محل تبلیغ شما
پرونده شب چله،یلدا

تاریخ خبر: 1395/9/30

پرونده شب چله،یلدا

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

آیین کهن یلدا از کجا آمده است؟


در مبارزه با تاریکی

دی ماه، در ایران کهن، چهار جشن را در بر داشت: نخستین روز ماه دی و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست‌وسوم، سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود. امروز، از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا، را جشن می‌گیرند. یعنی آخرین شب پائیز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد (مهر) شکست‌ناپذیر نامند. بنابر باور پیشینیان، در پایان این شب دراز، که اهریمنی و نامبارکش می‌دانستند (و می‌دانند)، تاریکی شکست می‌خورد، روشنایی پیروز و خورشید زاده می‌شود و روزها رو به بلندی می‌نهد و: «نام این روز میلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوی است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می‌شود، و آدمیان نشو و نما آغاز می‌کنند و پری‌ها به ذبول و فنا روی می‌آورند
زایش خورشید و آغاز دی را، آیین‌ها و فرهنگ‌های بسیاری از سرزمین‌های کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزی که خورشید از چنگ شب‌های اهریمنی نجات می‌یافت و روزی مقدس برای مهرپرستان بود. در سده چهارم میلادی بر اثر اشتباهی که در محاسبه کبیسه‌ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جای روز 21 دسامبر) روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این آغاز سال قرار دادند. اشاره سنایی نیز به این تقارن است:

 

به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا

 

بنا بر این نویل اروپایی (سالروز تولد مسیح) همان شب یلدا است، و نویل واقعی، یعنی انقلاب شتوی در سی آذر برابر با بیست‌و‌یکم دسامبر است.
از مقاله‌ها و پژوهش‌های فراوانی که درباره یلدا شده، در لغت‌نامه دهخدا، چکیده‌ای از برهان قاطع، انتدراج، حواشی علامه قزوینی بر آثار الباقیه شرح پورداود بر یشت‌ها، فرهنگ فارسی دکتر معین و یادداشت‌های مرحوم دهخدا آورده، که نقل آن بی‌مناسبت نخواهد بود: یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی، و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کرده‌اند، از این رو، بدین نام نامیده‌اند. باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد مسیح قرار دادند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب‌های سال است. و در آن شب، یا نزدیک بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می‌انگاشتند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می‌شود. شاعران زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند. و از شعرهای برخی از شاعران مانند سنائی، معزی، خاقانی و سیف اسفرنگی، رابطه بین مسیح و یلدا ادراک می‌شود. یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست‌و‌یکم دسامبر فرانسوی است. انگیزه‌های پایدار ماندن این جشن را می‌توان، از جمله بدین‌گونه برشمرد :
ـ شب زایش خورشید ( مهر ) است، از باورهای دینی کهن.
ـ بلندترین شب سال، یعنی طولانی‌ترین تاریکی است، نشانه اهریمنی شبی شوم و ناخوشایند که از فردا به کوتاهی می‌گراید.
ـ پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت در جامعه کشاورزی است. همه قشرها و گروه‌هایی که از فراورده‌های کشاورزی و تلاش کشاورزان بهره‌مندند، در جشن نخستین روز دی ماه و برداشت محصول، در شگون و شادی کشاورزان شرکت می‌کنند.
و در این روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست می‌کرد و در یک سفره با ایشان غذا می‌خورد، و می‌گفت قوام دنیا به کارهایی است که به دست شما می‌شود.
آیین و جشن شب یلدا و یا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانواده‌ها برگزار می‌شود. یلدا را همچنین می‌توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست. در شب یلدا خویشاوندان نزدیک در خانه بزرگ خانواده گرد می‌آیند. به بیانی دیگر در سرمای آغازین زمستان، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی‌های شب یلدا است.
جشن خانوادگی: برگزاری مراسم یلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آیینی خانوادگی است، و گردهمایی‌ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می‌شود. در کتاب‌ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره‌ای نشده است. ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه، که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می‌کند و نامی از شب یلدا در میان نیست، که می‌توان به دلیل خانوادگی و همگانی و غیررسمی بودن آن دانست.
کنار کرسی: بی‌گمان برای جوانان نسل امروز کرسی گذاشتن، کنار یا دور کرسی نشستن نیاز به توضیح و توصیف دارد. ابزارهای گرمازای تکنولوژی جدید، کرسی و فرهنگ مربوط به آن را به دست فراموشی سپرده است. در زمستان‌ها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولا از شب یلدا، نخستین شب زمستان، شروع می‌شد و تا پایان چله بزرگ - و در برخی خانواده‌ها تا پایان چله کوچک - ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی، که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می‌نشستند.
تا می‌توان ز فرش چو کرسی جدا مباش
آتش به فرق ریز و مکن اختیار برف
خوراک: در همه جشن‌ها و آیین‌ها، در جامعه‌های ابتدایی یا متمدن، خوردن و آشامیدن بخشی از مشغولیت‌ها و سرگرمی‌های جمع را تشکیل می‌دهد. برای شب یلدا، خوراک ویژه‌ای نمی‌شناسند، و تهیه شام بستگی به وضع اقتصادی و روند تغذیه خانواده دارد. خوردنی‌های ویژه شب یلدا میوه‌های فصل تابستان چون خربزه، هندوانه، انگور، انار، سیب، خیار، و مانند آن است. میوه‌هایی که می‌بایستی در این شب تمامی آنها بجز سیب و به خورده شود و چیزی برای فردا، یعنی فردای زمستان باقی نماند. میوه‌هایی را که شب یلدا بر آن می‌گذشت نمی‌خوردند.
آجیل و شب‌چره که شامل دانه‌هایی چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، در بسیاری از شب‌نشینی‌ها، مهمانی‌ها و گردش‌ها فراموش نمی‌شد. ولی در شب یلدا می‌بایست بر سر سفره باشد. خوردنی‌های شب یلدا، در واقع، میوه و آجیل است نه غذا. برخی از خانواده‌ها در شب یلدا، پس از خوردن شام، برای شب‌نشینی شب یلدا به خانه خویشاوند بزرگتر می‌روند.
فال حافظ: یکی از رسم‌های شب یلدا، فال حافظ گرفتن است. اگر رسم‌ها و آیین‌های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم، ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده‌های اخیر به رسم‌های شب یلدا افزوده شده است.
فال حافظ گرفتن، در شب‌نشینی‌های زمستان و مناسبت‌هایی چون چهارشنبه آخر ماه صفر، چهارشنبه‌سوری، شب سیزده صفر، بعدازظهر سیزده بدر، تیرما سیزه شو نیز از باورهای همگانی است و در شب یلدا گویا بیشتر وصف‌الحال است. ممکن است در شب یلدا، برای فال حافظ گرفتن، به خانه باسواد محل رفت.
همه رسم‌ها و آیین‌های شب یلدا را (بجز دور کرسی نشستن، که به اصطلاح نتوانسته است حرف خود را بر کرسی بنشاند) تا آنجا که پژوهش‌ها اجازه می‌دهد، در همه شهرها و آبادی‌ها سراغ داریم. پژوهش و مطالعه درباره برگزاری آیین‌ها و رسم‌هایی که همگانی است و جنبه خانوادگی دارد آسان نیست، و تنها می‌توان نمونه‌هایی انگشت‌شمار را مشاهده و مطالعه کرد.
امروز نمود برگزاری آیین و رسم شب یلدا را می‌توان در روزهای بیست‌و‌نهم و سی‌ام آذرماه، در بازارها و فروشگاه‌های میوه و آجیل‌فروشی‌ها دید. این خریدها تا پاسی از شب یلدا ادامه دارد. در آخرین لحظه‌ها نیز کسانی را می‌بینیم که از سر کار برگشته و میوه‌هایی چون خربزه و هندوانه و انار را که به آسانی نمی‌توان در یخچال نگهداری کرد، می‌خرند.
باشد که این جشن و آیین، که در حد جشن نوروز و به روایتی، خود جشن نوروز و سال نو بوده، با وجود اشاعه و دگرگونی‌های فنی و صنعتی امروز، به عنوان گوشه‌ای از نمودهای فرهنگی و قومی و تاریخی این مرز و بوم، به دست فراموشی سپرده نشود.
همه شب‌های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز ز چاه شب یلدا آید
سفره‌ای شبانه اما رنگارنگ
سفره شب یلدا، به نام سفره میزد MYAZD هم معروف است و میزد عبارت است از میوه های تازه مانند هندوانه، انار و انگور، سیب و گلابی و خربزه و به، میوه های خشک مانند برگه زردآلو، برگه هلو، انجیر خشک، سنجد، کشمش و آجیل شامل مغز گردو و بادام، پسته، فندق که در بین زرتشتیان به لرک LORK معروف است
به افتخار و ویژگی مهر یا خورشید همه حاضران از آن بهره مند شده و در خانه ای اگر فرد ناتوانی وجود داشته باشد که نتواند در آ ن جمع حاضر شود قسمتی از میوه ها و آجیل را به عنوان تبرک برایش هدیه می برند تا در این کار خیر هم بهره گردد.در این شب معمولاً رسم بر این بود که جهت حفظ کیان خانواده و اجتماع و بزرگداشت سالمندان این گونه مراسم در منزل یکی از بزرگان فامیل مثل پدربزرگ، مادربزرگ و ... برگزار می شد و به شادی و برای عبرت آموزی با نقل قصه و اسطوره های دل انگیز و شادی آور و امیدوار کننده و شاهنامه خوانی و گرفتن فال و صرف میوه ها و شیرینی و آجیل گرد آمده تا صبح به جشن و شادی می پرداختند.

ابتکار

اين يلداها كه مي‌گذرند و براي ما پيام‌آور هستند

سلامي به روشني، اميد و شعور

رضا كيانيان

شب يلدا سلام به روشني است؛ دورهم جمع مي‌شويم تا تسليم بلندي سياهي نشويم و سياهي را با خنده و قصه و ميوه و فال و شعر و شور و البته شعور مي‌گذرانيم و منتظر فرداي روشني هستيم كه روز به روز از سياهي كاسته مي‌شود و به نور و روشني‌اش افزوده مي‌شود.
اين رسم هزاران ساله ما پر از اميد به فردا است. ما هزاران سال است با اميد سر كرديم و ماندگار شديم واين را از خلقت آموختيم، با قانون جاري طبيعت همراه شديم وماندگار شديم. ما روح آب و هوا و زمين را كشف كرديم و به جاي آنكه در برابرش بايستيم قبولش كرديم و
همراهش شديم.
اما امروز اين همراهي، اين پذيرش و اين كشف را فراموش كرده‌ايم و با غروري بي‌ريشه، مي‌خواهيم نظم و ساز و كار خلقت را به سليقه و با عقل محدود خود اصلاح كنيم؛ مثل سدهاي بي‌رويه‌اي كه ساختيم! مثل چاه‌هاي عميق و عميق‌تري كه حفر كرديم! و اسراف‌هاي بي‌پروا و بدون حد و مرز...
حالا حاصل اين دخالت‌ها چه شد؟ بي‌آبي، خشكي، ريزگرد و انواع بيماري اما هنوز از اين مصيبت‌هاي خودساخته درس نگرفتيم و تازه روي آورديم به پروژه‌هاي انتقال آب. يك نمونه آن در برابرمان است؛ زاينده‌رود!
آيا با انتقال آب اين رودخانه زيبا و نجيب چه حاصلي به بار آمد؟ جز خشكي و بيماري و افسردگي...
آيا اين درس كافي نيست كه حالا مي‌خواهيد آب خزر را هم به سمنان منتقل كنيد!؟
 اجداد ما به آب احترام مي‌گذاشتند و آب هم متقابلا اجداد ما را محترم مي‌شمرد.
آب را در اين اقليم خشك پنهان مي‌كردند و فقط در باغ‌هاي ايراني به شكلي نمادين و در اوج زيبايي و در حياط خانه‌هاي خود آب را در برابر ديد قرار مي‌دادند و كنار آن زندگي مي‌كردند.
اما امروز هر چه آب را در هر كجا كه هست بيرون مي‌كشند و بي‌پروا و بي‌حجاب در برابر خورشيد مي‌گذارند تا بخار شود. روزي ميليون‌ها ميليون ليتر را به باد مي‌دهند...
اما ما مي‌توانيم همچون اجدادمان، بالاخره با اميد به اين خشكي پيروز مي‌‌شويم؛ با جمع شدن دور هم، با همدلي و شور و البته شعور. و مي‌توانيم براي احياي آب در اين سرزمين خشك قطره قطره دريا شويم.

 

اعتماد

یلدا ، جشنی برای با‌هم بودن

یادداشت‌هایی از احترام برومند، لوریس چکناواریان، میر جلال‌الدین کزازی، کامبیز روشن روان، بلقیس سلیمانی ،کیوان ساکت و جواد انصافی

عکس‌نوشت

محمد مطلق

چند سالی است به یُمن یلدا آوازه‌ای در فالگیری و سرکتاب بازکنی به هم زده‌ام که بیا و ببین. حالا دیگر فرقی نمی‌کند حافظ باشد یا اثیر‌الدین اخسیکتی یا اصلاً «سزار وایه خو» شاعر امریکای لاتین. میهمانان محترم از من سرکتاب می‌خواهند. ماجرا به یلدای چند سال پیش برمی‌گردد؛ خودتان که بهتر می‌دانید کنار پسته و راحت‌الحلقوم و انارِ گلپر و گلاب، فال حافظ بدجوری می‌چسبد. یادتان باشد حافظ نه، فال حافظ! فال حافظ اخسیکتی یا فال حافظ سلمان ساوجی. میهمان عزیزی گفت فلانی فال حافظ دارید؟ گفتم هست. حافظ را گشودم و خواندم: «راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست/ آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست» به بیت دوم نرسیده بودم که میهمان فرمود: «این‌ها را ول کن، چی میگه؟» جا خالی نکردم و به سبک فال نویس‌های زیرپله‌ایِ دور و بر انقلاب گفتم: «شما در مسیر پیشرفت قرار گرفته‌ای، در کارت لحظه‌ای درنگ مکن و تردید نداشته باش که در کار خیر هیچ حاجتی به مشورت و راهنمایی نداری،زیرا ممکن است بعضی از روی نادانی و حسد شما را راهنمایی غلط کنند.» میهمان عزیز فرمود: «یه کم بیشتر توضیح بده!» دیدم نه کاری از من ساخته است نه حافظ، گفتم: «خواستگاری‌ داری بلند بالا و ماه پیکر و هلال چشم؛ «او را به چشم پاک توان دید چون هلال/ هر دیده جای جلوه آن ماهپاره نیست» خلاصه اینکه شک مکن و گوش به حرف حسود و نادان مده!» گفت: «بابا مخالف است!» این همه از حسود و نادان گفتم تا رسیدم به بابای میهمان عزیز که سبیل می‌جوید و چشم غره می‌رفت. گفتم: «پدر چشم توست از او بپرس که اگر بی‌خبر از حُسن خواستگار است، گناهی ندارد؛ از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد/ جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست» خطر از بیخ گوش گذشت و در دل هزار رحمت به حافظ فرستادم که به حق شایسته لسان‌الغیبی است. آن شب اگر وصف اخلاق مادر شوهر آینده را هم می‌خواستند، چیزی از آستین حافظ بیرون می‌کشیدم. بازار فال گرم شد و کار به اینجا کشید که: «می‌خواهم از بانه کریستال و چینی بیاورم، در راه می‌گیرند یا نه؟» خلاصه از ترس اینکه شبی در خواب حافظ یقه‌ام را بگیرد که مرد حسابی این‌ها چیست به هم می‌بافی، امسال خیال آن دارم که فال حافظ هلالی جغتایی یا فخرالدین اسعد گرگانی بگیرم.            ٭ مصراعی از پروین اعتصامی



سنتِ دور هم نشینی

احترام برومند
مجری و بازیگر

 آخرین شب پاییز که از فردای آن روزها بلندتر می‌شد، شب دور هم نشینی و شاهنامه‌خوانی و تفأل زدن به حافظ بود. در خانواده ما کسی که معمولاً همه را دور هم جمع می‌کرد و شعر و شاهنامه و حافظ می‌خواند پدرم بود. زمستان‌ها سرد بود و مثل حالا نبود؛ خوراکی‌ها هم نه به پرزرق و برقی امروز. کرسی در کار بود و کشمش و نخودچی و برگه هلو و زرد آلو و لواشکی که از تابستان تدارک دیده شده بود. دور هم جمع شدن‌ها فقط محدود به شب یلدا نمی‌شد و بهانه نمی‌خواست. شب‌های بلند زمستان را همسایه‌ها کنار هم سر می‌کردند. بزرگترها گرم صحبت بودند و بچه‌ها دمرو و درازکش مشغول مشق نویسی. خانواده‌ ما که خانواده‌ای متوسط  بود شب‌های زمستانش را این طور می‌گذراند. همه سنت‌ها برایمان قشنگ بود؛ جشن و عزا فرقی نداشت. همانقدر که برای یلدا و چهارشنبه سوری شور و شوق داشتیم به جا آوردن رسومی مثل عزاداری‌های عاشورا و تاسوعا هم برایمان اهمیت داشت. سنت شب یلدا تا همین یکی دو سال اخیر که شرایط آقای رشیدی بهتر بود در منزل ما برگزار می‌شد و امسال چقدر جایش خالی است. سنت‌ها برای نسل ما و نسل میانی جذاب هستند و دوست داریم به هر شکل ممکن حفظ‌شان کنیم. اما برای نسل نوجوان امروز از تمام آداب و سنت‌های قدیم بیشتر جذابیت تغییر شکل یافته شلوغی‌های چهارشنبه سوری باقی مانده است. اینکه برای شب یلدا اینترنت گوشی‌ها را خاموش کنیم ایده جالبی است، اگر انجام شود! نوجوانان بهتر است امشب حوصله داشته باشند و با پدر و مادرشان گپ و گفت داشته باشند و همنشین مادربزرگ‌ها و پدر بزرگ‌ها شوند.




شبِ عاشقان

لوریس چکنواریان
رهبر اکستر


 شب یلدا یا شب چله، طولانی‌ترین شب سال و شب عاشقان است؛ شبی که تاریکی و روشنایی به هم می‌رسند. آیینی که تنها ایرانی‌ها برگزار می‌کنند و امیدوارم شب پرخاطره‌ای برای مردم عزیز باشد.  به بهانه فرا رسیدن شب یلدا شاید بد نباشد گلایه‌ای به فراخوان‌هایی داشته باشم که برای حذف تلفن همراه در شب یلدا تشکیل شدند. به عقیده من شرایط زندگی در روزگار فعلی به گونه‌ای است که برخی به ناچار دور از خانواده خود زندگی می‌کنند و بدون تردید تلفن همراه و شبکه‌های مجازی فرصتی برای حضور مجازی این افراد درکنارعزیزانشان است؛از همین رو با راه‌اندازی چنین فراخوان‌هایی مخالف هستم.



بریدنِ قضا و بلا


جواد انصافی
کارگردان تئاتر


یک روایت ساده ایرانی وجود دارد که می‌گوید صبحانه را خود بخورید، ناهار را با دوستان و شام را با دشمن. این روایت ریشه در آیین‌های ما در مناطق مختلف ایران دارد. در اردبیل رسمی است که سر سفره شب یلدا علاوه بر میوه و آجیل یک کاسه ماست و یک چاقوی تیز نیز می‌گذارند. بزرگ خانواده، پدربزرگ یا پدر، ماست را با چاقو می‌برد و می‌گوید قضا و بلایمان را امشب بریدیم با این روش که ماست را، به‌عنوان شام در پیاله‌های کوچک می‌ریزد و به همه می‌گوید اگر به همین‌قدر شام قانع باشید قضا و بلا از وجود و خانه و شهرتان می‌رود؛ این پیامی واضح و روشن است برای اینکه باید شام را سبک خورد. همچنین بزرگ خانواده در انتهای مراسم شب یلدا به تعداد افراد خانواده کلوچه درست می‌کند و دریکی از آنها یک مهره می‌گذارد تا به هیجان جشن بیفزاید. مهره به هرکس که بیفتد به او جایزه می‌دهد. اما خوردن کلوچه آدابی دارد، که آموزش غذا خوردن مرتب است، باید آنها را چهارتکه کنند، که یاد می‌دهد باید لقمه‌های کوچک خورد؛ همچنین باید آرام جوید مبادا مهره دندان‌ها را بشکند.


آیینی برای همبستگی

میر جلال‌الدین کزازی
استاد ادبیات


آیین و جشن شب یلدا و همه جشن‌ها و آیین‌های ایرانی بهانه‌ای است بهینه برای آنکه ایرانیان گردهم بیایند؛ اینکه شبی را در کنار یکدیگر بگذرانند و حتی به روز برسانند. این بهانه تنها برای برگزاری جشن نیست؛ انگیزه‌ای است نیرومند برای پیوستگی و همبستگی بیشتر میان خانواده‌ها، دوستان و آشنایان. آن خوان یلدا هم یکی از نشانه‌های این همبستگی است که همه گرد آن می‌نشینیم و از آن بهره می‌بریم. دیدار تازه کرده، دیوان حافظ می‌خوانیم، سراغ افسانه‌های کهن‌مان می‌رویم و اینها همه تلاش‌هایی است ارزنده در پیوستگی و همبستگی بیشتر مردم.



دورهمیِ خاطره انگیز

کامبیز روشن روان


موسیقی‌دان آنچه که از شب یلدا و از قدیم به خاطر دارم دورهمی خانواده پدربزرگ، مادر بزرگ، خواهر و برادر در زیر کرسی و کنار سماور روشن وآجیل است که تا پاسی از شب در کنار هم به خوبی و خوشی به سر می‌بردیم که متأسفانه این شرایط امروزه کمتر به چشم می‌خورد و امیدوارم با ایجاد فراخوان‌هایی چون «تلفن همراه» خاموش، درباب این اتفاق خوب و پسندیده فرهنگ‌سازی شود.



ضرورت تحکیم رسوم

بلقیس  سلیمانی


نویسنده از مردم می‌خواهم که حداقل برای یک شب که شده قدری از تلفن‌های همراه خود فاصله بگیرند. باید قدر چنین شب‌هایی که بهانه‌ای برای دور هم جمع شدن خانواده‌ها می‌شود را بدانیم. با وجود تمام این حرف‌ها زندگی نسل جدید با همنسلان من تفاوت‌های بسیاری کرده است. شاید بهتر باشد به جای توصیه‌های اینچنینی متولیان دست به بررسی بزنند و ببینند آیا امکان بازتولید سنت‌های قدیمی در زندگی مدرن امروز هست؟  باید دید که جوانان با توجه به سبک خاص زندگی‌شان چه توقعاتی از زندگی دارند. باید بررسی کرد و فهمید چرا جوانان اینقدر از آیین و رسوم‌های خود فاصله گرفته‌اند! توصیه به اینکه شب یلدا را چنان و چنین سپری کنید خوب است اما اثری موقت می‌گذارد و چندان کاربردی نیست. با وجود این امیدوارم باز هم خانواده دور هم جمع شده و به بهانه برگزاری آیین و رسوم کهن، قدر با هم بودن‌هایشان را بدانند.



یادآور دوستی‌ها و زدودن کینه ها

کیوان ساکت
نوازنده تار


 یلدا به معنی زایش و‌ زاده شدن است. در باورهای کهن ایرانیان تاریکی و سیاهی نماد اهریمن است و چون در این شب تاریکی اهریمنی بیشترو طولانی تراست خانواده‌ها برای راندن اهریمن دور هم جمع می‌شدند و آتش می‌افروختند تا اهریمن و تاریکی بگریزد. شب یلدا یکی از شب‌های به یاد ماندنی و تاریخی فرهنگ ایران است. در واقع برگزاری این مراسم بدین معنا است که سیاهی از بین رفته و به سوی روشنایی می‌رویم؛ بنابراین در چنین شبی همه مردم کشور با یکدیگر این مراسم را جشن می‌گیرند و پس از صرف شام و خوراکی‌های رنگارنگ حافظ می‌خوانند. در روزگار فعلی آنچه که ما بیش ازهمه احتیاج داریم محبت و دوستی است و در حقیقت در جامعه امروز که مهر و عاطفه کمرنگ شده شب یلدا می تواند یاد آور دوستی‌ها و زدودن کینه‌ها از سینه باشد. امیدوارم شب‌های یلدای فقر و بی‌سر و سامانی تنگدستان نیز به پایان برسد و کودکی را بی‌آشیان نبینیم، چراکه مردم ایران این نوادگان کوروش، لایق بهترین‌ها هستند. یلدا فرخنده باد.

 

ایران

گفت و گو با «اردشیربهرامی» درباره ضرورت افزایش نشاط اجتماعی

یلدا ؛ بهانه ای بر ای دیدار

جامعه/ تقویت پیوندها و روابط اجتماعی به پایداری سرمایه اجتماعی و در نهایت توسعه اجتماعی منتج خواهد شد. ايجاد نشاط اجتماعی در خانواده از اين جهت مهم است كه تقريبا ۲۰ درصد جامعه ما از افسردگي و غم رنج مي برند. کمرنگ شدن آیین های سنتی در ایران، یکی از نشانه های گسست نسلی در جامعه ایرانی است.

یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یکی از کهن ترین و شاد ترین آیین های سنتی در ایران است. آیینی که همواره با رویکرد مردمی، گرامی داشته شده اما نقش دولت و سیاست های ملی در آن کمرنگ بوده است. در سال های اخیر، برگزاری جشن های باستانی ایرانی در حالی چندان مورد توجه دولت ها قرار نمی گیرد که آمارها نشان می دهد «نشاط اجتماعی» در ایران حال و روز خوبی ندارد. این در شرایطی است که مناسبت های مردمی همچون یلدا، چهارشنبه سورِی، سیزده بدر و .... خود فرصت های همی برای بسط شادی و نشاط در جامعه است که باید به آن توجه شود. همین چند روز قبل بود که نایب رییس مجلس، از برنامه نداشتن صدا و سیما به عنوان رسانه ملی در ایام هفته وحدت و عید بزرگ مسلمین انتقاد کرد و گفت برنامه های مناسبتی تلویزیون با رویکرد جشن و سرور، کیفیتی ندارد. تحقیقات موسسه گالوپ در سال 2013 نشان می دهد میزان نشاط اجتماعي طي سال های 2012-2007 با کاهش مواجه شده است. و كشور ايران رتبه 115 را در دنيا دارا ست. این در شرایطی است که شاخص نشاط در کشورهای نفت خیز همسایه بالاست.در چنین شرایطی توجه به آیین های ملی و مذهبی با چاشنی جشن و سرور باید در رئوس برنامه های فرهنگی و اجتماعی دولت ها قرار گیرد تا با نمایان شدن اثرات شادی در زندگی مردم، بتوان به کاهش آسیب ها در جامعه امیدوار بود.«اردشیر بهرامی»، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه توسعه و بوم اندیشی در گفتگو با «قانون» با اشاره به آمارهای نا مطلوب از وضعیت نشاط اجتماعی در ایران، از ارتباط آیین های سنتی با میزان نشاط اجتماعی سخن می گوید. او معتقد است که در فضاي خانوادگي، مسائل مختلفی از جمله تضعيف روابط اجتماعي و خانوادگي و نداشتن فهم مشترك از مسائل زندگي مواجه هستیم که برای کاهش این موضوعات باید اقدام جدی کرد. وی با اشاره به کمرنگ شدن آیین های سنتی در ایران، این اتفاق را یکی از نشانه های گسست نسلی در جامعه ایرانی می داند. در ادامه این گفت وگو را می خوانید:

مناسبت های ملی مانند شب یلدا، در بحث های توسعه ای ایران چه جایگاهی دارد؟

اسطوره و آيين يلدا از دو واژه يل به معني بزرگ و دا به معني مادر (زبان لري) يعني مادر بزرگ است. بر اساس باور ايرانيان باستان، شب اول زمستان دانه‌هاي گياهان در زير خاك جوانه مي زنند و شروع به روييدن مي كنند و در اصل به معناي رويش و زايش خورشيد است. آیین شب یلدایی که این روزها در کشور ایران برگزار می شود شباهت کمتری به مراسم و آیین کهن ایرانی دارد. در واقع در بحث های توسعه ای باید گفت نوع یلدایی که برگزار می شود، مدرن شده است اما خود یلدا آيینی سنتی است که در همه خرده‌فرهنگ‌های ایرانی با اشکال متفاوتی برگزار می شود. در واقع ترکیب سنت و مدرنيته در بسیاری از آیین های ما دیده می شود. این نشان می دهد در فرایند توسعه لزومی ندارد همه سنت‌ها را کنار گذاریم، زیرا این آيین ها و سنت ها موجب شکل‌گیری روابط اجتماعی و تقویت پیوندهای عاطفی و دوستی در فضای خانوادگی می شود. چیزی که در جامعه ما کمرنگ شده و هر روز در حال تضعیف آن هستیم. در واقع تقویت پیوندها و روابط اجتماعی به پایداری سرمایه اجتماعی و در نهایت توسعه اجتماعی منتج خواهد شد. در فرایند توسعه اجتماعی می توانیم آيین هایی که می تواند آفریننده شادی و امید و نشاط اجتماعی باشد، حفظ کنیم. جشن های یلدا و نوروز بهترین فرصت های خلق نشاط اجتماعی هستند به شرطی که به دام مصرف گرایی نیفتیم.

وجود مناسبت هایی مانند شب یلدا تاچه اندازه می تواند بر نشاط اجتماعی در جامعه تاثیر گذار باشد؟

برخی آيین های ایرانی در ذات خودشان نشاطی دارند که از هر همایش و نمایش و گردهمایی تاثیرگذارترند. برنامه های دورهمی که در بین خانواده ها و اقوام وجود دارد و موجب خلق لحظاتی می شود که غم را از دل آدم ها می زداید. با هم بودن و در کنارهم بودن شادی آفرین است و کدورت ها را از بین می برد زیرا یک ارتباط عاطفی و معنوی شکل می گیرد. در واقع یلدا و هزاران آئین و مناسک فرهنگ غنی ایرانی بهانه هايی برای دیدن و باهم بودن و شاد زیستن است.

در واقع سنت ها و آیین هایی مثل یلدا یا هرآیین سنتی دیگری کمک می کند تا فضا به سمتی برود که آدم ها یکدیگر را ببینند و همین منجر به نشاط جمعی می شود. در اين آیین خانواده ها برای مهماني از پختن غذا و انار و آجيل و غیره برنامه ریزی می كنند. در یک آیینی که ریشه چند هزارساله دارد و در باور همه ما هست، یعنی چیزی که نسل به نسل به دست ما رسیده است. ايجاد نشاط اجتماعی در خانواده از اين جهت مهم است كه تقريبا 20 درصد جامعه ما از افسردگي و غم رنج مي برند و بیش از هر زمان دیگری به این نشاط اجتماعی و برنامه ریزی‌های اینچنینی نیاز داریم. و از طرف ديگر استفاده از ظرفيت هاي فرهنگي و اجتماعي كه در باور ما وجود دارد. مهم تلقي مي شود.

وقتی در جامعه خشونت هاي خانگي و طلاق به عنوان مسئله اجتماعي تعريف مي شوند، در واقع يكي از عوامل آن از بين رفتن فضاي گفت‌وگو و تفاهم در خانواده است. در فضاي كنوني خانواده گفت‌وگوهاي ما کوتاه شده، آستانه تحمل و حوصله ها کم شده، دچار ناشنوایی شده ايم. سيطره خانواده توسط رسانه‌هاي جمعي و مجازي و... محدود شده است. در نتیجه روابط انسان‌ها بريده بريده، كوتاه و پر تنش شده است. هر چه بتوانيم روابط انساني را در فضاي واقعي خانواده گسترش دهيم، شاهد جامعه سالم، شاد و آرام خواهيم بود. جامعه ما با وجود انسان‌هاي سالم و شاد و توانمند به سمت توسعه حركت مي‌‌كند، نه با انسان هاي افسرده، پرخاشگر و مضطرب.

آیا این نشاط اجتماعی بر همبستگی عاطفی در جامعه هم می تواند تاثیر گذار باشد؟

ما انسان ها موجوداتی اجتماعی هستیم و در شرایط اجتماعي استعدادهای انساني ما شكوفا مي‌شود. مناسبت های اجتماعی و فرهنگي بخشي از شاکله جامعه را مي سازند. زماني كه با كساني پيوند عميق عاطفي و احساس رضايت و تعهد داريم ، نشاط اجتماعی خلق مي شود. در این حالت همه خوشحال هستند زیرا تجربه خوبی از باهم بودنشان دارند. بر اساس ديدگاه هاي برخي جامعه شناسان ايراني، جامعه ما براساس نظام خانواده و قومي بنا شده است. در تجربه مدرنيته ايراني خانواده جايگاه و اقتدار خود را از دست داده، اما هنوز به عنوان يكي از مهم‌ترين عناصر سازنده جامعه ايراني شناخته مي شود و نقش مهمي در جامعه پذيري افراد دارد. برگزاري آیین یلدا می تواند به پایداری نظام خانواده کمک کند. در واقع آیین ها می توانند به مثابه پیوند دهنده نسل ها باشند. زيرا در اين جشن همه حضور دارند. از پدربزرگ و مادر‌بزرگ ها تا فرزندان خردسال.

پس این نشاط اجتماعی می تواند نشاط فردی را هم با خود همراه داشته باشد؟

مي توانيم نشاط اجتماعي را يك وضعيت رواني مثبت ، توأم با خشنودي و رضايتمندي تعريف كنيم كه مي تواند اميدواري نسبت به آينده، خوشبيني به وقايع اطراف، دلگرم بودن به زندگي، بعد شناختي (احساس رضايت از وضعيت كنوني) بعد اجتماعي (تمايل به داشتن روابط اجتماعي و شوخ طبعي) كه در برنامه هايي همچون روابط خانوادگي و جشن‌هايي همچون يلدا و نوروز تجربه مي شود. همه ما در ديدار و گفت‌وگو با والدين و فرزندانمان اين حس خوشايند را تجربه نموده ايم.

کمرنگ شدن آیین های باستانی چگونه به گسست نسلی منجر مي شود؟

برگزاري آيين ها در خانواده موجب نهادينه شدن روابط اجتماعي و پيوند دهنده نسل هاست. روح اصلي اين آيين ها احترام به بزرگ‌ترها، ديدار و گفت‌وگو، تفاهم و نشاط و از بين بردن اختلاف ها و كدورت هاست. وقتي آيين ها از بين مي روند به تبع آن روابط بين نسلي، احترام‌ها و گفت‌وگو و درك مشترك نيز تضعيف مي شود و به شكاف نسلي مي انجامد. از همه مهم‌تر اينكه با از بين رفتن آئين ها خانواده كاركرد انتقال تجربيات، باورها و ارزش هاي مبتني بر روح انسان دوستي، عاطفه به فرزندان را نيز از دست خواهد داد. اميدواریم جشن يلدا موجب گسترش نشاط و عشق و محبت و احترام بين نسل ها شود.

 

قانون

همراه با فارسي‌زبانان در بلندترين شب سال

نور در راه است؛ یلدا را صبر کنید

تولد زمستان، ما ايرانيان را با خود می‌برد به شبي که باشکوه پيوند داده مي‌شود به سپيده صبح در کنار پدربزرگ‌ها و مادر‌بزرگ‌هايي که شايد الان در کنارمان نيستند؛ شبي که مي‌برد تو را به هزار قاعده و قانوني که نسل به نسل به ما رسيده است

 

شب يلدا يا شب چلّه، يکي از کهن‌ترين جشن‌هاي ايراني است. در اين جشن، طي‌شدن بلندترين شب سال و به‌دنبال آن، بلندترشدن طول روزها در نيم‌کره شمالي، که مصادف با انقلاب زمستاني است، گرامي داشته مي‌شود

يلدا به زمان بين غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرين روز پاييز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دي (نخستين روز زمستان) گفته مي‌شود. خانواده‌هاي ايراني در شب يلدا، معمولا شامي فاخر و همچنين انواع ميوه‌ها و رايج‌تر از همه، هندوانه را مهيا و دور هم صرف مي‌کنند. پس از صرف تناولات، قصه‌گويي بزرگان خانواده براي ديگر اعضاي فاميل و همچنين فال‌گيري با ديوان حافظ رايج است
ريشه نام يلدا و چله
يلدا برگرفته از واژه‌اي سرياني به معناي زايش و تولد است. ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «ميلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «ميلاد خورشيد» دانسته ‌است. در آثارالباقيه بيروني، صفحه ۲۵۵، از روز اول دي، با عنوان «خور» ياد و در قانون مسعودي، نسخه موزه بريتانيا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در بعضي منابع ديگر «خرم روز» ناميده شده است
چلّه، دو موقعيت گاه‌شمارانه در يک‌سال خورشيدي، با کارکردهاي فرهنگ عامه، يکي در آغاز تابستان (تير) و ديگري در آغاز زمستان (دي)، هريک متشکل از دو بخش بزرگ (40 روز) و کوچک (20 روز) و واژه چلّه برگرفته از 40 و مخفف «چهله» و صرفا نشان‌دهنده گذشت يک دوره زماني معين (و نه الزاما 40 روزه) است

 

پيشينه
چله و جشن‌هايي که در اين شب برگزار مي‌شود، يک سنت باستاني است. مردم روزگاران دور و گذشته که کشاورزي، بنيان زندگي آنان را تشکيل مي‌داد و در یک سال با سپري‌شدن فصل‌ها و تضادهاي طبيعي خوي داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعاليت‌هاي خود را با گردش خورشيد، تغيير فصول، بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظيم کنند. آنها مشاهده مي‌کردند که در بعضي ايام و فصول، روزها بسيار بلند مي‌شود و در نتيجه، در آن روزها، از روشني و نور خورشيد بيشتر مي‌توانستند استفاده کنند. اين اعتقاد پديد آمد که نور، روشنايي و تابش خورشيد، نماد نيک و موافق بوده و با تاريکي و ظلمت شب در نبرد و کشمکش هستند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آريايي، از هند و ايراني - هند و اروپايي، دريافتند که کوتاه‌ترين روزها، آخرين روز پاييز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن، روزها به‌تدريج بلندتر و شب‌ها کوتاه‌تر مي‌شوند؛ از‌همين‌رو، آن را شب زايش خورشيد (مهر) ناميده و آغاز سال قرار دادند. کريسمس مسيحيان نيز ريشه در همين اعتقاد دارد. در دوران گذشته و فرهنگ اوستايي، سال با فصل سرد شروع مي‌شد و در اوستا، واژه «سَرِدَ» (Sareda) يا «سَرِذَ» (Saredha) که مفهوم «سال» را افاده مي‌کند، خود به معناي «سرد» بوده و اين به معني بشارت پيروزي اورمزد بر اهريمن و روشني بر تاريکي است

 

يلدا
يلدا، شب اول زمستان و شب آخر پاييز که اول جدي و آخر قوس بوده که درازترين شب‌هاست در تمام سال و در آن شب يا نزديک به آن شب، آفتاب به برج جدي تحويل مي‌کند و مي‌گويند آن شب بغايت شوم و نامبارک بوده و برخي هم معتقدند که شب يلدا يازدهم جدي است. تاريکي، نماينده اهريمن بود و چون در طولاني‌ترين شب سال، تاريکي اهريمني بيشتر مي‌پايد، اين شب براي ايرانيان نحس بوده و چون فرامي‌رسيد، آتش مي‌افروختند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شيطاني نابود شده و بگريزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشيدن، شادي، پايکوبي و گفت‌وگو به‌سر مي‌آوردند و خواني ويژه مي‌گستردند، هر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه‌هاي خشک در سفره قرار مي‌دادند
سفره شب يلدا، «ميزد» نام داشت که شامل ميوه‌هاي ‌تر و خشک و آجيل مي‌شد و به‌اصطلاح زرتشتيان، «لُرک» که از لوازم اين جشن و وليمه بود، به افتخار و ويژگي «اورمزد» و «مهر» يا خورشيد برگزار مي‌شد. در آيین‌هاي ايران باستان براي هر مراسم جشن و سرور آييني، خواني مي‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نيايش، مانند آتشدان، عطردان و ...، فرآورده‌هاي خوردني فصل و خوراک‌هاي مختلف، خوراک مقدس مانند «مي‌زد» (نوشخواره) هم گذاشته مي‌شد

 

شباهت يلدا با جشن‌هاي ديگر اقوام
سفره شب يلدا
جشن انقلاب زمستاني در بين ديگر اقوام باستان نيز رايج بوده است. در روم باستان و همزمان با ترويج مسيحيت، پرستش سول اينويکتوس (خورشيد شکست‌ناپذير)، ايزد پاگان رومي بسيار شايع بود و روميان ميلاد او را در زمان انقلاب زمستاني جشن مي‌گرفتند. سول اينويکتوس در آيين ميترائيسم رومي نقشي ويژه داشت و حتي ميتراس (معادل يوناني ميترا ايزد باستان ايراني) لقب خورشيد شکست‌ناپذير را داشت
محققان معتقد هستند که مسيحيت غربي، چارچوب اصلي خود را که به اين دين، پايداري و شکل بخشيده، به مذاهب پيش از مسيحيت روم باستان از جمله ميترائيسم مديون است و براي نمونه، تقويم کليساها، بسياري از بقاياي مراسم و جشن‌هاي پيش از مسيحيت به‌ويژه کريسمس را در خود نگاه داشته و کريسمس به‌عنوان آميزه‌اي از جشن‌هاي ساتورناليا و زايش ميترا در روم باستان در زمان قرن چهارم ميلادي با رسمي‌شدن آيين مسيحيت و به فرمان کنستانتين به‌عنوان زادروز رسمي مسيح در نظر گرفته شد. هنگام توسعه آيین‌هاي رازورزي در اروپا و سرزمين‌هاي تحت فرمانروايي امپراتوري روم و پيش از پذيرفتن آيين مسيحيت، روميان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشني به نام ساتورناليا به سياره کيوان (ساترن)، ايزد باستاني زراعت، احترام مي‌گذاشتند. اين جشن تا هفت روز ادامه مي‌يافت و انقلاب زمستاني را شامل مي‌شد. از آنجا که روميان از گاه‌شماري يولياني در محاسبات خود استفاده مي‌کردند، روز انقلاب زمستاني به‌جاي ۲۱ يا ۲۲ دسامبر، حدودا در ۲۵ دسامبر واقع مي‌شد. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژيکي و بنيانگذار ميتراپژوهي مدرن و ديگر ميتراپژوهان همفکر او، مفاهيم آيين ميترائيسم روم را کاملا برگرفته از آيين مزديسنا و ايزد ايراني ميترا (مهر) مي‌دانند اما اين ايده از دهه ۱۹۷۰ ميلادي به بعد به‌شدت مورد نقد و بازبيني قرار گرفته و اکنون به يکي از مسائل بسيار مجادله‌برانگيز در زمينه پژوهش اديان در دنياي روم و يونان باستان تبديل شده و جشن تولد ميترا تنها آیيني نيست که به مسيحيت راه پيدا کرده است. ميان سنت‌هاي مسيحيان و آيين ميترائيسم، شباهت‌هاي زيادي وجود دارد. امروزه تمام مسيحياني که تولد عيسي مسيح (ع) را جشن مي‌گيرند، هنوز هم در روز جشن، شومينه و شمع‌هايشان را روشن نگه مي‌دارند، درخت کريسمس را با چراغ‌هاي کوچک نوراني تزئين مي‌کنند، شب زنده‌داري کرده و غذاهاي مخصوص و ويژه مي‌خورند؛ به ديد و بازديد يکديگر مي‌روند و اين مناسبت را در کنار دوستان و اقوامشان جشن مي‌گيرند؛ درست نظير همان سنتي که ايرانيان باستان در شب يلدا برگزار مي‌کردند. کريسمس و يلدا فقط نمونه‌اي از بسياري از باورها، آداب و رسوم، نمادها، داستان‌ها و افسانه‌هاي مشترکي هستند که مردم ملل مختلف و مذاهب مختلف را به هم پيوند مي‌زنند

 

تنقلات شب چله
انار و هندوانه در اکثر مناطق رايج بوده اما در خراسان بيشتر لبو يا چغندر و شلغم پخته و پختيک (لبوي خشک شده) و شربت و شيريني مرسوم بوده است. انار و هندوانه، جزء مهم‌ترين ملزومات شب يلدا هستند. همچنين آجيل شب يلدا نيز در ايران طرفدار بسياري دارد. براي نياکان ايراني‌ها که به آيين مهر دلبستگي داشتند، رنگ قرمز (نماد نور خورشيد) گرامي بود. رنگ سرخ انار و هندوانه و انتخاب سيب قرمز و سنجد در سفره شب يلدا چه بسا اشاره به همين موضوع دارد

 

آيین‌هاي يلدا در نقاط مختلف ايران
کف‌زني يا بيخ‌زني شب چله در خراسان

 

در ادبيات خراسان واژه يلدا به‌کار برده نشده بلکه در تمام ادوار تاريخي تا آنجا که اسناد شفاهي و مکتوب وجود دارد، شب چله يا چله‌نشيني به کار رفته است. در اين شب طولاني آيین‌ها و مراسم‌هاي خاصي وجود داشته که شايد در ساير مناطق ايران کمتر مرسوم بوده است و به آن شب چراغاني يا شب چراغ مي‌گفتند. از آنجا که هر مهماني براي رفتن به شب‌نشيني، چراغي را همراه خود مي‌برده و به‌دليل فراواني چراغ‌ها، عبارت چهلچراغ که نشانه کثرت است، به‌ کار مي‌بردند. يکي ديگر از جشن‌هاي ايراني چله‌ تموز بوده که برعکس چله زمستان بوده و آن طولاني‌ترين روز سال است که هنوز هم در خراسان جنوبي گرامي داشته مي‌شود
شيريني سنتي کف شب چله در خراسان قديم
تهيه شريني کف يا کف‌زني، يکي از آيین‌هاي شب چله در منطقه جغرافيايي قهستان و خراسان قديم است. کف، يک نوع شيريني يا شربت سنتي است. يکي از آيین‌هاي ويژه شب چله در استان خراسان رضوي و خراسان جنوبي، برگزاري مراسم «کف‌زدن» است. در اين مراسم ريشه گياهي به نام چوبک را که در اين ديار به «بيخ» مشهور است، در آب خيسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالي به نام «تغار» مي‌ريزند. مردان و جوانان فاميل با دسته‌اي از چوب‌هاي نازک درخت انار به نام            «دسته گز»، مايع مزبور را براي ساعت‌ها هم مي‌زنند تا به صورت کف سفت درآيد و اين کار بايد در محيط سرد صورت بگيرد تا مايع مزبور کف و سپس سفت شده و خشک‌شده آن مانند گز اصفهان مي‌شود. کف آماده‌شده در پايان با مخلوط‌کردن شيره شکر، آماده خوردن شده و پس از تزئين با مغز گردو و پسته براي پذيرايي مهمانان برده مي‌شود. در اين ميان، گروهي از جوانان قبل از شيرين‌کردن کف‌ها مجاز هستند با پرتاب آن به سوي هم و ماليدن کف به سر و صورت يکديگر، شادي و نشاط را به جمع مهمانان بيفزايند

 

سرحمومي
يکي از سنت‌هاي مهم، برگزاري مراسم عروسي در ايام جشن‌هاي چله بوده که سه روز طول مي‌کشيد که مراسم سرحمومي در شب چله از آن جمله بوده است. سرحمومي، مراسمي است که داماد را در حمام عمومي مردانه و عروس را در حمام زنانه طي مراسم باشکوهي به حمام مي‌بردند و با رقص و پايکوبي و چوب‌بازي مراسم حنا‌بندان را بعد از شستن و کيسه‌کشي داماد انجام مي‌دادند و در مراسم حنابندان آواز امشب حنا مي‌بنديم... بر دست و پا مي‌بنديم... را به صورت گروهي مي‌خواندند و درپايان لباس نو بر تن عروس و داماد و اقوام نزديک آنها مي‌پوشاندند که اين مراسم گاهي تا سحر طول مي‌کشيد. این مقدمه مراسم عروسي است که در بعدازظهر روز بعد برگزار مي‌شد. افراد دعوت‌شده در صحن حمام جمع مي‌شدند اما جوانان و افراد غير‌مدعو تا پايان مراسم در بيرون از حمام جمع شده، شوخي کرده و سياه‌بازي و ... در مي‌آوردند
اصفهان
شب يلدا (شب چله) در شهرستان دهاقان اصفهان: مانند ساير مناطق ايران فاميل و بستگان به خانه پدر‌بزرگ‌ها يا مادر‌بزرگ‌ها مي‌روند و دور هم پاي کرسي جمع مي‌شوند. صاحبخانه هم با آجيل و ميوه از مهمان‌ها پذيرایي مي‌کند و آنها تا پاسي از شب و گاهي تا نزديک صبح مي‌نشينند، شاهنامه مي‌خوانند و فال حافظ مي‌گيرند و بزرگ‌ترها داستان يا خاطره نقل مي‌کنند. تازه‌دامادها با هديه يا خوانچه به خانه عروس مي‌روند. آجيل شب يلدا، کشمش، گردو، بادام، قيسي، برگه زردآلو يا گلابي، جوزقند، انجير و خرما است. ميوه شب يلدا هم انار، هندوانه، سيب و گلابي انباري (سيبري) است. نوشيدني شب يلدا به‌طور معمول، چاي و شربت و اگر برف باشد، مخلوط برف و شيره انگور هستند. غذاي شب چله (يلدا) اگر مقدور باشد، پلو‌ماهي و در غير‌اين‌صورت، يکي از غذاهاي محلي مانند کوفته، گندي، دلمه، چرب و شيرين و ... است
آذربايجان (شرقي و غربي
در خطه شمال و آذربايجان، رسم بر اين است که در اين شب خوانچه‌اي تزئين‌شده به خانه تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سيني خود هندوانه‌ها را تزئين کرده و شال‌هاي قرمزي را اطرافش مي‌گذارند؛ درحالي‌که مردم شمال يک ماهي بزرگ را تزئين مي‌کنند و به خانه عروس مي‌برند

 

کردستان
در کردستان مانند ساير مناطق کوهستاني ايران، اين آيين تاريخ کهني دارد که به همان نام قديمی‌اش «شو چله» خوانده مي‌شود و در شهر سنندج از قديم اکثر خانه‌ها غذاي دلمه و نان سنگک براي پذيرايي از مهمان‌ها آماده مي‌کنند و اين به صورت سنتي در اين شهر تبديل شده است

 

دشت گرگان
در استان گلستان، شب يلدا بسيار با‌اهميت و گرامي داشته مي‌شود. در اين شب همه مردم به خانه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها رفته و ضمن دورهم‌نشيني پيرامون کرسي و خواندن فال حافظ و فردوسي‌خواني و نَقل‌اندازي (داستان‌هاي شفاهي)، به خوردن تنقلات و ميوه‌جات، به‌ويژه ميوه‌هاي باغي و جنگلي از‌قبيل هندوانه، انار، ليمو، پرتقال، وليک و کندس و شيريني‌هایي مانند مَت و کَسمَک مي‌پردازند و با خوردن، نوشيدن و شنيدن صحبت‌ها و داستان‌هاي بزرگ‌ترها، شب را به صبح مي‌رسانند و معتقدند که صبح بعد از يلدا، روز پيروزي خورشيد بر سياهي و تاريکي‌هاست

فارس
سفره مردم شيراز مثل سفره نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه براي سرد‌مزاج‌ها و خرما و رنگينک براي گرم‌مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خواني، جزء جدانشدني مراسم اين شب براي شيرازي‌هاست؛ البته حافظ‌خوانی نه‌تنها در اين شب در شيراز مرسوم بوده، بلکه رسم کلي چله‌نشينان شده ‌است

 

همدان
همداني‌ها فالي مي‌گيرند با نام فال سوزن. در گلپايگان قديم هم در شب يلدا اين رسم بود. همه دور تا دور اتاق مي‌نشينند و پيرزني به‌طور پياپي شعر مي‌خواند. دختر‌بچه‌اي پس از اتمام هر شعر، بر يک پارچه نبريده و آب‌نديده سوزن مي‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبي که نشسته‌اند، شعرهاي پيرزن را فال خود مي‌دانند. در مناطق ديگر همدان تنقلاتي که مناسب با آب‌وهواي آن منطقه ‌است، در اين شب خورده مي‌شود. در تويسرکان و ملاير، گردو، کشمش و مويز نيز خورده مي‌شود که از معمول‌ترين خوراکي‌هاي موجود در اين شهرستان‌هاست. در شهرستان آجين ميوه و تنقلات براي دختري که نامزد شده، از طرف خانواده داماد برده مي‌شود و اين از رسوم قديم به جامانده است

 

اردبيل
در اردبيل رسم است که خانواده‌ها شب يلدا دور هم جمع مي‌شوند و تا پاسي از شب با هم شب‌نشيني مي‌کنند. هندوانه، انار، پرتقال، تخمه، ماهي‌پلو و... ازجمله خوراکي‌هايي است که در استان اردبيل مرسوم است و در شب يلدا براي تازه‌عروس، هندوانه تزئين مي‌کنند و به همراه هداياي ديگر از طرف خانواده داماد فرستاده مي‌شود

 

گيلان
در گيلان هندوانه را حتما فراهم مي‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» (آب ازگيل)، يکي ديگر از خوردني‌هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي‌شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي‌ريزند، خمره را پر از آب مي‌کنند و کمي نمک هم به آن مي‌افزايند و در خم را مي‌بندند و در گوشه‌اي خارج از هواي گرم اتاق مي‌گذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي‌شود و هر وقت هوس کنند، ازگيل ‌تر و تازه، پخته و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون مي‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه‌کش آفتاب مي‌خورند. در گيلان در خانواده‌هايي که در همان سال پسرشان را داماد يا نامزد کرده‌اند، رسم است که طبقي براي خانواده نوعروس مي‌فرستند. در اين طبق، ميوه‌ها، خوراکي‌ها و تنقلات ويژه شب چله به زيبايي در اطراف آن آراسته مي‌شود و در وسط طبق هم يک ماهي بزرگ (معمولا ماهي سفيد) تازه و خام همراه با تزئين سبزيجات قرار مي‌گيرد که معتقدند باعث خير و برکت و فراواني روزي زوج جديد و همچنين سلامت و باروري نوعروس مي‌شود

 

خوزستان
مردم خوزستان تا سحر انتظار مي‌کشند تا از قارون افسانه‌اي استقبال کنند. قارون در لباس هيزم‌شکن، براي خانواده‌هاي فقير تکه‌هاي چوب مي‌آورد. اين چوب‌ها به طلا تبديل مي‌شوند و براي آن خانواده، ثروت و برکت به همراه مي‌آورند. آنها در اين شب به خانه بزرگ‌ترها رفته و به شوخي و خنده گذرانده و آجيل، هندوانه، انار، شيريني، خرما، لبو، و‌اش و شيريني‌هاي مختلف ازجمله خوراکي‌هاي اين آيين کهن را مي‌خورند

 

قزوين
مردم استان قزوين همچون ديگر هموطنان ايراني، اين آيين کهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها مي‌گذرانند. به عقيده بزرگ‌ترها، آوردن ميوه‌هاي مختلف خشک و ‌تر و ميوه‌هاي سرخ‌فام که به «شب‌چره» معروف است، همراه با خوراکي‌هاي ديگر شگون دارند و زمستان پربرکتي را نويد مي‌دهند. در مهماني شب يلدا که همه دورِ هم جمع مي‌شدند، مادربزرگ‌ها نقش محوري داشتند. در گلپايگان، به‌ويژه در بعضي مواقع که مادربزرگ‌ها در آوردن تنقلات تأخير مي‌کنند، کوچک‌ترها شعر «هرکه نيارد شب‌چره انبارشو موش بچره» سر مي‌دهند تا مادربزرگ در آوردن «شب‌چره» تعجيل کند. در اين شب، اغلب مردم قزوين با خوردن سبزي‌پلو با ماهي‌دودي و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات ازجمله کشمش، گردو، تخمه، آجيل مشکل‌گشا و انجير خشک، شب‌نشيني خود را به اولين صبح زمستاني گره مي‌زنند. به عقيده مادربزرگ‌هاي قزويني، اگر در اين شب ننه‌سرما گريه کند، باران مي‌بارد؛ اگر پنبه‌هاي لحاف بيرون بريزد، برف مي‌آيد؛ و اگر گردنبند مرواريدش پاره شود، تگرگ مي‌آيد. يکي ديگر از آداب و رسوم «شب يلدا»، فرستادن «خوانچه چله» از سوي داماد به‌عنوان هديه زمستاني براي عروس است. در اين خوانچه، براي عروس پارچه، جواهر، کله‌قند و هفت نوع ميوه مثل گلابي، هندوانه، خربزه و سيب با تزئينات خاصي فرستاده مي‌شود

 

لرستان و لکستان
شب چله در ميان مردم مناطق لر و لک‌نشين، داراي آداب و رسوم خاصي است و به آن «شو اول قاره» مي‌گويند. شب‌نشيني، ديد و بازديد اقوام، فال چهل‌سرو، فال حافظ، پختن غذاهاي خاص اين شب، دراز‌کردن شال يا چادري از پشت بام همسايه براي دريافت آجيل و ميوه از‌سوي‌ديگر، همسايگان و خواندن اشعاري به همين منظور از برنامه‌هاي ويژه شب يلدا در شهرهاي مختلف اين نواحي است. در اين شب، همچنين مردم با استفاده از گندم، شاهدانه، کنجد و گردو، تنقلاتي خاص تهيه کرده و با جمع‌شدن افراد خانواده کنار هم از آن استفاده مي‌کنند. در لرستان شب چله (شو اول قاره) گندم شيره هم مي‌خورند که از اين طريق گندم را در شيره مي‌خيسانند و زردچوبه و نمک را با آن مخلوط کرده، سپس آن را روي ساج برشته کرده و همراه بادام، گردو، کشمش، سياه‌دانه و کنجد مخلوط مي‌کنند. در لرستان و لکستان شب چله (يلدا شو اول قاره)‌، نوجوانان و جوانان با رفتن به پشت بام همسايه خود و دراز‌کردن شالي، اشعار زير را بلند‌بلند مي‌خوانند و همسايه در شال آنها آجيل، شيريني، ميوه، گندم و شاهدانه مي‌گذارد
(
امشو اول قاره، خير د هونت بواره): امشب اول يلدا يا اول زمستان است خير از خانه ات ببارد
(
نون و پنير و شيره کيخا هونت نميره) نان و پنير و شيره، کدخدا (صاحبخانه) خانه‌ات نميرد
(
چي به علي کوشکه بياره) چيزي بده علي کوچک يا بچه‌ات بياورد... .
صاحبخانه کمي آجيل گندم برشته با ميوه و شيريني در شال بچه‌ها مي‌گذارد و بچه‌ها ضمن بالا کشيدن شال و محتوياتش به‌عنوان تشکر از صاحبخانه، جملات بالا را تکرار مي‌کنند

 

شب چله در حوزه فارسي
در خراسان بزرگ تا کشمير شب چله‌ بزرگ مورد تکريم بوده است؛ به‌ويژه در افغانستان، بخش‌هايي از پاکستان، شمال هند و کشمير به شب يلدا شب (چله کلان) مي‌گويند. در ميان تاجيک‌ها، شب چله کلان (بزرگ) با آيین‌هايي همراه است. اين آيین‌ها شباهت زيادي به آيین‌هاي شب چله ايراني دارد. در مزار‌شريف، همه‌ساله با نزديک‌شدن به آخرين و طولاني‌ترين شب از فصل پاييز که چله بزرگ نام دارد، مردم فرهنگ‌دوست ولايت بلخ در شمال افغانستان با آداب و رسوم خاص خود به استقبال اين شب مي‌روند

 

برای طولانی‌ترین شب سال

و بلرزد اين همه تاريکي

 

شب يلدا که مي‌شود، آدم‌ها دلشان نور مي‌خواهد. يک وجب نور که از آسمان راه خودش را باز کند و درست بنشيند وسط سفره‌اي که از ابتداي شب، چشمش به هوا بوده است. اين شايد، ساده‌ترين نگاه به يلدايي باشد که براي ما در هر گوشه‌اي از سرزمين مادري، تنفسي دوباره و دل‌دل‌کردني براي در آغوش‌گرفتن هجوم زندگي است. همين که آدم‌ها دور هم جمع مي‌شوند، گرد مي‌شوند گرداگرد سفره و دستشان سُر مي‌خورد روي مهرباني رنگ‌ها، يعني در بلندترين شب سال فقط براي چند ساعت، هجوم زندگي دوش‌‌گرفته، گرد گرفتاري‌ها و سياهي سيمان شهر را تکانده است و آمده کنار ما، يعني من و تو، انار مي‌خورد و شايد هم به قول آن شاعر کاشاني، زمزمه‌اي راه مي‌افتد زير گلويش: «من اناري را، مي‌کنم دانه‌، به دل مي‌گويم‌: / خوب بود اين مردم‌، دانه‌هاي دلشان پيدا بود. / مي‌پرد در چشمم آب انار: اشک مي‌ريزم‌...»

هيمنه‌اي دارد اين شب يلدا که سياهي‌اش طولاني است و نورش که از پس يک دالان تاريک دراز از راه مي‌رسد، مثل گرماي داغ آفتاب در برهوت زمستان، سوزن مي‌شود و پوست تن را عاشقانه، نقطه به نقطه گرم مي‌کند. براي همين، شايد قديمي‌ها صبر مي‌کردند، انتظار مي‌کشيدند تا يلدا از راه برسد و از خانه بيرون بيايند و يک شب طولاني، پايشان را از اين سر کوچه تا آن سر کوچه دراز بکنند و نفس به نفس، گوش تا گوش يکديگر بنشينند و همه با هم صبح را در رؤياهايشان، آجر به آجر بالا ببرند. مي‌گويند در گذشته‌هاي دور، شب يلدا فرصتي بوده است براي اينکه مردم يک‌کوچه، محله، شهر و حتما آدم‌هاي يک کشور بدانند که کسي دو‌ديوار آن‌سوتر، سري گرسنه روي بالشت تاريکي نگذاشته است يا تني رنجور از بيداد زمانه، در اين گمان فرو نرود که حتما صبح آخرين دقايق زندگي‌اش را نفس خواهد کشيد.
 
براي لحظه‌اي تصور کنيد که چه با‌شکوه است، يک سنت ديرينه در تاريخ به يک هم‌پويايي بزرگ تبديل مي‌شود تا در آن آدم‌ها حرف‌هاي بزرگ نزنند يا خطي از تيغ بر گوشه جگر يکديگر برجا نگذارند؛ بلکه خيلي ساده، فقط خيلي ساده دست در دست هم گره بزنند، آرام بگيرند زير سايه‌هاي هم و مرهمي شوند براي غصه‌هايي که مثل موريانه تن و روح را با دندان از هم مي‌درند. خيال زيبايي در پريروزهاي تاريخي اين شهر نهفته شده است که کاش مي‌شد روي شانه ما بايستند و امروز يا امشب يلدايي، اين چهار‌ديواري‌هاي سيماني را روي پا بلند کند. اين ‌اي کاش اما، کاش آن‌قدر دور از ذهن نبود و کاش روايت‌هايي را که از ديروزهاي نه چنان دور باقي مانده‌اند با نام روايت، تمثيل و قصه صدا نمي‌کرديم. خيال کنيد حالا هم مي‌شد شب يلدا، همه آدم‌ها، انارها را به وسط خيابان مي‌کشيدند، دانه‌هاي دلشان را دانه به دانه مي‌کردند و آنها را دست به دست ميان رنج و اندوه يکديگر پخش مي‌کردند يا سفره‌هاي شادي پايشان آن‌قدر بلند مي‌شد که حتي نفس‌هاي زنده در زير پل‌هاي سيماني شهر هم مي‌توانستند در گوشه‌اي از آن چنبره بزنند و براي گريز تاريکي و هجوم نور صبرشان را گرم کنند. تصور کنيد که مي‌شد امشب، يلداي سال بلندترين شبي باشد که در آن «دلِ تاريکي» از يکپارچگي خوشي و شکل‌گرفتن زنجيره مهرباني، تا خود نور بلرزد و بلرزد، همين

 

شبي خوش است به اين قصه‌اش دراز کنيد

 

انسيه مهدي‌بيک: آيين باستاني با قدمت هشت هزار ساله‌اش در سال 1388 در فهرست ميراث معنوي کشور به ثبت رسيده است. جعفر شهري در کتاب «طهران قديم» درباره شب يلدا نوشته است
«تهراني‌ها با ميوه‌هاي تازه فصل پاييز و ميوه‌هاي خشک‌شده تابستان و آجيل از مهمانان پذيرايي مي‌کردند و معتقد بودند، خوردني‌هاي سفره شب يلدا مثل خوراکي‌هاي پاي سفره هفت‌سين، مي‌تواند طبيعت گرم را سرد و طبيعت سرد را گرم کند به اين صورت کساني که از گرمي‌ مزاج رنج مي‌بردند، هندوانه و انار و کساني که از سردمزاج‌بودنشان ناراحت بودند، توت، کشمش و خرما مي‌خوردند
اما اهميت شب يلدا در روزگار ما چيست و چرا براي ترويج و حفظ آن در فهرست ميراث ملي ايران به ثبت رسيده است؟ شايد بتوان گفت در زندگي ماشيني و بهتر بگويم در دنياي روابط مجازي، شب يلدا از آخرين ريسمان‌هايي است که همچون آيين نوروز براي ادامه روابط انساني در دنياي واقعي مي‌توانيم به آن بياويزيم. در شب يلدا در خانه بزرگ‌تر‌ها سفره‌اي پهن مي‌شود که بر آن خوراکي‌هاي مرسوم اين شب قرار مي‌گيرد و همگان با تأسي به آييني هشت هزار ساله، دور آن جمع مي‌شوند و مي‌توان گفت سفره به معناي جايي که همه اعضاي خانواده در آخر روز از هر جا خود را به آن مي‌رساندند، يکي از گمشده‌هاي دنياي امروز ماست. سيداحمد محيط‌طباطبايي، رئيس کميته ملي موزه‌هاي ايران، درباره اهميت سفره مي‌گويد
«سفره به‌عنوان مکاني که براي تناول غذا دور آن جمع مي‌شوند، از جامعه کوچ‌نشين ايراني تا جايگاهي که امروز در فرهنگ ايراني دارد، همچون آينه‌اي، بازگوکننده و منعکس‌کننده تغييرات و تحولات اعتقادي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران در چند هزار سال گذشته است. آنچه امروز در سفره‌هاي ايرانيان ديده مي‌شود فقط متعلق به امروز نيست و اختصاص به زمان و قوم خاصي نيز ندارد بلکه نشان‌دهنده تعاملي طولاني است که در قرون گذشته ميان اقوام و فرهنگ‌هاي گوناگوني که در ايران حضور پيدا کرده‌اند، وجود داشته است. هرکدام از سفره‌ها و هر بخشي از آنها متعلق به عصر، فرهنگ، گروه و قومي خاص بوده که امروزه همه در زير عنوان سفره ايراني قرار مي‌گيرند
اين کارشناس حوزه ميراث فرهنگي درباره سفره شب يلدا نيز معتقد است
«سفره شب يلدا نيز از انواع سفرهای ايراني است. در طولاني‌ترين شب سال که مردم دور آن جمع مي‌شوند و به اميد طلوع خورشيد و براي ديدن طلوع آفتاب و به اميد آنکه مهر آرزويشان را برآورده کند، شب را به صبح مي‌رسانند. در آن تعامل تاريخي که به آن اشاره شد، از زماني که حافظ شيرازي به فرهنگ و ادب اين سرزمين پا گذاشته، ديوان غزلياتش از ارکان اين سفره بوده و هدف اصلي، گردآمدن يک خانواده و يک طايفه دور هم است. کارکرد سفره يلدا همچون ساير سفره‌ها گردآمدن براي شکرگزاري نعمت‌هاي خداوند و تجميع باور مردماني است که به اين سفره اعتقاد دارند. در سفره يلدا ميوه‌هاي قرمزرنگ را مي‌بينيم که به نوعي گرمي و نشاط را به آن شب سرد زمستاني طولاني اضافه مي‌کنند اما گندم مثل ديگر انواع سفره‌هاي ايراني در سفره يلدا هم به صورت رشته در آشي که غذاي آييني اين شب است، جاي خودش را پيدا مي‌کند
يلدا يک خاطره جمعي است؛ يک خاطره چند هزار ساله. فرض کنيم شما هم مثل من رؤياي سفر در زمان را داشته باشيد و مثل من نه‌تنها به‌دنبال رفتن به آينده بلکه در آرزوي سير در گذشته هستيد و براي اين سفر به ابزار و الزاماتي نيازمنديد که يکي از آنها زبان مشترک و داشتن شناختي نسبت به گذشته است و يکي از ابزاري که در اين سفر به کارتان مي‌آيد، همين خاطرات جمعي بوده که موجب ايجاد تعلق خاطر به جمع و به سرزمين مي‌شوند. آیا باشکوه نيست که اين خاطره را هشت هزار سال است مردم يک جغرافياي تاريخي با هم تجربه کرده‌اند؟ اينها را به اين مطلب اضافه کردم که امسال وقتي در آيين شرکت مي‌کنيم، وقتي بايد جور ترافيک سنگين اين شب‌ها را بکشيد و آلودگي هوا را هم رويش تحمل کنيد، به مقصدتان که رسيديد و سر سفره شب يلدا نشستيد، توي ذهنتان به مردمي که هشت هزار سال در اين سرزمين زيسته و اين آيين را سينه‌به‌سينه براي ما حفظ کرده‌اند، فکر کنيد، آن وقت به احترامشان و به احترام عزيزاني که با شما سر اين سفره هستند، موبایل‌هايتان را کنار بگذاريد، انار بخوريد، شعر بخوانيد و اين قصه را دراز کنيد

         

يلدا با قدمتي بيش از 2500 سال

 

فرزانه متين: قرن‌هاست که ايرانيان، آغاز زمستان را که برابر با شامگاه سي‌ام آذر و بامداد يکم دي است، به نام شب يلدا يا شب چله بزرگ مي‌شناسند. شب يلدا، از ديد مردم آن روزگار، مظهر غلبه تاريکي و تباهي بر روشنايي بود زيرا فرداي آن، خورشيد به‌عنوان نماد روشنايي دوباره متولد مي‌شود. فرداي شب يلدا نزد مردم، بسيار عزيز به حساب مي‌آمد تا آنجا که سعي مي‌کردند کار خطايي نکنند و براي آنکه در امور کاسبي‌شان مجبور به تقلب و نيرنگ نشوند، در دکان‌هاي خود را بسته و در کل، آن روز را تعطيل مي‌کردند؛ رسمي که حتي رد کمرنگي از نشانه‌هاي آن را امروزه نمي‌بينيم. برخي مورخان معتقد هستند شب يلدا متعلق به مسیحيان است که جشن ميلاد مسيح(ع) در 25 دسامبر ثبت شده و «يلدا» نام يکي از ملازمان عيسي(ع) بوده اما در اصل، اين شب از ايران باستان گرفته شده است؛ تا آنجا که قدمت آن را بيش از سه هزار سال مي‌دانند. قدما، آن را برعکس اين دوران شبي شوم و نامبارک مي‌دانستند که علتش مشخص نيست. شعرا، زلف سر و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي به آن تشبيه مي‌کردند. علي‌اکبر دهخدا، مراسم شب يلدا را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «شب چله، بلندترين شب سال است که ايرانيان آن را از ديرباز مبارک مي‌دانستند و با گرد‌آمدن دور آتش، با رقص و پايکوبي اين شب را جشن مي‌گرفتند. آنگاه سفره‌اي بزرگ پهن مي‌کردند و روي آن آتشدان، عطردان و خوراکي‌هاي گوناگون از جمله ميوه و خوراکي‌هاي فصلي، نان، شيريني، حلوا و گوشت قرباني مي‌گذاشتند.» در اين شب، مردم تهران و ساير شهرستان‌ها به تفريحات و سرگرمي‌هاي مختلفي مي‌پرداختند؛ اکثرا به قهوه‌خانه‌ها مي‌رفتند و با گفته نقالان، تردستي شعبده‌بازان و تردستي‌ها، خود را سرگرم مي‌کردند. قهوه‌خانه‌ها، در اين شب تا ديرگاه و حتي تا صبح باز بود و از مشتريان خود پذيرايي مي‌کردند. مردها، همان جا شام مي‌خوردند و به تماشاي برآمدن آفتاب مي‌نشستند و قصه‌ها مي‌گفتند و از ديوان سعدي، حافظ، مولانا و شاهنامه روخواني مي‌کردند؛ بعد به سمت حمام‌ها راه مي‌افتادند و مدتي هم در آنجا بودند. بعد از کيسه‌کشي، استحمام و مشت‌ومال به‌دنبال کار خود مي‌رفتند اما اکثر ايرانيان در خانه‌هاي دوستان و خويشان گرد مي‌آمدند و در آنجا مجالس مشاعره، معماگويي و تشکيل مي‌دادند. طبقات اعيان و اشراف طهران نيز براي خود مجالسي داشتند. آنها چراغ‌هاي لاله خود را روشن مي‌کردند و به خانه يکديگر رفته و افراد دلقک و شعبده‌باز را دعوت کرده تا آنها را سرگرم کنند. درواقع، اين شب نزد ايرانيان سمبلي از برکت، تندرستي و شادماني بود که خويشان و همسايه‌هاي خود را دعوت مي‌کردند و بساط سور و سات از شيريني و ميوه‌هايي چون هندوانه، انار و خربزه فراهم کرده و به خوشگذراني و شب‌زنده‌داري مي‌پرداختند. هندوانه را از اين نظر بر سر سفره مي‌گذاشتند که به‌دليل کروي‌ بودن، اين ميوه نمادي از خورشيد باشد و انار نيز سمبلي از زايش به حساب مي‌آمد که با شکستن آن، شادي را براي زندگي افرادي که دور سفره نشسته بودند، به ارمغان مي‌آورد. ناگفته نماند که اکثر ميوه‌هاي شب چله اثيرالدونه بودند که به نوعي از آن به نام جادوي سرايتي نام مي‌بردند که باعث برکت در زندگي مي‌شد. ناصر نجمي، در کتاب «طهران عهد ناصري» مي‌نويسد: «در اين شب، مردان مذهبي و روحانيون بر فراز بام‌هاي خانه‌ها مي‌رفتند و تا دميدن سپيده‌دم اشعار مذهبي مي‌خواندند و دعا مي‌کردند و دست به مناجات بر‌مي‌داشتند. در بسياري از محلات، روي بام‌ها و چهار طاقي مخصوص، شبخوان‌ها وجود داشتند و همگي نماز مي‌خواندند و فارغ از آب و جاروي جلوي خانه که مي‌گفتند هرکس 40 روز پيش از طلوع آفتاب اين کار را بکند، خدمت حضرت خضر مي‌رسد و هر حاجتي از او بخواهد جامه عمل خواهد پوشيد، به خانه مي‌شدند و بعد به صرف صبحانه که عبارت بود از چاي، چاي دارچين، شير‌چاي، کله‌پاچه، عدس پخته، حليم، آب‌لبو و لبو مي‌پرداختند
 

و اما فال حافظ
گرفتن فال حافظ، در چند سده اخير به رسوم شب يلدا اضافه شد که ویژه دختران دم‌بخت بود. آنها خواستار گرفتن اين فال از سوی ريش‌سفيدان بودند و رسم ديگر، آن بود که بزرگان جمع، با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي يا پربودنش، آينده را پيش‌بيني مي‌کردند؛ البته اين رسوم در تهران قديم با اندکي تفاوت برگزار مي‌شد. تهرانيان، با ميوه‌هاي تازه فصل پاييز مانند خرمالو، ازگيل و ميوه‌هاي خشک‌شده تابستان و آجيل به استقبال اين شب مي‌رفتند. آنها معتقد بودند خوردني‌هاي سفره شب يلدا مي‌تواند طبيعت گرم را سرد و طبيعت سرد را گرم کند. آجيل شب يلدا نيز از ديگر تنقلات تهراني‌ها بود که ترکيب آن نشانه تجربه و اعتقاد اهالي مردم به خواص گوناگون ميوه‌هاي خشک‌شده بود که به‌عنوان «آخشيج»، يعني تضادها کاربرد داشت. از ديگر سرگرمي‌هاي خانواده‌هاي تهراني در اين شب، قصه‌گويي و داستان‌سرايي ريش‌سفيدان و بزرگان براي کوچک‌ترهای پاي کرسي بود؛ داستان‌هايي چون قصه خير و شر، ماه پيشوني و سنگ صبور و... .

 

وقایع اتفاقیه

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid