محل تبلیغ شما
سکوت فراگیر زنان آتش زیر خاکستر!

تاریخ خبر: 1396/6/8 20:34:31

سکوت فراگیر زنان آتش زیر خاکستر!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

سکوت فراگیر زنان آتش زیر خاکستر!

آموزش خودمراقبتی به قربانیان خاموش

آشغال‌ها را زیر فرش قایم نکنیم

تجربه شکست‌خورده زنان در احزاب

تهران و خراسان‌‌رضوی رکورددار سقط‌جنین

 

آمارها می‌گویند 70‌درصد زنانی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند هرگز این موضوع را گزارش نمی‌کنند! خشونت خانگی به معنی رفتار خشونت‌آمیز و سلطه‌گرانه یک عضو خانواده علیه عضو یا اعضای دیگر همان خانواده است. براساس مطالعات جامعه‌شناسی هدف اصلی خشونت خانگی کودکان خردسال هستند. دومین نوع خشونت معمول در خانواده، خشونت علیه زنان است. خشونت درون خانواده بازتاب الگوهای کلی‌تر رفتار خشن است. بسیاری از مردانی که زنان و کودکانشان را از نظر فیزیکی مورد تعرض قرار می‌دهند در زمینه‌های دیگر سابقه خشونت دارند. پذیرش فرهنگی شکل‌‌هایی از خشونت خانگی مانند تنبیه بدنی، از عواملی است که میزان خشونت خانگی را افزایش می‌دهد. نتیجه پژوهش‌های سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد که در هر ۱۸ثانیه یک زن مورد آزار قرار می‌گیرد و باردار بودن زنان هم آنها را از خشونت مصون نمی‌دارد. خشونت خانگی امری است پنهان که در برخی کشورها به‌دلیل عدم حمایت از قربانیان بسیاری از این خشونت‌ها گزارش نمی‌شود. در همه‌جای دنیا کم‌وبیش زنان در معرض خشونت هستند. ۳۰ تا ۳۵‌درصد زنان آمریکایی مورد آزار جسمی همسران خود هستند و ۱۵ تا ۲۵‌درصد آنها در هنگام بارداری مورد ضرب‌وشتم واقع می‌شوند. همچنین از هر 10قربانی زن سه نفر توسط شوهران یا سایر مردان به قتل می‌رسند. در هند ۴۱‌درصد زنان در اثر آزار جسمی همسرانشان دست به خودکشی می‌زنند. در بنگلادش ۵۰‌درصد قتل‌ها ناشی از خشونت مردان است و در شیلی ۶۳‌درصد زنان مورد آزار جسمی قرار می‌گیرند.
 

افزایش پرونده‌های خشونت علیه زنان
آمارها می‌گویند 70‌درصد زنانی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند هرگز این موضوع را گزارش نمی‌کنند! نتایج تحقیقات ملی نشان می‌دهد از میان آسیب‌هایی که به زنان وارد می‌شود 38/7‌درصد آنها مربوط به خشونت و مزاحمت است. آمارها نشان می‌دهد پرونده‌های خشونت علیه زنان در ایران افزایش پیدا کرده و دو تا 70‌درصد زنان ایرانی هرگز سوءاستفاده‌هایی که از آنها می‌شود را گزارش نمی‌‌کنند. براساس یک تحقیق میان 12‌هزار زن و دو‌هزار و 500مرد، 72‌درصد زنان حداقل یک بار خشونت خانگی را تجربه کرده بودند. شایع‌ترین خشونت خانگی که تجربه شده خشونت روانی و آزارهای فیزیکی و جنسی بوده است. براساس یافته‏‌های یک پژوهش ملی که در میان جامعه مصرف‌کننده انجام شده 93/4‌درصد از جمعیت معتادان، مرد و تنها 6/6درصد زن بودند. نیمی از این معتادان هم متاهل بودند. در اولین تجربه مصرف موادمخدر 28/9‌درصد زنان آن را پیشنهاد یکی از اعضای خانواده و 20‌درصد پیشنهاد یکی از بستگان عنوان کردند. بنابراین بیش از 50‌درصد زنان معتاد اولین موقعیت مصرف مواد‌مخدر را در منزل گزارش کرده‌اندهمچنین بیش از 40‌درصد زنان معتاد دلیل روی‌آوری به اعتیاد را مشکلات خانوادگی و 34‌درصد در دسترس بودن مواد و بیش از 24‌درصد هم کنجکاوی مطرح کرده‌اند. در عین حال یکی از علت‏‌های فرار اکثر دختران فراری قرار گرفتن در معرض انواع آسیب‏‌ها ازجمله اعتیاد والدین ذکر شده است! در آخرین تحقیقاتی که خودکشی زنان را با مردان مقایسه کرده خودکشی زنان افزایش سه‌برابری را نشان می‌دهد. برای مثال از میان افرادی که دچار خودسوزی شده و به بیمارستان مراجعه کرده‌اند، در خرم‌آباد استان لرستان 88‌درصد زن و تنها 11‌درصد مرد بوده‌اند. همچنین از میان زنانی که به خودسوزی اقدام کرده بودند نیز 85‌درصد اختلافات خانوادگی و بیش از هفت‌درصد اعتیاد را به‌عنوان دلیل خودسوزی عنوان کردند. از میان دلایل عاطفی خودکشی زنان نیز 67درصد علت خودکشی را ضرب‌وشتم به دست همسر و دیگران عنوان کرده‌اند. به‌گزارش جی‌پلاس، نتایج یک تحقیق با جامعه آماری زندانیان مربوط به قتل‌های ناموسی، 90‌درصد مردانی که با تصمیم آنی همسرانشان را به قتل رسانده‌اند، علت این تصمیم را بدگمانی یا توهم اعلام کردند. گفته‌های متهمان نشان می‌دهد آنها مشکلات عاطفی داشته و در خانواده‌ای تربیت شده‌اند که مادر در برابر زورگویی‌های پدر تسلیم و مطیع بوده است.

آموزش خودمراقبتی به قربانیان خاموش

نگین باقری: این روزها هشتگ‌های کودک آزاری، تجاوز جنسی، قربانیان خاموش و... را در فضای مجازی به وفور می‌بینیم، هشتگ‌هایی که واکنش به جنایت‌های اخیر هستند و نبود زیرساخت‌ها را به رخ می‌کشند، چرا که ستایش‌ها، حنانه‌ها، آتناها، کیمیاها و... قربانیانی بودند که از طرفی فریب بزرگسالان را خورده و در مواردی قدرت نه گفتن را نداشته‌اند و از طرف دیگر به دام حیله‌گرانی افتاده بودند که سوابق کیفری داشته و خانواده آنها نیز بدون آگاهی از این ماجرا مانع ارتباط فرزندانشان با جنایتکاران نشدند. این در حالی است که نمی‌توان از سارقانی که‌درصدد فریب کودکان، سرقت طلاهای آنان و بعضا کودک‌ربایی هستند، غافل شد، چرا که برخی کودکان در این راه لطمات بسیاری دیده‌اند. آنچه در این میان چشمگیر است و ضرورت آن به شدت احساس می‌شود آموزش خود مراقبتی به کودکان است.

برای داغ آتنا اصلانی هفت‌ساله مرهمی نیست. در چند روز گذشته اخبار مربوط به گم شدن تا قتل فجیع او شهروندان ایرانی را خشمگین کرد، دخترکی که به دام یک مرد شیطان‌صفت 40‌ساله افتاد و مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. از سوی دیگر، خبرتجاوز ناپدری به کیمیا نیز به حدی شوک آور بود که اکنون بسیاری از خانواده‌ها با جنایات اخیر نگران کودکان خردسال شده‌اند. این موارد تازه اتفاقات جدیدی است که در صدر حوادث جا خوش کرده‌اند، اما اگر جنایت‌های سال گذشته را مرور کنیم به «حنانه غیاثی» خواهیم رسید؛ دخترکی پنج‌ساله از شهرستان سنقر و کلیایی. او 26 خرداد سال گذشته از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. روز بعد ماموران جسد او را با دست و پای بسته زیر پل ورودی کمربندی جدید شهر پیدا کردند. حنانه هم قربانی نیت شوم مرد همسایه شد که به بهانه رفتن پیش دختر آن مرد سر از حیاط خانه او در آورده بود. «کیانا حسینی» نیز کمتر از هفت سال داشت که شهریور سال گذشته در نیشابور ربوده شد و پس از تجاوز شوهر عمه‌اش به قتل رسید. تازه در اغلب این پرونده‌ها پس از کشف و بررسی معلوم شده که مجرمان سابقه دارند؛ سابقه کودک آزاری. البته برخی کودکان هم در دام افکار پلید و حیله گر متهمان گرفتار نشده‌اند. اغلب آنها با تنقلات فریب خورده و طلایشان به سرقت رفته است؛ کودکانی که با ناآگاهی مورد سوء استفاده قرار گرفته و پرسه سارقان طلای کودکان را به ثمر نشانده‌اند. از سوی دیگر، اگر به چندین سال قبل‌تر نیز برگردیم به مردی می‌رسیم که با استفاده از یک ‌دستگاه پراید و با پرسه زدن در نقاط خلوت شهر کرج و بیشتر در هنگام غروب آفتاب دختر‌بچه‌هایی را که طلا داشتند زیر نظر می‌گرفت و با نزدیک شدن به آنها ادعا می‌کرد که ماشینش خراب است و پس از جلب اعتماد کودک، به بهانه اینکه اگر با سوار شدن به داخل خودرو و کشیدن یکی از سیم‌های آن وی را در روشن کردن خودرو کمک کند به او خوراکی خواهد داد، کودکان را فریب می‌داد. در واقع متهم پس از کشاندن کودکان به داخل خودرو آنها را با تهدید چاقو به مسافتی دورتر برده و پس از سرقت طلاجات قربانیان خود را تهدید می‌کرد که به والدینشان بگویند طلاهایشان را یک زن به سرقت برده است و اگر حقیقت را بگویند بازگشته و با چاقو آنها را خواهد کشت. این جرایم خلاصه سوء استفاده از کودکانی است که به عناوین مختلف قربانی شده اند؛ قربانی ناآگاهی. قاتلان حنانه و کیانا با اعدام به هلاکت رسیدند، تیر سال گذشته سارقان طلای کودکان در همدان دستگیر شدند، خرداد امسال باند سارقان طلا و جواهر کودکان در شوش متلاشی شد و قاتل آتنا نیز در زندان به سر می‌برد. با وجود این، در این زمینه سوالاتی مطرح شده است از جمله اینکه: چرا چنین وقایعی رخ می‌دهند؟ ریشه این جرایم چیست؟ و چرا با وجود مجازات سنگین همچنان شاهد این جنایت‌ها هستیم؟ سوالاتی که افکار عمومی در فضای مجازی بازنشر می‌کنند و‌درصددند که جواب آن را از مسئولان بشنوند.

خلأ آموزشی فاجعه می‌آفریند

همیشه کودکان معصوم چوب بی اطلاعی‌ها و ناآگاهی‌ها را می‌خورند؛ کودکانی که نمی‌دانند در مواجهه با آزار و اذیت دیگران اعم از آشنایان دور و نزدیک و غریبه‌ها چگونه از خود دفاع کنند. آموزش‌ها هیچ‌گاه در این زمینه مطرح نشده و در قالب‌های سنتی اجازه تکثیر نداشته‌اند. اکنون احتمال اینکه هر لحظه دخترکان و بعضا پسربچه‌ها دچار آسیب شوند، وجود دارد، ولی ساختار آموزشی و نظام خانواده به آن حد از توانایی نرسیده که بتواند جلو این معضل را بگیرد. بنابراین وقت آن رسیده که به دور از تعصبات زمینه آگاهی بخشی به کودکان را فراهم کنیم تا آنها به راحتی در معرض سوء استفاده قرار نگیرند، چرا که اقتضای سنین کودکی اعتماد کردن و فریب خوردن است و چه بسا در صورت هدایت نکردن آنها در این دوران، با تبعات ناگواری رو به رو خواهیم شد. باید کودکان بسته به شرایط سنی راه محافظت از خودشان را یاد بگیرند و حتی بدانند که در شرایط بحرانی چگونه خود را نجات دهند. خرداد امسال دختر 14‌ساله روستایی در استان گلستان مورد تجاوز مرد 33‌ساله قرار گرفت و به علت فشارهای روحی ناشی از تجاوز به زندگی خود پایان داد. با تکرار چنین وقایعی می‌توان گفت که کودکان ما قربانیان خاموشند، چرا که تا علنی شدن جنایت‌ها زیرساخت‌های لازم برای جلوگیری از وقوع آنها فراهم نیست و پس از علنی شدن نیز مدتی تیتر یک حوادث شده و دوباره فراموش می‌شوند، بدون آنکه راه مقابله با چنین جرایمی عملیاتی شود، در حالی که باید با آموزش موثر مانع از وقوع آنها شد. از سوی دیگر، برخی صاحب‌نظران بر این باورند که باید چهره جنایتکاران جنسی را فاش کرده و به راحتی آنها را در سطح جامعه آزاد نگذاریم، چرا که بسیاری از جرایم به علت ناآگاهی از سابقه فرد جنایتکار رخ می‌دهد.

ضرورت ارائه بانک اطلاعاتی از مجرمان جنسی

رئیس هیات‌مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان درباره آموزش‌های درست به کودکان در مواجهه با دیگران برای اینکه مورد آزار و اذیت قرار نگیرند، به «آرمان» می‌گوید: آموزش‌ها در این رابطه چندسویه است و باید منطبق با شرایط جامعه باشد. در واقع اولین و مهم‌ترین مکان قابل اعتماد برای آموزش این مسائل مهدکودک‌ها و مدارس در همه مقاطع تحصیلی هستند که باید به تناسب سن کودکان راهکارهایی را به آنها ارائه دهند. ثریا عزیزپناه می‌افزاید: اگر قرار باشد والدین به صورت مستقیم با کودکان صحبت کنند باید از آموزش‌های تخصصی مطلع باشند که بتوانند به تناسب سن و شرایط این‌گونه اطلاعات را در اختیار کودکان بگذارند. او اظهار می‌کند: باید این آموزش‌ها با دقت داده شود، چون ما قصد ترساندن کودکان از آشنایان و غریبه‌ها را نداریم. عزیزپناه توضیح می‌دهد: کودک باید با تمام مسائلی که ضروری است آشنا شود تا بتواند خودش را از سوء‌استفاده بیمارانی که در همه جا پیدا می‌شوند، حفظ کند. او اضافه می‌کند: از سوی دیگر، نباید تمهیدات و توجهات را در سطح فرد و خانواده نگه داریم. باید آموزش‌ها در شرایط فعلی گسترده‌تر شوند. به عبارت دیگر باید مسئولان ذیربط بانک اطلاعاتی از مجرمان جنسی به ویژه مجرمان جنسی کودکان در کشور ارائه دهند تا نظارت‌ها جدی‌تر انجام گیرد. رئیس هیات‌مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان با اشاره به ماجرای آتنا اصلانی می‌گوید: مجرم فعلی فردی بوده که قبلا مرتکب جرم شده و هیچ‌کس از آن مطلع نبوده است. بنابراین، این موضوع یک بخش برنامه‌ریزی شده در سطح کلان است که باید مجرمان جنسی به ویژه مجرمان جنسی کودکان شناسایی شده و به حال خودشان رها نشوند. در واقع آنها باید تحت نظارت مراجع ذیصلاح در شهر و محلات خودشان باشند. عزیزپناه ادامه می‌دهد: اگر مجرمان جنسی سابقه‌دار که قصد ارتکاب به جرایم را دارند بدانند که تحت نظارت هستند، جرات تکرار جرایم را نخواهند داشت. او با بیان اینکه پدیده آزار جنسی مختص به ایران نیست و یک پدیده کاملا جهانی است، بیان می‌کند: در بسیاری از کشورها مجرمان جنسی را اهالی محل می‌شناسند و در بانک جرایم جنسی علیه کودکان اسمشان ثبت شده است. عزیزپناه خاطرنشان می‌کند: برای پیشگیری از تکرار جرایم باید حفظ آبرو و مسائل سنتی کنار گذاشته شود و مجرمان جنسی تحت نظارت باشند تا ارتکاب جرم به حداقل برسد. برای مثال اگر پدر آتنا می‌دانست و از قبل هشداری را شنیده بود شاید این اتفاق نمی‌افتد. او در مورد کیمیا، کودکی که مورد تجاوز جنسی ناپدری خود قرار گرفته بود، اضافه می‌کند: باید به کودکان مهارت‌ نه گفتن را یاد بدهیم. کودکانی که در شرایط دشوار قرار می‌گیرند باید این جرات را پیدا کنند که به مادر خود اطلاع دهند. از سوی دیگر، باید این‌گونه خانواده‌ها هم مطمئن باشند که از طرف مراجع ذیصلاح تحت حمایت‌های مختلف قرار می‌گیرند. عزیزپناه تاکید می‌کند: اطاعت صرف از بزرگسالان ممکن است عواقبی داشته باشد، بنابراین باید کودکان در این زمینه آموزش‌های لازم را ببینند. در واقع مهم‌ترین مساله کاهش و به حداقل رساندن این جرایم است، چرا که هیچ‌جامعه‌ای عاری از بیماران جنسی نیست.

