محل تبلیغ شما
خشونت علیه زنان پایان ندارد

تاریخ خبر: 1395/2/14

خشونت علیه زنان پایان ندارد

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

فرقی نمی‌کند ستایش باشد یا اعظم، افغان باشد یا ایرانی؛ خشونت، خشونت است و زن، زن. سال 95 هرچند قرار بود سالی عاری از خشونت باشد و هوایی تازه تر را به زندگی زنانه وارد کند اما با گذشت یک ماه و نیم از آن خبرهای ناخوشایند تجاوز و خشونت بر زنان آرزوها را بر باد داد
اعظم کتک می‌خورد، دیگری در خانه محبوس می شود و بر روی آن دیگری چون ستایش اسید پاشیده می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که 66 درصد زنان ایران در طول زندگی قربانی خشونت هستند. خشونتی که دامنه و پیامدهای منفی آن تنها به شخص خشونت دیده باز نمی گردد و همه افراد خانواده و جامعه را درگیر خود می‌کند. براساس اعلام سازمان جهانی بهداشت کاهش خشونت خانگی از جمله اولویت هایی است که کشورها باید برای آن برنامه داشته باشند که این برنامه‌ها شامل اختصاص بودجه، آموزش و افزایش آگاهی عمومی است.
هرچند معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در عملکرد سال 94 خود از تداوم شناسایی و مدیریت ظرفیتهای موجود و ترویج همکاریهای شبکه ای در حوزه زنان و خانواده در چارچوب برنامه پنجم توسعه سخن گفته است و از به کار بستن همگرایی و همافزایی دستگاه های ذی ربط در تدوین برنامه ششم توسعه در یک سال تلاش خود در امور زنان خبر داده است، اما فعالان حقوق زنان این سازمان را به دلیل عدم تدوین و تصویب قانونی برای مقابله باخشونتهای خانگی علیه زنان به ناکارآمدی متهم می کنند چرا که از آخرین باری که لایحه یا طرحی قانونی در مجلس در رابطه با خشونت علیه زنان مطرح شده است 6 سال می گذرد. لایحه ای که در آخر با تغییر دولت بی سرانجام باقی ماند و به خاطرات پیوست

 

فعالیت نهادهای زنان علیه زنان 
 

توران ولی مراد، فعال زنان در گفت و گو با «ابتکار» در این رابطه معتقد است: تعریف‌ها از خشونت علیه زنان در هر سه بُعد هویت فردی، حوزه خانه و خانواده، حوزه اجتماعی باید به طور شفاف مشخص شود. برای رفع خشونت علیه زنان اقدامات انجام شود. این اقدامات شامل مصوب کردن قوانین و عملیاتی کردن طرح‌ها در حوزه آموزش، فرهنگ سازی و اصلاح پایگاه های روابط اجتماعی است
او در ادامه گفت: 30 سال است که در حوزه زنان مشخصا مسئول و معاونت امور زنان را در دولت، نمایندگان فراکسیون زنان را در مجلس و مراکز زنان و خانواده را در سازمان ها و بنیادها در کشور داریم اما متاسفانه وضع موجود، افزایش آسیب ها و رفع نشدن آنها نشان می دهد که نهادها و مراکزی که به نام زنان در طول این 30 سال شکل گرفته اند به وظایف خود متناسب با شان دستگاه عمل نکرده اند
هرچند معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری اعلام کرده است که در سال ١٣٩۵ مصمم تر از قبل راهبرد «توانمندسازی همه زنان و دختران در همه سطوح در جامعه دوستدار خانواده» را در دستور کار خود قرار داده است اما توران ولی مراد این فعال زنان معتقد است که تنها اقدام اجرایی جهت حمایت از زنان از سوی نهادهای مدنی صورت گرفته است. او در این رابطه گفت: اما آنچه در حقیقت وجود دارد این است که پوشش زنان معتاد یا حمایت از زنان سرپرست خانواده دردی را از مشکلات زنان دوا نمی‌کند و این راه چاره نیست.
ولی مراد انجام کارکارشناسی، لابی کردن و مدیریت نیروهای موجود برای مصوب کردن قانون‌ها و لوایح در دولت و سپس در مجلس را وظیفه معاونت امور زنان در کشور عنوان کرد و گفت: اشکال اساسی این است که نهادهایی که با نام امور زنان فعالیت می کنند برای زنان فعالیت نمی کنند. نهادی که به عنوان معاونت امور زنان زیر نظر ریاست جمهوری فعالیت می‌کند موظف است که لوایح را به صورت کارشناسی شده به جریان اندازد و آن ها را برای تصویب به مجلس بفرستد و اگر در این راه با موانعی روبرو شد می تواند از ابزارهای مدنی، تشکل‌ها و رسانه ها برای تصویب قانونی استفاده کند
او با بیان اینکه دولت در این زمینه بی تاثیر و منفعل بوده اند، گفت: اجرایی شدن این اقدامات نیازمند سیاست‌های واحد، برنامه ریزی‌های کلان در تمامی ابعاد و عزمی قوی است
توجه به خشونت علیه زنان در برنامه‌های توسعه 
در قانون برنامه چهارم توسعه نیز به خشونت علیه زنان اشاره شده و در بند «ج» ماده 111 این قانون انجام اقدامات لازم از جمله تهیه برنامه‌های پیشگیرانه و تمهیدات قانونی و حقوقی به منظور رفع خشونت علیه زنان مورد تاکید قرار گرفته است. براساس ماده 227 قانون برنامه پنجم توسعه نیز دولت جمهوری اسلامی ایران موظف به تهیه و تدوین «سند ملی امنیت بانوان و کودکان در روابط اجتماعی» شده است که براساس آنچه که فهیمه فرهمند پور، مشاور وزیر کشور در امور زنان و خانواده گفته است: ویرایش نهایی پیش‏نویس این سند ملی با امضای وزیر کشور به سازمان مدیریت و برنامه ریزی ارسال شده است. این سند در دولت دهم به وزارت کشور واگذار شد اما چون تا پایان کار دولت به نتیجه نرسید اتمام این سند در دولت یازدهم به دفتر امور زنان و خانواده وزارت کشور واگذار شده است که البته این سند همچنان در کش و قوس های جدایی بخش بانوان از کودکان به سر می برد. با این حال دولت همچنان از سوی فعالان مدنی مورد انتقاد واقع می شود
توران ولی مراد، فعال زنان معتقد است:معاونت امور زنان حتی نتوانسته است از عهده وظایف خود بربیاید. این معاونت نه نیرو و نه بودجه موجود را در این راستا به کار نگرفته است. دولت در حال نزدیک شدن به اتمام سومین سال خود است و ستاد ملی زنان و خانواده تعطیل است. وقتی خانواده مطلوب در کشور تعریف شود آسیب‌های آن مشخص خواهد شد
