محل تبلیغ شما
نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد!

تاریخ خبر: 1394/12/23

نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

دانلود فایل کامل پژوهش جشن جهانی نوروز

طرح موضوع

همانند بسا از دیگر مدافعان حقوق حیوانات، من نیز متناوباً از هم‌میهنانمان خواهش کرده‌ام که از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی استفاده نکنند. طرفداران استفاده از ماهی قرمز نیز به‌نوبه‌ی خود اینجا و آنجا ابراز نظرهایی کرده‌اند و گاه مستقیماً به ما واکنش نشان داده‌اند. در این نوشته کوشیده‌ام عمده‌ی این نظرها و واکنش‌ها را مورد بررسی قرار دهم. با سپاس از شما خواننده‌ی گرامی که وقت می‌گذارید و این مقاله‌ی مفصل را مطالعه می‌کنید، خوشا که متن کامل و یا پیوند آن را در صفحه‌های خود و نیز در تالارها و کامنت‌های گفت‌وگو و بحث با مبلغان استفاده از ماهی قرمز به‌مناسبت نوروز به اشتراک بگذارید... و در ضمن، اگر کم‌وکاست و اشتباهی در نوشته‌ام به چشمتان خورد تذکر دهید تا در ویرایش‌های بعدی تصحیح کنم.

ارتباط موضوع با گیاهخواری

برخی مخالفت با استفاده از ماهی قرمز را منحصر به ما گیاهخواران و مخالفتمان با «سبزی‌پلوماهی» می‌دانند. بدیهی‌ست که ما گیاهخواران از مصرف هرگونه گوشت می‌پرهیزیم و بنابراین ماهی هم نمی‌خوریم. اما درعینحال می‌دانیم که هستند ایرانیان گوشتخواری که آنان نیز با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مخالف‌اند. گرچه ما به همه‌ی همنوهان خود توصیه می‌کنیم که گوشت نخورند، گرچه گیاهخواری را بهترین رژیم غذایی برای انسان می‌دانیم، اما خوشا که آدم‌های گوشتخوار نیز به سهم خود در کاستن از ستمی که بر حیوانات می‌رود تا حدودی شرکت کنند. به‌عبارت ساده‌تر، فعالیت و کمپین‌های ما در مخالفت با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مشروط به گیاهخواری نیست بلکه از هر انسانی، حتا گوشتخوار، که در دفاع از حقوق ماهی قرمز گامی بردارد استقبال می‌کنیم. کسی که ماهی معمولی می‌خرد، آن را برای پختن و خوردن می‌خرد. درست است که ماهی در این روند کشته می‌شود، اما ستمی که بر ماهی قرمز می‌رود، از این هم بیشتر است، زیرا در زندانی به نام «استخر» به دنیا می‌آید، گروه‌گروه چپیده در کنار هم‌نوعانش پرورش می‌یابد، سپس به زندانی کوچک‌تر در فروشگاه منتقل می‌شود و پس از فروش در کیسه‌ی پلاستیکی، سرانجام در تنگنای تُنگی شیشه‌یی دور خودش می‌گردد و می‌گردد... و گرچه می‌توانست آزادانه در حدود بیست تا چهل سال در محیطی طبیعی زندگی کند، اما در اسارتگاه‌های ظاهراً «زیبا» و باطناً زشتی که ما انسان‌ها برایش ساخته‌ایم دست بالا دو سه سال «زندگی» و در واقع مردگی می‌کند و سرانجام هلاک می‌شود. به‌عبارت دیگر، در مورد ماهی «خوردنی» می‌توانیم بگوییم که «قربانی» شکم انسان می‌شود، یعنی با مرگش مقداری پروتئین و کانی‌ها به بدن خورنده‌اش می‌رساند، اما چه بگوییم در مورد این ماهی «زینتی» که قربانی هوسبازی‌های مجازی انسان می‌شود!

واکنش مخالفان ما

عمده‌ترین واکنش مخالفان ما در این خلاصه می‌شود که ما را متهم به سنت‌ستیزی می‌کنند. مقاله‌یی با عنوان «پیشینه هزاران ساله ماهی قرمز در ایران» که در سایت «آسمونی» منتشر شده چنین آغاز می‌شود: «چند سال است که در آستانه نوروز برخی از افراد در ستیز با آیین‌های شاد نوروزی، خواستار برپانشدن جشن چهارشنبه سوری، و برچیدن سفره هفت‌سین و حذف سبزه و ماهی قرمز سفره هفت‌سین و خرافه خواندن «سیزده‌به‌در» هستند و برای دست‌یابی به این خواسته‌ها از انتشار هرگونه خبر جعلی یا گزارش نادرست نیز فروگذار نمی‌کنند. اینان در ستیز با ماهی قرمز، یک سال احتمال بیماریزا بودن ماهی قرمز و سال دیگر جوان بودن این سنت و سال بعد وارداتی بودن آن از چین را مطرح کردند که همه این موارد از سوی پژوهشگران و صاحب‌نظران کاملاً رد شده است».

با کمی دقت متوجه می‌شویم که نویسنده همه‌ی این «برخی از افراد» را به یک چوب رانده است، حال آن‌که اگر واقع‌بین باشیم می‌دانیم که ممکن است کسی با استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مخالف باشد ولی با چهارشنبه‌سوری و سیزده‌بدر، موافق... ممکن است کسی با این یا آن عادت رایج در جشن نوروز مخالف باشد اما دلیل مخالفتش نه «ستیز با آیین‌های شاد نوروزی» بلکه فراهم‌آوردن شرایطی مناسب برای شادی راستین در این جشن باشد. ممکن است امسال یک دلیل برای استفاده نکردن از ماهی قرمز بیاورد و سال دیگر، دلیلی دیگر به نظرش برسد و آن را ذکر کند... تا آنجا که به احتمال بیماری‌زا بودن مربوط می‌شود، سخنگوی رسمی سازمان دامپزشکی ایران آن را صریحاً تأیید کرده است. در حاشیه، جالب است که در این گزارش رسمی، باخبر می‌شویم که عده‌یی از ایرانیان چنان جاهل و بی‌رحم اند که ماهی قرمز را در یخچال نگهداری می‌کنند. از این نکته که بگذریم، البته ممکن است که کسانی در مخالفت با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین اطلاعاتی ناقص یا غلط داده باشند یا بدهند، اما تنها با کم‌انصافی و غرض‌ورزی می‌توان با توسل به این گونه موارد، همه‌ی ما مخالفان استفاده از ماهی قرمز را به «جعل» خبر متهم کرد و با کسانی که به دلایلی دیگر با آیین‌های نوروزی و یا با کل سنت‌های پیشااسلامی ایران مخالفت می‌کنند به یک چوب راند.

دلیل اصلی ما برای نگذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین بسیار ساده است: حقوق این حیوان زبان‌بسته که چه باوری مذهبی داشته باشیم و چه دیدگاهی علمی، می‌توانیم بگوییم که خدا یا طبیعت او را برای زیستن در تنگی شیشه‌یی به وجود نیاورده است! در مقابل، شگرد منتقدان ما در توجیه اتهامی که به ما می‌زنند این است که مخالفت ما را در زمره‌ی مخالفت‌های برخی از مسلمانان متعصب با کل مراسم نوروزی ازجمله چهارشنبه‌سوری و سیزده‌به‌در به شمار می‌آورند و حتا گاهی پا را از این هم فراتر می‌گذارند و ما را به جریان‌های اسلامگرا و ایران‌ستیز مانند برخی از آخوندهای ایران و طالبان و داعش تشبیه می‌کنند. واقعیت اما این است که ما نیز مانند هر ایرانی ایرانیادی سنت نوروز را دوست می‌داریم اما یقین داریم که نگذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین نه‌تنها خدشه‌یی به آن نمی‌زند بلکه معنای راستین این سفره را که نماد خوشامد به باززایی زندگی‌ست برجسته‌تر می‌کند و به ما اجازه می‌دهد که از جان و دل در جشن نوروز شادی کنیم بی‌آن‌که شادی‌مان مستلزم رنج جانداری باشد. وانگهی، کافی‌ست اندکی منطقی و منصف باشیم تا بپذیریم که مایی که در آزار رسانی به ماهی قرمز و دیگر حیوانات شرکت نمی‌کنیم، مایی که برای همه‌ی انسان‌ها و حیوانات حق زندگی طبیعی قائلیم و زندگی‌مان را به‌گونه‌یی سامان می‌دهیم که آزارمان به احدی نرسد، خیلی کمتر به اسلامگرایان افراطی شباهت داریم تا کسانی که به این یا آن بهانه حقوق طبیعی یک جاندار را زیر پا می‌گذارند.

پاسداری از سنت‌های کهن

توجیه طرفداران استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین این است که می‌گویند کمک می‌کند تا از سنت‌های ایرانی پاسداری کنیم. حال ببینیم کسانی که ما را به ایران‌ستیزی و جعل خبر متهم می‌کنند، آیا خودشان به‌راستی ایران‌دوست اند و آیا خبر موثقی از آیین‌های اصیل ایرانی به ما می‌دهند یا نه. چنان‌که در آخرین جمله‌ی نقل قول‌های بخش پیش دیدیم، نویسنده‌ی آن مقاله می‌گوید که همه‌ی نظرهای ما مخالفان استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروز «از سوی پژوهشگران و صاحب‌نظران کاملاً رد شده است». اما اگر سراسر مقاله‌ی مفصلش را مرور کنیم، کمترین اشاره‌یی به نام و نشان این «پژوهشگران و صاحب‌نظران» نمی‌یابیم. کدام صاحب‌نظر، کدام پژوهشگر، در کدام مرجع و منبع معتبر؟

البته اگر حوصله و فرصت جست‌وجو در اینترنت داشته باشیم، مقالات مختلفی در این زمینه می‌یابیم، اما می‌بینیم که تقریباً همگی کم‌وبیش رونوشتی از یک مقاله‌اند، مقاله‌یی که دکتر شاهین سپنتا با عنوان «ماهی قرمز، مهمان کوچک آسمانی بر سفره هفت سین» در وبلاگش «ایران‌نامه» منتشر کرده است. به نظر می‌رسد که شاهین سپنتا مورد احترام خاص برخی از ایرانیان «صاحب‌نظر» است، چنان‌که محمد درویش (که در زمینه‌ی حفظ محیط زیست و حقوق حیوانات در ایران مقام و منصب و حتا شهرتی مردمی دارد) درباره‌ی وی می‌نویسد: «دکتر شاهین سپنتا - دامپزشکی که بیشتر از بسیاری از متخصصان حوزه‌ی فرهنگ و تاریخ، نشان داده که به این کهن بوم و بر دیرینه و مقدس عشق می‌ورزد». علاوه بر این، «کمیته‌ی بین‌المللی نجات پاسارگاد» (که مرکزش در خارج از کشور است و جزو همکاران دولت ایران به‌شمار نمی‌رود) نیز، گرچه مسأله‌ی ماهی قرمز ربطی به اهدافش ندارد، اما ظاهراً چنان با نظرات شاهین سپنتا در دفاع از فرهنگ ایران باستان موافق است که همین مقاله‌ی وی را در سایت رسمی‌اش بازنشر کرده است.

من البته از دیگر نوشته‌ها و فعالیت‌های شاهین سپنتا خبر ندارم، زیرا تنها در همین جست‌وجوی اینترنتی پیرامون «ماهی قرمز» با نامش آشنا شدم. لابد وی در زمینه‌های حفظ محیط زیست و ایران‌شناسی فعالیت‌هایی کرده ، اما آنچه در رابطه با ماهی قرمز نوشته نه‌تنها به‌نظرم اقناع‌کننده نیست بلکه آشکارا با رویکرد علمی منافات دارد. برای نمونه، امروز که وبلاگش را باز کردم، در بالای صفحه (مقاله‌ی مورخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳) چنین خواندم: «چند سال است که دشمنان فرهنگ ایران با انگیزه کمرنگ کردن آیین‌های نوروزی به بهانه‌های مختلف با نمادهای نوروزی همچون حاجی فیروز، چهارشنبه سوری، سبزه و ماهی قرمز هفت سین به مخالفت می‌پردازند. با همه دروغ پراکنی هایی که این عده معدود در سال‌های گذشته در رسانه‌های مختلف درباره ماهی قرمز کردند تا آن را از چشم مردم بیاندازند اما خوشبختانه طبق آمار منتشر شده طی چند سال گذشته، تولید انواع ماهی زینتی از جمله ماهی قرمز هر سال نسبت به سال قبل رشد داشته است».

نوشته‌یی چنین نامستدل و نامستند به‌روشنی نشان می‌دهد که نویسنده‌اش بیش از آن که «پژوهشگر» باشد، به تبلیغگری عقیدتی و جدلی شبیه است که هر کس را مانند خودش نیندیشد «دشمن» فرهنگ ایران خطاب می‌کند و با بی‌انصافی تمام، ما مخالفان استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی را با مخالفان حاجی‌فیرزو و چهارشنبه‌سوری و غیره و ذالک در یک جوال می‌ریزد و انگاری علم غیب داشته باشد، از انگیزه‌ی ما باخبر است و یقین دارد که هدفمان «کمرنگ‌کردن آیین‌های نوروزی» است. در ادامه خواهیم دید که آیا اویی که ما را به «دروغ‌پراکنی» متهم می‌کند خودش راست می‌گوید یا نه، اما فعلاً به یاد داشته باشیم که چگونه این دامپزشک، قید «خوشبختانه» را در مورد افزایش «تولید انواع ماهی زینتی» به کار می‌برد و می‌افزاید: «ماهی‌های قرمز در حقیقت سفیرهای فرهنگ ایران هستند که بر سفره نوروزی فارسی زبانان و برپادارندگان نوروز می‌نشینند». به‌همین راحتی، موجودی جاندار، نخست زینت‌آلات می‌شود و سپس به مقام سفارت فرهنگی می‌رسد... می‌توان پرسید: مگر جنابعالی رئیس‌جمهور فرهنگ ایران تشریف دارید که سفیرهایی برای دیگر کشورهای فارسی‌زبان تعیین کنید؟!

ماهی قرمز: سفیر فرهنگی ایران ... و میهمان آسمانی!

البته اگر عنوان مقاله‌ی او در مورد ماهی قرمز را در کنار نام خانوادگی‌اش، سپنتا، ملاک قرار دهیم، باید بپذیریم که مقام او بالاتر از ریاست جمهوری فرهنگ ایران و حتا هم‌شأن زردشت است: «ماهی قرمز، مهمان کوچک آسمانی بر سفره هفت سین»!

واژه‌ی پارسی «سپنتا» صرفاً مترادف با کلمه‌ی عربی «مقدس» نیست، بلکه والاترین صفت مینوی نیک است که ذات بی‌آلایش و ستودنی اهورامزدا را می‌سازد و خبرش را زردشت به ما می‌دهد. به‌عبارت دیگر، کسی که ما را به دروغ‌پراکنی متهم کرد، در همین عنوان مقاله‌اش به‌طور ضمنی ادعایی پیامبرانه دارد و می‌گوید که این خدای اصیل ایران است که ماهی قرمز را از «آسمان» به زمین فرستاده تا در میهمانی نوروزی ما شرکت کند و سفیر فرهنگ ایران شود. ظاهراً شاهین سپنتا چنان به راستی و درستی الهام پیامبرانه‌اش باور دارد که حتا لازم نمی‌بیند شاهدی از متن‌های اوستایی بیاورد. اصلاً اهمیتی ندارد که با رجوع به متن‌های اوستایی نمی‌توان استفاده از ماهی قرمز را در سفره‌ی نوروزی توجیه کرد، اهمیتی ندارد که سخنگویان رسمی زردشتیان ایران صریحاً تأکید کرده‌اند که چنین رسمی به‌هیچوجه جزو سنت‌های ایران باستان نیست، اهمیتی ندارد که امیر هاشمی مقدم، کار‌شناس ایران‌شناسی نیز صریحاً گفته که «در هیچکدام از منابع و کتاب‌هایی که درباره نوروز ایرانی نوشته شده، کوچک‌ترین اشاره‌ای به این رسم نشده است»، اهمیتی ندارد که من هم نشانی از این رسم در مراسم نیاکان مهری و زروانی و مانوی و مزدکی نیافته‌ام... مهم این است که یک نفر صاحب‌منصب ایرانی جناب شاهین سپنتا را جزو بهترین «متخصصان حوزه‌ی فرهنگ و تاریخ» ایران به شمار آورده و عده‌یی دیگر او را ضرب در چند کرده معادل با «پژوهشگران و صاحب‌نظران» دانسته‌اند ... و بنابراین وی می‌تواند از خودش حرف در بیاورد و تاریخ‌سازی و افسانه‌پردازی کند که ماهی قرمز از دیرباز در سفره‌ی هفت‌سین ما گذاشته می‌شده و میهمان آسمانی و سفیر فرهنگی ایران است و هرکس که بگوید نه، بی‌تردید جزو دشمنان فرهنگ و آیین‌های‌نوروزی به‌شمار می‌رود!

 افسانه، هنگامی‌که اصیل باشد، معنا و مسمایی دارد. مثلاً می‌توانیم بگوییم که در افسانه‌ی قربانی در تورات، فایده‌ی گوسفندی که خدا بر ابراهیم نازل می‌کند این است که به وی امکان می‌دهد پسرش را سر نبرد... اما آیا می‌توان برای ماهی قرمز در این افسانه‌سازی من‌درآوردی «میهمان آسمانی» فایده‌یی تصور کرد؟ تنها «فایده» اش همین است که به یک دامپزشک امکان دهد که جانشین ناخلف زردشت شود، یعنی مانند نخستین پزشک راستین در باورهای ایرانی سخن بگوید اما یکی از مهم‌ترین آرمان‌های این پیامبر نیکخواه را که رعایت حقوق حیوانات است با خیال راحت زیر پا بگذارد و رنج ماهی قرمز را در مراسم نوروز خواست خدا جلوه دهد!

اما حتا اگر این ادعای شاهین سپنتا راست باشد که ما عده‌یی «معدود» هستیم، یعنی حتا اگر ما گیاهخواران ایران به‌اضافه‌ی زردشتیان امروزی و دیگر انسان‌های متخصص و غیرمتخصص و نیز گوشتخوارانی که با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مخالف‌اند اقلیت کوچکی را تشکیل بدهیم، خوشبختانه نظر ما، برخلاف نظر شاهین سپنتا و هم‌نظرانش، هم با میراث نیاکان باستانی‌مان همخوان است، هم با آیین راستین نوروز، هم با اصول اخلاق، و هم با دستاوردهای دانش مدرن. در حالی‌که شاهین سپنتا و هم‌نظرانش از افزایش تولید ماهی قرمز، یعنی از افزایش آزار بر این حیوان زبانبسته ابراز خوشبختی می‌کنند، ما نیز به‌نوبه‌ی خود خوشبختیم که در حد توانمان از آزاررسانی به حیوانات و محیط زیست و خدشه‌زدن به میراث فرهنگی نیاکان کهنمان می‌کاهیم و در ساختن آینده‌یی عاری از جهل و ستم سهمی ادا می‌کنیم.

باری، نوشته‌ی شاهین سپنتا در مورد ماهی قرمز مفصل است و اطلاعات جسته‌گریخته و درست‌ و نادرست فراوانی در آن هست، اما عمده‌ی استدلالش بر دو مغلطه بنا شده است: نخستین مغلطه این است که با انشانویسی و تعریف و تمجید از آیین نوروز و طول و تفصیل در مورد جزئیات آن می‌کوشد به‌طور ضمنی برای استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین چنان اهمیتی قائل شود که حذف کردنش در ذهن خواننده مترادف با لطمه‌زدن به آیین نوروز تلقی شود... در این زمینه، شیوه‌ی او به‌سادگی همان شیوه‌ی عوامفریبانه در تبلیغات تجاری است: تبلیغ‌کننده با تکیه بر یک یا چند مطلوب کلی، مثلاً «زیبایی» و «فرهنگ»، می‌کوشد این یا آن کالا را جز «لوازم» زیبایی و فرهنگ‌دوستی جلوه دهد تا مشتری آن را بخرد. حرف من البته این نیست که شاهین سپنتا حتماً از تولیدکنندگان و فروشندگان ماهی قرمز پول گرفته تا برایشان تبلیغ کند، بلکه می‌گویم که شیوه‌ی گفتارش، گرچه ظاهراً «فرهنگی» است، اما اساساً تفاوتی با تبلیغات تجاری شبه‌فرهنگی ندارد. نمونه: «نهادن ماهی قرمز، این میهمان همه ساله سفره هفتسین بسیاری از خانواده‌های ایرانی که کوچک‌ترها خیلی به آن علاقه دارند، بر سفره هفت‌سین بنیانی فرهنگی دارد». بگذریم از انشای ناشیوای جمله‌ها که از یک پژوهشگر بعید است... مضمون نوشته بیانگر شیوه‌ی تبلیغگری است که می‌کوشد مخاطب را «مشتری» کند: از سویی به مخاطب بزرگسالش اطمینان می‌دهد که با خرید ماهی قرمز کاری «فرهنگی» می‌کند و از سوی دیگر دلش را نرم می‌کند که به خاطر خوشحالی کودکان هم که شده از خرید ماهی قرمز برای نوروز غافل نشود.

مغلطه‌ی دوم به شیوه‌ی استدلال شاهین سپنتا در توجیه «بنیان فرهنگی» ماهی قرمز در مراسم نوروز مربوط می‌شود. ما گفته‌ایم و می‌گوییم که استفاده از ماهی از قرمز در سفره‌ی نوروزی جزو سنت‌های اصیل ایرانی نیست... و شاهین سپنتا، برای آن‌که خلاف گفته‌ی ما را ثابت کند، «تاریخچه» می‌نویسد: «ماهی قرمز، تاریخی چند هزارساله را پشت سر نهاد تا به عنوان قدیمی‌ترین ماهی خانگی یا زینتی به حوض خانه‌های مردم و آب نماهای عمومی راه یافته است و مهمان کوچک نوروزی سفره‌های هفت‌سین ایرانیان شده است». سپس برای توجیه این ادعا یک رشته اطلاعات کلی جمع‌آوری‌شده از دانشنامه‌های عمومی را پشت سر هم ردیف می‌کند، از چین و ژاپن به پرتغال و فرانسه و دیگر کشورها می‌رود، و سرانجام به افغانستان می‌رسد... اما در سراسر نوشته‌ی او (همچنان‌که در سراسر آن مقاله‌ی دیگر، «پیشینه هزاران ساله ماهی قرمز در ایران»، هیچیک از نمونه‌های ذکر شده ثابت نمی‌کند که نیاکان باستانی ما در سفره‌ی نوروزی‌شان ماهی قرمز در تنگ شیشه‌یی می‌گذاشته‌اند، بلکه همه و هرچه که در این مقاله‌ها گفته شده و عکس‌ها و تصویرهای تندیس و نقاشی و قالی و دیگر و دیگر...  صرفاً نشان می‌دهد که ایرانیان از دیرباز این ماهی را می‌شناخته‌اند و در برخی از هنرهای خود نقشش را رقم می‌زده‌اند. خب بدیهی‌ست که ایرانیان این نوع و آن نوع ماهی را از دیرباز می‌شناخته‌اند، بدیهی‌ست که مانند بسا از دیگر مردمان از تصویر ماهی و البته دیگر حیوانات در هنرهای خود استفاده می‌کرده‌اند، اما هیچیک از این‌ها ثابت نمی‌کند که ماهی قرمز جزو آیین‌های اصیل نوروزی بوده است!

جالب است که نویسندگان این مطالب، انگاری خودشان بدانند که حرف‌هایشان نه سندیت تاریخی دارد و نه استدلال علمی، متناوباً به حدس و گمان و تعبیر و تفسیر شخصی متوسل می‌شوند. برای نمونه، شاهین سپنتا می‌نویسد: «به نظر می‌رسد که رنگ «سرخ» این ماهی به عنوان نماد یا نشانه مهر، پیروزی، شادی، سرزندگی و برکت معنا می یابد»... بله، به نظر می‌رسد، اما به نظر شما! جناب «پژوهشگر متخصص»، پس از این ابراز نظر شخصی، به «اهمیت رنگ قرمز در دیگر سنت‌های نوروزی» اشاره می‌کند: «روبان سرخ » به دور سبزه، «تن‌پوش سرخ» حاجی فیروز، «پارچه قرمز» بر سردر خانه‌ها در برخی از نقاط  تاجیکستان، آتش جشن چهارشنبهسوری و طلب « سرخی » از آتش پاک، «سیب سرخ» در هفت‌سین... انگار نه انگار که از دیدگاه علمی، با توسل به این نمونه‌ها دست بالا می‌توان نشان داد که چرا عوام به استفاده از ماهی قرمز روی آورده‌اند، اما نمی‌توان ثابت کرد که چنین رسمی جزو آیین‌های نوروز در ایران باستان بوده است! در حاشیه‌ی این ابراز نظرها البته متوجه می‌شویم که چگونه این دامپزشک، درست مانند همان عوام، فراموش می‌کند که ماهی قرمز، گرچه قرمز است، اما موجودی جاندار است نه یک «چیز» بی‌جان مانند «روبان» و پارچه... تا چه اندازه وجدانمان باید در خواب باشد یا ریاکار باشیم که موجودی جاندار را که در یک تنگ کوچک زندانی کرده‌ایم «میهمان» بنامیم و «نشانه‌ی مهر»؟!

از این هم چشمگیرتر: جناب «پژوهشگر» در ادامه‌ی سفسطه‌هایش، از مشاهدات شخصی‌اش در همایون‌شهر مثالی می‌آورد که به خیال خودش گواهی بر درستی ادعایش است اما درواقع برخورد غیرعلمی وی را به نمایش می‌گذارد: «به خاطر همزمانی نوروز با مناسبت‌های سوگواری مذهبی ماه محرم، مردم این منطقه که باورهای عمیق مذهبی دارند به نشانه سوگواری، از خرید نمونه‌های قرمز ماهی سفره هفت سین خودداری می‌کردند و فروشندگان ماهی برای جلب رضایت مشتری، انواع سیاه رنگ (با خال های درشت سیاه یا تمام سیاه) این ماهی را به فروش می‌رساندند». به‌این‌ترتیب، «به نظر می‌رسد» که به‌نام رعایت «فرهنگ» و «سنت»، می‌توان از خرافاتی به خرافاتی دیگر پل کشید و نه‌تنها ماهی‌های قرمز بلکه نیز ماهی‌های سیاه را هرچه بیشتر زجر داد!

حدسیات و به نظر رسیدن‌های جناب دکتر البته به همینجا ختم نمی‌شود چرا که برای توجیه آزاررسانی به ماهی قرمز دلیل مهم دیگری نیز به نظرش می‌رسد: «درباره فلسفه نهادن ماهی قرمز بر سر سفره هفت‌سین دلایل گوناگونی را برشمرده‌اند اما به نظر این نگارنده، ماهی‌قرمز نماد برج «حوت» یا «برج ماهی» در « گاهشماری هجری شمسی بُرجی» است که سال‌ها به طور غیر رسمی در ایران رواج داشت».

کدام «فلسفه»؟ چه کسانی و در کجا این «دلایل گوناگون» را برشمرده‌اند؟ جناب «نگارنده» نه‌تنها به هیچیک از آنان ارجاعی نمی‌دهد، بلکه برای همان دلیل خودش نیز کمترین توجیه علمی ندارد و صرفاً با تکیه به این‌که «ماهی» نام یکی از برج‌هاست، حدس می‌زند، یا عقیده دارد («به نظر این نگارنده») که چنین بوده است: «به نظر می‌رسد که زیر تأثیر این گاهشماری، «ماهی قرمز» نیز به عنوان نمادی از «برج حوت» در هنگام حلول سال نو بر سر سفره هفت‌سین می‌نشیند تا سال از «برج حوت» به «برج حمل» تحویل شود».

نخیر، ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین نمی‌نشیند، بلکه نشانده می‌شود! وانگهی، آیا کافی‌ست که چنین به نظر «نگارنده» برسد تا مای خواننده باور کنیم که واقعیتی تاریخی بوده ا‌ست؟! ناتوانی نویسنده در اثبات درستی نظرش آنجایی چشمگیرتر می‌شود که مطلبی از «بندهش» نقل می‌کند. به‌عبارت دیگر، معلوم است که متن‌های مزدیسنایی را زیر و رو کرده تا شاید چیزی در تأیید نظرش بیابد، اما تنها همین را یافته که در این متن گفته شده که اهورامزدا این را آفرید و آن را آفرید... و «ماهی» نام یکی از ستارگان دوازده‌گانه است! اما آیا اهورامزدا از زبان زردشت و یا یکی از موبدان ایران باستان گفته است که ماهی را در تنگی شیشه‌یی حبس کنید و بنشانید سر سفره تا سال از برج حوت به برج حمل تحویل شود؟ نه! آیا در دیگر متن‌های اوستایی یا ساسانی یا مانوی یا مزدکی یا حتا در نخستین سده‌های پس از اسلام نشانی از چنین رهنمودی وجود دارد؟ نه!

من البته هیچ مخالفتی ندارم با این که ایرانیان امروزی، اگر دلشان می‌خواهد، مجسمه یا نقاشی ماهی بر سر سفره‌ی نوروزی‌شان بگذارند، اما اگر گذاشتن یک ماهی واقعی و زنده در تنگ شیشه‌یی نماد گذار از برج حوت به برج حمل می‌بود، قاعدتاً می‌بایست یک گوسفند هم در کنار سفره بنشانیم تا نمادمان نماد شود! تعبیر و تفسیر من‌درآوردی هم حدی دارد! نه شاهین سپنتا نه هیچکس دیگر تا کنون به‌روشی دانشگاهی ثابت نکرده که نیاکان باستانی ما ماهی قرمز در تنگ شیشه‌یی بر سر سفره‌ی نوروزی می‌گذاشته‌اند... برای آنکه ثابت کنیم چنین رسمی وجود داشته، باید نشانه‌های وجود خود آن رسم را در مراسم مردمان کهن کشورمان نشان دهیم نه این‌که بگوییم ایرانیان از دیرباز ماهی قرمز را می‌شناخته‌اند یا ماهی را نشانی از آناهیتا می‌دانستند.... درست برخلاف القای شاهین سپنتا و مقلدانش، هر اندازه بیشتر ثابت کنیم که ماهی در متن‌های مقدس نیاکان ما جایگاهی والا داشته، در واقع این احتمال را بالاتر برده‌ایم که از گذاشتنش در تنگی کوچک می‌پرهیخته‌اند، چون اگر معیارمان زردشتیان و مانویان باشند، هر رسم فرهنگی‌شان پیش از هرچیز از برای «خشنودی یزدان» پدید آمد... و این را دیگر هرکسی می‌داند که اهورامزدا از آزاررسانی به جانداران نه‌تنها خشنود نمی‌شود بلکه اصلاً زردشت را ازجمله برای همین به میان ما فرستاد تا ما را مدافع حقوق جانداران بار بیاورد.

پاسداری از سنت‌های پساباستانی

برخی از دیگر مخالفان ما، دستکم در این نکته با ما هم‌نظرند که سابقه‌ی استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین به آیین‌های اصیل نوروزی در ایران باستان نمی‌رسد. اما استدلال‌های آنان نیز در مخالفت با ما همراه با مغلطه است. نمونه‌ی برجسته‌ی این مغلطه‌ها را در مقاله‌یی خواندم که یکی از کاربران فیسبوک با عنوان «سنت هایمان را پاس بداریم» در برگه‌ی فیسبوک خود منتشر کرده است. البته ممکن است شما نتوانید این مطلب را باز کنید چون تنها برای «دوستان دوستان» قابل رؤیت است و نه برای «همگان». اما عمده‌ی رهنمودهای آن برگرفته از مطالب مشابهی‌ست که در اینترنت منتشر شده، از جمله در سایت «بیتوته» که خود نویسنده به آن اشاره کرده، و نیز در مقاله‌یی با عنوان «چگونه از ماهی قرمز عید خود نگهداری نماییم»، در سایت «دانش‌های ایران».

خلاصه‌ی این استدلال متفاوت در دفاع از گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی چنین است: «سنت‌های یک جامعه لزوماً ریشه در دوران کهن نداشته و هر امری که در جامعه پذیرفته شد و جا افتاد، سنت آن جامعه بحساب می‌آید، مانند قرار دادن قرآن و یا کتاب مقدس مذاهب دیگر، کتاب حافظ یا فردوسی، نقل و انواع شیرینی‌ها و نظائر آن بر سر سفره هفت سین، که مسلماً از اجزاء خوان نوروزی در عهد کهن نبوده‌اند».

اما حتا اگر این حکم را بپذیریم که «هر امری که درجامعه پذیرفته شد و جا افتاد، سنت آن جامعه به حساب می‌آید»، باز نمی‌توانیم نتیجه بگیریم که الزاماً باید آن را رعایت کرد، زیرا ممکن است «امری» در جامعه جا بیفتد و پذیرفته شود که با اصول اخلاق و یا رعایت بهداشت و محیط زیست جور در نیاید. این را دیگر دستکم هر آدم تحصیل‌کرده‌یی می‌داند که یک جامعه هنگامی به‌راستی اعتلا می‌یابد که پیشگامان فرهنگی‌اش مردم را از سنت‌های نادرست بپرهیزانند. نمونه‌اش سنت قربانی کردن گاو و دیگر حیوانات در ایران باستان بود. اگر اندکی با میراث مزدیسنایی آشنا باشیم، می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های زردشت در اصلاح سنت‌های رایج در ایران آن زمان این بود که گفت قربانی کردن حیوانات برای یزدان لازم نیست. زردشت بسا سنت‌های رایج در ایران زمان خودش را نادرست اعلام کرد و سنت‌هایی مناسب برای خشنودی اهورامزدا و فرزندانش پیشنهاد داد. در تاریخ بشر بسا از مردمان بسا سنت‌های نادرست داشته‌اند و هنوز هم دارند، ازجمله سنت‌هایی مانند آدمخواری، برده‌داری، ختنه‌کردن زنان، تف کردن در خیابان، آشغال ریختن در جوی آب... و ماهی قرمز گذاشتن در سفره ی هفت‌سین! اما تحول به‌سوی تمدن مستلزم کنار گذاشتن هرگونه سنت جاهلانه است!

وانگهی، گرچه بدیهی‌ست که هر کسی مختار است بنا به باورهای مذهبی یا عقیدتی خودش «چیزی» بر سفره‌ی نوروزی بیفزاید، اما ماهی یک «چیز» نیست، موجودی جاندار است... نه نقل و آجیل و شیرینی و کتاب! از گذاشتن شاهنامه یا تورات و انجیل و قرآن و دیوان حافظ و هر کتاب دیگری بر سر سفره‌ی نوروزی... آزاری به جانداری نمی‌رسد، اما چقدر باید چشم وجدانمان بسته باشد که نبینیم این ماهی بیچاره یک شیء نیست بلکه جان دارد و دارد همینطور در یک وجب جا به دور خودش می‌گردد تا شاید راه نجاتی بیاید!

نویسنده‌ی مقاله گرچه قبول دارد که رسم ماهی قرمز در سده‌های اخیر وارد ایران شده، اما برای توجیه آن مرتکب مغلطه‌ی دیگری نیز می‌شود: «ایران مهد تمدن جهانی بوده و سهم بسیاری در تمدن بشری داشته و موارد بسیاری را به ملل دیگر عالم عرضه نموده و درمقابل از آن‌ها هم گرفته است. اینکه مبداء یک رسم کجا بوده و از کدام کشور به فرهنگ ما واردشده است در این مورد خاص از اهمیتی برخوردار نمی‌باشد». شاهین سپنتا نیز در مقاله‌اش به همین نوع سفسطه متوسل شده می‌گوید که اگر قرار باشد رسم ماهی قرمز را به این دلیل که از چین آمده کنار بگذاریم، پس باید دیگر چای هم ننوشیم، چون چای نیز از چین وارد ایران شده است! این‌جاست که باز می‌بینیم چگونه آدمی که دامپزشک است و قاعدتاً بهتر از هرکس دیگری تفاوت میان گیاه و حیوان را می‌داند، به‌راحتی خلط مبحث می‌کند. چای در آب داغی که رویش می‌ریزیم تا دم بکشد و بنوشیم هیچ رنجی نمی‌کشد، و اگر هم بکشد رنجش قابل مقایسه با رنجی نیست که ماهی قرمز کوچولو در تنگ شیشه‌یی می‌کشد! ماهی بیچاره‌یی که باید به هر سازی که برخی از انسان‌های به‌اصطلاح «متخصص» می‌زنند برقصد: هم زینت‌آلات باشد، هم سفیر فرهنگی ایران، هم میهمان آسمانی، و هم همردیف چای!

اما بسیار خب، گیریم که در این «مورد خاص» اهمیتی ندارد که ایرانیان این رسم را از کدام کشور گرفته‌اند، ولی نمی‌توانیم فراموش کنیم که اگر کشور ما زمانی مهد تمدن شد، یک دلیل مهمش همین بود که نیاکان باستانی ما رسم‌های بی‌رحمانه را کنار گذاشتند و در مقایسه با بسیاری از دیگر مردمان معاصرشان، حقوق بشر و حیوان را بهتر رعایت می‌کردند... و اگر امروزه کشور ما دیگر در زمینه‌ی تمدن پیشتاز نیست، یک دلیلش همین است که ما ایرانیان، با گذشت زمان، اجازه دادیم بسا غل‌وغش‌ها و عادت‌های بد وارد رسم‌های خوبمان شود. از لحاظ اصولی، البته هیچ عیبی ندارد که در دادوستد فرهنگی، از انیرانیان چیزی بیاموزیم و رسمی از ایشان نیز جزو مراسم ما شود، اما به‌شرطی که نشانی راستین از «تمدن» در آن باشد و مراسم ما را به‌راستی غنی‌تر کند، نه این‌که نشان عقب‌ماندگی اخلاقی و فرهنگی و مایه‌ی حیوان‌آزاری باشد. البته که ما مختاریم رسم نوروز را غنی‌تر از آنچه هست کنیم، البته که مختاریم که با توجه به باورهای مذهبی و عقیدتی جدیدمان و دستاوردهای زندگی مدرن، چیزهایی به آن بیفزاییم، اما باید به یاد داشته باشیم که مراسم نوروز تنها تا آنجایی آیینی به‌راستی خجسته و میراثی واقعاً فرهنگی باقی می‌ماند که با آرمان‌های اخلاقی نیاکان نیک‌گفتار و نیکوکارمان همخوان باشد، یعنی به‌راستی در بزرگداشت «زندگی» باشد، یعنی از برگزاری آن آسیبی به جانداران و محیط زیستشان نرسد، یعنی چنان باشد که حافظ به بهترین شکلی همه‌ی فلسفه‌ی اخلاقی نیاکان ما را در یک بیت خلاصه کرده است: مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن... که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست!

مراقبت و نگهداری

مبلغان استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین البته رهنمودهای مفصلی نیز برای «مراقبت و نگهداری» از این موجود «تزئینی» به‌منظور «تلف» نشدنش می‌دهند: پاکیزگی آب، دمای مناسب، تغدیه، تلنگر نزدن به تنگ آب، ظرف مناسب ... رهنمودهایی بسیار دقیق اما چنان فراوان و به‌قول خودشان «تخصصی» که می‌توانیم مطمئن باشیم کمتر کسی آن‌ها را رعایت خواهد کرد، به‌خصوص که ایام عید است و هر کسی هزارویک مشغولیت فکری و عملی دیگر دارد.

اما حتا اگر فرضمان را بر این بگذاریم که همگان چنان «بافرهنگ» و دلسوز و وظیفه‌شناس تشریف دارند که این رهنمودها را به‌خوبی رعایت خواهند کرد، باز کافی‌ست آن‌ها را با هوشیاری مرور کنیم تا دریابیم که شباهتی عجیب دارند به رهنمودهایی که به یک زندانبان داده می‌شود تا به‌خوبی از زندانی «مراقبت» کند! از همه جالب‌تر رهنمود «ظرف مناسب» است: «باید توجه داشته باشیم که چنانچه ظرف نگهداری ماهی کوچک و تنگ بوده و شیشهای نباشد، ماهی قرمز دچار بی‌اشتهایی و سرانجام مرگ خواهد شد. بدین منظور بایستی به جای نگهداری ماهی قرمز در تنگهای کوچک و نامناسب، از ظروف شیشهای و یا تنگهای شیشهای مناسب و بزرگتر استفاده شود تا ماهی علاوه بر احساس آزادی و راحتی، از اکسیژن بیشتری در آب برخوردار بوده و شرایط مناسب‌تری برای زیست داشته باشد.»

عجب! پس نویسنده می‌داند که ماهی نیز می‌تواند «احساس» داشته باشد! چه خوب، اما درجه‌ی احساس خودش که این رهنمود را می‌دهد چقدر است؟ به‌عبارت دیگر، تا چه اندازه وجدانش بیدار است یا در خوابی عمیق فرو رفته که می‌گوید اگر ماهی را در تنگی «بزرگ‌تر» بگذاریم، «احساس آزادی و راحتی» خواهد کرد؟ می‌دانیم که تنگ‌های معمولی و رایج یک وجب بیشتر جا ندارند، پس این پرسش «تخصصی» پیش می‌آید که تنگ مطلوب چقدر باید «بزرگ‌تر» باشد تا «مناسب» شود؟ دو وجب؟ یک متر مکعب؟ بیشتر؟ چطور است اصلاً بر سر سفره‌ی نوروزی... آکواریوم بگذاریم؟! در این صورت، تا چه اندازه باید قادر باشیم به خودمان و دیگران دروغ بگوییم که یک ماهی در درون آکواریوم «احساس آزادی و راحتی» خواهد کرد چراکه فضای زندگی‌اش چند وجب بیشتر از همنوعش در تنگ یک‌وجبی‌ست؟! البته که یک زندانی ترجیح می‌دهد سلولی «بزرگ‌تر» و «مناسب» داشته باشد، اما کدام زندانی است که در زندان، هر اندازه بزرگ و مناسب، احساس آزادی و راحتی کند؟! وانگهی، زندانی معمولاً جرمی مرتکب شده... و حتا در صورت محکومیت به حبس ابد، می‌تواند امیدوار باشد که شاید با خوشرفتاری تخفیفی بگیرد و روزی آزاد شود. اما ماهی قرمز چه جرمی مرتکب شده و کدام دادگاه صالحه او را به حبس در تنگ شیشه‌یی محکوم کرده... و کجاست امید آزادی‌اش؟!

نه، سرنوشت ماهی قرمزی که گرفتار هوا و هوس انسان‌های کم‌انصاف و پرمدعا شده، نه‌تنها از وضع یک زندانی بلکه از حال و روز یک برده هم بی‌رحمانه‌تر است... زیرا برده گرچه بیگاری می‌کند اما می‌تواند هر از گاهی از خانه‌ی ارباب بیرون برود. ماهی قرمز اما باید از درون زندانی به‌نام تنگ شیشه‌یی بیرون را ببیند اما نتواند به بیرون برود و همینطور دور خودش بگردد و بگردد و بگردد... تا صاحب ایرانی امروزی‌اش بتواند احساس خشنودی کند که بله، دارم «بنیان فرهنگی» ایران را گرامی می‌دارم و از برج حوت به برج حمل می‌روم و به آناهیتا ادای احترام می‌کنم! آناهیتا اما اگر همان خدادوشیزه‌ی خویشاوند با اهورامهر و اهورامزدا باشد، یکی از ویژگی‌هایش پاسداری از «آبان» ایران است، یعنی از آب‌های بارنده و باریده و جاری در طبیعت و ساکنان زنده‌ی دریا و رودخانه و برکه... شرمتان باد که از نام خجسته‌ی آناهیتا برای توجیه اسارت ماهی قرمز در تنگ آب سوءاستفاده می‌کنید! آناهیتایی که آناهیتا باشد از دیدن ماهی قرمز در تنگ آب، چه مساحتش یک وجب باشد چه ده وجب، نه‌تنها خوشنود نمی‌شود بلکه اشک می‌ریزد و تأسف می‌خورد که چگونه عوام ایرانی به این حیوان زبان‌بسته ظلم می‌کنند و چگونه عده‌یی از خواص و متخصصان عوامفریب این ستمکاری را نشان پاسداری از فرهنگ ایران جلوه می‌دهند!

آری، این «احساس آزادی و راحتی» که به ماهی قرمز در تنگ بزرگ‌تر نسبت داده می‌شود فریبی بیش نیست، یعنی دروغی که به گویندگان و باورکنندگانش اجازه می‌دهد وجدان خودشان را به خوابی عمیق‌تر فرو برند و احساس آزادی و راحتی بیشتری کنند، به‌ویژه که می‌گویند این ماهی قرمز به دلیل «مقاوم» بودنش برای ایفای چنین نقشی برگزیده شده است. همان‌طور که انسان مثلاً برای چرخ‌های ماشینش از میان مارک‌های مختلف موجود در بازار، آن مارکی را می‌خرد که به «مقاوم» بودن مشهور شده، تجربه ثابت کرده که از میان ماهی‌های گوناگون، جنس این ماهی قرمز هم برای مقاومت در تنگ شیشه‌یی بسیار اعلاتر از ماهی‌های دیگر است، چون حتا اگر هیچ رسیدگی هم به آن نکنید، حتا اگر آن را در یخچال بگذارید، می‌توانید مطمئن باشید که دستکم از هنگام خرید تا موقع سال تحویل «تلف» نخواهد شد و شاید تا سیزده‌به‌در هم دوام بیاورد و «میهمان آسمانی» شما باشد!  

سرانجام ماهی قرمز

خب، عید نوروز را به خوبی و خوشی برگزار کردیم... حالا با این میهمان آسمانی زیبا و کوچولو چه باید کرد؟ سخنگوی «پاسداران» فرهنگ و سنت‌های ایرانی پاسخ می‌دهد: «چنانچه بعد از این ایّام، امکان نگهداری از ماهی برای عزیزان وجود نداشته باشد توصیه می‌گردد که به فروشگاههای ماهی حتی بطور مجانی تحویل داده شوند. به امید سالی پر بار و نوروزی پیروز و پایدار برای همه هموطنان عزیز». والسلام!

به‌عبارت دیگر، اگر ماهی را به مغازه‌دار بفروشید، نوروزتان «پربار» تر می‌شود چون پولی هم گیرتان می‌آید، اما خب، اگر نشد، آن را «حتی بطورمجانی» بدهید برود پی کارش و خیال خودتان را راحت کنید، چون به‌هرحال، همچنان‌که در مورد فرهنگ و سنت‌های ایران به شما «عزیزان» اطمینان داده شد، در این مورد نیز می‌توانید یقین داشته باشید که ماهی‌فروش عزیز به بهترین وجهی از این زینت‌آلات عزیز «مراقبت» خواهد کرد: در ظرف‌هایی بسیار بزرگ‌تر و مناسب‌تر... یعنی مثلاً در وان‌های حمام... با این مزیت قابل توجه که این «سفیر فرهنگی ایران» دیگر در تنگی شیشه‌یی تنها نخواهد بود بلکه در وان حمام به خیل بی‌شماری از دیگر سفیران فرهنگی خواهد پیوست و در آنجا دسته‌جمعی، استعداد «مقاوم» بودنشان را برای چندین و چند نوروز آینده به نمایش خواهند گذاشت... آری «به نظر می‌رسد» که خدا چون از علاقه‌ی ملی ایرانیان عزیز به بنیان‌های فرهنگی و آیین‌های نوروز باستانی خبر داشته، به این ماهی عمر طولانی و مقاومت کافی عطا فرموده است!

چنین است که یکی دیگر از محسنات ماهی قرمز که ما مدافعان حقوق حیوانات به آن توجهی نداریم و دوستداران ماهی قرمز لازم می‌دانند آن را به ما تذکر دهند... این است که خریدوفروش آن مایه‌ی امرار معاش گروهی از هم‌میهنان عزیز می‌شود... و مایی که آن را از سفره‌ی نوروزی خود حذف می‌کنیم هدفمان کساد کردن بازار ایشان است. پس «خوبست که همه ما ایرانیان از قیام برعلیه سنت‌های معمول و رایج خود که درضمن محل درآمد و روزی عده ای محتاج است کوتاه بیائیم».

خب البته ایران امروزه بسا محتاجان دیگر نیز دارد... اما اگر بخواهیم با تکیه به چنین مغلطه و سفسطه‌یی در برآوردن احتیاجشان شرکت کنیم، لازم می‌شود که علاوه بر پرهیز از قیام و خرید ماهی قرمز، کارهای دیگری نیز بکنیم و از کمک به درآمد آنان نیز کوتاه نیاییم... مثلاً چطور است یکدیگر را به ارتکاب جرم‌های گوناگون تشویق کنیم؟! چرا؟ زیرا هر چه بیشتر به زندان بیفتیم، مایحتاج معمارها و بناها و کارگران ساختمانی عزیز که در ساختن زندان‌ها شرکت می‌کنند و به‌ویژه صنف محترم زندان‌بان‌های عزیز بیشتر تأمین می‌شود! شوخی نمی‌کنم: هنگامی‌که معیارمان تنها محتاج بودن شخص باشد، اگر شخص محتاج... هروئین و مال دزدی هم بفروشد... باید بخریم!

اما اگر واقعاً حرف حساب حالی‌مان بشود، می‌دانیم که محتاج بودن در این گونه موارد هنگامی معنا و مسما دارد که اولاً درستکاری شرط اصلی باشد و ثانیاً ملاک گزینشمان قیاسی باشد: یعنی هر چیزی را از هر محتاجی نخریم، بلکه مثلاً گل را از یک دستفروش خیابانی بخریم نه از یک مغازه‌ی گلفروشی، زیرا دستفروش به‌احتمال زیاد محتاج‌تر از گلفروش مغازه‌دار است. اما اگر قصدمان فقط برآوردن نیاز مالی یک انسان محتاج است، خب می‌توانیم مقداری پول به او بدهیم و هیچ چیزی از او نگیریم و در ضمن نصیحتش کنیم که برود شغل خوبی پیدا کند و چیز دیگری بفروشد که با معیارهای اخلاقی جور درآید.

تا آنجایی که به انسان ایرانی مربوط می‌شود، ماهی قرمز نه‌تنها ضرورتی برای سفره‌ی نوروزی‌اش ندارد بلکه لکه‌ی ننگی بر آن است! تا آنجایی که به حق زندگی این حیوان مربوط می‌شود، خریدوفروش آن به هر دلیل و بهانه‌یی موجب تداوم ظلمی می‌شود که انسان‌ها بر او روا می‌دارند، زیرا درست است که زیباست و شاید فروشنده‌اش آدمی محتاج باشد، اما خدا یا طبیعت او را برای زندگی در محیط طبیعی خودش به وجود آورده نه برای برآوردن احتیاج یک محتاج یا بازی کردن نقش «زینتی» در سفره‌ی شما یا هر نقش من‌درآوردی فرهنگی که ریاکارانه به او نسبت می‌دهید تا با خیال راحت رنج طولانی و مرگ زودرسش را ندیده بگیرید!

پایان سخن

خلاصه کنیم: مخالفت ما با استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی بخشی از مخالفت کلی‌مان با زیرپا گذاشتن حقوق حیوانات است. این مخالفت نه‌تنها هیچ مغایرتی با بزرگداشت نوروز ندارد بلکه یکسره در خدمت به آرمان‌های والای این سنت کهن و پالایش آن از افزوده‌های نالازم و بیهوده و زیانبار است. نه‌تنها همه‌ی ما گیاهخواران ایران با چنین رسم نادرستی مخالفیم، بلکه سخنگویان رسمی زردشتیان ایران نیز صریحاً اعلام و تکرار کرده‌اند که رسم ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی «به هیچ‌وجه از سنت زرتشتیان و ایرانیان باستان نبوده و نمی‌باشد». پیشنهاد ایشان که ما و بسا دیگر ایرانیان با جان و دل آن را پذیرفته‌ایم این است که یک تنگ آب تازه بر سر سفره‌ی نوروزی بگذاریم که البته می‌توانیم برگ آویشن و یا سیبی سرخ در آن بیندازیم. اگر هم می‌خواهید با همه‌ی نمادهای هفت‌گانه‌ی سفره‌ی «هفت‌چین» آشنا شوید و همه‌ی جزئیات آن را به‌سبک نیاکان و هم‌میهنان زردشتی‌مان بچینید، به سایت انجمن موبدان تهران سری بزنید.

هر جامعه‌یی رسم‌های درست و نادرستی دارد. به‌طور کلی، هر رسمی که موجب آزار و مرگ جانداران و یا آسیب رسیدن به محیط زیست شود، نادرست است و اصول اخلاق حکم می‌کند که آن را کنار بگذاریم. از دیدگاه اخلاقی، شما در صورتی حق دارید ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی‌تان بگذارید که خود این ماهی چنین اجازه‌یی به شما داده باشد یا شما ثابت کنید که از این کار شما لذت می‌برد و افتخار می‌کند و خوشحال است که سهمی در برگزاری جشن شما دارد... آری! و اگر بگویید: ای بابا، ماهی که اجازه و افتخار و بزرگداشت و این حرف‌ها سرش نمی‌شود، آنگاه پاسخ ما این است که پس شما حق ندارید از این موجود زنده به‌عنوان زینت‌آلات و نماد فرهنگی و احترام به سنت و غیره و ذالک استفاده کنید!

در بسیاری از کشورها، مدت‌ها باغ وحش و سیرک جزو رایج‌ترین سنت‌ها بود. اما پیشرفت وجدانی بشر موجب شده که امروزه بسیاری از کشورها به‌تدریج این رسم‌های بی‌رحمانه را کنار بگذارند. این که کنار گذاشتن این رسم‌ها موجب اختلال در امرار معاش کارگران و کارمندان باغ وحش و سیرک شود، دلیل موجهی نیست، زیرا آنان می‌توانند شغل دیگری در پیش گیرند، شغلی که مستلزم آزار و مرگ نباشد. شما «محتاج» بودن برخی از کاسبکاران را بهانه می‌کنید، ما آن قصابان و دامدارانی را نمونه می‌آوریم که وجدانشان بیدار شد و نه‌تنها شغل خود را تغییر دادند بلکه همان قصابی خود را به میوه‌فروشی و دامداری خود را به پناهگاه حیوانات تبدیل کردند. ماهی‌فروش موسمی هم می‌تواند به مناسبت نوروز چیز دیگری بفروشد، مثلاً گل... نقل و نبات... آجیل ... و البته «روبان سرخ»!

ما گرچه از هم‌میهنمان خود خواهش می‌کنیم که از آزار و کشتار حیوانات به مناسبت‌های گوناگون بپرهیزند، اما در عین حال موافقیم و می‌کوشیم که قوانینی در سطح کشورمان به تصویب برسد تا هرگونه آزاررسانی به حیوانات و محیط زیست ممنوع شود و متخلفان مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. ما در کنار دفاع از حقوق بشر، از حقوق همه‌ی دیگر حیوانات نیز دفاع می‌کنیم، و بنابراین ماهی قرمز کوچولو نیز جزو موکلان ماست و تا زمانی که همنوعانمان ستمکاری به او را ادامه دهند جزو موکلان ما باقی خواهد ماند و ما با پرورش و خرید و فروشش مخالفت خواهیم کرد. اسیر کردن ماهی قرمز در ماهیت خود تفاوتی با شکار ببر و آهو و دیگر حیوانات ندارد و حتا از شکار هم بدتر است، زیرا ماهی در تنگ شیشه‌یی، همچنان که شیر در قفس، برخلاف آهو در جنگل، کمترین امکان فرار هم ندارد!

کسانی که استفاده از ماهی قرمز را به دلایل فرهنگی و سنتی تبلیغ می‌کنند، خواه‌ناخواه ترویجگر ستم‌کاری بر این حیوان اند. از دیدگاه دین‌های ایرانی، به‌ویژه زردشتی و مانوی، هر اندازه یک نفر در تبلیغ برای رسم‌های آغشته به حیوان‌آزاری بیشتر به نمادهای مقدس چنان‌که اهورامزدا، مهر، آناهیتا، نوروز...متوسل ‌شود، به‌همان اندازه بیشتر کارگزار اهریمن است، زیرا ویژگی اهریمن این است که آدمیان را به نام خوبی و زیبایی به بدی و زشتی ترغیب کند. از دیدگاه فرهنگی، استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی یکی از بارزترین نشانه‌های عقب‌ماندگی اجتماعی و حتا توحش است، توحش بطئی انسان معاصری که جهل و بی‌رحمی خودش را زیر لفافه‌یی از حرف‌های شبه‌فرهنگی و خیرخواهانه پنهان می‌کند.

آری، روزگاری ایران مهد تمدن بود، اما به این دلیل مهد تمدن شد که اکثریت نیاکان ما از توحش و بیابانگردی و چپاول طبیعت و شکار حیوانات پرهیختند و به کشاورزی و مهربانی با همنوعان و دیگر جانداران و طبیعت روی آوردند. متأسفانه ایران امروزی جزو کشورهایی است که بسیاری از مردمانش، به بهانه‌ی سنت، بدترین آزارها را بر حیوانات زبان‌بسته تحمیل می‌کنند. تمدن ما را نیاکان کهنمان و در رأسشان زردشت بر کشاورزی و حیوان‌دوستی بنا کردند. ما البته مختاریم که زردشتی نباشیم، اما ادعایمان توخالی‌ست اگر خودمان را دوستدار فرهنگ کهن نیاکانمان بخوانیم ولی در رفتارمان با حیوانات و طبیعت، میراث اخلاقی ایشان را رعایت نکنیم و اعتلا نبخشیم. پیرو هر مذهبی که باشیم، لامذهب هم که باشیم، زردشت و مانی و حافظ و ایران اصیل هم که معیارمان نباشد، باز پیشرفته‌ترین دستاوردهای فلسفه و دانش و اخلاق مدرن حکم می‌کنند که حقوق حیوانات را دریابیم، به‌رسمیت بشناسیم و رعایت کنیم.

با سپاس از وقتی که گذاشتید و این مقاله‌ی طولانی را خواندید، نوروزتان فرخنده باد... اما باور کنید که تنها در صورتی به‌راستی فرخنده خواهد بود که آلوده به آزاری نباشد.

مهرداد مهربان، بیست و ششم اسفند، هفدهم مارس ۲۰۱۵ میلادی، فرانسه

 

قانون - تابناک


به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

1 0
ناصرمیبدی   1394/12/24 16:18:44

شاید بخشی از طرفداران وجود ماهی قرمز در سفره هفت سین این منفعت مالی ناشی از پرورش ماهی در اصفهان باشد :
مدیر شیلات جهاد کشاورزی استان اصفهان:
۱۳ شهرستان اصفهان تولیدکننده بیش از ۵۰ میلیون ماهی زینتی کشور است
اصفهان- مدیر شیلات و امور آبزیان سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان گفت: امسال نیمی از ماهی‌های زینتی کشور معادل بیش از ۵۷ میلیون قطعه، در ۱۳ شهرستان استان اصفهان تولید شد.
محمد رضا عباسی در گفت‌وگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: تولید بیش از ۵۷ میلیون قطعه ماهی زینتی در این سال در سطح استان اصفهان سبب شده که این استان در سطح کشور جایگاه اول را در تولید این دست از ماهیان کسب کند.

وی بیان داشت: کاشان، نجف آباد و اصفهان سه شهرستان اولویت‌دار استان اصفهان در تولید ماهی‌های زینتی است.

مدیر شیلات و امور آبزیان سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان اعلام کرد: طی برنامه پنجم توسعه اقتصادی کشور، تولید ماهی برابربا ۱۴۰ میلیون قطعه برآورد شده است.

وی با بیان اینکه ماهيان زينتی از تنوع بالايی برخوردار است، ادامه داد: در حال حاضر از ۴۰۰ گونه ماهی زینتی شناخته شده، حدود ۱۲۰ تا ۱۳۰گونه در كشور و استان اصفهان تولید و تکثیر می‌شود.

عباسی افزود: اگر چه تولید تمامی گونه‌ها در کشور و استان امکان پذیر بوده، اما بايد شرایط خاص فیزیکی و شیمیایی آب و سایر پارامترهای زيستی ماهی را فراهم کرد.

وی گفت: هم اکنون انواع ماهیان زنده‌زا شامل گوپی، مولی، پلاتی و سوراتیل و همچنين انواع ماهيان تخمگذار از نوع خانواده مثل سیچلایدها، باربها،تتراها، شامل آنجل، اسکار، سوروم، تایگر، رزی بارب، حلب در سطح استان توليد می شود.

مدیر شیلات و امور آبزیان سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان ادامه داد: توسعه در تنوع و تکثیر و پرورش ماهیان نتیجه کارهای فنی کارشناسان شیلات استان با تغییر در ساختارهای واحدهای تولیدی، توجه به تغذیه مناسب هر گونه، فیلتراسیون مناسب و کاهش مصرف آب و انرژی و مطالعه و شناخت دقیق از بیوتکنیک تکثیر گونه‌ها حاصل شده است.
شناسهٔ خبر: 3579758 - دوشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴

1 0
mohamad reza   1394/12/24 09:19:09

در فضای مجازی نوشته اند که این کار( استفاده نکردن ماهی در سفره هفت سین ) در جهت از بین بردن تدریجی سنت نوروز است و البته این سخن بی ربط است .متشکرم