محل تبلیغ شما
بازخواني جامع واقعه هفتم تير

تاریخ خبر: 1395/4/7

بازخواني جامع واقعه هفتم تير

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

بازخواني واقعه هفتم تير
سرچشمه خونين
 

«هر نفسی که می‌کشیدم برابر یک عمر بود، فقط یک حفره کوچک جلو دهانم بود تا بتوانم کمی نفس بکشم. صدای بقیه را خیلی خفیف و دورگه می‌شنیدم که ناله و دعا می‌کردند، یا سراغ بهشتی را می‌گرفتند»؛ این جملات، گوشه‌ای از لحظات سخت مرتضی فضل‌علی، یکی از مجروحان حادثه هفتم تیر سال ٦٠ است؛ روزی که آیت‌الله بهشتی، رئیس قوه قضائیه، به‌همراه عده زیادی ازاعضای حزب جمهوری اسلامی در محل دفتر این حزب در سرچشمه تهران ترور و کشته می‌شوند.
٣٥ سال بعد در همان مکان و به‌جای آن ساختمان فروریخته، یادمانی از شهدای هفتم تیر قرار دارد. از میدان بهارستان که خیابان مصطفی خمینی را به سمت چهارراه سرچشمه برویم، روبه‌روی ماهی‌فروشی‌های معروف آنجا، کوچه صیرفی‌پور و سرای ناهید و مغازه‌های لاستیک‌فروشی است. از همان ابتدای کوچه هم می‌شود مجموعه فرهنگی سرچشمه را دید؛ مجموعه‌ای که توسط سازمان تبلیغات اسلامی اداره می‌شود و مدیریت آن را محمدرضا زائری که روحانی معروفی در حوزه روزنامه‌نگاری است، برعهده دارد.
در کنار ساختمان حزب که فقط یک دیوار از آن باقی مانده و ساختمانی نمادین جای آن را پر کرده، موزه‌ای بنا شده است. مرحوم قدیریان، از فرماندهان سپاه، مسئول ساخت این مکان بوده است، در سال ٩١ نیز درهای آن روی مخاطبان باز شده است. اینجا دیگر شبیه آن ساختمان قدیم حزب نیست و سالن اجتماعات، سالن گفت‌وگو و حتی مهدکودک هم دارد. درست در پشت یادمان شهدا، رستوران و کافی‌شاپی امروزی ساخته شده است که آماده پذیرایی از مشتریان با انواع غذاهای سنتی و فست‌فود است. حتی بازار روز هم، روبه‌روی یادمان و در کنار مقبره دو شهید گمنام برقرار است. به گفته مسئول موزه، گاهی برخي نمايندگان مجلس هم به‌خاطر نزدیکی اینجا به میدان بهارستان و ساختمان مجلس جلسات خود را اینجا برگزار می‌کنند. از در شیشه‌ای ساختمان و از کنار مسئول حراست که رد شوی، سالنی بزرگ قرار دارد که در ورودی آن تابلویی بزرگ از شهید بهشتی است. سخنی از او هم خودنمایی می‌کند: «کسی که خط دارد، دشمن دارد». در اطراف سالن نیز عکس‌ها و سردیس شهدای این واقعه به نمایش گذاشته شده است. وسایل شخصی بعضی شهدا مانند لباس و کیف آنها در این موزه نگهداری می‌شود. البته به گفته مسئول موزه، نتوانسته‌‌اند همه وسایل آنها را جمع‌آوری کنند، بعضی از خانواده‌های شهدا همکاري نکردند و بعضی نیز وسایلشان را به جاهای دیگر داده بودند. او جمع‌آوری و پیداکردن وسایل شهدا و بازماندگان را کاری سخت می‌داند. او می‌گوید: در هنگام وقوع انفجار حدود ١٥٠ نفر در این مکان بوده‌‌اند که ٧٣ نفر از آنان شهید و ٢٧ نفر هم مجروح می‌شوند که حجت‌الاسلام فردوسی‌پور و مهندس مختارعلیزاده، دو نفر از بازماندگان آن واقعه، نیز بعدها فوت می‌کنند. در آن روز رئیس قوه قضائیه، چهار وزیر، ١٣ معاون وزیر، یک فرماندار، سه رئیس سازمان، پنج مدیرعامل و ١٣٠ عضو حزب حضور داشتند. جمع‌آوری و گردآوری یادگارهای آنها کار سختی است.
حکایت تیر ٦٠
آغاز به کار حزب جمهوری اسلامی، ٢٩ بهمن ١٣٥٧ است. پنج نفر از اعضای انقلاب با نام آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، حجت‌الاسلام محمدجواد باهنر و حجت‌الاسلام اکبر هاشمی‌رفسنجانی که به «خمسه طیبه» معروف شده بودند، پایه این حزب را بنا نهادند تا در مسائل سیاسی کشور تأثیرگذار باشند. ریاست حزب را دکتر بهشتی برعهده داشت که بعد از او حجت‌الاسلام باهنر این سمت را برعهده گرفت و بعد از او نیز تا خردادماه سال ٦٦ که با اشاره امام‌خمینی(ره) حزب به کار خود پایان داد، دبیرکلی آن برعهده آیت‌الله خامنه‌ای بود. ارگان رسمی حزب، روزنامه «جمهوری اسلامی» بود که همچنان منتشر می‌شود.
اولین جلسه شورای حزب جمهوری اسلامی، نه در ساختمان این حزب در محله سرچشمه، بلکه در «کانون توحید» در خیابان کندی که بعدها به خیابان توحید تغییرنام داد، برگزار شد. آیت‌الله موسوی‌اردبیلی، از اعضای حزب جمهوری اسلامی، مدیریت کانون توحید را برعهده داشت. اما بعد از مدتی به ساختمان خود در سرچشمه می‌آیند؛ ساختمانی با یک سالن و چند اتاق و یک محوطه روباز که زمین بسکتبال بوده است.
خرداد و تیرماه سال ٦٠، اوضاع سیاسی به‌هم‌ریخته است. ابوالحسن بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری عزل شده و دولتی وجود ندارد. بهشتی نیز که ریاست قوه قضائیه را برعهده دارد، ترور و شهید می‌شود. عده‌ای از نمایندگان مجلس هم در این واقعه مجروح می‌شوند که باعث می‌شود نتوانند در جلسات آن شرکت کنند و مجلس تعطیل می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای نیز یک روز قبل از این حادثه در مسجد ابوذر تهران ترور می‌شود. ایشان که در آن زمان امام‌جمعه تهران و نماینده امام در شورای‌عالی دفاع بودند، برای سخنرانی هفتگی خود که در روزهای شنبه برگزار می‌کردند به این مسجد رفته بودند، اما توسط بمبی که در ضبط صوت کنار تریبون او قرار داشت، ترور و به بیمارستان منتقل می‌شوند. جلسات روز یکشنبه هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی نیز به‌خاطر مسائل روز تشکیل می‌شود. «مرتضی فضل‌علی» از اعضای حزب که در آن زمان نماینده گرمسار در مجلس بود، در این‌باره می‌گوید: بعد از نماز مغرب که در زمین بسکتبال کنار ساختمان حزب برگزار شد، سریع به داخل سالن اجتماعات رفتیم. قرار بر این بود که در مورد مسائل اقتصادی که در آن زمان بحث مهار تورم بود صحبت شود. بهشتی اوراقی را تهیه کرده بود که سؤالاتی روی آن نوشته شده بود تا توسط آن نظرخواهی کند. شهید بهشتی پشت تریبون می‌رود. آن زمان بنی‌صدر به‌تازگی از ریاست‌جمهوری برکنار شده بود، عده‌ای از شهید بهشتی خواستند دستور جلسه را عوض کند، آنها می‌گفتند الان اولویت بحث ریاست‌جمهوری است و بهتر است راجع به آن حرف بزنیم. دکتر بهشتی هم رأی‌گیری کردند و بحث را عوض کردند.
او لحظه انفجار را این‌گونه توصیف می‌کند: بهشتی کمی درباره مسائل سیاسی صحبت کرد و درباره بنی‌صدر نیز گفت: «باید کاری کنیم که دوباره گزیده نشویم». او یکباره صحبت‌های خود را قطع کرد و گفت «برادران، رایحه دل‌انگیزی به گوش می‌رسد، شما هم احساس می‌کنید؟» به یکباره احساس کردم زنگی نواخته شد و برقی مثل فلاش دوربین از جلوی چشمم عبور کرد. وقتی به هوش آمدم، زیر آوار بودم. ابتدا احساس کردم عرق کرده‌ام؛ اما متوجه شدم که غرق در خون هستم. صندلی‌های حزب فلزی بود که باعث شده بود دسته آن بازوی من را قطع کند. آهنی هم به سینه من فرو رفته بود و دنده‌هایم شکسته بودند. فضل‌علی، پایان این لحظات سخت را این‌گونه تصیف کرد: بعد از مدتی متوجه شدم سروصدای زیادی به گوش می‌رسد. امداد آمده بود و می‌خواستند خاک‌برداری کنند. فشاری که آنها می‌آوردند، باعث شد خاک، دهان من را پر کند که دوباره بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم، در بیمارستان بودم. مرتضی فضل‌علی، اوضاع حساس سیاسی آن هنگام را هم به یاد دارد: مجلس باید تشکیل جلسه می‌داد و نیاز بود که ما هم در آن حضور داشته باشیم. ما را از بیمارستان به مجلس بردند تا جلسه تشکیل شود، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی هم در آن روز نطق تاریخی جانسوز و زیبایی کرد.
نگذاشتند به مقتل خود بیاییم
بعد از این واقعه محمدرضا کلاهی‌صمدی، عامل این ترور، معرفی می‌شود. کلاهی که از اعضای رده پایین سازمان منافقین خلق بود، توانسته بود خود را درون حزب جمهوری اسلامی نفوذ دهد. كلاهي که در آنجا مسئولیت هماهنگی جلسات را بر عهده داشت، به گفته شاهدان در آن روز بعد از برگزاری نماز جماعت خیلی تلاش می‌کند که اعضای حزب سریع به داخل سالن بروند تا جلسه تشکیل شود.
 او دو بمب را در ساختمان کار گذاشته بود، یکی از بمب‌ها زیر اوراق صورت‌جلسه‌ها کارگذاری شده بود و دیگری زیر تریبون سخنرانی. شدت انفجار بمب‌ها به حدی بوده است که سقف جلسه که از بتون ساخته شده بوده، کاملا تخریب می‌شود. کلاهی قبل از انفجار، محل حادثه را ترک کرده بود. او به صورت مخفی از ایران خارج شده و به فرانسه می‌رود.اردیبهشت امسال، خبری منتشر شد که یکی از اعضای سازمان منافقین در آلبانی دستگیر شده است. گمانه‌زنی‌ها از احتمال دستگیری «محمد‌رضا کلاهی» عامل انفجار دفتر حزب و «مسعود کشمیری» عامل انفجار دفتر نخست‌وزیری حکایت می‌کرد؛ اما چند روز بعد، سردار منتظرالمهدی، سخنگوی نیروی انتظامی، گفت بر‌خلاف شایعات مطرح‌شده، عامل دستگیرشده مرتبط با انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی، یک زن است. البته بعد از آن فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد قبل از انتشار این خبر، زن بازداشت‌شده، از سوی دولت آلبانی آزاد شده است.
٣٥ سال از آن شب دلخراش تابستانی می‌گذرد و حزب جمهوری اسلامی تعطیل شده است. مرتضی فضل‌علی که در آن حادثه تا يك‌قدمي مرگ پیش رفته است، حالا حسرت آن روزها را می‌خورد و همچنان جای آن تشکیلات حزبی را خالی می‌بیند. او می‌گوید: تغییرات زیادی روی داده است و آن روحیه، انگیزه و علاقه هم نیست، جای بهشتی و یاران او هم خالی است.
محمدحسن اصغرنیا یکی دیگر از مجروحان این حادثه که در آن هنگام قائم‌مقام شهید باهنر در امور استان‌های حزب بود، نیز گله‌مند است. او در جلسه‌ای که مسئولان مجموعه فرهنگی سرچشمه با چند نفر از جانبازان این حادثه ترتیب داده شده است، با ناراحتی می‌گوید: بعد از این‌همه سال برای دومین بار است که ما به مقتل خود آمده‌ایم؛ چون ما را راه نمی‌دادند و انگار ممنوع‌التصویر هستیم. اوایل به ما می‌گفتند در مراسم سالگرد حادثه هفتم تیر شرکت کنید؛ اما کسی را دعوت می‌کردند که در موقع حیات شهید بهشتی از مخالفان او بود یا مثلا به ما می‌گفتند بیایید به دیدن شهردار برویم. ما می‌گفتیم او باید به دیدن ما بیاید. آنها با این کارها فقط می‌خواستند «رئیس‌جمهور‌ی‌سازی» کنند. اوضاع تغییر کرده است. زمانی می‌گفتند بهشتی آمریکایی و انحصارطلب است، کاش ما قدر انسان‌های بزرگ کشور را بدانیم

شرق- علی ایوبی


روز 7 تیر 1360 بر اثر انفجار یک بمب نیرومند در مقر حزب جمهوری اسلامی در تهران، آیت الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی به شهادت رسیدندآیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی، رییس وقت دیوان عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهره های برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند.
 

حزب جمهوری, سازمان مجاهدین خلق, کلاهی



این حادثه شش روز پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری صورت گرفت. روز سه شنبه 30 /3 /1360 طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی بررسی و با 177 رای موافق، 12 رای ممتنع و یک رای مخالف تصویب شد و روز اول تیرماه، حضرت امام خمینی(ره) حکم عزل بنی صدر را از مقام ریاست جمهوری صادر کردند.

سازمان مجاهدین خلق پس از این وقایع، در 30 خرداد 1360، اعلام کرد که فعالیت های این سازمان وارد فاز نظامی شده است، موج این فعالیت ها به قدری گسترده بود که از مردم عادی در کوچه و خیابان تا مسوولین شاخص نظام را در بر گرفت. سه روز قبل از وقوع این حادثه، محمد جواد قدیری، عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق و طراح اصلی انفجار مسجد ابوذر که در آن آیت الله خامنه ای، امام جمعه وقت تهران مورد سوءقصد قرار گرفت، به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که «روز هفتم تیر» کار یکسره خواهد شد.

 

حزب جمهوری, سازمان مجاهدین خلق, کلاهی



روزنامه کیهان فردای آن روز در گزارشی نوشت: «حدود ساعت ۲۱ دیشب دو بمب بسیار قوی در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدت انفجار قسمت هایی از ساختمان فروریخت و موجب شهادت ده ها تن از مقامات مملکتی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و چند تن از وزرا گردید.»

اکثر مجروحین و شهدا که به آمبولانس ها حمل می شدند غرق در خون بودند و به هیچ وجه شناخته نمی شدند. یکی از شاهدان عینی انفجار که شدیداً می گریست گفت: آقایان دکتر باهنر، نبوی، محمد هاشمی، میرسلیم و طاهری نماینده کازرون در مجلس شورای اسلامی چند لحظه قبل از انفجار بمب سالن را ترک کردند. در این لحظه بسیاری از مردم در جستجوی آیت الله بهشتی بودند و یکی از پاسداران گفت که آخرین بار ایشان و حجت الاسلام محمد منتظری را در مقابل سالن دیده است، لیکن نیم ساعت بعد گفته شد که شیخ محمد منتظری به شهادت رسیده اند.»

 

 

 روزنامه اطلاعات هم نوشت: «گزارش خبرنگاران از محل انفجار به نقل از شاهدان عینی حاکی است که احتمالا دو بمب بسیار قوی منفجر شده که صدای انفجار آن تا شعاع حداقل یک کیلومتر به وضوح شنیده شده است. این انفجار به هنگامی روی داده است که جلسه هفتگی حزب با حضور اعضای حزب، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و احتمالا چند تن از وزیران در این محل تشکیل شده بود. گزارش خبرنگاران در ساعت ۲۳ دیشب از مقابل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران حاکی بوده است که در زمان مخابره خبر ۲۰ مجروح به وسیله آمبولانس به بیمارستان های مختلف تهران از جمله بیمارستان طرفه و سینا انتقال یافتند و از بیمارستان طرفه خبر رسید که تا آن ساعت ۸ شهید که پیکر آن ها به کلی متلاشی شده را به این بیمارستان آورده اند. یکی از این شهدا آقای طباطبایی نماینده مجلس بود اما هویت هفت نفر دیگر هنوز مشخص نشده است. خبرنگاران در گزارش خود اضافه کرده اند که در فاصله ساعت های ۲۳ تا ۲۴ دیشب ۲۴ جسد را از زیر آوار خارج کرده اند.»

بعد از این واقعه، ابتدا از سرنوشت دکتر بهشتی اطلاعی در دست نبود و برخی امیدوار بودند نام وی در میان شهدا نباشد اما حوالی صبح ۸ تیر خبر رسید که وی نیز در میان شهداست. در پی واقعه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی، از اولین ساعات صبح فردای آن روز عده زیادی از مردم در مقابل ساختمان انتقال خون در خیابان ویلای تهران اجتماع کردند تا با اهدای خون به مجروحین این حادثه یاری برسانند.

حدود ساعت دو و نیم بامداد هشتم تیر بود که مشخص شد بمب ها در سطل زباله نزدیک سن سالن اصلی حزب کار گذاشته شده بود.

 

*عامل واقعه هفتم تیر چه کسی بود؟ 


یک هفته بعد از انفجار، هویت عامل آن شناسایی شد و طی اطلاعیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اعلام مشخصات وی از مردم برای دستگیری او درخواست کمک شد:

 " ... در تحقیقات مشخص شد که این عمل وحشیانه توسط سازمان آمریکایی مجاهدین خلق تدارک دیده شده و یکی از افراد مؤثر در این جنایت فردی است به اسم «محمدرضا کلاهی صمدی» که مشخصات نامبرده بدین شرح اعلام می گردد: محمدرضا کلاهی فرزند حسن متولد 1338 دارنده شماره شناسنامه 1251، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت ایران و دارای دیپلم ریاضی از دبیرستان بامداد واقع در خیابان جمهوری اسلامی، خیابان گلشن، که نامبرده در حین وقوع حادثه متواری شده است."

 

هفتم تیر, کلاهی, سازمان مجاهدین خلق



محمدرضا کلاهی صمدی

سخنگوی سپاه نیز در مصاحبه ای با ارائه توضیحات بیشتر در مورد نتایج تحقیقات گفت: " ... بمب گذاری از ناحیه سازمان مجاهدین خلق، این گروه وابسته و مزدور آمریکایی صورت گرفته است. شکل و نحوه کار هم به این طریق بوده که به وسیله یک عامل نفوذی به نام محمدرضا کلاهی که در میان کارکنان حزب جمهوری اسلامی نفوذ کرده بود ... این بمب گذاری صورت می گیرد ... این بمب گذاری خیلی ساده و به نوعی بوده که هر کسی می توانسته این کار را انجام بدهد. به جهت این که فرصت کافی داشته و یکی از بمب ها را در زیر تریبون قرار داده، بمب دیگر در کنار ستونی از سالن کار گذاشته .... "

 حجت الاسلام محمدی ری شهری، اولین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در خاطرات خود آخرین و کاملترین اطلاعات منتشره درباره کلاهی را ارائه داده است: " محمد رضا کلاهی صمدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به سازمان منافقین پیوست. ابتدا در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت و پس از مدتی با خط دهی سازمان از انجمن اظهار بریدگی نموده، ضمن این که در همان مقطع با سازمان ارتباط تنگاتنگی داشته است به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی ولیعصر تهران واقع در خیابان پاستور شروع به فعالیت و به تدریج با هدایت منافقین وارد حزب جمهوریاسلامی می شود. 

 

منافقین, هفتم تیر, حزب جمهوری



کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت، مجلس، نهادها و ...) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت ها برای کنفرانس ها، میزگردها و یا جلسات بوده، ضمن این که حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است. او مستقیماً زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی منافقین به نام هادی روشن روانی با نام مستعار مقدم قرار داشته است. 

کلاهی از تاریخ 1/9/1359 در منزل شخصی فردی به نام سید عباس مؤدب صفت به عنوان مستأجر و به صورت انفرادی زندگی می کرده و بعضاً افرادی را نیز با خود به منزل می آورده است. وی ساعت 7 صبح از خانه خارج و حدود 8 شب به خانه برمی گشت و در رفت و آمد بسیار محتاط و مرتباً خودش را چک می کرد و حتی برای رفتن به دستشویی در اتاق خودش را قفل می نموده است. وی چند روز قبل از انفجار حزب، کیف سامسونت خود را عوض کرده و یک کیف بزرگ را با خودش حمل می نموده و چون رفت و آمد وی در طول روز به حزب زیاد بوده، کمتر مورد بازرسی قرار می گرفت. پس از انفجار حزب جمهوری اسلامی، او متواری و در خانه های تیمی منافقین مخفی و نهایتاً از طریق مرز غرب کشور توسط عوامل منافقین به عراق منتقل شد. در مقطعی که وی در ایران مخفی بود گزارش های متعددی مبنی بر محل اختفای وی در مناطقی از جمله: جاده چالوس، روستای سیاه پیشه، قلعه میر فتاح در اطراف همدان، واصل که با مراجعه تیم های عملیاتی نتیجه ای حاصل نشد. 

"مهدی اصفهانیان" مشهور به نام سازمانی "سعید شاهسوندی" در مصاحبه ای در خصوص تحولات بعد از خرداد 1360 به بیان ناگفته هایی درباره انفجار دفتر حزب جمهوری و شهادت دبیر کل و جمعی از اعضای اصلی آن پرداخته است. او می گوید:  

 

هفتم تیر, حزب جمهوری, کلاهی



مهدی اصفهانیان" مشهور به سعید شاهسوندی

کلاهی اطلاعات درون حزب جمهوری از جمله زمان برگزاری جلسات نوبتی شورای مرکزی و دیگر برنامه های دبیرخانه حزب را به سازمان اطلاع می داد. یکی از این جلسات در شامگاه روز یکشنبه 7 تیر بود؛ موضوع اولیه بحث چگونگی مبارزه و مهار تورم و گرانی بود اما بعد از برکناری بنی صدر، موضوع نشست عوض شده و قرار می شود که به شرایط بعد از برکناری بنی صدر بپردازند. آقای بهشتی هم طبعا به عنوان نفر اول و اصلی حزب جمهوری اسلامی، سخنران اصلی بوده است.

رهبری سازمان به سرعت دست به کار طراحی عملیات انفجاری می گردد. کلاهی توسط مسئول خود در بخش اطلاعات سازمان توجیه عملیاتی شده و چندین نشست توجیهی هم برای او گذاشته می شود. با توجه به راحتی تردد برای او در جلسات مهم، قرار می شود دو بمب بسیار قوی یکی در سبد کنار تریبون و دیگری در کنار ستون اصلی جا داده شود.

کلاهی دعوت کننده افراد به جلسه بود و تلاش می کرد تا تعداد هر چه بیشتری را به آن جلسه دعوت کند. او تا آخرین لحظات در صحنه حضور داشت و هدف از حضورش این بود که افراد هر چه بیشتری را به داخل سالن راهنمایی کند و همچنین ناظر انجام مراحل نهایی طرح [انفجار حزب] باشد؛ طبعا تعدادی از افراد سازمان از دور و نزدیک، به طور ناشناخته ناظر عملیات بودند و این طور نبود که او به تنهایی قادر به انجام این کار باشد.

بعدها گفته شد که موسی خیابانی شخصا برای اطمینان از درست عمل کردن چاشنی ها، تعداد زیادی از آنها را در وان حمام کنترل کرده بود؛ بنا به گفته رجوی، نام رمز عملیات "الله اکبر" و زمان آن رأس ساعت 9 شب بوده است.

یک روز قبل، یعنی در 6 تیر انفجاری در در مسجد ابوذر رخ داد؛ بمب که در ضبط صوت کار گذاشته شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنه ای منفجر و باعث جراحت شدید ایشان به ویژه از ناحیه دست راست می شود. چند روز قبل هم مرحوم چمران در جبهه ها شهید شده بود و این ایام همزمان با شب هفت او بود. اینها پارامترهایی بود که در سازمان به عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد.

انفجار مسجد ابوذر، کار گروه فرقان بود که با سازمان هماهنگی نداشت؛ سازمان نگران بود تا مبادا به خاطر ماجرای 6 تیر، نشست حزب جمهوری اسلامی که بیشتر سران قرار بود آنجا جمع شوند، برگزار نشود ولی این جلسه که تدارکات آن از قبل دیده شده بود، برگزار می شود.

 

البته در روابط درون سازمانی ادعاهایی مطرح شد که با واقعیت نمی خواند؛ از جمله گفته شد که مسعود رجوی اعلام آمادگی کرده که اگر طرح با مشکل رو به رو شد، خود او طی عملیاتی انتحاری بمب را به خود بسته و در آن جلسه منفجر کند؛ بعد هم گفته شد که علی زرکش و موسی خیابانی مانع این کار او شدند! من همین جا اعلام می کنم اینگونه ادعاها به گروه خونی رجوی نمی خورد؛ گر چه اینگونه صحبت ها از قول او نقل می شد و در خارج از کشور هم مطرح شده بود.


به خاطر دارم شب عملیات، من، علی زرکش [نفر شماره دو گروهک نفاق که در جریان تجاوز منافقینبه کشورمان و اشغال اسلام آباد غرب در سال 67 توسط نیروهای رجوی مشمول تصفیه سازمانی شد]، علیرضا معدنچی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، همسر من [منصوره بیات] و چند نفر دیگر در خانه ای مخفی در اول اتوبان عباس آباد در طبقه چهارم یا پنجم حضور داشتیم. زرکش خبر طراحی چنین عملیاتی را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی سیم پاسداران و کمیته ها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات، کشته شدن [شهادت] آیت الله بهشتی بود که اگر صرفا ایشان کشته می شد، عملیات پیروز بود.

ساعت 9 شب انفجار صورت می گیرد و لحظاتی قبل از آن، آقایان رفسنجانی، بهزاد نبوی و عسگراولادی به دلیل کارهایی که داشتند، از جلسه خارج می شوند. کلاهی تا دقایق آخر آنجا بوده است و بعد آنجا را ترک می کند. بدین ترتیب انفجار هفت تیر با مواد منفجره ای که از پادگان ها مصادره شده بود، صورت می گیرد. شنود کمیته ها و سپاه، نشان دهنده این بود که آنها نیز به دنبال این بودند که ببینند آقای بهشتی جزء کشته شدگان [شهدا] است یا نه، که بعد معلوم شد... هدف اصلی انفجار [حزب جمهوری] آقای بهشتی بود و بمب نیز در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود. شدت انفجار و کهنه بودن ساختمان باعث فرو ریختن سقف و ریزش آوار می شود؛ بیشترین تلفات نیز ناشی از ریزش آوار بود.

 

سازمان مجاهدین خلق, منافقین, شهید بهشتی



علی زرکش

درست در فردای هفتم تیر، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پی موافقت با عبدالرحمن قاسملو - دبیر کل وقت حزب [منحله] دموکرات کردستان - من و سه نفر دیگر به عنوان گروه موسس رادیو مجاهد، همراه پیک اعزامی حزب، عازم مهاباد و کردستان شدیم. یکی دو ماه بعد، سازمان فردی را برای حفاظت به کردستان آورد که البته هویت او برای همه روشن نیست اما آن شخص کسی نیست جز محمدرضا کلاهی.

او مدت ها در کردستان در بخش رادیو بود؛ کارآیی ویژه ای نداشت اما برای حفاظت به منطقه منتقل شد و تهیه بولتن خبری رادیوهای مختلف از جمله کارهای او بود. 

در ایامی که کلاهی مخفی شده بود برای ردیابی وی، دوستان، نزدیکان و خانواده وی از جمله برادرش محسن که همافر نهاجا بوده چندین مرحله مورد بازجویی قرار گرفتند، اما نتیجه مثبتی نداشت. نامبرده در عراق در بخش عارفی (روابط با عراق) با نام مستعار کریم فعالیت می کرده و با یکی از منافقین به نام خورشید فرجی زنوز اهل تهران ازدواج می نماید. همسرش قبلاً مسئول نهاد بوده که تنزل رده داشته، مدتی فرمانده گردان ارکان (پشتیبانی) و مدتی مسئول تأسیسات بوده است. وی آموزش خلبانی را گذارنده، آخرین مسئولیتش به عنوان فرمانده یگان پدافند و به اصطلاح ارتش آزادیبخش سازماندهی شده است. 

گفته می شود کلاهی در ۱۳۷۰ در فهرست اعضای «مسئله دار» سازمان قرار گرفت، در ۱۳۷۲ از سازمان جدا شد و در ۱۳۷۳ از عراق رهسپار آلمان گردید.

*اعتراف رجوی به جنایت

بعد از سقوط رژیم بعثی صدام در عراق، نوارهای فیلمبرداری شده از ملاقات ها و مذاکرات فوق سری رجوی با مقامات اطلاعاتی و امنیتی این رژیم کشف شد و تعدادی از آنها در اروپا منتشر گردید. از جمله متن مکتوب پنج ملاقات رجوی طی سال های 1991 تا 2001 میلادی به همراه سی دی تصویری و صوتی آن در سال 1383 در قالب یک کتاب به ضمیمه سی دی، در لندن انتشار یافت. 

 

حزب جمهوری, کلاهی, هفتم تیر



مسعود رجوی در یکی از این ملاقات ها صریحاً در مورد مسئولیت سازمان در انفجار هفتم تیر سخن می گوید. وی در دیداری با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس سازمان کل اطلاعات عراق در سال 1999 میلادی (1378 شمسی) هنگام اشاره به سوابق روابط قبلی با آمریکا و فرانسه چنین می گوید:

 " همانگونه که اطلاع دارید من در سال های 1981 تا 1986 در پاریس بودم، در آن سال ها ... به ما تروریست نمی گفتند، هر چند که کاخ سفید و کاخ الیزه می دانستند، با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم، 
می دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد ... آنها می دانستند و خوب هم می دانستند، ولی صفت تروریست هم به ما نزدند ."

 

سازمان مجاهدین خلق, حزب جمهوری, کلاهی



جلسه مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی با طاهر جلیل حبوش

لازم به ذکر است که ضبط تلویزیونی این جلسه و سایر مذاکرات رجوی و مقامات امنیتی رژیم بعث عراق به طور مخفیانه و توسط سرویس اطلاعاتی عراق صورت پذیرفته است که پس از تصرف آرشیوهای فوق سری مراکز اطلاعاتی به دست گروهی از مردم و نیروهای مبارز عراقی کشف گردید. آن بخش از نوارهای منتشره در لندن بنابر آنچه که در مقدمه کتاب حاوی متن آنها آمده است، توسط یک نماینده برجسته پارلمان اروپا به نام بارونس اِما نیکلسون Emma Nicholson از عراق خارج شده و در اختیار ناشران آن قرار گرفته است.


*زهره عطریانفر کیست؟

اولین بار نام زهره عطریانفر به واسطه همسرش «محمدجواد قدیری مدرس» بر سر زبان‌ها افتاد. زهره اهل اصفهان است و بر اساس شنیده‌های نگارنده پس از پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که با جواد قدیری آشنا و ازدواج کرد به سازمان مجاهدین خلق علاقه‌مند شد و به عضویت آن سازمان درآمد.

 

زهره

 پس از عزل بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری و تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس شورای اسلامی؛ روز اول تیرماه حضرت امام خمینی(ره) حکم عزل بنی‌صدر را از مقام ریاست جمهوری صادر کردند.

سازمان مجاهدین خلق پس از این وقایع، در 30 خرداد 1360، اعلام كرد كه فعالیت‌های این سازمان وارد فاز نظامی شده است، موج این فعالیت‌ها به قدری گسترده بود كه از مردم عادی در كوچه و خیابان تا مسوولین شاخص نظام را در بر گرفت.

وابستگی و خویشاوندی زهره عطریانفر با جواد قدیری از مهم ترین عواملی بود که خود به خود پای زهره را در معرکه ترور و بمب‌گذاری در ایران باز کرد. به طوری که نا او در پرونده بمب گذاری دفتر حزب جمهوری در 7 تیرماه 1360 به چشم می‌آید. حضور در جلسات اجرایی سازمان منافقین و برنامه ریزی برای به اغتشاش کشیدن جامعه و ترور شخصیت‌های تاثیر گذار انقلاب از جمله دیگر اقدامات زهره عطریانفر است.

 
زهره
 
زهره عطریانفر از عوامل تروریستی منافقین بود که مدتی پس از فرار شوهرش (جواد قدیری) با کمک باقی مانده‌ی شبکه نفوذ از کشور گریخت و در راستای سیاست‌های سازمان مبنی بر ارتقاء ایدئولوژیک! از همسرش جدا شد. گفته می‌شود نام زهره عطریانفر به عنوان همسر چهارم مسعود رجوی نیز مطرح شده است.

زهره عطریانفر بخشی از تشکیلات نظامی این سازمان را رهبری می‌کند و آخرین بار که نام وی به عنوان مشارکت در عملیات تروریستی در اینترپل ثبت گردید، مربوط به اصابت خمپاره در تاریخ 5 فوریه سال 2000(16 بهمن 1378) به یک چاپخانه و مجتمع مسکونی توسط گروهی 16 نفره بود.

*محمدجواد قدیری کسیت؟

از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، نفوذ گسترده‌ی سازمان مجاهدین خلق در نهادهای قضایی، نظامی و امنیتی آغاز شد و سپاه پاسداران، ارتش، کمیته‌های انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب، هدف نفوذ عناصر خاکستری و بی نام و نشان این سازمان قرار گرفتند.

در این میان، اداره دوم ارتش به عنوان تنها نهاد امنیتی به جامانده از رژیم سابق که منحل شده بود، توسط حلقه نخست بخش اطلاعاتی سازمان مجاهدین خلق مورد هدف قرار گرفت و چند عضو سازمان مجاهدین خلق از جمله جواد قدیری دانشجوی دانشگاه صنعتی و مسعود کشمیری که پیش از انقلاب به سازمان مجاهدین خلق گرایش داشت، در کمیته‌ی مستقر در اداره دوم ارتش نفوذ کردند.

 
زهره
 
یک سال بعد و پس از شکست کودتای نوژه، مسعود کشمیری در ارکان اصلی ستاد خنثی سازی کودتا قرار گرفت و با تاسیس دفتر اطلاعات نخست وزیری و انتصاب خسرو تهرانی به ریاست این دفتر، کشمیری در فرآیندی مشکوک وارد این دفتر شد و بدون اینکه حتی یک برگ فرم گزینش ارائه کند، به عنوان دبیری شورای امنیت کشور رسید و در جریان سری ترین وقایع کشور در تابستان پرماجرای سال 1360 قرار گرفت.

سردار مهدي منتظري رئيس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره نحوه نفوذ جواد قديري در نهادهاي امنيتي پس از انقلاب مي‌گويد:

«ببینید اوایل پیروزی انقلاب، كار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلكه به لحاظ تداعی ساواك، یك حالت انزجار در اذهان ایجاد كرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌كردند از ورود به تشكیلات اطلاعاتی یا انتساب به آن. خودجوش بود... كسانی كه كار تشكیلاتی كرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت كار و جایگاه كار، واقف بودند... . بعداً كه نظام پیروز شد، هر كسی شروع كرد، اهداف خودش را دنبال كردن و این گروهك‌ها و سازمانهایی كه دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی كردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند... مثلاً همان اوایل انقلاب، كمیته‌هایی در مراكز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشكیل داده شد، كه افرادی را اعزام می‌كردند به آنجا... این كمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارك موجود را داشتند كه حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود... . آقای «محمد رضوی» بود كه الان در شركت مخابرات است كه مسئول كمیته اداره دوم بود و بقیه كمیته هم، زیر نظر ایشان بود كه البته مثلاً مورد «جواد قدیری» كه روی شنودها كار می‌كرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... . خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» كه همین طور. (ر.ک.به: پرونده مسکوت؛ بررسی اسناد و اسرار انفجار 8 شهریور 1360در نخست وزیری)

 

 
قديري در كميته خنثي سازي كودتاي نوژه نيز نقش داشته است. در كتاب شنود اشباح ص471-470 آمده است: 

در كمیته خنثی‌سازی نقاب [كودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری» سرپرست شد. «مسعود كشمیری» كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیات‌های لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر بازجوئی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [حجاریان»] بود كه با «ركنی» كار می‌كرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مركزیت كودتایی‌ها به عهده‌اش بود... وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «كشمیری» هم بود، متنی را كه تنظیم شده بود، خواند كه لُب حرف این بود كه به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود كه «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا كمتر بیشتر دارد ... خب «كشمیری» رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. یعنی «رضوی» كه نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «كشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. شرایطی پیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناك اطلاعاتی پیدا می‌كرد. 

 
زهره
 
مهدی منتظری همچنين درباره سوابق قديري مي گويد:

 «جواد قدیری» یك آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آرود... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوی». البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.

عزت مطهری(شاهي) مبارز قديمي و مسئول بازپرسي كميته انقلاب اسلامي در كتاب خاطراتش پس از توضيحات مفصلي كه درباره روابطش جواد قديري به نكته مهمي اشاره مي‌كند:

یکی از کسانی که در جریان انتقال مدارک و مستندات کودتای نوژه دست داشت، جواد قدیری بود. من او را پیش از پیروزی انقلاب و از زندان می‌شناختم. او از بچه‌های اصفهان بود و دو مرتبه به زندان افتاده بود، و تقریباً جزو ایدئولوگ‌های زندان به حساب می‌آمد، و در زندان تعداد زیادی تحت نظر و تعلیم او بودند. پس از پیروزی انقلاب آنها موضع مرا می‌دانستند و من با آنها قهر نبودم، گاهی که به آنها برمی‌خوردم، می‌ایستادند و شروع به صحبت می‌کردند. من حتی با مسعود رجوی هم سلام و علیک داشتم. یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه‌ها خون بدهم، جواد قدیری را دیدم. البته او برای خون دادن نیامده بود، آنها این کارها را مسخره می‌کردند. آنها همه‌اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این‌طرف و آن‌طرف خبر گرفتیم. او یک موتور گازی داشت. گفت می‌خواهد برود جلو دانشگاه. گفتم: من هم می‌آیم، در آن مسیر کار دارم. بعد در ترک موتورش نشستم و تا نزدیک‌های دانشگاه با هم رفتیم. در بین راه گفتم: جواد الآن چه کار می‌کنی؟ گفت: من دیگر با آن بچه‌ها (مجاهدین) نیستم؛ رفته‌ام با دکتر پیمان و گروه "جاما" کار می‌کنم. خندیدم و به شوخی از پشت زدم توی سرش و گفتم: خاک بر سرت! با مجاهدین بودی که بهتر از پیمان بود. 

 
زهره
 
من یقین داشتم که او دروغ می‌گوید، گفتم: اگر راست می‌گویی که دیگر با مجاهدین نیستی بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آنها نیستی. او الکی گفت باشد و حرفی ندارم. بعد از یکی ـ دو تا شوخی از هم جدا شدیم. 

بعد از کودتای نوژه، روزی جواد آمد به سراغم. گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی، از بچه‌های سازمان مجاهدین انقلاب، به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود. بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته بود. جواد گفت: عزت! من دیگر با آن بچه‌ها (مجاهدین) نیستم و با نظام همراه هستم و الآن در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می‌کنم، حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید. من کلی خندیدم و سربه سرش گذاشتم و گفتم: جواد! من اگر یک بزغاله داشتم، نمی‌دادم که تو برای چَرا آن را به صحرا ببری، اینکه مدارک کودتاست؛ او هم دست از پا درازتر بازگشت. بعد هم چند بار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی نفوذ کرده است، حرفهایش را باور نکنید. آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی‌احترامی خاصی گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده‌اند، شما نسبت به آنها عقده‌ای شده‌اید، و الآن این‌طور با آنها برخورد بدی می‌کنید، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخورد‌های امثال شما دافعه ایجاد می‌کند... 

من خیلی با او صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت. گفتم: شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید، او گفت: من به تو هم شک دارم، به خودم هم شک دارم؛ به هر حال هر کسی درصدی ناخالصی دارد و این نباید مانع جذب آنها شود. گفتم: درست است. حالا به فرض هم بخواهی آنها را جذب کنی، باید از جلو در شروع کنی و پله پله آنها را بالا ببری نه اینکه یکدفعه بیاوری و در آن جایگاه بالا قرار بدهی. تو الآن جواد را به عنوان مغز متفکر آورده‌ای در مرکز مطالعات قرارش داده‌ای، اینکه نمی‌شود. در آخر هم او حرف‌های ما را نپذیرفت تا اینکه قدیری فراری شد و حرفهای من درست از آب در آمد، که رضوی زنگ زد و از من عذرخواهی کرد. 

من در جایی شنیدم که قبل از ترور آقای خامنه‌ای، جواد قدیری گفته بود که کار نظام در همین پنج ـ شش روز تمام است، و اینها (مسئولین نظام) هم بار و بنه‌اشان را بسته‌اند. من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهر خواهر آقای عطریانفر (که در وزارت کشور است) چنین حرفی زده است. ما جای او را هم پیدا کرده‌ایم، بیایید پی‌گیری کنید که آنها این کار را نکردند. بعد خودمان حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفاء به سر می‌برد و بعد هم شنیدیم که از کشور گریخت و پس از چندی هم عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیرقانونی و قاچاق نزد وی فرستاد.(خاطرات عزت شاهی)

 
زهره
 
در كتاب «سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام» به صراحت از جواد قديري به عنوان طراح عمليات ترور آيت الله خامنه‎‌اي در 6 تير 1360 در مسجد اباذر نام برده مي شود:

 معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصريح كرده است كه «جواد قديري يكي از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.» وي كه نام كاملش جواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش بود، بعد از سوءقصد نافرجام به آيت الله خامنه‌اي متواري شد و از كشور گريخت. در سال 1364، نام قديري در ليست شوراي مركزي سازمان مجاهدين خلق به عنوان مركزيت درج گرديد. در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعات و واكنش‌هاي اقشار مختلف مردم و گروه هاي سياسي، بدون كمترين ترديدي، سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفي و شناخته مي شد. 

محمد جواد قديري عضو كادر مركزي سازمان و از طراحان اصلي انفجار مسجد ابوذر که در گروه فرقان نفوذ کرده بود؛ « در روز چهارم تير 1360 به دوستان خود با اطمينان خبر مي‌دهد كه در روز هفتم تير، كار يكسره خواهد شد.» وي روز ششم تير قبل از فرار از كشور « به بعضي از متهمين عضو سازمان كه مجددا دستگير شده اند گفته بود كه فردا يعني روز هفت تير كار نظام اسلامي تمام است». (ص 591 و 592)

 
زهره
 

جواد قدیری چند ماهی به صورت مخفیانه در شهر تهران زندگی کرد و سپس از کشور خارج شد. در سال 1364 نام قدیری در لیست شورای مرکزی منافقین به عنوان «عضو مرکزی» سازمان درج گردید

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
مشرقی   1395/4/10 09:22:38

انفجار هفتم تیر به روایت سعید شاهسوندی: مسعود رجوی گفت عملیات انتحاری می‌کنم/ نام رمز عملیات الله اکبر بود/ کلاهی از سازمان کناره گرفته است

مهدی اصفهانیان که از سال ۱۳۴۸ با نام سازمانی سعید شاهسوندی در مرکزیت گروهک موسوم به مجاهدین خلق فعالیت داشت، پس از تغییر ایدئولوژیک سازمان و تحولاتی که متعاقب آن پیش آمد، به مخالفت با منش و روش مسعود رجوی پرداخت و سرانجام در خرداد سال ۱۳۶۷ رسما از گروهک نفاق جدا شد.

اصفهانیان که در طراحی و اجرای بسیاری از عملیات‌ها علیه نظام اسلامی از جمله انفجار حزب جمهوری اسلامی و عملیات شکست خورده فروغ جاویدان نقش‌آفرین بود، بعد از سکونت در اروپا با نگارش کتاب و مقاله و انجام گفت‌وگوهای مختلف، به نقد استراتژی مبارزه مسلحانه و روشنگری علیه دوستان سابقش پرداخت.

حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ به دست عوامل گروهک تروریستی رجوی که منجر به شهادت ۷۲ تن از مسوولان نظام و مجروحیت ۲۸ تن دیگر شد، از مهم‌ترین رویدادهای نخستین دهه انقلاب اسلامی بود که سی و دو سال از وقوع آن گذشته است.

این حزب به عنوان یکی از مهم‌ترین تشکل‌ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که هسته اولیه آن را آیت‌الله شهید سیدمحمدحسین حسینی بهشتی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، آیت‌الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمی رفسنجانی و شهید محمدجواد باهنر تشکیل می‌دادند.

شاهسوندی در مصاحبه‌ای در خصوص تحولات بعد از خرداد ۱۳۶۰ به بیان ناگفته‌هایی درباره انفجار دفتر حزب جمهوری و شهادت دبیرکل و جمعی از اعضای اصلی آن پرداخت که اگر چه یاران انقلاب بار‌ها درباره آن سخن گفته‌اند اما شرح ماجرا به روایت یکی از عوامل اصلی این واقعه تلخ، می‌تواند خواندنی باشد:


انتقام‌جویی از یاران انقلاب

نمونه برجسته‌ای که می‌توان از ایشان به عنوان کسی نام برد که سازمان طی دوران معروف به فاز سیاسی سعی کرد از وی چهره نامطلوب و مخوفی بسازد، آیت‌الله بهشتی است؛ حال آنکه بعد‌ها در خاطرات افرادی که سازمان کمتر با آن‌ها درگیر می‌شد و از قضا بیشتر نقش‌آفرین بودند، می‌خوانیم که در جریان ملاقات‌های رجوی و خیابانی با آیت‌الله بهشتی در جلسات شورای انقلاب، چند بار از ایشان [در موقعیت رییس دیوان عالی کشور] خواسته بودند تا اجازه دهد آن‌ها را هنگام خروج از شورای انقلاب دستگیر و به قول معروف، «سر فتنه» را بکوبند اما ایشان همیشه مخالفت کرده است... نمونه دیگر آیت‌الله مهدوی کنی است؛ ایشان نیز چه در دوران قبل از ۳۰ خرداد و چه بعد از آن برخورد ملایم و ارشادی داشتند...همچنین می‌توان از تلاش‌های آقای رجایی برای جلوگیری از اعدام سعادتی یاد کرد.

... می‌گفتیم که درگیری مسلحانه با حاکمیت بین سه تا شش ماه است. تحولات آنقدر شتابان بود که نمی‌توانستیم به جمع‌بندی درستی برسیم؛ حتی کسانی در درون خودشان دچار شک و تردیدهایی نسبت به خط مبارزه مسلحانه بودند اما شور و شعف جوانی و نیز کینه ناشی از... [اعدام اعضای سازمان] آنقدر زیاد بود که اگر حتی نظاره‌گر صحنه بودید، موج شما را می‌برد؛ حالا یا با موج تا انتها می‌رفتید یا با آن مسیری طولانی را طی می‌کردید.

فضای عمومی آن روزهای سازمان مجاهدین از بالا تا پایین حتی در سطح رهبری نیز این‌گونه بود... البته در آن روز‌ها و حتی ماه‌ها قبل امکان تجمع‌های تشکیلاتی بزرگ وجود نداشت؛ حتی امکان تجمع در سطح مرکزیت، دفتر سیاسی و کادر‌ها و مسوولان هم وجود نداشت. پنج عضو اصلی دفتر سیاسی یعنی مسعود رجوی، موسی خیابانی، علی زرکش، مهدی ابریشمچی و عباس داوری، هر کدام جداگانه در جایی بودند. با تحولاتی چنین شتابان امکان گفتگوی تلفنی هم وجود نداشت؛ زیرا نگرانی نسبت به کنترل تلفن‌ها وجود داشت و از این رو، ارتباطات به صورت پیک صورت می‌گرفت و به همین علت هم هر گوشه سازمان سازی می‌زد.

به نظر من طرح انفجار هفتم تیر و انفجارهای بعدی را تنها می‌توان به عنوان «عمل انتقامی کور» بدون ارتباط با یک استراتژی مدون و مشخص تجزیه و تحلیل کرد! هاشمی رفسنجانی در صفحات ۵۳۶ و ۵۳۷ کارنامه و خاطرات خود با عنوان «عبور از بحران» درباره انفجار ۷ تیر می‌نویسد: «دشمنان انقلاب با همه امکاناتشان آن روز دچار سردرگمی و بی‌برنامگی بوده‌اند و یا خداوند گیج و گنگشان کرده که نتوانستند از فاجعه بهره‌گیری کنند... به جای حرکت با برنامه، دچار حرکات عکس‌العمل و انفعالی شدند... در‌‌ همان تاریخ، آن‌ها در نخست‌وزیری، بیت امام، دادستانی انقلاب، کاخ دادگستری، مجلس و خیلی جاهای دیگر عوامل نفوذی داشتند و نیروهای آماده انتحار نیز در اختیارشان بود... با توجه به نقاط فوق‌الذکر، اگر برنامه و طرح روشن داشتند، می‌توانستند با توالی جنایات، نگذارند کار‌ها سامان بگیرد و مسوولان تعادلشان را حفظ کنند...

باقیمانده نیروهای تصمیم‌گیرنده،‌‌ همان روز در نخست‌وزیری اجتماع داشتند، بیخ گوش مسعود کشمیری که اگر آماده بود و برنامه داشتند، با انفجاری دیگر کار فاجعه دفتر حزب را تکمیل می‌کردند و بد‌تر از آن در بیت امام...اگر نکردند، نه از آن جهت است که نخواستند یا ملاحظه داشتند بلکه مطمئنا برای این است که محاسبات و برنامه درستی نداشتند...»


نفوذ در مراکز حساس نظام

... بعد از ۳۰ خرداد و آغاز اعدام‌ها در زندان اوین، سازمان مجاهدین از طریق عوامل نفوذی خود درصدد انجام عملیات نظامی است. لازم است بگویم کسانی که کمتر درگیر این‌گونه امور بوده و با بمب، سلاح و نارنجک کمتر سر و کار داشته‌اند، تصور شاقی از انجام این‌گونه کار‌ها دارند. از نظر آنان جنبه‌های تکنیکی و فنی مساله بیشتر معماگونه است؛ حال آنکه بخش فنی و تکنیکی ساده‌ترین قسمت کار بوده، مساله اطلاعات و داشتن امکانات و نفرات نفوذی و جان بر کف، مهم‌ترین بخش است... ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در این مورد، نمونه‌ای است که ربایندگان هواپیما با تعدادی چاقو و تیغ موکت‌بری عملیات خود را انجام دادند و در واقع پتانسیلی ساخته می‌شود که بر اساس آن کارهای غیرممکن، ممکن می‌شود.

... و اما ماجرا [انفجار حزب جمهوری] به این ترتیب بود که فردی به نام محمدرضا کلاهی، اهل تهران، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت از دانشجویان هوادار مجاهدین بود که بعد از مدتی به توصیه سازمان به ظاهر تغییر موضع داده، هوادار حزب جمهوری اسلامی می‌شود. ابتدا به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی ولیعصر واقع در خیابان پاستور شروع به کار می‌کند و سپس به تشکیلات دفتر مرکزی حزب جمهوری وارد می‌شود.

[او] با توجه به تخصص فنی و نیز نظم و دقتی که در انجام امور داشت، به سرعت مورد توجه قرار گرفته، مسوول برگزاری جلسات و کنفرانس‌های حزب می‌شود. ضمن آنکه حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است. وی اطلاعات درون حزب از جمله زمان برگزاری جلسات نوبتی شورای مرکزی و دیگر برنامه‌های دبیرخانه حزب را به سازمان اطلاع می‌دهد.


عملیات یکشنبه خونین

یکی از این جلسات در شامگاه روز یکشنبه ۷ تیر بود؛ موضوع اولیه بحث چگونگی مبارزه و مهار تورم و گرانی بود اما بعد از برکناری بنی‌صدر، موضوع نشست عوض شده و قرار می‌شود که به شرایط بعد از برکناری بنی‌صدر بپردازند. آقای بهشتی هم طبعا به عنوان نفر اول و اصلی حزب جمهوری اسلامی، سخنران اصلی بوده است.

رهبری سازمان به سرعت دست به کار طراحی عملیات انفجاری می‌گردد. کلاهی توسط مسوول خود در بخش اطلاعات سازمان توجیه عملیاتی شده و چندین نشست توجیهی هم برای او گذاشته می‌شود. با توجه به راحتی تردد برای او در جلسات مهم، قرار می‌شود دو بمب بسیار قوی یکی در سبد کنار تریبون و دیگری در کنار ستون اصلی جا داده شود.

کلاهی دعوت کننده افراد به جلسه بود و تلاش می‌کرد تا تعداد هر چه بیشتری را به آن جلسه دعوت کند. او تا آخرین لحظات در صحنه حضور داشت و هدف از حضورش این بود که افراد هر چه بیشتری را به داخل سالن راهنمایی کند و همچنین ناظر انجام مراحل نهایی طرح [انفجار حزب] باشد؛ طبعا تعدادی از افراد سازمان از دور و نزدیک، به طور ناشناخته ناظر عملیات بودند و این طور نبود که او به تنهایی قادر به انجام این کار باشد.


ترور آیت‌الله با رمز الله اکبر!

بعد‌ها گفته شد که موسی خیابانی شخصا برای اطمینان از درست عمل کردن چاشنی‌ها، تعداد زیادی از آن‌ها را در وان حمام کنترل کرده بود؛ بنا به گفته رجوی، نام رمز عملیات «الله اکبر» و زمان آن رأس ساعت ۹ شب بوده است.

یک روز قبل، یعنی در ۶ تیر انفجاری در مسجد ابوذر رخ داد؛ بمب که در ضبط صوت کار گذاشته شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنه‌ای منفجر و باعث جراحت شدید ایشان به ویژه از ناحیه دست راست می‌شود. چند روز قبل هم مرحوم چمران در جبهه‌ها شهید شده بود و این ایام همزمان با شب هفت او بود. این‌ها پارامترهایی بود که در سازمان به عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد.


نگرانی منافقین از تحرکات فرقان

انفجار مسجد ابوذر، کار گروه فرقان بود که با سازمان هماهنگی نداشت؛ سازمان نگران بود تا مبادا به خاطر ماجرای ۶ تیر، نشست حزب جمهوری اسلامی که بیشتر سران قرار بود آنجا جمع شوند، برگزار نشود ولی این جلسه که تدارکات آن از قبل دیده شده بود، برگزار می‌شود.

البته در روابط درون سازمانی ادعاهایی مطرح شد که با واقعیت نمی‌خواند؛ از جمله گفته شد که مسعود رجوی اعلام آمادگی کرده که اگر طرح با مشکل روبه‌رو شد، خود او طی عملیاتی انتحاری بمب را به خود بسته و در آن جلسه منفجر کند؛ بعد هم گفته شد که علی زرکش و موسی خیابانی مانع این کار او شدند! من همین جا اعلام می‌کنم این‌گونه ادعا‌ها به گروه خونی رجوی نمی‌خورد؛ گرچه این‌گونه صحبت‌ها از قول او نقل می‌شد و در خارج از کشور هم مطرح شده بود.


شاخص پیروزی یک عملیات تروریستی

به خاطر دارم شب عملیات، من، علی زرکش [نفر شماره دو گروهک نفاق که در جریان تجاوز منافقین به کشورمان و اشغال اسلام‌آباد غرب در سال ۶۷ توسط نیروهای رجوی مشمول تصفیه سازمانی شد]، علیرضا معدنچی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، همسر من [منصوره بیات] و چند نفر دیگر در خانه‌ای مخفی در اول اتوبان عباس‌آباد در طبقه چهارم یا پنجم حضور داشتیم. زرکش خبر طراحی چنین عملیاتی را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی‌سیم پاسداران و کمیته‌ها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات، کشته شدن [شهادت] آیت‌الله بهشتی بود که اگر صرفا ایشان کشته می‌شد، عملیات پیروز بود.

ساعت ۹ شب انفجار صورت می‌گیرد و لحظاتی قبل از آن، آقایان رفسنجانی، بهزاد نبوی و عسگراولادی به دلیل کارهایی که داشتند، از جلسه خارج می‌شوند. کلاهی تا دقایق آخر آنجا بوده است و بعد آنجا را ترک می‌کند. بدین ترتیب انفجار هفت تیر با مواد منفجره‌ای که از پادگان‌ها مصادره شده بود، صورت می‌گیرد. شنود کمیته‌ها و سپاه، نشان دهنده این بود که آن‌ها نیز به دنبال این بودند که ببینند آقای بهشتی جزء کشته شدگان [شهدا] است یا نه، که بعد معلوم شد... هدف اصلی انفجار [حزب جمهوری] آقای بهشتی بود و بمب نیز در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود. شدت انفجار و کهنه بودن ساختمان باعث فرو ریختن سقف و ریزش آوار می‌شود؛ بیشترین تلفات نیز ناشی از ریزش آوار بود.

درست در فردای هفتم تیر، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پی موافقت با عبدالرحمن قاسملو - دبیرکل وقت حزب [منحله] دموکرات کردستان - من و سه نفر دیگر به عنوان گروه موسس رادیو مجاهد، همراه پیک اعزامی حزب، عازم مهاباد و کردستان شدیم. یکی دو ماه بعد، سازمان فردی را برای حفاظت به کردستان آورد که البته هویت او برای همه روشن نیست اما آن شخص کسی نیست جز محمدرضا کلاهی.


زندگی زیر سایه ترس و گریز

او مدت‌ها در کردستان در بخش رادیو بود؛ کارایی ویژه‌ای نداشت اما برای حفاظت به منطقه منتقل شد و تهیه بولتن خبری رادیوهای مختلف از جمله کارهای او بود. بعد‌ها چند بار او را در بغداد دیدم... آخرین شنیده‌های من در مورد او این است که در روند تحولات ایدئولوژیکی درون سازمان مجاهدین، او هم به لحاظ اعتقادی مساله‌دار شده و حتی شنیدم که از سازمان کناره گرفته و یا در حاشیه است ولی به دلیل نقشی که در ماجرای هفت تیر داشته، امکان زندگی علنی ندارد و به صورت نا‌شناس زندگی می‌کند اما عملی که سازمان به دست او انجام داد، در واقع تکمیل کننده دایره خشونت شد که یک دهه جامعه ما را تحت سیطره خود قرار داد... بنا بر اطلاعیه مجاهدین [گروهک تروریستی نفاق]، طی شش ماه بیش از ۱۰ هزار نفر از نیروهای جمهوری اسلامی ترور شدند...