محل تبلیغ شما
مرثیه ای برای صداقت

تاریخ خبر: 1396/5/18 15:43:48

مرثیه ای برای صداقت

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

نوشته هفدهم  امرداد ماه 1396

از : كرگدن خودم

مرثیه ای برای صداقت

 

قدرت نوشتن از چشمانم گرفته شده و نمی توانستم بنویسم چون هنوز نقد" پرزیدنت آکتورسینما" ؛"مرثیه ای بر هورالعظیم داعش!"و کتاب "مرثیه ای بر آب های ژرف " رو تمام نکردم .

اما چکار کنم که دوستان یک لحظه آرام نمی نشینند و پی در پی زحمت زیاد می کنند!

 

روی جلد شماره 44 ، اندیشه پویا تصویری را منتشر کرده که آن نفر را "فاطمه صادقی"معرفی نموده است اما در داخل مجله  به نام دختر "صادق خلخالی" معرفی شده است !!!

 

عجیب این جاست که همه جا نام خانوادگی پدر بر فرزند نهاده می شود اما اینجا قضیه فرق کرده است و پسوند نام خانوادگی پدر بر فاطمه صادقی! گذاشته شده است !

شاید چون او فعال حقوق زنان است،زیادی تلاش کرده وتوانسته پسوند نام پدر را برگزیند!

 

در یک پاراگراف می گوید:

" تصویر بیرونی از پدر من یک تصویر خیلی خشن است. من به عنوان دختر اصلاً چنین تصویری را در خانه از پدرم ندارم."

اما بلافاصله می گوید:

"پدرم به هیچ وجه آدم مهربانی نبود. به شدت سختگیر بود اما من از پدرم کتک نخوردم."

 

من هنوز رو به افق نشسته ام و خیره و انگشت در دهانم گیر کرده است !

بلاخره پس از کلی محاسبه ریاضی متوجه شدم که تصویر بیرونی درست می گویند و پدر شما خیلی خشن بوده اند.

 

در پاراگراف دیگری می گوید:

"پدرم این اواخر نسبت به گذشته بازخوانی‌هایی داشت. نسبت به بازرگان همیشه احترام می‌گذاشت اما درباره بازخوانی انتقادی گذشته تمایلی به حرف زدن نداشت.معلوم بود که زاویه پیدا کرده اما پشیمان هم نبود."

 

من در همان وضع از بهت بیرون نیامده،متوجه شدم که پدرتان،کمی تا قسمتی پشیمان شده بوده اند.

 

حال این که شما مخالف حجاب اجباری باشید و فعال حقوق زنان،از تاریخ سیاسی پدرتان چیزی کم نمی کند.

 

اما از همه مهم تر این که نام  احمد شاملو در پایین مجله آمده است که این کار از تیم حرفه ای مجله انتظار نمی رفت .

 

البته پدید آمدن ناگهانی دختر  خلخالی یا  صادقی !!! بی پیوند با این مطلب که قرار است از زندگی  اسدالله لاجوردی  فیلم ساخته شود ،نیست.

 

همین امروز دوست عزیزم، سعید طاهری نوشته بود :

"فرصت‌های شغلی بسیاری هم هستند که خبرنگار را خالی از هویت می‌کند و ماهیت تازه‌ای را به کالبدش می‌دمد.

با پدیده‌ای مواجه هستیم که خبرنگار را بازتعریف می‌کند؛ خبرنگاری که به واسطه نفوذ و زیرکی الزامی در کارش و البته محبوبیت و شهرت نسبی در فضای مجازی که برگ برنده‌اش محسوب می‌شود، سر از زیر و بم حوزه تخصصی‌اش درمی‌آورد و طی یک‌همزیستی مسالمت‌آمیز با مناسبات قدرت همراه می‌شود و به عنوان نسخه تازه‌ای از یک خبرنگار، حافظ منافع قدرت در مطبوعات به کارش ادامه می‌دهد.این همزیستی سابقه‌ای دیرینه دارد و موضوع تازه‌ای نیست.

 اتفاقی که این‌روزها بیشتر هم شاهدش هستیم؛ پدیده‌ای که با ورود هنرمندان به عرصه سیاست هم به نوعی تکرار شده است.

هنرمندان به عنوان زیورآلات و برای بزک کردن، اطراف پدیده سیاسی را می‌گیرند و موجب برخورد آرام‌تر مردم می‌شوند.

حضور چهره‌های شناخته‌شده سینمایی و محبوبیت‌شان میان مردم، موجب سیاست‌زدایی می‌شود و اصل ماجرا به حاشیه رانده می‌شود و همه‌چیز به یک شوی تبلیغاتی بدل می‌شود و با شادی و هورای مردم به اتمام می‌رسد.

پدیده‌ای که یوسف اباذری، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه تهران آن را منجر به فاشیسم می‌داند.

شباهت هنرمندان در مواجهه با پدیده سیاسی و همزیستی خبرنگاران با قدرت، از این‌رو است که هر دو دسته در این مواجهه، کارکردی یکسان پیدا می‌کنند و با تغییر ماهیت و چهره‌ای دگرگون‌شده، به مناسبات قدرت با تمام انتقادهایی که به آن‌ها وارد است، مقبولیت و محبوبیت می‌بخشند و خودشان هم به عنوان روان‌کننده، چرخ‌دنده‌ها را به حرکت درمی‌آورند و دیگر هیچ‌ شباهتی به یک خبرنگار و یا هنرمند منتقد ندارند. این پدیده مدتی است که مثل ویروس میان خبرنگارها رخنه کرده و با تغییر تعاریف، به بُعد تازه‌ای از موفقیت هم بدل شده است. طوری که از آن‌ها به عنوان خبرنگار موفق یاد می‌شود و انتقاد از عملکردشان با برچسب‌هایی چون حسادت خاموش می‌شود."

 

آرزو دارم استاد  یوسف اباذری ، سعید طاهری ومن  اشتباه کرده باشیم .

 

امیر پریزاد

 

www.sarzaminjavid.com