محل تبلیغ شما
تحقیق :  تخریب اقوام ایرانی

تاریخ خبر: 1394/2/18

تحقیق : تخریب اقوام ایرانی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

موضوع تحقیق : جوک های قومیتی و تخریب اقوام ایرانی

تهیه و گردآوری: سمیه ماه کیانی - مهندس برق

استاد: اسکندری

 

پیشینه شوخ طبعی در ایران

 

ایرانیان شوخ طبع و اجتماعی از دیر باز برای شاد زیستن و مفرح نمودن اوقات زندگی خود و دیگران ، اقدام به ساختن لطیفه ها و داستانهای کوتاه شادی آفرین و پند آموز  نموده اند . چنانچه آثار به جا مانده از نویسندگان بزرگی چون ابراهیم بیگ زین العابدینی مراغه ای ، طالبوف ، دهخدا و سید محمد علی جمالزاده گویای این مطلب است.

اما این خصیصه مثبت اجتماعی از حدود 90 سال پیش در مسیر سیاسی قرار گرفت و بر ضد هدف اصلی که همانا شاد و مفرح کردن زندگی است به کار رفت . از آن دوره به بعد تا کنون می توان با نگرش عمیق از میان صدها و هزاران لطیفه ، بخش عظیمی را در لیست منفی و سیاه قرار داد که به نوعی موضوع خشونت ، بی عدالتی و بی احترامی به افراد ، خانواده ها و قوم های مختلف را دامن می زنند و نابرابری های اجتماعی را تشدید می کنند.

قبل از اینکه بخواهم یک مقدار از این قضیه را ریشه یابی کنم خیلی ساده از شما     می خواهم که تا به حال اگر جوک قومیتی می گفتید از این کار دست بردارید چرا که بسیار مضر و زیان بار است و هدف از این مقاله این است که شما را متقاعد کنم که در مقابل گفتن و شنیدن جوک های قومیتی موضع بگیرید .

مدتها بود که جوک های قومیتی را می شنیدیم و مثل همه به آنها می خندیدیم در زمان پیش از انقلاب اسلامی این جوک ها توسط مجریان (شومن ها) در کاباره ها و تلویزیون اجرا می شد و برای همه عادی بود.

کسانی که در یک شهر فارس نشین بزرگ شده اند هیچ وقت از دید ترک ها و لرها به قضیه نگاه نمی کنند. تا جایی که در دانشگاه فردوسی در یک جشن عمومی یک نفر که به جوک گفتن شهره بود روی سن رفت و شروع کرد به گفتن جوک های ترکی ، بلافاصله

دانشجوهای آذری که عده زیادی بودند اعتراض کردند و جلسه رو به هم زدند به طوریکه اون فرد رو مجبور کردند روی سن رفته و عذر خواهی کند.

بدون شک طنز، فاخرترین گونه شوخ طبعی است اما این فاخر تمسخر را در خود جای نمی دهد.

راه افتادن موجی از پیام های توهین آمیز و شاید در ظاهر شوخی در فضای مجازی مدتی است که باب شده است و با همه گیر شدن استفاده از شبکه های اجتماعی به یک امر همیشگی تبدیل شده و هر بار واکنش هایی را چه از طرف شخصی که مورد این  اهانت ها قرار گرفته و چه طرفداران وی به همراه دارد، این موج که در ظاهر فقط شوخی و جوک است شخصیت افراد را نشانه گرفته  و تبدیل به یک معضل اجتماعی شده است.

 

تاراج فرهنگ و شخصیت :

توهینی آشکار نسبت به قومیت ها در لفافه طنز می تواند باعث ایجاد تنش و کینه بین قومیت ها شود و فرهنگ آنان را به تاراج ببرد . اما متاسفانه پافشاری بعضی از روشنفکران برای پرهیز از این جوک ها افاقه ای نکرد و کم کم این جوک های   توهین آمیز در بین مردم جایگاه خود را به خوبی پیدا کرد و به یک باور تبدیل شد، با این توجیهات که قصد توهین کردن را نداریم و صرف خندیدن است ، باوری که اعتقاد بسیاری از مردم جامعه را به بازی می گیرد.

و این جریان با شیبی خاص سوژه های خود را تغییر داد و از قومیت ها عبور کرد و اشخاص را نشانه گرفت.

در نتیجه این عادی سازی از تمسخر قومیت ها به تمسخر شخصیت های بزرگ انقلاب اسلامی ایران از جمله دکتر علی شریعتی رسید .

از اتاق فکر برای توهین تا تبعیت کورکورانه:

این رفتارها که موجب جریحه دار شدن مقدسات ارزشی ما و سرمایه های ملی ما   می شوند، به نظر می رسد اهداف خاصی از جمله گشودن باب توهین به شخصیت ها و اختلاف افکنی را دنبال می کند نمی توان تصور کرد این اقدام که از طریق فضای مجازی

به آسانی فراگیر شده است بدون سازماندهی باشد و به همین دلیل جامعه شناسان این جریان را کاملاً حساب شده می بینند.

برخی کارشناسان معتقدند بسیار عجیب و مشکوک است که بدون هیچ بهانه ای چنین موجی شکل گرفته و به سرعت صدها نوشته با ادبیات و چارچوبی مشابه و در فضاهایی مشخص نسبت به سوژه هایی خاص منتشر شود.

با این اوصاف بدون شک اقدام مدیریت شده ای یا اتاق فکری در لایه اول این توهین ها وجود داشته و به واسطه نوع شکل گیری و کیفیت گسترش از طریق فضای مجازی در دسترس در لایه های بعدی شاهد حرکات کور توسط کاربران فضای مجازی هستیم.

این توصیه بجایی است که هر چیز رایج را نباید کورکورانه پذیرفت و از آن پیروی کرد که اگر اینطور بود هیچگاه این قبیل جوک ها به تمام مخاطبین فرستاده و به اشتراک گذاشته نمی شد.

اما متاسفانه این ضد فرهنگ تا اندازه ای در جامعه رواج پیدا کرده است که قانع کردن افراد بر نادرست بودن این رفتار بسیار دشوار است.

تاثیرات آتشین جوک های تخریبی:

این نشانه گیری شخصیتی و قومیتی علاوه بر شکستن قبح احترام نسبت به شخصیت ها ، بدون دلیل قابل قبولی احساسی ناروا نسبت به افراد و قومیت های ایجاد می کند که در عدم پذیرش نصیحت ها و صحبت های حکیمانه تاثیر گذار است.

می دانیم که گروههایی تندرو خواهان جدایی و تجزیه کشور هستند و این جوکها و لطیفه ها که برخی هم میهنان ناآگاه به آنها میخندند و آنها را تعریف میکنند وسیله ای است برای رسیدن به اهداف آن گروهها .

این لطیفه ها اغلب درباره اقوامی به کار می روند که در طول تاریخ کشورمان     بیشترین  تاثیر گذاری را  داشته اند  و رشادت ها ، شجاعت ها و دلاوریهای  مردمانشان                   

زمینه ساز شکل گیری تغییرات بس مهم و در خور توجهی در تاریخ گشته که امروز سایر فرهنگ ها و قومیت های ایرانی در زیر یک چتر از موهبت آن بهره مند هستند.

اگر می خواهیم همه با هم بمانیم باید زبان فرهنگیمان را تمیز کنیم باید صلح را به    زبانمان ، خانواده هایمان ، اجتماعاتمان و در آخر به سبک زندگی ایرانیمان برگردانیم ، دهه ها ست که این جوک ها موجب دشمنی اجتماعی شده است که احترام، اعتماد ، مهربانی و روابط را ویران کرده است.

((از این رو فراموش نکنیم : به هم نخندیم با هم بخندیم))

چنانچه امروز شاهد آن هستیم که فرهنگ گفتاری ما به عنوان بخشی از فرهنگ ایران از این خطر بزرگ یا نمود لطیفه ها و جوک های قومیتی که سالیان سال بر زندگی و مراودات اجتماعی مان چنگ انداخته در امان نمانده است.

یعقوب طالبی مردم شناس و کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی آذربایجان شرقی معتقد است که سر آغاز شکل گیری لطیفه های قومیتی منتسب به دوره پهلوی است . وی در این باره می گوید : لایه های اولین لطیفه سازی در خصوص اقوام ایرانی را باید به سال 1300 و زمان تاج گذاری رضا شاه پهلوی نسبت داد ، پس از آنکه رضا خان سلسله ترک قاجاری را منقرض کرد و به حکومت رسید برای تخریب سلسله قاجار ، نوادگانشان را کشت ، اجازه حضور در عرصه سیاسی را از آنان سلب کرد ، اقتصادشان را فلج و برای تخریب آنان از نظر فرهنگی نیز از طریق سیاست تمسخر وارد عمل شد . روندی که در دوره محمد رضا شاه به اوج خود رسید.

از سویی ترس از تشکیل حکومت خود مختاری در خطه آذربایجان که هرگز تاب تابعیت از حکومت خودکامه شاهان را نداشته اند موجب شد که حکومت پهلوی برای ایجاد سرخوردگی اقوام ترک و نیز ایجاد فغان میان مردم آذربایجان و سایر اقوام همچون گیلک ، لر ، کرد ، بلوچ و ترکمن به سراغ ترفند گفتاری بروند و اتحاد مردمی را به وسیله آن تضعیف کرده و سلطه خود را بر سراسر ایران تحمیل کند.

اقدامی غیر اخلاقی که در آن دوران رشد نمود و امروز در فرهنگ ما به اشتباه رسوخ کرده و متاسفانه مورد استفاده قرار می گیرد.

اسماعیلپور کارشناس مردم شناسی گیلان منشاً شکل گیری لطیفه های تخریبی قومیتی را منتسب به اواخر دوره قاجار و اوایل دوره رضا شاه پهلوی می داند و می گوید: ساخت جوک های قومیتی در درجه اول از سیاست انگلیسی (تفرقه بیانداز و حکومت کن) سرچشمه می گیرد که در خصوص دو قومی که در زمان رضا شاه تابعیت حکومت مرکزی را نداشتند اجرا شد، گیلک ها و آذری ها

حتی رژیم شاهنشاهی فردی معروف به سید کریم را استخدام کرد که کار او تنها ساخت جوک درباره گیلک ها و آذری ها بود و با این سیاست علاوه بر تحقیر اقوام مختلف ایرانی و تلقین برخی مفاهیم میان آنها تفرقه ایجاد می کرد.

بد نیست در اینجا اشاره ای داشته باشیم به برخی از رشادتهای دلیرمردان اقوام کرد ,  لر , ترک , گیلانی ...

کردستان دیار غیورمردان:

مردمان غیور کرد چه در صحنه بین المللی و چه ملی همواره الگوی سلحشوری و غیرت ملی بوده اند. در واقع هر جایی که ظلم و ستمی بوده ، کرد با شرفی نیز به پا خاسته تا حق بستاند. متاسفانه از آغاز سلسله پهلوی و با هدف منزوی کردن اقوام دلاور از  اجتماع ، کردها به همراه سایر اقوام همتراز خود (لرها و ترک ها و...) مورد هجوم ناهنجاری های فرهنگ گفتاری قرار گرفته اند ، اقدامی برنامه ریزی شده که به تدریج در تارو پود فرهنگ ایرانی به نادرستی جای باز کرده است.

 

ترک ها ، حماسه سازان تاریخ ایران:

اقوام آذری زبان کشورمان از دیگر اقوام دلاور و صحنه ساز در وقایع بزرگ تاریخ ایران هستند ، این هموطنان شمال غرب کشورمان تنها اقوامی هستند که در برابر مغولان نه تنها کمر خم نکردند بلکه بهترین راه مقابله با دشمن را رسوخ در لایه های درونی حکومت مغولان برگزیده و این اقوام را وادار به انتخاب پایتخت و یکجا نشینی کردند و مدنیت را به آنان آموختند .

بعدها بزرگترین امپراطوری دینی ، مذهبی و ملی ایرانیان (حکومت صفویه) توسط اقوام ترک بنا نهاده شد و با تکیه بر نگرش های مذهبی مردم ایران برای اولین بار تشیع در ایران رسمی شد.

قانون مشروطیت ایران زیر بار فشار مردم ، روحانیون آذربایجان و رهبری ستار خان و باقر خان به امضای مظفر الدین شاه رسید.

گیلانیان ، شجاع ترین اقوام از باستان تا به امروز:

گیلانیان نیز به مانند دیگر اقوام ایرانی در تاریخ ایران صحنه ساز دلاوری ها و  رشادت های بسیاری بوده اند چنانچه تاثیر گذاری شگرف سپاه دیلمان ارتش ایران باستان در شکست والرین ، امپراتور روم ، پیشتاز بودن در نهضت بیداری و مبارزات    مشروطه ، فتح تهران در کنار همرزمان آذری و بختیاری ، به پا خاستن قهرمانانی چون میرزا کوچک خان جنگلی ، اینها تنها بخش کوچکی از افتخارات مردمان گیلک است.

 

لرها، قوم بزرگ سلحشور ایران زمین:

هنگامی که ارتش استعماری انگلیس از جنوب وارد سرزمین ایران شد قوم بزرگ لر با سلحشوری جلوی این تجاوزات را گرفتند و زحماتی بسیار بزرگ برای استقلال کشور متحمل شدند و در راه تمامیت عرضی کشور هزینه های بسیار زیادی پرداختند و در ادامه ما می بینیم که همچین قوم بزرگ و سلحشوری که در مبارزه با استبداد نیز ید طولانی داشته اند مورد تهاجم و تمسخر قرار گرفتند.

امام خمینی به استناد روحیه انقلابی، وطن پرستی و ایمان قلبی اقوام لر شاه را تهدید      می کند که به پشتیبانی لرها با وی مبارزه خواهد کرد.

این جا بود که به راستی رد پای استعمار دیده می شود که هر گاه قومی برای دفاع از وطن و ایجاد اتحاد تلاش می کند مورد تخریب حیثیتی قرار می گیرد .

انگلیسی ها ، بغض این اقوام دلیر را به دل دارند و با ساخت این همه جوک تمسخر آمیز در تحقیر آنها می کوشند.

متاسفانه برای انجام این نقشه معمولاً ایادی استعمار و استبداد تنها جرقه اتهام زنی را    می زنند و بقیه بازی را می سپرند به دستان نا آگاه افرادی که نادانسته دست به ادامه راه آنان می زنند و در زمین آنان بازی می کنند و آیا این درست و منطقی است که افراد صرفاً برای خندیدن به گفتن زشت ترین تهمت ها نسبت به قوم خاصی دست بزنند. جالب اینجاست که همین استعمارگران نه تنها برای رسیدن به اهداف خود دست به تخریب اقوام مختلف می زنند بلکه هر طیفی از جامعه نیز وقتی می بینند که برای استقلال کشور زحمت        می کشند و هزینه می پردازند را نیز مورد هجمه تبلیغاتی به همان شیوه ای که ذکر شد می پردازند.

آری ما می بینیم که تمام کارهای مخربی که در کشور به وجود می آید در ابتدا ردپای مستقیم استعمار دیده می شود و در ادامه نیز افراد نادان و ناآگاه به ادامه راه آنان                 می پردازند.

یکی از بینندگان شبکه اجتماعی تابناک در مطلبی نوشت:

به تازگی در سفری که از فرودگاه امام به سمت اصفهان داشتیم در مسیر قم ماشین دچار خرابی شد و مجبور شدیم به تعمیرگاهی در قم مراجعه کنیم در آنجا از من پرسیدند کجایی هستی؟ گفتم  لر هستم و دیدم بعد از این جواب یکدفعه ، با انفجاری از خنده روبرو شدم که مورد تعجب دوستانم نیز شد. اینجا بود که یاد پیامک های رو به گسترش هجو علیه لرها افتادم که متاسفانه کار به جایی رسیده که با دیدن ما نیز شروع به خندیدن می کنند.

اینجاست که متوجه عمق فاجعه فرهنگی که در کشورما جریان دارد می شویم ما برای یک لحظه خندیدن ، عده زیادی از هموطنانمان را می رنجانیم.

ظاهراً پایانی بر جنبش هدفدار تخریب وجهه لرها در ایران که قسمتی از آن به صورت پیامکی ادامه دارد نیست .

قومهایی که در مورد آنان جوک ساخته می شود به عنوان یکی از ایرانی ترین اقوام در ایران دشمنان زیادی دارند و این اقوام به عنوان قسمتی از پیکر ایران دین خود را به کشور از هخامنشیه تا اسلام و از اسلام تا مشروطه و از مشروطه تا انقلاب اسلامی و در جنگ تحمیلی ادا نموده اند و هیچ مورخ و محققی منکر این نیست . ولی اگر ساخت این جوک ها را بدون برنامه ریزی و کاملاً بی هدف فرض کنیم بسیار ساده خواهیم بود چرا که این همه توهین در سطوح مختلف نمی تواند بی هدف و بی قصد و غرض باشد و دست کم جریانی پر نفوذ و با غرض سیاسی – امنیتی پشت این قضیه است.

مبارزه با جوکهای قومیتی :

جوکها در درجه اول از طریق ادبیات میان مردم رشد پیدا می کنند . دفاع شهریار از قوم ترک در یکی از اشعارش که در برابر مضامین برخی از نوشته ها در جراید و کتب مختلف و مقابله با نسبت های نادرست به ترکها صورت گرفت حاکی از این حقیقت تلخ است .

بسیاری از کارشناسان معتقدند که حضور دولت و اجرای سیاست های دولتی برای جلوگیری از چنین معضلی کارساز نیست . بلکه به نظر می رسد ارتباطات نزدیک میان قومیت ها و تغییر نگرش مردمی این معضل را به خودی خود کمرنگ می کند .

نگاه تمسخر آمیز به لهجه ها در رسانه های دیداری ، شنیداری و مکتوب جایز نیست .

بنابراین بیاییم پس از این ، خود با پالایش گفتار خود ، ساختن و گفتن جوکهای قومیتی را متوقف کرده و به گویندگان آنها صمیمانه احساس ناراحتی خود را ابراز کنیم .

چند سال است که ترکها ، لرها و رشتی ها مورد حمله این جوکها واقع شده اند و در این مورد یک تحلیل است که همزمانی این توهین ها با تقویت حکومت مرکزی ایران حرف بی راهی نیست .

رضا شاه و جانشینش که خود بعد از انقلاب مشروطه آذری ها و لرها و شمالی ها در ایران روی کار آمدند و این انقلاب را به یغما برده اند ، از این سه قوم می ترسیده اند و ترسشان را در پناه هجو این اقدام پنهان کرده اند و راه تقویت حکومت مرکزی را در جدایی اقوام از همدیگر می دانستند .

ولی در این زمان که دیگر از بازماندگان قدرت در ایران خبری نیست انتشار این همه توهین و هجو علیه یک قوم نمی تواند بی غرض و بی هدف باشد و دست کم باید باند و جریانی با هدف سیاسی و یا امنیتی مسئول آن باشند . و اینکه اعضای این باند چه کسانی هستند و هدفشان چیست وظیفه دستگاههای امنیتی کشور و حافظان کشور می باشند و برای این جریان باید چاره اندیشی کرد .

یک ضرب المثل قدیمی است که میگوید : " تفرقه بینداز و حکومت کن "

و این کاری است که سالیان دراز پیروان شیاطین از آن پیروی می کنند و هر وقت توانستند و این غفلت را در مخاطبین خود دیدند برای اجرای این تفکر، لحظه ای تردید نکردند بلکه با روش های مختلفی کوشیدند که بر مسائل اختلاف برانگیز کوبیده و شرایط را برای ایجاد تفرقه آماده کردند و یا با ایجاد فرقه های خود ساخته سعی در متفرق کردن ملل متخاصم خود کردند و از هر راهی که توانستند به آنان هجوم بردند و بر تبل اختلاف کوبیدند .

دشمنان ایران همواره سعی نموده اند که بین اقوام مختلف در ایران تفرقه ایجاد کنند تا نگذارند که ملت متحد شده و متاسفانه عده ای نا آگاه نیز در داخل کشور نادانسته راه آنان را ادامه میدهند و در زمین این شیاطین بازی می کنند .

کاری که از نظر اسلام بسیار نکوهیده و زشت می باشد ، توسط مسلمانان نا آگاه نشر داده می شود و آن تمسخر اقوام دیگر می باشد و به روشنی دست اجانب در نشر آن دیده               می شود .

ما می بینیم هر زمان هر قومی برای استقلال کشور مجاهدت و تلاش بیشتری می کند مورد هجمه بیشتر نیز قرار می گیرد .

روزی که ایران مورد هجوم دشمن در شمال غرب قرار گرفت و برادران آذری ما با سلحشوری در مقابل هجوم خارجی ایستادند و از استقلال کشور دفاع کردند ، دیدیم که چگونه انگلیس و امپراتوری روس همزمان دست به دست هم دادند و به وسیله تبلیغات توانستند با کمک دوستان و خائنین داخلی کشور این قوم سلحشور را مورد شدید ترین تهاجمات تخریبی خود قرار دهند تا آنان را در چشم مردم بد نام کنند و تا حدودی نیز موفق شدند . تا جایی که امروز نیز هر وقت می خواهند به کسی توهین کنند و با نام زشت صدایش کنند آنان را به قومیتشان تمسخر می کنند . ولی این قوم بسیار سلحشور با شهامت در مقابل توطئه ها ایستادند و همواره از اصالت خود دفاع کردند .

بعد از آن ما می بینیم که هجوم خارجی از شمال به وسیله روس ها شروع شد که مردم غیور گیلان و مازندران با رشادت های مثال زدنی جلوی آنها را گرفتند و در مبارزه با استبداد داخلی نیز مبارزات جانانه ای داشته اند که در تاریخ آمده است و متاسفانه می بینیم دومین قومی که مورد هجمه دشمنان قرار گرفت همین مردم غیرت مند و سلحشور هستند که به بدترین و کثیف ترین خصلت ها متهم شده اند و مورد نکوهش درآمده اند و سعی در تحقیر آنان داشتند . در این کار نیز رد پای استعمار انگلیس و روس و دوستان داخلی شان به وضوح دیده می شود . اینان سعی کردند با تحقیر آنان ملت را نسبت به این قوم بزرگ

بد نام کنند . جایی که همواره پناه گاه ستم دیدگان تاریخ بوده است و اینان همواره حامی مظلومان بودند .

واقعیت این است که انگلیسی ها از هر کسی که ضربه خوردند سعی در تخریبشان   کردند . در تاریخ معاصر سه قوم آذری ، شمالی و مردم دلیر و بی آلایش لرستان بالاترین ضربه را به نوکران انگلیسی زده اند .

همین رضا خان که در تمام کشور با خشونت بسیار سعی در ایجاد دولت خودکامه و استبدادی خود برای نوکری انگلیسی ها داشت وقتی به استان بسیار زیبای لرستان رسید کم آورد و دلیر مردان و غیور زنان لرستانی درسی حسابی به او دادند .

حال به جوکهایی که برای قوم های مختلف منتشر می شود نگاهی کنید . به جرأت                   می گویم که حتی یک صد هزارم آن چیزی که به یک قوم نسبت می دهند در آن قوم وجود ندارد و همه این جوکها در واقع تهمت هایی است که ما نا خواسته به اقوام مختلف وارد می کنیم و آتش دوزخ را به ارزانترین قیمت برای خود می خریم و اول به خود ظلم میکنیم و دوم به آن قوم و سوم به کشور عزیزمان ایران .

این ضد فرهنگ تا اندازه ای در جامعه رواج پیدا کرده است که قانع کردن افراد بر نادرست بودن این رفتار بسیار دشوار است . ولی اگر از کسانی که به عنوان مصرف کننده فرهنگی این جوکها هستند بپرسید که آیا مصداقی از این جوکها را در شخصیت آن شهر یا قوم دیده است یا نه ، هیچ توضیحی ندارد . به عبارتی گروهی متهم به عادات و فرهنگ نادرست می شوند که در واقع از آن عاری هستند .

نمی توان انکار کرد که سونامی جوکهای قومیتی که سبب رنجش تعداد قابل توجهی از هموطنان می شود اکنون بخشی از فرهنگ جامعه ایران است . به گونه ای که الزاما در ساخت و انتقال جوکهای قومیتی قصد دشمنی و تحقیر وجود ندارد بلکه آنقدر رواج پیدا کرده است که امری عادی و روز مره تلقی می شود .

 

می توان علل و ریشه این پدیده ناهنجار فرهنگی را با بررسی جامعه شناسانه و تاریخی مورد پژوهش قرار داد .

بی تردید هر شخصی که سوژه یکی از جوکهای قومیتی قرار می گیرد ، در درون خود احساس رنج و نفرت خواهد کرد . ولی چرا رنجش افراد ، دلیل کافی برای توقف این موج ضد ارزش نیست ؟

ورود تکنولوژی در زمینه ارتباطات در جامعه ایران در کنار تمامی آثار مفید و    تأثیرگذاری که در زندگی روزمره دارد ، آثار مخربی را نیز به همراه داشت . این از معایب پدیده نوظهور تکنولوژی است که کنترل و حفظ سلامت آن بسیار دشوار و گاهی ناممکن است . در این زمینه فرستادن پیامک های جوک بصورت گسترده در تلفن های              همراه و فضای مجازی ، امری رایج است . رواجی که به سختی می توان ترمزی برایش      قرار داد .

تکرار این عادت غلط فرهنگی تا چه زمان باید ادامه پیدا کند ؟

بی تردید این معضل اکنون آتشی است زیر خاکستر . آتشی که شخصیت ، فرهنگ ، حرمت ، و عزت نفس افراد را از درون می سوزاند و زمانی رنجش ها عیان خواهد شد که نه در قالب جوک و طنز و کنایه ، بلکه شاهد برخورد و پرخاش های مستقیم در جامعه باشیم .

هر چیز رایج را نباید کورکورانه پذیرفت و از آن پیروی کرد . هر فرد قدرت تأمل و تفکر دارد و حداقل می تواند هم ذات پنداری کند .

در دوره ای زندگی می کنیم که حتی تأثیر خانواده در شکل گیری شخصیت افراد به حداقل رسیده است و عمدتا رسانه ها تأثیر غیر قابل انکاری دارند .

از طرفی در زمان ارتباطات و اطلاعات صحبت از دهکده جهانی است و فرهنگ ها در هم عجین شده اند و پر واضح است که نمی توان افراد را به واسطه این که اهل کدام شهر یا کشور هستند پیش داوری کرد .

علت و راه درمان این تب مزمن باید از طرف جامعه شناسان مورد پژوهش واقع شود و پیش از آن که تخریب شخصیت ، خرد و عزت افراد به بهانه خندیدن ، هزینه فرهنگی جبران ناپذیری بر جای بگذارد ، باید از فرهنگ گفتاری و نوشتاری جامعه حذف شود .

اگر هر فردی به پشت پرده ساختن این جوکها توجه کند اجازه خندیدن به خود و همچنین پخش و ترویج این جوکها را نخواهد داد و با چنین پیام هایی که به دستش می رسد مقابله و برخورد می کند . تا به شرایط اجتماعی برسیم که این ضد فرهنگ را از تعریف کنندگان نپذیریم و امر مذمومی در جامعه تلقی شود .

ما ایرانی ها یک مورد مهم را فراموش کردیم که جزوی از یک کل و یک بدنه واحد هستیم .

وقتی بچه ایم در مجلس میهمانی اولین بار با این جمله آشنا می شویم : بزرگتری               می گوید : جوک جدید رو شنیدید ؟ بعد بلافاصله میگه یه بار یه ترکه ... یا یه بار                       یه لره ... و یک لطیفه که ممکنه راجع به هر ساده لوحی اتفاق بیوفته را تعریف می کنه و همه جمع می خندند و ما هم که اولین باره راجع به ترکها و لرها می شنویم با معصومیت کودکانه مان از خودمان می پرسیم خوب حالا چرا ترکها این کار رو می کنند ؟ اما بعد با جمع همراه می شویم و می خندیم . بعد از اینکه چند بار این جوکها تکرار شد کم کم                  می پذیریم که ترکها و لرها و رشتی ها یک عیبی دارند وگرنه همه نمی گفتند .

آذری هایی که آن همه برای این کشور و سربلندی آن جانفشانی کردند . رشتی هایی که متمدن ترین هموطنان ما هستند . لرهایی که کوروش کبیر از آنهاست .

شاید ایراد از آموزش و پرورش ماست که خوب به ما نیاموخته اند که جزوی از یک کل باشیم . به ما نیاموخته اند که وطن بی هموطن معنا ندارد . رنجاندن هموطن همان رنجاندن وطنه که مادر همه ماست .

بیایید از خودمان شروع کنیم و با شنیدن هر جوک قومیتی سریعا به گوینده متذکر شوید که با گفتن این لطیفه ولو یک میلیمتر ما را به تجزیه کشور عزیزمان نزدیک می کند .

-یه روز یه لره میشه پروفسور موسیوند مخترع نخستین قلب مصنوعی در جهان

-یه روز یه ترکه میشه پروفسور جواد هیئت که اولین عمل قلب و کلیه را در ایران انجام داد و جایزه بهترین پزشک دنیا رو گرفت .

-یه لره میشه دکتر احسان کامرانی استاد دانشگاه  هاروارد  و مخترع قرنیه مصنوعی

-یه ترکه میشه پروفسور رحیم رحمان زاده پایه گذار جراحی مدرن ارتوپدی و تروماتیک ارتوپدی در سطح بین المللی و رئیس مرکز بین المللی جراحی مفاصل و استخوان در برلین

-یه روز یه لره میشه پروفسور کرم زاده استاد جهانی ریاضیات

-یه روز یه ترکه که لهجه بسیار غلیظ ترکی هم داشته , سپر حرارتی ماه نشین آپولو 11 رو طراحی میکنه تا از نخستین انسان هایی که پا بر ماه گذاشتند در بازگشت به جو زمین خاکستر نشن . اون ترکه همون دکتر اعتمادی دانشمند برجسته ایران در ناسا  بوده

-یه روز یه لره میشه پروفسور باهر مغز سوم فیزیک جهان

-یه روز یه ترکه پایه گذار منطق فازی در دنیا میشه که مبنای علمی و اساس ساخت هوش مصنوعی و سیستم های کنترل پیشرفته امروز رو تشکیل میده . اسم اون ترکه دکتر لطفی زاده بوده

-یه لره میشه دکتر فریناز کوشانفر محقق برجسته مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه رایس آمریکا

-یه لره میشه پروفسور چگنی از دانشمندان صاحب نام در زمینه پلاسما و لیزر در جهان

-یه لره میشه دکتر بهرام عکاشه پدر زلزله شناسی و زمین شناسی در کشور

-یه لره میشه دکتر جعفر شهیدی رئیس مؤسسه لغت نامه دهخدا

-یه لره میشه عبدالحسین زرین کوب

-یه لره میشه قیصر امین پور

-یه لره میشه مهرداد اوستا

-یه لره میشه کریم خان زند

-یه لره میشه کوروش کبیر

-یه روز یه لره میشه علی مردان خان که به ارتش رضا خان میگه هر عقابی بخواهد از آسمان این کشور عبور کتد باید پرهایش را باج بدهد .

-یه روز یه ترکه که اسمش ستارخان بود ، شاید هم باقر خان . شجاع بود و نترس . در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود با کمک دیگر مبارزان ترک در برابر دیکتاتوری ایستاد و او برای مردم ایران آزادی می خواست . برای ایران ، برای من ، برای تو . و در این راه زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این سرزمین طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند .

-یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود . میرزا کوچک خان برای مهر کردن قدرت مطلقه تلاش کرد . برای اینکه تو این مملکت کسی ادعای خدایی نکنه . اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد .

-یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود . وقتی که اسکندر و متجاوزین به کشور ایران حمله کرده بودن با سپاه کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه سربازانش کشته شدند با تعصب جلوی دشمن ایستاد تا تکه تکه شد . برای اینکه از خاک سرزمینش دفاع کنه . از ایرانی که من و تو به گذشته اش می بالیم .

-یه روز همه اینها میشن سوژه خنده هموطنان خودشون

یه روز همه ما با هم بودیم . ترک و لر و رشتی و ... تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستن . حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم . به همدیگه میخندیم و اینجوری شادیم .

به امید روزی که یاد بگیریم که به همدیگه در هر پوشش و قومیتی احترام بگذاریم .

 

 

منابع: سرزمین جاوید  www.sarzaminjavid.com           

سایت جامع آسیب های اجتماعی،محیط زیست ومیراث فرهنگی

 

پایگاه خبری تحلیلی بویر نیوز www.boyernews.com                

شبکه اجتماعی ایرانیان هم میهن  www.hammihan.ir                

پایگاه خبری آفتاب جنوب     www.aftabejonoob.ir                  

پایگاه خبری تابناک     www.tabnak.ir

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
مجتبی معینی یوسفی   undefined 1396/11/22 13:29:02

ویت ملی و هویت قومی
هویت ملی و هویت قومی
مسئله گسترش تمایلات و احساسات قوم گرایانه چندوقتی است که موردتوجه بسیاری از صاحب نظران قرار گرفته و بحث های مختلفی پیرامون آن وجود دارد

● چکیده

مسئله گسترش تمایلات و احساسات قوم گرایانه چندوقتی است که موردتوجه بسیاری از صاحب نظران قرار گرفته و بحث های مختلفی پیرامون آن وجود دارد.

در ابتدا به نظر می رسد که مفهوم هویت قومی امری صرفا منفی و بر خلاف مصالح ملی باشد و باید به طور جدی با آن مقابله کرد اما اگر کمی بیشتر دقت کنیم در می یابیم که بین هویت قومی و هویت ملی هیچ گونه تعارضی وجود ندارد و چه بسا این دومقوله رابطه ای مثبت و هم افزا با یکدیگر داشته باشند.

در این نوشتار برآنیم تا با ارائه تعاریفی جامع از این دومفهوم ، رابطه و نسبت آنها را با یکدیگر بررسی کنیم و با بیان مثالها و شواهدی علمی نشان دهیم که این دو به هیچ وجه در تقابل با یکدیگر نیستند.















واژگان کلیدی: قوم گرایی - هویت ملی – هویت قومی – مصالح ملی

● مقدمه

برای شروع بحث پیرامون رابطه بین هویت ملی و هویت قومی ابتدا باید درک درست و روشنی از واژه هویت داشته باشیم و با شناخت ویژگیها ، ساختارها ، مؤلفه ها و انواع آن به بحث در باب هویت قومی برسیم.

تعاریف متعدد و مختلفی از واژه هویت توسط اندیشمندان علوم اجتماعی ارائه شده است که البته در بین آنها ویژگیهای مشترک بسیاری به چشم می خورد.

"شیخاوندی هویت را مجموعه ای از علائم ، آثار مادی ، زیستی ، فرهنگی و روانی می داند که موجب شناسایی فرد از فرد ، گروه از گروه یا اهلیتی از اهلیت دیگر و فرهنگی از فرهنگ دیگر می شود"(میرزایی ، ۱۳۸۸ : ۱۴۰).

"هویت در لغتنامه دهخدا «تشخص» معنا شده است و تشخص به مفهوم برخورداری از مجموعه ویژگیها و خصوصیات متمایز از دیگران است که موجب شناسایی و تمایز فرد از فرد ، گروه از گروه و یا اهلیتی از اهلیت دیگری می شود در صورتی که کلیه اعضاء یک گروه و یا اهلیت را همانند نماید "(ابوالحسنی ، ۱۳۸۸ :۲۴).

"... وقتی که از هویت واقعی پدیده ای سخن به میان می آید ، باید آن سخن طوری باشد که نشان دهد پدیده مزبور به راستی گویای هیئت و ماهیت وجودی خویش است یعنی اگر بگوییم«مشک آن است که خود ببوید» ، و «آفتاب آمد دلیل آفتاب» و «ابروی تو اگر راست بودی،کج بودی» ، گفته های ما باید به ترتیب بر ماهیت و طبیعت هر یک از مشک-یعنی عطرآگینی- و آفتاب-یعنی تابندگی- و ابرو-یعنی کمانی بودن- دلالت کند. در غیر اینصورت هر یک از آنها فاقد معنی ماهوی خود خواهد بود"(الطائی ،۳۳:۱۳۷۸ ).

"هویت عبارت از مجموعه خصوصیات و مشخصات اساسی اجتماعی و فرهنگی و روانی و فلسفی و زیستی و تاریخی همسان است که به رسایی و روایی بر ماهیت یا ذات گروه به معنی یگانگی یا همانندی اعضای آن با یکدیگر دلالت کند و آن را و آنها را در یک ظرف زمانی و مکانی معین به طور مشخص و قابل قبول و آگاهانه از سایر گروهها و افراد متعلق به آنها متمایز سازد"(همان :۱۳۹).

"هویت عبارتست از مجموعه خصایصی که شخص یا احساس درونی را تعیین می کند. احساس هویت از مجموعه متفاوت احساسها ترکیب می شود مانند احساس وحدت ، احساس هم سازی ، احساس تعلق ،

احساس ارزش ، احساس استقلال و احساس اعتماد سازمان یافته بر محور اراده موجود"(شیخاوندی ، ۱۳۸۰: ۹).

در بین تمامی تعاریفی که بیان شد می توان دوعنصر مهم و مشترک را به روشنی ملاحظه کرد:

یکی مسئله همانندی افراد بدین معنا که هویت باعث می شود که افراد براساس یک سری ویژگیها و شرایط خاص، خود را نزدیک به هم بیابند و درواقع نوعی احساس هم دلی و وحدت داشته باشند. دوم واژه تمایز به این معنا که هر هویتی با تمایز از سایر هویتهاست که شناخته می شود و تنها به افراد خاصی که در درون حوزه آن قرار دارند اطلاق می شود و به عبارتی مانع ورود اغیار می شود.

اما پس از شناخت مفهوم هویت لازم است تا کمی با مؤلفه ها و عناصر مؤثر در تکوین آن نیز آشنا شویم.

برخی از عناصر هویت ساز به طور کلی عبارتند از : سرزمین ، زبان و ادبیات ، دین ، آئین و مناسک ، دولت و .... .

اما اگر بخواهیم تعریف جامع تری ارائه کنیم باید بگوییم که:

"مؤلفه های هویت ازدوبخش شناختی(ذهنی) و روانشناختی (روحی و روانی) تشکیل می شود. بخش ذهنی(باورها) شامل مجموعه ارزشها ، اعتقادات ، هنجارها ، نمادها و ایستارها(طرز تلقی) است وبخش روانی(احساسی) نیز مجموعه احساسات ، محبت و نفرت ، تمایل و بی رغبتی ، تعلق ، تعهد و تکلیف را در بر می گیرد. وجود این مؤلفه ها و آگاهی نسبت به آنها موجب شکل گیری نوعی «خود» در یک فرد و یا یک اجتماع(دسته،گروه،جامعه) می گردد"(ابوالحسنی ، ۱۳۸۸ : ۲۵).

پس در واقع برای شکل گیری یک هویت فردی یا جمعی ، ابتدا پیش فرضهایی لازم است که باید مورد توافق گروهی از افرا قرار بگیرد تا در مرحله بعد حول آنها پیش فرضها یک "ما"ی هویتی تشکیل شود.

اما همانطور که گفتیم پدیده هویت را میتوان به دو سطح فردی و اجتماعی تقسیم کرد. بحث در مورد هویت فردی در این نوشتار ضرورتی ندارد اما آنچه اهمیت اساسی دارد مسئله هویتهای جمعی و گروهی است که از پی آنها دومفهوم هویت ملی و هویت قومی بیرون کشیده خواهد شد.

هویت جمعی

نکته نخستی که باید به آن توجه کرد این است که برای تعریف هویت جمعی ، ما باید تفاوتهای ذاتی و

اساسی بین جوامع و فرهنگ های مختلف را در نظر بگیریم و بر اساس آن به ارائه نظر بپردازیم. زیرا هر جامعه ای ویژگیهای فرهنگی و عقیدتی خاص خودش را دارد و نمی توان همه را بر یک مبنا و یکسان تعریف کرد.

"هویتهای جمعی فرهنگی در هر جامعه ای از منابع مختلف تغذیه می شوند و نوع این منابع هویت بخش یا هویت ساز بنابر شرایط تاریخی ، محیط جغرافیایی ، فرآیندهای جامعه پذیری ، گفتمانهای قدرت ، روابط اجتماعی ، رسانه ها ، سیاست فرهنگی و ... تعیین و مشخص می شود"(حاجیانی ، ۱۳۸۷: ۱۵۱)

پس با توجه به این مقولات است که ما باید تعریفی از هویت جمعی ایرانیان ارائه دهیم. بر این اساس ما می توانیم بحث بر سر دو مفهوم مورد نظرمان را آغاز کنیم.

● هویت ملی و هویت قومی

در تعریف هویت ملی باید گفت که یکی از مفاهیم اساسی آن ، مسئله هم دلی بین اعضاء جامعه نسبت به واحد سیاسی موجود است : " در تعریف هویت ملی نکته اصلی این است که فرد خودش را عضو چه واحد سیاسی ای می داند و تا چه اندازه با واحد سیاسی احساس یگانگی می کند؛ به عبارت دیگر مسئله این است که آیا افرادی که از لحاظ فیزیکی در یک جغرافیای سیاسی خاص و نظام حکومتی خاص قرار دارند ، خود را از لحاظ روانی هم عضو این نظام سیاسی می دانند یا نه؟"(قیصری ، ۱۳۷۷ : ۵۰).

پس هویت ملی نوعی احساس یگانگی و همراهی و هم دلی با نظام سیاسی حاکم است که این همراهی فقط در ظاهر کافی نیست بلکه باید پذیرش قلبی افراد و اطاعت محض آنها را در پی داشته باشد.

تعریف فوق تنها بعد سیاسی هویت ملی را مدنظر داشته و از جنبه های دیگر آن غافل شده است. باید در کنارآن به ابعاد دیگر قضیه نیز نگاه کرد:

دکتراحمدی مسئله مرزهای ملی را در این زمینه بسیار مهم می داند و می گوید:امروزه مرزهای ملی اهمیت تعیین کننده ای در مقوله هویتهای ملی دارند و معمولا در هر کشوری یک هویت ملی بیشتر وجود ندارد. اما این هویت ملی دارای زیرمجموعه هایی چون هویتهای اجتماعی ، صنفی ، آموزشی ، دینی و قومی است.

هم چنین در تعریف دیگری می خوانیم: " هویت ملی را به معنای عبور از هویتهای سنتی همچون مذهب ، قوم وقبیله به هویتهای فراگیرتر می دانند. بر این اساس هویت ملی هویتی است که افراد به جای اینکه خود را بر اساس تعلقات قومی-قبیله ای بشناسند ، بر مبنای تعلق به ملتی خاص با جغرافیایی مشخص و نظام حکومتی معین شناسایی می کنند. هویت ملی باید آنچنان فراگیر باشد که تعارضی بین هویت اولیه

(فردی-قومی) و هویت فراگیر(ملی) ایجاد نکند. بر این اساس می توان وجود ملت خاص ، جغرافیا و نظام حکومتی معین را ویژگیهای اصلی هویت ملی دانست"(بهمنی قاجار ، ۱۳۸۷ : ۷۲)

یک نکته اساسی که اینجا ضروی به نظر می رسد این است که باید بین دو واژه دولت ملی و هویت ملی تمایز قائل شد. ممکن است در کشوری دولت ملی شکل بگیرد اما هویت ملی ، خیر. مثلا اگر ساختار حکومتی عراق رابررسی کنیم می بینیم که در عین حال که دولت ملی در این کشور به وجود آمده است ولی ساختار آن کاملا قومی است و هنوز در انتخابات عراق و یا حتی لبنان سهمیه های قومی رعایت می شود.

نکته بعدی اینکه برای ایجاد ملت و دولت ملی ، انسجام فرهنگی لازم است و مسئله مهم در اینجا ایجاد سازش بین فرهنگ ملی و فرهنگ محلی و قومی است که اگر این قضیه به شکل مناسبی مدیریت شود می تواند تبدیل به یک فرصت شود و باعث تقویت وحدت ملی(که در ادامه بیشتر صحبت خواهیم کرد).

در ادامه پس از صحبت کوتاهی در مورد قومیتها و مسئله هویت قومی به بحث پیرامون رابطه بین هویت ملی و قومی می پردازیم.

مسئله قومیت و گروههای قومی عموما از زمان فروپاشی کمونیزم در اتجاد جماهیر شوروی سابق و پایان جنگ سرد با جدیت و گرمی موضوع بحث قرار گرفته است. هم اکنون مسئله تنوعات قومی و گروهی در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد و این امر پدیده ای طبیعی محسوب می شود.

"جهان انسانی دنیایی متشکل از اقوام و ملل گوناگون است که در سرتاسر آن با توجه به شرایط محیطی وجغرافیایی پراکنده شده اند. بررسیها نشان می دهد که فقط در۱۴کشورجهان اقلیت قابل توجهی وجود ندارد و تنها۴درصد مردم دنیا در کشورهایی زندگی میکنند که دارای یک گروه قومی هستند"(میرزایی ، ۱۳۸۸ : ۱۳۸).

حتی برخی عصر حاضر را قرن اقلیتها و قومیتها و مهم ترین دغدغه انسان عصر نو می شمارند.

پس مسئله قومیتها بحثی کاملا جدی است و همین امر لزوم توجه دقیق تر و بهتر به آنرا می رساند.

اما در مورد قومیتها باید گفت که "ماکس وبر گروههای قومی را گروههای انسانی دارای باورهای ذهنی به اجداد مشترک دانسته است"(اردکانی ، ۱۳۸۷ : ۴۳) .

و در تعریف دیگری از قومیت آمده است که " قوم عبارت از یک جمعیت انسانی مشخص با یک افسانه اجداد مشترک ، خاطرات مشترک ، عناصر فرهنگی، پیوند با یک سرزمین تاریخی یا وطن و میزانی از حس منافع و مسئولیت است".

در مورد هویت قومی نیز به مانند هویت ملی ، تعاریف مختلف و متنوعی صورت گرفته که برخی از آنها به اختصار بیان می شود:

دکتر ناصر فکوهی در این باره می گوید: معمولا اجماع بر سر این است که زمانی که زبانی داریم که با زبان ملی متفاوت است و مجموعه ای از سنتهای فرهنگی ، پیشینه فرهنگی و پهنه سرزمینی داشته باشیم ، این مجموعه را می توان یک قومیت دانست. در چنین حالتی در ایران اقوام متعددی وجود دارد مثل قوم ترک ، لر ، کرد ، بلوچ ، اقوام آذری ، گیلکها ، ترکمنها ، عربها.

پس نقش زبان در اینجا بسیار پررنگ است و یک عامل مهم هویت ساز برای قومیتهاست.

"قوم یک گروه انسانی – نژادی است که از زبان و فرهنگ و روش زندگی و تمنیات گروهی ویژه ای در چارچوب یک شاخه بزرگ نژادی برخوردار است به قسمی که حتی از دیگر گروههای نژاد خود نیز قابل تشخیص و تفکیک می گردد"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۱۵۸).

هم چنین می توان مهم ترین خصوصیات یک قوم را داشتن نیاکان مشترک واقعی ، نام مشترک ، سرزمین و زبان مشترک ، فضاهای مشترک سرزمینی ، ارزشهای مشترک و ... دانست.

در اینجا باز هم باید نکته ای را متذکرشویم و آن ، اینکه به دلیل ماهیت نسبتا پیچیده و حساس بحث قومیتهای ایرانی سخن گفتن از آنها نیزکارآسانی نیست و دربحثهای اینچنینی باید جانب احتیاط را تا حد زیادی رعایت کنیم چون ممکن است هر گونه اظهار نظری در این باب سبب سوء برداشتها و به تبع آن سوء تفاهمات مختلف شود .

در واقع "سخن گفتن از قومیتها به سادگی صحبت کردن از مبادله کالاها ، انتخابات سیاسی و ... نیست؛ چون در تعریف هویتهای قومی تعیین گروههای انسانی مورد نظر ، اندازه گیری و مقایسه آنها با یکدیگر کاری بسیار ظریف شمرده میشود"(پیشین : ۴۲).

بحث در این بخش را با ذکرنمونه هایی از تعریف هویت قومی به پایان می بریم.

"هویت قومی مجموعه خاصی از عوامل عینی و ذهنی و فرهنگی و اجتماعی و عقیدتی و نفسانی است که در

یک گروه انسانی متجلی می شود و آن را نسبت به دیگر گروهها متمایز میسازد؛زیرا که این هویت باید با واقعیت همین گروه منطبق باشد"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۱۵۸).

با این حساب مسئله همانندی و تمایز را در هویتهای قومی نیز می توان به وضح مشاهده کرد و مسئله مهم دیگر احساس تعلق فرد به گروه قومی است: هلمز هویت قومی را احساس تعلق فرد به یک گروه قومی می داند که این گروه میراث فرهنگی ، ارزشها و مشی های خاص خود را دارد.

مسئله مهم بعدی – که به نوعی در بحث مربوط به هویت ملی نیز به آن اشاره شد – میزان پذیرش قلبی ارزشهای گروه از سوی افراد است که به دلیل شرایط خاص حاکم بر گروههای قومی ، میتوان در این گروهها آنرا با شدت بیشتری ملاحظه کرد. در همین زمینه دکتر الطائی هویت قومی را نوعی هویت اجتماعی می داند که در آن روابط عاطفی اعضاء بیشتر بوده و همگنی و یکدستی بیشتری نسبت به جامعه کلی بر آن حاکم است.

● تقابل یا همگونی؟

در این بخش جهت شناخت مناسب رابطه بین هویت ملی و هویت قومی لازم است تا کمی با روند تشکیل دولتهای ملی در جهان آشنا شویم . البته این موضوع را باید خاطر نشان کرد که تشکیل دولت ملی همواره باید با پدیده ای به نام فرهنگ ملی همراه بوده و نیز - همانگونه که قبلا اشاره شد – باید بین دولت ملی و هویت ملی تفاوت وتمایز قائل شویم.

در طول تاریخ و در بین کشورهای توسعه یافته فرهنگهای ملی بر اساس تقابل و حتی ضدیت با فرهنگهای محلی ایجاد شده اند. مثلا انقلاب فرانسه باعث شد زبانهای قومی زیر فشار قرار بگیرند و در نهایت از بین بروند. فرهنگهای قومی نیز حاشیه ای شدند و حتی این مسئله با خونریزیهای بسیاری همراه بوده است.

اما این روند در کشورهای درحال توسعه اینگونه اتفاق نیفتاد چون بین شکل گیری دولتهای ملی در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه ، فاصله ای بیش از یکصد سال وجود دارد که این فاصله باعث شد استراتژی شکل گیری دولت ملی و ملت که در کشورهای توسعه یافته انجام شده بود ، در کشورهای درحال توسعه به آن شکل قابل انجام نباشد. چون در این فاصله تثبیت حقوق بشر ایجاد شد و یکی از ارکان حقوق بشر نیز حقی است که به گروههای انسانی در حفظ هویت فرهنگی شان داده می شود یعنی هرکس می تواند فرهنگ و زبان خودش را داشته باشد. بنابراین دولتهای ملی جهان سومی دیگر نمی توانستند همانگونه ای رفتار کنند که دولتهای توسعه یافته رفتار کرده بودند. یعنی باید به شکل دموکراتیک تری رفتار می

کردند و حقوق خرده فرهنگها را به رسمیت می شناختند.

بنابراین نکته مهمی که باید به آن دقت کنیم ، تمایز قائل شدن بین مسئله قومیتها در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه است چنانچه دیدیم ، روند شکل گیری فرهنگ ملی در این کشورها روندی کاملا متمایز از هم بوده و مسیرهای جداگانه ای را در پیش گرفته است.

پیشفرض دیگری که باید قبل از پرداختن به اصل موضوع به آن باور داشته باشیم ، قبول این واقعیت است که در جامعه ایران و در طول تاریخ ، همواره تنوع و تکثر قومی وجود داشته و ایران هرگز کشوری یکپارچه و همگون (از نظرقومی و نژادی) نبوده است. در این زمینه برخی صاحب نظران ریشه این تنوعات و تکثرات قومی و نژادی را به ادوار تاریخی جامعه ایران می رسانند و آنرا از دوران هخامنشی و ساسانی و سپس ورود اسلام به ایران می دانند . در واقع این واقعیت را که ایران همواره ترکیبی ناهمگون و نامتجانس از قومیتها و نژادهای مختلف بوده است ، به تحولات تاریخی ایران مربوط می دانند که تا حد زیادی هم طبیعی و ناشی از شرایط موجود است."این تحول و تطور هم از طریق تجاذب و تعامل فرهنگی یا فرهنگ پذیری (acculturation) و هم از طریق ازدواج بین قومها و گروههای مختلف نژادی امکان پذیر شد و آثار آن به شکل بارز یا پنهان همچنان باقی است"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۱۶۳).

جلوه های این تنوع را می توان در تاریخ ادبیات ایران نیزمشاهده کرد. مثلا فردوسی در جایی از شاهنامه می گوید:

ز ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه ایران ، نه ترک و نه تازی بود

سخنها به کردار بازی بود

یا ازقول شاعر دیگری می خوانیم:

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم

افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

دلیل این تنوع را نیز می توان در عوامل مختلفی جستجو کرد : جنگهای نظامی ، رقابتهای سیاسی و اقتصادی ، مهاجرتهای انسانی و .... .

در ادامه میپردازیم به پرسش اصلی و مهمی که در تمامی این سطور به دنبال یافتن پاسخ آن بودیم:

رابطه بین هویت ملی و هویت قومی چگونه است ؟ آیا با یکدیگر رابطه مستقیم دارند یا عکس؟

در جواب باید ابتدا بپردازیم به بحث شکل گیری هویت ایرانی و اینکه در این روند چه عواملی مؤثرند و اینکه آیا امکان شکل گیری هویت یکپارچه در ایران وجود دارد یا خیر؟

در این زمینه باید گفت که به طور قطع و یقین در تکوین هویت ایرانی عناصر و مؤلفه های گوناگون و متکثری دخیل بوده اند و این فرآیند هرگز به شکل همسانی صورت نگرفته است.

اندیشمندان علوم اجتماعی جهت اثبات این امر از نظریه"کنش متقابل نمادین" بهره می گیرند. اگر بر اساس این نظریه بخواهیم در مورد هویت ایرانی صحبت کنیم می توانیم بگوییم که "هویت ایرانیان چندبعدی یا ترکیبی است و میان ابعاد یا منابع هویت بخش جامعه ایرانی تناقض ، تعارض و ناسازگاری وجود ندارد . بلکه هویت جمعی فرهنگی جامعه ایرانی هم زمان از چند منبع مختلف سرچشمه گرفته و به دلیل خصلت تدریجی ، تاریخی و استمراری بودن فرآیند تکوین هویتهای مختلف ، آنها در شرایط سازگاری و انطباق با همدیگر قرار دارند"(حاجیانی ، ۱۳۸۷ : ۱۴۳).

هم چنین بر اساس این نظریه هویت تحت تأثیر ارزشها ، ساخت ها ، قواعد ، نظامات کنترل اجتماعی ، تجارب و فعالیتهای اجتماعی است و بنابراین خود(یا هویت) متحول و متغیر است و با تغییر تفاسیر و تعاریف اجتماعی متحول می شود و نیز اینکه خود در فرآیندهای اجتماعی و ساخت های اجتماعی پهن دامنه شکل یافته و تغییر می پذیرد. نتیجه کلی ونهایی چنین فرآیندی ، شکل گیری هویت ترکیبی است.

و نیز بر اساس این نظریه افراد دارای هویت (خود)های گوناگونی هستند که درطول یکدیگر قرار دارند و هر یک سطوحی از هویت فرد را شکل می دهند و عناصر شکل دهنده آنها مکمل هم هستند.

بنابراین اگر قبول کنیم که هویت ایرانی ، هویتی یکسان و یکپارچه نیست می توانیم در باب نسبت بین هویت ملی و هویت قومی صحبت کنیم . اما قبل از آن ذکر نکته دیگری خالی از لطف نیست.

● جهانی سازی و قومیت گرایی

اصولا پدیده هویت(حالا هر نوع آن) پدیده ای پیچیده و در عین حال کمتر شناخته شده است وشناخت آن ظرایف خاص خود را می طلبد.

علتهای مختلفی هم در این زمینه ارائه شده است. مثلا:

"۱) این پدیده ها بنابر طبیعت و ماهیت خود پیچیده اند و تافته ای هستند به هم بافته.

۲) علم ما به این پدیده ها – آن هم با توجه به طبیعت و ماهیت یادشده آنها – محدود است و به همین دلیل هم تصور ما از آنها محدود خواهد بود

۳) خودعلم اجتماعی که وسیله راهیابی ما به این پدیده های پیچیده است ، علمی جوان است و تازه کار که بیش از دویست سال از آن نمی گذرد"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۳۵).

برهمین اساس و با توجه به ماهیت متکثر و ناهمگون آن ، این مسئله را هم باید قبول کنیم که هویت سطوح و انواع مختلفی دارد و لازمه بقای اجتماعی نیز قبول این تفاوتهاست.

اما در مقابل اینگونه نظریات ، بحث های دیگری نیز قابل طرح است که از مهم ترین آنها می توان به پدیده جهانی شدن اشاره کرد.

یکی از کارویژه ها و یا شاید نتایج جهانی شدن ، یکسان سازی وشبیه سازی فرهنگی است که سبب نابودی خرده فرهنگها وفرهنگهای قومی ، گسترش فقر فرهنگی و از بین رفتن تنوع فرهنگی می شود که البته در مقابل این اتفاقات تعداد بسیاری از مردم و نخبگان ، از تنوع فرهنگی و حق خرده فرهنگها و تفاوتهای فرهنگی دفاع می کنند.

مسئله مهم نیز همینجاست که در مقابل اینگونه سیاستها ، چه عکس العملی از سوی قومیتها و نخبگان را شاهد خواهیم بود و نیز اینکه این تحولات چه نتایجی را به دنبال خواهد داشت.

به طورکلی باید گفت که در این زمینه ۲دیدگاه اساسی وجود دارد:

گروهی بر این باورند که گسترش و تعمیق فرآیند جهانی شدن باعث تشدید و برجسته شدن وفاداریهای قومی و محلی و در نتیجه تضعیف هویت وانسجام ملی شده است. هم چنین گاهی مقاومت قومیتها در قبال این پدیده به شکل نوزایی های فرهنگی بروز پیدا کرده است.

اما در مقابل گروهی دیگر معتقدند که تقویت هویت قومی در تعارض با هویت و انسجام ملی نیست بلکه می تواند به تقویت آن منجر شود.

در نهایت در مورد این قضیه باید گفت که اولا میزان ادغام ایران در فرآیند جهانی شدن ، هنوز آنقدر نیست که بتواند تأثیری جدی و اساسی بر ساختارهای داخلی ایران بگذارد و دوما تقویت هویتهای قومی مسئله ای است که هم میتواند یک فرصت و هم یک تهدید باشد و نکته مهم مدیریت درست آن است. مثلا این نوزایی ها بالقوه قابلیت تبدیل شدن به خودپرستی و ضدیت با دیگران را دارا هستند و می توانند سبب تضعیف انسجام ملی شوند.

اما همانطور که در چکیده بحث اشاره شد ، تمامی این سطور در پی اثبات این مسئله هستند که بین هویت ملی و قومی هیچ گونه تعارض و تقابلی وجود ندارد. برای اثبات این امرعلاوه بر یک سری بحثهای نظری به چند پژوهش میدانی صورت گرفته در این زمینه استناد می کنیم که ادعای فوق را به شکل عملی ثابت کرده اند.

چنانچه اشاره شد هویت ایرانی از منابع مختلفی سرچشمه گرفته و ماهیتی ناهمگون و نامتجانس دارد. یکی از این منابع نیز بحث هویتهای قومی مختلف است.

هویت ملی و هویت قومی یا محلی در طول تاریخ طولانی این سرزمین به صورت توأم شکل گرفته و ایجاد شده اند بنابراین هم ماهیتی دیرینه داشته و هم می توانند برساخته(یا جدید) باشند.

هم چنین به گواهی تاریخ هر یک از اقوام ایرانی در پدیدآوردن تاریخ و فرهنگ ایرانی سهمی بسزا داشته اند و هویت ملی ایرانی از برآیند فرهنگ و باورهای اقوام ایرانی به وجودآمده است.

برای اثبات این گفته میتوان مثالهایی تاریخی و هم چنین پژوهشی ارائه کرد. در مورد مثال تاریخی آن باید گفت که "..... از یک طرف می توان هم نقش منفی «سعدالدوله یهودی» را در دوره حکومت مغولان به خاطر آورد و هم نقش زردشتیهای آریایی کرمان را که با مهاجمان افغانی محمود افغان علیه «مام میهن» هم داستان شدند زیرا که ظاهرا از سلطه و فشار ترکان شیعی صفوی به تنگ آمده بودند"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۱۶۵).

در مورد مثالهای عملی نیز استناد ما به ۳ پژوهش میدانی صورت گرفته توسط دکتر ابراهیم حاجیانی ، آقای حسینعلی میرزایی و دکتر رحیم ابوالحسنی است.

طرح دکتر حاجیانی بر اساس یک طرح پژوهشی ملی صورت گرفته در زمینه مطالعه ۶گروه عمده قومی ایرانی شامل کردها ، بلوچها ، آذریها ، عربها ، ترکمنها و لرها بوده است که با روش تحقیق پیمایشی و ابزار پرسشنامه صورت گرفته است.

براساس نتایج این پژوهش ، هویت قومی و هویت ملی هر دو در میان اقوام ایرانی به طور توأمان قوت و برجستگی دارند و میان آنها رابطه تعارض آمیز و قطبی وجود ندارد.

هم چنین هویت ملی و قومی هر دو در میان اقوام ایرانی برجسته و قوی هستند و تفاوت معنی داری از لحاظ میانگین گرایش اقوام به این دو بعد هویت وجود ندارد(که البته در این بین ، عربها و ترکمنها تا حدودی استثنا هستند).

طرح آقای میرزایی بر اساس بررسی رابطه هویت ملی و قومی در بین دانشجویان آذری ، کرد و عرب دانشگاههای دولتی ایران انجام شده است. بر اساس این پژوهش ، بین دو متغیر هویت ملی و قومی رابطه مثبت ، هم افزا و متوسطی وجود دارد. نکته مهمی که در این پژوهش به آن اشاره شده ، رابطه بین متغیر احساس محرومیت نسبی و هویت ملی است که رابطه منفی نسبتا بالایی است و هم چنین با متغیر هویت قومی رابطه مثبتی وجود دارد.

طرح دکتر ابوالحسنی نیز بر اساس مطالعه موردی شهروندان تهرانی در زمینه سازگاری هویتها در فرهنگ ایرانی بوده است. در نتیجه این پژوهش مشخص شد که در مجموع ، گرایش افراد مورد بررسی در مقایسه ۴ نوع هویت(ملی ، قومی ، امتی و جهانی) بیشتر به سمت هویت ملی و تقویت آن بوده است.

هم چنین در پژوهشهایی که توسط آقایان مسعود چلبی و علی یوسفی صورت گرفته این مسئله به اثبات رسیده است که "تعهد به احساس هویت ملی رابطه مستقیمی با احساس هویت قومی دارد. به عبارتی احساس هویت ملی نه تنها با احساس هویت قومی منافاتی ندارد بلکه مقوم آن نیز هست. اما احساس تعهد ملی(احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت اجتماع ملی و ترجیح منافع ملی بر منافع جمعی) با احساس هویت قومی در تقابل قرار می گیرد. این بدان معنی است که با فعال شدن تعهدات ملی ، احساس هویت قومی کاهش می یابد همچنانکه وقتی تعهدات قومی فعال می شود احساس هویت قومی نیز افزایش می یابد"(حاجیانی ، ۱۳۸۷: ۱۴۷).

اما با وجود تمامی این حرفها ، نمی توانیم وجود برخی مشکلات را در زمینه مسائل قومی انکار کنیم. گاهی اوقات بر اثر یک سری شرایط و اتخاذ برخی سیاستها توسط دولتهای مختلف شاهد گسترش اعتراضات و مطالبات قومی هستیم که اگر این خواسته ها به شکل مناسبی پاسخ داده نشوند می توانند خطری بالقوه برای تضعیف انسجام ملی ایران باشند.

قومیتها چه می گویند؟

به طور کلی می توان خواسته های اقوام را در ۴ محور کلی گنجاند:

۱)حفظ و پاسداری از فرهنگ و زبان محلی در این باره آقای دکتر فکوهی معتقدند که نمی توان ایرانی بودن را صرفا بر اساس زبان فارسی تعریف کرد چرا که زبان فارسی یک زبان میانجی است و همه کسانی که در ایران زندگی میکنند ، زبان مادری را برگزیده اند و آنرا برای انسجام و زندگی خود حفظ کرده اند.

دکتر احمدی نیز معتقدند که در طی تاریخ ایران ، تکلم به زبانهای محلی هیچ گاه مانعی در راه دست یافتن به هویت ملی نبوده؛ چرا که از قدیم (حداقل از آغاز ظهور اسلام) زبان فارسی زبان ملی ایران بوده است.

۲)برابری کامل در قانون و امکان پیشرفت در تمامی سطوح اداری و دولت ، فارغ از تعلقات قومی

۳)تمرکززدایی که به دو صورت تقاضای استفاده بیشتر از نخبگان ملی و لزوم تجدیدنظر در نظام اداری

حاکم و اعطای خودمختاری بیشتر به ولایات مطرح می شود

۴)تلاش برای کسب درجه و امتیازات بالاتر در اینجا می توان به پدیده احساس محرومیت نسبی اشاره کرد که می تواند تأثیر بسیاری بر افزایش گرایشات قومی داشته باشد

یکی از نمودهای احساس محرومیت نسبی ، احساس تبعیض است. صاحب نظران تأکید کرده اند که هرقدر میزان احساس محرومیت نسبی در یک قوم بیشتر باشد و آن قوم احساس کند فرهنگ ، زبان و ارزشهایش مورد تعرض و استحاله قرار گرفته است ، گرایش به حفظ فرهنگ و آداب و رسوم قومی در آن تشدید می شود که در حالت افراطی به صورت قوم مداری متجلی خواهد شد.

مشاهده می کنیم که به غیر از مورد اول ، بقیه مطالبات بیان شده جنبه قومی ندارند و هر فردی حتی اگر عضو هیچ قومی هم نباشد ، این درخواستها را از نظام سیاسی خود دارد. در واقع اینها خواسته های به حقی هستند که اگر به آنها پاسخ مناسبی داده نشود ، می تواند زمینه های اعتراض را فراهم کند.

اما به مسئله ظهور گرایشات– یا به تعبیر بهتر ناسیونالیسم – قومی می توان از جهاتی دیگر نگاه کرد. به طور کلی چند عامل مؤثر در این زمینه عبارتند از:

۱)چگونگی ساختار توزیع منابع قدرت (اقتصادی - سیاسی - فرهنگی) در جامعه؛

۲) وضعیت خود جنبش ناسیونالیسم با توجه به سه محور ایدئولوژی، ساز و کارها و شیوه‏های پیگیری مطالبات و پایگاه اجتماعی؛

۳) تجربه تاریخی تعاملات و روابط اقوام که آیا سلطه‏گر و سلطه‏پذیر یا فدرالی یا خودمختاری بوده است؛

۴) واکنش و حساسیت قدرت‏های منطقه‏ای و جهانی به موضوع اقوام در یک کشور خاص؛

۵)شرایط ژئواتتیک یا جغرافیای ترکیب قومی هر جامعه، نسبت جمعیت و سرزمین و همسانی قومی با کشورهای همسایه و نوع شکاف‏های موجود در جامعه؛

۶) روند ملت‏سازی و دولت‏سازی در کشور که آیا دوران بحران را طی کرده یا خیر و در چه مرحله‏ای است؟

۷) نوع نگرش و میزان گرایش اقوام به هویت ملی، منافع ملی، امنیت ملی و دولت ملی، که آیا با دولت مرکزی موافقند یا با قوم مرکزی؟

۸) تبعیض که یکی از عوامل بروز مسائل قومی است.

هم چنین برخی سیاستهایی که از سوی دولت اتخاذ می شود نیز می تواند در تضعیف هویت ملی و تقویت هویت قومی اثر بگذارد. دکتر احمدی عملکرد دو نهاد نظام آموزش عالی و نظام وظیفه عمومی را در همین

راستا می داند:

"در حال حاضر شیوه پذیرش دانشجو در نظام آموزش عالی ما بومی شده که این مسئله خطر بزرگی برای وحدت ملی ماست؛ زیرا هر دانشجو در شهر خودش بزرگ می شود و در آنجا آموزش می بیند و بدین صورت نه تنها سطح کیفیت علمی پایین می آید بلکه ادغام ملی هم انجام نمی پذیرد ، حال آنکه دولت با صرف مقداری بودجه و حل مسئله خوابگاه می تواند این مشکل را برطرف کند.

از سوی دیگر آموزش رایگان نیز روز به روز کمتر می شود. به نظر من به هرحال وظیفه دولت است که به جای گسترش دانشگاهها ایجاد اشتغال کند تا فقط استعدادهای بالقوه نخبه درس بخوانند و بقیه جذب بازار کار شوند.

شیوه سربازگیری هم بسیار مخرب شده است؛امروزه سربازها برخلاف گذشته در شهر خودشان دروه سربازی را می گذرانند و همانند سابق با اعزام به سایر مناطق کشور ، با ویژگیهای ملی ایران آشنا نمی شوند که این مسئله نیز برای هویت ملی ما پیامدهای بسیار منفی دارد.

علاوه بر این اقدامات ، صدا و سیما نیز در تبلیغ وحدت ملی بسیار صعیف عمل می کند و در مورد تاریخ کشور ، به ویژه دوره باستان و قهرمانان ملی ، برنامه ای نمی سازد. همین امر سبب شده است که مذهب را مخالف ملیت ایرانی قلمداد کنند ، در حالی که در تاریخ ، مذهب همیشه یاور ملیت ایرانی بوده است"(مصاحبه با ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر)

نتیجه گیری

مشاهده کردیم که هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که با پدیده اقلیتها و قومیتها درگیر نباشد و یکی از ویژگیهای عصر حاضر نیز همین مسئله است.

در ادامه گفتیم که هویت جامعه ایرانی پدیده ای متکثر ، متنوع و متشکل از عناصر و مقوله های مختلف است و اصولا شکل گیری هویتی یکپارچه و یکدست به هیچ عنوان قابل تصور نیست.در واقع هویت جامعه ایرانی را می توان جمع فرهنگها و خرده فرهنگهای مختلف دانست و هر کدام از اقوام ایرانی به نوبه خود سهمی در شکل دهی به این هویت ملی داشته اند.

تعاریف ، مؤلفه ها و تفاوتهای هویت ملی و قومی بخش بعدی این نوشتار را شامل می شد و نسبت بین این دو مفهوم نیز در مرحله بعدی کار ما قرار داشت.

در نهایت از بروز یک سری اعتراضها و بیان مطالبات قومی و علل و عوامل مؤثر بر این مقولات سخن گفتیم

و بحث را به پایان بردیم.

اما در انتهای کار لازم است تا کمی هم در مورد راههای کاهش این تنشها و گاه تعارضات بین این دو مقوله صحبت کنیم.

برای این بخش از صحبتها ، مجموعه ای از نظرات و پیشنهادات مختلف را که از سوی صاحب نظران علوم اجتماعی و سیاسی ابراز شده ، به شکل تیتروار بر می شمریم و بحث را خاتمه می دهیم:

۱) تمرکز زدایی از قدرت دولتی از طریق فدرالیسم منطقه ای

۲) مشارکت چند قومی در سطح دولت مرکزی

۳)ترغیب مردم به مشارکت سیاسی در چارچوب نهادهای بین قومی

۴) کاهش نابرابری های اجتماعی ـ اقتصادی در بین گروه های قومی

۵)تقویت نهادهای سیاسی محلی و سازماندهای مردمی که در سطوح پایین اجتماع مدیریت مسائل قومی را بر عهده دارند

۶)تضمین حقوق گروه های قومی برای تعیین هویت های فرهنگی خود و حمایت از حقوق و منافعی که بر اساس چنین هویتی متوجه آنان می شود، صرف نظر از مرزهای سیاسی و اداری.

هم چنین آقای دکتر الطائی چندراه حل را در این زمینه پیشنهاد می کنند:

۱)اعتراف به وجود بحران : یعنی پذیرش این واقعیت که اقوام مختلفی در حال حاضر در جامعه ایرانی زندگی می کنند و این امر ، بالقوه می تواند زمینه ها و بسترهای اعتراض و مطالبات مختلف را فراهم کند پس باید برای آن برنامه ریزی مناسبی داشت

۲)جامعه به جای ملت : یعنی اینکه به مردمان مختلف ایران – یعنی ایران کثیرالمله – نه به عنوان یک ملت واحد که بنا به تعریف محدود است بلکه برعکس به عنوان یک جامعه که مفهومی گسترده و شمول پذیر دارد نگریسته شود و این طرز نگاه ، تفاوتهای مختلف فرهنگی و قومی و نژادی و زبانی و ... را می پذیرد

۳)تعدد فرهنگی : که تا حدود زیادی با مورد قبلی هم پوشانی دارد

۴)تعدد حزبی : که زمینه های مشارکت هرچه بیشتر عموم مردم را در عرصه های سیاسی و تصمیم گیری تسهیل کرده و ضمن آن ، این مشارکت را در قالب سازمانهایی نهادمند و منسجم بگنجاند

۵)دموکراسی اجتماعی/ اقتصادی : به این معنا که در نظام اقتصادی ایران ، هم باید مالکیت خصوصی تا حد معینی مورد حمایت قرار گیرد و هم اینکه تحدید ثروت باید وجهه همت نظام حاکم و نهادهای مربوط بدان باشد

در خاتمه بحث جمله ای جالب از دکتر الطائی را که در کتاب خود آورده اند نقل می کنیم که بسیار جای تأمل دارد:

".... هم نظام جمهوری اسلامی ایران باید زمینه های لازم را برای همکاری همه جانبه گروههای مختلف ایرانی فراهم آورد و هم این گروهها باید خود را از افکار «کودتایی» رهایی دهند و برعکس با ارائه راههای صحیح و سازنده بر شیوه های حکومتی نظام تأثیر بگذارند. در غیر اینصورت بسیاری از مسائل اجتماعی ایران هم چنان دامنگیر جامعه آن خواهد بود و البته که «بحران هویت قومی در ایران» نیز تخفیف نخواهد یافت"(الطائی ، ۱۳۷۸ : ۲۰۴).

1 0
امیر پریزاد   1396/8/30 12:34:49

از اصلاح‌طلبی به هویت‌طلبی رادیکال
یکی از مطالبات مهمی که در قالب مواد قانون اساسی توسط جریان اصلاح‌طلبی می‌تواند پیگیری بشود مقابله عملی با تبعیض در ابعاد جنسیتی، قومیتی، زبانی، دینی، مذهبی و حتی حزبی و جناحی بر اساس پایبندی به اصل شایسته‌سالاری است. بر این اساس بسیاری از اقلیت‌ها، در زیر پرچم جریان اصلاح‌طلبی به برآورده شدن مطالبات قانونی خود می‌توانستند امیدوار باشند. این شکل از هویت طلبی قانونی، نه تنها تضعیف کننده هویت ملی نیست بلکه چون به نوعی در زیر سایه و زیرمجموعه نظام جمهوری اسلامی ایران قابل تعریف است، تقویت کننده هویت ملی نیز محسوب می‌شود اما تضعیف جریان اصلاح‌طلبی موجب خواهد شد که اقلیت‌ها خود را از این نظام رانده شده تلقی نمایند و به تبع آن هویت خود را نه در زیرمجموعه این نظام بلکه خارج از آن جستجو نمایند. این جستجو نقطه آغازین تشدید هویت‌طلبی رادیکال و نقطه عطف تضعیف هویت ملی خواهد بود. در این میان دو شکل از جریان هویت طلبی رادیکال را می‌توان از هم متمایز نمود:

الف- شکل اول این هویت‌طلبی رادیکال به اقلیت‌های قومی و زبانی مربوط می‌شود که جمعیت قابل توجهی دارند. در میان این اقلیت‌ها، هویت‌طلبی اقلیت‌های مرزی بیشتر مورد توجه و حساسیت دولت مرکزی قرار می‌گیرد. جریان هویت‌طلبی رادیکال مترصد فرصت‌های مناسب برای رشد و باروری خود است. فعالان این جریان از اشتباهات استراتژیک، گاف‌ها و سخنان نابجای سیاست‌مداران نظام درباره قومیت‌ها و حتی جنگ‌های مذهبی و قومی کشورهای همسایه برای فشار علیه دولت مرکزی و تحقق مطالبات خود بهره می‌گیرند. آنها حتی مخاطرات زیست محیطی مناطق قومی خود را از جمله خشک شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، آتش‌سوزی در جنگل‌ها، آلودگی آب‌ها و فاجعه ریزگردها را به عنوان فرصتی در طرح دیدگاه‌های هویتی تلقی می‌کنند.

در این میان توهم توطئه به کمک آن‌ها خواهد آمد و دولت مرکزی را تحت فشار بیشتری قرار خواهند داد. در چنین فضایی، گاف‌های رسانه‌ای مانند شوخی با اقوام و حتی مطالب مظنون به توهین‌آمیز بودن روزنامه‌ها، شعارهای تماشاگران ورزشی،‌تریبونهای مذهبی و سیاسی توسط جریان هویت طلبی رادیکال بزرگ‌منایی شده و با تعمدی دانستن آنها، از آن برای ایجاد احساسات قومیتی و زبانی و حتی مذهبی بهره برداری خواهد شد. کنترل این امواج اعتراضی برای نظام هزینه‌های سنگینی به همراه خواهد داشت و ثبات نظام به مخاطره خواهد افتاد.

ب- شکل تظاهری هویت‌طلبی اقلیت‌های کم جمعیت و پراکنده بسیار متفاوت از هویت‌طلبی اقلیت‌های پرجمعیت است. آنها به علت جمعیت اندک، خود به تنهایی توان چانه زنی و ایجاد فشار بر علیه دولت مرکزی را ندارند. به این جهت تظاهر هویت‌طلبی رادیکال آنها تشکیل اجتماعات مخفی و ایزوله نمودن آن است. در این حالت ممکن است آنها با مهاجرت ذهنی از ایران مقدمات مهاجرت واقعی خود را نیز فراهم کنند. مهاجرت ذهنی ممکن است باعث اقداماتی گردد که در مغایرت و ضدیت با نظام تلقی شود. در این حالت معاندان نظام با انتقاد از اقدامات امنیتی دولت، هزینه‌های دیگری را بر نظام تحمیل خواهند نمود. چراکه آنها با متهم نمودن نظام به تجاوز و نقض حقوق بشر، وجهه بین المللی نظام را تخریب خواهند نمود!؟

اگر دلسوزان نظام به ثبات، قوام و باروری آن معتقد و متعهد هستند، می‌بایست از گفتمان‌هایی که می‌تواند خرده گفتمانهای مورد علاقه اقلیتهای ایران را تحت پوشش قرار دهد حمایت کنند. بی شک یکی از این گفتمانها، گفتمان اصلاح طلبی است. اما روند رشد جریان اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی تا به حال به گونه‌ای بوده که مطالبات قومی، زبانی و حتی مذهبی اقلیت‌ها را در عمل دنبال نمی‌کند و فقط در لحظاتی که به مشارکت سیاسی اقلیت‌ها نیاز وجود دارد، در حد شعار و بر انگیختن احساسات، در راستای ابزاری برای جلب آرا به طرح مطالبات آنها و وعده تحقق آنها می‌پردازند. وعده هایی که پس از پیروزی، اقدامی در جهت تحقق آنها انجام نمی‌گیرد و به ورطه فراموشی سپرده می‌شود!

این عدم تعهدها موجب خروج جمعیت قابل توجهی از فعالان اجتماعی و سیاسی به ویژه جوانان، از اردوی اصلاح طلبی و اعتدال گرایی و پیوستن آنها به جریان هویت‌طلبی رادیکال می‌شود. نکته پارادوکسیکال در طرح مطالبات هویت‌طلبانه به طرح این مطالبات توسط اصول‌گرایان فعال در مناطق اقلیت‌های قومی مربوط می‌شود. تسامح گفتمان اصول‌گرایی درباره طرح مطالبات هویت طلبانه به رغم تناقض‌های موجود، ریشه در جانبداری آنها در میانه رقابتهای بین اقوام مختلف دارد. در برخی استانهای مرزی که رقابت بین اقوام مختلف مشهود است، اصول‌گرایان با حمایت از اقوامی که به زعم آنها هزینه‌هایی کمتری برای هویت ملی به همراه دارد دایره نفوذ خود را افزایش می‌دهند.

نقد پیگیری مطالبات هویت‌طلبانه اقوام ایرانی در چارچوب قانون اساسی و عملکرد جریان‌های اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی در این میان مجالی دیگر می‌طلبد که در فرصت‌های آینده می‌توان به آنها پرداخت. با اینهمه جریانهای قانونی داخل نظام، باید تابوی طرح مسایل اقوام و اقلیت‌ها را بشکنند و با محافظه کاری آینده امنیت ملی را با چالش مواجه نکنند.

1 0
اردشیر لورستانی   1396/7/12 10:43:24

ایما فقس و لور بیئن خومو سردیاری میکیمو.. بروهی لورسو د تویسرکو تا گناوه .. او د اسپاهو تا خانقین بدره مندلی عئراق

3 0
علی گيله مرد   www.sarzaminjavid.com 1395/11/28 18:28:11

با این جک های مسخره و بی ربط (هدفدار) چیزی از اصالت، پاکی سلحشوری، غیرت و همت، شجاعت، رشادت، فداکاری و هوش هیچ قومی کم نخواهد شد.بذار انقدر جک های چرند بسازن تا نفسشون در بیاد. گور بابای اون کسی که جک های ضدفرهنگی میسازه و گور بابای اون کسی که نشر میکنه خدا لعنتشون کنه آمین.

0 8
رضا   1395/6/9 12:54:44

هدف مقاله که همانا نکوهیدن جوک های قومیتی هست بسیار هم خوبه! اما این مقاله بصورت زیرکانه ای ایدئولوژیک نوشته شده. رضاشاه نوادگان قجری رو کشت و این اتفاق در دوره محمد رضاه شاه به اوج خودش رسید؟!!!! عجب :) آذربایجانی ها و گیلانی ها خواهان این نبودند که زیر حکومت مرکزی باشند؟! یعنی دارید می گید همواره قصد خود مختاری داشتند و حتما امروز هم دارند؟!!!! براستی که عجب!
خود رضا شاه پهلوی نسبش به شما و شمال غربی ایران می رسه و از مادری آذری هست پس چطور میشه که بخواد صرفا بخاطر دشمنی با قجرها برای ترکها جوک سازی کنه! ریشه این جوک سازی ها به خیلی سال های پیش بر میگرده
لطفا به اسم پرهیز از جوک های قومیتی تاریخ رو برای تخریب اشخاصی خاص تحریف نکنید!
اگه دیدگاهم رو چاپ کردی سپاس!

5 3
سياوش   1394/11/28 10:19:50

اميدوارم روزى برسه كـه حرف زدن و تدريس در مدارس و دانشگاه هامون بــه زبان مادرى باشه يعنى ناچيزترين خواسته قومييت ها

4 0
سیروس مشیری   1394/6/8 11:12:17

درود بر یار دلاور امیر جان پریزاد که هنوز نتوانسته اند ساکتش کنند. درود بر تو و سایت پربارت.

4 0
محمد علی   1394/2/20 02:55:58

به عقیده من اگر مردم می دانستند ساختن جوک قومیتی و خندیدن به یکدیگر بازی استعمار است ، همواره پرهیز می کردند

8 0
سپيده   1394/2/19 00:36:25

ممنون ار تحقيق جالبتون.اما عيب از فرهنگ ماست و علت رو بايد در خودمون جستجو كنيم.اين درست نيست كه مشكلات رو به گردن ديگران بندازيم،به نظر من اين نوع مسائل بايد از نظر اجتماعى بررسى بشن ونياز به همكارى جامعه شناسان و روانشناسان داره.بازم ممنون !

13 0
مهرداد   1394/2/18 17:58:57

امیر کبیر در ستایش کریم خان زند می نویسد : ای کاش هر چند وقت یکبار شیر بچه ای لر در ایران شاه میشد تا مردم مزه عدالت را می چشیدند .
درود بر غیرت ، تعصب و شرف شما

8 0
فرزاد   1394/2/18 17:52:22

ممنون از تحقیق مفید و پربارتون.
من تا به حال به این قضیه از این زاویه نگاه نکرده بودم ، من خودم گاهاً این قبیل جوک ها را صرفاً به منظور خنده نشر می دادم ، ممنون که من رو آگاه کردید از این لحظه من یکی از مخالفان نشر و گسترش جوکهای قومیتی هستم . بازهم تشکر می کنم

4 0
پیمان   1394/2/18 17:45:30

سرزمین عزیزمان دارای قدمت تمدن عظیم و داری فرهنگ با اصالتی است که دشمنان در طول تاریخ نتوانستند آن را از بین ببرند ،اما امروزه متاسفانه به دست خودمان تیشه برداشته ایم و ریشه فرهنگ را نشانه می گیریم . ایرانیان همواره به ادب شهره بودند اما امروزه ادب را حتی در خصوص هموطنان خودمان رعایت نمی کنیم و آن را به بهای یک خنده ارزان می فروشیم

12 0
مریم   1394/2/18 17:09:33

سمیه خانوم تحقیق جالب و کامل و مفیدی بود . خسته نباشید . با آرزوی اینکه فرهنگ ما هر روز و هر روز رشد داشته باشه

10 0
امیرحسین   1394/2/18 16:47:44

فرمول ساده تفرقه بينداز حكومت كن را استعمار كهنه كارانگليس در لفافه و پوشش جوك با لهجه ها و گويش اقوام گوناگون ايراني آنهارا به تمسخر گرفته و مردم ساده انگار از سالها قبل از انقلاب بازيچه اين شگرد استعماري شده اند.

15 0
علیرضا بحری   1394/2/18 12:28:31

تاریخ ثابت میکند در زمان سختیها و مشکلات تمام ملت ایران متحد و یکپارچه عمل کرده اند و بر مشکلات چیره شده اند.... امیدوارم این رسم زشت توهین به اقوام هر چه زودتر برچیده شود...

17 0
امیر پریزاد   1394/2/18 16:17:08

علی رضا گرامی . استقبال غیر قابل انتظار در مدت کوتاه از این تحقیق، نشان دهنده شعور و درک ملت ایران است . برچیده خواهد شد . . .

12 0
سمیه   1394/2/18 10:50:35

هم وطن ایرانی من ، ایرانی اصیل بمان ...
درود بر مردم عزیز و شریف سرزمینم

17 1
آزاده   1394/2/18 05:46:45

امیدوارم همیشه همه ملت ایران به جای خندیدن به یک دیگر در کنار هم باشند.

26 0
امیر پریزاد   1394/2/18 05:34:18

با آرزوی این که تمام ملت ایران از خواب بیدار شده و بجای ساخت و نشر جک های بی سر و ته قومیتی برای ملت دلیر بختیاری،کرد ناجی و لر شجاع ،فکری اساسی کنند . . .

3 2
محسن   1394/11/20 13:08:32

وقتی زبان مادری ، زبان فارسی باشد، استفاده تمام عیار از این زبان قدرتمند در اختیار هر فارسی زبانی است، چه از جنبه طنز و چه از جنبه انتقادی ، غنای زبان فارسی و شیرینی زبان فارسی و قدمت زبان مملکت عزیزمان، غیرقابل انکار است...؛
بنده حقیر به عنوان یک ایرانی، از تمام منتقدان فرهنگی که نام خود را جامعه شناس!! و غیره نهاده اند! خواهش میکنم که به جای انتقاد از خلق طنزهای تلخ و شیرین!، اول از همه چند سالی را باید در جوامع دیگر و زبانهای دیگر زندگی کنند و بعد حق اظهار نظر دارند...؛ بنده به شخصه چندین سال در کشورهای آلمانی زبان زندگی کرده ام و متوجه شده ام که ملل دیگر به دلیل فقر در زبان خودشان قادر به خلق طنز تلخ و شیرین بطور موثر نیستند و فقط از طریق کاریکاتور میتوانند واقعیات و تلنگرهای اجتماعی را به مردمشان القاء کنند...؛