محل تبلیغ شما
نوروز جشن ایرانی نبود!!!

تاریخ خبر: 1395/1/7

نوروز جشن ایرانی نبود!!!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

سایت سرزمین جاوید این مقاله را تائید نمی نماید،چشم براه پاسخ خوانندگان می باشد . در پایان این مقاله پاسخ آقای امیرپریزاد به ایشان داده شده است .

 .......................................................

نوروز جشن ایرانی نبود

آئین سال نو چگونه از پیشاایرانیان به ما رسید؟

 مهرداد ملک‌زاده، باستان‌شناس*
 

تاریخ ایرانیجشن نوروز سوای مباحث آئینی مربوط به آن، در ذات خود پدیده‌ای تقویمی و گاه‌شماری است. نوروز، آغاز سال است؛ یعنی لحظه ورود آفتاب به برج حمل و لحظه‌ای است که طول روز و شب در آن به یک اندازه است. از این‌ رو نوروز با ستاره‌شناسی و نیز ریاضیات در پیوند است. در جهان باستان، کسانی که به نوروز توجه می‌کردند باید تا اندازه‌ای ریاضیات و نجوم می‌دانستند و برای ارزیابی چگونگی حرکت افلاک و اختران در آسمان شب به ابزارهای سنجه و نیز بقیه مباحث محاسباتی و بسیار جدی و دقیق ریاضی که مترتب به آغاز سال نو بود، مجهز می‌بودند.


نوروز جشنی از آن یکجانشینان است


جشن نوروز به دلیل ساختار خاص خود و قرار گرفتن در لحظه‌ای از تغییر و تبدیل در وضعیت ظاهری، فیزیکی و جسم و جان جهان، با مردمانی در پیوند است که زندگی‌شان با زمین گره خورده است؛ به بیان ساده‌تر، نوروز جشنی از آن یکجانشینان است. برای یکجانشینان مهم است که چه زمانی فصل سرما تمام و فصل گرما آغاز می‌شود؛ چراکه می‌خواهند به کشت و زرع بپردازند، از این‌رو زندگی مردمان یکجانشین و کشاورز به شدت با پدیده تقویمی نوروز، یعنی آغاز بهار در پیوند است. پرواضح است که مردمان کوچنده را با زمین ارتباط چندانی نیست. کوچندگان نیازی به تنظیم و دقت در موعد کشت و زرع ندارند. آن‌ها با احشام خود، از جایی به جای دیگر کوچ می‌کنند و وابستگی زیادی به زمین ندارند، تنها وابستگی آن‌ها به زمین این است که احشامشان را در مراتع بچرانند؛ بنابراین عجیب نیست که بیشتر مردمانی که در جهان باستان شیوه زندگی کوچنده داشتند، تقویم خورشیدی را اصل قرار نمی‌دادند و تقویمشان، قمری و بیشتر با اهله قمر و تغییر و تبدیل ماه در آسمان در پیوند بوده است. اعراب باستانی بهترین نمونه مردمان نایکجانشینی بودند که تقویم قمری داشتند؛ تقویمی که تا به امروز نیز توسط مسلمانان کاربرد دارد اما این تقویم محدودیت‌های شگفت‌انگیزی دارد و به دلیل اینکه ۱۱ روز از سال واقعی کوتاه‌تر است، ایام، اعیاد و رخدادها در آن حرکت می‌کنند. بنابراین کسانی که می‌خواهند زندگی یکجانشینی داشته باشند و موعد کاشت، داشت و برداشت را به دقت بدانند، نمی‌توانند با آن زندگی کنند بلکه باید از تقویم خورشیدی استفاده کنند؛ چراکه نیازشان را در پیوند با زمین تعریف می‌کنند. به این تعبیر نوروز باید جشن یکجانشینان باشد.



نوروز جشنی ایرانی نیست


نیاکان ایرانی‌ها در روزگاران دیرین، مردمانی نه یکجانشین، بلکه کوچنده بودند و اتفاقاً یکی از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ مردمان ایرانی در آسیای غربی، کوچ آریاییان نام گرفته است. کوچندگان آریایی در میانه هزاره دوم پیش از میلاد، از سرزمین‌های شرقی و شرقی‌تر، آرام‌ آرام به مناطق غربی و غربی‌تر آمدند، سرزمین‌هایی را که پیش‌تر مردمان بومی در آن سکونت داشتند، تصرف کردند و فلاتی را به نام فلات ایران در آسیای غربی به نام خود نامزد کردند؛ بنابراین ایران نخستین جایگاه زندگی ایرانیان نبوده است، بلکه ایرانیان، کوچندگان به فلات ایران‌اند و پیش از آن‌ها این سرزمین ساکنان دیگری داشته است. ما خوشبختانه این ساکنان را بر مبنای پاره‌ای از متونی که از خودشان و یا همسایه غربی فرهنگ‌مند فلات ایران، یعنی میانرودان باستان ـ عراق امروزی، اصطلاحاً تمدن بین‌النهرین ـ بر جای مانده است، می‌شناسیم. در لبه غربی فلات ایران به ترتیب از جنوب به شمال، عیلامی‌ها، مردمان بسیار نامبرداری بودند، فرهنگ یکجانشینی بسیار بزرگ و غنی داشتند و چند هزار سال در طول تاریخ آسیای غربی نقش و سهم داشتند. در شمال آن‌ها لولوبی‌ها بودند که یک‌چند با مردمان میانرودانی در جنگ و ستیز بودند، سپس کوتی‌ها بودند که چند سالی بر بین‌النهرین حکومت کردند، شمالی‌تر از آن‌ها کاسی‌ها بودند که دوره تسلط آن‌ها بر بین‌النهرین بسیار طولانی‌تر از کوتی‌ها بود و پانصد سال در این منطقه سلطنت کردند، شمالی‌تر از آن‌ها مردمان حوری یا حوریانی بودند. همه این اقوام، پیش از ورود آرایی‌ها مردمان بومی و اصلی فلات ایران بودند.

 

پژوهش‌های نوجویانه نشان می‌دهند که نوروز، جشن، آئین و واقعه‌ای گاه‌شماری از آن این مردمان است و ایرانیان نورسیده آن را از مردمان بومی فلات به عاریه گرفتند. زنده‌یاد دکتر مهرداد بهار تلاش بسیاری برای صورت‌بندی این نظریه کردند و حتی تا جایی در این زمینه پیش رفتند که نام مقاله‌شان این بود «نوروز جشنی ایرانی نیست». البته این اصلاً به این معنا نیست که نوروز اکنون هم یک جشن ایرانی نیست، نوروز اکنون جشنی ایرانی است، با تمام بار معنایی که می‌تواند بر ایرانی بودن آن مترتب باشد؛ اما در آغاز و در ریشه، نوروز جشنی از آن مردمان پیشاایرانی و پیش از آریایی، فلات ایران بوده است.


در متون میانرودانی و عیلامی به جشن آغاز سال نو به تصریح اشاره شده است. بنابراین متون، جشن سال نو به اکدی «اکیتو» نام داشته و در مکانی به نام «بیت اکیتو» ـ «بیت» واژه‌ای اکدی است که هم‌ریشه بیت عربی به معنی خانه است ـ برگزار می‌شده است. یکی از وظایف سالیانه شاه میانرودانی اعم از سومری، اکدی، بابلی یا آشوری این بوده که در جشن سال نو مسافتی طولانی را از کاخ تا خانه جشن سال نو یا «بیت اکیتو» طی می‌کرده، به این خانه وارد می‌شده و با مجسمه خدایی که در آنجا قرار داشته تجدید بیعت می‌کرده است. شاه میانرودانی وظیفه‌اش این بوده که در روز اکیتو در بیت اکیتو دست مجسمه خدای بزرگ را بگیرد، با او بیعت کند و پادشاهی‌اش را برای یک سال دیگر از او تبرک بگیرد. این یک سنت کهن میانرودانی است که متون فراوانی در مورد آن وجود دارد. خوشبختانه در قلمرو تمدن عیلامی نیز متونی وجود دارند که نشان می‌دهند عیلامی‌های سرزمین ایران نیز این جشن را برگزار می‌کردند. در نزدیکی زیگورات معروف چغازنبیل، تپه دیگری به نام تپه حُریه وجود دارد؛ کتیبه‌های به‌دست‌آمدهٔ دوره عیلام میانه، نشان می‌دهد که تپه حریه، احتمالاً بیت اکیتوی چغازنبیل بوده است. پادشاه عیلامی، در آغاز سال نو ابتدا به زیارت زیگورات چغازنبیل می‌رفته و سپس آن مسیر را پیاده تا تپه حریه طی می‌کرده، در آنجا بنایی وجود داشته ـ این بنا ویران شده و ما از طریق کتیبه‌های موجود، از آن خبر داریم ـ که وی در آن اعمال رسمی دوباره شاه شدن را انجام می‌داده است.



آیا ما پیش از دوره ساسانی نوروز را جشن می‌گرفتیم؟


شواهد زیادی نشان می‌دهند که جشن سال نو یک سنت باستانی آسیای غربی است. همان‌طور که می‌دانیم ایرانیان ساکنان باستانی آسیای غربی نبودند بلکه مهاجران این سرزمین بودند، این مهاجران در یک لحظه از تاریخ خود و در جایی از عرصه ایران‌ زمین، این رسم را از مردمان بومی به عاریه گرفتند. این رسم اکنون رسمی ایرانی است با دست‌کم چند هزار سال پیشینه؛ پس ایرانیان این جشن را از آن‌ها ستاندند؛ اما کجا و در چه زمانی این اتفاق افتاده است؟ متأسفانه هیچ متن روشنی پژوهش‌های تاریخی را در این زمینه یاری نمی‌کند و تأسف‌برانگیزتر اینکه از دیرینگی جشن نوروز حتی پیش از دوره ساسانی آگاهی وجود ندارد.

 

قدیمی‌ترین شواهد مکتوبی که می‌توان به آن استناد کرد متعلق به دوره ساسانی است. این تمامی چیزی است که پژوهشگر تاریخ می‌تواند از متون استخراج کند؛ اما تمامی چیزی نیست که او می‌تواند بداند، بلکه می‌توان با الگوسازی و مقایسه بسیاری از پدیده‌های دیگر، پیشنهادهایی در این زمینه ارائه نمود. یک پیشنهاد، آن است که اکنون ارائه می‌کنم.


دانستیم که ایرانی‌ها مهاجران سرزمین ایران بودند، پیش از آمدن آن‌ها، ایران مسکن مردمان دیگر بوده است و نوروز و فهم آن منوط به دانستن پیچیدگی‌های مربوط به ریاضیات، اخترشناسی و گاه‌شماری است. هیچ عجیب نیست که مردمان باستانی آسیای غربی در این زمینه ید طولایی داشتند. اطلاعات زیادی در زمینه ریاضیات بسیار پیچیده بابلی، محاسبات بسیار دقیق تقویمی عیلامی و متون ستاره‌شناسی آشوری وجود دارد. از دوره هخامنشی، یعنی از سال ۵۳۹ قبل از میلاد که کوروش دوم پارسی شهر بابل را تصرف کرد، متون تاریخی به شکل شگفت‌انگیزی رو به تزاید است و اطلاعات زیادی در مورد اخترشناسانی وجود دارد که در طول دوره هخامنشی در بابل زندگی می‌کردند. یکی از موارد استفاده جهان باستان از دانش اخترشناسی، اختربینی بوده است؛ اختربینان، فالگیرانی بودند که حتی مردم عادی نیز به آن‌ها مراجعه می‌کردند، حق‌الزحمه آن‌ها را می‌پرداختند و آن‌ها با دقت در حرکت کواکب در آسمان، برای سعد و نحس احوال مراجعه‌کنندگانشان پیشگویی می‌کردند. این پیشگویی‌ها در مورد شاهان نیز انجام می‌شده است. دربار شاهان میانرودانی و هخامنشی پر بوده از اختربینان، فالگیران و اهالی نجوم و تنجیمی که این کار را برای شاهان ایرانی انجام می‌دادند. در چند کتابی که در مجموعه عهد عتیق به یادگار مانده است، از جمله کتاب دانیال، اشارات روشنی به اختربینان و خواب‌گزاران دربارهای شاهان کلدانی، مادی و هخامنشی شده است. این اختربینان، طایفه‌ای خاص از مردمان به نام مغان بودند، آن‌ها وظایف متعددی داشتند که یکی از آن وظایف امور مربوط به اختربینی و تنجیم بود؛ یعنی خواب‌گزاری شاه را انجام می‌دادند و سعد و نحس لشکرکشی‌ها یا پیوند زناشویی را با دقت در حرکت افلاک و کواکب پیش‌بینی می‌کردند و توصیه‌هایی به شاه می‌دادند. بر اساس روایات تاریخی، مغان یکی از شش قبیله مادی بودند

از شش قبیله مادی، چند قبیله در نام‌های ایرانی ریشه داشتند؛ نام‌هایشان معنی داشت مانند اریزنتو که به معنی قبیله آریایی است. پژوهشگرانی که در این زمینه کار می‌کنند معتقدند که مادها، مجموعه‌ای از مردمان ایرانی‌زبان و ایرانی‌تبار بودند که در پی کوچ آریایی‌ها، به ایران غربی رسیدند و در آنجا ساکن شدند. ایران غربی و ماد پیش از آن تهی از سکنه نبوده است، بلکه کاسیان، کوتیان، لولوبیان و حوریان در آن زندگی می‌کردند. میان مادهای نورسیده و ساکنان پیشین این سرزمین امتزاج و اختلاط واقع شده و ملت پسینهٔ ماد، از این اختلاط و امتزاج زاده شده است. به همین خاطر نیز برخی قبایل شش‌گانه مادی نام‌های ایرانی دارند و برخی از آن‌ها نام‌های بومی. نام مغان نیز ریشه‌شناسی روشنی در زبان‌های ایرانی ندارد و مغان یکی از آن چند قبیله مادی هستند که آریایی و ایرانی نبوده‌اند. توقع ما هم اینجا برآورده می‌شود؛ یعنی مغان، آن طبقه نخبه، برکشیده و فرهیخته ساکنان پیشاایرانی، ایران غربی بودند که به دلیل سال‌ها همجواری با تمدن باستانی میانرودان و همسایگی با عیلامی‌ها که تمدنی بسیار دیرینه داشتند، از آن‌ها بسیار چیزها گرفته و به آن‌ها بسیار چیزها داده بودند. مغان دانش اخترشناسی دیرینه سال میانرودانی را از ساکنان باستانی میانرودان به عاریه ستانده و تا جایی در این کار پیشرفته بودند که بعدها در همه دربارهای آسیای غربی، خواب‌گزاران، فالگیران، اختربینان و مسئولان امور نجوم و تنجیم یک‌سره مغ خوانده می‌شدند و این در حقیقت شغل آن‌ها بود. پیشنهاد من این است که این رسم پیشاایرانی نوروز، احتمالاً در طول دوره شاهنشاهی ماد و هخامنشی، جایی در ایران غربی، شاید در خاک ماد باستان، همچون یک رسم بسیار مهم و تأثیرگذار در پیوند میان اقوام و مردمان مختلف، توسط طبقه نخبه و فرهیختاران مادی وام گرفته شده و همچون یکی دیگر از ملات‌های ساختن مردمی جدید به کار رفته است


مغان، مهندسان فرهنگی ایران باستان


در قرن هشتم و هفتم قبل از میلاد آشوری‌ها دائماً از مناطق غربی و اورارتوها از شمال به خاک ماد لشکرکشی می‌کردند. مردمان این منطقه، یعنی ساکنان پیشین ماد و نورسیدگان مادی دو راه در پیش داشتند: یا باید برای همیشه از صحنه تاریخ محو و در امپریالیزم آشوری و نبرد دائمی میان آشوری‌ها و اورارتوها مثل خورده‌هایی میان دو سنگ آسیا سوده و فرسوده می‌شدند و یا با هم متحد می‌شدند، قدرتی به وجود می‌آوردند و بساط آشوری‌ها و اورارتوها را از آسیای غربی پاک می‌کردند. از قرار، نیاکان ما ایرانی‌ها هوشمندتر بودند و گزینه دوم را انتخاب کردند. در طول سده هفتم قبل از میلاد مردمان پیشاایرانی و نورسیدگان ایرانی اتحادیه‌ای تشکیل دادند که پژوهشگران به آن اتحادیه قبایل ماد می‌گویند. این اتحادیه منطقاً منجر به پیدایش پادشاهی متحد ماد شد و پادشاهی متحد ماد، آرام‌آرام چندان نیرو گرفت که به لشکر آشور کشید، آشور را محو کرد، در چند سفر جنگی و عملیات اورارتوها را نیز از بین برد و تا دل ترکیه امروزی پیش رفت، همسایه امپراتوری لودیه شد و آن جنگ پنج‌ ساله میان ماد و لودیه اتفاق افتاد. کارستان مادها این بود که از میان قبایل متفرق و متعدد ایرانی و پیشاایرانی اتحادیه‌ای منسجم و قدرتمند به وجود آوردند. این اتحادیه که دیگی هفت‌جوش از قومیت‌ها، زبان‌ها، اندیشه‌ها و آئین‌های مختلف بود، به یک ماده چسباننده نیاز داشت. به نظر می‌رسد شاهان مادی در دوره‌ای، از مزدیسنای زرتشتی برای این پیوند استفاده می‌کردند، نام یکی از شاهان مادی به گونه‌ای معنی‌دار فرورتیش است، این نام یک نام کاملاً روشن و برچسب‌دار زرتشتی است، فرورتی‌ها ارواح نیاکان در اندیشه زرتشتی‌اند و این اندیشه در پیشازرتشت وجود نداشته است، پس از زرتشت نیز در اندیشه‌های دیگر ایرانی وجود ندارد. به نظر می‌رسد شاهان ماد از عناصر مختلفی چون دین زرتشت، زبان مشترک و مراسم نوروز برای پیوند آجرهای نامتجانس فرهنگی خود استفاده می‌کردند. مهندسان فرهنگی وجود داشتند که این اتفاق را ساماندهی می‌کردند. این در طول دوره هخامنشیان هم وجود داشته است. در اقصی نقاط شاهنشاهی هخامنشی، در زیر نگین شاهان هخامنشی پارسی، کسانی بودند که مهندسی فرهنگی می‌کردند. به این ترتیب قلمرو شاهنشاهی هخامنشی ۲۲۰ سال دوام آورد و هرگز از درون فرونپاشید بلکه به واسطه آمدن اسکندر مقدونی که یک نابغه نظامی بود سرنگون شد. مهندسان فرهنگی در طول دوره هخامنشی آنچنان توانا بودند که توانستند ۲۲۰ سال این عناصر قومی مختلف را در کنار یکدیگر نگه‌ دارند. آن‌ها آنچنان‌ که متون میانرودانی، یونانی و متون باستانی دیگری چون تورات و بقیه منابع باستانی شرق به ما خبر داده‌اند، نامشان مغان بوده است. مغان باستانی سرزمین ایران، از یک سو به دانش‌های باستانی میانرودانی تسلط داشتند و از سوی دیگر دین‌داران و دین‌پیشگان مردمان جدید شدند و توانستند این اتفاق پیچیده شگفت‌انگیز را مهندسی فرهنگی کنند.متن سخنرانی در نشست «نوروز؛ آئین نوزایش گیتی» در خانه اندیشمندان علوم انسانیتهیه و تنظیم:فهیمه نظری

پاسخ امیرپریزاد:

به گونه ای کوتاه پاسخ ایشان این چنین است :

نوروز جشن باززایی است 
دکتر مهرداد بهار، پژوهشگر اساطیر ایران باستان، در اثر معروف خود «از اسطوره تا تاریخ» نوروز را جشن باززایی می‌نامد و می‌نویسد: «از هزاره سوم قبل از میلاد در آسیای غربی دو عید رواج داشت. عید آفرینش که در اوایل پاییز و عید باززایی که در آغاز بهار برگزار می‌شد. در ایران نیز نوروز عید بهاری و مهرگان عید پاییزی بوده است اما این به معنای وام‌گیری از میان‌رودان نیست؛ این سنت یکی از سنت‌های کهن ایرانیان است که در آسیای غربی رواج داشت. نوروز جشن عمومی منطقه بوده و وام‌گیری نیست.» 

مهرداد بهار با نظریه وام‌گیری عید نوروز ایرانیان، از بین‌النهرین موافق نیست و عقیده دارد از سه هزار سال پیش از میلاد، در آسیای غربی دو عید رواج داشته‌است. عید آفرینش در اوایل پاییز و عید رستاخیزی که در آغاز بهار برگزار می‌شد. بعدها دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل گردید و سر بهار جشن گرفته می‌شد. به اعتقاد مهرداد بهار، احتمالاً نوروز در ایران قبل از هخامنشیان وجود داشته، در اوستا مطرح نمی‌شود، چون یک عید ملی محسوب می‌شده و اوستا یک کتاب دینی است و جشن‌های خاص خودش را دارد. بعد از گذشت زمان، سرانجام دین زرتشتی، هم جشن مهرگان را که در آغاز، یک عید بومی بوده و هم نوروز را می‌پذیرد.

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

2 0
علیرضا بحری   1395/1/8 17:17:34

با درود و آروزی سالی خوب و نوروزی پیروز برای همه ایرانیان
در این گفتار سعی بر آن شده است که با آوردن بعضی مستندات تاریخی و شواهد درست، در نهایت با استدلالهای بسیار ضعیف و اثبات ناپذیر، ایرانی نبودن جشن نوروز را اثبات نماید. به طور خلاصه می توان گفت که دژفرنود استنتاج باطل از حق در آن استفاده شده است. استنتاج باطل از حق از روش‌های بسیار رایج مغالطه‌است. در این روش، گوینده نخست مطلب درستی را می‌گوید و سپس از آن نتیجه نادرست می‌گیرد. به مستندات تاریخی به کار رفته در این گفتار کاری نداریم و همه را درست فرض میکنیم. حال سوالهایی که در نحوه استدلال فرد نویسنده این گفتار باید از او پرسید و برای درستی استدلال نیاز به اثبات آنهاست را مرور میکنیم.
1- آیا گروهی مهاجر به نام آریایی ها که در فلات ایران ساکن شده اند، یکجانشین نبوده اند؟ آیا اگر فردی از شیراز به اصفهان مهاجرت کند یکجا نشین نمی باشد؟
2- لزوما فقط در تمدن میانرودان یکجا نشینی وجود داشته است و آنها توانسته بودند با استفاده از علم نجوم زمان اعتدال بهاری را محاسبه کنند؟ انسان از حدود ده هزار سال پیش که انقلاب کشاورزی به وقوع پیوست، کشاورزی میکرده است. آیا فقط در میان رودان زمان اعتدال بهاری را کشف کرده بودند و اقوام مهاجر این زمان را نمیدانسته اند؟
3- در باره تمدن میان رودان به این اشاره شد که شاه طی مراسمی پادشاهی خود را به مدت یک سال دیگر با اجازه از خدایان تمدید میکرد. سوال این است که آیا جشن نوروز ایرانی با آن مراسم مذهبی که در این گفتار بیان شده است همخوانی دارد؟ حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که زمان اعتدال بهاری را از تمدن میان رودان فراگرفته اند، در نهایت این یک علم نجومی بوده است. آیا باز میتوان گفت که جشن نوروز با تمام مراسم و آداب و رسوم خاصش، متعلق به تمدن میان رودان بوده است؟ آیا در سندهای تاریخی مرور شده در جایی جشن نوروز به شکل ایرانی آن در تمدن میان رودان انجام شده است یا فقط در تمدن میان رودان زمان اعتدال بهاری محاسبه شده بود؟!
4- آیا این ایرانیان نبودند که زمان اعتدال بهاری را در حدود هزار سال قبل با دقتی بینظیر محاسبه کردند و آن را به عنوان تقویمی بسیار دقیق در اختیار جهانیان قرار دادند؟ حال اگر یک ایرانی ادعا کند که تقویم میلادی و شروع سال نو میلادی یک جشن ایرانی هست آیا قابل قبول خواهد بود؟
5- در پایان لازمست که ذکر کنیم نویسنده گفتار در هیچ کجای مطلبش نتوانسته اثباتی را بیاورد و تنها استدلال او دانستن اعتدال بهاری توسط تمدن میان رودان و دانستن زمان آن و انجام بعضی مراسم دیگر مذهبی (و نه جشن ) بوده است و در نهایت حدسیات غیر قابل استناد را بیان نموده است که پایه استدلالی نداشته و به کل نمیتواند پژوهش به حساب بیاید.
نوروز بر همه ایرانیان خجسته باد.

1 0
ادمین سایت سرزمین جاوید   1395/1/8 23:40:48

درود بر شما و سپاس از استنتاج مستند تان . بسیار عالی.
در پاسخ "سایت امرداد" این گونه رفتار نشده بود و به کلی گوئی پرداخته شده است .

0 1
سایت امرداد   1395/1/8 07:34:15

نوروز یکی از دو نقطه اعتدال در سال خورشیدی زمین و بزرگترین جشن پایه گزاری شده برمبنای تغییرات فصلی و اقلیم شناختی است. درباره ریشه های تاریخی آن در اسناد ملی ایرانیان، به میزان بسنده آگاهی داریم. برای نمونه: «برخی از علمای ایران می گویند سبب اینکه این روز را نوروز می نامند، این است که در ایام تهمورث، صائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید، دین را تجدید کرد و این کار خیلی بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود، جمشید عید گرفت. اگرچه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود.» (1) درباره ریشه ستاره شناختی آن و چگونگی دستیابی ایرانیان به آن نیز بیرونی این گونه یاد می کند: «در این روز رسم است که مردمان برای یکدیگر هدیه می فرستند و سبب آن، چنانکه آذرباد موبد بغداد حکایت کرد، این است که نیشکر در کشر ایران، روز نوروز یافت شد و پیش از این کسی آن را نمی شناخت... جمشید روزی نی ای دید که کمی از آب های درون آن به بیورن تراوش کرده.... دید که آن شیرین است، امر کرد که آب این نی را بیرون آوردند و از آن شکر سازند و آنگاه در روز پنجم شکر به دست آمد و از راه تبرک به آن، مردم برای یکدیگر شکر هدیه فرستادند و در مهرگان نیز این کار را به همین میزان تکرار کردند و بدین جهت برای آغاز سال انقلاب تابستانی را انتخاب کردند که انقلابین را از اعتدالین بهتر می شود به یاری آلت و چشم اطلاع یافت. اما اعتدالین را نمی شود شناخت مگر پس از اینکه انسان در آغاز کار، عرض بلد و میل کلی را بداند.... چون انقلاب تابستانی به سمت سر مردم شمالی نزدیک تر است، از این رو ایرانیان آن را برگزیدند و از انقلاب زمستانی چشم پوشیدند. نیز هنگام انقلاب تابستانی، غلات به دست می آید، پس برای اینکه خراج از رعیت بگیرند، از انقلاب زمستانی بهتر است.» (2)
چنانکه آشکار است و بیرونی نیز به آن اشاره کرده، نخستین بار، یک رخداد تصادفی و سپس تجربی باعث یافت دو نقطه اعتدال سال خورشیدی زمین شده است. دو نقطه ای که در روند تاریخی و فرهنگی ایرانیان، نوروز و مهرگان نام گرفتند. اما در کنار این دیدگاه، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد و آن پیدایش نخستین بار این جشن بهاره در میانرودان و در میان سومریان است. پژوهشگران نامداری چون مهرداد بهار، نوروز ایرانیان را برآمده از جشن بهاره «زگموگ» یا «اکیتو» دانسته اند(3) که البته علت آن نیز روشن است: دیرینگی تاریخ سیاسی و فرهنگی و نیز برگزاری میانرودانی ها از ایرانیان بیشتر پنداشته شده است. اینک ببینیم کدام دیدگاه می تواند از درستی برخوردار باشد، اینکه جشن بهاره مورد گفتمان، در شمار سرمایه های فرهنگی ایرانیان به شمار می آید یا میانرودانیان؟
اصولا زمانی که بشر درون پایه کشاورزی نشده بود و همچنان روزگار خود را با شکارورزی و گردآوری غذاهای گیاهان خودرو سپری می کرد، نمی توانست توجه چندانی در دگرگونی های آب و هوایی زیستگاه های خود داشته باشد، زیرا خوراک او همواره و تصادفی فراهم بود. اما از زمان گسترش شگفت انگیز کشاورزی (نه پیدایش آن)، نیازمند آن بود که خود را با این شرایط ناپایدار هماهنگ کند و این هماهنگی آشکارا در گرو شناخت پدیده های در پیوند با محیط و اقلیم بود. چنانکه بیرونی نیز آن را یادآوری کرد، تجربه، عاملی بوده است که انسان دست به شناسایی و کشت گیاهان ویژه ای بزند. در کنار این شناخت، دستاوردهای تجربی دیگری چون یافتن زمان های کاشت و برداشت یک گیاه، شوند(:سبب) شناسایی و تعریف این زمان های ویژه شد. به شرحی که بیرونی نوشت، یابش دو نقطه اعتدال برای نخستین بار (اعتدال بهاری یا نوروز و اعتدال پاییزی یا مهرگان)، در پی برداشت بهینه از نیشکر بوده است. یافت این دو نقطه که بسیار سخت از یابش دو نقطه انقلاب تابستانی و زمستانی است. بنابراین، ایرانیان با یک کردار برآمده از تجربه کشاورزی، هم دو نقطه اعتدال را پیدا کردند و هم دو نقطه ای را که بلندترین روز و شب یک سال خورشیدی به شمار می آیند. این رخدادها، سپس ها در فرهنگ ایرانی، به عنوان چهار جشن بزرگ که دو عدد از آن ها همچنان در جایگاه خود گرامی داشته می شوند، ماندگار شدند: نوروز، مهرگان (دو اعتدال) و تیرگان و چله (بلندترین روز و شب سال). اینکه چرا مهرگان و تیرگان امروزه در سرجای اصلی خود (یکم مهر و یکم تیر) برگزار نمی شوند، دلیلی روان شناختی و سنتی در فرهنگ ایرانی دارد: (4) «زردشت ایرانیان را امر کرد که باید مهرجان و رام روز را به یک اندازه بزرگ بدارید و با هم این دو را عید بدارید تا آنک هرمز پسر شاپور پهلوان، میان این دو را بهم پیوست، چنانکه میان دو نوروز را هم بهم پیوست.» نزدیک بودن روز برگزاری دو جشن به یکدیگر (مانند مهرگان یکم مهر که نجومی بود و جشن پیروزی قیام ایرانیان به رهبری کاوه و فریدون بر بیوراسپ (ضحاک)،(5) باعث شد تا مدت ها ایرانیان این دو را در کنار هم و سرانجام باهم برگزار کنند و روزی در خاطره ها ماند که رخدادی تاریخی در آن روی داده بود و این گونه، روز و رخداد ستاره شناختی فراموش شد. از این رو، تیرگان نه یکم تیر بلکه در روز سیزدهم تیر (رخداد پایان محاصره ایران توسط تورانیان) (6) و مهرگان نه یکم مهر بلکه دهم این ماه (روز پیروزی فریدون و از روزگار، روز پیروزی داریوش بر گئومات مغ نیز به شمار می آید(7) که گرچه سپس ها فراموش شد، اما در کنار رخداد فریدون پیشدادی، تاثیر روان شناختی خود را به گونه جداگانه بر ذهن ایرانی گذارد)، برگزار می شود. اما در میانرودان شرایط کاملا متفاوت است. در این سرزمین، تنها یکی از جشن های چهارگانه شناخته شده بود که همان جشن بهاره است. بنابراین، چهارچوب منطقی یابش این سنت ها، ناقص و بدون ریشه و آبشخور به دیده می آید. وارون آنچه در فرهنگ ایرانی به صورت روشن و کامل دیده شد.
اما ریشه دیده شدن این تک جشن ستاره شناختی در میانرودان چیست؟ پاسخ آن را می توان، در فرهنگ ها و مردمانی دانست که پیش از سومریان در میانرودان روزگار دراز مدتی را داشتند. دو فرهنگ سامره و حلف (هزاره های هفتم و ششم پیش از میلاد) که از دیدگاه «ماریا گیمبوتاس»، باستان شناس امریکایی- لیتوانیایی و «مری ست گاست»، پژوهشگر برجسته اهل امریکا، به دلایل فرهنگی و باستان شناختی، ایرانی برشمرده شده اند (چون گستردگان کشاورزی از فلات ایران به میانرودان به عنوان اصلی زرتشتی برپایه پافشاری متون اوستایی بر تبلیغ کشاورزی و آباد سازی زمین ها و ترویج مفاهیم زرتشتی گری از راه نقش های روی سفال های منقوش در عصر نوسنگی که سندی دیگر بر زندگانی زرتشت در هزاره هفتم پیش از میلاد هستند)(8) و فرهنگ عبید (هزاره پنجم پیش از میلاد) که پدر فرهنگی سومر به شمار می آید و از دید ساموئل کریمر، سومر شناس برجسته امریکایی، برآمده از کشاورزان ایرانی مهاجر به میانرودان بوده است.(9) ) فراموش نکنیم که این جشن بهاره، بارها از سوی قدرت های سامی چیره بر میانرودان چون آشوریان به کنار زده شده است که خود می تواند نشانه ای از رویارویی با سنت های ناخویشاوندی دانسته شود. سنتی که دگر بار نوبابلی ها (کلدانیان) با بیرون راندن آشوریان برپا نهادند،(10) کسانی که هم تباری آنان با مادی های ایرانی، خود یک دیدگاه است.(11) در یک گردآوری، ریشه های پیدایش و برگزاری جشن نوروز، در میان ایرانیان، از دیرینگی زیادی برخوردار بوده و همین امر، می تواند ما را در ایرانی دانستن خاستگاه آن راهنمایی نماید.

پی نوشت ها:
1- بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، 1352، تهران، نشر ابن سینا، رویه های 280 و 281.
2- همان، رویه های 281 و 282.
3- جستاری چند در فرهنگ ایران، 1373، نقل در رضی، هاشم، جشن های آب، 1385، تهران، نشر بهجت، چاپ چهارم، رویه 44.
4- بیرونی، همان، رویه های 292 و 293.
5- برای آگاهی از نزدیکی این دو جشن، ر.ک به بیرونی، همان، رویه های 292-290.
6- بیرونی، همان، رویه های 287 و 288، مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، 1365، تهران، نشر علمی و فرهنگی، چاپ سوم، ج1، رویه 219 و بسیاری دیگر از منابع.
7- نارمن شارپ، رلف، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی،1384، تهران، نشر پازینه، چاپ دوم، سنگ نبشته بیستون. داریوش در این کتیبه، روز کشتن گئومات را دهم ماه باگَ یادئیش (مهر ماه) نوشته است.
8- Gimbutas, Marija, The Civilization of the Goddess,1991, HarperSanFrancisco.. ست گاست، مری، آنگاه که زردشت سخن گفت، اصلاحات فرهنگی و دینی در دوره نوسنگی، ترجمه عسکر بهرامی، 1390، تهران، نشر ثالث، چاپ اول، رویه های 44، 57-54، 63-60، 96-83، 128 و 129.
9- کریمر، ساموئل نوآ، الواح سومری، ترجمه داوود رسایی، تهران، 1385، نشر علمی و فرهنگی، چاپ سوم، رویه های 190-185.
10- سویشر، کلاریس، خاور نزدیک باستان، ترجمه عسکر بهرامی، 1384، تهران، نشر ققنوس، چاپ دوم، رویه 129.
11- در این باره، ر.ک به فرمانروایان آخرین دوره بابل، سامی تبار یا ایرانی تبار؟ امرداد 89.

0 0
niuosha   1395/1/8 23:50:50

پاسخ شما قانع کننده نیست . در حد شعار بود