محل تبلیغ شما
شهردارانِ بلندپروازِ بلوارساز» بلای جان مواریث فرهنگی ـ تاریخی

تاریخ خبر: 1399/2/18

شهردارانِ بلندپروازِ بلوارساز» بلای جان مواریث فرهنگی ـ تاریخی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

نرگس آبیار، کارگردان«شبی که ماه کامل شد» و «شیار143» در گفت و گوی اختصاصی با آفتاب یزد با موضوع تخریب باغ‌ها و بناهای تاریخی در یزد:

«شهردارانِ بلندپروازِ بلوارساز» بلای جان مواریث فرهنگی ـ تاریخی!
آفتاب یزد ـ رضا بردستانی: به عنوان علاقه «ادبیات فارسی» بخوانی و «داستان‌نویسی» پیشه کنی و مجموعه داستان‌های«دوخط» و«قصه ی زنی که همه اش یاس فلسفی داشت» یا « عروس آسمان» و «کوه روی شانه‌های درخت» را بیافرینی؛ پس از این همه آفرینش مکتوب، راهی سرزمین « هنر هفتم» شوی تا خالق آثاری همچون:« اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیکترند(۱۳۹۱)»، «شیار ۱۴۳ (۱۳۹۲)» «نفس(۱۳۹۴)»،«شبی که ماه کامل شد (۱۳۹۷)» بشوی؛ حالا بگذریم از«چشم سوم» یا«یک روز پس از دهمین روز» و خیلی‌های دیگر...
آن وقت با این همه آثار ادبی ـ سینمایی و شهرت و اعتبارِ هنری، بُغض کنی و صدایت بلرزد و تلاش کنی عصبانیتِ تو کلمات را نخراشد که چرا «درخت»‌های دیارم را از بیخ و بن به «تیغ اره» می سپارند؟ یا چرا «باغ»ها را «خیابان» و «پارکینگ» می کنند؟ و چگونه راضی می شوند«بی» یا «با» مجوز با آن ماشین‌های «میراث نافهم» از روی «تاریخ» و «گذشته» ی دیاری عبور کنند که از مواریث«ایران آباد» است بخشیده شده به «ابرند» در گوشه ای از شهر ثبت شده در میراث جهانی یونسکو؟ باید «یزدی» باشی، «ابرندآباد»ی و «نرگس آبیار».


>هر بار به سرزمین آباء و اجدادی ام آمدم شوکه شدم!
به وضوح صدایش می لرزد، عصبانی است اما شمرده شمرده سخن می گوید:« کجا و کی دلم می خواهد تصاویری زشت از سرزمینی به نمایش بگذارم که تابلویی به گستردگی گذشته ی من دارد؟»
نرگس آبیار، کارگردان شناخته شده ی سینمای ایران، اخیراً پستی در صفحات شخصی خود منتشر می کند که به شدت تکراری است(!) تکراری از این جهت که پیشتر نیز این گونه تصاویر را در صفحات شخصی این کارگردان یزدی با موضوع تخریب مواریث فرهنگی ـ تاریخی دیده بودیم.
هم پیشتر، هم پیشترها و هم حالا، ولوله ای به پا می شود؛ دیگرانی هم با او «هم داستان» می شوند از «پرویز پرستویی»، «الناز شاکردوست»، «بهنوش بختیاری» و«میلاد کی مرام» گرفته تا«ستاره پسیانی»، «مرضیه برومند»، «بهاره کیان افشار»، «امیر جعفری»، «امیر مهدی ژوله» و نیز، «شبنم مقدمی»، «بهرام افشاری»، «گلاره عباسی»، «پدرام شریفی»، «مهران احمدی»، «هادی کاظمی»، «هوتن شکیبا»، «سیاوش خیرابی»، «پانته آ پناهی‌ها» و خیلی‌های دیگر...
همه روی تخریب مواریث تاریخی ـ فرهنگی یک موضع دارند و آن این که، باید از گذشته ی خود به دقت و ظرافت مراقبت کنیم.
نرگس آبیار در بخشی از گفت و گوی خود با روزنامه آفتاب یزد می گوید:« این که شما فکر کنید چون من یزدی هستم و رگ و ریشه دارم در «ابرندآباد» و «شهر شاهدیه» روی این قسمت از این سرزمین حساسم؛ نه! برای من سیرجان و سنندج، زنجان و چابهار، قشم و کیش، خراسان شمالی و جنوبی، یزد و کرمان یا اصفهان و شیراز هیچ تفاوتی ندارد که پیش از ابرندآبادی و یزدی بودن، ایرانی ام.»
او ادامه می دهد:« اصلا چرا فقط ایران؟! هر آدم عاشق هنر و فرهنگ و تاریخ، اهل هرجایی که باشد دلش به درد می آید وقتی اثری از آثار تاریخی به ویرانه تبدیل می شود که هویت است که ویرانه می شود که گذشته است که زیر خاک مدفون.»
نرگس آبیار اضافه می کند:« برای من از تمام نقاط ایران فیلم و تصاویر دل آزار از نگاه بی رحمانه به آثار تاریخی ـ فرهنگی ارسال می شود؛ یا توان بررسی و مطمئن شدن از سندیت ندارم یا وقتی بررسی می کنم می بینم کار از کار گذشته است!»

