفتاری های روزمره افراد برای دیگران توجه برانگیز است، ولی نوعی فردگرایی نسبت به مسایل بیرونی به صورت مزمن بر رفتار مردم حاکم شده است که مانع کنشگری مشارکتی آنان می شود.

در کنار این نظرها، «هارولد ویلنسکی» متخصص آمریکایی جامعه شناسی سازمانی در سال های گذشته، سالخوردگی و افزایش تمایلات محافظه کارانه را از مهمترین دلایل بی تفاوتی برشمرده است.

از مهمترین و شاخص ترین جامعه شناسانی که در مورد رفتار بی تفاوتی به علت جویی پرداخته اند، می توان به «امیل دورکیم» فرانسوی اشاره کرد.

دورکیم که در سال های سده نوزدهم و ابتدای سده بیستم می زیسته است، برخی پیامدهای تمدن در زندگی اجتماعی را ریشه رفتار بی تفاوتی شهروندان می داند.

به باور دورکیم، ویژگی های زندگی متمدن همچون تراکم جمعیت، تقسیم کار، از بین رفتن هویت های محلی و نیز تضادهای فرهنگی می تواند سبب ایجاد وضعیتی شود که در آن، جامعه مدرن شده به سمت فردگرایی شدید و درگیری با پیامدهایی چون بی تفاوتی، افسردگی، خودکشی و ... حرکت کند.

«کارل مارکس» بنیانگذار سوسیالیسم انقلابی، ریشه بی تفاوتی را در ویژگی های اقتصادی جوامع لیبرال و سرمایه داری جست و جو می کند؛ جامعه ای که به گفته مارکس کارگران در آن نسبت به همکاران، فرایند تولید، ابزارهای آن و نیز ثروت سازی، بیگانه شده اند.

در برابر این دیدگاه سوسیالیستی، «ریچارد استرلین» اقتصاددان آمریکایی در سده پیشین، رقابت های مزمن بر سر فرصت ها و امکانات محدود در جامعه و نیز ناکامی در برآورده سازی خواست ها و اهداف فردی در یک نسل را عامل سرخوردگی و سپس بی تفاوتی سیاسی و اجتماعی شهروندان آن نسل بر می شمرد. استرلین تاکید می کند که این رفتار در همسنجی با یک نسل کامیاب تر و مرفه تر از نسل سرخورده نمود می یابد.

همچنان که گفته شد، ویژگی جوامع نو، کنش عقلایی، معطوف به هدف و نیز بهینه جو است که مانع از درگیری های بی فایده شهروندان می شود. از این رو، در جامعه نوین افراد به طور خودکار بی تفاوت بار می آیند.

در برابر نظریه پردازانی که ریشه بی تفاوتی را در ویژگی های سبک زندگی نوین و ساختار جوامع متمدن جست و جو می کنند، «دانیل لرنر» نظریه پرداز معاصر و شناخته شده آمریکایی، ویژگی های جوامع مدرن را زمینه ساز افزایش «همدلی» (Empathy) می داند که نقطه مقابل بی تفاوتی است.

لرنر برای سنجش میزان مشارکت از مفهوم همدلی سود جسته است؛ به معنای اقدامی که با هدف ارتباط با دیگران، درک «من» دیگری یا پیش بینی حدود و توانایی های شهروندان صورت می گیرد.

به باور لرنر در جوامع مدرن که سطح آگاهی، آموزش و دانش عمومی افراد بالا است، احتمال رفتارهای مشارکتی برآمده از همدلی شهروندان افزایش می یابد.

در زمینه بررسی سیر رشد جوامع، «دیوید رایزمن» جامعه شناس و استاد آمریکایی رشته ارتباطات در سال های گذشته، به سه مرحله رشد اشاره کرده است.

رایزمن در کتاب مشهورش به نام «انبوه تنها» اولین مرحله رشد جوامع را شکل گیری جوامع سنتی دانسته که بر آن جبر سنتی حاکم است و بین اعضای آن ارتباطات عاطفی جدی و محکم وجود دارد.

در سیر پویش جوامع سنتی به سمت مدرن شدن، جامعه وارد وضعیت دوم می شود. در این وضعیت، افراد به دلیل مشخص نبودن سرنوشت و آینده تحولات و بی ثباتی موجود در وضعیت گذار، ناگزیر به تمرکز بر حفظ منافع و مصالح فردی و در نتیجه به طور شدیدی فردگرا می شوند.

در این نوع جامعه، ویژگی هایی چون عقل گرایی مطلق، حسابگری و کنش های منطقی بر پایه هزینه - فایده تشدید می شود و بی تفاوتی به اوج خود می رسد.

در مرحله سوم، جامعه برون نگر شکل می گیرد. در این جامعه افراد از لاک فردگرایی خارج می شوند و به سمت جمع گرایی و توده ای شدن حرکت می کنند. در مرحله سوم رشد، جوامع زیر تاثیر نهادها، محافل جمعی و به ویژه رسانه ها هستند؛ رسانه هایی که کارکرد اصلی آن ها همسان سازی است.

در جامعه همسان شده، مفهومی با عنوان انبوه تنها شکل می گیرد؛ به این معنا که فرد در جامعه حضور دارد، جزیی از آن به شمار می رود و حتی در آن حل شده است اما شناخت درستی از جامعه و دیگر اعضای آن ندارد و به شکل موجودی منفعل (واکنشی) و تاثیر پذیر در می آید.

در این شرایط، مشارکت افراد به فرایندهایی چون حضور پای صندوق های رای محدود و کارکردهایی چون همیاری اجتماعی نادیده گرفته می شود.

**جمع بندی 

بی تفاوتی، رفتاری است که به عنوان یک آسیب مهم اجتماعی در جوامع مدرن مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفته است.

آنچه از نظریه و افکار جامعه شناسان نامدار گفته شد بر پایه مطالعه، بررسی و پژوهش هایی است که در جوامع غربی صورت گرفته است و از این رو تحلیل این رفتار در جامعه ای چون ایران به کاوش های بومی نیز نیازمند است.

به باور برخی صاحبنظران، مساله ای چون بی تفاوتی در ایران و شماری از کشورهای در حال توسعه، از پیامدهای وضعیت «آنومیک» است؛ وضعیتی که جوامع در حال گذار از وضعیت سنتی به مدرن، به واسطه گسست از هنجارهای اقتصادی و اجتماعی، چالش های هویتی و جریان نوسازی به آن دچار می شوند.

با توجه به آنچه گفته شد، پژوهش های عمیق، کاربردی و علمی برای شناخت ویژگی های اجتماع و آسیب های آن از جمله بی تفاوتی موضوعی است که اهمیتی فراوان می یابد.

محمد کاظمی* کارشناس مسایل سیاسی و اجتماعی

 

پویان تابناک*: شنیده ایم و می بینیم که می گویند ما ایرانی ها مردمانی هستیم که نسبت به یکدیگر احساس تعهد و مسولیت  می کنیم و در صورت مشاهده مشکل یا اتفاقی  برای هم نوع خود بی محابا کمک می کنیم. اما به نظر می آید نوع دوستی در میان ما ایرانیان بیشتر معطوف به مواقعی شده که  احساس و هیجان  در آن نقش اساسی داشته باشد. طبق بررسی جامعه شناسان مشخص گردیده است که  متاسفانه طی سالیان اخیر بی تفاوتی  اجتماعی در جامعه ما رو به فزونی بوده است.

اگر بخواهیم چند مورد را ذکر کنیم می توان نحوه  گفتار و برخورد مردم که در رویارویی با امکان و خواست مشارکت و حضور اجتماعی با انفعال و بی انگیزگی اشاره به جملاتی مثل سرتو بنداز پایین زندگی خودتو بکن، وقت ندارم و.....می کنند و یا مورد اقبال قرار نگرفتن سازمان های مردم نهاد و تشکل های  اجتماعی و فرهنگی و.....یا عدم توفیق نهادها و دستگاه های اجتماعی و فرهنگی در اجرای برنامه های مد نظر نام برد. بی تفاوتی اجتماعی یک عامل مهم در کند کردن روند توسعه اجتماعی و فرهنگی هر جامعه است و اگر این بعد توسعه دچار ضعف گردد قطعا توسعه هم جانبه و پایدار که دارای ابعاد اقتصادی و سیاسی نیز است دچار کاستی خواهد شد. عدم حضور، مشارکت، نظارت و تعلق اجتماعی و فرهنگی در بین مردم ما که تعبیر به بی تفاوتی اجتماعی می شود دو نقش علت و معلولی در حوزه های آسیب شناختی و جامعه شناسی اجتماعی دارد. قطعا ضرورت این مسله باید به عنوان یک آسیب اجتماعی مورد توجه  و نگرانی مسولین و برنامه ریزان اجتماعی و فرهنگی قرار گرفته و اگر این روند حالت زیر زمینی  پیدا کند در ادامه می تواند در موقع لزوم به شکل طغیان  اجتماعی باعث آسیب ها و معضلات اجتماعی  و بعضا سیاسی شود.

همانگونه که اشاره شد یکی از مولفه های اصلی حضور، مشارکت، نظارت و تعلق اجتماعی می توان به علاقه مندی و دغدغه مردم و نخبگان جامعه نسبت به همراهی با سازمان های مردم نهاد و تشکل های فرهنگی، زیست محیطی، خیریه، آسیب های خانواده و کودکان، معلولان، بهداشت و درمان و .....اشاره کرد. اهمیت این امر تا جایی است که به عنوان مثال، حضور مردم در یک تشکل زیست محیطی می تواند باعث بالا بردن آگاهی های شهروندی، فرهنگ سازی و بالا رفتن احساس مسولیت و....پیرامون حوزه فوق در جامعه شود. همچنین بسترسازی این سازمان ها جهت حضور نخبگان و ارتباط سازنده با مدیران باعث عملکرد بهتر دستگاه ها می شود زیرا به تنهایی و بدون مشارکت مردمی قادر به ارایه خدمات به شکل کامل و موثر نخواهند بود. پس نتیجه گیری می شود که بی تفاوتی و نداشتن دغدغه و انگیزه اجتماعی از طرف مردم بالخصوص قشر تحصیلکرده و نخبه و عدم حضور به عنوان یک شهروند آشنا به حقوق، ناظر و فعال تا چه حد فضای فرهنگی، اجتماعی و به تبع آن اقتصاد و سیاست یک جامعه را دچار خلل و نقصان و عقب افتادگی می کند.

در انتها با توجه به موشکافی کلی و مشخص گردیدن اهمیت موضوع باید تامل و بررسی کرد که علت و معلول ایجاد و تداوم این روند در جامعه چیست؟ نقش دستگاه های ذی ربط و صاحبنظران و مردم برای برون رفت از آن چه خواهد بود؟ که پاسخ به این سوالات خود نیاز به مجال دیگری دارد.

* کارشناس بهداشت محیط

 

 

نتایج پژوهشی در ایران نشان می دهد 38.4 درصد ازتهرانی ها احساس بی تفاوتی اجتماعی بالا و 58.4 درصد احساس بی تفاوتی اجتماعی متوسط دارند
 

محمد حسین نجاتی: 6 آبان سال 89 میدان کاج تهران محل نزاعی خونین در مقابل دیده‌های مردم و دو مامور پلیس بود، خشونتی که 45 دقیقه طول کشید و مردی با چاقو مرد دیگری را سلاخی کرد ولی مردم، بی‌تفاوت، فقط نگاه کردند و فیلم گرفتند.

ناظران اجتماعی این روزها، ادبیات هشدار دهنده ای دارند. انگار آنچه زیر پوست معضلات دانه درشت جامعه می گذرد، همان تورم توده‌های بدخیم آسیب‌های اجتماعی است. سهولت در دروغ گویی، بی اعتمادی افراد جامعه به یکدیگر و ساختارهای اجتماعی و سیاسی و از همه غم انگیزتر "بی تفاوتی اجتماعی"!

در حال حاضر پژوهش‌های علمی - دانشگاهی کشور از افزایش میزان بی تفاوتی در جامعه حکایت دارد. بی تفاوتی به معنای کمی یا نبود علاقه نسبت به انجام رفتار یا اقدامی است. بی تفاوتی نسبت به خود یا سایر افراد و سرنوشت جامعه که نقطه مقابل "آن همدلی" است.

بی میلی نسبت به مشارکت اجتماعی یکی از وجوه بی تفاوتی محسوب می شود. اهمیت بی‌تفاوتی اجتماعی به حدی است که گاه میزان سلامت اجتماعی از طریق سنجش بی تفاوتی و عدم تمایل به درگیری با مسایل جامعه سنجیده می شود. همچنین ناظران اجتماعی معتقدند؛ احساس تنهایی و انزوا، بی معنایی و پوچی، بی هنجاری و بدبینی از نشانه های بیگانگی از جامعه است که شاید در رفتار اجتماعی برخی شهروندان دیده می شود.


مخالفان: ما نوع دوستیم
شاید در همین ابتدا مخالفانی باشند که بگویند: ما ایرانی ها "نوع دوستیم". در درگیری‌های خیابانی مداخله صلح آمیز می کنیم، برای اهدای خون همدیگر را دعوت می کنیم، به فردی که به دنبال آدرسی می گردد، کمک می کنیم و پای ثابت مشارکت در جنبش‌های اجتماعی هستیم اما به گفته سعید مدنی پژوهشگر بحران های اجتماعی " قضاوت درباره روح حاکم بر یک ملت کار دشواری است، خصوصا ملتی درونگرا، پیچیده و چند بعدی مثل جامعه ایران. مهم آن است که برای قضاوت نهایی رفتارهای موردی و مقطعی را ملاک قرار ندهیم و به آنچه زیر پوست جامعه جریان دارد، توجه کنیم."


تجربه های جهانی
برای بررسی بیشتر اوضاع زیر پوستی جامعه ایران بد نیست نگاهی به یک تجربه بین المللی بیاندازیم: "شامگاه روز پنج شنبه 22 سپتامبر 1988 در ایستگاه قطار شهری شیکاگو در حضور جمعی از مردم، زنی مورد تجاوز قرار گرفت. گزارش کوتاهی از این حادثه، بر اساس گفته‌های پلیس در روز جمعه در روزنامه نیویورک تایمز روز یکشنبه به چاپ رسید. نکته مهم در آن گزارش این بود که هیچ کس برای کمک به قربانی از جای خود حرکت نکرد، با وجود آن که این تجاوز در ساعت‌های پر رفت و آمد روز انجام شد. فریادهای زن بی پاسخ ماند. به طوری که کارآگاه دیزی مارتین در این باره گفت "چندین نفر به آن صحنه می ‌نگریستند و زن از آنها کمک خواست، اما هیچ کس پاسخی نداد. "

این حادثه در سال 1988 در جامعه آمریکا بازخورد خبری همچون جنایت میدان کاج را داشت، با این تفاوت که از آن پس جامعه شناسان، برنامه‌ریزان اجتماعی آمریکا و ناظران اجتماعی عنوان کردند "اخلاق در جامعه آمریکا" مرده است و بی تفاوتی اجتماعی رفتار غالب مردم شده است و به دنبال راهکارهایی برای حل موضوع بر آمدند.

بد نیست به تجربه های جامعه ایران در سه سال گذشته هم نگاه کنیم.


تجربه های بی تفاوتی در ایران 
- جنایت میدان کاج 6 آبان 1389: جوانی به نام محمدرضا، توسط یعقوبعلی جعفری در میدان کاج (محله سعادت‌آباد تهران) به قتل رسید. این جنایت به خاطر مسائل عشقی - درباره زنی به نام کیمیا - بود و در آن قاتل با ضربات چاقو در برابر دیدگان مردم، مقتول را به شدت زخمی کرد و چند دقیقه بعد دو مأمور پلیس نیز از راه رسیدند. اما نه مأموران و نه مردم به کمک جوان زخمی نیامدند و او پس از 45 دقیقه به بیمارستانی در چند متری محل وقوع حادثه برده شد، اما جان باخت.

- هسرکشی در خیابان پاسداران 24 مرداد ماه 1390: کسانی که حوالی ظهر برای پر کردن باک بنزین به پمپ خیابان پاسداران رفته بودند، شاهد کشته شدن زنی توسط شوهرش. مردی با ضربات چاقو همسر خود را مجروح کرد و پس از آن نیز دست به خودزنی زد، همگی شاهدان با بیان اظهاراتی مشابه عنوان کردند که در روز حادثه ناگهان صدای جیغ زنی را شنیدند و به محض حضور در محل بدن خون‌آلود زنی که روی زمین افتاده بود را دیدند که در کنار او مرد میانسالی که چاقویی در دست داشت و از ناحیه شکم دچار خونریزی شده بود!

- جنایت پل مدیریت تهران 15 تیرماه 1390: در این جنایت دانشجویی به نام کوشا پارسا (22 ساله) همکلاسی خود به نام مهسا امین‌فروغی (22 ساله) را با 26 ضربه چاقو به قتل رساند. هر دوی آنها دانشجوی سال آخر رشته ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی بودند. این قتل به دلیل پاسخ منفی مهسا امین‌فروغی به ایجاد رابطه با کوشا پارسا رخ داده‌است.

- قتل وکیل آبادانی در بازار آبادان 26 تیر ماه 1391: حوالی ساعت 9 شب فرهاد اسماعیلی، وکیل پایه یک دادگستری آبادان با خروج از محل کار خود در بازار جمهوری این شهر در جلوی چشمان حیران مردم به ضربه چاقو و اسلحه شخصی به قتل رسید. متهم شش گلوله شلیک کرد که چهار گلوله به مقتول خورد و دو گلوله به اطراف اصابت کرد و یک عابر پیاده را نیز مصدوم کرد.
 

 در جدول زیر نمونه حوادث رخ داده که در آنها بی تفاوتی اجتماعی دیده می شود را بخوانید؛

عنوان حادثه تاریخ جزئیات
جنایت میدان کاج 6 آبان 1389 جوانی به نام محمدرضا، توسط یعقوبعلی جعفری در میدان کاج (محله سعادت‌آباد تهران) به قتل رسید. 
هسرکشی در خیابان پاسداران 24 مرداد ماه 1390 کشته شدن زنی توسط شوهرش. مردی با ضربات چاقو همسر خود را مجروح کرد و پس از آن نیز دست به خودزنی زد
جنایت پل مدیریت تهران 15 تیرماه1390 در این جنایت دانشجویی به نام کوشا پارسا (22 ساله) همکلاسی خود به نام مهسا امین‌فروغی (22 ساله) را با 26 ضربه چاقو به قتل رساند
قتل وکیل آبادانی در بازار آبادان 26 تیر ماه 1391 حوالی ساعت 9 شب فرهاد اسماعیلی، وکیل پایه یک دادگستری آبادان با خروج از محل کار خود در بازار جمهوری این شهر در جلوی چشمان حیران مردم به ضربه چاقو و اسلحه شخصی به قتل رسید.

 

38 درصد تهرانی ها بی تفاوتی بالا و 58 درصد بی تفاوتی متوسط
بر اساس پژوهش صورت گرفته از سوی دو تن از اعضای هیات علمی دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامی در شهر تهران 38.4 درصد از شرکت کنندگان در پژوهش احساس بی تفاوتی اجتماعی بالا، 58.4 درصد احساس بی تفاوتی اجتماعی متوسط و تنها 3.3 از شرکت کنندگان تهرانی این پژوهش احساس بی تفاوتی اجتماعی پایین داشته اند.
در این پژوهش که جز معدود پژوهش‌های مستند و علمی در حوزه سنجش رفتار های اجتماعی است، حداقل سن پاسخ دهندگان 18 سال و حداکثر 80 سال بوده و میانگین سنی پاسخ دهندگان در حدود 29 سال قرار داشته است. بیشترین فراوانی سنی پاسخ دهندگان، محدوده سنی 18 تا 24 سال بوده که حدود 49 درصد از کل نمونه را در برگرفت.

 

در جدول زیر میزان بی تفاوتی اجتماعی در میان شهروندان تهران را بخوانید؛

عنوان بی تفاوتی درصد
بی تفاوتی اجتماعی بالا 38.4 درصد
بی تفاوتی اجتماعی متوسط 58.4 درصد
بی تفاوتی اجتماعی پایین 3.3 درصد

 

اعتنای اجتماعی بالا در اقوام آذری، کرد، لر، بلوچ و عرب
همچنین 54.8 درصد پاسخ دهندگان مونث (466 نفر) و معادل 45.2 درصد (384 نفر) مذکر بوده‌اند. به لحاظ قومیتی بیشترین کمیت پاسخ دهندگان مربوط به قومیت فارس (بیش از 64 درصد) و پس از آن به ترتیب اقوام آذری، کرد، لر، بلوچ، عرب و سایر موارد بودند. بیش از 34 درصد از پاسخگویان دارای مدرک لیسانس و پس از آن حدود 34 درصد نیز در رده تحصیلی دیپلم یا پیش دانشگاهی قرار داشته اند.
نتایج تجربی حاصل از تحلیل‌های پژوهش، نشانگر آن است که بی تفاوتی اجتماعی در شهروندان تهرانی وجود دارد و با در نظر گرفتن میزان آن که از حد متوسط بالاتر است و همچنین توأم شدن آن با میزان بالایی از بی‌هنجاری، نارضایتی اجتماعی، فردگرایی، محرومیت نسبی و التزام مدنیِ اندک، وضعیت نگران کننده ای را به مثابه یک معضل اجتماعی ترسیم می کند. با در نظر گرفتن این یافته ها، ضرورت چاره اندیشی و برنامه ریزی برای کنترل و کاهش آن قویاً احساس می شود.

رای همه ما اتفاق افتاده که در حال گذر از خیابان با صحنه دعوا و درگیری بین دو نفر از هموطنانمان مواجه شده‌ایم اما اگرچه گفته ها حاکی از این است که ما ایرانیان پای ثابت مشارکت در جنبش‌های اجتماعی هستیم اما شواهد نشان‌دهنده شیوع سندرم بی‌تفاوتی در میان اعضای جامعه است و این موضوع در کلانشهر‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

سرتو بینداز پایین و زندگی خودتو بکن / علت سندرم بی‌تفاوتی اجتماعی چیست؟به گزارش گروه سبک زندگی خبرگزاری دانا، براساس پژوهش صورت‌گرفته برای سنجش میزان تفاوت افراد در قبال وقایع و حوادث پیرامون خود در شهر تهران، 38.4 درصد از شرکت‌کنندگان در پژوهش احساس بی‌تفاوتی اجتماعی بالا، 58.4 درصد احساس بی‌تفاوتی اجتماعی متوسط و تنها 3.3 از شرکت‌کنندگان تهرانی این پژوهش احساس بی‌تفاوتی اجتماعی پایین داشته‌اند. 

نتایج تجربی حاصل از تحلیل‌های پژوهش، نشانگر آن است که بی‌تفاوتی اجتماعی در شهروندان تهرانی وجود دارد و میزان آن از حد متوسط بالاتر است. 

نزدیک به 60درصد از مردم تصمیم به کمک به مصدومان سوانح رانندگی ندارند
علاوه بر این، بر اساس یک نظرسنجی تلفنی و تصادفی که از ۶۰۰ نفر صورت گرفته است، ۵۹ درصد از شرکت‌کنندگان علت اصلی کمک‌ نکردن به مصدومان سوانح رانندگی را ترس از گرفتاری‌های بعدی آن می‌دانند و معتقدند از آنجا که قانون مدونی درباره حمایت از ناجیان مردمی وجود ندارد بنابراین، درگیرشدن در کاری که معلوم نیست چه عاقبتی برایشان رقم خواهد زد، ریسکی بزرگ و غیرعقلانی است. 

این گونه می‌شود که جمعی در این قبیل مسایل به قول خودشان برای اینکه شرش آنان را نگیرد، نادیده‌گرفتن را بر نیکی به همنوعان ترجیح می‌دهند و از کنار آن عبور می‌کنند یا در کسوت تماشاچی به نظاره می‌نشینند.

تاثیر یاس از عدم رعایت عدالت اجتماعی توسط برخی مسوولان
در همین ارتباط یک عصب‌شناس به روزنامه آرمان گفت: در وهله اول باید نگاه تاریخی به این موضوع داشته باشیم به این معنی که ما از آموزه‌های شهروندی بهره چندانی نبرده‌ایم. تجربه نسل‌های قدیم تحت عنوان «سرتو بینداز پایین و زندگی خودتو بکن» که تجربه غلطی است وارد نسل ما شده است. 

حسن عشایری ادامه داد: دومین موضوع، قانونمداری است. زمانی که افراد جامعه احساس کنند برخی دولتمردان و مسوولان کشور قانون و عدالت اجتماعی را رعایت نمی‌کنند، احساس ناکامی کرده و بی‌تفاوتی نسبت به وقایع و اتفاقات جامعه در رفتار آنها نمود پیدا می‌کند. 

وی تصریح کرد: نکته دیگر این است که مردم اغلب گرفتار روزمرگی هستند و به همین دلیل فرصت نمی‌کنند تا نقش فعالانه در جامعه بازی کنند. 

این استاد دانشگاه با اشاره به آخرین دلیل برای افزایش بی‌تفاوتی اجتماعی گفت: فرد گمان می‌کند اگر موضع‌گیری، مداخله یا اعتراضی کند با مشکل و گرفتاری مواجه می‌شود از این رو، خودش را درگیر وقایع نمی‌کند. این در حالیست که انسان آگاه اجتماعی باید جرات داشته باشد.

بی تفاوتی ناشی از عدم تعلق است
ضمنا یک جامعه‌شناس نیز در همین ارتباط به روزنامه آرمان گفت: بی‌تفاوتی اجتماعی ناشی از عدم تعلق است. وقتی افراد یک جامعه وابستگی به کشور و محیط پیرامون خود نداشته و بین منافع خودشان با منافع اجتماعی فاصله‌ای احساس کنند، طبیعتا دچار بی‌تفاوتی می‌شوند. 

قمر فلاح افزود: به بیان دیگر اگر افراد جامعه به مشارکت گرفته شوند و در فرآیندها و تصمیم‌سازی‌های کشور دخالت کنند در نتیجه، احساس می‌کنند خودشان دارند برای زندگیشان تصمیم می‌گیرند و در چنین شرایطی از حالت بی‌تفاوتی خارج شده و نسبت به اتفاقاتی که در سطح خرد و کلان در جامعه در حال وقوع است واکنش نشان می‌دهند.

 

حوادثی که در آنها بی تفاوتی اجتماعی دیده شده است

عنوان حادثه

تاریخ

شرح جزییات

جنایت میدان کاج

6 آبان 1389

جوانی به نام محمدرضا، توسط يعقوبعلی جعفری در ميدان کاج (محله سعادت آباد تهران) به قتل رسيد. در اين جنايت قاتل با ضربات چاقو در برابر ديدگان مردم، مقتول را به شدت زخمی کرد و چند دقيقه بعد دو مأمور پليس نيز از راه رسيدند. اما هیچکس به کمک جوان زخمی نيامد و او پس از ۴۵ دقيقه بهبيمارستانی در چند متری محل وقوع حادثه برده شد، اما جان باخت.

جنایت پل مدیریت

15 تیر 1390

دانشجوی پسری همکلاسی خود را با ۲۶ ضربه چاقو به قتل رساند. هر دوی آنها دانشجوی سال آخر رشته ادبيات فارسی در دانشگاه علامه طباطبايی بودند.

همسرکشی در خیابان پاسداران

24 مرداد 1390

کشته شدن زنی توسط شوهرش در پمپ بنزين پاسداران از ديگر جنايات در سطح شهر بود. مردی با ضربات چاقو همسر خود را مجروح کرد و پس از آن نيز دست به خودزنی زد، همگی شاهدان با بيان اظهاراتی مشابه عنوان کردند که در روز حادثه ناگهان صدای جيغ زنی را شنيدند و به محض حضور در محل بدن خون آلود زنی را که روی زمين افتاده بود ديدند.

قتل وکیل آبادانی در بازار

آبادان

26 تیر 1391

حوالی ساعت ۹ شب، وکيل پايه يک دادگستری آبادان با خروج از محل کار خود در بازار جمهوری اين شهر در جلو چشمان حيران مردم با ضربه چاقو و اسلحه شخصی به قتل رسيد. متهم شش گلوله شليک کرد که چهار گلوله به مقتول خورد و دو گلوله به اطراف اصابت کرد و يک عابر پياده را نيز مصدوم کرد.

 

بسیاری از ما تا به حال، شاهد ویدئوهای وحشت‌آوری از حمله به افراد در مکان‌های عمومی، تجاوز، نزاع و درگیری بوده‌ایم که نشان‌دهنده این موضوع است که فردی شاهد این وقایع بوده و بی‌توجه به دعوا، جنایت یا به دردسرافتادن یکی از هموطنانمان مشغول فیلمبرداری بوده است؛این موضوع نمونه بارز بی‌مسئولیتی اجتماعی در بین افراد جامعه است.

حتما بارها و بارها برای همه ما اتفاق افتاده که در حال گذر از خیابان با صحنه دعوا و درگیری بین دو نفر از هموطنانمان مواجه شده‌ایم. موضوع درگیری هر چه که باشد اغلب صحنه مشابهی را در سطح شهر به وجود می‌آورد: دو یا چند مرد که با هم دعوا و بگو مگو می‌کنند و بعد از بالاگرفتن درگیری‌های لفظی با هم گلاویز شده و گاهی پای چاقو به میان آمده و فاجعه‌ای را به بار می‌آورد. صدای جیغ‌های زنانه‌ای که از مردم تقاضای کمک می‌کنند و عربده‌های مردانه‌ای که سعی در اثبات حق خود دارند، صحنه آشنای شهرهای بزرگ کشورمان است. شاید بد نباشد از خودمان بپرسیم هنگام مواجهه با چنین صحنه‌هایی چه عکس‌العملی نشان می‌دهیم؟ با بی‌تفاوتی از کنار ماجرا می‌گذریم یا سعی در مداخله مثبت برای جلوگیری از دعوا می‌کنیم؟ شاید هم به تماشا می‌ایستیم گویا که معرکه‌ای است برای سرگرمی رهگذران؛ بدتر از آن ممکن است گوشی‌های موبایلمان را درآورده و مشغول فیلمبرداری شویم تا بعدها به دوستان و اطرافیانمان نشان داده و وقتمان را بگذرانیم.

همه شهروندان در قبال شهر و همشهری‌های خود مسئولند. این مسئولیت از نشان‌دادن عکس‌العمل به انداختن زباله در سطح شهر و اعتراض شهروندی به تخریب اموال عمومی توسط شهروندی دیگر شروع شده و در مراحل بعدی به مداخله مثبت در دعواهای خیابانی و دخالت در صحنه‌های دزدی و زورگیری در سطح شهرها و حتی اعتراض به عملکرد برخی مسئولان کشور می‌انجامد. شکی نیست که ما ایرانی‌ها نوع دوست هستیم و این فرهنگ در میان ما وجود دارد که در درگیری‌های خیابانی مداخله صلح‌آمیز می‌کنیم، برای اهدای خون همدیگر را دعوت می‌کنیم، به فردی که به دنبال آدرسی می‌گردد، کمک می‌کنیم و پای ثابت مشارکت در جنبش‌های اجتماعی هستیم اما، شواهد نشان‌دهنده شیوع سندرم بی‌تفاوتی در میان اعضای جامعه است و این موضوع در کلانشهر‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد.
بررسی آمارها
براساس پژوهش صورت‌گرفته در شهر تهران 4/38 درصد از شرکت‌کنندگان در پژوهش احساس بی‌تفاوتی اجتماعی بالا، 4/58 درصد احساس بی‌تفاوتی اجتماعی متوسط و تنها 3/3 از شرکت‌کنندگان تهرانی این پژوهش احساس بی‌تفاوتی اجتماعی پایین داشته‌اند. نتایج تجربی حاصل از تحلیل‌های پژوهش، نشانگر آن است که بی‌تفاوتی اجتماعی در شهروندان تهرانی وجود دارد و میزان آن از حد متوسط بالاتر است. علاوه بر این، بر اساس یک نظرسنجی تلفنی و تصادفی که از ۶۰۰ نفر صورت گرفته است، ۵۹ درصد از شرکت‌کنندگان علت اصلی کمک‌ نکردن به مصدومان سوانح رانندگی را ترس از گرفتاری‌های بعدی آن می‌دانند و معتقدند از آنجا که قانون مدونی درباره حمایت از ناجیان مردمی وجود ندارد بنابراین، درگیرشدن در کاری که معلوم نیست چه عاقبتی برایشان رقم خواهد زد، ریسکی بزرگ و غیرعقلانی است. این گونه می‌شود که جمعی در این قبیل مسائل به قول خودشان برای اینکه شرش آنان را نگیرد، نادیده‌گرفتن را بر نیکی به همنوعان ترجیح می‌دهند و از کنار آن عبور می‌کنند یا در کسوت تماشاچی به نظاره می‌نشینند.
بی‌تفاوتی اجتماعی و حریم خصوصی
در جامعه امروز بیشتر افراد می‌خواهند به دور از دخالت و مزاحمت دیگران زندگی کنند. بر اساس اصول پذیرفته‌شده رفتار در مکان‌های عمومی باید تلاش کرد تا وارد حریم شخصی افراد نشویم اما به راستی تشخیص حد ورود به حریم شخصی با کیست؟ آیا حمله یک فرد به یکی از اعضای خانواده‌اش با اسلحه سرد در مکان عمومی، جزو آن دسته مشاهداتی است که باید نادیده گرفته شود چون بخشی از حریم شخصی افراد است؟ 
بی‌تفاوتی اجتماعی ناشی از عدم تعلق است
یک جامعه‌شناس می‌گوید: بی‌تفاوتی اجتماعی ناشی از عدم تعلق است. وقتی افراد یک جامعه وابستگی به کشور و محیط پیرامون خود نداشته و بین منافع خودشان با منافع اجتماعی فاصله‌ای احساس کنند، طبیعتا دچار بی‌تفاوتی می‌شوند. قمر فلاح می‌افزاید: به بیان دیگر اگر افراد جامعه به مشارکت گرفته شوند و در فرآیندها و تصمیم‌سازی‌های کشور دخالت کنند در نتیجه، احساس می‌کنند خودشان دارند برای زندگیشان تصمیم می‌گیرند و در چنین شرایطی از حالت بی‌تفاوتی خارج شده و نسبت به اتفاقاتی که در سطح خرد و کلان در جامعه در حال وقوع است واکنش نشان می‌دهند.
دلایل شیوع بی‌تفاوتی اجتماعی
یک عصب‌شناس نیز می‌گوید: در وهله اول باید نگاه تاریخی به این موضوع داشته باشیم به این معنی که ما از آموزه‌های شهروندی بهره چندانی نبرده‌ایم. تجربه نسل‌های قدیم تحت عنوان «سرتو بینداز پایین و زندگی خودتو بکن» که تجربه غلطی است وارد نسل ما شده است. حسن عشایری ادامه می‌دهد: دومین موضوع، قانونمداری است. زمانی که افراد جامعه احساس کنند برخی دولتمردان و مسئولان کشور قانون و عدالت اجتماعی را رعایت نمی‌کنند، احساس ناکامی کرده و بی‌تفاوتی نسبت به وقایع و اتفاقات جامعه در رفتار آنها نمود پیدا می‌کند. او تصریح می‌کند: نکته دیگر این است که مردم اغلب گرفتار روزمرگی هستند و به همین دلیل فرصت نمی‌کنند تا نقش فعالانه در جامعه بازی کنند. این استاد دانشگاه می‌افزاید: آخرین دلیل برای افزایش بی‌تفاوتی اجتماعی هم این است که فرد گمان می‌کند اگر موضع‌گیری، مداخله یا اعتراضی کند با مشکل و گرفتاری مواجه می‌شود از این رو، خودش را درگیر وقایع نمی‌کند. این در حالیست که انسان آگاه اجتماعی باید جرات داشته باشد.

 

عابری جوان و هدفون به گوش و بی حواس… موتورسیکلت سواری لعنت گویان به‌این بارش بی مقدمه و عجول برای رسیدن به محل کار… رسیدن همزمان‌این دو به تقاطع… و تصادفی برق آسا که عابر جوان را زیر چرخ‌های موتور به زمین انداخت.

پشت پنجره دفتر روزنامه قانون، چشم‌هایی که تا لحظاتی قبل بارش قطره‌ها را دنبال می‌کردند، حالا نفس بریده به حادثه‌ای که پیش چشمشان رخ داده بود خیره مانده بودند.

 

 

 

 

پسرک تکان نمی‌خورد. صداها پشت پنجره تکرار می‌کردند: «تکون نمی‌خوره… تکون نمی‌خوره…» موتورسیکلت سوار جوان در صحنه مانده بود. گویا اورژانس خبر می‌کرد، همزمان وحشت زده بالای سر پسرک‌این سو و آن سو هم می‌رفت. لب‌هایش به تندی تکان می‌خوردند. عاقبت پسرک تکان خورد، صورتش توی هم مچاله شد. سرش را حرکت داد و با درد بالا آورد. جوی کوچک خون زیر سرش با آب باران راه گرفت. عکاس روزنامه از در دفتر بیرون دوید…
پرده اول… یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان!
اورژانس هنوز نرسیده. عکاس روزنامه بالای سر پسرک‌ایستاده. دورش را سه چهار نفری گرفته اند که یکی از آن‌ها همان موتورسیکلت سوار وحشت زده است. دو سه نفر دیگر‌ایستاده اند و نگاه می‌کنند. بقیه مردم حتی نمی‌ایستند، نگاهی می‌اندازند و به سرعت رد می‌شوند بی آنکه دغدغه‌ای گریبانگیرشان شود.

 

بیشتر از دغدغه، عجله دارند چون حالا باران به شدت تند شده و یک لحظه اش برای خیس شدن از سرتا پا کافی است… کاری به کار پسرک کم  سن و سالی که افتاده کنار جدول خیابان و هر آن ممکن است اتوبوس‌های خیابان ولی‌عصر با یک خطا سرش را له کنند، ندارند. برای نمونه حتی یک ماشین نمی‌ایستد، حتی یک نفر محض کنجکاوی نمی‌پرسد که‌این بچه وسط خیابان زیر این باران تند که حالا مثل یک چاله دورش را گرفته چه می‌کند! اورژانس همچنان نرسیده.

 

پسرک را از ترس آسیب مغزی نمی‌شود تکان داد، حتی نمی‌شود اندکی جا به جایش کرد. سرش هنوز خون آلود است. دراز به دراز توی آن چاله آب، زیر بارش سیل آسا افتاده و رفته رفته به شدت به لرزه می‌افتد. مردم می‌آیند و می‌روند. حتی کسی برای فیلم گرفتن هم نمی‌ایستد. گویا اتفاقی عادی رخ داده و همه به آن عادت داریم. انگار نه انگار که: یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان…
  

۲۰ دقیقه از زمانی که پسرک دراز به دراز کنار خیابان شلوغ ولی عصر افتاده می‌گذرد که آمبولانس از راه می‌رسد. برخلاف مردم که به شدت عجله دارند، پزشکان اورژانس به هیچ وجه عجله ندارند. خونسردی بارز ترین خصیصه‌ای است که از چشم‌هایشان می‌خوانی. مصدوم خیس را که حالا از شدت لرز دندان‌هایش به هم می‌خورد، روی برانکارد به ماشین انتقال می‌دهند. از عکاس می‌خواهند که عکس برندارد، مثل همیشه در جواب دیرکردشان می‌گویند که به موقع آمده اند و از تو می‌پرسند چه نسبتی با مصدوم داری که‌این قدر سوال می‌پرسی.

 

می‌گویی خبرنگارم و نمی‌دانی چه سری در‌این جمله است که خنده به لب پزشک می‌نشاند. با همان خنده می‌گوید: «چی می‌خوای بنویسی خانوم؟ می‌بریمش بیمارستان دیگه…بفرمایید، داریم می‌بریمش.» در کشویی آمبولانس را می‌بندد و پشت در گم می‌شود.

به دفتر بر می‌گردی و پشت میزت می‌نشینی تا شرح واقعه را بنویسی، اما می‌شنوی که آمبولانس هنوز‌ایستاده. سرک می‌کشی و می‌بینی که ماشین هنوز همان جاست و در آن بسته. همه می‌پرسند: «پس چرا نمی‌رود؟» همه نگران حال پسرک هستند اما آمبولانس گویا خیال حرکت ندارد. معلوم نیست پشت آن در چه خبر است. می‌نشینی و کمی‌بعد دوباره بر می‌خیزی و سرک می‌کشی و می‌بینی هنوز همان جاست. کفر همه بالا آمده.

 

بار دیگر پایین می‌روی، در‌این فاصله پلیس هم از راه می‌رسد و جمع خونسرد را تکمیل می‌کند. در پشت آمبولانس حالا باز است. موتورسیکلت سوار جوان هم چنان رنگ پریده است و داخل ماشین بالای سر مصدوم نشسته. دو طرفش دو پزشک اورژانس نشسته اند که کارهایی انجام می‌دهند و همزمان با پلیس صحبت می‌کنند. یکی شان پایین می‌آید و با پلیس پچ پچ می‌کند. صورت پسرک پیدا نیست اما بدنش را می‌بینم که لباسی به تن ندارد.

 

می‌پرسم حال مصدوم چطور است و پس چرا حرکت نمی‌کند؟ جواب نمی‌دهند. دوباره می‌پرسم. پزشک بی حوصله است: «خانوم چی می‌خوای؟ من که نمی‌تونم‌اینو بذارم‌اینجا برم.» به موتورسیکلت سوار اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «باید بره کلانتری، نمی‌شه که بذارم بره، باید تحویلش بدم.» دوباره به سمت پلیس برمی‌گردد که می‌پرسم اگر در‌این فاصله برای مصدوم اتفاقی بیفتد چه؟ آن هم مصدومی‌که ۲۰ دقیقه زیر آب باران افتاده بوده و خون از سرش رفته. باز می‌خندد: «۲۰ دقیقه؟ … تو آب؟ … کی گفته؟» بعد خنده اش را می‌خورد و ژست می‌گیرد: «خواهرم، اگه من تشخیص بدم علائم حیاتی مریض ضعیفه یا‌این قدر بدحاله که باید سریع منتقل بشه مطمئن باش‌اینجا نمی‌مونم.‌این حالش خوبه چیزیش نیست.» در تمام مدتی که کنارش می‌ایستی و حرف می‌زنی همین‌ها را یک ریز تکرار می‌کند. عاقبت پس از‌اینکه چک و چانه‌هایش را با تو و پلیس می‌زند، می‌پرد داخل ماشین و می‌گوید: «برو دیگه خواهر من… کارتو که کردی، خبرتو که گرفتی، صدا هم که ضبط کردی؟ برو.» یک بار دیگر در را می‌بندد و پشت آن گم می‌شود.
 

موتورسیکلت سوار را تحویل پلیس داده اند. چشم‌هایش پر از وحشت است. تا لحظه آخر بالای سر مصدوم مانده و با‌این که می‌توانسته اما نرفته. دوستش را خبر کرده که تنها نباشد اما چشم‌هایش پر از ترس است. دوستش برای او که موش آب کشیده شده لباس آورده. حواسش نیست. لباس را برعکس پوشیده است. می‌پرسم: «خوبی؟» جواب نمی‌دهد.

 

دوباره می‌پرسم: «چطور شد که زدی بهش؟» حواسش نیست. می‌گوید: «آره من زدم.» بعد دست روی سرش می‌کشد و دنبالش که می‌روم انگار که بخواهد گریه کند می‌گوید:« من نزدم.. من به هیچ کس نزدم…» اصلا تو حال خودش نیست. می‌فهمد لباسش را بر عکس پوشیده، همان وسط خیابان از تنش در می‌آورد و دوباره می‌پوشد. دست‌هایش را مدام روی سرش می‌کشد. تحویل پلیس شده و با‌اینکه اورژانس گفته حال پسرک خوب است، اما او در آستانه سکته قرار دارد! بغض کرده و اصلا نگاهت نمی‌کند. معلوم نیست در نقطه خالی و بی‌هدفی که هر چند لحظه به آن زل می‌زند چه می‌بیند… تنهایش می‌گذارم.

به دفتر که بر می‌گردی و از بالا سرک می‌کشی، آمبولانس و پلیس و موتورسیکلت سوار، همه رفته اند. باران بند آمده، اثری هم از حادثه‌ای که کمتر ازساعتی قبل اتفاق افتاده، نیست. اما خیابان همان خیابان است و مردم همان مردم… ماشین‌ها هنوز بوق می‌زنند و با شتاب از خیابان خیس عبور می‌کنند. به فرض حتی تحمل لحظه‌ای‌ایستادن برای عبور یک عابر را ندارند.

 

عابر‌ها بدتر از ماشین‌ها… با عجله می‌روند و می‌آیند،  مثل مورچه‌هایی که تند و تند به هم تنه می‌زنند و از کنار هم رد می‌شوند  و می‌روند و بر می‌گردند و هیچ عاملی جز شاید دانه‌ای روی زمین، عامل بازدارنده آن‌ها از‌این شتاب نخواهد بود. انسان‌هایی که‌این روزها آموخته‌‌اند اگر آب و دانی دیدند از حرکت بایستند در غیر‌این صورت، سر پر دردسر خود را به درد بیشتر نیندازند. مردمی‌که در روزهای گذشته برای دریافت اندکی بنزین و ذخیره آن قبل از اعمال گرانی‌ها، در صف‌های پمپ بنزین غوغا کردند و تحمل چند ساعت معطلی در صف‌ها را به جان خریدند و تا نیمه شب در جایگاه‌های دریافت سوخت ماندند، همان مردمی‌هستند که امروز حتی چند ثانیه نیز برای‌ایستادن بالای سر جوانی که کنج خیابان به حال مرگ افتاده بود وقت نگذاشتند.

 

در گذشته اگر به فیلم گرفتن می‌ایستادیم و جان کندن همنوع برایمان جذابیت بصری داشت،‌این روزها حتی درد و جان دادن نیز هیجان خود را برای ما جماعت بیمار از دست داده. دغدغه آب و نان و معیشت و اقتصاد، تنها چیزی است که می‌تواند ما را ساعت‌ها در کنار هم در صف‌هایی مانند توزیع سبد کالا نگاه دارد. غیر از‌این کاری به کار هم نداریم، کاری به کار آن‌ها که مسئولیت به گردن دارند نیز نداریم. ما عجول و بی حوصله شده‌ایم و آن‌ها، خونسرد و پایدار.

 

فرقی نمی‌کند‌این مسئولیت، مدیریت یک سازمان باشد یا به وقت رساندن ماشین اورژانس. خونسردی و کتمان، گویا به رمز موفقیت تبدیل شده. می‌آیند و می‌مانند و می‌خندند و می‌روند، کم مانده سیگاری هم به نرمی‌بالای سر مریض دود کنند تا خونسردی شان کامل شود.

 

برای مردم هم، تا زمانی که برای عزیز خودشان اتفاقی نیفتاده باشد، هیچ چیز مهم نیست. اوج احساس مردم حالا در‌این خلاصه شده که جلویت را بگیرند و بگویند: «داشتی با اورژانس حرف می‌زدی؟ پسره حالش خوب بود؟» و تو پوزخند بزنی و بگویی: «خوب بود.» در جواب تو دست‌ها  را رو به آسمان بلند می‌کنند و شکر‌ایزد می‌گویند. فکر می‌کنی: تنها کاری که هم آسان است هم بی دردسر.

 
حروف تصویر