محل تبلیغ شما
چرا دیگر چهره اهل قلم را نمی‌شناسیم؟

تاریخ خبر: 1396/6/1

چرا دیگر چهره اهل قلم را نمی‌شناسیم؟

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

اگر یک دهه پیش وارد اتاق نوجوانی می‌شدید، حتما گوشه‌ای از دیوار اتاق عکسی از جلال آل احمد، صادق هدایت ، محمود دولت آبادی ، نیما، اخوان، فروغ، شاملو یا سهراب دیده می‌شد، نویسندگان و شعرایی که متعلق به دوران خودشان بود. اما امروز اگر وارد اتاق نوجوانی شویم، کمتر عکس نویسنده یا شاعری را روی دیوار اتاق او می‌بینیم، اگر هم هنوز عکسی باقی مانده باشد، همان نویسندگان دوره‌های قبل هستند. در این چند سال چه اتفاقی افتاده که پوستر شعرا و نویسندگان دیگر جایی روی دیوارها ندارند؟ چرا نویسندگان دیگر اسطوره جوانان و نوجوانان نیستند؟
مردمی بودن، رمز محبوبیت
در چند دهه گذشته، نویسندگان علاوه بر اینکه کارهایشان شناخته شده بود، چهره آنها هم برای مردم ناآشنا نبود. مردم آن‌ها را دوست داشتند، علاقه داشتند که عکس‌های نویسندگان محبوب‌شان جایی روی دیوار اتاق‌شان داشته باشد، اما امروز دیگر عکس نویسنده‌های نسل جدید روی دیوار‌ها نیست. چه اتفاقی در میان نسل جدید افتاده است؟ شاید نسل جدید اصلا دیگر حوصله اسطوره‌سازی ندارند، امان‌الله قرایی مقدم، جامعه‌شناس، درباره چرایی این اتفاق به «ابتکار» می‌گوید: نویسنده‌های قبلی، مردمی بودند، حکومتی و درباری نبودند! آنها شاعران متعهد اجتماعی بودند و هنرشان در خدمت اجتماع بود. هنر و شعرشان در خدمت مردم بود. مثلا اخوان ثالث در مورد مصدق گفت «دیدی دلا که یار نیامد، گرد آمد و سوار نیامد، بگداخت شمع و سوخت سراپای، آن صبح زرنگار نیامد...». در آن دوره، شعرا مردمی بودند. زمانی که روزنامه‌نگار، نویسنده، کاتب، شاعر، فیلمساز و نقاشی که در خدمت جامعه باشد، جامعه هم از او تقدیر می‌کند. مثلا ونگوک، پیکاسو یا بتهون هم مردمی بودند
او ادامه می‌دهد: هر گاه جامعه احساس کند که هنرمندی برای او خدمت می‌کند قدرش را می‌داند. به قول سعدی:‌«هر کجا رود قدر بیند و در صدر نشیند» اما این موضوع را در شعرای امروز نمی‌بینیم. شعرای امروز ما بیشتر مداح هستند. مداح که ارزش ندارد! چرا شجریان مهم است؟ مردم حافظه دارند و تشخیص می‌دهند. درک می‌کنند که کدام نویسنده مردمی است و کدام غیرمردمی. می‌فهمند چه کسی به خاطر پول قلم می‌زند. به همین دلیل پوسترهای آنها به در و دیوار نیست. شعرای امروز جز مدیحه چه می‌گویند؟ هرگاه مردم احساس کنند که هنرمند در خدمت جامعه است، آن هنرمند می‌ماند. هنر اجتماعی و ملی پایدار است نه هنر مدیحه‌گویی، ثناگویی و تمجید‌گویی. شعر اخوان ثالث، نیما یوشیج، فریدون مشیری هنرمند اجتماعی هستند و باقی ماندند. مردم تشخیص می‌دهند هنرمندی اجتماعی است و او را در صدر می‌نشانند.
مردم چه کسی را اسطوره می‌کنند؟
قرایی مقدم، در پاسخ به این سوال که آیا عصر اسطوره‌سازی گذشته است، می‌گوید: نه این را قبول ندارم، مردم هنوز هم اسطوره می‌سازند، مگر مصدق اسطوره نیست؟ مگر شجریان و کیارستمی اسطوره نیستند؟ شجریان اسطوره می‌شود حتی اگر ربنایش را پخش نکنند. مردم اسطوره را دوست دارند، اما چه کسی را اسطوره خودشان می‌کنند؟ جامعه آزمایشگاه است، در مورد هنر و غیر‌هنر آزمایشگاه است. مردم حافظه تاریخی دارند. هنرمندانی هم هستند که زمانی از مرگ‌شان می‌گذرد ولی هنوز اسطوره هستند. اصلا این طور نیست که مردم اسطوره نسازند. هنرمندانی مثل اخوان و نیما، هنرشان در خدمت اجتماع بود و ماندگار شد، هنری که در خدمت اجتماع نباشد، می‌میرد.
نویسنده‌ای در حد اسطوره نداریم
حسین یعقوبی، نویسنده و مترجم اما علت بی‌توجهی به چهره نویسندگان جدید را نزول جایگاه مطالعه و کتاب می‌داند و به «ابتکار» می‌گوید: علاوه بر از دست رفتن جایگاه کتاب در جامعه، شاید دلایلی دیگری هم وجود داشته باشد. مثلا ممکن است این ماجرا به محدودیت نویسندگان در دهه 70 به برگردد، به مشکلاتی که آنها در زمینه ممیزی داشته‌اند. دلیل دیگر شاید وجود فضای مجازی باشد. کسانی که در این فضا فعال هستند علاوه بر اینکه به کتاب علاقه‌مند هستند، خودشان هم دست به قلم شده‌اند و این به معنی آن است که دیگر چنین جوی وجود ندارد که یک نویسنده باشد با بی‌شمار مخاطب. عملا دیگر مرکزیتی و محفلی وجود ندارد که نویسنده‌های شناخته شده از جامعه ادبی و منتقدان تاییده گرفته باشند و شناخته شده باشند
او با بیان اینکه امروز اکثر نویسنده‌های ما آثار یکدیگر را نخوانده‌اند، ادامه می‌دهد: من فکر می کنم در دوره‌ای که غلامحسین ساعدی، آقای دولت آبادی، چوبک و .. بودند، نویسندگان کارهای هم را می‌خواندند. امروزه نویسنده‌‌های معاصر اصلا کتاب‌های هم را نمی‌خوانند، حتی شاید اسم هم را هم نشنیده باشند. آن‌ها اکثرا کارهای خارجی را می‌خوانند. کمتر نویسنده ایرانی‌ای را می‌بینیم که پیگیر آثار نویسنده‌های ایرانی باشد.
یعقوبی در مورد علاقه نداشتن نسل جدید به اسطوره‌سازی می‌گوید:این موصوع، یک قضیه جهانی است. در گذشته در جهان نویسنده‌هایی داشتیم مثل کامو یا هیمنگوی که غول‌های ادبیات بودند. اما در چهل سال اخیر کدام نویسنده در حد آنها بوده است؟ نویسندگانی مثل موراکامی آثاری منتشر کرده‌اند ولی واقعا در حد و اندازه آن بزرگان نبودند. ما دیگر نویسنده‌ای نداریم که در حد و اندازه اسطوره ظاهر شود. البته نویسنده‌های شناخته شده‌ای هستند مثل نویسنده‌های «نغمه‌های برف و اتش» یا «بازی تاج و تخت» یا «هری پاتر» که بتوانیم به آنها اسطوره بگوییم ولی دیگر دوره نویسنده‌های متفاوت‌نویس که جریان فکری و جنبش ایجاد می‌کردند، گذشته است. این قضیه جهانی است
شاید واقعا دوره اسطوره‌ها گذشته باشد، شاید دیگر نخبه‌هایی در ادبیات ظهور نکنند که نوجوانان هر شب با دیدن عکس‌ها‌ی‌شان، خودشان را به جای آنها تصور کنند و آرزو کنند روزی بتوانند مثل انها بنویسند، اما نباید ناامید بود. شاید با بررسی علل مختلف این ماجرا و کشف دلایل آن، باز هم روزی عکس‌های شاعران و نویسندگان روی دیوارها برگردند!

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid