محل تبلیغ شما
امجدیه، میراث فرهنگی و شناسنامه ورزش تهران است؛ تخریبش نکنیم

تاریخ خبر: 1394/11/3

امجدیه، میراث فرهنگی و شناسنامه ورزش تهران است؛ تخریبش نکنیم

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

متاسفانه بی‌توجهی به هویت و شناسنامه‌های تاریخ پیدایش تهران با ترویج فرهنگ کلنگی و بسازبفروشی در زمان شهردار دولت سازندگی شروع شد. در آن دوره شهردار وقت با گرفتن چک سفید از دولت وزیر شعار خودکفایی مالی سیاست تراکم‌فروشی را به صورتی گسترده به مورد اجرا گذاشت که اجرای آن سیاست به عامل ویرانگری برای تخریب باغ‌ها و باغستان‌های کهن‌سال و بناهای قدیمی شناسنامه‌داری که در مالکیت اشخاص حقیقی بود، تبدیل شد و متاسفانه با ادامه آن سیاست در دوره شهرداران بعدی تا به امروز نه دیگر اثری از آن باغ‌ها باقی مانده و نه از آن بناها و خانه‌های قدیمی از نقطه‌نظر فرهنگ کلنگی و بسازبفروشی شناسنامه و هویت یک شهر یا حتی یک کشور معنا و مفهومی ندارد و بر این اساس هر باغ و بنای تاریخی و قدیمی که امکان تخریب و تبدیل آن به ساختمان‌ها و مجتمع‌های پولساز که ثروت سرشاری را نصیب مالکان و درآمد کلانی را هم نصیب شهرداری کند، کلنگی و بی‌ارزش محسوب می‌شود و نباید در ویران‌سازی و از میان برداشتن آن تردید به خود راه داد.
اگر پیروان فرهنگ کلنگی و بسازبفروشی در چند دهه گذشته از زور و پول و قدرت بیشتری برخوردار بودند، چه‌‌بسا تیشه به ریشه بناهای قدیمی و شناسنامه‌دار دیگری چون بنای کاخ دادگستری، راه‌آهن، وزارت امور اقتصادی و دارایی و بناهای موجود در محوطه اداره مرکزی بانک ملی و بانک سپه و هر بنایی که بیشتر از دو، سه دهه از عمر احداث آن می‌گذشت، زده و به جای آن پاساژ و برج و مجتمع‌های تجاری بنا کرده بودند و باید خدا را هزاران بار شکر کنیم که آنها فرصت چنین کاری را پیدا نکردند.
زاویه نگاه و نحوه رفتار ما با بناها و ساختمان‌های قدیمی که تنها گناه‌شان قدیمی بودن است و اگر به صورت ادواری ترمیم و بهسازی شوند، می‌توانند قرن‌ها سرپا باقی بمانند، درست در نقطه مقابل رفتاری است که مردم، شهرداری‌ها و سازمان‌های دولتی با بناهای قدیمی شهرهای خود دارند و به چشم مظاهر هویت و شناسنامه ملی به این بناها نگاه می‌کنند.
امروز در شهرهایی چون لندن، پاریس، بروکسل، رم، میلان و تقریبا تمامی پایتخت‌های اروپایی بناهای زیادی با قدمت 200، 300 ساله و حتی بیشتر به چشم می‌خورد که نه‌تنها شهرداری‌ها که حتی مالکان خصوصی آنها به قول معروف حق چپ نگاه کردن به این ساختمان‌ها را ندارند و شهرداری تنها به مالکان‌شان اجازه می‌دهد هرچند سال یک‌بار نسبت به بازسازی و بهسازی نمای بیرونی آنها اقدام کنند
چراکه اروپایی‌ها از شرقی، غربی و مرکزی گرفته تا دیگر مناطق آن به حفظ شناسنامه و هویت ملی، تاریخی و شهرهای خود عمیقا اعتقاد و دلبستگی دارند و اینگونه نیست که مانند ما به هر بنای قدیمی به چشم کلنگی و غیرقابل استفاده نگاه کنند.
در هر صورت به اعتقاد نویسنده اگر وزارت ورزش و جوانان قصد تخریب ورزشگاه شیرودی را به هر دلیل و بهانه‌ای داشته باشد، باید این واقعیت را بداند هر کلنگی که در آینده با هدف ویران‌سازی بر پیکر بناها و تاسیسات ورزشگاه امجدیه زده شود، مردم تهران هرگز عامل یا عوامل آن را نخواهند بخشید.

روزی روزگاری در این کشور پهناور، مردمانی بودند که دلخوشی‌هاشان کوچک و آرزوهاشان دست یافتنی بود. جوان‌ترها گرد بزرگ‌ترها جمع می‌شدند و از خاطرات آنها می‌شنیدند. در روزگار ساده آنها، گودهای زورخانه، سالن‌های کشتی و استادیوم‌های ورزشی نقش اینترنت، ماهواره، سریال‌های ترکی و پلی‌استیشن دنیای امروز ما را پر می‌کردند. سال‌ها از پی هم گذشت، انقلابی عظیم رخ داد و طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم زندگی بسیاری را به کلی دگرگون ساخت‌ ولی بازهم دلخوشی‌ها کوچک و دست‌یافتنی بود. در این میان در گوشه‌ای از این شهر بزرگ، ورزشگاهی پیر همچون تئاتر خاطرات، هرهفته با هزاران هوادار وفادار خود، پر و خالی می‌شد. آری این تئاتر پیر، محلی بود برای پیوند نسل‌هایی مختلف با خاطراتی مشترک، مکانی بود برای فراموشی تمام دردهای زندگی، جایی برای ساعتی شاد زیستن
نخستین خاطره من از ورزشگاه امجدیه (شیرودی) به سال 1367 و مسابقات لیگ تهران برمی‌گردد. برای من که دیوانه‌وار عاشق فوتبال بودم، یکی از رویاهای دروان کودکی در یک بعد‌از‌ظهر گرم تابستانی به تحقق پیوست. خاطرم هست که همراه با دایی خود برای دیدن بازی بنیاد شهید و بانک صنعت و معدن‌‌ به ورزشگاه شیرودی رفتم و جالب آنکه جمعیتی بین دو تا سه هزار نفر برای دیدن بازی این دو تیم بی‌نام نشان و به ورزشگاه آمده بودند! بعد از آن بارها و بارها برای دیدن مسابقات مختلف فوتبال به این ورزشگاه بازگشتم و هر بار آن را لبریز از تماشاگران مشتاق دیدم. سالها باز هم از پی یکدیگر گذشت. ویرانه‌های جنگ جای خود را به تحریم‌های اقتصادی داد. در این میان با حرفه‌ای شدن فوتبال و ورود پول و سیاست به آن، تئاترخاطرات‌ به خاطرات پیوست. آگهی ترحیمی بر سر درآن زنده یاد زدند و مدیحه‌ای در سوگ او سرودند‌ تا تنها یاد و خاطره‌ای باقی بماند در ذهن نسل‌هایی که موهای خود را روی سکوه‌های ورزشگاه پیر شهر سپید کردند. در سال‌هایی که دلسردی و ناامیدی، سرنوشت بسیاری از جوانان این سرزمین را یا به تباهی و اعتیاد کشاند یا راه خروج و ترک وطن را در پیش پای آنها نهاد، من نیز برای ادامه تحصیل راهی اروپا شدم. زندگی در خارج این فرصت را در اختیار من قرار داد تا بسیاری از ورزشگاهای بزرگ و خاطره‌ساز اروپا و آمریکا را از نزدیک مشاهده کنم. نگاهی گذرا به نقش و اهمیت برخی از این ورزشگاها به عنوان نماد شهر و گاهی کشور خویش، حاوی نکات جالب و آموزنده‌ای است:
نیوکمپ رویایی، بزرگ‌ترین ورزشگاه اروپا در قلب شهر بارسلون‌ با شعار «فراتر از یک باشگاه» که روی سکوهای آن نقش بسته‌ به عنوان یکی از مهترین مکان‌های توریستی شهر‌ نه تنها سالانه صدها هزار جهانگرد و هوادار را جذب خود کرده و از طریق بلیت فروشی مسابقات، فروشگاه لباس، موزه، برگزاری کنسرت‌ها و‌... میلیون‌ها یورو درآمد‌زایی می‌کند‌ بلکه به عنوان سمبل استقلال مردم کاتلونیا محل برگزاری بسیاری از گردهمایی‌های سیاسی احزاب جدایی‌طلب نیز می‌باشد. در پاریس ورزشگاه استاد دوفرانس به عنوان نماد غرور فرانسوی‌ها‌ نه تنها یاد‌آور بزرگ‌ترین افتخار تاریخ ورزش این کشور یعنی قهرمانی جام جهانی 1998می‌باشد بلکه هر بار اجاره آن برای برگزاری کنسرت‌ها و یا برگزاری فینال رقابت‌های بین‌المللی، درآمدی 900 هزار یورویی عاید ورزش فرانسه می‌کند. در آرژانتین ورزشگاه مونومنتال ریورپلاته که برگزار‌کننده فینال جام جهانی 1978 بود، محلی شد که دولت وقت به اتکای قهرمانی آرژانتین در آن به نفع خود استفاده سیاسی کند. در شیلی ورزشگاه ملی سانتیاگو تراژدی بازداشت و شکنجه توسط حکومت آگوستو پینوشه، در پایان فینال جام حکومت در 1973 را در خاطر مردمان این کشور بجا گذاشته است. ورزشگاه المپیک برلین نه تنها برای آلمانی‌ها بلکه برای تمام مردم جهان یک نوستالژی تاریخی است. جایی که در سیاسی‌ترین المپیک تاریخ در سال 1936، آدولف هیتلر به لطف نخستین پخش زنده المپیک، رسما ظهور امپراتوری رایش سوم و حزب نازی را به جهانیان اعلام کرد. در شهر ناپل ایتالیا، ورزشگاه سن‌پائولی یاد‌آور بزرگ‌ترین پارادوکس مردم این شهر است؛ جایی که در نیمه‌نهایی جام جهانی 1990، دیگو مارادونا، اسطوره شهر به عنوان کاپیتان آلبی سلسته در برابر تیم ملی ایتالیا قرارگرفت تا مردم ناپل میان عشق و وطن مجبور به انتخاب شوند. اما درانگلستان، به جای تخریب ورزشگاه قدیمی ویمبلی، میلیون‌ها پوند هزینه صرف بازسازی آن شد تا یکی از نمادهای لندن میزبان المپیک 2012 باشد. در منچستر، اولدترافورد برای هواداران شیاطین سرخ چیزی فراتر از یک سازه بتنی است. این ورزشگاه جایی است که در آن رویاهای یک شهر به حقیقت می‌پیوندد تا به راستی لقب تئاتر رویاها را به خود بگیرد. تنها چند کیلومتر دورتر، در بندر لیورپول، سران باشگاه بعد از سال‌ها بررسی و کارشناسی به این نتیجه رسیدند که به جای تخریب ورزشگاه آنفیلد، به بازسازی و افزایش ظرفیت آن بپردازند، زیرا برای متعصب‌ترین و خاص‌ترین هواداران اروپا، آنفیلد یاد‌آورت مام گذشته باشکوه شهرشان است تا هر بار که در آن جمع می‌‌شوند، با شعار معروف «هرگز تنها قدم نخواهی زد» لرزه بر پشت هرحریفی اندازند.
اینها تنها نمونه‌ای کوچک بود برای نشان دادن آنکه چگونه در تمام دنیا ورزشگاه‌هایی که نماد و سمبل خاطرات یک شهر و ملت هستند، همچون میراثی گرانبها حفظ و نگهداری شده و حتی درآمدهای سرشاری از آنها حاصل می‌‌شود
ولی متاسفانه در ورزش ما که سوءمدیریت و ناشایسته‌سالاری سال‌هاست در تمام‌ ابعاد آن رخنه کرده، نه تنها قدر ورزشگاه پیر شهر دانسته نمی‌شود بلکه کمر همت به نابودی آن بسته شده است دراین میان، نابودی خاطرات و تمام‌ دلخوشی‌های چندین نسل از مردمان این شهر با چه چیزی قابل معاوضه است‌!؟

جهان صنعت 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid