محل تبلیغ شما
پیوند های تاریخی مردم شمال ارس با ایران

تاریخ خبر: 1394/10/27

پیوند های تاریخی مردم شمال ارس با ایران

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

31 دسامبر 1989 و  فریاد ایران خواهی مردم نخجوان؛ نگاهی نو به  پیوند های تاریخی مردم شمال ارس  با ایران

دکتر میر مهرداد میرسنجری *

161 سال پس از جدایی نافرجام نخجوان، ایروان و تالشان از ایران طی پیمان ننگین ترکمانچای، هزاران نفر از مردم جمهوری نخجوان در روز 10 دی 1368 خورشیدی، برابر با 31 دسامبر 1989 و در پایان دوران حکمروایی اتحاد جماهیر شوروی،  با شکستن استحکامات مرزی،  خود را به آب های سرد ارس انداختند و به سوی خاک ایران گسیل و خواهان الحاق به این کشور و باطل شدن قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای شدند.در این حرکت تاریخی، مردم مسلمان جمهوری آذربایجان با شعارهای الله اکبر و زنده باد اسلام و زنده باد ایران سر دادند و با چشمان اشک آلود پیوستن دگر بار به مام میهن  ،ایران را خواستار شدند.

خواستی که به رغم استقبال میهن دوستان ایرانی و آذربایجانی، متاسفانه هیچ گاه از سوی مسوولان وقت و رسانه های همگانی ایران مورد توجه قرار نگرفت و جدی گرفته نشد.

بی توجهی مسوولان ، نخبگان و رسانه های ایرانی به خواست  قلبی مردم آذری شمال ارس برای پیوند دگر بار به ایران، سبب شد، دشمنان ایران از این فرصت و خلاء نقش آفریتانی ایران، نهایت بهره راببرند و با تحریف این حرکت تاریخی مردمی ، روز 31 دسامبر را نه روز پیوند مردم مناطق اشغالی شمال ارس با مام میهن، ایران بلکه روز به اصطلاح همبستگی آذری های جهان نامگذاری کنند و  دولت باکو، به این بهانه هرسال میزبانی نشست های  گروه های نژاد پرست تجزیه طلب و ضدایرانی را بر عهده گیرد.

پیوند های تاریخی مردم قفقاز و فرارود با ایران

سرزمین های قفقاز و شمال ارس در دو مقطع 1813 ( قرار داد گلستان ) و 1828 ( قرارداد ترکمانچای) پس از هزاران سال پیوستگی فرهنگی، نژادی، تاریخی، قومی با ایران از مام میهن جدا شدند. پیوستگی تاریخی که هیچ گاه قابل کتمان نیست و دست کم نقشه های تاریخی بین المللی همواره این سرزمین ها را جزیی از سرزمین ایران یکپارچه یه نمایش گذاشته اند. در سرزمین های ایران شمالی، آثار باستانی فرهنگی و تاریخی ایرانی بسیار زیادی موجود است که از آن میان می توان به مسجد شاه عباس در گنجه، مجموعه شروانشاهان، آتشکده سوراخانی و مسجد جمعه باکو  اشاره نمود که همه و همه بیانگر هویت ایرانی این سرزمین ها است . از دیگر سو، کشف اخیر بقایای واحد های مسکونی مربوط به دوره هخامنشیان در حومه باکو ، که توسط دانشمندان و باستان شناسان باکویی ، آلمانی و گرجی صورت گرفته ، سند دیگری است بر ایرانی بودن سرزمینی که به زور و با اشغالگری روس ها از ایران جدا شد.

مردم ایرانی نهاد سرزمین های اشغال شده قفقاز در طول دوره 104 سال اشغالگری حکومت تزارها و پس از آن در طول 73 سال سلطه شوروی سوسیالیستی، با جعل و تحریف و وارونه نمایی و دروغ پردازی وسیعی از تاریخ ایران روبه رو بوده اند که به ویژه این جعلیات و تحریفات در کتاب های درسی و دانشگاهی و رسانه های همگانی نمود بسیاری داشته است.