او گفت: تمامی دولت‌ها و نه دولت یازدهم از نظر ارائه لوایح منفعل بوده اند، لایحه امنیت زنان در دولت نهم زمانی مطرح شد که دولت آخرین روزهای خود را سپری می‌کرد. دولت نهم 8 سال را در اختیار داشت و این لایحه را زمانی به مجلس برد که دیگر زمانی برای پیگری آن وجود نداشت. امروز همچنان این موضوع پا برجاست. نزدیک به سه سال از عمر دولت یازدهم می گذرد و در این بین حتی یک لایحه در خود دولت در رابطه با حقوق زنان مشخص نشده است
ولی مراد گفت: سه سال از ریاست خانم مولاوردی در معاونت زنان ریاست جمهوری می گذرد و تا کنون هیچ لایحه ای را ارائه نکرده است. ارائه لایحه به منزله این است که در طول 2 سال و نیمی در این معاونت در رابطه با حقوق زنان کار کارشناسی صورت گرفته است، در کمیسیون های دولت بررسی شده و در نهایت مورد پذیرش واقع شده است اما در طول این مدت عدم ارائه لایحه نشان از این دارد که هیچ اقدام عملی در رابطه با حقوق زنان و مسئله خشونت علیه زنان انجام نگرفته است
او گفت: ما غیر از وعده از معاونت زنان چیزی نشنیده ایم و هیچ اقدام عملی حتی در حوزه خشونت علیه زنان که یکی از موارد مورد بحث از سوی معاونت امور زنان بوده، دیده نمی شود. معاونت امور زنان یک مرکز تحقیقاتی نیست که هر بار حرف از تحقیق می‌زند. بلکه این دانشگاه ها هستند که وظیفه تحقیق را بر عهده دارند
مشکلات زنان به فرصت سوزی مبتلا هستند
توران ولی مراد معتقد است: ما در رابطه با مشکلات زنان به فرصت سوزی مبتلا هستیم. هر کسی که به ریاست معاونت امور زنان منصوب می شود فرصت ها را می سوزاند و کار دیگری انجام می‌دهد چرا که این پست یک پست سیاسی است. دیوار زنان در همه جا کوتاه است. زمانی که یک جریان سیاسی زنی را به یک پست مدیریتی منصوب می کند، اهداف خود را از او طلب می‌کند. اما مهم این است که آن زن هم با فرمول سیاسی آقایان بازی می‌کند. به همین دلیل از کاری که باید انجام دهند دور می مانند
او با بیان اینکه در در طول 2 و سال و نیم در حوزه زنان حتی یک طرح ملی به جریان نیافتاده است، گفت: در حوزه زنان و خانواده تنها همایش‌ها، نمایشگاه ها، بیانیه، نشست‌ها را داشته ایم. اینها اقداماتی از سنخ کارهای خیریه است که از در واقع نوعی آرایش اجتماعی و سیاسی برای رای آوری است. خروجی این اقدامات توان افزایی جریانات سیاسی است. یکی از آسیب های حوزه زنان بهره برداری از زنان است چون در راس جریان های سیاسی مردان هستند و همان طور که نگاه مردان به زنان در خانه نگاهی ابزاری است در حوزه سیاست هم این نگاه وجود دارد. زنان و امور زنان ابزاری برای توان افزایی جریانات سیاسی مرد سالار در کشور بوده و هست
امور زنان قربانی بهره برداری سیاسی 
به گفته این فعال زنان امور زنان قربانی بهره برداری سیاسی و سوء استفاده سیاسی از مسائل زنان است. او در این رابطه بیان کرد: بنابراین مشکلات زنان بر زمین مانده است که از جمله آنها سلامت و امنیت زنان در خانواده هستند و این ها رفع نمی شود مگر اینکه برای رفع آن قوانین و لاویحی به جریان بیافتد. او با انتقاد از برنامه ششم توسعه در حوزه زنان گفت: در برنامه چهارم و پنجم توسعه در حوزه زنان مواردی ذکر شده اما بدون ضمانت اجرایی است اما در برنامه ششم هیچ چهارچوبی مشخص شده است. در برنامه های چهارم و پنجم عدم ضمانت اجرایی آفت بوده است به این معنی که هیچ قانونی دولت های بعدی را موظف به دنبال کردن راه دولت قبلی نمی‌کند. اما در برنامه ششم نه تنها معیار و شاخصی برای اندازه گیری اقدامات در حوزه زنان وجود ندارد حتی قانونی هم وجود ندارد که پیگیر اجرا یا عدم اجرایی شدن آنها باشد
چه باید کرد؟
ولی مراد در پاسخ به این سوال که برای رفع مشکلات زنان چه باید کرد؟ گفت: برای اینکه خشونت خانوادگی رفع شود باید خانواده مطلوب تعریف شود و بعد آسیب های موجود شناسایی شود و برای رفع هر کدام از آسیب‌ها با انجام کار کاشناسانه برنامه ریزی شود. ما از مسئولین سخنرانی نمی‌خواهیم. مسئولین باید ابتدا برنامه های خود را مطرح کنند و هر زمانی که بلندگو در اختیارشان قرار می‌گیرد به مردم گزارش کار ارائه دهند. در ارتباط با رفع خشونت خانگی از هیچ کدام از مسئولین گزارشی نشنیده ایم. حتی برنامه ای هم در رابطه با این مورد ارائه نشده است

 

خشونت علیه زنان از نظریه تا آمار

 

 

 

وقتی زنی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، همه اطرافیان اذعان دارند که مورد خشونت قرار گرفته است. انکار هم که شود، آنچنان تبعات و آثار ملموس و مرئی از خود بر جا گذاشته که برای همه قابل رویت و درک است. 

به گزارش مهرخانه، خشونت های فیزیکی تنها یکی از انواع خشونت علیه زنان است. دیگر انواع خشونت، نه تنها به اندازه ضرب و شتم قابل رویت نیستند، بلکه حتی برای همه افراد در صورت تعریف هم، قابل درک و فهم نیست. نه آثارشان بر روح و روان دیدنی است و نه خودآگاهی در مورد خشونت بودن این رفتارها در میان عموم زنان و مردان وجود دارد.
در این گزارش، به نظریات موجود در حوزه خشونت علیه زنان، انواع خشونت و محیط های اعمال خشونت پرداخته شده و سپس توصیفی از وضعیت آماری موجود در ایران ارائه خواهد شد.

خشونت علیه زنان چیست؟
مسئله خشونت علیه زنان آنچنان فراگیر و بدون مرز است که نهادهای جهانی نظیر سازمان ملل متحد را واداشته تا نسبت به این موضوع واکنش نشان دهند. بدون استثنا در تمامی کشورهای جهان، زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت، به خصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی، نه تنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد، بلکه دولت ها را با مشکلات گوناگون اقتصادی، فرهنگی و خدماتی درگیر می کند. 
خشونت علیه زنان، آنها را در چرخه ای از پذیرش و تکرار خشونت بر کودکان گرفتار می کند و دور باطلی از اعمال خشونت و خشوت پذیری را در کودکان نهادینه می کند تا آنها نیز در فردای زندگانی خویش، هرجا که توانشان اجازه می دهد دست به اعمال خشونت بزنند. همچنین این پدیده تا حدود زیادی پنهان است و عمده مشکلاتی که بر سر راه حل و فصل صورت مسئله وجود دارد و منجر به پاک شدن کلی صورت مسئله قبل از حل شدن می شود، ناشی از همین پنهان ماندگی و پرهیز زنان از بازگویی آن است. زنان در واقع تا کارد به استخوانشان نرسد، حرفی از زندگی خشونت آمیز خود نمی زنند. این اصرار زنان بر پنهان کردن و خودداری از رساندن صدای اعتراضشان به دیگران، در هر جامعه دلایل خاص خود را دارد و متناسب با شرایط زندگی فردی و اجتماعی زنان در هر جامعه است. 

زندگی تحت سلطه سنت ها و باورهای زن ستیز، که زنانگی را تنها با ویژگی هایی چون سربه زیری و سکوت و صبر و دم نزدن از خواسته ها و نیازهای خود تعریف می کند، چنان احساس ناامنی به آنها می دهد که در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند و کمتر به آن واکنش های مناسب نشان می دهند. گاهی اساساً تعریفی از خشونت آمیز بودن رفتارها ندارند و در برخی مواقع راهکاری برای مقابله نمی شناسند و راه گریزی جهت حل و فصل خشونت پیش پایشان گذاشته نشده است. مجموع این مسائل منجر به کتمان خشونت از طرف خودِ زنان می شود. حاد بودن این موضوع در آن است که شاید حتی به آن اندازه که رسانه ها و خصوصاً مطبوعات تیتر حوادث خود را به مسائل خشونت علیه زنان اختصاص می دهند، از سویی خود زنان تمایلی به بازگویی مسائل خود نداشته و از سوی دیگر آمار و اطلاعات دقیقی جهت تحلیل و تفسیر میزان و دلایل این امر در دسترس نیست.
برای بررسی همه جانبه این مسئله در ابتدا نیازمند تعریفی از خشونت، انواع و حوزه های اعمال آن هستیم. تعاریف زیاد و متنوعی براساس فاکتورهای گوناگون (عاملان یا قربانیان خشونت) از خشونت وجود دارد. در میان این تعاریف، که هر یک ممکن است کاستی هایی داشته باشند، تعریفی که وزارت مسائل زنان اتریش، در جزوه ای تحت عنوان "خشونت علیه زنان" برای آشنایی عموم منتشر کرده است، به نظر نگارنده تا حدودی دارای جامعیت است.
" زمانی که در یک رابطه تعارضی میان دو نفر، یکی از آنها قدرت و اقتدار بیشتری دارد (مثلاً از نظر بدنی قوی تر است یا اسلحه دارد و یا به منابع اقتصادی بیشتری دسترسی دارد) و از اقتدار برای پیش بردن امیال خود، بدون توجه به امیال فرد دیگر استفاده کند، از خشونت نام می بریم."
در جامعه ای که مردان به طور رسمی یا غیررسمی، به منابع اقتدار بیشتری دسترسی دارند، امکان بروز خشونت از هر نوع وجود دارد. به علاوه گستردگی این تعریف باعث می شود که تنها صدمات فیزیکی و جراحات مدنظر نباشد. بلکه مواردی که تحت انواع دیگر خشونت رده بندی شده است، مدنظر باشد. اصل مهمی که مطرح است، وجود راه حل های دیگری برای از میان بردن تعارضات است. زیرا گمان بر این است که همیشه امکان بروز تضاد و تعارض در رابطه میان زنان و مردان وجود دارد. چگونگی حل این تعارضات مهم است و در این میان خشونت تنها یکی از آن هاست.

انواع خشونت و حوزه های اعمال آن کدامند؟
در مورد انواع خشونت در یک تقسیم بندی کلی و نسبتاً عمومی، خشونت به چهار نوع کلی تقسیم می شود: خشونت جسمی، جنسی، روانی و مالی. گرچه تقسیم بندی های جزئی تر دیگری هم وجود دارد که در جایی دیگر در بحث خشونت های خانگی به آن خواهیم پرداخت. همچنین نکته ای که در این میان قابل توجه است، هم پوشانی داشتن انواع خشونت ها با یکدیگر است. بدین گونه که هر یک از مصادیق خشونت، همزمان شامل چندین نوع از انواع خشونت می شوند و در چند دسته بصورت همزمان ممکن است جای بگیرند. اما معمولاً متعلق به دسته ای قلمداد می شوند که بیشترین تاثیر را در آن زمینه بر روی قربانی گذاشته اند. تعاریف هر کدام از این چهار نوع خشونت به شرح ذیل است: 

1. خشونت جسمی: هرگونه رفتار غیراجتماعی که از لمس کردن بدن زن شروع می شود و گاهی تا مرحله قتل، جسم زن را آزار می دهد.
2. خشونت جنسی: هر گونه مورد توجه قرار دادن بدن زن بدون توافق صریح یا ضمنی، مشروط بر آنکه ماهیت جنسی داشته باشد، آزار جنسی به شمار می رود. 
3. خشونت روانی: رفتار خشونت آمیزی که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند. این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر، بددهنی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک، تهدیدهای مداوم یا خیانت اعمال می شود.
4. خشونت مالی: در بسیاری از نقاط جهان، زنان نیروی کار بی جیره و مواجب هستند. و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند، بی آنکه امنیت اقتصادی داشته باشند. آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و به همین دلیل تا آخر عمر کاملاً وابسته به مرد خانواده یا افراد ذکور باقی می مانند. همچنین دستمزدهای نابرابر، کارهای پاره وقت و عدم برخورداری از بیمه به عنوان خشونت های مالی در نظر گرفته می شود.

این انواع خشونت هر کدام می توانند در محیط های گوناگونی بر زنان اعمال شود. به طور کلی محیط های اعمال خشونت علیه زنان، به دو حوزه خصوصی و عمومی تقسیم می شوند؛ حوزه خصوصی شامل تمام اشکال خشونتی است که درون خانواده اعمال می شود و به آن خشونت خانوادگی گفته می شود که در مبحث دیگری به تفصیل به آن خواهم پرداخت. اما خشونت در حوزه عمومی عرصه های گسترده تری را دربر می گیرد. که شامل محیط های عمومی همچون خیابان، محل کار، مراکز آموزشی، تلویزیون و دیگر رسانه های جمعی می شود. همچنین حوزه سومی هم در رابطه با اعمال خشونت در نظر گرفته می شود که شامل قوانین است و معمولاً از آن به عنوان تبعیض نام برده می شود.

خشونت علیه زنان در ایران
در مورد آمارها و وضعیت خشونت علیه زنان در ایران در حال حاضر باید گفت، آمارهای رسمی و معتبری در این زمینه وجود ندارد. درواقع اگر هم تحقیق و پژوهشی در زمینه خشونت علیه زنان وجود داشته باشد، در دسترس نیست و به صورت عمومی نتایج آن منتشر نشده است. گرچه وجود چنین پژوهش هایی هم در چند ساله اخیر بعید به نظر می رسد. لذا تنها منابعی که در دسترس است، تحقیقات خرد با جوامع آماری محدود و موضوعات پراکنده در دانشگاه هاست. دانشجویانی که موضوعات پایان نامه خود را با تمرکز بر بررسی خشونت علیه زنان در شهرهای مختلف ایران برداشته اند و هر یک از منظری و با یک جامعه آماری محدود از طرق کمی یا کیفی به بررسی میزان، دلایل و آثار خشونت پرداخته اند. اما همانطور که پیداست، به دلایلی همچون، محدودیت جامعه آماری، عدم امکان تعمیم نتایج تحقیقات کیفی، تاثیر سوگیری های شخصی نویسنده که هنوز دانشجو و در مرحله آزمون و خطاست و عدم جامعیت پرسشنامه های تحقیقات کمی به دلیل کوچک بودن مقیاس کار و پرهزینه بودن تحقیقات جامع، نتایج این گونه تحقیقات معمولاً قابل استفاده رسمی و استناد نیست.
در میان تحقیقات پراکنده صورت گرفته در چند سال اخیر، نتایج یک نظرسنجی به شرح ذیل است: مطابق با آمارهای بررسی پرونده های حقوقی در سال 88، 70 درصد زنان تحت خشونت هستند. خشونت برای حدود یک چهارم زنان از همان شب اول و یک چهارم دیگر در همان هفته اول ازدواج آغاز می شود. 90 درصد کودکانی که در خانواده هایی زندگی می کنند که در آنها ضرب و شتم وجود دارد، به کتک خوردن مادرانشان آگاهی دارند. تحقیق معتبری که در سال 83 در زمینه خشونت علیه زنان توسط دکتر قاضی طباطبایی انجام گرفته است، گرچه در بیشتر استناداتی که به آن شده به عنوان خشونت علیه زنان آمارهایش استفاده می شود، اما در واقع تنها متمرکز بر خشونت های خانگی است.

در دسترس نبودن آمار در این زمینه، همواره یکی از ضعف های موجود جهت بررسی، تحلیل و ارائه راهکار در زمینه خشونت علیه زنان است. زیرا در این صورت ما تصویر روشنی از صورت مسئله نداریم. اما آنچه مشخص است، تفاوت معنی دار میزان انواع خشونت ها در استان ها و شهرهای مختلف ایران است. در شهرهایی که فرهنگ های سنتی و پدرسالارانه در میان خانواده ها همچنان نهادینه است، همچون شهرهای غربی و جنوبی ایران، انواع خشونت ها و قتل های ناموسی بسیار بالاتر از دیگر استان هاست. شهر تهران نیز با وجود جمعیت زیاد و میزان بالای مهاجرپذیری که از شهرهای مختلف دارد، فرهنگ های گوناگونی را در خود جای داده و همین موضوع میزان خشونت را در آن در سطح بالایی قرار داده است. 
همچنین در مورد علل خشونت، همانطور که اکثریت جامعه شناسان و حقوقدانان اتفاق نظر دارند، فرهنگ و قوانین، مهمترین دلیل بازتولید و اعمال خشونت از طرف مردان نسبت به زنان هستند. فرهنگی که در همه جوانب سرشار از سویه های مردسالارانه است و از هر طرف خشونت را امری عادی قلمداد می کند. از طرفی تاریخ و سنن قومی و قبیله ای که در بهترین شکلی خود را در شعر و نثر تاریخی و کهن ایرانی نشان می دهد و حتی شاعری بلندمرتبه و گرانقدر همچون سعدی به کرات در شعرهایش به این گونه موضوعات اشاره می کند. برای مثال: 

ز بیگانگان چشم زن کور باد            چو بیرون شد از خانه در گور باد

و یا برخی از تفاسیر دینی که با اصل دین اسلام ناسازگار است و گاهی به نظر می رسد تاحدود زیادی سلیقه ای اعمال می شود. عادی جلوه دادن خشونت در برخی از رسانه های جمعی و عدم تلاش برای افزایش آگاهی عموم و کاهش خشونت علیه زنان مسئله ای دیگر است که به خشونت دامن می زند. همچنین قوانین تبعیض آمیز خصوصاً در حوزه خانوده سهم بسزایی در جهت تحکیم رفتارهای خشن و بازتولید چرخه ی خشونت دارند. و این همه تازه
به غیر از کودکانی است که از بچگی شاهد رفتارهای خشونت آمیز در خانواده بوده اند و پتانسیل بسیار بالایی برای ادامه اعمال خشونت در بزرگسالی دارند.