محل تبلیغ شما
پرونده نوروز؛مصاحبه با دکتر مهرداد بهار

تاریخ خبر: 1395/1/7

پرونده نوروز؛مصاحبه با دکتر مهرداد بهار

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

نوروز: جشن باززایی

متن کامل مصاحبه دکتر ابولقاسم اسماعیل پور در اسفند ماه 1371 با زنده یاد دکتر مهرداد بهاربرگرفته از کتاب از اسطوره تا تاریخ (دکتر مهرداد بهار)

ــ : به نظر شما پیشینه جشن نوروز در ایران و کلاً در منطقه آسیای غربی چگونه است ؟

ـ : از هزاره سوم پ.م در آسیای غربی دو عید رواج داشت  عید آفرینش که در اوایل پائیز ، و عید بازایی که در آغاز بهار بر گزار می شد . این دو عید باستانی حتی تا اواسط هزاره نخست پ.م در آسیای غربی وجود دارد و در واقع ، قدمت هر دو در این منطقه نشان داده می شود . در ایران نیز نوروز عید بهاری و مهرگان عید پائیزی بوده است . اما این به معنی وامگیری از بین النهرین نیست . من برانم که فرهنگ که فرهنگ بومی وسیعی با وجوه مشترک از دره سند تا دره مدیترانه وجود داشته است .

ـ : یعنی یک مجموعه فرهنگی با خصوصیات ویژه خودش ؟

ـ : بله هر قومی کیفیت ویژه خودش را دارد ، ولی در این مجموعه ، وجوه مشترک هست . از جمله مسئله اعیاد آفرینش و مسئله باززایی و خدای شهید شونده که در هندوستان به صورت داستان رامایانه هست در ایران به صورت داستان سیاوش بازمانده است . در ایران ، عید نوروزی در آغاز بهار بوده .عید نوروزی ما در بین النهرین هم سابقه دارد. نوروز جشن عمومی منطقه بوده و وام گیرنیست . اگر توجه کنیم که بین النهرین از طریق فلات ایران مسکون می شود ، ممکن است این سنت یکی از سنت های کهن فلات ایران باشد که بعدها با کوچ نشینی های بومیان نجد ایران به بین النهرین در حدود هزاره پنجم پ.م ، به بین النهرین و غرب آسیا رفته . البته مدرک موثقی نداریم ، ولی محتملاً از هزاره سوم پ.م آیین نوروزی در بین النهرین بوده .چون ما به کولت (آیین) دو ایزد زن و مرد از هزاره سوم در بین النهرین می رسیم و این نشان می دهد که آیین مزبور مربوط به ایزد شهید شونده و همسرش بوده .

ـ : یعنی دُموزی و اینانا ؟

بله ، اینانا بعد ها به صورت عیشتَر (ایشتَر) و دموزی به صورت تموز در می آید .

ـ : این جشن مربوط به ایزد شهید شونده آیا جشن آفرینش هم محسوب می شده ؟

ـ : نه اینطور نیست ، جشن آفرینش مربوط به آغاز پاییز بوده . محتملاً در اعصار قدیم تر به ائا یا اِنکی مربوط می شده .ائا یا اِنکی ، اَپسو را می کشد . بعد کینگو با تیامت می جنگد و کشته می شود و از خونش انسان را می سازد . از تیامت جهان را می سازند و از دیو کینگو ، انسان ساخته می شود . درست در مانویت هم شما می بینید که انسان از خون و نطفه دیوان به وجود می آید . این بن مایه مانوی واگیری از بین النهرین است .

ـ : آمیختگی میان عید نوروز و مهرگان چگونه بود؟

ـ : در اواسط هزاره بایگانه شدن مردوک با دیگرایزدان به وجود می آید .

ـ : یعنی دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل شده و سرِ بهار جشن می گرفتند . اما چرا در دوره هخامنشیان آثاری از آن نمانده است ؟

ـ : ما خبر داریم از کتاب « آیین شهریاری در شرق» که دراهواز ، و به احتمال در تخت جمشید مراسم عظیمی برگزارمی شده . در این سنت های نوروزی مقدار زیادی سنت ها نوروزی بین النهرینی می توان مشاهده کرد .کلاً آیین های نوروزی جهانی اند . این در پدیده شناسی اسطوره و در دیدگاه میرچا الیاده می توان دید. در همه جا ی دنیا برای جشن سال نو چیز های مشترک وجود دارد ولی اسطوره نوروزی بین النهرین قدیم ، محلی است . بدین معنی که بنابر این اسطوره ، خدای شهید می شده و زنده شدن دوباره وی با جشن و سرور همراه بوده است . معمولاً پیش از پنجه یا خمسه مسترقه (پنج روز پیش از آغاز سال نو )، خدا ( دموزی سومری یا سیاوش ایرانی ) شهید محسوب می شده . در اینجا نیز چند روز پیش از نوروز ، مردم آرامگاه می رفتند ، چراغ می بردند و به گریه و زاری می پرداختند . بردن چراغ بدین منظور بود که مسیر ارواح را روشن کنند ، بدان امید که آنان بازگردند.

ـ : فَروشی ها با فروهر ها در ایران باستان نیز آیا با همین موضوع بازگشت ارواح مربوطند ؟

بله ، شب عید دوباره خدا در نظر آنان زنده می شد و ارواح بازمی گشتند .پس دوازده روز جشن می گرفتند و به شادی و پایکوبی می پرداختند ، برابر دوازده ماه سال . هر روز معرف یک ماه سال بود. آبسالان جشنی بوده که در سالی پر باران برگزار می شد. چون باران برکت بخش بود. خمسه مسترقه برابر با روز سیزدهم است. در خمسه مسترقه ، معمولاً آشوب ازلی را مجسم می کردند. به این مفهوم که نظم و قانون در این پنج روز وجود ندارد و در پی آن ، دوازده روز می آید که دوازده ماه سال است .

ـ : یعنی دوازده ماه سی روزه در سال وجود دارد و پنج روز و اندی که خمسه مسترقه را می سازد .

ـ : بله ، ولی درست است که آخر سال است . اما معرف آشوب نخستین جهان پیش از نظم و آفرینش می باشد . در ایام پنجه ، مراسم اُرجی (همبستری گروهی ) رواج داشته و مراسم دیگر . در قدیم ، گاه پنجه آبان یا آذرماه می افتاد که پیش از سال نو محسوب می شده . روز سیزدهم معرف همین خمسه مسترقه است .

ـ : چرا سیزده نوروز نحس محسوب می شده ؟

ـ : چون سیزده معرف آشوب ازلی پیش از آفرینش است . هر نوع آشوب پیش از نظم گرفتن ، نحس می شده و بی نظام به شمار می آمده . دنیا پس از بر قراری نظم ، مقدس می شود. پنج روز «خمسه » مقدس نیست ، پس سیزده به در هم مقدس نیست

ـ : آیا مراسم خاصی برای سیزده به در وجود داشته ؟

ـ : مراسم از خانه بیرون زدن و جشن و پایکوبی در اماکن عمومی ، وگاه مراسم اُرجی برگزار می شده که آثارش را حتی تا دوره صفویه هم مشاهده می کنیم .

ـ : آیا در منابع نوشتاری دقیقاً به این نکته اشاره شده ؟

ـ : معمولاً مراسم اُرجی در روز های است که معرف آشوب ازلی است مثلاً در ایران ، مراسم خمسه مسترقه را به صورت میر نوروزی داریم که پنج روز ، دزدی حاکم می شود و در گوش فرمانروا می زند . این به نحوی آشوب و بی نظمی محسوب می شده . یکی از کیفیات عمومی این روز های آشوبی ، آیین اُرجی است ، ولی دقیقاً متنی در این باره نیست.تنها می دانیم که مثلاً در دوره صوفیه که زنان همه چادر به سر می کردند،در روز سیزدهم نوروز بی روبند و چادر به خیابان 
می آمدند.

ـ : پس مراسم خاصی وجود داشته ؟

ـ : بله ، اما تما اینها به احتمال بسیار زیاد صادق نیست و قطعی نیست . خانم مری بویس هم در کتاب « تاریخ دین زردشت » آورده که عید نوروز تحت تاثیر فرهنگ بین النهرینی است ، ولی من فکر نمی کنم تاثیر بین النهرینی است ، به گمان من ، این عید بومی آسیای غربی بوده و محتملاً از نجد ایران به بین النهرین رفت ، یا همزمان در سراسر منطقه وجود داشته . به هر حال ، به احتمال زیاد ، چون منشاء تمدن بین النهرینی پیش هزاره پنجم ق.م ، ایران و نجد ایران است ، عید ها ی بین النهرینی از ایران ، از طریق خوزستان به بین النهرین رفته و علتش مسئله آبیاری است .

ـ : پس غیر آریایی است ، اما به بومیان ایرانی پیش از آریاییان مربوط است ؟

ـ : بله زراعت و دامداری در هزاره هفتم پ.م در زاگرس وجود دارد . در این دوره ، سکونت و دهِ در اینجا مطرح است . در هزاره پنجم ، مس کشف می شود و با کشف شدن آن ، بشر قادر می شود ابزاری را بسازد تا بتواند شرایط خاک را تغییر دهد. پس می تواند زه کشی کند و به آبیاری بپردازد و با ساختن ابزار جدید ، امور اجتماعی در آسیای غربی منقلب 
می شود که زمانش حدود 4500 پ.م است

ـ : نژاد بومیان ایرانی هزاره پنجم چیست ؟ چون می دانیم که پیشینه آریاییان به حدود هزاره دوم می رسد ، پس نژاد بومیان ایرانی هزاره پنجم آریایی نیست. اگر آریایی نبوده اند ، از کدام نژاد ند ؟

ـ : نژاد بومی نجد ایران بوده و الزاماً این بومیان پیش از آریاییان از یک نژاد نبوده اند ، محتملاً انواع نژاد ها بوده ، ما زیاد نمی توانیم در این باره به درستی قضاوت کنیم .

ـ : به هر حال ، از نژاد سامی نبوده اند ، بلکه تنها نژاد بومی ایران محسوب می شده اند ؟

بله درست است . سامی ها در هزاره 12 پ.م به غرب آسیا می روند ، از شمال منطقه می آیند و به غرب ، به عربستان و شمال و غرب آفریقا می روند . ولی در میان بومیان ایران ممکن است برخی از اقوام سامی مثل گوتی ها باشند ، اما بعد ها اقوام تازه ای از شمال به ایران می آیند که آریایی نیستند و در شرق ایران اصلاً اطلاع نداریم که از چه نژادی بوده اند ، اما آریایی نبوده اند . چون آریاییان را از نظر خاستگاه می توانیم تعقیب کنیم ، و جدید ترند . اینها بومیان هستند و اصطلاحاً به آنان « اتیوپین » می گویند . احتمال دارد که با مردم جنوب هند هم نژاد بوده باشند ، ولی عیلامیان نه با نژاد دراویدی هند مربوطند ، نه با سامی و نه با آریاییان .سومری ها با هیچ یک از نژاد ها مربوط نیستند بنابر این ، اینها نژاد های مستقل اند که در منطقه ساکن می شوند . در هزاره پنجم پ.م انقلاب عظیم زارعی و آبیاری پدید آمد ، دره نیل مسکون و قابل کشت 
می شود. به هر حال ، با انقلاب بزرگی که همزمان با کشف برنز ، مس و آهن پدید می آید ،بین النهرین مسکون می گردد  گرمای وحشتناک بین النهرین ودو رودخانه عظیم پرآبی که هم سطح زمین نبوده؛ و آبش پایین بوده یا به صورت سیل جاری می شود ، و استفاده از آن مشکلات بسیاری داشته است . باران هم که نبوده ، بنابر این ، هنگامی که انسان می تواند زه کشی کند ، و کانال هایی از دجله و فرات ایجاد کند ، بین النهرین قابل سکونت می شود . این واقعه در هزاره پنجم است و از حدود شمال خوزستان ، از زاگرس جمعیت به بین النهرین سرازیر می شود ، نخست سومری ها ، عیلامیان و بعد خوزستانی ها و انشانی ها ؛ بابلی ها از جنوب می آیند و سامی اند . فلسطینی ها ، آسوری ها و آرامی ها هم از جنوب 
می آیند . اما نخستین کوچ نشین ها از ایران می روند ، به ویژه سومری ها از نجد ایران به منطقه می روند . فرهنگ سومری  پایه فرهنگ بابل و آشور است . پس فرهنگ سومری را بابلیان و آشوریان می گیرند و کمی چهره سامی بدان می دهند . می دانیم که همه روایت های اسطوره ای بابل و آشور ، حتی در روایات حتی ها (هیتی ها ) و سوریه ، همه فرهنگ های آسیای غربی زیر تاثیر اندیشه های بومی و آیین ها سومری است.

ـ : آیا جشن اکتیو در اصل سومری بوده و بعد به بابل رفته ؟

ـ : اکتیو عید اول پاییزی بوده . عید اول بهار و عید اول پاییز به احتمال قریب به یقین مربوط به سومر است . عید بهاری قطعاً سومری است که البته در اول تابستان بوده است . اکتیو ظاهراً جشن کشتن غولی به انام اَپسو است . ما مدرکی داریم که دا براین که تمام تمدن آسیای غربی ـ به استثنای مصب دجله و فرات از آسیای صغیر می آید و از آن سوی مدیترانه ؛ همه اینها تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم اساطیر با آیین های سومری دارند و می پذیرند. سومری ها خود از نجد ایران و از خلیج فارس به منطقه می آیند ، محتملاً می بایست در فارس زندگی می کردند . جنوب خلیج فارس به منطقه می آیند ، محتملاً 
می بایست در فارس زندگی می کردند . جنوب خلیج فارس را خوب می شناسند ، ظاهراً بحرین بهشت آنها بوده است.

ـ : که در واقع به نام بهشت دیلمون معروف بود؟

ـ : بله ، پس می توان ثابت کرد که فرهنگ بومی به واسطه سومری ها از نجد ایران به منطقه بین النهرین می رود.

ـ : می توانید مآخذ مکتوب در این باره ارائه دهید ؟

ـ : بله ، آثار بسیاری هست . کتاب بین النهرین اثر اوپنهایم ، یا اثر کریمر که بسیار درخشان است .

ـ : آیا در این آثار صریحاً آمده که سومری ها ازجنوب نجد ایران به منطقه بین النهرین کوچیده ا ند ؟

ـ : هست اماجای مشخصی را نمی توان عنوان کرد .

ـ : اما از نظر باستان شناسی باید مدرک دقیق را باید ارائه کرد .

ـ : اصلاً دلایلی هست که اینها از سرزمین کوهستانی آمدند ، چون خانه ایزدان خود را شبیه کوه می سازد زیگورات ها از آن سومری هاست . در بین النهرین که کوه وجود ندارد . اینها کوه می سازند و خدا رادر راس آن قرار می دهند.

ـ : نتیجتاً از کوه کوچیده اند ؟

ـ : بله ، از سرزمین  کوهستان ؛ تنها سرزمینی کوهستانی در این منطقه و در جوار آن نجد ، ایران بود . بنابراین ، به احتمال بسیار از نجد ایران کوچیده اند . چون نشانه هایی از فرهنگ شناخت بحرین و نشانه های دریایی هم دارند، احتمال می توان داد که از کناره های خلیج فارس بوده باشند تا مثلاً از شمال ایران .بیش از این اطلاعات ما اندک است . مهم این است که این تمدنی که از جای مرتفع به جنوب بین النهرین می آید ، بعداً تمدن ، آیین و سنت و اسطوره هایش پایه همه فرهنگ های آسیای غربی را بنا می کند . ظاهراً در خود ایران این فرهنگ ادامه دارد. نه این که از بابل و آشور وام گرفته باشیم . این مایه های آیینی ـ اسطوره ای وجود داشته و یک نمونه خوبش عید نوروز و مهرگان است که با آن که در بین النهرین هر دو ادغام شده و در اول بهار جشن گرفته می شد ، در ایران قدیم یکی در آغاز بهار و یکی در آغاز پاییز بوده است .

ـ : چگونه است که مهرگان بعد ها کمرنگ شد ، در حالی که که نوروز باقی ماند و به عنوان بزرگ ترین و کهن ترین جشن آریایی ها محسوب شده و به جمشید نسبت داده اند ، آیا ادغامی در کار بوده ؟ از قدیمی ترین اشاراتی که راجع به نوروز در ایران داریم ، همین است که در شاهنامه به جمشید نسبت داده شده ، این حدودش چیست و دقیقاً از چه زمانی است ؟حال بگذریم از ریشه های اولیه نوروز ، از چه زمانی جشن ملی ایرانیان شد و مراسم و سنت های خاصی را پذیرفت ، کلاً قدیمی ترین زمانی که می توانیم برای نوروز ملی ایرانیان ( نه مناطق دیگر )تعیین کنیم ، چه زمانی است ؟

ـ : با مسائلی که اِدی ( نویسنده کتاب شهریاری در شرق) مطرح می کند ، به احتمال، نوروز قبل از هخامنشیان وجود داشته . در اوستا مطرح نمی شود چون اوستا دینی است و جشن های خاص خودش را دارد.

ـ : آیا یکی از دلایلش این نیست که گاهان زردشت خاستگاهش شرق ایران است ؟

این مسئله شاید آنقدر مطرح نباشد که مسئله اعیاد ملی هست.

ـ : آیا نمی توانیم نوروز را نیز عیدی دینی بپنداریم و با آفرینش ارتباط دهیم ؟

ـ : نه اینطور نیست . عید مهرگان یا عید پاییزی با آفرینش در ارتباط بوده .

ـ :اما آغاز پاییز هم زمانی آغاز سال محسوب می شده و از این گذشته ، این دو عید بعد ها با ادغام شد.

ـ : آیین های بعدی را نباید با عید نوروز یکی گرفت . عید باززایی و خدای نباتی عید آفرینش و مسئله نوروز مسئله ای بعدی است . اوستا اعیاد خودش را دارد. حال اعیاد متعلق به آسیای میانه بود، که ساخت و برداشت زردشتی دارد یا نه ، 
نمی دانیم . در اوستا اشراه به نوروز نیست و علتش آن است که این اعیاد مربوط به زردشتیان نیست ، شاید هم در شرق ایران وجود نداشته . از هخامنشیان کتابی نمانده ، فقط اشاراتی که باقی مانده ، خبر داریم که درآنجا مراسمی برای نوروز در تخت جمشید برگزار می شده و تخت جمشید یک مرکز آیینی ـ دینی هم بوده ؛ مربوط به نوروز و شاید هم مربوط به مراسم آغاز پاییزی ولی از دوره ادبیات میانه ، نوشته های پهلوی و مانوی از نوروز بسیار سخت سخن گفته می شود که مربوط به اول سال است و غیر ممکن است که در اول سال، عید باشد ، اما مراسمی وجود نداشته باشد . این با آن پدیده شناسی نمی خواند. مراسمی که بعد از اسلام با آن آشنا هستیم ، چنان با مسئله پدیده شناسی عید نوروز می خواند که باید قدیم بوده باشد و این مراسم چنان جا افتاده است که بعد از اسلام مکتوب شد ، نمی تواند مربوط به بعد از اسلام باشد ، خیلی قدیم تر است.

ـ : آقای دکتر ، ممکن است درباره جشن پاییزی مهرگان و جشن آغاز بهار که با پیروزی فریدون بر ضحاک همراه است ، بیشتر توضیح بدهید ؟

ـ : ما خبر داریم که در بین النهرین دو عید بزرگ وجود داشته است ، یکی عید بهاری که عید باززایی ایزد شهید شونده یا خدای نباتی دُموزی یا تموز بابلی بود، یکی عید پاییزی که به هنگام کشت جدید ، پس از دروی کامل انجام می شده . در این عید بنابه اسطوره های بابلی ، مردوک قیامت را می کشد و از تن او جهان را می سازد و در واقع ، خلقت انجام 
می گیرد.

ـ : پس جشن پاییزی جشن آفرینش بوده و در سومر اکتیو نام داشته و جشن نوروز جشن باززایی است ؟

ـ : بله ، در هزاره اول پ.م که یکتاپرستی در آسیای غربی رشد می کند و مردوک ایزد شهر بابل به ایزد یکتا تبدیل می شود ، تمام شخصیت های ایزدان دیگر در او ادغام می شود و به صفات مردوک تبدیل می گردد.صفات ایزد بزرگ همیشه از خدایان پیشین است که به ارث می برد . این فرایند ادغام از اوایل هزاره اول شروع می شود، نتیجتاً دموزی و اسطوره ها و آیین ها ی مربوط به او هم در شخصیت مردوک ادغام می شود، اما این ادغام بدین معنا ست که عین همان اسطوره ها و آیین ها می تواند باقی بماند . تفکر تغییر کرده . دیگر مردوک همان دموزی کوچک بدوی نیست که بشود هر سال شهیدش کرد. در قدیم پادشاه را هر سال می کشتند و پادشاهی جدید می آوردند ، بعدها دیگر پادشاه را نمی کشتند . بنابر این ، آیین های کهن بنا بر شرایط جدید ، تحلیل  می روند و مناسب شرایط نو می شوند پس مردوک را دیگر به جهان مردگان نمی برند ، ولی این هست که مجسمه مردوک را از معبد ایساگیلا در بابل پایین می آورند و به بیرون شهر می برند ، در معبد کوچک تر ی داخل سبزه ها و در این مدت هم عزاداری می کنند . فردا که به شهر بر می گردد، جشن می گیرند و مراسم اُرجی هست ، چون باززایی است . باززایی با جادوی اُرجی تقویت می شد. ایزد را وامی دارد که برکت را تقویت کند . بعد جشن عمومی است . در ایران ، این عزاداری پیش از نوروز در خمسه مسترقه بوده و از آغاز نوروز جشن می گرفتند . شب عید فروَشَی و ارواح می آیند . این در واقع ادغام اندیشه های آریایی بازگشت ارواح با اسطوره نوروزی بازگشت خدای برکت بخشنده بین النهرین است

ـ : یعنی آریایی ها که بعداً وارد منطقه شدند و بن مایه هایی مانند فرَوَشی ها و بازگشت ارواح را با خود بازآورده بودند ، آیین خود را با این باور بین النهرینی ادغام نموده و در اول بهار جشن می گرفتند ؟

ـ : دقیقاً . ومعتقد بودند که در آغاز بهار اگر به فرَوَشی هاو ارواح در گذشتگان نرسند و یاد نکنند، دیگر فرَوَشی ها جلوی دشمن یا احیاناً جلوی سیل را نخواهند گرفت.

ـ : پس می توانیم بگوییم که در آغاز هزاره اول پیش از میلاد ، باید آثار و نشانه هایی از نوروز آریایی وجود داشته باشد ؟

ـ : در ایران مدارک دیداری موجود دال بر این امر نداریم ، ولی به چند دلیل در ایران هم در هزاره نخست پ.م می بایست وجود داشته باشد . این مانند نحوه استدلال امور پیش از تاریخ است. مدارک باستان شناسی ، مدارک آیینی و اسطوره ای می تواند کمک کند و چیزهایی که در تخت جمشید می بینیم ، معرف جشن و سرور بزرگی باید باشد ، هدایای که از سرزمین های گوناگون می آورند و شاه محتملاً مظهر ایزد در زمین محسوب می شده . او در آغاز بهار ظاهر می شده و کالاهای اهدایی را برکت می بخشید . کالاهایی چون اسب یا یک تکه پارچه برای او چندان اهمیت زیادی نداشته ، بلکه جنبه برکت بخشی داشته . هدایای مهم برای شاه ، طلاو سکه و مالیات بود. اول بهار که وقت مالیات گرفتن نبود ؛ احتمال زیادی دارد که این ها برای برکت بخشی به پایتخت آورده می شد.

ـ : برخی از منابع هم نوشته اند که دوازده ستون تخت جمشید وجود داشته که روی هر یک از آنها گیاه و حبوبات سبز 
می کردند .

ـ : من به این نکته بر نخورده ام، اما بسیاری از مسابقات ورزشی در اول عید نوروزبرگزار می شد . به هر حال ، عید نوروز در ایران ، عید برکت است و نه عید آفرینش و عید مهرگان عید آفرینش بود.

ـ : عید پاییزی در بابل و بین النهرین عید آفرینش محسوب می شده ، این درست است ، اما میترای هند و ایرانی و آریایی که در آغاز پاییز به نام او جشن می گرفتند ، به نام میترکانه یا مهرگان ، چه ارتباطی با مهر ایرانی داشته ؟

ـ : مهر هند و ایرانی که در وداها و متون میتانی می شناسیم ، خدای خالق نیست ، با ورَونه همکار است و ورونه خدای آفریننده است . میتره خدایی است که فرامین ورونه را در زمین اجرا می کند ، خدای فرمانرواست و نه لزوماً خدای آفریننده . ولی این آنست که هیچ عنصر خلق کننده در مهر ایرانی نباشد . خیلی ضعیف است . ما از دوره هخامنشی می بینیم که مهر در کنار ناهید چقدر برجسته می شود و آنان دو ایزد بزرگ در کنار اهوره مزدا می شوند .خویشکاری میتره و اناهیتا ، خویشکاری تمام طبقات است : خویشکاری های برکت ، روحانیت ، سلطنت و جنگاوری . این خویشکاری ها باید مهر را بزرگ ترین ایزد تبدیل کند . چون گرد آمدن این خویشکاری ها در هزاره اول پ.م در یک ایزد ، ایزدی بزرگ و یکتا می سازد . ولی در ایران ، با این که خویشکاری های مذکوردر مهر و ناهید جمع می شود، آنها به ایزد یکتا تبدیل نمی شوند چون اهوره مزدا ایزد یکتاست و می دانیم که تاثیرات بین النهرینی در آناهیتا خیلی زیاد است . من در این دوگانگی مهر و ناهید ، شخصیت مردوک ـ ایشترَ را می بینم . مردوک ایزدی است که کیفیات ایزدان دیگر در او جمع شده ، از جمله کیفیت شَمش، خدای خورشید ، را به خود پذیرفته . مردوک دیگر شَمش است . شما در مهر هم همین کیفیات را و
می بینید. شَمش خدای عدل و داد و داوری است . در میتره هم هست . میتره از قدیم نقش داوری داشته . اما میتره با شمش یکی نشد ، با اناهیتا زوج شد، چنان که مردوک با ایشتر . بنابر این ، به احتمال زیاد ، توجیهش باید این باشد که زیر تاثیر تحولات بین النهرین در اواسط هزاره ، ایرانیان تم مهر و ناهید را که به مردوک ـ ایشتر نزدیکتر است ، رشد می دهند . ولی اهوره مزدا چنان بر اثر باورهای قدیم تر ایرانی به عنوان خدای بزرگ و یکتا جا افتاده که دیگر نمی توانند از سلسله مراتب خدایان بیرونش کنند.

ـ : در بین النهرین ، ائا و انکی هم بوده اند ، چرا آنها این طورنیستند ؟

ـ : چون انها ایزد یکتا نیستند ، ایزدان بزرگی هستند ، اما ایزد یکتا نیستند . ایزد یکتا در بین النهرین با اوج گرفتن شخصیت مردوک پدید می آید .

ـ : مگر مردوک پسر انکی نیست ؟ انکی نیز دارای قدرت زیاد .

ـ : ولی ایزد یکتا نیست . فرق هست بین خدای مقتدر ، که در کنارش خدایان مقتدری نیز باشند ، اما مقتدرتر از دیگران باشد ، ولی ایزد یکتا تنها نیست و بقیه به صفات او مبدل می شوند . این یک فرایند است بسیاری خدای به یکتاپرستی . چون بابل رشد می کند وقدرت بزرگ منطقه است ، به جای انکی ، مردوک ایزد بزرگ منطقه می شود که پسر انکی است . در آشور هم ایزد بزرگی به نام آسور قدرت می یابد.ایران هخامنشی که از نظر فرهنگی واقتصادی عمیقاً وابسته به بین النهرین است ، زیر تاثیر عمیق فرهنگ بین النهرین قرار می گیرد و مناسب با فرهنگ خودش مهر و ناهید را رشد می دهد . ولی فرایند به وجود آمدن ایزد یکتا در ایران قبلاً انجام گرفته . هم در کتیبه هاآمده که اهوره مزدا خدای بزرگ است و هم در گاهان خدای یکتاست .چون دین زردشتی اهوره مزدا را به عنوان خدای بزرگ و یکتا در راس قرار داد، این فرایند ایزد بزرگ شدن مهر و همسرش ناهید متوقف می شود. در ایران با آمدن دین زردشت (گاهان و اوستا ) مفهوم همسر گرفتن ایزد ( مهر ـ ناهید ) وجود ندارد. در ادبیات پهلوی آمده که اهوره مزدا با سپندارمَذ پیوند می یابد . در گاهان و اوستا این طور نیست من این گونه توجیه می کنم .

ـ : پس دلیل این که جشن مهرگان در دوران متاخر کمرنگ تر می شود ، شاید همین باشد ؟

ـ : نمی دا نم . چون در اوج تمدن ایرانی قبل از اسلام است که مهرگان وجود دارد . در متون پهلوی هم اشاره به مهرگان هست و اگر قرار بود به این علت تضعیف شود، مهر دیگر خدای مقتدرنبود. این که در ادبیات مانوی ، مهر را نه تنها ایزد سازنده جهان و نجات دهنده هرمزد می بینیم ، به این دلیل است که در جا هایی مهر خیلی بیش از این رشد کرده .مثلاً در شمال شرق ایران ، یا مثلاً در هرکجا ، چون ایزد خالق است . خیلی کوشش کرده اند . شاید در فرهنگ عامه هم مهر توانسته به ایزد عامه نزدیک شود ، چنان که حتی خلق را از اهوره مزدا  گرفته وبه مهر داده اند. مهر آفریننده جهان مادی نیست .زروان مهر است ، ولی مهر خوب نه مهر بد. مهر در دیدگاه مانوی این طور نیست .

ـ : اما مهر ایزد یادمیوژ ، اهریمن نیست ، تنها آفریننده جهان مادی است

ـ : یهوه است ، ولی یهوه در نزد گنوسی ها و مانوی ها پلید و خود خواه بوده و قوانین خودش را دارد. قوانین آسمانی است . شعور ایزد بزرگ را نمی شناسد . ولی نسبت به مهر این دید وجود ندارد. مانی حرفش را خوب مطرح کرده .جهان مادی بد است و ایزد مهر هم نه به خاطر یک چیز خوب ، آن را خلق کرده بلکه به خاطر نجات روح آن را آفریده است. به هر حال آیین های نوروزی و مهرگان در دوره اسلامی دیگر کاملاً جا افتاده بود ومراسم مربوط به آن خیلی وسعت داشت . از دوره مغول تضعیف شده و دلیلش را نمی دانم.

ـ : می دانیم که جشن سده یکی از اعیاد مهم ایران باستان بوده ، اما چگونه است که حتی در دوره ساسانیان ، سخنی از سده نیست و هیچ اشاره ای در متون پهلوی راجع به سده وجود ندارد؟

ـ : بله ، چون سده سنت هایش بسیار کهن است و جشن و جشنی زردشتی نیست. حالا زردشتی ها آن را ازخودش می دانند و اجرا می کنند و خیال می کنند که جشن زردشتی است. همان طور که گفتید در متون پهلوی ساسانی از سده اشاره ای نشده است . این خود روشن کننده مسئله تازه ای است و آن این که یک رشته اعیاد بومی در ایران بوده . سرانجام ، دین زردشتی جشن مهرگان و نوروز را می پذیرد ، ولی محتملاً عید سده را چون جادویی می انگاشته ، وارد دین نکرده  است .

ـ : جشن سده درست چهل روز پس از شب یلدا که تولد میتره است، برگزار می شد. حال می خواهیم بدانیم چه رابطه ای میان عدد صد و جشن سده است ؟

ـ : اولاً شب یلدا الزاماً تولد میتره نیست ، بلکه تولد خورشید است ، مهر با خورشید تفاوت دارد .

ـ : بله ، جنبه ای متیره خورشید است ، به هر حال یک ارتباط نزدیک میان آندوست . در متون ودایی آمده خورشید چشم میتره است .

ـ : به هر صورت ، شب یلدا را همیشه شب زایش خورشید می دانند.

ـ : پس سده در واقع ، چلّه، خورشیداست .

ـ : کاملاً درست است . این جنبه تقویمی دارد. چهل روز پس از تولد خورشید ، نوعی آیین جادویی آتش روشن کردن را می بینیم که مربوط به سده است . اما توجیه آن عدد «صد» اشتقاقی عامیانه است ، چنان که پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نوروز را «سده» فرض کرده اند . به گمان من سده از ریشه «Sand » اوستایی است به معنی « ظاهر شدن » خورشید پس از چهل روز ظاهر می شود . عدد چهل نیز در فرهنگ ایران تقدس دارد. هنوز پس از مرگ عزیزان ، چلّه می گیرند. یا در قدیم ، بنا به باور عامه ، کودک را پس از چهل روز در برابر انظار ظاهر می کردند.

ـ : راجع به آتش روشن کردن در جشن سده چه توجیهی دارید. آیا پیوندی میان این آیین با جشن سوری یا چهار شنبه سوری هست؟

ـ : آتش بر پا کردن در واقع ، جادویی است برای بازگشت خورشید و گرم کردن جهان . در این هنگام است که چلّه کوچک تمام می شود. سردترین ماه های سال ، چهل روز چله کوچک است .پس از چله کوچک معتقدند که زمین نفس می کشد. درچله بزرگ از سرما کاسته می گردد. درست در اینجا جادویی بالا آمدن گرمای خورشید را می بینیم . آتش روشن کردن ، پرندگان را آتش زدن و توی هواول کردن ، این ها همه برای تسریع کردن حرکت خورشید بوده است بنابر این ، نوعی جادو است. مراسم سده در دوره اسلامی ، به خصوص در مازندارن و گیلان در دوره زیاری ها و آل بویه برگزار می شده . شاید در برخی از نواحی ، نه در تمام نواحی ایران ، در خراسان نیز برگزار می شده . شاید در بخش هایی در شرق و شمال ایران خیلی رایج بوده ، ولی عمومیت مطلق نداشته است و اما چهارشنبه سوری اسمش مربوط به دوران اسلامی است. ما این اصطلاح را در متون مانوی داریم ، ولی در متون زردشتی نیامده ، حال چرا در چهارشنبه آخر سال باید این کار راکرد ؟ هیچ دلیل قطعی و هیچ یقنی نداریم. فقط حدس می زنم که شاید چهارشنبه بودنش مربوط به چهار فصل سال بوده باشد، ولی کیفیت اسطوره همان است که درباره جشن سده گفتیم . این درست پیش از نوروز است و زارع انتظار دارد با آمدن نوروز و اول بهار ، سرما رخت بربندد بنا براین  مجدداً یک نوع جادوی گرم شدن هوا است، بازمانده یک آیین خیلی ابتدایی و کهن برای اینکه با آتش های خود ، آمدن خورشید را تسریع کنند.

ـ : سوری اصلاً به معنی « سرخ» است.

ـ : بله ، من فکر می کنم به معنی « سرخ» است . تسریع گرمای فضا و آسمان و جهان جادویی یا آیینی به همین منظور است . ضمن این که ما هم از جهان زمستانی خود بیرون می آییم . سرخی دلیل انرژی و تحرک است. پس از جشن سوری باید بتوانیم بیرون بیاییم ، روی زمین کار کنیم و خواب زمستانی را کنار بگذاریم .

ـ : در برخی از متون آمده که چهارشنبه نزد اعراب نحس بوده و در اشعار منوچهری نیز صراحتاً به نحسی چهارشنبه اشاره شده است .در اصل جشن سوری بوده و اصطلاح چهارشنبه را پس از اسلام بدان افزوده اند.

ـ : شاید اینطور باشد. من واقعاً نمی دانم . ولی باور عرب خیلی به این مربوط نیست. شاید هم باشد . علتش را که آخر سال است، می شود توجیه کرد و این که چرا چهارشنبه برگزار می شده ، شاید به همین علت باشد که شما می گویید، شاید هم اشاره ای است به چهار فصل سال.

ـ : روشن کردن چراغ برای اموات چه توجیهی دارد. کاملاً فروهر ها چه نقش اجرایی و عملی در زندگی افراد داشته اند که می گفتند  فروهر ها سر سال می آیند به خانه ها سر می زنند . حتی نام فروردین که آغاز بهار است ، برگرفته از نام فروهر هاست ؟

ـ : فروهر ها همان اوراح مردگان اند. این که می گویند فروهر ها مردان و زنان پرهیزگار و پارساست. بعد ها عمومیت پیدا می کند و به همه ارواح در گذشتگان اطلاق می گردد . این باور خیلی کهن است. تنها مربوط به دین زردشتی و اسلام نیست . مامدرکی داریم دال بر این که در مصر هم به روح پس از مرگ اعتقاد داشته اند . متون دینی را پس از مرگ متوفی برایش می خواندند تا روح دوباره بتواند به جسم بازگردد.

ـ : نکته مهم این که فروهر چه نقش اساسی در زندگی بازماندگان داشته اند ؟

ـ : از فروردین یشت بر می آید که فروشی ها مانند مهر و ناهید دارای سه فونکسیون یا خویشکاری اند. اینها ایزدان روحانی برکت بخش و جنگاور ند . خدا نبودند ، اما ویژگی روحانی داشتند . بنابرآنچه که از فروردین یشت بر می آید ، فروشی ها مقدار زیادی عمل ارواح مردگان را انجام می دهند. در عمل با آنچه که به ارواح مردگان نسبت می دهند خیلی متفاوت نیست . در حالی که در اصل ، فروشی ها غیر روح است. ما در اوستا نقشی برای ارواح پس از مرگ نمی بینیم . آنچه 
می بینیم نقش فروشی هاست. در همه فرهنگ ها چند گونه روان داریم . روان اندر تن ، روان بیرون از تن و غیره . ولی روان ها نقش ندارند. فروشی ها نقش دارد که عرض کردم . به گمان من ، این که تو فرهنگ ما در اصل فروشی ها چه نقشی داشته، دقیقاً معلوم نیست ، ولی آنچه که توی اوستا و یشت ها وجود دارد ، فروشی ها خویشکاری روان را در فرهنگ های بشری به عهده می گیرندو به طور جدی و سر سخت در ارتباط با زندگی فرزندان و نوادگان جامعه بشری قرار دارند. در یک جامعه فرهنگی ، توجه به مردگان یا عدم توجه به آنان باعث محبت یا خشم ارواح می شود و مهر و قهر آنان را پدید می آورد . در فرهنگ ما نیز چنین است . اگر به مردگان توجه کنیم ، غذا بدهیم به فقرا ، خواندن کتاب اوستا سر بگیریم ، صدقه بدهیم ، به یادشان باشیم ، یا پیش از عید نوروز بر سر قبر اموات چراغ روشن کنیم یا شمع بگذاریم ، به خصوص شب اول سال نه تنها باید به یاد انها چراغ روشن کرد ، بلکه روی پشت بام ها آتش بر افروختند؛ اگر چنین می کردند ، فروش ها به طور گروهی مانند یک سپاه به بازماندگان کمک می کردند.

ظاهراً زردشتی ها یزد و کرمان آتش روی بام ها روشن می کردنند و حداقل کنار غذا چراغ می گذارند . آیا این بدان معنی نیست که فروشی ها به واسطه این چراغ بتوانند راهشان را پیدا کنند؟

ـ : آنان معتقدند که تنها به این طریق ، همه فروشی ها می آیند ، نه به یک تنه ، بلکه به همه کمک می آیند و از سیل های بهاری جلوگیری می کنند و می توانند اگر دشمنی به بازماندگان صدمه رساند،خصم رادفع کنند.جشن بهاره را همسپدمئیدیم می نامیدند که جشن آمدن فروهر هاست ، به صورت سپاهانی بر اسب . در یادگار زریران حتما خوانده اید که آمده « در جشن فلان همه حاضر باشید » این اول بهار قدرت ارواح نیز پشت سر جنگاوران است ، چون تنها قوای بشری زنده هاست، بلکه اگر چراغ را روشن کرده باشند ، غذا هم بر پشت بام ها نهاده باشند ، نیروی عظیم جسمی و روحی به وجود خواهند آورد. این یکی از خویشکاری ها جنگاوری است . در نتیجه ، جنگ های خیلی مهم را سعی می کردند که در بهار آغاز کنند، چون فروشی ها در بهار به یاری بازماندگان می آیند.

ـ : خوب به دلیلش خیلی واضح است که در زمستان کار های جنگی خیلی سخت بود و در بهار باذوب شدن برف ها ، قدرت تک تاز وسپاهیان بیشتر بود.

ـ : فروشی ها خانوادگی هستند ، سر خانه می آیند . وهر کس به خانه بازماندگان  خودش می رود ، ولی کمک دسته جمعی است.

ـ : آقای دکتر ، این که می گویند یکی دو روز قبل از عید با چهره پوشیده در خانه ها را می زنند و هدیه می گیرند ، آیا نماد همان فروشی ها هستند؟

ـ : این مربوط به شب چهارشنبه سوری است . من فکر می کنم که این عمل ممکن است با فروشی ها بی ارتباط نباشد . این ها همه احتمالی است.

ـ : آیا دلیل تائید نوروز در دوره اسلامی آن نیست که خود نوروز بُنی دینی دارد، در حالی که مهرگان بازنمانده است؟

ـ : بله ، نوروز بنُی دینی و آیینی دارد، اما اسلامی نیست . سعی کرده اند با اسلام تلفیقش دهند.

ـ : می دانیم که در پیش از اسلام ، سال در گردش بود، یعنی همیشه فروردین سر بهار نبوده ، این مسئله تا چندی پیش در کوهپیایه های مازندارن رعایت می شد ، ماه ها در گردش بوده ، ماه هایی قدیمی مانند ارکه ماه ، اونه ماه ، کرچ ماه ، و غیره که همه ریشه باستانی دارد. به این ترتیب ، گاهی فروردین به پاییز می افتاد ، یا مثلاً جشن « تیرماه سیزده» در پاییز بر گزار می شده ؛ بدین گونه قضیه جشن پاییزی یا بهاری چگونه معلوم می شد؟

ـ : تقویم در گردش بود و موقع ثابتی نداشت ، مثلاً مهرماه به هر وقت می افتاد ، جشن مهرگان می گرفتند ، بعدها آن راتثبیت کردند.

ـ : از چه دوره ای تثبیت شد؟

ـ : از پیش از اسلام تثبیت شده بود ، ولی گاهی خرده هایش را درست حساب نمی کردند . سال گردان بود و گاهی سال را 360 روز حساب می کردند و آن پنج روز و اندی را به حساب سال نمی گذاشتند . ولی خبر داریم که از دوره ساسانیان مشخص و تثبیت می شود. سال را 365 روز حساب می کردند و هر 120 سال یک ماه اضافه می کردند . تا زمان جلال الدین خوازمشاه که از نو ، خیام به طور جدی سال ثابت را مشخص می کند . با این حال ، معمولاً به هم می خورد و مردم قادر نبودند تنظیم کنند.

ـ : غیر از مطالبی که در باره فروشی ها و همسپدمئیدیم فرمودید، آیا اسطوره های دیگری هم درباره نوروز وجود دارد . در ادبیات فارسی چگونه است ؟

بلی ، نورزنامه خیام را بخوانید ، مطالب جالبی درباره اول نوروز در آن هست . مثلاً اسطوره آیین نوروزی جمشید . در شاهنامه هم مطالبی درباره جمشید و نوروز آمده است .

ـ : چرا نوروز را به جمشید نسبت داده اند ، چرا مثلاً به فریدون یا شهریاری دیگر نسبت نمی دهند؟

ـ : زیرا جمشید محبوب ترین چهره پیش از اسلام است. اما فریدون و نه هیچ کس دیگراز پادشاهان محبوبیت جمشید را نداشتند . خیلی چیز ها را به جمشید نسبت داده اند . مثلاً در وندیداد آمده که بزرگ شدن جهان به خاطر جمشید بود . جمشید حتی ادعای خدایی می کند و به همین سبب ، بخشی از فرّه اش به ( میتره) می رسد . در دوره او نه مرگ بود ، نه پیری و نه درد. دوره بسیار زیبایی بود و خاطره خوشی بر اذهان مردم از آن بازمانده بود . حتی چینیها جمشید را به نحوی ستایش می کنند.

ـ : واقعاً اینطور است؟

ـ : بله ، چینی ها به اویَم می گویند و مجسمه هایی برایش ساخته اند . مجسمه های عظیمی از جمشید یا یَم در معابد چینی و بودایی هست.بنابراین جمشیدیک شخصیت خدایی ، اصیل وشگفت آوراست . شخصیتش خیلی تراژیک است. خیلی مایلم داستانی درباره اش بنویسم.

ـ : آیا محبوبیتش به این دلیل نبوده که وقتی به او گفتند فرهّ پیامبری را می خواهی یافرهّ شهریاری ؛ جمشید گفت من
 می خواهم در همین دنیا لذت ببرم ، پس فرهّ پادشاهی را می خواهم ؟این جنبه شخصیت او که علایق زمینی و این جهانی او را نشان می دهد ، خیلی جالب است.

ـ : این یکی از دلایل محبوبیت جمشید می تواند باشد . جمشید چندان این جهانی بود که ادعا کرد آب و گیاه و خورشید و ماه را آفریده است و همه آفرینش مادی را ازآن خود می دانست . به هر جهت ، شخصیت جمشید بسیاراسطوره ای است و پیوند نوروز با او خود نشان می دهد که نوروز چقدر می تواند قدمت داشته باشد .

مصاحبه که خواندید توسط دکتراسماعیل پوردر منزل دکتر بهار در اسفند ماه 1371 فراهم شده بود که چکیده این مصاحبه نخست در دوصفحه در ماهنامه آدینه نوروز 1372 به چاپ رسید و سپس متن کامل این مصاحبه در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» دکتر بهار توسط دکتر اسماعیل پور گردآوری ویراستاری شده است امید که نظرات این دو استاد بزگوار در روشن نمایی فلسفه پیدایش جشن ها رهگشای نکات مبهم برای ما باشد

و درآخر امید که دکتر اسماعیل پور در سایه سار لطف ایزدی همواره شاد باشند و موفق

و یاددکنر مهرداد بهار همواره برای ما زنده وجاودان بماند   

مقاله های باستان شناسی

نوروز باستانی به روایت بلوکباشی، مزداپور و مهرداد بهار

 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مورخان و مردم‌شناسان بسیاری در طول دهه‌های اخیر درباره نوروز و ریشه‌های تاریخی آن و آداب و رسوم ویژه ایرانیان در برگزاری این جشن آثاری را به رشته تحریر درآورده‌اند. از میان این پژوهشگران می‌توان از علی بلوکباشی، کتایون مزداپور و زنده‌یاد مهرداد بهار نام برد که در آثار خود به نوروز پرداخته‌اند و رد پای آن را در گذشته‌های دور و در میان منابع تاریخی جست‌وجو کرده‌اند

نوروز جشن نوزایی آفرینش است 
علی بلوکباشی، پژوهشگر فرهنگ‌عامه و مردم‌شناس اثری مستقل با عنوان «نوروز؛ جشن نوزایی آفرینش» درباره نوروز و آداب و رسوم دیرینه‌اش دارد. وی در این کتاب خاستگاه و پیشینه اسطوره‌ای و تاریخی نوروز، پیک‌های نوروزی، چهارشنبه‌سوری، یاد‌آوری مردگان، آداب نوشدگی، تحویل سال و مراسم ایام نوروز، بازی‌ها و نمایش‌های نوروزی و نیز آداب سیزده‌بدر و باورها و رسوم مربوط به آن در این کتاب به‌طور فشرده شرح داده شده است

بلوکباشی نوروز را از دیدگاه تاریخی مورد بررسی قرار می‌دهد و بیان می‌کند که از پیشینه تاریخی نوروز،‌ آگاهی فراوان و دقیقی در دست نیست. با اين همه آرياييان در هر يک از دو فصل تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه سال جشنی برپا می‌كردند كه هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفت. وی سپس برپايی اين جشن در دوران هخامنشيان، اشكانی و ساسانی را مورد توجه قرار می‌دهد و به‌ويژه ارتباط نوروز با گاهشماری هخامنشی را درخور بررسی بيشتر می‌داند

این پژوهشگر بخشی از کتاب خود را نیز به آیین‌های پیش‌باز نوروز اختصاص می‌دهد. یکی از این آیین‌ها چهارشنبه‌سوری است که بلوکباشی ضمن به‌دست دادن پيشينه تاريخی اين جشن، از سبب برگزاری چهارشنبه سوری، بوته‌افروزی در شب جشن، آب پاشی و آب بازی در غروب چهارشنبه آخر سال، رسم فالگوش نشينی و قاشق‌‌زنی، بخت گشايی، كوزه شكنی، فال كوزه و بسياری آداب ديگر ياد می‌كند و آگاهی‌های مختصری از هر كدام به‌دست می‌دهد

وی سپس آداب تحويل سال، آداب ايام نوروز، بازی‌ها و نمايش‌های نوروزی را مورد بررسی قرار می‌دهد. همچنين از اسطوره عمو نوروز و آداب تحويل سال در گذشته و امروز سخن می‌گوید. بلوكباشی در آخرین فصل کتاب خود از سیزده‌بدر و آیین‌هایش می‌نویسد

وی از ناخجستگی سيزده در باور مردم و خاستگاه جشن سيزده فروردين ياد می‌كند و مراسم سيزده بدر را كه آگاهی‌های تاريخی ما درباره آن تنها به دوره قاجار محدود می‌شود، بررسی می‌كند و مفاهيم برخی رفتارها در اين روز را برمی‌شمارد

نیرنگستان، قدیمی‌ترین اثری که از نوروز نام می‌برد 
کتایون مزداپور، پژوهشگر زبان‌های باستانی و مولف آثاری چون «گناه ویس» و «اندرزنامه‌های ایرانی» نیز نوروز و پیشینه آن را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است. به عقیده وی، «نیرنگستان»، قدیمی‌ترین اثری است که از جشن نوروز نام برده است. به گفته مزداپور، «پیش از جشن نوروز در تقویم زرتشتی، گاهنبار پنجه که جشن آفرینش مردم است جای دارد و ده روز فروردیان که مشتمل بر پنجه کوچک و پنجه بزرگ است و ایامی که در آن فروهر رفتگان برزمین و خانمان خویش می‌آیند. توالی این مراسم و سپس پنج روز نوروز که پس از آن،‌ در ششمین روز سال یعنی روز خرداد از ماه فروردین، نوروز بزرگ و جشن شاه زنده سرمی‌رسد

وی درباره نوروز در روزگاران کهن می‌نویسد: «در جشن نوروز دوازده روز به نماد دوازده ماه جشن است و روز آخرین، ‌روز پایان و آشوب عالمی. در گونه زرتشتی و دینی نوروز، شهادت و سوگ آغازین آن، رنگ و رونقی ندارد و به‌جای آن، نوروز بزرگ که خرداد روز و فروردین ماه است، رنگ و رونق اصلی را گرفته و بدین دلیل است که در نیرنگستان و بندهشن از آن یاد شده و برایش نیایش‌های دینی ویژه می‌سروده‌اند.» 

نوروز جشن باززایی است 
دکتر مهرداد بهار، پژوهشگر اساطیر ایران باستان، در اثر معروف خود «از اسطوره تا تاریخ» نوروز را جشن باززایی می‌نامد و می‌نویسد: «از هزاره سوم قبل از میلاد در آسیای غربی دو عید رواج داشت. عید آفرینش که در اوایل پاییز و عید باززایی که در آغاز بهار برگزار می‌شد. در ایران نیز نوروز عید بهاری و مهرگان عید پاییزی بوده است اما این به معنای وام‌گیری از میان‌رودان نیست؛ این سنت یکی از سنت‌های کهن ایرانیان است که در آسیای غربی رواج داشت. نوروز جشن عمومی منطقه بوده و وام‌گیری نیست.» 

وی پس از بیان این‌‌که آیین‌نوروزی با حضور و مسوولیت شاه برگزار می‌شد و او می‌بایست فرمانروای بزرگ این آیین ‌ملی و شاهنشاهی باشد تا بتواند کشور و شاهنشاهی را از خشک‌سالی و جنگ و دروغ برهاند، به نقل از گزنفون،‌ آیین‌های نوروزی در ایران باستان را برمی‌شمارد: «در آغاز،‌ گروهی از مردان نیزه‌دار می‌آیند؛ سپس گاوان و اسبانی برای قربانی، سپس گردونه مقدس اهورامزدا و پس از آن دو گردونه مهر و ناهید. آن‌گاه آتشدانی حمل می‌شود و در پس آن، شاه با درباریان و پس از آن سوارکاران، نیزه‌داران، ‌بزرگان و درباریان سوار بر اسب می‌آیند. در بامداد نوروز، شاه هخامنشی در آیینی می‌بایست شرکت جوید

حاجی فیروز و سیاوش

به نظر زنده ياد مهرداد بهار:« حاجي فيروز بازمانده آيين ايزد شهيد شونده است و مراسم سوگ سياوش نيز نموداري از همين آيين است. چهره سياه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده و شادي او شادي زايش دوباره آن ها است که با خود رويش و برکت مي آورند».

مهرداد بهار ، سياوش را با ايزد نباتي بومي مربوط مي داند. چرا که پس از شهادت سياوش، از خونش گياهي مي رويد. اين همان برکت بخشي و رويش است. با اين تعابير، وي معناي ديگري براي نام سياوش ارايه مي دهد. سياوش را که صورت پهلوي آن سياوخش و صورت اوستايي سياورشن است، معمولن به دارنده اسب سياه يا قهوه اي معنا مي کنند. اما مهرداد بهار با ريشه يابي آيين سياوش، معناي اين نام را مرد سياه يا سيه چرده مي داند که اشاره به رنگ سياهي است که در اين مراسم بر چهره مي ماليدند يا به صورتکي سياه که به کار مي بردند. اين مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجي فيروز را نشان مي دهد که به آيين تموز و ايشتر بابلي و از آن کهنه تر به آيين هاي سومري مي پيوندد.

شيدا جليل وند صدفي که بر هبوط ايشتر، ايزد بانوي باروري و زايش در اساطير بين النهرين کار کرده، به نکته اي برخورد کرده که آن را تاييدي بر نظريه زنده ياد مهرداد بهار مي داند. ايشتر به جهان زيرين سفر مي کند و براي او ديگر بازگشتي نيست. پس از فرو شدن ايشتر، زايش و باروري بر زمين باز مي ايستد. خدايان در صدد چاره جويي بر مي آيند و سرانجام موفق مي شوند آب زندگي را به دست آوردند و بر ايشتر بپاشند. اما طبق قانون سراي مردگان، ايشتر بايد جانشيني برگزيند تا او را به جاي خود به جهان زيرين بفرستد. ايشتر شوهر خود، دو موزي، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر مي گزيند. جامه سرخ به تن دوموزي مي کنند، روغن خوشبو به تنش مي مالند، ني لاجورد نشان به دستش مي دهند و او را به جهان زيرين مي کشانند. دوموزي ايزد نباتي است که با رفتنش به جهان زيرين گياهان خشک مي شوند. پس چاره چيست؟ خواهر دوموزي نيمي از سال را به جاي برادرش در سرزمين مردگان به سر مي برد تا برادرش به روي زمين بازآيد و گياهان جان بگيرند. بالا آمدن دو موزي و رويش گياهان هم زمان با فرا رسيدن بهار و نوروز ما ايراني هاست. در آن هنگام که دوموزي به همراه مردگان بالا مي آيد و سال نو آغاز مي شود، ايرانيان نيز به استقبال فروهرهاي مردگان مي روند و براي روان هاي مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم ديني برگزار مي کنند. هم زمان با اين آداب و رسوم، حاجي فيروز با جامه اي سرخ و چهره سياه و دايره زنگي در دست، فرا رسيدن بهار را نويد مي دهد. آيا اين جامه سرخ حاجي فيروز همان جامعه سرخي نيست که بر تن دوموزي کرده اند و وي به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آيا چهره سياه حاجي فيروز نشان از تيرگي جهان مردگان ندارد؟ و آيا دايره زنگي او و ني لبکي که هم راه با او مي نوازد، همان ني و سازي نيست که به دست دوموزي داده اند؟ به گفته شيدا جليلوند، همه اين موارد تاييدي است بر نظريه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومي بودن اين بخش از آيين هاي نوروزي و بهاري. اما آيا مي توان گفت اين آيين را بوميان ايران از بين النهرين گرفته بودند؟

خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سال ها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليل وند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند. به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی فيروز رازگشايی شد.

حاجی فيروزه، بعله!/سالی يه روزه، بعله!/همه می دونن بعله/من نمی دونم؟! بعله/ عيد نوروزه، بعله/سالی يه روزه، بعله/ارباب خودم سلام عليکم/ارباب خودم سر تو بالا کن/ارباب خودم به من نيگا کن/ارباب خودم لطفی به ما کن/ارباب خودم بزبز قندی/ارباب خودم چرا نمی خندی؟!/بشکن بشکنه بشکن!/من نمی شکنم بشکن/اينجا بشکنم يار گله داره/اونجا بشکنم يار گله داره/اين سياه چقدر حوصله داره/حاجی فيروزه ..............

به گفته‌ی دکتر مهرداد بهار تم اصلی رامایانا و تم اصلی سیاوش به تم اصلی خدای شهیدشونده در آسیای غربی باز می‌گردد . ماجرای مصلوب شدن عیسا مسیح و باور بازگشت او توسط مسیحیان به عنوان نجات‌دهنده نیز روایت دیگری از همین خدای شهیدشونده است که تم دیگری از شبکه باورها و اسطوره‌های مشرق زمین را تشکیل می‌دهد. این خدا شهید می‌شود اما دوباره باز می‌گردد و سلطنت خود را از سر می‌گیرد. در رامایانا خود راما باز می‌گردد و در داستان سیاوش کی خسرو باز می‌گردد و پادشاهی را از سر می‌گیرد. به گفته‌ی دکتر بهار ایرانیان باستان هر ساله چند روز مانده به عید نوروز آیین عزاداری و سوگ سیاوش را برگزار می‌کردند. دکتر بهار می‌افزاید حاجی فیروز نوروزی ما بازمانده‌ی سنتی همان خدای شهید شونده است که روی سیاه اش نشانه‌ای است از بازگشت از جهان مرده گان و لباس قرمزش نشانه‌ای است از خون و زندگی مجدد. دكتر بهار بخش نخست داستان سياوش را به اين دليل كه در آن نشاني از اساطير ودايي وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن ايراني ماوراءالنهر مي داند و آن را با اعتقادات، اساطير و آيين هاي سومري، سامي، مديترانه اي مربوط مي داند. اما با توجه به تحقيقات ديگر ايشان، و با توجه به اسناد و مدارك ياد شده از ديگران كه ریشه آيين هاي سومري را در فلات ايران دانسته اند، به نظر مي رسد كه بخش نخست داستان سياوش و رسم هاي آغاز سال سومري ها نه اقتباس از يكديگر بلكه برخاسته از يك اصل مشترك باشند.

جشن سده

مهرداد بهار، محقق و اسطوره‌شناس ایرانی در خصوص جشن سده در کتاب«جستاری چند در فرهنگ ایران»، معتقد است که واژه سده از فارسی کهنمی‌آید و به معنای پیدایی و آشکار شدن است: «... جشن سده سپری شدنچهل روز از زمستان است و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنیدیگر نیز که در دهم دی ماه برگزار می‌شده و کمابیش مانند جشن سده بوده،توجه کنیم که طی آن نیز آتش‌ می‌افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا تولدی دیگر برای خورشید بدانیم، جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده‌ای است (در همه استان‌های کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می‌گیرندو این واژه (اسم مونث) که به معنای پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی «سذق» و «نوسذق» از آن آمده است...... تا آن جا که از اساطیر و متون ایران باستان و میانه برمی‌آید، سده از جمله آیین‌هایی نبوده است که در ایران باستان و در ادبیات زرتشتی اعصار کهن رسمیتی داشته باشد. در اوستا و نوشته‌های پهلوی از آن ذکری نرفته است، ولی می‌توان باور کرد که خود آیینی بس کهن بوده».

سپندارمذ

در بندهشن ( ترجمۀ مهرداد بهار، 1369، ص. 88) در خصوص" سپندارمذ"آمدهاست كه بيدمشك كه داراي شكوفه هاي معطر مي باشد و عرق آن مفرحاست به سپندارمذ تعلق دارد، همچنانكه هر امشاسپندي از ميان گياهاننشانه اي دارد. اين گل پيشرو گل هاي بهاري در هنگام جشن ارمئيتي ( يا جشن سپندارمذ) است.

 

شب یلدا

 

در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايی دارد».

 

چهارشنبه سوری

 

درباره چهارشنبه سوری استاد بهار نوشته اند که:« واژه « سوري » پارسي بهچم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد .البته « سور»در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پاداشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگيو بدي از تن بوده است . در گذشته جشن هاي آتش كاملا" حالت جادوييداشته و بسيار بدوي بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد». مهرداد بهار در « جستاری چند در فرهنگ ايران » و ديگران در جاهای ديگر اشاره کرده اند، ايرانيان تا پيش از اسلام شنبه و يکشنبه و چهارشنبه

نداشته اند و روزشمار کنونی پس از اسلام باب شده است.

خودکار کم رنگ

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid