محل تبلیغ شما
پرونده جامع عطارنیشابوری+بزرگداشت

تاریخ خبر: 1395/1/24

پرونده جامع عطارنیشابوری+بزرگداشت

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

همایش روز ملی عطار نیشابوری ۲۵ فروردین ۱۳۹۵با حضور عطار پژوهان واندیشمندان و پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در نیشابور برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، سرپرست اداره فرهنگ وارشاد اسلامي نیشابور صبح پنجشنبه در تشریح برنامه های همایش روز ملی بزرگداشت عطار نیشابوری اظهار کرد: با برنامه ریزی به عمل آمده توسط ستاد بزرگداشت روزملی عطار نیشابوری  امسال با برپایی همایش علمی پژوهشی عطار نیشابوری به  بیشتر ابعاد محققانه این شاعر و عارف بزرگ ایران زمین پرداخته می شود.

عباس کرخی اظهار کرد: همایش  روزملی عطار نیشابوری ۲۵ فروردین  ۹۵با پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و با حضور مسئولان استانی و عطار شناسان و اندیشمندان در نیشابور برگزار می شود که در این روز پیام  دکتر علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همزمان به تمام رایزنی های فرهنگی ایران در سراسر جهان مخابره خواهد شد و در برخي از  کشور های جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان برگزار خواهد شد.

دبير اجرايي ستاد بزرگداشت روزملی شيخ فريد الدين محمد عطار نیشابوری افزود:  برنامه های روزملی عطار نیشابوری  چهارشنبه  ۲۵فروردین ۹۵ با برگزاری مراسم زنگ عطار با عنوان« آفتاب صبح نیشابور» در دبیرستان عطار وتمامی مدارس شهرستان نیشابورآغاز خواهد شد و سپس  در ساعت۸  و ۳۰ دقیقه  صبح  همايش علمی و پژوهشی روز عطار در محل فرهنگ سراي سيمرغ با حضور انديشمندان و محققان علم و ادب و عرفان و حضور اساتيدی همچون دکتر ناجی باکرجی رییس موزه قونیه از کشور ترکیه، دکتر رضا اشرف زاده، دکتر معصومه معدنکن، دکتر فرزاد عباسی، دکتر بتول فخرالاسلام، دکتر زهرا احمدی، دکتر رضا جلیلی، دکتر مهدی نورو ، دکتر مخدره بلوکی و ديگر شخصيت ها در محل فرهنگ سرای سیمرغ برگزار می شود.

وی افزود: در این مراسم همچنین در نوبت صبح از استاد محمد قاسم  اخویان آجرتراش پیشکسوت کشور و خانواده مرحوم  استاد قهاری مجسمه ساز معروف  کشور که در خصوص عطار  آثار فاخر هنری ارایه کردند تجلیل و از لوح فشرده ی «شیخ صنعان»کاری از مو سسه ثمین کتاب ایرانیان که به نفع روشن دلان به فروش خواهد رفت رونمایی خواهدشد.

مقبره عطار گلباران می شود

وی یاد آورشد:همچنین در این روز مقبره عطار نیشابوری گلباران خواهد شد و نماز جماعت ظهر و عصر در بقعه امامزاده گان محمد محروق و ابراهیم (ع) برگزار خواهد شد.

دبير اجرايي بزرگداشت  روزملی عطار نیشابوری  عنوان كرد: همچنين روز  چهارشنبه  ۲۵ فروردين ۹۵ ساعت ۱۷ عصر  همزمان با سال روز ملی عطار نیشابوری در محل آرامگاه این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان مجموعه برنامه های علمی وادبی شامل سخنرانی، منطق الطير خوانی، شعر و موسيقیی با همكاری شورای اسلامي شهر، شهرداری ویسازمان فرهنگی ورزشی شهرداری نيشابور برای عموم مردم و عاشقان طریقت و عرفان ارائه می شود.

 

وی بیان کرد: همچنين از برگزيدگان مسابقه ادبی روز ملي عطار با عنوان «تاسیمرغ » كه توسط آموزش و پرورش نيشابور در بين دانش آموزان مقطع متوسطه اين شهر ستان برگزار گرديد در اين روز تجليل خواهد شد.

دبیر شورای فرهنگ عمومی نیشابور گفت: همچنین نمایش خیابانی در روزهای ۲۳ ، ۲۴ و ۲۵ فروردین ۹۵ در سطح بوستان ها و آرامگاه عطار نیشابوری با موضوع داستان های منطق الطیر واجرای نمایش صحنه ای هفت شهر عشق به کار گردانی محسن مسعودی فر در فرهنگسرای سیمرغ به اجرا در خواهد آمد.

سرپرست اداره فرهنگ وا رشاد اسلامی  نیشابور ادامه داد: در حاشیه برگزاری مراسم روزملی عطار نیشابور برپایی ورک شاپ خوشنویسی با حضور اساتید مطرح خوشنویسی، نمایشگاه کتاب، نمایشگاه تصویر سازی پرده عشاق آثار یاسمن نوبهاری در محل فرهنگ سرای سیمرغ و نمایشگاه نقاشی  آثار مهتاب زبردست در نگارخانه کمال الملک برپا می شود.

وی گفت: اهدای تندیس عطار توسط استاد علیرضا قدمیاری در آرامگاه عطار که این تندیس پس از آماده شدن باتوجه به خواهر خواندگی نیشابور و بسطام در سال گذشته به این شهر اهدا خواهد شد از دیگر برنامه های تدارک دیده شده است.

گفتنی است شیخ فرید الدین محمد ابن ابراهیم عطار نیشابوری شاعر و عارف فرهیخته حدود سال ۵۴۰ هجری قمری در کدکن از توابع نیشابور متولد شدو در حدود سال ۶۱۸ هجری قمری در قتل عام نیشابور توسط مغولان جان به جان تسلیم کرد.

از آثار وی می توان به منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مجموعه رباعیات، دیوان قصاید، غزلیات و تذکره الاولیاء اشاره کرد و امسال  همانند سال هاي گذشته بزرگداشت عطار نیشابوری در زادگاهش شهر کدکن با حضور تمامی فرهنگ دوستان برگزار شده و مقبره پدر این شاعر پر آوازه گلباران خواهد شد

مدیر آموزش و پرورش شهرستان نیشابور از نواختن زنگ عطار در مدارس این شهرستان همزمان با روز ملی عطار در بیست و پنجم فروردین ماه سال جاری خبر داد.

سيد جواد قوامي نژاد در گفت و گو با مهر اظهار کرد: به مناسبت بزرگداشت روز ملی عطار در بیست و پنجم فروردین علاوه بر نواختن زنگ عطار در مدارس این شهرستان مرحله نهایی رقابت های ادبی سیمرغ با حضور دانش آموزان راه یافته به این مرحله برگزار خواهد شد.

وی افزود: چهاردهمین دوره رقابت های ادبی سیمرغ با حضور ۶۰۰ دانش آموز دوره دوم متوسطه درقالب ۲۰۰تیم سه نفره در  مرحله اول برگزار گردید که از این تعداد ۵۰  نفر شامل  ۳۲ دانش آمز دختر و ۱۸ دانش آموز پسر به مرحله دوم راه یافتند.

وی اظهار کرد: همزمان با برپایی مراسم روز ملی عطار در این شهرستان از برگزيدگان نهایی این رقابت ها تجلیل به عمل خواهد آمد.

قوامی نژاد هدف از برپایی این رقابت ها را تبیین جایگاه شعر و ادب و فرهنگ و هنر نزد دانش اموزان عنوان کرد و گفت: سال آینده این رقابت ها به صورت استانی برگزارخواهدشد.

به گزارش خبرنگار مهر، شهرستان نیشابور ۲۵فروردین امسال هم چون سال های گذشته میزبان مراسم گرامیداشت روز ملی شیخ فرید الدین محمد عطار نیشابوری با حضورانديشمندان و محققان علم و ادب و عرفان در محل  فرهنگسراي سيمرغ می شود

 

همايش بزرگداشت عطار نیشابوری برگزار می شود

 

به گزارش عطارنیوز، عباس کرخی سرپرست اداره فرهنگ وارشاد اسلامي نیشابور با اعلام اين مطلب اظهارداشت: همایش  روزملی عطار نیشابوری ۲۵ فروردین  ۹۵با پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور  مهندس علیرضا رشیدیان استاندار خراسان رضوی،سید سعید سرابی مدیرکل  فرهنگ وارشاد اسلامي خراسان رضوی و دیگرشخصیتها و عطار شناسان و اندیشمندان در نیشابور برگزار می شود که در این روز پیام  دکتر علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی همزمان به تمام رایزنی های فرهنگی ایران در سراسر جهان مخابره خواهد شد و در برخي از  کشور هاي جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان برگزار خواهد شد.

دبير اجرايي ستاد بزرگداشت روزملی شيخ فريد الدين محمد  عطار نیشابوری افزود: با برنامه ریزی به عمل آمده توسط ستاد بزرگداشت روزملی عطار نیشابوری  امسال با برپایی همایش علمی پژوهشی عطار نیشابوری به  بیشتر ابعاد محققانه این شاعر و عارف بزرگ ایران زمین پرداخته می شود.

کرخی خاطرنشان کرد: برنامه های روزملی عطار نیشابوری  چهارشنبه  ۲۵فروردین ۹۵ با برگزاری مراسم زنگ عطار با عنوان « آفتاب صبح نیشابور» در دبیرستان عطار وتمامی مدارس شهرستان نیشابورآغاز خواهد شد وسپس   در ساعت  ۳۰/ ۸ صبح  همايش علمی و پژوهشی روز عطار در محل فرهنگسراي سيمرغ با حضورانديشمندان و محققان علم و ادب و عرفان و حضور اساتيدي همچون دکتر ناجی باکرجی رییس موزه قونیه از کشور ترکیه ، دکتر رضا اشرف زاده ، دکتر معصومه معدنکن، دکتر فرزاد عباسی ، دکتر بتول فخرالاسلام ، دکتر زهرا احمدی ، دکتر رضا جلیلی ، دکتر مهدی نوروز ، دکتر مخدره بلوکی و ديگر شخصيت ها در محل فرهنگسرای سیمرغ در نوبت صبح برگزار شده  که در این مراسم از استاد محمد قاسم  اخویان آجرتراش پیشکسوت کشور و خانواده مرحوم  استاد قهاری مجسمه ساز معروف  کشور که در خصوص عطار  آثار فاخر هنری ارایه نموده اند تجلیل خواهد شد واز لوح فشرده ی «شیخ صنعان»کاری از مؤسّسه ی ثمین کتاب ایرانیان که به نفع روشن دلان به فروش خواهد رفت رونمایی خواهدشد.

وی یاد آورشد:که بعد ازمراسم فوق  مقبره عطار نیشابوری گلباران  خواهد شد و نماز جماعت ظهر وعصر در بقعه امامزاده گان  محمد محروق  وابراهیم (ع) برگزار خواهد شد.

دبير اجرايي بزرگداشت  روزملی عطار نیشابوری  عنوان كرد: همچنين روز  چهارشنبه   ۲۵ فروردين ۹۵  ساعت  ۱۷   عصر  همزمان با سال روز ملی عطار نیشابوری در محل آرامگاه این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان مجموعه برنامه های علمي وادبي شامل سخنراني، منطق الطير خواني ، شعر و موسيقي  با همكاري شوراي اسلامي شهر ، شهرداري وسازمان فرهنگی ورزشی شهرداری نيشابور  برای عموم مردم و عاشقان طریقت و عرفان ارائه می شود.

وی  بیان کرد: همچنين از برگزيدگان  مسابقه ادبي روز ملي عطار با عنوان « تاسیمرغ »، كه توسط آموزش و پرورش  نيشابور در بين كليه دانش آموزان مقطع متوسطه اين  شهر ستان برگزار گرديد در اين روز تجليل خواهد شد .

دبیر شورای فرهنگ عمومی نیشابور گفت: همچنین نمایش خیابانی در روزهای ۲۳ ، ۲۴ و۲۵ فروردین ۹۵ در سطح بوستان ها وآرامگاه عطار نیشابوری با موضوع داستان های منطق الطیر واجرای نمایش صحنه ای هفت شهر عشق به کار گردانی محسن مسعودی فر در فرهنگسرای سیمرغ به اجرا در خواهد آمد.

سرپرست اداره فرهنگ وارشاد اسلامي  نیشابورتصریح کرد: در حاشیه برگزاری مراسم روزملی عطار نیشابور برپایی ورک شاپ خوشنویسی با حضور اساتید مطرح خوشنویسی  ، نمایشگاه کتاب ، نمایشگاه تصویر سازی پرده عشاق آثاریاسمن نوبهاری در محل فرهنگسرای سیمرغ و نمایشگاه نقاشی  آثار مهتاب زبردست در نگارخانه کمال الملک ،اجرای تندیس عطار توسط استاد علیرضا قدمیاری در آرامگاه عطار  که این تندیس پس از آماده شدن باتوجه به خواهر خواندگی نیشابور وبسطام در سال گذشته به این شهر اهدا خواهد شد  .

گفتنی است شیخ فرید الدین محمد ابن ابراهیم عطار نیشابوری شاعر و عارف فرهیخته حدود سال ۵۴۰ هجری قمری در کدکن از توابع نیشابور متولد شده است و در حدود سال ۶۱۸ هجری قمری در قتل عام نیشابور توسط مغولان به شهادت رسیده است . از آثار وی می توان به منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مجموعه رباعیات، دیوان قصاید، غزلیات و تذکره الاولیاء اشاره کرد و امسال  همانند سال هاي گذشته بزرگداشت عطار نیشابوری در زادگاهش شهر کدکن با حضور تمامی فرهنگ دوستان برگزار شده و مقبره پدر این شاعر پر آوازه گلباران خواهد شد .

 

آفتاب: 25 فروردین‌ماه روز بزرگداشت عطار نیشابوری شاعر و عارف معروف قرن هفنم هجری نام گرفته است. با توجه به اهمیت اندیشه های عرفانی عطار در شکل‌دهی به عرفان اسلامی و مقام والایی که وی در غزل و شعر پارسی دارد و همچنین گمنامی نسبی او در مقایسه با قله های دیگر شعر ایرانی و عرفان اسلامی نکاتی در باب این چهره ماندگار، اعجاب‌برانگیز و تأثیرگذار در تاریخ تفکر ایرانی – اسلامی اشاره می‌شوند

نیوتن می‌گوید بر شاخ غولان اندیشه ایستاده است و اگر این غولان نبودند وی مجالی برای رسیدن به دستاوردهای علمی خویش نداشت
فَریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری - شاعر و عارف بلندآوازه‌ی ایرانی - در روزگار معاصر همواره در کانون توجه شرق‌شناسان، محققان و استادان ادبیات فارسی بوده است و گواه آن، انتشار کتا‌ب‌هایی مانند «دریای جان» هلموت ریتر، «صدای بال سیمرغ» عبدالحسین زرین‌کوب، «زبور پارسی» محمدرضا شفیعی کدکنی و ده‌ها اثر دیگر در زمینه‌ی عطارپژوهی است.

در نگاهی به زندگی عطار، ذکر شده که فَریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری در اواخر سده‌ی ششم و اوایل سده‌ی هفتم می‌زیسته است. او در سال 540 هجری قمری زاده ‌شد. نامش «محمد»، لقبش «فریدالدین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیش‌تر عطار و گاهی نیز فرید تخلص کرده ‌است. نام پدر عطار، ابراهیم (با کنیه‌ی‌ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.

او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدین بغدادی فراگرفته‌ بود، به شغل عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت.

از وی به عنوان یکی از پرکارترین شاعران ایرانی یاد می‌کنند و بنا به نظر عارفان، در زمینه‌ی عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده ‌است؛ چنان‌که مولوی درباره‌ی او می‌گوید: «هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم».

عطار در سال 618 هجری قمری در فتنه‌ی مغولان در نیشابور به قتل رسید و درباره‌ی کشته شدن او به دست مغولان داستان‌هایی نقل کرده‌اند.

تألیف‌ها و تصنیف‌های عطار را در نظم و نثر به عدد سوره‌های قرآن، 114 دانسته‌اند که معروف‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: دیوان قصیده‌ها و غزل‌های او که در حدود 10هزار بیت است. دیگر «الهی‌نامه»، «خسرونامه»، «پندارنامه»، «اسرارنامه»، «مصیبت‌نامه»، و از مثنوی‌های بسیار مشهور او «منطق‌الطیر» است که نزدیک به هفت‌هزار بیت دارد و مراتب سیر و سلوک و رسیدن به حق و توحید را از زبان مرغان که در طلب سیمرغ حرکت می‌کنند، بیان می‌کند و هفت منزل طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا را شرح می‌دهد.

از تألیف‌های مهم شیخ عطار به نثر فارسی، «تذکرةالاولیا» است. در آن شرح حال و اقوال و کرامت‌های تعدادی از پیشوایان طریقت تصوف و عارفان بزرگ را به نثری ساده و شیوا نگاشته است.

عطار از شاعران بزرگ و از عارفان نامی ایران است که مقام معنوی و تأثیر وجود او در تاریخ تفکر معنوی ایرانیان بسیار بااهمیت است؛ چنان‌چه جامی در «نفحات الانس» آورده است که مولانا گفته: «نور منصور (حسین بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فریدالدین عطار تجلی کرد و مربی او شد.» این نکته را مؤلفان «هفت اقلیم»، «بستان السیاحه»، «سفینةالاولیا»، «خزینةالاصفیا» و «روز روشن» نیز آورده‌اند.

گفته می‌شود، کشته شدن شیخ شهاب‌الدین سهروردی در سال 587 هجری قمری در روحیه‌ی عطار بسیار تأثیر گذاشته و کتاب «اسرارنامه» را با آگاهی از واقعه‌ی دل‌خراش مرگ شیخ اشراق در آن عصر سروده است. برخی گفته‌اند کتاب «مصیبت‌نامه» را نیز تحت تأثیر همین واقعه به نظم درآورده است.

فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند. او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي دهد و به شغل عطاري مشغول مي شود. او در اين هنگام نيز طبابت مي كرده و اطلاعي در دست نمي باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروفترين آن اين است كه:

"روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد. درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي روي. درويش گفت: تو مانند من مي تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد."

او بعد از مشاهده حال درويش دست از كسب و كار كشيد و به خدمت شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد. گفته شده در هنگامي كه شيخ به سن پيري رسيده بود بهاءالدين محمد پدر جلال الدين بلخي با پسر خود به عراق سفر مي كرد كه در مسير خود به نيشابور رسيد و توانست به زيارت شيخ عطار برود، شيخ نسخه اي از اسرار نامه خود را به جلال الدين كه در آن زمان كودكي خردسال بود داد. عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري .ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است. با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:

در كوي تو رسم سرفرازي اين است مستان تو را كمينه بازي اين است

با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت شايد كه تو را بنده نوازي اين است

مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.

ويژگي سخن عطار :

عطار، يكي از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاريخ ادبيات ايران است. سخن او ساده و گيراست. او براي بيان مقاصد عرفاني خود بهترين راه را كه همان آوردن كلام ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش است انتخاب كرده است. او اگر چه در ظاهر كلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحكام سخن استاداني همچون سنايي را ندارد ولي آن گفتار ساده كه از سوختگي دلي هم چون او باعث شده كه خواننده را مجذوب نمايد و همچنين كمك گرفتن او از تمثيلات و بيان داستانها و حكايات مختلف يكي ديگر از جاذبه هاي آثار او مي باشد و او سرمشق عرفاي نامي بعد از خود همچون مولوي و جامي قرار گرفته و آن دو نيز به مدح و ثناي اين مرشد بزرگ پرداخته اند چنانكه مولوي گفته است:

عطار روح بود و سنايي دو چشم او ما از پي سنايي و عطار آمديم

معرفي آثار عطار :

آثار شيخ به دو دسته منظوم و منثور تقسيم مي شود. آثار منظوم او عبارت است از: 1- ديوان اشعار كه شامل غزليات و قصايد و رباعيات است. 2- مثنويات او عبارت است از: الهي نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، وصلت نامه، بلبل نامه، بي سر نامه، منطق الطير، جواهر الذات، حيدر نامه، مختار نامه، خسرو نامه، اشتر نامه و مظهر العجايب. از ميان اين مثنويهاي عرفاني بهترين و شيواترين آنها كه به نام تاج مثنويهاي او به شمار مي آيد منطق الطير است كه موضوع آن بحث پرندگان از يك پرنده داستاني به نام سيمرغ است كه منظور از پرندگان سالكان راه حق و مراد از سيمرغ وجود حق است كه عطار در اين منظومه با نيروي تخيل خود و به كار بردن رمزهاي عرفاني به زيباترين وجه سخن مي گويد كه اين منظومه يكي از شاهكارهاي زبان فارسي است و منظومه مظهر العجايب و لسان الغيب است كه برخي از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخي ديگر معتقدند كه اين دو كتاب منسوب به عطار نيست.

آثار منثور عطار:

يكي از معروفترين اثر منثور عطار تذكرة الاولياست كه در اين كتاب عطار به معرفي 96 تن از اوليا و مشايخ و عرفاي صوفيه پرداخته است.

گزيده اي از اشعار عطار نیشابوری

اي هجر تو وصل جاوداني                                            اندوه تو عيش و شادماني

در عشق تو نيم ذره حسرت                                       خوشتر ز وصال جاوداني

بي ياد حضور تو زماني                                              كفرست حديث زندگاني

صد جان و هزار دل نثارت                                            آن لحظه كه از درم براني

كار دو جهان من برآيد                                                گر يك نفسم به خويش خواني

با خواندن و راندم چه كار است؟                                  خواه اين كن خواه آن، تو داني

گر قهر كني سزاي آنم                                               ور لطف كني سزاي آني

صد دل بايد به هر زمانم                                             تا تو ببري به دلستاني

گر بر فكني نقاب از روي                                             جبريل شود به جان فشاني

كس نتواند جمال تو ديد                                             زيرا كه ز ديده بس نهاني

نه نه، كه به جز تو كس نبيند                                      چون جمله تويي بدين عياني

در عشق تو گر بمرد عطار                                           شد زنده دايم از معاني

******

 


گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم              شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم

 

سايه اي بودم  ز اول بر زمين افتاده خوار               راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم

ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر                      گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم

نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي               در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي                 لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم

چون همه تن مي بايست بود و كور گشت             اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم

خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي                  تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان                          من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم

این نکته در باب بزرگان اندیشه ایرانی – اسلامی چون مولوی، سعدی، حافظ، ملاصدرا و خواجه نصیرالدین توسی هم صدق می کند. افرادی چون فارابی، غزالی، رودکی، فردوسی و ابن سینا بودند که باعث شدند چنین بزرگانی در تمدن ما برویند و معارفی را از اندیشه های خود متأثر کنند. 

به صورت خاص در حوزه عرفان ایرانی – اسلامی اگر افرادی چون سنایی و بخصوص عطار نبودند امکان آنکه بزرگی چون مولوی فرصت بروز و نمود پیدا کند اندک بود

ما بسی از مولوی یاد می‌کنیم، اشعار او را می‌خوانیم و شاهدیم که اندیشه و اشعار وی حتی در مغرب زمین مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما هم برای فهم اندیشه‌های ژرف و غنی مولوی و هم برای پی بردن به سیر تکامل این اندیشه‌ها، احاطه به افکار افرادی چون عطار ضروی است، چرا که رگه‌های بسیاری از این افکار در اندیشه‌ها و اشعار فردی مانند عطار موجودند.

اگر معارف فرهنگ ایرانی – اسلامی سه ضلع داشته باشند یکی فقه، دیگری فلسفه و در آخر عرفان است. طرفه و عجب آنکه این سه ضلع در طول تاریخ علاوه بر نسبتهایی که با یکدیگر برقرار می کردند در پاره‌ای مواقع تعارض هم داشتند

چه عارفان و چه فلاسفه اختلاف نظرهایی را با فقها داشته‌اند و چه خود عارفان و فلاسفه همیشه رویکرد و منظر واحدی را اتخاذ نمی کرده‌اند و یکدیگر را بر نمی‌تافتند

در این میان اگر حتی افرادی چون مولوی با وجود مخالفتهایی که با فلسفه داشته‌اند خود فلسفه‌ورزی نموده‌اند، عطار نماد و نمود کاملی از جریان عرفانی در تمدن و فرهنگ ایرانی – اسلامی است. 

شناخت یکی از سه ضلع فرهنگ ایرانی یعنی عرفان بدون تضلع و تسلط به اندیشه های عطار ممکن نیست. از سوی دیگر او چهره‌ای است که عرفان چند سده اول جهان اسلام و جهان ایرانی را از عرفان چند سده متأخر آن جدا می‌کند و از این لحاظ پل میان این دو قسم عرفان به حساب می آید. این نکته نیز اهمیت وی را در عنوان چهره برجسته عرفان اسلامی بیش از پیش نشان می‌دهد. 

زبان پارسی اگر زبان دوم علمی جهان اسلام است زبان اول عرفان اسلامی است. این نکته‌ای است که حتی مورد تأیید عرب‌زبانان نیز واقع شده است

ارتباط میان این دو چنان نزدیک است که پاره‌ای از زبان‌شناسان را بدان سمت سوق داده است که تصریح کنند زبان پارسی در اساس خود مستعد ترویج شعر و بخصوص شعر عرفانی است

در این میان نقش عطار نه تنها به عنوان ترویج دهنده عرفان اسلامی و آشنایی دادن مخاطبان با قله های این جریان چون حلاج، ابراهیم ادهم و ابوسعید ابوالخیر برجسته است که در ترویج زبان غنی و ژرف پارسی نیز نقشی مهم بازی می‌کند. 

پاره‌ای از زبان‌شناسان به‌درستی تصریح کرده‌اند که راهی برای غنی کردن زبان جز وجود نخبگانی که در عرصه‌های گوناگون به تفکر و تأمل می‌پردازند وجود ندارد و به جهت نسبت نزدیک فکر و زبان هر تحولی در عرصه فکر تأثیر خود را به‌وفور بر زبان می گذارد. نقش عطار در پیشبرد تفکر عرفانی از این جنبه نیز قابل توجیه است

او نه تنها تفکری را به یکی از مراحل مهم خود رسانده که امکانات زبانی جدیدی نیز برای انتقال مفاهیم عرفانی ارائه کرده است. 

 فريدالدين ابو‌حامد محمد‌بن ابوبكر ابراهيم‌بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام‌آور ايران در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ‌نويسان گفته‌اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق مي‌دانند. او در قريه كدكن يا شادياخ كه در آن زمان از توابع شهر نيشابور بوده به دنيا آمد. از دوران كودكي او اطلاعي در دست نيست جز اينكه پدرش در شهر شادياخ به شغل عطاري كه همان دارو فروشي بود مشغول بوده كه بسيار هم در اين كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فريدالدين كار پدر را ادامه مي‌دهد و به شغل عطاري مشغول مي‌شود.

او در اين هنگام نيز طبابت مي‌كرده و اطلاعي در دست نمي‌باشد كه نزد چه كسي طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاري و طبابت مشغول بوده تا زماني كه آن انقلاب روحي در وي به وجود آمد و در اين مورد داستانهاي مختلفي بيان شده كه معروف‌ترين آن اين است كه: «روزي عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درويشي به آنجا رسيد و چند بار با گفتن جمله چيزي براي خدا بدهيد از عطار كمك خواست ولي او به درويش چيزي نداد.

درويش به او گفت: اي خواجه تو چگونه مي‌خواهي از دنيا بروي؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنيا مي‌روي.

درويش گفت: تو مانند من مي‌تواني بميري؟ عطار گفت: بله، درويش كاسه چوبي خود را زير سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنيا برفت. عطار چون اين را ديد شديداً متغير شد و از دكان خارج شد و راه زندگي خود را براي هميشه تغيير داد.»

او بعد از تغيير به خدمت شيخ‌الشيوخ عارف ركن‌الدين اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفي بود و به دست او توبه كرد و به رياضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت اين عارف بود. عطار سپس قسمتي از عمر خود را به رسم سالكان طريقت در سفر گذراند و از مكه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در اين سفرها بسياري از مشايخ و بزرگان زمان خود را زيارت كرد و در همين سفرها بود كه به خدمت مجدالدين بغدادي رسيد.

عطار مردي پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاري و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پيري خود كه به گوشه گيري از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است. در مورد وفات او نيز گفته‌هاي مختلفي بيان شده و برخي از تاريخ‌نويسان سال وفات او را 627 هجري .ق، دانسته‌اند و برخي ديگر سال وفات او را 632 و 616 دانسته اند ولي بنا بر تحقيقاتي كه انجام گرفته بيشتر محققان سال وفات او را 627 هجري.ق دانسته اند و در مورد چگونگي مرگ او نيز گفته شده كه او در هنگام يورش مغولان به شهر نيشابور توسط يك سرباز مغول به شهادت رسيده كه شيخ بهاءالدين در كتاب معروف خود كشكول اين واقعه را چنين تعريف مي‌كند كه وقتي لشكر تاتار به نيشابور رسيد اهالي نيشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشيري توسط يكي از مغولان بر دوش شيخ خورد كه شيخ با همان ضربت از دنيا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاري شد شيخ بزرگ دانست كه مرگش نزديك است.

با خون خود بر ديوار اين رباعي را نوشت:

در كوي تو رسم سرفرازي اين است

مستان تو را كمينه بازي اين است

با اين همه رتبه هيچ نتوانم گفت

شايد كه تو را بنده‌نوازي اين است

مقبره شيخ عطار در نزديكي شهر نيشابور قرار دارد و چون در عهد تيموريان مقبره او خراب شده بود به فرمان امير عليشير نوايي وزير سلطان حسين بايقرا مرمت و تعمير شد.

مردم سالاری

شرف از علم حاصل کن تو جانا

عزیز آمد همیشه مرد دانا

نباشد هیچ عزت به ز دانش

نباید بُد دمی غافل ز دانش

همیشه مرد گردد حاصل از علم / مبادا هیچکس بی‌حاصل از علم

شرف شد مرد را حاصل ز دانش / نباید بد دمی غافل ز دانش

شرف خواهی تو علم آموز دایم / درین اندیشه خود را سوز دایم

که تا جانت شود روشن ز دانش / وجود تو شود گلشن ز دانش

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی روز بزرگداشت عطار نیشابوری، سیمرغ طریقت عقل و معرفت که نمادی از بلندی فرهنگ ایرانی و اسلامی است را به جامعه علم و ادب تبریک و تهنیت عرض می نماید. 

 25 فروردین‌ماه روز بزرگداشت عطار نیشابوری شاعر و عارف معروف قرن هفتم هجری نام گرفته است. اهمیت اندیشه های عرفانی عطار در شکل‌دهی به عرفان اسلامی و مقام والایی که وی در غزل و شعر پارسی دارد، بر اهل علم پوشیده نیست.

روز بزرگداشت عطار نیشابوری

 

شيخ فريدالدين ابوحامد محمد معروف به عطار نیشابوری،  متخلص به فرید، شاعر و نویسنده مشهور ایرانی قرن 6 و 7 هـ .ق دركدكن، از توابع نيشابور، متولد شد. در باب تاریخ تولد و مرگ وی اطلاع دقیقی در دست نیست و روایات مختلفی ذکر شده  است. تولد او را در حدود 512-540 هـ .ق  نوشته‌اند. دکتر شفیعی کدکنی زندگی او را پر از ابهام، رمز و ایهام می‌داند و در مقدمه «مختارنامه» و به نقل از کتاب «شرح احوال عطار» تألیف بدیع‌الزمان فروزانفرتولد او را 540 هـ .ق ذکر می‌کند. پدر عطار، ابوبکر ابراهیم، پیشه عطاری داشت. عطار از آنجا که داروسازی را از شیخ مجدالدین بغدادیفرا گرفت و  به کار عطاری و درمان بیماران ‌پرداخت، به عطار شهره شد. او تحصیلات خود را در نیشابور فراگرفت و علوم زمانش را آموخت. آثار متنوع وی خود گواهی است که او در علوم و فنون ادبی،کلام، نجوم، تفسیر آیات و احادیث و سایر علوم فقه تبحر داشته و در علم گیاه شناسی و پزشکی استاد بوده است. او ذوقی عرفانی و مسلکی صوفی‌منشانه داشت.هرچند در مورد گرایش او به عرفان داستان های گوناگونی در تذکره­ها نقل شده است، ولی  عطار در مقدمه «تذکرة الاولیاء» علت گرایش خود را به صوفیان و عارفان و پیروی از  ایشان را، علاقه‌اش از دوران کودکی بر­می‌شمرد و نقش ابوسعید ابوالخیر، عارف و شاعر ایرانی، و بهره‌گیری از دانش وی را  در این امر،  مهم و مؤثر می‌داند. او سفرهای متعددی کرد و عاقبت در زادگاهش اقامت گزید. برخی او را «شيخ الاولياء» و برخی دیگر  «سليمان ثانى» خوانده‌اند. روزگار پیری عطار مصادف با حمله خانمانسوز مغول به ایران بود. درباره نحوه وفات او مشهور است كه در 618هـ .ق در نيشابور به دست مغولان كشته شد، اگرچه تاريخ­هاى متعددى براى وفاتش ذكر كرده­اند كه محل ترديد است و لیکن حدود 616-637 هـ .ق ذکر شده است. مزار عطار در نيشابور، نزديك مزار خيام است که در قرن 9 هـ .ق به همت امير‌عليشير نوايى تجديد بنا شد. عطار داراى آثار متعددى است و  تذكره­نويسان روايات مختلفی در باب تعداد آن آورده‌اند و از 45 تا 190 كتاب را به او نسبت داده‌اند که از آن جمله می‌توان به مثنوی­های «اشترنامه»، «بلبل‌نامه»، «پندنامه»، «جواهرنامه»، «جوهرالذات»، «حیدرنامه»، «خسرونامه»، «سی‌فصل»، «شرح‌القلب»، «گل و هرمز»، «لسان‌الغیب»، «مظهرالعجایب»، «نزهت‌الاحباب»، «هیلاج‌نامه»، «وصلت‌نامه»، «ولدنامه» و «اخوان‌الصفا» اشاره کرد. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، عطارشناس معاصر،  بر این عقیده است که بسیاری از این آثار از عطار نیستند و آثار مسلم وی عبارتند از:  «منطق‌الطیر»،«اسرار نامه»، «الهی نامه»، «مصیبت نامه»، «خسرونامه»، «تذکرة الاولیاء»، «دیوان قصاید و غزلیات» و «رباعیات» (مختار نامه) است. درباره عطار چند کتاب مهم نوشته شده است که مهمترین آنها، «دریای جان» هلموت ریتر، «شرح احوال عطار» استاد فروزانفر، «زبور پارسی» دکتر  محمدرضا شفیعی کدکنی و  «درباره عطار» دکتر زرین‌کوب است.

عطار به واسطه خلق آثار متعدد،  نمادی از فرهنگ والای ایرانی و اسلامی به شمار می رود و از جایگاه ویژه‌ای در تاریخ فرهنگ و ادب ایران زمین برخوردار است. از این رو، 25 فروردین ماه روز بزرگداشت وی نامیده شده است

انجمن

روز 25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی برگزار می شود.

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نیشابور اتفاق افتاده است.از ابتدای کار او اطلاعی در دست نیست جز آنکه نوشته اند پدر وی در شادیاخ نیشابور، عطار عظیم القدری بود و بعد از وفات او فریدالدین کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاری (دارو فروشی) آراسته داشت.


مسلما عطار در آغاز حیات و گویا تا مدتی از دوره ی تحقیق در مقامات عرفانی، شغل دارو فروشی خود را که لازمه ی آن داشتن اطلاعاتی از طب نیز بوده حفظ کرده و در داروخانه سرگرم طبابت بوده است. خود در کتاب خسرونامه گوید:
به من گفت ای بمعنی عالم افروز
چنین مشغول طب گشتی شب و روز

و باز در مصیبت نامه گفته است:

مصیبت نامه کاندوه جهانست
الهی نامه کاسرار عیانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز
چگونه زود رستم زین و آن باز
به داروخانه پانصدشخص بودند
که در هر روز نبضم می نمودند

با توجه به اشاره ی شاعر، معلوم می شود که انقلاب حال او هم در زمان پزشکی و داروگری دست داده بود و او آثاری در همان ایام پدید آورد. بنابراین افسانه ی معروفی که درباره ی انقلاب حال عطار موجود است ساختگی به نظر می آید. درباره ی این حادثه جامی چنین آورده است: «گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آنجا رسید و چندبار- شیءالله – گفت. وی به درویش نپرداخت. درویش گفت ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهی مرد! درویش گفت تو همچون من می توانی مرد؟ عطار گفت: بلی! درویش کاسه ی چوبین داشت، زیر سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد، دکان بر هم زد و به این طریق در آمد

عرفا درباره مشایخ متقدم از اینگونه اقوال بسیار دارند. مسلماً انقلاب حال عطار در همان اوان که از راه پزشکی و داروفروشی به خدمت خلق سرگرم بود، دست داد و او که سرمایه ی کثیری از ادب و شعر اندوخته بود، اندیشه های عرفان خود را به نظم روان دل انگیز در می آورد و همچنان به کار خود ادامه می داد و این حالت بسیاری از مشایخ بود که وصول به مقامات و مدارج معنوی آنان را از تعهد مشاغل دنیوی و کسب معاش باز نمی داشت.

نورالدین عبدالرحمن جامی، یعنی قدیمی ترین کسی از متصوفه که به زندگی عطار اشاره کرده، او را از مریدان شیخ مجدالدین بغدادی - معروف به خوارزمی - از تربیت یافتگان شیخ نجم الدین کبری شمرده است. اگر چه عطار در ابتدای تذکرةالاولیا به رابطه ی خود با مجدالدین بغدادی اشاره کرده است، لیکن در آنجا تصریحی نیست بر اینکه از پیروان و تربیت یافتگان وی باشد.

به هر حال عطار قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراء النهر بسیاری از مشایخ را زیارت کرد و در همین سفرها و ملاقاتها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی نیز رسید. می گویند در پیری شیخ هنگامی که بهاءالدین محمد پدر جلال الدین محمد معروف به مولوی با پسر خود رهسپار عراق بود، در نیشابور به خدمت شیخ رسید و شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن هنگام کودکی خردسال بود، بداد.

عطار مردی پرکار و فعال بود و چه هنگام اشتغال به کار عطاری و چه در دوره ی اعتزال و گوشه گیری، که گویا در اواخر عمر دست داده بود، به نظم مثنویهای بسیار و پدیدآوردن دیوان غزلیات و قصائد و رباعیات خود و تألیف کتاب نفیس و پر ارزش تذکرةالاولیا سرگرم بود. دولتشاه درباره آثار او گوید: « و شیخ را دیوان اشعار بعد از کتب مثنوی چهل هزار بیت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعی گفته و از کتب طریقت تذکرةالاولیاء نوشته و رسایل دیگر به شیخ منسوب است، مثل اخوان الصفا و غیر ذلک و از نظم آنچه مشهور است این است: اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات، وصیت نامه، منطق الطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، شترنامه، مختارنامه و شاهنامه. دوازده کتاب نظم است و می گویند چهل رساله نظم کرده و پرداخته؛ اما نسخ دیگر متروک و مجهول است و قصاید و غزلیات و مقطعات شیخ به همراه رباعیات و کتب منثور وی از صدهزار بیت افزون است

شاعر خود در قسمتی از منظومه خسرو نامه ی خویش مثنویات خود را نام برده است. غیر از آنچه در قول دولتشاه و ابیات عطار دیده ایم آثار متعدد دیگری را نیز بدو نسبت داده اند و به قول هدایت در ریاض العارفین «گویند کتب شیخ یکصد و چهارده جلد است» و این عدد حقیقتا اغراق آمیز به نظر می رسد.

غیر از اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات (یا جوهر ذات)، وصیت نامه، منطق الطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، (یا حیدری نامه)، شترنامه، مختارنامه، شاهنامه، خسرونامه (یا گل و خسرو)، دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات که تاکنون دیده و گفته ایم، منظومه ای دیگر به نام مظهر العجایب، هیلاج نامه، لسان الغیب، مفتاح الفتوح، بیسر نامه (یا پسرنامه)، سی فصل و جز آنها را هم بدو منسوب دانسته اند که بعضی از آنها به سبب رکاکت الفاظ و سستی فکر و اندیشه و اظهار تمایل شدید و متعصبانه به تشیع، مسلماً از عطار نیشابوری نیست و از شاعر دیگریست که به عطار نسبت یافته است.

آرامگاه عطار نیشابوری در محله شادیاخ در نیشابور

مرحوم استاد سعید نفیسی در کتاب خود درباره ی شرح احوال عطار، در این باره بحثی مستوفی دارد که باید به آن مراجعه کرد. با این حال باید متوجه بود که نفی انتساب بعضی از منظومه های منسوب به عطار نیشابوری، دلیل آن نمی شود که آثار منظوم او را اندک بدانیم زیرا شاعر خود کثرت اشتغال خویش را به شعر و به نظم منظومه های گوناگون یاد کرده و به اینکه معاصران به همین سبب وی را"بسیارگوی" دانسته بوده اند اشاره نموده است.

از میان این مثنویهای عرفانی دل انگیز از همه مهمتر و شیواتر که باید آن را تاج مثنویهای عطار دانست، منطق الطیر است؛ منظومه ای رمزیست بالغ بر4600 بیت که موضوع آن، بحث طیور در مورد یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است. مراد از طیور در اینجا سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است.

از میان انواع طیور که اجتماع کرده بودند هدهد سمت راهنمایی آنان را پذیرفت (= پیر مرشد) و آنان را که هر یک به عذری متوسل می شدند (تعریض به دلبستگی ها و علایق انسان به جهان که هر یک به نحوی مانع سفر او به سوی حق می شود)، با ذکر دشواریهای راه و تمثل به داستان شیخ صنعان، در طلب سیمرغ به حرکت در آورد و بعد از طی هفت وادی صعب که اشاره است به هفت مرحله از مراحل سلوک( یعنی : طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقر و فنا)، بسیاری از آنان به علل گوناگون از پای در آمدند و از آن همه، مرغان تنها سی مرغ بی بال و پر و رنجور باقی ماندند که به حضرت سیمرغ راه یافتند و در آنجا غرق حیرت و انکسار و معترف به عجز و ناتوانی و حقارت خود شدند و به فنا و نیستی خود در برابر سیمرغ توانا آگهی یافتند تا بسیار سال برین بگذشت و بعد از فنا زیور بقا پوشیدند و مقبول درگاه پادشاه گردیدند.

این منظومه عالی کم نظیر که حاکی از قدرت ابتکار و تخیل شاعر در به کار بردن رمزهای عرفانی و بیان مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان است، از جمله شاهکارهای جاویدان زبان فارسی است. نیروی شاعر در تخیلات گوناگون، قدرت وی در بیان مطالب مختلف و تمثیلات و تحقیقات و مهارت وی در استنتاج از بحثها، و لطف و شوق و ذوق مبهوت کننده او در تمام موارد و در تمام مراحل، خواننده را به حیرت می افکند و بدین نکته اقرار می دهد که پرگویی عطار که معاصران او می گفته اند، از مقوله ی گفتار مکثاران( زیاده گویان ) دیگر نیست که بیهوده گویند.

این مرد چیره دست توانا و این عارف واصل دانا، حقایق فراوان را به سرعت درک می کرد و با زبانی که در روانی و گشادگی از عالم بالا تاییدات بی منتهی داشت، به نظم در می آورد. شاعری کردن دراین موارد برای او به منزله ی سخن گفتن مردی بود که به فصاحت و بلاغت خود گرفته باشد و هر چه گوید فصیح و بلیغ باشد. وجود چنین منظومه ی عالی کم نظیری است که ما را از قبول منظومه ی سست و بی مایه ای مانند مظهرالعجائب و لسان الغیب به نام عطار باز می دارد. غالب منظومه های عطار و همچنین دیوان قصائد او در ایران و هند به طبع رسیده و بعضی از آنها مکرر چاپ شده است.

اثر منثور عطار، کتاب تذکرةالاولیاء اوست که از کتب مشهور پارسی و از جمله مآخذ معتبر در شرح احوال و گفتارهای مشایخ صوفیه است. در این کتاب سرگذشت نود و شش تن از اولیاء و مشایخ با ذکر مقامات و مناقب و مکارم اخلاق و نصایح و مواعظ و سخنان حکمت آمیز آنان آمده است. شیوه ی نگارش این کتاب بر همان منوال است که در آثار منظوم عطار می بینیم؛ یعنی نثر آن ساده و دور از تکلف و مقرون به فصاحت طبیعی کلام پارسی است و تألیف آن باید در پایان قرن ششم یا اوایل قرن هفتم صورت گرفته باشد.

عطار در قتل عام نیشابور به سال 618 به دست سپاهیان مغول به شهادت رسید و مزار او هم در جوار آن شهر است.
عطار بحق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است. کلام ساده و گیرنده ی او که با عشق و اشتیاقی سوزان همراه است، همواره سالکان راه حقیقت را چون تازیانه ی شوق به جانب مقصود راهبری کرده است. وی برای بیان مقاصد عالیه ی عرفانی خود بهترین راه را که آوردن کلام بی پیرایه ی روان و خالی از هر آرایش و پیرایش است، انتخاب کرده و استادی و قدرت کم نظیر او در زبان و شهر به وی این توفیق را بخشیده است که در آثار اصیل و واقعی خود این سادگی و روانی را که به روانی آب زلال شبیه است، با فصاحت همراه داشته باشد.

وی اگر چه در ظاهر کلام خود وسعت اطلاع سنائی و استحکام سخن و استادی و فرمانروایی آن سخنور نامی را در ملک سخن ندارد، ولی زبان نرم و گفتار دل انگیز او که از دلی سوخته و عاشق و شیدا بر می آید حقایق عرفان را به نحوی بهتر در دلها جایگزین می سازد و توسل او به تمثیلات گوناگون و ایراد حکایات مختلف هنگام طرح یک موضوع عرفانی مقاصد معتکفان خانقاه ها را برای مردم عادی بیشتر و بهتر روشن و آشکار می دارد.

شاید به همین سبب است که مولانا جلال الدین بلخی رومی که عطار را قـُدوه ی عشاق می دانسته:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک گوشه ایم

او را به منزله روح ،و سنائی را چون چشم او معرفی کرده و گفته است :
عطار روح بود سنائی دوچشم او ما از پی سنائی و عطار آمدیم
و جامی شاعر سخن شناس درباره ی او گفته است: «آن قدر که اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید در مثنویات و غزلیات وی اندراج یافته، در سخنان هیچ یک از این طایفه یافته نمی شود
منبع : tebyan.net

شیخ محمود شبستری در مورد عطار بیتی چنین سروده است «مرا از شاعری خود عار ناید؛ که تا صد قرن چون عطار ناید»

25 فروردین ماه روز بزرگداشت شاعر بزرگ ایران زیرگنبد فیروزه خراسان رضوی است؛ مراسمی برای فرهنگ و ادب ایران و یادآوری نام مردی که مقاصد عرفاني اش را با كلامی ساده و بي پيرايه و خالي از هرگونه آرايش ابراز می کرد و به گفته بزرگان ادب «عطار نیشابوری» سرمشق مولوي و جامي بود. مراسم روز عطار با حضور انديشمندان و محققان علم و ادب و عرفان و حضور اساتید فرهنگ و ادب کشور مهدي محبتي استاد دانشگاه تهران، علي رواقي استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان و ادب پارسي، رضا اشرف‌زاده استاد دانشگاه فردوسي مشهد، بهجت‌السادات حجازي استاد دانشگاه كرمان، محمدجواد مهدوي استاد دانشگاه فردوسي مشهد، جواد محقق نيشابوري استاد دانشگاه شهيد بهشتي مشهد و ديگر شخصيت‌ها برگزار می‌شود.
عطار که از پرکارترین شاعران ایرانی است؛ بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌؛ چنانکه مولوی درباره او می سراید: هفت شهر عشق را عطار گشت؛ ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
همایش علمي و پژوهشي روز ملی عطار نیشابوری 25 و 26 فروردین 93
قائم مقام ستاد بزرگداشت روز ملی شيخ فريد‌الدين محمد عطار نیشابوری  از برگزاری همایش علمي و پژوهشي روز ملی عطار نیشابوری 25 و 26 فروردین 93 با قرائت پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي خبر می دهد. اصغر نبي‌زاده می گوید: با اجرای مراسم به تمام رایزنی‌های فرهنگی ایران در سراسر جهان مخابره و در برخي از کشورهاي جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری برگزار می‌شود.

قائم مقام ستاد بزرگداشت روز ملی شيخ فريد‌الدين محمد عطار نیشابوری ادامه می دهد: برنامه‌های روز ملی عطار نیشابوری دوشنبه 25 فروردین‌ماه ساعت 8:30 صبح برگزار و از بسته کامل آثار عطار نيشابوري به تصحيح دکتر رضا اشرف‌زاده و دكتر علوي رونمايي مي‌شود. نبي‌زاده با اشاره به گلباران بقعه امامزاده محمد محروق(ع) برگزار و مقبره عطار نیشابوری با حضور مردم فرهنگ‌دوست نيشابور و ميهمانان می گوید: مراسم "شب شعر عطار" با حضور شاعران مطرح ملي،محمود اكرامي‌فر، بيژن ارژنگ، مصطفي محدثي خراساني، سعيد بيابانكي ساعت 16:30 در باغ مصفاي عطار برگزار می شود.

همچنین در این روز از برگزیدگان مسابقه بزرگ ادبی عطار  " تا سیمرغ " تجلیل خواهد شد و احمد وکیلی نقاش برجسته کشور تصویر عطار را در باغ مصفای عطار نیشابوری نقش می زند و آثار خوشنویسی استاد حسن نقیبی نیز به این مناسبت در اداره ارشاد نیشابور 26 فروردین به نمایش در می آید.

زندگینامه عطار

در زندگینامه عطار آمده است؛ فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری مشهور به عطّار نیشابوری متولد کدکن  بود و او در شادیاخ نیشابور در سال 618 هجری قمری درگذشت. پدر عطار ابراهیم کدکنی است و مادرش نیز رابعه نام داشت و او از آن جهت که به عطاری و داروسازی مشغول بود به عطار شهرت یافت.

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در شعرهایش گاه به "عطار"و گاه به "فرید" تخلص می کرد و به استناد شعرهای او محققان معاصر معتقدند که شیعه بوده و یا دوستدار اهل بیت. شیخ عطار نیشابوری تا پایان عمر ۷۰ سال با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخت و بیش از ۱۸۰ اثر که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است از خود به یادگار گذاشت.

آثار مسلم عطار طبق تحقیقات محمدرضا شفیعی کدکنی اسرارنامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکرةالاولیا، دیوان اشعار است.  حمله مغولان به نیشابور دفتر زندگی شاعر بزرگ ایران را در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ بست.

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابو بكر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری یكی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است . بنابر آنچه كه تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق ، می دانند . او در قریه كدكن یا شادیاخ كه در ان زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد . از دوران كودكی او اطلاعی در دست نیست جز اینكه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری كه همان دارو فروشی بود مشغول بوده كه بسیار هم در این كار ماهر بود و بعد از وفات پدر فریدالدین كار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود . او در این هنگام نیز طبابت می كرده و اطلاعی در دست نمی باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته ، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستان های مختلفی بیان شده كه معروف ترین آن این است كه روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار كمك خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه كه تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش كاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد . او بعد از مشاهده حال درویش دست از كسب و كار كشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف ركن الدین اكاف رفت كه در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه كرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود . عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالكان طریقت در سفر گذراند و از مكه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت كرد و در همین سفرها بود كه به خدمت مجدالدین بغدادی رسید . گفته شده در هنگامی كه شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می كرد كه در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود ، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین كه در آن زمان كودكی خردسال بود داد . عطار مردی پر كار و فعال بوده چه در آن زمان كه به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود كه به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است . در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق ،دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنابر تحقیقاتی كه انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده كه او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یك سرباز مغول به شهادت رسیده كه شیخ بهاءالدین در كتاب معروف خود كشكول این واقعه را چنین تعریف می كند كه وقتی لشكر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشیری توسط یكی از مغولان بر دوش شیخ خورد كه شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست كه مرگش نزدیك است . با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت :

در كوی تو رسم سرفرازی این است                    مستان تو را كمینه بازی این است

با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت شاید                كه تو را بنده نوازی این است

مقبره شیخ عطار در نزدیكی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد .

ویژگی های آثار

عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.

عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد.

عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است.

عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب فارسی دانست.

بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر فارسی را - که سنایی آغازگر آن است- به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.

عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.

 آثار

 1- دیوان اشعار:

مجموعه قصاید و غزلیات عطار، که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمونهای بلند صوفیانه است به نام "دیوان عطار" چند بار چاپ شده است.

از میان مثنویهایی که بی گمان از اوست می توان به این آثار اشاره کرد:

 2- منطق الطیر

این مثنوی، که حدود 4600 بیت دارد مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنویهای تمثیلی فارسی است.

این کتاب که در واقع می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.

در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند- سیمرغ- اینک در وجود خود آنهاست.

منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک – یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا- سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند.

3- الهی نامه

این منظورمه در واقع مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهود در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.

 4- مصیبت نامه

از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آنها جذاب و خواندنی است.

در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.

5- مختار نامه

عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.

رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب گردیده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.

همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ نیشابوری را دشوار کرده است.

 6- تذکرة الاولیا

عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است.

همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نودو هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرة الاولیا گردآوری کند.

بیش از او در کتاب کشف المحجوب هجویری و طبقات الصوفیه عبدالرحمان سُلَمی نیز چنین کاری صورت گرفته است. اگر چه این دو کتاب به علت قدیمی تر بودن همیت دارند ولی تذکرة الاولیای عطار، نزد فارسی زبانان شهرت بیشتری پیدا کرده است. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.

 نمونه آثار

 نمونه ای از شعر عطار

 دریغا

نـدارد  درد  مـا درمـان دریـغـا                           بماندم بی سرو سامان دریغا

در این حیرت فلک ها نیز دیری است                 کـه میـگردند سـرگـردان دریغا

رهی بس دور میبینم در این ره                        نـه سـر پیـدا و نـه پایان دریغا

چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان                    ز جـان دردا و از جـانـان دریغا

پس از وصلی که همچون یاد بگذشت                در آمـد ایـن غم هجران دریغا

 

          *****         

 نمونه ای از نثر عطار از "تذکرة الاولیاء"

 حکایتی از ذوالنون مصری

نقل است که جوانی بود و پیوسته بر صوفیان انکار کردی.

یک روز شیخ انگشتری خود به وی داد و گفت: "پیش فلان نانوا رو و به یک دینار گرو کن". انگشتری از شیخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شیخ آمد و گفت: "به یک درم بیش نمی گیرند". شیخ گفت: "پیش فلان جوهری بر تا قیمت کند." ببرد. دو هزار دینار قیمت کردند. باز آورد و با شیخ گفت. شیخ گفت: "علم تو با حال صوفیان، چون علم نانواست بدین انگشتری". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.

 حکایتی از بایزید بسطامی

نقل است که شیخ را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست، که چراغ نداشت.شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی، تا کودک خاموش گشتی. چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت: "چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که به سر تاریکی خود باز رویم". حالی بیامد و مسلمان شد

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نیشابور اتفاق افتاده است. از ابتدای کار او اطلاعی در دست نیست جز آنکه نوشته اند پدر وی در شادیاخ نیشابور، عطار عظیم‌القدری بود و بعد از وفات او فریدالدین کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاری (دارو فروشی) آراسته داشت.



مسلما عطار در آغاز حیات و گویا تا مدتی از دوره‌ی تحقیق در مقامات عرفانی، شغل دارو فروشی خود را که لازمه ی آن داشتن اطلاعاتی از طب نیز بوده حفظ کرده و در داروخانه سرگرم طبابت بوده است.

 

خود در کتاب خسرونامه گوید:
به من گفت ای بمعنی عالم افروز/   چنین مشغول طب گشتی شب و روز
و باز در مصیبت نامه گفته است:
مصیبت نامه کاندوه جهانست    /    الهی نامه کاسرار عیانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز   /   چگونه زود رستم زین و آن باز
به داروخانه پانصد شخص بودند   /    که در هر روز نبضم می‌نمودند

 


با توجه به اشاره ی شاعر، معلوم می‌شود که انقلاب حال او هم در زمان پزشکی و داروگری دست داده بود و او آثاری در همان ایام پدید آورد. بنابراین افسانه‌ی معروفی که درباره‌ی انقلاب حال عطار موجود است ساختگی به نظر می‌آید. درباره‌ی این حادثه جامی‌ چنین آورده است: «گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آنجا رسید و چندبار- شیءالله – گفت. وی به درویش نپرداخت. درویش گفت ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهی مرد! درویش گفت تو همچون من می‌توانی مرد؟ عطار گفت: بلی! درویش کاسه‌ی چوبین داشت، زیر سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد، دکان بر هم زد و به این طریق در آمد.»

 


عرفا درباره مشایخ متقدم از این گونه اقوال بسیار دارند. مسلماً انقلاب حال عطار در همان اوان که از راه پزشکی و داروفروشی به خدمت خلق سرگرم بود، دست داد و او که سرمایه‌ی کثیری از ادب و شعر اندوخته بود، اندیشه‌های عرفان خود را به نظم روان دل‌انگیز در می‌آورد و همچنان به کار خود ادامه می‌داد و این حالت بسیاری از مشایخ بود که وصول به مقامات و مدارج معنوی آنان را از تعهد مشاغل دنیوی و کسب معاش باز نمی‌داشت.

 

 

نورالدین عبدالرحمن جامی، یعنی قدیمی‌ترین کسی از متصوفه که به زندگی عطار اشاره کرده، او را از مریدان شیخ مجدالدین بغدادی - معروف به خوارزمی‌- از تربیت یافتگان شیخ نجم‌الدین کبری شمرده است. اگر چه عطار در ابتدای تذکرةالاولیا به رابطه‌ی خود با مجدالدین بغدادی اشاره کرده است، لیکن در آنجا تصریحی نیست بر این که از پیروان و تربیت یافتگان وی باشد. به هر حال عطار قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراء‌النهر بسیاری از مشایخ را زیارت کرد و در همین سفرها و ملاقات‌ها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی نیز رسید. می‌گویند در پیری شیخ هنگامی ‌که بهاءالدین محمد پدر جلال الدین محمد معروف به مولوی با پسر خود رهسپار عراق بود، در نیشابور به خدمت شیخ رسید و شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال‌الدین که در آن هنگام کودکی خردسال بود، بداد.



عطار مردی پرکار و فعال بود و چه هنگام اشتغال به کار عطاری و چه در دوره ی اعتزال و گوشه گیری، که گویا در اواخر عمر دست داده بود، به نظم مثنوی‌های بسیار و پدیدآوردن دیوان غزلیات و قصائد و رباعیات خود و تألیف کتاب نفیس و پر ارزش تذکرةالاولیا سرگرم بود. دولتشاه درباره آثار او گوید: «و شیخ را دیوان اشعار بعد از کتب مثنوی چهل هزار بیت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعی گفته و از کتب طریقت تذکرةالاولیاء نوشته و رسایل دیگر به شیخ منسوب است، مثل اخوان الصفا و غیر ذلک و از نظم آنچه مشهور است این است: اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات، وصیت نامه، منطق‌الطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، شترنامه، مختارنامه و شاهنامه. دوازده کتاب نظم است و می‌گویند چهل رساله نظم کرده و پرداخته؛ اما نسخ دیگر متروک و مجهول است و قصاید و غزلیات و مقطعات شیخ به همراه رباعیات و کتب منثور وی  از صدهزار بیت افزون است.»

 


شاعر خود در قسمتی از منظومه خسرو نامه‌ی خویش مثنویات خود را نام برده است. غیر از آنچه در قول دولتشاه و ابیات عطار دیده ایم آثار متعدد دیگری را نیز بدو نسبت داده اند و به قول هدایت در ریاض‌العارفین «گویند کتب شیخ یکصد و چهارده جلد است» و این عدد حقیقتا اغراق آمیز به نظر می‌رسد.


غیر از اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات (یا جوهر ذات)، وصیت نامه، منطق الطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، (یا حیدری نامه)، شترنامه، مختارنامه، شاهنامه، خسرونامه (یا گل و خسرو)، دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات که تاکنون دیده و گفته ایم، منظومه ای دیگر به نام مظهر العجایب، هیلاج نامه، لسان الغیب، مفتاح الفتوح، بیسر نامه (یا پسرنامه)، سی فصل و جز آنها را هم بدو منسوب دانسته اند که بعضی از آنها به سبب رکاکت الفاظ و سستی فکر و اندیشه و اظهار تمایل شدید و متعصبانه به تشیع، مسلماً از عطار نیشابوری نیست و از شاعر دیگریست که به عطار نسبت یافته است. مرحوم استاد سعید نفیسی در کتاب خود درباره‌ی شرح احوال عطار، در این باره بحثی مستوفی دارد که باید به آن مراجعه کرد. با این حال باید متوجه بود که نفی انتساب بعضی از منظومه‌های منسوب به عطار نیشابوری، دلیل آن نمی‌شود که آثار منظوم او را اندک بدانیم زیرا شاعر خود کثرت اشتغال خویش را به شعر و به نظم منظومه‌های گوناگون یاد کرده و به این که معاصران به همین سبب وی را "بسیارگوی" دانسته بوده اند اشاره نموده است.

 



از میان این مثنوی‌های عرفانی دل انگیز از همه مهم‌تر و شیواتر که باید آن را تاج مثنوی‌های عطار دانست، منطق‌الطیر است؛ منظومه ای رمزی بالغ بر4600 بیت که موضوع آن، بحث طیور در مورد یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است. مراد از طیور در اینجا سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است.

 


از میان انواع طیور که اجتماع کرده بودند هدهد سمت راهنمایی آنان را پذیرفت (= یر مرشد) و آنان را که هر یک به عذری متوسل می‌شدند (تعریض به دلبستگی‌ها و علایق انسان به جهان که هر یک به نحوی مانع سفر او به سوی حق می‌شود)، با ذکر دشواریهای راه و تمثل به داستان شیخ صنعان، در طلب سیمرغ به حرکت در آورد و بعد از طی هفت وادی صعب که اشاره است به هفت مرحله از مراحل سلوک (یعنی: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقر و فنا)، بسیاری از آنان به علل گوناگون از پای در آمدند و از آن همه، مرغان تنها سی مرغ بی‌بال و پر و رنجور باقی ماندند که به حضرت سیمرغ راه یافتند و در آنجا غرق حیرت و انکسار و معترف به عجز و ناتوانی و حقارت خود شدند و به فنا و نیستی خود در برابر سیمرغ توانا آگهی یافتند تا بسیار سال برین بگذشت و بعد از فنا زیور بقا پوشیدند و مقبول درگاه پادشاه گردیدند.

 


این منظومه عالی کم نظیر که حاکی از قدرت ابتکار و تخیل شاعر در به کار بردن رمزهای عرفانی و بیان مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان است، از جمله شاهکارهای جاویدان زبان فارسی است. نیروی شاعر در تخیلات گوناگون، قدرت وی در بیان مطالب مختلف و تمثیلات و تحقیقات و مهارت وی در استنتاج از بحثها، و لطف و شوق و ذوق مبهوت کننده او در تمام موارد و در تمام مراحل، خواننده را به حیرت می‌افکند و بدین نکته اقرار می‌دهد که پرگویی عطار که معاصران او می‌گفته اند، از مقوله‌ی گفتار مکثاران (زیاده گویان) دیگر نیست که بیهوده گویند. این مرد چیره دست توانا و این عارف و اصل دانا، حقایق فراوان را به سرعت درک می‌کرد و با زبانی که در روانی و گشادگی از عالم بالا تاییدات بی‌منتهی داشت، به نظم در می‌آورد. شاعری کردن دراین موارد برای او به منزله‌ی سخن گفتن مردی بود که به فصاحت و بلاغت خود گرفته باشد و هر چه گوید فصیح و بلیغ باشد. وجود چنین منظومه‌ی عالی کم نظیری است که ما را از قبول منظومه‌ی سست و بی مایه‌ای مانند مظهرالعجائب و لسان‌الغیب به نام عطار باز می‌دارد. غالب منظومه‌های عطار و همچنین دیوان قصائد او در ایران و هند به طبع رسیده و بعضی از آنها مکرر چاپ شده است.

 



اثر منثور عطار، کتاب تذکرةالاولیاء اوست که از کتب مشهور پارسی و از جمله مآخذ معتبر در شرح احوال و گفتارهای مشایخ صوفیه است. در این کتاب سرگذشت نود و شش تن از اولیاء و مشایخ با ذکر مقامات و مناقب و مکارم اخلاق و نصایح و مواعظ و سخنان حکمت آمیز آنان آمده است. شیوه‌ی نگارش این کتاب بر همان منوال است که در آثار منظوم عطار می‌بینیم؛ یعنی نثر آن ساده و دور از تکلف و مقرون به فصاحت طبیعی کلام پارسی است و تألیف آن باید در پایان قرن ششم یا اوایل قرن هفتم صورت گرفته باشد.

 



عطار در قتل عام نیشابور به سال 618 به دست سپاهیان مغول به شهادت رسید و مزار او هم در جوار آن شهر است.


عطار بحق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است. کلام ساده و گیرنده‌ی او که با عشق و اشتیاقی سوزان همراه است، همواره سالکان راه حقیقت را چون تازیانه‌ی شوق به جانب مقصود راهبری کرده است. وی برای بیان مقاصد عالیه‌ی عرفانی خود بهترین راه را که آوردن کلام بی پیرایه‌ی روان و خالی از هر آرایش و پیرایش است، انتخاب کرده و استادی و قدرت کم نظیر او در زبان و شهر به وی این توفیق را بخشیده است که در آثار اصیل و واقعی خود این سادگی و روانی را که به روانی آب زلال شبیه است، با فصاحت همراه داشته باشد. وی اگر چه در ظاهر کلام خود وسعت اطلاع سنائی و استحکام سخن و استادی و فرمانروایی آن سخنور نامی ‌را در ملک سخن ندارد، ولی زبان نرم و گفتار دل‌انگیز او که از دلی سوخته و عاشق و شیدا بر می‌آید حقایق عرفان را به نحوی بهتر در دلها جایگزین می‌سازد و توسل  او به تمثیلات گوناگون و ایراد حکایات مختلف هنگام طرح یک موضوع عرفانی مقاصد معتکفان خانقاه‌ها را برای مردم عادی بیشتر و بهتر روشن و آشکار می‌دارد.


شاید به همین سبب است که مولانا جلال الدین بلخی رومی ‌که عطار را قـُدوه‌ی عشاق می‌دانسته:
(هفت شهر عشق را عطار گشت/  ما هنوز اندر خم یک گوشه ایم)
او را به منزله روح، و سنائی را چون چشم او معرفی کرده و گفته است:
عطار روح بود سنائی دو چشم او    /   ما از پی سنائی و عطار آمدیم
و جامی ‌شاعر سخن شناس درباره‌ی او گفته است: «آن  قدر که اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید در مثنویات و غزلیات وی  اندراج یافته، در سخنان هیچ یک از این طایفه یافته نمی‌شود.»

 

فريد الدين ابوحامد محمد فرزند ابوبکر ابراهيم عطار نيشابوري، از شاعران و عارفان نامي نيمه‌ي دوم سده‌ي ششم و نيمه‌ي اول سده‌ي هفتم هجري است. آن‌چه درباره‌ي زايش و رويش و مشرب و شعرهاي وي در زيست‌نامه‌ها آمده است از افسانه و خيال‌پردازي خالي نيست. به همين سبب تاريخ زايش و چه‌گونه‌گي مرگ و يا جان‌باختن و تعداد آثار مسلم وي، هم چنان در غباري از تيره‌گي و ترديد قرار دارد.بر پايه شواهد و اسناد موجود، وي در فاصله‌ي سال‌هاي 537 تا 540 هجري، در دَکَن، روستايي خوش آب و هوا، از توابع فرهنگْ شهر ِ نيشابور، پا به عرصه‌ي هستي نهاد. و در سال 617 هجري، به هنگام قتل و عام مردم نيشابور به دست مغولان، وي نيز جان باخت. عطار نيمي از عمر خود را، چون بسياري از تبار خويش، به پيشه‌ي عطاري- دارو فروشي- و طبابت گذراند، و چنان که خود مي‌گويد:
به داروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبض مي‌نمودم
نيمه‌ي دوم عمر خود را عطار وقف تأليف و سرودن اشعار عرفاني کرد. درباره‌ي چرايي و چه‌گونه‌گي دگرگوني دروني و رويکرد عطار به عالم عرفان، داستاني چند ساخته و پرداخته شده است. يکي از آن داستان‌ها بدين قرار است که: روزي فريدالدين عطار نيشابوري در مغازه‌ي خود مشغول کار بود . درويشي آمد و به وي سلام کرد . پس از چندي درويش از وي پرسيد که تو چگونه مي‌ميري، اي عطار؟
شيخ عطار پاسخ داد : همان گونه که تو مي‌ميري.
درويش گفت : من به اين صورت مي‌ميرم ٬ آن‌گاه کفش خود را زير سر خود گذارده و دراز مي کشد و يک الله مي گويد و مي‌ميرد . گويند همين رخ‌داد زمينه ساز دگرگوني عطار شد. عطار عارفي فرهيخته بوده است، نقل است که وي بيش از چهار صد اثر را خوانده و مورد بررسي قرار داده است.

عرفان حماسي عطار

عطار ميراث دار و راوي روح عرفان عاشقانه‌ي بايزيد و حلاج و عين القضات و سنايي است. بي سبب نيست که مولوي درباره‌ي وي مي‌گويد:
عطار روح بود و سنايي دو چشم او ما از پي سنايي و عطار آمديم
عطار در زمانه‌‌اي خون‌ريز و بحراني زاده مي‌شود و به نوشتن و سرودن مي‌پردازد. زمانه‌اي که رخ‌دادهاي آن زمينه ساز سقوط ايران زمين شد و با يورش مغولان ضربه‌اي کاري و نهايي بر پيکر فرهنگ و تمدن ايراني فرود آمد. دوره‌اي که ادبيات عرفان حماسي، جايگزين ادبيات تاريخ حماسي شد؛ و زاهدان و صوفيان و عارفان خرد گريز و خرد ستيز، متفکران قوم شدند.
عرفان حماسي و عاشقانه‌ي عطار، تجلي و بيان‌گر روح و روحيه‌ي حاکم بر فضاي فرهنگي زمانه‌ي خود است. عرفان، به باور عطار « راه» است، راهي که با « رفتن» آغاز مي‌شود. عرفان، راهي از پيش معلوم و پايان پذير نيست، بل راهي است که با رفتن، پديد مي‌آيد و با رفتن، راه مي‌شود. اين راه، بي نشان و ناپيدا است، چون با رفتن رهرو پديد مي‌آيد. در اين راه، رهرو و رهبر نيز سرانجام راه مي‌شوند.

گفت ما را هفت وادي در ره است
چون گذشتي هفت وادي درگه است
وانيامد در جهان زين راه کس
نيست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نيامد باز کس زين راه دور
چون دهندت آگهي اي ناصبور
چون شدند آن‌جاي‌گه گم سر به سر
کي خبر بازت دهد از بي خبر
جاي ديگر مي‌گويد:
پاي درنه راه را پايان مجوي
زان که راه عشق بي پايان بود
رهرو، با شوريدن عليه زنجير عادت و پرده‌ي پندار رسم و قيل و قال مقام و شأن اجتماعي، در آستانه‌ي ره بي پايان عشق و رهايي قرار مي‌گيرد.

ما دُرد فروش هر خراباتيم
نه عشوه فروش هر کراماتيم
انگشت زنان کوي معشوقيم
و انگشت نماي اهل طاماتيم
حيلت گر و مُهره دزد و اوباشيم
دُردي کش و کم زن خراباتيم
در شيوه‌ي کفر پير و استاديم
در شيوه‌ي دين خر خرافاتيم
با عادت و رسم نيست ما را کار
ما کي زمقام و رسم و عاداتيم

عطار و رخ‌داد عشق

عطار، مست رخ‌داد عشق است، هر چند خود، بسيار به توصيف عشق مي‌پردازد، اما بر اين باور است که درک رخ‌داد عشق، در گرو تجربه‌ي مستقيم عشق است.

تا کي گويي واقعه‌ي عشق بگوي
چيزي که چشيدني بود نتوان گفت
در جايي ديگر مي‌گويد:
آن ذوق که در شکر چشيدن باشد
منديش که در شکر شنيدن باشد
زنهار مدان اگر بداني او را
کان دانستن بدو رسيدن باشد

عشق به باور عطار نه فقط رخ‌دادي انساني، که رخ دادي کيهاني است.

جهان بر شحنه‌ي سلطان عشق است
ز ماهي تا به ماه ايوان عشق است
عشق به زعم وي نيروي دگرگون کننده‌ي جهان است.
همه در عشق مي‌گردند از حال
چه در وقت و چه در ماه و چه در سال
معشوق را نه فقط در افلاک، که در خاک نيز مي‌توان يافت.
ديد مجنون را به راهي مرد پاک
در ميان رهگذر مي‌بيخت خاک
گفت اي مجنون چه مي‌جويي چنين
گفت ليلي را مي‌جويم يقين
گفت ليلي را کجا يابي ز خاک
کي بود در خاک شارع دُرّ پاک
گفت من مي‌جويمش هر جا که هست
بو که يک‌دم آرمش جايي به دست

به نظر عطار، متعلق وتجلي‌هاي عشق، نزد همه‌ي انسان‌ها، يک‌سان نيست، زيرا هر کس بنابه دل‌بسته‌گي‌ها و دل‌داده‌گي‌هاي‌اش، معشوق و دل‌بر و حسب حالي ويژه دارد.
سير هر کس تا کمال وي بود
قرب هر کس حسب حال وي بود
گر بپرد پشه چنداني که هست
کي کمال صرصرش آيد به دست
لاجرم چون مختلف افتاد سير
هم روش هرگز نيفتد هيچ طير
معرفت زين‌جا تفاوت يافته است
اين يکي محراب وآن بت يافته است

عطار حتا از عشق و محبت زميني نيز به عنوان يک فضيلت انساني ياد مي‌کند. و بر اين امر تاکيد مي‌کند که حتا از شور جنسي نيز عشق مي تواند زاييده شود. شور جنسي هر چند نزد وي مطلوب نيست، اما اگر کسي گرفتار و اسير شور جنسي نشود، اين شور، مي‌تواند گذرگاه رسيدن به عشق و محبت انساني باشد.

ز شهوت نيست خلوت هيچ مطلوب
کسي کين سرّ نداند هست معيوب
وليکن چون رسد شهوت به غايت
ز شهوت عشق زايد بي نهايت
ولي چون عشق گردد سخت بسيار
محبت از ميان آيد پديدار
محبت چون به حد خود رسد نيز
شود جان تو در محبوب ناچيز
زشهوت در گذر چون نيست مطلوب
که اصل جمله محبوب است محبوب
اگر کشته شوي در راه او زار
بسي زان به که در شهوت گرفتار

عطار بر خلاف بسياري از عرفا وجه تمايز آدمي و پري را عشق نمي داند. چرا که به زعم وي، فرشته‌گان نيز پس از سجده بر آدم وجود شان به عشق آغشته گشت و دانند عشق چيست.

تا ملک کردند آدم را سجود
عشقشان يک ذره آمد در وجود
به باور عطار آن چه وجه تمايز آدمي و پري است، نه عشق، که درد عشق و زهر هجر است.

قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمي در خورد نيست
درد تو بايد دلم را درد تو
ليک ني در خورد من در خورد تو
ساقيا خون جگر در جام کن
گر نداري درد از ما وام کن

عطار و انديشه‌ي وحدت شهودي

عارف وحدت وجودي، عالم را عين خدا و خدا را عين عالم مي‌داند، به عبارت ديگر وحدت، براي عارف وحدت وجودي امري آفاقي يا عيني و وجود شناختي است. خدا نزد اينان نه امر يگانه، بل يگانه‌گي امور است. اينان در پي آنند که با کشف و شهود به نور و نياز خدا معرفت يابند. اما عارف وحدت شهودي، عالم را تجلي پرتو حُسن خدا مي‌داند، نه عين خدا. به عبارت ديگر وحدت، براي عارف وحدت شهودي، امري انفسي يا شناخت شناسي و روان شناختي است. اينان در پي آنند که با کشف و شهود به نار و ناز خدا عشق بورزند.
عطار، عارفي وحدت شهودي است، نه وحدت وجودي.

ابتداي کار سيمرغ اي عجب
جلوه‌گر شد در چين نيم شب
درميان چين فتاد از وي پَري
زان سبب پُر شور شد هر کشوري
هر کسي نقشي از آن پَر بر گرفت
هر که ديد آن نقش، کاري در گرفت
آن پر اکنون در نگارستان چين است
اطلبوالعلم ولو بالصين از اين است
گر نگشتي نقش پَر او عيان
اين همه غوغا نبودي در جهان
اين همه آثار صنع از فَر اوست
جمله انمودار نقش پَر اوست

در تلقي رمزباورانه‌ي عطار، خدا در هيئت سيمرغ ِرمزي تصوير شده است. خدا در منطق الطير در کسوت پرنده‌اي بزرگ و پادشاه و فرمانرواي پرنده‌گان، تشخص نمادين مي‌يابد. به عبارت ديگر امر مطلق خود را به صورت خدا- شاه عيان مي‌کند. و اين امر شايد به سبب تعلق خاطر عطار به انديشه ي هند و ايراني و يا تلاش وي براي تداوم انديشه‌ي ايرانشهري بوده است. به باور وي جريان پديداري هستنده‌گان، حاصل نزول سيمرغ رمزي از قاف وجود به چين مثالي است. اين نزول، تعبيري از مراتب و تفاوت در مظاهر تجليات وجود است. مي‌دانيم که پيشينيان مي‌پنداشتند، «چين» دورترين نقطه‌ي شرق جهان است. از سوي ديگر در جغرافياي مثالي و رمزي عرفاني، شرق، محل ظهور تجلي نور و نار الاهي است. بر اين پايه تجلي اسماء جمالي و جلالي خدا نيز از چين مثالي يا جانب شرقي وجود آغاز شده است. در ضمن، چين، علاوه بر اين مفهوم جغرافيايي ، تداعي کننده‌ي مفهوم شکن نيز هست. جمع اين دو مفهوم را مي‌توان در اين بيت زيباي حافظ ديد:
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زين سفر دراز خود عزم سفر نمي‌کند

چين به معناي شکن، نسبتي با زلف دارد. و زلف به باور عطار مظهر، تجلي جلالي است.
تجلي گه جمال و گه جلال است
رخ و زلف، آن معاني را مثال است
در جاي ديگر مي‌گويد:
روي او چون پرتو افکند اينت روز
زلف او چون سايه انداخت اينت شب

ويژه‌گي اصلي تجلي جمالي، لطف و قُرب است؛ و ويژه‌گي تجلي جلالي، قهر و بُعد است. لطف و قُرب در نور و وحدت ظاهر مي‌شود؛ قهر و بُعد در کفر و کثرت و ماده. و اما مفهوم رمزي پَر و همانندي آن با فَر نيز جالب توجه است. منظور از پَر يا همان فَر، همان فروغ يا نور ايزدي است. هم چنين مي‌توان پَر را نمادي از نرينه‌گي و چين را نمادي از مادينه‌گي تلقي کرد. و پَر انداختن سيمرغ در ميان چين را رمزي از تناسل کيهاني تعبير کرد. قرار گرفتن پَر در چين و افزوده شدن پَر به چين، واژه‌ي پرچين را نيز تداعي مي‌کند، که مي‌تواند رمزي از حائل نور ظلمت باشد. توجه به معنا و مفهوم رمزي و روان‌شناختي نيم شب نيز در اين جا مهم است. «نيم شب» به تعبير عطار و «دوش» به تعبير حافظ، معنايي رمزي و فرا تقويمي دارد. شب، نمادي از عدم تعين و بالقوه‌گي محض است. شب رمزي از جهان در غيبت خداست، و مي‌دانيم که بدون خدا، در نظر عارف، جهان يک‌سر، غوطه ور در عدم و نيستي است. در عين حال شب، فضايي بي‌کران نيست. اين نيستي محدود و محصور در زمين است که در نيم شب قرار دارد.
بنابر اين فرود سيمرغ رمزي در چين و افتادن پَري از آن، به معناي نزول – يا همان قوس نزولي- از مرتبه‌ي احديت به واحديت و تجلي اسماء جلالي خداست.

ديوانه‌ي عطار
يکي از شخصيت‌هاي محوري اشعار عطار، ديوانه است. ديوانه شخصيتي است«عاقل مجنون» . اين عنوان ظريف و پارادوکسيکال، در اشعار عطار از آن شخصيتي است که مي‌توان، با تيغ زبان وي، به نبرد با کژي‌ها پرداخت. ديوانه‌ي عطار يا عطار ديوانه همان رند حافظ يا حافظ رند است. عطار خود درباره‌ي ضرورت و نقش شخصيت ديوانه مي‌گويد:

زان که گر تو عاقل آيي سوي من
رنج بسياري خوري در کوي من
ليک اگر ديوانه آيي در شمار
هيچ کس را با تو نبود هيچ کار

عطار در حکايت‌هاي بسياري از زبان ديوانه به افشاي نظم موجود پرداخته است که براي نمونه به چند تا از آن‌ها اشاره مي‌کنم.
عدل نوشيرواني
رفت نوشيروان در آن ويرانه‌اي
ديد سر بر خاک ره ديوانه‌اي
در ميان خاک راه افتاده بود
نيم خشتي زير سر بنهاده بود
مرد ديوانه ز شور بيدلي
گفت تو نوشيروان عادلي
گفت مي‌گويند اين هر جايگاه
گفت پُر گردان دهانشان خاک را
از چه مي‌گويند بر تو اين دروغ
زان که در عدلت نمي‌بينم فروغ
عدل باشد اين که سي سال تمام
من در اين ويران مي‌باشم مدام
قوت خود مي‌سازم از برگ گياه
بالشم خشت است و خاکم خوابگاه
گاه بارانم کند آغشته‌اي
گه غم نانم کند سرگشته‌اي
من چنين باشم که گفتم خود ببين
روزگارم جمله نيک و بد ببين
تو چنانخوش، من چنين بي‌حاصلي
وان گهي گويي که هستم عادلي
آن من بين و آن خود، عدل اين بود
اين چنين عدلي کجا آيين بود

محتسب و مست
محتسب آن مست را مي‌زد به زور
مست گفت اي محتسب کم کن تو شور
زان که گر مال حرام اين جايگاه
مستي آوردي و افکندي به راه
بوده‌اي تو مست تر از من بسي
ليکن آن مستي نمي بيند کسي
ديوانه و حکايت نماز جماعت
عطار در الاهي نامه حکايتي دارد که ديوانه‌ي اهل رازي، روزي در حين نماز جماعت، به گاه حمد خواندن که همه‌ي نمازگزاران خاموشند، از خود صداي گاو در مي‌آورد.
کسي بعد از نماز از وي بپرسيد
که جانت در نماز از حق تنرسيد
که بانک گاو کردي بر سر جمع
سرت بايد بريدن چون سر شمع
ديوانه‌ي راز دان در پاسخ مي‌گويد، امام جماعت در ميانه ي نماز آن‌گاه که با حق سخن مي‌گفت در انديشه‌ي خريدن گاو بود، من هم که به وي اقتدا مي‌کردم صداي گاو از خود درآوردم.

عقل و عشق

در آثار عطار هر جا که از قلم‌رو معشوق سخن به ميان آيد، عقل در آن جا تحقير مي‌شود. در اين قلم‌رو عقل دود است و عشق آتش.

ماهي از دريا چو به صحرا فتد
مي‌تپد تا بوک در دريا فتد
عشق اين‌جا آتش است و عقل دود
عشق کامد در گريزد عقل زود
يا در جايي ديگر مي‌گويد:
هيچ کس عشق چون تو معشوقي
به ترازوي عقل برنکشد
چون کشد کوه بي نهايت را
آن ترازو که بيش زر نکشد
وزن عشق تو عقل کي داند
عشق تو عقل مختصر نکشد

عقل و دين

در آثار عطار، از عقل تا آن‌جا که بنده‌ي حلقه به گوش دين و خادم امر قل باشد، ستايش مي‌شود. اما آن‌جا که عقل بخواهد به طور مستقل در جست و جوي طرح و پاسخ‌گويي به مسائل بر آيد، به سختي نکوهش مي‌شود.

عقل اگر جاهل بود جانت برد
ور تکبر آرد ايمانت برد
عقل آن بهتر که فرمان بر شود
ورنه گر کامل شود کافر شود
در جاي ديگر مي‌گويد:
عين عقل خويش را کن محو امر
تا نگردد عين عقلت محو خمر
عقل اگر از خمر، ناپيدا شود
کي به سرّ امر قل بينا شود
عقل را قل بايد و امر خداي
تا شود هم رهبر و هم رهنماي
و در جاي ديگر گويد:
مرد دين شو محرم اسرار گرد
وز خيال فلسفي بيزار گرد
نيست از شرع نبي هاشمي
دورتر از فلسفي يک آدمي
شرع، فرمان پيمبر بردن است
فلسفي را خاک بر سر کردن است
علم جز بهر حيات خود مدان
وز شفا خواندن نجات خود مدان
علم دين، فقه است و تفسير و حديث
هر که خواند غير اين گردد خبيث
و در جاي ديگر مي‌گويد:
کيش و دين از عقل آمد مختلف
بر در او چون توان شد معتکف

آثار عطار 
از يک‌صد و چهارده اثري که به عطار منسوب کرده‌اند، بر اساس پژوهش‌هاي تاکنوني مي‌توان هفت اثر را به طور مسلم از آن عطار دانست. اين آثار عبارت‌اند از:
منطق الطير، مصيبت نامه، اسرار نامه، الاهي نامه، اين چهار اثر مثنوي هستند. مختار نامه، که مجموعه رباعيات عطار است. ديوان قصائد و غزليات و تذکرة الاوليا که به نثر است.

برای دانلود کتاب الکترونیکی (ebook) منطق الطیر اینجا را کلیک کنید.

برای خواندن بخش پایانی منطق الطیر اینجا را کلیک کنید.

در بخش محله بزرگان سایت جانان، گنجینه ای زندگی نامه بزرگان گردآوری شده استبرای مطالعه بیشتر اینجا را کلیک کنید.

«فریدالدّین عطار» کدکنی نیشابوری، شاعر و عارف نامآور قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش درسال 538 و به قولی 513 و به روایتی 512 است. «دولتشاه سمرقندی» محل ولادتش را «شادیاخ»، از توابع «نیشابور» میداند که محل بازسازی شدهی «نیشابور» قدیم است. پس از حملهی غزان در سال 548، شهر تاریخی «نیشابور» ویران شد که بعد ها  «شادیاخ» جای آن را گرفت. اما بار دیگر این شهر در تاخت و تازهای وحشیانهی مغول نابود شد و این شهر، باردیگر در محل قدیم و اولیهی خود بنا گردید.  

جابجایی این دو محل یعنی «شادیاخ» و «کدکن» در مورد ذکر محل تولد این شاعر و عارف بزرگ، بسیار دیده شدهاست. هم «شادیاخ» و هم «کدکن» از توابع شهرستان «نیشابور» هستند و «عطار» در هر کدام از این مناطق بهدنیا آمده باشد، نیشابوری است. 
پدر او نیز در محل «شادیاخ»، عطاری شناخته شده و صاحب نام بوده است. در مورد واژهی عطار و عطاری بسیار واضح است که مراد، عطر فروشی نیست بلکه شغل عطاری، نوعی داروفروشی و درمان بیماریها و طبابت بودهاست.

«فریدالدین عطار» نیز این شغل را از پدر به ارث برده و به دارو فروشی و طبابت در داروخانهی خود میپرداختهاست. او زندگی مادی خود را از همین راه تأمین میکرده است. او هرگز برای چیزی و یا کسی با انگیزههای مادی شعر نسرود و همیشه زندگی آرام و زاهدانه ای داشت.

در این که او نزد چه کسی شیوهی طبابت را آموخته، سندی موجود نیست. به نقل از «هدایت»، او در طب، شاگرد «مجدالدین بغدادی»، پزشک ویژهی سلطان «محمد خوارزمشاه» بودهاست. در همین زمان است که با افکار عرفانی آشنا میشود  و برخی از آثار خود را در همان زمان خلق میکند. او شعر را از محدودهی تنگ ادبیات درباری و مداحی بیرون کشید و آن را به زبان مردم عادی نزدیک ساخت و بر بستر دردها، خواست‌ها و آرزوهای آنان به خلق آثار خویش پرداخت.

 

در آثار «عطار» نزدیک به 200 حکایت در مورد دیوانگان عاقل و یا عاقلان دیوانه‌نما همچون «بهلول» آمدهاست. دیوانگان، نقش ویژهای در آثار او دارند. هر جا که در تنگنای اجتماعی، فکری، عقیدتی و یا مواردی این چنین قرار بگیرد، حرفش را از زبان آنان مطرح میکند زیرا که از سوی جامعه بر اینان حرجی نیست.  او بر همین سیاق به راحتی از زبان دیوانگان خلفای عباسی را مورد انتقاد قرار میداد.

 برای نمونه به داستان «بهلول» و شلغم دادن «هارون» به او اشاره میکینم:

روزی «بهلول» نزد «هارون» میرود و درخواست مقداری پیه میکند تا با آن « پیه پیاز»، که نوعی غذای ارزان قیمت برای مردم فقیر بوده، فراهم سازد. «هارون» به خدمتکارش می‌گوید که مقداری شلغم پوست کنده، نزد او بیاورند تا شاهد عکسالعمل او باشند و بیازمایند که آیا او میتواند میان پیه و شلغم پوستکنده تمایزی قائل شود.. «بهلول» نگاهی به شلغمها میاندازد، آنها را به زبانش نزدیک میسازد، بو میکند و بعد میگوید: «نمیدانم چرا از وقتی که تو حاکم مسلمانان شدهای، چربی هم از دنبه رفتهاست!»

بر زبان آوردن چنین حرفی در حضور «هارون الرشید» و خطاب به او که خلیفهی عباسی و صاحب قدرت و جان و مال مردم بوده است، بسیار جرأت و جسارت میطلبیده است. در رابطه با خداوند نیز، آنجا که گستاخی در زبان مطرح است، او آنها را از زبان دیوانگان نقل میکند. می توان چنین گفت که «عطار» سعی میکند برجسته ترین مسائل اجتماعی را از زبان دیوانگان بازگوید.

«عطار» را یک ضلع از سه ضلع مثلث شعر عرفانی فارسی می دانند  که دو ضلع دیگر آن را «سنایی» و «مولوی» تشکیل میدهند. چنانکه «شفیعی کدکنی» میگوید:

«اگر قلمرو شعر فارسی را بهگونهی مثلثی در نظر بگیریم، «عطار» یکی از ضلعهای این مثلث است و دو ضلع دیگر عبارتند از «سنائی» و «مولوی». شعر عرفانی به اعتباری از«سنائی» آغاز میشود، در «عطار» به مرحلهی کمال میرسد و اوج خود را در آثار «جلالالدین مولوی» مییابد. پس از این سه بزرگ، آنچه بهعنوان شعر عرفانی وجود دارد، تکرار سخنان آنهاست.»

 

شعر «عطار» در گسترهی عرفان از سادگی و صداقت ویژهای برخوردار است که در شعر دیگران کمتر دیده شده است. «مولوی» آثار او را بسیار مطالعه میکرده و ارادتی خاص به او داشتهاست. در باب همین شیفتگی و نزدیکی این دو شیوهی تفکر است که تذکرهنویسان، داستان معروف مربوط به دیدار «عطار» و «مولوی» را نقل می کنند. درست یا غلط، این باور، جایی را در ادبیات ما به خود اختصاص دادهاست:

«میگویند که زمانی «مولوی» که کودکی پنج شش ساله بوده، همراه پدر بر سر راه خود به «مکه» به «نیشابور» وارد میشوند. آن دو به دیدار «عطار» میروند. در این دیدار، «عطار» در وجنات «مولوی» آثاری از نبوغ و معنویت میبیند و به میل خود کتاب «اسرانامه» را به او هدیه میکند.»
در این که «مولوی» شیفتهی «عطار» بوده، تردیدی نیست. تاثیرپذیری او در عرفان و تصوف در حقیقت ادامهی کار «عطار» است.

در احوال و زندگی عرفانی، انقلاب درونی و دگرگونی شخصیت شیخ «فریدالدین عطار»، افسانهای را نقل میکنند که بیش و کم شنیده ایم:

 «می گویند روزی «عطار» در دکان عطاری خود مشغول به کار بوده است. درویشی وارد میشود. چند بار شئِالله میگوید و از او چیزی میخواهد. اما «عطار» به درویش توجهی نمیکند. درویش میگوید:
«ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟»
«عطار» جواب میدهد:
«چنانکه تو خواهی مرد»
درویش میگوید:
«تو همچون من توانی مرد؟»
«عطار» میگوید: « بلی»
درویش کاسهای چوبین بر میدارد و آن را زیر سر مینهد و در دم جان میسپارد.
 گویند «عطار» را، حال متغیر شد، دکان برهمزد و به طریقهی درویشان و عُرفا درآمد.»

«دولتشاه» میگوید که «عطار» پس از مشاهدهی حال درویش فانی، دست از کسب مال به داشت و به صومعهی شیخالشیوخ، «رکنالدین قدس» رفت که در زمان خود عارف و پژوهشگری بنام بود. او نخست از کردههای خطای گذشته توبه کرد و سپس به مبارزه با نفس پرداخت. آنگاه به سلک درویشان پیوست و چند سالی را در حلقهی آنان گذراند. سپس سالیانی از عمر خویش را نیز چنان که رسم و سنت سالکان طریقت است در سفر گذراند و در طول مسافرت خویش از مکه تا ماوراءالنهر، بسیاری از مشایخ را از نزدیک ملاقات کرد.

 

«عطار» مردی پرکار و فعال بود. چه هنگام اشتغال به کار داروسازی و عطاری و چه آن زمان که کار و کسب را به کناری گذاشت و به نظم مثنویهای ارزشمند، دیوان غزلیات، قصاید، رباعیات و تألیف کتاب پرارزش «تذکرةالاولیاء» پرداخت.

به گفتهی دولتشاه، نتیجهی این دوران پرکار و پربار «عطار»، حدود چهل هزار بیت شعر است که از آن جمله، دوازده هزار بیت به رباعی اختصاص داده شدهاست. از کتب طریقت او میتوان به «تذکرة الاولیاء» اشاره داشت. از رسالههای او که به نظم سروده، میتوان به «اسرارنامه»، «الهینامه»، «مصیبتنامه»، «جواهرالذات»، «وصیتنامه»، «منطقالطیر»، «بلبلنامه»، «حیدرنامه»، «شترنامه»، «مختارنامه» و «شاهنامه» اشاره داشت.

«عطار» را بهحق می توان از مردان نامآور تاریخ ادبیات ایران و از شاعران بزرگ تصوف ذکر کرد. او با کلامی ساده، گیرا و با شور و اشتیاقی سوزان، سالکان راه حقیقت را به سوی منزلگاه مقصود راهبری کردهاست. در این راه، آوردن کلام بیپیرایه، روان و دور از هرگونه پیچیدگی، آرایش و پیرایش را برگزیده و استادی و مهارت کمنظیر خود را در استفاده از چنین واژههایی آشکارا به نمایش گذاشته است.

شاید به دلیل همین شیوایی و دلانگیزی کلام اوست که «مولانا جلالالدین بلخی»، «عطار» را، قدوهی عشاق (نمونه، راهنما) نام میبرد و در زمینهی عرفان او را همچون روح میدانسته و «سنائی» را به مانند چشم.

                            عطار روح بود، سنائی دو چشم او           ما از پی سنائی و عطار آمدیم

در مورد تاریخ وفات «عطار»، روایتهای گوناگونی وجود دارد. «دولتشاه» تاریخ وفات او را  دهم جمادیالثانی سال 627 میداند که به دست یک سرباز مغول کشته شده است. «قاضی نورالله شوشتری» و «هدایت» نیز سال 627 را ذکر میکنند. «جامی» هم همین سال را سال مرگ او به دست یکی از مهاجمان مغول ذکر کردهاست. 

در مورد چگونگی مرگ او «شیخ بهاءالدین» در کتاب معروف خود «کشکول» این واقعه را چنین تعریف می کند: «زمانی که لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی این شهر را بیرحمانه قتل عام کرد. در همان زمان، ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت» و باز نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است . با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت :

در کوی تو رسم سرفرازی این است            
مستان تو را کمینه بازی این است 
     با این همه رتبــه هیچ نتوانــم گفت                  
شاید که تو را بنده نوازی این است

 

نمونهی نثر «عطار» از کتاب «تذکرةالاولیاء»:
«نقل است که شبی، دزدی به خانهی «جُنید» رفت. جز پیرهنی نیافت. برداشت و برفت. روز دیگر در بازار میگذشت. پیراهن خود را به دست دلّالی دید که میفروخت و خریدار، آشنا میطلبید و گواه تا یقین شود که از آن اوست تا بخرد. «جنید» نزدیک رفت و گفت: من گواهی دهم که از آن اوست تا بخرید.»

نمونهی شعر «عطار»:

هــر چیز که آن برای ما خواهد بود
 آن چیـز همی بلای ما خواهد بود
چون تفرقه در بقای ما خواهد بود
جمعیت مـــا فنـــای ما خواهد بود

 ***

   صـــد دریا نوش کــرده و انــدر عجبیم
   تا چون دریا از چه سبب خشکلبیم
            از خشکلبــی همیشــه دریا طلبیم          
   مــا دریاییــم خشکلب از آن سببیم

 ***

گم شــدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شـدم
شبنمی بـــودم ز دریـــا غرقـــه در دریـــا شــدم
سایــهای بــودم ز اول بـــــر زمین افتـــاده خــوار 
راست کان خورشید پیــدا گشت ناپیــدا شــدم
زآمـــدن بس بینشان و از شدن بس بیخبـــر
گوئیــــا یکدم برآمــــد کآمــــدم من یا شـــــدم
نـــه مپرس از من سخن زیرا که چون پروانــهای
در فـــــروغ شمـــع روی دوست ناپـــــروا شـــدم
در ره عشقش قــــدم درنــــه اگــــر بادانشــــی 
لاجـــرم در عشق هـــم نادان و هم دانا شــدم
چون همه تن دیده میبایست بود و کور گشت
این عجــایب بین کـــه چون بینای نابینا شـــدم
خــــاک بــــر فرقــــــم اگـــر یک ذره دارم آگهــــی
تا کجاست آنجا که من سرگشتهدل آنجا شدم
چون دل عطـــــار بیــرون دیدم از هـــر دو جهان
من ز تأثیـــــــر دل او بیـــــدل و شیـــــدا شــدم

 

به مناسبت روز ۲۵ فروردین ماه که در تقویم رسمی کشور به نام «عطار» نیشابوری نامگذاری شده، همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در این شهر برگزار می شود. در سال ۱۳۸۳ خورشیدی (۲۰۰۴ میلادی) هم زمان با برگزاری بزرگداشت عطار نیشابوری از تندیس هلموت ریتر ، عطار شناس آلمانی در مجموعه عطار پرده‌برداری شد.

«هلموت ریترHellmut Ritter » پژوهشگر آلمانی و متن‌شناس زبان‌های لاتین، یونانی، فارسی و عربی است که با مطالعات و تحقیقات خود، به‌ویژه ترجمه‌های ارزشمندی که از فارسی به آلمانی انجام داده، برای اکثر ادبیان و دست‌اندرکاران ادبیات معاصر ایران، نامی آشناست. یکی از برجسته‌ترین آثار «هلموت ریتر» که دستاورد سال‌ها پژوهش و تلاش معنوی اوست، کتاب »دریای جان» است که یکی از برجسته‌ترین آثار در بررسی اندیشه‌ها و احوال شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری نیز بشمار می‌رود.

 

هلموت ریتر

این اثر به همت دکتر «عباس زریاب خویی» و دکتر «مهرآفاق بایبوردی» به فارسی ترجمه شد و در ایران نشر یافت. چندی بعد تلاش‌هایی برای بزرگداشت «هلموت ریتر» از طرف برخی محافل فرهنگی آلمانی و ایرانی صورت گرفت و به ابتکار پروفسور Rudolf Selheim خاورشناس نامی آلمان و شاگرد «هلموت ریتر» و با همیاری انجمن ایرانی دوست‌داران «حافظ» و «گوته» در آلمان که ابتکار نصب لوح یادبود حافظ در شهر «وایمار» را نیز به‌عهده داشت، و نیز تلاش‌های فرهنگ‌دوستان مقیم برلن، تماس‌هایی با محافل فرهنگی در ایران و از جمله اداره میراث فرهنگی نیشابور و اداره میراث فرهنگی کل کشور برقرار شد که سرانجام توافق بر این شد که تندیسی از «هلموت ریتر»، این پژوهشگر ارزشمند آلمانی و دوستدار این عارف ایرانی در باغ آرامگاه «عطار» در نیشابور نصب گردد. بنا بر این توافق،انجمن شهر نیشابور، شهرداری و میراث فرهنگی این شهر، کار ساختن این تندیس را به استاد مجسمه‌ساز نیشابوری، «علی‌رضا قدمیاری» واگذار کرد.

در ۲۵ فروردین ماه ۱۳۸۳که مصادف با روز بزرگداشت این عارف بزرگ و روز جهانی «عطار« نیشابوری بود از تندیس «هلموت ریتر» در باغ آرامگاه «عطار» پرده‌برداری شد.

حکایتی از مصیبت نامه عطار

 آن یکی دیوانه را  می تاختند          کودکانش سنگ می انداختند

در گریخت او زود در قصر عمید         بود او در صدر آن قصر مشید

دید در پیشش نشسته چند کس      باز می رانند از رویش مگس

بانگ بروی زد عمید از جایگاه            گفت ای مدبر که داد اینجات راه

گفت بود از دیده من خون چکان        زآنکه سنگم می زدند این کودکان

آمدم کز کودکان بازم خری                خود تو صدباره زمن عاجز تری

چون تو را در پیش باید چند کس        تا زرویت باز می راند مگس

روز 25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.

همایش سال روز ملی عطار نیشابوری 25 فروردین ماه با پیام فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور شخصیتها و عطارشناسان و اندیشمندان در نیشابور برگزار خواهد شد و در این روز پیام احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در سراسر جهان مخابره خواهد شد و در بیش از 25 کشور جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان برگزار خواهد شد.

با برنامه ریزی به عمل آمده امسال (سال 1384) با برپایی همایش علمی به تمام ابعاد محققانه این شاعر و عارف پرداخته می شود.

برنامه های این روز با صدا درآمدن (زنگ عرفان) در تمامی مدرسه های شهرستان نیشابور آغاز می شود و سپس همایش علمی اندیشمندان و محققان علم و ادب و عرفان با حضور چون استاد: دکتر جلال الدین کزازی، دکتر تقی پور نامداریان، دکتر محمدجعفر یاحقی، دکتر رضا اشرف زاده، دکتر رضا انزابی نیاد و دکتر بهروز ثروتیان در محل فرهنگسرای سیمرغ در نوبت صبح برگزار خواهد شد و سپس گلباران مقبره عطار نیشابوری، این شاعر و عارف نامی ایران توسط دانش آموزان انجام خواهد شد.

اجرای موسیقی سنتی، انتشار بولتن جهت معرفی اثر و شخصیت عطار نیشابوری، سخنرانی اساتید برجسته دانشگاه و برگزاری نمایشگاه کتاب و صنایع دستی از دیگر برنامه های بزرگداشت روز عطار نیشابوری است.

یكی از سرآمدان شعر و ادب فارسی، عطار نیشابوری است. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقبش را «فرید الدین» و کنیه اش را «ابوحامد» نوشته اند. در اشعارش بیشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهی هم «فرید» را كه بی گمان مخفف لقب اوست ـ برای تخلص شعری خود برگزیده است. نام پدر عطار هم ابراهیم و كنیه او ابوبكر است و بعضی به اشتباه، جز این نوشته اند. مادر او هم چنانكه از فحوای كلام عطار بر می آید، زنی اهل معنی و خلوت گزیده بوده است. عطار در وصف مادر خود سروده است.

اگر چه رابعه صد تهمتن بود      ولیكن ثانبه این نیك زن بود

چنان پشتم قوی داشت آن ضعیفه    كه ملك شرع را روی خلیفه.....

نبود او زن كه مرد معنوی بود     سحرگاهان دعای او قوی بود

سال تولد شیخ را كه اكثر مورخان 512 یا 513 در «كدكن نیشابور» نگاشته اند، كه به دلایلی نادرست است. زیرا اگر شهادت او را در سال 618 و در قتل عام نیشابور به دست مغول درست بدانیم به ناچار باید مدت عمر او را یكصد و شش سال پنداشت كه این نظر، با اشعار شیخ كه عمر خود را از سی سالگی تا هفتاد و اند سالگی ذكر كرده، سازگار نیست. آخرین سالی را كه عطار برای عمر خود ذكر كرده است، «هفتاد و اند» است:

مرگ در آورد پیش، وادی صد ساله راه      عمر تو افكند شست بر سر هفتاد واند

پس بنابراین شیخ بیش از هفتاد سال و كمتر از هشتاد سال عمر داشته است. و اگر بپذیریم عطار در سال 618 به دست مغولان به شهادت رسید، و در آن تاریخ نزدیك به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال 540 به واقع نزدیكتر است.

آرامگاه عطار، نیشابور (استان خراسان)

شیخ عطار داروخانه ای داشته كه در آن به كار طبابت می پرداخته است

به داروخانه پانصد شخص بودند         كه در هر روز نبضم می نمودند

و در همان ایام، شعر هم می سرود و دو كتاب معروف «مصیبت نامه» و «الهی نامه» را در داروخانه آغاز كرد:

مصیبت نامه كاندوه جهان است        الهی نامه كاسرار عیان است

به داروخانه كردم هر دو آغاز             چه گویم زود رستم زان و این، باز

ظاهراً اشتغال به كار طبابت و اداره كردن داروخانه ای پر رونق كه هر روز پانصد شخص در آنجا نبض  می نمودند، عطار را از هر كس بی نیاز می كرد:

بحمدا... كه در دین بالغم من            به دنیا از همه كس فارغم من

هر آن چیزی كه باید بیش از آن هست       چرا یازم به سوی این و آن دست؟

و به همین سبب است كه شیخ زبان به مدح شاهان نیالود و قدر و منزلت سخن را نكاست و لطافت شعر خود را به دون همتی تیره نساخت:

لاجرم اكنون سخن با قیمت است       مدح منسوخ است و دقت حكمت است

دل زمنسوخ و زممدوحم گرفت          ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حكمت بس است     در سر جان من این همت بس است

دولتشاه و جامی و دیگر تذكره نویسان، برای ورود شیخ به حوزه عرفان و پیوستن او به حلقه صوفیان، داستانی بافته و ساخته اند كه قابل قبول نیست.

دولتشاه می نویسد: «شیخ روزی خواجه وش بر سر دكان نشسته بود و پیش او غلامان چالاك كمر بسته، ناگاه دیوانه ای بلكه در طریقت فرزانه ای به در دكان رسید و تیز تیز در  دكان او نگاهی كرد بلكه آب در چشم گردانیده آهی كرد، شیخ درویش را گفت: چه خیره می نگری؟ مصلحت آن است كه زود درگذری. دیوانه گفت: ای خواجه من سبكبارم و بجز خرقه هیچ ندارم.

ای خواجه كیسه پر عقاقیر                 در وقت رحیل چیست تدبیر؟

من زود از این بازار در می توانم گذشت؛ تو تدبیر اثقال و احمال خود كن! و از روی بصیرت فكری به حال خود كن. گفت: چگونه می گذری؟ گفت: این چنین و خرقه از بر كنده، زیر سر نهاده جان به حق تسلیم كرد. شیخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او از خشكی بوی مشك گرفت. دنیا بر دل او همچون مزاج كافور سرد شد و دكان را به تاراج داد و از بازار دنیا بیزار شد. بازاری بود،  بازاری شد. در بند سودا بود، سودا در بندش كرد. نه كه این سودا موجب اطلاق است و مخرب بارنامه و طمطراق

و بنابه روایت جامی، سبب گرایش عطار به تصوف آن بود كه: «روزی در دكان عطاری مشغول و مشغوف معامله بود. درویشی آنجا رسید و چند بار شی ءٌ لله گفت. وی به درویش نپرداخت، درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: چنانكه تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد؟ عطار گفت: بلی. درویش كاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد و دكان بر هم زد و به این طریق درآمد

همانگونه كه اشاره شد، این سخنان به دلایلی قابل قبول نیست. نخست آنكه شیخ عطار از آغاز عمر و زمان كودكی به سخن صوفیان متمایل بوده است و ایشان را دوست می داشته است و این مطلب از مقدمه  تذكره الاولیا حاصل است.

دو دیگر آنكه وی ـ همانگونه كه اشاره شد ـ مصیبت نامه و الهی نامه را در داروخانه به نظم كشیده و این  هر دو منظومه، به اسرار معرفت و رموز طریقت آمیخته است و قطعاً عطار به هنگام سرودن آنها رسوخی در تصوف داشته و گامها در سیر و سلوك عرفانی برداشته است.

چنانكه از ظاهر آثار عطار بر می آید، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراوانی كه عطار نسبت به خلفای سه گانه و شافعی و ابو حنیفه در مثنوی خسرونامه و كتاب تذكره الاولیا دارد، به نحوی است كه تردید در مذهب او را از بین می برد و جایی برای تأویل باقی نمی گذارد. با این حال نسبت به خاندان  اهل بیت خصوصاً مولی الموحدین علی بن ابیطالب (ع) اخلاص و ارادتی توأم با صدق نیت و حسن اعتقاد دارد. و همین اخلاص و ارادت او سبب شده است تا قاضی نورالله شوشتری به اشعار او تمسك جوید و او را در زمزه شیعیان بداند.

عطار را بر هر مذهبی كه بدانیم باید او را مردی مخلص و مؤمن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالك و اصل دانست.

فهرست دقیقی از آثار عطار در دست نیست. تعداد كتابهایی را كه به او نسبت داده اند، از صد جلد متجاوز است. در پر گویی عطار حرفی نیست. خود او هم به این نكته اشاره داد:

ز هر در گفتم و بسیار گفتم           چو زیر چنگ شعری راز گفتم

كسی كو چون منی را عیب جویست      همین گوید كه او بسیار گویست

اما انتساب مجموعه ای صد جلدی به او هم چندان درست نمی نماید. خود او در خسرو نامه از مصیبت نامه، الهی نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طیور یا منطق الطیر و خسرو نامه و جواهر نامه و شرح القلب  یاد كرده است. و ضمناً به قصاید و غزلیات و قطعات سروده شده خود هم اشاره دارد. بنابراین آثار مسلم عطار را می توان این قرار دانست:

1ـ مصیبت نامه، 2ـ الهی نامه، 3ـ اسرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طیور، 6ـ خسرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شرح القلب، 9ـ دیوان قصاید و غزلیات.

و چون كتاب منثور تذكره الاولیا را هم بر این مجموعه بیفزاییم تعداد آثار مسلم او به ده كتاب بالغ می گردد. با این حال نمی توان همه آثار را یكدست دانست. از این رو منطق الطیر، الهی نامه، مصیبت نامه و اسرار نامه در یك سطح می باشند و گوینده او بی شك عطار است. اما آثاری مانند خسرو نامه، جواهر الذات همچنین اشتر نامه جهت مضمون و هم از لحاظ شیوه بیان، به سخن گوینده الهی نامه و منطق الطیر نمی رسد و در صحت انتساب آنها به عطار جای تأمل است. چنانكه مظهر العجایب، لسان الغیب، كنز الاسرار، مفتاح الفتوح و وصیت نامه، بی شك مدتها بعد از روزگار عطار به وصف آمده اند و آثاری مانند هیلاج نامه، منصور نامه،  خیاط نامه، وصلت نامه و بیسر نامه بی گمان مجعول است و نمی توان آنها را در شمار سخن عطار آورد.

عمری به هوس گذاشتی خیز و برو             سر بر که و مه گذاشتی خیز و برو

دانی تو که هر که زار ناچار بمرد                  به از من و از همچو تو بسیار بمرد

 ***

از مال جهان جز جگری ریشم نیست             اینست و جز این هیچ کم و بیشم نیست  

از خویشتن و خلق به جان آمده ام                یک ذره دل خلق و سر خویشم نیست

 ***

آنکس که تمام  متقی خواهد بود                  ایمن بدنش ز احمقی خواهد بود

جز دردم واپسین نگردد  روشن                    تا خواجه  سعید یا شقی خواهد بود

 ***

شب نیست که خون از دل غمناک نریخت       روزی نه که آب روی من پاک نریخت

یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر          تا باز ز راه  دیده بر خاک نریخت

 ***

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم           هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی  که کنی یاد مرا            کان من بودم که بی قرارت کردم

تولد عطار

از شعرای نام آور ایران در قرن ششم و هفتم هجری قمری، عطار نیشابوری است. وی در حدود سال 540 در روستای «کدکن» یا «شادیاخ» از کناره های نیشابور، دیده به جهان گشود. پدر و مادر او، افرادی صالح و ارادت مند خواجه کائنات حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بودند. از این رو، فرزند دل بند خود را، هم نام حضرت ختمی مرتبت «محمد» نهادند تا این نام نیکو در شخصیت و کمال و الگو پذیری او نقشی بسزا و ارزش مند داشته باشد.

عطار درباره نام خود در مصیبت نامه می نویسد:

من محمد نامم و این شیوه نیز

ختم کردم چون محمد ای عزیز

 

وی که پرورش خودرا وام دار چنین پدر و مادری می دانست، از آنان به نیکی یاد می کرد؛ در اسرار نامه پس از ستایش پدر، دعای او را هنگام جان دادن و آمین مادرش را این گونه بیان می کند:

به آخر دم چنین گفت آن نکوکار

خداوندا محمد را نکودار

پدر این گفت و مادر گفت آمین

وزان پس زو جدا شد جان شیرین

 

عطار و وصف مادر

عطار در خسرو نامه، پس از مرگ مادر، او را انسانی معنوی و اهل اشک و آه سحر و راز و نیاز شبانه می شناساند و در رثای او چنین می سُراید:

مرا گر بود اُنسی در زمانه

به مادر بود و او رفت از میانه

اگر چه «رابعه» صد تَهْمَتَن بود

و لیک او ثانی آن شیر زن بود

نه چندان است بر جانم غم او

که بتوان کرد هرگز ماتم او

بیا تا آه از این غم بر نیارم

غمش در دل کشم دم بر نیارم...

نبود او زن که مرد معنوی بود

سحر گاهان دعای او قوی بود

عجب آه سحرگاهیش بودی

ز هر آهی به حق راهیش بودی...

تو می دانی که در درد تو چون بود

که رویش هر سحر پر اشک و خون بود

 

پیشه عطار

پیشه عطار، فروش گیاهان و گل های خوش بو و عطرآگین دارویی بوده است و بدین سبب، در بیشتر شعرهایش از خود به نام عطار یاد می کند، گاهی نیز لفظ «فرید» را که مخفف لقبش فریدالدین است، برای تخلص می آورد.

وی به دلیل شغلش، عطاری، از پزشکی نیز آگاهی داشته و روزانه بسیار از بیماران را معاینه و با داروهای گیاهی مداوا می کرده است. خود در چند مورد از اشعارش به این پیشه اشاره می کند؛ در اسرار نامه می گوید:

به شهر ما بخیلی گشت بیمار

که نقدش بود پنجه بَدْره دینار

مرا نزد بخیل آورد آن مرد

یکی صد ساله ای دیدم در آن درد

ز بیماری و درد آز خفته

چو مدهوشی به بستر باز خفته

دلش با مرگ نزدیکی گرفته

همه سوییش تاریکی گرفته

 

مناعت طبع عطار

عطار از راه دارو فروشی و معالجه بیماران، روزگار می گذراند و به سبب همین، برای طلب روزی به دربار پادشاهان نمی رفت و لب به ستایش آنان نمی گشود و تا آخر عمر عزت نفس و مناعت طبع و بزرگ همتی او به جا ماند. در کتاب منطق الطیر می آورد:

چون زِ نانْ خشک گیرم سفره پیش

تر کنم از شوربا چشم خویش...

من نخواهم نان هر ناخوش منش

بس بود این نانم و آن نان خورش

هر توانگر کین چنین گنجیش هست

کی شود در منّت هر سفله پست

شکر ایزد را که در، باری نیم

بسته هر ناسزاواری نیم

من ز کس بر دل کجا بَندی نهم

نام هر دُون را خداوندی نهم

نه طعام هیچ ظالم خورده ام

نه کتابی را تخلص کرده ام

همت عالیم ممدوحم بس است

قُوت جسم و قوّت روحم بس است

 

سرودن شعر هم زمان با درمان

عطار همزمان با دارو فروشی و درمان بیماران به سرودن شعر می پرداخت که حاصل آن دو کتاب «مصیبت نامه» و «الهی نامه» است.

مصیبت نامه کاندوه جهان است

الهی نامه کاسرار عیان است

به داروخانه کردم هر دو آغاز

چه گویم زود رَستم ز این و آن باز

 

وی به دلیل اشتغال به طبابت، سه سال از سرودن شعر دوری گرفت و دست به قلم نبرد تا آن که روزی انگار ندایی غیبی او را متوجه می کند:

به من گفت ای به معنا عالم افروز

چنین مشغول طب گشتی شب و روز

طب از بهر تن هر ناتوان است

و لیکن شعر و حکمت قُوت جان است

 

عطار پس از آن روی به شعر و حکمت آورد و سرودن شعر را ادامه داد.

دگرگونی درونی عطار

درباره دگرگونی عطار و انقلاب درونی او که سبب شد به سیر و سلوک و عرفان روی آورد، سخنان گوناگونی گفته اند؛ جامی، شاعر قرن نهم در کتاب نَفحات الانس می گوید:

گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف به معامله بود، درویشی آن جا رسید و چند بار گفت: چیزی در راه خدا به من بده، وی به دوریش اعتنایی نکرد، درویش گفت: تو چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد، درویش گفت: تو چون من توانی مرد؟ گفت: بلی، درویش کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و گفت: اللّه ، و جان بداد! عطار را حال متغیّر شد و دکان بر هم زد و به این طریقه در آمد.

انقلاب روحی

انقلاب درونی عطار را به گونه ای دیگر نیز بیان کرده اند؛ می گویند:

روزی درویشی به دکان دارو فروشی عطار رفت، نگاهی خیره به دکان افکند و چشمش پر اشک شد و آه بلندی کشید. عطار گفت: چرا خیره می نگری؟ بهتر این است که راه خود را بگیری و بروی، گفت: بار من بسیار سبک است، زیرا که جز این لباس کهنه چیزی ندارم، اما تو با این کیسه های پر از دواهای گران بها، چون گاه رفتن شد، چه می کنی؟ من می توانم به شتاب از این بازار بیرون روم، اما تو هم بهتر است از پیش، در صدد بستن بار خود برآیی و بهتر آن است که در کار خود اندیشه کنی.

عطار، پس از شنیدن سخنان درویش، دست از کسب مال برداشت و به حلقه عارفان پیوست.

دیدار عطار با مولوی

پدر مولوی در سفری که به مغرب ایران کرد، فرزند خردسال خود را، جلال الدین محمد، که بعدها به «مولوی» شهرت یافت، به همراه آورد، آنان از شهرهای نیشابور، بغداد، مکه و شام گذشتند و سرانجام در «قونیه» که از شهرهای فعلی ترکیه است، اقامت گزیدند. در طول این سفر و هنگام عبور از نیشابور، به دیدار شیخ فرید الدین عطار نیشابوری رفتند، هر دو حدود هفتاد سال داشتند، عطار «اسرار نامه» خود را به «مولوی» که در آن هنگام شش ساله ای بیشتر نبود، تقدیم کرد و درباره او با پدر چنین گفت: «این فرزند را گرامی دار، زود باشد که از نفس گرمش، آتش در سوختگان عالم زند.» این پیش بینی عطار بعدها به راستی پیوست و آن کودک خردسال شاعری پر آوازه شد.

زادگاه عطار در هجوم خانمان سوز مغول

هنگامی که عطار 76 ساله بود، ایران میدان تاخت و تاز بی رحمانه مغول شده بود. این قوم وحشی، حمله های خود را از سال 616، آغاز کردند و مانند مور و موریانه از آسیای مرکزی به سوی ایران سرازیر شدند و هر بنایی را که سر راه خود می دیدند، ویران و هر جان داری را بی جان می کردند. در کتاب جهان گشای جوینی، درباره این واقعه می گوید:

از این وحشت ناک تر، واقعه نیشابور بود؛ زیرا در مدافعاتی که حصاریان این شهر انجام می دادند «تغاجار» داماد چنگیز کشته شده بود و به خون خواهی او، غیر از چهار صد تن پیشه ور که به اسارت بردند، همه اهل شهر را به قتل آوردند و فرمان رسید که شهر را از خرابی، چنان کنند که در آن جا زراعت توان کرد و هیچ کس حتی سگ و گربه را زنده نگذارند و بنا به مشهور در این واقعه، یک میلیون و نیم تن ره سپار دیار نیستی شدند.

مرگ عطار

آن گاه که مغولان مردم نیشابور را می کشتند، عطار که پیری ناتوان بود، به چنگ مغولی اسیر افتاد. مغول وی را پیش انداخت و همراه برد، در راه کسی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست، تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی ببخشد، اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرد نیشابوری را نپذیرفت. پس از اندکی، آشنایی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین زر از وی بستاند و شیخ را را به وی ببخشد، شیخ باز سخن خود را تکرار کرد. مغول نیز که می پنداشت، شیخ را به بهای گزاف از وی خواهند خرید، نپذیرفت و هم چنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه، روستایی ای پیش آمد که خر خویش را می راند، شیخ را بشناخت و از مغول درخواست تا وی را رها کند، مغول از وی پرسید که در برابر آن چه خواهد داد و روستایی گفت یک توبره کاه، این جا شیخ رو به مغول کرد و گفت: بفروش که بهای من این است، مغول بر آشفت و در دم شیخ را هلاک کرد...

روایت مرگ عطار از زبان شیخ بهایی

شیخ بهائی در کتاب کشکول خود درباره مرگ عطار می نویسد:

... وقتی که خون از رگ او می ریخت و مرگش نزدیک شده بود، شیخ با انگشت خود از خون خود بر دیوار، این رباعی را نوشت:

در کوی تو رسم سرفرازی این است

مستان تو را کمند بازی این است

با این همه رتبه هیچ نمی یارم گفت

شاید که تو را بنده نوازی این است

 

مقبره عطار در شهر نیشابور، کنار آرام گاه حکیم عمر خیام و در جوار امام زاده محروق قرار دارد و زیارت گاه اهل دل است.

آثار عطار

از عطار، آثار بسیار بر جای مانده است: دیوان اشعار، منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی نامه، خسرو نامه و... کتاب ارزش مند و گران سنگ دیگری که از او بر جای مانده و به نثر نوشته شده، تذکرة الاولیا نام دارد که شرح حال 72 تن از بزرگان عارفان است

برقع از ماه برانداز امشب

ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز

تا درآیی تو به اعزاز امشب

من و تو هر دو تمامیم بهم

هیچکس را مده آواز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش

سرکشی می‌کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده‌دری است

پرده زین کار مکن باز امشب

تو چو شمعی و جهان از تو چو روز

من چو پروانهٔ جانباز امشب

همچو پروانه به پای افتادم

سر ازین بیش میفراز امشب

عمر من بیش شبی نیست چو شمع

عمر شد، چند کنی ناز امشب

بوده‌ام بی تو به‌صد سوز امروز

چکنی کشتن من ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت

سنگ بر شیشه مینداز امشب

عطار نیشابوری

سیمرغ و قاف در شعر عطار نیشابوری

تنت قافست و جانت هست سیمرغ

ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ

حجاب کوه قافت آرد و بس

چو منعت می‌کند یک نیمه شو پس

به جز نامی ز جان نشنیدهٔ تو

وجود جان خود تن دیدهٔ تو

همه عالم پر از آثار جان است

ولی جان از همه عالم نهانست

تو سیمرغی ولیکن در حجابی

تو خورشیدی ولیکن در نقابی

ز کوه قاف جسمانی گذر کن

بدار الملک روحانی سفر کن

تو مرغ آشیان آسمانی

چو بازان مانده دور از آشیانی

چو زاغان بر سر مُردار مردی

ز صافی گشته خرسندی بدردی

چو بازان باز کن یک دم پر و بال

برون پر زین قفس وین دام آمال

چو بازان ترک دام و دانه کردی

قرین دست او شاهانه کردی

به پری بر فلک زین تودهٔ خاک

همی گردی تو با مرغان در افلاک

وگرنه هر زمان بی بال و بی پر

چو مرغ هر دری گردی به هر در

گهی در آب گردی همچو ماهی

گهی چون آب باشی در تباهی

 عطار نیشابوری

حکایت سیمرغ منطق الطیر عطار نیشابوری :

ابتدای کار سیمرغ ای عجب

جلوه‌گر بگذشت بر چین نیم شب

در میان چین فتاد از وی پری

لاجرم پر شورشد هر کشوری

هر کسی نقشی از آن پر برگرفت

هرک دید آن نقش کاری درگرفت

آن پر اکنون در نگارستان چینست

اطلبو العلم و لو بالصین ازینست

گر نگشتی نقش پر او عیان

این همه غوغا نبودی در جهان

این همه آثار صنع از فر اوست

جمله انمودار نقش پر اوست

چون نه سر پیداست وصفش رانه بن

نیست لایق بیش ازین گفتن سخن

هرک اکنون از شما مرد رهید

سر به راه آرید و پا اندرنهید

جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه

بی‌قرار از عزت آن پادشاه

شوق او در جان ایشان کار کرد

هر یکی بی صبری بسیار کرد

عزم ره کردند و در پیش آمدند

عاشق او دشمن خویش آمدند

لیک چون ره بس دراز و دور بود

هرکسی از رفتنش رنجور بود

گرچه ره را بود هر یک کار ساز

هر یکی عذری دگر گفتند باز

 شیخ فریدالدین عطار

لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

رویت از شمس و قمر نیکوتر است

خادم زلف تو عنبر لایق است

هندوی رویت بصر نیکوتر است

حلقه‌های زلف سرگردانت را

سر ز پا و پا ز سر نیکوتر است

از مفرح‌ها دل بیمار را

از لب تو گلشکر نیکوتر است

بوسه‌ای را می‌دهم جانی به تو

کار با تو سر به سر نیکوتر است

رستهٔ دندانت در بازار حسن

استخوانی از گهر نیکوتر است

هیچ بازاری چنان رسته ندید

زانکه هریک زان دگر نیکوتر است

عارضت کازرده گردد از نظر

هر زمانی در نظر نیکوتر است

چون کسی را بر میانت دست نیست

دست با تو در کمر نیکوتر است

چون لب لعلت نمک دارد بسی

گر خورم چیزی جگر نیکوتر است

کار رویم تا به تو رو کرده‌ام

دور از رویت ز زر نیکوتر است

گر دل عطار شد زیر و زبر

دل ز تو زیر و زبر نیکوتر است

 عطار نیشابوری

شعر مادر از عطار نیشابوری

اگر خورشید خواهی سایه بگذار

چو مادر هست شیر دایه بگذار

چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد

ز پس در تک زدن چون سایه بگذار

چو همسایه است با جان تو جانان

بده جان و حق همسایه بگذار

تو را سرمایهٔ هستی بلایی است

زیانت سود کن سرمایه بگذار

چو مردان جوشن و شمشیر برگیر

نه‌ای آخر چو زن پیرایه بگذار

فلک طشت است و اختر خایه در طشت

خیال علم طشت و خایه بگذار

فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست

تو برتر رو فروتر پایه بگذار

فرید از مایهٔ هستی جدا شد

تو هم مردی شو و این مایه بگذار

از عطار نیشابوری

عرفانی ترین شعر عطار نیشابوری

گر مرد رهی ز رهروان باش

در پردهٔ سر خون نهان باش

بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش

خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش

از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش

در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش

بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش

در یک قدم این جهان و آن نیز

بگذار جهان و در جهان باش

منگر تو به دیدهٔ تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش

عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

 

 از عطار نیشابوری

از بهترین غزلیات عطار نیشابوری

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهٔ پندار می‌باید درید

توبهٔ زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 از عطار نیشابوری

بهترین و ماندگار ترین شعر عطار نیشابوری

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

پیش ز ما جان ما خورد شراب الست

ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت

ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت

ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست

تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم

شست درافکند یار بر سر دریای عشق

تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم

خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک

ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت

گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق

گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش

 

دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش

نيست کس آگه که يار کی بنمايد جمال
ليک تو باری به نقد ساخته ی کار باش

لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش

گر دل و جان تو را دُر بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

جوانمردی چه باشد در جــــهان؟

عطار نیشابوری :

بوسعــــــید مهنه در حــمام بود

قائمیش افتاد و مـــردی خــام بود      (قائم : کیسه کش حمام)

شـــوخ شیـــــــخ آورد تا بازوی او      (شوخ : چرک )

جمع کرد آن جمله پیــــش روی او

شیخ را گفتا :بگـو ای پاک جــــان!

تا جوانمردی چه باشد در جــــهان؟

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خــــلق نا آوردن است»

تولد عطار

از شعرای نام آور ایران در قرن ششم و هفتم هجری قمری، عطار نیشابوری است. وی در حدود سال 540 در روستای «کدکن» یا «شادیاخ» از کناره‌های نیشابور، دیده به جهان گشود. پدر و مادر او، افرادی صالح و ارادت‌مند خواجه کائنات حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بودند. از این رو، فرزند دل بند خود را، هم نام حضرت ختمی مرتبت «محمد» نهادند تا این نام نیکو در شخصیت و کمال و الگو پذیری او نقشی بسزا و ارزش‌مند داشته باشد.
عطار درباره نام خود در مصیبت نامه می‌نویسد:
من محمد نامم و این شیوه نیز
ختم کردم چون محمد ای عزیز 
وی که پرورش خودرا وام دار چنین پدر و مادری می‌دانست، از آنان به نیکی یاد می‌کرد؛ در اسرار نامه پس از ستایش پدر، دعای او را هنگام جان دادن و آمین مادرش را این گونه بیان می‌کند:
به آخر دم چنین گفت آن نکوکار
خداوندا محمد را نکودار 
پدر این گفت و مادر گفت آمین
وزان پس زو جدا شد جان شیرین 

 

عطار و وصف مادر

عطار در خسرو نامه، پس از مرگ مادر، او را انسانی معنوی و اهل اشک و آه سحر و راز و نیاز شبانه می‌شناساند و در رثای او چنین می‌سُراید:
مرا گر بود اُنسی در زمانه
به مادر بود و او رفت از میانه 
اگر چه «رابعه» صد تَهْمَتَن بود
و لیک او ثانی آن شیر زن بود 
نه چندان است بر جانم غم او
که بتوان کرد هرگز ماتم او 
بیا تا آه از این غم بر نیارم
غمش در دل کشم دم بر نیارم 
نبود او زن که مرد معنوی بود
سحر گاهان دعای او قوی بود 
عجب آه سحرگاهیش بودی
ز هر آهی به حق راهیش بودی 
تو می‌دانی که در درد تو چون بود
که رویش هر سحر پر اشک و خون بود 

 

پیشه عطار

پیشه عطار، فروش گیاهان و گل‌های خوش بو و عطرآگین دارویی بوده است و بدین سبب، در بیشتر شعرهایش از خود به نام عطار یاد می‌کند، گاهی نیز لفظ «فرید» را که مخفف لقبش فریدالدین است، برای تخلص می‌آورد.
وی به دلیل شغلش، عطاری، از پزشکی نیز آگاهی داشته و روزانه بسیار از بیماران را معاینه و با داروهای گیاهی مداوا می‌کرده است. خود در چند مورد از اشعارش به این پیشه اشاره می‌کند؛ در اسرار نامه می‌گوید:
به شهر ما بخیلی گشت بیمار
که نقدش بود پنجه بَدْره دینار 
مرا نزد بخیل آورد آن مرد
یکی صد ساله‌ای دیدم در آن درد 
ز بیماری و درد آز خفته
چو مدهوشی به بستر باز خفته 
دلش با مرگ نزدیکی گرفته
همه سوییش تاریکی گرفته 

 

مناعت طبع عطار

عطار از راه دارو فروشی و معالجه بیماران، روزگار می‌گذراند و به سبب همین، برای طلب روزی به دربار پادشاهان نمی‌رفت و لب به ستایش آنان نمی‌گشود و تا آخر عمر عزت نفس و مناعت طبع و بزرگ همتی او به جا ماند. در کتاب منطق الطیر می‌آورد:
چون زِ نانْ خشک گیرم سفره پیش
تر کنم از شوربا چشم خویش 
من نخواهم نان هر ناخوش منش
بس بود این نانم و آن نان خورش 
هر توانگر کین چنین گنجیش هست
کی شود در منّت هر سفله پست 
شکر ایزد را که در، باری نیم
بسته هر نا سزاواری نیم 
من ز کس بر دل کجا بَندی نهم
نام هر دُون را خداوندی نهم 
نه طعام هیچ ظالم خورده‌ام
نه کتابی را تخلص کرده‌ام 
همت عالیم ممدوحم بس است
قُوت جسم و قوّت روحم بس است 

 

سرودن شعر هم زمان با درمان

عطار همزمان با دارو فروشی و درمان بیماران به سرودن شعر می‌پرداخت که حاصل آن دو کتاب «مصیبت نامه» و «الهی نامه» است.
مصیبت نامه کاندوه جهان است
الهی نامه کاسرار عیان است 
به داروخانه کردم هر دو آغاز
چه گویم زود رَستم ز این و آن باز 
وی به دلیل اشتغال به طبابت، سه سال از سرودن شعر دوری گرفت و دست به قلم نبرد تا آن‌که روزی انگار ندایی غیبی او را متوجه می‌کند:
به من گفت ای به معنا عالم افروز
چنین مشغول طب گشتی شب و روز 
طب از بهر تن هر ناتوان است
و لیکن شعر و حکمت قُوت جان است 
عطار پس از آن روی به شعر و حکمت آورد و سرودن شعر را ادامه داد.

 

دگرگونی درونی عطار

درباره دگرگونی عطار و انقلاب درونی او که سبب شد به سیر و سلوک و عرفان روی آورد، سخنان گوناگونی گفته‌اند؛ جامی، شاعر قرن نهم در کتاب نَفحات الانس می‌گوید:
گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف به معامله بود، درویشی آن جا رسید و چند بار گفت: چیزی در راه خدا به من بده، وی به دوریش اعتنایی نکرد، درویش گفت: تو چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد، درویش گفت: تو چون من توانی مرد؟ گفت: بلی، درویش کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و گفت: اللّه‌، و جان بداد! عطار را حال متغیّر شد و دکان بر هم زد و به این طریقه در آمد.

 

انقلاب روحی

انقلاب درونی عطار را به گونه‌ای دیگر نیز بیان کرده‌اند؛ می‌گویند:
روزی درویشی به دکان دارو فروشی عطار رفت، نگاهی خیره به دکان افکند و چشمش پر اشک شد و آه بلندی کشید. عطار گفت: چرا خیره می‌نگری؟ بهتر این است که راه خود را بگیری و بروی، گفت: بار من بسیار سبک است، زیرا که جز این لباس کهنه چیزی ندارم، اما تو با این کیسه‌های پر از دواهای گران بها، چون گاه رفتن شد، چه می‌کنی؟ من می‌توانم به شتاب از این بازار بیرون روم، اما تو هم بهتر است از پیش، در صدد بستن بار خود برآیی و بهتر آن است که در کار خود اندیشه کنی.
عطار، پس از شنیدن سخنان درویش، دست از کسب مال برداشت و به حلقه عارفان پیوست.

 

دیدار عطار با مولوی

پدر مولوی در سفری که به مغرب ایران کرد، فرزند خردسال خود را، جلال الدین محمد، که بعدها به «مولوی» شهرت یافت، به همراه آورد، آنان از شهرهای نیشابور، بغداد، مکه و شام گذشتند و سرانجام در «قونیه» که از شهرهای فعلی ترکیه است، اقامت گزیدند. در طول این سفر و هنگام عبور از نیشابور، به دیدار شیخ فرید الدین عطار نیشابوری رفتند، هر دو حدود هفتاد سال داشتند، عطار «اسرار نامه» خود را به «مولوی» که در آن هنگام شش ساله‌ای بیشتر نبود، تقدیم کرد و درباره او با پدر چنین گفت: «این فرزند را گرامی دار، زود باشد که از نفس گرمش، آتش در سوختگان عالم زند.» این پیش بینی عطار بعدها به راستی پیوست و آن کودک خردسال شاعری پر آوازه شد.
 

زادگاه عطار در هجوم خانمان سوز مغول

هنگامی که عطار 76 ساله بود، ایران میدان تاخت و تاز بی‌رحمانه مغول شده بود. این قوم وحشی، حمله‌های خود را از سال 616، آغاز کردند و مانند مور و موریانه از آسیای مرکزی به سوی ایران سرازیر شدند و هر بنایی را که سر راه خود می‌دیدند، ویران و هر جان داری را بی‌جان می‌کردند. در کتاب جهان گشای جوینی، درباره این واقعه می‌گوید:
از این وحشت‌ناک‌تر، واقعه نیشابور بود؛ زیرا در مدافعاتی که حصاریان این شهر انجام می‌دادند «تغاجار» داماد چنگیز کشته شده بود و به خون خواهی او، غیر از چهار صد تن پیشه‌ور که به اسارت بردند، همه اهل شهر را به قتل آوردند و فرمان رسید که شهر را از خرابی، چنان کنند که در آن جا زراعت توان کرد و هیچ کس حتی سگ و گربه را زنده نگذارند و بنا به مشهور در این واقعه، یک میلیون و نیم تن ره‌سپار دیار نیستی شدند.

 

مرگ عطار

آن گاه که مغولان مردم نیشابور را می‌کشتند، عطار که پیری ناتوان بود، به چنگ مغولی اسیر افتاد. مغول وی را پیش انداخت و همراه برد، در راه کسی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست، تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی ببخشد، اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرد نیشابوری را نپذیرفت. پس از اندکی، آشنایی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین زر از وی بستاند و شیخ را را به وی ببخشد، شیخ باز سخن خود را تکرار کرد. مغول نیز که می‌پنداشت، شیخ را به بهای گزاف از وی خواهند خرید، نپذیرفت و هم چنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه، روستایی‌ای پیش آمد که خر خویش را می‌راند، شیخ را بشناخت و از مغول درخواست تا وی را رها کند، مغول از وی پرسید که در برابر آن‌چه خواهد داد و روستایی گفت یک توبره کاه، این جا شیخ رو به مغول کرد و گفت: بفروش که بهای من این است، مغول بر آشفت و در دم شیخ را هلاک کرد...
 

روایت مرگ عطار از زبان شیخ بهایی

شیخ بهائی در کتاب کشکول خود درباره مرگ عطار می‌نویسد:
...
وقتی که خون از رگ او می‌ریخت و مرگش نزدیک شده بود، شیخ با انگشت خود از خون خود بر دیوار، این رباعی را نوشت:
در کوی تو رسم سرفرازی این است
مستان تو را کمند بازی این است 
با این همه رتبه هیچ نمی‌یارم گفت
شاید که تو را بنده نوازی این است 
مقبره عطار در شهر نیشابور، کنار آرام‌گاه حکیم عمر خیام و در جوار امام‌زاده محروق قرار دارد و زیارت‌گاه اهل دل است.

 

آثار عطار

از عطار، آثار بسیار بر جای مانده است: دیوان اشعار، منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی‌نامه، خسرو نامه و... کتاب ارزش‌مند و گران سنگ دیگری که از او بر جای مانده و به نثر نوشته شده، تذکرة الاولیا نام دارد که شرح حال 72 تن از بزرگان عارفان است که با نام امام جعفر صادق علیه‌السلام آغاز می‌شود و با نام امام محمد باقر علیه‌السلام پایان می‌گردد.
 

عشق عطار به اهل بیت علیه‌السلام 

عطار در تذکرة‌الاولیا در ذیل‌نام امام‌جعفرصادق علیه‌السلام ، ایشان را با لقب‌هایی‌بلند، توصیف‌می‌کند:
آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صِدّیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن جگر گوشه انبیا، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، جعفرالصادق
و سپس می‌افزاید:
گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم، کتابی جداگانه باید ساخت، این کتاب شرح اولیاست که بعد از ایشان بوده‌اند، اما به سبب تبرّک به صادق علیه‌السلام ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است و چون از اهل بیت علیه‌السلام بود و سخن طریقتْ او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمه‌ای چند از آنِ او بیاوریم که ایشان همه یکی‌اند، چون ذکر او کرده شود، از آنِ همه بُوَد...
منبع: سایت حوزهعطار، خيامي ديگر(1)


 

نويسنده:دکتر رضا اشرف زاده *




 

 

چکيده
 

بدون شک رباعي و دو بيتي از قالب هاي کوتاه و دلنشين ايراني است، همان گونه که دو بيتي، زبان حال مردم عراق عجم بوده است ـ که به فهلويات مشهور بوده ـ رباعي يا چهارگانه زبان دل مردم خراسان بوده است. بزرگان رباعي سرا از رودکي گرفته تا شيخ ابوسعيد ابي الخير، خواجه عبدالله انصاري، عمر خيام نيشابوري و... خصوصاً عطار نيشابوري، همگي از خراسان بوده اند.
مجموعه اي که از رباعيات خيام در دست است به روزگاران جمع آوري شده و بسياري از آنها، رباعيات سرگردان است. عطار نيشابوري خود، رباعي هاي خود را در مجموعه اي به نام مختارنامه در 50 فصل تدوين نموده است.
بعضي از رباعياتي که به نام خيام رقم خورده است، از طبع عطار تراويده است و بسياري از رباعيات عطار، همان مضامين رباعيات خيام را دارد.
در اين مقاله، کوشش شده است اين هم نگري ها و شباهت ها نمايانده شود. با اين تفاوت که تفکرات خيام فيلسوفانه است و تفکرات عطار، فلسفة عرفاني اوست.
واژه هاي کليدي:
رباعي، دو بيتي، وزن پرسيفيک، تفکر خيامي، درماندگي در برابر مرگ، عجز در مقابل اسرار ازل.
بدون شک، دو قالب رباعي و دو بيتي، قالب هاي اصيل ايراني است و در حقيقت، ايرانيان زمزمه هاي عاطفي خود را در اين دو قالب بيان مي کرده اند.
بايد گفت، همان گونه که «فهلويات» زبان دل و عاطفه مردم عراق عجم بوده (محجوب، محمدجعفر، بي تا/98) به نظر مي رسد که چهارگانه ها يا رباعيات، زبان دل مردم خراسان بوده است. بر اين گفته، دلايلي چند وجود دارد:
در کتاب المعجم في معايير اشعار العجم، ابداع وزن و قالب رباعي ـ با ترديد ـ به رودکي، اسناد داده شده است. شمس قيس رازي، طي داستاني، ابداع اين وزن را چنين بيان مي کند:
«... يکي از متقدمان شعراء عجم و پندارم رودکي ـ والله اعلم ـ ... وزني تخريج کرده است که آن وزن را رباعي خوانند و الحق وزني مقبول و شعر مستلذ و مطبوع است و از اين جهت، اغلب نفوس نفيس را بدان رغبت است و بيشتر طباع سليم را بدان، ميل...» (مدرس رضوي، 1314/83) و پس از آن داستان گوزبازي کودکي را نقل مي کند که گردکان او، از گو بيرون افتاد و به قهقري هم به جايگاه باز غلتيد و کودک «از سر ذکاي طبع و صفاي قريحت گفت:
«غلتان غلتان همي رود تا بُنِ گو»
«شاعر را اين کلمات وزني مقبول و نظمي مطبوع آمد، به قوانين عروض مراجعت کرده، آن را از متفرعات بحر هزج بيرون آورد...» (همان/ همان صفحه).
آنچه مسلم است اين داستان پايه و بنيادي استوار ندارد ـ شايد در اذهان و سينه هاي مردم بدين صورت افسانه وار بوده و شمس قيس رازي نيز آن را، در قرن هفتم، نقل کرده باشد ـ اما چند نکته مسلم است:
يکي اين که، به وجود آمدن قالب رباعي، به شاعري ايراني ـ رودکي يا هر کس ديگر ـ اسناد داده شده است.
ديگر اين که منشأ و موطن پيدايش رباعي، خراسان بوده است.
و نکته مهم تر و شايد اصلي، بر سر کودک خراساني است، که «ذکاي طبع» و «صفاي قريحت» او، مجبول به سرودن مصراعي در اين وزن ـ وزن رباعي ـ بوده است. آيا اين وزن، اتفاقي بر زبان اين کودک جاري شده يا سابقه ذهني ـ در ذهن همه صاحب ذوقان خراساني، چه پيش از اسلام و چه بعد از آن ـ داشته است؟
(متأسفانه رباعي و دو بيتي، چون زبان دل و عاطفه مردم بوده است، کمتر ثبت و ضبط شده است و به همين جهت قضاوت در اين باره را مشکل مي کند).
ديگر: در بين رباعياتي که بر زبان شيخ ابوالحسن خرقاني ـ شخصيت بارز عرفاني در قرن پنجم و دوست و استاد شيخ ابوسعيد ابي الخير ـ جاري شده رباعيي است به زبان پهلوي (محجوب/ 163) بدين صورت:

 

تا گور نشي با ته بتي يار نبو 
چون گور شي، از بهر بتي عار نبو

او را کي ميان بسته زنار نبو 
او را به ميان عاشقان کار نبو

که خبر از رباعيات ديگري پيش از شيخ ابوالحسن خرقاني ـ با اين زبان ـ مي دهد. زيرا که اين رباعي بسيار پخته و به اسلوب است و چنين نيست که بالبداهه خلق شده باشد، ول متاسفانه مانند بسياري از دو بيتي هاي عاميانه و رباعيات ديگر ـ که فقط به صورت شفاهي ادا مي شده است ـ در جايي مکتوب نيست.
ديگر: در بين مآخذ يوناني، از وزني به نام «پرسيفيک» (ريپکا، 1354/96) نام برده شده، که در بين پارسيان رايج بوده و داراي دو هجاي بلند و دو هجاي کوتاه (UU ـ ـ ) که در عروض عربي به صورت «مستفعَلُ» تلفظ مي شده، و به احتمال قريب به يقين، همين وزن رباعي بوده است، زيرا که « ـ ـ UU / ـ ـ UU / ـ ـ UU/ ـ » در عروض امروز به صورت « ـ ـ U/U ـ ـ U/Uـ ـ U/Uـ » يعني «مفعول مفاعيل مفاعيل فعل» که يکي از اوزان بيست و چهارگانه رباعي است ـ تلفظ مي شود، که مي توان آن را «مستفعَلُ مستفعَل مستفعَل فع» نيز خواند و هيچ مشکلي هم پيش نخواهد آمد. و اين وزن بيشتر در خراسان رايج بوده است.
دليل عيني تر اين بود که در بعد از اسلام، مهد رباعي و رباعي سرايي، در خراسان بوده است و رباعي سرايان بزرگ ايران، در اين ناحيه بزرگ از ايران، به وجود آمده اند. از رودکي گرفته تا ابوالحسن خرقاني، ابوسعيد ابي الخير، خواجه عبدالله انصاري، خيام يا خيامي و بالاخره عطار نيشابوري و جلال الدين محمد مولوي بلخي.
با مقايسة همة رباعياتي که در قسمت مرکزي ايران و حوزه هاي گوناگون ادبي، در ايران و خارج از ايران سروده شده، ميزان رباعيات بازمانده از شعراي خراسان، به مراتب، بيشتر، عميق تر و رايج تر است.
با بررسي و تحقيق در رباعيات موجود ـ به طور کلي ـ مي توان سه نکته اساسي را ذکر کرد:
1ـ رباعي ـ چهارگانه ـ در اصل، شامل چهار مصراع هم قافيه ـ مصرَّع ـ بوده است. رباعي مذکور از ابوالحسن خرقاني، به همين گونه است و با توجه به ديوان هاي موجود ـ تا نيمه قرن پنجم ـ برتري با رباعياتي است که چهار مصراع آن مصرّع است. مثلاً در ديوان مسعود سعد سلمان ـ شاعر لاهورزاد همداني اصل ـ از 410 رباعي موجود در ديوانش، فقط 5 رباعي مصرّع نيست (به تصحيح رشيد ياسمي، بخش رباعيات) ـ موقعيت زماني و مکاني مسعود سعد در خور توجه است.
از نيمه دوم قرن پنجم، کم کم رباعي با سه مصراع هم قافيه ـ اول و دوم و چهارم ـ شايع مي شود و از اواخر قرن 6 به بعد، اکثر رباعي ها، با سه مصراع هم قافيه است. در تشخيص قدمت رباعي ها، اين نکته قابل توجه است.
2ـ رباعي، که مختصرترين قالب شعر است ـ «دو بيتي» در حد آن و «فرد» کمتر از آن ـ خود به تنهايي، يک بُعد فکري شاعري را بيان مي کند. به تعبير ديگر، يک نکته ذهني شاعر، در رباعي بيان مي شود. در همين مورد مي توان به اين نتيجه رسيد که شاعر، سه مصراع از چهار مصراع را به عنوان تمهيد و مقدمه مي گويد و نکته اصلي موردنظر را در مصراع چهارم بيان مي کند. مثلاً در اين رباعي منسوب به خيام (فروغي، فني، 1321/79):

در دايره اي که آمدن و رفتن ماست 
او را نه بدايت، نه نهايت پيداست

کس مي نزند دمي در اين معني راست 
کاين آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟

که سه مصراع اول، مقدمه و زمينه چيني است براي بيان مفهومي متفکرانه و فيلسوفانه، که در مصراع چهارم آمده است:
يا:

جان گرچه در اين باديه بسيار شتافت 
مويي بندانست و بسي موي شکافت

گرچه ز دلم هزار خورشيد بتافت 
اما به کمال ذره اي راه نيافت

(عطار، 1358/66)
که حرف اصلي و انديشه نهايي عطار، در مصراع چهارم آمده است (ر.ک. فروغي، 1321/11).
3ـ از زمان رونق و رواج عرفان در خانقاه هاي صوفيان، اين گروه، اقبالي شگرف به اين قالب شعري نمودند ـ شايد به جهت رواجي که در اذهان و زبان مردم داشت ـ و اغلب براي تشحيذ ذهن مريدان و مستمعان، به تناسب حال و مقام، رباعيي از خود يا ديگري، بر زبان مي راندند.
اين کار به حدي شايع بود که حتي رباعياتي از قول عرفاي بزرگ ـ که اغلب از آنان هم نبوده، مثلاً 3 رباعي از قول بايزيد بسطامي ـ نقل مي کردند، که همين امر سبب به وجود آمدن «رباعيات سرگردان» در ادب فارسي شده است، به طوري که گاهي يک رباعي از قول چند نفر، در کتاب هاي گوناگون نقل شده است.
از بين عارفان مشهور، مجموعة رباعياتي از شيخ ابوسعيد ابي الخير (م. 440) و خواجه عبدالله انصاري (م. 481) نقل کرده اند ـ اين رباعيات را محققان از بين آثار منثور آنان، يا از کتب و جاهاي گوناگون فراهم آورده اند ـ و البته اين دو عارف نامي، به رباعي سرايي مشهورند (هر چند محمدبن منور، ساحت ابوسعيد را از شاعري پاک مي داند) (ر.ک. اسرارالتوحيد، 1/105). در ضمن آثار منثور کساني چون شيخ شهاب الدين سهروردي، شيخ احمد غزالي و عين القضاه همداني رباعيات زيبايي آمده است که قابل ملاحظه اند.
اما بحث بر سر دو رباعي سراي مشهور، يکي فيلسوفي دل آگاه و ديگري عارفي دلسوخته، يکي عالم افلاک را با علم خويش درنورديده و ديگري پشت پاي بر افلاک زده، يکي با جبر و مقابله به گشودن مسائل پيچيده رياضي رفته و ديگري با رياضت و خودسازي به مقابله شيطان نفس برخاسته است، دو نيشابوري صاحب نام، دو رباعي سراي مشهور ـ خيام و عطار ـ .
حقيقت اين است که از خيام، مجموعه رباعياتي که بتوان آن را مستند به او کرد در دست نيست، ظاهراً کهنه ترين مجموعه هايي که در کتابخانه هاي داخله و خارجه موجود است در اواسط قرن نهم هجري گرد آمده است که فريدريخ رُزن، فاضل آلماني يک نسخه از آن به دست آورده که در پايان آن رقم 721 ديده مي شود، «ليکن چون کتاب به خط نستعليق است ممکن نيست در آن سال نوشته شده باشد و آن رقم نبايد تاريخ کتابت باشد، چه، اهل خبره، تاريخ کتابت آن مجموعه را مقدم بر سده دهم نمي دانند» (فروغي، 1321/26).
تحقيقات کريستن سن دانمارکي، راجع به رباعيات خيام نيز از 1897 ميلادي، يعني از هنگامي که ژوکوفسکي رساله اي به نام «عمر و رباعيات سرگردان» انتشار داد شروع مي شود. اين رساله را به هنگام تولد پروفسور روزن، به عنوان هديه به وي تقديم داشته است.
کريستن سن، در اين رساله مي نويسد: «خيلي بعيد است تمام رباعياتي که به عمر خيام نسبت مي دهند با آن که داراي هدف ها و منظورهاي گوناگون است، محصول دماغي يک نفر باشد» (شجره، حسين، 1320/170).
به دنبال اين اظهارنظر، کساني چون ادوارد براون، نيکلسن، دکتر روزن و برتلس و تني چند از مستشرقان به کندوکاو در رباعيات خيام پرداختند و ترجمه هايي از رباعيات او ارائه دادند که مشهورترين آنان، ترجمه فيتز جرالد انگليسي (به سال 1859) است که نام خيام را در اروپا و آمريکا و روسيه برآورد.
لازم به ذکر است که نسخه اي شامل 200 رباعي مشهور، به نسخه ون هامر و نسخه اي در کتابخانه بودليان، که در 1460 ميلادي در شيراز نوشته شده!! و نسخه اي در انگلستان موجود است که شامل 158 رباعي، و نسخه دکتر اسپرينگر که در کلکته چاپ شده و شامل 438 رباعي و نسخه کتابخانه آسيايي در کلکته، که شامل 516 رباعي است، در اختيار فيتز جرالد بوده که از بين آنها، رباعيات مشترک را ـ که بالغ بر 104 رباعي مي شده ـ ترجمه کرده است (بهاريان، اکبر، 1345/15).
اما قديمي ترين مأخذي که از خيام ـ ابوالفتح، غياث الدين، امام محمدبن ابراهيم خيام ـ رباعي نقل شده کتاب مرصادالعباد، از نجم الدين رازي است ـ عارف مشهور قرن هفتم، که به سال 620 يعني 103 سال بعد از مرگ خيام ـ که با توجه به تضاد فکري بين عارفان و فيلسوفان، با طعن و لعن بسيار از او ياد مي کند.
جالب توجه اين است که نظامي عروضي که خود خيام را ديده است (ر.ک. چهار مقاله/ 100) و دو داستان درباره او نقل کرده نامي از شاعري او نبرده است و حسن بن زيد بيهقي نيز که شاگرد او بوده، در کتاب تتمة صوان الحکمه، ص66، از خلقيات استاد خويش شمه اي ذکر کرده ولي نامي از شاعري او به ميان نياورده است (ر.ک. جعفري1368/30). اين مطلب و عدم وجود نسخه اي اصيل از رباعيات، و هم زماني و برخورد امام محمد غزالي و شاگردان متعصب و ضد فلسفه او، اين شبهه را در دل ها مي اندازد که امام، حجه الحق علي الخلق (جعفري/ 33) و السيد الاجل، حجه الحق، فيلسوف العالم نصره الدين، سيد حکماء المشرق و المغرب ابي الفتح عمربن ابراهيم الخيامي (رساله جوابيه، به نقل از جعفري، 1368/23) يا اصلاً رباعي نمي سروده و يا بسياري از رباعيات ـ حتي رباعياتي که اصيل پنداشته شده و از مرصادالعباد و تاريخ جهانگشا و فردوس التواريخ ـ تأليف در 808 ـ و کتاب نزهه المجالس، نقل کرده اند ـ مورد ترديد محقق قرار گيرد. ولي عطار نيشابوري خود، رباعيات خود را با دقت و در 50 فصل، تدوين، و به عنوان اولين مجموعه رباعيات، به نام «مختارنامه» براي ما به يادگار گذاشته است.
عطار نيشابوري در آثار خود فقط يک بار در الهي نامه از عمر خيام در ضمن حکايتي ياد مي کند که بيننده اي دانا بر سر گور خيام حاضر مي شود و از خيام در حالي در گور خبر مي دهد که از شرم ادعاي دانش خود، عرق شرمندگي از جانش فرو مي ريزد، چون که در اين دنيا، لاف علم و دانش زده است:

يکي بينندة معروف بودي 
که ارواحش همه مکشوف بودي

دمي گر بر سر گوري رسيدي 
در آن گور آنچه مي رفتي، بديدي

بزرگي امتحاني کرد خردش 
به خاک عمر خيام بردش

بدو گفتا: چه مي بيني در اين خاک؟ 
مرا آگه کن، اي بيننده پاک!

جوابش داد آن مرد گرامي 
که اين، مردي است اندر ناتمامي

بدان درگه که روي آورده بودست 
مگر دعوي دانش کرده بودست

کنون چون گشت جهل خود عيانش 
عرق مي ريزد از تشوير، جانش

ميان خجلت و تشوير ماندست 
وز آن تحصيل در تقصير ماندست

بر آن در، حلقه چون هفت آسمان زد
ز دانش، لاف، آنجا کي توان زد؟

الهي نامه، ريتر/ 272
شگفت اين جاست که اين عارف شاعر، با وجود اين که خود رباعي سرايي نامدار بوده است و قاعدتاً مي بايست لااقل به رباعي و رباعي سرايان پيش از خود ـ آن هم همشهري خود ـ وقوف داشته باشد، در هيچ يک از آثار خود، خيام را به شاعري نام نبرده است و در اين داستان نيز او را «عالمي ناتمام» مي شناسد، چون در درگاه خداوندي «لاف علم» زده است

يکى از سرآمدان شعر و ادب فارسي، عطار نيشابورى است. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقبش را «فريد الدين» و کنيه اش را «ابوحامد» نوشته اند. در اشعارش بيشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهى هم «فريد» را که بى گمان مخفف لقب اوست - براى تخلص شعرى خود برگزيده است. نام پدر عطار هم ابراهيم و کنيه او ابوبکر است و بعضى به اشتباه، جز اين نوشته اند. مادر او هم زنى اهل معنى و خلوت گزيده بوده است. عطار در وصف مادر خود سروده است؛

اگر چه رابعه، صد تهمتن بود
وليکن ثانيه اين نيک زن بود
نبود او زن که مرد معنوى بود
سحرگاهان، دعاى او قوى بود

سال تولد شيخ را که اکثر مورخان 512 يا 513 در «کدکن نيشابور» نگاشته اند، که به دلايلى نادرست است زيرا اگر قتل او را در سال 618 و در قتل عام نيشابور به دست مغول درست بدانيم به ناچار بايد مدت عمر او را يکصد و شش سال پنداشت که اين نظر، با اشعار شيخ که عمر خود را از سى سالگى تا هفتاد و اند سالگى ذکر کرده، سازگار نيست. آخرين سالى را که عطار براى عمر خود ذکر کرده است، «هفتاد و اند» است:

مرگ در آورد پيش، وادى صد ساله راه
عمر تو افکند شست بر سر هفتاد واند

پس بنابراين شيخ بيش از هفتاد سال و کمتر از هشتاد سال عمر داشته است و اگر بپذيريم عطار در سال 618 به دست مغولان کشته شده، در آن تاريخ نزديک به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال 540 به واقع نزديکتر است.
شيخ عطار داروخانه اى داشته که در آن به کار طبابت مى پرداخته است؛

به داروخانه پانصد شخص بودند
که در هر روز نبضم مى نمودند

و در همان ايام، شعر هم مى سرود و دو کتاب معروف «مصيبت نامه» و «الهى نامه» را در داروخانه آغاز کرد؛

مصيبت نامه کاندوه جهان است
الهى نامه کاسرار عيان است
به داروخانه کردم هر دو آغاز
چه گويم زود رستم زان و اين، باز

ظاهرا اشتغال به کار طبابت و اداره کردن داروخانه‌اى پر رونق که هر روز پانصد شخص در آنجا نبض مى نمودند، عطار را از هر کس بى نياز مى کرد؛
بحمد الله که در دين بالغم من
به دنيا از همه کس فارغم من
هر آن چيزى که بايد بيش از آن هست
چرا يازم به سوى اين و آن دست؟
و به همين سبب است که شيخ زبان به مدح شاهان نيالود و قدر و منزلت سخن را نکاست و لطافت شعر خود را به دون همتى تيره نساخت؛

لاجرم اکنون سخن با قيمت است
مدح منسوخ است و دقت حکمت است
دل زمنسوخ وز ممدوحم گرفت
ظلمت ممدوح در روحم گرفت
تا ابد ممدوح من حکمت بس است
در سر جان من اين همت بس است

مذهب عطار

چنانکه از ظاهر آثار عطار بر مى آيد، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراوانى که عطار نسبت به خلفاى سه گانه و شافعى و ابو حنيفه در مثنوى خسرونامه و کتاب تذکره الاولياء دارد، به نحوى است که ترديد در مذهب او را از بين مى‌برد و جايى براى تاويل باقى نمى گذارد. با اين حال نسبت به خاندان اهل بيت(ع) خصوصا مولى الموحدين على بن ابى طالب(ع) اخلاص و ارادتى توام با صدق نيت و حسن اعتقاد دارد. عطار را بر هر مذهبى که بدانيم بايد او را مردى مخلص و مومن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالک دانست.
 

آثار عطار

فهرست دقيقى از آثار عطار در دست نيست. تعداد کتاب هايى را که به او نسبت داده اند، از صد جلد متجاوز است. در بسيارگويى عطار حرفى نيست. خود او هم به اين نکته اشاره داد؛

ز هر در گفتم و بسيار گفتم
چو زير چنگ شعرى راز گفتم
کسى کو چون منى را عيب جوى است
همين گويد که او بسيار گوى است

اما انتساب مجموعه اى صد جلدى به او هم چندان درست نمى نمايد. خود او در خسرو نامه از مصيبت نامه، الهى نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طيور يا منطق الطير و خسرو نامه و جواهر‌نامه و شرح القلب ياد کرده است و ضمنا به قصايد و غزليات و قطعات سروده شده خود هم اشاره دارد. بنا بر اين آثار مسلم عطار را مى توان از اين قرار دانست1 ؛- مصيبت نامه، -2 الهى نامه، -3 اسرار‌نامه، -4 مختار نامه، -5 مقامات طيور، -6 خسرو نامه، -7 جواهر نامه، -8 شرح القلب، -9 ديوان قصايد و غزليات.
و چون کتاب منثور تذکره الاولياء را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعداد آثار مسلم او به ده کتاب بالغ مى گردد. با اين حال نمى توان همه آثار او را يکدست دانست. از اين رو منطق الطير، الهى نامه، مصيبت نامه و اسرار نامه در يک سطح مى باشند و گوينده او بى شک عطار است. اما آثارى مانند خسرو نامه، جواهر الذات و همچنين اشتر نامه، هم از جهت مضمون و هم از لحاظ شيوه بيان، به سخن گوينده الهى نامه و منطق الطير نمى رسد و در صحت انتساب آنها به عطار جاى تامل است چنانکه مظهر العجايب، لسان الغيب، کنز الاسرار، مفتاح الفتوح و وصيت نامه، بى شک مدت ها بعد از روزگار عطار به وصف آمده اند و آثارى مانند هيلاج نامه، منصور نامه، خياط نامه، وصلت نامه و بيسر نامه بى گمان مجعول است و نمى توان آنها را در شمار سخن عطار آوردمسافر هفت شهر عشق

 

نويسنده: سید حسن یوسفی


 

اشاره

در جای جای کشور پهناور ایران، کسانی را می‌توان یافت که اثر خاصی در فرهنگ و ادب این مرز و بوم گذاشته‌اند. خطّه عالم‌پرور نیشابور با پرورانیدن عالمان بزرگ و ادیبان نام‌آور، فرهنگ دوستی خویش را به رخ دیگر مناطق کشیده است. یکی از چهره‌های درخشان عرصه ادبیات عرفانی، عطار نیشابوری است که اشعار و به ویژه مثنوی‌هایش، گوش دل را نوازش می‌دهد.

تولد

فرید الدین ابو حامد محمد بن ابی‌بکر معروف به عطار نیشابوری، یکی از شاعران و عارفان نام‌آور ایران، در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ه . ق است. او در قریه «کَدْکَن» یا «شادیاخ» که در آن زمان از توابع نیشابور بود به دنیا آمد. از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست، جز اینکه پدرش به شغل عطاری و گیاه‌درمانی مشغول بوده و مهارت ویژه‌ای در این کار داشته است. بعد از وفات پدر، فرید الدین کار عطاری را ادامه می‌دهد.

انقلاب روحی

داستان‌های مختلفی در چگونگی تحول و انقلاب روحی عطار بر سر زبان‌هاست. معروف‌ترین آنها بدین قرار است که روزی درویشی به مغازه عطار رفت و در راه خدا چیزی برای خویش خواست. بعد از چندین بار طلب کردن، وقتی جوابی از عطار نشنید به او گفت: ای خواجه! هنگام مرگ چگونه می‌خواهی دست از این دنیا برداری؟ عطار گفت: همان‌گونه که تو از دنیا خواهی رفت. درویش گفت: آیا تو می‌توانی همانند من بمیری؟ عطار پاسخ داد: آری. درویش، کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن لفظ جلاله «اللّه‌» از دنیا رفت. با دیدن این صحنه، قلب عطار آتش گرفت و از مغازه بیرون رفت و روش زندگی خویش را برای همیشه تغییر داد.

در جست و جوی استاد

زمانی که عطار آمادگی روحی در خویش احساس کرد، به خدمت عارف معروف آن زمان «رکن الدین اَکّاف» رفت و به دست او توبه کرد. از آن پس، عطار به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چندین سال نزد رکن الدین ماند. او نیز همانند دیگر عارفان و به رسم سالکان طریقت، بخشی از عمر خویش را در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهرین به مسافرت پرداخت و بزرگان زیادی را زیارت کرد و به راستی که «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی». او در این سفرها پخته شد و پس از آنکه جوانی خود را صرف علم‌آموزی و تجربه‌اندوزی کرد، در دوران پیری، به گوشه‌گیری و عزلت‌نشینی پرداخت و مشغول سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خویش شد.

آثار

آثار عطار دو دسته‌اند؛ منظوم و منثور. آثار منظوم او عبارت است از: دیوان اشعار که شامل غزلیات، قصاید و رباعیات است. مثنوی‌های الهی نامه، اسرار نامه، مصیبت نامه، وصلت‌نامه، بلبل نامه، منطق الطیر، جواهرالذّات، حیدر نامه، مختارنامه، خسرونامه، اشترنامه، مظهر العجائب و لسان الغیب. البته برخی، این دو اثر اخیر را از آثار او نمی‌دانند.
عطار افزون بر آثار منظوم، آثار منثوری نیز داشته که معروف‌ترین آنها، تذکرة الاولیاء است. او در این کتاب، 96 تن از بزرگان و عارفان صوفیه را معرفی کرده است.

ویژگی سخن عطار

عطار، یکی از شاعران بزرگ صوفی‌مسلک و از مردان نام‌آور تاریخ ادبیات ایران است. سخن او ساده و گیراست. عطار برای بیان مقاصد عرفانی خود، بهترین راه را برگزید؛ یعنی آوردن کلمات ساده و کلام بی‌پیرایه. اگر چه در ظاهر، کلام او استحکام سخن شعرای دیگر همچون سنایی را ندارد، ولی همین بیان ساده که از دل سوخته او برخاسته است، خواننده را مجذوب می‌کند. افزون برآن، استفاده از تمثیلات و بیان داستان‌ها و حکایات مختلف، از جاذبه‌های آثار اوست که سرمشق عارفانی همچون مولوی و جامی قرار گرفته است و آنان زبان به مدح عطار گشوده‌اند؛ چنان‌که مولوی می‌گوید:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم 

کجایی

ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی 
نه جانیّ و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی 
ز پیداییّ خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی 
هزاران درد دارم لیک بی‌تو
ندارد درد من درمان کجایی 
چو تو حیرانِ خود را دست‌گیری
ز پا افتاده‌ام حیران کجایی 
ز بس گر عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی 
شد از توفان چشمم، غرقه کشتی
ندانم تا در این توفان کجایی 
چنان دلتنگ شد عطار بی تو
که شد بروی جهان زندان کجایی 

شاهکاری از ادب و عرفان

منظومه منطق الطیر، از شاهکارهای زبان فارسی است که عطار آن را با توحید آغاز کرده و در فنا فی اللّه‌ به اتمام رسانیده است. این اثر، منظومه‌ای است رمزگونه و تمثیلی که 4600 بیت دارد. موضوع این منظومه، هفت شهر عشق است که سالک برای رسیدن به خدا باید بپیماید: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا. پرنده سیمرغ، تمثیلی از ذات باری تعالی و هدهد، پیر مرشد است. در این منظومه، عطار با آمیختن تمثیل و ادب با عرفان، به راستی که هم اثری ادبی بر جای نهاده و هم توانسته است مسائل عرفانی و مشکلات سیر و سلوک را به زیبایی تمام به نمایش درآورد.

وفات

سال وفات عطار را 627 دانسته‌اند. هنگام یورش مغولان به نیشابور و قتل عام مردم، ضربت شمشیری بر دوش وی اصابت کرد که موجب وفات او شد. می‌گویند وقتی خون از زخمش جاری شد و آثار مرگ بر او عارض گردید، با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:
در کوی تو رسم سرفرازی این است
مستان تو را کمینه بازی این است 
با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت
شاید که تو را بنده ‌نوازی این است 
سرانجام، این عارف نامی را در نزدیکی شهر نیشابور به خاک سپردند.

نشان جانان

تا چشم بر ندوزی از هر چه در جهان است
در چشم دل نیاید چیزی که مغز جان است 
در عشق، درد خود را هرگز کران نبینی
زیرا که عشق جانان دریای بی‌کران است 
تا چند جویی آخر از جان نشان جانان
در باز جان و دل را کین راه بی‌نشان است 
تا کی ز هستی تو کز هستی تو باقی
گر نیست بیش مویی، صد کوه در میان است 
هر جان که در ره آمد لاف یقین بسی زد
لیکن نصیب جان زان پندار یا گمان است 
رند شراب‌خواره چون مست مست گردد 
گوید که هر دو عالم در حکم من روان است 
لیکن چو باهش آید در خود کند نگاهی
حالی خجل بماند داند که نه چنان است 

عطار و عالم شوريدگي


 

نويسنده:عباس سعادتي*




 

گاهي سخنم به صد جنون بنويسند
گاه از سرعقل ذوفنون بنويسند
گر از فضلايند به زر نقش کنند
ور عاشق زارند به خون بنويسند
مختارنامه
چکيده:
بطور کلي، ديوانگي از تکنيک هاي عشق است؛ شرط عرفان ديوانگي است.
با دو عالم عشق را بيگانگي
اندرو هفتاد و دو ديوانگي
سخت پنهان است و پيدا حيرتش
جان سلطانان جان در حسرتش
غير هفتاد و دو ملت کيش او
تخت شاهان تخته بندي پيش او
مطـرب عشق اين زند وقت سماع
بندگي بند و خداوندي صداع
پس چه باشد عشقِ درياي عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم
بندگي و سلطنت معلوم شد
زين دو پرده عاشقي مکتوم شد(1)
ديوانگان و مجانين، افرادي هستند که از فرط عقل خود را به جنون زده اند و اين جنون به خاطر اين است که کارهايي بکنند که مردم شک ننمايند.

ديوانه اي که مي رمد از سنگ کودکان
بيرون کنش ز شهر که کامل عيار نيست

در ادبيات فارسي، مجنون به عنوان يکي از مقدّمان و پيشروان ديوانگان عاشق، حکايت هايي بس دلکش از او به جا مانده است. ماجراهاي ليلي و مجنون سمبول و نماد داستان هاي جنون عاشقانه است؛ يعني سرنوشت هر عاشقي مانند اين دو است.
به طور کلي سه خصوصيت در داستان هاي مجنون مشاهده مي گردد. 
1-بريدن از مقام و جاه
2-اجتناب از عوام، پيروي از سنت هاي عوام براي عارفان ننگ است.
3-جنون و عشق، چرا که مردم فکر مي کنند که او ديوانه است.(2)
در بررسي هاي به عمل آمده از ديوانگان عطار، اين سه خصوصيت در تمامي آنان ديده مي شود، يعني اغلب آنان از جاه و مقام دنيوي بريده اند. پيروي از سنت هاي عوام را ننگ مي شمارند و پيوسته در صدد شکستن اين بت ها هستند و ديگر اين که جنون و ديوانگي آنان براي عوام محرز و آشکار است، مردم فکر مي کنند که اينان ديوانه هستند.
واژه هاي کليدي: رمز، داستان، سمبل ها، ديوانه، طنز. 
رمزيابي حکايت هاي ديوانگان عطار
يکي از ويژگي هايي که در زبان صوفيان ديده مي شود استفاده از رمز است. بسياري از مفاهيم و جهان بيني هاي صوفيان با آن چه که در باور مردم عامي و معمولي است، متفاوت مي باشد. بنابراين براي آنان روشن شده بود که بيان صريح و بي پرده ي اين باورها بي گمان آنان را در گرفتاري و دردسر خواهد انداخت. از اين روي سخنان خود را مرموز بيان مي کردند و در پيچيده کردن آن رمزها تا آن جا که ممکن بود مي کوشيدند، تا کسي نتواند به فکر و تصور خود، از آن سخنان چيزها بفهمد. اين آثار و نوشته هاي مرموز را جز خودشان کس ديگري نمي توانست بفهمد و نيز باورها و پيام هاي خود را در ضمن داستان ها و افسانه هاي منظومي که مي ساختند، بيان مي کردند. بعضي از اين داستان ها را از زبان حيوانات و پرندگان بيان کرده و برخي را به اشخاص معروف و مورد احترام مردم نسبت داده اند. اما در واقع منظور آن ها داستان سرايي نبوده است؛ بلکه هدف آن ها اين بود که پيام خود را در خلال آن امثال و داستان ها بيان کنند، تا مخالفان مدعي نتوانند منظور آن ها را بفهمند. آن ها که اهل بودند و از راز و رمز هاي صوفيانه باخبر بودند، مطلب را فهميده و پيام را دريافت کردند. اما اغيار و مدعيان نا اهل، که معمولاً مردم عادي بودند، هم چون کودکان، تنها به خواندن داستان ها کفايت نموده و مي پنداشتند که همه ي مطلب همين است. از آن جايي که اين داستان ها معمولاً بر ساخته ي ذهن خود صوفيان بود، احتمال وقوع چنان ماجراها کمتر مي رفت، از اين روي عامه مردم گاهي اوقات دچار حيرت شده و به صورت و ظاهر داستان ايراد مي گرفتند.(3)
داستان هاي ديوانگان عطار نيز بدين گونه اند و عطار بيشترين اهداف معنايي خويش را در قالب اين داستان ها با زبان رمز آورده است. ما ديوانگان عطار را بيشتر در گورستان ها و بر سر گورها و بر روي پل و در ويرانه ها مشاهده مي کنيم. آيا اين مکانها رمزهايي را تداعي مي نمايند؟ 
گورستان؛ در بين حکايت هاي ديوانگان عطار، بيشتر، اين ديوانگان را درگورستان و بر سر گورها مشاهده مي کنيم. گورستان نماد و رمز اين است که سرانجام کشتي تن خواهد شکست و انسان چون به اين نقطه رسد کار او تسليم است و جز تسليم چاره اي ندارد. گورستان نقطه ي جدا شدن جان از جسم و تعلقات مادي است. اين مرحله، براي ديوانه ي عطار مرحله اي با ارزش و دوست داشتني است. چرا که جان او که از تعلقات مادي به دور بوده است، تنها در اين مرحله است که به سوي جانان پرواز خواهد کرد. ديوانه ي عطار معتقد است حتي از گورستان به سوي شهر رفتن، کار بيهوده اي است؛ چرا که سبب درازي راه و مسير بازگشت خواهد شد. مگر نه اين است که عاقبت اين جا بايد برگشت و مگر نه اين است که اين نقطه، سکوي پرواز به سوي جانان است.
ديوانه ي عطار به دور از تعلقات و وابستگي ها، در اين نقطه، منتظر نشسته است.

آن يکي ديوانه بر گوري بخفت 
از سر آن گور يک دم مي نرفت

سائلي گفتش که تو آشفته اي 
جمله ي عمر از چه اين جا خفته اي

خيز سوي شهر آي، اي بي قرار 
تا جهاني خلق بيني بي شمار

گفت اين مرده رهم ندهد به راه 
هيچ مي گويد مرو زين جايگاه

زانکه از رفتن رهت گردد دراز 
عاقبت اينجات بايد گشت باز

شهر ياران چون به گورستان راه 
من چه خواهم کرد شهري پرگناه

چون همه خواهند اين جا آمدن 
مي نشايد عزم کردن در شدن

مي روم گريان چو ميغ از آمدن 
آه از رفتن، دريغ از آمدن(4)

پُل: و نيز در بيشتر حکايت ها ما با ديوانگان بر روي پل نشسته، رو به رو مي شويم. پل در اين گونه حکايت ها سمبول و رمز اين دنياي فاني است، که هرگز بر آن، ايمن نتوان بود.
بهلول روزي از شراب عشق، مست بر سر راهي بر روي پلي نشسته بود؛ هارون از آنجا مي گذشت، به او گفت: اي بهلولِ مست، خيز از اين جا چون توان بر پل نشست؟
بهلول جواب مي دهد:

اين با خويشتن گواي امير
تا چرا بر پل بماندي جاي گير

جمله ي دنيا پل است و قطره است 
بر پلت بنگر که چندين منظره است

گر بسي بر پل کني ايوان و در
هست آبي زان سوي پل در گذر

گردنت را خانه بر پل چيست غُل 
کي شود با مرگ اين بيرون به پل

تا تواني زير پل ساکن مباش 
چون شکست آورد پل ايمن مباش...

پاک شو از جيفه ي دنيا تمام 
ورنه چون مردار مي ماني به دام(5)

مردم گريزي؛ نويسندگان و شعرايي که در آثار خود به وصف احوال ديوانگان پرداخته اند، عموماً از يک صفت خاص در ايشان ياد کرده اند و آن مردم گريزي است. آنان به مردم و جامعه پشت و مردم نيز آنان را از خود طرد مي کرده اند. اگر گاه گاهي به ميان مردم مي آمدند، مورد استهزا و اذيت و آزار قرار مي گرفتند. در بسياري از داستان ها و اخبار ديوانگان، وقتي از رابطه و نسبت ايشان با خلق سخن به ميان مي آيد، اين حالت مردم گريزي و انزوا در آنها ديده مي شود. عطار نيز در داستان هاي خود به اين صفت اشاره کرده است. ديوانگان او اساسا به جامعه تعلق ندارند اما عطار نسبت ديوانگان و مردم را، به نحو خاصي در نظر مي گيرد.(6)
ديوانگان عطار هميشه تنهايند و از عوام اجتناب دارند و از سنت هاي آنان دوري مي جويند چرا که آن ها گرفتار عادات هستند و از اصل دور گشته اند. ديوانه ي عطار کسي را مردم و انسان مي شمارد، که غم امروز و فردا نداشته باشد،غم درويشي و روزي نداشته باشد. او کمال خوشي را درناخوشي مي بيند.

يکي ديوانه در بغداد بودي
که نه يک حرف گفتي نه شنودي

به او گفتند اي مجنون عاجز
چرا حرفي نمي گويي تو هرگز

چنين گفت او،که حرفي با که گويم 
چو مردم نيست! پاسخ از که جويم

به او گفتند، خلق کاين زمانند
نمي بيني که جمله مردمانند

چنين گفت او، نداند اين قوم مردم 
که مردم آن بود کو از تعظم

غم دي و غم فرداش نبود
ز کار بيهوده سوداش نبود

غم نا آمده هرگز ندارد
ز رفته خويش را عاجز ندارد

غم درويشي و روزيش نبود
به جز يک غم شبان روزيش نبود

که غم در هر دو عالم جز يکي نيست 
يقين است اين که مي گويم شکي نيست

گرت امروز از فردا غمي هست 
به نقد امروز عمرت دادي از دست

مخور غم چون جهان بي غمگسار است
وگرنه غم مي خوري هر دم هزار است

خوشي در ناخوشي بودن کمال است 
که نقد دل خوشي جستن محال است

در اين منزل که طوفان غرور است 
که را يک لحظه امکان سرور است(7)

ديوانگان عطار اغلب در سر راه ها که محل عبور در سر راه ها که محل عبور و مرور افراد است و يا در روزهاي شلوغ مانند روزهاي عيد و يا روز جمعه نمايان مي کردند. جنون آن ها در بهار شدت مي يابد. و همراه با زنده شدن طبيعت گوئيا که جنون و ديوانگي آن ها نيز از نو زنده گرديده و از درون آن ها چون آتشفشان، گدازه هاي عشق و دوستي و محبت را به فوران در مي آورد.
ديوانه ي عطار آينه در دست، در روز جمعه بعد از نماز حاضر مي گردد، آينه را روبه روي مردم مي گيرد؛ امّا آنان غرق در عادات خويش هستند و لحظه اي به چهره ي خود در آينه نمي نگرند. ديوانه در خشم مي شود و آينه بر زمين مي زند؛ چرا که آنان هرگز نگاهي دقيق به خود نمي اندازند و پرواي خود ندارند تا چه رسد که پروايي از حضرت حق داشته باشند.

هر که را پرواي خود نبود دمي 
هرگزش پرواي حق باشد همي

اي تو را هر لحظه تلبيس دگر 
در بن هرمويت ابليسي دگر!

در حقيقت رو، ز عادت دور باش 
ني ز ابليسي به خود مغرور باش

سوار شدن بر چوب؛ سوار شدن بر چوب توسط ديوانگان که اغلب اين چوب، ني گفته شده است، سمبل و رمز تاخت تاز در اين ديناي فاني است. سمبول و رمز «من» و «ما» کردن هاي اين دنيا است، که سرانجام شرمسار با جامه و روي خونين از اين ميدان بدر خواهند آمد. ديوانه ي عطار معتقد است حال که فرصت هست بايد نصيب خويش را مردانه برداشت.

يکي ديوانه چوبي بر نشسته
به تک مي شد چو اسبي تنگ بسته

دهاني داشت همچون گل ز خنده 
چو بلبل شور در عالم فکنده

يکي پرسيد از او کاي مرد در گاه
چنين گرم از چه مي تازي تو در راه

چنين گفت او که در ميدان عالم
سواري را بخواهم کرد يک دم

که چون دستم فرو بندند ناکام
نجنبد يک سر مويم بر اندام

اگر هستي در اين ميدان تو در کار 
نصيب خويشتن مردانه بردار

چو از ماضي و مستقبل خبر نيست 
به جز عمر تو نقد ما حضر نيست

مده اين نقد را تو نسيه بر باد
که بر سينه کسي ننهاد بنياد(9)

گفتار ديوانگان عطار، آن گاه که مضموني عاشقانه نيست و يا از خرافات برنمي خيزد، به نوعي روشن فکر نمايي تبديل مي گردد؛ از اين رو ديوانه ي عطار ياد آور هزّالي است که از روي بصيرت امّا با تلخ کامي سخن مي گويد.
مواردي هست که ديوانگي اش کساني مانند سلطان محمود غزنوي، نظام الملک طولي(10) و امام محمد غزالي (11) و ... را نيز در بر مي گيرد. اين ديوانگي، ديوانگي است که آن سوي جان آدمي و روح جامعه را مي نگرد. گونه اي بي اعتنايي به فرزانگي است. گويي ديوانه مي داند که عقل در فرزانگي خلاصه نمي شود. در نهايت شيرين کاري ها و سوار بر اسب چوبين شدنش. راز دنيا و اشياء حتي راز عشق، که جنون؛ تکنيک و وسيله ي راه يافتن بدان است، را به طور ضمني باز مي نمايد. «ديوانگان وسيله اي هستند در دست عطار تا تمام مطالب انتقادي خويش را نسبت به دستگاه آفرينش، پادشاهان متکبر، زاهدان خودکامه و رياکاران، بيان دارد.»(12)
ديوانه ي عطار شوخ طبعي و پندهاي حکيمانه اش به دستاورد شاعران، اشارت عارفان، نيش خند انديشمندان، گستاخي شادخواران و حتّي به وعظ واعظان مي پيوندد. اينان همه از زوال اشيا و دنيا و از حقارت خواست هاي آدمي سخن مي گويند.
ديوانه ي عطار به عنوان يک عارف راستين بر جوش و خروش کساني که اصل را فراموش کرده اند، به چشم حقارت و انکار مي نگرد. فرياد بر پراکندگي آنان مي زند:

يکي ديوانه اي استاد در کوي
جهاني خلق مي رفتند هر سوي

فغان برداشت اين ديوانه ناگاه
که از يک سوي بايد رفت و يک راه

به هر سويي چرا بايد دويدن
به صد سو هيچ جا نتوان رسيدن

تويي با يک دل اي مسکين و صد يار 
به يکدل چون تواني کرد صد کار

چو در يک دل بود صد گونه کارت 
تو صدباشي اندرعشق يارت(13)

ديوانه ي عطار کسي است که جام حکمت را تا دُرد آن سرکشيده است؛ حکمتي مشخص که پيمان عشق و تصوير معشوق را بر دل و جانش نقش زده است و دل و گِل او، همه در حضرت جانان گم گرديده است:

بي دل ديوانه اي در حال شد
پيش دکان يکي بقال شد

گفت بر دکان چرا داري نشست
گفت تا آيد مرا سودي بدست

گفت چبود سود گفت آن که زود 
گر يکي داري دو گردد اينت سود

گفت کورست آن دلت کو ماحضر 
گر يکي گردد تو را سود اين شمر

کار تو بر عکس اين افتاد نيک
نيستت توحيد در شرکي و ليک

چون دل و گل هر دو در حق گم شود
آن گهي مردم به حق مردم شود(14)

ديوانه ي عطار، جبرگرايي است که به اسباب و علل ثانوي اعتقادي ندارد. او معتقد است که دولت او از عالم بي علتي است، لاجرم در خوشي جاودان به سر مي برد.

بود خوش ديوانه اي در زير دلق
گفت هر چيزي که در وي ماند خلق

علتست و من چو هستم دولتي
مي رسم از عالم بي علتي

از ره بي علتيم آورده اند
در جنون دولتيم آورده اند

لاجرم کس را بسرم راه نيست
از جنونم هيچ جان آگاه نيست

هر که در بي علّتي حق فتاد
در خوشي جاودان آگاه نيست

هر چه ديد هر چه بر وي رفت نيز 
خوش شمرد آن جمله چون جان عزيز

ديوانه ي عطار، به سوي کساني که آزارش مي دهند، سنگ پرتابش مي کنند، روان نمي شود؛ اغلب بايد در ويرانه ها، گورستان ها که پناهگاه تنهايان است، به ديدار او شتافت. ياد جانان و آرزوي وصال او، که جان او را ملتهب ساخته است و او را به عزلت کشانده و از جامعه بيرون افکنده است، تنها چيزي است که مي تواند از آن سخن بگويد.
ديوانه ي عطار، هم چون عارف راستين، از وحدت فکري شگفتي برخوردار است؛ چندان که هيچ انگيزه اي نمي تواند او را از ياد جانان باز دارد. آن گاه که مجنون را پدر به سوي کعبه برد، تا دعا گويد و شايد شفا يابد و به او گفت از خدا بخواه که عشق ليلي را بر دلت سرد گرداند، تا من آمين بگويم، تلاش پدر سودي نداشت. زيرا که راه مجنون را بازگشتي نبود؛ «آن را که خبر شد خبري باز نيامد»:

دست برداشت آن زمان مجنون مست 
گفت يارب عشق ليلي زآنچه هست

مي تواني کرد و صد چندان کني 
هر زمانم بيش سرگردان کني(16)

جنون و ديوانگي به همان اندازه طبيعي است که عشق؛ اما ديوانه ي عطار به شخص معيني اوبسته نيست. مجنون هرگز براي در کنار بودن ليلي آشفته نبود. در چنين موقعيتي است که ديوانه ي عطار بيناتر و آگاه تر مي شود، زيرا که ياد معشوق او را تعالي بخشيده است.

آن يکي در خواند مجنون را ز راه 
گفت اگر خواهي تو ليلي را بخواه

گفت هرگز، مي نبايد زن مرا
بس بود اين زاري و شيون مرا

گفت: او را چون نمي خواهي برت 
اين همه سودا برون کن از سرت

ياد خوش تر، گفت از ليلي مرا
سرکشي او را و واويلي مرا

مغز عشق عاشقان يادي بود
هرچه بگذشتي از اين بادي بود

مي نيم زان عاشق شهوت پرست
تا کنم خالي ز ياد دوست دست(17)

ديوانه ي عطار کاملاً بر احوال و افکار خود آگاه است،ولي چون مردم او را ديوانه مي پندارند قادر است در پناه آن ديوانگي انديشه هاي عميق و ژرف را ارائه نمايد، ديوانه ي عطار قادر است در پناه اين ديوانگي خرده ها بر نظام آفرينش بگيرد، از زاهدان رياکار و پادشاهان فرعون صفت انتقاد نمايد؛ چرا که ديوانگي، او را در مقابل ملامت ها! سرزنش ها! بر دار رفتن ها! روئين تن نموده است. 
ما در جاي جاي اين گفتار، اصطلاح و ترکيب «ديوانه ي عطار» را به کار برده ايم و ديوانه را بر عطار مقدم آورده ايم؛ اما به قول استاد بزرگوار دکتر اشرف زاده «آيا در پشت فکر هر ديوانه اي نمي توان قيافه ي تفکر آميز عطار را با نيش خند طنز آلودش ديد؟»(18)

عطار نيشابورى و قصه هاى منظوم

نويسنده:آناهيتا حسين زاده
 

فريدالدين عطار نيشابورى يكى از نوابغ، بزرگان سخنور و عارف قرن ششم و هفتم در كدكن از توابع شهر نيشابور ديده به جهان گشود. وى علاوه بر آموختن طب (در همان اوان نوجوانى)، به قرآن، حديث، فقه، تفسير، طب، نجوم و كلام و ادب معرفت داشته است. عطار مردى پركار و فعال و از همتى بلند و استغناى طبع بسيار بالايى برخوردار بود. به طورى كه همانند ساير شاعران به مدح پادشاهان نپرداخت.
خودش نيز مى گويد:

شكر ايزد را كه دربارى نيم
بسته هر ناسزاوارى نيم

 

0 0
رویا سادات هاشمی   undefined 1397/2/6 17:56:52


روایت قتل عطار نیشابوری چه بود؟
روز ششم اردیبهشت سالروز کشته شدن عطار نیشابوری است.شاعری که ادیبان می‌گویند از به نسبت بقیه شعرا اطلاعات کمتری از خود و او زندگی‌اش در دسترس است.
مجله مهر:تاریخ ادبیات سرزمین ما پر شده است از شخصیت هایی که بیشتر از اینکه با کتاب ها و آثارشان را شناخته باشیم تنها به سپردن اسمشان در گوشه‌ای از ذهنمان بسنده کرده‌ایم. شاعرانی که هر کدام چه در دوران زندگی‌شان و چه بعد از مرگشان به واسطه نگاهشان به دنیا در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایران و جهان سهم داشته اند. ادیبانی که وقتی به تاریخچه زندگی آنها نگاه می‌کنیم کنار سرو کله زدن با دنیای واژه‌ها،جمله‌ها وعنوان شاعری می‌توانی ردپای علوم دیگری مثل عرفان،فلسفه،طب، ریاضی،نجوم و... را ببینی. برای همین هم کافی است سری به تاریخچه زندگی این شخصیت‌ها بزنید تا به نقاط تاریک و روشنی برسید که ازحیات هرکدام از آنها نقاط عطفی ساخته که حالا بعد از سالها و قرن‌ها می‌توان از آن حرف زد به آن به چشم زندگی نامه شخصیت های برجسته ای ادبیات و فرهنگ این سرزمین نگاه کرد.

مردم عادی تر شاید عطار نیشابوری را بیشتر با «منطق الطیر» وماجرای سیمرغ بشناسند. سیمرغی که از اشعار حماسی فردوسی حالا رد و نشانش را می‌شد در شعرهای عرفانی پیدا کرد. شاعری که بسیاری از صاحب نظران ومورخان دوران زندگی او را در هاله ای ابهام و معماگونه می دانند تاجایی که شاید کمتر کسی بداند که این شاعر شهیر ایرانی در ششم اردیبهشت ماه سده‌های قبل نه به مرگ طبیعی که بلکه به دست مغولان هم عصر خود کشته شده است.

درویشی که زندگی عطار را تغییر داد

نام کاملش«فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری»است. شاعری که اگر بخواهید درباره زندگی‌اش بیشتر بدانید باید در سده‌های ششم و هفتم کتاب‌های تاریخ ادبیات دنبال اسم و سبک آثارش بگردید. این شخصیت پیش از اینکه ازعالم شعر و شاعری سر در بیاورد طبق گفته ها همانطور که از اسمش بر می‌آید داروخانه‌ای داشته، به شغل عطاری مشغول بوده و حتی طبابت هم می‌کرده؛اما با توجه به نقل قول‌ها و حکایت‌های مختلفی که وجود دارد عطار مثل تمام شخصیت‌های برجسته تاریخی از یک جایی به بعد زدن یک جرقه ساده در زندگی‌اش دوران حیات این شاعر را به دو بخش قبل و بعد تقسیم می‌کند؛ قبل و بعدی که ازعطار شاعر و عارفی می‌سازد که حالا هنوز بعد از سال‌های سال آدم‌ها اسم و آثار او را از خاطر نبرده اند. این اتفاق از جایی شروع می‌شود که عطار قید مال و ثروت دنیا را می‌زند و زهد پیشه می‌کند. بسیاری ریشه این اتفاق را به این ماجرا نسبت می‌دهند که عطار روزی از روزها وقتی در دکانش مشغول به عطاری بوده است.درویشی از آنجا می‌گذرد و از او کمکی طلب می‌کند؛ اما عطار او را نادیده می‌گیرد و درویش در پاسخ به این رفتار از او می‌پرسد که تو که انقدر به دنیا و مال آن وابسته‌ای بعدها چگونه جان خواهی داد؟‌عطار در جواب این پرسش این سوال را از خود درویش می پرسد و می گوید«مگر تو چگونه جان خواهی داد؟»درویش برای جواب عطارهمان جا می‌خوابد، کاسه چوبی‌اش را زیر سرش می‌گذارد و در دم جان می‌سپرد که در نهایت همین اتفاق از عطارعارفی می‌سازد که تا پایان عمر به زهد و تقوا پیشگی می‌پردازد.
حکایت مغولی که عطار را به قتل رساند

یکی از نکات جالب زندگی این شاعر که شاید درباره آن کمتر شنیده باشیم مرگ عطار نیشابوری است. مرگ ناگواری که با کشته شدن به دست مغول‌ها به زندگی هفتاد و اندی ساله او پایان می‌دهد. نا گفته نماند که درباره کشتن عطار هم روایت های مختلفی نقل شده و حتی در بیشتر موارد درباره صحت و سقم این حکایت‌ها نیز تردید وجود داشته است. اما در این بین «عبدالحسین زرین کوب» در کتاب «با کاروان حله» یکی از معروفترین داستان‌هایی که درباره این اتفاق نقل شده است را آورده:«به موجب افسانه‌ها، در کشتار عام نیشابور شیخ فریدالدین عطار که پیری ضعیف بود به دست مغولی اسیر افتاد. مغول وی را پیش انداخت و همراه برد. در راه مریدی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرید نیشابوری را نپذیرفت و شیخ را همچنان چون اسیر پیش راند. اندکی بعد یک تن از آشنایان شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین زر از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. شیخ باز رو به مغول کرد و گفت که بهای من این نیست. مغول نیز که می‌پنداشت شیخ را به بهای گزاف از وی بازخواهند خرید نپذیرفت و همچنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه روستایی‌ای پیش آمد که خر خویش را می‌راند، شیخ را بشناخت و از مغول درخواست تا وی را رها کند. مغول از وی پرسید که در ازای آن چه خواهد داد و روستایی گفت یک توبره کاه. اینجا شیخ روی به مغول کرد و گفت بفروش که بهای من این است. مغول برآشفت شمشیر کشید و در دم شیخ را هلاک کرد. اما شیخ که تیغ مغول سرش را به خاک افکند بود خم شد، سر خویش برگرفت و بر گردن نهاد، پس از آن در حالی که یک منظومه کوتاه خویش – بی‌سرنامه - را می‌سرود در برابر چشم حیران مغول راه خویش در پیش گرفت و وقتی منظومه را به پایان آورد ایستاد و همان‌جا افتاد و جان داد.»
ابر ابهام در زندگی شاعر نیشابور

اگر کمی درباره زندگی عطار نیشابوری جست و جو کنید حتما به این موضوع خواهید رسید که بیشتر ادیبان و تاریخ نگاران این حوزه درباره مبهم بودن و کمی اطلاعات موجود درباره زندگی این شخصیت اشتراک نظر دارند. تا جایی که عده ای معتقدند اطلاعات شاعران پیشین عطار از خود او بیشتر است. استاد شفیعی کدکنی زندگی عطار را در«ابر ابهام» توصیف می‌کند و حتی عبدالحسین زرین کوب روایت های موجود در مورد زندگی،تصمیم او برای عارف مسلکی و حتی مرگ این شخصیت را افسانه‌هایی می‌داند که تحت تاثیر کتاب‌های خود عطار بوده است مثل «منطق الطیر»یا «تذکره الاولیا». او درباره این موضوع این طور می‌گوید:« در واقع سرگذشت زندگی عطار مثل زندگی بسیاری از مشایخ و اولیا مشحون است از قصه‌ها و روایات آکنده از اغراق و مسامحه. می‌توان گفت تار و پود بسیاری از قصه‌هایی که تذکره‌نویسان نسج سرگذشت شیخ را از آن پرداخته‌اند هم از داستان‌های مذکور در تذکرةالاولیاء او گرفته شده است. چنانکه حکایت تذکره‌نویسان در باب بدایت حال او، که ذکر آن گذشت و به موجب آن مرگ ارادی یک سائل او را به ترک دنیا و گرایش به زهد و تصوف کشانیده است.»
‌کتاب‌هایی از عطار که به آتش کشیده شد

زندگی عطار نیشابوری انگار با جنگ گره خورده؛ تا جایی که شروع و پایان زندگی او به جنگ ختم می‌شود. دوران کودکی عطار با طغیان غزها همراه بود. واقعه دردناکی که نیشابور را به ویرانی و نابودی کشاند. در این حادثه تمامی آثارفرهنگ و تمدن شهر نیشابور از بین رفت. حتی در کتاب های تاریخی درباره این اتفاق آمده است که «غزان به نیشابور تاختند و وارد شهر شدند و شهر را به نحوی ظالمانه غارت کردند و آن را چنان کوبیدند که با زمین هموارگردید.اهالی نیشابور را از کوچک و بزرگ به قتل رسانده و شهر را آتش زدند.» این درحالی است که در این زمان عطار نیشابوری شش یا هفت سال بیشتر نداشته است. از طرف دیگر پایان مرگ عطار نیشابوری نیز با حمله مغولان رقم می‌خورد. مغولانی که حتی به کشتن این شاعرهم بسنده نمی‌کنند و حتی آثار و کتاب‌های او را نیز به آتش می‌کشند تا جایی که می‌گویند آثار باقی مانده از او مثل«مصیبت نامه»،«منطق الطیر»،«مختارنامه» و... کتاب‌هایی است که قبل از حمله مغول به بیرون از شهر برده شده است.