محل تبلیغ شما
شبهه و تخریب مفاخر ایران زمین

تاریخ خبر: 1394/8/20

شبهه و تخریب مفاخر ایران زمین

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

وقتی به دنبال ریشه های پیام های ایران ستیزانه می گردیم، در بسیاری از اوقات به نام ناصر بناکننده (پورپیرار) و رضا مرادی غیاث آبادی برمی خوریم. برای آشنایی با این شخصیت ها کافیست در فضای مجازی به جستجو ساده بپردازید. نگاهی ساده به دیدگاه ها و عقاید این افراد خود نشان دهنده سطح آگاهی و طرز فکر این افراد است برای مثال پورپیرار زبان فارسی را بی‌مایه توصیف می‌کند، فردوسی را مزدور می‌خواند، سلمان فارسی را زائیده توطئه یهودیان دانسته و گلستان سعدی را معیوب و ناقص می‌شمارد. به ادعای او سعدی هیچگاه از شیراز خارج نشده و همه سفرهای سعدی جعلی است. اساسا پورپیرار تحصیلات آکادمیک نداشت و همه مورخان رسمی را بی‌سواد می‌دانست. او در پاسخ به پرسش خبرنگار ایسنا که پرسیده: «لطف می‌کنید مدارک تحصیلی و سوابق علمی خود را برای ما بیان کنید؟» پاسخ می‌دهد: «من هم جدی گفتم سوادی ندارم و اتفاقاً هر چه بی‌سوادتر باشم، بیشتر اسباب سرشکستگی مورخانی که قادر به پاسخ دادن به گفته‌های من نیستند، خواهم بود.»   اما فرد دیگری که در سال های اخیر فعالیت های ایران ستیزانه زیادی داشته است، رضا مرادی غیاث آبادی می باشد. به هر حال بعد از مدتی که غیاث آبادی مطالب ایران ستیزانه اش را انتشار داد، مشخص شد که اکثر آنها با تحریف و جعل همراه هستند. برای مثال نگاه کنید به: غیاث آبادی و مصادره اسناد تاریخی نقد غیاث آبادی نقد مرادی غیاث آبادی   برخی از وبلاگ‌ها مطالبی که به نقد غیاث آبادی می‌پرداختند را به صورت جداگانه قرار دادند از جمله می‌توان به وبلاگ «نقد رضا مرادی غیاث آبادی» اشاره کرد که گردآوری و گزینش خوبی داشته است. نگاه کنید به: تارنگار نقد رضا مرادی غیاث آبادی   بعد از آنکه مشخص شد که نوشته‌های آقای غیاث آبادی با دروغ، تحریف و جعل همراه است. ایشان بسیار بد نام شدند. دیگر همه فهمیده بودند که با آن سابقه‌ای که ایشان داشتند، استناد به غیاث آبادی چندان کار درستی نیست. اما متاسفانه نوشته‌های ایشان بدون ذکر نام ایشان گسترش پیدا کرد. به طور خلاصه نکته‌ای که در نوشته‌های ایشان وجود دارد این است که مثلا نام یک کتاب را می‌آورند و به بخش خاصی از آن استناد می‌کنند ولی در آن بخش از کتاب چنین چیزی نیامده است و یا آقای غیاث آبادی آن بخش را به دلخواه تحریف کرده اند.   در این مطلب گلچینی از نوشته های از این دست که در فضای مجازی بسیار پخش شده و مورد پرسش کاربران زیادی نیز قرار میگیرد را با پاسخ های کامل و علمی قرار میدهیم . پرسش ها و ادعاهایی که به آنها پاسخ خواهیم داد :   ﭼﺮﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻨﻦ؟ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞ ﺗﺮ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﺑﺴﺎﺯﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻥ؟ ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ ؟ ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﭘﯿﺪﺍﺷﺪﻩ؟ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ” ﻣﺮﺩﻭﮎ” ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟! ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭﺑﺰﺭﮒ ﻭﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟ مقایسه یا روم و اینکه چرا اثری از دوران هخامنشیان در جایی به جز ایران نیست ؟ سوال درباره الوح هخامنشی و حقوق کارگران و بانوان در آنها ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ کوروش و اوپیس مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش نابودی تمدن ماد توسط کوروش کوروش و قتل عام مردم نینوا کوروش و نابودی تمدن لیدی نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش کوروش و تامین هزینه های دربار از محل نذورات مردمی چگونگی بخشندگی های کوروش کبیر کوروش و تصرف خاله اش کوروش در تورات کوروش راهزن بود؟ فریبکاری کوروش کوروش و کشتن پادشاهان کوروش حمله می کرد یا دفاع؟ چرا تاریخ ایران رو باید از یونان ترجمه کنند؟   پاسخ این سوال ناشی از عدم آشنایی شما با داده های تاریخی است. کدام دوره تاریخ ایران صرفا از یونان ترجمه شده است؟! اگر منظور تاریخ دوره کوروش بزرگ و هخامنشیان است، باید توجه داشت که منابع زیادی از اقوام و ملل گوناگون از جمله بابلیان، مصریان، یونانیان و یهودیان باقی مانده است. علاوه بر آن آثار باستانی و کتیبه هایی از پادشاهان هخامنشی به جا مانده است. البته نباید فراموش کنیم که تهاجم های بزرگی همانند تهاجم الساندر مقدونی به ایران شد و نخبگان ایرانی در معرض نابودی و انزوا قرار گرفتند، بنابراین متأسفانه بسیاری از داده های تاریخی ایرانی از بین رفت و عصر یونانی گرایی (هلنیسم) آغاز شد. در آن عصر یونانیان سعی داشتند دستاوردهای تمدنی یونانی را با توجه به قدرت سیاسی خود در تمام جهان غالب کنند.   ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞ ﺗﺮ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟   پاسخ قبل از انقلاب یا حتی قبل تر؟! سخن شما بسیار مبهم است؟! قبل از انقلاب که کوروش بزرگ بسیار شناخته شده بود پیش از آن هم در دوران قاجار از کوروش بزرگ به نیکی یاد شده است. نگاه کنید به: شرح بزرگی کوروش در زمان قاجار . پیش از آن هم که در میان اقوام و ملل گوناگون کوروش ستایش می شد و این موضوع از منابع هزاران سال پیش تا کنون قابل مشاهده است. نگاه کنید به: مرد خوشنام تاریخ سخنان بزرگان درباره کوروش کوروش در هنر و ادبیات جهان بیان بزرگی کوروش از زبان هنرمندان غربی ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﺑﺴﺎﺯﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻥ؟   پاسخ این همه منابع تاریخی از ملل و اقوام گوناگون، همانند بابلیان، مصریان، یونانیان را انگلیسی ها ساخته اند؟! آثار باستانی در سراسر جهان چطور؟ در ایران (آرامگاه کوروش، پاسارگاد)، عراق (استوانه کوروش، رویدادنامه نبونئید) و… همه و همه ساخته انگلیسی هاست؟!   ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ ؟   پاسخ برای ثبت روز کوروش باید یک دولت درخواست دهد درباره ثبت روز کوروش در تقویم سازمان ملل باید یک دولت درخواست دهد. بر اساس یک سند باستانی که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر، با استقبال با شکوه مردم روبرو شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹). این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد می‌باشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان (در برخی از سالها هشتم آبان) است. بنابراین به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح شد و از آن پس با استقبال ایران دوستان و دوستداران کوروش بزرگ همراه بود. به طوری که هر سال، هفتم آبان به یاد کوروش گرامی داشته می‌شود. اما طبیعی است که باید یکی از دولت ها درخواست رسمی دهد تا این روز به نام آن کشور ثبت شود. متأسفانه دولت و حکومت ایران اقدام جدی حتی برای ثبت ملی این روز نکرده است. البته برای گرامیداشت این روز ارزشمند نیاز به ثبت یا از این دست موارد نیست. مگر تا قبل از ثبت نوروز در تقویم های جهانی، ما نوروز را جشن نمی گرفتیم؟! ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﭘﯿﺪﺍﺷﺪﻩ؟   پاسخ زرتشتیان سوزاندن جسد را روا نمی دانستند! زرتشتیان سوزاندن جسد را روا نمی دانستند!!!! این موضوع که می فرمایید ناشی از عدم مطالعه درباره ایران باستان و آیین زرتشتی است. اتفاقا بر اساس برخی فرضیه ها مقبره کوروش بسیار نزدیک به سنت های زرتشتی می باشد. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به : آیا واقعا مقبره کوروش در پاسارگاد قرار دارد؟ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ” ﻣﺮﺩﻭﮎ” ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ؟   پاسخ درباره دین کوروش پیش از این مطلبی در سایت نوشته شده است. نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره کنیم این است که استوانه کوروش به زبان بابلی و احتمالا توسط کاهنان بابلی نگارش یافته است. طبیعی است بعضی از ارزشهای بابلی در آن متن اضافه شده است. این نکته قابل ذکر است که به طور مثال کلمه خدا در فارسی موجود است. در زبان بابلیان کلمه ای که ما اکنون خدا می‌نامیم، مردوک بوده است و این موضوع طبیعی است که از مردوک به عنوان خدا در استوانه‌ای که با سنت بابلی و نوسط بابلیان نگاشته شده است، یاد شود. همچنین رفتار مشابه دیگر پادشاهان هخامنشی در احترام به ادیان دیگر در عین حال کتیبه هایی به زبان بومی خودشان خیلی چیزها را آشکار می سازد. در این بحث، متون یهودیان و ستایش کوروش در آنها، قابل توجه است چرا که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، با توجه به متون یهودی می‌نویسد: «یهود با آن تعصبی که به مذهب خود دارد هرگز یک مرد مشرک را مسیح پروردگار و هدایت شده او و مؤید به تأیید او و راعی رب نمی‌خواند» (طباطبایی، سید محمد حسین. تفسیر المیزان. ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی. ۱۳۶۳. ص ۶۶۰). برای توضیحات کامل نگاه کنید به: دین کوروش بزرگ چه بود؟ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟! ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟   پاسخ من از شما سوال می کنم آیا در ادبیات ما نامی از تمدن «شهر سوخته» و تمدن «جیرفت» و پادشاهان آنها آمده است؟! مگر آنها تمدن های کوچکی بودند؟ مگر نه اینکه این روزها ثابت شده است که سرچشمه بسیاری از دستاوردهای تمدنی از آن نقاط بوده اند؟ اما اتفاقا درباره کوروش به نظر می رسد که یاد و خاطره او در حافظه جمعی باقی ماند. تعجب آور است که برخی اسکندر شاهنامه را الکساندر مقدونی می دانند اما کوروش را کیخسرو نمی دانند. این در حالی است که نام «ییم خش ئت» هم نیامده است بلکه به صورت جمشید آمده است! «کوروش» نامی است که از کتیبه های باستانی -که به زبان باستان نگاشته شده‌اند- به دست آمده و نام‌هایی مانند آن در منابع یونانی و یهودی و… دیده می‌شود. آثار باستانی درباره کوروش و کتیبه های باستانی در قرن های اخیر یافت شده اند کما اینکه شهر سوخته و جیرفت هم در قرن های اخیر یافت شده اند. آنچه باعث شده است امروز این شخص را کوروش بنامیم، رمز گشایی کتیبه‌هاست. با دگرگونی های زبانی نباید توقع داشت که نام این شخص به صورت «کوروش» در شاهنامه آمده باشد، همانطور که نام «ییم خش ئت» بدون دگرگونی نیامده است. اما در شاهنامه فردوسی، پادشاهانی وجود دارند که علاوه بر شباهت نام آنها با کوروش، روایت های مربوط به آنها هم با روایت های مربوط به کوروش همخوانی دارد. اینجا جایی است که «حافظه جمعی» یاد و خاطره کوروش را در دل خود جای داده است. این نکته را یادآور می شویم، که به دلیل تهاجمات گسترده به ایران و از میان رفتن نخبگانی که به صورت رسمی تاریخ نگاری یا رویدادنگاری می کردند، بسیاری از آثار از بین رفت و روایت های شفاهی باقی ماند. روایت های ایرانی و شاهنامه علاوه بر آنکه ارزش ویژه‌ای در ادبیات و زبان فارسی دارند، از نظر اسطوره‌ای هم بسیار مهم هستند. نباید فراموش کنیم که در شاهنامه، ما با اسطوره‌ها سر و کار داریم. به هر حال در منابعی مانند آثارالباقیه و… که نگارندگان آن احتمالا با یونانی و عبری آشنایی داشتند نام کوروش به صورت آشکار آورده اند و حتی جایی بیرونی صراحتا می نویسد: کوروش که کیخسرو است. بیرونی، ابوریحان. آثارالباقیه عن القرون الخالیه. ترجمه اکبر داناسرشت. تهران: کتابخانه خیام. ١٣٨۶: ص ۱۵۱ به طور خلاصه کیانیان شاهنامه بیشترین آمیختگی را با مادها و هخامنشیان دارند. کیخسرو که بیشترین آمیختگی را با کوروش دارد نامش در آثار حافظ، سعدی و فردوسی به صورت آشکار آمده است. برای توضیح دقیق تر و کامل تر نگاه کنید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﻮﻥ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟ پاسخ شما در تمام ایران شخصی را پیدا کنید که نامش «ییم خش ئت» باشد! تا قبل از رمز گشایی کتیبه ها و آشکار شدن زبان های کهن مانند پهلوی و زبان اوستا طبیعی است که ایرانیان با صورت باستانی بسیاری از نام ها آشنا نبودند. ایرانیان تا قبل از رمز گشایی کتیبه ها و تا پیش از کشف آثار باستانی، به دلیل فقدان داده های تاریخی که ناشی از مقابله مهاجمان با نخبگان بود با بسیاری از جنبه های تاریخی خود آشنا نبودند هرچند حافظه جمعی یاد و خاطره روزگار پر شکوه را نگه داشته بود و بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و تمدنی ایران در قالب اسطوره ها به نسل های بعدی انتقال یافته بود. مقایسه با روم و اینکه چرا اثری از دوران هخامنشیان در جایی به جز ایران نیست؟ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ، ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺪﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺯﯾﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺟﺰ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﻤﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ،ﺳﺘﻮﻧﯽ،ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎ ﻣﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺷﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺗﺶ ﻧﺒﺎﺷﻪ؟ پاسخ آثار از هخامنشیان در نقاط گوناگون جهان از جمله ایران، عراق، آناتولی، مصر، چین و… به دست آمده است در مرحله اول مقایسه یک امپراتوری که چند قرن دوام آورده است با یک فرمانروا که احتمالا ۳۰ سال شاه شاهان بوده است، اشتباه می باشد. می دانیم که آثار بسیاری از شاهنشاهی هخامنشی در سر تا سر جهان به دست آمده است. آثار از کوروش هم فقط در تخت جمشید نیست. در بابل آثار قابل توجهی از کوروش بدست آمده است. همچنین هخامنشیان بسیار کهن تر از رومیان هستند نگاه کنید به: شناسایی متن منشور کورش روی استخوان‌های فسیل اسب در چین بررسی و تحلیل آثار هخامنشیان در مصر . به طور کلی آرامگاه کوروش در پاسارگاد و استوانه کوروش از مهم ترین آثار باستانی هستند که به دست آمده اند. لوحه های بابلی زمان فرمانروایی کوروش، که متعلق به مردمان بابل بوده و وقایع گوناگون را بر روی آن ثبت می کردند و نام کوروش به عنوان پادشاه زمان بر روی آن ثبت هست هم قابل توجه می باشد. نکته دیگر که وجود دارد این است که رومیان معمولا سعی می کردند آثاری از هنر رومی در سر تا سر حکومت خود درست کنند. آنها چندان اعتنایی به هنر ملل مغلوب نشان نمی دادند و همواره ارزش های رومی را رواج می دادند. شما از واژه مستعمره استفاده کردید که مفهومی شبیه به آن در نظامی که رومیان به کار می بردند وجود داشت. اما هخامنشیان ضمن احترام به هنر های اقوام و ملل گوناگون حتی از هنر آنها بهره می برند که آن را در تخت جمشید به صورت آشکار می بینیم. یعنی به دنبال تحمیل دستاوردهای فرهنگی خود نبودند. شاید سیاست هخامنشیان به این صورت بود که با این کار اقوام و ملل را به هم نزدیک کنند و راحت تر به فرمانروایی بپردازند. بنابراین بسیاری از دستاوردهای بومی مردمان در زمان کوروش باقی ماند و ما نباید توقع یک تحول عظیم در دوره کوروش را داشته باشیم. پس اصلا مقایسه روم و هخامنشیان کار درستی نیست. سوال درباره الوح هخامنشی و حقوق کارگران و بانوان در آنها ﻟﻮﺣﻪﻫﺎﯼ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎ ۱۰ ﮐﯿﻠﻮ ﺟﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮﺭﻧﺞ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻮﺩﻩ ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﮔﻨﺪﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍ ﻭ ﺳﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟؟ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﮔﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻼﺕ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭ ﮐﺪﻭﻡ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟ ﭼﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻓﺎﺭﺳﯿﺸﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ؟؟؟ پاسخ این گفته ها شاید ناشی از گفته های رضا مرادی غیاث آبادی است! به هر حال تحریف منابع در گفته های ایشان آشکار است. در این بحث نه منابع عبری به کار ما می آیند و نه یونانی! بلکه الواحی که اکثرا به ایلامی نگارش یافته اند به کار می آیند. برخی از این الواح در ایران نگه داری می شوند و برخی دیگر در کشورهای دیگر. می توانید به موزه ها مراجعه بفرمایید و درخواست مشاهده این اسناد را داشته باشید. البته کافی است به این کتاب نگاه کنید تا پاسخ خود را دریافت نمایید: از زبان داریوش، نوشته ی هاید ماری کخ، ترجمه پرویز رجبی، نشر کارنگ. “هاید ماری کخ” در فصل سوّم از کتابِ «از زبان داریوش» بحثی جالب در خصوص وضعیتِ دستمزدها در عهدِ هخامنشی بر پایه الواح “تختِ جمشید” دارد:«مزدِ کارگران عمدتاً بصورت جنسی پرداخت میشد و پایه ی اصلی محاسبه ی آن “جو”، و حداقل مزد یک مرد، ۳۰ دقه (لیتر) جو در ماه بود ـ ـ ـ ـ روزانه یک دقه.» ولی این، همه استنتاج ِ “کخ” نیست؛ و نیمه بیان کردن ِ سخن اش، مانندِ گفتن ِ “لا اله” است بدونِ ذکر ِ “الا الله”. “کخ” در ادامه پژوهش اش چنین می‌آوَرد: «به جز این ۳۰ لیتر جو در ماه (که حقوق پایه ی حداقل بود)، همه کارگران به عناوین و مناسبت‌های گوناگون، “اضافه درآمد” داشتند ـ ـ ـ ـ به طور منظم، هر دو ماه یک‌بار، یک لیتر جو و نیم لیتر شراب یا آب جو برای هر نفر؛ و یک بز یا گوسفند برای هر ۳۰ نفر در ماه داده میشد. به این مقدار، باید دستمزد ویژه ای را که دیوان اداری به نام “کمک شاهانه” (عبارت از یک لیتر آردِ جوی اعلا و یا یک لیتر جوانه ی خشکِ جو در هر سه ماه + شراب ترش) به کارگران می‌داد، افزود. در میان “کمک‌های شاهانه” گاهی به میوه هم برمی‌خوریم. برای نمونه شماری از کارگران، ماهانه یک لیتر انجیر و برخی یک-سوم لیتر گردو گرفته‌اند. علاوه بر این اضافه پرداخت های همیشگی، پرداختی وجود داشت که به آن “پیش کشی” می‌گفتند. مثلاً زائوها ۵ ماهِ تمام حقوق ویژه‌ای می‌گرفتند ـ ـ ـ برای نوزاد پسر، ماهانه یک کوزه ۱۰ لیتری شراب یا آب جو، ۲۰ لیتر جو، گندم و گاه آرد؛ و برای نوزاد دختر، نصف این مقدار پرداخت می‌شد. کارگران همچنین برای انجام کارهای سخت، با احتسابِ ضریبِ سختیِ کار، اضافه دستمزد دریافت می‌کرده اند. این پرداخت‌ها و اضافه‌پرداخت‌های مربوطه، فقط شامل کارگران و خدمتکاران ساده ـ بدون مهارت ـ می‌شد و اگر کسی می‌توانست مهارت خود را در کار بالا برد، میزان حقوق بیشتری دریافت می‌کرد؛ مثلاً در یک لوحه، کارگری ۴۰ لیتر جویِ ماهانه (به جای ۳۰ لیترِ نُرم) دریافت کرده است. اسناد، نشان می‌دهد که مرد و زن برای انجام کارهایِ واحد و یکسان، مزدی برابر می‌گرفته اند. از بالاترین حقوق‌ها را بانوان مدیر و سرپرست دریافت می‌کرده‌اند ـ ـ ـ ۵۰ لیتر جو در ماه + ۳۰ لیتر شراب + یک-سوّم یک بز یا گوسفند. به این ترتیب، امکان طبقه-بندیِ حقوق، بسیار متنوع بود و مجموعاً میتوان چنین برداشت کرد که نظام دیوانی هخامنشی میکوشید تا هرکس به اندازه ی کاری که انجام میدهد، مزد بگیرد. حقوقهای سازمانی ِ بالاتر مشتمل بر ماهانه ۶۰ لیتر جو و ۳۰ لیتر شراب میشد. کارمندی که “پیشکار کشاورزی” نامیده شده، ماهانه ۶۰ تا ۸۰ لیتر جو + یک و نیم بز/گوسفند حقوق داشت و حقوق کارمندان سرپرست خزانه و کارمندان ناظر هر کدام ماهانه ۹۰ لیتر جو + ۶۰ لیتر شراب + سه رأس بز/گوسفند بود. در الواح، جایی هم به جیره ی ساتراپ (حاکم- استاندار) هندوستان اشاره شده ـ ـ ـ ۲۱۰۰ لیتر جویِ ماهانه + ۹۰۰ لیتر شراب. همه ی جیره ی این دست بلندپایگان و نیز  کارمندان رده بالا، مصرف شخصی آنها نبوده است و بخشی از آن ذخیره و انبار میشده و بخشی هم در بازار به فروش میرسیده است. الواح “تخت جمشید” مربوط به زمان حکومت “خشیارشا” و حکومت “اردشیر اوّل”، اغلب از پرداخت نقره به کارگران (به جایِ پرداختِ حقوق بصورت جنسی) گواهی میدهد. پرداخت نقدی قطعاً مورد استقبال کارگران قرار گرفت، چون میتوانستند کالای مورد علاقه ی خود را خریداری نمایند. هر خانواده ای برای خود باغچه و زمینی داشته و محتمل است که بذر مورد نیاز برای کاشت را نیز از حکومت دریافت میکرده اند. برای نمونه، در یکی از لوح ها، قید شده که گروهی کارگر، ۹۰ لیتر بذر جو گرفته اند. اشارات زیادی در دست است که کارگران، خود نیز صاحب احشام بوده اند. در صورت کافی نبودن مرتع برای تغذیه ی بز و گوسفند و ماکیان، از طرف دستگاه اداری به کارکنان جیره ی علوفه داده میشد. به این ترتیب، پرورش حیوانات در چارچوبی معین، بخشی از مخارج کارگران را تأمین میکرد. همچنین در برخی نقاط، به کارگران ناهار میدادند. مثلاً در “خزانه”، آشپزهایِ زن برای نهار کارگران، غذایِ عمومی میپختند. بنابراین غذای ِ روزانه را هم باید به میزان حقوق افزود. پیوسته کوشش میشد تا به عناوین مختلف، دریافت-کنندگانِ حداقل دستمزد، با اضافه-پرداختهایی تأمین شوند و حداقل حقوق از آنچه در بین النهرین پیش از آن پرداخت می‌شد، بالاتر بود. در زمان داریوش، کمکهای پراکنده ی دولتی را نیز باید بر حقوق کارگران افزود. علاوه بر حق عیال و اولاد، زندگی این خانواده ها با کاشت و برداشت، پرورش ماکیان و درچارچوبی معین، با نگهداری بز و گوسفند تأمین میشد. هزینه ی لباس هم میتوانست بر عهده ی دربار باشد. به استناد اسناد، در کارگاه های شاهی ِ “خزانه”، به جز لباس های مجلل، لباسهای کاملاً معمولی نیز دوخته میشد که به احتمال زیاد مورد مصرف کارگران و کارکنان بود. در کنار مردمی که در خدمت دولت بودند، بی شمار پیشه وران و بازرگانان آزاد و همچنین کشاورزان و مالکین بزرگ نیز قرار داشتند که به سهم خود از خدمتکاران خاص استفاده میکردند.» با نگاهی دقیق به لوح ها مشخص می شود که نام یک کارگر، همزمان در چند لوح ِ مختلف ذکر شده، و کالاهای مختلفی را به عنوان دستمزد دریافت کرده است. بنابراین، سطحی نگری خواهد بود اگر که در یک لوح خشتی، دستمزد کارگری را صرفاً “جو” نوشته اند، همان یک لوح را تعیین کننده ی کل دستمزد آن فرد دانسته، و چنین برداشت نمود که هیچ کالای دیگری را همزمان دریافت نمیکرده است. کاملاً ممکن بوده که یک کارگر، ماهانه کالاهای متنوعی دریافت کند و حساب آن ها نه در یک لوح واحد، که در شماری از الواح مضبوط باشد. بنگرید به: نظام پرداختِ دستمزدها در دستگاهِ اداریِ هخامنشیان ﺗﻐﯿﯿﺮ یکباره ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﻬﻮ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟؟ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻬﻠﻮﯼ !!!! ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯼ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻗﺒﻠﺶ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟ پاسخ نباید فراموش کنیم که نام پاسارگاد بسیار قدیمی تر بوده است و بعد ها به دلیل نا آگاهی، این منطقه آرامگاه مادر حضرت سلیمان (ع) نامیده شد. آیا پیش از اسلام هم مردم ایران به این اثر باستانی، آرامگاه مادر حضرت سلیمان (ع) می گفتند؟! پس قضیه بر عکس آن چیزی که شما می گویید بوده است. البته باید بررسی شود اینکه می فرمایید به یکباره یعنی چی؟! کم کم داده های بیشتری نظیر کتیبه ها بدست آمد و رمز گشایی شد که خود چند دهه طول کشیده و آثاری مرتبط با کوروش در پاسارگاد پیدا شد و با تطبیق آن با روایات مورخان هم عصر الکساندر مشخص شد که اینجا مقبره کوروش است! اتفاقا مقبره کوروش اصلا متکی به گفته های هرودوت نیست! نوشتاری مفصل درباره آرامگاه کوروش و اثبات آن در سایت موجود است: آیا واقعا مقبره کوروش در پاسارگاد قرار دارد؟ . این که یک اثر باستانی را به شخصیت های کتاب های مقدس نظیر قرآن، عهد عتیق و … پیوند دهند بسیار رایج است. نه فقط در ایران بلکه در جاهای دیگر. به یک آتشکده در آذربایجان می گفتند تخت سلیمان! به کاخ پارسه می گفتند تخت جمشید. این موضوع توسط عوام رخ می دهد. کما اینکه امروز امام زاده های زیادی هم وجود دارند که ریشه آنها مشخص نیست و مردم آن مکان را مقدس می دانند و مرتبطش میکنند با بعضی اشخاص. کوروش و اوپیس کوروش در اوپیس به قتل عام مردم پرداخت؟ پاسخ یکی از اسناد بسیار مهم و ارزشمند درباره رویداد‌های زندگی کوروش بزرگ، رویدادنامه نبونئید می باشد. چندی است که در گفته‌ها و نوشته‌های ایران ستیزان می‌بینیم که به یکی از بخش‌های این رویدادنامه استناد می‌شود و اینچنین نتیجه می‌گیرند که کوروش بزرگ در اوپیس به قتل عام مردم پرداخت!! در صورتی که با پژوهش‌های عمیق‌تر مشخص می‌شود که چیزی راجع به قتل عام مردم در این رویدادنامه وجود ندارد و در واقع شکست سپاه دشمن توسط کوروش در آن آمده است. برای دیدن توضیحات دقیق تر و کامل تر نگاه کنید به: کوروش و اوپیس از اینجا به بعد به نوشته های رضا مرادی غیاث آبادی پاسخ می دهیم. مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر نیست)از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش  به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده اند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛ بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛ گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶ پاسخ کوروش نه تنها خانه ای را مصادره نکرد بلکه رفتار خوبی با مردم شهر داشت در اینجا منبع آشکارا تحریف شده است اما اگر آنطور که غیاث آبادی گفته است، گزنفون معتبر نیست پس دیگر چرا به آن استناد شده است!! غیاث آبادی به دنبال چه چیزی است؟! غیاث آبادی در اینجا از خود در آورده است که غنائم از غارت شهر و مصادره مردم بدست آمده اند و اصلا چنین چیزی در کوروش نامه گزنفون نقل نمی‌شود. اتفاقا بر اساس بخش‌هایی که غیاث آبادی به آن استناد می‌کند کوروش رفتار خوبی با مردم شهر داشته است. در واقع این بخش گزنفون درباره فتح بابل است و ما منابع معتبرتری مانند استوانه کوروش و رویدادنامه نبونئید در دست داریم. گزنفون در ادامه از سخنان کوروش پیرامون برخورد خوب با مردم بابل می‌نویسد، کوروش در یک شورا به دوستانش می‌گوید: نه تنها کارهای من و شمایان، که کارهای این مردمان نیز، که بر ماست تا تیماردارشان باشیم. از این رو از شمایان در می‌خواهم که اندرین سودا رآی زنید من و اندرز دهیم… کوروش نامه گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۴۷، ترجمه ابوالحسن تهامی بر اساس نوشته گزنفون، کوروش پس از سر و سامان دادن به وضعیت حکومتی در بابل باز در یک سخنرانی می‌گوید: نگهداشت و فرمان روایی بر آنها [کشور ها] بی خویش تن داری و ژرف اندیشی و تیمار داشت مهر آمیز و بی پایان باشندگان آن فراخ کشور شدنی نباشد. کوروش نامه گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۷۶، ترجمه ابوالحسن تهامی طبیعی است که از بارگاه‌های حکومتی غنایمی هم نصیب کوروش می‌شده است و کوروش در میان سربازان و سرداران تقسیم می‌کرده است. برای بررسی بیشتر نگاه کنید به: کوروش مردم شهر را کشته است؟! (لازم به ذکر است که این مطلب بخشی از این مطلب را گزینش کرده است:  غیاث آبادی و مصادره اسناد تاریخی) نابودی تمدن ماد توسط کوروش یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد. او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰). با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. . بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱ پاسخ تمدن ماد به هیچ وجه نابود نشد و اتحاد مادها و پارس ها همواره باقی ماند اساسا در اینجا منبع دست اول دیده نمی‌شود و مشخص نیست بر اساس چه چیزی چنین ادعایی مطرح شده است (برای مثال غارت و بردگی مردم ماد، آمیتیس و…) ما با ادعاهایی بدون سند و مدرک مواجه هستیم که قابل اعتنا نیستند. آثار و منابع زیادی داریم که آشکار می‌سازد مادها و پارس‌ها متحد یکدیگر بودند. بر اساس رویدادنامه نبونئید ذکر می‌شود که پس از حمله پادشاه ماد به کوروش، سپاهیان ماد بر پادشاه خود شوریدند و شاه را تحویل کوروش دادند (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ۱ و ۲). بر اساس کتیبه بیستون این مادها بودند که داریوش بزرگ را یاری رساندند، به طوری که وقتی فرورتیش در ماد به دروغ خود را پسر هووخشتره (پادشاه پیشین ماد) معرفی می‌کند، داریوش فقط با سپاهی کوچک از مادها و پارس‌ها او را سرکوب می‌کند. همچنین هنگامی که فرد دیگری به دروغ خود را پسر هووخشتره معرفی کرد توسط سپاه پارسی و مادی این بار به سرداری یک مادی سرکوب شد (کتیبه بیستون، ستون ۲، بند ۱۴). بر اساس منابع میان مادها و پارس‌ها پیوند خویشاوندی ایجاد شده است. به گفته کتزیاس و گزنفون همسر کوروش یک مادی بوده است (کتزیاس، کتاب ۲، بند ۵؛ گزنفون، دفتر ۸، بخش ۵، بند ۱۹) و به نظر می‌رسد داریوش هم با دختر کوروش ازدواج کرده است. در نوشته‌های گزنفون اتحاد ماد و پارس به صورت روشن معلوم می‌شود؛ این موضوع در کتاب ۱، بخش ۵ کوروش نامه کاملا هویدا است. از منابع یهودی هم نباید غافل شد. در کتاب دانیال از رویایی می‌گوید که در آن یک قوچ صاحب دو شاخ، سلطنت مادها و پارس‌ها عنوان می‌شود و بزی که آن را شکست می‌دهد پادشاه یونان (کتاب دانیال، باب ۸، آیات ۲۰ و ۲۱) در کتاب استر هم از هفت رئیس پارسی و مادی سخن به میان می‌آید که در مملکت به درجه اول می‌نشستند (باب ۱، آیات ۱۴ و ۱۵). در تخت جمشید به کرات حضور مادها و پارس‌ها را در کنار هم می‌بینیم. از جمله تصویر زیبای زیر که بزرگان مادی و پارسی در حال گفتگو و مهرورزی به یکدیگر می‌باشند. چطور تمدن مادها نابود شده است و تا آخر دوران هخامنشی تا این حد از آنها یاد می‌شود؟!! برای بررسی نگاه کنید به: نقدی بر صحبت هایی که از آذربایجان نیست سرباز پارسی و مادی دست در دست هم بر دیوار تخت جمشید (پاسخ به غیاث آبادی) کوروش و قتل عام مردم نینوا یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند. گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند. آنان در حالیکه بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند». پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد. کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند. کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶ پاسخ نینوا در دوران هوخشتره فتح شد و نه کوروش بزرگ! هر کس آشنایی با تاریخ ایران باستان داشته باشد می‌داند که هووخشتره نینوا را فتح کرد. این بخش در کوروشنامه گزنفون همان بخش مربوط به فتح شهر بابل است و در بیشتر ترجمه‌ها از لفظ «بابل» در این بخش بهره بردند. اما در ترجمه رضا مشایخی، لفظ «نینوا» استفاده شده است. درباره فتح بابل منابع مهم تری مانند منشور کوروش و رویداد نامه نبونید-کوروش در دست داریم. نویسنده این مطلب تخریب گرایانه که آقای غیاث آبادی باشد، می‌دانسته است که اگر از بابل استفاده کند، با توجه به منابع معتبری مانند استوانه کوروش و رویدادنامه نبونئید همه متوجه می‌شوند که ادعای او نادرست بنابراین نینوا را به کار برده است. البته باز هم نوشته‌های گزنفون تحریف شده است. با توجه به اشتراک منابع از جمله منابع یهودی، استوانه کوروش، رویدادنامه نبونئید، آشکار است که کوروش رفتار جوانمردانه ای با مردمان داشته است. برای بررسی کامل نگاه کنید به: کوروش مردم شهر را کشته است؟! (تحریف نوشته های گزنفون توسط غیاث آبادی) . همچنین بنگرید به: کورش و به آتش کشیدن خانه مردم!!؟؟ (تحریف نوشته های گزنفون توسط غیاث آبادی) (لازم به ذکر است که این نوشتارها بخش‌هایی از این مطلب را گزینش کرده است: غیاث ابادی و مصادره اسناد تاریخی) کوروش و نابودی تمدن لیدی یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد. کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود. سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند. برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷ پاسخ تحریف تا چه حد؟! تمدن لیدی سر جای خود باقی ماند این گفته بدون شک از نوشته‌های هرودوت گرفته شده است چرا که به جز هرودوت هیچ مورخ هم زمان یا کهنه تر به آن اشاره نکرده است. اما غیاث آبادی به بریان استناد کرده است تا شاید راستی آزمایی نوشته‌هایش را کمی دشوار کند!! قبل از اینکه به بررسی این موضوع بپردازیم نباید فراموش کنیم که کرزوس پادشاه لودیه با متحدینش یعنی بابل و مصر قصد حمله به کوروش را داشت. اتحاد دشمنان کوروش با یکدیگر هم در تاریخ هرودوت و هم در کوروش نامه گزنفون بیان شده است (نک: هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). حتی اشاراتی به فرستادن نیرو برای کمک به کرزوس شده است؛ در واقع به نظر می‌رسد کوروش با نیروهای کشورهای متحد جنگید. همواره برای پذیرفتن یک روایت اشتراک میان منابع مهم است که در اینجا اشتراک می‌بینیم. به عبارتی کشورگشایی‌های کوروش حالت پدافندی داشته است. نگاه کنید به: بررسی دلایل آغاز کشورگشایی‌های کوروش بزرگ . گرچه وجود شوروش در لودیه پس از فتح این سرزمین را باید با تردید نگاه کرد چراکه فقط هرودوت گفته است اما با این حال هرودوت مواردی که غیاث آبادی گفته است را ننوشته است. هرودوت نوشته است: همین که کوروش از سارد دور شد، پاکتی‌یس علیه تابالوس و شاه شورید. تا کنار دریا پیش رفت و با طلاهایی که از سارد با خود آورده بود، به استخدام مزدور پرداخت (هرودوت، کتاب ١، بند ١۵۴). این طور که هرودوت نوشته است کوروش از شنیدن شورش به خشم آمد و خشم خود را به کرزوس گفت. کرزوس هم به او پاسخ داد که خشم خود را کنترل کند. کرزوس پیشنهاد کرد که فقط پاکتی‌یس را و شورشیان را مجازات کند و نه تمام لودیه را. در اینجا هرودوت موضوعی را می‌گوید که افسانه‌ای می‌نماید اما به هر حال برای آشکار تر شدن موضوع آن را نقل می‌کنیم. کرزوس برای تکرار نشدن شورش چنین پیشنهادی به کوروش می‌دهد: حمل سلاح جنگی را برای آنان ممنوع کن و فرمان بده زیر ردا پراهن بپوشند و نیم چکمه به پا کنند و به فرزندان خود سیتار و سازهای زهی دیگر بیاموزند و به تجارت بپردازند. سرور من به زودی خواهی دید که مردان زن صفت می‌شوند و دیگر نیازی نیست که از شورش آنان در بیم باشی (همان، بند ١۵۵). خلاصه به گفته هرودوت، کوروش از پیشنهاد کرزوس خوشش آمد. آنگاه سردار مادی «مازارس» را احضار کرد تا فرمان‌ها را اجرا کند و پاکتی‌یس را به سزای اعمال خود برساند. مازارس به دنبال پاکتی‌یس رفت و در اینجا باز هم نکات افسانه ای زیادی دیده می‌شود. پاکتی‌یس به جایی به نام کومه رفته بود و مازارس پاکتی‌یس را از کومه‌ای‌ها خواست. اهالی کومه تصمیم گرفتند در این باره با خدای برانخیدها مشورت کنند. گفتار افسانه ای هرودوت در اینجا به حداعلا می‌رسد به طوری که آوایی از ژرفای پرستشگاه می‌آید و سپس خود خدا به سخن در می‌آید!!! (پیشنهاد می‌کنم مطلب را مطالعه کنید تا به افسانه ای بودن آن پی ببرید: کتاب ١، بندهای ١۵۸ و ١۵۹). در نهایت مازارس  پاکتی‌یس را دستگیر می‌کند و فقط کسانی که به پاکتی‌یس در این شورش کمک کرده بودند را مجارات می‌کند. اینطور که هرودوت نوشته است فقط  اهالی شهرهای پری‌ین و ماگنزیا به پاکتی‌یس کمک کرده بودند. همانطور که می‌بینید اصلا نابودی لودیه در کار نبوده است و فقط با شورشیان برخورد صورت گرفته است. در ادامه هارپاگ دیگر سردار مادی کوروش روی کار می‌آید. اهالی برخی از شهر ها فرار کردند و اهالی برخی دیگر حتی داوطلبانه زیر فرمان هارپاگ قرار گرفتند. اصلا کشتار و غارتی توسط ایرانیان رخ نمی‌دهد! اهالی فوکه فرار کردند (هرودوت، کتاب ١، بند ١۶۴). البته آنها با اقوام دیگر زد و خورد پیدا کردند (همان، بند ١۶۶) اهالی شهر تئوس هم فرار کردند. ایونی‌های جزایر داوطلبانه تسلیم شدند. درباره کاریایی‌ها هرودوت نوشته است: نه کاریایی‌ها و نه سایر یونانیان این منطقه در برابر هارپاگ ایستادگی مردانه ای نکردند (هرودوت، کتاب ١، بند ١۷۴) البته هرودوت موارد افسانه ای را در این باره می‌گوید که گفتنش به درازا می‌کشد. گفتار افسانه ای هرودوت درباره مناطق گوناگون هم ادامه دارد از جمله روییدن ریش در چانه بانوی کاهنه معبد آتنا!!! هرودوت درباره لوقیه‌ای‌ها باز هم داستانی تعریف می‌کند که خالی از افسانه نیست. وی نوشته است پس از آنکه لوقیه‌ای‌ها شکست خوردند به درون باروهای شهر خود عقب نشستند و آنگاه تمام زنان و کودکان و اموال و بردگان خود را در ارگ شهر جمع کردند و آنجا را به آتش کشیدند و همه را خاکستر کردند (هرودوت، کتاب ١، بند ١۸۳). این کارها را معمولا برای سبک بار شدن انجام می‌دادند!! پس در اینجا هم کشتار توسط ایرانیان نبوده است بلکه توسط خود آنان بوده است. بحث پادگان‌های نظامی و نیروهای ضد شورش به نظرم آمیختن ذهنیت امروزی با مواردی تاریخی است. نکته مهم آنجاست که غیاث آبادی اصلا اشاره به هرودوت و گفتار افسانه ای او نمی‌کند. این روزها دیگر کسی به چیزی که صرفا هرودوت گفته باشد اعتماد نمی‌کند چرا که نوشته‌های او سرشار از گفتار افسانه ای است. غیاث آبادی با علم به این موضوع، به بریان استناد کرده است. نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش  پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند. با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند. در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است». بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵ پاسخ تهاجم خونین به ایلام توسط آشوریان و قبل از هخامنشیان بود تمدن ایلام پس از حمله آشوریان و پیش از هخامنشیان در معرض نابودی قرار گرفت اما در دروان هخامنشی دستاوردهای تمدن ایلام احیا شد. برای بررسی این گفته غیاث آبادی نگاه کنیده به: غیاث آبادی و نابودی تمدن ایلام . آن گفته بریان درباره تصرف شوش در آن زمان صرفا یک احتمال است که در ذهن نویسنده بوده است. برای ادعاهای قتل عام مردم هم منبعی گفته نشده است. کوروش و تامین هزینه های دربار از محل نذورات مردمی یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند. برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳، پاسخ کوروش در آن زمان از دنیا رفته بود!!! جالب است که در این متن آمده که: در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد. با توجه به اسناد تجاری بابل کوروش بزرگ در سال ۵۳۰ پیش از میلاد و نزدیک به ۵۲۹ پیش از میلاد درگذشته است!!! پس نکته ای که اشاره می‌شود چه ربطی به کوروش داشته است؟! چگونگی بخشندگی های کوروش کبیر زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است. یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها  جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود. به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود». برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا ۱۲۸ پاسخ این همان قصه پانته آ است و قضیه کاملا بر عکس بوده است این در واقع مرتبط با داستان پانته آ است. همان زنی که درباره کوروش می‌گوید: پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم… (کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷) به راستی عشق و وفاداری پانته‌آ در این داستان مثال زدنی است. صرف نظر از قابل اثبات بودن این داستان از نظر تاریخی، تحریف این داستان توسط غیاث آبادی بسیار غم انگیز است چرا که انسان می‌فهمد چطور چکمه تخریب گرایان احساس و عاطفه را نابود می‌کند. البته آقای غیاث آبادی در یک کار حساب شده نامی از پانته آ نبرده است اما بخش‌هایی که به آن استناد می کند مرتبط با پانته‌آ می باشد. او می‌دانسته که اگر نامی از پانته می‌آورد همه متوجه می‌شدند که سخنانش دروغ است. برای بررسی این موضوع نگاه کنید به: پانته آ و غیاث آبادی (تحریف نوشته های گزنفون توسط غیاث آبادی) (لازم به ذکر است که این نوشتار بخشی از این مطلب را گزینش کرده است: غیاث ابادی و مصادره اسناد تاریخی ) کوروش و تصرف خاله اش کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی  آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۱۹، پاسخ دروغ تا چه حد؟! در هیچ منبعی از ازدواج کوروش با خاله اش سخنی نیامده است ازدواج کوروش با خاله اش کاملا ساختگی است. غیاث آبادی آشکارا نوشته‌های کتزیاس را تحریف کرده است. نگاه کنید به: ازدواج کوروش بزرگ با محارم کوروش در تورات کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است: من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد . نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند . بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود (کتاب اشعیا،باب ۱۴ ،بند ۲۲ و ۲۳) پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد.(کتاب ارمیا،باب ۲۵ ،بند ۱۲) شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد. پاسخ نابودی بابل پس از هخامنشیان و در زمان سلوکیان رخ داد (تورات تحریف شده است) شکی نیست که شکوه بابل تا اواخر دوران هخامنشی باقی ماند، چرا که از نوشته مورخان هم عصر اسکندر این موضوع مشخص می‌شود. اما درباره این بخش کتاب اشعیا باید گفت که اصلا اشاره ای به کوروش نمی‌شود!!! این یک حالت پیش گویی دارد و هیچ جا هم گفته نمی‌شود که کوروش این کار را خواهد کرد. به هر حال ما می‌دانیم که شهر بابل پس از اسکندر و در دوران سلوکیان بود که رو به نابودی نهاد و در آن مناطق انطاکیه از شهرت برخوردار شد!! دروغ و تحریف تا چه حد؟! رفتار جوانمردانه کوروش پس از فتح بابل یک موضوع آشکار است که همه منابع آن را تأیید می‌کنند اما آقای غیاث آبادی با جعل و تحریف می‌خواهند این موضوع را جور دیگری جلوه دهند. برای بررسی این موضوع نگاه کنید به: آیا کوروش باعث نابودی تمدن بابل شده است؟ در بخش‌های دیگر مستقیما به کوروش اشاره می‌شود و از او به نیکی یاد می‌شود. دوست گرامی آقای محمدمهدی جوکار به صورت مفصل به این جعل و تحریف غیاث آبادی در وبلاگشان پرداخته اند: تورات و فتح بابل توسط کوروش بزرگ (نقد مرادی غیاث ابادی) کوروش راهزن بود؟ کتزیاس میگوید :کورش پسر چوپانی بود از ایل مرد ها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد . کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص ۲۴۰ پاسخ کوروش از شاهزادگان بود اسناد و منابع زیادی در دست است که اثبات می‌کند کوروش بزرگ از شاهزادگان بوده است (از جمله استوانه کوروش و کتیبه بیستون) نوشته مورخان یونانی همانند گزنفون و هرودوت هم با آنها هماهنگی دارد. با توجه به این هماهنگی و اشتراک فکر نمی‌کنم نیاز باشد به گفته‌های افسانه آلود کتزیاس توجه نشان دهیم!  اساسا گفته‌های کتزیاس خیلی محدود به دست ما رسیده است، صرفا خلاصه ای از نوشته‌های کتزیاس به همراه اشارات دیگر مورخان به نوشته‌های وی موجود است. یعنی حتی یک کتاب از خود کتزیاس باقی نمانده است! نوشته‌های او هم اکثرا غیر معقول و البته در تضاد با دیگر منابع است چندین بار گفته ایم که در صورتی که میان نوشته مورخان یونانی اشتراک پیش آید، قابل قبول است. نه باید همه آنها را دور ریخت نه آنکه همه را بدون کم و کاست قبول کرد   نگاه کنید به این نوشتارها: نگاهی به نوشته های کتزیاس (مورخ یونانی) فریبکاری کوروش هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در بند ۸۷-۹۵ میگوید: کرزوس … چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش جواب داد:«هر چه خواهی بگو»کرزوس پرسید این جمعیت با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را میربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند و نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده تو در باب این اوضاع چیست؟»… در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را میپذیرد!! (اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه ۲۵۰) می بینید که کوروش بیشتر به فکر حکومت و ثروت خود است نه مردم پاسخ کدام فریبکاری؟ به راستی ما باید در قرن ۲١ به گفتار افسانه ای هرودوت اعتماد کنیم؟! این داستان افسانه ای را فقط هرودوت گفته است. آیا آنچه هرودوت درباره هندیان و مصریان می‌گوید را می‌پذیریم؟! نگاه کنید به: افسانه سرایی های موجود در تاریخ هرودوت ۲ . جالب آنکه درباره این موضوع منبع موثق تری داریم که رویدادنامه نبونئید است. در این سند صرفا از غنیمت گرفتن از بارگاه شاه سخن رفته است (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بندهای ١۷ و ١۸) و آن داستان عجیب و غریب وجود ندارد. درباره مردم دوستی کوروش هم استوانه کوروش، رویدادنامه نبونئید و حتی کوروش‌نامه گزنفون و منابع یهودی و اشتراک آنها همه چیز را نشان می‌دهد. کوروش و کشتن پادشاهان معمولاً ادعا می شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟برای مثال در مورد کرزوس شاه لیدیه،مورخین یونانی ادعا میکنند که کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است: «در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت» مرحوم پیرنیا در مورد این بخش میفرمایند که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانیها خلاف این را میگویند ولی معلوم نیست که چرا ایشان نظر مورخین یونانی که سالها با زمان کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری میدهد، حال آنکه روش مورخین این است که معمولا سند کهنتر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد. با قبول سخن این کهنترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را میکشته است. پاسخ کوروش و نکشتن پادشاهان مهاجم قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم نباید فراموش کنیم که کوروش با دشمنانی جنگید که متحد شده بودند و قصد حمله به کوروش را داشتند. کوروش به مقابله با آنها پرداخت. نگاه کنید به: بررسی دلایل آغاز کشورگشایی‌های کوروش بزرگ . بنابراین اگر پادشاهان هم کشته بود (به ویژه پادشاه لودیه که سردمدار دشمندان شد) نمی‌توان خرده ای به کوروش گرفت. اما به نظر می‌رسد سیاست کوروش بر نکشتن پادشاهان مغلوب بود. اشاره غیاث آبادی به کشتن کرزوس پادشاه لودیه بر اساس رویدادنامه نبونئید است، اما این استناد دقیق نیست چرا که ترجمه خوبی از آن بخش صورت نگرفته است (ترجمه‌هایی که غیاث آبادی خودش انجام داده مشکلات زیادی دارند). می‌دانیم که هم هرودوت، هم گزنفون و هم کتزیاس از نکشتن کرزوس سخن گفته اند (یعنی اشتراک در منابع). درباره آن بند رویدادنامه نبونئید، باید گفت که همانطور که گریسون ترجمه کرده است، در این بخش شکست دادن پادشاه دشمن مد نظر است و نه کشتن پادشاه! در زبان اکدی dâku هم معنای کشتن می‌داده و هم معنای شکست دادن و غلبه کردن، طبیعی است که در این بخش که ما گفته‌هایی از یونانیان هم در دسترس داریم که همه در نکشتن کرزوس اشتراک دارند، باید معنای غلبه کردن را بپذیریم که البته کاربرد این واژه در بندهای دیگر هم این موضوع را نشان می‌دهد. بهتر است آقای غیاث آبادی بیشتر مطالعه کنند و به ترجمه‌های نادرستی که خودشان انجام داده اند، اطمینان کامل نداشته باشند!!! کوروش حمله می کرد یا دفاع؟ در اسناد تاریخی هیچ جا نمیبینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله میکند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند»(ایران باستان،مرحوم پیرنیا، ص۳۳۳) جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از ایران باستان می پردازد. طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان جنگ از طرف بابل به کوروش  میتوان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد و جالب این است که پس از فتح این کشور در منشورش ادعا می کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است. همچنین در مورد حمله به ماد، به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود. پاسخ اتحاد لودیه، بابل و مصر علیه کوروش (اقدامات پدافندی کوروش) به نظر می‌رسد آقای غیاث آبادی چندان با اسناد تاریخی آشنا نیست. همان پیرنیا که در این مطلب غیاث آبادی به آن اشاره شده است نوشته است: «سه دولت نامی آن زمان یعنی لیدیا، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه‌گانه‌ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لیدیا، نابونید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند» (پیرنیا، ۱۳۶۲: ص ۸۴). اتحاد دشمنان کوروش با یکدیگر هم در تاریخ هرودوت و هم در کوروش نامه گزنفون بیان شده است (نک: هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). حتی اشاراتی به فرستادن نیرو برای کمک به کرزوس شده است؛ در واقع به نظر می‌رسد کوروش با نیروهای کشورهای متحد جنگید. همواره برای پذیرفتن یک روایت اشتراک میان منابع مهم است که در اینجا اشتراک می‌بینیم. پس از شکست کرزوس کماکان خطر برای کوروش باقی ماند. طبیعی است که اتحاد دوباره قدرت‌های بزرگ منطقه یعنی بابل و مصر -که سابقه اتحاد علیه ایران را داشتند- می‌توانست خطر آفرین باشد اما این بار نارضایتی‌های داخلی بابل باعث فتح این شهر شد. نگاه کنید به:بررسی دلایل آغاز کشورگشایی‌های کوروش بزرگ . شواهد گوناگون هم ثابت می‌کند که کوروش بدون خونریزی وارد بابل شده است. علاوه بر اشتراک منابع، اسناد تجاری بابل هم این موضوع را به اثبات می‌رساند نگاه کنید به: آیا آنچه در استوانه کوروش نوشته شده واقعیت داشته است؟ . درباره مادها هم تردیدی نیست که آستیاگ به کوروش حمله برد، این موضوع از رویدادنامه نبونئید آشکار می‌شود. غیاث آبادی منابع را تحریف کرده است و نوشته است که منابع اشتراک دارند که کوروش حمله کرده است. در رویدادنامه نبونئید صراحتا می‌نویسد که پادشاه ماد به کوروش حمله برد ولی سپاهیانش بر او شوریدند و پادشاه ماد را تحویل کوروش دادند (رویدادنامه نبونئید، ستون ۲، بند های ۱ و ۲). البته هرودوت داستان‌هایی می‌گوید درباره اینکه کوروش قیامی را علیه آستیاگ پادشاه ماد انجام داد. گرچه نوشته‌های هرودوت با افسانه آمیخته شده است اما با بررسی منابع به ویژه رویدادنامه نبونئید و همچنین استقبال از کوروش مشخص می‌شود که گویا نارضایتی‌هایی از آسیاگ وجود داشته است. به هر حال جزئیات اینکه دقیقا کوروش چطور جانشین آستیاگ شد بر ما معلوم نیست ولی گویا با کمک مادها این اتفاق افتاد (می‌دانیم مادر کوروش مادی بوده است).
 

برگرفته  از kheradgan.ir

1 0
مصطفی نصیری   1394/9/3 02:45:08

همه کسانی که برای ایران خواب آشفته دیده‌اند، بلااستثناء در مقابل یک واقعیت مستاصل شده‌اند و آن چیزی نیست جز «روح ایرانی» که همه اقوام ایرانی را به‌هم پیوند زده و از تکثر آن‌ها ملتی واحد ساخته است؛ پیوندی که به‌ دلایلی که مجال ورود در تفصیل آن در این نوشته نیست، امروزه نحیف و نحیف‌تر شده است، ولی به‌خلاف نحیفی امروز، هرچه به‌ عقب‌تر می‌رویم آن را فربه‌ تر و پویاتر می‌یابیم. هرچند، پیوندهایی‌ را که این روح میان ایرانیان بسته، و «خودآگاهی» تاریخی که از «امر ایرانی» به‌عنوان یک «دولت - ملت» در مقابل «انیران»ی و «توران»ی شکل گرفته، آن‌چنان مستحکم بوده است که تاکنون تمامی تلاش‌ها برای گسیختن همیشگی آن ناکام مانده است، بااین‌حال ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که «دولت» ایرانی باز به‌ دلایلی که مجال ورود در آن نیست، مشمول بیشترین سهم از نحیفی مذکور شده است، طوری‌ که با کمال تاسف می‌توانیم آن را در برهه‌هایی و در مواردی مثل آن‌چه در سایت فرارو منتشر شده است، غایب صحنه بنامیم.

هر دولتی در ایران، زمانی می‌تواند همچون کالبدی برای روح تاریخی «دولت ایرانی» باشد که بتواند مرزهای امنیتی خود را تا مرزهای ایران فرهنگی گسترش بدهد. جنگ پیشگیرانه، بخشی اساسی از استراتژی دولتهای مقتدر است. وقایعی از نوع تخریب آثار باستانی عراق توسط خلافت داعش و تخریب آثار و مظاهر فرهنگی ایرانی که امروزه در کشورکی بنام جمهوری آذربایجان قرارگرفته توسط دولت مذکور، حمله مستقیم به ایران فرهنگی تلقی می‌شود.

اگر از فراز و فرود و نحیفی امروزی و دیروزی «دولت ایرانی» بگذریم، روح «ملت ایرانی» همچنان پویا و تناور بوده و هست و به‌ همین دلیل باید تاکید کنیم که اگر شرذمه‌ قلیله‌ای که فرصت اغتشاش چند پان‌ترک در اعتراض به برنامه فتیله را مغتنم شمرده و با برقراری نسبتی میان آن‌ چه‌ که به‌ عنوان فرهنگ ایرانی شناخته می‌شود از یک‌سو، و «شوونیسم فارسی» که ورد زبان پان‌ ترک‌هاست ازسوی‌دیگر، پنداشته‌ اند که می‌ توانند پفی بر «فتیله» فرهنگ ایرانی بدمند، حتی به اندازه آن استاد بی سواد دانشگاه باکو نیز از پدیده کهن و تاریخی «ملت ایرانی» و تناوردگی آن شناخت ندارند. شاید بتوان برای ملغمۀ بی‌سوادی تاریخی استاد دانشگاه باکو که حتی شماره شناسنامه‌ اش نیز روسی است، و ایدئولوژی ایران‌ستیزی او، عذری در عقده‌ های هویتی جستجو کرد اما همنوایی استاد محترم دانشگاه ما در ایران با او، فکاهه تلخ روزگار است.

کوتاه سخن این‌که ما یک ملت ایم و یک ملت خواهیم بود، نمی‌توان با دستاویزهایی مثل برنامه فتیله که از این نظر نمی‌توان خرده‌ای بر آن گرفت، به تمایزهای قومی دامن زد و آنها را برجسته کرد زیرا همه تمایزهای قومی به‌عنوان «کثرات ایرانی» در وحدتی به‌ نام «ملت ایرانی» که زبان فارسی، زبان ملی آن است، به یک «روح» تبدیل شده‌اند که به‌ نظر می‌رسد الهام بخش هگل در تدوین «پدیدارشناسی روح» بوده است. بی‌گمان کار کسانی را که در ایران از «ملت ترک» و ملت بلوچ ووو نام می‌برند، باید به‌حساب این گذاشت که معنای «ملت» در علوم جدید را نمی‎دانند.

از آن‌ جا که مخاطب غیرمستقیم این نوشته، انسان‌شناس ـ فرهنگ‌شناسی است که روزی گمان می‌کرد همه علوم انسانی باید در علمی به‌ نام انسان‌شناسی‌ جمع شود که خود را پدر آن می‌داند، بنابراین بحث را با ذکر واقعیتی در باره رابطه فرهنگ و زبان آغاز می‌کنم.

به‌ خلاف این گروه از فرهنگ‌شناسان که تلاش دارند هرگونه اشاره به زبان ترکی را بی‌حرمتی به فرهنگ ترکی قلمداد کنند باید بگویم که هیچگاه میان زبان و فرهنگ رابطه «ضرورت» وجود ندارد.

یعنی این‌‌ گونه نیست که هر زبانی بالضروره یک فرهنگ نیز است. این درست است که هر فرهنگی به زبانی بیان شده و می‌شود اما عکس آن درست نیست که هر زبانی نیز، زبانی فرهنگی باشد. فرهنگ عبارت از «نوعی اندیشیدن» است که خود را در مظاهر متعدد تمدنی محقق می‌کند. تفاوت یک ایرانی با هرکس دیگر تنها در «نوع اندیشیدن» او با دیگری است، نه در نوع لباس و غذا و برخی رسومات.

فرهنگ‌ شناسانی که فرهنگ را به نوع لباس پوشیدن و غذا خوردن و برخی مناسبات و رسومات خاص تنزل می‌دهند، در واقع با چنین کاری برخی مظاهر کم اهمیت فرهنگی را جای فرهنگ در معنای کلان آن می‌نشانند.

چنان‌ که اشاره شد فرهنگ در معنای کلان خود عبارت از «نوع اندیشیدن» است که منجر به بروزات خاصی می‌شود. برای این‌ که مدعای خود را مستند کرده باشم به معنی «علم عمران» ابن‌خلدون ارجاع می‌دهم. همه کسانی که اثر سترگ ابن‌خلدون را به‌ زبان‌های صاحب تمدن، از جمله زبان‌های اروپایی، ترجمه کرده‌اند، در مقابل «علم عمران» او، معادل «علم فرهنگ» یا «بیلدونگ» را قرار د‌اده‌اند که هر دو به‌مضمون نوعی اندیشیدن است. با تکیه بر چنین معنای تمدنی از فرهنگ، به‌جرأت می‌گوییم که کسی نمی‌تواند اظهار نظر (مثبت یا منفی) در باره زبان ترکی را مساوی با اظهار نظر در باره فرهنگ ترکی بداند، زیرا ترکی در ایران، فقط و فقط یک زبان است و هرگز به یک فرهنگ در معنای نوعی اندیشیدن، و در تمایز آن با فرهنگ فارسی تبدیل نشده است. تمایز و تشخص فرهنگی دادن به اختلاف زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی و قرار دادن آن‌ها در مقابل فرهنگ ایرانی، از مصادیق همان خواب‌های آشفته‌ای است که هیچگاه تعبیر نخواهد شد. انگیزه این‌گونه تحلیل‌ها را اگر به فرهنگ نشناسی اساتید فرهنگ حمل نکنیم، لاجرم باید به حساب نیت ناپاک زیر سوال بردن جایگاه ملی زبان و فرهنگ فارسی بگذاریم.

گفتیم که ایران از روزگاران کهن، یک «ملت» بوده است، و طبیعی است که تکوین ملت، بویژه در دنیای قدیم، خود نتیجه تکوین فرهنگ و انتخاب زبانی واحد به‌عنوان زبان «ملی» است. انتخاب زبان فارسی به‌عنوان زبان ملی ملت ایران را نمی‌توان به‌حساب «شوونیسم فارسی» گذاشت زیرا این تکوین تاریخی زمانی در ایران رخ داده است که از زبان ترکی در ایران اثری نبوده است.

ترکی به این جهت در ایران یک فرهنگ متمایز نیست، که چنان‌ که خواهیم دید، عین فرهنگ فارسی است. هیچ‌یک از زبان‌های تاریخی ایرانی و یا زبان‌ های موجود در ایران را نمی‌توان در تمایز و تقابل با زبان فارسی در نظر گرفت زیرا آن‌ ها پایه‌ های زبان فارسی اند. البته من از این مطلب نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که زبان ترکی بماهو زبان، زبان ناقصی است زیرا خودم به‌عنوان یک ترک‌ زبان، هر روز از آن استفاده می‌کنم؛ بلکه منظورم این است که ترک‌زبانان ایران همواره به‌ فارسی اندیشیده‌ اند و بنابراین «نوعی اندیشیدن» ترکی در ایران وجود ندارد.

شاید یک تبریزی با یک کردستانی به دو زبان سخن بگویند اما بدون کوچک‌ ترین تردیدی، هیچگونه اختلاف و تمایز فرهنگی میان آنها نیست. زبان ترکی و هکذا همه زبانهای دیگر در مقام اندیشیدن، تعابیر فرهنگی خود را از زبان فارسی - عربی وام گرفته و می‌ گیرد. شما اگر به اشعار ترکی شاعرانی مثل واحد تبریزی، فضولی و شهریار و .... مراجعه کنید، این نکته را به وضوح می‌ بینید که تمام تصاویر شعری آ‌ن‌ها در اکثر موارد عینا همان تعابیر و صور فارسی - عربی و در موارد معدود نیز ترجمه تعابیر فارسی - عربی است.

اجازه می‌خواهم یک مثال جالب ارایه بدهم. یکی از همین ترک‌ زبانان که مدعی علوم‌ اولین و آخرین بود، شعری به‌ زبان ترکی دارد که در نزد پان‌ ترکها تقدیس می‌شود. او در آن شعر معروف می‌گوید روز اول مادرم به‌جای آب به‌ من «سو» یاد داد، به‌ جای نان «چورک»، به‌ جای خواب «یوخو»، به‌ جای نمکدان «دوزدان»، به‌جای اختر «اولدوز»، به‌ جای یخ «بوز» و ....یادم داد. تمام کلماتی که این مدعی آورده همگی ـ بدون حتی یک استثناء ـ کلماتی از همین سنخ هستند، و برای نمونه نگفته‌اند که مادرشان به‌جای فرهنگ و علم و دانش و اخلاق و انسانیت و تمدن و توسعه و اصلاح و اجتماع و تاریخ و شهروند و ملی و ملت و ...، کدام کلمات ترکی را یادش داده است.

این واقعیت به این دلیل است که نظام اندیشگی ترک‌ زبانان ایران، فارسی است، بنابراین انسان‌شناس ـ فرهنگ‌شناس ایرانی ما هرگز حق ندارد از تعابیری مثل «فارسی‌گرایی شوونیستی» یا «شوونیسم فارسی» استفاده کند که ورد زبان پان‌ ترک هاست. چطور می‌توان در ایران از شوونیسم فارسی صحبت کرد در حالی‌که روز فرهنگ و ادب در تقویم رسمی ایران، روز بزرگداشت شهریار ترک‌زبان است.

نمی‌دانم چطور برخی فرهنگ‌شناسان و انسان‌شناسان توجه ندارند که زبان و فرهنگ فارسی، از گذشته‌های بسیار دور، زبان و فرهنگ قومی به این نام نیست بلکه این زبان و فرهنگ، برآیند و «وحدت در کثرت» همه زبانهای ایران بزرگ فرهنگی است. و از قضا، از سده پنجم و ششم هجری به‌ بعد، خود ترک‌زبانان بیشترین هم افزایی را در حفظ و نگه‌داری این «وحدت در کثرت» داشتند، که سیاستنامه خواجه‌نظام‌الملک نمونه ارزشمند آن‌هاست.

حتی ترکان سلجوقی، این اندازه از عقلانیت بهره‌مند بودند که در دوره خلافت خود، ادعای سیادت فرهنگ و زبان ترکی نداشته باشند، چنان که دیدیم که خواجه نظام‌ الملک سیاستنامه حکومتی سلجوقیان را بر پایه مفاهیم ایرانشهری و به زبان فارسی نگاشت و به یادگار گذاشت، زیرا آنها این اندازه می‌فهمیدند که حاکمیت بر ایران تنها از مجرای سازوکاری فرهنگی میسر است که آن را فرهنگ ایرانشهری نامیده‌اند، حتی عرب های مسلمان نیز این واقعیت را به‌ رسمیت شناختند و آن را پذیرفتند.

به‌ راستی چگونه می‌ توان پذیرفت که استاد فرهنگ در دانشگاه تهران، هم نوا با استاد دانشگاه باکو، با تعابیری مثل «شوونیسم فارسی و ایرانی»، پایه‌ های فرهنگی کشور را، که به‌تصدیق دوست و دشمن، تنها سنگری است که ایرانیان در پناه آن، همه مهاجمان به ایران را اهل کرده‌اند، این گونه آماج حمله قرار دهد؟! به سخن طلایی آن استاد معروف برمی‌گردم که آدرس‌ دادن های نویسنده مقاله "فتیله ای که نباید خاموش شود" ما را به‌ خانه او رهمنون می‌شود، و آن این‌که؛ در ایران همه‌چیز متولی دارد جز ایران.

نویسنده آن مقاله در بخشی از نوشته خود، به آن استاد تاخته است که او، کشورهای همسایه ایران را بدون تاریخ دانسته است. اما واقعیتی را که باید به این فرهنگ‌شناس ـ انسان‌شناس متذکر شویم این است که: از قضا حرفی که استاد است. شاید ایشان نمی‌دانند که این کلمه معادلی برای «پورنوگرافی» است. این‌که یک انسان‌شناس ـ فرهنگ‌شناس، نوشته استادی ایرانی ـ آذری را «هـرزه نگاری» می‌داند، به‌نظر از قضا حرفی که استاد ایرانی ـ آذری ما در خصوص سابقه تاریخی کشورهای پیرامون ایران زده است، حرفی مستدل و مستند است که به‌شهادت مرحوم فروغی، حتی آتاتورک نیز به آن اذعان کرده است. کشورهایی مثل ترکیه و جمهوری آذربایجان و عراق نمی‌توانند سابقه‌ تاریخی مستقل از ایران داشته باشند زیرا هنوز جزوی از حوزه فرهنگی ایران و در گذشته اندکی دورتر، جزوی از جغرافیای ایران بودند. کشوری مثل جمهوری آذربایجان بی‌بنیادتر از آن است که بتواند میراث فرهنگی ایران را به اسم خود مصادره کند، زیرا اگر نام ایرانی و فارسی «آذربایجان» از آنان سلب شود، هیچ هویتی نخواهند داشت. این همان هویتی است که کمک کرد آنان به‌رغم تغییر رسم‌الخط معهود، در هویت «روس» منحل نشوند، و اگر «روح و کالبد» دولت ایرانی در دهه شصت و هفتاد سده معاصر، به تناوردگی تاریخی خود بود، شاید زخم‌های ناشی از قراردادهای گلستان و ترکمان‌چای التیام می‌یافت. کسانی که برای کشورهایی مثل جمهوری آذربایجان، و به‌سخن دقیق‌تر، «حوکوم‌داری آران» دل خوش کرده‌اند، بهتر است بدانند که این‌گونه کشورها، تنها از فرصتی طلایی که تقابل ایران با کشورهای قدرتمند جهانی در اختیارشان گذاشته است سوء استفاده می‌کنند.

انسان‌شناس ـ فرهنگ‌شناس سایت فرارو، از نوعی ناسیونالیسم در ایران سخن گفته و آن را مولود ایدئولوژیهای ناسیونالیستی سده 19 به‌بعد اروپایی دانسته است که موجب تشکیل دولت/ملت‌هایی اروپایی شد. واقعیت این است که بحث «ملیت» در ایران تاریخ روشنی، حداقل 2000 ساله دارد. اقوام ایرانی اولین اقوامی هستند که باگذر از تعلقات قومی خود، یک زبان را به‌عنوان زبان «ملی» برگزیده و پس از آن همگی با یک زبان مشترک اندیشیدند. به‌تعبیر آن استاد فرزانه که مخاطب انسان‌شناس ـ فرهنگ‌شناس است، ملیت ایرانی در ایران بسیار جلوتر از تکوین مفهوم «ملی»، به‌معنایی که موضوع علوم جدید است، ممکن شد. شاید بتوان شکل‌گیری دولت/ملت‌های اروپایی و استقلال آن‌ها از امپراتوری مقدس را از مورد ایران قیاس گرفت، ولی عکس آن ممکن نیست.