محل تبلیغ شما
نخستین وجوانترین خلبانان بانوی ایران

تاریخ خبر: 1394/7/26

نخستین وجوانترین خلبانان بانوی ایران

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

راضیه شمس نخستین خلبان بانوی ایرانی، 5 سال است که ازدواج کرده و همسر وی هم در زمان ازدواج یک کمک خلبان بوده است. آنها، یک زندگی کاملا هواپیمایی دارند. هر کدام از آنها، زمان‌هایی از زندگی را به مطالعه و انجام تست‌های شبیه‌سازی پرواز که مجبور بودند برای 6 ماه به خارج از کشور بروند، اختصاص داده‌اند و البته قبل از آن می‌بایست یک سری از دروس را مطالعه می‌کردند. او معتقد است که زندگی خلبانی حتی برای یک مرد سخت است چه برسد که یک زن خلبان باشد و بخواهد امور منزل را هم کدبانویی کند. او، همسرش را چندان نمی‌بیند اما تمام موفقیت‌های زندگی کاری‌اش بعد از ازدواج را را مرهون همراهی و صبوری او می‌داند. او، همسرش را به خاطر فداکاری، نگرانی‌های عاشقانه‌ و حمایت‌های بی‌دریغ‌اش در نیل به هدف عالی کاری، تحسین می‌کند. 
 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید /// در حال انجام ///


این کمک خلبان ایرانی، دارای روابط عمومی قوی بوده و مراوده خوبی با همکاران‌اش دارد. اما شکل روابط‌اش با همسرس -فیروز- متفاوت و کمی رسمی است . یک بار که وی در حال پرواز به دوبی و در حال ورود به کابین پرواز بوده، همسرش به او می‌گوید: "خانم شمس! مراقب خودت باش". او پاسخ می‌دهد: "حتما کاپیتان!". شمس، به مزاح می‌گوید که در دنیای زندگی خلبانی او و همسرش، این یعنی جمله خیلی عاشقانه‌.

شمس، معتقد است که بخش کوچکی از پرواز مطالعه و یادگیری تئوری است و بخش اعظم آن یعنی تجربه. هر روز، با روز دیگر متفاوت است. ممکن است خیلی از اتفاقات رخ بدهد و شما با شرایط جوی گوناگون روبرو شوید. از آنجایی که شغل من شغلی عادی نیست، وقتی ما -زن و شوهر- برای استراحت 2 روزه به منزل‌مان در شیراز برمی‌گردیم، غالبا نمی‌توانیم همدیگر را ببینیم. بیشتر از آن فقط صدای یکدیگر را از طریق مرکز کنترل در تهران می‌شنویم و سلام و احوال‌پرسی‌مان به چیزی مثل "خسته نباشی" و "پرواز خوبی داشته باشی" ختم می‌شود. بانوی خلبان کشورمان، تنها سختی زندگی‌شان را دوری او و همسرش از هم می‌داند و البته آن را بی‌توفیق هم نمی‌بیند، چرا که با توجه به این شرایط قدر هم را بیشتر می‌دانند. در هر صورت، این هم یک نوع زندگی خاص برای آنهاست. 

او، پرواز را دارای جنبه‌های گوناگونی می‌داند. جنبه مادی که تکلیف‌اش مشخص است. اما، جنبه معنوی آن را بسیار ذی‌قیمت است. وقتی وی پرواز می‌کند، سکوتی بسیار ناب را در اوج آسمان تجربه می‌کند. شفافیت آسمان کویر و یا جلوه‌نمایی ستارگان در شب که حاکی از قدرت پروردگار خالق زیبایی‌هاست. 

ورود به هواپیمایی آسمان
یک روز که راضیه شمس برای خرید بلیت به هواپیمایی آسمان می‌رود، در آنجا کاپیتان "سعید رضا نصر" -خلبان مشهور صنعت هواپیمایی کشور- را می‌بیند و از این فرصت برای طرح مسئله استخدام به عنوان خلبان استفاده می‌کند. پیش از آن، تصویر کاپیتان (که فرزند شهید هم هست) را فقط در روزنامه‌ها دیده بود و به همین دلیل او را شناخت. در مورد سعید نصر، نکات مهمی حائز اهمیت است. به گفته خود او، وی برای سال‌ها خلبان شخصی رهبر معظم انقلاب بوده و طی یک سفر با ایشان، در مورد مسئله ورود زن به هواپیمایی به عنوان خلبان سوال می‌کند که آقا در جواب او می‌فرمایند "سوالتان را مکتوب بنویسید تا پاسخ بگویم". نثر، اینچنین می‌کند و آقا پاسخ می‌دهند که منعی ندارد. کاپیتان، این نوشته را به عنوان یکی از ارزشمند‌ترین یادگاری‌ها از رهبر معظم انقلاب نزد خود حفظ کرد و زمانی که بعدها به مسئله ورود خانم شمس ایراد وارد می‌شود، دست‌نوشته  مذکور و پاسخ آقا را به مسئولین نشان می‌دهد. 

اما شمس از اینکه هواپیمایی کشور پذیرای یک خانم به عنوان خلبان باشد، در شبهه بود. وقتی او موضوع را مطرح می‌کند، نصر از او می‌‌پرسد که "آیا شما خانم شمس هستید؟" و او تایید می‌کند.

 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید /// در حال انجام ///

 

کاپیتان نصر


کاپیتان نصر به او می‌گوید که فرم تقاضای استخدام را پر کند و فردا برای مصاحبه مراجعه نماید. اما از آنجایی که خانم شمس دچار ضعف بینایی بوده، به جای مراجعه به نزد نصر، بدون اینکه به کسی بگوید برای درمان این عارضه به تهران سفر می‌کند. پزشکان تهرانی از مهارت خاصی در زمینه بینایی برخوردار بودند. شمس به یکی از کلینیک‌های معتبر تهران در خیابان گاندی می‌رود و پس از تست‌های پزشکی از حساسیت و اهمیت جراحی دیدگان خود به متخصصین می‌گوید. متخصصین آن کلینیک به او می‌گویند که هیچ چیز را با قطعیت نمی‌توانند به او بگویند. لذا، به نزد متخصص دیگری در خیابان گاندی می‌رود. او به شمس می‌گوید که پس از عمل جراحی توسط وی، قطع یقین چشمان‌اش همچون روز اول خواهد دید. 

وقتی به نزد کاپیتان نصر باز می‌گردد، وی از او می‌پرسد که چرا مراجعه یک روز‌ه‌اش به غیبت یک ماهه بدل شد؟ شمس در پاسخ، دروغ نمی‌گوید ام از حقیقت موضوع هم سخنی به میان نمی‌آورد. فقط می‌گوید که درگیر مشغله‌ای شده بوده که به اندازه یک سال برایش ناراحتی به همراه داشته است. 

روزی که برای استخدام در هواپیمایی آسمان رهسپار آن شرکت می‌شود، یک پزشک اصفهانی به او می‌گوید: "یک زن؟! آن هم وقتی که عمل جراحی لیزینگ چشم داشته است؟!". شمس، یک سانتی‌متر از حد نصاب لازم کوتاه‌تر بود. او دارای قد 1 متر و 65 سانتی‌متر بود و طبق قوانین استخدام می‌بایست حداقل یک سانتی‌متر بلندتر باشد. اما به هر حال، مورد قبول واقع می‌گیرد. او به از خاطره اندازه‌گیری قدش که در آن به مزاح از پزشک خواسته بود که کمک کند تا قدش را بکشد، به شیرینی یاد می‌کند. سپس به او می‌گویند بیرون بروید و منتظر کمیسیون باشید. کمی گذشت و به او اعلام شد که رسما استخدام می‌شود. 

 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید /// در حال انجام ///


او از اصفهان به قصد استراحت دو روزه به شیراز -منزل پدری- باز می‌گردد، سپس به تهران -محل تحصیل- می‌رود. وقتی در محوطه دانشگاه نشسته بود، به یاد تعاریف‌اش از اصفهان و شیراز و همه دنیا در بین جمع خانواده می‌افتد. به یاد آن دو روز در شیراز که به اعضای خانواده گفته بود "راستی من برای یک آزمون به شیراز آمدم و به شما نگفتم". خانواده می‌پرسند: "برای آزمون؟ کی؟". سپس شمس به آرامی تلاش می‌کند که موضوع برای خانواده جای بیاندازد. او هیچوقت گمان نمی‌کرد که با توجه به ذهنیت پدرش در مورد خلبانی یک زن (که آن را شغلی مردانه می‌دانست)، اجازه ورود به این شغل به او داده شود. 

در طی آزمون استخدامی، رقبای او 11 مرد بودند. او مدام به خود می‌گفت که این مردها انگیزه و آینده دارند اما در مرحله‌ای از مراحل آزمون، از آنها خواسته می‌شود که طبق آنچه در دانشگاه و آموزشگاه‌هایمان فرا گرفته‌اند، اقدام به پرواز با یک هواپیما نمایند. بدون هیچگونه تبعیضی آنها را فرا می‌خوانند. وقتی نوبت به شمس می‌رسد، او با یک هواپیمای تک موتوره پرواز می‌کند. پس از 9 ساعت و 50 دقیقه، مربی آزمون به او گفته بود که قادر به پرواز بدون کمک او می‌باشد. این خلبان توانای زن، به خود گفته بود که مهم نیست استخدام شود یا نه، مهم این است که او شیفته این پرواز است.  راضیه شمس، مانند هر خلبان دیگر موظف به بررسی سلامت سیستم داخلی هواپیما پیش از هر پرواز است. 

 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید /// در حال انجام ///


با ورود شمس به هواپیمایی آسمان هر کس نظری می‌داد. یکی می‌گفت او جای یک خلبان مرد مستحق این شغل را گرفته است، که بی‌شک خرجی‌دهنده یک خانواده است. یکی دیگر معتقد بود که او لایق چنین شغل و پستی نیست. آنها نظرشان را مستقیما به شمس نمی‌گفتند و آن را در اعمال و رفتارشان منعکس می‌کردند. من او این رفتارات را می‌دید و غمگین می‌شد. اما اعتقاد بر اینکه او شناگر بی‌باک در مقابل موج هجمه‌های تبعیض‌آمیز است، به او امید می‌بخشید.  

5 آوریل 2010 بود که سفر از مسقط به چابهار 6 ساعت و 35 دقیقه زمان برد و سپس به مسقط بازگشتند. 3 ساعت و 10 دقیقه از این زمان را در شب سپری کردند و 2 ساعت از آن را در توده ابر و باران و رعد و برق. آنها در میان مسیرهای دوبی، بوشهر، و شیراز نیز پروازهای متعدد داشتند؛ به خصوص پروازهای دوبی و بوشهر که در شب بر فراز آبهای خلیج فارس صورت می‌گرفت. لذا، تجربه‌ای مفید داشتند. آنها، پروازهای مشهد-بوشهر و مشهد-شیراز را در سه ساعت و 40 دقیقه انجام می‌دادند و با باران، رعد و برق، و تکان‌های شدید مواجه می‌شدند. پس، این شرایط جوی را به خوبی می‌شنا‌ختند. 

پرواز مشهد مقدس
اما پرواز مشهد حکایتی دیگر داشت. حکایتی مهیب و پرهیجان اما با پایانی زیبا و قابل تعمق. یک بار در یکی از پروازها، در سفر شیراز به مشهد با اینکه آسمان ایران کاملا صاف بود، ناگهان در آسمان مشهد، ابرها به شعاع 20 تا 30 کیلومتر مربع حول هواپیما شکل می‌گیرند و برف می‌بارد. ابرها تا 30 الی 40 متری هواپیما به سمت پایین حرکت می‌کنند و تبدیل به مه شدید می‌شوند. در هر حال هواپیما در فرودگاه مشهد می‌نشیند. وقتی از فرودگاه مشهد پس از مسافرگیری اقدام به برخاست می‌کند، کاپیتان "سعید رضا نصر فرد" -کاپیتان پرواز- دچار احساس عجیب و بدی می‌شود. خانم شمس به او می‌گوید "امروز گویی در حال خودتان نیستید"، نصر پاسخ می‌دهد: "احساس می‌کنم قرار است اتفاق بدی بیافتد. فصل زمستان بود و آسمان سرتاسر ایران خالی از ابر. هواپیما از حیث فنی هیچ مشکلی نداشت. اما نصر، حس بدی داشت. آنها به قصد حرکت به سمت جنوب غرب، به دور حرم امام رضا می‌چرخند که ناگهان سیستم ضد یخ‌زدگی بال‌ها از کار می‌افتد.

 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید (زنی بر فراز آسمان‌ها) /// انجام شده جهت ملاحظه ///

 

سیستم ضد یخ‌زدگی بال‌ها


شمس نگاهی به نصر می‌کند. نصر به او می‌گوید که "لزومی به نگرانی نیست. راهمان را ادامه می‌دهیم". حدود 30 الی 35 ثانیه بعد، موتور سمت راست هم دچار این عارضه می‌شود. این غیر ممکن بود. سیستم ضد یخ‌زدگی بال‌ها از کار افتاده بود و اگر یخ‌زدگی شدت بیشتری می‌گرفت، می‌توانست هواپیما و خلبان را در امر هدایت کاملا فلج کند. شمس با برج مراقبت تماس می‌گیرد و اعلام می‌کند که هواپیما قصد فرود اضطراری دارد. اما این امر می‌باید طبق قاعده مسیر صورت می‌گرفت. فرودگاه به خوبی دیده نمی‌شد و بدتر از همه در اخرین دقایق سیستم تنظیم فشار هواپیما از کار افتاد. قاعدتا در این شرایط باور مرگ حتمی بر مسافران و خدمه پرواز مستولی می‌شود. وی، بلافاصله چک لیست سناریوهای موجود برای جلوگیری از یخ‌زدگی بال‌ها و نجات هواپیما را مرور می‌کند. اما وقوع رخداد در بال، سیستم هوشمند کنترل را فعال می‌نماید. اتفاقی که نباید رخ دهد، رخ می‌دهد و یخ‌زدگی در بال راست کامل می‌شود. لذا، وزن هواپیما بر روی بال چپ افتاده و سیستم اخطار هواپیما غیر فعال می‌شود. 
 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید (زنی بر فراز آسمان‌ها) /// انجام شده جهت ملاحظه ///

 

نمونه یخ‌زدگی در بال هواپیما


کاپیتان نصر می‌گوید فقط یک لحظه خطاب به امام رضا (ع) گفتم: "یا امام رضا! این مردم به حب شما عازم مشهد شده بودند، پس به خودت می‌سپارمشان". نهایتا، پرواز مشهد، بدون کوچکترین صدمه، در کمال سلامت به زمین نشست. 
 

خلبان زن توانای ایرانی را بهتر بشناسید /// در حال انجام ///


به گفته کاپیتان نصر، خانم شمس با آرامش و اعتماد بنفس کامل با این قضیه برخورد کرد. نصر، معتقد است که در تمامی دوران کاری‌اش هیچکدام از کمک خلبان‌های کنار او تا به این حد نسبت به شرایط بحرانی با آرامش و اتکا به نفس برخورد نکرده‌اند. به گفته خودشان، آنها در چند قدمی مرگ بودند و کاپیتان برای 5 ثانیه احساس فشار و خفه‌گی وحشتناکی می‌کند. اما در این لحظه خانم شمس که قاعدتا می‌باید اعتماد بنفس خود را از دست می‌داد، در تسلط کامل روانی به کمک خلبان می‌رسد و به گفته خود در آن شرایط بسیار سخت، اثبات می‌کند که -بر خلاف نظر برخی از آقایان- هوش و تجربه در این شرایط حرف او را می‌زند نه زور بازو؛ و توانایی در کنترل غول آهنین به مرد بودن نیست.

کاپیتان نصر می‌گوید در شرایطی که بر لبه تیغ مرگ قرار گرفته‌ای، ناگهان دچار شوک و ایست بدنی می‌شوی و این هنر خانم شمس بود که لحظه به لحظه همراه با من به نجات هواپیما کمک کرد. 

 

گفت وگو با جوان ترين خلبان زن ايران: ممنوعيت پرواز به خاطر زن بودن 

  

 


    پرواز آرزوي هر انساني است. سپردن تن به آسمان و از بالاهمه چيز را ريز ديدن. همين اشتياق بود که برادران رايت را به آزمايش پرخطر ترين اختراع جهان دعوت کرد. سال هاي سال پس از تجربه نخستين پرواز، در ايران زني به شوق رهايي در آسمان لاجوردي رنگ به کلاس هاي پرواز مي رود و با تلاش فردي مجوز پرواز با هواپيماها را کسب مي کند اما بنابر قانون نانوشته يي در مجامع پروازي داخل ايران شوق و شور او از يک طرف و دانش و تخصصش از طرف ديگر ناديده گرفته مي شود تا حديث پرواز براي نيمي از جمعيت ايران ناتمام بماند و اينچنين به فهرست مناطق ممنوع براي زنان، بر ابتداي آسمان تابلوي ورود زنان ممنوع را نصب مي کنند. حکايت پرواز ممنوع سميرا نوروزي جوان ترين خلبان زن ايران را با بيان خود او مي خوانيم. 
    
    -
    
    چطور شد که وارد رشته خلباني شديد؟
    
    من از کودکي به پرواز علاقه مند بودم، از 7، 8 سالگي، اما از 12 سالگي به طور آماتور شروع به پرواز کردم.
    
    پرواز را چطور تجربه کردي؟
    
    در فرودگاه دوشان تپه تابستان ها با گلايدر پرواز مي کردم. آن موقع کاري که بزرگ ترها در 6 ماه انجام مي دادند براي من 3 سال طول کشيد چون کم سن و سال بودم و مدرسه مي رفتم. در 15 سالگي جوان ترين دختر خلبان ايران شدم، بعد از دبيرستان در رشته هوانوردي در دانشگاه مشغول به تحصيل شدم و همزمان با هواپيماي اولترالايت در فرودگاه آزادي پرواز مي کردم.
    
    در ايران مدرک خلباني گرفتيد؟
    
    نخير. چون فرآيند خلباني در ايران به دليل وجود متقاضي زياد و کمبود هواپيما هاي آموزشي بسيار مشکل و مستلزم زمان زياد است. زنان هم مشکلات خاص خودشان را دارند. يک قانون نانوشته در اين صنعت وجود دارد که اگر ده زن و ده مرد متقاضي آموزش باشند، طبيعتاً اولويت با مردان خواهد بود. اين روند باعث شد که من براي کوتاه کردن زمان آموزش و انتظار براي پرواز از کشور خارج شوم.
    
    کجا رفتيد؟
    
    رفتم مجمع الجزاير فيليپين. خصوصيات جغرافيايي فيليپين باعث شده که اين کشور يکي از مراکز مناسب براي آموزش پرواز باشد. در آنجا به راحتي مي توانستم به فرودگاه هاي ديگر پرواز کنم. يکي از محاسن پرواز در فيليپين تجربه پريدن در فرودگاه هاي مختلف با ترافيک هوايي زياد است. آن وقت ها با هواپيماي يک موتوره، پايپر 140 و سسنا 172 پرواز مي کردم. گاهي هم با هواپيماي دوموتوره، منتها ساعت پرواز زيادي با آن ندارم.
    
    چرا غيرممکن؟
    
    چون مثلاً در فرودگاه بين المللي مهرآباد معمولاً هواپيماهاي مسافربري و باري پرواز مي کنند و به هواپيماهاي يک موتوره اجازه پرواز نمي دهند.
    
    چند وقت آموزش ديديد؟
    
    13 ماه در مدرسه پرواز آموزش ديدم و در اين مدت مربياني از امريکا و فيليپين ما را آموزش مي دادند. مدرکي که به من دادند هم يک مدرک بين المللي محسوب مي شود. چون مورد تاييد ايکائو بوده و مدارکي که به تاييد ايکائو برسد در تمام کشورها مورد پذيرش است. اما اگر بخواهيد در کشور ديگري استخدام شويد، بايد در آزمون هاي پروازي کشور مقصد هم شرکت کنيد و پذيرفته شويد.
    
    شما وقتي داوطلب استخدام در ايران شديد، مجدداً امتحان داديد؟
    
    بله. برگشتم به ايران و در آزمون سازمان هواپيمايي کشوري شرکت کردم و قبول شدم. الان دو مدرک دارم: يکي از فيليپين و ديگري از ايران.
    
    در فيليپين پيشنهاد کار نداشتيد؟
    
    آنجا به صورت روتين از فردي که فارغ التحصيل مي شود و شرايط لازم براي کار را دارد، دعوت به همکاري مي شود اما من مي خواستم در ايران خدمت کنم.
    
    پس چرا تاکنون در ايران استخدام نشده يي؟
    
    اين پرسش من از مسوولان هواپيمايي ايران و شرکت هاي هواپيمايي است. بعد از تبديل مدارکم اولين جايي که رفتم شرکت هواپيمايي ايران اير بود. آنها اعلام کردند به خلبان نياز دارند. در شرکت نفت، شرکت کيش اير و ماهان هم فرم هاي استخدام خلبان را پر کردم. همه درخواست هايم براي کمک خلباني بود. 
    
    برخوردها چگونه بود؟
    
    من بدون هيچ پيش داوري رفتم. اما برخوردهايي که مي ديدم خيلي غيرمنتظره بود چون از قبل مي دانستم يک زن در يکي از شرکت هاي هواپيمايي استخدام شده است. حتي من نزد الهام ، سخنگوي دولت رفتم و ايشان هم استقبال زيادي کردند و نامه يي را براي دکتر حسامي مديرعامل هما فرستادند. بعد از چند وقت که پيگير نامه شدم، کسي جواب درستي به من نداد. فقط اعلام کردند که نامه من به کاپيتان قاسمي معاون عملياتي ايران اير ارجاع داده شده است و من بارها سعي کردم که با ايشان تماس بگيرم اما متاسفانه نه تنها مرا به حضورشان نپذيرفتند بلکه به تماس هاي اينجانب نيز پاسخي ندادند. البته بارها و بارها در مورد موضع گيري سرسختانه ايشان در برابر زنان شنيده بودم. ولله اعلم،
    
    بعد از اين مرحله چه کرديد؟
    
    دي ماه سال گذشته هواپيمايي چابهار آگهي داد که به کمک خلبان نياز داريم و واجدين شرايط مدارک شان را بفرستند، من هم فرستادم، يک ماه بعد ما را دعوت کردند براي امتحان که در محل ساختمان هاي اداري شرکت ايران اير برگزار شد. ما حدوداً 200 نفر بوديم که امتحان داديم اما از اين ميان يکصد نفر را انتخاب کردند. رتبه من زير 100 بود اما هيچ وقت دقيقاً رتبه ها را اعلام نکردند و متاسفانه براي مصاحبه دعوت نشديم.
    
    چرا دعوت نکردند؟
    
    چون زن بوديم.
    
    مگر از اين 200 نفر چند نفر زن بودند؟
    
    4 نفر و هيچ کدام دعوت نشديم. به فاصله يک ماه، هواپيمايي ماهان امتحان برگزار کرد. باز هم ما 4 زن شرکت کرديم. در آن آزمون هم قبول شدم و حتي اين بار با من مصاحبه کردند و رضايت خود را از معلوماتم در مصاحبه اعلام کردند. بعد از سه ماه هيچ خبري نشد. با توجه به تجربيات گذشته ام، رفتم پيش مرعشي نماينده سابق کرمان. وي نامه يي به مهندس عرب نژاد نوشتند که خوب است ماهان اولين خلبان زن را به کار گيرد. به اين نامه هم جواب ندادند. حجت الاسلام زادسر نماينده جيرفت هم ضمن تشويق و حمايت اينجانب نامه يي جهت پيگيري کار من در شرکت ماهان نوشتند. نهايتاً گفتند: «خلباني در ايران براي شما شغل نمي شود. اين کار را فراموش کنيد.» 
    
    چرا علت خاصي بيان نکردند؟
    
    به خاطر شرايط موجود. به خاطر تبعيض ناشي از اعمال سليقه. چون هيچ منع قانوني براي استخدام زنان در کادر پرواز وجود ندارد. اگر منع قانوني وجود داشت در زمان ثبت نام در کلاس هاي آموزش خلباني اعلام مي کردند فقط مردان و يا به هيچ وجه اجازه شرکت در آزمون را به زنان نمي دادند چه برسد به آنکه تا مرحله مصاحبه پيش روند.
    
    يعني مسوولان شرکت هاي هواپيمايي به توانمندي زنان براي پرواز اطمينان نمي کنند؟
    
    حتي اين هم نيست. چون اگر اينچنين بود شرکت آسمان يک زن را استخدام نمي کرد. بعد اگر هم اطمينان ندارند چرا اين مساله را قانوني نمي کنند. اساساً اگر خلبان شدن زنان مشکل زا است چرا آن را آموزش مي دهند؟ چرا از اول اعلام نمي کنند؟ خلباني حرفه يي است با هزينه بسيار بالا.
    
    وضعيت استخدام زنان در کادر پرواز در ديگر کشورها چگونه است؟
    
    اگر زنان توانمندي نداشتند امروز شرکت هاي معتبر بين المللي گروه زيادي از زن ها را استخدام نمي کردند.در برخي خطوط هوايي دنيا کاپيتان شدن زنان امري بسيار روتين و عادي به شمار مي آيد در حالي که متاسفانه در ايران ورود يک خلبان زن به شرکت هواپيمايي بسيار دور از ذهن و دست نيافتني است و تنها دليل غيرمنطقي آن تبعيض جنسي است. حتي در بعضي از کشورهاي عربي که زنان حق رانندگي ندارند زنان خلبان حق پرواز دارند. اگر توانمندي فيزيکي زنان از مردان کمتر بود شرکت هاي هواپيمايي مدرن ترين هواپيما هايشان را دست زنان نمي دادند. مسوولان کشور به صراحت اعلام مي کنند هيچ ممنوعيت و مخالفتي براي جذب و به کارگيري خلبان زن وجود ندارد، وقتي مخالفت قانوني نيست آيا اين رفتار جز تبعيض جنسي و اعمال سليقه نام ديگري دارد؟
    
    تا حالابه رفتن به خارج از کشور فکر کرده ايد؟
    
    صد درصد. وقتي ببينم امکان اين وجود ندارد که از تخصصم استفاده کنم، دليلي ندارد بنشينم و حسرت بخورم. من تا آنجا که بتوانم تلاش مي کنم که در ايران استخدام شوم. اگر تلاش هايم به بن بست برسد راهي به جز جست وجوي کار در کشور هاي ديگر برايم وجود نخواهد داشت و با تمام عشقي که براي کار و خدمت در کشور عزيز خودمان ايران دارم مجبور به ترک آن خواهم شد. البته اميدوارم با عنايت مسوولان ارشد کشور مشکلاتم برطرف شود و اين براي کسي که از سن 12 سالگي تاکنون تمام تلاشش را به کار برده است، توقع زيادي نيست.

اعتماد/شیرزاد کهنسالیان