محل تبلیغ شما
دو نامه محمدرضا گائینی و پاسخ جماران

تاریخ خبر: 1395/1/30

دو نامه محمدرضا گائینی و پاسخ جماران

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

نامه محمدرضا کائینی:آقای کروبی! قدر "حصر" را بدانید!

پاسخ روزبه علمداری از سایت جماران :منطق واقعی امام و انقلاب کدام است؟

توضيحات محمدرضا كائيني به سايت جماران:مطايبه مي‌فرماييد!

پاسخ مجدد  سایت جماران به :مقاله مطایبه می فرمائید 

 

 

محمدرضا کائینی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ انقلاب طی یادداشتی در واکنش به تحرکات اخیر مهدی کروبی، از سران فتنه 88 نوشت:


 آقای کروبی!
شما به همان دلیل یا مصلحتی در حصر هستید و محاکمه هم نمی‌شوید که در «دوران طلایی امام» آیات: شریعتمداری، قمی، روحانی و ... الخ محاکمه نشدند و در حصر ماندند... نامه‌پراکنی‌های شما هم به همان دلیل دیده و مسموع نخواهد شد، که نامه‌های آنها نشد ...
براستی شما و آقای موسوی در آن دوره درباره پدیده «حصر» چگونه می‌اندیشیدید؟ اگر شما یادتان نیست، من به خوبی به یاد دارم که کتک‌کاری خود با طرفداران آقای شریعتمداری در مراسم ترحیم مرحوم اثنی‌عشری را با افتخار تعریف می‌کردید و از بابت همان دعوا، به آلاف و الوف رسیدید! من یادم هست که در سخنرانی پیش از خطبه‌های نمازجمعه تهران، بازرگان و دوستانش را به باد ناسزا گرفتید که چرا خبرنگاران رسانه‌ها را برای مصاحبه به منزل آقای شریعتمداری می‌برده است؟ ... مگر مردم مسخره شما هستند که یک روز حصر را ارزش و روز دیگر ضد ارزش می‌خوانید؟

مگر شما علاقمند به بازگشت به دوران طلایی امام راحل نیستید؟ مگر به دریافت دهها سمت از ایشان افتخار نمی‌کنید؟ امروز نظام جمهوری اسلامی شما را به همان دوران بازگردانده و تنها چشمه کوچکی از نحوه مواجهه با شوریدگان بر نظام در آن دوران را، به شما نشان داده است ...
باز خدا پدر این «سید» را بیامرزد که نجیبانه تنها شما را «نانجیب» می‌خواند، اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند!
قدر «حصر» را بدانید!

...

پاسخ روزبه علمداری :

منطق واقعی امام و انقلاب کدام است؟

جماران- روزبه علمداری: اخیرا و در پی نامه جناب آقای کروبی، متنی در فضای مکتوب و مجازی منتشر شده است که اگر نام نویسنده و محل انتشار را از صدر آن حذف کنیم گویی در حال مطالعه مطالب یکی از رسانه های معاند و مخالف خارج از کشور هستیم.

 

ابتدا بگویم که نگارنده همواره سعی کرده تا جای ممکن مطالب مربوط به امام و آنچه به دوران ایشان منتشر می شود را مطالعه کند و با توجه به این شناخت، خواندن یادداشت جناب آقای کائینی عجیب مرا به یاد استدلالات کسانی انداخت که خصوصا بعد از سال 88 برای (به زعم خودشان) تحلیل ریشه های تاریخی وقایع این سالها به کار می برند و عجیب تر آنکه حتی الفاظ و کنایه ها عینا مشابه همان مطالب است.

 

با توجه به دلایلی که ذکر خواهد شد یقینا این مطلب از آن نوشته جات نیز بدتر و مخرّب تر است و بدون شک بزرگان انقلاب باید به این مغالطه جدید که بعد از 88 باب شده است و این بار از داخل کشور شنیده می شود پاسخ مناسب و محکمی دهند.

 

اما در مورد متن اخیر؛ نکته اول اینکه اساسا قیاس میان افرادی چون آیت الله شریعمتداری که از روز اول هم زاویه فکری و عملی خود با امام راحل و نظام جمهوری اسلامی را منکر نشده بود و در سالهای بعد از انقلاب به منتقد نظام تبدیل شد( و سخن گفتن درمورد آن در صلاحیت و دانش نگارنده نیست) با کسانی که منصوب موسس این نظام در چندین جایگاه مهم، صاحب رأی مردم در ادوار مختلف، منصوب رهبری معظم انقلاب به عنوان مشاور، کاندیدای مورد تایید شورای نگهبان و... بوده اند و بنا به گفته خودشان معتقد و ملتزم به نظام بوده اند، گرچه نظرات متفاوتی دلشته باشند، قیاس درستی نیست؛ صحت یا عدم صحت رفتار آقایان موسوی و کروبی بعد از انتخابات 88 محل بحث نیست، بحث بر سر این است که نباید یک دعوای درون خانوادگی آن هم در دوران اوج قدرت نظام را با درگیری یک فرد یا گروهک معارضِ مسلح  در سالهای اول استقرار نظام و دوران جنگ تحمیلی یکسان گرفت و هر دو را مستوجب یک نوع برخورد(با فرض بلااشکال بودن تمام رفتارهای مسئولان و مجریان در آن سالها) دانست.

 

نکته بعدی لحن نویسنده در مورد امام خمینی است؛ بی تعارف یک مخاطب عام با مطالعه این متن ممکن است تصور کند که نویسنده «به عنوان یک مخالف(یا دست کم منتقد) امام»، در پی آن است تا ریشه حوادث فعلی را رویه ای بپندارد که توسط بنیانگذار نظام پایه گذاری شده است و حال مخاطب آن نامه را به خوردن چوب آن اشتباهات فرامی خواند. آنجا که می گوید:«مگر شما علاقمند به بازگشت به دوران طلایی امام راحل نیستید؟ مگر به دریافت دهها سمت از ایشان افتخار نمی‌کنید؟ امروز نظام جمهوری اسلامی شما را به همان دوران بازگردانده و تنها چشمه کوچکی از نحوه مواجهه با شوریدگان بر نظام در آن دوران را، به شما نشان داده است ...»

 

 در این مورد چند ملاحظه جدی وجود دارد:

 

1-   وقتی در پایان نامه بیان می شود که «اگر در آن دوران طلایی بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند!» و سپس منّت گذاشته می شود که «قدر حصر را بدانید!» چه معنایی جز این دارد که بنیانگذار این نظام خدای نخواسته یک فرد خونریز و ظالم بوده است؟ وقتی تعبیر مذکور به کار می رود، بدان معناست که آویزان کردن با چند کلمه فرمان یک «رویه» و قاعده در دوران امام بوده است که اکنون نقض شده است! نگارنده محترم که در حوزه تاریخ دستی دارند، قطعا شنیده یا خوانده اند که امام راحل در دوران  اوج اقتدار و نفوذ وقتی تفسیر قرآن را در سیمای جمهوری اسلامی آغاز کردند به دلیل مخالفت های هم صنفان و توزیع شبنامه ها( یک اقدام عملی) آن تفسیر را برای همیشه تعطیل کردند؛ این رفتار در حوزه های سیاسی هم به وفور نمونه دارد که به دلیل کثرت نقل آنها نویسنده از بازگویی مفصل در این متن ابا دارد؛ از جمله فرمان 8 ماده ای امام در سال 1361، اعزام هیأت های بازرسی از زندان ها، برخورد با دادستان وقت به دلیل تندروی ها، خاطره آیت الله موسوی اردبیلی از عکس العمل امام به شکایت یک شهروند بابت خسارات جنگ تحمیلی و احضار ایشان به دادگاه و خاطره دیگر ایشان در مورد مخالفت امام با پیشنهاد دستگیری اعضای نهضت آزادی و... . جای سوال است که در پایان تمام این منقولاتی که تیتروار ذکر شد آیا کسی مثلا به خاطر مخالفت با نظر امام آویزان شد؟

 

