محل تبلیغ شما
بایدجلوی انتقال آب ازخوزستان راگرفت

تاریخ خبر: 1395/3/15

بایدجلوی انتقال آب ازخوزستان راگرفت

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

دکتر ناصر کرمی:

 

 باید جلوی انتقال یک قطره آب از خوزستان را گرفت / تمایل 97 درصد مردم اهواز به مهاجرت

استاد دانشگاه برگن نروژ گفت: اگرچه بر اساس پیش‌بینی‌های جهانی در سال 2070 شاهد گرم شدن 2 درجه‌ای کره زمین خواهیم بود اما اکنون در برخی شهرهای استان این پدیده قابل مشاهده است. 
 

به گزارش ایسنا، ناصر کرمی در همایش بررسی پیامدهای انتقال آب کارون که در اهواز برگزار شد، اظهار کرد: کابوس افزایش 2 درجه سانتیگرادی دمای زمین موجب شده تا اروپا خود را برای مقابله با گرم شدن کره زمین آماده‌ کند و به همین دلیل اکنون درس تغییر اقلیم در اروپا اجباری شده است؛ طبق تحقیقات انجام‌شده، در سال 2070 اروپا 2 درجه سانتی‌گراد گرم‌تر می‌شود و تمام این برنامه‌ها و اقدامات برای پس از آن سال است که چه اقداماتی باید انجام داد. 
 

وی افزود: با بررسی میزان بارش‌ها می‌توان متوجه شد که از سال 1960 به بعد سال‌های ترسالی کمتر و سال‌های خشکسالی به تدریج بیشتر شده است که این نشان از تغییر اقلیم می‌دهد. بانک جهانی نیز برای اجرای یک برنامه جامع توسعه در کردستان عراق اولین پروژه تحقیقاتی خود را به تغییر اقلیم اختصاص داد که بر اساس این گزارش که رسمی است، روند تغییر اقلیم در منطقه شرق کردستان عراق که همجوار با مناطق غربی کشور ما نیز می‌شود با شیب معناداری در حال وقوع است. 
 

کرمی تصریح کرد: خشکسالی یک امر طبیعی است که در یک بازه زمانی، دوباره باز می‌گردد اما اگر خشکسالی بیش از 30 سال ادامه یافت و به حالت طبیعی بازنگشت، این مساله به معنای نوسان اقلیم نیست بلکه تغییر اقلیم است که خشکسالی نامیده نمی‌شود و به آن خشکیدگی گفته می‌شود. 
 

این اقلیم‌شناس با اشاره به کنفرانس محیط زیست اخیر پاریس عنوان کرد: در بهترین شرایط و حتی اگر تمام کشورها به توافقات پاریس عمل کنند، افزایش 3.5 درجه‌ای دمای زمین اجتناب‌ناپذیر است و این امر در هلال خصیب که شامل شمال آفریقا، منطقه بین النهرین و ایران است دو برابر خواهد بود. 
 

کرمی ادامه داد: از 200 سال پیش تاکنون دمای زمین در اروپا تنها یک درجه افزایش یافته است اما مطالعات نشان می‌دهد که در عراق و در سوریه نیز دما 2 درجه سانتیگراد افزایش داشته است؛ بنابراین اگر گفته می‌شود که دمای زمین 3 درجه افزایش پیدا می‌کند، باید بدانیم که منطقه ما 5 درجه گرم‌تر خواهد شد. 
 

وی با بیان این‌که در 60 سال گذشته با مشاهده میزان و حجم رودخانه کرخه می‌توان متوجه شد که رودخانه به تدریج کوچک‌تر و محدودتر شده است، با اشاره به بررسی‌های انجام شده در خصوص میزان بارش در خوزستان و ارتباط آن با افزایش دما عنوان کرد: روند افزایش دما در شهر دزفول به عنوان یک نقطه شمالی، اهواز در مرکز و آبادان در جنوب استان از سال 1966 تاکنون نشان می‌دهد که افزایش دما با کاهش بارش همراه بود. 
 

وی اظهار کرد: روند افزایش دما در دزفول افزایش تدریجی معناداری داشته است که همزمان شاهد کاهش بارش نیز هستیم و به شکل معناداری این وضعیت ادامه خواهد داشت. اهواز نیز وضعیتی مشابه دزفول دارد و در آبادان هم افزایش دما بیش از دزفول و اهواز بوده و سریعا به دو درجه رسیده است. 
  
کرمی عنوان کرد: گزارش‌ها و آمارهای رسمی که مبنای برنامه‌ریزی کشورهای عربستان و قطر است نشان می‌دهد که به سمت سه درجه گرم شدن زمین می‌رویم و این امر به سرعت می‌تواند به یک چشم‌انداز تبدیل شود. بنابراین می‌توان گفت که خوزستان اکنون دو درجه گرم‌تر از قبل و شاهد کاهش 20 درصدی بارش نسبت به گذشته است و این امر موجب تغییر چشم‌انداز خوزستان می‌شود. 
 

استاد دانشگاه برگن نروژ اضافه کرد: این وضعیت اثراتی در بخش کشاورزی، بخش اقتصاد و پس از آن اجتماع به دنبال خواهد داشت که می‌تواند زیرساخت‌های اجتماعی و سیاسی را از بین ببرد و وضعیتی مشابه وضعیت آفریقا و سومالی را ایجاد کند. 
 

وی بیان کرد: تداوم این وضعیت به تغییر رفتار و ذهنیت افراد نیز منجر می‌شود و انسان‌ها افراطی‌تر و پرخاشگر خواهند شد. نگرانیم با تداوم این وضعیت، خوزستان دیگر جایی دلچسب برای زندگی کردن نباشد؛ در چند سال گذشته در شهرداری اهواز نظرسنجی انجام شد که طبق آن 97 درصد افراد شرکت کننده در این نظرسنجی عنوان کردند که اگر شرایط مهاجرت مهیا باشد، از اهواز مهاجرت خواهند کرد. 
 

این اقلیم شناس با تاکید بر تبعات وحشتناک تغییر اقلیم در خوزستان عنوان کرد: برای مقابله با این وضعیت دو راه‌حل وجود دارد. نخست این‌که بتوانیم تبعات تغییر اقلیم را کاهش دهیم و راهکار دوم این است که به دنبال فراهم کردن شرایطی برای تطبیق با این شرایط باشیم؛ مهمترین راهکار در این خصوص حفظ رطوبت خاک است و استاندار خوزستان باید به این موضوع اهمیت زیادی بدهد؛ به این معنا که گرد وخاکی نباشد و شرایط محیطی مطلوب باشد. 
 
  
کرمی با بیان این‌که باید با پدیده از بین رفتن رطوبت خاک مقابله کرد، گفت: تبخیر یکی از مواردی است که می‌تواند رطوبت خاک را از بین ببرد. بنابراین باید هر چیزی که به تبخیر آب منجر می‌شود، در خوزستان ممنوع اعلام شود و باید تلاش کنیم تا رطوبت خاک حفظ شود. دریاچه‌هایی مانند دریاچه‌های سد کرخه، مارون و دیگر سدهای استان که موجب تبخیر آب می‌شوند، باید مطلقا ممنوع شوند
. 
  
وی تصریح کرد: انتقال آب یکی از مواردی است که رطوبت خاک را از بین می‌برد و باید از آن جلوگیری کرد. در ایران بحرانی‌تر از خوزستان استانی وجود ندارد که به آب نیاز داشته باشد. باید از هرگونه انتقال آب ممانعت کرد و از قطره قطره آن به عنوان ناموس خوزستان صیانت و از انتقال آن جلوگیری کنیم. حق خوزستان این نیست، بلکه باید آباد شود نه آنکه افسرده‌تر شود. 
 

کرمی گفت: در پنج سال گذشته مطرح شد که ریزگردها سرنوشت خوزستان خواهد بود و در آن زمان بسیاری نیز عنوان کردند که در زمینه این پدیده بزرگنمایی شده است. اگر نمی‌توان از منابع خارجی گرد و خاک جلوگیری کرد اما منابع محلی و داخلی گرد و خاک که شامل زمین‌هایی کشاورزی رهاشده است، باید تثبیت و این کانون‌ها مهار شوند.    
 

وی با انتقاد از اظهارنظرهای غیر اصولی در خصوص بارش‌های سیلابی اخیر در استان عنوان کرد: یک مقام مسئول در اظهارنظری عنوان کرد که «پس از سیل دیگر نباید نگران خشکسالی خوزستان در سال‌های آینده باشیم». مگر می‌شود با شش ساعت بارش مشکل خشکسالی استان برطرف شود. حتی یک سال و یا دو سال بارش طبیعی به معنای ترسالی و خروج خوزستان از خشکسالی نیست

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
مژگان جمشیدی   1395/4/5 02:39:24

شکی نیست که بیابان‌های خارج از ایران منشأ بخشی از این ریزگردها محسوب می‌شوند اما انگار فراموش کرده‌ایم که به گواه مطالعات دفتر مهندسی سازمان جنگلها و مراتع کشور و داده‌های ماهواره‌ای ثبت شده در این دفتر در دو سال اخیر، منشأ 65 درصد ریزگردها و گرد و غبارهای کشور در داخل سرزمین ایران است نه خارج از کشور!
مژگان جمشیدی
ایران آنلاین /درست در آستانه روز جهانی محیط زیست (5 ژوئن) و روز جهانی مقابله با بیابان زایی (17 ژوئن) بیش از نیمی از گستره کشور تحت پوشش ریزگردها و گرد و غبارهایی قرار گرفت که اکنون نزدیک به یک دهه است بی‌امان بر سر ساکنان این کشور و برخی کشورهای منطقه باریدن گرفته و گویا قرار نیست هیچ وقت هم پایان یابد! سمینارها و همایش‌های مختلفی هم در این یک دهه در سطح ملی و بین‌المللی برگزار شده و ملاقات‌ها و دیدارهای مختلف مسئولان مربوطه در این حوزه در سطح منطقه و بین‌المللی نیز دیگر قابل شمارش نیست و تفاهمنامه‌ها و قطعنامه‌های متعددی هم حتی در سطح سازمان ملل برای این منظور منعقد و صادر شده اما همچنان ریزگردها می‌آیند!
شکی نیست که بیابان‌های خارج از ایران منشأ بخشی از این ریزگردها محسوب می‌شوند اما انگار فراموش کرده‌ایم که به گواه مطالعات دفتر مهندسی سازمان جنگلها و مراتع کشور و داده‌های ماهواره‌ای ثبت شده در این دفتر در دو سال اخیر، منشأ 65 درصد ریزگردها و گرد و غبارهای کشور در داخل سرزمین ایران است نه خارج از کشور! اینکه به هزار و یک دلیل نمی‌توان بیابانهای بیرون از ایران را زیر پوشش طرح‌های بیابانزدایی برد پذیرفتنی است اما اکنون این پرسش مطرح است که چرا برای جلوگیری از روند شتابناک بیابان زایی در کشور و کنترل کانون‌های بحرانی بیابانی، همه اقدامات به نوشتن طرح و برنامه و بودجه تنها بر روی کاغذ و برگزاری جلسات در مواقع بحرانی معطوف شده و کمترین اقدامی در عمل صورت می‌گیرد؟
چرا بودجه «دفتر بیابان» تنها نهاد متولی حفظ منابع طبیعی در سال گذشته می‌بایست تنها 35 میلیارد تومان باشد که تازه از این میزان هم فقط 50 درصد تخصیص می‌یابد؟ چرا در سرزمینی که بیش از 70 درصد خاکش به وسعت یکصد میلیون هکتار در معرض بیابانی شدن است و 32 میلیون هکتار دیگرش هم بیابان مطلق است نباید یک بالگرد اطفای حریق وجود داشته باشد که جنگلهای بی‌نظیر و کمیابش اینچنین مفت و آسان در نتیجه آتش سوزیهای پیاپی همه روزه نسوزد و بیابان نشود؟
وقتی در مدت یک دهه بیش از 160 هزار هکتار جنگل کشور به دلیل سهل‌انگاری مردم و کمبود تجهیزات اطفای حریق می‌سوزد، و در مدت 4 سال دشت خوزستان و ارومیه و جازموریان بیابان می‌شود و در کمتر از 7 سال بیش از یک میلیون و 200 هزار هکتار از جنگلهای 13 هزار ساله بلوط زاگرس به دلیل فشار چرای دام و توسعه بی‌ضابطه کشاورزی و سوء مدیریت در بخش منابع آب می‌خشکد و نابود می‌شود نباید وقوع گرد و غبار و ریزگردها را دور از انتظار بدانیم. اینکه به دلیل فقر شدید بودجه‌ای، در برنامه چهارم توسعه از یک و نیم میلیون هکتار تعهدات دولت برای بیابان زدایی تنها 300 هزار هکتار و در برنامه پنجم توسعه نیز از دو و نیم میلیون هکتار بیابان زدایی، تنها 170 هزار هکتار عملی می‌شود آیا این نشان از بی‌توجهی به منابع طبیعی کشور نیست؟
وقتی مالچ نفتی که به مدت چندین دهه به صورت رایگان در اختیار منابع طبیعی قرار می‌گرفت ناگهان به دستور دولت در سال 1385 لیتری 385 و در حال حاضر تا لیتری 2000 تومان هم عرضه می‌شود، براستی با بودجه 30 میلیارد تومانی دفتر بیابان که آن هم قطره چکانی تزریق می‌شود به واقع چند 10 هکتار بیابان زدایی می‌توان انجام داد؟ این همه در شرایطی اتفاق می‌افتد که هر ساله برای اجرای بسیاری از طرح‌های مخرب طبیعت و بیابان زا که نمونه بارز و انکار ناپذیر آن سد گتوند است گاه صدها و هزاران میلیارد تومان دور ریخته می‌شود اما برای محیط زیست از گذشته تا امروز، همیشه کشور دچار کسری بودجه و اعتبارات بوده است.
متأسفانه امروز بیابانزایی در کشور از چهار گوشه سرزمین و تمامی جهات جغرافیایی از سیستان و خراسان و آذربایجان و خوزستان در حال پیشروی به سمت فلات مرکزی ایران است.
سفره‌های آب زیرزمینی خالی و بیش از 70 درصد رودخانه‌ها و تالاب‌های دائمی کشور به دلیل اصرارهای غلط در انتخاب الگوهای توسعه و در نبود برنامه آمایش سرزمین، خشک و نابود شده است. اینکه امروز سهم سرانه هر ایرانی از جنگل - در بهترین حالت ممکن – 1700 متر مربع اما در جهان 6 هزار مترمربع است، یا اینکه سهم سرانه مرتع در ایران 1.1 و در جهان 7.6 هکتار است و در عوض سرانه بیابان در کشور 4300 متر و در دنیا 2 هزار مترمربع است، اینها حقایق تلخ و هشدار دهنده‌ای است که نشان می‌دهد این سرزمین و ساکنانش تا چه اندازه به لحاظ غنای طبیعی و اکولوژیکی در تنگنا و فقر مطلق قرار دارند.
واقعیت این است تا زمانی که محیط زیست و منابع طبیعی در ردیف آخر سبد بودجه‌ای کشور قرار دارد و بی‌توجهی به ملاحظات کارشناسی محیط زیستی نیز به عنوان سمبل سازندگی و توسعه با اجرای طرحهای مخرب و بیابان زا همچنان مورد ستایش قرار می‌گیرد، ریزگردها پی در پی می‌آیند.
روزنامه نگار حوزه محیط زیست

0 0
فاطمه بیک‌پور   1395/4/5 02:37:03

افزایش حمله ریزگردها به ایران همزمان با روز جهانی مقابله با بیابانزایی
سدسازی مقصر اصلی است
18 ژوئن روز جهانی مقابله با بیابانزایی بود؛ روزی که برای سرزمین خشک و نیمه‌خشک ایران بسیار با‌اهمیت است. بهار از اردیبهشت که می‌گذرد، شهرهای غربی و جنوبی کشور دیگر نفس کشیدن‌شان دشوار می‌شود. حملات ریزگردها از منشا داخلی و خارجی آغاز می‌شود و تا اوایل پاییز ادامه دارد. چندین ماه هوای غبارآلود و نارنجی و کدر که فقط و فقط مردم قربانی آن هستند. بخش مهمی از این ریزگردها به دلیل همین مقابله با بیابانزایی‌هایی است که در کشور جدی نگرفته شده و از نقطه‌ای به بعد هم به دلایل متعدد رها شده است. وقوع توفان‌های مختلف که با گسترش ریزگرد همراه است، ارمغانی جز بیماری‌های ریوی و سرطان ندارد و ارتباط مستقیم و تنگاتنگی دارد با مساله بیابانزایی به خصوص در کشور ما که بالقوه و بالفعل تا 70 درصد پتانسیل بیابانی شدن را داراست. اوج ریزگردهای کشور در روزهای انتهای خرداد امسال همزمان با روز جهانی مقابله با بیابانزایی شده است. همین روزها مردم ایلام، کرمانشاه، لرستان، خوزستان و حتی اصفهان وضعیت بسیار اسفباری را می‌گذرانند و گویی دیگر انتشار تصاویر نمادین از به خاک نشستن شهر و ابعاد آن هم هیچ‌یک از مسوولان مربوطه را نمی‌لرزاند و تلنگرهای جدی‌تری لازم است. از یکی دو سال گذشته که ریزگردها مهمان تهران هم شده‌اند، خیلی‌ها بر این باور بودند که شاید حالا که به پایتخت رسیده مسوولان پایتخت‌نشین کمی از درد جنوبی‌ها و غربی‌ها را درک کنند و چاره کارآمدتری بیندیشند. اما همین حالا این ریزگردها در تهران هم هستند و اقدام خاصی نمی‌شود. روزهایی که با همین منوال بدون دیده شدن خورشید در آسمان می‌گذرند و این چرخه ادامه دارد و به گفته برخی کارشناسان و گیاه‌شناسان سال‌ها زمان می‌برد تا این معضل حل شود آن هم با راهکارهایی که دولت نه توان اجرای آن را دارد و نه خواهان اجرایش است.
‌مژگان جمشیدی،‌ فعال با‌سابقه محیط‌زیستی و روزنامه‌نگار در زمینه وضعیت مقابله با بیابانزایی در کشور با انتقاد از عملکرد دولت به «جهان صنعت» می‌گوید: ما شش میلیون هکتار بیابان در کشور داشتیم که بر اساس آمار جدید حالا 7/7 میلیون هکتار شده است. هم‌اکنون برای مالچ‌پاشی که یکی از راهکار‌های اصلی مقابله با بیابانزایی است، هر هکتار 32 میلیون تومان هزینه نیاز دارد. این در حالی است که سازمان جنگل‌ها فقط 60 میلیارد تومان برای مقابله با بیابانزایی بودجه دارد و این مبلغ برای وسعت بیابان‌های این کشور یعنی هیچ. جمشیدی در تشریح وضعیت مالچ کشور عنوان می‌کند: وزارت نفت از 40، 50 سال پیش‌ مالچ را تقریبا به صورت رایگان با قیمت لیتری13(تک) تومان تا سال 85 به سازمان جنگل‌ها می‌داد. محمود احمدی‌نژاد که روی کار آمد، گفت: چرا باید این فرآورده نفتی تولید شده توسط وزارت نفت را به رایگان به محیط‌زیست دهیم؟ باید آن را بفروشیم و پول بگیریم. از همان زمان قیمت مالچ شد لیتری 385 تومان. همین امر باعث شد تا سال 89، 90 پروژه بیابانزایی متوقف شود.
وی تاکید می‌کند: به شدت امیدوار بودیم دولت آقای روحانی این موضوع را حل کند اما در کمال شگفتی چندی قبل مدیرکل گرد و غبار سازمان حفاظت محیط‌زیست اعلام کرد که حالا مالچ را با قیمت لیتری 1200 تا 2 هزار تومان از وزارت نفت خریداری می‌کنند و شما تصور کنید برای 500 هزار هکتار بیابان چند هزار میلیارد تومان هزینه لازم است با بودجه 60 میلیارد تومانی؟ طبق برنامه پنجم توسعه باید دو و نیم میلیون هکتار از بیابان‌های کشور را مالچ‌پاشی می‌کردیم، در حالی که فقط 150 هزار هکتار مالچ‌پاشی کردیم. ایران به شدت مستعد بیابانی شدن است به طوری که اگر چند سال خشکسالی شود، حتی گیلان هم مستعد بیابانی شدن خواهد بود. همین حالا ما در بخشی از پارک ملی گلستان که همه تصور جنگل از آن دارند، بیابان داریم.
آخانی: مالچ‌پاشی فایده‌ای برای مقابله با بیابانزایی ندارد و منسوخ شده
این در حالی است که حسن آخانی، استاد گیاه‌شناسی دانشگاه تهران و کارشناس محیط‌زیست که کارش حدود 30 سال در حوزه گیاه‌شناسی بیابانی بوده، معتقد است: «مالچ، ماده نفتی کشنده‌ای است که برای گیاه مضر است و از سال‌ها قبل در دنیا هم استفاده از آن منسوخ شده است. مالچ به هیچ عنوان درمان بیابانزایی نیست. برای تثبیت گرد و خاک و ماسه در بیابان‌ها باید گیاه کاشت. گیاه هم اگر آب نباشد، میلیاردها تومان هم پول خرج کنیم رشد نخواهد کرد و گویا پول را دور ریخته‌ایم.» وی مشکل اصلی در روند گسترش بیابانزایی کشور را سدسازی‌های گسترده می‌داند که باعث شده سطح آب‌های زیرزمینی به پایین برود و هیچ آبی باقی نمانده که به چاله‌های بیابانی وارد شود. در واقع چنانچه آب وارد تالاب‌های فصلی نشود، آب‌های تحت‌العرض پایین می‌رود و آنقدر کم می‌شود که ریشه گیاهان به آنها دسترسی نخواهند داشت. بنابراین مالچ‌پاشی هیچ فایده‌ای ندارد.
عمده کانون تولید ریزگرد از تالاب جازموریان است
به گفته جمشیدی 5/62 درصد کانون داخلی تولید ریزگرد در جنوب کشور است که فقط 370 هزار هکتار آن در استان خوزستان است اما در عمل خوزستان هر سال چند ماه در ریزگرد نفس می‌کشد. همچنین کانون بحرانی تالاب جازموریان 600 هزار هکتار است که ریزگرد وسیعی را تولید می‌کند. ببینید چه بلایی بر سر سیستان‌و‌بلوچستان با این همه بیابان می‌آید؟ این به جز توفان‌های چندین ماهه زابل و زاهدان است. وی تاکید می‌کند: از 35 میلیارد تومان مصوبه سال 94 دفتر مقابله با بیابانزایی سازمان حفاظت محیط‌زیست، فقط 16 میلیارد تومان پرداخت شد. در سال 95 ،60 میلیارد تومان تصویب شده که به احتمال زیاد فقط نصف آن پرداخت خواهد شد. این در حالی است که ابتکار، رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست عنوان کرده بود برای مقابله با ریزگرد 123 میلیارد تومان پول نیاز است در حالی که سال گذشته فقط 18 میلیارد تومان برای مقابله با این معضل اختصاص داده شد.
پول بیشتر دست منابع طبیعی باشد بیشتر رودخانه‌ها را خشک می‌کند
همچنین آخانی هم با تایید حرف‌های جمشیدی، تاکید می‌کند: «بخش عمده تولید ریزگردها از منابع تالابی است‌ نه مناطق بیابانی که به صورت عمده شامل تالاب‌های هورالعظیم، شادگان، جازموریان، هامون، بختگان، مهارلو، میقان، دریاچه ارومیه و... می‌شود که همه و همه قربانی سدسازی شده‌اند. دولت حتی با پول هم نمی‌تواند گیاه بکارد.» این گیاه‌شناس در ادامه با ذکر مثالی می‌گوید: برای نمونه در تالاب میقان اراک خود سازمان جنگل‌ها به بهانه آبخیزداری، مسیر تمام آبراهه‌های رودخانه «کرهرود» را سد و تعداد زیادی سد در حوضه آبریز منطقه ایجاد کرده که این سدها تماما به صورت حوضچه‌های تبخیری عمل می‌کنند. آبی که باید وارد رودخانه شود و رودخانه به تالاب میقان برسد، با بی‌تدبیری و بی‌مبالاتی منابع طبیعی استان مرکزی در سرمنشا از بین می‌رود و میقان را تبدیل به بیابان کرده‌اند. بنابراین پول اضافه دادن به سازمان جنگل‌ها یا اداره منابع طبیعی از قضا مشکل را حل نمی‌کند‌ زیرا آنها پول را صرف آبخیزداری و به نحو دیگری رودخانه‌ها را خشک می‌کنند.
دولت هیچ استراتژی‌ برای مقابله با بیابانزایی ندارد
جمشیدی، فعال محیط‌زیست با بیان اینکه متاسفانه دولت یازدهم فقط با شعار ما دولت محیط‌زیستی هستیم کار را پیش می‌برد، تاکید می‌کند: با شعار دادن هیچ کاری درست نمی‌شود و دولت هیچ استراتژی‌‌ برای مقابله با بیابانزایی ندارد. او با انتقاد از وضعیت بودجه‌گذاری برای سازمان جنگل‌ها و مقابله با بیابانزایی خطاب به دولت عنوان می‌کند: چگونه است که برای این میزان سد‌سازی بیهوده و راه‌سازی و طرح‌های بزرگ عمرانی و برای تبدیل جزیره‌های بکر و معدود عناصر زیست‌محیطی باقی مانده در کشور از جمله آشوراده و هندورابی به پروژه‌های توسعه‌ای- گردشگری بودجه همیشه مهیاست و این طور قطره‌چکانی بودجه به سازمان‌شان تزریق نمی‌شود‌ اما برای سازمان حفاظت محیط‌زیست و اداره‌های متعدد آنکه وظیفه اصلی نگهداری از محیط‌زیست کشور را بر عهده دارند، همیشه کسری بودجه هست؟
در وضعیت بیابانی و بی‌آبی زابل برنج می‌کاریم!
جمشیدی با بیان علت دیگری از بیابانی شدن و تولید کانون‌های ریزگرد در جنوب شرق کشور تصریح می‌کند: «ما مرز با افغانستان را دیوار کشیده‌ایم که این دیوار وسط دریاچه و بخشی از رودخانه هیرمند است. خودمان نمی‌گذاریم آب به سمت تالاب‌های داخل ایران بیاید و یک آب‌باریکه راه ورود آب را ایجاد کرده‌ایم که همان هم برای کشاورزی عمدتا استفاده می‌شود. مگر آنکه سیل بیاید و بخشی از آب رودخانه هیرمند سرریز شود و آبی به زابل برسد. در واقع این مدیریت اشتباه است که جلوی آب را گرفته است و بیشتر خشکسالی را رقم می‌زند.» این فعال محیط‌زیست در مساله‌ای شگفت‌آور تاکید می‌کند: در حالی که ما آب شرب به سختی در زابل و به طور کلی در سیستان‌و‌بلوچستان برای مردم داریم، در 3800 هکتار برنج‌کاری می‌کنیم!
آخانی اما با تایید سد‌سازی‌های گسترده، تزریق بودجه بیشتر به سازمان حفاظت محیط‌زیست را چاره کار نمی‌داند و معتقد است دولت باید به اشتباهات خود پی ببرد و عقب‌نشینی کند. تنها چاره کار، متوقف کردن ساخت سد‌سازی‌های بی‌رویه است.
دولت با سدسازی بیابان‌ها را افزایش داده و باید اشتباه خود را بپذیرد
آخانی، کارشناس محیط‌زیست در خصوص وضعیت مقابله با بیابانزایی در کشور به «جهان صنعت» می‌گوید: مشکلی به نام بیابانی شدن ایران که تاثیراتش را در قالب ریزگرد نشان می‌دهد، یک‌شبه ایجاد نشده و یک شبه هم از بین نخواهد رفت. دلیل اصلی این معضل نگاه غلط و اشتباهی است که به نام «توسعه» در کشورهای منطقه شکل گرفت و سردمدار این نگاه دو کشور ایران و ترکیه بودند که سیاست آنها این بود که آب‌های جاری در رودخانه‌ها مهار شود، آن را در پشت سدها جمع‌آوری کنند و کاربری‌هایی همچون کشاورزی برای آن در نظر گیرند. دو کشور منطقه برای ساخت این پروژه‌ها هزینه‌های زیادی پرداخت کردند و در واقع قدم اول برای حل مشکل این است که بپذیرند اشتباه کردند و خطا را جبران کنند. آخانی برخلاف جمشیدی معتقد است این مشکل با اعتبارات بیشتر و افزایش بودجه سازمان جنگل‌ها و مراتع و تغییر دولت‌ها حل نمی‌شود. وی تاکید می‌کند: سازمان حفاظت محیط‌زیست نمی‌تواند آب را به تالاب‌ها بازگرداند در واقع اختیار آب در سراسر کشور با وزارت نیرو است و در ترکیه هم در دست تشکیلات سد‌سازی‌شان.
به گفته آخانی دولت ظرف پنج سال آینده هم نمی‌تواند کاری انجام دهد. مهم‌ترین چاره کارآمد این است که بپذیرد اشتباه کرده و ساخت سد‌سازی را متوقف کند.
سدسازان قدرت لابی گسترده‌ای دارند و کسی نمی‌تواند با آنها مقابله کند
این استاد دانشگاه تهران به صراحت می‌گوید: سدهای اشتباه را با ابزارهای قانونی ساختند و در واقع سدسازان تشکیلات و نفوذ و قدرت لابی گسترده‌ای در وزارت نیرو دارند که سازمان محیط‌زیست نه توان مقابله با آنها را دارد و نه می‌خواهد که مقابله کند. این وضعیت سدسازی‌های بی‌رویه و اشتباه هنوز هم ادامه دارد، به طوری که سال گذشته متاسفانه 14 سد در کشور افتتاح شد که اخیرا هم به صورت انتقال آب از تالاب‌ها عمل می‌کنند و حقابه را هم پرداخت نمی‌کنند.
این گیاه‌شناس مجرب در پاسخ به اینکه این همه ناهماهنگی و اختلاف نظر در ارکان و ساختار درونی سازمان‌های مختلف دولتی نشات‌گرفته از چیست، عنوان می‌کند: متاسفانه «توسعه» در کشور بر‌اساس تصمیم‌گیری‌های سیاسی انجام می‌شود. سدسازی‌ها کاملا بر اساس دستورات سیاسی انجام می‌شود و پشت این مساله نمایندگان مجلس بوده و هستند. در واقع فشارهایی که در دوره‌های مختلف به دولت وارد می‌شده‌، موید پیگیری این پروژه‌ها بوده و تصمیم‌گیری‌های واقعی و اصولی و درست در خصوص این سدسازی‌ها از سطح بررسی کارشناسی واقعی به دور بوده است.
برای حل مشکلات زیست‌محیطی نباید پول خرج کرد چون پول تبدیل به سازه و تخریب محیط‌زیست می‌شود
آخانی با بیان اینکه برای حل مشکلات زیست‌محیطی در کشور نباید بیش از حد پول خرج کرد، می‌گوید: پول خرج کردن و بودجه‌های زیاد تبدیل به پروژه می‌شود و پروژه یعنی سازه و سازه یعنی تخریب محیط‌زیست. به گفته او بارها برای رییس‌جمهور نامه نوشته و این موارد را به تفصیل گزارش داده و خطرات سدسازی‌های بی‌رویه را گوشزد و عنوان کرده که بودجه‌های عظیمی که به وزارت نیرو برای سدسازی می‌دهید را باید قطع کنید زیرا به دلایل متعدد باعث نابودی محیط‌زیست می‌شود‌ اما هرگز پاسخی دریافت نکردم.
این کارشناس محیط‌زیست همچنین در خصوص اقداماتی که دولت برای مقابله با منشا‌ خارجی ریزگردها که مهم‌ترین آن عراق است، انجام داده، می‌گوید: به دلیل بی‌ثباتی در عراق و حضور داعش و جنگ در سال‌های اخیر حاکمیتی وجود ندارد که مدیریت درستی در زمینه بیابان‌ها و گردو‌غبار داشته باشد و دولت ایران در این زمینه عملا کاری از پیش نبرده است.
برخی تحلیلگران معتقدند یکی از عوامل ایجاد بیابان‌های بیشتر و تولید ریزگرد از سمت عراق به دلیل سدسازی‌های بی‌رویه ترکیه است که دود آن به چشم ما هم می‌رود و تمام غرب و جنوب ایران را در برگرفته است.
اگر روزی در این سرزمین به کسی می‌گفتی سدسازی که به ظاهر امری مفید است حالا متهم شماره یک بلای جای محیط‌زیست کشور شده است، تعجب می‌کرد اما حالا به عقیده بسیاری از کارشناسان امر از جمله خود آخانی سد در سال‌های گذشته عامل بحران بوده است چه در ایران و چه در ترکیه.
نمی‌توانیم منشا‌ خارجی ریزگردها را کنترل کنیم
با این اوصاف این گیاه‌شناس تاکید می‌کند: نه زورمان به عراق می‌رسد و نه به ترکیه که به آنها بگوییم سدهای خودتان را باز کنید چون در این صورت اول از همه به خودمان خواهند گفت شما جلوی سدسازی‌های بی‌رویه‌تان را بگیرید و سدهای خود را باز کنید. در واقع در این چرخه معیوب دولت‌های کشورهای یادشده به دنبال راهکار و جلسه برای حل مشکل نیستند و هیچ اقدامی برای مقابله با منشا خارجی ریزگردها در کشور انجام نمی‌شود و نمی‌توانند انجام دهند. به گفته آخانی، تنها اقدامی که هم‌اکنون می‌توان انجام داد این است که روند سدهای مناطق مرزی و سدهایی که روی تالاب‌ها ساخته می‌شود را متوقف یا حقابه تالاب‌ها را پرداخت کنیم. در این صورت حدود‌ نیمی از مشکلات ریزگردهای کشور را حل خواهیم کرد.‌ ای کاش اراده‌ای باشد برای باز کردن راه تنفس مردم همجوار با خاک و غبار.

0 0
masi   1395/3/29 16:05:31


زامبی خشکسالی در کمین ایران
«درختان خیابان... را شبانه قطع کردند»،«قاچاق چوب از جنگل های شمال کشور»،«آتش به جان مراتع... افتاد» خبرهایی که تقریبا هر روز منتشر می شود و صفحه حوادث روزنامه ها را پر می کند. هرچند این خبرهای متاثرکننده از وضعیت نامناسب پوشش گیاهی در نقاط مختلف ایران حکایت دارد اما خبر واقعی تنها سه کلمه است؛«بیابانی شدن ایران»
17 ژوئن مصادف با 28 خرداد، به نام روز جهانی بیابان زدایی نام گذاری شده است تا تلنگری برای مردم دنیا باشد که همه تلاش خود را برای ممانعت از خشک شدن سومین سیاره منظومه شمسی انجام دهند. تلاشی که در کشورمان هر چند روی کاغذ محکم و با برنامه است اما عملکردها عکس آن را نشان می دهد. بر اساس پیش بینی ها 30 سال آینده ایران به طور کامل خشک می شود.
هر روز خشک تر از دیروز
«فعالیت های انسانی» و «آب و هوا» دو عاملی ست که در افزایش مناطق بیابانی تاثیر بسزایی دارد. مخاطره افزایش بیابان در کره زمین زندگی چندین میلیون انسان راتهدید می‌کند. ایران به عنوان کشوری خشک و بیابانی و با چند کویر بی روح وضع مناسبی ندارد. تهران به عنوان پایتخت ایران با جمعیتی بالغ بر 15 میلیون نفر از نظر مخاطره بیابانی شدن در وضعیت بحرانی قرار دارد. طبق گزارش سازمان زمین‌شناسی، سالانه ۳۶ سانتیمتر در برخی از مناطق تهران؛ در دشت‌های غربی و جنوب غربی آن زمین نشست می‌کند و میزان نشست تهران از کل دنیا بیشتر است. کارشناسان می گویند میزان فرونشست زمین در تهران ناشی از خشکسالی دهه اخیر، پدیده‌ سیل ناگهانی ناشی از پدید آل‌نینو و برداشت نامتعارف آب از چاه‌های غیرمجاز بوده است؛ همین دلایل با اندکی تغییر برای سایر استان‌های جنوبی و مرکزی نیز در حال تکرار است.
انتقال آب از دریای‌خزر به مناطق مرکزی ایران و برای شروع از استان سمنان نیز از مواردی بوده که پیش‌بینی شده است اگر اقدامات کارشناسی برای آن صورت نگیرد موجب خشک شدن دریا و برخی شهرهای شمالی می‌شود. ساخت و سازهای غیر اصولی در استان مازندران، در حاشیه رودخانه‌ها با تخریب جنگل همراه است. در سال‌های اخیر استان گیلان شاهد افزایش قاچاق چوب از دل جنگل هایش بوده و زیست‌بوم آن درحال تغییر است. همچنین خشکسالی گریبان استان گلستان را نیز گرفته است، به گفته مدیرکل هواشناسی، گلستان جزء چهار استان اول کشور در بحث بحران آب و خشکسالی است. به گزارش مهر، براساس نقشه‌های ماهواره‌ای پدیده خشکسالی مهمان 30 سال آینده گلستان است.
این فقط گلستان نیست که در 30 سال آینده خشک می‌شود؛ 10، 20، 50 و 60 اعداد و ارقام پیش‌بینی کارشناسان از خشک شدن سراسر ایران است.
آذرماه سال گذشته معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت از محیط‌زیست کشور با بیان اینکه پدیده خشکسالی را باید به عنوان یک واقعیت در تمامی برنامه‌های کلان و راهبردی کشور مدنظر قرار دهیم گفت:« سه کانون اساسی خشکسالی ایران شامل؛ کانون خشکسالی شمال شرق که شامل استانهای خراسان شمالی، رضوی، سمنان و گلستان است و همچنین کانون خشکسالی البرز مرکزی که شامل استانهای تهران، البرز، قزوین و قم بوده و کانون سوم، کانون خشکسالی منطقه آذربایجان و غرب کشور که شامل تمامی منطقه آذربایجان و استان کردستان است.»
در آخرین گزارشاتی که سازمان ملی هوانوردی و فضایی، ناسا، در ارتباط با از وضعیت گرمایشی و خشکسالی جهان منتشر کرده بود، از در خطر بودن مستقیم 45 کشور در معرض «خشکسالی شدید» خبرداد. در بین این 45 کشور، ایران چهارمین کشور است که در 30 تا 40 سال آینده بخش عظیمی از آن به بیابان تبدیل می شود.
به گزارش مهر، چندی پیش ناصر مقدسی، قائم مقام سازمان جنگل ها و مراتع با بیان اینکه ۶۱ درصد از مساحت کشور در اقلیم خشک و فراخشک قرار دارد گفت:««۳۲.۵ میلیون هکتار از اراضی کشور در وضع بیابانی قرار دارد، که البته در تقسیم‌بندی‌های اکوسیستمی، ۴۳.۷ میلیون هکتار از اراضی کشور در زمره اکوسیستم های بیابانی است. ۲۰ میلیون هکتار از اکوسیستم بیابانی ایران تحت تاثیر فرسایش بادی قرار دارد که که از این مقدار ۶.۴ میلیون هکتار در محدوده کانون‌های بحرانی است که در ۱۸ استان کشور پراکنده است.»
امضای کنوانسیون تنها راه چاره
کنوانسیون بیابان زایی و زدایی کنوانسیونی ست که ایران سال ها پیش آن را پذیرفته و در راستای کار خود قرار داده است. به موجب کنوانسیون بیابان زدایی هرگونه تلاش در جهت محافظت از زمین های مناطق خشک در دراز مدت انجام خواهد گرفت چرا که عوامل دخیل در پیدایش این فرآیند، متعدد و در عین حال بسیار پیچیده است و پهنه گسترده ای را در بر می گیرد که مسائلی نظیر الگوهای تجارت جهانی و روشهای ناپایدار مدیریت اراضی را در خود جای داده است. اگر این کنوانسیون به درستی اجرا شود و در برنامه ریزی ها به آن توجه شود می توان به آینده امیدوار بود. اما این همه راه چاره نیست.
نقش افراد در کنترل بیابان زایی
بیابان ها تنها در ایران وجود ندارند. کشورهای آفریقایی و آمریکایی نیز بیشتر در معرض چنین مخاطره ای قرار دارند. کشورمان نیز با توجه به اینکه در کمربند خشک جهانی قرار دارد، در خطر است. به عنوان چهارمین کشوری که در معرض ازبین رفتن قرار دارد باید از خود پرسید برای جلوگیری از این خطر جدی چه باید کرد؟ کشورهای اروپایی دست به آموزش افراد زده اند، آشتی با طبیعت و نگه داری آن از جمله ابتدایی ترین مراحل مقابله با افزایش بیابان ها محسوب می شود. مشخص کردن اهداف و بالا بردن سطح آگاهی مردم از جمله مهمترین مواردی ست که می تواند در راستای کار قرار گیرد.