محل تبلیغ شما
شعر خیام و نیاز امروز

تاریخ خبر: 1395/2/29

شعر خیام و نیاز امروز

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

در جامعه امروز ما که در بسیاری مواقع شتاب‌زدگی، سطحی‌نگری و احساس‌گرایی رواج یافته، سخنانی از جنس رباعیات خیام می‌تواند به خردگرایی و ژرف‌اندیشی در جامعه کمک کند.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها؛ کاووس حسنلی*: جهان گذشته­ ما جهانی دیگر بود. ساختارها و رفتارهای اجتماعی گذشته، امروز به‌کلی دگرگون شده و شرایطی تازه پدید آمده است. امروزه دیگر سرایش شعر به شیوه­ نظامی، خیام، عطار، مولوی، سعدی و حافظ پسند صاحب‌­ذوق نیست.

اما پرسش این است که چرا در همین جامعه­ امروزی هنوز شعرهای همین شاعران از پرخواننده‌­ترین شعرها هستند!؟ آیا معنای این رویداد این است که ساختارهای ذهنی و زیبایی­‌شناختی این مردم همچنان کهنه مانده و تغییر نکرده است؟ یا راز دیگری این­جا وجود دارد؟ در این­جا باید دو چیز روشن شود: یکی این که آیا مفاهیم موجود در این آثار است که این همه خواننده را برای خواندن برانگیخته است یا شیوه­ بیان؟

آیا کسی چون خیام که در جهانی دیگر زیسته است، و جهان­‌نگری دیگری داشته است، به درد مردم امروز ما هم می­‌خورد یا خیر؟

این­که چرا خیام همین امروز هم به بخشی از نیازهای جامعه­ ما پاسخ می­ دهد؟ به گمان من این راز را می­ توان در ویژگی­‌های هفت­گانه­ زیر جستجو کرد:

پدیده­‌های هنری

همچون روز روشن است که هنرِ شعر با «چگونه گفتن» شکل می ­گیرد نه با «چه چیزگفتن». اگر بلندترین، بهترین و ژرف­ترین مفاهیم را نتوان در سخنی زیبا و فریبا بیان کرد، شعر پدید نمی­ آید. در صورتی که می­ توان معمولی ­ترین و پیش پا افتاده­ ترین مضامین را در سخنی افروزنده و انگیزنده بیان کرد و شعر آفرید.

پرسش این است که  چرا هنوز شعرهای این بزرگان از پرخواننده‌­ترین شعرها هستند؟ آیا معنای این پدیده این است که ساختارهای ذهنی و زیبایی­‌شناختی این مردم همچنان کهنه مانده و تغییر نکرده یا راز دیگری در این­جا نهفته است؟ چرا متن‌هایی که در جهان گذشتگان که جهانی دیگرگونه بوده، تولید شده، امروز هم همچنان مصرف می­‌شود. آیا دلیل جادوی همیشگی این سخنان در وجه هنری آن­ها نیست؟

آن­چه سخن­‌سرایان نامداری چون خیام، مولوی، سعدی، حافظ و دیگران گفته‌­اند هرگز هیچ مطلب تازه‌­ای نیست. به سخنی دیگر هیچ موضوع یا مطلبی را نمی­‌توان در دیوان این شاعران یافت که پیش از آن­ها دیگران نگفته باشند. آن­چه باعث می­‌شود بسیاری از مطالب به نام آن­ها، در ذهن و ضمیر جامعه بماند شیوه­ بیان انگیزنده و افروزنده­ آن‌­هاست.

سخن معمولی در کارگاه ذوق این سخن­وران، با کیمیاگری خیال تغییر جنسیت می­ دهد و به پدیده‌ه­ای هنری تبدیل می­‌شود. افسون این پدیده­ هنری افسونی جاودانه است که از مرزهای زمان و مکان درمی­‌گذرد. امروز ما هنگامی که شعر کسی همچون خیام و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ را می­‌خوانیم، با اثری هنری روبه‌­رو هستیم که گذر زمان ارزش هنری آن­ را نابود نکرده است.

حال اگر بپذیریم که رباعیات خیام پدیده‌­هایی هنری‌­اند و باور داشته باشیم که زیبایی پدیده‌­های هنری از مرز زمان­‌ها می‌­گذرد می­‌توانیم به این نتیجه برسیم که مردم امروز ما در جهان مدرن همچنان نیازمند بهره­ وری از این پدیده­‌های هنری هستند. زیرا جادوی هنر از مرز زمان­‌ها می‌­گذرد و دیروز و امروز نمی­‌شناسد.

خردورزی و تعقل­‌گرایی

عنصر دیگر رباعیات خیام «خردورزی و تعقل­‌گرایی» است. خیام نیز می توانست مانند برخی از صوفیان زمانه‌­اش به سمت خانقاه بغلتد و با تسلیم و پذیرش اجازه­ طرح هیچ پرسشی را به خود ندهد.

اما که او راهی دیگر برگزید. اغتنام فرصت و بهره‌گیری از فرصت­های موجود در جهان، یكی از بن‌مایه‌های اساسی آثار بسیاری از اندیشمندان بوده و خواهد بود، اما آن‌چه در پیوند با خیام شایسته‌ یادآوری است، آن است كه پافشاری او بر این مضمون و تداوم او در درنگ اندیشمندانه برابر معمای هستی، او را در این گونه‌ی اندیشگانی بلندآوازه كرده است.

اینک اگر باور کنیم که یکی از بنیادی­‌ترین ویژگی­‌های رباعیات خیام اندیشه­‌ورزی و تعقل­‌گرایی‌ا­ست، در جامعه­­ امروز ما که در بسیاری مواقع شتاب­زدگی، سطحی‌­نگری، جزم‌­اندیشی و احساس‌­گرایی رواج یافته و فراگیر شده است، سخنانی از جنس رباعیات خیام می­‌تواند به خردگرایی و ژرف­‌اندیشی ما کمک کند.

درنگ و تامل

امروزه در شتاب شگفت‌­انگیز فناوری ارتباطات، بسیاری از مردم امکان تامل و درنگ را از دست داده­‌اند. هر روز میلیون­‌ها متن خبری و غیر خبری در شبکه‌­های مجازی در حال انتشار است و مردم خواه ناخواه در هجوم بی‌­امان این پیام‌­های غیر قابل اعتماد قرار دارند.  

از یک سو انتشار بی­‌وقفه و پرسرعت این اخبار و اطلاعات آگاهی مردم را در پیوند با بسیاری رویدادها در پهنه­ جهانی افزایش می‌­دهد و از سوی دیگر درنگ‌­های بایسته را از آن­ها باز می­‌گیرد. این انفجار اطلاعات شاید سطح آگاهی امروزیان را گسترده‌­تر کرده باشد، اما عمق اندیشه­‌های آنان را به­‌شدت کاهش داده است. گذشتگان ما هرگز این همه تنوع­ و پیچیدگی را نداشته­‌اند.

راست آن است که امروز ما بیشتر از همیشه به درنگ و تامل نیاز داریم. امروزیان ما به سخنانی نیاز دارند که بتواند درنگ آن­ها را برانگیزد. و چه متنی درنگ‌­آمیزتر از رباعیات خیام؟

اگر کسانی باشند که بتوانند بسیاری از همین مردم را با رباعیات خیام آشتی بدهند، که البته چندان هم ساده نیست؛ شاید به ژرف­نگری آن­ها بتوانند کمک کنند.

کمبود فرصت

همان­گونه که پیش از این اشاره شد، تنوع و تکثر پدیده‌­های جهان امروز به گونه‌ای­‌است که فرصت­های مردم را از دستشان ربوده است. زمان انگار معنایی دیگر یافته است. درست است که ما با ابزارهای جدید زودتر به مقصد می­‌رسیم، اما تنوع هیجان­‌انگیز آن­ها باعث شده که این زود رسیدن هرگز به صرفه­‌جویی در زمان و اغتنام فرصت نینجامد. وگرنه در این دو سه دهه­ اخیر با این همه پیشرفت در تکنولوژی که کارهایمان نسبت به چند دهه­ اخیر در وقت بسیار کمتری انجام می­‌پذیرد، باید فرصت بیشتری برای ما فراهم می­‌آمد، در صورتی که چنین نیست.

در هر حال ما ناگزیر در زمانی زندگی می­‌کنیم که شرایط پیش­‌آمده بسیاری از فرصت­‌های ما را از دستمان گرفته. شرایط اجتماعی امروز ما بهتر از همه جا در رمان می‌تواند بازنمود یابد.   اما جهان امروز به بسیاری از مردم اجازه­ خواندن متن­‌های بلند را نمی­‌دهد. آمارها هم نشان می­‌دهند که رویکرد به رمان­های بلند در دهه­ اخیر به شدت کاهش یافته و روی­‌آوری به سوی متن­‌های مینی‌­مال است. از این نظر هم رباعیات خیام می­‌تواند در جایگاه متن­‌هایی «مختصر و مفید» به کار آید.

پرسش­گری

عنصر فراگیر دیگر در رباعی­های خیام پرسش­گری است. در یک نگاه ساده به نظر می­‌رسد مردم امروز ما به دلیل تنوع و پیچیدگی موضوعات جهان معاصر پرسنده‌­تر از دیروزیان باشند. اما اگر به واقعیت­‌های موجود نگاه دقیق‌تری داشته باشیم چیز دیگری می‌بینیم.

راست آن است که در ذهن و ضمیر بسیاری از جوانان اگر پرسش‌هایی هم باشد این پرسش‌­ها چندان بنیادی نیستند. پرسش­‌هایی هستند معمولا از لایه­‌های نخستین زندگی­. به قول مولوی «هم سوال از علم خیزد هم جواب». هنگامی که ذهن آدمی درگیر با مفاهیم بنیادی نباشد، پرسش­‌های او هم بنیادی نخواهد بود.  

 از سوی دیگر هنوز هم میراث ساده‌­انگاری، تسلیم شدگی و محکوم بودگی در بخش‌­های مهمی از جامعه­ ما وجود دارد. این صوفی­‌گرایی­‌های جدید و فرقه­‌های آشکار و پنهانی که در بخش‌­هایی از جامعه­ ما (واغلب به صورت زیرزمینی) پدید آمده است، نشان دیگری از بحران‌­های اجتماعی ماست.

وقتی جوان ما فرصت اندیشیدن به جهان هستی و فرصت نگریستن به آسمان، نداشته باشد، چه پرسش بنیادینی برای او پدید می­‌آید؟  

هویت ­طلبی ملی

سخن‌­سرایان بزرگی چون خیام متعلق به گروه خاصی از مردم نیستند. خیام بزرگ از شاعرانی­ است که متعلق به همه­ مردم ایران، از فرقه‌­ها و گروه‌­ها و اقوام و مذاهب گوناگون. این سرمایه­ مشترک می‌­تواند برای همدلی و هم‌­سخنی مردم ما بسیار کارآمد باشد. مردم امروز این همدلی را بیش از همیشه نیاز دارند. خیام با زبانی ساده و بی­‌حادثه و به دور از بازی­‌های لفظی به آفرینش آثاری محدود پرداخته که در طول سده­‌های گذشته در ذهن و ضمیر مردم ما جاری بوده و مدت­‌هاست شهرتی جهانی پیدا کرده است.

این سخن بدین معناست که مردم ما در درازای تاریخ، همواره به خیام نیاز داشته‌­اند.   همچنان که به فردوسی، همچنان که به مولوی، همچنان که به سعدی و همچنان که به حافظ. هر کدام از این بزرگان ادب پارسی بخشی از نیازهای عاطفی، فکری و فرهنگی این مردم را پاسخ داده‌ و می­‌دهند.

اعتبار جهانی

خیام یکی از نام­دارترین و شاید نام­­دارترین شاعر ایرانی باشد که سروده‌­هایش در سراسر جهان گسترده شده باشد. صدها ترجمه به زبان­‌های گوناگون شرقی و غربی از رباعیات خیام در جهان منتشر شده و هر روز این گستردگی افزایش می­‌یابد.

در روزگاری که هر ملتی به دنبال بهانه­‌هایی برای شناخته‌­شدن در سطح جهانی است، خیام می­‌تواند یکی از سرمایه­‌های ارزشمند جهانی باشد که متعلق به مردم ماست و اعتبار جهانی مردم ما را امروز نیز افزایش دهد. پس ما از این نظر هم به خیام نیاز داریم.

*شاعر، نویسنده و  استاد دانشگاه شیراز

سخن از شخصیتی به نام خیام است که امروز یعنی ۲۸ اردیبهشت را در تقویم به عنوان روز گرامیداشت و بزرگداشت او نامگذاری کرده‌اند.

 خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ: حکیم عمر خیام نیشابوری در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور متولد شد و پس از حدود ۸۰ سال در همان شهر، بدرود حیات گفت. نقل است از آن جهت به خیام مشهور بوده است که پدرش به حرفه خیمه دوزی اشتغال داشته است.

آنگونه که تاریخ نقل می‌کند عُمَر در عمر خود، مسافرت‌هایی را تجربه کرد که سفر به سمرقند و بخارا و همچنین سفری طولانی مدت به اصفهان از آن جمله است.

او در عهد خود به عنوان یک ریاضیدان، منجّم، فیلسوف، عارف و در یک کلام، یک حکیم شناخته می شد و رباعیات معدودش، در کوچه و بازار معروف نبود و بین مردم نقل نمی شد.

آنگونه که در تاریخ آمده است، شعر و رباعی خیام پس از مرگ او و به مدد ترجمه اشعارش به انگلیسی توسط ادوارد فیتز جرالد مشهور شد و او را به عنوان معروف ترین شاعر ایرانی در کنار شاعران انگلیسی زبان از جمله هومر، گوته، شکسپیر و دانته به جهانیان شناساند.

رباعی خیام البته ویژگی هایی دارد که «ساده و کوتاه بودن قالب شعری»، «زبان متین و روان» در کنار «توجه به معانی فلسفی و عرفانی» از جمله آنهاست:

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

همچنین باید به این نکته اذعان داشت که برخی در صددند تا بر اساس ظاهر برخی از اشعار خیام، وی را شاعری لا ابالی و دهری مسلک بخوانند که با توجه به سابقه عرفانی و فلسفی او، درست به نظر نمی رسد:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق پرستیم رواست
چون عاقبت کار همین خواهد بود.

بدیهی است تعبیر «می و معشوق» در شعر بسیاری از شعرای عرفانی ما از جمله حضرت حافظ و سعدی هم آمده است و بزرگان اندیشه و ادب، تفاسیر مبسوطی بر این زبان شعری ارائه کرده‌اند و بر این اساس، نمی‌توان صرفا به ظاهر چنین اشعاری بسنده کرد؛ بلکه لازم است تا عُمق و هویت شعر نیز مورد تحلیل قرار گیرد.

خیام در رباعی دیگری نیز می‌آورد:

موجود هر آنچه هست، نقش ست و خیال
عارف نبود هرکه نداند این حال

بنشین قدحی باده بنوش و خوش باش
فارغ شو از این نقش خیالات محال.

در این رباعی نیز، ظاهر شعر به سمت و سوی خیال و وهم بودن هستی و زندگی جریان دارد؛ اما با این تفسیر که «همه موجودات در برابر وجود لایزال الهی، چیزی جز عدم نیستند»، این رباعی نیز قابل تفسیر و تاویل است و صرفا نمی‌توان در ظاهر آن توقف کرد.

شعر حکیم عمر خیام نیشابوری همچنین «مرگ آگاه» و «مرگ اندیش» است و این مفهوم در شعر او ظهور و بروز دارد:

ابر آمد و باز بر سر سبزه گزیست 
بی باده ارغوان نمی باید زیست 

این سبزه که امروز تماشاگه ماست 
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

و یا این شعر:

 

از جمله رفتگان این راه دراز 
باز آمده ای کو که به ما گوید راز 

هان بر سر این دو راهه آز و نیاز 
چیزی نگذاری که نمی آیی باز 

این مفهوم همچنین در اشعار متعدد دیگری هم از خیام قابل مشاهده است که سه رباعی زیر، نمونه‌های دیگری از این مرگ اندیشی و مرگ آگاهی است:

از تن چو برفت جان پاک من و تو
خاک دگران شود مغاک من و تو

زین پس ز برای خشت گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو

و یا

گاه سحر است خیز ای مایه ناز
نرم نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند دراز
وانها که شدند کس نمی آید باز.

و نیز در جای دیگر؛

چندین غم مال و حسرت دنیا چیست؟
هرگز تو بدیدی آنکه جاوید بزیست؟

این چند نفس در تن تو عاریتی ست
با عاریتی، عاریتی باید زیست.

عمر خیام همچنین در برخی اشعار خود به مفهوم غنیمت شمردن زندگی و امروز توجه دارد و همگان را به آن فرا می خواند:

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است 
در صحن چمن روی دل افروز خوش است 

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست 
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

و یا این دو رباعی:

این قافله عمر عجـب می گذرد 
دریاب دمی کـه با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری 
پیش آر پیاله را که شب می گذرد 

افسوس که رفت عمر بر بیهوده
هم لقمه حرام و هم نفس آلوده

فرموده ناکرده سیه رویم کرد
فریاد ز کرده‌های نافرموده

و اما بخش مهمی از رباعیات حکیم عمر خیام بر ضرورت شاد بودن و غم نخوردن دلالت دارد که از آن جمله می توان به این پنج رباعی اشاره کرد: 

می نوش که عمر جاودانی این است 
خود حاصل از ایام جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست
 
خوش باش دمی که زندگانی این است

ای دل! غم این جهان فرسوده مخور 
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور 
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید 
خوش باش غم بوده و نابوده مخور.  

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت 
چون آب به جویبار و چون باد به دشت 
هرگز غم ایام مرا یاد نگشت 
روزی که نیامدست و روزی که گذشت

هر دل که اسیر محبت اوست خوش ست
هر سر که غبار سر آن کوست خوش ست
از دوست به ناوک غم آزرده مشو
خوش باش که هرچه آید از دوست خوش ست

تا کی غم آن خوری که داری یا نه؟
وین عمر به خوشدلی گذاری یا نه؟
پر کن قدح باده که معلوم ات نیست
کاین دم که فرو بری، برآری یا نه؟

همچنین رباعیاتی از او هم هست که حالت مناجات گونه دارد و با خدا نجوا می کند:

سیر آمدم ای خدای از هستی خویش
وز تنگدلی و از تهیدستی خویش
از نیست تو هست می کنی، بیرون آر
زین نیستی ام، به حرمت هستی خویش

و یا این رباعی:

یا رب بگشای بر من از رزق دری
بی منت این خسان، رسان به ما مختصری
از باده چنان مست نگه دار مرا
کز بیخبری نباشدم دردسری

شعر خیام البته تصاویر شاعرانه ای هم رقم می زند که شاید اوج این تصویرسازی شاعرانه را بتوان در این رباعی دید:

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست
در بند سر زلف نگاری بوده ست
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی ست که بر گردن یاری بوده ست

کوتاه سخن آنکه اگرچه خیام در حیات خود به عنوان شاعر شناخته نمی شد؛ اما رباعیات کم نظیر او که سرشار از حِکَم عرفانی و فلسفی است، جاودانه است و نیشابور، خراسان و البته ایران، به داشتن حکیمی چون او می بالد.

 

روز بزرگداشت حکیم عمر خیام

28 اردیبهشت ماه بزرگداشت حکیم عمر خیام ,همه ساله چنین روزی به عنوان روز بزرگداشت حکیم عمر خیام گرامی داشته می شود .

 

ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان اسلام در سال ۳۲۹ ه.ق در نیشابور دیده به جهان گشود.

 

حکیم عمر خیام وی پس از طی تحصیلات در حوزه ای مختلف در رشته ریاضیات و نجوم تبحر خاصی یافت و در این حوزه شیوه های خاصی را در حل مسایل مختلف ابداع کرد . حکیم عمر خیام به دلیل تبحر و دانش عظیمی که در این دو علم بدست آورده بود ، ملکشاه سلجوقی او را به سوی در بار فراخواند و وی را در صدر نشاند .

 

خیام در نزد ملکشاه دست به انجام کارهای علمی بسیاری زد که از میان آنها می توان به نگارش تقویم جلالی اشاره کرد.

حکیم عمر خیام بنا به در خواست ملکشاه رصدخانه ملکشاهی را ساخت و در صدد اصلاح تقویم موجود بر آمد . تقویم جلالی او که امروزه در میان ایرانیان رواج دارد از چنان اعتباری بر خوردار است که تا کنون کمتر به آن ایراد وارد شده است.

 

(پیش تر شش گونه تقویم در حوزه تقویم مسیحی مورد لحاظ قرار می گرفت که تقویم "چرخه خورشیدی" که مبدا آن سال ۵۷۷۷ قبل از میلاد است ، قدیمی ترین آنها به شمار می رود . همچنین تقویم دوره ژولیان با مبدا ۴۷۱۴ قبل از میلاد از آن جمله است . تقویم دیگر تقویم ژولیان است که مبدا آن سال ۴۵ قبل ازمیلاد است.

 

 

رباعیات خیام,زندگی نامه خیام,بزرگداشت خیام

حکیم عمر خیام

 

دیگری تقویم سزار اسپانیا است با مبدا سال ۳۸ پیش از میلاد است . مبدأ تاریخ اکسیون هم سال اول قبل از میلاد است والبته مبدأ تقویم پیسا نیز سال یک قبل از میلاد است. در حال حاضر در غالب کشور های جهان تقویم گریگوری حاکم است و بیشتر کشورها به منظور تطبیق خود با مبنای اقتصادی دیگر کشور این تقویم را مبنای کار خود قرار داده اند.


سال قمری ده روز و شش ساعت و یازده ثانیه کوتاهتر از سال شمسی است. با تنظیم تقویم جلالی مقرر شد که هر چهار سال یک روز بر تعداد روزهای سال بیفزایند و سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند و پس از هر ۲۸ سال ( هفت دوره چهار ساله ) به جای آنکه به آخرین ماه سال یک روز بیافزایند این روز را در نخستین دوره بعد یعنی دوره نهم اضافه کنند . به این ترتیب سال جلالی نزدیکترین سالهای جهان به سال شمسی شد . سال شمسی حقیقی ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۶۴ ثانیه است.)

 

حکیم عمر خیام تنها به این امر مبادرت نورزید و از خود آثار گرانسنگی در حوزه های مختلف علمی به جای نهاده است که از میان آنها می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس ، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله ، میزان الحکم رساله الکون و التکلیف ، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی ، رساله فی الوجود ، رساله فی کلیه الوجود ، نوروزنامه و کتاب الزیج المکشاهی اشاره کرد .

 

حکیم عمر خیام را امروزه بیشتر به دلیل اشعارش می شناسند . این دانشمند بر جسته جهان اسلام در سال ۵۱۷ ه.ق چشم از جهان فرو بست . 

28 اردیبهشت ماه روز بزرگداشت حکیم عمر خیام شاعر، منجم و فیلسوف ایرانی

     ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حکيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود که به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يکی از خطبه های معروف او را در باب يکتايی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولين اشاره ای که به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست. نوشته اند، که خيام را به تدريس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنکه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد.              با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، که در آن به طرح و پاسخگويی به مشکلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست. خيام منجم بود و تقويم امروز ايرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی ديگر، در زمان جلال الدين ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقويم جلالی خوانده می شود. خيام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نيز نوشته است. وی علاوه بر رياضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاريخ جهان، زبان شناسی و فقه نيز بود. علوم و فلسفه يونان را تدريس می کرد و دانشجويان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشويق می کرد. از همين رو، بسياری از صوفيان و عارفان زمان او را به خود نزديک می يافته اند.
خيام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حيرت و سرگشتگی فلسفی خويش سخن می گفت. رساله ای در کيفيت معراج، رساله ديگر درباره علوم طبيعی و کتاب های بسيار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتاً طولانی اوست. از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خيام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شيوا، پيدايی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانيان بازگو نموده است. او در اين رساله با شيفتگی تمام درباره آيين جهانداری شاهنشاهان کهن ايرانی و پيشه ها و دانش هايی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاريخی ايران را شناسانده است. شعر خيام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمايی های فضل فروشانه و در عين حال حاوی معانی عميق فلسفی و حاصل انديشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظيم آفرينش است. تعداد واقعی رباعيات خيام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بيش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنيای ادب و هنر بيرون از مرزها، خاصه در جهان انگليسی زبان، خيام معروف ترين شاعر ايرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسيار فراتر رفته است. اين شهرت مرهون ترجمه رباعيات او به وسيله ادوارد فيتز جرالد شاعر انگليسی است. اوست، که در قرن نوزدهم ميلادی، افکار بزرگ فيلسوف و شاعر را به جهانيان شناساند و موجب توجه همگان به اين اعجوبه علم و هنر گرديد. از خيام است: ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان در سال 329 ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. کمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای کسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر کرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی که در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملکشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همکاری داشت. حاصل کارش در این زمینه تقویم جلالی آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است. در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج المکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده است.
اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است. خیام در سال 517 ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاک سپردند. آرامگاه اين شاعـر بزرگ و رياضي دان مشهور ايراني، حکيم عمر خيام در باغـي در نـيشابور است. 
موزه خيام در 28 ارديبهست ماه  1379 به مناسبت برگزاري كنگره جهاني خيام و با عنايت به شأن و مرتبه علمي حكيم عمر خيام و آثار ارزشمند باقي مانده از وي به ويژه در رابطه با دانش ستاره شناسي، تقويم، رياضيات و اشارات مكرر خيام به خاك، كوزه و كوزه گري و اهميت سفال نيشابور و نيز فقدان موزه اي در استان كه به نوعي معرف مراتب علمي و بيانگر ويژگيهاي دوران حكيم عمر خيام باشد، موجب شد كه سازمان ميراث فرهنگي اقدام به تأسيس موزه خيام در كنار آرامگاه خيام نمايد.


نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است