محل تبلیغ شما
پرونده بررسی فیلم خوک

تاریخ خبر: 1397/3/27

پرونده بررسی فیلم خوک

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

کمدی سیاه اکران خوک

قدرت رسانه‌ها و شیطنت‌های سیاسی

کمدی‌ای گیج‌کننده

گزیده نقدهای منتقدین بر فیلم «خوک»

 

پس از گذشت بیش از یک ماه از اکران فیلم سینمایی "خوک" به کارگردانی مانی حقیقی، فروش فیلم چندان خوب نبوده است، رقمی در حدود ۸۰۰ میلیون تومان. از آنجا که با فیلمی پرزرق و برق و پرلوکیشن روبه‌رو هستیم، این فروش را می‌توان شکست تجاری بزرگی برای سرمایه‌گذارانش قلمداد کرد.

اما سوال اینجاست که چرا استقبال مناسبی از این فیلم نشد؟

فیلم ترکیب مناسبی است از بازیگرانی که هر کدام از آن‌ها می‌توانند بخشی از فروش فیلم را تضمین کنند؛ چهره هایی چون لیلا حاتمی، علی مصفا، سیامک انصاری و حتی پریناز ایزدیار. این فیلم با حضور در بخش اصلی جشنواره فیلم برلین بازخوردهای مناسبی از منتقدان بین‌المللی گرفته بود و با حواشی‌ای که در‌ کنفرانس خبری آن درباره اعتراضات دی ماه ۹۶ ایران پیش آمد، فیلمی کم سر و صدا و کم حاشیه نبود.

 

بخشی از این حواشی سیاسی به اظهارات لیلا حاتمی در حمایت از معترضان در شهرهای ایران مربوط بود که البته اعتراض تندروها را در ایران به همراه داشت. لیلا حاتمی در نشست مطبوعاتی فیلم در جشنواره برلین گفت: "این مسئله شرم‌آور است که در کشور من شهروندان تنها به بهای جان خود می‌توانند اعتراض خود را بیان کنند." گفته‌هایی که در آن روزها فضاهای مجازی را فراگرفت و حتی برخی از هنرمندان نیز همچون پروانه معصومی به اظهارات لیلا حاتمی اعتراض کردند و خواهان تحریم کار با او شدند.

در بخشی دیگر از این نشست مطبوعاتی مانی حقیقی به سوالات سیاسی خبرنگاران اعتراض کرد و گفت: "شما آزادید که سوالات سیاسی بپرسید کسی نمی‌گوید این کار را نکنید، اما نکته اصلی این است که ما خوب یا بد اثری هنری خلق کرده‌ایم و دوست داریم درباره آن صحبت کنیم. در هر مصاحبه‌ای سوال‌های سیاسی می‌پرسند. قبول بله سانسور هست و زندگی و کنار آمدن با آن سخت است و ما بر حسب فضای سیاسی با آن کنار می‌آییم.اما چیزهای زیاد دیگری هم برای گفتن هست."

در کنار این حواشی، فیلم داستانی جسورانه و بازیگوشانه دارد که دانستن آن می‌تواند هر تماشاگری را برای رفتن به سینما و تماشای فیلم ترغیب یا حداقل وسوسه کند.

 

داستان فیلم درباره قاتلی زنجیره‌ای به نام خوک است که اقدام به قتل کارگردانان مطرح سینما (از جمله ابراهیم حاتمی کیا ، رخشان بنی اعتماد و دیگران) می کند و با این کار ترسی به دل اهالی سینما و هنر می‌اندازد. ترسی که بر دل شخصیت اصلی فیلم، حسن کسمایی که کارگردانی مشهور و ممنوع الکار است هم می‌افتد. حسن که شخصیتی خودشیفته است و درگیری‌های فراوانی در زندگی حرفه‌ای و شخصی دارد نگران این است که خوک کِی به سراغش می‌آید و اگر قرار است بیاید دلیل این همه تاخیر چیست؟ ماجرایی که سرانجام ختم به خیر می‌شود. اما کارگردان از دل روایت گاهی کمیک فیلم به هجو زندگی کاری و شخصی قشر هنرمند و اهالی سینما پرداخته و اشارات و کنایات زیادی را درباره ی آنها به نمایش گذاشته است و رد پای بسیاری از اشخاص حقیقی را می‌توان در آن دنبال کرد.

مطمئنا فیلمی با این حجم از حواشی و کنایات و اشارات به ماجراهای سیاسی (چون قتل‌های زنجیره‌ای) و زندگی خصوصی هنرمندان و سلبریتی‌ها باید تجربه‌ بهتری را در گیشه می‌داشت.

خوک با تمام ویژگی‌هایی که داشت و با وجود تمامی پتانسیل‌های موجود موفق نشد تماشاچی را به سینما بکشاند. البته بنا به دلایلی نامعلوم اکران فیلم هم مناسب نبود و در سینماهای بسیاری از همان روزهای ابتداییِ اکران تنها روزی یک سانس به نمایش در آمد که برای فیلمی در مقیاس خوک بسیار ناچیز و نازل بود.

 

جای سوال دارد که فیلمی با این ترکیب بازیگران و کارگردانی با سابقه که یکی از فیلم هایش در جدول اکران سال ۹۵ جز پرفروش ها بود (۵۰ کیلو آلبالو)، با موضوعی جسورانه و همچنین حضور در فستیوال برلین و دیگر حواشی حول آن تنها و تنها ۸۰۰ میلیون تومان فروخت.

جالب‌تر این‌که در خیابان‌های شهر تهران نیز تبلیغات محیطی برای فیلم تدارک داده نشده در حالی که فیلمی چنین پر زرق و برق می‌توانست از تبلیغات جذاب و خلاقانه‌ای بهره مند شود که اثری از آن نیست.

 

البته شاید حواشی‌ای که پیش از این حول سرمایه‌گذاران فیلم یعنی محمد امامی بوجود آمد نیز در این رفتار محتاطانه بی‌تاثیر نبوده است یا شاید صدای خواننده‌ای که بسیار شبیه به محسن نامجو است و در تیتراژ فیلم هرگز نامی از او برده نشده است سازندگان را به احتیاط بیشتر وا داشته است. به علاوه شنیده شده که ایرادهایی به چند صحنه از فیلم که به گفته مسئولان ارشاد حرکات موزون در آن‌ اجرا شده، وارد آمده است.

گویی صاحبان فیلم و مسئولان ترجیح داده‌اند فیلم بی سر و صدا و به دور از حاشیه‌های پیش از اکران نمایش داده شود و در وضعیت پیچیده حاکم بر روابط میان وزارت ارشاد و هنرمندان و همچنین رابطه‌ دولت با تندروهای داخلی چنین چیزی دور از ذهن به نظر نمی‌رسد.

 

بیتا جاویدی-روزنامه‌نگار

 

قدرت رسانه‌ها و شیطنت‌های سیاسی

 

کمدی سیاه سورئال و سیاهی در فیلم جدید مانی حقیقی بیشتر از فیلم‌های قبلی‌اش طنازی دارد و مطالعه خوبی از زندگی طبقه متوسط مردم ایران پس از آثاری چون «کارگران مشغول کارند»، «کنعان» و «پذیرایی ساده» به شمار می‌رود. یک داستان بامزه غیرعادی از فیلمسازی ناامید که دیگر قادر به ساختن فیلم نیست و خود را در یک لیست سیاه قلمداد می‌کند. وقتی یک قاتل زنجیره‌ای شروع به کشتن یک یک فیلمسازان خوب کشور می‌شود، قهرمان عاجز ما از اینکه کشته نشود وحشت دارد، آیا او به اندازه کافی در کارش خوب نیست!


فیلم به طور واضحی می‌تواند طعنه‌ای به حذف فیلمسازان از جریان فیلمسازی توسط دولت باشد که با این حال، حقیقی (که هم نویسنده فیلمنامه و هم تهیه کننده فیلم نیز هست) تا جایی که توانسته است از بحث و مشاجره دوری کرده است. او به طرز محسوسی از ذکر نام فیلمسازانی که در لیست سیاه دولت همچون جعفر پناهی قرار دارند و ما به خوبی او را می‌شناسیم پرهیز می‌کند و به صورت جسورانه جنبه طنز فیلم را پررنگ می کند که از این نظر می توان به فیلم داخلی و اخیر وی «50 کیلو آلبالو» اشاره کرد. یکی از سه دسته فیلمسازانی که در فیلم کشته می‌شوند و می‌تواند نماینده همین لیست سیاه باشد رخشان بنی اعتماد است. کسی که در آثارش توجه به زن و وضعیت اجتماعی قابل بازشناخت است و همواره موضع گیری‌های مختلفی در قبال ممیزی در سینمای ایران داشته است.

 


این قضیه وقتی واضح تر می‌شود که شما متوجه می‌شوید قاتل پس از کشتن هر یک از قربانیان با چاقو روی پیشانی آن‌ها این کلمه را هک میکند: «خوک». این یک برچسب توهین آمیز است که در آن سوی روی ساده فیلم مستتر شده است. بناربراین این شیطنت‌ها نشان می‌دهد پیام سیاسی در فیلم خوک وجود دارد و آن چیزی که بیشتر از فیلم به یاد خواهد ماند همین وجه است.

 


 موضوع محوری دیگری که در فیلم وجود دارد قدرت شبکه‌های اجتماعی در نابود کردن شهرت فرد است. با وجود فیلتر بودن فیس‌بوک و توییتر در ایران، اینستاگرام و تلگرام دو شبکه اجتماعی مهم در دسترسی هستند که روی هم بیش از ده‌ها میلیون ایرانی عضو آن‌ها و هستند. سکانس افتتاحیه فیلم چهار دختر نوجوان را نشان می‌دهد که پست‌های اینستاگرام اکانت‌های‌شان را چک می‌کنند و تندتند در مورد آن‌ها با یکدیگر حرف می‌زنند و از میان چند سر بریده شده می‌گذرند. کمی بعدتر، شخصیت اصلی قصه حسن کسمایی (با بازی حسن معجونی) بدون هیچ داوری از ویدیوی افشاگرانه‌ای که توسط یک دنبال‌کننده‌ی عصبانی‌اش منتشر می‌شود، مورد قضاوت قرار می‌گیرد. این روزها چنین مسایلی (پیرامون نقش یک انتقام گیرنده در اینستاگرام) ارزش خبری‌اشان و در جهت پایان بندی فیلم قرار گرفتن متداول شده است، اما فیلم همواره تم خود را که درباره کشتن است حفظ می کند. 
 

 


فیلم با قتل چهارم پی گرفته می‌شود، لحظه‌ای که بدن بی‌سری به تصویر کشیده می‌شود و متعلق به کسی جز مانی حقیقی نیست. دوست او حسن به سردخانه می‌آید تا هویت‌اش را شناسایی کند و پس از دیدن آن، از حال می‌رود. صورت پشمالو و ظاهر چاق حسن با شخصیتی ناسازگار و ترشرو که تی‌شرت وینتیج راک به تن دارد با بازی حسن معجونی کمتر می‌تواند دوست داشتنی از آب درآید. دور او را چند زن (همسر سابق، دختر و مادرش) احاطه کرده‌اند که با او مانند یک بچه رفتار می‌کنند و از همه آن‌ها انتظار احترام و همدردی دارد. به طور شگفت آوری مشخص است که او همچنان به همسر سابق‌اش (با بازی ستاره شناخته شده‌ای چون لیلا حاتمی که به ندرت در فیلم های کمدی بازی می‌کند) آن هم با رضایت خود او میل دارد. اما در حال حاضر که او نمی‌تواند فیلمی را بسازد،  شیوا با کار کردن کنار کارگردان پرمدعایی به نام سعیدی منتشر می‌شود در حال خیانت به حسن است و سعیدی چندین بار خشونت را در حسن تحریک می‌کند. 
 

 

بازنشستگی اجباری او از کارگردانی فیلم زمان زیادی را برای بازی تنیس با دوست‌اش همایون (با بازی سیامک انصاری) می‌گذارد و می‌توان مواقعی را صرف ساخت تیزرهای تبلیغاتی کند. در تبلیغ حشره‌کش دختران جذابی را مقابل آینه ردیف می‌کند که حرکات موزون در میان ابرهای سمی گاز می‌کنند. آن‌ها لباس‌های نگار نعمتی (طراح لباس ایرانی که طراح لباس فیلم نیز هست) را به تن دارند با دامن پرنسسی‌های قرمز درخشان و نیم‌بوت‌های زرد رنگ و موهای‌شان را به شکل   مضحکی در کلاه ایمنی پنهان کرده‌اند.

 

زمانی که یکی از این دختران از کلمه «رقص» استفاده می‌کند (اجرای رقص و اتلاق رقص به حرکات موزون در ایران به خصوص برای خانم‌ها تابو محسوب می‌شود) حسن آن را با منطق مونتی پایتون [3] تصحیح می‌کند که آن‌ها در حال رقص نیستند بلکه در حال نوعی هم‌آوایی و هم‌آهنگی هستند. در این میان آنی زیبا (با بازی پریناز ایزدیار) همان شخصی که دنبال‌کننده طولانی مدت حسن است، از حسن با وجود این‌که می‌داند دیگر قادر به ساختن فیلم نیست، مدام تقاضا دارد که نقشی به او بدهد.

 

خوک، در سنت مهم فیلم‌هایی که در مورد کارگردانان خود شیفته سینما ساخته شده، کار متقاعدکننده ای به شما می‌رود که می‌تواند نوعی پوچی و تزلزل شخص مهم پشت دوربین را به تصویر کشد. بعد دیگری از حسن نیز مشخص می‌شود یک خرس عصبانی در عموم و یک پسر بچه گریه کن در خانه. وقتی می فهمد که به وسیله یک قاتل سریالی نادیده گرفته شده است،‌ با شک و تردید در مورد ارزش زندگی هنری خود می‌نگرد و و آرامش را در آغوش مادر سالخورده‌اش جست‌وجو می کند،که آماده است تا با تفنگ عتیقه‌ای به دفاع از زندگی پسرش بپردازد. 
 

 

در این لحظات کمدی مخاطبی که به جشنواره برلین امده است باید انتظار هشدارها را هم داشته باشد که در اواسط فیلم طنز بیشتر نیز می‌شود. در یکی از همین صحنه‌ها که حسن و همایون حضور دارند در حیاط یک عمارت مهمانی در حال برگزاری است که آن‌ها لباس حشرات را به تن دارند که اشاره‌ای به کار تبلیغاتی‌اشان است. این مهمانی مانند مهمانی‌های هالیوودی نیست اما در نوع خود جادویی است. سپس در حالیکه هردو مست هستند به عمارت سعیدی می روند تا ببینند که شیوا آنجا هست یا خیر، اما زمان اشتباهی می رسند. حسن دستگیر شده به سلول خشک و خالی پرتاب می‌شود و در یک سکانس کامل راک عجیب و غریب با راکت تنیس‌اش گیتار الکتریک می‌نوازد.

 

کنش پایانی به نظرم تیره‌تر است، چرا که به طور تام حسن خودشیفته می‌شود و فکر می‌کند پس از بیرون آمدن باید همه به او عشق بورزند. با این حال، به نظر می‌رسد پایان فیلم یک چیزی کم دارد و دست کم چیزی که بهای پایانی حسن را تصدیق کند.

 

خوک به عجیب و غریبی و مبهم گویی «اژدها وارد می‌شود» اثر قبلی حقیقی نیست، اما ویژگی بصری آن را هم ندارد. در اینجا، فیلمبرداری محمود کلاری با رنگ آمیزی پر زرق و برق و رنگ‌های غیرواقعی در صحنه پردازی فلینی گونه [4] امیر حسین قدسی همه در کنار موسیقی پیمان یزدانیان کمک کرده است حال و هوای فانتزی هوی متال فیلم از آب درآید.

 

 


توضیحات مترجم: 

[1] این نقد ساعاتی پیش توسط دبورا یانگ منتقدی که سینمای ایران را دنبال می‌کند و بر فیلم‌های ایرانی زیادی نقد نوشته، نوشته شده است. گفتنی است در توضیحات داخلی متن دست برده نشده و هر آن چه ذکر شده تلقی‌های دبورا یانگ از ایران و سینمای ایران است که سعی بر امانت شده است.

[2] نویسنده از کلمه استاکر استفاده کرده که به معنای شکارچی یا کسی است که مصرانه در راهی پافشاری می‌کند که در معنای دنبال کننده در متن آمده است.

[3] مونتی پایتون گروه طنز سورئالی بود که در ۱۹۶۹ در انگلستان کار خود را آغاز کردند.

[4] این واژه اشاره به صحنه پردازی های سینمای فدریکو فلینی در فیلم‌های کمدی سیاه او همچون آمارکورد دارد.

 

آکادمی هنر

 

کمدی‌ای گیج‌کننده

فکر می‌کنید فقط شما ‌هستید که با مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کنید؟ در کمدی سیاه دیوانه‌وار مانی حقیقی «خوک»، هر بلایی که فکر می‌کنید بر سر قهرمان ژولیده‌ی ما حسن (با بازی فوق‌العاده حسن معجونی) می‌آید. حسن که کارگردانی مشهور است که در لیست سیاه دولت قرار می‌گیرد. فردی که علاقه‌ی زیادی به بازیگری دارد و می‌خواهد جای بازیگر زیبای فیلم‌های او (لیلا حاتمی) را بگیرد، همه‌جا حسن را تعقیب می‌کند. در این میان او باید برای ایده‌ی خلاقانه‌‌‌اش برای تبلیغ اسپری حشره‌کشی که بر اساس یک موزیکال جنایی ایتالیایی ساخته شده است بجنگد، تبلیغی که در آن زنانی با آنتن‌های لرزانی بر روی سر ژله‌ی سبزرنگی بالا می‌آورند. همچنین قاتلی زنجیره‌ای در تهران تک‌تک دوستان کارگردانش (ازجمله مانی حقیقی) را به قتل می‌رساند. چیزی باعث می‌شود «خوک» حقیقی به فیلم جنایی هیجان‌انگیز تاریکی تبدیل نشود (به‌غیراز زنان مورچه‌ای و استفراغ ژله‌ای) بزرگ‌ترین مشکل حسن معجونی است، نگرانی او در مورد تأثیر تمام این اتفاقات بر روی شهرتش. با توجه به اینکه نمی‌تواند اعتراض کند که چرا آن‌قدر محبوب نیست که گیر بیفتد – که البته در آخر این اتفاق می‌افتد- این موضوع که چرا قاتل او را هم نمی‌کشد به موجی از دلسوزی نسبت به خودش منجر می‌شود.

همسرش گلی (لیلی رشیدی) که در مورد رابطه‌ی محبت‌آمیز حسن و شیوا (حاتمی)، بازیگری که قبول کرده است در بهترین فیلم تخیلی این کارگردان حضورداشته باشد، امروزی فکر می‌کند همیشه برای راهنمایی کردن او آماده است. دختر زیبای او آلما (آیناز آذرهوش) دستیار و برنامه‌ریز او است و مادرش (مینا جعفرزاده) بااینکه کمی دیوانه و بددهن به نظر می‌رسد، خوب می‌داند بعدازآن که کارگردانان مختلف پشت سر هم به قتل می‌رسند چطور پسرش را آرام کند:”پسرم، قاتل بهترین طعمه را برای آخر کار نگه‌داشته است.”
و واقعاً هم حسن یک پسربچه است. همیشه پوسترهای دیوار اتاق‌خواب اطلاعات زیادی را در مورد هر فرد به شما می‌دهند- و درست حدس می‌زنید مردی با این سن و پدر دختری بزرگ بر روی دیوار اتاقش پوستر چسبانده است. در این مورد دیوار اتاق‌خواب حسن پر از عکس‌های خواننده‌ی گروه ای سی/دی‌سی AC/DC انگس مک‌کینون یانگ Angus McKinnon است، پوسترهایی که در حقیقت نشان‌دهنده‌ی روحیه ضد قانون و راک‌اند‌رولی او است.
حسن هیولا نیست، بلکه در حقیقت بسیار دوست‌داشتنی به نظر می‌رسد. پسربچه‌ای زودرنج در بدن یک مرد بزرگ ژولیده (استنلی کوبریکStanley Kubrick ریش‌داری را در نظر بگیرید که استایلی همانند شین تیل‌من Sean Tillmann داشته باشد) که آخرین فیلم موفقش به مدت‌ها قبل برمی‌گردد. به نظر می‌رسد با وجود تمام خودنمایی‌های حسن در مورد کارش، انگیزه‌ی او برای ادامه‌ی کارگردانی کمتر از علاقه‌اش به مشهور ماندن است.

«خوک» که نام آن از اسمی که قاتل بر روی پیشانی قربانی‌هایش حک می‌کند برداشته‌شده است، بررسی‌ عمیقی از شخصیت کارگردان به همراه سکانس‌هایی رؤیایی، نورپردازی فوق‌العاده و بازی‌های پرشور تنیس است. این فیلم باوجود حسن از هر نظر معمولی که توسط زنانی زیبا، توانمند و باهوش محاصره‌شده است و به آن‌ها تکیه می‌کند، با روش‌هایی تازه‌ رابطه‌ی جنسیت‌های مختلف در ایران را به تصویر کشیده است. حتی فرهنگ مدرن استفاده از شبکه‌های اجتماعی نیز زیر ذره‌بین می‌رود: مهر تائید توهمات حقیر حسن در مورد شهرتش، لایک‌های اینستاگرام و بازدید‌های یوتیوب است.
فیلم گیج‌کننده‌ی قبلی حقیقی «اژدها وارد می‌شود که همانند «خوک» در برلین به رقابت پرداخت، به خاطر ساختار به‌شدت دیوانه‌وار و ساخت‌گشایی ژانر جدیدش به اثری ذن-گونه ( مکتبی در مذهب بودایی) تبدیل شد؛ اما «خوک» که در مقایسه با آن قابل‌فهم‌تر و کمتر گیج‌کننده است به‌خوبی آن از آب درنیامده است.
این موضوع حتی جلوه‌های هنری این کار را هم تحت تأثیر قرار داده است. برای مثال می‌توان به جلوه‌های بصری فیلم‌بردار محمود کلاری اشاره کرد؛ که در طول فیلم اکثراً ضعیف به نظر می‌رسد، این در حالی است که در «اژدها وارد می‌شود به طرز عجیبی این جلوه‌ها که از ژانر نوآر noir تأثیر گرفته بودند، با محتوای فیلم هم‌خوانی داشتند.

حتی موسیقی فیلم، به‌جز سکانس رؤیای مسخره‌ای که در آن حسن بر روی راکت تنیسش گیتار می‌زند و آهنگ راک پخش می‌شود، به نظر خوب نمی‌آید. موسیقی به‌ویژه در صحنه‌ی پایانی فیلم به القای حس بی‌اساس بودن فیلم کمک می‌کند.
تا قبل از صحنه‌ی پایانی فیلم، حسن در مرکز طنز تمام صحنه‌های فیلم بود که البته با توجه به شخصیت پرادعای او لیاقت آن را داشت؛ اما در صحنه‌ی پایانی فیلم (که به طرز عجیبی پر از خون‌ریزی بود) تحقیری که در طنز فیلم نهفته بود تمرکزش از حسن را به مخاطبی عمومی‌تر معطوف می‌کند، این در حالی است که نیازی برای این کار وجود نداشت. درنتیجه هیجان فیلم به‌شدت افت می‌کند.
نام تنها ساخته‌ی حسن که در «خوک» از آن نام برده شد، به طرز جالبی «ملاقات در کشتارگاه» Rendezvous in a Slaughterhouse است (که برحسب اتفاق، برداشتی از برنده‌ی خرس طلای سال گذشته «در جسم و روح» On Body and Soul است).
طنز «خوک» از هر نظر بیش‌ازحد گسترده و ضعیف‌تر از آن چیزی است که بتواند برای بهترین جایزه‌ی این جشنواره، رقیبی جدی به شمار آیدخوک» در کنار فیلم پر چالش‌ و درعین‌حال محبوب‌ «اژدها وارد می‌شود ترکیبی عجیب‌وغریب پدید می‌آورند، ترکیبی که حقیقی را در میان کارگردانان ایرانی به یک شوخی تبدیل می‌کند.
این مطلب برگرفته از نوشته‌ی جسیکا کیانگ Jessica Kiang در سایت www.variety.com است.

نماوا

نقد فیلم «خوک»

«خوک»، جدیدترین ساخته‌ی مانی حقیقی، کمدی سیاه دیوانه‌واری است که در دل خود مفاهیم زیادی را از جنبه‌های مختلف دنیای امروزمان گنجانده است.

مانی حقیقی، کارگردانی است که کارهایش (با صرف نظر از تعداد معدودی از آن‌ها)، دنیای منحصر به فرد و زبان ساختارشکنانه خاص خود را دارند. سینمای او با آنچه در چند کار اخیرش مشاهده کردیم، حاصل آمیخته شدن فرمی تازه با محتوایی چندجانبه بوده که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. جدیدترین ساخته این کارگردان «خوک» نام گرفته است. اثری که نماینده ایران در جشنواره برلین بود و متاسفانه موفق به کسب جایزه نشد اما همچنان بی انصافی است اگر به این دلیل بخواهیم از قوت کار صرف نظر کنیم. «خوک» کمدی سیاهی است که غرق در جنون شده و با طنز تلخ خود ابعاد مختلفی از جامعه و دنیای امروز را به ما یادآوری می‌کند. مدت زمان زیادی از اکران این فیلم نمی‌گذرد اما با این وجود نقطه نظرات زیادی از آن دریافت شده که اختلافات زیادی با هم دارند. با نقد فیلم ایرانی خوک همراه زومجی باشید.

در متن پیش رو تا حد امکان از لو دادن داستان جلوگیری شده اما همچنان پیشنهاد می‌شود ابتدا فیلم را مشاهده و سپس نقد را مطالعه کنید.

 

خوک روایتگر داستانی است که در نگاه اول شاید ساده به نظر برسد و تکلیفش با خودش معلوم باشد. داستان فیلم حول محور کارگردانی به نام حسن کسمایی (با بازی فوق العاده حسن معجونی) می‌چرخد. فیلمسازی که در حال حاضر در لیست سیاه قرار گرفته و ممنوع کار شده و ابعاد مختلف زندگی‌اش همگی دست به دست هم داده‌اند تا دوره تاریک زندگی‌اش را رقم بزنند. کارگردانی که در حال حاضر برای بقای خودش تلاش می‌کند و دست به ساخت تیزرهای تبلیغاتی زده است. در همین حین قاتلی سریالی در شهر دست به کشتن هنرمندان و کارگردانان مشهور می‌زند. سر تمامی مقتولین از بدن جدا شده و واژه «خوک» بر پیشانی آن‌ها نقش بسته است. در این بین حسن از این وضعیت رضایتی ندارد و بزرگترین سوال زندگی‌اش در حال حاضر این است که «چرا قاتل به سراغ او نمی‌آید؟» سوالی که شاید منشاء اصلی‌اش میزان بالای اعتماد به نفس و خودشیفتگی حسن باشد. او کاملا برای خود این حقیقت را جا انداخته که بهترین است و اگر قاتل کوچکترین اولویت و ارزشی برای کار خود قائل بود قطعا تا کنون به سراغش آمده بود.

داستان کلی ساده است و شاید در نگاه اول به طرز صریحی به مخاطبان بگوید که قرار است با چه چیزی طرف باشند: یک داستان جنایی که با طنز آمیخته شده است. اما اجازه دهید در همین ابتدا یکی از مهمترین ارکان فیلم را روشن کنیم؛ خوک قرار نیست به تمام سوالات شما پاسخ دهد و اگر انتظار دارید تا در پایان تمام پرونده داستانی برایتان گشوده شود و جواب سوال‌هایتان را به سادگی هر چه تمام‌تر دریافت کنید، سخت ناامید خواهید شد! و همین مسئله شاید بزرگترین و مهمترین دلیلی باشد برای آن دسته از افرادی که فیلم را «بی سر و ته» خطاب می‌کنند. برای اینکه خوک به تجربه‌ای تازه در زندگی هنری و سینمایی شما بدل شود، حتما به این نکته مهم توجه داشته باشید که خوک را نباید ساده انگاشت و فیلم برای اثبات قدرتش نگاه ثانویه و عمیق‌تر مخاطب را می‌طلبد. 

 

شخصیت پردازی خوک و روابط شخصیت‌هایش با یکدیگر اولین رکن مثبت این فیلم محسوب می‌شود. حسن کسمایی کارگردانی است که در حال حاضر اجازه فعالیت ندارد؛ مادرش جیران (مینا جعفرزاده) بیمار است و با همسرش گلی (لیلی رشیدی) و دخترش آلما (آیناز آذرهوش) که دستیار وی هم به شمار می‌رود زندگی می‌کند. ظاهری شلخته دارد، طرفدار موسیقی راک است و تی شرت‌های AC/DC و Black Sabbath بر تن می‌کند؛ عاشق تنیس است و هر روز با همایون غنچه (سیامک انصاری)، دوست قدیمی خود، به این ورزش مشغول می‌شود. او در حال حاضر مشغول ساخت یک تبلیغ تلویزیونی برای حشره کش است و زندگی حرفه‌ای و خانوادگی‌اش از هر نظر دچار مشکل شده و ثباتی ندارد. در این میان بازیگر محبوب حسن یعنی شیوا مهاجر (لیلا حاتمی)، قصد همکاری با یک کارگردان جدید به نام سهراب سعیدی (علی مصفا) را داشته که این وضعیت به دلیل علاقه‌ای که حسن به شیوا دارد، ثبات شخصیتی کارگردان قصه را بهم می‌ریزد. از طرفی دیگر دختری به نام آنی (پریناز ایزدیار) به حسن علاقه دارد و همیشه در حال تعقیب او است. تمامی مسائل گفته شده را با حضور یک قاتل زنجیره‌ای و کشته شدن تک تک دوستان و همکاران حسن ادغام کنید! این‌ها تمام چیزهایی است که باید از بی‌نظمی و تلاطم زندگی حسن کسمایی بدانید.

مسائل بیان شده، پیچش خاصی به داستان فیلم می‌بخشند و به لطف گستردگی‌اش سبب شده‌اند تا در طی فیلم به بخش‌ها و جنبه‌های زیادی پرداخته شود. از سویی دیگر، به لطف وجود همین مسائل و بخش‌های فراگیر و چند جانبه، خوک به فیلمی بدل شده که ژانرهای گوناگون را در خود گنجانده است. خوک یک فیلم طنز سیاه اجتماعی است که حاله‌ای جنایی و جنون آمیز اطرافش را فرا گرفته است؛ درون مایه عاشقانه دارد و از المان‌های فرا واقعیت (سورئالیستی) هم بی‌بهره نیست! شاید همین یک جمله در وصف پیچش و گستردگی خوک کافی باشد. در نتیجه برای اینکه چنین فیلمی درک شود و بتواند تمام پتانسیل خود را در ذهن مخاطب آشکار کند، لازم است تا تک تک ابعاد آن درک شود و سپس به حاصل جمعی یکپارچه که «خوک» نام گرفته نگاه کرد و آن را سنجید.

یکی از مفاهیم مهم و اولیه فیلم، بحث عشق و حسادت است. حسن کسمایی زنش را دوست دارد و از طرفی عاشق شیوا مهاجر هم است. رابطه‌ای که همسر حسن مشکلی با آن ندارد و آن‌ها در مورد این قضیه با یکدیگر کنار آمده‌اند. مشکل اینجا است که شیوا به دلیل ممنوعیت کار کردن حسن، به کارگردان دیگری پیوسته و قصد کار کردن با او را دارد. همین مسئله حسادت حسن و خشم او را بیرون می‌کشد. خشم و حسادتی که در بخش‌هایی از فیلم کاملا مشهود است. مسئله عشق در فیلم خوک به قدری اهمیت دارد که کارگردان در یکی از بخش‌های فیلم با یک بیت شعر آن را برای ما یادآور می‌شود. حسن کسمایی در حال رانندگی است و بازتاب یک تابلوی نئون را در شیشه خودرو او می‌بینیم. مصرع «مرا عاشق چنان باید.» مشاهده می‌شود که به این بیت از مولوی بازمی‌گردد:

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد       قیامت‌های پر آتش ز هر سویی برانگیزد

حسن کسمایی دیوانه‌وار شیوا را دوست دارد و برای حفظ وی از هیچ کاری دریغ نمی‌کند. اما فیلم در زمینه عشق پای خود را یک قدم فراتر می‌گذارد و شخصیتی به نام آنی را وارد داستان می‌کند. یکی از طرفداران سرسخت حسن که او را دوست دارد و می‌خواهد جای شیوا مهاجر را در فیلم‌های حسن کسمایی بگیرد. شخصیت آنی را می‌توان در کالبد نوعی از عاشقی مشاهده کرد که شخص ممکن است ناخواسته به عشق خود ضربه بزند؛ اتفاقی که می‌توانیم نمودش را در فیلم مشاهده کنیم.

 

یک بُعد دیگر از فیلم که بسیار خود را نشان می‌دهد، عشق مادر به فرزند و بالعکس است. مادر حسن کسمایی، پسرش را دوست دارد و همیشه به او اعتماد به نفس می‌دهد؛ اعتماد به نفسی که در بسیاری از مواقع کاذب است و از قضاوت‌هایی بی جا و نظراتی کورکورانه حاصل می‌شود. حسن کسمایی از وضعیت به‌وجود آمده شاکی است و مدام می‌پرسد که «چرا قاتل به سراغش نمی‌آید؟» من باب عشق ماجرای مادر به فرزندی و اعتماد به نفس کاذب همین بس که جیران مستقیما به پسرش این نکته را گوشزد می‌کند که «قاتل در نهایت و آخر از همه به سراغش خواهد آمد، او بهترین را برای آخر کار نگه داشته است

اگر همچنان بخواهیم نکات پررنگ خوک را بازگو و بررسی کنیم، نباید از توجه عمیق فیلم به مقوله‌ی «نقش شبکه‌های اجتماعی در دنیای امروزی» غافل شویم. مانی حقیقی این مسئله را به وضوح در فیلمش به نمایش گذاشته است. خوک در جای جای خود این مسئله را یادآور می‌شود که امروزه فضای مجازی اهمیتی غیر قابل انکار به خود گرفته و همه درگیر آن هستند. از جمله مثال‌هایی که این قضیه را در فیلم مطرح می‌کنند می‌توان به همان ابتدای فیلم اشاره کرد؛ دختران دبیرستانی که همگی در حال بحث و گفت و گو در مورد فضای مجازی و اتفاقات پیرامون آن هستند. خوک حتی به صراحت نقش فضای مجازی در اهمیت یافتن مردم عادی را هم نشان می‌دهد. انسان‌هایی که بدون هیچگونه علم و آگاهی، صاحب نظر شده، طرفدار پیدا کرده و مستقیما باعث بوجود آمدن حاشیه‌های فراوان و پیامدهای منفی روی سوژه مورد نظر خود می‌شوند. از طرفی دیگر عدم ثبات عقیده و نظر یک سری از افراد جامعه هم در فیلم خود را نشان می‌دهد. مردمانی که در لحظه سمت و سوی فکری خود را عوض و به راحتی هر چه تمام‌تر، تمام چیزهایی را که تا پیش از این برایشان ارجحیت داشته رها می‌کنند و به سراغ جبهه مخالف می‌روند. خوک با طنز تلخ خود  تمامی این مسائل را که امروزه به وفور در اطراف و جامعه می‌بینیم باری دیگر برایمان یادآور می‌شود.

فیلم در کنار مفاهیمی که آن‌ها را صراحتا نشان می‌دهد و حول آن‌ها می‌چرخد، ابعاد کمرنگ‌تر و شیطنت‌های جزئی هم در خود دارد که حیف است از آن‌ها صرف نظر کنیم. برای دریافتن این بُعد از خوک، باید این نکته را مد نظر قرار داد که فیلم در چه شرایطی ساخته شده و اوضاع فعلی ما در ابعاد مختلف چگونه است. به عنوان مثال، شخصیت عظمت را که پلیس پرونده است در نظر بگیرید. او همیشه قرص و پمادهایی در چنته دارد که همگی آن‌ها از خارج از کشور وارد شده‌اند! یا آن مهمانی پر زرق و برق را در نظر بگیرید. شخصیت‌هایی که ظاهر افراد در دوره‌های پیشین تاریخ را به خود گرفته‌اند و لباس‌های آن دوران را به تن کرده‌اند. تمامی این‌ها مسائلی هستند که فیلم آن‌ها را از ابعاد مختلف جامعه امروز و حتی دیروز قرض می‌گیرد و با چاشنی طنز تحویل مخاطب می‌دهد.

پیش‌تر گفتیم که حسن کسمایی طرفدار موسیقی راک است و لباس‌هایی مربوط به گروه‌های راک را بر تن می‌کند. بحث موسیقی راک تنها به سلیقه شخصی حسن کسمایی بازنمی‌گردد. موسیقی‌هایی که در فیلم می‌شنویم هم همگی راک هستند! تعداد آن‌ها شاید زیاد نباشد و در اکثر مواقع فیلم بدون موسیقی پیش می‌رود اما همان تعداد اندکی که در کار جای گرفته‌اند هم کاملا به جا هستند و خود را به زیبایی نشان می‌دهند. حتی در سکانس مشهوری از فیلم شاهد آن هستیم که حسن کسمایی با راکت تنیسش گیتار الکتریک می‌نوازد و شعر می‌خواند! سکانسی که از المان‌های فرا واقعی بی‌بهره نیست. از این دست سکانس‌ها را در فیلم نسبتا زیاد شاهد هستیم. از تیتراژ شروع فیلم با آن حال و هوای عجیب و غریب و نامفهوم (که در ادامه مشخص می‌شود تنها بخشی از تبلیغ تلویزیونی حشره کش است!) گرفته تا سکانس بیابان با آن قاب‌های زیبا و دورنماهایی که به دلیل تفاوتش با سایر بخش‌های فیلم خود را به برجسته‌ترین حالت ممکن نشان می‌دهد. 

خوک جنون آمیز است! این مسئله در قاب‌ها و رنگ بندی فیلم هم قابل مشاهده است. فیلم توجه زیادی به رنگ قرمز دارد و در جای جای فیلم به حالاتی مختلف شاهد خودنمایی رنگ قرمز هستیم. از جمله قاب‌های هنرمندانه فیلم که با ترکیب رنگ قرمز جلوه‌ای فوق العاده به خود گرفته می‌توان به لحظه کمین کردن حسن کسمایی در کوچه پس کوچه‌های شهر اشاره کرد. چهره‌ای مرموز و برافروخته با تضادی تیره و روشن روی صورتش که با خاموش شدن چراغ‌ها از بین می‌رود و جای خود را به رنگ قرمز می‌دهد! تعداد این دست قاب‌ها در فیلم کم نیست و به هیچ وجه نباید تاثیر بزرگ آن‌ها را روی جذابیت بصری فیلم نادیده گرفت.

 

اگر بخواهیم نگاهی به نحوه بازیگری هنرمندان فیلم خوک بیاندازیم، در قدم اول بازی فوق العاده حسن معجونی به چشم می‌خورد. هنرنمایی فوق العاده وی در فیلم یکی از حرفه‌ای‌ترین ارکان خوک است. در ادامه به این وجهه مثبت، بازی بسیار خوب سیامک انصاری، علی باقری، مینا جعفرزاده و آیناز آذرهوش هم اضافه می‌شوند اما در طرفی دیگر لیلا حاتمی را می‌بینیم که با وجود اینکه نقشی تازه از این بازیگر توانا را شاهد هستیم، اما گویی کارگردان از تمام پتانسیل‌های او استفاده نکرده و پختگی نقش شیوا مهاجر هنوز به درجه اعلاء خود نرسیده است. این ضعف را شاید بتوانیم برای نقش‌های آنی (پریناز ایزدیار) و سهراب سعیدی (علی مصفا) هم در نظر بگیریم.

این بخش از متن پایان فیلم را لو می‌دهد.

قاتلی زنجیره‌ای هنرمندان را قربانی می‌کند. سر از بدن جدا می‌شود و بر پیشانی نام «خوک» نوشته می‌شود. ابراهیم حاتمی کیا، رخشان بنی اعتماد، حمید نعمت الله و خود مانی حقیقی، قربانیان خوک هستند. قربانی بعدی سهراب سعیدی است و پس از این قتل توجه‌ها به سمت حسن کسمایی سرازیر می‌شود. پلیس به وی مظنون می‌شود تا جایی که شیوا مهاجر نفر بعدی است که نام خوک بر پیشانی‌اش نوشته می‌شود و در همین حین قاتل اصلی نیز توجه پلیس را به خود جلب می‌کند. حسن کسمایی دیگر مظنون پلیس نیست اما مظنون مردم است و موج عظیمی از اهانت‌ها و تهمت‌ها از طریق پرونده سازی‌های غیر رسمی فضای مجازی به سمت وی روانه می‌شود. کسمایی در صدد صحنه سازی برای مبری کردن خود برمی‌آید تا جایی که خوک اصلی وارد داستان می‌شود. قاتلی مرموز که هیچگاه هویتش فاش نمی‌شود! بر پیشانی کسمایی نام خوک را می‌نویسد و شعری را با صدای بلند می‌خواند:

و فرمان آمد تا کتیبه‌ای از خون / بر پیشانی خوک کنده شود / آبگینه‌ای رو در رویش نهاده شود
      تا خوک، خوک بیند / باشد که عشق عاری شود از گناه / گناه که تو باشی خوک
     و باشد که خوک نباشد / و باشد که خوک نباشد / باشد که خوک نباشد

 

و پس از آن خوک به دست جیران با تفنگ ستارخان کشته می‌شود! اما سوالاتی در این میان باقی می‌ماند که تا حد زیادی می‌توان به یک سری از آن‌ها پاسخ داد. این که خوک واقعا چه کسی است اهمیتی ندارد. مهم نیست پشت ماسک خوک چهره چه کسی پنهان شده باشد؛ چیزی که مهم است انگیزه و هدف قاتل از این قتل‌ها است. در شعری که ادا می‌شود به وضوح می‌بینیم که خوک قصد پاک کردن عشق از گناه را دارد. در نگاه اول، عشق به هنر خود را نشان می‌دهد. روی پیشانی تک تک مقتولین نام خوک نقش بسته و آن‌ها خوک نامگذاری شده‌اند. از طرفی قاتل هم خوک خطاب شده و ماسک خوک بر چهره دارد. سوال اینجا است که کدامیک واقعا خوک است؟ قاتل یا مقتول؟ پاسخ ساده وصریح استهر دو! قاتل، خود به همین مسئله هم اشاره می‌کند. او می‌خواهد آبگینه‌ای رو در روی خوک قرار دهد تا خوک خودش را ببیند. در واقع قاتل خودش تمثیلی از مقتول است. شاید در اواسط فیلم به لطف دیالوگ‌های رد و بدل شده بین عظمت و حسن، ما هم حس کنیم که خوک می‌خواهد جلب توجه کند و واقعا به کارش افتخار می‌کند اما واقعا اینگونه نیست! او خودش هم دلش می‌خواهد پیدا شود و از بین برود. چون او هم خوک است! او هم گناهی است در این عشق! همانطور که پس از خواندن شعر و پیش از کشته شدنش، چشمانش به سمت جیران می‌رود و در آخرین لحظه او را می‌بیند اما در نهایت از بین می‌رود. و حسن کسمایی می‌ماند و نام خوک بر پیشانی‌اش و مردمانی که حال او را قهرمان خطاب می‌کنند! آخرین تیری که خوک به سمت مخاطب پرت می‌کند هم شاید همین مسئله باشد. خوکی که جان سالم به در برد و اکنون یک قهرمان است. اما سوال اینجا است که خوک قصه حال از جانب چه کسانی قهرمان تلقی می‌شود؟ همان صاحب نظرانی که پیش از این بدون آگاهی به او تهمت می‌زدند؟ شاید هنوز هم آن عشقی که بارها صحبتش به میان آمده از گناه عاری نشده باشد

همانطور که پیش از این مطرح شد، خوک را نباید ساده انگاشت. خوک فیلمی است که با دید عمیق و نگاهی ثانویه، تعابیر و تحلیل‌های متفاوت و ارزشمندی از آن حاصل می‌شود که هر کدام با سبک و سیاق خاص خودشان یادآور بخشی از زندگی و جامعه امروزی می‌شود.

نقد و بررسی فیلم خوک

 

خلاصه داستان:

حسن ( حسن معجونی ) کارگردانی است که مدتهاست نتوانسته فیلم جدیدی بسازد و در این شرایط، قاتلی هم پیدا شده که در حال قتل کارگردانان می باشد اما به دلایل نامشخصی به سراغ حسن نمی آید و...

کارگردان :

مانی حقیقی : در یک خانواده کاملا هنری متولد شد. وی نوه ابراهیم گلستان است ومادرش نیز لیلی گلستان، از مترجمان سرشناس ایران می باشد. مانی حقیقی یکی از کارگردانان سرشناس سینمای ایران در سالهای اخیر بوده و آثار چند سال گذشته او نظیر « اژدها وارد می شود » و « 50 کیلو آلبالو » با حواشی فراوانی به اکران در آمده اند.

درباره فیلم « خوک » :

« خوک » رویکرد متفاوتی با آثار رایجی که در سینمای ایران عرضه می شوند دارد. اثری که خیلی معتقد به قراردادها و کلیشه های رایج ژانر نیست و به نوعی، دنباله رو اثر قبلی کارگردان یعنی « اژدها وارد می شود » می باشد. مانی حقیقی در جدیدترین ساخته سینمایی اش برخلاف فیلم « اژدها وارد می شود » از ایجاد پیچش های پیچیده داستانی تا حد امکان خودداری کرده تا داستان کمدی « خوک » روان و یکدست روایت شود و مخاطب عام از تماشای آن لذت ببرد.

 

جدیدترین ساخته مانی حقیقی مانند ساخته ای پیشین این کارگردان، سرشار از مفاهیم و ایده هایی است که حقیقی آن را به جامعه روشنفکران نسبت داده. از طراحی صحنه گرفته تا حتی لباس هایی که بر تن شخصیت اصلی داستان قابل مشاهده است مانند تیشرت خواننده اصلی گروه AC/DC که قرار است تداعی کننده روحیه قانون گریز یا مبارزه طلبانه این شخصیت باشد. انتقال صحیح پیام از طریق میزانسن و طراحی لباس و صحنه، یکی از ویژگی های مثبت « خوک » محسوب می شود که کمک شایانی به درک دنیای شخصیت ها با استفاده از زبان سینما نموده است.

« خوک » همچنین در بخش کمدی نیز پر نیش و کنایه است و از هیچ فرصتی برای انتقاد اجتماعی دریغ نمی کند. حقیقی در طول داستان از اغلب مناسبات فرهنگی جامعه ایران انتقاد می کند و در راٌس آن، شبکه های اجتماعی را عاملی برای شهرت یا سقوط فرد معرفی می نماید که نقش تعیین کننده ای در زندگی کنونی جامعه ای ایفا می کند. حقیقی همچنین با کنایه به قتل های زنجیره ای و قتل کارگردانان لیست ممنوعه، اشاره ای هم به کارگردانان ممنوع الکار این روزهای سینمای ایران داشته.موقعیت های کمدی که حقیقی در « خوک » خلق کرده اکثراً کارکرد انتقادی دارند و خوشبختانه در تضاد کامل با ساخته کمدی پیشین او یعنی « 50 کیلو آلبالو » می باشد!

 

اما ایراد « خوک » زمانی عیان می شود که متوجه می شویم تمام ایده های بکر کارگردان مانند قتل های زنجیره ای کارگردانان ( که با قتل خود مانی حقیقی هم همراه است! ) در همان نقطه شروع باقی مانده و نمی تواند به درستی بسط و گسترش بیابد. فیلم پس از طرح ایده های جالبش، رو به موقعیت های بامزه اما بی کارکردی نظیر نواختن گیتار با راکت تنیس می آورد که در اجرا جالب و بامزه از آب درآمده اند اما به واقع هیچ نقشی در پیشبرد و انسجام داستان ندارند و بیشتر شبیه به اپیزودهای جالبی است که با یک موضوع یکسان در کنار یکدیگر در حال پخش شدن می باشند.

به این ایرادات باید محافظه کار بودن فیلمساز در بیان انتقادات اجتماعی اش را نیز اضافه کرد. « خوک » در ظاهر کوبنده و دیوانه وار است و حتی می توان از آن به عنوان یکی از نافذ ترین آثار سینمای ایران در چند سال اخیر نام برد، اما تمام انتقادات و اشارات سیاسی - اجتماعی فیلم در سطح باقی می مانند چراکه فیلمساز ابداً نمی توانسته پا را فراتر بگذارد و به سراغ گزینه هایی برود که احتمالاً می توانستند مایه دردسر او شوند! از این جهت او به اشاره حداقلی کفایت کرده تا برخلاف ظاهر دیوانه وار « خوک » ، اثر جدید مانی حقیقی خیلی هم یاغی نباشد و در حد یک کمدی خوش ساخت با رعایت حداقل استانداردها باقی بماند.

 

ستاره فیلم بدون شک حسن معجونی است. بازیگری که به خوبی توانسته در نقش حسن، تمام آنچه که مخاطب برای درک این شخصیت بر روی پرده سینما نیاز داشته را در اختیارش قرار دهد. بازی معجونی در نقش اصلی فیلم ارزش بارها دیده شدن را دارد و می توان از آن به عنوان یکی از بازیهای خوب سال یاد کرد. دیگر بازیگران مشهور فیلم از جمله لیلا حاتمی و پریناز ایزدیار نیز بازیهای خوبی از خود در فیلم به نمایش گذاشته اند؛ هرچند که نقش هایی که به آنان سپرده شده در نهایت فرصت اوج گرفتن را در اختیارشان قرار نمی دهد.

در فستیوال کمدی های سطحی که این روزها در حال اکران در سینماهای ایران است، « خوک » مانی حقیقی یک نعمت در این ژانر محسوب می شود. اثری که به ابتذال رو نمی آورد و داستانی جذاب و بدیع را به مخاطب ارائه می کند که می تواند ذهن مخاطبش را به چالش بکشد و علامت سوال های فراوانی را ایجاد نماید. اما در عین حال باید گفت که « خوک » هرگز نمی تواند پای خود را فراتر از یک کمدی خوش ساخت بگذارد و به اثری انتقادی مبدل شود. « خوک » در تصویر پر جزئیات است اما خود را در حد تعارفات سینمای ایران نگه می دارد و تبدیل به یک یاغیِ یکه تاز نمی گردد؛ یاغی که می توانست فصل تازه ای در باب انتقاد اجتماعی در سینمای ایران باشد.

 

منتقد : میثم کریمی    سایت مووی ماگ

نقد و بررسی فیلم خوک ساخته مانی حقیقی

 

نقد فیلم خوک به روایت هالیوود ریپورت

شوخ طبعی سورئالیسم و سیاهی در فیلم طعنه آمیز مانی حقیقی که درباره زندگی قشر متوسط ایرانی ها است، وجود دارد. فیلم خوک با فیلم های کنعان، پذیرایی ساده و کارگران مشغول کارند ، به رقابت می پردازد، داستانی غیرعادی پیرامون زندگی کارگردان ناامیدی که بدلیل بودنش در لیست سیاه نمی تواند فیلم بسازد. زمانی که قاتل سریالی شروع به کشتن بهترین کارگردانان کشور می کند، قهرمان توخالی ما از اینکه کشته نشود می ترسد، آیا او لایق این مرگ نیست؟

فیلم به طور واضحی نشان دهنده مسئولیت دولت در قبال فیلم سازان و بازیگرانی است که در جامعه وجود دارند و جزئی از لیست سیاه هستند، با اینحال حقیقی( که هم فیلمنامه را نوشته و هم تهیه فیلم را برعهده داشته است ) تا جایی که توانسته است از بحث و مشاجره دوری کرده است. وی به طور عامدانه از نام بردن اسم کارگردانان معروف لیست سیاه مانند جعفر پناهی پرهیز می کند و به صورت جسورانه جنبه طنز فیلم را پررنگ می کند که از این نظر می توان به فیلم داخلی و اخیر وی ۵۰ کیلو آلبالو اشاره کرد. یکی از سه کارگردانی که کشته شده اند رخشان بنی اعتماد است، کسی که در فیلم هایش مسائل مرتبط با زنان و اجتماع را ارتقا داده است و قانون نانوشته سانسور را به چالش کشیده است. وقتی به کلمه ای که قاتل پس از کشتن قربانی ها با چاقو بر پیشانی آن ها حک می کند فکر می کنید واقعا می ترسید: "خوک". این یک انگ اهانت آمیزی است که در نگاه اول پنهان شده است.اگرچه به نظر می رسد که این در شیطنت رنگارنگ فیلم مدفون شده است، اما پیام سیاسی فیلم همین جاست، و این چیزی است که بعدها از آن به وسعت یادخواهد شد

یکی دیگر از تم های غالب، قدرت رسانه های اجتماعی برای تخریب شهرت افراد است. با اینکه فیسبوک و توییتر رسما در ایران فیلتر اند، اما تلگرام و اینستاگرام ده ها میلیون کاربر فعال دارند. صحنه ابتدایی فیلم چهار دختر مدرسه ای را نشان می دهد که در حال حرف زدن وچک کردن اکانت های اینستاگرام شان هستند و از میان چند سر قطع شده میگذرند. بعد با پخش ویدیویی افشاگرانه حسن کسمایی( حسن معجونی )بدون برگزاری دادگاه به وسیله رسانه های اجتماعی مورد قضاوت قرار می گیرد. امروزه این اتفاقات برای مهم بودن بسیار روتین است، و پایان فیلم حول کینه ورزی ها در اینستاگرام می چرخد اما همواره تم خود را که درباره کشتن است حفظ می کند

اين بار فيلم چهارمین قتل را نشان می دهد، بدن بی سری که متعلق به کسی به جز مانی حقیقی نیست: دوستش حسن برای شناسایی او به پزشکی قانونی رفته و از هوش می رود

حسن معجونی به دلیل صورت پرمو ، تی شرتی با عکس موزیسین های راک و بداخلاق و ترشرو دلایلی کمی برای دوست داشته شدن دارد . او خود را در بین زنانی محاصره کرده است- همسرش، دخترش و مادرش، که با او مانند یک بچه رفتار می کنند و از همه آن ها انتظار همدردی و احترام کامل دارد. واضح است که همچنان با همسر سابقش شیوا( به طور هنرمندانه ای به وسیله لیلا حاتمی اجرا می شود، کسی که به ندرت در فیلم های کمدی ایفای نقش می کند) رابطه دارد که البته این ارتباط با رضایت همسر فعلی اش است. اما اکنون که دیگر نمی تواند فیلم بسازد ، شیوا با کارکردن با یک کارگردان پر مدعا به نام سعیدی در حال خیانت به وی است، و سعیدی چندین بار خشونت را در حسن تحریک می کند

بازنشستگی اجباری او از کارگردانی فیلم زمان زیادی را در اختیارش می گذارد تا با دوست پزشک خود همایون( سیامک انصاری ) به بازی تنیس بپردازند، و او هنوز می تواند ویدیو تبلیغاتی کارگردانی کند. اخیرا در تبلیغ یک حشره کشی که او در حال فیلمبرداری است، گروهی از دختران جذاب را می بینیم که در بین گازهای سمی در حال رقص هستند. آنها لباس های قرمزی به تن و کفش های زردی به پا دارند که به وسیله نگار نعمتی طراحی شده است و درون کلاه ایمنی مضحکی در برابر حشرات پنهان شده اند. وقتی کسی از کلمه رقص استفاده می کند( رقص در مجامع عمومی حرام است بخصوص برای زن ها ) حسن با یک منطق مونتی پایتونی آن را اصلاح می کند: "آن ها نمی رقصند بلکه به صورت هماهنگ حرکت می کنند."در بین این حرکت کننده ها آنی زیبا ( پریناز ایزدیار )وجود دارد، شکارچی قدیمی او که با اینکه می داند حسن نمی تواند فیلمی بسازد اما به وی التماس می کند تا در فیلم آینده اش نقشی به او بدهد

براساس سنت قدیمی که در فیلم های خودشیفتگی وجود دارد، غرور و ناامنی به افراد پشت دوربین القا می شود.  معجونی مرد عصبانی است که سرو صداهای عمومی وانمود می کند که او فردی نابالغ و قهرقهرودرخانه مانده است. وقتی می فهمد که به وسیله یک قاتل سریالی نادیده گرفته شده است ، تردیدهایی درباره ارزش هنری اش بر وی هجوم می آورد و آرامش را در آغوش مادر پیرش جستجو می کند، که آماده است تا با تفنگ عتیقه ای به دفاع از زندگی پسرش بپردازد

در این لحظات فیلم بسیار هشداردهنده می شود، و از مخاطبان جشنواره پیشی می گیرد. اواسط فیلم بیشتر لبخند بر لب میاورد. در یک صحنه جالب حسن و همایون به عمارت فردی برای یک مهمانی می روند، و لباس های حشره ای که برای تبلیغات استفاده می شد را می پوشند. مهمانی هالیوود نیست اما برای لذت بخش بودن به اندازه کافی عجیب و غریب است. سپس در حالیکه هردو مست هستند به عمارت سعیدی می روند تا ببینند که شیوا آنجا هست یا خیر، اما زمان اشتباهی می رسند. حسن دستگیر شده و به زندان انداخته می شود، در آن جا حسن خودش را تصور می کند که با راکت تنیس گیتار می زند و مجموعه ای از آهنگ های راک را اجرا می کند

حرکت آخر سیاه تراست زیرا شدیدترین خودشیفتگی حسن و مدت زیادی که طول می کشد تا به محبوبیت و شهرت دست پیدا کند ظهور می کند. با اینحال به نظر می رسد که انگار چیزی از انتهای فیلم حذف شده است، حداقل یک قدردانی برای چنین موفقیتی لازم است

خوک فیلم بسیار سرراستی است، نسبت به فیلم اژدها وارد می شود کمتر عجیب و غریب و گیج کننده است، همچنین از نظر بصری نیز پیچیدگی کمتری دارد . فیلمبرداری محمود کلاری بین رنگ های پر زرق و برق لباس ها و فضاهای داخلی طراحی شده توسط امیرحسین قدسی که حس و حالی فلینی وار دارد، تغییر میکند.  آهنگسازی پیمان یزدانیان همراه با حالت های فیلم تغییر می کند، که این منجر به تشدید فانتزی های حسن می شود.

فمانون

منتقد: عباس نصراللهی – امتیاز ۶ از ۱۰

هشدار! این متن ممکن است بخشی از داستان فیلم را لو دهد.

ساختن درست دنیایی که قصه فیلمی در آن روایت می‌شود، مهم ترین کاری است که یک فیلمساز می‌تواند انجام دهد، زیرا تمام باورها، فکرها و اتفاقات درون آن دنیای خاص جا می‌گیرند و بیننده نیز با نگاه به همین فضا فیلم را دنبال می‌کند و انجام این کار برای فیلم‌هایی که کمی به دور از فضای واقعی زندگی انسان‌ها سخن می‌گویند سخت تر به نظر می‌رسد که پیاده سازی درست همانقدر به خوب بودن یک فیلم در این دسته کمک می‌کند که عدم این پیاده سازی درست می‌تواند فیلم را رو به نابودی ببرد. اما جدیدترین ساخته مانی حقیقی یعنی «خوک» فیلمی است که نمونه‌اش کمتر در سینمای ایران دیده شده، مانی حقیقی هواره در حال تلاش برای ارائه آثاری متفاوت و دیگرگون بوده است، و این طرز فکرش را به وضوح در فیلم «اژدها وارد می‌شود» نمایان کرد و در «خوک» این کار را به شکلی دیگر و با قوتی بیشتر انجام د اده است.

دلیل این قوت بیشتر(البته در این شکل خاص) نیز حضور یک خط قصه پررنگ در فیلم است، «خوک» قصه‌ای جذاب و درگیر کننده دارد که حقیقی این قصه را وارد فضایی رویاگونه و فانتزی کرده و دنیایی خارج از دنیای عادی زندگی انسان‌ها را برای بیننده ترسیم کرده است. اینکه یک نفر راه بیفتد و کارگردان‌های مشهور کشور را به قتل برساند و روی پیشانی تمامی آن‌ها کلمه خوک را حک کند و شخصیت اصلی قصه نیز کارگردانی ممنوع‌الکار و منزوی شده باشد که هم چنان خود را بهترین می‌داند، اما قاتل به سراغ او نمی‌آید، بسیار جذاب و پرکشش است. اما وجود این قصه زمانی کارکردی قوی تر پیدا می‌کند که در بستری رویاگونه و فانتزی روایت می‌شود، در غیر این صورت قصه فیلم پتانسیل این را داشت که تبدیل به یک اسلشر پر از خون و خونریزی شود که می‌توانست جذاب باشد، اما شاید حرف جدیدی برای گفتن نداشت، پس انتخاب این سبک برای روایت قصه فیلم توسط حقیقی جذابیت‌های آن را افزون کرده است.

فیلم شروعی خوب و پر زرق و برق دارد و همزمان که شخصیت‌هایش را در یک جا جمع کرده تا به بیننده معرفی کند، با اجرای یک میزانسن خوب بیننده را وارد فیلم می‌کند، همین شروع کافی است تا بیننده بداند قرار است در ادامه اتفاقاتی غیرعادی و عجیب رخ دهند و با شوق در پی ادامه قصه باشد. مانی حقیقی در «خوک» در پی آن است تا خفقان موجود در فضای هنری و به خصوص سینما را به تصویر بکشد، البته که این موضوع در سطح فیلم وجود دارد و در پس این موضوع حرف‌ها و کنایه‌های فراوانی زده می‌شوند. شخصیت اصلی قصه یعنی حسن کسمایی کارگردانی است که خود را بهتر از همه می‌داند، اما ممنوع‌الکار است، چهره‌ای ژولیده دارد و همزمان که با همسرش زندگی می‌کند، دخترش را به عنوان دستیار در کنار خود می‌بیند، مادرش حامی اصلی او و سنگ صبوری درجه یک است و با بازیگری جذاب نیز در رابطه است که این رابطه کاملا برای همسرش آشکار و با توافق طرفین بوده است. حسن کسمایی با شیوا در ارتباط است و همسر فعلیش از این ارتباط کاملا با خبر است، حسن عاشقانه شیوا را می‌پرستد و از اینکه او با رقیبش کار می‌کند و در فیلم او به ایفای نقش می‌پردازد بی تاب و بی قرار است. نمایش این رابطه با این سر و شکل، کاملا این آگاهی را به بیننده می‌دهد که مانی حقیقی در حال شوخی با یک موضوع مهم است، اما نه شوخی‌ای که در سطح باشد و تنها بخواهد بیننده را بخنداند، بلکه این شوخی ابزاری است تا آگاهی بدهد و عمیق تر و درست تر یک اتفاق مسخره را مسخره کند. تمام شخصیت‌ها و رفتارهای آن‌ها در فیلم «خوک» به مسخرگی همین رابطه بین حسن کسمایی و شیوا هستند. مانی حقیقی در تمام مدت زمان فیلمش در حال مسخره کردن است، او روابط، افکار، قوانین و حتی خود سینما را به سخره گرفته است، این جسارت و خلاقیت حقیقی تا حدی است که به فیلمش ضربه‌ای بزرگ نزند و کمک کند که فیلم جذاب تر نیز باشد. او لباس‌هایی عجیب را بر تن شخصیت‌های اصلی فیلمش می‌کند، مهمانی‌ای عجیبتر را برای آن‌ها تدارک می‌بیند و همچنان یک لودگی و افراط در رفتارها را با آن‌ها همراه می‌کند. و این اتفاقی مرسوم در سینمای ما نیست، اما حقیقی تن به این کار داده است.

فیلم تا میانه راه بسیار جذاب و پرکشش پیش می‌رود اما در میانه راه و از آنجایی که نمایش آفت فضای مجازی برای زمین زدن یک شخص و حتی عدم استفاده درست از آن وارد قصه می‌شود، فیلم کمی دچار تغییر لحن در گفتارش شده و شاید بیننده را از فضای کلی قصه دور کند، اما همچنان به مسخره کردن ادامه می‌دهد. «خوک» پر است از لحظاتی که بیننده را به فکر فرو می‌برد، و از آن جا که فضاسازی فیلم از ابتدا به خوبی انجام شده، بیننده ناخودآگاه تنها به اتفاقات درون فیلم فکر خواهد کرد، نه به فضایی که این اتفاقات در آن رخ می‌دهند، زیرا پیش از این زمینه سازی برای باور کنش‌ها‌، واکنش‌ها و این حد از افراط در برخی رفتارها انجام شده است. حسن کسمایی، شخصیت اصلی قصه پس از آن که متوجه می‌شود قاتلی به راه افتاده و کارگردان‌های مشهور را می‌کشد، به ناگاه خود را تنهاتر از همیشه می‌بیند، او نه تنها از حضور این قاتل نمی‌ترسد بلکه بی صبرانه منتظر حضور اوست تا قاتل او را نیز بکشد، استفاده از این تناقض جذاب و هوشمندانه در فیلم باعث می‌شود تا از ابتدا تا انتها بیننده کنجکاوانه در پی انتهای قصه باشد. در واقع شخصیت اصلی قصه آن قدر مستاصل است که راهی جز این برای خود متصور نیست تا مجددا به دوران مشهور بودن خود بازگردد. گره اصلی فیلم نیز روی همین موضوع بنا شده و تمامی دیگر اتفاقات در خدمت قتل، قاتلی که نمیدانیم کیست و حسن کسمایی که از عمد می‌خواهد مقتول باشد بنا شده است.

«خوک» ارجاعاتی به فیلم‌های سینماگرانی مختلف دارد، از دیوید لینچ و کوبریک گرفته تا دیوید فینچر، مانی حقیقی بی پروا ارجاع داده و به اقتضای نیازش از آن‌هااستفاده کرده است. فیلم در یک سوم پایانی دچار افت شدیدی در لحن گفتار و ریتم گذشته‌اش می‌شود و جذابیت اولیه خود را از دست می‌دهد، اما مجددا در پایان بندی موفق عمل می‌کند. فیلمبرداری فیلم دیدنی و جذاب است و طراحی صحنه و لباس آن به طور چشمگیری به خوب بودن صحنه‌ها کمک کرده است و بازی بازیگران به اندازه و خوب است، آن‌ها در این نمایشی که همه چیز را به سخره گرفته، به خوبی جا افتاده‌اند.

«خوک» فیلمی است که سینمای ما به آن نیاز دارد، با تمام تزهای شخصی و گاه به شدت افراطی کارگردان، درنوردیدن فاصله بین واقعیت و رویا و جدا شدن از سینمای صرفا درام و آپارتمانی، کمک شایانی به تمام سینمای ما خواهد کرد، کاری که مانی حقیقی آن را انجام داده،گرچه که فیلمش اثری کامل و یا حتی بسیار سطح بالا نیست، اما جسارتی خاص دارد که همراه خود جذابیتی خاص را می‌آورد. فیلمی که با توجه به سابقه کارگردانش تنها به تصاویر ختم نمی‌شود، بلکه حرف‌های زیادی را در درون خود جای داده است.

اختصاصی نقدفارسی

گزیده نقدهای منتقدین بر فیلم «خوک»

روز گذشته «خوک» ساخته جدید مانی حقیقی و تنها نماینده سینمای ایران در بخش مسابقه شصت‌و‌هشتمین جشنواره فیلم برلین به نمایش درآمد.

«خوک» با واکنش‌های متفاوتی رو‌به‌رو شده، بعضی از رسانه‌ها و منتقدان فیلم را دوست داشته و حتی شانس جایزه در نظر گرفته اند و در مقابل منتقدان ورایتی و اسکرین ساخته جدید حقیقی را در مقایسه با «اژدها وارد می‌شود!» عقبگرد دانسته‌اند.

بخشی از واکنش‌ها را در ادامه مرور می‌کنیم:

دبورا یانگ (هالیوود ریپورتر): طنز سیاهِ سورئال مانی حقیقی که در زیر متن نگاه کنایی‌اش به زندگی طبقه متوسط ایران قرار دارد این بار از ساخته جدیدش سر در آورده؛ «خوک» فیلمی که در بخش مسابقه جشنواره برلین حضور دارد. فیلمی واقعا شغریب درباره فیلمسازی که نمی‌تواند فیلم بسازد، چون در لیست سیاه قرار گرفته. طبق سنت رایج فیلم‌هایی که درباره فیلمسازان خودشیفته ساخته می‌شود، «خوک» هم به طرز قابل قبولی کارش را با نمایش شور و ناامنی کاراکتر پشت دوربین انجام می‌دهد. «خوک» مشخصا در مقایسه با «اژدها وارد می‌شود» ساخته قبلی مانی حقیقی سرراست‌تر و کمتر اگزوتیک و گیج‌کننده است. همچنین از نظر بصری هم گیرایی کمتری دارد. محمود کلاری فیلم را پر از زرق و برق کرده، رنگ‌های غیرواقعی صحنه و لباس‌ها را پوشانده و فضاهای داخلی طراحی شده توسط امیرحسین قدسی حس و حالی فلینی وار دارد. موسیقی پیمان یزدانیان با حال و هوای فیلم همخوان است و با فانتزی هوی متال کاراکتر حسن به اوج می‌رسد.

دیمیتریوس متیو (اسکرین): فیلمی شجاع و چالش‌برانگیز از کارگردان «اژدها وارد می‌شود». تا جایی از داستان، «خوک» مخلوط گران‌مایه‌ای است که به درستی ترکیب شده. چیزهای بسیاری برای لذت بردن از «خوک» وجود دارد. «خوک» یک طنز اجتماعی است که داستانش را حول یک کارگردان خودشیفته جلو می‌برد. فیلم حقیقی در کنار کارگردانی زرق و برق دار و گوتیکش دارای فیلمنامه‌ی بامزه و نقش‌آفرینی مرکزی زنده و سرحالی است. در «خوک» چندین صحنه‌ی چشمگیر از نظر بصری وجود دارد که با کار خوب محمود کلاری به عنوان مدیر فیلمبرداری و طراح صحنه امیرحسین قدسی گره خورده. اما زمانی که حقیقی باید تصمیم بگیرد که می‌خواهد با ضد قهرمان و قاتل سریالی‌اش چه کار کند، اثرش در نشانه‌گذاری‌ها متوقف می‌شود. تغییر اتفاقات با شبکه‌های اجتماعی بیش از آن که لزوم یا احتیاج درام باشد، تنها فضا را تیره‌تر کرده. کاری که بیشتر شبیه تاس اندازی‌ای ناامیدانه است تا یک نتیجه‌گیری. شخصیت حسن هم که در ابتدا جذاب است مانند بسیاری از خودشیفته‌ها نهایتا خسته‌کننده می‌شود.

جسیکا کیانگ (ورایتی): فیلم تحلیلی غیرجدی است درباره‌ی شخصیت یک کارگردان. فیلمی که با سکانس‌های رویا، نورپردازی لیزری و بالماسکه مزین شده. در کنار این‌ها فیلم ارتباطات با جنس مخالف در ایران را به شکل نو و هتاکانه به طنز می‌کشاند. در حالی که «اژدها وارد می‌شود»، ساخته هذیانی پیشین مانی حقیقی که دو سال پیش در بخش مسابقه برلین به نمایش داده شد و در ساختار شکسته‌ شده‌، فرامتن و ژانر پست مدرنش به عمق تقریبی‌ای از ذنِ بودیسم‌گونه رسیده بود، «خوک» کم‌تر گیج‌کننده و قابل‌فهم‌تر است. فیلم در طنز زیادی نحیف و در کمدی زیادی عریض است که به عنوان نامزد جدی جایزه اصلی در برلین در نظر گرفته شود. با تمام این ویژگی‌ها، با این حجم از عجیب و غریب بودن آثار مانی حقیقی، باید او را جوکر مولفان ایرانی دانست.

ردموند بیکن: «خوک» ادامه‌‌ی تمایل شدید مانی حقیقی بر سکانس‌های عجیب و غریب رویا و میان‌پرده‌های موزیک ویدیویی است. این کمدی سیاه با فیلمبرداری درخشانش به شکلی متنوع تزیین شده و دامنه‌ی مختلفی از رنگ‌ها را به کار گرفته که باعث می‌شود فیلم برایتان از پرده‌ی نمایش بیرون بزند. این رویکرد که البته شاید برای همه خوشایند نباشد تنشِ روایت را در پاره‌ای از اوقات که نیازمند به افزایش است کاهش می‌دهد، اما در کل زیبایی یکه‌ای را نصیب فیلم کرده که تا زمان زیادی در ذهنتان باقی می‌ماند.

آنیا سیلیگر: این فیلم می‌خواهد به هر قیمتی که شده کمدی باشد و موفق هم می‌شود. شما نمی‌توانید این فیلم را تماشا کنید مگر آن که در نگاه ثانویه به کشور و شرایطی بیاندیشد که فیلم در آن ساخته شده است. در فیلم هم کمدی بزن-بکوب پیدا می‌شود هم موسیقی راک و توهمات خلسه‌آور. حتی بازجویی دوست‌داشتنی هم در فیلم هست که شبیه یک هیپی پیر کت‌و‌شلواری است.

کلودیا شولمریخ: این فیلم یک سمفونی سرخ رنگ است. آغازی دارد که سخت می‌شود باور کرد در ایران فیلمبرداری شده باشد. موقعی که فیلم را تماشا می‌کردیم، بارها و بارها به یاد «شوندرومان» افتادم؛ اثری که بودو کیرشهوف نویسنده فرانکفورتی در قالب ادبیات مبتذل درباره عشق، جنایت و خشونت نوشته است. این فیلم سینمایی جاندار مانی حقیقی هم تقریبا چنین حال و هوایی دارد.

وبسایت Outnow: «خوک» از یک جهت مطالعه‌ای است درباره تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر جامعه ما. اما فیلم مانی حقیقی در عین حال نقدی است بر سانسور در کشور خودش و همزمان روح یک هنرمند عمیقا تحقیر شده و پر از شور و خودخواهی را به تصویر می‌کشد. فیلمی کاملا رنگارنگ همراه با پیچش‌هایی غافلگیرکننده در داستان و طنز سیاه که البته همیشه به طرز ناآگاهانه‌ای نقادانه است.

نقد فارسی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است