انکار نمی توان کرد که نخستین  هدف این تحریفات و جعلیات ، زدودن " ایرانگرایی " از ذهن و ضمیر و فکر مردم ایران شمالی به ویژه شیعیان آذری بوده  تا هیچ پس زمینه فکری برای بازگشت به مام میهن را در ذهن به خود راه ندهند. روس ها نه تنها به جعل و تحریف تاریخ ایران دست زدند بلکه به جعل اشعار  بزرگان تاریخ و فرهنگ و ادب ایران، از جمله نظامی گنجوی و خاقانی شروانی نیز دست یازیدند و به افراد ضد ایرانی چون "صمد وورگون" ماموریت دادند که اشعار نظامی را با تفسیرها و تحریف های کاملا حساب شده و برنامه ریزی شده به زبان آذری برگردانند و این گونه ذهن و فکر مردمی که تحت  شدید ترین استبداد سیاسی و فرهنگی  و پشت پرده های  اهنین قرار داشتند، تحت تاثیر قرار دهند.

بدین سان، کمتر آذربایجانی است که باور کند نظامی گنجوی شاعری ایرانی است که همه  پنج گنج ( خمسه ) او به پارسی است و حتی یک بیت شعر ترکی ندارد و حتی آن گونه که خود  در اقبال نامه می گوید اصالتی از روستای " تا " در تفرش دارد:

": به تفرش دهی است "تا " نام او - نظامی از آنجا شده نامجو "

و یا در حالی که با تبلیغات نژاد پرستان ترک گرا به آذربایجانی ها به دروغ یاد داده شده که نام ایران نامی جدید است که توسط رضاشاه در 90 سال پیش ابداع شده (!!!)، بسیاری از آذربایجانی ها نمی دانند که نظامی در  800 سال پیش عشق به ایران را در دل داشته و نوشته است:

" همه عالم تن است و ایران دل- نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد- دل ز تن به بود یقین باشد"

واقعیت تاریخی و مستند  دیگری که همواره مورد انکار نژاد پرستان ترک گرا قرار می گیرد، زبان آذری  به عنوان زبان تاریخی آذربایجان است که هم ریشه و هم خانواده دیگر زبان های ایرانی چون پارسی، کردی، مازندرانی، تالشی، بلوچی، گیلکی ، و ... بوده است.

بعد از اسلام، زبان آذربايجان را زبان آذري مي ناميدند. همان گونه که عبداله ابن مقفع نوشته است: " زبان هاي ايراني عبارتند از: پهلوي، دري، فارسي، خوزي و ... به پهله منسوب است كه پهله خود شامل پنج ناحيه اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان است. زبان دري مربوط به شهرهاي مداين كه در دربارها شاهان ايران گفتگو مي كردند." ( يعقوبي 278ه)

از نمونه ها و شواهدي كه از مورخين قرون سوم و چهارم هجری آورده شد همه متفق القول هستند كه زبان آذربايجان، زبان پارسي دري و زبان محليشان فهلوي آذري بوده است.

نا آ گاهی های تعمدی در شمال ارس با نا آگاهی های سهوی ایرانیان از پیشینه و ضرورت های سیاسی تاریخی مناطق اشغالی ایران، چندین بار در طول سده گذشته، فرصت های بسیار مناسب بازگشت قفقاز و ورارود اشغالی را از ایرانیان گرفت.

در پایان جنگ جهانی نخست، ایرانیان با نگاه میهن دوستانه تصور کردند می توانند با حسن نیت کشور های پیروز در جنگ، عهدنامه های گلستان و ترکمنچای را لغو شده ببینند و قلمروهای از دست رفته خود در طی جنگهای ایران و روس را بازیابند و حتی در مراحل نخست ، مقدماتی برای فرستادن نمایندگانی چون محمد علی فروغی و تقی زاده به روسیه انجام شد ولی تنها به مکاتباتی در مورد عهدنامه های گلستان و ترکمنچای بسنده شد که بعدها نیز به دلیل دگرگونی اوضاع همسایه شمالی در جایگزینی بلشویک ها به جای خاندان تزار ، به دست فراموشی سپرده شد.

 نگاهی به پیشینه پیوندهای عاطفی مردم آذری شمال ارس و قفقاز به ایران

در حالی که قفقاز طی هزاران سال بخش اصلی خاک سرزمین ایران را تشکیل می داد، پس از جدایی بخش اصلی قفقاز یعنی باکو و شکی و داغستان و گرجستان و گنجه و ... در پیمان ننگین گلستان ( 1813 میلادی، یعنی 202 سال پیش)، در دوران جنگ های دوم ایران و روسیه (۱۸۲۶ـ۱۸۲۸میلادی)، باقیمانده سرزمین های ایرانی قفقاز شامل نخجوان، ایروان و تالشان نیز  از سوی ارتش روسیه تزاری اشغال شد و طبق معاهده ترکمنچای اراضی این سرزمین به تصرف دولت روسیه درآمد.

در سال ۱۸۴۱ میلادی ، نخجوان تابع حکومت گرجستان و در سال ۱۸۴۶ میلادی تابع حکومت ایروان «ارمنستان» شد و درسال ۱۹۱۸ میلادی نخجوان تحت اشغال ترک های عثمانی قرار گرفت.

بعد از شکست عثمانی‌ها در جنگ جهانی اول، ترکیه جمهوری ارس را در ناحیه  نخجوان تشکیل داد که این جمهوری تا ژانویه سال ۱۹۱۹ میلادی  و اشغال نیروهای انگلیسی برقرار بود.

پس از آن، در نخجوان تشکیلات جدیدی در شکل فرمانداری نظامی تحت قیومت انگلیس به وجود آمد، ویک داشناک ریاست حکومت نخجوان را به عهده گرفت. انگلیسی‌ها سرانجام از روس‌های بلشویک در قفقاز شکست خورده و از نخجوان و قفقاز عقب‌نشینی کردند و در ۲۸ ژوئیه سال ۱۹۲۱ میلادی سه ماه پس از تأسیس دولت شوروی سوسیالیستی، نخجوان نیز به صورت یک جمهوری شوروی سوسیالیستی تأسیس شد.  در تاریخ ۹ فوریه سال ۱۹۲۴ میلادی نخجوان به شکل یک جمهوری خودمختار وجزیی از جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان درآمد و نخستین قانون اساسی آن درسال ۱۹۲۶ میلادی به تصویب رسید.

پایان جنگ جهانی اول و فرصت برباد رفته بازگشت سرزمین های اشغالی ایران

با تسلیم امپراتوری آلمان که جنگ جهانی اول پایان یافت، امپراتوری‌های روسیه و عثمانی نیز از هم پاشیدند. به‌دنبال تسلیم نیروهای "اتحاد مرکز"، قصر ورسای در حومه پاریس  به محل تجمع پیروزمندان جنگ برای تعیین سرنوشت شکست‌خوردگان ومرزبندی جدید سیاسی و ژئو پلتیک کشورها شد.

در این میان، دولت ایران نیز زیر فشار ملیون و افکار عمومی مردم و با توجه به فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری، نمایندگانی به عنوان دادخواهی و اعاده‌ی وضع درباره‌ی  سرزمین‌های اشغال ‌شده  توسط امپراتوری روسیه و عثمانی، به کنفرانس صلح ورسای فرستاد و هم‌زمان، گروه‌هایی از مردم سرزمین‌های تجزیه شده‌ی خوارزم و فرارود(ماوراءالنهر)، نخجوان و ...، تومارهایی به کنفرانس مزبور فرستاده و خواستار پیوستن به سرزمین مادری، یعنی ایران شدند. حتا مردم بخارا و برخی مناطق دیگر، هیأُت‌هایی برای پی‌گیری امر وحدت به "ورسای"،گسیل داشتند، خواست هایی که به دلیل عدم توان و لیاقت سیاسی و قدرت میهن خواهانه در دولت قاجار به هیچ نتیجه ای منجر نشد و سرزمین های اشغال شده ایران همچنان در اشغال همسایگان باقی ماند. *

تقاضای جمهوری باکو(اران) درباره‌ فدراسیون با ایران

در این میان، مردم اران نیز خواستار وحدت دوباره با ایران شدند.گرچه در آن زمان یک‌صدوشش‌سال از جدایی اران و شروان تاریخی از ایران می‌گذشت، اما پیوندهای دیرین هم‌چنان پابر‌جا بود.

هیأت نمایندگی جمهوری آذربایجان(اران)  با ریاست توپچی پاشایف که به انجمن صلح ورسای آمده بود، گفت‌وگوهای مفصلی را با هیأت اعزامی ایران انجام داد. آنها، خواستار پیوندهای همه جانبه بودند. حتا به نمایندگان ایران اظهار داشته بودند: "مقصود ما این است که آذربایجان استقلال داخلی داشته باشد، قوه‌ی مقننه و ادارات و مسایل داخلی از خود داشته باشند. در مسایل خارجی و قشون و گمرک و پست ‌و تلگراف و طرق و شوارع و سکه و این قبیل امور با ایران اشتراک داشته باشد...."

نصرت‌الدوله‌فیروز (وزیر امور خارجه)، چکیده‌ی خواسته‌های نمایندگان اران  را ضمن نامه‌ای به شرح زیر برای طرح در انجمن صلح‌پاریس، تسلیم لرد‌کرزن وزیر امور خارجه‌ی بریتانیا کرد:

1 - حدود آذربایجان قفقاز که طی ادعانامه‌ای که توسط هیأت اعزامی آذربایجان به کنفرانس صلح ارایه شده(نقشه‌های ضمیمه) یک بار برای همیشه، از روسیه تحت هرنوع حکومت باشد، جدا میشود.

2- جمهوری آذربایجان که از  28مه 1918م[6 خرداد 1297 خورشیدی]تأسیس شده است به عنوان جمهوری مستقل و آزاد شناخته خواهد شد و پایتخت آن باکو خواهد بود.رییس‌جمهور انتخاب خواهد شد و دارای مجلس خواهد بود که از طریق قوانین ارگانیک که توسط مجلس

مؤسسان آذربایجان تدوین شده،اداره خواهد شد.دولت آذربایجان در صدد تشکیل این مجلس است که به وسیله‌ی رأی عمومی انتخاب خواهد شد.

3- جمهوری دموکراتیک آذربایجان که در همسایگی کشور شاهنشاهی ایران قرار دارد، با آن کشور ارتباط سیاسی - اقتصادی خواهد داشت، به شکل یک کنفد‌راسیون که اساس و شکل و نحوه‌اجرای آن تهیه خواهد شد که بعداً به رأی مجلس هر دو کشور ارایه خواهد شد، ولی از هم‌اکنون اعلان می‌شود که روابط خارجی این دو کشور مشترک خواهد بود.

4-  برای رسیدن به اهداف فوق (1و2) جمهوری آذربایجان به کمک واقعی بریتانیای کبیر احتیاج دارد تا استقلال خودش را بشناساند و نگه دارد و برای این‌که‌از هر گونه خدشه مصون بدارد و بتوانند مانند ایران قوای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی خودش را توسعه دهد.

هم‌چنین وثوق‌الدوله، ‌نخست‌وزیر نیز در تهران کوشید تا دولت انگلستان را به شناسایی و تشکیل کنفد‌راسیون از سوی دو کشور ایران و آذربایجان(اران)،تشویق کند.سر‌پرسی ساکس، ‌وزیر مختار بریتانیا در تهران در تلگرافی که در یازدهم ژانویه1920(20دی1299خورشیدی) به وزیر خارجه‌ی کشور مزبور مخابره کرد،از قول وثوق‌الدوله نوشت:"..اتحاد آذربایجان با ایران نه تنها به تفکر پان‌‌تورانیستی یکی شدن دو آذربایجان تحت حمایت و سرپرستی ترکیه خاتمه خواهد داد بلکه به حل مسأله‌ی کنترل آتی قسمت جنوبی دریای‌خزر نیز به نحوی که مطلوب ایران و بریتانیا‌ی کبیر باشد، کمک خواهد کرد." اما، دولت بریتانیا برای مسکوت گذاردن طرح مسأله‌ی وحدت دوباره‌ی ایران، از هیچ گونه کار‌شکنی خودداری نکرد زیرا بیم آن داشت که مردم افغانستان، مکران و بلوچستان نیز مانند مردم اران و خوارزم و فرارود، خواستار وحدت دوباره گردند.

اجتماع و تومار نویسی اهالی نخجوان برای الحاق به ایران

روز نهم اردیبهشت ماه 1298 خورشیدی(30 آوریل 1919م.) مردم شهر نخجوان در برابر کنسولگری ایران اجتماع کردند.آن‌ها با فریاد زنده باد شاهنشاه ایران، زنده باد دولت ایران، پاینده باد ولیعهد جوان‌بخت ایران، تقاضای تابعیت ایران و الحاق به وطن اصلی خود را نمودند. تظاهرات مردم نخجوان چندین روز به درازا کشید.

اهالی نخجوان، رییسان حکومت محلی، رییس قشون محلی، کلیه‌ی محترمان و وجوه اهالی با ارسال 12 فقره تلگراف به دولت ایران، شاه، سفرای خارجه، رییس‌جمهور آمریکا، انجمن صلح ورسای و غیره، تقاضای الحاق به ایران را کرده و همه‌جا متذکر شدند که اصلاً ایرانی‌نژاد و مسلمان بوده و 92 سال است به زور از خاک ایران جدا شده‌اند. دولت موقت محلی نخجوان، متشکل از کلبعلی‌خان رییس‌قشنون و سلطان‌اف‌رییس حکومت، حاج‌حسینعلی قربان‌اف، رییس ستاد‌قشون و چند نفر از متنفذان و کلیه‌ اعضای‌شورای‌ملی، با امضای قطعنامه‌ای خود را تابع ایران و ایرانی‌نژاد معرفی ویک هیأت نمایندگی مرکب از شیخ ‌عبدالجبار بکتاش، مهدیقلی‌خان ‌دیار‌بکری، حاج‌سیدباقرحیدرزاده و حسین‌آقا نوروزآزاده را تعیین و به تبریز اعزام داشتند. آنان، ضمن نامه‌ی بسیار شورانگیز و مهیج خطاب به ایرانیان و اظهار تأثر از این که 92سال به حکم زور از برادران خود دوریم، به عنوان نیل به آرزوهای دیرینه، تقاضای الحاق به وطن اصلی خود یعنی ایران را نمودند.

در اوایل اردیبهشت، نمایندگان آنها به تبریز آمدند و از طرف دولت ایران، ‌علی‌هیأت به عنوان نماینده به نخجوان اعزام شد. شخص دیگری به نام "مصدق‌دیوان" از طرف دولت نماینده رسمی در نخجوان بود. اما در این قضیه انگلیس‌ها باطناً مخالف و مایل نبودند ایران اراضی از دست رفته‌ی خود راباز‌‌پس‌گیرد، زیرا در این صورت ممکن بود از طرف دول دیگر موضوع بلوچستان جدا شده از ایران نیز مورد مذاکره قرار گیرد. سرانجام انگلیس‌ها در انجمن صلح نگذاشتند ایران کاری صورت دهد و این تلاش نیز بی سرانجام ماند. *

تقاضای مردم سرخس در الحاق به ایران

به دنبال فروپاشی امپراتوری روس، در کنار مردمان دیگر،اهالی شهر سرخس‌کهنه نیز خواستار بازگشت به سرزمین مادری شدند. در این راستا نیروهایی نیز از سوی دولت ایران به آن‌جا فرستاده شد اما انگلیس‌ها مانع شدند. استاد محمد‌تقی‌بهار  در این باره می‌نویسد:

... " دولت انگلیس میل داشت در خوارزم و ترکستان و ماوراءالنهر نیز دولت‌هایی به نام "ترکمنستان‌" در خوارزم و"تاجیکستان" دربخارا و"ازبکستان" در سمرقند به وجود آید . به یاد دارم اوقاتی که در نتیجه‌ی مراجعه‌ی اهالی بلاد سرحدی مشرق به دولت ایران، عده‌ای از قوای چریک خراسانی، سرخس روس را تصرف کرده بودند، من با سرپرستی ساکس، وزیر مختار انگلیس [در ایران] ملاقات کردم. مشارالیه می گفت که دولت ایران باید سرخس روس را تخلیه کند وابدأ پیرامون تعّرض به حاکمیت همسایه‌ی شرقی نگردد، زیرا ما می خواهیم در آن جا دولتی به نام "ترکمنستان" ایجاد کنیم."

انگلیس‌ها نتوانستند برنامه‌ی کشورسازی خود را در سرزمین های خوارزم و فرا رود پی گیرند، اما بلشویک‌ها پس از تسلط بر این مناطق، نقشه‌ی انگلستان را به مورد اجرا گذاردند.

دولت انگلیس به بهانه‌ی اینکه ایران به طور مستقیم در جنگ شرکت نداشت، اجازه نداد تا نمایندگان ایران و دیگر نمایندگانی که خواستار پیوند دوباره با ایران بودند، در کنفرانس صلح ورسای حضور یابند. با وجود حمایت هیأت نمایندگی آمریکا برای حضور هیأت ایرانی در انجمن صلح، دولت انگلستان به‌شدت با این امر مخالفت کرد و سرانجام هیأت ایران که با عدم حمایت دولت وثوق‌الدوله روبه‌رو بود، از شرکت در جلسات مأیوس شد ، از تنها راه باقیمانده بهره برد و تقاضاهای خود را  که در آن برای اعاده سرزمین های از دست رفته در سه مرحله 1)مرحله حداقلی        2)مرحله حد متوسط         3)مرحله حداکثری  برنامه ریزی شده بود، در کتابچه‌ای منتشر کرده و در اختیار هیأت‌های شرکت کننده گذارد.

این تقاضا در سه بخش سیاسی ، اقتصادی و قضایی تنظیم شده بود..

در بخش سیاسی، ایران خواستار لغو فوری قرارداد1907 ، برچیده شدن بساط مستحفظان و گاردهای مسلح سفارتخانه‌ها و کنسولگریهای خارجی و نیز استرداد سرزمین‌های بود که" طی قرن نوزدهم به زور از ایران گرفته شده است... این سرزمین ها شامل ایالات مرو، خیوه ، ترکستان و هفده شهر قفقاز بود که طی دو دوره جنگ‌های ایران و روس از ایران منتزع شده بود". به این ترتیب سرحدات ایران به صورتی در می آمد که در ابتدای قرن 19 وجود داشته است. در غرب هم تقاضا شده بود" ایالات کردستان و موصل و دیاربکر ضمیمه‌ی خاک ایران گردد و رود فرات سرحد غربی ایران شناخته شود...".

دربخش اقتصادی، ایران خواستار پرداخت غرامت خسارات و تلفاتی شد که از سوی نیروهای متخاصم به سرزمین و مردم ایران وارد گردیده بود.

در بخش قضایی نیز، ایران خواستار الغای کاپیتالاسیون و برچیده شدن محاکم کارگذاری، در ارتباط با رسیدگی به جرایم خارجیان بود.

در این زمان، انگلیسی ها  در حال گفت‌وگو و پرداخت رشوه به وثوق الدوله، نخست وزیر ایران بودند. در آن لحظات حساس که ملت ایران خواستار باز پس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته بود، وثوق الدوله با عدم حمایت لازم از هیأت نمایندگی ایران و با خیانتی آشکار، یکی از بزرگترین بخت‌های تاریخی این ملت را بر باد داد.

 انتشار خبر قرارداد محرمانه‌ی وثوق الدوله- کاکس (SIR PERCY COX)،  وزیر مختار دولت انگلستان در تهران، توفانی از خشم عمومی را برانگیخت. مردم ایران هم‌دل و هم‌آوا، این قرارداد را رد کردند. دولت های آمریکا و فرانسه نیز که از زیاده خواهی‌های دولت انگلستان به تنگ آمده بودند، از مردم ایران جانبداری کردند.

دولت ایالات متحده، درخواست بریتانیا را مبنی بر حمایت از منافع کشور مزبور رد کرد ولی روز 19 سپتامبر 1919 ( 27 شهریور1298)  سفارت آمریکا در تهران ضمن بیانیه‌ای و با اشاره به قرارداد 1919 اعلام داشت :" در کنفرانس صلح ورسای، مساعی صادقانه نمایندگان دولت آمریکا برای این‌که هیأت نمایندگی ایران بتواند فرصتی برای اظهار مطالب خود به دست آورد و مسأله ی ایران مطرح و مورد مذاکره قرار گیرد، به نتیجه نرسید و این امر باعث تعجب دولت آمریکا شد که چرا از جانب هیچ دولت دیگری با آن دولت مساعدت نشد و دولت ایران از نمایندگان خود پشتیبانی ثمربخشی ننموده است. اکنون معلوم می شود که علت این رویه، انعقاد قراردادی است که ایران را از زمره‌ی دول دارای استقلال و حاکمیت محو می‌نماید".  *

 فرجام سخن

با توجه به این که  در سرزمین های اشغال شده ایرانی در قفقاز و خوارزم و فرا رود ، تحت نفوذ روس ها، مرز بندی‌های مصنوعی ایجاد شد، خط  فارسی مردمان مسلمان سرزمین های اشغالی تغییر داده شد، و نهایت تلاش برای تحریف و وارونه نمایی ریشه های ایرانی مردم آن سامان به کار گرفته شد، ولی هیچ گاه پیوند قلبی مردم ایرانی نهاد قفقاز و فراورود و خوارزم از ایران قطع نگردید.

  با توجه به این که پس از فرو پاشی شوروی در 1990 میلادی سه جمهوری در منطقه‌ی قفقاز و پنج جمهوری در منطقه‌ی خوارزم و فرارود سر بر آوردند که این جمهوری‌ها کما بیش در پهنه‌ای قرار داشتند که در قالب قراردادهای گلستان، ترکمان‌چای و آخال، از ایران جدا شده بودند، در حالی که میهن پرستانی همچون شادروان عنایت الله رضا به درستی تاکید می کردند که ایران نباید جمهوری  باکو را با نام " جمهوری آذربایجان "به رسمیت بشناسد ولی عده ای  چون " دکتر جواد هیئت "  گفتند که این جمهوری چونان یک سیب رسیده اسلامی است که ما باید آن را با همین نام به رسمیت بشناسیم و این بزرگترین اشتباهی بود که 72 سال پس تلاش های نافرجام بازگشت سرزمین های اشغالی ایرانی در پیمان صلح پاریس، نه تنها بستر اصلی احقاق حقوق تاریخی ایران را خدشه دار کرد، بلکه زمینه مناسبی را برای تحرکات و تبلیغات تجزیه طلبانه نژاد پرستان ترک گرا فراهم ساخت.

با این حال در طول 25 سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایران گرایان نهایت تلاش و کوشش را داشته اند تا  اجازه ندهند  یاد و خاطره‌ی جدایی‌ سرزمین های اشغال شده شمال ایران از حافظه‌ی مردم و ملت ایران، زدوده شود،که در این میان یکی از اقدامات، پیشنهاد ضرورت تشکیل " اتحادیه کشور های هم تبار حوزه نوروز " بوده که برای نخستین بار در آغاز دهه 1380 خورشیدی توسط نگارنده مطرح شد.

در پایان باید تاکید کرد که با توجه به این که در آسیای‌میانه و قفقاز، سرزمین‌هایی وجود دارند که از گذشسته های دور تاریخ، دارای تبار مشترک، تاریخ مشترک، فرهنگ مشترک، سرزمین مشترک و هم‌گرایی و هم‌خانمانی با یکدیگر بوده‌اند، لذا امروز در دوران اتحادیه‌های منطقه ای سیاسی، اقتصادی  و فرهنگی، مناسب‌ترین بستر برای توسعه منطقه ای، هم‌گرایی وهم‌دلی و هم‌کاری در زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... با کشور های هم تبار است. بدین سان، ما و دیگر هم‌ تبارانمان در  قفقاز، آسیای‌میانه و خاورمیانه، حق داریم که بتوانیم بر پایه‌ی الگوهای نوین بین المللی، بستر های یگانگی و هم‌گرایی تاریخی، فرهنگی کشور های خود را فراهم کنیم.

 

 استادیار دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی و ژِئو پلتیک

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid