محل تبلیغ شما
زیباکلام:مي‌شد جنگ نشود

تاریخ خبر: 1394/6/31

زیباکلام:مي‌شد جنگ نشود

نشر این خبر با ذکر منبع: www.sarzaminjavid.com شایسته است 

صادق زيباکلام در گفت‌و‌گو با «شرق»: مي‌شد جنگ نشود

حمله عراق به ايران در 31شهريور 1359 اجتناب‌ناپذير بود؟ آيا نمي‌شد جلوي جنگ گرفته مي‌شد؟
اين مساله که آيا اساسا جنگ با عراق اجتناب‌ناپذير بوده و آيا نمي‌شد جلوي آن را گرفت ما را عملا سوق مي‌دهد به اختلافات مرزي ما با عراق و با توجه به اينکه عراق بخشي از امپراتوري عثماني بوده، ما را مي‌کشاند به اختلافات مرزي که دست‌کم از زمان صفويه يعني از 500سال پيش ميان ما و همسايه شرقي‌مان بوده و مثل ميراثي است که بعد از فروپاشي امپراتوري عثماني در اوايل قرن بيستم و تولد کشور عراق به اين کشور مي‌رسد. يعني همان اختلافات مرزي که قرن‌ها با امپراتوري عثماني داشتيم همان‌ها را هم با کشور عراق که در سال۱۹۲۱ و پس از فروپاشي امپراتوري عثماني به وجود آمد پيدا کرديم. تشديد آن اختلافات در زمان شاه در اوايل دهه1350 رژيم شاه و رژيم صدام را در آستانه يک جنگ تمام‌عيار قرار داد. ايران و عراق در سال ۱۳۵۳ تار مويي با يک جنگ تمام‌عيار با يکديگر فاصله داشتند و با پادرمياني الجزاير، توافقنامه يا معاهده 1975 يا 1353 عفريت جنگ را از سر دو کشور دور کرد. منتها اين ظاهر قضيه بود چون عراقي‌ها زير فشار سنگين ماشين نظامي مهيب شاه توافق 1975 را پذيرفتند و در اولين فرصتي که پيدا کردند، صدام بر صفحه تلويزيون کشورش ظاهر شد و آن توافق را پاره کرد و از زمين، هوا و دريا وارد خاک ايران شد.
انقلاب چقدر موجب تشديد تصميم عراق براي حمله به ايران بود؟
معتقدم اگر انقلاب نشده بود، صدام هرگز به ايران حمله نمي‌کرد. انقلاب اسلامي از دو جهت در تصميم عراقي‌ها براي حمله به ايران خيلي سرنوشت‌ساز بود. اول اينکه صدام فکر مي‌کرد در جريان انقلاب بر ارتش آسيب ديده ثانيا انقلاب اسلامي و مطرح‌شدن مساله صدور انقلاب را يک خطر جدي مي‌ديدند.
تاثير انقلاب در حمله عراق به ايران چگونه بود؟
معتقدم اگر انقلاب اسلامي اتفاق نيفتاده بود بدون‌ترديد عراق به ما حمله نمي‌کرد. منتها نحوه‌اي که من به انقلاب اسلامي نگاه مي‌کنم، با رويکرد و نگاه ديگران کاملا متفاوت است. انقلاب اسلامي به اشکال مختلف در به وجودآمدن جنگ موثر بود. اولين تاثير آن اين بود که در جريان انقلاب، ارتش آسيب ديد بنابراين آن عامل اصلي که جلو حمله صدام را در سال1975 به ايران گرفته بود، ديگر نبود. دوم رژيم صدام يک رژيم چپ‌گرا، سوسياليستي و ضدغربي بود، بنابراين با رژيم شاه که متحد آمريکا و غرب بود ذاتا در تضاد بود. جداي از اختلافات مرزي، دليل مهم ديگر رويارويي ميان ايران و عراق در زمان شاه، جهت‌گيري‌هاي سياسي متضاد دو رژيم حاکم بر آن کشور‌ها بود. همان‌طور که گفتم صدام ضدغربي، ضدآمريکايي، ضد رژيم‌هاي محافظه‌کار عرب، سوسياليست، چپ‌گرا، ناسيوناليست و متحد استرتژيک روسيه در خاورميانه بود. درحالي‌که رژيم شاه ضدچپ، ضدکمونيسم، متحد آمريکا و غربگرا بود. بنابراين دو رژيم، تضاد بنيادي با يکديگر داشتند.
انقلاب ايران هم ضدآمريکا، ضدغرب، چپ‌گرا و ضداسراييل بود. با وجود اين، دو رژيم حاکم بر ايران و عراق بايد بعد از انقلاب ايران با يکديگر نزديک و متحد مي‌شدند...
کاملا درست است. در عين حال يک نکته ديگر هم بود که به‌تدريج معلوم شد از وجوه اشتراک ميان دو کشور خيلي پررنگ‌تر و تاثيرگذارتر بود؛ اسلاميت دولت ايران. رژيم حاکم بر عراق يک رژيم سکولار و در مواردي ضدمذهبي بود. در حالي‌که براي جمهوري اسلامي ايران، همه‌چيز در اسلام و در تشيع خلاصه مي‌شد؛ به‌علاوه رهبر انقلاب اسلامي ايران هرگز رفتار رژيم صدام در دوران تبعيد را فراموش نکرده بود.
نسبت به امام؟
نه رژيم صدام در مجموع کاري به امام تا دوران انقلاب نداشت در دوران انقلاب و آن هم به درخواست رژيم شاه بود که عراقي‌ها از امام خواستند از حمله و اظهارنظر در مورد رژيم شاه خودداري کنند و چون امام حاضر به سکوت در مورد رژيم شاه نشدند، عراقي‌ها از ايشان خواستند خاک عراق را ترک کنند. به‌جز اين برخورد، مقامات عراقي در آن ۱۵سال تبعيد در نجف کاري به امام نداشتند. اما به‌هرحال امام مي‌ديدند رژيم صدام رژيمي سکولار است. برنامه‌هاي فرهنگي و غيراسلامي را در عراق مي‌ديدند، برخي رفتارها و سختگيري‌ها را نسبت به روحانيون و مراجع شيعي عراقي مي‌ديدند و به واسطه مجموعه فضاي غيرمذهبي حاکم بر عراق مخالف رژيم صدام بودند.
عراق جمعيت بزرگ شيعه دارد که در حدود 60درصد جمعيت آن را تشکيل مي‌دهد. رژيم صدام يک رژيم پليسي - امنيتي - خشن و به‌شدت سرکوبگر بود. صدام هيچ تحملي نسبت به منتقدان نداشت چه رسد به ناراضيان و مخالفان. سرکوب و کنترل بالطبع شامل آن 60درصد شيعه هم مي‌شد.
شيعيان عراق مخالف رژيم صدام بودند؟
لزوما نه. گروهي با رژيم صدام همکاري داشتند همچنان‌که سني‌ها و کردها هم خيلي‌هايشان با رژيم صدام همکاري مي‌کردند و به‌هرحال در دوران صدام آرام زندگي مي‌کردند. شيعيان مخالف و ناراضي به دوگروه تقسيم مي‌شدند؛ يک گروه شيعيان مخالف سکولار، ليبرال و اين تيپ جريانات بودند که بيشتر هم در اروپا و آمريکا در تبعيد بودند. گروه بعدي که بسيار گسترده‌تر ‌بودند، شامل جريانات مذهبي مي‌شدند؛ مثل حزب الدعوه يا مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق و... .
بسياري از اينها البته بعد از انقلاب اسلامي و در جريان جنگ به وجود آمدند. ولي اعضا و طرفداران اين جريانات قبل از انقلاب ايران هم بودند. اتفاقي که افتاد اين بود که انقلاب اسلامي که در ايران به پيروزي رسيد، اين باعث يک تکان يا يک زلزله در ميان شيعيان يعني جريانات سياسي شيعه مخالف صدام در عراق شد.
موضع ايران در ميان تحرک شيعيان عراق چه بود؟
طبيعي است که ايران همه‌جوره به آنان ياري مي‌رسانيد تا عليه رژيم صدام به‌پاخيزند.
يعني پس از پيروزي انقلاب ما به گروه‌هاي شيعي عراق کمک مي‌کرديم تا عليه رژيم صدام به‌پاخيزند.
واقعيت اين است که ما هرچه مي‌توانستيم براي قيام شيعيان عراق عليه حکومت صدام از آنان دريغ نمي‌کرديم.
عراقي‌ها چه مي‌کردند؟
طبيعي است که آنها هم بيکار ننشسته بودند و مثل ما با مخالفان انقلاب تماس گرفته بودند و از آنان حمايت مي‌کردند تا عليه انقلاب عمليات انجام دهند.
عراقي‌ها از کدام مخالفان انقلاب حمايت مي‌کردند؟
از همه؛ هرکس که مخالف انقلاب ايران بود، از طرف عراقي‌ها حمايت مي‌شد. مخالفان انقلاب در ابتدا شامل سلطنت‌طلب‌ها مي‌شد. يعني عوامل رژيم سابق بالاخص برخي از فرماندهان نظامي که هنوز اميدوار بودند از طريق انجام عمليات نظامي و چيزي شبيه کودتا بتوانند رژيم اسلامي را سرنگون کنند.
به‌جز سلطنت‌طلب‌ها ديگر کدام گروه‌ها با عراق همکاري مي‌کردند؟
در ابتدا فقط سلطنت‌طلب‌ها بودند اما بعدها که درگيري‌ها و اختلافات سياسي در ايران به وجود آمد برخي از گروه‌هاي سياسي که قبلا از انقلاب حمايت مي‌کردند هم به سلطنت‌طلب‌ها و نظاميان طرفدار شاه اضافه شدند. ازجمله و با کمال تاسف برخي از کردهاي ايراني و متاسفانه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و برخي از گروه‌هاي مارکسيستي هم به اين ليست اضافه شدند. البته مجاهدين بعدها يعني بعد از ۳۰خرداد 60 که اعلام مبارزه مسلحانه عليه نظام اسلامي کردند به طرف صدام رفتند. تا قبل از آن و بالاخص در يکي، دوسال اول انقلاب با رژيم صدام ارتباطي نداشتند.
ما چطور؟ به جز گروه‌هاي شيعه آيا با ساير مخالفان صدام ارتباط برقرار کرديم؟
بله ما هم عملا از هر گروه و جريان مخالف صدام حمايت مي‌کرديم، از جمله و مهم‌ترين آنها کردهاي عراقي بودند.
يعني همين طالباني‌ها و بارزاني‌ها؟
بله، آقاي جلال طالباني که رييس‌جمهور بعدي عراق شدند به‌علاوه اتحاديه ميهني و حزب دموکرات کردستان که الان در منطقه اقليم کردستان عراق قدرت دستشان است.
اختلافات ميان ايران و عراق در زمان شاه در اوايل دهه1350 خيلي جدي شد. رژيم شاه خيلي جدي، موثر و همه‌جانبه از کرد‌هاي عراقي، يعني همان بارزاني‌ها و طالباني‌ها عليه رژيم صدام حمايت مي‌کرد. رهبر کرد‌ها، ژنرال ملامصطفي بارزاني بود؛ پدر ادريس و مسعود بارزاني. بعد از آنکه ميان شاه و صدام‌حسين توافق الجزاير در سال1353 به وجود آمد، رهبران کردها از جمله بارزاني و طالباني به ايران آمدند. شاه آنها را در منطقه عظيميه کرج اسکان داد. بعد از انقلاب، کردهاي عراقي را مسلح کرديم و آنان مجددا شروع به مبارزه عليه صدام کردند.
با وجود همه آن اختلافات و دشمني‌ها مي‌شد جلوي جنگ را گرفت؟
ببينيد اينکه آيا مي‌شد يا نه يک بحث است. شايد مي‌شد، شايد نمي‌شد. اما يک نکته، رژيم عراق بارها و بارها ايران را متهم مي‌کرد که به «تروريست»‌هاي عراقي کمک کرده و امکانات در اختيارشان گذاشته‌اند. برخي ترورها و سوءقصد‌ها عليه مقامات عراقي صورت گرفت که بغداد تهران را در حمايت و دست‌داشتن در آن عمليات متهم مي‌کرد؛ از جمله آنها طرح ترور ناموفق صدام بود.
به هر حال شيعيان مبارز عراقي مورد حمايت ما بودند. ببينيد ما هم اگر هيچ‌کاري نمي‌کرديم و هيچ حمايتي از شيعيان مبارز عراقي به‌عمل نمي‌آورديم، نفس انقلاب و اتفاقاتي که در ايران رخ داده بود همانطور که اشاره شد باعث روحيه‌يافتن، شور و شوق و هيجان زيادي در ميان شيعيان عراقي شده بود. به هرحال من معتقدم که امکان جلوگيري از جنگ بود؛ يا دست‌کم جنگ اجتناب‌ناپذير نبود و مي‌شد جلوي آن گرفته مي‌شد. واقع مطلب اين است که صدام کاملا احساس خطر مي‌کرد و فکر مي‌کرد که انقلابيون ايران يا رژيم جديد اسلامي ايران مصمم به سرنگوني و از بين‌بردن رژيم او هستند.
بعد از سقوط صدام و روي‌کارآمدن دولت‌هاي جديد، چندبار مساله قرارداد1975 مطرح شد و عراقي‌ها نارضايتي خود را از آن اعلام کردند. به‌نظر مي‌رسد که فقط صدام نبود که آن را قبول نداشت...
معتقدم که خيلي از عراقي‌ها اعم از شيعه يا سني هم آن را قبول ندارند منتها چون روابط ميان ما خوب است فعلا کسي به قرارداد1975 کاري ندارد اما اگر روزي روابط‌مان تيره شود، مطمئن باشيد يکي از مسايلي که روي آب خواهد آمد همان توافق الجزاير است. ما يکسري اختلافات مرزي با عراقي‌ها داريم که عرض کردم قدمت آنها به دوران صفويه و امپراتوري عثماني در 500سال پيش مي‌رسد. اروند‌رود جايي که به خليج‌فارس مي‌ريزد خيلي عريض مي‌شود؛ ما در شرق آن هستيم و عراق در غرب. مثل بسياري از کشورهاي ديگر که مرزشان رودخانه است اين سوال مطرح بوده که مرز ميان دو کشور از کجاست و چون اين مرافعه بارها ميان کشورهاي مختلف پيش آمده، يک قاعده يا فرمول بين‌المللي توسط يک آلماني ابداع شد و کشور ما هم آن را پذيرفته به‌نام «تالوگ» يا «خط‌القعر». به اين معنا که مرز ميان دو کشور همجوار يک رودخانه درعميق‌ترين قسمت آن است، يعني مرز ميان ما و عراق در عميق‌ترين نقطه شط‌العرب قرار دارد. مشکل اينجاست که اين وضعيت کاملا به ضرر عراقي‌هاست، براي اينکه ساحل سمت عراق شيب خيلي تندي دارد و به‌فاصله کوتاهي از ساحل عراق به عميق‌ترين نقطه مي‌رسد. درحالي‌که شيب طرف ساحل ايران خيلي آرام است و ده‌ها متر که جلو بياييم تازه مي‌رسيم به عميق‌ترين نقطه، يعني بخش عمده‌اي از اروندرود برحسب قاعده يا فرمول بين‌المللي «تالوگ» به ما مي‌رسد. عراقي‌ها اين را قبول نکردند و همواره همه اروند‌رود را از آن خود مي‌دانند. باز برحسب مقررات بين‌المللي اگر آبراهه‌اي به کشور شما تعلق داشته باشد، کشتي‌هاي خارجي‌اي که مي‌خواهند از آن آبراهه يا رودخانه يا کانال عبور کنند بايستي پرچم کشور شما را روي کشتي‌شان نصب کنند در طول مدتي که در آن آبراهه قرار دارند، با بالاگرفتن اختلافات ميان رژيم شاه و صدام در سال1353، صدام دستور داد اگر کشتي هنگام عبور از اروند‌رود پرچم عراق را نزند، متجاوز محسوب شده و عراق آن را توقيف خواهد کرد. شاه هم بلافاصله دستور داد تا شماري از کشتي‌هاي ايران از منتها‌اليه جنوب اروند‌رود به‌سمت شمال آن حرکت کنند و فقط هم پرچم ايران را بزنند. در عين حال به نيروي هوايي ايران دستور داد هر شناور عراقي که قصد توقف و نزديک‌شدن به کشتي‌هاي ايران را داشتند، نيروي هوايي به آنها حمله‌ور شود. در عين حال فرمانده نيروي زميني که سرلشکر مين‌باشيان بود چندين‌لشکر پياده و زرهي را به سمت خوزستان حرکت داد. عراقي‌ها هيچ واکنشي نشان ندادند اما يک جرقه يا يک حادثه ساده مي‌توانست منجر به جنگ ميان ما و عراق شود. الجزايري‌ها وساطت کردند و شاه و صدام در الجزاير توافق معروف به 1975 را امضا کردند.
يعني عراقي‌ها فرمول «تالوگ» را پذيرفتند؟
بله و نه. چون عراق از نظر تاريخي خود را وارث امپراتوري عثماني مي‌داند و معتقد است شط‌العرب همواره تعلق به عثماني داشته. بنابراين اختلافي وجود ندارد که از طريق تالوگ حل‌وفصل شود. فرمول تالوگ را به واسطه قدرت نظامي ارتش شاه پذيرفتند. اما مشکلات همچنان ميان دوکشور باقي ماند.
به موضوع قبل بازگرديم. شما معتقديد صدام از همان ابتداي انقلاب درصدد حمله به ايران نبود؟
به‌نظر من نبود. اگر مي‌بود در سال58 وضع داخلي ايران خيلي به‌هم‌ريخته‌تر بود تا شهريور1359. صدام از جاهايي به‌تدريج کاملا احساس خطر و ترس از انقلاب ايران مي‌کرد. از يک جاهايي شروع کرد ترسيدن از اهداف و انگيزه‌هايي که فکر مي‌کرد رهبران ايران در مورد عراق و رژيمش در سر دارند و به‌تدريج به سمت رويايي نظامي با ايران رفت. محاسباتش هم در مورد ايران ازنظر خودش درست بود. اينکه ميان مسوولان ايران اختلافات جدي وجود دارد؛ ارتش مقتدر و باصلابت هم آسيب ديده. آمريکايي‌ها در جريان حل‌وفصل مساله گروگانگيري و آزادکردن ديپلمات‌هايشان عملا با ايران به بن‌بست رسيده بودند. روابط ايران با آمريکا و اروپا برخلاف اوايل انقلاب خيلي سرد و پر از دشمني شده بود؛ بنابراين صدام فکر مي‌کرد اگر به ايران حمله کند، نه آمريکايي‌ها، نه اروپايي‌ها و نه هيچ قدرت مهم ديگر بين‌المللي خيلي اعتراض نخواهد کرد.
و شما فکر مي‌کنيد محاسباتش درست بود؟
او يک نکته بنيادي را پيش‌بيني نکرده بود.
کدام نکته؟
او حمايت و پشتيباني گسترده مردم از انقلاب را يا اساسا نديده بود يا آن را بسيار دست‌کم گرفته بود. حمله به ايران و اشغال بخش‌هاي وسيعي از کشور باعث شد تا مردم اسلحه به دست گرفته و به سوي جبهه‌ها بشتابند، يعني در حقيقت حمله عراق به ايران باعث شد، انسجامي که در دوران انقلاب به وجود آمده بود، يک‌بار ديگر احيا شود.
کاملا همه در محکوميت عراق و ضرورت دفاع از کشور و عقب‌راندن عراق از مناطق کشور که اشغال کرده بود، همصدا بودند. از ملي- مذهبي‌ها گرفته تا چپ‌ها، تا مارکسيست‌ها، اسلامگرايان، ليبرال‌ها، بسياري از کردها، حتي خيلي از نظاميان رژيم شاه که در زندان بودند و منتظر محاکمه، با اصرار زياد راهي جبهه‌ها شدند.
خيلي‌ها داوطلب شدند و به جنگ رفتند. واقعا دليل آنها چه بود؟ براي اينکه يک دشمن خارجي حمله کرده بود رفتند، به‌خاطر اسلام يا به‌خاطر ايران رفتند؟
همه اينها بود. اما من اگر بخواهم از ميان همه آن انگيزه‌ها، يکي را به‌عنوان نيرومندترين و متداول‌ترين انتخاب کنم بدون ترديد انگيزه ديني يا اسلامي بود. پررنگ‌ترين و اصلي‌ترين انگيزه مذهب بود.

شرق

---------------------------------------------------

مناظره سردار کوثری و صادق زیباکلام در ساری/زيباكلام: آیا نمی شد جلوی جنگ را گرفت؟ 

 

زیباکلام در ابتدای این مناظره گفت: در خصوص جنگ صحبت کردن برای من همواره دشوار بوده است، علت این سختی آن است که برای من جنگ دو وجه دارد، یکی وجه حماسی، تقدسی و آرمانی است که به نظر من خیلی در ورای تجزیه و تحلیل قرار نمی گیرد و بعد دیگر آن این است که چرا جنگ شد؟ آیا جنگ اجتناب ناپذیر بود؟ آیا نمی شد جلوی جنگ را گرفت؟ اینها سوال هایی است که تا به امروز چندان به آن نپرداخته ایم.

 

زیباکلام ادامه داد: البته یک سوال مهم دیگر هم اینجا مطرح می شود که آیا بهتر نبود که جنگ بعد از فتح خرمشهر به پایان می رسید و ادامه پیدا نمی کرد؟

 

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران بیان داشت: موضوع دیگری که در اینجا حائز اهمیت است، سرانجام جنگ و پذیرش قطعنامه 598 بوده است که این موضوع هم خیلی مورد بحث قرار نگرفته است، البته برخی از مسئولین و فرماندهان نظامی مانند محسن رضایی بر این عقیده هستند که پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 کار آقای هاشمی رفسنجانی بوده است و آقای هاشمی باعث شد تا امام قطعنامه را بپذیرد.

 

زیباکلام گفت: این موضوعات بسیار مهم هستند که جا دارد در این جلسه در خصوص آنها صحبت شود؛ آیا آقای هاشمی باعث پذیرفتن قطعنامه 598 شد؟ آیا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر لازم بود و آیا جنگ اجتناب ناپذیر بود و نمی شد که راه دیگری را در پیش گرفت؟

 

كوثري: عراق با تحريك آمريكا به ايران حمله كرد

 

محمد کوثری در ادامه این مناظره گفت: اگر امروز ما اینجا نشسته ایم و امنیت برای ما برقرار است و در حالی که همه دشمنان قسم خوردند که سه روزه استان خوزستان و هفت روزه تهران را می گیرند، جوانان این مرز و بوم چنان حماسه ای آفریدند که باعث تعجب مستکبران دنیا شدند.

 

کوثری ادامه داد: ما در رابطه با مسائل دفاع مقدس، سوالاتی را که آقای زیباکلام مطرح کردند، باید مورد مطالعه و بحث قرار دهیم؛ البته باید به شما بگویم که دفاع مقدس برگ زرینی در تاریخ کشور ماست؛ البته نکته ای که در اینجا باید گفت این است که مطمئن باشید اگر کسی غیر از امام (ره) بود، خیلی از مسئولان همان روز اول دستشان را بالا می بردند و تنها امام بود که گفت، ما می توانیم، ما می توانیم دشمن را بیرون کنیم و امام بود که باعث شد جوانان با دست خالی در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنند.

 

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ادامه داد: این جنگ به صورتی بود که واقعا به ما تحمیل شد و ما دفاع کردیم و به این دلیل شد دفاع مقدس؛ ما به هیچ وجه به دنبال شروع جنگ نبودیم، بلکه از آن پرهیز هم می کردیم، الان هم همینطور است، ما هیچگاه در دکترین نظامی کشورمان در هیچ صورتی به کشورهای همسایه حمله نمی کنیم، مگر آنکه خودشان دنبال ماجراجویی باشند.

 

کوثری در خصوص چرایی رخ دادن جنگ ایران و عراق، گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، توطئه استکبار جهانی این چنین شروع شد که به هیچ وجه چشم دیدن یک نظام دینی و الهی را که نه ابرقدرت شرق که شوروی بود و نه ابرقدرت غرب که آمریکا بود را نداشت، لذا اصلا این پدیده ای که امام بوجود آورد برای آنها خوشایند نبود و از فردای 22 بهمن، توطئه ها علیه انقلاب اسلامی شروع شد.

 

کوثری ادامه داد: به وجود آمدن جنگ های قومیتی، حمله طبس، کودتای نوژه و ترور شخصیت های انقلاب همه و همه توطئه هایی بود که برای سرنگونی انقلاب نوپای اسلامی طرح ریزی و اجرا شد؛ البته از بعد از تسخیر سفارت امریکا در ایران و قطع شدن منافع بسیاری که آمریکا در ایران داشت، این موضوع برای آمریکا سخت بود و نمی توانست آن را بپذیرد؛ آمریکایی ها وقتی دیدند که که قبلا از بالاترین مقام در ایران که شاه بود تا پایین ترینشان تحت تسلط او بودند و اکنون یک مرد الهی آمده و دست آنها را قطع کرده است، نتوانستند تحمل کنند و با تحریک صدام و به بهانه قطعنامه 589 موجبات حمله عراق به ایران را فراهم ساختند.

 

زيباكلام: شط العرب نام تاریخی است و ما نباید آن را عوض کنیم

 

صادق زیباکلام در پاسخ به علت وقوع جنگ ایران و عراق گفت: به نظر من نمی توانیم بدون بررسی پیشینه تاریخی مناسبات ایران و عراق علت بوجود آمدن جنگ را تبیین کنیم، اگر ما این گذشته را در نظر نیاوریم باید تئوری آقای کوثری را بپذیریم که بله آمریکا باعث تحریک عراق برای حمله به ایران شد.

 

زیباکلام ادامه داد: در بررسی این موضوع باید گفت که اختلافات مرزی بسیاری بین ما و عراق همواره بوده است و وقتی رژیم ها مناسباتشان خوب است، این اختلافات خود را نشان نمی دهد؛ اختلاف ما با عراق ریشه در اختلاف بین ایران و امپراتوری عثمانی داشته است و بعد از اینکه امپراتوری عثمانی فروریخت، و از دل آن عراق و دیگر کشورها بوجود آمدند، اختلاف ما با عراق ایجاد شد؛ مانند شط العرب.

 

این استاد دانشگاه ادامه داد: البته باید این نکته را عرض کنم که وقتی می گویم شط العرب (به جای اروند) به این دلیل است که نام تاریخی آن شط العرب است و ما نباید آن را عوض کنیم، مانند اینکه ما نمی خواهیم نام خلیج فارس عوض شود، چرا که در تاریخ خلیج فارس خلیج فارس بوده است نه چیز دیگری؛ عراق معتقد است که شط العرب برای ماست ولی ما می گوییم اینطور نیست؛ البته من نمی گویم که تنها اختلافات مرزی باعث جنگ شد، بلکه ذات دو رژیم قبل از انقلاب اینگونه اقتضا می کرد که این دو همواره در مقابل هم باشند.

 

زیباکلام بیان داشت: البته باید یادآور شوم برخلاف آقای کوثری که آمریکا را مسئول تحریک عراق برای حمله به ایران می داند من معتقدم که این طور نبوده است، چرا که در آن زمان رژیم شاه و اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس متمایل به غرب بودند و دو کشور عراق و سوریه متمایل به شرق و نظام کمونیسم بودند و این یکی از دلایلی بود که دو کشور از قبل با هم در تقابل بودند.

 

زیباکلام ادامه داد: البته بعد از انقلاب چند عامل جدی با توجه به پیش زمینه ای که برای عراق وجود داشت، باعث شد تا صدام به فکر حمله به ایران بیافتد که این دلایل عبارتند از: ارتش ایران که قوی ترین و مکانیزه ترین ارتش در خاورمیانه در زمان شاه بود، به دلیل دستگیری های گسترده و اعدام سران آن متلاشی شد، اختلاف شدیدی بین سران انقلاب و برخی از گروه ها مانند بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی بوجود آمد.

 

زیباکلام ادامه داد: مورد سوم که از همه مهم تر بوده است و خیلی به آن پرداخته نشده، بحث صدور انقلاب بود؛  واقعا عراقی ها از پیروزی انقلاب و تبلیغاتی که ما برای صدور آن انجام داده بودیم، به وحشت افتادند و این خوف که ممکن است به همین زودی ها در عراق نیز یک انقلاب اسلامی شکل گیرد، باعث شد تا زمینه حمله به ایران فراهم شود؛ البته اینکه می گویم صدور انقلاب مختص عراق نیست و در واقع عراق به نیابت از تمام کشورهای عربی به ایران حمله کرد.

 

این استاد دانشگاه اظهار داشت: ببینید ما بعد از انقلاب در شعار و عمل به دنبال صدور انقلاب بودیم، در عربستان، در کویت، در بحرین و دیگر کشورهای عربی ما از انقلابیون آن کشورها حمایت می کردیم و این احساس خطری که در کشورهای عربی بوجود آمد فقط محدود به عراق و صدام نبود بلکه تمام کشورهای حوزه خلیج فارس این تهدید را احساس کردند و در نتیجه در غالب موضوع اختلاف مرزی به ایران حمله شد.

 

زیباکلام ادامه داد: حال این سوال پیش می آید که آیا ما نمی توانستیم با یک سیاست معقولانه تر و پخته تر به صدور انقلاب بپردازیم؟ اگر ما این وحشت را در کشورهای منطقه ایجاد نمی کردیم هیچگاه آنها به فکر حمله به ایران نمی افتادند پس ما می توانستیم جلوی جنگ را بگیریم؛ البته این نکته را هم عرض کنم که البته کسانی در ایران بودند که بدشان هم نمی آمد که یک جنگی بوجود آید و ادامه پیدا کند؛ برای مثال مرحوم امام خمینی بعد از حمله عراق به ایران فرمود، صدام به ما حمله کرد، حالا ما هم جواب دندان شکنی به آن می دهیم! این یعنی اینکه امام خمینی از جنگ خیلی بدش نمی آمد و می خواست که جنگ ادامه پیدا کند.

 

كوثري: بعد از فتح خرمشهر باید با دست پر پای میز مذاکره می رفتیم

 

کوثری در ادامه این مناظره بیان داشت: در خصوص صدور انقلاب باید بگویم که آیا ما می خواستیم با اسلحه انقلاب صادر کنیم، یا ما با پیام مان به کشورهای آزاده دنبال صدور انقلاب هستیم، آیا امروز که بیداری اسلامی در منطقه شکل گرفته است با زور اسلحه بوده است یا با الگوی گیری ملت های آزاده از پیام استقامت ملت ایران بوده است؟

 

کوثری ادامه داد: البته در پاسخ به سوال آقای دکتر باید بگویم که آری می شد جلوی جنگ را گرفت اما قطعا و یقینا به شما می گویم که نه صدام کاره ای بود و نه ارتش عراق؛ چون امریکا و شوروی با توجه به منافعی که از دست داده بودند، نمی خواستند یک حکومت مستقل غیر اسلامی سر کار بیاید، چه برسد به اسلامی اش.

 

این نماینده مجلس گفت: در خصوص این بیان آقای زیباکلام که گفت امام موافق جنگ بود می خواهم به وی بگویم که اگر متجاوزی به حانه شما حمله کرد، شما در مقابل او تسلیم می شوید یا مقابله می کنید؛ این سخن شما به هیچ عنوان صحیح نیست، امام (ره) رهبری پیامبرگونه داتشته اند، امام به همه سیاست یاد می دادند، ایشان ابتدا مدارا می کردند، مگر در زمان بنی صدر که این همه به رزمندگان ظلم شد اما مدارا نکردند، بعد از بنی صدر بود که فتح خرمشهر به وقع بیوست و امام دستور ادامه جنگ را دادند.

 

کوثری خاطرنشان کرد: امام به هیچ عنوان نمی خواستند که جنگ بین ایران و عراق صورت گیرد چرا که در این جنگ مسلمان در مقابل مسلمان قرار داشت و چه کسی از این جنگ سود می برد، فقط استکبار؛ پس نباید بگوییم که امام دلش می خواست که جنگ شود؛ اما معتقد بود که باید در مقابل استکبار ایستاد و البته در تمام دوران مبارزه هم همین کار را انجام دادند.

 

کوثری ادامه داد: البته این بحث که بعد از فتح خرمشهر دیگر این جنگ، تحمیلی نیست هم یک بحث انحرافی است، هنگامی که خرمشهر فتح شد، هنوز 5000 کیلومتر از خاک ایران در دست عراقی ها بود، و در آن زمان تنها درخواست آتش بس از سوی عراق ارائه شده بود نه عقب نشینی کامل از مرزها، در ضمن از کجا معلوم بود همانطور که پس از پذیرفتن قطعنامه 598 عراق دوباره به ایران حمله کرد، در آن زمان هم به ایران حمله نمی کرد؟ پس ما باید با دست پر و پیروزی های بسیار پای میز مذاکره می رفتیم تا بتوانیم از خاکمان دفاع کنیم.

 

این نماینده مجلس در خصوص اینکه مبنای ایستادگی در مقابل صدام چه بود؟ وطن دوستی یا اعتقادات دینی؟ گفت: درست است که ارتش، نیروی انتظامی و دیگر نیروهای نظامی وظیفه دفاع از کشور را دارند و باید در مقابل دشمن ایستادگی کنند، اما در جنگ گروه دومی هم حضور داشتند که گروههای مردمی و بسیجی بودند؛ آنها برای اعتقاداتشان و به فرمان امامشان به میدان نبرد آمدند و از کشور دفاع کردند.

 

کوثری بیان داشت: البته این را ملی گرایی و وطن دوستی هم می توان نامید؛ امام (ره) در پاسخ به فرماندهان ارتش در خصوص ادامه جنگ می فرمایند؛ اگر یک وجب از خاک کشور دست دشمن باشد من حاظرم یک دستم را بدهم تا آن یک وجب آزاد شود، البته وطن دوستی آن است که تمام توان و حتی جان خود را برای حفظ کشور و عدم وابستگی آن فدا کنی نه اینکه مثل بسیاری از ملی گریان در ایران، وطن خود را به بیگانه بفروشی؛ این ملی گرایی و وطن پرستی نیست.

 

زيباكلام: مردمی شدن جنگ، ارتش عراق را خرد کرد

 

زیباکلام در ادامه این مناظره گفت: به نظر من، بسیاری از محاسبات صدام و فرماندهان عراق برای شروع جنگ درست بود، آنها فکر می کردند که ارتش شاه از بین رفته، که درست بود، فکر می کردند که بین سران نظام اختلاف وجود دارد، که آن هم درست بود، فکر می کردند که هیچ کشوری از ایران حمایت نمی کند که البته آن هم درست بود، منتها تنها به یک چیزی فکر نمی کردند که آن هم این بود که جنگ در ایران تبدیل به یک جنگ میهنی شود و در جنگ میهنی دیگر ارتش نیست که می جنگد بلکه کل مردم یک مشور به مقابله با دشمن بر می خیزند و من معتقدم این چیزی بود که عراقی ها اصلا محاسبه نکرده بودند.

 

زیباکلام ادامه داد: آن چیزی که ارتش عراق را خرد کرد، حضور مردم برای شرکت در جنگ بود، نه آب، نه خاک و نه پرچم بود، بلکه امام حسین، حضرت ابوالفضل و عاشورا بود؛ چیزی که ما 1400 سال با آن بار آمدیم؛ آنها فکر می کردند ما کاری را می کنیم که یاران امام حسین انجام دادند، آنها معتقد بودند که دارند در مقابل لشکر عمر سعد و لشکر یزید می جنگند و این بود که عراقی ها را خرد کرد.

 

این استاد دانشگاه بیان داشت: در پایان در خصوص این موضوع که آیا آقای هاشمی باعث پذیرش قطعنامه شد، باید بگویم که به نظر من آقای هاشمی بزرگترین خدمتی که در طول غریب به 80 سال عمر به ایران و این مملکت کرده است، خاتمه جنگ بود؛ این موضوع که ایشان جنگ را تمام کرد و امام را مجاب به پذیرش قطعنامه کرد، بعدها معلوم می شود که خدمتی بزرگ به این مردم بوده است.

 

http://www.monazereh.ir/vb-489.htm

تگ ها

3 0
محمد   1394/6/31 21:23:43

با این که با شما مخالفم ولی خیلی شجاعانه گفتین