اما در مورد گروهها و جریاناتی همچون منافقین و امثال ذلک که وارد معارضه مسلحانه و غیر مسلحانه با نظام شدند، واقعا چند درصد افکار عمومی و سیاسیون در باطن خود معتقدند که اینانی که در 88 اعتراض کردند، در نقشی مشابه آنان قرار گرفتند که برخوردی که با آنها می شود یکسان باشد؟ (باز هم با فرض محال درست بودن و نظر موافق امام با تمامی رفتارهایی که صورت گرفت) آیا فی المثل مسعود رجوی(رهبر گروهکی که اعلام قیام مسلحانه کرد و هزاران نفر از مردم عادی را به شهادت رساندند) یا حزب خلق مسلمان که با چوب و چماق به منزل امام در قم حمله کردند، با معترضین 88 که راهپیمایی سکوت کردند یکسان است؟

 

2-   فرض کنیم واقعا در زمان امام عده ای حصر شدند و عده ای هم با یک فرمان آویزان شدند، آیا از لحاظ عقلی و شرعی می تواند توجیه گر اقداماتی دیگر، آن هم در یک برهه زمانی دیگر و با افراد و جریاناتی دیگر باشد؟

 

آیا توجیه یک اقدام به خاطر یک تصمیم غیر قابل قیاس دیگر صحیح است؟ متأسفانه نویسنده در این مطلب که طلبکارانه هم پایان می یاید به گونه ای سخن می گوید که اولا (با لحنی منتقدانه) تصویر ارائه شده توسط معاندین و مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی مبنی بر خشونت ورزی امام در دوران رهبری را تایید می کند و خروج از عدالت را به ایشان نسبت می دهد و دوم اینکه از این مسیر، رهبر معظم انقلاب را عینا متهم به این صفات می کنند(نسبت یک رفتار ظالمانه به موسس نظام و سپس تداوم آن توسط جانشین ایشان).

 

فراموش نکنیم که یکی از بزرگترین آثار وجودی امام(رضوان الله علیه) و اساسی ترین تحولاتی که ایشان در ایران و جهان اسلام رقم زد و مایه مباهات و افتخار ما ایرانیان است، ارائه یک قرائت جدید و پویا از اسلام در مقابل قرائت متجرانه و آلوده سلفی گرایانه بود که حتی اگر داوری هم در مورد آن نکنیم روحی تازه در کالبد زنگار گرفته اسلام دمید و تحولات وسیع و عمیقی را در سطح منطقه ای و جهانی پی داشت.

 

 آیا با ارائه چنین تصویر مشوّشی که آدم را به یاد صحبت های مجریان و مفسران صدای آمریکا می اندازد، این الگو را قربانی دعواهای داخلی نکرده ایم؟

 

جالب است دوستان ایشان سالهاست یک جناح را متهم می کنند که امام و ارزشها را زیر سوال می برند و حتی یکبار روزنامه ای، به بهانه برداشت تشابه میان یک نفر در یک کاریکاتور به امام راحل، تعطیل و کلیه حوزه های علمیه و... نسبت بدان اعتراض کردند؛ اما در قبال این قضیه هیچ صدای اعتراض و تظلم خواهی بلند نمی شود! آیا مشاهده تصویر پاره شده امام که هیچ وقت معلوم نشد چه کسی آن اهانت را مرتکب شده بدتر است یا تلاش برای تخریب چهره امام و تحریف منش ایشان؟!

 

 و سوال آخر اینکه به راستی چرا چنین یادداشت عجیبی باید در ارگان نهادی منتشر شود که فرمانده کل قوا به اعضای آن توصیه کرده اند برای مقابله با نفوذ باید به «منطق مستحکم انقلاب» «از طریق افزایش قدرت اقناعی، منطقی و بیانی در مورد انقلاب اسلامی» مجهز شوند؟ آیا آویزان کردن مخالفان و منتقدان منطق واقعی این انقلاب و بنیانگذار آن است؟

توضيحات محمدرضا كائيني به سايت جماران:مطايبه مي‌فرماييد!

 

پس از انتشار اين دو مطلب، دبير گروه تاريخ «جوان» و نويسنده مطلب «قدر حصر را بدانيد!» با تأكيد بر اينكه با شيدايي به امام رشد كرده و خود را شناخته، توضيحي براي «جماران» ارسال كرده است. متن نامه محمدرضا كائيني به شرح زير است:
 
سردبير محترم پايگاه خبري جماران «دام‌توفيقه»
بعدالتحيات، درمورخه 25 فروردين ماه سال جاري يادداشتي با عنوان«حتي دشمنان نظام و امام چنين بي‌انصاف نيستند» بدون امضا و نيز در مورخه 27 فروردين ماه نيز يادداشت ديگري با عنوان«منطق واقعي امام و انقلاب كدام است؟» به قلم جناب آقاي روزبه علمداري در واكنش به مقاله كوتاه اينجانب در روزنامه جوان مورخه 24 فروردين‌ماه در آن پايگاه محترم خبري درج شد. هرچند يادداشتي كه در مورخه 25 فروردين‌ماه با عنوان «درباره يادداشت ديروز» در جوان منتشر شد، مي‌تواند رافع بسياري از سوء برداشت‌هاي دو مقال فوق باشد، اما با فرض خوش‌بينانه ديده نشدن آن يادداشت توسط نويسندگان محترمِ مورد اشاره ، نكات ذيل را قلمي مي‌كنم. متمني است وفق قانون مطبوعات، نسبت به انتشار آن در پايگاه خبري جماران اقدام فرماييد. 
1-
خوب است مطلع باشيد كه اصل اين نوشتار، در واقع چند خط يادداشت بوده كه در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي منتشر شد. همگان  مي‌دانند كه لحن نگارش در اين شبكه‌ها، با مقاله‌نگاري در رسانه‌هاي رسمي كاملاً متفاوت است. اين تفاوت لحن در دو عرصه مزبور، در رفتار بسياري از مسئولان كشور و حتي خاندان محترم حضرت امام(قده)نيز وجود داشته است. بنابراين بيش از هرچيز بدانيد كه يادداشت فوق الذكر، علي الاصول براي رسانه‌هاي مزبور نگاشته نشده، هرچند توسط برخي از آنها بازتاب داده شده است. 
2-
روح حاكم بر يادداشت كوتاه اينجانب اين بوده است كه اولاً: مجازات حصر در دوران زعامت حضرت امام خميني (قده) وقطعا با علم و ابرام ايشان درباره برخي از مخالفان و شوريدگان بر نظام اعمال شده و مشروعيت يافته است. بنابراين چيزي نيست كه ازسال 88 به اين سو ابداع وحافظه جامعه نسبت به آن خالي باشد. طبعاً تكرار آن دربرهه حاضر، به نظر مسئولان بستگي دارد. ثانياً: كساني كه امروزه به دليل رفتارهاي ساختارشكنانه خود مورد چنين رويكردي قرار گرفته‌اند، در دوران اعمال آن درباره ديگران دردهه آغازين انقلاب كجا بودند و درباره آن چه موضعي داشتند؟جالب اينجاست كه در يادداشت بي امضاي مورخه 25 فروردين آن پايگاه خبري، نگارنده از اساس حصر آقايان قمي وروحاني را منكر شده وآن را به تمايل آقايان به گوشه‌نشيني نسبت داده است!!من دراين مقال نمي‌خواهم با ذكر نكاتي دراين باره، زمينه‌ساز سوء استفاده برخي عناصر و رسانه‌هاي ضدانقلاب شوم، ولي مي‌توانم از نويسنده بخواهم كه دست‌كم دراين باره، ازيك نفر مطلع سوال كنند! جالب اينجاست كه همان نويسنده محترم به بنده نسبت داده‌اند كه رسانه‌ها دردوران حصر با آقاي شريعتمداري مصاحبه مي‌كرده‌اند! درحالي كه نگارنده درآن يادداشت نوشته بود كه انتقاد آقاي كروبي به مهندس بازرگان دريكي ازسخنراني‌هاي پيش از خطبه‌هاي نمازجمعه تهران، اين بود كه چرا در راستاي رهبرسازي موازي با حضرت امام در دوران اوج گيري انقلاب، ارباب رسانه‌ها را به منزل آقاي شريعتمداري سوق مي‌داده است. اين مسئله چه ربطي به دوران حصر نامبرده دارد؟آيا ما بايد اينقدر درجواب دادن به يكديگر عجله كنيم كه حتي حرف يكديگر را متوجه نشويم؟
3-ذكرجمله«دوران طلايي امام راحل» درداخل گيومه، نه ازباب تعريض وكنايه به آن دوران، كه يادآوري تكه كلام آقاي ميرحسين موسوي دردوران قبل وبعد از انتخابات 88 بوده است. عنواني كه بعدها مشخص شد تنها جنبه تبليغي داشته ومبدعان ومبلغان آن، به لوازم اين تعبير پايبند نبوده ونيستند. استفاده از تعبير «آويزان كردن»نيز نه به مفهوم مورد علاقه وبرداشت يادداشت نويسان آن پايگاه، كه كنايه از برخورد قاطع وجدي حضرت امام با محاربان ومفسدان في الارض است، چيزي از جنس دستور رسيدگي مجدد به پرونده منافقين زنداني درسال 67. اگر قرار باشد اينقدر «جمود به لفظ» داشته وظاهر كلام را بدون توجه به روح حاكم برآن بسنجيم، با انبوهي از جملات پيامبر(ص) وائمه(ع) ونيز حضرت امام ورهبر معظم انقلاب كه تعابيري ازاين دست درآن وجود دارد، چگونه مواجه خواهيم شد؟ ربط دادن استناد به جنبه‌هاي «جلالي» منش حضرت امام به «خونريز»و«ظالم» بودن ايشان، همانقدر سست ونامقبول است كه چنين نتيجه‌اي از بيان داستان‌هاي اجراي حدود توسط پيامبر(ص) اميرمومنان وامام مجتبي (ع). 
4-
انتصاب وانتساب به حضرت امام خميني درطول دوران قبل وبعد از انقلاب، هرگز مانع ازآن نمي‌شود كه عده‌اي ازآنان به ورطه مخالفت، عناد با نظام وحتي افسادفي الارض در غلتند. نمونه‌هاي آن دردوران پس از انقلاب فراوانند وآشنايان به تاريخ انقلاب، بسياري از آنان را مي‌شناسند. ازاين روي استدلال آقاي علمداري به سابقه آقاي كروبي درتطهير وي از اتهامات سال88 به بعد، منطقي نيست. با اين همه نگارنده نيز اميدوار است كه افراد محصور با آراسته شدن به توبه، به ساحت نظام وانقلاب بازگشته وعاقبت به خير شوند. 
5-
خوب است كاركنان جديدالورود آن پايگاه خبري بدانند كه به اذعان بسياري از علما وصاحبنظران، بهترين يادمان‌هاي مطبوعاتي والكترونيكي حضرت امام(قده) طي 27سال اخير، توسط يا زير نظر اينجانب تدوين يافته است. شايد اين را هم خبر نداشته باشيد كه بسياري از مصاحبه ها، مقالات وگزارشات تصويري كه هم اينك نيز با موضوع سيره حضرت امام(قده) دررسانه‌ها منتشر مي‌شود، با يا بي ذكر نام، از توليدات اينجانب است. بنابراين ادعاي توهين به ساحت آن بزرگ توسط چون مني، بيشتر به مطايبه مي‌ماند!من با شيدايي به امام رشد كرده ام، اورا ازدوراني كه خود راشناخته ام، دردل وجان داشته ام وهرگز نمي‌توانم روزي را تصور كنم كه از مهر وعشق او منفك شوم. 
اللهم ارنا الاشياء كما هي

جوان

پاسخ جماران به توضیحات محمدرضا کایینی

توضیح جماران:

1-    این که اصل نوشته ایشان چند خط یادداشت بوده و در شبکه های اجتماعی منتشر شده و یا در روزنامه آمده است، در اصل مطلب و تأثیر سوء آن تفاوتی نمی کند. غرض مضمون مطالب است و نه منبع ارائه آن .

2-    باز هم تأکید بر مجازات حصر در دوران زعامت حضرت امام و آن هم با اطلاع و ابرام ایشان، همان پافشاری بر ادعای غلطی است که هیچ مأخذ و سند و مدرکی در باره آن وجود ندارد و داستان " نگفتم زیره است " را تداعی  می کند که متخلفی باروت قاچاق می کرد و در معبر با شک مأمور وظیفه شناسی  مواجه شد و خلاصه کار به جائی رسید که باروت را کف دستش آتش زدند و در حالی که از دود باروت به سرفه افتاده بود، ادعا می کرد که : " نگفتم زیره است " ؟! ولی خوب است ایشان هم به فهم مخاطبان، احترام بگذارند و هم احتمال بدهند که طرف مقابل هم ممکن است اگر نه بیشتر که لا اقل به اندازه ایشان در مسائل ورود داشته باشد.

3-   و دیگر اینکه از نسبت امکان مصاحبه در دوران حصر مرحوم آیت الله شریعتمداری در یادداشت وارده جماران برآشفته اند. خوب است شخص ایشان بار دیگر به مطلب مندرج در آن یادداشت، مراجعه کنند و بر صحت ادعای نویسنده و عدم صحت این ادعای خودشان واقف شوند البته به شرطها و شروطها... !   ایشان پس از ادعا درباره حصر مشارالیه در فراز اول مطلب، چنین ادامه داده اند: " من یادم هست که در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران، بازرگان و دوستانش را به باد ناسزا گرفتید که چرا خبرنگاران رسانه‌ها را برای مصاحبه به منزل آقای شریعتمداری می‌بردند؟ مگر مردم مسخره شما هستند که یک روز حصر را ارزش و روز دیگر ضدارزش می‌خوانید؟ "  به نظر می رسد وضوح بیان و بدون ذکر تاریخ و محمل کار، بی نیاز از هرگونه توضیحی می باشد.

4-   این که نیشخند قلم ایشان درباره "دوران طلائی امام راحل " مسبوق به چه سابقه ای است و چه منظور و هدفی از تکرار این چنینی در کار است، بازهم به شرح بالا برای خوانندگان و کاربران فرهیخته و نکته سنج مشخص می شود؛ مگر اینکه امر بفرمایند خواننده موظف است مطابق خواست ایشان برداشت کند وگرنه به "جمود به لفظ " و اخباری گری در مفهوم گرفتن "ظاهر کلام بدون توجه به روح حاکم بر آن" و "جدید الورود" به تعبیر ایشان و انواع اتهامات دیگر، متهم می شوید؛ «حالی که  شاهد این مدعا خواهی اگر»، این فراز را ملاحظه کنید که به کروبی و موسوی چنین یادآوری می کنند : " ... اگر در آن دوران طلایی [دوران حضرت امام] بودید، با چند کلمه فرمان همه‌تان را آویزان می‌کردند "  و این چیزی جز نسبت اختناق و دیکتاتوری و بی منطقی را تفسیر نمی کند. بنا بر این لازم است  به این نویسنده محترم  گوشزد می شود که باور کنید منطقی نیست که شما هر چه دلتان خواست بنویسید و نسبتهای ناروای خود را با این استدلال که منظور من این نبود، توجیه کنید. 

5-    این بزرگوار فراز آخر را با ذکر زحمات  و کارهای خود برای حضرت امام و معرفی فکر و اندیشه ایشان به پایان برده اند که باید گفت مرحبا به ناصرنا، اما برادر قبول کن که کار برای حضرت امام از ریزه کاریها و ظرافتهایی برخوردار است که اگر مراعات نشود، "لا یَزیدُهُ سُرعَهُ السَّیر مِنَ الطَّریق إلاّ بُعدَاً ". چرا؟

  از آن رو که امام را در جامعیت شخصیتی، یک عالم به تمام عیار شیعی باید دید که در مقابل جور و ستم مستکبرین و احساس خطر برای حقیقت دین فریاد می زند:« من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام میکنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیاى آنان خواهیم ایستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهیم نشست‏.»(صحیفه امام، ج20،ص325) و همینطور حکم اعدام سلمان رشدی را صادر می کند و درمقابل خطرات حادث برای دین و نظام و حقوق مردم بزرگترین قاطعیتها را دارد اما  در عین حال مبنای کار او دستورات و آموزه های دینی  و اخلاق اسلامی و در گفتار و کردار او هیچ رگه ای از انتقام جوئی یافت نمی شود؛

-    امام را در قالب مصلح صاحب مأموریتی باید دید که برای همه موجودات و به ویژه انسانها نگاه رأفت و رحمت دارد و حتی مجازات مجرمین را با این دید نگاه می کند. او سفارش می کند که با سران رژیم شاه، برخورد اسلامی و با رأفت و رحمت باشد و جز حکم دادگاه که با قاطعیت باید اجرا شود، هیچگونه عقده گشائی و بی حرمتی اعمال نشود. او حتی برای تروریستهای مردم کشی که شهید بهشتی و دیگر عزیزان را از انقلاب گرفتند و شهیدان رجائی و با هنر را به شهادت رساندند، چنین سفارشاتی دارد که شواهد همه موجود است. او بارها به مسئولین و مأمورین دادگاه  و دیگران سفارش می کند که با مجرم جز با اعمال حکم دادگاه رفتار نشود و هرگونه توهین و عقده گشائی جز آن را جرم  و مستحق مجازات می بیند.

-    امام را باید چنان دید که هدف او هدایت و تربیت انسانها است و خشم و دشمنی در وجود ایشان هیچ جایگاهی ندارد و بر این اساس تهمت زدن ، بد نام کردن، از صحنه بیرون راندن و از اعتبار و هستی انداختن را روش مناسبی نمی داند و چنین است که بهترین و مؤثر ترین روش را بر می گزیند و به دیگران هم توصیه می کند. دقت کنید:

   « در مسائل، ملایمت و جهت رحمت بیشتر از جهت خشونت تأثیر مى‏کند. من در زمان اختناق رضا خانى وقتى در مدرسه فیضیه صحبت مى‏کردم، آن گاه که از جهنم و عذاب الهى بحث مى‏کردم همه خشکشان مى‏زد، ولى وقتى از رحمت حرف مى‏زدم مى‏دیدم که دلها نرم مى‏ شود و اشک ها سرازیر مى‏ گردد و این تأثیر رحمت است. با ملایمت انسان بهتر مى‏تواند مسائل را حل کند تا شدت. »  (همان،ج18،ص202) و بسیاری نمونه های دیگر که طرح آن فرصت مناسب تری را می طلبد. 

   6- اما خطر این جا است که امام را تک بعدی و به تعبیری از موضع قدرت کور و اقتدار بی منطق و بی هدف معرفی کنیم در این صورت: هدف وسیله را توجیه می کند، زاویه نگاه هدایتگرانه و تربیتی مسدود می شود، اخلاق رنگ می بازد، فعالیتهای اجتماعی وحدت بخش نظیر انتخابات بذر کینه و نفاق می پاشد، برادری بی معنی می شود، رقیب سیاسی به حریف مبارزاتی تبدیل خواهد شد که باید با طرح عملیات و اجرای آن به هر طریق ولو فیزیکی از اعتبار و هستی ساقط شود، افراط و تفریط مهار حرکت جامعه را به سمت جهالت و لاقیدی و لا ابالی گری می کشد، امتیازهای ویژه کار را به دست متملقان نالایق که به ناحق به مدرک و منصب رسیده اند، می سپارد و جالب این جا است که چنین افرادی اجازه می دهند چه کسی مثلا مسلمان باشد، و کدام افراد انقلابی هستند و قس علیهذا.

راستی این منطق همان منطق امریکای جهانخوار در سطح بین الملل نیست که می گوید: حقوق بشر یعنی آنچه من می گویم، آزادی را من تعریف می کنم، عدالت یعنی راه و روش من و... و حاصل این چنین افکار و روشهائی جز داعش و القاعده و نظیر آن است؟ برادر بدون شک اگر چنین تعریفی از امام صورت داده ایم وای به حال من و شما. و آیا بهتر نیست که باور کنید دیگرانی هم برای حضرت امام کار کرده و زحمت کشیده اند و انواع تهمت ها و بی مهری ها و محرومیت از حقوق اجتماعی توسط این نحله فکری _ با توصیف آمده در بالا _ را به جان خریده ولی خستگی ناپذیر به راه خود ادامه داده اند.

و در همین جا به تبعیت از سفارش مشهور و همیشگی حضرت امام یعنی وحدت، آمادگی خود را برای هرگونه همکاری در این راه پر خیر و ارزشمند اعلام می داریم.

     والسلام    

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid