محل تبلیغ شما
مناقشه محیط زیستی‌هاوسدسازان درایران

تاریخ خبر: 1394/11/20

مناقشه محیط زیستی‌هاوسدسازان درایران

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

دکترناصر کرمی استاد دانشگاه برگن نروژ:

از جمله دوگانه‌های چالش برانگیز ایرانیان در فضای مجازی در ماه‌های اخیر، مشاجرات مابین محیط زیستی‌ها و سدسازان بوده است. از سویی طرفداران محیط زیست همه کاسه و کوزه ماجرای طولانی و پیچیده خشکاندن ایران را بر سر سدسازان می‌شکنند و از سوی دیگر هم سدسازان تلاش می‌کنند تا ثابت کنند بسیاری از گزاره‌های فنی ارائه شده علیه آنها درست نیست و آنها به عنوان شماری از مجرب‌ترین فن‌سالاران ایران که نقش چشمگیری در عمران و آبادانی گستره‌های دوردستی از کشور داشته‌اند سزاوار این همه هجوم نیستند.

در نگاه خوشبینانه، البته باید این دوگانه پرمناقشه را ارج گذاشت. زیرا از یک جهت نشان دهنده تمرکز فنی و عملگرایانه جریان سبزگرایی (به مفهوم زیست‌محیطی و نه سیاسی) در ایران است. جریانی که تاکنون عمدتا به خاطر انفعال سانتیمانتالیستی و احساساتگرایی بعضا منطق گریزانه‌اش شناخته می‌شده است. اما در نگاهی بدبینانه، این دوگانه را می‌توان بخشی از همان جریان رسانه‌ای جدیدی دانست که سطح منازعه را از اقتضائات کلان حاکمیت، به جزئیات فنی در حوزه مدیریت اجرایی کشور فرو می کاهد.

صورت مسئله روشن است: در ایران به اندازه مهار ۷۶ میلیارد متر مکعب آب، سد ساخته شده است. در حالی که مجموع بارش‌های سالانه و آب های تجدیدپذیر کشور کمتر از ۱۰۰ میلیارد متر مکعب است. (این مقدار را هفته گذشته وزیر نیرو با اشاره به عواقب نگران کننده تغییر اقلیم در ایران حدود ۸۰ میلیارد متر مکعب اعلام کرده بود).

شاخص سازمان ملل می‌گوید حداکثر مهار و استفاده از چهل درصد آب‌های تجدیدپذیر مجاز است و گذر از این حد باعث بروز تنش شدید آبی می‌شود که مقدمه قهقرای محیط، نابودی تنوع زیستی، خشکاندن طبیعت و فراگیری بلاهایی همچون بیابانزایی و فرسایش خاک است.

بر این اساس، اگر میزان آب‌های تجدیدپذیر ایران را (طبق گزارش های پیشین سازمان هواشناسی) صد میلیارد متر مکعب در نظر بگیریم حدود چهل میلیارد متر مکعب، و اگر هم طبق گزارش اخیر وزیر نیرو مبنا را ۸۰ میلیارد متر مکعب قرار دهیم، ۳۲ میلیارد متر مکعب از آب های ایران را می‌توانسته ایم مهار کنیم.

در ایران به اندازه مهار ۷۶ میلیارد متر مکعب آب، سد ساخته شده است. در حالی که مجموع بارش‌های سالانه و آب های تجدیدپذیر کشور کمتر از ۱۰۰ میلیارد متر مکعب است.

با توجه به ظرفیت ۷۶ میلیارد متر مکعبی سدهای ایران، می‌توان گفت ما هم اکنون بین دو تا دو و نیم برابر حد مجاز سد ساخته‌ایم. در حالی که سدها فقط بخشی از سامانه‌های مهار و بهره برداری از آب‌های جاری هستند و قاعدتا حجم واقعی بهره‌برداری از آب‌های تجدیدپذیر ایران بیشتر از مجموع ظرفیت مخازن سدهاست. نتیجه این ماجرا را اکنون همه می‌دانند: کشاندن نود درصد آب‌های کشور به فقط ده درصد از مساحت ایران (مجموع اراضی مورد استفاده انسان اعم از کشت آبی، شهرها، روستاها، جاده ها و...) و خشکاندن مابقی سرزمین ایران.

افراط در سدسازی به حدی بوده که بنا به گفته متهم اصلی، یعنی وزارت نیرو، هم اکنون حتی سدهای بسیاری ساخته شده که عملا آبی پشت آنها ذخیره نمی‌شود. یک سوال مهم این است که آیا خشکاندن ایران ناخواسته و ناشی از بی‌اطلاعی نسبت به عواقب ماجرا بوده و یا اینکه می‌دانسته‌اند چه خواهد شد، اما چاره دیگری نداشته‌اند؟ نشانه‌ها برای بدبینی در این باره پرشمارند. دست کم بیست سال است که رسانه‌ها در این باره هشدار می‌دهند اما دولت هرگز توجهی به هشدارها نداشته است. باید توجه کرد که "سبزگریزی" (به مفهوم ضدیت با هنجارهای اقلیم و محیط زیست) ویژگی عام سیستم‌های توسعه ستیز است.

توسعه زیرساخت‌هایی همچون مشارکت ملی، نهادهای مدنی، کوچک‌سازی دولت و برعکس، نیازمند بسط اختیارات بخش خصوصی است. از همه مهمتر اینکه اساسا بر بنیاد "پرداخت هزینه در امروز برای کسب نتیجه در آینده" شکل می‌گیرد.

افراط در سدسازی به حدی بوده که بنا به گفته متهم اصلی، یعنی وزارت نیرو، هم اکنون حتی سدهای بسیاری ساخته شده که عملا آبی پشت آنها ذخیره نمی‌شود.

در حالی که در نقطه مقابل آن "رشد" بر اقتدارگرایی استوار است و به ناچار چشم انداز را به این سمت پیش می‌راند که برای گذران امروز از آینده هزینه کند. اگر چه خیلی زودتر از آنچه که انتظار می رفت عواقب بهره‌برداری ناپایدار از منابع آب کشور پدیدار شده، اما این را هم نباید از نظر دور داشت که سدها باعث شده‌اند هم اکنون سطح اراضی زیر کشت در ایران دو برابر افزون‌تر از چهل سال قبل باشد، صدها هزار شغل در مناطق روستایی کشور (عمق استراتژیک حامیان نظام در جامعه ایرانی) ایجاد شده باشد و در قلب خاور‌میانه‌ای با چهل سال خشکسالی مداوم که تغییرات اقلیمی عمیقا موجب ناپایداری سیاسی و بعضا سقوط شماری از حکومت‌ها شده، جمهوری اسلامی ایران هنوز چندان مشکل درگیر تامین آب شهروندانش نباشد. در واقع آینده ایران هزینه شده تا "حال" ایران چندان دشوارتر نگذرد.

مشابه این روند در مدیریت محیطی را می‌توان در شهر تهران هم دید. کاهش توان خودپالایی هوای شهر از طریق بلندمرتبه سازی و انبوه سازی در مسیر جریان غالب هوا، تبدیل شهر به جزایر متفرق و فاقد ارتباط ارگانیک از طریق اتوبان سازی های بی رویه، مصرف همه ذخایر اراضی شهر برای تامین هزینه‌های جاری و ... موجب شده تهران به شهری ناسالم و افسرده تبدیل شود.

اما فراموش نکنیم که ده سال پیش تصور می‌شد تهران به زودی قفل می‌شود، و هرگز نشد. یکی از بلندپایه‌ترین مقام‌های امنیتی نظام در مسند شهرداری تهران، پایتخت را به سمتی راند که امکان بروز شورش‌های ناگهانی ناشی از مواردی مثل مسدود شدن ترافیک به حداقل برسد. تهران بدون آینده شد، اما نکته این است که در پایتخت نظام «هم اکنون» ترافیک اگر چه آزارنده، اما به هر حال روان است و شرایط زیستی نسبتا قابل تحملی دارد.

ماجرای سدها هم همین است. تاراندن همه زیستمندان طبیعت ایران از کنار گدارهای آب و تخصیص آبها به فقط یکی از گونه‌های زیستی فلات ایران، یعنی انسان، عواقب سیاسی برای حکومت نخواهد داشت. اینکه در آینده بیابانزایی یا فرسایش خاک با ما چه می‌کند هم ظاهرا مسئله حکومت نیست. سود و هزینه کرده‌اند و وضعیت موجود بیشترین منفعت را برای نظام دارد. پس می‌توان انگاشت که آنچه که رخ داده چندان هم ناخواسته نبوده است. از سر ناچاری بوده، اما قطعا از سر ناآگاهی نبوده است.

چه باید کرد؟

یکی از دشوارترین بحث‌ها در موضوع جغرافیای چشم انداز، چگونگی برگرداندن اثرات مهندسی زمین Geo-engineering است. یعنی وقتی که تغییرات ناشی از دستکاری‌های گسترده در محیط باشد، برگرداندن چشم‌انداز به وضعیت سابق بسیار پرهزینه و دشوار است. در همین مثال سدها، چقدر شدنی است که دولت هم اکنون نیمی از سدها را برچیند و یا اجازه رها شدن آب پشت آنها را به طبیعت صادر کند؟

به نظر نمی‌رسد هم اکنون دولت حتی حاضر به توقف احداث سدهای در حال ساخت و جدید باشد. و یا در مثال شهر تهران، چقدر می‌توان امیدوار بود که مدیریت شهری دیگری در زمان دیگری قادر به برچیدن اتوبان‌ها و بزرگراه‌های بی‌ضابطه و یا تخریب آن همه انبوه سازی‌ها در شمال‌غرب تهران باشد؟

البته که باید در قالب یک برنامه جامع مدیریت چشم انداز مسائل و مشکلات پیشرونده محیطی را در ایران کنترل کرد. اما باید توجه داشت که سطح ماجرا از پروژه‌ای که فلان شرکت و یا فلان گروه برای وزارت نیرو یا سازمان محیط زیست انجام دهد بسیار فراتر است.

می توان فهرستی از یک برنامه جامع مدیریت محیطی را متناسب با شرایط کنونی ایران در اینجا ردیف کرد؛ از جمله:

بازآرایی سازمان فضایی چشم انداز بر مبنای یک طرح روزآمد آمایش سرزمین

تدوین چارچوب کلان توسعه پایدار ایران در ابعاد زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی

تدوین سازوکار برای تغییر نگاه به منابع طبیعی، به ویژه آب، از کالای اقتصادی به مولفه اکولوژیک و سرمایه زیستی

تغییر سیاست کلی جمعیت و واسازی الگوهای توسعه انسانی بر مبنای پراکنش مولفه های جغرافیایی کشور

اما نکته این است که تا حاکمیت مجاب به «توسعه گرایی» و «توسعه پذیری» نشده باشد، اجرای هر برنامه جامع مدیریت محیطی در ایران دشوار به نظر می‌رسد. برمی‌گردیم به همان ماجرای دوگانه چالش برانگیز مابین محیط زیستی‌ها و سدسازان. واقعیت این است که تصمیم برای احداث سدها را سدسازان نمی‌گیرند. آنها نباید از این بابت شماتت شوند. مهندسان سدساز هم اکنون به واسطه تجربه‌های گرانبارشان از جمله مهمترین سرمایه‌های علمی و فنی ایران هستند. اصل چالش مسئله دیگری است. مضاف بر آنکه بی‌پول نفت و با بارش سالانه زیر دویست میلیمیتر (یعنی به واقع هم بی نفت و هم بی آب) سدسازی در ایران به زودی ماجرایی خواهد شد مربوط به یک دوران سپری شده.

طرفداران محیط زیست لازم است بر مسائل کلان تر و موثرتری متمرکز شوند.

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid