محل تبلیغ شما

کارکرد سازمان‌هاي اطلاعاتي در دوره هخامنشي

1393/10/20 22:59:50

مردم سالاری:

هخامنشيان نخستين سلسله‌اي بودند که يک امپراتوري گسترده را تشکيل دادند که بخش عمده‌اي از جهان متمدن آن روزگار را در بر مي‌گرفت.

اداره چنين قلمرو پهناوري که از هند تا مصر و از خليج‌فارس تا مرزهاي اروپا را شامل مي‌شد با روش‌هاي معمول آن زمان، غيرممکن بود.

به همين دليل داريوش اول، سومين پادشاه هخامنشي پس از غلبه بر شورش‌هاي داخلي که پس از مرگ کمبوجيه در سرزمين‌هاي تشکيل دهنده امپراتوري اتفاق افتاد، براي جلوگيري از تکرار اين وضعيت درآينده و اداره بهتر امپراتوري به تجديد سازمان اداري دست زد.

وي قلمرو خود رابراساس ملاحظات جغرافيايي و قومي به 20 و به روايتي 22 بخش تقسيم کرد که ساتراپ يا خشترپاون ناميده مي‌شد. سپس اداره هر ساتراپ را به يک والي سپرد که از مرکز تعيين مي‌شد.

اين سازماندهي کم و بيش تا پايان دوره هخامنشي تداوم يافت و نزديک به دو قرن سروري هخامنشيان براين قلمرو گسترده را تداوم بخشيد.

وسعت امپراتوري هخامنشي علاوه بر فرصت‌هايي که در اختيار پادشاهان هخامنشي قرار مي‌داد، با تهديدهايي نيز مواجه بود که مي‌توانست حيات آن را به خطر بيندازد.

بزرگترين خطري که در اين زمينه وجود داشت، شورش ساتراپ‌ها و جدايي از حکومت مرکزي بود.

اين خطر زمينه‌هاي مناسبي داشت. از سويي هر يک از ساتراپ‌ها بر قلمرويي حکم مي‌راند که پيش از هخامنشيان مملکتي مستقل بود و از سوي ديگر، اين ايالات معمولا از نظر قومي، زباني و فرهنگي با يکديگر بسيار متفاوت بودند.

داريوش براي جلوگيري از اين تهديد، چند سازمان موازي در ايالات تاسيس کرد که هريک وظيفه جداگانه‌اي برعهده داشتند.

وي با تفکيک وظايف سياسي، اقتصادي و نظامي، هر يک از اين حوزه‌ها را به نماينده‌اي از حکومت مرکزي سپرد که در انجام وظايف خويش استقلال داشتند و تنها در برابر پادشاه پاسخگو بودند.

با همه اين تدابير هنوز هم بيم تباني يا قدرت گرفتن ساتراپ‌ها وجود داشت؛ بنابراين داريوش سازمان ديگري پايه‌گذاري کرد که صرفا جنبه اطلاعاتي داشت و در زمينه‌هاي مختلف اخبار ايالت‌ها را به شاه گزارش مي‌کرد.

نحوه تاسيس و فعاليت اين سازمان که به نام چشم و گوش شاه خوانده مي‌شد، به صورت‌هاي مختلفي در منابع ذکر شده، ولي معروف‌ترين روايت چنين است: داريوش سازماني به نام «اسپزگان و گاوشکان» طراحي کرد که يونانيان آن را «افدالموس بازيلئوس» و «بازيلئوس اوتا» مي‌خواندند.

اسپزگان به معناي آنان‌که دزدانه يا مخفيانه مي‌نگرند و گاوشکان آنان که استراق سمع مي‌کنند، بود.

روايت‌هايي که درباره نحوه فعاليت اين سازمان اطلاعاتي در دست است، يکدست نيست. پيرنيا در تاريخ ايران باستان دو گزارش متفاوت در اين خصوص ارائه کرده است.

در گزارش نخست به حضور ماموري که نقش چشم و گوش شاه را بازي مي‌کرد در کنار ساتراپ، از لحظه حرکت به سمت محل ماموريت اشاره شده است. در اين گزارش، وظيفه اين مامور، تفتيش اعمال ساتراپ و گزارش آن به مرکز ذکر شده است.

به عبارت ديگر، مامور سازمان چشم و گوش شاه با آگاهي ساتراپ اعزام مي‌شده و احتمالا در محل ماموريت اختياراتي براي نظارت بر وي داشته است.

در گزارش دوم، عزيمت ماموران براي تفتيش اوضاع به صورت سالانه دوبار ذکر شده که ظاهرا بدون اطلاع قبلي و با رعايت اصل پنهانکاري انجام مي‌شده است.

پيرنيا با نقل قول از هرودوت و گزنفون به نيروهايي که همراه با ماموران چشم و گوش شاه اعزام مي‌شدند اشاره کرده که وظيفه داشتند احکام اين ماموران را فورا اجرا کنند.

در خصوص ماموران چشم و گوش شاه نظر ديگري نيرو وجود دارد که براساس آن، اين جاسوسان که به صورت ناشناس براي کسب خبر از اطراف و اکناف امپراتوري مي‌کوشيدند، با منشي‌اي که مستقيما با ساتراپ روانه محل فرمانروايي مي‌شد و اعمال او را براي گزارش به پايتخت زير نظر داشت، متفاوت بودند.

ظاهرا اين ماموران در زمينه تهيه گزارش از ديگر امور جاري ايالت‌هاي امپراتوري نيز اختياراتي داشتند، ولي زمينه اصلي فعاليتشان نظارت بر ساتراپ‌ها و مسوولان رده پايين‌تر بود که در صورت مشاهده هرگونه تخطي از فرامين شاه، گزارش‌ ايشان به دربار را در پي داشت.

چنين گزارش‌هايي معمولا به برپايي دادگاه و محاکمه فرد خاطي مي‌انجاميد.

نمونه‌هاي نسبتا زيادي از اقدامات اين سازمان در دست است، ولي بسياري از اين گزارش‌ها مربوط به دوره داريوش بزرگ است.

مي‌توان دليل چنين ترکيبي را فعاليت بيشتر چشم و گوش‌هاي شاه در دوره داريوش بزرگ دانست.

امکان دارد نظم بهتر دستگاه اداري در اين دوره، موجب ثبت بهتر وقايع و انتقال آن به دوره‌هاي بعدي شده باشد. در هر صورت نمونه‌هايي که از فعاليت سازمان در دست است، اثبات اتهامات و تبرئه متهمان را شامل مي‌شود.

يکي از اين نمونه‌ها مربوط به تريبازوس، نايب السلطنه ايران در شهر سارد است که متهم به زد و بند با حاکم يوناني الاصل منطقه سالامين به نام اوراگوراس و حيف و ميل عايدات دولت شده بود.

براساس گزارش ماموران چشم و گوش شاه، وي به دادگاه احضار شد و پس از برگزاري دادگاه از اتهامات وارده تبرئه شد.

نمونه‌هاي بعدي بيشتر دال بر اثبات اتهام کساني هستند که اقدامات آنها گزارش شده بود.

براي مثال هنگامي که فرزند راکوسس، قاضي اعظم کشور متهم به تلاش براي توطئه عليه داريوش شد، شاه راکوسس را مامور پيگيري موضوع کرد.

وي در تحقيقاتش به اين نتيجه رسيد که پسرش مجرم است و حکم اعدام او را صادر کرد.

انتقال اخبار توسط نظام نمونه‌اي انجام مي‌شد که از چاپارهاي تيزرو تشکيل شده بود.

اين چاپارها پيوسته در حرکت بودند و از طريق جاده‌هاي آن عصر براي دربار خبر جمع مي‌کردند.

مثال ديگري که دقت و صحت گزارش‌هاي سازمان چشم و گوش شاه را نشان مي‌دهد، خبر مربوط به اقدامات آرياندس، والي مصر است که با ضرب سکه و اقدامات خود‌سرانه، امکان تلاش براي تجزيه اين ايالت از امپراتوري را افزايش مي‌داد و داريوش پس از گزارش ماموران چشم و گوش شاه، شخصا عازم مصر شد تا وي را براي محاکمه به پايتخت بفرستد.

نمونه ديگر اين گزارش‌ها مربوط به گاداتس، ساتراپ ماگنزيا در آسياي صغير است که داريوش پس از دريافت گزارش ماموران چشم و گوش شاه، با ارسال فرماني ضمن تحسين خدمات سابق او، به برخي نافرماني‌هايش اشاره کرده و امکان مجازات وي در صورت تداوم آن را يادآور شده است.

مجموعه اين گزارش‌ها حکايت از کارايي نسبي سازمان در زمينه ماموريتي که به آن منظور تشکيل شده بود دارد که به خوبي بر عملکرد ماموران و واليان شاه در نقاط دور و نزديک نظارت مي‌کرد و هرگونه تلاش براي به چالش کشيدن اقتدار حکومت مرکزي را با يک گزارش به موقع خنثي مي‌ساخت.

به عبارت ديگر از سازمان انتظار مي‌رفت صرفا بر عملکرد کار‌گزاران امپراتوري نظارت کند و هرگونه اقدام تهديد کننده تمرکز حکومت را گزارش کند.

کارکردي براي اجراي سياست‌ها يا شناخت به منظور سياستگذاري ديده نمي‌شود.

اين سازمان، مانند ديگر ابداعات داريوش تا مدتي دراز تداوم يافت، ولي با بروز نشانه‌هاي ضعف و فتور در اين امپراتوري، سازمان‌هاي کارآمد نيز دچار ناکارآمدي شدند. در دوران اردشير دوم که مداخلات مادر شاه در امور مختلف، انضباط اداري سابق را زايل ساخته بود، سازمان چشم و گوش شاه نيز قادر نبود وظيفه خود را به خوبي انجام دهد و شورش‌هاي مختلفي که در گوشه وکنار کشور رخ مي‌داد، مويد همين نکته بود.

حروف تصویر