محل تبلیغ شما

گفت‌وگوي «سيد علي صالحي» با «سيمين بهبهاني»

1393/6/10 04:21:26

«سيمين بهبهاني» شاعر چيره‌دست و غزلسراي معاصر، پس از يك دوره بيماري آزاردهنده و 10 روز كما، هفته گذشته از جهان ما رخت بست. براي نوشتن از سيمين به سراغ خيلي از همنسلان و نسل‌هاي پس از او رفتيم و حاصلش را هفته گذشته و يك روز پس از مرگش منتشر كرديم. اما در ميان يادداشت‌ها، جاي يك نفر خالي بود كه پس از مرگ سيمين تنها شعري در اختيار ما گذاشت و آن هم منتشر شد. «سيد علي صالحي» كه بهبهاني را همواره «مادر» خطاب مي‌كرده و او را بحق، مادر شعر معاصر فارسي ناميده است. سيمين بهبهاني نيز بارها گفته بود: «من دو علي دارم؛ علي بهبهاني و سيد علي صالحي. شايد در ميان شاعران يك نسل پس از بهبهاني، هيچ كسي همچون سيد علي صالحي به او نزديك نبوده باشد. پس نوشتن سيد از او، نوشتني ناگزير به نظر مي‌آيد. در اين ميان به اتفاق و به لطف «رسول رخشا» گفت‌وگويي از سيد علي صالحي با سيمين بهبهاني به دستم رسيد كه مربوط مي‌شد به چند سال گذشته. حاصل همصحبتي اين دو شاعر، قطعا خواندني خواهد بود؛ هر دو سال‌هاي سختي را پشت سر گذاشته و به درجه‌يي از محبوبيت رسيده‌اند. اين گفت‌وگو به مناسبت انتشار كتاب «ياد بعضي نفرات»-مجموعه‌يي از يادداشت‌هاي خانم بهبهاني درباره بعضي از هنرمندان معاصر- صورت گرفته بود. اهميت گفت‌وگوي ميان اين دو شاعر اين است كه هر كدام‌شان از شاخص‌هاي شعر ما محسوب مي‌شوند و حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارند. بهبهاني درگذشته است و جاي خالي او قطعا در آينده نزديك بيشتر از امروز احساس خواهد شد؛ اين دو شعرهايي نوشته‌اند كه از ميان مردم برآمده و براي مردم است. گفت‌وگو را در زير مي‌خوانيد.


«ياد بعضي نفرات» به باور من بوطيقاي صميمي‌ترين يادنوشته‌هايي است كه به دليل تنوع منظر، تنها همين عنوان هوشمندانه و نيمايي «ياد بعضي نفرات» مي‌تواند شناسنامه نهايي آن باشد. مروري آرام، نگاهي نرم و نوعي نشاني راه، راه را نشان دادن است. مدينه مضامين مختلف كه در مهماني واژگان بهبهاني صاحب يك سقف مشترك شده‌اند؛ نقد، نظر، بررسي، خاطره‌خواني، برنوشته‌ها، يادها و ياوري‌هاي مادرانه. سفر در ساحت هزار منظر، مزاياي روشني را پيش روي مخاطب رونمايي مي‌كند. در واقع تاريخ مغفول روزگار ما است در مكتب كلمه. من با همين معرفي مختصر مايلم شما سواي مقدمه راهگشايي كه نوشته‌‌ايد، خود از اين كتاب بگوييد...

اين «دغدغه» را هميشه داشته‌ام. قصه من از اين يادگزاره‌ها، پيش از هر چيز، دقت در شيوه كار و ارزيابي هنر عزيزاني است كه با ايشان همدم و همنشين بوده‌ام- البته با «بعضي نفرات»شان بيشتر با بعضي كمتر. (يكي- دو تني از معاصرانم را هم هيچ نمي‌شناخته‌ام.) به هرحال، دريغم آمده است كه درباره ويژگي هنري، خلقي و روحي آنان- تا جايي كه شناخت داشته‌ام- سخن نگفته باشم زيرا اين ويژگي را در نشان دادن رويكرد شهودي (و ناآگاهانه به هنرشان) بي‌تاثير نمي‌دانسته‌ام. ضمنا سخن گفتن درباره آنان از جهت يادآوري‌ پاره‌يي از خاطرات عاطفي‌ شيرين و تلخ، شايد اين گفتارها را تا حدي خوشايند كند و خواننده را از ملال برهاند.

نكته ديگر آنكه در اين مجموعه- سواي شاعر و قصه‌نويس- از مترجم، روزنامه‌نگار، زبان‌شناس، بازيگر، آوازخوان، فيلمساز، حقوقدان و عالم اجتماعي و... نيز گفتاري هست.

اين حجم ظريف زاده چند سال و ماه ماضي است كه امروز ما به استقبال آن رفته‌ايم؟ چطور كتاب را جمع‌آوري كرديد؟ خواننده چه نكاتي را در اين يادداشت‌ها مي‌خواند؟

كاش اين كتاب گنجايش آن را مي‌داشت تا «طيف وسيعي از جامعه ادبي ايران» را شامل شود، كار من اما ذوقي، احساسي و بيشتر بي‌انگيزه قبلي بوده است. گاه نيز در ساعت‌هايي از زندگي‌ام، توجه به موضوعي جلب شده است براي نمونه، پس از خواندن قطعه‌يي يا مجموعه‌ شعري يا قصه‌يي يا شنيدن يك نوار موسيقي يا ديدن نمايشي يا فيلمي كرده‌ام. ميانجيگري در مباحثه زنده‌ياد هوشنگ گلشيري با استاد بهاءالدين خرمشاهي در زمينه روش ترجمه قرآن از اين دست است. به اين ترتيب خواننده نمي‌تواند همه آنچه را به نقد و بررسي روشمند و فرهنگستاني مربوط است در اين خاطرات بازبيابد.

حتما ناگفته‌هايي مانده هنوز از سرنوشت سرشت اين اثر. از راهي كه رفته‌ايد و اين يادمانده‌ها را سامان داده است. ما مي‌شنويم.

با وجود آنكه سه نسل از شيفتگان ادبيات معاصر را پشت سر گذاشته‌ام، همچنان در راه مستقل خود گام به پيش مي‌گذارم. از اين رو، شيفته نوآوري هستم و اعتقاد دارم گذشتگان كار خود را به كمال رسانده‌اند و هر شاعر و هنرمند بايد به راه‌هاي تازه برود كه خوشبختانه مدت‌هاست رفته است.

جهان امروز شاهد رويدادهايي است كه بيان آن با شكل شعر يا به طور كلي، صورت هنر قديم غريبي مي‌كند، نيما اين واقعيت را خيلي زود دريافت و به كساني كه همچنان در اين باره مردد مانده بودند با بياني زيبا و طنزي تلخ نوشت: «شما دير رسيديد، قطار حركت كرده بود!» البته اين را هم بگويم كه شعر امروز دچار «توليد انبوه» شده است زيرا بسياري از جوانان آن را ساده و آسان‌ياب گرفته‌اند. اين پنداشت نادرست سبب شده است كه اكثر جوانان دفتري در بغل داشته باشند انباشته از مطالبي كه هرچند شايد «حسب حال» باشد، شعر نيست. در موسيقي و بازيگري تئاتر يا سينما (يا پاره‌يي ديگر از هنرها) اين اتفاق كمتر افتاده، زيرا دريافت اين گونه هنرها مستلزم كسب دانش ويژه‌يي است و چندين و چند سال تلاش، آموزش و ممارست مي‌خواهد و بيچاره شعر كه فقط سواد خواندن و نوشتن را براي «سرودن» آن كافي دانسته‌اند! از داوري خودم درباره شعر جوانان بايد بگويم: هر كجا موردي ازاستعداد يا اميدواري به توفيق در ايشان يافته‌ام- به مقتضاي وقت و امكان قلم برداشتن- با ميل و رضايت و در كمال صداقت، نظر خودم را نوشته‌ام.

از ديگران گفتن به نوعي نيز از خود گفتن هم هست، خاصه براي شاعران بزرگ نه به قصد معرفي خويش (كه شعر خود رساترين معرف است) بلكه از ديگران نوشتن به مخاطب ياري مي‌رساند تا با بعضي ناگفته‌ها و نظرها و نامكشوفات مولف بيشتر آشنا شود، واكاوي چيستي‌ها و كيستي‌ها را مي‌گويم و اين رسم پسنديده‌يي است. طي قريب به 100 سال اخير تنها سه شاهد زبده چنين كرده‌اند، نيما، حقوقي و شما... اما شاملو يا اخوان چندان از چنين حوصله‌يي استقبال نكردند و گنج‌ها با خود به خاك بردند كه دريغ. با نظر به اين ضرورت موثر، چرا اين شيوه جذاب و راهگشا در حاشيه مانده است. (براهني را يك لحظه فراموش كردم و ايشان) نسل‌هاي نو امروزه از طريق اين نوع آثار شما، حقوقي و براهني با فضاي فرهنگي دهه 40 تا 80 آشنا مي‌شود اما چرا اين همه محدود؟


يادآور شدم كه «بررسي» من ذوقي و اتفاقي بوده است. با اين همه، ضمن چند موردي كه درباره شعر و قصه امروز صحبت كرده‌ام، به مطالبي اشاره داشته‌ام كه شايد «كل مبحث» را دربر بگيرد. من منتقد حرفه‌يي نيستم. اما در حد شاعري علاقه‌مند- تا آنجا كه لازم بوده است- در آثاري دقت كرده‌ام كه به گمان من مي‌تواند خواننده را به موارد پردامنه‌يي سوق دهد.

من فكر مي‌كنم وسعت نظر شما و چندوجهي نگاه كردن بهبهاني به جهان نوشتن ناب، وجه قابل توجهي است كه به اين فراخواني فراخ دست ياري رسانده است. آيا اشتباه نمي‌كنم؟

از بابت حسن نظر شما متشكرم. اميدوارم تا حدي چنين باشد. در نوشتن شعر جدي‌ترم يعني در من چيزي هست كه به سرودن موظفم مي‌كند.

سرايش جزيي از تنفس من است. اما در شيوه‌هاي ديگر، بيشتر احساس شگفتي از درك و دريافت ريزه‌كاري‌هاي هنر است كه وامي‌داردم ديگران را هم در اين درك و دريافت سهيم كنم.

غزل، شاخصه شعر شماست، شما آنچه نظر نيما در شعر نو بود را وارد غزل كرديد و طرحي نو درانداختيد؛ از غزل، از آنچه با اين قالب در سال‌ها كرده‌ايد، در حافظه مردم مانده، زمزمه لب‌ها شده است، خودتان راضي بوده‌ايد؟

ساخت غزل پايكوب داعيه‌داران بوده و گرد و خاكي در اين ميدان برپا شده است. اصولا شعر، در 100 سال اخير، دوره‌هاي گذار از «كهن» به «تازه» را گذرانده و در اين گذار، به تعبير شما «بلاها» و به تعبير من تلاش‌هاي سختي، روي داده است. در اين دو دهه به ويژه در مورد غزل، بسيار بيشتر از گذشته تلاش كرده‌اند. بيشتر شاعران دهه‌هاي‌ پيشين معتقد بودند كه غزل شيوه‌يي است متروك و مطرود و ديگر نمي‌توان از آن «كار كشيد» اما من چنين بينشي نداشتم. از سال‌هاي 30 به بعد، در قالب غزل، جدا كار كرده‌ بودم و در كنار آن چهارپاره را نيز پي گرفته بودم كه مجموعه‌يي از شعرهاي اجتماعي مرا تشكيل مي‌دهند تا «فعل مجهول». طي اين فعاليت‌ها سعي كردم كه همه‌گونه مطلبي را در قالب غزل بگنجانم، اعم از اجتماعي يا سياسي يا تعزلي. سپس دست به تغيير تركيب و زبان زدم و حالا مي‌بينم كه غزل مي‌تواند سال‌هاي دراز زنده باشد. پس در دو دهه اخير «بلا» بر سر غزل نيامده است، بلكه تلاش‌هايي بوده كه راهگشا هم است. بسياري از جوانان غزل‌هايي سروده‌اند كه كاملا تازگي دارد. فكر مي‌كنم آغاز هر دوره از شعر مواجه با تلاش‌هاي موفق و ناموفق است. بايد صبر كنيم و ببينيم آينده چه حاصل خواهد داشت.

از ديگران گفتن، از چيزها سخن سرودن، از روزگار خويش نوشتن در ادبيات و تاريخ كلام به نشانه‌ها، سنت‌ها و مصداق‌هاي بسيار موثري مي‌رسيم. اين شيوه ادبي، سنتي ديرپا در ادبيات ما است، حالا با هر اسمي، سعدي، بيهقي، قابوس ابن وشمگير، عطار نيشابوري و... بسياران باسواد ما با تذكره‌ها و رساله‌ها و راه رقم زدن‌ها، تصويري خارق‌العاده از آدم‌ها (نفرات) و حوادث و حكايات عصر خود براي ما باز گذاشته‌اند. من يك نگراني دارم. آيا سانسور و خودسانسوري (انواع رنگارنگ آن) در دوره معروف به عصر مدرنيزم يكي از عوامل دفن اين شيوه نبوده و نيست؟

ابدا چنين نيست. شاعر به نداي قلب خود پاسخ مي‌گويد. بسياري از شاعران خوب ما كارشان اصلا جنبه سياسي و اجتماعي نداشته و موفق هم بوده‌اند. كار هنرمند پرداختن به هنر است با هر محتوا كه باشد.