محل تبلیغ شما
شاهنامه،بختیاری ها،لرها

تاریخ خبر: 1394/3/13 22:56:46

شاهنامه،بختیاری ها،لرها

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

پیوند بختیاری ها(و لرها)ی خوزستان و شاهنامه (بخش نخست: اهمیت آتش )

نسيم خواجه زاده
 

در خوزستان پیوند دیرین بختیاری­ها با شاهنامه، امری است که بر کسی پوشیده نیست.پژوهش پیش رو با نگاهی به شاهنامه و گوشه هایی از فرهنگ روزمره­ ی بختیاری­ها و لرهای استان خوزستان، به دنبال پیدا کردن پاره­ای از این وجوه مشترک است. در مقایسه ­ی یافته های این تحقیق که به یاری مردمان بختیاری و لر به دست آمده است و یافته­ های بر­گرفته از شاهنامه این فصول مشترک به خوبی نمایان خواهند گشت.

کلید واژه­ ها: خوزستان، شاهنامه، فرهنگ عمومی،لر و بختیاری.

مقدمه:

آیین شاهنامه­ خوانی بختیاری­ها از آیین های شناخته شده ­ی خوزستان است.بازنمود انس و الفت بختیاری­ها با شاهنامه در نام­های مردمان بختیاری بسیار دیده و شنیده می­شود.اهمیت پیدایی چنین پیوندهایی آدمیان را بر خویش آشکار می­کند و به بازیابی هویت فرهنگی کمک می کند که ریشه­ های آن در فضای مه­ آلود حافظه­ ی تاریخی-قومی نهفته است. از همین رو به واکاوی برخی مفاهیم مشترکی خواهیم پرداخت که هم درشاهنامه و هم در زندگی روزمره ­ی بختیاری­های خوزستان وجود دارد.

هدف  پژوهش حاضر واکاوی اهمیت آتش در شاهنامه و فرهنگ بختیاری و لری و پیدا کردن شباهت­های موجود در شاهنامه و این فرهنگهاست.کشف آتش به دست هوشنگ و گذشتن سیاوش از آتش از جمله نمودهای بارز آتش در شاهنامه­ی فردوسی هستند که نمودهایی نیزدر فرهنگ بختیاری و لری دارند که به اعتقاد برخی ریشه­ی این باورها و اعتقادات سنتی چون احترام به آتش، خورشید، ماه و مردگان به دوران مهرپرستی می رسد و این سنت ها چنان ریشه ی عمیق دارد که با گذشت زمان، استوار برجای مانده اند. ( عبدالعلی خسروی فرهنگ بختیاری:125-126).

آتش:

در میان عناصر چهار­گانه، آتش عنصری دو وجهی است که هم یاد آور شعله­های دوزخ است و هم جایگاهی مینوی و مورد ستایش دارد. عنصری که در پی اهمیت والای مادی خود دارای بعدی استعلایی و معنوی می­شود و در مناسک اعتقادی و آیینی جایگاهی خاص می­یابد و حتی در دین زرتشتی فرزند اهورامزدا دانسته می شود(مخبر،1388: 16).آتش در عین حال نماد امور مختلفی می شود. نماد نیایش(در آتشکده)، نماد جریان زندگی(در اجاق)،آزمون پاکی(ابراهیم و سیاوش)، استعاره­ای برای شورعشق(عشق آتشین)و عنصر اساسی کیفر(آتش جهنم).آتش از جمله خدایان مهم است که در هند به نام اگنی((agni و در ایران به نام آتر(atar) خوانده می شد(بهار،1388: 43)حتی نام پیشوایان دینی در ریگ ودا و اوستا آثرون است که با آتر و آثر به معنای آتش پیوند دارد(مهوش،1384 :176). به اعتقاد بهار، آتشکده نمایی بازسازی شده از غارهای ابتدایی است که گنبدش نشانه­ی سقف غار و حتی آسمان است چرا که غار سبمل جهان است(بهار،1388: 43) .

اهمیت آتش در شاهنامه

الف)پیدایش جهان

در شاهنامه آفرینش جهان به وجود آتش و نیروی گرمای بخش آن گره خورده است:

نخستین که آتش به جنبش دمید              ز گرمیش پس خشکی آمد پدید(گنجور،1393)

ب)کشف آتش

روزی، هوشنگ یا گروهی که همراهش بودند به سوی کوهی می رفت که :

پدید آمد از دور چیزی دراز                                سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز

دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون                   ز دود دهانش جهان تیره‌گون (همان)

هوشنگ سنگی به طرف مار پرتاب می­کند:

نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ                   گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ

اما مار از دست هوشنگ می­جهد با خوردن سنگ به سنگی دیگر آتش پدید می­آید:

برآمد به سنگ گران سنگ خرد                     همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ                    دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز                           ازین طبع سنگ آتش آمد فراز(همان)

ج)قبله­گاه ساختن  و پرستش آتش

جهاندار پیش جهان آفرین                           نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد                    همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی                           پرستید باید اگر بخردی(همان)

د)جشن سده به پاس پیدایی آتش

شب آمد برافروخت آتش چوکوه             همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد     سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار              بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد              جهانی به نیکی ازو یاد کرد(همان)

 

اهمیت آتش در فرهنگ روزمره لری و بختیاری(یافته های میدانی)

آتش در ضرب المثلهای روزانه:

این موارد در گفتگو با بختیاری­ها و لرها به دست آمده است.

1- فایده

-د دیت کرو بیم و تشت روشه نویم.

برگردان:از دودت کور شدم، با اتشت روشن و گرم نشدم. کنایه: اشاره به افرادی که بی فایده هستندو زیان می رسانند.

2-فرصت طلبی
-یکی تش ده حونش رتی، یکی ترگنم زدوده می کرد

برگردان:خونه­ی یک نفرآتش گرفته بود، فرد دیگری با آن آتش گندم برشته درست می­کرد.کنایه: هر کسی به فکر خودش است.اشاره به عدم کمک به دیگران و فرصت طلبی

-تش ده ریش یکی رته بی، یکی زوورده واش می برشت.

برگردان:ریش یکی آتش گرفته بود، دیگری با آن گندم نارس برشته می­کرد.کنایه: افراد فرصت طلبی که از هر موقعیتی سوء استفاده می­کنند.

3-تناقض
 -دی ایلا موه تش، ده اولا موه وش(ده ایلا موئه تش ، ده اولا موئه باران)

برگردان:این طرف می­گوید آتش، آن طرف می گوید باران.کنایه:به افراد سخن چین و دو به هم زنی که در جاهای مختلف صحبتهای متناقضی می­کنند و  یک حرف را در هرجایی به یک صورتی می­گویند

4-ظاهر بینی
-بی کشه، تش نیا ده ویشه!

 برگردان:ادم بی سر و صدا بیشه را به آتش کشید.کنایه:قضاوت درباره ی ماهیت و نقش واقعی افراد نباید از ظاهر آن ها باشد.آدم بی سر وصدا وساکت که درمراسمات و محافل ساکت نشسته ولی این ساکتی نشان دهنده ادب او نیست بلکه در جمع آوری اطلاعات برای شایعه و سخن پراکنی است.


 -تش ور میکم پری نزنم، مردم و خیال خوشو هرشو پلو می پزم.

برگردان: پری مرا نزند(نوعی نفرین رایج، پری نوعی جن است جن ماده، شرور و زیبا). آتش روشن می کنم ، مردم خیال میکنن من هر شب پلو می پزم.کنایه: یعنی هیچی ندارم.مردم فکر می کنن هرشب پلو غذا می خورم

 

-دسم به گردنت ، تشم به خرمنت
برگردان: در حالی که دست در گردن تو دارم، خرمنت را به آتش می­کشم.کنایه: برای افرادی به کار می­رود که تظاهر به دوستی میکنند اما در اصل دشمن هستند.

 

5-خودستایی
 -تش تووهه نونه میکه، نو دخوش تعریف میکه.

برگردان:از آتش و تابه است که نان درست می­شود ، ولی نان از خودش تعریف می کند.کنایه: خودستایی
 

6-عجله
-سی تش اوویدیه ؟؟
برگردان: برای اتش امده ای؟ کنایه: برای افراد عجول به کار می رود.

7-سازش با شرایط
- میر صیاده شو گرد به کمر کول/تش سور سیخس کباب آوس به مشکول
برگردان: یعنی صیادی که به کوه می­رود و شب می­شود و نمیتواند به خانه یا چادر برگردد در چنین شرایط سختی،آتش درست می­کند و صیدی رو که شکار کرده کباب می­کند و می­خورد تا از گرسنگی نمیرد. کنایه: کنار آمدن با شرایط سخت.

8-اهمیت دستاورد فردی

-فرزند تش خاکشتره
برگردان: فرزند آتش، خاکستر است. کنایه: برای کسی کاربرد دارد که خودش فردی خوبیست اما فرزند نه .یعنی فرزند در حد پدر خود نیست

9- زرنگی

-فلانی تش سوریه

برگردان: تش سور یعنی آتش قرمز و رسیده .کنایه از افراد زرنگ است.


اعتقادات در مورد آتش

روشن نگه داشتن آتش مقدس

میان مردمان بختیاری، آتش از چنان جایگاه رفیعی برخوردار است که بی حرمتی به آن گناهی بزرگ و نابخشودنی شمرده می شودکه خشم خداوند را درپی خواهد داشت. جایگاه قدسی آتش در نزد بختیاریها باعث می شود که همیشه آن را روشن نگاه دارند و خاموشی آن را مگر در پاره­ای اوقات،پسندیده نمی دانند.

--آتش دارای مقامی است که به هنگام خاموش کردن آن از نام خداوند استفاده می­کنیم.

-هر وقت یکی از اعضای خونواده فوت می­کنه اتیش تو خونشون مثل تنوری که تو خونشون باش نون درست می کنن رو خاموش می کنن به نشونه این که اینا عزادارن، به اصطلاح اجاق خونه­ی مرحوم یا خونه پدری مرحوم رو کور میکنن.

- دیر روشن کردن اجاق خونه عیب دونسته می شده.زنای روستایی قبل از تاریک شدن هوا، باید چاله رو روشن کنن .

برکت:

-وفتی می­گن تنور هونت همیشه روشن و نونت گرم. یعنی همیشه خونت برکت داشته باشه.

-قدیما معتقد بودن که خورشید یه آتیش بزرگه که با هیزم مشتعل میشه

تحسین:

-تش د کِلت

برگردان: آتش به وجودت. ولی در واقع یک نوع تعریف و تمجید از کسی است که کاری را به نحو احسن انجام می­دهد.مشابه ای والله و احسنت است.

-تش د کارت

برگردان:آتش به کارت. کنایه در معنای مثبت: یعنی عجب کار جالبی انجام دادی

وضوح:

-تش که خوس بلازه نیاز به چو نداره

برگردان:آتشی که خورش برافروخته است نیاز به چوب یا سوخت ندارد.

کنایه:حرفی که واضح است نیاز به توضیح و دلیل ندارد.

نیروی زایندگی:

-توی عروسی هم آتیش نقش مهمی داره، عروس وقتی از خانه ی پدرش داره میره خونه­ی شوهر، سه بار  دور آتش می گردوننش .

ذهن نا­آرام:

-تش منه سرس اِسوسه

برگردان:آتش در سرش می سوزد. کنایه: در مورد فردی به کار می­رود که درگیری فکری و گرفتاری دارد.

خطاکاری:

-اَو به چاله ریز

برگردان:آب به آتش اجاق ریز.کنایه: فردی خطاکار و بی لیاقت با کردار نادرست.

آتش چاله را بایدبا خاک، خاموش کرد نه  و آب. چون دو عنصر روشنی به ستیزه با یکدیگر نباید بپردازند.

آتش عشق

-بین بختیاریا آتش و عشق خیلی با هم به کار می­رن مثلا:"تیه کال تش وند من دلم "که کنایه از سرمستی عشقه که آتش تو دل میندازه

-شعرای بختیاری عاشقانه که توشون آتیش به کار رفته خیلی زیادن. واتونم م واتونم جومه آویی                     پر جومت تش گرت مر تو د خاویی

کنایه از مستی عشق است: با تو هستم ای پیرهن آبی دامان پیزاهنت دارد آتش میگیرد مگر در خوابی؟

وجه منفی و ویرانگر آتش

- تش به کارت

برگردان:آتش به کارت بسته به موقعیت و لحن گوینده دارد.کنایه در معنای نفرین: یعنی گند کارت در بیاید

تشت کور

برگردان:آتشت کور. کنایه: اشاره به برعرضگی فرد دارد.

-او د تژگات

برگردان:آب به آتشگاهت. کنایه از آدم بی عرضه  است و برای نفرین هم به کار می­رود. وقتی هم که بین عشایر یک مصیبت سخت گرفتار خانواده ای می­شود، خود صاحب خانه آب روی تژگاه(آتشگاه) می­ریزد
-تش د جونت

برگردان:آتش به جانت بیفته.کنایه : یعنی نیست و نابود شوی

- تش به هونت روئه.

برگردان: آتش به خانه ات بیافتد. کنایه : از هستی ساقط شوی

- تش وست به جونم

برگردان: آتش به جانم افتاد. کنایه: اشاره به بیان فردی است که دچار مصیبت می شد و عزیزی را از دست می داد

- تش وست به هونم.

برگردان: آتش به خانه ام افتاد.کنایه: وقتی فرد دچار ضرر و زیان مادی شود به کار می­برد.
نقش آتش در زندگی:
آتش در ازدواج:

مراسم عروسی:

گرداندن عروس به گرد آتش برای زایا شدن وی
برقراری چاله و آتشدان و آتش در خیمه یا خانه برای دور کردن شیطان و اهریمن

خانه و خانواده:

نگه داشت آتش بعد از غروب آفتاب در خانه برای روشنی اجاق خانه

اهمیت فرزند پسر در خانواده:به دلیل این­که مرد برپاکننده­ی آتش دانسته می­شود، در اصطلاح به کسی که پسردار نمی­شد،می گفتند: اجاقس کوره (یعنی اجاقش کور است).
مرگ:
-نشستن بر "چُل سرد" و خاموشی اجاق خانواده برای زمانی به کار می­رود که بزرگ خانواده­ای فوت می­کرد و به نشانه­ی عزا آتش خانواده خاموش می­شد.

-بختیاری­ها بعد از مرگ شخص،تا چند روز بر سر مزار او آتش روشن می­کنند و اگر بزرگ خاندان باشدکه روزگاری آتش خانواده را زنده نگه می­داشته است، شیر سنگی روی مزارش می­گذارند چون شیر نگهبان آتش است .

منابع:

بهار،مهرداد،1388،نگاهی به اساطیر ایران،تهران:نشر علم

فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه از:

ganjoor.net/ferdousi/shahname/aghaz/sh3/ بازیابی شده در تاریخ 2/12/93

واحد دوست، مهوش،1384،نماینگی آتش و بازتاب آن در متون اساطیری و حماسی ایران، مجله­ی علوم  اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز،22(1)،پیاپی42

 بخش دو 

پیوند بختیاری ها(و لرها) و شاهنامه (قسم به آتش) بخش دوم

نسيم خواجه زاده

سوگند خوردن با زندگی روزمره­ی ما پیوند یافته است و سوگند یاد کردن به عناصر و مولفه­های متافیریکی و جان عزیزان و حتی به جان مخاطب ناباور از نمونه­های رایج آن است.اما در شاهنامه، یزدان پاک، شب و روز، آتش ،آتش­کده های معروف، ماه و خورشید از جمله عناصر مرجع شخصیت­ها و قهرمانان برای پیمان بستن و سوگند خوردنند.

از سویی آتش،آفتاب،نورآفتاب، روز، شب، ستاره،خورشید ، ماه، کوه، آب و درخت، جایگاهی کلیدی در سوگند خوردن مردم دیار  بختیاری دارند. کانون توجه ما در پژوهش حاضر سوگند یاد کردن به آتش و وجه پاک کنندگی آن و یافتن این موارد در شاهنامه و فرهنگ بختیاری است.

معنای واژه­ ی سوگنــد

آزمایشهای دوران باستان یا با "ور سرد" شناخته می شودکه با آب زهرآلود انجام می گرفت یا با "ور گرم" که با آتش و روغن جوشان انجام می­گرفت.(Var) مشتق از واژه­ی اوستایی «ورنگهه»
(Varangha) به معنی باز شناختن، اعتقاد داشتن و باور کردن است و کلمه­ی «باور» فارسی نیز از همین ریشه است(معین،1384: 177).

در واقع مراسم «وَر»، نوعی اجرای عدالت بوده که در آن، مردم با چنگ آویختن به ایزد عدل و انصاف، «رَشن» (rašnپیروزی و سرافرازی برای خویش می­خواسته­اند(دوستخواه،1370: 398-399).

از سویی، سوگند به فتح اول و سوم در اوستا«سَوکنتَ وَنتَ»  saokatevant (گوگرد مند) یعنی دارای گوگرد است. در ایران باستان و محاکمه‌های مبهم و پیچیده، دو طرف دعوی را مورد آزمایشی به نام سوگند قرار می‌دادند. سوگند قسمی از وَر (آزمایش‌های ایزدی در ایران باستان) است. سوگند داروی سمّی است که به صورت شربتی (آمیخته و محلول) در آب به متهم می‌خوراندند؛ اگر بی‌گناه بود به او گزندی نمی‌رسید و حقانیت او ثابت می‌شد و اگر گناه‌کار بود، هلاک می‌شد(حیدری،1392: 35). از همین روی به­کارگیری فعل «خـوردن» همراه قسم و سوگند، یادگار چنین مفهومی است.(لغت نامه دهخــدا)

اما در ایران باستان آزمون آتش هم یکی از انواع «وَر» به حساب می­آمد(معین،1384: 177) و  آنچه در این پژوهش مد نظر ماست، آزمایش و سوگند به آتش است که مصداق بارزچنین آزمایش یا سوگندی را می توان در اسطوره­ی گلستان شدن آتش ابراهیم در کتاب آسمانی مسلمانان(سوره انبیا 68-69)  و گذشتن سیاوش از آتش سهمناک در شاهنامه دید. به­طور کلی در شاهنامه­ ی فردوسی، آتش جایگاهی کلیدی دارد تا بدانجا که نمونه­های چندی از سوگند خوردن به آتش و نیزآتشکده­هایی چون آذر گشسب،آذربرزین،آذر فرنبغ وجود دارد(معین،1384: 308):

 

 

قسم بر آتش خوردن:

بدیشان چنین گفت خسرو که من                    پرازبیمم از شاه و آن انجمن

اگرپیش آذر گشسب این سران                       بیایند و سوگندهای گران

خورند و مرا یکسر ایمن کنند                       که پیمان من زان سپس نشکنند

بباشم بدین مرز با ایمنی                                  نترسم ز پیکار آهرمنی

یلان چون شنیدند گفتار اوی                         همه سوی آذر نهادند روی

بخوردند­سوگند زان­سان­که خواست              که مهرتو با دیده داریم راست

چوایمن شد از نامداران نهان                          ز هر سو برافگند کارآگهان

 

گذر از آتش در ادب فارسی:

در آزمون آتشی که در ایران باستان به نام  « وَرِ گرم» خوانده می شد و برای اثبات بی­گناهی متهم به کار می­رفت، فرد باید از آتش گذر می­کرد و چنان­چه آسیبی به وی وارد نمی شد بی­گناهیش بر همگان آشکار می­شد. اما اگر آتش در وی کار­ساز می­افتاد، گناه­کار دانسته می­شد.

گذر سیاووش از آتش
یکی از درخشان­ترین داستانهای شاهنامه داستان سیاوش و سودابه است.در شاهنامه می­خوانیم که سودابه، همسر کی­کاووس پس از عاشق شدن بر سیاوش و نرسیدن به کام خویش به سیاوش تهمت بست. سیاوش برای پاک کردن دامان خویش از این تهمت ناروا، ناچار به گذشتن از آتش بود. تنها راه اثبات بی گناهی سیاوش، سلامت بیرون آمدن از آتش بود. از آتش گذشتن رسمی کهن برای اثبات حقانیت خویش است همان­گونه که موبدان گفتند:

ز هر­در سخن چون بدین­گونه گشت          بر آتش یکی را بباید گذشت
  چنین است سوگند چرخ بلند                 که بر بی­گناهان نیاید گزند...
سیاوش برای پاک کردن خویش از این ننگ به پدر(کی­کاووس) می­گوید:
سیاوش چنین گفت کای شهریار               که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار
 اگر کوه آتش بُوَد بسپرم                        از این تنگ خوارست اگر بگذرم
کی­کاووس که چاره­ای جز گذرداندن یکی از این دو-سیاووش یا سودابه_از آتش ندارد، دستور می­دهد تا با شتران هیزم آتش را گرد بیاورند:
بدستور فرمود تا ساروان                          هیون آرد از دشت صد کاروان
هیونان به هیزم کشیدن شدند                     همه شهر ایران به دیدن شدند

هیزمی چنان بسیار که :
نهادند هیزم دو کوه بلند                            شمارش گذر کرد بر چون و چند
ز دور از دو فرسنگ هرکس بدید                    چنین جست و جوی بلا را کلید

دو کوه هیزم گرد آمد و بسیاری به تماشا آمدند:

نهادند بر دشت هیزم دو کوه                   جهانی نظاره شده هم گروه

و البته چنین کاری در آن زمانه رسم بوده است:

بدانگاه سوگند پرمایه شاه       چنین بود آیین و این بود راه


سیاوش، با لباسی سفید بر تن به پیشگاه پدرش می­رود:

سیاوش بیامد به پیش پدر        یکی خود زرین نهاده به سر


هشیوار و با جامه­های سپید                     لبی پر ز خنده دلی پر امید
...پراکنده کافور بر خویشتن                   چناچون بود رسم و ساز کفن..
و چنان به بی­گناهی و پاکدامنی خویش ایمان داشت که به کی­کاووس گفت:
سر پر ز شرم و بهایی مراست                    اگر بی­گناهم رهایی مراست
ور ایدونک زین کار هستم گناه                  جهان آفرینم ندارد نگاه
به نیروی یزدان نیکی دهش                      کزین کوه آتش نیابم تپش...
سیاوش به درون آتش می رود و همه با دیدگان پر ز خون منتظر بودند که وی چه هنگام از آتش بیرون می آید و آنگاه که سیاوش سوار بر اسب از آن کوه آتش گذر  کرد و بیرون آمد:

چو او را بدیدند برخاست غو             که آمد ز آتش برون شاه نو

اگر آب بودی مگر تر شدی             ز تری همه جامه بی‌بر شدی

چنان آمد اسپ و قبای سوار            که گفتی سمن داشت اندر کنار


و بی گناهی سیاوش بر جهان روشن شد:

سواران لشکر برانگیختند                 همه دشت پیشش درم ریختند

یکی شادمانی بد اندر جهان              میان کهان و میان مهان

همی داد مژده یکی را دگر              که بخشود بر بیگنه دادگر

چو پیش پدر شد سیاووش پاک      نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاک

با دیدن این منظره کی­کاووس از اسب فرود آمد و پیاده:

سیاووش را تنگ در برگرفت            ز کردار بد پوزش اندر گرفت

سیاوش به پیش جهاندار پاک            بیامد بمالید رخ را به خاک

که از تف آن کوه آتش برست         همه کامهٔ دشمنان گشت پست

بدو گفت شاه ای دلیر جوان           که پاکیزه تخمی و روشن روان[1]

 

پاک کنندگی آتش در نزد بختیاریها و لرها
آتش منزلت و جایگاه ویژه­ای در میان مردم لر و بختیاری دارد و بی حرمتی بدان را روا نمی دارند تا جایی که هنگامی که می خواهند از ناپسندی رفتار کسی یاد کنند او را "اَو به چاله ریز" (یعنی کسی که آب بر آتش می­ریزد)، می­خوانند.از نظر ایشان بی حرمتی به آتش گناهی بزرگ و نابخشودنی در نزد پروردگار است که سرانجام بدی برای فرد دارد.

آتش ازچنان جایگاه مینوی و مقدسی در نزد این مردم برخوردار است که همچون نمادی مقدس بدان قسم یاد می­کنند. همانند سوگندی که پهلوانان شاهنامه در مقابل آذر گشسب یاد می­کنند. نمونه هایی از این سوگندها از این قرارند:

1-به همی اجاق قسم :

معنی: به همین اجاق قسم


2- به ای تش قسم

معنی:به این آتش قسم

3- به تش و چاله هُونِت قسم

 معنی:به آتش و  اجاق خانه ات قسم

پاک کنندگی آتش:

 همانند آنچه در مورد سیاوش در شاهنامه خواندیم،در نزد بختیاریها و لرها نیز آتش وجهی پاک کننده دارد،که می­تواند گواهی بر پاکی فرد باشد بنابراین هنگامی که هرگاه فردی متهم به انجام عملی ناپسند بود برای پاک کردن و تبرئه خویش در پیشگاه مقدس آتش سوگند یاد می کرد.

نمونه هایی از یافته های میدانی در خصوص پاک کنندگی آتش:

  • پدر بزرگم می گه هرکس به دروغ به آتش قسم می خورد عاقبت بدی داشت.
  • اون موقع کسی که گناهی کرده به راحتی حاضر نمی شد به آتیش قسم بخوره چون اعتقاد داشتن هر کی قسم دروغ بخوره توون سختی میده.  
  • نه تنها چیزای ناپاک رو تو آتیش نمینداختن. در مواقع لزوم روبری آتیش وایمیسادن و برای اثبات بی گناهی بهش قسم می خوردن

نتیجه گیری:

فرهنگ مردم بختیاری و لر با شاهنامه پیوند خورده است. این پیوند، تنها در آیین شاهنامه خوانی مردم بختیاری استان خوزستان نیست. بلکه در زندگی روزمره­ی مردم بختیاری این پیوندها را می توان دید. در این میانه عنصر آتش و وجه اهورایی آن در شاهنامه و زندگی روزمره­ی مردم بختیاری و لر مورد توجه ما بوده است و تلاش کرده ایم برخی عناصر مشترک را در این زمینه باز نمایانیم.

 

منابع:

ﻗﺮآن ﻛﺮﻳﻢ

حیدری،دریا،1392، سوگند در شاهنامه و ارتباط اساطیری آن با آب و آتش،9(16)

دوستخواه، جلیل،1370،اوستا، ج1، تهران:انتشارات مروارید

دهخدا، علی­اکبر، لغت نامه

معین، محمد،1384،مزدیسنا و ادب فارسی، تهران:انتشارات دانشگاه امیرکبیر

 

 رسم ایرانی گذر بر آتش در چهارشنبه سوری نیز اشاره ای به این داستان می تواند داشته باشد.

از سایت انسان و فرهنگ 

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

 

حروف تصویر