محل تبلیغ شما
کیارستمی هم رفت+تصاویرتدفین

تاریخ خبر: 1395/4/15

کیارستمی هم رفت+تصاویرتدفین

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

عباس کیارستمی که برای درمان بیماری خود به فرانسه رفته بود؛ ساعاتی پیش درگذشت.

این کارگردان چندی پیش برای درمان بیماری سرطان خود ایران را به مقصد فرانسه برای ادامه مداوا ترک کرد. این در شرایطی بود که کیارستمی چندین ماه در ایران بستری بود اما به دنبال عدم بهبودی کافی وی برای ادامه معالجات عازم فرانسه شد.

خانواده مرحوم کیارستمی درگذشت این کارگردان را تایید کردند. گویا مرگ این کارگردان بر اثر سکته بوده است. وی ساعاتی پیش در بیمارستانی در فرانسه درگذشته است. 

بر اساس آخرین اطلاعات بدست آمده درباره نحوه درگذشت این کارگردان برجسته سینما؛ عباس کیارستمی ساعت ۶ بعداز ظهر امروز به وقت ایران در منزل خود در پاریس دچار خونریزی داخلی شده و به محض رسیدن به بیمارستان سکته کرده؛ به کما رفته و دقایقی بعد از دنیا می‌رود. 

گویا برخی سینماگران در تلاش هستند برای اطلاع از آخرین وضعیت این کارگردان و ادای احترام به وی به فرانسه سفر کنند.

عباس کیارستمی، کارگردان سرشناس سینمای ایران که از مدتی پیش بیمار بود، روز دوشنبه در پاریس درگذشت. خبرنگار صدای آمریکا در پاریس این خبر را تایید کرد.

آقای کیارستمی که بتازگی ۷۶ ساله شده بود، از سه ماه پیش بخاطر بیماری در تهران بستری بود اما یک هفته پیش با کمی بهبود نسبی، به پاریس سفر کرد.

نیلوفر پورابراهیم، خبرنگار صدای آمریکا تایید کرد که آقای کیارستمی در انستيتو مون سورى پاريس درگذشت.

او از چهره های شناخته شده سینمای ایران در جشنواره های جهانی بود و دستاوردهای ارزنده ای در کارنامه حرفه ای خود داشت.

از آثار مهم او می توان به "خانه دوست کجاست"، "کلوزآپ"،"زیر درختان زیتون"، "طعم گیلاس"، "باد ما را خواهد برد" و "کپی برابر اصل" اشاره کرد.

عباس کیارستمی در سال ۱۹۹۷ با فیلم "طعم گیلاس"برنده نخل طلای جشنواره سینمایی کن شد، او پنج بار نیز نامزد دریافت این جایزه شده بود. او تنها ایرانی بود که این جایزه را کسب کرد.

عباس کیارستمی دارای لیسانس نقاشی از دانشگاه تهران بود و از اوایل دهه پنجاه خورشیدی فعالیتهای خود در عرصه سینما را بصورت جدی آغاز کرد. او یکی از هنرمندان موج نوی سینمای ایران محسوب می شود و بیش از چهل فیلم کوتاه، انیمشن، مستند و بلند در کارنامه حرفه ای خود دارد.

او در سالهای اخیر پروژه های سینمایی خود را در خارج از ایران ادامه می داد، فیلمهای "کپی برابر اصل" در توسکانی و " مثل یک عاشق" در ژاپن تولید شدند.

عباس کیارستمی در عرصه های دیگری چون نقاشی و عکاسی هم فعال بود و آثارش در گالریهای معتبری در گوشه و کنار جهان به نمایش در آمد.

پنج سال پیش، روزنامه گاردین کیارستمی را در بین ۴۰ کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا در رتبه ششم، بالاتر از برخی کارگردان های سرشناس جهان قرار داده بود.

 

مراسم تشییع پیکر عباس کیارستمی کارگردان سینما صبح یکشنبه بیستم تیر ماه با حضور جمعی از هنرمندان و اهالی سینما در مقابل ساختمان مرکزی کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد

گزارش تصویری اختصاصی شبکه خبری فرهنگ و هنر/ محمد مهدی کرباسیه

 

 

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
مرجان   1395/5/12 09:03:08

نامه ۲۴ سال پیش گلستان به کیارستمی
ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز ایرانی مقیم بریتانیا روزی در سال ۱۹۹۲ پیغامی صوتی از عباس کیارستمی روی پیامگیر تلفن خود می‌گیرد و چون نمره تلفن کیارستمی را نداشته، برای او نامه ای مفصل می‌نویسد.
کیارستمی در آن سال فیلم "زندگی و دیگر هیچ" را ساخته بود.
متن نامه گلستان در همان سال‌ها در یک مجله ایرانی منتشر شد.
بخش هایی از آن نامه چنین است:
"وقتی «کلوزاپ» را دیدم... حظ کردم. حظ چندان بود که وقتی به فرخ غفاری، که او هم آنجا بود، می گفتم که این اثر را چگونه می یابم نگاه شک به من انداخت، هر چند او هم از آن بسیار خوشش آمد...
"هر دو فیلم دیگرتان را -"زندگی..." و "خانه دوست..." را هم دیدم. هر سه آفرین می آوردند. این تعریف حتماً از مبالغه نمی آید، هر چند شاید در گوش دیگران، و از آن میان خودتان، که تجربه مرا ندارید، که سال های سال در آرزوی دیدن چیزی که چیز باشد گذاشته باشید و گذشته باشید، بزرگتر گویی و تأکیدی زیادتر از حد به چشم و گوش بیاید. شما شاید این تجربه را ندارید که بعد از سال های سال چشم به راهی، ناگاه در پیش خود، مقابل خود ملتفت شوید که یک گل که تا آن زمان ندیده و نشکفته بود اکنون شکفته است و به حد درست رسیده ست. این حس تنها دوبار در من دمیده بود، این شادی، این دهان بازمانده پیش خوبی و زیبایی. یک بار وقتی نوار صدای فیلم کوچک "گرما" را که با فروغ ساخته بودم از او دیدم. یک بار هم وقتی که خانه سیاه است را به صورت Rush، پیش از بُرش، دیدم و دانستم چه پیش می آید. اما چه روزگار پرت و کوچک و تنگی بود آن سال ها که هی دمادم، گر و گر مزخرفات می دیدیم، مزخرفات می خواندیم، مزخرفات در گوشمان صدا می کرد...
"آینده شما سخت است. یک کاسه شیر پر را باید بی آنکه لپ بزند به پاکی و کمال به آن سوی پل برسانید. از هیچ تعریف و تحسینی، یا فحش و دشنامی خوش یا دردتان نیاید، حتی برای یک لحظه. نه بترس از دست و کار کارشکن ها، و نه امید یا پذیرش داشته باش برای درباغ سبز نشان دادن های هر کس دیگر... نه گول مدح خارجیان را بخور، نه از کلوخ پرانی حقیر حسودان داخلی برنج... اگر در این میانه بد شنیدی و کجی دیدی نگذار حس تلافی و پاسخ ترا بیندازد در چاه فاضلاب... خواستی هم اگر جواب بگویی اجازه نده این جواب دادن بنشیند به جای کار اصلی تو...
"در فیلم های تو نگاه تو جوری ست که می گوید راه تو اینست - آدمی که پیش مسأله ای مانده است. حالا باید نوبت را به دیدن پیچیده بودن مسائل آدم کشاند. بیان ساده مسائل پیچیده. و غم نخور که نمی فهمند، این غم را بخور که اگر فهم نزدشان می بود مجبور می شدی عمیق تر بیاندیشی، و عمیق تر بگویی و بسازی و باشی. حالا از این سربالایی برو بالا. از حد خود علیرغم چسبناکی گِل اطراف فراتر رو و کارت را بکن. محل بهشان نگذار. گولشان بزن تا عادت کنند تا شاید روزی به فهم درآیند. فهم را با این کار دست کم مؤید کن. اینها را هم در عمر خود دیدیم. راهی برای فهم کسانی که در آینده می رسند باز باید کرد، نه رو به پشت نگاه کرد تا سر به حد خفیف محیط فرود آورد. تسلیم توقع جاری نباید شد. توقع تازه بساز. همیشه همین وضع و احتیاج هم بوده ست. ما هم اگر جلو رفتیم در لجن جلو رفتیم، ضد لجن جلو رفتیم. گیر هم اگر کردیم دست کم کمی جلو رفتیم، حتی اگر که مرز و حاشیه برکه لجن به جایش ماند. ما در حد خود، دست کم برای خود، باریکه ای را خشکاندیم- لجن فراوان بود، از آن جدا ماندیم...
"امروزه دیدن آدم در یک محیط کافی نیست. بس کردن به دید و اعتقاد و مردم دیگر از یک محیط و یک زمانه دیگر به هیچ وجه کافی نیست. هیچ آدمی منعکس کننده فقط محیط خود باشد در معنای کامل آدم نیست... غالب ما جز محیط خود چیزی را نمی بینیم اما ببین که این محیط چه بستگی دارد، چه جور زیر تأثیر است، چه قدر در جریان گذشت این زمانه امروز است، آن وقت آن را نشان بده و راهگشایی کن. یا دست کم ببین و نشانش بده..."

0 0
mohamad   1395/5/1 06:51:06

باد ما را خواهد برد
محمدرضا قینی. متخصص مغز و اعصاب عضو هیأت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
در دو هفته اخیر شاهد ازدست‌رفتن «عباس کیارستمی» یکی از سرشناس‌ترین هنرمندان و صاحب‌سبک‌ترین کارگردانان ایران و جهان بودیم. درگذشت این کارگردان بزرگ باعث بحث‌های فراوانی درباره روند درمان وی شد. بسیاری از حقایق درباره بیماری و درمان او همچنان مبهم بوده و ظاهرا اطلاعات بسیاری ناگفته مانده است. من فقط ماجرا را براساس آنچه اغلب نقل شده، ذکر می‌کنم. ظاهرا آقای «کیارستمی» در اواخر اسفند سال قبل به دلیل یک ناراحتی روده‌ای جراحی می‌شود. وی با وجود شهرت و معروفیت فراوان، این اقدام را بنا بر خلق متواضعی که داشته، بدون سروصدا و توصیه خاصی، همانند یک شخص معمولی انجام می‌دهد. عمل جراحی وی برخلاف پیش‌بینی اولیه دچار عوارض متعدد و منجر به اعمال جراحی بعدی می‌شود. در برهه‌ای از فروردین‌، حال وی به وخامت می‌گراید؛ در حدی که مقامات سیاسی نیز در سیر درمان دخالت می‌کنند. پس از مدتی ظاهرا عوارض رو به بهبودی می‌گذارد، ولی بهبودی کامل حاصل نمی‌شود. بالاخره حال عمومی وی به حدی می‌رسد که از بیمارستان به منزل منتقل می‌شود، ولی متأسفانه همچنان از نظر جسمی به علت عوارض، احساس ناراحتی می‌کند تا جایی که کارگردان جهانی شده که با وجود همه بی‌مهری‌ها اینجا مانده بود، این‌بار برای درمان عوارض، با وجود توصیه بالاترین مقامات بهداشتی راهی فرانسه می‌شود و مدت کوتاهی پس از این سفر به عللی که هنوز به‌طور دقیق روشن نشده، از دنیا می‌رود. خبر درگذشت کارگردان بزرگ کشورمان که تا آخر حیات رفتار نجیبانه‌اش را از دست نداد، شوک عظیمی بود. حق هم همین بود؛ که مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد.
پس از فوت وی در فضایی از اطلاعات مبهم که هنوز شکایت و قضاوت رسمی هم اتفاق نیفتاده بود، صف‌آرایی در کشور شکل گرفت. از یک طرف جامعه هنرمندان احساس می‌کردند روند درمان وی نقایصی داشته و می‌توانسته به شکل دیگر و با نتایج دیگری پیش برود. از سوی دیگر جامعه پزشکی که مدتی است زیر فشار انتقادات رسانه‌ای است، با وجود علاقه به کارگردان بزرگ کشورشان، احساس می‌کردند که بدون بررسی درست، کلیت آنان مورد شماتت و گاه اهانت قرار می‌گیرد و بنابر غیرت صنفی و حرفه‌ای به دفاع از خود برخاستند. در این میان قطعا دامنه نفوذ گفته هنرمندان فراتر بود. علاوه بر اینکه مخاطب عام نیز زمینه پذیرش گفته‌های آنان را بیشتر داشت. به صورت طبیعی این جدل‌ها در سطح جامعه باعث کاهش چشمگیر آستانه بروز درگیری در محیط‌های درمانی شد و پزشکان را نیز در تصمیم‌گیری‌های بحرانی خود محتاط کرد. در این صف‌آرایی، پزشکانی که دلی با اهل هنر داشتند، از دو سو تحت فشار قرار گرفتند. در میان همکاران، عامل نفوذی و در میان هنرمندان گنهکاری که تازه پرده از چهره واقعی خود برانداخته، تلقی شدند. در این میان، مظلوم‌ترین فرد «عباس کیارستمی» بود که در تمام این مدت عکس وی با آن عینک تیره بر فراز دست‌ها نظاره‌گر ماجرا بود. در این فضای مبهم، همه نظر کارشناسی می‌دهند. افرادی بدون اطلاعات کافی و علم لازم، کادر درمانی را متهم می‌کنند. افرادی دیگر نیز با اعتراض به این سخنان، خود البته در همین دام افتاده و بدون داشتن هیچ مدرکی پزشکان فرانسوی را متهم می‌کنند.
ولی چرا این‌گونه شد؟ چرا این‌گونه صف‌آرایی و بحث و جدلی در سطح جامعه شکل گرفت. تحلیل این مسائل کار جامعه‌شناسان و دانشمندان علوم اجتماعی است که پزشکان جامعه هستند و مرا چنین توانی نیست. ولی سعی می‌کنم آنچه را به ذهنم می‌رسد بیان کنم؛ امید آنکه آنان تکمیل کنند.
در جوامع متمدن همه اصناف و گروه‌های شغلی نقش اجتماعی مهمی دارند. جامعه پزشکی به‌عنوان یک صنف تحصیل‌کرده نخبه که به‌خصوص ارتباط تنگاتنگی با مردم دارد، از اهمیت بسزایی برخوردار است. به‌عنوان یک واقعیت باید بپذیریم که بحق یا ناحق یا به تعبیر بهتر با ترکیبی از حق و ناحق، این جامعه در چند سال اخیر تحت فشار و اتهام فراوان قرار گرفته است. چون این فشارها به صورت امواجی هماهنگ همراه با پشتیبانی رسانه‌ای قابل‌توجه، به این جامعه وارد می‌شود، این احساس که به‌عمد کلیت آن مورد ناسپاسی و قدرناشناسی قرار می‌گیرد در آحاد جامعه پزشکی تقویت شده است. جالب است که این احساس اتفاقا در اکثریت صدیق و زحمتکش این جامعه قوی‌تر است چراکه آنان خود را مصداق این اتهامات نمی‌بینند و از آن ناراحت می‌شوند. ولی به‌هرحال این پدیده پیش آمده است. ما به‌عنوان یک صنف تحصیل‌کرده باید با آن برخورد منطقی کنیم. آنچه از بیرون ما برنامه‌ریزی می‌شود، در اختیار ما نیست. ما باید ببینیم از درون صنف خود چه می‌توانیم بکنیم. به‌نظر من ما پزشکان به‌خصوص با آشنایی با پزشکی مدرن در عصر اطلاعات باید بپذیریم که اطلاع از کم‌وکیف بیماری و روند درمان آن از حقوق بیمار است و بیمار باید در هر مرحله، در تصمیم درمانی خود شریک باشد و حتی با وجود دریافت بهترین درمان، مورد سؤال قراردادن روند تشخیص و درمان از حقوق یک بیمار محسوب می‌شود. صرف اینکه بیماری از روند درمانش شاکی باشد یا اعتراض کند، به‌هیچ‌وجه نکته منفی‌ای نیست. این در ماهیت کار ماست و لازمه عصر دسترسی راحت به اطلاعات است. چنان‌که در جوامع پیشرفته حجم شکایات از کشور ما بسیار بالاتر است. آنچه ما باید بخواهیم و خود در تبیین آن بکوشیم، این است که پزشک باید امنیت حرفه‌ای در برابر هرگونه اتهامی داشته باشد و در صورت اقدام صحیح در سازوکاری علمی و منطقی با صدایی به بلندی و رسایی کسانی که شاکی هستند، بتواند از اقدام خود دفاع کند. این خواسته‌ای است که قطعا جامعه هم با آن همراه و همدل است. بهترین اقدام صنف ما این است که آنچنان اعتماد مردم را جلب کنیم که آنان با آسایش خیال از برخورد درست، شکایت ما را به خودمان بگویند. اگر ما خودمان مأوای مردم باشیم، دیگر هیچ نگرانی‌ای از فشارهای سازماندهی‌شده بیرونی نخواهیم داشت. پزشک و بیمار یک واحد هستند. پزشک برای فعالیت نیازمند اعتماد بیمار است و بیمار نیز برای درمان به پزشک احتیاج دارد. بنابراین بازسازی این اعتماد، ضرورتی اجتماعی است.
مشکل بحث و جدل‌های اخیر از زاویه دیگری نیز قابل‌بررسی است. در همان هفته‌ای که پس از درگذشت «عباس کیارستمی»، کارگردان دوستی و انسانیت، دو صنف روبه‌روی هم صف‌آرایی می‌کردند، عده‌ای از هموطنان در حمایت از رونالدو فوتبالیست پرتغالی، فوتبالیست فرانسوی مهاجم را در فضای مجازی مورد لطف قرار دادند تا جایی که مطبوعات خارجی آن را نقل کردند. هم‌زمان کودکی پرتغالی نقش واقعی کودکان فیلم‌های «کیارستمی» را اجرا کرد و با دلداری طرفدار غم‌زده فرانسوی منادی محبت شد. واقعا چرا این‌گونه شده‌ایم؟ مگر ما سرزمین «ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم» نبودیم؟ چرا آستانه تظاهرات خشن و اهانت‌آمیز در ما این‌قدر پایین آمده است؟ مگر غیر از این است که حرف حق نیاز به رگ گردن کلفت‌کردن ندارد؟ آیا در اینکه حق هستیم شک داریم یا از اینکه حرف حقمان را به کرسی بنشانیم، ناامیدیم؟ اگر قرار باشد دو صنف نخبه جامعه نتوانند با هم منطقی بحث کنند و خواستار روشن‌شدن اطلاعات و بررسی علمی آن شوند، دیگر چه امیدی باقی می‌ماند؟ در نهایت هر قضاوتی بر ترکیبی از استدلال و احساس استوار است. من هم براساس منطق و هم براساس احساس فکر می‌کنم اگر همه ما نتوانیم محبت و دوستی را به‌عنوان چارچوب روابطمان به جامعه برگردانیم، چه پزشک، چه هنرمند، چه پرستار، چه بیمار، چه همه مردم، باد همه ما را خواهد برد و در این وضعیت چقدر جای «عباس کیارستمی» خالی است

0 0
matin   1395/5/1 06:50:38

انفعال و ناتوانی نهادهای مسئول
پیمان متین. پزشک و انسان‌شناس
نظام بهداشتی و سلامت جوامع انسانی برپایه رابطه پزشک‌ـ بیمار شکل گرفته است. زیرا هرگونه پارامتر بر این نظام و بر این رابطه دوسویه تأثیر متقابل می‌گذارد. من بارها گفته‌ام که تنش‌های پیش‌آمده در روزهای اخیر و حتی در گذشته، به‌هیچ‌روی عجیب و دور از انتظار نبوده و به عبور از سنت به مدرنیسم و پست‌مدرنیسم بازمی‌گردد. عبور از این مسیر مسلما چالش‌های زیادی را به همراه دارد و هریک از طرفین این رابطه در قبال آن وظایف و مسئولیت‌هایی دارند که باید به آنها عمل کنند؛ چه پزشک، چه بیمار و چه نهادهای ناظر بر نظام بهداشت و سلامت. تقریبا در همه جای دنیا روند پیشرفت پزشکی نوین در کلیات مشابه یکدیگر است و آنچه امروز شاهد آن هستیم، کمی پیش‌تر در دهه‌های ٧٠ و ٨٠ میلادی در غرب تجربه شد. شناخت و تحلیل بسیاری از وقایع امروز در واکاوی رابطه «سایکودرامیک» پزشک و بیمار در هر یک از دوره‌های سنتی، مدرن و پست‌مدرن امکان‌پذیر خواهد شد.
دوران سنتی
در نظام پزشکی سنتی نگاه کل‌گرای جالینوسی (رازوی، سینایی...) بر کل پزشکی حاکم بود و پزشکان به دو دسته «طبیبان حکیم» و «درمانگران حرفه‌ای محلی» تقسیم می‌شدند. پزشکان دسته اول جایگاهی مقدس و پدرسالارانه داشتند. دسته دوم افرادی ورزیده بودند که مهارت‌های ویژه داشتند و ازجمله آنها شکسته‌بندها، ماماهای محلی، دلاک‌ها و کحال‌ها بودند. معمولا ارتباط پزشک و بیمار شامل شرح حال بدون معاینه فیزیکی و عاری از هرگونه نگرش یا بصیرتی از امری به نام «تشخیص افتراقی» بود. درمان هم عمدتا بر تجربه و ورزیدگی شخصی استوار بود. آنچه مسلم است پزشکان آن دوران از نظر اجتماعی و سطح زندگی، هم‌سطح با اقشار عادی جامعه و گاه حتی پایین‌تر از نُرم اجتماع می‌زیسته‌اند و معمولا فعالیت و خدمات آنها جنبه انتفاعی نداشته است.
دوران مدرن
پس از نزدیک به دو هزار سال آزمون و خطای طب سنتی و ناتوانی و کفایت‌نداشتن آن در تشخیص و درمان بیماری‌ها و رخ‌دادن فجایع بهداشتی و مرگ‌ومیر گسترده، دنیای پزشکی از درون نیازمند تحول و دگردیسی شد و گام به دوران مدرن نهاد که اساس آن نیز به‌کارگیری پاتوفیزیولوژی در قرن نوزدهم بود. هم‌زمان سه حادثه باعث شد تا علوم نوین به کالبد پزشکی تزریق شود. یکی معاینه فیزیکی که طبابت را هم علمی کرد و هم هنری. واقعه دوم دانش پاتولوژیکال آناتومی بود که تشخیص دقیق‌تر بیماری‌ها و به‌خصوص علت مرگ را میسر می‌کرد. کشف میکروسکوپ به تکمیل دانش پاتولوژی انجامید که در کنار داده‌های بالینی، دقت تشخیص بیماری‌ها را توسط پزشک دوچندان می‌کرد. اینجا بود که تصویر پزشک از یک طبیب یا حکیم به یک «دانشمند» تغییر یافت. زیرا پزشک تا حد قابل‌قبولی قدرت تشخیص صحیح بیماری و پیش‌بینی عواقب آن را به دست آورد. سومین اتفاق، نظریه موسوم به «جِرم» بود که در اواخر قرن نوزدهم پدید آمد و پایانی بود بر نظریه‌های غیرعلمی نظیر چشم‌زخم و جادو و نیروهای اهریمنی و ... گرفتن شرح حال برپایه روش آناتومیکی ـ بالینی در شناخت مسیر بیماری بسیار اهمیت یافت. معاینه فیزیکی بیمار در درجه اول اهمیت قرار گرفت و برای نخستین‌بار «تشخیص‌های افتراقی» در پزشکی مطرح شد. به‌تدریج تمرکز پزشکان در ارتباط با بیماران بر درمان و کیفیت و سرعت آن قرار گرفت که این امر تأثیرات روان‌شناختی مهمی بر ارتباط پزشک- بیمار گذاشت. ازجمله کم‌رنگ‌شدن شعار «درمان بیمار به عنوان یک انسان» و بی‌توجهی به ویژگی‌های شخصیتی و اجتماعی او. آنچه برای بیمار مهم بود، ذکر سرگذشتش به صورت تمام و کمال برای درمانگرش بود و توجه پزشک به داستان طولانی او از نظر روان‌شناختی، بخشی از آلام وی را تسکین می‌داد.
دوران پست‌مدرن
شروع دوره پست‌مدرن همراه با پیشرفت‌های پرشتاب تکنولوژی پزشکی و دارویی بود. توفیق پزشکی در درمان سریع و مناسب، مزایای روان‌شناختی ارتباط دوسویه پزشک ـ بیمار را به حاشیه راند. پزشک علامت و نشانه‌ها را می‌دید و تکنولوژی آزمایشگاهی و عکس‌برداری در تشخیص سریع و دقیق علت بیماری، معاینه فیزیکی و حتی شرح حال طولانی را به عقب راند. پس تعامل پزشک و بیمار به حداقل رسید. دوره پست‌مدرن دوران حکمرانی بیوشیمی و فارماکولوژی و توفیق‌های روزافزون آنها در امر درمان و ارتقای سطح بهداشت بود و در این دوره بود که دانشجویان پزشکی به عنوان «دانشمندان مینیاتوری» تعریف شدند تا صرفا یک پزشک. به‌تدریج از دهه ٥٠ میلادی نسل جدید پزشکان به شکلی فوق‌علمی تربیت شدند و ماحصل آن تقریبا قطع کامل رابطه حسی پزشک ـ بیمار بود. این زنگ خطر باعث شد نظام آموزشی و بهداشتی برای آموزش علوم اجتماعی به دانشجویان پزشکی و آشنایی آنها با فرهنگ و جامعه اقدام کند. همان‌طور که گفتم، جداشدن پزشک از بیمار پدیده‌ای عادی در روند پیشرفت دنیای پزشکی بود تا جایی که پزشکان را از منزلگاه «خدایان سفیدپوش» به جایی رساند که بیماران در برابرشان جبهه‌گیری کردند. در ایالات متحده بین سال‌های ١٩٧٥ تا ١٩٨٥ شکایت از پزشکان تا دو برابر افزایش یافت. در پنج سال از ١٩٧٦ تا ١٩٨١، شکایت از متخصصان زنان و زایمان به سه برابر قبل از آن رسید. طبق آمار، در اواسط دهه ٨٠، دوسوم بیماران آمریکایی به دلیل بی‌توجهی پزشکان به آنها، پزشک یا درمانگاه خود را برای یافتن جا یا فردی بهتر در امر درمان تغییر دادند. تمایل به استفاده از پزشک خانواده به عنوان نخستین مأخذ درمانی و اطلاع‌رسانی از ٤٦ درصد در سال ١٩٨٤ به ٢١ درصد در ١٩٨٩ تقلیل یافت. در نظرسنجی سال ١٩٨٩ گالوپ، ٢٦ درصد بیماران اعلام کردند که اعتمادشان به پزشکان نسبت به ١٠ سال قبل کمتر شده و باز ٢٦ درصد از آنها معتقد بودند پزشکان پولکی شده‌اند. همین عوامل علت رویکرد دوباره بیماران به انواع طبابت‌های جایگزین شد که غالبا پایه و مایه علمی ندارند و نتایج آنها صرفا برپایه گزارش و حکایت است تا آمارهای کمی و کیفی. در دوره پست‌مدرن این فقط بیماران نبودند که از شکست رابطه پزشک و بیمار آسیب می‌دیدند، بلکه نظام بهداشتی و پزشکی نیز صدمه دید. در سال ١٩٨٩، ٦٣ درصد پزشکان آمریکایی بر این باور بودند که کنترل آنها بر درمان بیمارانشان کاهش یافته است. در همان سال از هر ١٠ پزشک، چهار نفر اعلام کردند که از انتخاب رشته پزشکی پشیمان‌اند.
در سال‌های ١٩٧٨ تا ١٩٨٧، آمار استقبال دانشجویان از رشته پزشکی ٢٣ درصد کاهش نشان می‌داد. ما نیز امروز شاهد تمامی اتفاقات فوق در جامعه خودمان هستیم. اما پرسش این است که متولی بسامان‌کردن امور کیست؟ مردم بدن و سلامت خود را قربانی‌شده می‌بینند و پیش‌داوری، قضاوت‌های نادرست و منفعل‌بودن در روند درمان، رابطه آنها با پزشکی را بیشتر به چالش کشیده است. پزشکان هم، همچنان در مسیر پیشرفت این علم پرشتاب، مجبور به پیروی از ساختار و چارچوب علمی دانش خود هستند. رابطه پزشک ـ بیمار یک رابطه عرضه و تقاضاست. به تقاضای بیماران باید توجه نشان داد (حتی اگر در بسیاری موارد بی‌ربط و دست‌وپاگیر باشد)، اما تنظیم و مدیریت این مهم با کیست؟ پزشک تا کجا مجاز و مقدور است تا جور آموزش بیماران را نیز بکشد و بیمار از کجا باید بیاموزد که نقش و جایگاهش در سیاست حرفه‌ای درمان و سلامت کجاست؟ پاسخ‌گویی و مسئولیت همه این پرسش‌ها به متولیان سیاست‌های بهداشتی و سلامت کشور باز می‌گردد. آنچه در یکی، دو دهه اخیر اعتماد دوباره مردم را به نظام پزشکی در غرب بازگرداند، مداخله مستقیم نهادهای سیاست‌گذار و برنامه‌ریزان آموزشی در امر بهداشت و درمان برای اطلاع‌رسانی صحیح به مردم و بالابردن سطح دانش و خواسته‌های معقول آنها از جامعه پزشکی بود و از سوی دیگر در برنامه‌های درسی و آموزشی پزشکان و دانشجویان پزشکی، در ارتباط با شناخت بیشتر و عمیق‌تر اجتماع و فرهنگ حاکم بر آن، مباحثی گنجانده شد. اما متأسفانه آنچه امروز در کشورمان شاهد آن هستیم، خاموشی و انفعال ناشی از ناتوانی نهادهای مسئول در اداره، اصلاح و تغییر الگوهای رفتاری و پنداشت‌های غلط است که بی‌تردید عواقبی ناخوشایند برای نظام بهداشت و سلامت جامعه در پی خواهد داشت.

0 0
abdi   1395/5/1 06:50:11

نکته فراموش‌شده در پرونده پزشکی کیارستمی
از رنجی که می‌بریم
عبدالرضا ناصرمقدسی. متخصص مغز و اعصاب
در شیراز دانشجوی پزشکی بودم و زندگی‌ام بین بیمارستان و حافظیه تقسیم می‌شد. یکی از مهم‌ترین وقایع زندگی من در آن سال‌ها آشنایی با نویسنده توانای این مرزوبوم، «شهریار مندنی‌پور» بود. قبل از اینکه او به آمریکا برود، در یکی از اتاق‌های تنگ کتابخانه حافظیه می‌نشست و داستان می‌خواند و داستان می‌نوشت. من هم هرازچندی به سراغش می‌رفتم و با هم در مورد موضوعات مختلف صحبت می‌کردیم. تازه به بیمارستان رفته بودم و بسیاری از بیماری‌ها برایم تازگی داشت. یادم هست از بیمار مبتلا به ایدز شدیدا می‌ترسیدم. یک‌بار برای «مندنی‌پور» تعریف کردم که بیماری مبتلا به ایدز در بخش داریم که هیچ‌کس از آشنایانش به سراغش نمی‌رود، ولی همسرش با عشقی تمام، همه کارهای مراقبت از او را انجام می‌دهد. با آن حالت همیشگی‌اش رو به من کرد و گفت: «چرا کسی کارهایش را انجام نمی‌دهد؟ ایدز که از تماس منتقل نمی‌شود؟» یادم هست از آن حرف به‌شدت تکان خوردم. با خودم زمزمه کردم که «عطوفتت کجا رفته؟» از آن روز و از درسی که از این هنرمند بزرگ گرفتم دیگر از هیچ بیماری‌ای نترسیدم. به‌یمن فضای ایجادشده بعد از دوم خرداد، زندگی‌ای پر از تجربه برای من ممکن و میسر شده بود. در همین احوالات بود که فیلم طعم گیلاس «عباس کیارستمی» برنده جایزه نخل طلایی شد و ما نیز کمی بعد او را به شیراز دعوت و جشنواره‌ای برگزار کردیم که حالا البته دست‌نیافتنی به نظر می‌آید. تقریبا تمام فیلم‌هایش را دیدیم. او در یک جلسه پرسش و پاسخ نیز شرکت کرد که سادگی، حاضرجوابی و فروتنی‌اش همه را مجذوب خود کرد. من و دوستانم البته این فرصت را داشتیم که به صورت خصوصی نیز با او هم‌صحبت شویم؛ گفت‌وگویی که تاکنون یکی از شیرین‌ترین خاطرات من محسوب می‌شود. از او پرسیدم که چرا لوکیشن فیلم‌هایش این‌قدر تکراری است؟ چرا فقط از یک موضوع فیلم می‌سازد؟ جوابی که به من داد هنوز که هنوز است در گوشم صدا می‌کند؛ «من در مورد زندگی فیلم می‌سازم و زندگی هیچ‌گاه تکراری نیست». راست می‌گفت تمام فیلم‌های او در مورد زندگی بودند و این درس بسیار بزرگی برای همچون منی بود که داشتم در رشته پزشکی تحصیل می‌کردم. آنچه این هنرمند بزرگ با فیلم‌ها و گفته‌هایش به من یاد داد این بود که باید زندگی را ارج بگذارم.
از آن روز، زمان زیادی سپری شده است. البته باز فرصت دیدار مهیا شد و من آیینه زمان را می‌دیدم که بر موی به‌تدریج سفیدشده «کیارستمی» سنگینی می‌کرد و درنهایت به جایی رسید که او همواره در تمام فیلم‌هایش از آن تبری می‌جست: به مرگ. اما متأسفانه در مرگ او اتفاقاتی افتاد که سایه این مرگ را چندبرابر کرد. او که عاشق زندگی بود شاید فکر نمی‌کرد در سایه مرگش بسیاری از نمادها نیز فرو بریزد و فرهنگ ما احتضار خود را به رخ بکشد.
حقیقتا من هیچ اطلاعی در مورد پرونده پزشکی «عباس کیارستمی» ندارم و هرچه می‌دانم در حد همان چیزهایی است که در جراید و فضای مجازی نقل‌قول شده و آن‌قدر متناقض و مبهم است که نمی‌توان هیچ استنباط و نتیجه‌گیری‌ای از آن کرد. بی‌شک در کشور ما مراجع ذی‌صلاحی وجود دارند که می‌توانند به موضوع رسیدگی کرده و حقیقت ماجرا را مشخص کنند. از آنجا که این، موضوعی تخصصی است، من هیچ تمایلی ندارم که در مورد آن اظهارنظری کنم. سخن من در مورد فاجعه‌ای فرهنگی است که روزبه‌روز خود را به اشکال مختلف نشان می‌دهد. یک روز در صفحه بازیکن نامداری چون «مسی» رکیک‌ترین حرف‌ها را به او می‌زنیم. یک روز دیگر شنیع‌ترین فحش‌ها را به بازیکنی فرانسوی می‌دهیم و این‌گونه فرهنگ پایین خود را به رخ جهانیان می‌کشیم و حالا در مرگ «کیارستمی» نیز بار دیگر همین فرهنگ فحاشی را تکرار می‌کنیم.
من به‌عنوان پزشک دوستدار هنر، همان‌طور که گفتم، درس‌های بسیاری از هنرمندان و صدالبته از «عباس کیارستمی» گرفته‌ام؛ درس‌هایی که در کار هرروزه‌ام و در برخورد با بیمارانم بسیار کمکم می‌کند. بنابراین نمی‌توانم بفهمم که این فحاشی‌ها، این برخورد نادرست بین دو قشر فرهیخته یعنی هنرمندان و پزشکان چه معنایی می‌تواند داشته باشد. چرا از «کیارستمی» و از فیلم‌هایش یاد نمی‌گیریم که باید بزرگوار باشیم و با بزرگواری و سعه‌صدر با مشکلات روبه‌رو شویم. چرا این اقشار فرهیخته یاد نمی‌گیرند که باید گذشت داشته باشند و چرا به‌جای ترویج فرهنگ بزرگواری، فرهنگ فحش و تقابل و ناسزا را ترویج می‌کنند؟ من عاشق ایرانم. بسیاری از روستاهای این مملکت را با پای پیاده طی کرده‌ام، جاهایی رفته‌ام که کمتر کسی فرصت رفتن به آن مناطق بکر و دیدنی را داشته است. ورودی ما در شیراز بیش از صد دانشجو داشت. اکثریت قابل‌توجهی از آن دانشجویان، ایران را ترک کرده‌اند. زمانی دوستی از من پرسید که «تو نمی‌خواهی بروی؟» گفتم: «کجا بروم؟ برادرم را در همین خاک دفن کرده‌ام. برادرزاده‌ام در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی همین سرزمین بزرگ شده است. کجا دارم که بروم؟» این روزها اما دلم بسیار گرفته است. احساس می‌کنم فرهنگی که به آن این‌قدر افتخار می‌کنم در حال احتضار است. می‌ترسم. می‌ترسم که در هیاهوی این فحاشی‌ها، این حرکت‌های زشت و ناپسند، این دشمنی‌ها و این عدم‌بزرگواری‌ها، از ایران من فقط خاک گوری باقی بماند با کوچه‌های خاکی. می‌ترسم

0 0
masome   1395/5/1 06:49:44

تحلیل انسان‌شناختی انتقاد به سیستم پزشکی
ناتوانی سیاست‌گذاران در پاسخ‌گویی به مطالبات مردم
معصومه ابراهیمی. انسان‌شناس و مدرس دانشگاه ،مؤسس مؤسسه عصر انسان‌شناسی ایرانیان
در چندهفته گذشته با انتشار خبر درگذشت هنرمند شریف و پرآوازه ایرانی، «عباس کیارستمی»، به راستی چنان موجی از اخبار ضدونقیض در اطرافمان شنیده شد که توان تشخیص درست از نادرست را از همگان سلب کرده بود و فقط در هجوم و امواج آن از این‌سو به آن‌سو می‌شدیم. مهابت این خبر که ازدست‌دادن یکی از چهره‌های درخشان ایران را بازگو می‌کرد، از یک‌سو متألم و متأثرمان کرد و حملات تند و مخرب و انتقادهای خارج از اصول علمی و اخلاقی از سویی دیگر تعجب‌برانگیز و پیش‌بینی‌ناپذیر و البته تا حدودی نگران‌کننده بود. اگر عمیق‌تر و به دور از هرگونه تعصب و داوری، به وقایع اخیر بنگریم؛ می‌بینیم این مشکل و مسئله به یکباره به وجود نیامده‌ و البته شرایط اجتماعی - فرهنگی و سیاسی در ایجاد آن دخالت داشته‌ است. این پدیده را از چند جنبه می‌توان بررسی کرد:
فرافکنی به‌علت عذاب وجدان
از آنجا که امروزه جامعه‌های آشنا با فناوری و فضاهای مجازی به‌سرعت مرگ این چهره نامدار جهانی، اما تا حدودی گمنام در وطن، را بازتاب دادند، ما را باردیگر با این واقعیت تلخ روبه‌رو کرد که قدر و موقعیت چهره‌های بی‌نظیر خود را کمتر می‌شناسیم و ارج می‌نهیم. این حقیقت گزنده، بسیاری را دچار عذاب وجدان ساخت و از آنجا که این‌بار با وجود این همه رسانه، غفلت همراه با انفعال و بی‌خبری توجیه قبول‌شدنی نبود، بسیاری از افراد جامعه در مکانیسمی فرافکنانه نابهنگام مردن «کیارستمی» را پیش کشیدند و علت مرگ نابهنگام او را کم‌کاری و کم‌توجهی پزشکان دانستند. گویی اگر این بی‌توجهی نبود، فرصت جبران داشتیم.
دستپاچگی در استفاده از رسانه و فضاهای مجازی
می‌بینیم پدیده اخیر را برخی افراد در فضاهای مجازی هم در حوزه پزشکی و هم در حوزه‌های هنری و غیره... با بیان نظرات شخصی و داوری‌های یک‌طرفه بدون تحقیق کافی، تعصب‌آمیز و حتی اغراق‌گونه مغشوش و مشوش کردند. زیرا آنها از آن بخش از قدرت امواج رسانه و فضاهای مجازی که در شایعه‌سازی یا قلب حقایق یا بزرگ‌نمایی و ایجاد بلوا به‌کار می‌رود، بی‌خبر و ناباور بودند. شخصا در جریان بهت، ناباوری و پشیمانی فردی که قضاوت شتاب‌زده‌اش درباره علت مرگ «کیارستمی» او را یک‌شبه چهره خبری کرد و کار را به اینجا کشانید، هستم. به نظر می‌رسد پس از غیبت‌های طولانی و انفعال‌های همیشگی‌مان در اوضاع اجتماعی و فرهنگی، حال که از طریق این رسانه‌ها امکان مشارکت در موقعیت‌های مختلف برای ما فراهم آمده و بستر اظهارنظر و بازگویی دیدگاه‌های شخصی مهیا شده، شتاب‌زده و دستپاچه هستیم. غالبا کارکردهای مثبت و منفی فضاهای مجازی را به‌خوبی نمی‌شناسیم و پیامدهای آن را جدی نمی‌گیریم.
به چالش‌کشیدن پزشکان
انتقادهای دلسوزانه یا خصومت و تفرقه‌افکنی؟
در چنددهه اخیر شاهد پاگرفتن جریانی هستیم که علیه پزشکان به پا شده است. این جریان طیفی است که یک سر آن انتقادهای بجا و هشدارهای کوچک و بزرگی را در بر می‌گیرد که برای اصلاح برخی کج‌روی‌ها و خطاهای پزشکان فایده دارد؛ یک سر دیگر این طیف حملات بسیار تند و تفرقه‌آمیزی است که رنگ و بوی اصلاح امور و دلسوزی در آن دیده نمی‌شود و غالبا اهداف دیگری را دنبال می‌کنند که در پدیده مرگ «کیارستمی» نیز با آن روبه‌رو بودیم. عوامل موجد این حملات و به چالش‌کشیدن به اصطلاح «قدرت پزشکان» از منظر انسان‌شناسی پزشکی بسیار مفصل هستند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:
١- قدرت و سلطه پزشکان از دیرباز در جوامع وجود داشته است. این قدرت از زمان «جادو پزشکان» و «خدا پزشکان» تا به امروز وجود داشته و ناشی از خدمات آنها در حفظ جان و بقای بشر است. به‌تدریج که وارد صفحات مدرن‌تر جهان می‌شویم، قدرت پزشکی ناشی از «زبان» ویژه آن می‌شود. زبانی که به‌واسطه ابزار و روش، گفتمانی مقتدرانه را در پیش گرفت. برخی از منتقدان پارادایم پزشکی، زبان و گفتمان آن را نوعی «هیرارشی» و «عقل تک‌گفتار» می‌بینند که کمتر بستر و زمینه‌های خارج از گفتمان خود را درک می‌کند. بنابراین می‌بینیم که نسبت به اقتدار پزشکی در دوران مدرن انتقادهایی به وجود آمد. این انتقادها اندکی فضا را برای طب‌های مکمل گشود و به آنها اجازه و امکان حضور مجدد را در دوران معاصر داد. اما نکته تعمق‌برانگیز این است که هرگاه اقتدار پزشکی را امتیازی ذاتی و خصیصه‌ای مفید تلقی کنیم با توسعه همه‌جانبه نظام سلامت و بهداشت روبه‌رو می‌شویم و هرگاه اقتدار پزشکی به مثابه یک «استراتژی» درک شود و ازسوی فرادستان جهت استیلا و کنترل بیشتر و تصاحب جایگاه و در کل به نفع اهداف سیاسی، دست‌کاری شود، با مشکلات عدیده روبه‌رو می‌شویم. درحال‌حاضر بسیاری از انتقادهای مردم به اقتدار پزشکان، درواقع انتقاد به سیاست‌گذاری‌های کلان در سطح بهداشت و سلامت و حتی فراتر از آن، انتقاد به وضعیت فقر، توزیع نامناسب درآمد و ثروت، نظام‌های ناکارآمد بیمه‌ای و ... است. اما سیاست‌گذاران به علت ناتوانی در پاسخ‌گویی به مطالبات مردم، «انتقاد از سیستم» را به «انتقاد از پزشکان» تغییر می‌دهند و به چالش‌های موجود دامن می‌زنند. مثلا درباره پدیده مرگ «کیارستمی» موضع‌گیری صحیح و شفافی ازسوی نهادهای رسمی و وزارت بهداشت و نظام پزشکی اجرا نشد که ضمن دامن زدن به آتش خصومت میان مردم و پزشکان، نشان می‌دهد که از اوضاع به نفع اهداف سیاسی بهره‌برداری می‌شود و تقلیل جایگاه پزشکان به هر قیمتی، استراتژی نهادهای رسمی در ارائه سیاست‌های شبه‌پوپولیستی است.
٢- اگر در جوامع، نظام‌های صنفی و احزاب تأسیس شوند و به‌خوبی از حقوق اعضا مراقبت و حمایت کنند، به‌تدریج قدرت، توزیعی نرمال‌تر پیدا می‌کند و توده و تجمع قدرت و ثروت در گروه‌ها و طبقات خاص کم‌رنگ‌تر می‌شوند. در جوامعی که نظام‌های صنفی و احزاب وجود ندارند یا در اجرای عملکرد خود ناتوان هستند، معمولا مردم خود را در محاصره قدرت طبقات و گروه‌هایي فرادست مانند پزشکان می‌بینند. همین احساس «در ‌محاصره‌بودن» استراتژی نیروهای سیاسی برای بر‌هم‌زدن نظم طبیعی جامعه به‌نفع اهداف سیاسی خود می‌شود؛ درواقع با ایجاد تعارض بیشتر میان مردم و پزشکان، ناتوانی در تفویض قدرت به همه گروه‌ها و تعدیل نظام طبقاتی را می‌توان توجیه و فرافکنی کرد.
٣- احساس بی‌اعتمادی و تعارضی که میان مردم و پزشکان به وجود آمده، پیامدهای بسیار فاجعه‌باری خواهد داشت که برخی از آنها آشکار شده و بسیاری دیگر در آینده جامعه را دستخوش التهاب خواهند کرد؛ اما به نظر نمی‌رسد این موضوع به چشم سیاست‌گذاران مهم آمده باشد.
آنها در بسیاری از موقعیت‌ها می‌توانستند با موضع‌گیری شفاف یا تغییر سیاست‌ها آتش تعارض را خاموش کنند؛ اما وجود چنین تعارضی در حالت «استندبای» یا پنهان‌کردن آتش زیر خاکستر استراتژی مهمی است که با هر حادثه‌ای روشن می‌شود و می‌توان از آن بهره‌برداری‌های پیش‌بینی‌شده و پیش‌بینی‌نشده‌ فراوانی کرد. درباره پدیده «کیارستمی» ما به اصطلاح با سیاست یکی به نعل‌زدن و یکی به‌سندان‌زدن برخی نهادهای رسمی روبه‌رو شدیم که سبب شایعه‌سازی و بزرگ‌نمایی‌ها و در نهایت ایجاد شکاف بیشتر میان مردم و پزشکان شد. به نظر می‌رسد این پدیده ضمن اعمال سیاست‌های خردتر مانند «ایجاد مسئله جدید برای کم‌رنگ‌کردن مسائل قبلی»، برخی مسائل اقتصادی - اجتماعی اخیر را در محاق و حاشیه برد و موضوع سرگرم‌کننده و پرسرو‌صدای «خطاهای پزشکی» و بازگویی داستان‌های فراوان از زیاده‌خواهی و قدرت‌نمایی پزشکان به کمک برخی مسئولان آمد. خطاهای پزشکی را در گیومه قرار دادم تا بگویم راه‌حل کاهش خطاهای پزشکی در جامعه، ایجاد هشتک و کانال ویژه برای آن نیست، بلکه با این کار روند خصومت و ایجاد تفرقه میان مردم و دیگر گروه‌های مردمی برای همیشه رسما نهادینه می‌شود؛ هرچند در آینده نه‌چندان دور، دوباره مردم تاوان این سیاست «بی‌اعتمادسازی و ایجاد تعارض» را پرداخت خواهند کرد. سیاست کلانی که در پشت این تعارض و خصومت میان پزشکان و مردم پی گرفته شده، همان فروکاهیدن قدرت و نقش پزشکان است که تفسیر و تحلیل آن در این مقال نمی‌گنجد

0 0
armita   1395/4/21 15:05:53

رفتار حکومتی و درگذشت کیارستمی
از همین بابت است که قدرتمندان هیچ‌گاه روی خوشی به او نشان ندادند. روشن است که این فیلمساز بزرگ به هیچ صورت و در هیچ زمان توجه و مهربانی را از دولت‌ها طلب نکرد. او موفقیت و پیشرفتش را در گرو اقبال و توجه مردم می‌دانست، به همین جهت فیلم‌های او اگرچه با استقبال مصرف‌کنندگان نهایی قرار می‌گرفت اما کمتر به مذاق‌ دولت‌ها خوش می‌آمد.
از همین رو است که به گفته خود کیارستمی، وی در چند سال اخیر نتوانست در ایران فیلم بسازد و مجبور شد حرفه فیلمسازی را در خارج از کشور دنبال کند. به همین دلیل و در حالی که جهان از فیلمسازی کیارستمی لذت می‌برد و کارآموزان سینما در نقاط مختلف جهان از فیلمساز برجسته ایرانی، چگونه نگاه کردن و چگونه اندیشیدن را می‌آموختند، هموطنان او از این موهبت محروم شده بودند. سختگیری حکومت بر عباس کیارستمی حتی پس از مرگ وی نیز ادامه یافت. جالب است که حدود دو هفته پیش حسن روحانی در جمع هنرمندان تصریح کرده بود که نباید از تنگ‌نظری‌ها ترسید و باید بر ادامه راه و تداوم تلاش‌های هنری اصرار ورزید‌ اما دولتی که رییس آن چنین توصیه می‌کند، در قبال مرگ عباس کیارستمی واکنش سردی داشت؛ نه فقط علاقه‌ای به صدور پیام رسمی نشان داده نشده بلکه واکنش‌ها با تاخیر و گاهی با بی‌میلی نشان داده می‌شد مثلا رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام‌ سه روز پس از درگذشت کیارستمی پیام داد و این پیام آنقدر کوتاه بود که گویی از سر اجبار نوشته شده است. رییس‌جمهور هم که از دادن پیام رسمی خودداری کرده بود، در توییتری که منسوب به اوست و رسمیت ندارد، دل‌نوشته‌اش را مرقوم فرموده بود. روشن است که وقتی رسمیت نداشته باشد، ارزش چندانی ندارد.
صداوسیمای جمهوری اسلامی هم در دو بخش خبری صبحگاهی و نیز بخش‌های خبری ساعت 13 شبکه خبر و 14 شبکه سراسری این خبر را پوشش داد و پس از آن در بخش‌های خبری اصلی از انعکاس خبر خودداری کرد. بی‌توجهی صداوسیما به رویداد و درگذشت این فیلمساز بزرگ آنقدر پرانتقاد بود که دیروز شبکه خبر مجبور شد زمان بیشتری را به مراسم خاکسپاری و گرامیداشت این هنرمند پرآوازه اختصاص دهد. البته این بی‌توجهی تعجب‌برانگیز نیست، دولت‌های گذشته هم از موفقیت‌های ملی افراد مستقل خوشحال نشده و از رویدادهای تلخی که برای ایشان رخ می‌دهد، غمگین نشده است. به همین جهت چنین رفتاری در قبال درگذشت عباس کیارستمی قابل انتظار بوده اما آنچه مورد انتظار نیست، رفتار آقای رییس‌جمهور پس از آن سخنرانی صریح در جمع هنرمندان بوده است.

0 0
ادمین سایت سرزمین جاوید   1395/4/21 13:54:03

عباس کیارستمی در ایران بدرود حیات گفت یا در فرانسه درگذشت؟!
کیارستمی پس از روند درمان سختی که در ایران داشت، هشتم تیرماه با رضایت خود برای بازیابی سلامت از دست رفته‌اش به پاریس منتقل شد؛ اما دیگر دیر شده بود. شما در این باره چه فکر می‌کنید؟ آیا سیستم درمان کشور درباره کیارستمی عملکرد درستی داشته یا تجربه‌ مشابهی داشته‌اید؟
با بدرود حیات عباس کیارستمی هنرمند نامدار ایرانی، بیش از پیش مشخص شد که این هنرمند ایرانی تا چه میزان در سطح جهان شناخته شده و معتبر است، به گونه ای که هنرمندان و هنردوستان در چهارگوشه دنیا برای او پیام‌های مفصلی نوشتند و در شبکه‌های اجتماعی میان عموم هنردوستان نیز موجی به راه افتاد و کیارستمی در توئیتر ترند جهانی شد.

در حساب کاربری که با نام «روند درمان عباس کیارستمی» فعال شده بود، آمده بود: «اولین عمل، عمل جراحی درمانی بوده است. دومین عمل به دلیل خونریزی داخلی صورت گرفته و سومین عمل برای برداشتن کیسه صفرا و آخرین عمل به دلیل عفونت پیشرفته بوده است.» و آنچه بر هیچ‌کس پوشیده نیست، نتیجه روند درمانی در ایران که منتهی به عفونت شدید شده، منجر به رقم خوردن این ضایعه گشته است.

چند ایرانی مثل «کیارستمی» می‌توانند به فرانسه فرار کنند؟!

همان زمان علی جنتی فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره وضعیت کیارستمی و اینکه آیا به ملاقاتش می‌رود، از پیگیری‌‌هایش سخن به میان آورد و در این باره گفت: «آقای دکتر هاشمی وزیر بهداشت را آماده کردم، سریع رفت بیمارستان و پزشکان متخصص را آنجا احضار کرد. خود آقای دکتر هاشمی گفت: اگر آن شب نرفته بودم، آقای کیارستمی تمام بود وضعش (فوت کرده بود). بحمدالله الان وضعش بهتر شده است... .»

این دیالوگ در نگاه اول همان تبلیغات مرسومی به نظر می‌آید که هاشمی وزیر بهداشت و درمان طی حضور در پروسه دوران بیماری هنرمندان انجام می‌دهد؛ اما حقیقت آن است که وزیر بهداشت اعتراف صادقانه‌ای ـ خصوصی ـ برای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته و واقعاً اگر خود در پروسه درمان کیارستمی نظارت نمی‌کرده، شاید این کارگردان به واسطه خطاهای پزشکی در همان مرحله نخست درمان فوت می‌کرد!


احمد کیارستمی فرزند ارشد این کارگردان سینمای ایران نیز همان زمان از روند درمان نادرست کیارستمی سخن به میان آورد و در یادداشتی به جزئیاتی از این روند درمان اشاره کرد و در بخشی از یادداشتی درباره آنچه رخ داده، نوشته بود: «امروز همه می‌گویند: مگه نمی‌دونستید که نیمه دوم اسفند نباید می‌رفتید بیمارستان، آخه اون موقع که وقت عمل جراحی نیست... انگار همان‌طور که موسم گل و وقت شکوفه داریم، موسم عمل جراحی هم داریم و یکی دو ماهی باید منتظر نشست که داروهای بی‌هوشی رنگ بیندازند و جراحان سر شوق بیایند؛ حالا جراحان ما هم مسئول و حاذق و کاردان. عفونت پس از عمل که در حوزه تخصص جراح نیست. هست؟ نمی دانم.»

در نهایت عباس کیارستمی با رضایت خودش برای بازیابی سلامت از دست رفته‌اش هشتم تیرماه به پاریس منتقل شد اما دیگر دیر شده بود.

اکنون این پرسش‌ها پیش روست؛

1- چه احساسی نسبت به عباس کیارستمی، منش و رفتارش دارید؟ آیا تجربه شخصی از ملاقات با این هنرمند داشته اید؟

2- کدام آثار کیارستمی را تماشا کرده‌اید و به کدام یک بیشتر علاقه مندید؟ نظرتان درباره نوع نگاه و سبک فیلمسازی کیارستمی چیست؟ برای آشنایی بیشتر این مطلب را بخوانید.

3- آیا از نزدیکانتان شخص خاصی به شیوه‌ای که در سیستم درمانی کشور آسیب دیده‌، وجود دارد و آیا شخصی را می‌شناسید که بر اثر عفونت پیشرفته و یا نظایر این خطاهای درمانی، بدرود حیات گفته باشد؟

4- وزیر بهداشت و درمان بدون آنکه دستوری برای پیگیری و بررسی روند درمانی کیارستمی در ایران و خطاهای محتمل در این روند درمانی صادر نماید، صرفاً فوت کیارستمی را تسلیت گفت. سهم وزیر بهداشت و درمان و تیم مدیریتی این وزارتخانه را در نظارت برای جلوگیری از رقم خوردن چنین فجایعی که در اغلب موارد بر خلاف نمونه کیارستمی انعکاس رسانه‌ای نمی‌یابد، چه میزان می‌دانید؟

5- آیا با وجود پرداخت‌های بین‌المللی که به مدد پیگیری وزیر به پزشکان -و نه پرستاران- انجام می‌شود و دریافتی نهایی ماهیانه برخی پزشکان را به نیم میلیارد تومان رسانده است، سیستم درمانی ایران را قابل مقایسه با سایر کشورها می‌دانید؟ اگر در سایر کشورها زندگی می‌کنید و دو سیستم درمان را تجربه کرده‌اید، تفاوت‌های این دو سیستم در روند درمان، تعهد و اخلاق پزشکی، نظام پرداخت و... را با سایت سرزمین جاوید درمیان بگذارید

0 0
mino   1395/4/21 04:32:25

حاشیه‌های بدرقه بزرگ کیارستمی
این‌بار همه‌چیز متفاوت پیش رفت. انگار واقعا دعوت‌هایی که از مردم شده بود تأثیر داشت. انگار واقعا همه آمده بودند تا روز ٢٠ تیر را در خاطره‌ها ماندگار کنند تا بعدا همه به یاد بیاورند که او را در شکوه بدرقه کردند. مانند همان پوستر اولین استقبال، آخرین بدرقه. فراخوانی که پسرانش برای بدرقه کیارستمی داده بودند افاقه کرد و یکی از پرجمعیت‌ترین تشییع جنازه‌های هنرمندان ایرانی با بالاترین کیفیت برگزار شد. انگار نه کسی آمده بود که فخر بفروشد و نه کسی به‌دنبال خریدن ناز هنرمندان برای عکس یادگاری بود. همه به‌نوعی خود را صاحب‌عزا می‌دانستند و سیاه‌پوش این مرگ، اما در کمال سادگی و آرامش.
خیابان حجاب از اولین ساعت‌های صبح یکشنبه شلوغ بود؛ شلوغ‌تر از هرروزی که این خیابان در خاطره خود داشت. وداع‌کنندگان با کیارستمی این‌بار به مکان تازه‌ای برای بدرقه آمده بودند- ساختمانی که ایده اولین فیلم‌های کیارستمی در آن شکل گرفته بود، اکنون برای آخرین دیدار مردم با او، رنگ سیاه پوشیده بود و حتی از چشم پرنده آرم کانون پرورش فکری هم اشک می‌بارید. از فهرست بلندبالای هنرمندان و بازیگران حاضر در مراسم که بگذریم- و بگذریم از اینکه بسیاری از چهره‌های غایب اکثر مراسم‌ها، این‌بار حاضر شده بودند در گرمای بی‌سابقه تیرماهی، که حتی زیر آفتاب بایستند- آنچه عجیب بود، خیل جمعیتی بود که دوباره یک رکورد تازه را به ثبت رساندند، این‌بار نه اما برای خواننده‌ای نام‌آشنا و اکثریت‌گرا، بلکه برای مردی که اگرچه هنرش مردمی بود اما شخصیتی آشنا برای همه جامعه نداشت. به اقرار پرویز پرستویی که مجری برنامه بود، این نخستین‌بار است که مردم تا این حد رعایت آداب سوگواری هنرمندان را کردند، نه خبری از سلفی‌های رایج بود و نه درخواستی از هنرمندان که بیایند و در این گرما، عکسی یادگاری بگیرند. فضای کانون پرورش فکری هم به‌نوعی طراحی شده بود که مکان سخنرانی مشخص و قابل رؤیت برای همه باشد، مکان نماز معلوم و قابل‌دسترس و محل قرارگرفتن اتوبوس‌ها نزدیک و در سایه. صحبت‌های حضار هم؛ از اصغر فرهادی گرفته تا داریوش شایگان، لحظه‌به‌لحظه توییت می‌شد و به خبرگزاری‌ها می‌رسید. دراین‌میان، گرافیست‌ها و نهادهای مختلف هم، کم‌ مایه‌ای برای این گرافیستمان نگذاشته بودند؛ انواع پوسترهای زیبا به‌همراه انواع شعارها و عبارت‌های آرامش‌دهنده، گویی همه از خاطره زندگی‌دوستِ کیارستمی بهره‌ای برده باشند و آن را بدرقه راهش کنند. از جالب‌ترین شعارهای روی پوسترها، «کیارستمی رفت/ شجریان هست» بود. بااین‌همه شاید هنرمندان و چهره‌های مسن‌تر مجلس که از دوستان نزدیک کیارستمی هم بودند، تلخی مرگ او را بیشتر احساس کرده بودند؛ دست‌هایشان می‌لرزید، در میان سخنان خود، چندبار سررشته حرف را گم کردند و دست‌آخر، حتی مسعود کیمیایی نتوانست سخنی بگوید و شهرام ناظری دیر به میزبانانش رسید. هم‌زمان با انتقال پیکر کیارستمی به لواسان برای دفن، چند خبرنگار در شبکه‌های اجتماعی گفتند که مزار موردنظر را اهالی محله، گران‌ قیمت گذاشته‌اند و خانواده کیارستمی مجبور شده‌اند با مذاکره و چانه‌زنی، این مبلغ را از ١٥٠‌میلیون تومان به ٣٥‌میلیون تومان کاهش دهند. این مطلب اما نه تأیید شد و نه رد، همچنان که پرونده خطای پزشکی در فقدان کیارستمی هنوز باز است و وقتی کمی به ظهر مانده بود، سخنگوی وزارت بهداشت درباره کیارستمی و پرونده‌اش، گفت: خواهش می‌کنم تمام کسانی که در این زمینه اظهارنظر می‌کنند، گفته‌هایشان به صورت مستند باشد. بگذارید کاری که درست است، انجام شود. البته اینکه در سیر درمان چه اتفاقی افتاده، قابل‌بحث است. دراین‌حال تأکید می‌کنم که برای ما به‌عنوان متولی سلامت کشور تمام ۷۹‌میلیون نفر ایرانی فارغ از رنگ، قوم، مذهب، سطح درآمد، تحصیلات و ... در زمان ویزیت و انجام اقدامات درمانی یکسان هستند. وزیر بهداشت در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره آخرین وضعیت بررسی پرونده پزشکی عباس کیارستمی گفت: در زمینه پرونده پزشکی مرحوم کیارستمی، سازمان نظام پزشکی ورود پیدا کرده و حتما آن را بررسی کرده و به اطلاع عموم می‌رساند. درعین‌حال از خانواده آقای کیارستمی درخواست کردیم که در این رسیدگی با ما همراهی کند. بنابراین وزارت بهداشت حضوری جدی در این رسیدگی خواهد داشت، اما وظیفه ذاتی و قانونی در این زمینه برعهده سازمان نظام پزشکی است. حالا باید منتظر بمانیم و ببینیم ماجرای بیماری و روند رسیدگی به بیماری کیارستمی می‌تواند از خطاهای پزشکی کم کند.
چراکه این روزها به‌شدت فضای بي‌اعتمادي بین مردم و پزشکان افزایش یافته و به شکل‌های متفاوت در این زمینه اظهارنظر می‌کنند.

0 0
masi   1395/4/21 04:29:13

بدرقه کیارستمی تا آرامگاه ابدی
پیکر عباس کیارستمی از مقابل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با حضور مردم، هنرمندان و برخی چهره‌های سیاسی و فرهنگی به‌ سوی آرامگاه ابدی بدرقه شد.در مراسم تشییع پیکر عباس کیارستمی توسط مردم و تعداد زیادی از هنرمندان سینمای ایران با حضور فریدون دستیار رئیس‌جمهور و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با حضور فرزندان زنده‌یاد کیارستمی (احمد و بهمن) روز یکشنبه ۲۰ تیرماه برگزار شد.اجرای مراسم برعهده پرویز پرستویی بود. او از همه مردم خواست تا نظم مراسم را رعایت کنند و سخنانش را با نام خدای خالق زیبایی‌ها آغاز کرد.وی گفت: نزدیک به نیم قرن تلاش عباس کیارستمی باعث خلق آثاری است که امروز میراث فرهنگی جهان ایرانی است. کیارستمی فقط یک فلیمساز نیست، یک شاعر نیست، یک تصویرگر نیست، یک عکاس نیست، همه اینها است ولی فقط همه اینها نیست. کیارستمی یعنی هنر متعالی سرزمین پهناور ایران.پرستویی از ابراهیم حقیقی (طراح و گرافیست) از دوستان دیرینه عباس کیارستمی خواست تا در این مراسم سخن بگوید.
طراح الفبای تازه برای سینمای جهان
ابراهیم حقیقی گفت: دوستی ما از ۴۵ سال قبل آغاز شد و به عمق رسید، تسلیت خودم را به خانواده و ملت هنرمند و هنردوست ایران اعلام می‌کنم. تعالی هنر سینما و نگهداری آن بسیار سخت است، در شرایطی که سینما به قتل، غارت، خون و خونریزی می‌پردازد، کیارستمی چیزهایی به ما آموخت که همیشه سرشار از عشق و دوستی باشد و با این المان‌ها، جهانیان را به هم پیوند داد. تنها مزیت او هنر اوست. وی درباره این مهم که بسیاری معتقدند که سینمای او را کسی نمی‌شناخت گفت: مگر همه جهانیان، معماری‌های جهان را می‌شناسند؟ اشخاص استثنایی اینگونه‌اند. کیارستمی سینمای جهان برای سینمای جهان الفبای تازه‌ای طراحی کرد.وی در خاتمه تأکید کرد: کیارستمی را باد هرگز نخواهد برد، مگر اینکه از خاک آنجا هنر دیگری بروید. او در آثارش مفهوم جاودانگی را تکرار کرده است.
کیارستمی کارگر بالفطره کار و خلقت
در بخش دیگری از مراسم بدرقه عباس کیارستمی، سیف‌ا... صمدیان دوست دیرینه او نیز گفت: روزگار غریبی است، نازنین کیارستمی! قرار نیست صندوق خاطرات سه دهه پیشی‌ام را باز کنم، تنها این نکته برایم مهم است که بگویم، تصویر این روزها در فضای مجازی منتشر شده که ممکن است تعبیر مبهمی برای مخاطب داشته باشد. با شناخت جزئی که از ایشان داشتم، این نکته را خاطرنشان می‌کنم در صحبتی که عباس کیارستمی کرده است، برای زنده بودن عادی و معمولی نیست، عشقش به کار را تداعی می‌کند. او کارگر بالفطره کار و خلقت و طبیعت است. در ۲۴ ساعت ۲۰ ساعت کار می‌کرد، صفت بارزی که اگر بخواهیم فکر کنیم، خواهیم فهمید عطش او به زندگی برای خلقت اثر هنری است.
میراث گرانبهای کیارستمی
در بخش دیگری از مراسم، پرویز پرستویی از حاضران در مراسم بدرقه عباس کیارستمی خواست تا به سخنان آیدین آغداشلو دوست دیرینه عباس کیارستمی گوش فرا دهند. آغداشلو گفت: کیارستمی جهانی خلق کرده بود و نوعی از سینما را به وجود آورد، با این جامعیت و این گستردگی، جهان سینمای او از بازسازی معنای شخصی‌اش گذشت، من او را با گریفیست مقایسه می‌کنم که باعث به وجود آمدن سینمایی شد که قبلا وجود نداشت. کیارستمی نه بیرونی بود و نه در دوردست، سینمای او بر سینمای جهان تأثیر گذاشت. من به شخصه چنین سهمی را برای کسی قائل نیستم، اما روح پرطلب و تکاپوی او در یک قالب عین نمی‌گنجد. هرکدام از بخش‌های کارهای او تحسین‌برانگیز است. مجموعه تصویری که او بر سینمای ایران و جهان گذاشت، میراث گرانبهای کیارستمی است. وی در خاتمه گفت: هیچ‌گاه به قصد تحسین و جایزه اثری را خلق نکرد، در همه جای دنیا باید زمان بگذرد تا هنرمند بزرگ فهمیده شود. صدایی که در گنبد دوار افکند بازیابی خواهد شد و جاودانگی به وجود می‌آورد. او تا لحظات آخر خوشحال بود که این چنین وسیع، گسترده و عمیق و طولانی باقی خواهد ماند. اثراتش را بعدها خواهیم دید. در ادامه مراسم بدرقه، حجت‌ا... ایوبی رئیس سازمان سینمایی، همچنین ابراهیم فروزش، مسعود کیمیایی، اصغر فرهادی و داریوش شایگان در ادای احترام به این هنرمند سخن گفتند.
سوگوار آینه‌ایم
در بخش دیگری از مراسم بدرقه عباس کیارستمی حجت ا... ایوبی رئیس سازمان سینمایی صحبت کرد او سخنانش را با خواندن شعری آغاز کرد و گفت: امروز را تاریخ به یاد خواهد داشت. روز وداع به دریچه روشنایی پنجره‌ای رو به بیرون است. او که همه دیده بود چشم از جهان فرو می‌بندد. آرام و بی صدا. مردی از سرزمین خورشید برآمده مردی از جنس نور و روشنایی برخاست و به تماشا خواند انسان را. شمس گونه فریاد برآورد به تماشا می‌روی تماشا می‌خواهی بیا اندرون من تماشا کن. امروز سوگوار آینه ایم. آینه‌ای بی زنگار و زلال شد جام جهان نمای زیبایی‌ها. وی ادامه داد: چشم هایی که ندیدند، گوش هایی که نشنیدند، دریچه دل بگشایند به سوی روشنایی اگرچنین کنند خواهند دید آینه‌های دیگر را. امروز را روز عزا ندانیم جشن آینه‌ها بدانیم. امروز روز عزا نیست. روز بوم خدا و دف و سرنا است. مبارک باد می‌گویم به بهمن و احمدنازنینش این جاودانگی را.
او افتخار سینمای ایران بود
پرویز پرستویی در بخش دیگری از مراسم از ابراهیم فروزش خواست تا درباره کیارستمی سخن بگوید. فروزش با اندوه فراوان گفت: غم و اندوه از دست دانش طاقت فرساست. عزیزی از دست داده‌ایم که دیگر جبران ناپذیر است. وقتی خیل عظیم را می‌بینی او پایه گذار اصلی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود ساختن فیلم‌های کوتاه و بلند را به سبک و سیاقی ارائه داد که مختص او بود. فروزش ادامه داد: وقتی برای انتخاب لوکیشن با او همراه می‌شدم می‌دیدیم با چه وسواسی انتخاب می‌کرد. ذهنیتش سرشار از خلاقیت، هوشمند و خارق‌العاده بود. او نگاه شریف به انسان و انسانیت داشت. همین نگاه او را در زمره ده سینماگر بزرگ دنیا قرار داد. درگذشتش ضایعه ایران و جهان است. او افتخار سینمای ایران بود. سفر نابهنگامش را با شور و عشق شما می‌گذرانیم تاسف نخوریم او هنگامه زمان بود.
دل نبردی از این خاک با نادیده گرفتن‌ها
در شرایطی سیل جمعیت بیشتر می‌شد و خیابان وصال کاملا بسته شده بود اصغر فرهادی به دعوت پرویز پرستویی به پشت تریبون دعوت شد. او گفت: از طرف خانواده سینما این روزهای تلخ را تسلیت می‌گویم. بسیار سپاسگزارم امروز چنین جمعیتی را می‌بینم که گرد هم آمدند. آقای کیارستمی نازنین سلام. باورم نمی‌‌شود چند هفته بعد از آخرین دیدارمان به بهانه سفر بی بازگشت دور هم جمع شویم. این روزها گفته‌اند و گفتیم هرچند دیر. بسیار دیر اما امروز اینجا ایستاده ایم تا سپاسگزاری کنیم. کیارستمی عزیز تو نام سرزمین را به نامی پر احترام و دلنشین بازگردانی. دل نبردی از این خاک با نادیده گرفتن‌ها، قدر ناشناسی‌ها و سنگ اندازی‌های سفره‌لیسان سیاست. وی ادامه داد: از شما سپاسگزارم راه ناهموار و جهانی کردن سینمای این مرز و بوم را بردبارانه هموار کردید.سپاسگزارم که جهان را زیبا دیدید. با دوری از هیاهو آموختید با همه بزرگی‌تان. سپاسگزارم. زحمت آخر رساندن یک پیغام است. کیارستمی تو اگر در تپش باد خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی‌ها حوض شان بی آب است.
کیارستمی «دواینچی» بود
در ادامه مراسم داریوش شایگان درباره دوستی و آشنایی‌اش با عباس کیارستمی گفت: در مقابل نخبگان سینمای ایران سخت است صحبت کنم. اما قرعه فال به نام من افتاد. بر حسب اتفاق در فستیوالی در کشور ایتالیا در یک هتل اقامت داشتیم در طول مصاحبت یک هفته‌ای خود با ایشان فهمیدم که بیشتر باید شنونده باشم و به نکات ظریفی که او می‌دید توجه کنم. کیارستمی جوهر نفیسی در وجودش نهفته است که به او سپرده شده بود. جوهری که از فرهنگ این مرز و بوم نشات می‌گرفت. عباس را همانند لئوناردو دواینچی می‌دانم. او می‌گفت من انسانی هستم بی نیاز از خواندن زیرا دنیا را از درون خود می‌دید. عباس هم چنین شیوه‌ای داشت. کیارستمی اطراف را نمی‌‌دید رادیو گرافی می‌کرد. در پس جوهر حقیقت خود نهاده شده بود. او به چشم دل دنیا را می‌دید. برای همین سکوت و وقفه در آثارش دیده می‌شود. وی ادامه داد: عباس کیارستمی جست‌وجوی زمان از دست رفته به سبک و سیاق خود بود و در پی جستن حقیقت.
به‌اندازه تاریخ ماندنی است
در بخش دیگری از مراسم پرستویی از کیمیایی دوست و رفیق دیرینه کیارستمی خواست تا سخن بگوید او به دلیل اندوه و ناراحتی که داشت نتوانست صحبت کند و فقط گفت: به‌اندازه تاریخ ماندنی است. در خاتمه مراسم پرستویی از احمد کیارستمی خواست تا پشت تریبون قرار گیرد، او با تشکر از برنامه ریزی انجام شده برای تشییع پیکر پدرش گفت: اجازه می‌خواهم از استاد برنامه ریزی با توجه به برنامه خوبی که تدارک دیدند، آقای میرکریمی، خانم بنی اعتماد، خانه سینما و کانون پرورش فکری تشکر کنم. کانون شرایطی را به وجود آورد تا بتوانیم از اساتیدی چون پدرم بهره مند شویم. از بهمن عزیز که در این چهار ماه سختی بسیار کشید و در شرایط پیش آمده برای پدرم که هنوز هم ادامه دارد زحمت خواهد کشید. وی ادامه داد: کمتر از عدم نمایش فیلم هایش در ایران گلایه می‌کرد چند سال پیش بزرگداشتی برای او ترتیب دادند وقتی صحبت می‌کرد گفت این همه فستیوال و جشنواره حاضر شدم اما این بزرگداشت که در خانه آدم اتفاق می‌افتد یک جور دیگر می‌چسبد. اگر بود و می‌دید چطور مردم محبت شان را نشان دادند خیلی بهش می‌چسبید.در پایان مراسم تشییع پیکر عباس کیارستمی توسط دستیاران کارگردان انجام شد و پرستویی از مردم خواست تا در لواسان حاضر نشوند تا خانواده به راحتی بتوانند در لحظات آخر با عزیز از دست رفته وداع کنند.بنابراین گزارش، در مراسم تشییع پیکر عباس کیارستمی اکثر هنرمندان کشور حضور داشتند و دوستان او از جمله ابراهیم فروزش، داریوش شایگان، مسعود کیمیایی، آیدین آغداشلو، اصغر فرهادی، حجت ا... ایوبی و... صحبت کردند. قرآن توسط آقای یراق بافان قرائت شد و نماز این هنرمند توسط حجت الاسلام دعایی خوانده شد.
کیارستمی در لواسان آرام گرفت
پیکر عباس کیارستمی در آرامستان لواسان به خاک سپرده شد. پیکر این هنرمند با همراهی خانواده‌اش و هنرمندانی همچون فرامرز قریبیان، اصغر فرهادی، بهمن فرمان‌آرا، مهتاب کرامتی، مجید مظفری، نگار اسکندرفر، علیرضا شجاع نوری، پانته‌آ پناهی‌ها، بابک حمیدیان، نیکی کریمی، محسن عبدالوهاب، مریلا زارعی، پگاه آهنگرانی، جعفر پناهی، مونا زندی حقیقی، کامران ملکی، مهدی نادری، محمد اطبایی، هومن سیدی، احترام برومند، امین حیایی، محمود کلاری، بیژن امکانیان، آتوسا قلم‌فرسایی، مصطفی احمدی، محمدعلی سجادی، هوشنگ گلمکانی، شقایق فراهانی، شهرام مکری، پرویز آبنار و... که در این آرامستان حضور داشتند به خاک سپرده شد. حجت‌ا... ایوبی رئیس سازمان سینمایی و علیرضا تابش مدیرعامل فارابی از دیگر هنرمندان و مدیرانی بودند که در مراسم خاکسپاری عباس کیارستمی حضور داشتند.همچنین جمعی از هنرجویان کارگاه فیلمسازی کیارستمی برای خداحافظی با استادشان در این آرامستان جمع شده بودند و سرود «ای ایران» و «مرغ سحر» خواندند.در جای‌جای آرامستان لواسان پوسترهای کیارستمی نصب شده بود و این هنرمند که عاشق طبیعت بود در آرامستانی پر از درخت آرام گرفت

0 0
cyrus moshiri   1395/4/17 16:38:39

معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی ایران اعلام کرده است وزارت بهداشت، با اعزام عباس کیارستمی به فرانسه به منظور ادامه درمان مخالف بوده و انجام این سفر را غیر لازم تشخیص داده بود.

رضا پایدار، این مطلب را در گفت‌و‌گویی که روز چهارشنبه ۱۶ تیرماه، از وی در برخی خبرگزاری‌ها منتشر شده است، بیان کرده و گفته است که وزیر بهداشت، مخالفت خود با انجام این سفر را با کیارستمی در میان گذاشته بود.

آقای پایدار اضافه کرده است: «ما با اعزام وی به خارج کشور موافق نبودیم٬ چرا که تمام اقدامات لازم برای او در کشور انجام شده بود و این جابه‌جایی لزومی نداشت».

آن‌طور که این مقام پزشکی گفته، عباس کیارستمی «با توجه به تمایل خود، تصمیم به سفر خارج از کشور» گرفت و مجموعه تیم پزشکی و وزارت بهداشت نیز به تصمیم وی احترام گذاشت.

پایدار اضافه کرده است که وزارت بهداشت، بنا به خواسته کیارستمی، در پی فراهم کردن مقدمات سفر یک متخصص «اورولوژی» به ایران بود که در این بین، وی «با یک فروند آمبولانس هوایی به فرانسه منتقل شد».

رضا پایدار، علت درگذشت عباس کیارستمی در فرانسه را «خون‌ریزی شدید مغزی» اعلام کرده است.

عباس کیارستمی روز دوشنبه ۱۴ تیرماه در سن ۷۶ سالگی و پس از تحمل ماه‌ها رنج بیماری، در فرانسه درگذشت و قرار است پیکر وی، روز جمعه به ایران منتقل شود و به وصیت خودش در لواسان به خاک سپرده شود.

«کمپین» پیگیری پرونده پزشکی کیارستمی

به دنبال گزارش ها در خصوص «قصور پزشکی» در جریان معالجه عباس کیارستمی در ایران، خبرگزاری ایلنا گزارش داده است که یک کمپین در زمینه پیگیری وضعیت معالجه این کارگردان نامدار ایرانی تشکیل شده است.

به گزارش ایلنا،‌ «هدف این کمپین پیگیری روند درمان عباس کیارستمی در ایران و فرانسه است و قصد دارد تا مشخص کند آیا در روند درمان این کارگردان قصوری از طرف تیم پزشکی رخ داده است یا خیر؟ »

این خبرگزاری اضافه کرده است: «تشکیل دهندگان این کمپین نمی‌خواهند حکم بدهند که حتما قصوری از طرف تیم معالج عباس کیارستمی در ایران رخ داده است اما از آنجایی که عباس کیارستمی شخصیتی ملی و جهانی بود و علاقمندان بسیاری داشت، حق پرسشگری درباره وضعیت درمان وی را حق خود می‌دانند.»

حجت‌الله ایوبی، رییس سازمان سینمایی، نیز روز گذشته گفته بود: «اگر قصوری در پروندهٔ پزشکی عباس کیارستمی رخ داده باشد، وزارت بهداشت خود به این موضوع رسیدگی می‌کند و نیازی نیست ما در ارشاد پرونده را پیگیری کنیم».

درهمین حال، محسن تدین فر، رئیس بیمارستان جم نیز گفته است:« در زمان درمان عباس کیارستمی انتقادات بسیاری درباره اهمال بیمارستان جم در این زمینه مطرح شد.»

به گزارش ایلنا،‌وی اضافه کرده است:«موضوع اصلی نقد‌ها درباره شیوه درمان کیارستمی و عمل ابتدایی برداشت نمونه پولیپ روده بود که موجب عفونت در کیارستمی شد.»

عباس کیارستمی آن‌طور که معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی ایران اعلام کرده است، از اواخر سال گذشته، به منظور پیشگیری از پیشروی سرطان، چهار بار مورد عمل جراحی قرار گرفته بود.

در پی این جراحی‌ها و عوارض ناشی از آن، آقای کیارستمی در فروردین ماه، در وضعیت بحرانی قرار گرفت و انتشار اخباری در خصوص وضعیت وخیم وی، منجر به دخالت مقام‌های وزارت بهداشت در پرونده پزشکی این کارگردان معروف سینما شد.

رضا پایدار توضیح داده است که وزارت بهداشت برای درمان کیارستمی، تیمی از پزشکان متخصص را انتخاب کرده بود که تمام مراحل درمانی با آن‌ها چک می‌شد.

پایدار افزود شخص وی، بیش از ۳۰ بار عباس کیارستمی را ویزیت کرده بود و وزیر بهداشت هم بار‌ها از وی عیادت کرده و در جریان روند درمان وی قرار گرفته بود.

این درحالی است که رضا پایدار معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی ایران، فروردین ماه گذشته، خبر ابتلای عباس کیارستمی به سرطان دستگاه گوارش را تکذیب کرده و گفته بود طبق آخرین پاتولوژی، بیماری وی پولیپ روده تشخیص داده شده و بر این اساس، قسمتی از روده او که دارای زائده‌ای بوده، برداشته شده است.

خانواده عباس کیارستمی نیز، بیماری او را پولیپ روده عنوان کرده و گفته‌اند مدارک پزشکی آقای کیارستمی نشان می‌دهد که وی به سرطان مبتلا نبوده است.

حسن قاضی‌زاده هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نیز، اواخر فروردین ماه گذشته، پس از عیادت از عباس کیارستمی در بیمارستان جم تهران، دلیل بستری‌شدن این فیلمساز مشهور ایرانی را مشکل گوارشی اعلام کرده و هیچ اشاره‌ای به سرطان نکرده بود.

گزارش ها حاکی است که جمعه پیکر عباس کیارستمی به تهران منتقل می شود.

کیارستمی، تنها فیلمساز سینمای ایران است که موفق به دریافت جایزه نخل طلا از جشنواره کن شده است. او برای فیلم «طعم گیلاس» این جایزه را در سال ۱۹۹۷ دریافت کرد.

وی علاوه بر سینما، در عرصه‌های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک، طراحی و نقاشی نیز فعال بود.

عباس کیارستمی، در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد و بیشتر به فراگیری نقاشی و طراحی گرافیک پرداخت.

روزنامه گاردین، در سال ۲۰۱۱ فهرست ۴۰ کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر کرد که عباس کیارستمی در آن، در مکان ششم و بالا‌تر از بسیاری از چهره‌های نامدار سینما قرار گرفته بود.

0 0
کیومرث مرزبان   1395/4/17 16:15:21


وقتی که رفت...بود
بر سرِ دو راهی بودم به دانشگاه بروم یا نروم | گیج بودم | چون تا زمانِ کنکور چند فیلم کوتاه حرفه‌ای ساخته بودم و احساس می‌کردم اگر دانشگاه نروم بهتر می‌توانم روی کارم وقت بگذارم...
پدر و مادرم دل‌شان می‌خواست به دانشگاه بروم | از همین رو سر این موضوع مدام بحث داشتیم...
یک شب میهمانی دعوت شدیم | آقای کیارستمی هم بودند | به پدر گفتم با ایشان مشورت کنیم | اگر ایشان گفت برو می‌روم | اگر نه نمی‌روم ... پدر قبول کرد...
شب در میهمانی از ایشان سوال کردیم | ایشان با قطعیت گفتند نه | گفتند من مثلِ یک گیاهی که از زیرِ سنگ درامده هستم | دانشگاه من را نابود می‌کند...گفتند منی که دارم کارم را می‌کنم دیگر نیازی به دانشگاه ندارم...
خیلی خوشحال شدم | دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست با من بحث کند | چون در جواب می‌گفتم که کارگردان مهمِ دنیا این حرف را زده‌است...

چند روز قبل از اینکه از ایران بروم ایشان را جلوی یک بستنی فروشی در چیزر دیدم | تا من را دیدند پرسیدند:"دانشگاه که نرفتی؟" | گفتم :"نه..ولی دارم از ایران می‌رم" | گفتند:"مطمئنم هر جا بری موفقی" و بعد یک بستنی قیفیِ میوه‌ای میهمانم کردند | بستنی‌ای که هیچ‌وقت طعمش را مثلِ طعمِ گیلاس فراموش نمی‌کنم...

من هیچ‌وقت دانشگاه نرفتم | در عین حال دیگر سینما و فیلمسازی را هم ادامه ندادم | ولی نه از دانشگاه نرفتن پشیمانم | نه از ترک کردنِ سینما...
در زندگی‌ام احساس خوشبختی می‌کنم و بخش زیادی از این خوشبختی را مدیونِ اعتماد بنفسی هستم که ایشان به من دادند...

امروز که از خواب بیدار شدم | دست و صورت نشسته | با خبرِ درگذشت‌شان مواجه شدم | با بغض به دستشویی رفتم و خاطرات برایم مرور شد...
یک‌بار در یک میهمانی دیگر تعریف می‌کردند که وقتی برای ساخت فیلم به ژاپن رفتند | از لحظه‌ای که از هواپیما پیاده شدند تا لحظه‌ای که برای برگشتن سوار شدند | ژاپنی‌ها با نهایت احترام با ایشان برخورد کردند | اما درست زمانی که به فرودگاه امام خمینی رسیدند | با برخوردِ بدِ مسئولین رو به رو شدند....
لعنت به این حکومت | حکومت نه تنها در طول زندگیِ ایشان بدترین برخوردها را کرد | بلکه عاملِ مرگِ ایشان هم بود...
حال باید دید آیا باز جامعه‌ی پزشکان طلبکارانه خواهان عذرخواهی هست یا نه؟

از صبح دارم آثارشان را مرور می‌کنم | با خودم می‌گویم تا وقتی که آثارِ ایشان هست...دانشگاه به چه درد می‌خورد؟ آثارِ ایشان خودش یک دانشگاه است...
بی شک عباس کیارستمی افتخار تاریخ ایران است | نام‌شان در کنار بزرگانی مثلِ حافظ و مولوی و ابن سینا و ... قرار خواهد گرفت...
بعد از انقلاب چه کسی به زیبایی ایشان نام ایران را جهانی کرد؟ به قدری که بزرگانی مثلِ گُدار و اسکورسیزی از ایشان تعریف می‌کنند ... گدار که معتقد بود سینما با کیارستمی تمام می‌شود...
در دوران جنگ هیچ پیامی تاثیرگذار تر از پیامِ "خانه‌ی دوست کجاست" نبود | بدونِ شعار و بدون کلیشه | کودکی و زندگی را نشان دادند | و جهانیان از خود پرسیدند:" روی سرِ این بچه‌ها موشک می‌زدند؟".

در یکی از مصاحبه‌های‌شان گفته بودند که برای‌شان مهم‌تر از ماندنِ کارهای‌شان | بقای خودشان است...
به نظرِ من به آرزوشان رسیدند..چون حال هم خودشان در تاریخ خواهند ماند | هم آثارشان.... درست مثلِ شعرِ زیبای خودشان:


وقتی که آمد ... آمد
وقتی که بود ... بود
وقتی که رفت ... بود

0 0
ali   1395/4/17 16:14:15

حاتمی کیا علیه اصل ترین قلندر سینمای ایران


کیمیا بخشی، شهروند خبرنگار

«روحت قرین رحمت، اصل ترین قلندر سینمای ایران». این جمله مردی در سوگ «عباس کیارستمی بود» که روزگاری او را «عزیز کرده» سینمای ایران خوانده و دولت را تهدید کرده بود که اگر با او برخورد نشود، یقین می کند منافق هستند.
«ابراهیم حاتمی کیا»، فیلم سازی است که دامنه اختلافش با عباس کیارستمی، فراتر از دعوای لفظی بود که در مهرماه 1393 میان این دو فیلم ساز در گرفت و به جنگ دو «کیا» مشهور شد.

خیلی از کاربران شبکه های اجتماعی بعد از انتشار تسلیت حاتمی کیا، سکانسی از فیلم «آژانس شیشه ای» را دست به دست کردند؛ سکانسی که «حاج کاظم» به سراغ مردی با عینک تیره می رود که در تمام مدت گروگان گیری سکوت کرده و در جایی از آژانس پنهان شده است. او در مقابل حاج کاظم می گوید که نماینده فرهنگی ایران است. بسیاری در همان زمان گفتند که حاتمی کیا این شخصیت را در نقد کیارستمی ترسیم کرده است. شباهت غیرقابل انکار کاراکتر با عینک سیاه بزرگ و رفتار بسیار آرام او نیز جایی برای تکذیب نمی گذاشت. اما این دعوا برای سال ها در همان سکانس همراه با تغییرات ظاهری و فکری حاتمی کیا باقی ماند. حاتمی کیا البته به دنبال انتقادهای خود از وضعیت جنگ، کمی به سمت اصلاح طلبی گردش کرد؛ گردشی که البته برایش خیلی خوب نبود و به توقیف برخی از آثارش منجر و باعث بازگشت او به سینمای «ارزشی» که از بنیان‎گذارانش بود، شد.

در اسفند 1392 که ابراهیم حاتمی کیا تازه فیلم «چ» را ساخته بود، در گفت وگویی جنجالی، به بدنه سینما زد و «رخشان بنی اعتماد» و «گیلانه» او تا فیلم ساز بی حاشیه ای چون «کیانوش عیاری» را نواخت، بعد به سراغ کارگردانان دو پاسپورته رفت و از «اصغر فرهادی» انتقاد کرد و به صراحت درباره کیارستمی گفت:«بین آن چه که مردم می‌خواهند و آن چه بچه‌های سینما می‌گویند، فاصله است. سینما برای من بت نیست. فرش قرمز برای ما مسیر خون است. ما با چیزهایی عجین بودیم که نمی‌توانیم از آن دست بکشیم. کجا است قلم‌هایی که با قدرت پای این بحث‌ها بایستند. زمان زیادی است که مجله و روزنامه نمی‌خوانم چون احوال‌شان با من یکی نیست. اگر دیر اقدام کنیم و توجه‌ای نداشته باشیم، اوضاع بدتر می‌شود. اوایل انقلاب فیلم‌های خانواده‌ای داشتیم و مساله جامعه در آن بود اما الان کاملا پاک‎سازی شده است. استاد اعظم این جنس، نگاه آقای کیارستمی است و تأسی از این نوع نگاه تا دل‎تان بخواهد، وجود دارد. عده‌ای می‌توانند در کشوری که 1200 کیلومتر در آن جنگ می‌شود را نبینند و دنبال دفترچه‌ مشق‎شان بروند.»

این صحبت ها از سوی کیارستمی بی جواب نماند و او در جلسه پرسش و پاسخی در دانشگاه «سیراکیوز» امریکا، پاسخ حاتمی کیا را چنین داد:«یک هفته قبل از این که این جا بیایم، یکی از فیلم سازانی که سال‌ها فیلم جنگی ساخته (اشاره به ابراهیم حاتمی کیا) فیلم‌های پرهزینه جنگی و البته با مخاطب کم تر- برای این که مخاطب ایرانی دیگر حوصله جنگ نداشت، بنابراین بودجه‌های خیلی سنگین می‌گیرد و فیلم‌های جنگی می‌سازد- گوش من را پیچانده بود که زمانی که ما داشتیم می‌جنگیدیم، کیارستمی داشت دنبال دفترچه دوستش می‌گشت. "خانه دوست کجاست" یکی از پربیننده‌ترین فیلم هایی بود که من ساختم. در واقع، همه جای دنیا آن را می‌شناسند. "خانه دوست کجاست" ماندگار شد چون راجع به یک ارزش انسانی صحبت می‌کرد اما فیلم‌های تو نماند چون تو راجع به یک پریودی از تاریخ ایران حرف زدی که تازه آن پریود هم به هیجان آورد بچه ها را. "احمدپور" (شخصیت اصلی فیلم "خانه دوست کجاست") رفت پس داد دفترچه را اما تو به هیجان آوردی و احمدپورهای دیگر رفتند در جنگ و کشته شدند. حالا پس از سال‌ها می‌شود راجع به آن‌ها فکر کرد که آن‌ها چه طوری از بین رفتند در یک جنگی که هیچ مفهومی نداشت.»

این حرف ها با حذف بخش هایی از صحبت های کیارستمی، بعد از مدتی در حالی منتشر شد و به گوش حاتمی کیا رسید که فیلم ساز جهانی قصد داشت در اهواز کارگاه فیلم سازی برگزار کند. اما حاتمی کیا در «جشنواره مقاومت» کمربند انتحاری خودش را محکم کرد، به سمت کیارستمی رفت، او را عزیز کرده سینما خواند و گفت:«عزیزی یا عزیزکرده‌ای حرف‌هایی زد و شهدا را قربانیان جنگ دانست. مصاحبه این فرد را چند بار دیدم که نکند اشتباه کرده‌ باشم. البته من از قبل می‌دانستم یک جریانی هست که نسبت به جنگ بی‌اعتنا است. من معتقدم آن کسانی که به‌عنوان مسوولین وقت هستند، از استاد خودم آقای بهشتی که من را به‌سمت جنوب راهی کرد و او را به‌سمت شمال فرستاد، او را تشویق کرد که در شمال باشد و من در گردوغبار جنوب، در جنگ باشم. این شخص که همواره عزیزکرده جشنواره‌ها بودند و هستند و همیشه پرچم ایران را در جشنواره‌های مختلف بالا برده است. وزارت خارجه همیشه به‌عنوان نفری که قدرت داشته، از فیلم‌های او دفاع می‌کرد. یک بار به‌خاطر فیلمی، من به "فارابی" و سراغ آقای "حسین حقیقی" رفتم و گریه کردم تا به‌عنوان نماینده ایران به خارج نرود اما او گفت که وزارت خارجه وقت اصرار دارد که این فیلم حتماً باید برود.»

این ماجرا به زمان دریافت جایزه «نخل طلایی» جشنواره فیلم کن در سال1997 توسط کیارستمی مربوط می‌شود که در زمان خود در پی کش‌وقوس‌های فراوان در ساختمان بهارستان، ‌دکتر «علی‌اکبر ولایتی»، ‌وزیر امور خارجه وقت در معرفی‌شدن فیلم «طعم گیلاس» به جشنواره فیلم کن تاثیرگذار بود.

حاتمی کیا حرف های کیارستمی را «ضد جنگ» خواند و از مسوولان خواست تا با این فیلم ساز برخورد کنند:«آن چه اکنون رخ داده است، به دست بچه‌ها میزان می‌دهد؛ به دست آن عزیزانی که باید بفهمند. برادران! آن‌هایی که با خون آمدید به این رشته! به‌قصدی آمدیم که فکر کردیم این جا آن‌چیزی را بگوییم که دیده‌ایم. الآن استاد اعظم ما نسبت و نگاهش نسبت به شهدا این‌گونه است. من از وزیر، رییس جمهوری، "ایوبی" و "جعفری‌جلوه" توقع دارم نظرشان را نسبت به این نگاه به‌صراحت بگویند. این جا جشنواره مقاومت است، رنگ و بوی آن مشخص است. این جا خانواده شهدا هستند که من قربان قدم‌های‌شان بروم. امیدوارم خدا این قوت و امید را به من بدهد و دعای خیر این عزیزان پشت من باشد که اعتنا به این حمله‌ها نکنم چرا که من عزتم را از این‌ها که نمی‌گیرم. من توقع دارم به‌عنوان آدم‌هایی که در جنگ بوده‌اند، آقای ایوبی شما در جنگ بودید! شما بچه‌ها را دیده‌اید و شهدا را می‌شناسید، اگر نظر ندهید و نگاه خودتان را مشخص نکنید، اگر این میزان و فرقان مشخص نباشد، من معتقدم در دولتی حرف می‌زنم که در آن نفاق است. دعا کنید که به‌خون همین شهدا، آن افرادی که این خون‌ها را نمی‌بینند، رسوا شوند.»

حرف های حاتمی کیا آتشی را در طرف تندروها روشن کرد و حمله های بسیاری به کیارستمی شد. او را ضد جنگ و حرف هایش را توهین به شهدا دانستند. «حجت‌الله ایوبی»، در واکنش به مبارزه طلبی حاتمی کیا گفت: «از آن جایی که این صحبت‌های کیارستمی مال شش ماه قبل است و انتشار آن‌ها در هفته دفاع مقدس برای من جای سؤال دارد، بنابراین خواسته‌ام که متن کامل سخنرانی را برای من بیاورند تا پس از خواندن آن اظهار نظر کنم. تا آن جایی که بنده خبر دارم و با اهالی هنر و سینما در رشته های مختلف محشورم، دفاع مقدس خط قرمز همه است و من در همه اهالی سینما، عشق به دفاع مقدس را در اوج می‌بینم. در مورد خبرهایی که گاهی منتشر می‌شود، چون من در صندلی پدری نشسته‌ام، باید دقت بیش تر کنم و کامل و عین اخبار را ببینم و بررسی کنم. اما من به شما اطمینان می‌دهم سینمای ایران خودش را مدیون، وابسته و دلبسته دفاع مقدس می‌داند.»

در این میانه، صداوسیما نیز هیزم درون این آتش می ریخت و تریبون را به حاتمی کیا داد که او بگوید:«آقای ایوبی! شما در جنگ بودید و بچه‌های جنگ و شهدا را می‌شناسید. از شما انتظار داریم در این باره به صراحت سخن بگویید.»

به دنبال این حرف های تحریک کننده، تندروها هم خواستار مقابله با کیارستمی شدند. اما او در مقابله با این هجمه، در گفت وگو با «شرق»، یکی از اشعار سعدی را کافی دانست: «گر خسته‌دلی نعره زند بر سر کویی/ عیبش نتوان گفت که بی‌خویشتن است آن.»

حاتمی کیا در برابر سکوت کیارستمی اما سکوت نکرد و در گفت گویی با شبکه «المیادین» گفت:«من نه آقای ایوبی را دیدم و نه آقای کیارستمی را در جنگ؛ خبری از این چیزهاشون هم ندارم که حضورشان چه مفهومی دارد. ببینید! بحث من، احساسم نسبت به لبنان همین است. وقتی که در جنوب لبنان اتفاقی می‌افتد، توقع می‌رود که شمال لبنان و مناطق دیگر نسبت به این نطقه حساس باشند و حرف‌ برای گفتن داشته باشند.»

او افزود:«یک نوع از مدیریت که هنوز هم چنان در سینمای ایران متأسفانه وجود دارد که به نظر من یک نوع ویروس است به سینما، باعث می‌شود هنرمند به آن چه که در کشور خودش رخ می‌دهد، بی‌اعتنا شود. من نسبت به این معترض بودم.»

او گفت که مشکلش با شخص کیارستمی نیست:«کیارستمی جریانی ا‌ست که اتفاقاً در جهان بسیار مشهور است و بسیار جایگاه خودش را دارد ولی بحثی که برای من مطرح بود و اصرار داشتم و معتقدم باید درباره‌اش حرف بزنیم، این است که چه طور می‌شود کشوری که درونش چنین اتفاقی رخ می‌دهد، عده‌ای سهم‌شان را نسبت به این اتفاق ادا نمی‌کنند و می‌توانند بی‌اعتنا باشند. وقتی آقای ایوبی سخن می‌گوید، ایشان قبلش در فرانسه بودند و شاید هم آقای کیارستمی را بیش تر در پاریس دیده باشند تا منِ حاتمی‌کیا که در ایران بودم. ماها ارتباط این گونه باهم نداریم ولی این تفکر می‌تواند اتفاقش این باشد که محروم بشود بخشی از جامعه که کوچه‌هایش هم چنان به اسم شهدایش است. اعتنا به آن ها نشود و این خطرناک است. و البته بگویم من این ها را اصلاً برای آقای کیارستمی نمی‌گویم؛ تفکری که اعتنا به این موضوع نمی‌کند.»

او در این گفت وگو تاکید کرد که مشکلش با کیارستمی حل شدنی نیست؛ اختلافی که بیماری کیارستمی به آن پایان داد.

خبرهایی منتشر شده است که او در سکوت به دیدار کیارستمی رفت و در یکی از تازه ترین اظهاراتش گفت که دربرابر کیارستمی خضوع دارم.

0 0
cyrus moshiri   1395/4/16 05:29:50

عباس کیارستمی٬ فیلمساز سرشناس ایرانی و تنها برنده ایرانی نخل طلای جشنواره کن پس از دوره‌ای بیماری و پشت سرگذاشتن چند عمل جراحی در پاریس درگذشت.
کیارستمی از نگاه بسیاری از منتقدان و فیلمسازان جهان مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین کارگردان ایرانی بود و بارها نشریات مختلف او را به عنوان یکی از بهترین کارگردانان جهان انتخاب کرده بودند.
روزنامه گاردین در سال ۲۰۰۳ که او را به عنوان بهترین کارگردان زنده غیرآمریکایی جهان انتخاب کرده بود در وصفش نوشت: "کیارستمی ماهرانه تفسیر مرگ را در پشت سادگی و شفقت فیلم‌هایش پنهان کرده است. او همچنین با تلفیق داستان و مستند و استفاده از بازیگران حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای در فیلم‌هایش، سینمایش را پیچیده کرده است که تاثیری حیرت‌آور می گذارد."
عباس کیارستمی در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد و در محله قلهک دبیرستان رفت؛ جایی که با علی گلستانه٬ آیدین آغداشلو٬ بهمن فرمان‌آرا٬ بهمن فرزانه و مرتضی ممیز هم‌مدرسه‌ای بود.
کیارستمی مثل چند هم‌مدرسه‌ای‌ دیگرش قلم به دست گرفت و نقاشی کرد. در دانشگاه هم نقاشی خواند٬ اما هرگز خودش را نقاش نمی‌دانست و با گرافیک وارد دنیای حرفه‌ای هنر شد.
در گفت‌وگویی که چند سال پیش با او داشتم٬ گفته بود: "سال‌هاست که نقاشی نکرده‌ام و با اینکه رشته تحصیلی‌ام نقاشی بوده ولی هرگز نقاش خوبی نبودم و در واقع هیچگاه نقاش نشدم. شاید بتوان گفت که بخشی از توانایی های من در رشته های هنری دیگر مربوط به عدم توانایی من در نقاشی باشد."
کار در سینما را هم با طراحی گرافیک با قیصر آغاز کرد. فیلمی که خیلی‌ها را از زمین بلند کرد٬ از مسعود کیمیایی و مازیار پرتو٬ کارگردان و فیلمبردار فیلم تا معرفی نام‌های دیگری که هرکدام بعدها وزنه‌ای در سینمای ایران شدند؛ کیارستمی تیتراژ فیلم را ساخت٬ امیر نادری عکاسی کرد و اسفندیار منفردزاده موسیقی فیلم را نوشت. بهروز وثوقی هم با وجود اینکه پیشتر در چند فیلم بازی کرده بود٬ با این فیلم شد ستاره اول سینمای ایران.
کیارستمی کار فیلمسازی خود را از سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. با فیلم‌های کوتاهی برای کودکان و درباره کودکان؛ مسیری که تا اواخر دهه ۱۳۶۰ با فیلم‌های بلندش ادامه پیدا کرد. نان و کوچه و تجربه و مسافر از جمله فیلم‌های کانونی او در آن سال‌ها بودند.
با وجود علاقه‌اش به سینمای مستند گونه و رئالیست٬ با فیلم گزارش سینمای داستانی را هم تجربه کرد. این نخستین فیلم بلند داستانی کیارستمی بود و با وجود موفقیت نسبی فیلم از نگاه منتقدان٬ نزدیک به یک دهه مشغول ساختن فیلم کوتاه و مستند بود تا اینکه خانه دوست کجاست را ساخت.
انقلاب که شد که قضیه شکل اول، شکل دوم را ساخت؛ فیلم نیمه بلند و نیمه مستندی که بسیاری از چهره‌های سیاسی و اجتماعی را روبه‌روی دوربین نشاند. از کیانوری٬ قطب‌زاده گرفته تا بهشتی و خلخالی. این فیلم تقریبا سی سال اکران نشد.
بسیاری از فیلم‌هایش به خصوص فیلم‌های کوتاه و کانونی‌اش روی لبه میان سینمای مستند و داستانی پیش می‌رفت.
با این حال خودش قائل به مرزبندی میان سینمای مستند و داستانی نبود و می‌گفت که همه این‌سال‌ها تلاشش این بوده که همان "مرز باریک میان مستند و داستانی" را هم از میان بردارد.
"تعریف مشخصی برای فیلم داستانی و مستند ندارم. تصور می‌کنم تمام فیلمهای مستند هم ساختگی هستند حتی فیلم‌های مستندی هم که از طبیعت ساخته می شود. چون به محض اینکه شما دوربین را برای فیلمبرداری آماده می‌کنید از آن پس شما در ساخت آن فیلم چه مستند و داستانی دخیل هستید و دارای قدرت تصمیم‌گیری. همیشه تلاشم این بوده که چگونه می‌توان سینمای مستند و داستانی را کاملا با هم ترکیب کرد و چگونه می‌توان یک تعریف واحد از سینمای مستند و داستانی ارائه داد."
دوست داشت سینما را با فیلم بد و فیلم خوب تقسیم‌بندی کند یا به قول خودش فیلم "باورپذیر" و فیلم "باورناپذیر".
"فیلم بد، فیلمی است که باور پذیر نیست و فیلم خوب فیلمی است که باور پذیر باشد. باور پذیر نه به این معنی که حتما باید سبک و سیاق رئال را در نظر بگیریم. در سینما فلینی را باور می کردیم با اینکه در سبک رئال کار نمی‌کرد و در ادبیات آثار مارکز باور پذیرند با اینکه بسیاری از آنها کاملا سوررئال اند. شرط اول این است که تماشاگر باید آن چیزی که ما به او ارائه می‌کنیم را باور کند."
محبوب در خارج و مغضوب در داخل
سال ۱۳۶۵ که خانه دوست کجاست را ساخت٬ شهرتش جهانی شد و دروازه‌های جشنواره گوناگون به رویش باز شد. این فیلم شد راهگشای دو فیلم دیگر سه‌گانه زلزله او در جشنواره‌های جهانی؛ زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون. چندین جایزه معتبر برای این سه فیلم به دست آورد.
هر چه شهرتش بیرون از مرزهای ایران بیشتر می‌شد و محبوبیتش جهانی‌٬ به همان اندازه در وطنش دشمن پیدا می‌کرد و منتقد.
او از نگاه تعدادی از منتقدان و فیلمسازان ایرانی متهم بود که فقط نگاهش به جشنواره‌های جهانی است و درد مردمش برایش اهمیتی ندارد. همان منتقدان٬ فیلم‌های کیارستمی و فیلمسازان متاثر از او را "سینمای گلخانه‌ای" نامیدند.
با این حال کیارستمی و فیلم‌هایش شدند نماینده سینمای ایران در جهان و سفیر فرهنگ و هنر ایران. هنوز هم بسیاری اولین نامی که از سینمای ایران بر زبان می‌آورند کیارستمی است. هرچند شاید مخاطبان داخلی‌اش مانند خارجی‌ها تشنه دیدن فیلم‌های او نبودند و شاید هم به دلیل نداشتن پروانه نمایش بسیاری از آنها٬ نمی‌توانستند مانند ببیندگان خارجی براحتی به تماشای آنها بنشینند.
در خانه دوست کجاست٬ کیومرث پوراحمد را که خود فیلمساز بود، به عنوان دستیار در کنارش داشت و در زیر درختان زیتون٬ جعفر پناهی را که او نیز پیشتر فیلم ساخته بود. ابراهیم فروزش هم که همیشه کنارش بود. چه در فیلمسازی و چه حتی در تهیه "کتاب اول"٬ راهنمای شهر تهران که زیر نظر کیارستمی تهیه شد.
روی بسیاری از سینماگران ایران تاثیر داشت و چند فیلم‌نامه‌‌اش را فیلمسازان سرشناسی چون جعفر پناهی٬ ابراهیم فروزش٬ محمد علی طالبی٬ علی رئیسیان و مانی حقیقی کارگردانی کردند.
سال ۱۳۷۶ بود که طعم گیلاس را ساخت و با این فیلم یکی از مهم‌ترین جایزه‌های سینمایی را به دست آورد؛ اولین و تنها نخل طلای سینمای ایران. سه بار دیگر هم برای فیلم‌های ده٬ کپی برابر اصل و مثل یک عاشق نامزد این جایزه شد.
در سال ۱۳۸۴ همراه با کن لوچ و ارمانو اولمی فیلم سه اپیزودی بلیت را ساخت که اولین فیلمش به زبانی غیر از فارسی بود.

"فیلم بد، فیلمی است که باور پذیر نیست و فیلم خوب فیلمی است که باور پذیر باشد. باور پذیر نه به این معنی که حتما باید سبک و سیاق رئال را در نظر بگیریم. در سینما فلینی را باور می کردیم با اینکه در سبک رئال کار نمی‌کرد و در ادبیات آثار مارکز باور پذیرند با اینکه بسیاری از آنها کاملا سوررئال اند. شرط اول این است که تماشاگر باید آن چیزی که ما به او ارائه می‌کنیم را باور کند."
محبوب در خارج و مغضوب در داخل
سال ۱۳۶۵ که خانه دوست کجاست را ساخت٬ شهرتش جهانی شد و دروازه‌های جشنواره گوناگون به رویش باز شد. این فیلم شد راهگشای دو فیلم دیگر سه‌گانه زلزله او در جشنواره‌های جهانی؛ زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون. چندین جایزه معتبر برای این سه فیلم به دست آورد.
هر چه شهرتش بیرون از مرزهای ایران بیشتر می‌شد و محبوبیتش جهانی‌٬ به همان اندازه در وطنش دشمن پیدا می‌کرد و منتقد.
او از نگاه تعدادی از منتقدان و فیلمسازان ایرانی متهم بود که فقط نگاهش به جشنواره‌های جهانی است و درد مردمش برایش اهمیتی ندارد. همان منتقدان٬ فیلم‌های کیارستمی و فیلمسازان متاثر از او را "سینمای گلخانه‌ای" نامیدند.
با این حال کیارستمی و فیلم‌هایش شدند نماینده سینمای ایران در جهان و سفیر فرهنگ و هنر ایران. هنوز هم بسیاری اولین نامی که از سینمای ایران بر زبان می‌آورند کیارستمی است. هرچند شاید مخاطبان داخلی‌اش مانند خارجی‌ها تشنه دیدن فیلم‌های او نبودند و شاید هم به دلیل نداشتن پروانه نمایش بسیاری از آنها٬ نمی‌توانستند مانند ببیندگان خارجی براحتی به تماشای آنها بنشینند.
در خانه دوست کجاست٬ کیومرث پوراحمد را که خود فیلمساز بود، به عنوان دستیار در کنارش داشت و در زیر درختان زیتون٬ جعفر پناهی را که او نیز پیشتر فیلم ساخته بود. ابراهیم فروزش هم که همیشه کنارش بود. چه در فیلمسازی و چه حتی در تهیه "کتاب اول"٬ راهنمای شهر تهران که زیر نظر کیارستمی تهیه شد.
روی بسیاری از سینماگران ایران تاثیر داشت و چند فیلم‌نامه‌‌اش را فیلمسازان سرشناسی چون جعفر پناهی٬ ابراهیم فروزش٬ محمد علی طالبی٬ علی رئیسیان و مانی حقیقی کارگردانی کردند.
سال ۱۳۷۶ بود که طعم گیلاس را ساخت و با این فیلم یکی از مهم‌ترین جایزه‌های سینمایی را به دست آورد؛ اولین و تنها نخل طلای سینمای ایران. سه بار دیگر هم برای فیلم‌های ده٬ کپی برابر اصل و مثل یک عاشق نامزد این جایزه شد.
در سال ۱۳۸۴ همراه با کن لوچ و ارمانو اولمی فیلم سه اپیزودی بلیت را ساخت که اولین فیلمش به زبانی غیر از فارسی بود.
"بلیت به زبان ایتالیایی و فرهنگ دیگری ساخته شد و به من ثابت شد که هرگونه ترسی برای ساختن فیلمی به زبان خارجی بی‌دلیل است چرا که زبان سینما زبانی جهانی است."
پس از آن چند فیلم به زبان‌های دیگر و در کشورهای دیگر ساخت. اما می‌گفت که دوست دارد در کشورش فیلم بسازد.
پریدن از روی سانسور
کیارستمی منتقدانی هم در داخل و هم خارج از ایران داشت که او را متهم می‌‌کردند که با سانسور کنار آمده که می‌تواند در ایران فیلم بسازد که در پاسخ می‌گفت با سانسور کنار نیامده اما توانسته از روی آن بپرد.
"من هیچ‌گاه با سانسور کنار نیامده‌ام بلکه همیشه از روی آن پریده‌ام. من هیچ کاری را که برخلاف میلم و باورم باشد انجام ندادم و نخواهم داد. در هیچ فیلمی از من شما زنی را نمی‌بینید که در خانه در کنار شوهر و فرزندش روسری بر سرش باشد. نه بخاطر اینکه من مخالف حجاب باشم. به هر حال، حجاب در کشور ما یک قانون اجتماعی است و با اعتقاد یا بی اعتقاد، رعایت آن الزامی است و من هیچ مخالفتی با آن ندارم."
با این حال در سال‌های اخیر فعالیت سینمایی‌اش بیشتر در خارج از ایران بود.
کپی برابر اصل را به زبان فرانسوی٬ ایتالیایی و انگلیسی در ایتالیا ساخت و مثل یک عاشق را به زبان ژاپنی و فرانسوی در ژاپن.
ژولیت بینوش٬ ستاره سینمای فرانسه که در کپی برابر اصل بازی کرده بود٬ برای این فیلم جایزه بهترین بازیگر زن را در کن گرفت.
مثل یک عاشق آخرین ساخته سینمایی او بود که در ژاپن فیلمبرداری شد.
او علاوه بر فیلمسازی در زمینه‌های دیگر هنری نیز فعال بود و تجربیاتی در عکاسی٬ چیدمان٬ شعر و کارگردانی اپرا داشت.
نمایشگاه‌های مختلف عکس و چیدمان در ایران و چندین کشور دیگر برگزار کرد و اپرایی از موتزارت را روی صحنه برد.
چیدمان "جنگل بدون برگ" او در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن با استقبال خوبی رو به رو شد.
درباره اینکه چرا فعالیتش را فقط بر روی فیلم‌سازی متمرکز نمی‌کند گفته بود: "کار اصلی من فیلمسازی است اما خودم را محدود به فیلمسازی نمی‌کنم هر دو - سه سال یک بار شانس ساختن فیلمی را دارم. اما این فرصت عملا جوابگوی آن بی قراری‌ای نیست که هر روز صبح آدم را از خواب بیدار می‌کند. هر بار به شکل‌های مختلف، گاهی عکاسی، گاهی اینستالیشن، گاهی شعر و گاهی حتی نجاری بروز می‌کند و قصد بر این نیست که من کارهای متعدد دیگری در دیگر عرصه های هنری از خود نشان دهم. اینها حاصل بی‌قراری‌های مداوم من در دوران بیکاری من در طول سال است."
بیشتر بخوانید: کیارستمی: عاشق نقاشی بودم و اتفاقی فیلمساز شدم
در بسیاری از کشورهای جهان برنامه‌های مرور آثار او برگزار شد و کارگاه‌های آموزش فیلم‌سازی‌اش به سرعت پر می‌شد. چندین کتاب به زبان‌های مختلف درباره‌اش نوشته شد و علاوه بر کسب معتبرترین جوایز سینمایی بارها خود در مقام داوری جشنواره‌های مهم نشست.
بیشتر بخوانید: کیارستمی چه درس هایی از سینما می دهد؟
به گفته نزدیکانش با آنکه در ماه‌های پیش از عمل جراحی از نظر جسمانی شرایط مساعدی نداشت٬ اما همچنان مشغول فعالیت و در سفر بود.
احمد و بهمن دو پسر او هستند که بهمن نیز فیلمساز است.
سال‌ها پیش ژان لوک گدار درباره کیارستمی گفته بود: "سینما با دیوید وارک گریفیث آغاز می‌شود و با کیارستمی پایان می‌یابد."

0 0
arman   1395/4/16 05:27:34


تردیدهایی درباره روند درمان کیارستمی؛ ناراحتی روده داشت یا سرطان؟
"به خودش اشاره کرد و گفت: خراب کردن"؛ این جمله ای است که نیکی کریمی، بازیگر سینمای ایران از دیدار خود با عباس کیارستمی نقل کرده است.

خانم کریمی در فیس بوک خود نوشت که دو سه هفته پیش از درگذشت عباس کیارستمی به دیدار او رفته و از دیدن حال او شوکه شده بود. کیارستمی هم درحالیکه به خودش اشاره می‌کرده گفته بود که "خراب کردن".

موضوع عملکرد پزشکان معالج عباس کیارستمی در اولین مرحله از درمان او، فروردین ماه گذشته، همان موقع که وزیر بهداشت ایران دستور رسیدگی داد خبرساز شد. کنجکاوی از آنجا شروع شد که اگر پزشک جراح و پزشکان معالج بیمارستان جم درمان اولیه را به درستی انجام داده‌اند چرا رسیدگی به او به تیم سفارش شده وزارت بهداشت سپرده شد؟

یک روز پس از اعلام خبر درگذشت عباس کیارستمی در فرانسه، اخبار رسمی و غیررسمی و گزارش‌های متعددی در خبرگزاری‌ها و فضای مجازی درباره تایید یا رد قصور تیم پزشکی در تشدید بیماری و عفونتی که بدن این کارگردان را پس از جراحی‌های اولیه فراگرفت، منتشر شد.

سه‌شنبه ۱۵ تیر، یکی از سایت‌های خبری به نقل از پزشکی که گفته درباره رسیدگی به بیماری روده عباس کیارستمی تحقیق کرده است نوشت: "استاد کیارستمی به علت عمل پولیپ روده (و نه سرطان)، به توصیه دوستانش و به اعتبار یکی از دکترها در بیمارستان جم بستری می‌شود .دکتر به جای اینکه عمل را خودش انجام دهد کار را به پسرش میسپارد. ظاهرا عمل موفقیت آمیز بوده و متخصص جراح و متخصص عفونی در حالیکه بیمار هنوز بستری است برای تعطیلات عید راهی مسافرت نوروزی می‌شوند. اما عفونت بعد از عمل اتفاق می‌افتد چون کسی نمی‌تواند بیمار را پیدا کند با وزیر تماس می‌گیرد."

این پزشک اضافه کرده که آقای کیارستمی دوبار دیگر تحت عمل جراحی قرار گرفت، یکبار کیسه صفرای او با شک به عفونی شدن برداشته شد و بار دیگر چون "لوله حالب" او حین پاره شده بود برای او "سوند دبل جی" تعبیه شد. این پزشک تاکید کرد که کارگردان سینمای ایران سرانجام به علت آمبولی و نه سرطان روده فوت کرد.

از سوی دیگر، رئیس بیمارستان جم پس از فوت کارگردان انتقادها از تیم پزشکی این بیمارستان را رد نکرد اما گفت که اطلاعات درمان در اختیار دانشگاه علوم پزشکی است و اطلاع رسانی از طریق آنها صورت می‌گیرد. محسن تدین‌فر درباره نقدهایی که درباره درمان عباس کیارستمی در بیمارستان جم مطرح شد گفت: "موضوع اصلی نقد‌ها درباره شیوه درمان کیارستمی و عمل ابتدایی برداشت نمونه پولیپ روده بود که موجب عفونت در کیارستمی شد."

در این بین مفصل ترین توضیح درباره درمان عباس کیارستمی در ایران را رضا پایدار، معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی داد اما او هم اشاره‌ای به مشکلات جراحی های اولیه نکرد.

دکتر پایدار سه شنبه ۱۵ تیر به خبرگزاری ایسنا گفت هنگامی که نیمه شب ۱۲ فرودین از طرف وزیر بهداشت مامور رسیدگی به درمان عباس کیارستمی شد، این کارگردان چهار عمل جراحی را در بیمارستان جم پشت سرگذاشته و وضعیت وخیمی داشت. به گفته دکتر پایدار، آقای کیارستمی برای درمان یک بیماری روده ای به بیمارستان رفته و جراحی شده بود، اما هنگامی که وزیر بهداشت دستور رسیدگی داد، این کارگردان در وضعیت بحرانی شوک با سطح هوشیاری درجه سه که کمترین سطح هوشیاری برای یک بیمار است، قرار داشت.

او توضیح داد که تیمی از پزشکان صاحب نام کشور نظارت بر درمان این کارگردان را برعهده گرفتند تا اینکه در ادامه درمان، بیمار رو به بهبودی گذاشت و اواسط اردیبهشت از بیمارستان به طور موقت مرخص شد و به خانه رفت.

معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی اضافه کرد که آقای کیارستمی یکبار دیگر برای خارج کردن "نفروستومی" در بیمارستان آراد بستری شد و اوایل تیرماه به دلیل بروز تب در بیمارستان بستری شد که مشخص شد که آبسه در کنار حالب بیمار ایجاد شده که تخلیه و کنترل شد.

او گفت که در این مدت ده‌ها بار عباس کیارستمی را ویزیت کرد و وزیر بهداشت هم شش بار به دیدن او رفت. دکتر پایدار با بیان اینکه وزیر بهداشت و تیم پزشکی با سفر آقای کیارستمی به فرانسه مخالف بود اضافه کرد که در نهایت این کارگردان ایرانی در فرانسه دچار خونریزی شدید مغزی شد و درگذشت.

این مقام وزارت بهداشت هم چه سخنی از قصور پزشکی به میان نیاورد اما توضیح چندانی هم درباره دلایل به وخامت کشیده شدن حال آقای کیارستمی در بیمارستان جم ارائه نکرد.

در این بین، هر چه از زمان مرگ این کارگردان می‌گذرد، شنیده‌هایی از او که توسط دوستانش نقل می‌شود موجب تامل و تردید بیشتر در درمان اولیه او می‌شود. خاطره ای از محمد شیروانی، فیلمساز، از جمله این شنیده هاست.

او پس از عیادت از عباس کیارستمی در یادداشتی به نقل از این کارگردان نوشت: "یکی از دوستام همین عمل رو انجام داد و روز پنجم در سالن سینما داشت فیلم می‌دید. قرار بود دکتر میر من رو عمل کنه. بعداً فهمیدم که پسرش من رو عمل کرده و تازه در شأنش نبودم و عمل رو سپرده به دستیار‌ش. هر جا اعتماد می‌کنی بکن ولی به اونایی که پدرشون مشهور بوده، نکن. خواستن و نتونستن."

حالا که بیماری کارگردان را از پای درآورده، حقیقت این نقل قول هم دیگر قابل تایید نیست، اما دست‌کم می توان با قاطعیت گفت که بیماری پولیپ روده کیارستمی را از پای درنیاورد، عفونت پس از جراحی بدن او را گرفته بود. بحث سرطان هم که اساسا در میان نبود.

0 0
cyrus moshiri   1395/4/16 05:26:03

سینمای ایران ۱۴ تیرماه ۱۳۹۵ را از یاد نخواهد برد. روزی که در ساعات پایانی آن خبر درگذشت عباس کیارستمی، مهم‌ترین و جریان ساز‌ترین فیلمسازش ناباورانه منتشر شد و این حقیقت را ثبت کرد که این سینما نه تنها فاتح یکی از مهم‌ترین جوایزش، بلکه یکی از شمایل درخشانش را از دست داده است.

برای سینمای ایران عباس کیارستمی نام یگانه‌ای بود. کسی که مسیر موفقیت‌های بین‌المللی‌اش را در زمانی که به نظر می‌رسید حیاتش در ایران به خطر افتاده، هموار کرد و پایه‌گذار دورانی شد که این سینما در کنار جنگ و سیاست، یادآور نام ایران در جهان بود. تصویر کودکی دوان در یک مسیر پرپیچ و خم روستایی تا سال‌ها یادآور نام ایران بود. این تصویر البته سرآغاز پردامنه‌ترین بحث‌ها و مجادله‌های فرهنگی چند دهه اخیر ایران درباره دلایل موفقیت‌های بین‌المللی سینمای ایران هم شد.

تا پیش از موفقیت‌های اصغر فرهادی، عباس کیارستمی به تمامی صاحب عنوان فیلمساز جهانی سینمای ایران بود. کسی که جدا از همکاری با سینماگران شناخته شده بین‌المللی، رهروان و دنباله‌روهایی در سراسر دنیا داشت که متاثر از فیلم‌های او به دنبال روایت جریان ساده زندگی بودند. تاثیر فیلم‌ها و سبک فیلمسازی او تنها در ایران نبود، ردپای او را در بسیاری از آثار متفاوت و خلاف جریان سینمای کشورهایی چون ترکیه، ژاپن و حتی آمریکا می‌شد دید. کمتر منتقد صاحب‌نظری «داستان استریت» دیوید لینچ را بدون یادآوری فیلم‌های کیارستمی تحلیل کرد.

کیارستمی روایتگر یکی از حقیقی‌ترین تصاویر از زندگی و یکی از ستایشگران اصلی آن بود. از دل مهیب‌ترین اتفاقات ممکن ردپایی از حیات می‌جست و بی‌جهت نبود که در گفت‌و‌گو‌هایش همواره از لزوم زندگی و زنده ماندن گفت.

یگانگی کیارستمی البته محدود به هنر هفتم نبود. عنوان «آرتیست» به تمامی برازنده‌اش بود. گرافیک، شعر، نقاشی، چیدمان و طراحی عرصه‌هایی بود که در آنها به صورت جدی فعالیت می‌کرد و در سال‌های آخر به تلاش‌های مداومی برای ترکیب آنها در آثارش دست زد. بی‌وقفه به دنبال حذف ابزار و افراد در مسیر خلق آثارش بود و به مرزهای جسارت‌آمیزی از خلق هنری رسید. آنچنان که تجربه تماشای بعضی فیلم‌هایش خود به مضمونی برای یک اثری هنری تبدیل شد.

عباس کیارستمی در مسیر خلق آثارش رابطه‌ای پیچیده با حاکمیت ایران و مخالفانش داشت. موفقیت‌های جهانی‌اش در ابتدا برای عده‌ای تردیدآمیز بود. گروهی، از کودکان و شخصیت‌های ساده فیلم‌هایش مفاهیم و استعاره‌هایی خاص را بیرون می‌کشیدند و گروهی دیگر از سفیر فرهنگی شدن فیلم‌هایش برای کشوری که با حاکمیتش مشکل داشتند، ناخرسند بودند. این رابطه به تدریج در سال‌های بعد با تثبیت جایگاه کیارستمی ابعاد دیگری یافت. حضور فیلم‌هایش در جشنواره‌های خارجی به موضوعی حاکمیتی تبدیل شد و حتی پای وزیر امورخارجه را هم به این مسائل باز کرد. برای بازگشت با جایزه نخل طلایش عده‌ای به دنبال برگزاری تجمع در فرودگاه بودند و او را مخفیانه از در پشتی به خانه بردند. با این همه تلاش کرد خود را به تمامی از اتفاقات سیاسی روز برحذر نگه دارد. برخلاف بسیاری از همکارانش در اردوگاه خاصی قرار نگرفت و به نفع یا علیه فرد و جریانی موضع نگرفت. هرچند آشکارا در بخش روشنفکری فرهنگ ایران قرار می‌گرفت. اکران نشدن فیلم‌های آخرش او را بیش از پیش به حاشیه سینمای ایران کشید و موضع‌گیری‌هایش را انتقادی‌تر کرد.

در سال‌های آخر اضافه شدن آشکار گروهی از فیلمسازان مورد حمایت حاکمیت در مخالف نشان دادن کیارستمی با برخی وقایع اجتماعی و سیاسی معاصر مانند جنگ ایران و عراق در قالب طعنه و کنایه زدن‌های کلامی، او را حتی به سوی ارائه توضیحاتی از صحبت‌هایش کشیدند.

بیماری و مرگ او این رابطه پیچیده را تکمیل کردند. انتشار اخباری درباره بروز اشتباهاتی در جریان درمانش پای وزرا را باردیگر به اتفاقی مرتبط با او کشاند و در شرایطی که کمتر کسی انتظار مرگ او را داشت، خارج از وطنش درگذشت آن هم زمانی که آکادمی اسکار دعوتنامه عضویت برایش فرستاده بود.

مرگ عباس کیارستمی در ۷۶ سالگی به سختی باور می‌شود. سینمای ایران تا ابد برای خالق برخی از به یادماندنی‌ترین آثارش و سینمای جهان برای از دست دادن یکی از خلاف جریان‌ترین فیلمسازان دهه‌های اخیرش، تیرماه ۱۳۹۵ را فراموش نخواهند کرد.

0 0
bahar   1395/4/16 05:25:17

از زمان انتشار خبر درگذشت عباس کیارستمی، جامعه فرهنگی ایران، در بهت و ناباوری این اتفاق قرار دارد. سینماگران به عنوان اصلی‌ترین همکاران آقای کیارستمی، نبود او را ضایعه‌ای برای سینمای ایران توصیف کرده‌اند و می‌گویند جای خالی آقای کیارستمی پرشدنی نیست.

گروهی از سینماگران با تشکیل ستادی به دنبال برنامه‌ریزی مراسم تشییع و خاکسپاری او هستند. در این میان گفته شده است که برنامه‌هایی مانند تجمع سینماگران در موزه سینما و قطع پخش نمایش فیلم‌ها به صورت نمادین برای دقایقی در تمام سینماهای کشور درنظر گرفته شده است.

همزمان با انتشار پیام‌های تسلیت و همدردی، گمانه‌زنی‌ها درباره دلایل مرگ عباس کیارستمی و احتمال وقوع اشتباه و قصور پزشکی در روند درمان او، موضوع مهم صحبت‌های سینماگران بوده است.

گروهی از کسانی که در مدت بیماری آقای کیارستمی به دیدار او رفته بودند، روایت‌هایی از تائید وجود اشتباهاتی در روند درمان این چهره شناخته شده بیان می‌کنند. روایت‌هایی که البته با اظهارات رسمی مسئولان پزشکی و درمانی ایران متفاوت است.

برخی از سینماگران و نویسندگان در گفت وگو با رادیو فردا نظرات خود را درباره کیارستمی بیان کرده‌اند. (فایل کامل گفت‌وگوها را بشنوید)

داریوش مهرجویی: با کیارستمی شریک احساسات و عواطف همدیگر بودیم

0 0
abi   1395/4/16 05:24:53

اولین مراسم بزرگداشت عباس کیارستمی ، یکی از معروفترین کارگردانان ایران و جهان شامگاه سه شنبه در مقابل موزه سینما در تهران برگزار شد. در این مراسم صدها نفر از دوستداران عباس کیارستمی و تعداد زیادی از هنرمندان شناخته شده ایران از جمله رخشان بنی اعتماد ، جعفر پناهی ، اصغر فرهادی ، ابوالحسن داودی ، خسرو سینایی و همایون ارشادی شرکت کردند.

خبرگزاری ایلنا به نقل از حجت الله ایوبی ، رئیس سازمان سینمایی نوشته است که به احتمال زیاد پیکر عباس کیارستمی جمعه شب به ایران بازمی گردد.

روسای جمهور ایران و فرانسه نیز در پیامهای جداگانه ای به عباس کیارستمی ادای احترام کردند.

عباس کیارستمی که هفته گذشته در پی شدت گرفتن بیماری‌اش برای معالجه به فرانسه رفته بود بعدازظهر دوشنبه، ۱۴ تیرماه، در ۷۶ سالگی در پاریس درگذشت.

فیلم طعم گیلاس عباس کیارستمی تنها فیلم از سینمای ایران است که تاکنون موفق به دریافت جایزه معتبر نخل طلای فستیوال فیلم کن فرانسه شده است.

0 0
cyrus moshiri   1395/4/15 15:26:32

تنها ساعتی پس از اعلام فوت عباس کیارستمی، کاربران رسانه های اجتماعی موجی از توییت و پست های فیسبوکی را به یاد او و در بزرگداشت این کارگردان سرشناس ایران نوشتند.

بسیاری از هنرمندان و روزنامه نگاران سینمایی نویس ایرانی صفحات اینستاگرم خود را سیاه کردند و فقدان این هنرمند شناخته شده سینما را تسلیت گفتند.

ژولیت بینوش بازیگر معروف فرانسوی و از دوستان نزدیک کیارستمی در توییتی ضمن اعلام خبر فوت او برای او طلب آرامش کرد.
ریچارد برودی نویسنده و منتقد سینما در نشریه نیویورکر در توییتی ضمن ابراز تاسف درباره مرگ کیارستمی او را سینماگری "دوران ساز، نمادگرا و نکته پرداز" توصیف کرد که "به سبک خودش به دنیا مفهوم بخشید."
برنامه سازمان ملل متحد در ایران در حساب توییت خود نوشت: "خانواده ملل متحد در ایران عمیقا از مرگ عباس کیارستمی فیلمساز سرشناس غمگین است."

ترانه علیدوستی بازیگر ایرانی توییت کرد "چه ضایعه وحشتناک و غم انگیزی. خداحافظ آقای کیارستمی." و گلشیفته فراهانی دیگر بازیگر ایرانی در توییتی کوتاه نوشت "باد او را برد."
آرش سبحانی موزیسین ایرانی مقیم آمریکا در توییتی نوشت: "فکر نکنم هیچ هنرمند ایرانی‌ اینهمه در بزرگداشت "زندگی‌" اثر خلق کرده باشه. "

کیهان کلهر موزیسین برجسته و نوازنده کمانچه در صفحه فیسبوک خود نوشت:

شاعر سینمای دنیا به خانه دوست رسید...کیارستمی بدون تردید یکی از پرافتخارترین فیلمسازان سینما و یکی از مفاخر سینمای هنری دنیا محسوب می شد به نوعی که بسیار از فیلمسازان بزرگ سینمای دنیا درباره وی به بیان اظهارنظرهای جالبی می پرداختند، ژان لوک گدار درباره وی گفته بود سینمای دنیا با کیارستمی تمام می شود."

گوگوش در صفحه فیسبوکش نوشت: "زندگی و دیگر هیچ...عباس کیارستمی عزیز، کارگردان مطرح و افتخار سینمای ایران که برای معالجه سرطان مدتی پیش به فرانسه رفته بود، امروز در بیمارستان درگذشت و ما هنرمند و نابغه برجسته ایرانی دیگری را از دست دادیم. به راستی بعضی انسان ها هر وقت که بروند زود رفته اند. "

دکتر بهمن مقصودلو: کیارستمی زبان جدیدی در سینما به وجود آورد

0 0
cyrus moshiri   1395/4/15 08:42:14

وی خالق فیلم‌هایی چون «طعم گیلاس»، «گزارش»، «خانه دوست کجاست؟»، «مشق شب»، «باد ما را خواهد برد»، «زندگی و دیگر هیچ»، «کلوزآپ، نمای نزدیک» و «زیر درختان زیتون» است که در جشنواره‌های جهانی جوایز متعددی کسب کرده‌اند.
کیارستمی تنها فیلمساز سینمای ایران است که موفق به دریافت جایزه نخل طلا از جشنواره کن شده است. او برای فیلم «طعم گیلاس» این جایزه را در سال ۱۹۹۷ دریافت کرد.

روزنامه گاردین در سال ۲۰۱۱ فهرست ۴۰ کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر کرد که عباس کیارستمی در آن در مکان ششم و بالاتر از بسیاری از چهره‌های نامدار سینما همچون دیوید کراننبرگ، دیوید فینچر، استیون سودربرگ، پدرو آلمودوار و گاس ون سنت قرار گرفت.

آقای کیارستمی علاوه بر سینما در عرصه‌های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک، طراحی و نقاشی نیز فعال بود.

وی در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد و بیشتر به فراگیری نقاشی و طراحی گرافیک پرداخت. کیارستمی هنگام تحصیل برای تامین هزینه‌های زندگی به عنوان پلیس راهنمایی رانندگی مشغول به کار شد.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، این کارگردان ایرانی از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در آتلیه هفت و یکی دو موسسه دیگر به کار طراحی جلد کتاب، پوستر و آگهی‌های بازرگانی پرداخت و بعد‌ها به «تبلی فیلم» رفت.

از سال ۱۳۴۶ در سازمان تبلیغاتی نگاره به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آن‌ها تیتراژ فیلم «وسوسه شیطان» ساخته محمد زرین دست بود.

کیارستمی طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم‌های «قیصر» و «رضا موتوری» ساخته مسعود کیمیایی را انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو که مسوولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را داشت به کانون رفت و چندین اثر سینمایی در آنجا ساخت.

0 0
cyrus moshiri   1395/4/15 08:01:48

زنده یاد کیارستمی با 5 بار نامزدی دریافت جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن، 2 دکترای افتخاری و بیش از 80 جایزه بین المللی یکی از فیلمسازان سرشناس جهان محسوب میشد:

☑️جایزه روبرتو روسلینی ۱۹۹۰
☑️جایزه سینمایی دکوورتس ۱۹۹۲
☑️جایزه فرانسوا تروفو جشنواره فیلم جیفونی به خاطر مجموعه آثار ۱۹۹۳
☑️جایزه پیر پائولو پازولینی ۱۹۹۵
☑️مدال طلا فدریکو فلینی یونسکو ۱۹۹۵
☑️دریافت نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه لژیون دونور ۱۹۹۶
☑️برنده نخل طلایی جشنواره فیلم کن ۱۹۹۷
☑️جایزه یادبود ویتوریو دسیکا ۱۹۹۷
☑️برنده مدال طلای فلینی ۱۹۹۷
☑️جایزه اسکندر طلایی، جشنواره بین‌المللی فیلم تسالونیکی ۱۹۹۹
شیر نقره‌ای جشنواره فیلم ونیز ۱۹۹۹
☑️لوح طلایی پانوراما سینمای اروپا ۱۹۹۹
☑️جایزه ویژه جشنواره فیلم‌های مدیترانه‌ای مون‌پلیه ۱۹۹۹
☑️جایزه آکیرا کوروساوا جشنواره فیلم سانفرانسیسکو برای یک عمر دستاورد هنری ۲۰۰۰
☑️جایزه ویژه از وزارت فرهنگ و هنر لبنان ۲۰۰۰
☑️دکترای افتخاری دانشگاه اکول نرمال سوپریور ۲۰۰۳
☑️جایزه سینمایی کنراد ولف ۲۰۰۳
☑️نامزد عضویت مؤسسه فیلم بریتانیا ۲۰۰۵
☑️جایزه یک عمر دستاورد سینمایی جشنوارهٔ فیلم ایسلند ۲۰۰۵
☑️نشان افتخار پلنگ طلایی، جشنواره فیلم لوکارنو ۲۰۰۵
☑️جایزه یک عمر دستاورد جشنواره بین‌المللی فیلم ایروان ۲۰۰۵
☑️برنده جایزه هانری لانگلوا ۲۰۰۶
☑️دکترای افتخاری دانشگاه تولوز ۲۰۰۷
☑️نشان استاد بزرگ جهان، جشنواره فیلم کلکته ۲۰۰۷
☑️جایزه افتخاری فیلمساز، جشنواره فیلم ونیز ۲۰۰۸
☑️دریافت جام جم ۲۰۰۸
☑️جایزه جایزه شایستگی سینمایی برای یک عمر دستاورد سینمایی جشنواره فیلم مونیج ۲۰۱۰
☑️دکترای افتخاری دانشگاه پاریس ۲۰۱۰
☑️خوشه طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم وایادولید ۲۰۱۰
☑️نشان افتخار دولت ژاپن ۲۰۱۳
☑️نشان دکوراسیون علوم و هنر اتریش ۲۰۱۴
☑️جایزه یک عمر دستاورد سینمایی جشنواره بین‌المللی فیلم پرتقال

0 0
طه   1395/4/15 07:54:28

عباس کیارستمی درگذشت
سفر به‌ دیار مسافر!
آرمان- طه یاسینی: عباس کیارستمی کارگردان مطرح سینمای ایران ۱۴ تیر ماه در فرانسه و در سن ۷۶ سالگی درگذشت. وی که به تازگی ایران را مقصد فرانسه ترک کرده بود تا مراحل درمان را در آن کشور طی کند بر اثر شدت گرفتن بیماری اش در همان کشور چشم از جهان فروبست.عباس کیارستمی گفته بود: « اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی به جای دیگر ببرید، آن درخت دیگر میوه نمی‌دهد و اگر بدهد آن میوه دیگر به خوبی میوه‌ای که در سرزمین مادری اش می‌تواند بدهد نیست. این یک قانون طبیعت است. فکر می‌کنم اگر سرزمینم را رها کرده بودم درست مانند این درخت شده بودم.» در گرمای تابستان طعم گیلاس تلخ شد؛ نخ بادباکی که او نوشت رها شد و سفیدی آن سیاه شد. دیشب این سوال تلخ ترین سوال بود:«خانه کیارستمی کجاست» او که به خوبی نشان داد خانه دوست کجاست دیشب در پاریس چشمانش را بست تا نگوید آنچه با او شد نشانی از دوست نداشت .
ادامه از صفحه اول/ به قول پاکدل عباس کیارستمی یک نفر نبود و هزاران نفر در وجود یک تن بود. اما این تن دیگر جانی ندارد و همه را به سوگ نشاند. این خاطره از کیارستمی بیشتر اشک را بر دیدگان جاری می کند: «خاطرم هست در سفری در کن، لب ساحل جمع ما را متوجه نقطه‌ای در دوردست کرد. از لابلای جمعیت دیدیم پیرزنی چروکیده، صورتش از آتش سوخته است و تنها به قدر یک بند انگشت از لب اش سالم است. پیرزن داشت همان باقیمانده لب را با دقت و وسواس و حوصله رژ قرمز می‌زد. کیارستمی گفت این تصویر در یک قاب یعنی زندگی و امید به زندگی. » او هم برای زندگی با بیماری جنگید اما راهی همانجایی شد که نام یک فیلمش بود: «سفری به دیار مسافر» خبر تلخ اینچنین در خبرگزاری ها مخابره شد: «عباس کیارستمی که برای درمان بیماری خود ایران را به مقصد فرانسه ترک کرده بود؛ عصر دوشنبه درگذشت. خانواده مرحوم کیارستمی درگذشت این کارگردان را تایید کردند.» کیارستمی، تنها یک هفته پس از آنکه برای ادامه مراحل درمان خود به فرانسه رفته بود در بیمارستانی در پاریس درگذشت. این کارگردان سرشناس سینمای ایران که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و در ماه‌های اخیر هم چندین بار به بیمارستان مراجعه کرده بود، سرانجام بنا به تصمیم خودش هشتم تیر برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت. پرونده پزشکی کیارستمی که سرانجام به مرگ او منجر شد بی‌شک یکی از پر بحث‌ترین رویدادهای جامعه پزشکی خواهد شد.در حساب تلگرامی که با عنوان «روند درمان عباس کیارستمی» فعال شده، آمده بود: «اولین عمل، عمل جراحی درمانی بوده است. دومین عمل به دلیل خونریزی داخلی صورت گرفته و سومین عمل برای برداشتن کیسه صفرا و آخرین عمل به دلیل عفونت پیشرفته بوده است.» بنابراین گزارش، پیکر کیارستمی قرار است به ایران منتقل شود و تعدادی از اعضای خانواده او اکنون به پاریس رفته اند.
از کجا به کجا؟
کیارستمی در سال ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمدنخستین تجربه هنری او نقاشی بود او این هنر را تا پایان دوران نوجوانی همچنان ادامه داد تا آنجا که در سن ۱۸ سالگی توانست در یک مسابقه نقاشی برنده جایزه شود. وی اندکی پس از این کامیابی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در دانشگاه بیشتر به فراگیری نقاشی و طراحی گرافیک پرداخت و در هنگام تحصیل برای تأمین هزینه‌های زندگی به عنوان پلیس راهنمایی رانندگی مشغول به کار شد. کیارستمی از سال ۱۳۴۰ یعنی در دهه ۱۹۶۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در آتلیه ۷ و یکی دو مؤسسه دیگر به کار طراحی جلد کتاب، پوستر و آگهی‌های بازرگانی پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال ۱۳۴۶ در سازمان تبلیغاتی نگاره به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم وسوسه شیطان ساخته محمد زرین دست بود. او در سینمای بعد از انقلاب پایه‌گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده‌اند. عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده‌است. کیارستمی از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۶ روی هم رفته ۱۵۰ آگهی بازرگانی برای تلویزیون ایران ساخت. او تا پایان دهه ۱۹۶۰ آگهی آغاز فیلم‌هایی همچون قیصر ساخته مسعود کیمیایی و طرح کتاب‌های کودکان را انجام داد. کیارستمی در ۱۹۶۹ با پروین امیرقلی ازدواج کرد و در سال ۱۹۸۲ از او جدا شد. آن‌ها از این پیوند صاحب دو پسر به نام‌های احمد زاده ۱۹۷۱ و بهمن ۱۹۷۸ شدند. فرزند دوم او بهمن کیارستمی در سال ۱۹۹۳ در سن ۱۵ سالگی مدیر فیلم‌برداری و کارگردان شد و فیلم مستند سفری به دیار مسافر را ساخت. یارستمی از جمله کارگردانانی است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران در کشور باقی‌ماند. او بر این باور است که تصمیم به ماندن مهم‌ترین تصمیم او برای زندگی حرفه‌ای اش بوده است..
کارنامه ای پر از افتخار
عباس کیارستمی در سال ۱۳۱۹ متولد شد و آثار وی با استقبال فراوان منتقدان، فستیوال‌ها و بنیادهای فرهنگی هنری جهان روبه‌رو شده‌است. او دارای لیسانس نقاشی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. کیارستمی از سال ۱۹۷۰ میلادی در عرصه سینما فعالیت می‌کند و تاکنون بیش از ۴۰ فیلم سینمایی، کوتاه و مستند ساخته است. از مهم‌ترین آثار وی می‌توان به خانه دوست کجاست؟ (۱۹۸۷)، کلوزآپ (۱۹۹۰)، زیر درختان زیتون (۱۹۹۴)، طعم گیلاس (۱۹۹۷)، باد ما را خواهد برد (۱۹۹۹) و کپی برابر اصل (۲۰۱۰) اشاره کرد. کیارستمی علاوه بر سینما در عرصه‌های دیگر هنری از جمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک، طراحی و نقاشی نیز فعال است. او را باید در زمره سینماگران موسوم به موج نوی سینما در ایران به شمار آورد. سادگی،استفاده از کودکان به عنوان نقش اول و قهرمان داستان، سبک مستندگونه،بهره‌گیری از فضاهای روستایی، حذف کارگردان،شاعرانگی و نیز مکالمه شخصیت‌ها در خودرو برخی از ویژگی‌های فیلم‌های کیارستمی است. کیارستمی برنده چندین جایزه بزرگ سینمایی است. کیارستمی تا به حال پنج بار نامزد دریافت جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن شده است که سال ۱۹۹۷ در پنجاهمین دوره جشنواره فیلم کن برای فیلم طعم گیلاس موفق به دریافت این جایزه شد. این کارگردان سرشناس سینمای ایران که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و در ماه‌های اخیر هم چندین بار به بیمارستان مراجعه کرده بود، سرانجام بنا به تصمیم خودش هشتم تیر برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت.وی در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۵ در پاریس درگذشت.
واکنش هنرمندان
پس از انتشار خبر درگذشت کیارستمی پیام های تسلیتی صادر شد از جمله پرویز پرستویی که نوشت: «درگذشت عباس کیارستمی کارگردان بزرگ سینمای ایران و جهان ره به سینماگران تسلیت عرض می نمایم . ایشان هم مانند شادروان علی حاتمی بدون جایگزین خواهد بود. روحشان شاد»مهناز افشار و بهرام دو بازیگر سینما با انتشار پستی در صفحه شخصی خود نسبت به فوت عباس کیارستمی واکنش نشان دادند. مهناز افشار در زیر عکس مرحوم کیارستمی نوشت: «خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی. این لحظات و این خبر باورکردنی نیست، من مطمئن بودم که شما به سلامت از این دوران می‌گذرید. آقای کیارستمی خیلی زود بود برای ما، برای سینمای ما و برای ایران ما که دیگر شما را نداشته باشیم. چگونه بپذیریم که کیارستمی بزرگ دیگر نیست؟» بهرام رادان هم نوشت: «جواهری از میان ما رفت؛ تسلیت به جامعه هنری» رامبد جوان هم نوشت: وسط جشن و نزدیک به عید عزیز فطر و این شب های گرم خندوانه خبر درگذشت بزرگمرد سینما و هنر ایران رو شنیدم... قلبم درد گرفت. جهان بدون امثال عباس کیارستمی سخت می شود!!! متاسفم» فرخ نژاد نوشت: سفرت بخیر استاد. ژان لوک گدار هم نوشته است: سینما با گریفت شروع و با عباس کیارستمی تمام می شود. علی دایی هم با انتشار تصویری از عباس کیارستمی نوشت: بودنت برای ما طعم گیلاس داشت.ترانه علیدوستی هم اینچنین به درگذشت کیارستمی واکنش نشان داد: چه ضایعه وحشتناک و غم انگیزی... خداحافظ آقای کیارستمی...محمد علی کشاورز هم نوشت: رفیق ۳۰ ساله ؛ اعتبار سینمای ایران خداحافظ. اصغر فرهادی در گفت و گو با گاردین درباره درگذشت کیارستمی گفت: من شوکه شده هم. دنیا مرد بسیار بسیار بزرگی را از دست داد.

0 0
shokoh   1395/4/15 07:53:51

درگذشت کارگردان جهانی سینمای ایران در فرانسه
کیارستمی به <خانه دوست> رسید
اصغر فرهادی: دنیا مرد بسیار بزرگی را از دست داد
درگذشت کارگردان جهانی سینمای ایران در غربت
کیارستمی به <خانه دوست> رسید

شکوه مقیمی

عباس کیارستمی فیلمساز مشهور و بین‌المللی سینمای ایران بعد از حدود 4 ماه بیماری سرانجام دیشب در 76 سالگی و در یکی از بیمارستان‌های پاریس درگذشت. رسانه‌ها روز گذشته از وضعیت جسمانی طبیعی او خبر داده بودند اما در ساعات پایانی دیشب در پی سکته قلبی به «خانه دوست» رسید.
در این چندماهه مدام خبر از حال بدش می‌رسید و دل خوش کرده بودیم به دعای خیر کسانی که از ته دل آرزوی بهبودش را داشتند. همین چندروز گذشته در پردیس سینمایی چارسو برای او تولد
76 سالگی‌اش را گرفتند و دوستان نزدیکش می‌گفتند حالش بهتر است و حتی برای گردش به لواسان رفته و قند در دلمان آب می‌شد که بزودی برمی‌گردد و باز با سینمایش جادویمان می‌کند و از هفت اقلیم گذرمان می‌دهد و می‌بردمان تا اوج لذت و هزارسال هم باز کم است تا بفهمیم بهشت از مسیر او می‌گذرد و او این میانبرها را از کجا پیدا می‌کند تا به خود ببالیم که هم‌وطن و هم‌زبان اوییم. اما این خبر ناگهانی از اوج به زمین می‌کوبدمان و در این تاریکی کورمال کورمال دنبال خانه دوست می‌گردیم، بی فانوس، بی راهبر. کیارستمی رفت، ناگهانی رفت، رفت و با رفتنش نه تنها ایران و هنرش را داغدار کرد،‌دنیا را هم در بهت و حیرت گذاشت. کیارستمی را باد با خود برد به زیر درختان زیتون و مسافر ابدی‌اش کرد. حالا می‌فهمم لعنت به جاده‌ها اگر معنی‌شان جدایی است...
کیارستمی در کارنامه‌ فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد.
«عباس کیارستمی» درخشان‌ترین هنرمند چند دهه اخیر هنر ایران است. او افتخارات بزرگی چون تنها نخل طلای سینمای ایران را برای «طعم گیلاس» در کارنامه پرفروغش دارد و شاید بتوان گفت سینمای ایران دیگر هرگز چنین ستاره درخشانی را در آسمان خود نبیند. کیارستمی در اسفند 94 به دلیل مشکلات گوارشی به بیمارستان منتقل شد و در نوروز 95 حال وی وخیم اعلام شد. در این چندماه وی چندبار به بیمارستان رفت و تحت مراقبت قرار گرفت و در نهایت تصمیم بر این شد که درمان وی خارج از ایران و در فرانسه پی گرفته شود. پیکر این هنرمند ابدی برای تشییع جنازه به ایران منتقل خواهد شد.
کیارستمی گفته بود: اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی به جای دیگر ببرید، آن درخت دیگر میوه نمی‌دهد و اگر بدهد آن میوه دیگر
به خوبی میوه‌ای که در سرزمین مادری اش می‌تواند بدهد نیست. این یک قانون طبیعت است. فکر می‌کنم اگر سرزمینم را رها کرده بودم درست مانند این درخت شده بودم.
آری، کیارستمی برای همیشه ریشه درختانش را در سرزمین این مرز و بوم کهن کاشت و ثمره‌اش را هنرمندان ایران تا زمانی که انسان خاکی روی این کره نفس می‌کشد برداشت خواهند کرد.
بازتاب درگذشت کیارستمی
اصغر فرهادی در گفت‌وگو با گاردین: شوکه شده‌امٰ دنیا مرد بسیار بسیار بزرگی را از دست داده است
ترانه علیدوستی در اینستاگرام: چه ضایعه وحشتناک و غم‌انگیزی...خداحافظ آقای کیارستمی
حمید فرخ‌نژاد در اینستاگرام: سفرت به خیر استاد
رامبد جوان در اینستاگرام: جهان بدون امثال کیارستمی سخته

0 0
arman   1395/4/15 07:53:30

عباس کیارستمی که برای ادامه درمان بیماری خود به فرانسه سفر کرده بود، در سن ۷۶ سالگی و در ماه تولدش درگذشت. این کارگردان سرشناس سینمای ایران که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و در ماه‌های اخیر هم چندین بار به بیمارستان مراجعه کرده بود، سرانجام بنا به تصمیم خودش هشتم تیر برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت. به گزارش ایسنا از مسئولان خانه سینما این خبر تایید و اعلام شد که کیارستمی در بیمارستانی در پاریس از دنیا رفته است. بنا بر این گزارش، پیکر کیارستمی قرار است به ایران منتقل شود. بر اساس گزارش های موجود؛ چند نفر از سينماگران برجسته ايراني براي انجام تشريفات در مورد كيارستمي راهي فرانسه شدند. کیارستمی در کارنامه‌ی فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد.

0 0
marya   1395/4/15 07:52:50

دنیای سینما مرد بزرگی را از دست داد عباس کیارستمی «مثل یک عاشق» درگذشت
مریم نراقی_ شهروند: "هیچ کس من را نقد نمی‌کند. هیچ‌کس مرا تشویق نمی‌کند. هیچ کس با من کاری ندارد. آن‌هایی که باید بدانند من چه کسی هستم، می‌دانند من چه کسی هستم" این‌ها بخشی از صحبت های عباس کیارستمی در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز است. فیلمساز مستقلی که در دنیا بیشتر از وطن خودش مورد توجه واقع شد. سینماگر برجسته‌ای که فیلم‌هایش کمتر فرصت اکران در سرزمین اش را داشتند. اما او با تمام مشکلات به راهش ادامه داد و هر بار طعم جدیدی از سینما را برای مخاطبانش به تصویر کشید. طعم گیلاس اش جایزه نخل طلای فیلم کن را به دست آورد. این دستاورد یکی از مهم‌ترین جوایز تاریخ سینمای ایران است.
عباس کیارستمی که برای ادامه درمان بیماری خود به فرانسه سفر کرده بود، در سن ۷۶ سالگی و در ماه تولدش درگذشت. این کارگردان سرشناس سینمای ایران که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و در ماه‌های اخیر هم چندین بار به بیمارستان مراجعه کرده بود، سرانجام بنا به تصمیم خودش هشتم تیر برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت.
ژان لوک گدار فیلم ساز برجسته فرانسوی پیش تر در باره کیارستمی گفته بود سینما گريفيث شروع و با عباس کیارستمی تمام می شود.
همچنین اصغر فرهادی در گفت و گو با گاردین در باره درگذشت کیارستمی گفت من شوکه شدم . دنیا مرد بسیار بسیار بزرگی را از دست داد.
کیارستمی در کارنامه‌ی فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد. قرار است پیکر کیارستمی به ایران منتقل شود.روزنامه شهروند درگذشت این کارگردان سرشناس را تسلیت می‌گوید.

0 0
arta   1395/4/15 07:52:09

کارگردان مشهور سینمای ایران در سن ٧٦ سالگی درگذشت
کیارستمی راهی خانه دوست شد
فرانک آرتا: خبری تلخ و شوک آور ، اما واقعی! عباس کیارستمی ، کارگردان بزرگ سینمای ایران، عصر روزگذشته ١٤ تیرماه در پاریس درگذشت.
این کارگردان پرآوازه ی ایرانی که نقش مهمی در معرفی سینمای ایران در سطح بین المللی داشت ، درپی ابتلا به بیماری دستگاه گوارشی از اسفند ماه سال گذشته تا اوایل تیرماه امسال به دلیل انجام چند عمل جراحی و گذراندن مراحل درمان میان خانه و بیمارستان در رفت و آمد بود که درنهایت با وجود تلاش های پزشکان داخل کشور بنا بر تصمیم خودش اوایل هفته برای تکمیل مراحل درمان راهی پاریس شد. این کارگردان سینما علت تصمیمش را تنها به فرزند کوچکش گفت. بهمن هم بخشی از فایل صوتی مکالمه با پدرش در بیمارستان را که شب پیش از رفتن ضبط شده برایمان فرستاد که البته شنیدن آن با خواندنش متفاوت است: «قماربازها همه‌چیزشون بد نیست، گاهی میشه یه چیزایی هم ازشون یاد گرفت. یکیش اینکه میگن توی شرایطی که می‌بینین همش روی باختین، پاشین صندلیتون رو ترک کنین برین».
اما دست آخر ، تقدیر بر این بود که عباس کیارستمی در نهایت ناباوری برای همیشه صندلی ر ا در همان ماهی که به دنیا آمد ، این جهان را برای همیشه ترک کند. کیارستمی متولد اول تیر ۱۳۱۹تهران، فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده، کارگردان، تدوین‌گر و عکاس بین‌المللی در جهان سینما هنرمندی شناخته شده بود. آثار وی با استقبال فراوان منتقدان، جشنواره و مراکز فرهنگی هنری جهان روبه‌رو شد. او فازغ التحصیل کارشناسی نقاشی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. در دهه ۱۹۷۰ میلادی در عرصه سینما فعالیت خود را شروع کرد و تا لحظه ی مرگش بیش از ۴۰ فیلم سینمایی، کوتاه و مستند ساخت .از مهم‌ترین آثار وی می‌توان به خانه دوست کجاست؟ (۱۹۸۷)، کلوزآپ (۱۹۹۰)، زیر درختان زیتون (۱۹۹۴)، طعم گیلاس (۱۹۹۷)، باد ما را خواهد برد (۱۹۹۹) و کپی برابر اصل (۲۰۱۰) اشاره کرد. او با ساخت فیلم تحسین‌برانگیز «طعم گیلاس» توانست برای نخستین‌بار جایزه نخل طلای بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم «کن» را برای سینمای ایران به ارمغان بیاورد. در سال ۱۹۶۹ هنگامی که موج نوی سینمای ایران با فیلم گاو ساختهٔ داریوش مهرجویی آغاز شد، کیارستمی کمک کرد تا بخشی برای فیلمسازی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران ایجاد شود. فیلم دوازده دقیقه‌ای نان و کوچه ۱۹۷۰ ساختهٔ کیارستمی، آغازگر همکاری کانون در ساخت فیلم بود. این فیلم کوتاه نئورئالیسم داستان بچه مدرسه‌ای بیچاره‌ای را روایت می‌کرد که گرفتار یک سگ وحشی شده بود. فیلم بعدی زنگ تفریح نام داشت که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد. کم‌کم کانون به کارگاهی مهم برای ساخت فیلم‌های ایرانی تبدیل شد و نه تنها فیلم‌های کیارستمی بلکه فیلم‌هایی چون دونده و باشو، غریبهٔ کوچک هم توسط همین کارگاه هنری ساخته شد. او نه‌تنها در سینما هنرمندی شناخته‌شده بود ، بلکه در هنرهایی همچون تدوینگری، عکاسی، ‌نقاشی، ویدئوآرت، پرفورمنس و موسیقی، ادبیات و شعر هم آثار مطرحی ارائه کرد که برگرفته از نگاه متفاوت و منحصربه‌فرد او به دنیای پیرامونش است. روحش شاد ، یادش گرامی

0 0
isna   1395/4/15 07:11:38

این کارگردان سرشناس سینمای ایران که از اسفند سال ۹۴ تا اوایل اردیبهشت ۹۵ به دلیل انجام چند عمل جراحی در ناحیه روده در بیمارستان بستری شده بود و در ماه‌های اخیر هم چندین بار به بیمارستان مراجعه کرده بود، سرانجام بنا به تصمیم خودش هشتم تیر برای تکمیل مراحل درمان به پاریس رفت.

طبق پیگیری خبرنگار ایسنا از مسئولان خانه سینما این خبر تایید و اعلام شد که کیارستمی در بیمارستانی در پاریس از دنیا رفته است.

بنا بر این گزارش، پیکر کیارستمی قرار است به ایران منتقل شود.

عباس کیارستمی در هفتم اردیبهشت هنگام ترخیص از بیمارستان در آخرین گفت‌وگویش با ایسنا اظهار کرد: من امروز از بیمارستان مرخص می‌شوم، اما این مرخصی به معنای بهبودی کامل نیست. ۵۰ روز در بیمارستان بوده‌ام و امیدوارم بتوانم پروسه بهبودی‌ام را در خانه ادامه دهم.

کیارستمی در کارنامه‌ی فیلم‌سازی‌اش ساخت فیلم‌های کوتاه «نان و کوچه»، «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مساله» و .. و فیلم‌های بلند «گزارش» ۱۳۵۶، «اولی‌ها» ۱۳۶۲، «خانه‌ی دوست کجاست؟» ۱۳۶۵، «مشق شب» ۱۳۶۶، «کلوزآپ، نمای نزدیک» ۱۳۶۸، «زندگی و دیگر هیچ» ۱۳۷۰، «زیر درختان زیتون» ۱۳۷۳، «طعم گیلاس» ۱۳۷۶، «باد ما را خواهد برد» ۱۳۷۷، «ABC آفریقا» ۱۳۷۹ را دارد.