>امان از «شهردارانِ بلندپروازِ بلوارساز»!
این کارگردان مطرح سینمای ایران می گوید:« چرا با گذشته ی خود سر ستیز داریم؟! مگر ما از دلِ همان گذشته به امروز و آینده قدم نگذاشته ایم؟! مگر جز این است که باید پاسداشتِ گذشتگان خود را سرلوحه و دغدغه ی اصلی بدانیم؟! پس چرا به بهانه ی تعریض و ساخت یک خیابان و بلوار، اول از همه دست می گذاریم بر باغ‌ها ـ این ریه‌های تنفسی شهری کویری ـ، چرا اول از همه زورمان به خشت و گلی می رسد که بوی پدربزرگ و مادربزرگ‌های تاریخی ما را می دهد؟»
آبیار ادامه می دهد:« امان از این شهرداران بلند پرواز و رویاپردازی که، همه ی هنر خود را در خیابان ساختن می دانند و بلوار احداث کردن و پارکینگ به وجود آوردن، آن هم به بهای ویران کردن تاریخی که بی نظیر نیز نه! بی تکرار و ستودنی است.» وی اظهار می دارد:« آقای شهرداری که خیال می کنی، شهردار شده ای برای ساختن خیابان و بلوار! این همه بیابان، برو آن قدر بساز و خراب کن تا خسته شوی! آن گاه شاید دیگر هوس نکردی برای جا دادنِ 4 تا ماشین بیشتر، خانه‌هایی زیبا، باغ‌هایی فرح بخش و تپه‌هایی تاریخی در گوشه ای از یزدِ بر دلِ تاریخ نشسته را بسپاری به بیل و تیغِ«لودر»ها و «بولدوزر»ها.

>این که می گویند چرا با ما نگفت آن چه منتشر کرد؛ دروغ محض است!
این کارگردان سینمای ایران گلایه گونه می گوید: « شنیده ام و خوانده ام که برخی گفته و نوشته اند که خانم آبیار قبل از انتشار فیلم و تصاویر، ای‌کاش با ما سخن می گفت تا جواب قانع کننده ای به او بدهیم(!) تعجب می کنم از کسانی که چنین ادعایی مطرح کرده یا نوشته اند زیرا من، هم با شهردار شاهدیه حرف زدم هم با یکی از اعضای شورای اسلامی شهر شاهدیه و بالاتر از این‌ها، با فرماندار یزد، یکی از مشاوران آقای استاندار و حتی مدیرکل جهاد کشاورزی.»
نرگس آبیار به موضوع دردمندانه ای اشاره می کند و می افزاید:« حدود 200 درخت تنومند را از روی گِل ارّه کردند، چه شد؟ توضیح و تهدید نتیجه اش چه شد؟ آمدند نهال کاشتند، مگرنه این که نهال‌ها را از ریشه درآوردند؟ تلخ تر از این‌ها هم بگویم؟ از تنه‌های بریده شده، هرکدام جوانه زده بود را این بار از ریشه درآوردند! عجیب نیست؟ چه اراده ای پشت این تخریب‌ها است؟ تازه وقتی به مدیر کل جهاد کشاورزی گفتم جوابی قانع کننده داد: ما مسئول روستاها هستیم؛ شاهدیه خیلی وقت است شهر شده! » کارگردان شیار143 اضافه می کند:« من به کسی تهمت و افترا روا نمی دارم، این فقط یک سوال است، یک ابهام؛ روشن و آشکار پاسخ بدهید تا رفع تردید شود که اگر پشت این تخریب‌ها، مال اندیشی و سودهای کلان نیست؛ پس چیست؟ بریده شدن درختان کنار خیابان به نفع کیست، منِ کارگردانِ سینما یا املاک به زودی تجاری شونده؟!»
او می گوید:« سال‌ها است در این اندیشه ام که فیلمی با موضوع تاریخی ـ فرهنگی، با روایتی از این تخریب‌ها، با نگاهی به این میراث ستیزی‌ها بسازم اما، همیشه پیش خودم گفته ام؛ تا فرهنگ درست نشود، تا دیدگاه‌ها ترمیم نشود و تا مردم به ارزش مواریث تاریخی ـ فرهنگی خود پی نبرند، تا هر فرد یک مراقبت کننده از میراث و دلسوزِ فرهنگ نباشد؛ از هنر و سینما و منِ کارگردان کاری ساخته نیست؛ یک فیلم و صد فیلم و هزاران فیلم نیز قرار نیست کاری از پیش ببرد.»

>شاید مجوز دادند مسجد جامع را خراب کنید؛می کنید؟!
نرگس آبیار با تعریضی بر جوابیه ی منتشر شده از شهردار که «مجوز» داشته ایم و «موافقت» کمیسیون ماده 5 می گوید:« سد گتوند مگر مجوز نداشت؟ چه کرد با زمین‌های کشاورزی مردم؟ مجوز را نازل که نکرده اند! یکی زیر آن را امضا کرده که نباید می کرده(!) اصلا مجوز ممکن است اشتباهی صادر شده باشد؛ فهم و بینش تاریخی، فرهنگی و میراثیِ ما در کجای ماجرا قرار می گیرد. اصلا گیریم میراث فرهنگی و کمیسیون ماده 5 دستور داد مسجد جامع کبیر یزد را پارکینگ کنید یا وسط آن بلوار بزنید به صرفِ مجوزدار بودن، چشم بر همه ی ارزش این مجموعه می بندید؟!»
کارگردان شبی که ماه کامل شد می گوید: « این‌ها پاسخ نیست، توجیه و بهانه آوردن است واگرنه، خودِ آقای شهردار می داند چقدر با او در این مورد حرف زدم، همان جا نیز به من می گفت:«مجوز داده اند و...» اصلا چند سالی است شبانه و روزانه، با مجوز و بی مجوز با موافقت و بی موافقت؛ ارزشمندترین و بی نظیرترین مجموعه ی باغ شهر در ایران را به روز سیاه نشانده اند؛ یک روز به بهانه ی خیابان و بلوار، روزی دیگر به بهانه ی پارکینگ و محوطه سازی و... این‌ها تازه اقدامات مثلاً قانونی و در روز روشن است واگرنه چقدر تپه ی تاریخی و باغ ویران کردند و کسی به اصطلاح «کک»ش نیز نگزید!؟»کارگردانفیلم سینمایی نفس در پایان به آفتاب یزد می گوید:
« وقتی در سایه ی یک مجوز که معلوم نیست چرا و چگونه صادر شده به آثار تاریخی ـ میراثی خود بی توجه می شویم یعنی در دیدگاه و اندیشه مدیریتی ما باید اتفاقی بیافتد، باید «کن فیکون» شویم تا بفهمیم گذشته ی ارزشمندی داریم و باید از آن محافظت کنیم نه این که دنبال راه فراری باشیم تا آسوده تر، فرمان ویرانی صادر کنیم. این فرهنگ و دیدگاه ما است که باید تغییر کند، اصلاح شود
واگرنه این روند روز به روز ویران کننده تر، ترسناک تر و گسترده تر خواهد شد.» نرگس آبیار البته اظهار امیدواری می کند؛« همانگونه که در موضوع قطع درخت‌ها، همه ی مسئولان استان از جمله دادستانی پای کار آمدند و به جدّ پیگیر این ظلم آشکار شدند در فقره ی تخریب بافت و آسیب‌هایی که به این مجموعه زده شده نیز دلسوزانه و مسئولانه برخورد کنند.

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است