محل تبلیغ شما
گفتگوی مفصل با سحر دولتشاهی

تاریخ خبر: 1394/1/16 16:18:03

گفتگوی مفصل با سحر دولتشاهی

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

یک گفتگوی مفصل با بازیگر زن برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر/ سحر دولتشاهی: باید بتوانم نقشی را که بازی می‌کنم، در آغوش بگیرم

گرفتن سیمرغ تجربه بسیار عجیبی بود، هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر هیجان زده شوم. احساس کوهنوردی را داشتم که قله ای را فتح کرده. وقتی جایزه را بالای سرم گرفتم یواشکی به خودم گفتم:«دمت گرم». راستش هنوز هم وقتی به لحظه گرفتن سیمرغ فکر می کنم ذوق می کنم ولی خب تغییر خیلی خاصی در من ایجاد نشده، هنوز همان سحر دولتشاهی هستم که عاشق کارش است. همان آدمی که وقتی کار می کند بهترین احساس ممکن را نسبت به زندگی اش دارد. همیشه گفته ام در دنیا آدم های کمی پیدا می شوند که شغلشان همانی است که عاشقش هستند و از اینکه در چنین دسته ای هستم خیلی احساس خوشبختی می کنم...

سحر دولتشاهی بهترین بازیگر زن نقش مکمل جشنواره فجر امسال در اولين گفت و گويش بعد از دريافت اين جايزه، از 15 سال حضور در عرصه بازیگری و گرفتن اولین سیمرغ بلورینش می گوید.

محمد صادق شايسته: در همه جای دنیا اگر قرار باشد نردبان های موفقیت را طبیعی{تاکید می کنم طبیعی!} طی کنید باید صبوری کنید، حرکتی آهسته و پیوسته داشته باشید و مدام سعی تان بر این باشد که -کم یا زیاد- فقط رو به جلو حرکت کنید. شاید اگر بخواهیم یکی از نمونه های موفق رسیدن به موفقیت با صبوری را در سینمای این سال ها مثال بزنیم سحر دولتشاهی به عنوان بازیگر نمونه خوبی باشد. دولتشاهی خیلی اصولی وارد بازیگری شد، از اواخر دهه هفتاد با تئاترهای دانشجویی کارش را آغاز کرد، بدون عجله و هیاهو و از اواسط دهه هشتاد با ایفای نقش های کوتاه پایش به سینما باز شد، در اواسط دهه هشتاد در سینما با حضور در آثار کارگردانانی چون بهرام بیضایی، اصغر فرهادی، همایون اسعدیان، بهرام توکلی و زنده یاد رسول ملاقلی پور نشان داد که حاضر است کم کار باشد، نقش های کوتاهی بازی کند اما به هر قیمتی جلوی دوربین نرود. مسیری که باید امیدوار باشیم حرکتش در آن همچنان ادامه داشته باشد. نتیجه تلاش های دولتشاهی آن هم در سالی که حاشیه های زیادی را تحمل کرد بالاخره در سی و سومین دوره جشنواره فیلم فجر نتیجه داد. بازی های قابل تحسین او در دو فیلم «عصر یخبندان» و «شکاف» باعث شد اولین سیمرغ بلورین دوران بازیگری اش را برای «عصر یخبندان» به دست آورد. برخلاف بسیاری از مواردی که همه می توانیم به راحتی آن ها را به خاطر بیاوریم در منصفانه بودن سیمرغی که به دولتشاهی رسید تقریبا هیچ اختلاف نظری وجود ندارد و این ارزش سیمرغی که او گرفته را بیشتر از قبل می کند. شاید زمانی که دولتشاهی سیمرغ را با افتخار و خوشحالی فراوانی بالای سرش برد خیلی ها هم از سیمرغی که او برده بود خوشحال شدند چرا که به هر حال وقتی به مسیری که او رفته نگاه می کنیم حق می دهیم از به ثمر رسیدن تمام تلاش های 15 سال گذشته اش تا این اندازه خوشحال باشد. موفقیت او در جشنواره امسال بهانه خوبی بود تا به سراغ او برویم و کمی مسیری که طی کرده را با هم مرور کنیم. دولتشاهی در این گفتگو با سعه صدر به سوالات جواب داد حتی آن ها که به قول خودش می توانست خیلی راحت بگوید جوابی برایشان ندارد.

برخلاف خیلی ها سحر دولتشاهی کاملا آهسته و پیوسته کارش را با اولین و شاید مهم ترین مدیوم بازیگری یعنی تئاتر آغاز کرد، پس گفتگو را هم با رجوع به همان ابتدای کارتان آغاز می کنیم. حضور در عرصه تئاتر چگونه رخ داد؟
اول این را بگویم که رشته تحصیلی ام مترجمی فرانسه و ادبیات نمایشی است، دانشگاه ما به این شکل بود که از همان ابتدا گرایشی که می خواستیم را انتخاب می کردیم، استادهای بسیار خوبی در این رشته داشتم، خودم و آن ها امید زیادی داشتیم که من روزی در بخش نوشتن، این حرفه را ادامه دهم ولی همان سال ها بازیگری را با تئاترهای دانشجویی آغاز کردم. اولین کار حرفه ای ام در تئاتر هم کاری بود به نام «نیمروز خوب آلود» به کارگردانی آیت نجفی که در همان دوران دانشجویی کار کردم، عضویت در آن گروه برایم خیلی جالب بود. ما کار کارگاهی می کردیم، ساعت ها و روزهایی طولانی تمرین کردیم که نتیجه تلاشمان روی صحنه بردن متنی بود که فقط سه شب فرصت اجرایش را پیدا کردیم. بعد از آن بود که با گروه تئاتر «پرچین» و آقای امجد کار کردم و دو کار روی صحنه بردیم که در آن ها دستیاری هم می کردم. به این ترتیب از همان سال های 79 یا 80 کار حرفه ای را در تئاتر شروع کردم.


گفتید استادهایتان می گفتند نویسنده شوید بهتر است. چه انگیزه یا چه اتفاقی باعث شد که بازیگری را ترجیح دهید؟
هنوزم معتقدم نوشتن خیلی متعالی است و فعالیت در این بخش جزو آرزوهایم باقی مانده ولی در طول زمان به این نتیجه رسیدم جنس توانایی ام در زمینه خلاقیت هنری به کارهای گروهی بیشتر می خورد، در حالیکه نوشتن با توجه به ماهیتش تنها طلبی بیشتری نیاز دارد.


این یک بخش ماجراست ولی بیشتر می خواهم به آن جرقه اولیه برسیم. آن جرقه ای که وقتی زده شد خانم دولتشاهی با خودش گفت من باید بازیگر شوم.
خب من از دوران بچگی تماشاگر حرفه ای تئاتر بودم، یادم هست که وقتی هشت سالم بود با پدرم برای دیدن یک تئاتر به سالن چهارسو رفتیم. وقتی فضا تاریک شد، درست قبل از اینکه تئاتر آغاز شود تپش قلب شدیدی گرفتم، نمی دانم چگونه آن حس را می شود توصیفش کرد ولی انگار احساس می کردم به این فضا تعلق دارم. هنوز هم که هنوز است، من از آن دسته تماشاگرانی هستم که دیدن یک تئاتر خوب یا فیلم خوب به شدت هیجان زده ام می کند. مثلا در بچگی همه تئاترهای کانون پرورش فکری در پارک لاله را دو بار دوبار می دیدم یا خاطرم هست یازده، دوازده سالم بود که پدرم فیلم «چریکه تارا» یا «مرگ یزگرد» به کارگردانی آقای بیضایی را با کیفیت بسیار نازلی پیدا کرده بود، وقتی آن فیلم ها را دیدم به قدری به هیجان آمدم که با خودم می گفتم آخرش من بازیگر می شوم.(می خندد)


آن تئاتری که در هشت سالگی رفتید را به خاطر دارید؟
خیلی دنبال کردم که ببنیم چه بود، اتفاقا به آقای آتیلا پسیانی می گفتم که آقای خسروی یک اجرا از «باغ آلبالو» آنتوان چخوف در آن سال ها اجرا کرده که فکر می کنم آن را دیدم. آقای پسیانی می گفت این تئاتر اجرا شده ولی آن سال ها در سالن چهار سو اجرا نشده، فعلا که کمی آدرس هایم اشتباه است. با این حال مطمئنم که کاری از چخوف بود. پدرم هم چون خیلی من را به تماشای تئاتر می برد دقیقا یادش نیست کدام تئاتر اثر ماندگاری روی من داشته که الان به خاطر نداریم ولی خیالتان راحت، قطعا پیدایش می کنم. (می خندد)


از پدرتان گفتید، شما را تئاتر می بردند و فیلم های خوب را حتی با کیفیت پایین پیدا می کردند و شما هم تماشایشان می کردید. زمانی که تصمیم گرفتید از قالب تماشاگر خارج شوید و بازیگری را به عنوان مسیر اصلی زندگیتان انتخاب کنید موضع پدر یا کلی تر خانواده تان چه بود؟
خانواده ما عموما در رشته هایی غیر از این مثل شاخه های مختلف مهندسی و پزشکی تحصیلات دارند، زمانی که می خواستم از رشته مهندسی شیمی در دانشگاه انصراف بدهم و وارد این مسیر شوم خانواده و پدرم تاکید داشتند شغلی را انتخاب کنم که بتوانم آن را انتخاب کنم نه این که منتظر باشم تا برایش انتخابم کنند ولی زمانی که عشق زیادم را به کاری که انجام می دهم دیدند حمایتم کردند. البته خدا را شکر در خانواده ای بزرگ شدم که تصاویر زیادی از کتاب خواندن آن ها در ذهنم وجود دارد. خانواده ای که هنر را دوست دارند حتی با اینکه هنر راهی نیست که از آن پول درآورند.


الان که سیمرغ گرفتید آن نگاه مهربانانه و تایید آمیز نهایی را از جانب خانواده تان دیدید؟
خیلی چیزها آماده کرده بودم که اگر سیمرغ گرفتم بگویم اما آنقدر استرس گرفتم که همه اش یادم رفت با این حال اسم تک تک اعضای خانواده ام را گفتم چرا که فقط بحث تشویق کردن هایشان نبود، آن ها بزرگترین منتقدان من هم هستند. خواهر و برادرم آدم های با معلوماتی هستند و هر وقت قرار است خانواده ام بیایند و کار جدیدی از من را ببینند به شدت هیجان زده می شوم که نکند الان این یکی را نپسندند. مثلا این جوری نیست که پدرم برای هر کاری که بازی می کنم بگوید: «به به دخترم چه کارهای خوبی کرده» بعضی وقت ها انتقادهای تند و تیزی به کارهایم دارد و سر بعضی کارها نشسته ایم و با هم ساعت ها جدی بحث کرده ایم گاهی وقت ها فکر می کنم پدرم باید منتقد سینمایی می شد. خانواده ام همیشه نگرانی های خاص خودشان را داشته اند ولی این باعث نشده که لحظه ای دست از حمایت بکشند الانم که خدا را شکر همه چیز بهتر هم شده (می خندد)


محمد رحمانیان، آتیلا پسیانی، محمد یعقوبی، محمد عاقبتی، امیر رضا کوهستانی و حمید امجد بخشی از کارگردان های مطرحی هستند که در تئاتر با آن ها همکاری داشته اید. مهم ترین تاثیری که امثال این کارگردان ها می توانند بر بازیگری مثل سحر دولتشاهی بگذارند از کدام زاویه و چگونه است.
از یک طرف خود حضور در تئاتر برای یادگیریِ مهم ترین نکته های بازیگری نه تنها لازم بلکه به نظرم واجب است، از طرف دیگر کار کردن با تک تک این کارگردان هایی که نام بردید به تنهایی می تواند یک کلاس درس کامل برای بازیگر باشد. من کلا فضای آکادمیک را دوست دارم، هنوز هم اگر جایی ورک شاپ خوبی برگزار شود حتما شرکت می کنم تا سطح سوادم را در مورد کاری که انجامش می دهم بالا ببرم. در حال حاضر هم در حال گذراندن یک ورک شاپ آن لاین با موضوع «جهانی شدن تئاتر» هستم که یک دانشکده بسیار خوب در مونیخ آن را برگزار می کند. در همین راستا کار کردن با این چهره های سرشناس و کاربلد نه تنها لذت بخش و آموزنده است بلکه افتخارآمیز هم هست. البته این افتخار را به مفهوم تعارفات معمول از این دست نگیرید بلکه واقعا وقتی می ببینی در مسیر کاری ات با این چهره ها آن هم در فضاهای مختلف و متنوع کار کرده ای ناخودآگاه تصور می کنی مسیری که آمده ای درست و رو به جلو است.


کدام تجربه تان در تئاتر بود که از آن به بعد در خودتان احساس کردید که: «نه واقعا کاری که دارم انجام می دهم بازیگریست»؟
الان که فکر می کنم حقیقتش همه کارهای صحنه ای ام را دوست دارم. هر شب اجرای تئاتر با توجه به رو در رویی مستقیمم با تماشاگر تجربه جدید و متفاوتی است ولی کاری که خیلی دلم برایش تنگ می شود و بارها به کارگردانش گفته ام که دوست دارم می شد هر چند سال یک بار دوباره آن را بازی کنم «تجربه های اخیر» به کارگردانی محمد رضا کوهستانی است. فضایی که کار داشت به گونه ای بود که هر بار به آن فکر می کنم احساس متفاوتی در خصوص آن دارم. مثل فیلم هایی است که هر چند وقت یکبار دوباره آن ها را می بینی و احساس می کنی چیز جدیدی در آن ها کشف کرده ای. از این نظر «تجربه های اخیر» خیلی برایم عزیز است ولی خوشحالم که کارنامه کاری ام در تئاتر به گونه ای است که می توانم تمام قد پشت همه کارهایی که انجام داده ام بایستم.


زمانی که اولین بار جلوی دوربین قرار گرفتید را به خاطر دارید؟
دقیقا. پلانی بود که من خانم هدیه تهرانی در «فرزند صبح» مقابل هم بودیم. اولین بار بود که دوربین 35 م.م می دیدم، بوقش را که شنیدم انقدر ترسیدم که با خودم گفتم:«خب دیگه الان بهتر است برگردم خانه»، فشار زیادی تحمل کردم چون برای اولین بار با دنیایی از بازیگری آشنا شدم که ادبیات خاص خودش را دارد و با آن چه تا کنون تجربه کرده بودم تفاوت زیادی داشت. یادم هست که چقدر خانم تهرانی در آن کار پارتنر خوبی برای من بود و چقدر صادقانه و مهربانانه هر کمکی که از دستش بر می آمد دریغ نمی کرد و حضور او در اولین تجربه سینمایی ام آرامش خیلی زیادی به من داد.


آن ترسی که در اولین تجربه جلوی دوربین داشتید از کدام فیلم به بعد از بین رفت؟
هیچ وقت از بین نرفت. من هنوزم هر فیلم نامه ای که می خوانم و برای حضور در آن قرارداد می بندم آن استرس را با خود دارم فقط با این تفاوت که الان این استرس با یک سری آگاهی و دانش همراه شده است که کنترل کردنش را برایم ساده تر کرده. شما حساب کنید من هنوز هم برای دیدن تئاتر همان هیجان کودکی را دارم بازی کردن که جای خودش را دارد.


در کارنامه سینمایی شما هم مثل تئاتر نام کارگردان های سرشناسی در همه زمینه هایش به چشم می خورد. از اصغر فرهادی و بهرام بیضایی تا مسعود کیمیایی، مرحوم ملاقلي پور و بهرام توکلی و حتی تجاری ساز موفقی مثل حسین فرح بخش. این کارنامه چگونه شکل گرفته است؟ چرا و چگونه کارگردان های مهم به سراغ شما آمده اند؟
بعضی ها را می دانم چگونه و چرا به سراغ من آمده اند و بعضی ها را نمی دانم. ولی شاید چون زمانی آدمی بودم که از ریسک کردن در زمینه همکاری با کارگردان های مختلف می ترسیدم انتخاب هایی می کردم که نسبت به نتیجه نهایی کار حداقل اطمینان را داشته باشم. نتیجه این انتخاب ها کارنامه ای شده که شما الان از آن حرف می زنید. شاید همیشه بیشتر از این که حواسم به درست دیده شدن خودم در یک کار باشد به این فکر کرده ام که کار خوبی را در کلیت اثر انتخاب کنم.


فکر می کنید ریسک نکردن در این حد و اندازه کار درستی برای بازیگر است؟
خب الان فکر می کنم باید یک سری ریسک ها را انجام می دادم یا حداقل زودتر انجام می دادم ولی راستش خیلی فرقی نمی کند.


چرا؟
به نظرم همه اتفاق ها در زمان درستش به بهترین رخ می دهد.


از آن انتخاب شدن هایی که غافلگیرتان کرد و خیلی دوستش داشتید یکی را تعریف کنید.
خب خیلی از انتخاب ها غافلگیرم کرد. حتی خیلی از آن ها که در نهایت به دلایل مختلف امکان همکاری پیدا نکردیم. ولی از آن ها که کاملا یادم هست انتخابم برای بازی در فیلم «آسمان زرد کم عمق» به کارگردانی بهرام توکلی بود و فکر می کنم آقای ملکان هم من را برای بازی در آن نقش پیشنهاد کردند. خب من خیلی دوست داشتم با آقای توکلی یک همکاری مشترک داشته باشم، خیلی زیاد. فیلم های آقای توکلی همیشه جزو علاقه مندی های من بوده و هست. به همین خاطر وقتی برای این فیلم به من زنگ زدند خیلی خوشحال شدم، مدتی هم بود که از سینما دور بودم، هیجان من از حضور در این کار خیلی زیاد بود، آنقدر زیاد که بلافاصله بعد از آن تماس زنگ زدم به ترانه علیدوستی و با ذوق و شوق هیجانم را با او تقسیم کردم.


مسائل مالی چقدر در انتخاب های شما موثر است؟ مثلا اگر پیشنهادی شود که از نظر کیفیت شاید خیلی نظر خانم دولتشاهی را جلب نکند ولی به لحاظ مالی کاملا مقرون به صرفه باشد قبول می کنید.
راستش من تا امروز کاری نکرده ام که پول خیلی عجیب غریب بابتش بگیرم(می خندد) و از طرفی هم به خوب زندگی کردن اعتقاد دارم ولی همیشه سعی کرده ام استانداردهایی که برای کار کردن در نظر گرفتم را رعایت کنم چون کاری که دوست نداشته باشم به شدت از لحاظ روحی به من فشار وارد می کند و دوست ندارم به خاطر پول این فشار را تحمل کنم.


بالعکس این چطور؟ یعنی مثلا پول خیلی خوبی به شما ندهند ولی بدانید نتیجه کار اتفاق برایتان خوبی خواهد بود.
تا حالا خیلی انتخاب های این مدلی داشتم. انتخاب هایی که حال و هوای رفاقتی تری داشته اند و یا شرایط پروژه به گونه ای بوده که خیلی از لحاظ مالی نمی توانسته تامین کننده سقف معمول دستمزدم باشد ولی با این حال چون کار را دوست داشتم حاضر شدم در مورد مسئله مالی سختگیری نکنم. هر چند کی بدش می آد که هم کار خوب بکند و هم دستمزد خوبی بگیرد. البته منظورم رقم های نجومی نیست همان حد استاندارد را هم بدهند ما راضی هستیم(می خندد). راستش دوست ندارم از فیلم نامه ای خوشم بیاید ولی بگویند پول نداریم، همیشه امیدوارم پول به آن پروژه هایی برسد که با سلیقه من جور است ولی فعلا که خیلی این جوری نبوده.


از آن دسته بازیگرانی هستید که اعتبار کارنامه کاریتان بیشتر به کارهایی برمی گردد که نقش مکمل بوده اید. حتی اولین سیمرغتان را هم برای یک نقش مکمل گرفتید. به این اعتقاد دارید که اصولا در سینما چه در ایران و چه در جهان بازیگرهایی هستند که برای نقش های اصلی ساخته شده اند و بازیگرانی هم هستند که خوراکشان درخشیدن در نقش های مکمل است؟
من معتقدم اندازه نقش نمی تواند بازیگر خوب را محدود کند. ولی خب کارنامه کاری من به گفته شما پر از نقش های مکمل است پس بنابراین تا زمانی که تعداد نقش های اصلی ام به اندازه نقش های مکملی که بازی کرده ام نشود نمی توانم در خصوص حرفی که می زنید قضاوت درستی کنم. مثلا فیلم «ماراتن زمین» به کارگردانی کمال تبریزی که چهار سال پیش آن را بازی کردم هنوز دیده نشده و اولین فیلمی که به عنوان نقش اصلی دیده شدم «مستانه» بود و امیدوارم فیلم «نیم رخ ها» به کارگردانی آقای ایرج کریمی که به تازگی بازی کردم هم به خوبی دیده شود و نظرها را در خصوصش بشنوم. کم کم وقتی اندازه نقش های اصلی ام به اندازه نقش های مکملم شود می توانم این قضاوت را داشته باشم که در کدام زمینه موفق ترم. ولی طبق همان حرفی که زدم اگر بازیگری کارش را بلد باشد از پس هر اندازه نقشی بر می آید.


از خیلی ها شنیدم پشت دوربین از آن دسته بازیگرانی هستید که شوخ و پر انرژی اند. با توجه به این که به هر حال در زندگی روزمره هر آدمی مشکلات و سختی های خاصی وجود دارد زمانی که قرار است جلوی دوربین یا روی صحنه بروید چقدر همه مشکلات را پشت در لوکیشن می گذارید و بعد وارد کارتان می شوید؟ اصلا به این روش اعتقادی دارید؟
خیلی خوشحالم که پشت سرم حرف های خوبی زده می شود. به نظر من همه سرمایه بازیگر دردها و لحظات شیرینی است که تا امروز تجربه کرده، اگر قرار باشد سر فیلمی سکانسی را بازی کنم و از تجربیات شخصی و زندگی ام وام نگیرم خیلی تنگدستم. هیچ وقت رابطه زندگی خودم را با زندگی نقش قطع نمی کنم. بنابراین هیچ وقت چیزی از خودم را پشت در نمی گذارم.


به نظرتان «عصر یخبندان» همان فیلمی بود که حقتان بود برایش سیمرغ بگیرید؟ یا بهتر بگوییم خودتان چنین احساسی برای سیمرغی که گرفتید دارید؟
واقعا نمی توانم بگویم حق من بود سیمرغ بگیرم یا دوستان دیگرم که نامزد شده بودند ولی می توانم با اطمینان بگویم که برای این فیلم خیلی زحمت کشیدم. تک تک عوامل از بازیگران و کارگردان انرژی بسیار خوبی به من دادند و کمک هایی زیادی برای بهتر شدن نقش کردند. نقشی که در «عصر یخبندان» بازی کردم ریسک بسیار بزرگی برای من بود چون با یک اشتباه کوچک نقش می توانست تبدیل به یک تیپ کلیشه ای شود اما خوشبختانه همه چیز دست به دست هم داد تا این تلاش گروهی ثمر بخش باشد.


با توجه به اینکه نقش های امسالتان در «عصر یخببندان» و «شکاف» مملو از اکت های حسی بیرونی و لحظات پرتنش فراوانی بود شاید جالب باشد برایمان بگویید سخت ترین لحظاتی که در این دو فیلم تجربه کردید کجا بود؟
خب «شکاف» واقعا یک پیچ مهم در بازیگری ام بود و سکانس پایانی فیلم واقعا تمام ابعاد زندگی ام را تحت شعاع قرار داد. شخصا برایم تجربه بسیار عجیبی بود. اما در مورد نقشم در عصر یخبندان این نکته جالبیست که وقتی اولین بار فیلم نامه را خواندم خودم این شخصیت را پیدا نمی کردم و خیلی دوستش نداشتم، خب مطمئن بودم با این ذهنیت و نگاه نمی توانم نقش را درست بازی کنم چون من حتما باید نقشی که بازی می کنم را دوست داشته باشم و بغلش کنم.


چی شد که توانستید نقش را بغل کنید؟
دلم برایش سوخت. و دیدم عسل برای بقایش چقدر ماسک های مختلفی زده و چقدر از واقعیتی که دارد فرار کرده. البته در پیدا کردن خیلی از ریزه کاری های این شخصیت آقای کیایی به من کمک کردند.


و بالاخره سوال آخر. سال 93 تمام شد و وارد سال 94 می شویم. خانم دولتشاهی سال 93 را برای خودش چگونه تعریف می کند و دوست دارد سال 94 چگونه برایش تعریف شود؟
سال 93 در عین حال که سال شلوغی برایم بود در تنهایی لذت بخشی هم سپری شد. نه فقط به عنوان یک بازیگر بلکه در خیلی جهات رشد خوبی داشتم، سال 93 غم شیرینی برایم داشت و یک رهایی جالبی برایم بود. برای سال 94 و همه سال هایی که می آید هم امیدوارم مهر بیشتری وجود داشته باشد. هم از طرف من نسبت به اطرافیانم و هم طرف آن ها نسبت به من. دوست دارم حال مردم کشورم خوب باشد، خیلی آرزوهای خوبی برایشان دارم، خصوصا در دورانی که احساس می کنم کمی بیش از حد طبیعی دلمردگی و ناراحتی در آن ها وجود دارد، خیلی دوست دارم خیابان های کشورم همیشه پر از مردم سالم و سرحال و خندان باشد.


منبع : ويژه نامه نوروزي همشهري جوان

حروف تصویر