 

پوران درخشنده در گفت‌و‌گو با «آرمان»:

آشغال‌ها را زیر فرش قایم نکنیم

 

هر از گاهی زخم کودک آزاری سر باز می‌کند و برای مدتی نمایان و بعد به دست فراموشی سپرده می‌شود، چرا که عدم آموزش و اطلاع‌رسانی به کودکان موجب تشدید این اتفاق شده است؛ کودکانی که به دلیل ترس از والدین سکوت کرده و مجرمان را وقیح‌تر می‌کنند. پوران درخشنده، نویسنده و کارگردان فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» درباره وضعیت کودک آزاری در گفت‌و‌گو با «آرمان» می‌گوید: «وضعیت به گونه‌ای است که انگار آشغال‌هایی را زیر فرش قایم کرده‌ایم. به نظر بنده وضعیت کودک آزاری با توجه به آمارها و پژوهش‌های میدانی و اظهارات افراد در گفت‌و‌گو‌ها بحرانی است. از سوی دیگر، ما خودمان نیز شاهد چنین اتفاقاتی در اطرافمان هستیم. بنابراین اکنون وقت آن رسیده که مقداری فضا را برای آموزش به کودکان باز کنیم. باید در رسانه‌های جمعی این مسائل مطرح شوند، چون تلنگر کوچک تاثیرگذار نیست

یکی از مشکلات حال حاضر ایران و دیگر کشورهای جهان مقوله کودک آزاری است. چگونه باید با آموزش مهارت‌هایی در این زمینه تابوشکنی کرد که این مساله پنهان نماند و پیشگیری از آن اتفاق بیفتد؟

در این مورد هر قدر حرف بزنیم کم حرف زده ایم، چون موضوعی است که مدت هاست مسکوت مانده و راجع به آن صحبتی نشده است، چرا که ترس از آبرو باعث شده هیچ‌کس از مقوله «کودک آزاری» دم نزند، حتی اگر کودکی از این مساله آسیب شدید دیده باشد. البته اکنون کودک آزاری‌ها به گونه‌ای شده که به کشتن کودکان نیز اقدام می‌کنند تا اثر این اتفاق کلا از بین برود. به نظر من جامعه و خانواده نیازمند آموزش هستند. خانواده‌هایی که به راحتی کودکان خود را در اختیار دیگران می‌گذارند و به راحتی اجازه می‌دهند آنها با دیگران معاشرت داشته باشند، فرزندانشان در معرض خطر هستند. بنابراین وقتی به کودکان در راستای این مسائل آموزشی داده نشود چگونه می‌خواهند بفهمند فردی که آنها را در آغوش گرفته و خوراکی می‌دهد قصد فریبشان را دارد یا نه؟ این کودکان از کجا باید متوجه شوند که خطری در کمین آنهاست؟ از این رو باید اطلاعات و آگاهی بخشی هر چه عمیق‌تر به جامعه داده شود. اکنون بحث آموزش مطرح است؛ موردی که اکنون ما به آن نیازمندیم. در درجه اول باید خانواده و والدین آموزش ببینند. نباید فقط هدف والدین فرزندآوری باشد. تربیت و تعلیم کودکان بسیار مهم است، چرا که شخصیت از دوران کودکی شکل می‌گیرد. باید به گونه آگاهی و شناخت ایجاد شود که اگر دو نفر می‌خواهند ازدواج کنند و صاحب فرزند شوند بدانند که چه مسئولیتی دارند. از سوی دیگر، وقتی فرزندان بزرگ‌تر می‌شوند به مدرسه می‌روند. مدرسه هم خانه دوم آنهاست. معلمان هم باید به کودکان، وضعیت روح و روان آنها، برخوردها و حتی سکوت دانش‌آموزان توجه کنند. معلمی عشق است نه فقط درس دادن. در مدارس هم باید به این مساله توجه شود، در جامعه هم همین‌طور. کودکان ما باید یاد بگیرند که چگونه بیرون از خانه با دیگران برخورد کنند. چگونه باید محدوده خصوصی بدنشان را بشناسند. کجا باید حرف بزنند و چیزی بگویند. کجا باید سکوت کنند و کجا باید قفل سکوت را بشکنند. باید این آموزش‌ها را به زبان کودکانه مطرح کنیم. دوباره تاکید می‌کنم در درجه اول خانواده مسئول است و باید با بازی‌ها و افسانه‌ها این مسائل را به کودکان آموزش دهد. برای مثال وقتی مادری می‌گوید که من دختر 14‌ساله دارم و خجالت می‌کشم به او این مسائل را بگویم و خودم به تنهایی آمده ام فیلم شما درباره دختران را ببینم، بسیار جای تاسف دارد. دختر بچه 14‌ساله از چه کسی باید اطلاعات بگیرد؟ از سوی دیگر، الگوهای کودکان ما چه کسانی هستند؟ بحث آموزش بسیار قابل اهمیت است و اکنون باید جدی گرفته شود.

سینما و تلویزیون یکی از مهم‌ترین و تاثیر گذارترین ابزارها برای آموزش‌های اجتماعی و نشان دادن آنچه زیر پوست شهر و جامعه رخ می‌دهد، هستند. از این ابزار در راستای دفاع از حقوق کودکان چه استفاده‌هایی می‌توان کرد؟

به نظر من تلویزیون دانشگاه عمومی است؛ اولین جایی که باید بحث جدی و کارشناسانه در آن صورت بگیرد. باید فیلم‌هایی در این راستا ساخته و نمایش داده شوند. من می‌گویم نباید با نگاه سیاسی به این گونه مسائل بنگریم. به این مسائل باید با نگاه اجتماعی و فرهنگی نگریسته شوند. این مهم‌ترین موضوعی است که ما باید به آن توجه کنیم. وقتی فیلمی ساخته می‌شود، برای فرهنگسازی، آگاهی و آموزش‌های درست است. شما فکر کنید وقتی که این مسائل را در سینما و تلویزیون نشان ندهیم دیگران باید از کجا آسیب‌های اجتماعی و راه‌های مقابله با آن را بشناسند. سینما یک ابزار بسیار قدرتمند در جهان است و باید مورد استفاده قرار گیرد. بسیاری از بحث‌ها در جامعه مغفول مانده است، در حالی که جامعه ما در حال گذار است و با یک کلیک می‌توان در بسیاری از موضوعات سرک کشید. بنابراین ما وظیفه داریم آموزش بدهیم. آموزش باید از دوران کودکی شروع شود نه اینکه وقتی کودکان بزرگ شدند خودشان بفهمند. والدین مسئولند که به فرزندانشان از همان دوران کودکی خود مراقبتی را آموزش دهند. باید والدین الگو و دوستان خوبی برای کودکان خود باشند و مهارت‌های زندگی را به آنها آموزش دهند. از این رو وقتی کودکان بزرگ شده و در آینده زندگی مشترکی را تشکیل می‌دهند باید همان آموزش‌ها را به فرزندان خود منتقل کنند. کودکان بسیار مظلوم هستند؛ چه پسران و چه دختران. آنها احتیاج به محبت و مراقبت دارند. چه کسی بهتر از والدین می‌توانند عشق را به کودکان هدیه کنند تا آنها معنی‌اش را بفهمند. کودکان باید بیرون از خانه در مقابل اتفاقاتی که سر راهشان قرار می‌گیرد، با اعتماد به نفس قدرت نه گفتن داشته باشند. اگر روزی همکلاسی آنها کفش 300‌هزار تومانی پایش بود و کفش آنها 30‌هزار تومان قیمت داشت باید بدانند که چیزهای دیگری ارزشمند است نه ظواهر. در واقع اهمیت افراد به ارزش‌های درونی و باطنی است نه به جنسیت، لباس، خانه و ماشین. این موارد باید از دوران کودکی آموزش داده شود. بنابراین وظیفه سینما و تلویزیون بسیار سخت است و باید به این مقوله بپردازد.

شما کارگردانی هستید که به آسیب‌های اجتماعی از جمله موارد مرتبط با زنان و کودکان می‌پردازید. برای این مساله حتما باید مستنداتی داشته باشید. تجربه شما در حین تحقیق برای نوشتن سناریوهای خود در این زمینه‌ها چگونه است و وضعیت کودک آزاری را چگونه می‌بینید؟

وضعیت به گونه‌ای است که انگار آشغال‌هایی را زیر فرش قایم کرده‌ایم. به نظر بنده وضعیت کودک آزاری با توجه به آمارها، پژوهش‌های میدانی و اظهارات افراد در گفت‌و‌گو‌ها بحرانی است. از سوی دیگر، ما خودمان نیز شاهد چنین اتفاقاتی در اطرافمان هستیم. بنابراین اکنون وقت آن رسیده که مقداری فضا را برای آموزش به کودکان باز کنیم. باید در رسانه‌های جمعی این مسائل مطرح شوند، چون تلنگر کوچک تاثیرگذار نیست و به اقدامات اساسی و راهبردی نیاز است تا هر چه زودتر فرزندانمان را در مقابل «کودک آزاری» ایمن کنیم، در غیر این صورت دوباره شاهد وقایع تلخی از این قبیل خواهیم بود.

 

تجربه شکست‌خورده زنان در احزاب

شرق: دوشنبه‌ای که گذشت، ساختمان انجمن جامعه‌شناسی، میزبان نشست علمی‌-تخصصی حضور نمایندگان جامعه مدنی در شوراها و تأثیر این حضور بر زندگی روزمره زنان بود. در این برنامه فاطمه صادقی، پژوهشگر حوزه سیاسی و زنان، در سخنان خود به سابقه حضور زنان در احزاب اشاره کرد و گفت: «از ابتدای انقلاب تا به امروز به دلایل تسلط وضعیت پدرسالار، حضور زنان در احزاب، تجربه‌ای شکست‌خورده بوده است. این موضوع در احزاب چپ و مذهبی هم آشکار است؛ ولی زنان مستقل، همواره حرف‌ها و دغدغه‌های جامعه مدنی زنان را مطرح کرده‌اند».
صادقی در ادامه افزود: «زنانی که در احزاب حضور داشتند، در بسیاری موارد، گویی درباره مسائل و مطالبات خاص جامعه زنان، دغدغه‌ای نداشتند؛ اما به‌عنوان مثال نقض، خانم بهروزی، نماینده اصولگرا را می‌توان نام برد که حمایت جدی از وزیرشدن مرضیه دستجردی کرد و این امر به‌هرحال با هر کیفیت و حواشی، تحقق یافت. باید در نظر داشت که تا زمانی که احزاب در ایران از پایین به بالا شکل نگرفته‌اند، درباره تحقق حقوق و مطالبات زنان، تجارب شکست‌خورده خواهند بود. تجارب حزبی نیز تا زمانی که فشار از پایین جامعه صورت نگیرد، شکست‌خورده محسوب می‌شوند».
فاطمه صادقی، پژوهشگر حوزه سیاسی و زنان، در بخش دیگری از صحبت‌های خود، با اشاره به اینکه در شهرهای بزرگ، زنان مستقل نتوانستند به شوراها راه یابند، گفت: «اما در حقیقت کل این رخداد دارای دستاوردهای بزرگ و خوبی بود. من فهم خودم را از این فرایند در ادامه خواهم گفت».
صادقی در تبیین بحث خود، به آرا و نظریات انتونیو گرامشی اشاره کرد و افزود: «تطبیق نظریات گرامشی در تحلیل‌های این حوزه، بسیار اهمیت دارد. استفاده از نظریات او البته به‌ صورت مشروط است؛ اما برای فهم کنش‌هایی که خواهان تحول در جامعه هستند و به مطالعه اقشار فرودست جامعه (از نظر حقوقی و جایگاه اجتماعی و...) می‌پردازند، به‌هرروی درخور‌توجه است. گرامشی دو مفهوم «جنگ مانور» و «جنگ موقعیت» را مطرح می‌کند. جنگ موقعیت، مفهومی است که گرامشی آن را در جامعه اروپایی و در راستای غلبه بر دولت بررسی کرده است؛ اما مفهوم جنگ مانور مطرح‌شده از سوی او را می‌توان در مقیاس وسیع‌تر، حتی در همین انتخابات اخیر شوراهای شهر و روستا در ایران و در نحوه بستن فهرست‌های انتخاباتی مشاهده کرد. در این انتخابات، مفهوم مدنظر گرامشی در فضای سیاسی ایران مشهود بود. تغییرات عجیبی هم ایجاد نمی‌شوند.  «جنگ مانور» دنبال تغییرات ناگهانی به نفع گروه‌هایی است که خواهان حفظ قدرت به نفع خود هستند».
این استاد دانشگاه تصریح کرد: «در جریان انتخابات شوراها، جامعه خواهان تحول در محیط زیست و سایر تغییرات مثبت بود. مسئله یارگیری سیاسی نباید اولویت داشته باشد و البته گرامشی توصیه دارد فرودستان به سمت وضعیت «جنگ موقعیت» باید بروند؛ اما استراتژی طبقه فرودست غالبا استراتژی مقاومت کم بوده است. در مقابل این دو استراتژی مطرح شده؛ یعنی مقاومت کم و از طرفی دعوت فرودستان به قرار‌گرفتن در وضعیت جنگ موقعیت، باید اشاره کرد در بسیاری مطالعات داخل و حتی خارج ایران نوع سومی از کنش بر‌شمرده می‌شود که استراتژیک نیست؛ اما به آن هم مقاومت گفته می‌شود؛ اما نکته مهم که لازم است دچار کج‌فهمی نشود، این است که مقاومت ادبیاتی گسترده دارد و می‌توان با مفاهیم این حوزه، بازی کرد. به‌ویژه در حوزه زنان، ادبیات مقاومت تعابیر مختلفی داشته است».
صادقی ادامه داد: «در همین انتخابات اخیر هم نمونه‌هایی دیدیم؛ اما لازم است توجه شود که این نوع کنش‌ها ناگزیر بوده و مصداق مقاومت، در زندگی روزمره فرودستان نیستند. گرامشی کسانی را که در معرض هژمونی سیاسی و در حال تلاش هستند، با پیشروی به سوی سیاست تغییر وضعیت دهند، مدنظر تحلیل‌های خود در مطالعات فرودستان قرار می‌دهد. با این تفاسیر، می‌توان گفت سوژه مطالعات فرودستان به‌شدت شرق‌شناختی است. شکل‌گیری حرکت‌ها و گروه‌هایی در انتخابات اخیر شوراها، مثل کمپین شهر، مصادیقی از جنگ موقعیت بودند. دوگانگی کاذب اصلاحات، در حقیقت جامعه  را به چالش کشیده و طبقه متوسط‌سالاری فعلی را به چالش کشیده است. طبق مشاهداتی که در انتخابات شوراهای شهر داشتیم، بسیاری از زنان برخلاف آنچه همیشه توصیه می‌شد، به سمت تغییر موقعیت از فرودستی حرکت کردند؛ یعنی مفهوم «جنگ موقعیت» گرامشی در اینجا می‌تواند توضیح‌دهنده باشد؛ اما به ‌نظر می‌رسد به جای توصیه به «چه باید کرد و چه نباید کرد»، لازم است همراهی کنیم تا چنین حرکاتی تداوم پیدا کنند. گرچه بسیاری مرعوب «جنگ مانور» ایجاد‌شده از جانب جناح‌های سیاسی شدند؛ اما پیامدهای یک کنش، از همان گام‌های اول خوشایند است. ضرورت دارد که این کنش‌های کوچک را به رسمیت بشناسیم و آنچه مهم است، این است که تداوم پیدا کنند
صادقی در ادامه و در بخش پرسش و پاسخ‌های پایانی جلسه، اظهار کرد: «از ابتدای انقلاب تا به امروز به دلایل تسلط وضعیت پدرسالار، حضور زنان در احزاب، تجربه‌ای شکست‌خورده بوده است. این موضوع در احزاب چپ و مذهبی هم آشکار است؛ ولی زنان مستقل، همواره حرف‌ها و دغدغه‌های جامعه مدنی زنان را مطرح کرده‌اند. زنانی که در احزاب حضور داشتند، در بسیاری موارد، گویی درباره مسائل و مطالبات خاص جامعه زنان، دغدغه‌ای نداشتند؛ اما به‌عنوان مثال نقض، خانم بهروزی، نماینده اصولگرا را می‌توان نام برد که حمایت جدی از وزیرشدن مرضیه دستجردی کرد و این امر به‌هرحال با هر کیفیت و حواشی تحقق یافت. باید در نظر داشت تا زمانی که احزاب در ایران از پایین به بالا شکل نگرفته‌اند، در مورد تحقق حقوق و مطالبات زنان، تجارب شکست‌خورده خواهند بود. تجارب حزبی نیز، تا زمانی که فشار از پایین جامعه صورت نگیرد، شکست‌خورده محسوب می‌شوند».
سهم 10درصدی زنان از ریاست و معاونت
سارا پارساخو، دیگر سخنران این نشست، نیز در صحبت‌های خود، با اشاره به اینکه جایگاه زنان در مدیریت شهری، در دنیای معاصر از نشانه‌های بلوغ علمی و توسعه‌یافتگی است، گفت: «مشارکت مدیریتی این قشر هم یکی از شاخصه‌های توانمندی مدنی است. با وجود گسترش روزافزون شهرها و ایجاد جایگاه‌های جدید مدیریتی و از طرفی جمعیت زنان که حدود نیمی از جمعیت کشور است، باز هم زنان کمترین سهم ریاست را در پست‌های کشوری دارند. حدودا 10 درصد از واگذاری ریاست یا معاونت‌ها به آنها اختصاص یافته است، درحالی‌که افزایش روز‌افزون ریاست‌های مردانه یا مردسالارانه یعنی به واسطه مردان را شاهدیم. نه با گسترش شهرها، نه با گسترش تکنولوژی، نرخ مشارکت زنان آن‌طور که باید و شاید بالا نرفت، غیر از ارقام و آمارها نتایج ملموس و قابل توجهی را در این زمینه شاهد نیستیم! با هر دیدگاهی که این موضوع را بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که زنان همچنان به حاشیه رانده می‌شوند و این نه‌فقط در رقابت با مردان بلکه در رقابت با سیاست‌های مردسالارانه حاکم بر تشکل‌های سیاسی و مراتب عالی مدیریتی هم صادق است!». 
وی افزود: «اما اینکه واپس‌زده‌شدن زنان، مشحون دیدگاه سنتی فرهنگی است یا بی‌عدالتی جنسیتی قابل تأمل است. این دوره از انتخابات شوراها، دیدیم که زنان غیرمتصل به قدرت و متصل به بدنه جامعه، فعالان اجتماعی و دانشگاهی که ارتباطی با تشکل‌ها و جناح‌های سیاسی نداشتند، حضور یافتند. گرچه عده‌ای کنار کشیدند و حواشی‌ای هم شنیده می‌شد که از برخی خواسته شده بود به‌هردلیل از رقابت کنار روند. اما این حضور گرچه به نتیجه‌ای که مدنظر فعالان جامعه مدنی بود نرسید، درخورتوجه بود. افزایش سطح تحصیلات زنان در جامعه موقعیت‌های مدیریتی خاصی را برای آنان به وجود آورده است. همچنین زنان در مراتب مختلف، در کميسیون‌های شورای شهر حضور پررنگي دارند. به‌واسطه ورود زنان به عرصه شوراها، این صحنه از انحصار مردان خارج می‌شود. اما نباید فراموش کرد که گمشده زنان و دلیل تلاش‌های روزافزون آنها، رسیدن به مقام‌های بالاتر نیست، بلکه به‌طور مستمر تلاش می‌کنند عناصری تأثیرگذار در سطوح عالی مدیريتی و سیاسی کشور باشند و در حقیقت این تلاش‌ها گامی برای طی‌کردن مراتب تبعیضات جنسیتی مدیریتی و حائز اهمیت است».

تهران و خراسان‌‌رضوی رکورددار سقط‌جنین

هرساله تعدادی از متقاضیان سقط ‌درمانی جنین به مراکز پزشکی قانونی در کشور مراجعه می‌کنند که ضمن بررسی شرایط و مدارک پزشکی برای تعدادی از آنها مجوز سقط صادر می‌شود. در این میان استان‌های تهران، خراسان رضوی و خوزستان بیشترین آمار متقاضیان سقط جنین درمانی را در سال گذشته داشته‌اند. وضعیت سقط‌جنین در کشور یا به عبارتی «تنها آمار رسمی سقط‌جنین» که در کشور وجود دارد، مربوط به آماری است که هر سال توسط سازمان پزشکی قانونی درباره سقط‌های درمانی اعلام می‌شود؛ یعنی در شرایطی که ادامه بارداری مادر به مرگ جنین یا مادر منجر شود، درخواست صدور مجوز سقط درمانی (تنها در ادارات کل پزشکی قانونی استان‌ها) مورد پذیرش قرار می‌گیرد؛ البته در صورت دستور مقام قضائی یا درخواست زوجین یا معرفی‌نامه پزشک معالج قبل از ولوج روح یعنی (چهارماهگی). سال گذشته در کشور 12هزار و 281سقط جنین انجام شده است. از این میزان برای هشت‌هزار و 537مجوز درمان صادر و برای دوهزار و 642مجوز صادر نشده است.
سقط درمانی چیست؟
«سازمان پزشکی قانونی کشور در سال1384 موارد سقط درمانی را در قالب 51مورد اعلام کرد. از این موارد 29مورد مربوط به ناهنجاری‌های جنینی است و 22مورد نیز مربوط به بیماری‌های مادر است. برخی صاحبنظران بر این باورند که با تصویب قانون مزبور و برشمردن 51مورد بیماری، آمارها بیانگر آن است که در بارداری ناخواسته یا ناشی از اعمال نامشروع و تجاوز به عنف و همچنین موارد دیگری که به دلایل اقتصادی و بعضا اجتماعی روی می‌دهد و مقنن آنها پیش‌بینی ننموده او ورود نکرده است، به طبع اجازه سقط درمانی داده نمی‌شود.» سقط درمانی با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تایید پزشکی قانونی مبنی بر بیماری جنین که به ‌علت عقب‌‌افتادگی یا ناقص‌‌الخلقه بودن موجب حرج مادر است یا بیماری مادر که با تهدید جانی مادر توام باشد با رضایت زن مجاز است و مجازات و مسئولیتی متوجه پزشک مباشر نیست. هرساله تعدادی از متقاضیان سقط درمانی به مراکز پزشکی قانونی در کشور مراجعه می‌کنند که ضمن بررسی شرایط و مدارک پزشکی برای تعدادی از آنها مجوز سقط صادر می‌شود و همین امر موجب شده است برخی سقط‌ها به شکل غیرقانونی انجام گیرد که آمار مناسبی درباره آن وجود ندارد.
آماری از سقط‌ غیرقانونی جنین در دست نیست
ناهید خداکرمی، رئیس انجمن متخصصان مامایی و زنان ایران درباره آمار سقط در ایران گفت: «آماری که درباره سقط در کشور اعلام می‌شود تنها مربوط به سقط‌هایی است که به شکل قانونی و تا قبل از چهارماهگی و با دستور پزشکی قانونی انجام می‌شود؛ البته نبود آمار دقیق درباره سقط جنین غیرقانونی تنها مختص به ایران نیست. قوانین سختگیرانه‌ای که در کشورهای مختلف دنیا نیز وجود دارد، موجب شده است که آمار دقیقی درباره سقط‌جنین وجود نداشته باشد.» در سال95 تعداد کل متقاضیان سقط‌جنین درمانی که برای دریافت مجوز به مراکز پزشکی قانونی کشور مراجعه کردند، ۱۲هزار و ۲۸۱نفر بود که تعداد این افراد در مقایسه با سال قبل از آن 4/23درصد افزایش داشته است. همچنین رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور درباره آمار سقط درمانی در کشور گفت: «در سال گذشته از کل متقاضیان، هشت‌هزار و ۵۳۷نفر حائز شرایط دریافت مجوز سقط ‌جنین درمانی تشخیص داده شدند و برای آنها مجوز صادر شد که نسبت به سال قبل از آن تعداد مجوزهای سقط جنین درمانی صادرشده 8/19درصد بیشتر شد. همچنین برای دوهزار و ۶۴۲نفر به دلیل نداشتن شرایط لازم مجوز صادر نشد و هزار و ۱۰۲نفر نیز بعد از اولین مراجعه درخواست خود را پیگیری نکردند. احمد شجاعی تاکید کرد: «در سال ۹۴، استان‌ تهران با دوهزار و ۷۱مراجعه که منجر به صدور هزار و ۱۴۵مجوز شد، خراسان رضوی با هزار و ۱۵۴مراجعه که صدور ۹۶۶مجوز را به همراه داشت و خوزستان با هزار و ۹۰مراجعه که از این تعداد ۹۱۱نفر موفق به اخذ مجوز شدند، بیشترین آمار متقاضیان سقط جنین درمانی را داشته‌اند. همچنین استان‌های سمنان با ۱۰۲مراجعه و صدور ۶۰مجوز، ایلام با ۱۰۸مراجعه و صدور ۴۰مجوز و خراسان جنوبی با ۱۲۱مراجعه و صدور ۷۷مجوز کمترین آمار متقاضیان سقط جنین درمانی را داشته‌اند.

آرمان

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

حروف تصویر