محل تبلیغ شما
بنی آدم دیگراعضای یکدیگرنیستند

تاریخ خبر: 1395/3/5

بنی آدم دیگراعضای یکدیگرنیستند

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

روایت دولت آبادی از تنهایی انسان امروزی
بنی آدم دیگر اعضای یکدیگر نیستند 

حتی وقتی حرف هم می زند انگار دارد قصه می گوید، روایت می کند و تو در مقام شنونده نمی دانی که مرز بین واقعیت و روایت داستانی دقیقا کجاست، تا اینکه بیان آدرس ها و اسم آدم ها آن مرز را مشخص می کند. جالب است در گیری محمود دولت آبادی با کلمه و پروسه خلق آن قدر بالا گرفته که شاید وجود چنین مرزی برایش بی معنی جلوه می کند، به زبانی دیگر دولت آبادی آن قدر به رئالیسم داستان‌هایش وفادار می ماند که در لحظه هایی دیگر توفیری نمی کند ، این سوی مرز باشی یا آن سو. برای همین هم هست که جای خالی سلوچ به چیزی فراتر از ادبیات و واقعیت بدل می شود، می توان گفت زائده ای آزاردهنده می شود بر واقعیت پلشت و تباه و تو مدام با ذهن و زبانی سیال مواجه‌ای که هر آن، مرزی را درمی نوردد.
«...اصلا چرا باید می‌گفتم به خانم گشنر که چه به روز خودم آورده‌ام. خواری بیشتر، اظهار خواری بیشتر برای چه؟ بگیرم بعد از آن دیگر آدم سابق نشدم. «بیرون بیا خرچنگ!» بله، چشم. همین الان! روی زانوها و آرنج‌ها؛ بله، چون مچ دست‌هایم بسته شده بودند؛ باندپیچی. نباید کف دست‌ها را زمین می‌گذاشتم, چون بخیه‌ها پاره می‌شد. پس محکم باند پیچ کرده بودند. پاها که جای خود. آن پاها انگار پا نبودند. پاوزار شده بودند، پوتین. دردشان را هم دلم می‌خواست فراموش کنم. مثل چیزی که نمی‌خواستم‌شان. روی آن تخت سیمی عهد رضاشاهی که می‌انداختندم, روی همان باندپیچ پاها می‌کوفتند آن کابل کلفت را.....»
متن بالا بخشی از داستان «اتفاقی نمی‌افتد» از مجموعه «بنی‌آدم»، تازه‌ترین اثر محمود دولت‌آبادی است. این کتاب شامل شش داستان، با فضاهایی سرد و خاکستری است. این مجموعه وجهی دیگر از دولت آبادی را نشان می‌دهد که تاکنون شاهدش نبودیم. او که بعد از انتشار رمان «سلوک» در اوایل دهه هشتاد تاکنون، کمتر کار داستانی منتشر کرده بود؛ توانست بار دیگر چیره‌‌دستی خود در ادبیات داستانی را به رخ بکشد. به راستی که «بنی‌آدم» خواندنی است.
بنی‌آدم، شامل داستان‌های تاثیرگذاری است که به شکلی کاملا واقعگرایانه روایت شده‌اند. به گونه‌ای که گویی عصرگاهی است و راوی، داستان‌ها را پشت میز یک کافه برای شما بازگو می‌کند. وقایعی که به هیچ عنوان ساده نیستند و از دردهای عمیق برخاسته‌اند و زبان دولت آبادی با تمام سادگی خود آن‌چنان مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد که به سادگی آن را فراموش نمی‌کند.
بسیاری از کاراکترها در دنیای گذشته زندگی می‌کنند، اما گذشته‌ای که با امروز پیوند بسیار محکمی دارد. بسیاری از کاراکترهای این مجموعه را امروز هم می‌توانیم ببینیم و اتفاقات داستان‌ها را به شکلی دیگر، اما با همان مفهوم در زندگی امروز هم می‌بینیم. این کاراکترها به هیج وجه برای ما غریبه نیستند. فضای داستان‌ها سرد، ساکت و غمگین است. غمی که در جانِ آدمی نفوذ می‌کند و فرومی‌نشیند و از پس سال‌ها با آهی بر آینه، آن را تار می‌کند.
سخن گفتن از «بنی‌آدم» از زبان خود نویسنده بس شیرین‌تر است. به همین بهانه گفت‌و گوی محمود دولت آبادی با ایلنا را در این باره می‌خوانید.
بنی آدم دیگر اعضای یکدیگر نیستند 
محمود دولت آبادی درباره انتخاب «بنی آدم» که نام کتاب تازه اش است، گفت: دوره‌ مدرن است و دیگر بنی‌آدم، اعضای یکدیگر نیستند. به این معناست که بنی‌آدم دیگر برای یکدیگر نمی‌میرند، درحالی که ما قبلاً برای یکدیگر می‌مردیم. امروزه همگان در آستانه‌ «سلطنت پول» حاضرند بمیرند!
دولت آبادی درباره تنهایی انسان مدرن که یکی از تم های اصلی مجموعه بنی آدم است، بیان داشت: ما با هم زندگی می‌کنیم و با هم نیستیم. «کوه‌ها با همند و تنهایند، همچو ما باهمانِ تنهایان». این پاره‌ای شعر شاملوست. همان شاعری که به او می‌گویند چپ. او که ملت را به وحدت و یگانگی دعوت و از بیگانه شدن‌ها شکایت می‌کند!
نویسنده کلنل درباره فضای متفاوت داستان «چوب خشک بلوط» - یکی از داستان های مجموعه بنی آدم که پایان خوشی دارد- بیان داشت: درادبیات کلاسیک ما معمولاً جوانان قربانی می‌شدند. در ادبیات مدرن طبعاً جایش عوض می‌شود! آیا نشانه‌ای سراغ دارید که شخصی فرزندانش را فدای پدر و مادر خودش کرده باشد؟!
روایت داستان هایم به زندگی‌ام گره خورده
وی با اشاره به شخصیت خرچنگ و سایر شخصیت های این مجموعه داستان (خرچنگ یکی از کاراکترهای مجموعه داستان بنی آدم است که از قضا می توان آن را در آدم های امروز و یا مهاجرانی که به کشورهای دیگر گریختند پیدا کرد) گفت: شخصیت خرچنگ را می‌توان همه جا دید. نه فقط مهاجران ایرانی، بلکه مهاجران سراسر دنیا. در ذهن من این کاراکترها در یک دوره جای گرفته اند. دولت آبادی در ادامه با زیرکی خاصی از تجربه های زیست شده و برسازنده مجموعه داستانش می گوید و درست در نقطه ای روایت داستان هایش را به روایت زندگی واقعی خود گره می زند و اینچنین ادامه می دهد: دوست مرا که به سختی شکنجه شده بود، آوردند که با خانومی روبه‌رویش کنند. سلول هشت که ما بودیم، در پولکِ چشمی یک روزن ایجاد شده بود که به وسیله‌آن می‌توانستیم راهرو را و بعضی رفت و آمدها را ببینیم، ازجمله علی شریعتی را من از طریق آن روزن دیدم که در راهرو نشست و سیگار کشید. یکی از چیزهایی که دیدم ناصر، رفیق عزیزِ بیست ساله‌ من بود که روی باسن و با آرنج حرکت می‌کرد. توی راهرو که او را می‌آوردند در سلول وسطی ببرند. بعدها پرسیدم که چرا آوردندت، که گفت من را آوردند تا با هم‌پرونده‌ای روبه‌رویم کنند.
باشکنجه از پا پوتین می‌ساختند
دولت آبادی ادامه داد:این حرف مربوط به 
سی و هشت - نه سال پیش است. بعضی از دوستان من زیر شکنجه نوزده کیلو وزن کم کردند. سال 54 عید ساعت 11 تا 12صبح تحویل می‌شد. ظهر سکوت مرگ کمیته را گرفت. همه بازجوها رفته بودند سرِ سفره‌های هفت‌سین. وقتی ناهار آوردند بچه‌ها نتوانستند چیزی بخورند. به من گفتند چرا اشتها نداریم؟ گفتم برای اینکه ما با صدای شکنجه عادت کرده بودیم غذا بخوریم. امروز شکنجه نیست؛ پس اشتها هم نیست! ما مثل سگ‌های پاولوف شرطی شده بودیم! همان روز ساعت 6 عصر یک نفر را بردند زیر شکنجه. من تا صبح بیدار بودم.
خالق کلیدر افزود: نعره‌های این شخص، در ساعتی نزدیک به 6 عصر با صدایی شبیه نعره‌های گاو شروع شد، ساعت 6 صبح با صدای خناق گرفته‌ خروس تمام شد. جالب این است که فردا ساعت هشت مرا بردند برای بازجویی. دیدم که یک جنازه پیچیده لای یک پتو افتاده است یک گوشه. بعد فهمیدم که این شخص چه کسی بوده. نمی‌دانم او وابسته به کدام گروه بود. اهمیتی هم ندارد اما ذهن این‌ها را نمی‌تواند به خود نگیرد.
دولت آبادی گفت: آقایانِ آن سال‌ها می‌نشینند طبعاً مصاحبه می‌کنند که ما شکنجه نکردیم! من یک شاهد تاریخی هستم. شما جامعه‌ ما را نابود کردید. بعضی از این‌ها بودند که زیر شکنجه می‌شد به شکل خرچنگ درآمده باشند. محض اطلاع عنوان می‌کنم که شخصی (مقام امنیتی) پیش از پایان محکومیت در اوین به ما گفت که آقایان شما از اینجا بیرون می‌روید، اما یادتان باشد، ماشین ترمزش می‌برد، کپسول گاز ممکن است منفجر شود و... حالا از ایشان می‌پرسم چگونه می‌توانی بگویی که ما شکنجه 
نمی‌کردیم؟!
وی بیان داشت: بین دوستانم تنها من را شکنجه نکردند. به حقوق بشر هم گفتم که من را شکنجه نکردند. در اتاق بازجویی‌ دو تا زن را شکنجه کرده بودند، پاهاشان ورم کرده بود؛ بازجو به من گفت: دولت آبادی ببین! ما اینجا از پا، پوتین درست می‌کنیم! 
تجربه نوشتن داستان کوتاه هلاک 
کننده است
دولت آبادی بار دیگر به دنیای داستان‌هایش رجوع کرد و این بار با اشاره به شخصیت آقای جنابان در داستان «مولی و شازده»، گفت: او نماد کهنگی است، سمبل اشرافیت کهنه ای که پودر می‌شود. عقیم‌شدگان. وی افزود: این اثر به جبران جفایی‌ست که بر دهخدای عزیز روا داشتند. دهخدا با این کهنگی‌ها مخالف بود. هدایت با این کهنگی‌ها مخالفت می‌کرد. این شخصیت‌ها البته هنوز هم کارآیی دارند، اما دوره‌‌‌ تاریخ‌شان گذشته. مگر به اتکای جاهای دیگر که به خودشان مربوط است.دولت آبادی در پاسخ به این سوال که تجربه‌ داستان کوتاه برای شما چطور بود و چگونه به نگارش داستان کوتاه علاقه‌مند شدید، بیان داشت: تجربه نوشتن داستان کوتاه هلاک‌کننده است. چون در یک زمان محدود، شما هرچه را در ذهن‌تان است را باید بیان کنید و طوری بیان کنید که هیچ حشو و زوائدی نداشته باشد. من بعد از انجام کار، مثل موجودی شدم که انگار از پوست گردو بیرون آمده بودم، وقتی کتاب را به ناشر تحویل دادم، تقریباً شبیه خرچنگ شده بودم! هریک از داستان‌ها را در یک نفس نوشتم. تنها یک بار ویرایش کردم و آن را به دست ناشر سپردم. درحالی که برخی رمان‌هایم را تا 9 بار بازنویسی می‌کرده‌ام.خالق نمایشنامه ققنوس با انتقاد از وضعیت نابه سامان خلق رمان در سطح جهانی گفت: بایستی به‌جای این برویم به دنبال اینکه چرا این روزها در سطح جهانی، رمان‌های خواندنی نوشته نمی‌شوند یا کم نوشته می‌شوند؟ من متخصص نیستم. متخصصان بروند دنبال اینکه چرا رمان بلند نوشته نمی‌شود که البته نوشته می‌شود،‌ اما کمتر باورمندانه هستند.وی در پاسخ به سوالی دیگر درباره اینکه چطور بعد از نگارش 10 جلد رمان کلیدر توانستید در آثار بعدی‌تان زبان‌تان را تغییر دهید اظهار داشت: اینکه من نیستم که تغییر می‌دهم. این تغییر در ذهن اتفاق می‌افتد و ذهن، معجزه‌ خلقت است. من آنقدر افسوس می‌خورم که نتوانسته‌ام از تمام ظرفیت‌های ذهنی‌ام استفاده کنم چون بدنم کشش نداشته. همه‌ این تغییرات در ذهن است که اتفاق می‌افتد. من هیچ تصمیمی درباره‌ زبانِ نوشتارم نمی‌گیرم و الان هم نمی‌دانم که این چه وجهی از زبان در داستان‌های 
بنی‌آدم است.آینده ادبیات ایران را چگونه می بینید؟ این آخرین سوالی بود که محمود دولت آبادی به آن پاسخ داد: خیلی سوال دشواری است. نمی‌توانم دقیق بگویم. اما می‌دانم عده‌ای تلاش می‌کنند و من برای هرکسی که تلاش می‌کند، احترام قائلم و آرزوهای خوب دارم. پس من به کسانی که کوشش می‌کنند و استمرار دارند، امیدوارم. این روزها بیشتر سیطره کمیت است. اما طبق باورهای من از مجموعه‌ی این کمیت‌ها، باید کیفیت‌هایی پدید بیاید که خواهد آمد.همدلی

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid