محل تبلیغ شما
پرونده قتل رومینا اشرفی،قربانی دیگر خانه پدری!

تاریخ خبر: 1399/3/6

پرونده قتل رومینا اشرفی،قربانی دیگر خانه پدری!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

نه؛ این خانه‌ی پدری امن نیست!


۱. یک روز عصر دوستِ فرزندم با من تماس گرفت و گفت یکی از دوستانش که ۱۴ سال سن دارد می‌خواهد از پدرش شکایت کند. گفتم به چه جرمی؟ گفت دوستم پیرسینگ زده بود و پدرش از او خواسته دربیاورد. دخترک مقاومت کرده و پدر دختر را به باد کتک گرفته بود. آنقدر زده بود که تمام تن و بدن دخترک کبود شده بود. بعد هم او را در خانه زندانی کرده و اجازه‌ی بیرون رفتن به او نداده‌اند!
۲. دو روز بعد از این ماجرا؛ آن اتفاق هولناک برای رومینا اشرفی رخ داد. دختری ۱۳ ساله که به خاطر فرار با مردی ۳۵ ساله به خانه بازگردانده می‌شود و شب هنگام پدر، دخترک را با داس از پا در می‌آورد!
۳. در طی یکسال اخیر بارها در یادداشت‌هایم هشدار دادم که دختران نوجوان را دریابید. ما با نسلی از دختران روبروییم که با تفکری رشد کرده و بالیده‌اند که هیچ تفاوتی بین زن و مرد قائل نیست! دخترانی که خود را یک انسان بماهو انسان می‌دانند و قادر به درک و فهم روابط مبتنی بر غیرت و تعصب و ناموس نیستند‌.
۴. روابط دختر از کودکی و به ویژه نوجوانی با پدر، آیینه‌ی روابط او در بزرگسالی و جوانی با مردان خواهد بود. دختری که پدری دیکتاتور و آزارگر دارد، دوست دارد در نقش یک قربانی مورد حمایت مرد دیگری قرار گیرد که عشق دریغ شده‌ی والد را برای او جبران کند. لذا رومینا و رومیناها در دام مردانی با دو سه برابر سن خود می‌افتند.
۵. خانه‌ی پدری هنوز هم برای بسیار از دختران زندان است. هنوز هم پدران در ناخودآگاه خود دختران را چینی شکستنی تصور می‌کنند که با یک انگشت زدن و یک لرزش نابجا می‌شکند. هنوز هم زنان زیادی دوست دارند جواب سونوگرافی آنان نوید یک پسر را به آنان بدهد.
نه! این خانه‌ی پدری امن نیست!.بهار


 

گزارشی از یک قتل تکاندهنده در تالش؛

دختر ۱۴ ساله ای که توسط پدر سر بریده شد!

عصر ۱ خرداد ۱۳۹۹ کانال های محلی تالش از یک قتل فجیع ناموسی خبر دادند. دختری ۱۴ ساله در سفید سنگان لمیر از بخش حویق به دست پدرش در خواب سر بریده شد. قاتل پس از ارتکاب جرم به قتل دخترش اعتراف کرد و به مراجع قضایی تحویل داده شد.

*قبل از وقوع جرم*
رومینا اشرفی متولد ۱۳۸۵ در بخش حویق از شهرستان تالش،دلباخته یکی از پسرهای همشهری شده بود، به گفته محلی ها مخالفت های شدید پدر دختر با ازدواج این دو به دلیل تفاوت های فرهنگی، آنها را به فکر فرار از منزل وا داشت. اما پیگیری های خانواده ها به دستگیری آنها توسط پلیس منجر می شود . به گفته افراد محلی رومینا به دلیل حفظ امنیت جانی خود و آشنایی با خلقیات پدرش تمایل به بازگشت به خانه نداشته اما به ناچار و طبق قوانین به پدر خانواده تحویل داده می شود.

*روز وقوع جرم*

شنیده ها حاکی از آن است که پس از بازگشت رومینا به خانه، جو حاکم بر خانه نه تنها آرام نمی گیرد بلکه اختلافات و تحریکات خانوادگی بالا گرفته و آتش خشم پدر شعله ور تر میشود تا جایی که پدر در روز یک  خرداد با خلوت کردن خانه ، گردن رومینای ۱۴ ساله را با استفاده از داس درحالی که او در خواب بود به طرز فجیعی از تن جدا می کند.


*بعد از وقوع جرم*

به گفته افراد محلی، پدر بعد از ارتکاب جرم با در دست داشتن داس از خانه خارج شده و به قتل دخترش اعتراف می کند و توسط پلیس بازداشت و به مراجع قضایی سپرده می شود.

مطابق با ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی پدر در جایگاه ولی دم در قتل فرزند قصاص نمی شود بلکه قصاص تبدیل به دیه و تعزیر می شود. هرچند هنوز باید منتظر مراحل قضائی آن باشیم. در هر صورت  قتل رومینا با واکنش های مختلفی از سوی اهالی منطقه این دختر نوجوان و افکار عمومی مواجه شده است. بواقع اینگونه موارد از جمله جرائمی است که قلب افکار عمومی را در سینه می فشارد و شاید لازم است تا مجلس و قانون برای جلوگیری از تکرار این موارد تدابیر شدیدتری را اتخاذ نمایند. 

از اتهام آدم ربایی بهمن تا تفاوت مذهبی دو خانواده


 

پرونده قتل رومینای ۱۴ ساله که پدرش او را با داس کشت، تقاطعی از انواع ستم‌های اجتماعی است. گزارش و گفت‌وگوی میدان با دو «مرد» از طرف‌های درگیر این «قتل ناموسی» را بخوانید.در نخستین روز از خرداد پدری از ترس بی‌آبرویی، داس را بر گردن نحیف دختر ۱۴ ساله‌اش نشاند و سرش را برید و نام «رومینا» مانند سارینا، هوژان، فرشته، زعفران، نازنین،، زبیده، سارا، هاجره و… قربانیان قتل‌های ناموسی همین چند ماه آغازین سال ۹۹، در فهرست اسامی قبرستان جا گرفت. دختری که هنوز ۱۴ سالش تمام نشده بود.

پدر ابتدا سعی می‌کند دخترش را خفه کند و وقتی موفق نمی‌شود، سر دختر را با داس می‌برد. با شیون‌های مادر و بقیه همسایه‌ها پلیس سر می‌رسد و قاتل را بازداشت می‌کند. این روزها پدر قاتل در زندان است، برادر ۶ ساله و مادر رومینا تنها عزاداران این خانه نیستند. اهالی روستای «حویق» شهرستان تالش چند روزی است که در غمی عمیق به سر می‌برند.

برای بررسی هرچه بهتر این پرونده با اسفندیار اشرفی، عموی مقتول و همچنین بهمن خاوری، همان پسری که یکی از شخصیت‌های این داستان دردناک است، به گفت‌و‌گو نشستیم. ناگفته پیداست که اظهارات این دو نفر که در جناح‌های مقابل یکدیگر قرار دارند، کاملا با هم در تضاد است و نگارنده هم تلاشی ندارد تا حقی را بین آنها تقسیم کند و گزارش، صرفا روایتی است از یک قتل ناموسی دیگر.

 

به پلیس هم گفتم که دوستش دارم و اجباری در کار نبود

ماجرا از ارتباط رومینا و بهمن آغاز شد. رابطه‌ای که به زعم بهمن عاشقانه و از نظر عموی رومینا با رعب و تهدید همراه بود. بهمن حدودا ۳۵ سال دارد و حالا و بعد از رومینا زندگی خود را نابود شده می‌داند: «چند سالی بود که عاشق هم بودیم و بالاخره تصمیم گرفتم تا یک نفر را بفرستم و او را از پدرش خواستگاری کنم. اما از آنجایی که مذهب ما یکی نبود، مخالفت کردند. به همین خاطر هم دختر به من گفت که پدرم رضایت نمی‌دهد و باید فراری‌اش بدهم. همین شد که باهم فرار کردیم و پنج روزی ناپدید شدیم. بعد از این ماجرا بود که پدرش در پاسگاه حویق از من به جرم آدم‌ربایی شکایت کرد. حتی به من تهمت زد که دخترش را بیهوش کردم و گاو و طلاهایش را هم دزدیدم. وقتی پاسگاه دختر را خواست و او هم به آن‌ها گفت که به خواسته خودش با من آمده است. ولی پدرش بیخیال نشد. در آگاهی آستارا هم از من شکایت کرد و چند روز بعد آگاهی با من تماس گرفت. ولی چند نفر از بستگان آمدند و خواستند که ما با هم صیغه کنیم تا ماجرا تمام شود. ولی آن مرد با پلیس هماهنگ کرده بود تا من را دستگیر کنند. موقع بازجویی من گفتم که آن دختر را دوست دارم و اجباری در کار نبوده و دختر هم در بازجویی این حرف‌ها را تایید کرد. یک شب در بازداشتگاه ماندم اما در نهایت تبرئه شدم.»

پس از این اتفاقات خانواده رومینا به خانه برمی‌گردند و به گفته بهمن، وقتی مادر خانواده در حمام مشغول شستن لباس‌ها بوده، پدر ابتدا سعی می‌کند دخترش را خفه کند و وقتی موفق نمی‌شود، سر دختر را با داس می‌برد. با شیون‌های مادر و بقیه همسایه‌ها پلیس سر می‌رسد و قاتل را بازداشت می‌کند.


کدام مردی عکس ناموسش را در اینستاگرام می‌گذارد؟

این داستان اما وقتی از زبان خانواده رومینا نقل می‌شود، تفاوت بسیاری می‌کند. اسفندیار اشرفی، عموی رومینا می‌گوید اصلا تفاوت مذهبی موضوع مهمی نبوده است و این پسر برادرزاده‌اش را تهدید کرده بود: «این پسر رومینا را با زور و تهدید اینکه او را می‌کشد با خود برد و ۶ روز تمام هم او را نگه داشت. بعد از این موضوع حتی ما خواستیم که بیایند و خواستگاری کنند اما خانواده آن پسر گفتن نه، پسر ما اشتباه کرده است. حتی عاقد آمده بود که عقدشان کند اما آن پسر قصدش چیز دیگری بود.»

او می‌گوید که بهمن رومنیا را اغفال کرد و پس از آن باعث شد که برادرش به مرز جنون برسد: «آن پسر در این مدت بارها با من تماس گرفته و ما را تهدید کرده است. به ما فحاشی می‌کند. اگر از رومینا عکسی نمی‌فرستاد این مسائل پیش نمی‌آمد. اصلا کدام مردی وقتی بخواهد با یک دختر ازدواج کند، عکسش را در اینستاگرام می‌گذارد؟ کدام مردی عکس ناموسش را در دنیا پخش می‌کند؟»

برادر قاتل که از قضا عموی مقتول هم هست می‌گوید مادر رومینا شرایط خوبی ندارد: «مادرش ۴۰ سال بیشتر ندارد و این روزها هم عزادار است. او هم فامیل ما و مثل خواهرمان است. حالا چه کنیم؟ او ولی دم است و باید برای پرونده تصمیم بگیرد. برادر من یک پسر ۶ ساله هم دارد. حالا زندگی‌اش نابود شده است. ما خانواده باآبرویی بودیم اما آن پسر همه زندگی ما را به هم زد.»


باقری وکیل دادگستری و فعال حقوق کودکان: رویه قضایی در این پرونده‌ها تسامح است

ننگین کردن شرافت خود و یا خانواده، اتهامی است که زنان را قربانی قتل‌های ناموسی می‌کند. اتهامی که برای تبدیل شدن به رای نهایی نه دادگاه لازم دارد و نه وکیل و قاضی، همین که مردان و روسای خانواده به این نتیجه برسند که آبرویشان خدشه‌دار شده، حکم  را صادر می‌کنند.

سارا باقری وکیل دادگستری، نایب رئیس انجمن حقوق کودکان و نوجوانان و همچنین فعال این حوزه معتقد است سیستم قضایی عموما در پرونده‌های این چنینی، تسامح بیشتری به خرج می‌دهد: «نکته نخست این است که سیستم قضایی در شهرستان‌های کوچک و روستاها با آنچه که در تهران وجود دارد کمی متفاوت است. در آنجا به واسطه آشنایی بیشتر مردم با یکدیگر، عموما از رسانه‌ای شدن این موارد به شدت پرهیز می‌کنند چون نگرانی از آبروریزی برایشان بار اجتماعی سنگین‌تری را به همراه می‌آورد. از سوی دیگر، چون قاتل پدر خانواده بوده است، تسامح بیشتر در احکام نهایی قضات دیده می‌شود.»

او حتی تحقیقات در پرونده‌ها را ناقص عنوان می‌کند: «مشکل بعدی این است که به همان دلیلی که گفتم، یعنی مسئله آبرو و کوچک بودن روستا، می‌خواهند زودتر همه چیز تمام شود و به همین دلیل هم تحقیقات کامل و دقیقی برای پرونده‌ها انجام نمی‌شود. به طور کلی رویه قضایی و آرایی که در پرونده‌های این چنینی صادر می‌شود کمی متفاوت است.»

این وکیل دادگستری حکم قتل در شرایط این چنینی را حبس به علاوه دیه معرفی می‌کند: «از آنجایی که قاتل خود ولی دم بوده است، دیگر حکم قصاص اینجا معنایی ندارد. اما حبس و دیه وجود دارد که بازهم تصمیم چند و چون آن با قاضی پرونده است. دیه هم ابتدا به مادر، سپس به خواهر و برادر تعلق می‌گیرد.»

باقری این پرونده را ملقمه‌ای از آسیب‌های اجتماعی می‌داند: «در این پرونده که برای منِ وکیل که مشخصا در حوزه کودکان فعالیت می‌کنم، ماجرای جدیدی نیست. نه قتل ناموسی آسیب اجتماعی جدیدی است و نه بحران ازدواج در سن کم. همچنین فرار دختران از خانه هم به وفور در روستاها دیده می‌شود. اما به محض اینکه ما از این موضوعات حرف می‌زنیم به سیاه‌نمایی متهم میشویم. حال آنکه همین پرونده که ملقمه‌ای از بحران‌ها و آسیب‌های برجسته اجتماعی در آن دیده می‌شود به خوبی نشان می‌دهد که اوضاع خوب نیست و لازم است تصاویری که نشان داده می‌شود، برگرفته از حقیقت و بطن واقعی آن مکان‌های جغرافیایی باشد.»

مجازات والدین سهل‌انگار، همان ماده پر سرو‌صدایی که شورای نگهبان در بررسی لایحه حمایت از حقوق کودک و نوجوان به آن واکنش نشان داد، همان موردی است که می‌تواند تا اندازه زیادی مقابل چنین فجایعی را بگیرد. باقری با اشاره به همین لایحه، رعایت حقوق کودک و نوجوان را در گرو ارتقای قانون دانست: «وقتی لایحه حمایت از حقوق کودک و نوجوان نهایی شد، شورای نگهبان بارها نسبت به ماده ۹ این لایحه که مجازات والدین سهل‌انگار است واکنش نشان داد و آن را رد کرد. به طور کلی این لوایح آنقدر تغییر می‌کنند که در پایان فاصله زیادی با ماهیت ابتدایی و اساسی خود دارند اما به هر حال داشتن آن‌ها از نداشتنشان بهتر است و به همین دلیل هم هست که می‌گوییم حفظ و حراست از حقوق کودکان جز با ارتقای قانون ممکن نخواهد بود.»

 

 محمدی فعال اجتماعی: ریشه قتل ناموسی را باید ساختاری تبعیض‌آمیز جنسیتی جست

اگرچه شاید نگاه عمومی، شمال ایران را مملو از استان‌های آباد و شاد بداند که آسیب‌های اجتماعی از این قبیل در آن کمتر دیده می‌شود، اما حقایق آن مناطق، مستندات دیگری را رو می‌کند.

آیدین محمدی، فعال اجتماعی ساکن شهر آستارا با تاکید بر همین موضوع، آسیب‌های اجتماعی را محدود به مناطقی خاص نمی‌کند: «در مورد اتفاق مذکور با چند مسئله اجتماعی مواجه‌ایم. نخستین مسئله، فرار از خانه به منظور ازدواج است که از سال‌ها قبل مرسوم بوده است و به دلیل مخالفت خانواده‌ها و در بیشتر موارد خانواده دختر اتفاق میافتد و علت آن بر می‌گردد به محدود کردن حق تصمیم‌گیریِ زنان. قانون اجازه ولیِ دختر را شرط ازدواج می‌داند. یعنی فرد، امکان گرفتن یک تصمیم مستقل برای زندگی خود را ندارد. با این حال در مورد رومینا باید گفت او زیر ۱۸ سال است و از منظر کنوانسیون حقوق کودک، کودک محسوب می‌شود.»

محمدی همچنین قتل ناموسی رخ داده در این ماجرا را ریشه در ساختارهای اجتماعی می‌داند چرا که ساختارهای اجتماعی رفتارها و تبعیض‌های جنسیتی را تثبیت کرده‌اند. «چنین ساختارهایی حق تصمیم-گیری محدودی برای زنان قائل‌اند و مردان را برای اعمال بیش‌ترین حد خشونت نیز کمتر محدود می‌کنند. مصادیق آن را می‌توان در قوانین موجود دید که مجازات خفیف‌تری را برای این جرائم در نظر می‌گیرند. زنان در صورت سرپیچی از قواعد تبعیض‌آمیز لکه ننگ خانواده محسوب می‌شوند و پاک کردن این لکه ننگ دال بر باغیرتی مردانِ خانواده محسوب می‌شود.»

بهمن در هنگام وصف ماجرایی که رخ داده بود، در هیچ کدام از جملاتش از نام رومینا استفاده نکرد. وقتی علت را جویا شدم گفت: «نمی‌تونم اسمش رو بگم، چون اون ناموسم بوده.»

«ناموس»، واژه‌ای است که زن را به عنوان مایملک مرد توصیف می‌کند، دارایی که باید از آن حفظ و حراست کرد و البته که کیفیت این نگهبانی با تدبیر مرد انجام می‌شود. مردی که یک روز داس به دست می‌گیرد و برای حفظ شرافت و آبروی خانواده‌اش گردن دخترش را می‌برد و روزی دیگر، برای حفظ زنی که عاشقش بوده، اسید به صورتش می‌پاشد. همین هم می‌شود که آمار خبر می‌دهد که بیش از ۶۰۰۰ زن در طول سال و در کل جهان، قربانی قتل‌های ناموسی می‌شوند. متوسط سن این قربانیان ۲۳ سال و بیش از نیمی از این قربانیان دختران و خواهران هستند؛ درست مثل رومینا.
میدان

واکنش کارگردان «خانه پدری» به قتل رومینا اشرفی/ این شایعات را باور نمی کنم!
کارگردان فیلم «خانه پدری» که فیلمش به‌خاطر روایتی از کشته شدن یک دختر به دست پدر و برادرش در دوره قاجار، ۱۰ سال در صندوق توقیف بود و سال گذشته بعد از چند هفته نمایش دوباره توقیف شد، می‌گوید که خبر تلخ قتل یک دختر نوجوان توسط پدرش را باور نمی‌کند.

 

او که بابت اعتراض‌های وارد شده بر فیلمش برای تصویر کردن یک قتل ناموسی در دوره قاجار، با سختی‌های زیادی در اکران روبه‌رو شد،در گفت‌وگویی کوتاه با ایسنا درباره اتفاق اخیر فقط به گفتن دو  جمله اکتفا کرد: «این اتفاق‌ها در ایران رخ نمی‌دهد. من این شایعات را باور نمی‌کنم.»

«خانه پدری» که در سال ۱۳۸۹ ساخته شده، بخاطر یک صحنه قتل حدود یک دهه اکران نشد تا کارگردانش از رنج توقیف آن ۶ سال نتواند فیلم بسازد، البته اکران کوتاه مدت ان هم جندان راه به جایی نبرد. 

داستان این فیلم از اواخر دوره‌ی قاجار و اوایل دوره‌ی پهلوی آغاز می‌شود و درباره‌ی پدری است که به همراهی پسرش، دخترش را به جرم اینکه آبروی خانواده را برده است، می‌کشد و در خانه‌اش به خاک می‌سپارد؛ داستانی که اتفاقا به ماجرای قتل دختری که به تازگی خبرهای آن منتشر شده است، شباهت دارد. 
ایسنا

3 تا 10 سال حبس احتمالی در انتظار پدر رومینا
باشگاه خبرنگاران،  حمیدرضا گودرزی وکیل پایه یک دادگستری با اشاره به جنبه عمومی قتل رومینا اشرفی توسط پدرش اظهار کرد: از لحاظ قانونی پدر در صورت قتل فرزندش قصاص نمی‌شود، اما جنبه عمومی جرم را که ۳ تا ۱۰ سال حبس است، باید بگذراند.

 

این وکیل دادگستری ادامه داد: بر اساس ماده ۶۱۲ که می‌گوید هر کسی مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته، اما از قصاص گذشت کرده باشد و یا بهر علت قصاص نشود، در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود، دادگاه مرتکب را به حبس از ۳ تا ۱۰ سال محکوم می‌کند که در این پرونده هم پدر قصاص نمی‌‍‌شود، اما باید مجازات عمومی جرم را بگذراند.

وی با بیان اینکه برای صدور این حکم نظر مورد نظر دادگاه است، گفت: دادگاه با توجه به مسائل و شرایطی که قتل بر اساس آن انجام شده درباره حبس و جنبه عمومی جرم تصمیم‌گیری می‌کند؛ گاهی ممکن است کیفیات مخففه هم اعمال شود که بر اساس آن جنبه عمومی جرم از ۳ سال کمتر می‌شود، اما گاهی ممکن است مجازات تکمیلی داده شود و فرد بیش از ۱۰ سال حبس را بگذراند و حتی برای او جرم مجازات تبعید هم در نظر گرفته شود.

گودرزی تصریح کرد: عملی که این پدر انجام داده با شرایط امروز کشور مطابقت ندارد و باید شرایط روحی وضعیتی که قتل در آن انجام شده در کنار شرایط زندگی دختر مقتول و بلوغ فکری او بررسی شود.

این وکیل دادگستری گفت: برای صدور حکم تمام شرایط از جمله وضعیت زندگی دختر و شرایط زندگی او باید مد نظر قرار گیرد و با توجه به آن برای پدر قاتل حکم صادر شود.
 

 

داس و یاس
✍️شش نکته کلیدی از فاجعه قتل دختر ۱۳ساله تالشی به‌دست پدرش

1️⃣ رسانه‌ها گزارش‌داده‌اند روز اول خرداد امسال، رومینا اشرفی، دختر ۱۳ساله اهل روستای حویق تالش در گیلان، بابت عشق به بهمن خاوری، مرد هم‌شهری‌اش و فرار با او، به‌دست پدرش به‌قتل رسیده.

○رضا اشرفی، پدر این دختر، فرزندش را در خواب پس‌از این‌که نتوانسته خفه‌اش کند، با داس سر بریده.

○این خبر با واکنش گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شده و این ماجرا را با قتل ناموسی هولناک در فیلم خانه‌پدری ساخته کیانوش عیاری مقایسه می‌کنند- فیلمی که به‌اتهام سیاه‌نمایی سال‌ها در توقیف ماند.

○ اتفاقا، کیانوش عیاری، درباره این قتل به ایسنا، گفته: «این اتفاق‌ها در ایران رخ نمی‌دهد. من این شایعات را باور نمی‌کنم.»- احتمالا به توقیف فیلم‌اش بابت یک قتل ناموسی در دوران قاجار اشاره طعنه می‌‌زند. 

2️⃣ بهمن خاوری، مرد ۳۵ساله‌ای که گفته می‌شود رومینا با او فرار کرده‌بوده، به وب‌سایت میدان گفته عاشق رومینا بوده و یک‌بار با واسطه او را خواستگاری کرده ولی پدرش چون آن‌دو از یک مذهب نبوده‌اند، با این وصلت مخالفت کرده. 

○خاوری گفته بابت همین مخالفت و با خواسته رومینا، پنج‌روزی باهم فرار کرده‌بودند و پلیس با شکایت پدر رومینا، به‌اتهام آدم‌ربایی، او را دست‌گیر کرده‌بوده ولی پس‌از یک‌شب بازداشت در اداره پلیس آگاهی آستارا، تبرئه و آزاد شده.

○خاوری مدعی‌شده چون رومینا نزد پلیس تایید کرده‌بود که این پسر او را دوست دارد و اجباری برای فرار نداشته، از زندان آزاد شده. 

3️⃣ بنابر نوشته رسانه‌ها رومینا چون روحیه‌ پدرش را می‌شناخته اصرار داشته که قاضی او را به خانواده‌اش ندهند اما قاضی، این دختر را به پدرش بازمی‌گرداند.

○پدر رومینا نیز از نبود مادرش در خانه، بهره می‌گیرد و می‌کوشد او را در خواب خفه کند اما چون نتوانسته با داس، سر از بدنش جدا کرده و جنایت‌اش را در کوی‌وبرزن فریاد می‌زند و پلیس بازداشت‌اش می‌کند. 

4️⃣ اسفندیار اشرفی، عموی رومینا، هم به میدان گفته بهمن خاوری با تهدید و زور رومینا را هم‌راه برده‌ و بارها خانواده رومینا را تهدید کرده‌بوده.

○عموی مقتول مدعی‌شده خانواده پسر از رومینا خواستگاری نکرده‌بودند  و انتشار عکسی از رومینا در اینستاگرام بهمن، برادرش را به مرز جنون رسانده‌بوده. 

5️⃣ روابط عمومی پلیس تالش هم این جنایت را تایید کرده اما از بازگویی جزییات بیش‌تر خودداری کرده.

○رضا جعفری، معاون اموراجتماعی سازمان بهزیستی گیلان، هم خبر داده «به دلیل ماهیت جرم، دادستان بنابر با ماده پنج قانون حمایت از کودک و نوجوانان به‌عنوان مدعی‌العموم و بهزیستی، نیز به‌عنوان سازمان دولتی مدافع حقوق کودکان، وارد ماجرا شده‌اند.»

6️⃣ البته بنابر ماده قانون مجازات اسلامی پدر یا جد پدری كه فرزندش را بكشد قصاص نمی‌شود و تنها به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محكوم خواهد شد.

رومینا رو پدرش نکشت رومینا قربانی قوانین کهنه و پدرسالارِ ما شد .
.
قوانینی که نمی تونن از بچه های مظلوم ما در مقابل پدرهایی که انحرافات جنسی یا اخلاقی دارن پدرهایی که معتاد به شیشه و مواد مخدرِ روان گردان هستن محافظت کنن .
نگاه قانون ما به بچه ها به مثابه ی ملکِ شخصی یک پدر هستش .
در ماجرای قتل رومینای سیزده ساله ی تالشی اینطور عنوان شده که این بچه بارها از پدر معتاد و بیکارش کتک خورده بود و در نهایت تصمیم می گیره با پسری که بهش علاقه داشت از خونه فرار کنه و وقتی دستگیر میشه گویا از قاضی تقاضا می کنه که او رو به پدرش تحویل ندن . اما متاسفانه رومینا رو به پدرش بر می گردونن و در نهایت یک روز که رومینا در خواب بوده به فجیع ترین شکل ممکن توسط پدرش با داس کشته میشه .
در سال های گذشته بارها و بارها با هزاران بدبختی بچه های بدسرپرستی رو از دست پدرهای کودک آزارشون نجات دادیم و تحویل بهزیستی و مراجع قانونی دادیم اما در کمال تعجب متوجه شدیم بعد از مدت کوتاهی پدر معتادِ سابقه دارِ کودک آزار رفته و دوباره به راحتی بچه اش رو پس گرفته و دیگه هیچ وقت از سرنوشت بچه خبردار نشدیم .
همه ی این ها در حالی هستش که بعد از سیزده سال هنوز لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که فقط کمی مجازات کودک آزاری ها رو سخت تر می کنه به تصویب نهایی نرسیده .
اوج فاجعه اونجاست که پدر کثیف رومینا به خاطر ضعف در قوانین ما بعد از چند سال حبس آزاد میشه و دوباره به این جامعه برمی گرده همونطور که پدر کودک کُشِ باربد که باربد رو تو آتیش سوزوند سه سال بعد شامل عفو و بخشودگی شد و به جامعه برگشت .
ما به کجا شکایت ببریم ؟ حامیان کودکان دردِ دلشون رو به کی بگن آخه ... .

پدر، رومینا و ماجرایی که تلخ تر از تلخ را معنا می کند

غلامرضا بنی اسدی: برخی اوقات، کاغذ هم که بگسترانی و قلم هم که برداری، باز نوشتنت نمی‌آید و حروف می‌گریزند از این که کنار هم کلمه‌ای تشکیل دهند و جمله‌ای بسازند در شرح ماجرایی که هرجور بخوانی غم افزا و جان گداز است. ماجرای قتل رومینا اشرفی هم در شمار معدود همان اوقاتی است که کلمات همراهی نمی‌کنند. ماجرایی که به هر خوانش، تلخ کامی به بار می‌آورد و غم افزا می‌شود.

 

آرام نمی‌گیرد بلکه، چون تیغ در جان به جولان برمی خیزد. انسانی جان باخته است نه به قاعده دعوا‌هایی که گاه اتفاق می‌افتد. نه به دست رقیب. نه از سر دشمنی بلکه به دستِ پدر. همویی که می‌گویند رابطه اش با دختر چنان وثیق است که پسران را رشک برانگیز می‌شود. مطمئن باشید که این پدر و دختر را که امروز فاصله از قاتل است تا مقتول، روز‌های همدمی و همدلی فراوان بوده است. شاید آلبوم خانه پر باشد از اتفاقات شیرینی که این دو خلق کرده اند. شاید روز‌های فروانی را دختر به انتظار بازگشت پدر، گرسنگی گشیده باشد و لقمه‌ها را به حسرت گذاشته باشد. شاید و شاید و شاید.

حتما هم چنین است رابطه دختر- پدری، اما ناگهان آتش می‌افتد به خانه و رابطه‌ای چنین و خبر می‌شود در صفحات حوادث و دهان به دهان می‌گردد که پدری دخترش را کشت. خبر ممنوعه‌ای که هیچ کس از خواندن و شنیدنش جز تلخ کامی، نتیجه‌ای نمی‌بیند. قصد بازگویی قصه‌ای که خوانده ایم ندارم. از غصه‌ای باید گفت که چنین تلخ قصه روایت می‌کند. از غمی باید گفت که دل را تا همیشه می‌سوزاند. از اشتباهات شبکه‌ای باید گفت که نتیجه اش می‌شود این.

پدر را به گوشه رینک کشیدند و از چپ و راست زدن، چاره کار نمی‌کند. تنها از منظر حقوقی به ماجرا نگریستن و از حبس و بند ۳ تا ۱۰ ساله گفتن هم گرهی باز نمی‌کند. حتی سخن به حق ولایت پدری و چرایی نبود قصاص در ماجرا‌هایی از این دست هم باز پاسخ نگاه‌های پر سئوال نیست. این را پروژه‌ای باید خواند. کامل و تمام ساحتی والا قصه خواهد شد همان ماجرای فیل مولوی که در تاریکه هرکس به وسع دستی که می‌کشید و زاویه‌ای که قرار داشت، چیزی حس و همان را روایت می‌کرد، اما چراغ که روشن شد دیدند آن همه هست، اما آن همه، فیل نیست!

این ماجرا را با چراغ روشن باید دید و اهل نظر که دقیق و درست می‌بینند باید به نقد و تحلیل اجتماعی بپردازند تا ما مردمان عادی هم درس گیریم از ماجرایی که باید عبرت باشد برای همه مان. همه ما‌هایی که می‌توانیم جای پدر باشیم- خدای نکرد- و همه دخترانی که -خدای نکرده- می‌توانند رومینا‌های تازه باشند که خدا هرگز این ماجرا را نصیب گرگ بیابان هم نکند. اما هست و نه اولین بود و نه آخرین خواهد بود، اما باید به سمتی اصلاح مسیر کنیم که کم و کمتر اتفاق بیفتد این ماجراها.

به هر حال خشم آنی باشد یا عصبانیتی ریشه گرفته تعصب یا هر چیز دیگری، در نتیجه فرقی نمی‌کند چه امروز پدری در حبس مرگ را جرعه جرعه می‌نوشد و دختری محبوس گورشده است و خانواده ای، قبیله‌ای، منطقه‌ای گرفتار زخمی که به این زودی‌ها مرهم نمی‌یابد. تلخ گفته‌ای که باید به تاکید، مکرر کرد این است که با توجه به اوضاع جامعه و شرایط نهاد خانواده و روزگاری که جوانان تجربه می‌کنند، ماجرا‌هایی از آنچه بین رومینا و آن جوان اتفاق افتاد، بعد از این هم خواهیم داشت، اما باید به سمتی برویم که افراد بتوانند خود را مدیریت کنند تا شرعی‌ترین و قانونی‌ترین رفتار را در پیش گیرند.

گذشته از این ما با"تاب ناوری" عمومی مواجهیم که هر روز بیشتر هم می‌شود. اگر نتوانیم "ن" را از دل آن بیرون کشیم و به "تاب آوری" برسیم نوخاهیم توانست در شرایط سخت، تصمییم درست بگیریم. فکر می‌کنم جامعه شناسان و دانشمندان روان شناسی و اخلاق نیز باید در کنار حقوق دانان و پژوهشگرانِ قانونی، به این بحث ورود کنند و جامعه را نسبت به رویداد‌های پیش رو هوشیار کنند تا بعد از این کمتر شاهد خبر‌هایی چنین تلخ باشیم. خبر‌هایی که هر جور بخوانیم تلخی اش افزون می‌شود.
 

اعتمادآنلاین| قتل ناموسی، پدیده شومی که همین سال گذشته با سروصدای فیلم سینمایی «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری از پستو درآمد و به موضوعی برای گفت‌و‌گو بدل شد، بحران دیروز و امروز نیست. ماجرایی که سال‌هاست و در تمام جهان قربانی می‌گیرد و قطعا که ایران هم از آن مستثنی نیست. این بار اما قتل ناموسی در شمال ایران و یک روستا، آن هم با شکلی فجیع، بار دیگر این ماجرا را به موضوع روز بدل کرده است. قتل رومینا اشرفی توسط پدرش که تصور می‌کرد او آبروی خانواده را برده است. قتل ناموسی، یعنی زنی که محکوم به مرگ شده، چون شرافت بقیه را زیر سوال برده است. اما جرم رومینای 14 ساله چه بود؟

 

در نخستین روز از خرداد پدری از ترس بی‌آبرویی، داس را بر گردن نحیف دختر 14 ساله‌اش نشاند و سرش را برید و نام «رومینا» مانند سارینا، هوژان، فرشته، زعفران، نازنین،، زبیده، سارا، هاجره و… قربانیان قتل‌های ناموسی همین چند ماه آغازین سال 99، در فهرست اسامی قبرستان جا گرفت. دختری که هنوز 14 سالش تمام نشده بود.

 

پدر ابتدا سعی می‌کند دخترش را خفه کند و وقتی موفق نمی‌شود، سر دختر را با داس می‌برد. با شیون‌های مادر و بقیه همسایه‌ها پلیس سر می‌رسد و قاتل را بازداشت می‌کند. این روزها پدر قاتل در زندان است و خانه عزادار. 

 

ماجرا از ارتباط رومینا و بهمن آغاز شد. رابطه‌ای که به زعم بهمن عاشقانه و از نظر عموی رومینا با رعب و تهدید همراه بود. بهمن حدودا 35 سال دارد و حالا و بعد از رومینا زندگی خود را نابود شده می‌داند: «چند سالی بود که عاشق هم بودیم و بالاخره تصمیم گرفتم تا یک نفر را بفرستم و او را از پدرش خواستگاری کنم. اما از آنجایی که مذهب ما یکی نبود، مخالفت کردند. به همین خاطر هم دختر به من گفت که پدرم رضایت نمی‌دهد و باید فراری‌اش بدهم. همین شد که باهم فرار کردیم و پنج روزی ناپدید شدیم. بعد از این ماجرا بود که پدرش در پاسگاه حویق از من به جرم آدم‌ربایی شکایت کرد. حتی به من تهمت زد که دخترش را بیهوش کردم و گاو و طلاهایش را هم دزدیدم. وقتی پاسگاه دختر را خواست و او هم به آن‌ها گفت که به خواسته خودش با من آمده است. ولی پدرش بیخیال نشد. در آگاهی آستارا هم از من شکایت کرد و چند روز بعد آگاهی با من تماس گرفت. ولی چند نفر از بستگان آمدند و خواستند که ما با هم صیغه کنیم تا ماجرا تمام شود. ولی آن مرد با پلیس هماهنگ کرده بود تا من را دستگیر کنند. موقع بازجویی من گفتم که آن دختر را دوست دارم و اجباری در کار نبوده و دختر هم در بازجویی این حرف‌ها را تایید کرد. یک شب در بازداشتگاه ماندم اما در نهایت تبرئه شدم.»

 

این داستان اما وقتی از زبان خانواده رومینا نقل می‌شود، تفاوت بسیاری می‌کند. اسفندیار اشرفی، عموی رومینا می‌گوید اصلا تفاوت مذهبی موضوع مهمی نبوده است و این پسر برادرزاده‌اش را تهدید کرده بود: «این پسر رومینا را با زور و تهدید اینکه او را می‌کشد با خود برد و 6 روز تمام هم او را نگه داشت. بعد از این موضوع حتی ما خواستیم که بیایند و خواستگاری کنند اما خانواده آن پسر گفتن نه، پسر ما اشتباه کرده است. حتی عاقد آمده بود که عقدشان کند اما آن پسر قصدش چیز دیگری بود.»

 

او می‌گوید که بهمن رومینا را اغفال کرد و پس از آن باعث شد که برادرش به مرز جنون برسد: «آن پسر در این مدت بارها با من تماس گرفته و ما را تهدید کرده است. به ما فحاشی می‌کند. اگر از رومینا عکسی نمی‌فرستاد این مسائل پیش نمی‌آمد. اصلا کدام مردی وقتی بخواهد با یک دختر ازدواج کند، عکسش را در اینستاگرام می‌گذارد؟ کدام مردی عکس ناموسش را در دنیا پخش می‌کند؟»

 

برادر قاتل که از قضا عموی مقتول هم هست می‌گوید مادر رومینا شرایط خوبی ندارد: «مادرش 40 سال بیشتر ندارد و این روزها هم عزادار است. او هم فامیل ما و مثل خواهرمان است. حالا چه کنیم؟ او ولی دم است و باید برای پرونده تصمیم بگیرد. برادر من یک پسر 6 ساله هم دارد. حالا زندگی‌اش نابود شده است. ما خانواده باآبرویی بودیم اما آن پسر همه زندگی ما را به هم زد.»

 

تایید قتل توسط بخشدار حویق

 

کاظم رزمی بخشدار حویق شهرستان تالش درباره این ماجرا گفت : یکی از اهالی این بخش به اتهام قتل دخترش دستگیر شده‌است و جزئیات این پرونده بعد از طی مراحل قانونی و حقوقی به مردم اطلاع رسانی می شود. مردم تا روشن شده شدن ابعاد قضیه به حاشیه سازی ها در فضای مجازی توجه نکنند.

 

 

پدر علت قتل را فرار دختر از منزل عنوان کرد
 

سرهنگ مجید رسول‌زاده فرساد، در تشریح جزئیات قتل رومینا اشرفی به دست پدرش گفت: با حضور پلیس در محل حادثه و بررسی‌های صورت گرفته مشخص شد، مردی 37 ساله دخترش را با وارد کردن ضربات یک جسم تیز و برنده به ناحیه گردن به قتل رسانده است.

 

به گزارش ایسنا، رسول‌زاده با اعلام اینکه قاتل در محل وقوع جرم دستگیر شد ادامه داد: متهم در تحقیقات پلیس، علت و انگیزه قتل دخترش را اختلافات خانوادگی و فرار او از منزل به قصد ازدواج با مردی 30 ساله بر خلاف رضایت او به دلیل اختلاف سنی زیاد عنوان کرد.

 

حکم پدر رومینا اشرفی چیست؟

 

حمیدرضا گودرزی وکیل پایه یک دادگستری، با اشاره به جنبه عمومی قتل رومینا اشرفی توسط پدرش گفت: از لحاظ قانونی پدر در صورت قتل فرزندش قصاص نمی‌شود، اما جنبه عمومی جرم را که 3 تا 10 سال حبس است، باید بگذراند. بر اساس ماده 612 که می‌گوید هر کسی مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی داشته، اما از قصاص گذشت کرده باشد و یا بهر علت قصاص نشود، در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران شود، دادگاه مرتکب را به حبس از 3 تا 10 سال محکوم می‌کند که در این پرونده هم پدر قصاص نمی‌‍‌شود، اما باید مجازات عمومی جرم را بگذراند.


وی با بیان اینکه برای صدور این حکم نظر مورد نظر دادگاه است، گفت: دادگاه با توجه به مسائل و شرایطی که قتل بر اساس آن انجام شده درباره حبس و جنبه عمومی جرم تصمیم‌گیری می‌کند؛ گاهی ممکن است کیفیات مخففه هم اعمال شود که بر اساس آن جنبه عمومی جرم از 3 سال کمتر می‌شود، اما گاهی ممکن است مجازات تکمیلی داده شود و فرد بیش از 10 سال حبس را بگذراند و حتی برای او جرم مجازات تبعید هم در نظر گرفته شود.

 

گودرزی تصریح کرد: عملی که این پدر انجام داده با شرایط امروز کشور مطابقت ندارد و باید شرایط روحی وضعیتی که قتل در آن انجام شده در کنار شرایط زندگی دختر مقتول و بلوغ فکری او بررسی شود.

 

این وکیل دادگستری گفت: برای صدور حکم تمام شرایط از جمله وضعیت زندگی دختر و شرایط زندگی او باید مد نظر قرار گیرد و با توجه به آن برای پدر قاتل حکم صادر شود.

 

واکنش کارگردان فیلم «خانه پدری» 

 

واکنش کیانوش عیاری هم به این موضوع جالب توجه بود. او که بابت اعتراض‌های وارد شده بر فیلمش برای تصویر کردن یک قتل ناموسی در دوره قاجار، با سختی‌های زیادی در اکران روبه‌رو شد، در گفت‌وگویی کوتاه درباره اتفاق اخیر فقط به گفتن دو  جمله اکتفا کرد: «این اتفاق‌ها در ایران رخ نمی‌دهد. من این شایعات را باور نمی‌کنم.»

 

دادستان در نقش مدعی‌العموم

 

تنها چند ساعت بعد از انتشار خبر بود که دادستانی و بهزیستی هم وارد ماجرا شدند.

 

رضا جعفری معاون امور اجتماعی بهزیستی گیلان گفت: به دلیل ماهیت جرم، دادستان مطابق با ماده 5 قانون حمایت از کودک و نوجوانان بعنوان مدعی‌العموم ورود پیدا کرده است.  بهزیستی از همه ظرفیت‌ها و امکانات جهت تحقق این مهم استفاده خواهد کرد و در عین حال به دلیل ماهیت جرم و درگیری عاطفی و روانی و اجتماعی سایر اعضاء خانواده با هماهنگی دادستان نسبت به انجام حمایت‌های روانی_اجتماعی از سایر اعضای خانواده برای کاهش آسیب‌های روانی خواهد پرداخت.

 

وی تصریح کرد: اورژانس اجتماعی شهرستان تنها پس از وقوع قتل از طریق مراجع رسمی در جریان واقعه قرار گرفت که عملا کاری جهت حمایت از کودک مطابق با شرح وظایف رسمی و مصرح خود نمی‌توانست انجام دهد و چه بسا تماس با خط 123 اورژانس اجتماعی قبل از بروز می‌توانست سرنوشت بهتری را برای کودک و خانواده ایشان رقم بزند که این خود نگاه فرهنگ مسئولیت‌پذیری از سوی همه آحاد جامعه را یکبار دیگر به همگان گوشزد می‌کند.

 

معاون امور اجتماعی بهزیستی گیلان تاکید کرد: قتل دختر 13 ساله توسط پدر در شهرستان تالش نمونه‌ای از نقض آشکار حقوق کودک توسط فردی است که بیشترین انتظار حمایت و پشتیبانی از او در جهت رشد، تربیت و پرورش صحیح کودک بدلیل فقر آگاهی و وجود باورهای متعصبانه بوده است که سبب جریحه‌دار شدن احساسات مردم شده است.

 

جعفری گفت: خشونتی که در محیط خصوصی و چهاردیواری خانه و بدور از نظارت نهادها صورت می‌گیرد و چه بسا بسیاری از موارد گزارش نمی‌شود و به همان نسبت فرصت مداخله جهت جداسازی کودک از محیط آسیب و صدمه زننده به حیات کودک و انجام حمایت‌های لازم، به خوبی صورت نمی‌گیرد.

 

وی اضافه کرد: کودک‌آزاری یکی از آسیب‌های شایع در همه جوامع اعم از توسعه یافته یا در حال رشد می‌باشد و کودکان در همه خانواده‌ها، فارغ از ویژگی‌های طبقاتی، درآمدی، تحصیلاتی، قومی و مذهبی بدلیل وابستگی جسمی و مالی به سرپرستان، احساس تملک از سوی والدین نسبت به کودکان، عدم آگاهی والدین از شیوه‌های تربیتی، مشکلات زمینه‌ای مانند وجود تنش‌ها و اختلافات خانوادگی، ابتلا به سوء مصرف مواد و اختلال روانی  در معرض مخاطرات انواع کودک‌آزاری اعم از جسمی، روانی - عاطفی، جسمی، غفلت و بی‌توجهی جنسی هستند.  

  دادگستری گیلان: پدر رومینا در دادسرا با او مهربانی کرد، ما هم رومینا را تحویل‌اش دادیم

◀️ معاون پیش‌گیری از جرم دادگستری گیلان، درباره قتل دخترک ۱۳ساله در تالش گفته: پس‌از بازداشت رومینا و پسری که با او فرار کرده‌بوده، پدر و خانواده رومینا در دادسرای آستارا او را «مورد تفقد و لطف قرار داده‌بوده و بازپرس چون دیده‌ که پدر از اشتباه دختر چشم پوشیده، او را تحویل خانواده داده.

◀️ پدر دختر با مهربانی که به خرج می‌دهد اعتماد بازپرس را جلب می کند و به همین دلیل بازپرس از تحویل وی به خانواده اطمینان خاطر داشته» و «با توجه به بررسی شرایط، برای تحویل‌ندادن دختر به خانواده‌اش» علتی در میان نبوده.

◀️ این مقام قضایی افزوده: «پس از این‌که فرزند تحویل خانواده می‌شود آن‌ها شب را در خانه یکی از بستگان در آستارا می‌مانند و شرایط کاملا معمولی بوده؛

◀️ ولی فردای آن روز به روستای‌شان برمی‌گردند و روشن نیست آن‌جا چه اتفاق غیرعادی رخ داده که در هنگام غروب و زمانی‌که دختر در خواب بوده، پدر، دخترش را به قتل می رساند.

◀️ او فورا از کارش پشیمان می‌شود و از خانه بیرون می‌آید و درخواست کمک می‌کند که بی‌فایده است و اکنون بازداشت است و تحقیقات ادامه دارد.»
  
◀️ این مقام قضایی این شایعه را که پدر دختر معتاد بوده، رد کرده و گفته پدر رومینا سابقه کیفری هم ندارد.

◀️ این مقام محلی گفته: :فارغ از انگیزه پدر در قتل، چنین جنایتی از نظر قانون قابل پذیرش نیست و این پرونده به‌صورت ویژه رسیدگی می‌شود.»/ ایرنا

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

0 0
الناز محمدی – زهرا جعفرزاده   undefined 1399/3/11 01:09:45

پدر داس به دست، به تعبیر خود غیرت را تمام کرده و دیگر ترسی از پلیس نداشت. یک ماه قبل وقتی ‏به دامادش که وکیل دادگستری است تلفن کرد، فهمید که پدر، ولی دم است و قصاص نمی‌شود.
دخترها طوفان را به چشم دیده بودند؛ ابرهای سیاه و سفید را که سر به ‏سر هم داده و آسمان را صدای غرش برداشته بود. باد مثل قاصدی از میان ابرها آمده بود پایین و خاک ‏را بلند کرده بود. درخت‌ها بی‌قرار روز عزا، سرها را به هم نزدیک می‌کردند و دریای شمال، ‏خوابیده زیر پای قبرستان، موج روی موج می‌انداخت. لباس سیاه زنان را همین باد و خاک به هم ‏پیچانده و مویه‌شان را به آسمان برگردانده بود. دخترها غبار آن چاله سیاه را دیده بودند که بلند می‌شود. ‏‏«خاک قبولش نمی‌کرد.» مرگ اما راه خودش را می‌رفت، کار خودش را می‌کرد. طوفان چند دقیقه‌‏ای، چون ‌هاتفی بدخبر، با پُر شدن چاله، با تمام‌شدن دفن تن نحیف دختربچه زیر خاک نمدار روستای ‏سفیدسنگان، راهش را کشید و رفت و صدای مادر و خاله‌ها و دخترخاله‌ها در بهشت فاطمیه پیچید. تا ‏به حال، صدای مویه زنان تُرک را شنیده‌ای که چطور لحظه‌های داغ را با هم قسمت می‌کنند؟ رعنا و ‏ملیحه و منصوره و زهرا و بقیه به رسم زنان ترک، ناخن به صورت کشیدند و صدای حزن، همه جا ‏را برداشت. «چند دقیقه پیش، کدام دختر روستا را خاک کردند؟» رعنا از خودش پرسید. «دختر من ‏بود؟» رومینا اشرفی، دختر رعنا بود. آن عصر عجیب بهار، او را خاک کردند. رومینا «آن روز» ‏خاک بر سر شد. ‏

زنان روستای پیر، نشسته در دل بخش لمیر، جایی میان تالش و آستارا، با ٥٩٧ نفر جمعیت، شنبه ‏سوم خرداد ١٣٩٩، آرام به خانه برگشتند و در راه‌های خاکیِ باریکِ لاغر، سکوت در میانه بود. مردم، ‏گروه مغشوش مردم، آنان که «رضا اشرفی»، پدر رومینا گفته بود به دلیل حرف و حدیث‌هایشان، دختر ‏چهارده‌ساله‌اش را کشته، آن روز ساکت سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. آن شرم هنوز میان ‏ چشم‌های برخی مردان روستا پیداست و ترس، از میان قرص صورت زنانی که روزها جز برای رفتن ‏سرِ زمین، همراه مردی از خانواده، از خانه بیرون نمی‌آیند. زنان روستای سفیدسنگان می‌گویند حالا ‏در روستایشان یک قاتل پیدا شده و از آن روز فکر می‌کنند کشتن آسان است. محبوبه، زن همسایه از ‏روزی که شنیده رومینا را کشته‌اند، جز برای نان خریدن از خانه بیرون نیامده. روزها جلوی آینه می‌‏ایستد و جرأت نگاه کردن ندارد؛ فکر می‌کند سر که بالا کند، مردی دشنه در دست خواهد دید که به ‏قصد مرگ آمده است؛ هراس مردن به دست یک انسان. محبوبه بیست‌وسه ساله، امروز، تازه از مزار ‏دختربچه برگشته و سرِ راه، چند قرص نان گرفته به خانه ببرد. زنان روستا بوی نان می‌دهند؛ آغشته ‏به رنگ اندوه. برای محبوبه هم امروز پنجشنبه غمگینی است و صورت رومینا یک لحظه از جلوی ‏چشم‌هایش دور نمی‌شود. محبوبه، رومینا را چندبار در خانه‌شان دیده بود؛ وقت مشاطه‌گری رعنا، ‏مادرش. مادر رومینا قبل از آنکه شوهرش منع کند، در آرایشگاه روستا کار می‌کرد و بعد، گوشه خانه‌‏اش را کرد جایی برای بند و ابرو. آرایشگاهی کوچک در دل خانه‌ای ناامن. محبوبه هم در همین خانه، ‏قتلگاه پسین دختربچه‌ای که فکر کرده بود باید زودتر شوهر کند و فرار با پسر را به قرار ترجیح داده ‏بود، رومینا را دید؛ با شوقی افزون برای زندگی. آن زندگی حالا از دست رفته است و محبوبه مثل بقیه ‏زنان روستا فکر می‌کند این پایان منصفانه‌ای برای تمام شدن روزهای یک دختربچه نیست و حق ‏همه زنان است که هر وقت خواستند ازدواج کنند؛ مثل خودش که در پانزده‌سالگی و برای فرار از ‏برادرها، در جای خالی پدر و مادر، با یکی از مردان سفیدسنگان ازدواج کرد و از اردبیل به روستا آمد. ‏او از بحث‌ها و اختلاف‌ها درباره «کودک‌همسری» خبر ندارد و نمی‌داند حکم قانون برای ازدواج ‏دختربچه‌ها چیست و چه باید باشد. آن روز که محبوبه شنید رومینا را پدرش در خواب کشته است، ‏برای سر زدن به همان برادرها به اردبیل رفته بود. بازگشت به خاطرات پرخشونت گذشته. محبوبه می‌‏گوید این‌طور مردن حق هیچ زنی نیست و فرار، دلیل مناسبی نیست برای کشتن یک نفر. «حتی ‏اگر فرار با پسری مثل بهمن باشد.» به نظر محبوبه و بیشتر زنان روستای سفیدسنگان، پدر رومینا با ‏کشتن دخترش، به مردم و قانون بی‌احترامی کرده است. «خودش به جای قانون تصمیم گرفته. این ‏یعنی خیانت.» اگر مرد آزاد شود و برگردد، محبوبه او را نگاه خواهد کرد؟ «به هیچ‌وجه. سلام و ‏علیک چقدر بین روستایی‌ها مهم است؟ ما سلام هم دیگر به او نمی‌کنیم.» محبوبه می‌داند پدر رومینا ‏بر اساس همین قانون، قصاص نمی‌شود و فکر می‌کند امیرمحمد، برادر شش‌ساله‌اش را که وقت ‏قتل، کنار او خوابیده و خون شاهرگ خواهر روی صورتش ریخته بود، نباید به پدر برگرداند. «وقتی ‏دخترش را کشته، پس‌فردا به پسرش رحم می‌کند؟ هرگز.» هرگز با «گ» غلیظی از دهان زن ترک ‏بیرون می‌آید. هرگز یعنی هیچ. رومینا دیگر «هیچ» وقت نان به‌دست به خانه برنمی‌گردد. ‏

قبرستان؛ هشتم خرداد
شالیزارهای شمال در انتهای سبزی‌اند. تالش و روستاهایش را از همان زمان که محل رفت و آمد ‏نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم بود، به همین زمین‌ها و باغ‌های پربار می‌شناسند. حتی وقتی ‏سربازان روس، پل تاریخی چندین صدساله لمیر را خراب کردند تا پای رفتن نازی‌ها لنگ شود هم این ‏تکه از زمین شمال غرب ایران، صفای خودش را داشت. هنوز هم دارد؟ امروز نه. امروز، پنجشنبه، ‏هشتم خرداد ١٣٩٩، همه قصه مرگ دختربچه‌ای را شنیده‌اند که پدر عاملش بوده؛ قاتلش بوده و حالا ‏معلق میان خشم و اندوه، در زندان لاکان رشت حبس است. خانه جدید دختر کجاست؟ قبرستان. چه ‏قبرستان زیبایی. خانه آخرت اهالی شهرها و روستاهای شمال ایران، نشسته بر تپه‌های سبزی ‌است که ‏هر روز صدای پرنده‌های شناس و ناشناس، آسمانش را پر می‌کند؛ خاصه در بهار. بهار امسال اما ‏چه سایه سنگینی بر روستا انداخت. بر قبرستان هم. آنجا که گوشه‌اش، قبری کنده شده به قامت یک ‏تردبچه که حالا نامش ورد زبان مردم دنیاست. مادر، با چشم‌هایی بی‌سو، تنگ مثل روزهای خرداد ‏امسال، چادر سپیدی را که دختر قبل از فرارش پوشیده و گفته بود چقدر زیباست، روی قبر انداخته و ‏گل‌های پرپر قرمز رویش را پوشانده است. پرنده‌ای ناشناس از روی شاخه می‌پرد و نسیم، چادر سیاه ‏زنان را می‌تکاند. خاله‌ها همراه رعنا نشسته‌اند و سوزی دردمندانه از میان گلوی نازک‌شان بیرون می‌‏ریزد. عزاداری در سکوت، با حیایی به رسم زنان روستا. دختران‌شان، آیسان،‌ هانیه، فاطمه و مبینا هم ‏نشسته‌اند کنار مزار دخترخاله و آرام اشک می‌ریزند. اندوه از دست‌دادن هم‌بازی بچگی برای آدم‌ها ‏سخت است. این آدم را حالا در چهارده‌سالگی، رگ گردن زده‌اند و آن زیر، در دل خاک تپه‌ای ‏سرسبز خوابانده‌اند. آیسان اشک‌هایش را با آستین پاک می‌کند؛ فراری کودکانه از زیر بار خشم. ‏رومینا یعنی صیقل داده شده؛ پاک و پاکیزه؛ جلا یافته و صاف. آیسان تا امروز به معنی اسم دخترخاله ‏فکر نکرده بود. او همسن رومیناست و حالا با چیدن شمع‌های کوچک سفید عزا روی خاک و پاشیدن ‏عطر روی آنها، یک‌بار دیگر بازی را آغاز کرده است. آیسان می‌گوید رومینا از بچگی تودار بود و ‏حتی وقتی بعد از آن فرار سه‌روزه، برگشت و به خانه آنان رفت به میهمانی، لب از لب باز نکرد؛ که ‏چرا آن پسر را دوست دارد، چرا رفته و چرا دلش نمی‌خواسته برگردد. فقط این را گفته بود که او ‏دوستم دارد و من را آزاد می‌گذارد. آرزوی آزادی، از چشم‌های مشکی دخترخاله‌های او هم حالا، جایی ‏میان جنگل و قبرستان و دریا پیداست. آنچه به زبان نمی‌آید ریشه‌های محکمی دارد. آیسان چندبار ‏پیام‌های رومینا را دیده بود که برای خودش می‌فرستد؛ پیام‌های کوتاه صوتی در تلگرام. دختربچه‌ها ‏رازهایشان را پیش خودشان نگاه می‌دارند. گفتن از عشق‌های بچگانه سخت است. گوشِ شنیدن هم ‏نیست. دختران روستا، مثل بیشتر هم‌سن و سال‌های غیرشهری‌شان سکوت می‌کنند و بعد برای ‏خیلی‌شان، یک روز این بند ضخیم لاینقطع، از جایی سوراخ برمی‌دارد و فرار. مثل آن دختران ‏سفیدسنگان که از قدیم تا به حال، آن‌قدر بد می‌بینند و سخت می‌گذرانند و دشوار روز می‌گذرانند که با ‏اولین پسر آشنا در کوچه، فرار می‌کنند. دوستان و دخترخاله‌های رومینا می‌گویند مردان آن‌قدر به زنان ‏و دختران‌شان در خانه سخت می‌گیرند که راهی جز فرار برای آنها نیست. یکی از همکلاسی‌های رومینا ‏در کلاس هشتم تنها مدرسه روستا، یک ماه قبل از مردن رومینا با پسری فرار کرده بود. یکی از ‏دختران همسایه و یکی از دختران آشنایی دور هم همین‌طور. اما سرنوشت آنان پس از فرار مثل رومینا ‏نبود. یکی با سری پایین به خانه برگشت و روزها کتک خورد، یکی را دیگر خانواده نپذیرفتند و یکی ‏رفت که رفت. دختران سفیدسنگان را مثل برخی روستاهای ایران زود شوهر می‌دهند و رویای پوشیدن ‏لباس عروس، از دبستان در سرشان ریشه می‌کند. وهم خوشبخت شدن با مردانی سختگیر. برای رومینا ‏هم قبل از اینکه با بهمن فرار کند، کم خواستگار نیامده بود. «یکی‌شان کارمند آموزش و پرورش بود ‏که چندبار آمد و رفت. مادرش می‌گفت باید حداقل ١٦ سالش بشود. پدرش ولی موافق ازدواج بود. ‏مدام از پدرم می‌پرسید رومینا را بدهد به او ببرد؟ پدرم می‌گفت نه، هنوز زود است.» اما بیشتر دوستان ‏رومینا در همان دوازده یا سیزده سالگی شوهر کردند. شیفت دخترانه مدرسه پورحنیفه سال‌هاست که ‏مشتری پر و پا قرصی ندارد. پدرها دخترها را به زور یا دلخواه شوهر می‌دهند.
از تعداد دقیق فرار زنان از خانه در تالش و روستاهای اطراف اطلاعات دقیق و درستی نیست اما به گزارش ایرنا سال گذشته سرهنگ فلاح کریمی، رئیس پلیس پیشگیری گیلان گفت که در هشت ماهه سال ٩٧، ١٥٤ فرار از منزل و در هشت ماهه سال ٩٨ هم ١٢٤ فرار که از این تعداد یکصد نفر زن بوده‌اند، در سامانه این پلیس ثبت شده است.
ازدواج دختربچه‌ها در گیلان از آمارهای سازمان ثبت احوال هم پیداست. همین پارسال بود که حسین هاشم‌زاده، معاون امور هویتی ثبت احوال گیلان اعلام کرد، از مجموعه ازدواج‌های ٩ ماه سال ١٣٩٨، ٢٩٥ ازدواج برای دختران زیر ١٥ سال و ٢٩٩ ازدواج برای پسران زیر ١٩ سال ثبت شده است.
جان‌احمد آقایی، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان درباره این آمار گفته است: «همه این ازدواج‌ها درون خانواده‌ها و با توافق‌های خودمانی صورت گرفته است.» او به استاندار پیشنهاد کرده کمیته‌ای با عنوان بررسی کودک‌همسری در استان گیلان تشکیل و موضوع به صورت موردی بررسی شود.
یکی از همسایه‌ها را هم، زن بیست‌ساله‌ای که در عصر دلگیر روستا، کنار مادر پیرش با دامنی سفید نشسته و ‏مگس از سر می‌پراند، با شوهر دادن از خانه کم کردند. حالا سه بچه قد و نیم قد دورش را گرفته‌اند و ‏پشت میله‌های حیاط، با واهمه‌ای عمیق از حرف مردم، از همسایگی با خانواده اشرفی می‌گوید. در ‏خانه‌ای چسبیده به قبرستان. رومینا چند متر آن طرف «خانه پدری»، در اتاق یک در دومتر خوابیده و ‏نرگس دلش برای او تنگ است. زن جوان، آزرده‌خاطر از حرف مردم می‌گوید دلش می‌خواهد از این ‏روستا برود و دیگر هرگز برنگردد. نرگس تشنه همنشینی با زنان روستاست و فکر می‌کند همین ‏محدودیت‌هاست که دختران روستا را فراری می‌دهد. «آنها هم که نمی‌روند، توی خودشان از درد و ‏تنهایی می‌پوسند.» از وقتی رومینا کشته شده، نرگس که تا سیکل بیشتر نخوانده، فکر می‌کند «این ‏بدبختی» تمامی ندارد. دریا که از پنجره خانه نرگس پیداست برای او منظره‌ای است زشت، شبیه جمع ‏شدن قطره‌های آب بی‌معنی و سبزی جنگل پشت حیاط خانه‌اش، صفایی ندارد. «کاش می‌توانستم ‏بروم شهر و راحت شوم. الان همین‌که شما دارید با من حرف می‌زنید، مطمئنم همسایه‌ها دارند از ‏پنجره ما را می‌پایند. اینجا حرف مردم، زنان را می‌کشد. رومینا را هم همین حرف‌ها کشت.» حرف‌ ‏زنان و بعضی مردان روستا شبیه هم است. حمید رزمی هم ۲۸‌سال معلمی‌اش را مدیر مدرسه ‏روستای سفیدسنگان بوده. مدرسه شهید پورحنیفه ۷۶ دانش‌آموز دارد؛ ۳۲ دختر و مابقی پسر. او ‏چهره رومینا را خوب به یاد دارد، صورت دوست صمیمی‌اش، «میم» را هم. میم، دانش‌آموز کلاس ‏هشتم، نخستین کسی بود که ماجرای بهمن را از زبان رومینا شنید؛ چند روز بعد خبر به گوش پدر رومینا ‏رسید و فهمید رومینا پسری را دوست دارد. آن شب، شب کتک بود و ناسزا. رضا به رعنا گفت رومینا ‏را می‌زند تا دیگر از این حرف‌ها در مدرسه نزند، تا آبرویشان نرود. تا دختر ساکت بنشیند پشت ‏نیمکت‌های مدرسه. رزمی مدیر مدرسه، می‌گوید داستان را از هم‌کلاسی‌های رومینا شنیده بود و فکر ‏نمی‌کرد کار به اینجا برسد. او حالا و پس از مرگ رومینا از آموزش‌وپرورش می‌خواهد برای ‏بچه‌های مدرسه درباره سن ازدواج، کلاس‌های آموزشی بگذارد تا آنها در برابر اجبار خانواده‌هایشان ‏برای ازدواج مقاومت کنند. یک گلایه هم دارد؛ جای خالی روانشناسان و روانپزشکان در هفته‌ای که ‏گذشت: «چطور هنوز یک نفر هم نیامده با خانواده رومینا و حتی پدر قاتلش در زندان صحبت کند و ‏بپرسد درد او چه بوده. همه اهالی روستا ناراحت و به هم ریخته‌اند. ما نیاز به مشاوره روانی داریم.» ‏رضا رزمی، دهیار روستا هم از این جای خالی می‌گوید و البته تماس تلفنی فرمانداری، استانداری و ‏بخشداری، نه حضورشان در روستا. ‏

قبرستان؛ نهم خرداد
پدر هر روز چند متر دورتر از خانه، روی تلی از خاک، به اشد مجازات محکوم می‌شود؛‎ ‎در انتهای بن‌‏بست «بهشت فاطمیه»، چند قدم بالاتر از نرده‌های آهنی رنگ و رو رفته هر روز دادگاهی برپاست. ‏امروز هفت روز پس از خاکسپاری رومینا، رعنا و خواهرانش قصاص می‌خواهند. آخرین تصویر ‏مانده در خاطرشان، تصویر مردی است که فاتحانه، روی تپه‌ای ایستاد، داس خون آلودش را برافراشت ‏به نشان پیروزی و فریاد ‌زد: «من کشتمش. من. هر کس بیاید جلو می‌کشمش.» رومینا در خانه جان داده ‏و اینجا روی تپه‌ای در نزدیکی خانه، طره‌ای از موهای بلند و مشکی‌اش همچنان دور دستان و داس پدر ‏پیچیده بود: «وقتی باباش ضربه را زده، بخشی از موهای رومینا هم بریده شده و روی داس مانده.» ‏پنجشنبه دو هفته پیش، پدر چشم‌ها را روی صورت آرام‌گرفته دختر بست و در گرگ و میش هوای ‏خرداد، دست‌ها را بالا برد و تبر را بر گردنش زد. جیغ‌های مادر تمامی نداشت وقتی سرآسیمه خودش ‏را از حمام نجات داد و بر بالین دختر آمد به خیال اینکه خواب است و پتویی روی سرش کشیده. پتو که ‏کنار رفت، مادر بهت زده به جوی خونی خیره شد که راهش را از گردن گرفته بود تا پایین تخت. ‏ضربه بخشی از گردن را باز کرده بود. خون شاهرگ تمامی نداشت. تن هنوز گرم بود که مادر لبانش ‏را به بوسه‌ای بر گردن دختر، خونی کرد. بدبختی مادر از همان لحظه شروع شد. رومینا در نامه وداع، ‏پیش از فرار از خانه، تصویر دخترک حلق‌آویز شده‌ای را نقاشی کرده و نوشته بود: «من می‌روم بابا. ‏مگر تو نمی‌خواستی من را بکشی. هر کسی پرسید بگو مرده.» ‏
ملحفه‌ها، پتوها و بالش غرق در خون را آتش‌ زدند. فرش‌ها را جمع کردند و بردند. مادر یک هفته است ‏همراه امیرمحمد، فرزند شش ساله‌ای که تنها شاهد خاموش قتل است، به خانه پدری پناه برده: «فقط یک ‏بار به مادرش گفته من اشتباه ‌کردم که می‌گفتم بابا را دوست دارم. من تو را دوست دارم. یک بار هم به ‏پسرهمسایه گفته، بابای من خوب نیست. بابای تو خوبه.» ‏
پدر داس به دست، به تعبیر خود غیرت را تمام کرده و دیگر ترسی از پلیس نداشت. یک ماه قبل وقتی ‏به دامادش که وکیل دادگستری است تلفن کرد، فهمید که پدر، ولی دم است و قصاص نمی‌شود. ‏پنجشنبه شب هم ایستاده بود تا مأموران دستبند بزنند و داسش را بگیرند، بی‌هیچ مقاومتی: «کاش ‏مقاومت می‌کرد. کاش به او تیری می‌زدند و می‌کشتندش.» خواهران رعنا از بازگشت رضا می‌ترسند. ‏از قانون می‌پرسند. قصاصش می‌کنند؟ زندان می‌رود؟ چند وقت؟ زن - مادر رومینا - چشمانش را بر ‏زندگی پانزده‌ساله بسته و قصاص می‌خواهد، قصاص هم نکنند، زندان می‌خواهد. مادر، کوه ترس است؛ ‏از همسر، از شکایت، از بی‌پولی، از طلاق و از دست دادن حضانت پسر: «ما نمی‌خواهیم برگردد ‏اینجا. نمی‌دانیم چه بلایی سر خواهرمان و پسرش می‌آورد. ما فقط با قصاص آرام می‌‌گیریم.» چند روز ‏پیش شایع شده بود رضا در زندان خودکشی کرده. حالا معلوم شده دروغ است: «برادرش را خواستند ‏برای بازجویی. همان که گفتند برای قتل تحریکش کرده.» زنان از بازداشت مرد جوان قصه رومینا به ‏اتهام آدم‌ربایی خبردار شده‌اند. می‌گویند بهمن، پس از تحویل رومینا به خانواده‌اش مدام به رضا پیام ‏می‌داده: «من عاشقش بودم، برده بودمش تا با او زندگی کنم. شما از من گرفتیدش.» و همین پدر را ‏بیشتر عصبانی کرده. بعد از مرگ رومینا هم سوار بر موتور همیشگی‌اش ازکوچه‌های خاکی روستا ‏بالا و پایین می‌رفته به نشان تهدید. حالا که دستگیر شده، خبری هم نیست. او را در جایی دورتر از پدر ‏رومینا بازداشت کرده‌اند. ‏
پس از مرگ، رومینا را به پزشکی قانونی بردند، برای صدور گواهی فوت و به دستور پلیس و ‏دادستانی، برای معاینه. نتیجه همین معاینه‌ها سبب شد تا «بهمن» از ماجرا بیرون بیاید و تا چند روز، ‏در مصاحبه‌های صوتی و تصویری، از شرایط رومینا در خانه پدری بگوید. پدر رومینا، پس از شکایت ‏از بهمن و بازگرداندن دخترش، درخواستی برای معاینه نداده بود: «رومینا پس از فرار، یک روز در ‏خانه پدر بهمن در روستای شلقون ماند و بعد به خانه خواهرش در آستارا رفت. دو روز آنجا بود که ‏دو نفر از دوستان پدرش محل‌شان را پیدا کردند. با پدر هماهنگ کردند و با نقشه قبلی، به سراغ‌ آنها ‏رفتند. این‌طور وانمود کردند که با ازدواج موافقند و عاقد می‌آورند برای جاری کردن خطبه عقد. دختر و ‏پسر دست و پایشان را گم کردند. دو ساعته فیلمبردار و لباس و سفره عقد آماده کردند. لباس رومینا ‏لیمویی بود. سر سفره عقد بودند که پلیس از راه ‌رسید.» خاله ملیحه با لب‌های خشکیده و چشمان به گود ‏نشسته، بالای مزار خواهرزاده‌اش، ماجرا را روایت می‌کند. پلیس که از راه می‌رسد، دختر را به زور ‏از خانه بیرون می‌آورند. راضی به رفتن نبود. درنهایت هم در دادگاه پسر را بی‌گناه اعلام کرد و ‏اینکه کارش خودخواسته بوده. دادگاه هم بهمن را رها می‌کند. آنها راهی خانه خاله در آستارا می‌شوند. ‏خاله، هنوز تصویر لباس لیمویی خواهرزاده جلوی چشمانش است: «چقدر هم بهش می‌آمد. کوتاه بود تا ‏اینجا.» خاله با دست روی زانو را نشان می‌دهد. یک شب در آستارا می‌مانند و روز بعد، راهی ‏روستایشان می‌شوند؛ راهی سفیدسنگان، قتلگاه رومینا. این اما تنها نقشه پدر نبود. او یک بار دیگر ‏وقتی سراغ داسش می‌رود، داستان دیگری به هم می‌بافد. بعد از رفتن رومینا مدام مادر و پسر را تهدید ‏به مرگ می‌کرد. وقتی سراغ رومینا به آستارا رفت، پدربزرگ رومینا، داس را در خانه پنهان می‌کند. ‏رضا در بازگشت، سراغ داسش را از پدر همسر می‌گیرد به بهانه چوب بری برای باغ. مرد سالخورده ‏هم با دیدن روی گشاده و لبخند داماد، سفارش چند تکه چوب می‌دهد. داس را به یک دست و دو بستنی ‏را به دست دیگرش می‌دهد برای نوه‌ها. خاله زهرا با صدایی گرفته از گریه در مراسم هفت، در خانه ‏پدری روی زمین نشسته، تکیه داده به مبل قهوه‌ای و از جزئیات حادثه می‌گوید. تمایلی به زبان آوردن ‏نام رضا ندارد: «دوست داشت نخستین بچه‌اش پسر باشد. ما هم شنیدیم که وقتی نوزاد بود به کسی گفته ‏دخترش را ببرد، چون برایش دردسر می‌شود اما وقتی رومینا بزرگ‌تر شد، دوستش داشت. نمی‌شود ‏گفت اصلا مهربانی نکرد، اما نه طوری که نشان دهد. بیشتر سختگیر بود. نمی‌خواست زن و دخترش ‏بیایند و بروند. آنها هر کجا می‌خواستند بروند باید از او اجازه می‌گرفتند. حتی برای رفتن به خانه ‏پدرم.» رضا خودش را غیرتی می‌دانست و زهرا خواهر رعنا می‌گوید که خواهر رضا، سال‌ها قبل با ‏پسر مورد علاقه‌اش فرار کرد و رفت و بعد از چند‌سال خانواده‌ها آشتی کردند. نه کسی قتل کرد و نه ‏کسی کشته شد.‏
حسن دشتی، پدر رعنا مرد سالخورده‌ای است که فارسی نمی‌داند. عصر روز هفتم مرگ نوه‌اش، در ‏خانه‌ای که راه به قبرستان دارد، با پیراهنی رنگ و رو رفته مشکی نشسته بر مبل و وقتی به لحظه ‏دیدن جسد غرق خون نوه‌اش می‌رسد، بغض‌اش می‌ترکد: «این غیرت بود؟ نه نبود.» پدر کار را به ‏دست رعنا سپرده. هرچند هنوز نه شکایتی شده و نه کسی سراغ‌شان را گرفته اما برایش سوال است که ‏قانون با رضا چه می‌کند. مادر رعنا، گریه‌هایش را کرده. موهای رنگ حنایش، روی صورت ‏پرچروک‌اش سایه انداخته. لباس گلدارش به رنگ باغچه است و حالا در گیرودار رفت‌وآمدهای ‏همسایه‌ و فامیل، مشغول نماز و ضبط و ربط کارهای خانه است و کاری به قانون و قصاص و داستان ‏و داس ندارد. آنها شنیده‌اند اشک‌های رضا در زندان بند نمی‌آید. این را هم شنیده‌اند که به برادرش ‏سپرده تا مراقب پسرش باشد. می‌گویند رضا اعتیاد نداشت اما مرتب و مدام قلیان می‌کشید. زنش را ‏کتک نه، اما اذیتش می‌کرد. رعنا همین روزها باید برود دادگاه برای رسیدگی به پرونده قتل دخترش. ‏خواهر می‌گوید: «کسی رعنا را مقصر نمی‌داند. همه به شوهرش لعنت می‌فرستند.» آن یکی می‌‏گوید: «اهالی در شوک حادثه‌اند. خودمان مریض شده‌ایم. شب‌ها وحشت‌زده از خواب بیدار می‌شویم.» ‏

0 0
حسین باستانی   undefined 1399/3/8 12:22:36

روایت محرک‌های "قانونی" قتل ناموسی
در پرونده رومینا اشرفی و بسیاری از پرونده های مشابه، قاتل عضو مونث خانواده خود را می کشد و نه مرد غریبه ای را فکر می کند با او ارتباط داشته. انتخابی که به نظر می رسد حداقل در طیفی از این پرونده ها، و طبیعتا نه همه آنها، بی ارتباط با مجازات های "قانونی" پیش بینی شده برای قتل های ناموسی نیست.

واقعیت آن است که اگر پدر رومینا اشرفی، مردی که با دخترش فرار کرده بود را کشته بود، ممکن بود "قصاص" شود (مجازاتی غیرقابل قبول اما جاری در سیستم قضایی ایران)، اما همین پدر با کشتن دختر ۱۳ ساله خود، در معرض خطر مشابهی قرار ندارد. حداکثر آن است که اگر دادگاه تشخیص دهد اقدام پدر موجب "اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران " شده، او را به ۳ تا ۱۰ سال حبس محکوم می‌کند. مجازاتی که البته میزان حداکثری آن، در پرونده‌های مشابه به ندرت اِعمال شده.

قابل توجه است که عموی رومینا اشرفی مدعی شده بهمن، مردی که به همراه رومینا فرار کرده، او را "با زور و تهدید" برده و قصد ازدواج نداشته. ادعاهای فوق را، بهمن و خواهرش، که رومینا در زمان غیبت از خانه در منزل او بوده، ساختگی می دانند. خواهر بهمن حتی با طرح این ادعا که رومینا می گفته ترجیح می دهد بمیرد ولی به نزد پدرش بازنگردد، نقل کرده "قتی پدر به دنبالش آمده" گفتگویی درگرفته که باعث شده این خواهر " سیلی محکمی به گوش پدر رومینا بزند". روایت نیروی انتظامی هم حکایت از آن دارد که پدر، پس از فرار دختر خود از پلیس کمک خواسته (ونه اینکه به دنبال کشتن بهمن باشد).

مجموع این روایت ها، فارغ از میزان صحت هریک، اجمالا حکایت از آن دارند که پدر رومینا، در خصوص مردی که معتقد بوده دخترش را ربوده، نهایتا به اقدام "قانونی" متوسل شده، ولی در مواجهه با دختر خود، در حد بریدن گردنش با داس بیرحمی نشان داده.

این واقعیت قابل انکار نیست که یک محرک اصلی قتل های ناموسی در ایران و کشورهای دیگر، حس مالکیت مردان بر زنان خانواده، فارغ از ملاحظات مرتبط با مجازات قانونی است. ولی در مجموعه ای از پرونده های سال های اخیر ایران، نوعی الگوی رفتاری مشابه با پدر رومینا قابل تشخیص است. در این الگو چنین نیست که اعضای مذکر خانواده یک زن، لزوما "از فرط غیرت به سیم آخر بزنند"، بلکه در واکنش خود نسبت به "واقعه ناموسی"، اقدام به نوعی ریسک حساب شده می کنند.

مشخصا با توجه به اینکه اگر قاتل، پدر باشد، حداکثر به تعداد سال هایی بسیار کمتر از مجازات قتل در کشورهای غربی به زندان می رود و اگر برادر باشد، در صورت رضایت پدر، به مجازاتی مشابه محکوم می شود. اگر قاتل، همسر باشد نیز، باز تاکید قانون مجازات اسلامی بر اینکه "هرگاه مرد‌‌‌‌‌‌‌ی همسر خود‌‌‌‌‌‌‌ را د‌‌‌‌‌‌‌ر حال زنا با مرد‌‌‌‌‌‌‌ اجنبی مشاهد‌‌‌‌‌‌‌ه کند‌‌‌‌‌‌‌ و علم به تمکین زن د‌‌‌‌‌‌‌اشته باشد‌‌‌‌‌‌‌ می‌تواند‌‌‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌‌‌ر همان حال آنان را به قتل برساند"، مفرّ جدیدی را برای قاتل فراهم می‌کند. ‌‌‌‌‌‌‌

حتی اگر عامل قتل ناموسی عضوی دورتر از فامیل باشد، در بسیاری از موارد پرونده با توافق خانواده ها و رضایت پدر مقتول فیصله می یابد. پدیده ای که بر خلاف تصورات رایج، منحصر به مناطق دارای بافت عشیره ای نیز نیست.
در موارد اخیر، باز برخلاف برخی تصورات رایج در مورد نقش "بازدارنده" قصاص، این مجازات در عمل باعث افزایش نسبی حاشیه امن قاتلان می شود. چون نفس اینکه مجازات قتل در قوانین ایران، یا قصاص و یا بخشش است، باعث می شود تا خانواده قاتل، مردم و چهره های بانفوذ، اولیای دم را برای رضایت دادن تحت فشار بگذارند که نتیجه آن، در اغلب موارد "بخشش قاتل" یا حداکثر مدتی کوتاه زندان به خاطر جنبه عمومی جرم خواهد بود.

در حالی که انجام جرم مشابه در کشورهایی که مجازات اعدام ندارند، معمولا به حبس ابد می انجامد یا قاتل را تا دوران پیری پشت میله های زندان نگه می دارد.

وجود چنین گریزگاه هایی در قوانین ایران و مهم تر از آن، مقاومت شدید حکومت در مقابل تغییر این قوانین، منطقا یک معنی بیشتر نخواهد داشت: اینکه نظام با پافشاری "عامدانه" بر سیستم حقوقی موجود، مسئولیت مستقیم تبعات آن را نیز بر عهده دارد.

تا وقتی این قوانین پابرجا باشند، افرادی در آستانه جنایت ناموسی هستند می دانند اگر "قیصروار" به سراغ مردانی که مدعیند "ناموس"شان را لکه دار کرده اند بروند، درگیر تبعات به شدت سنگینی می شوند. اما اگر زنان خانواده خود را بکشند، هزینه ای نسبتا ناچیز را خواهند پرداخت.

0 0
آفتاب یزد   undefined 1399/3/8 11:27:48

ماجرای قتل رومینا توسط پدرش در روزهای گذشته با واکنش‌های بسیاری همراه بود، نوجوان 13 ساله ای
که بنا به اخبار منتشر شده از خانه پدری فرار کرده بود و بعد توسط پلیس دستگیر شده و برخلاف خواسته اش به خانه پدری برگردانده شده بود و در نهایت وقتی که خواب بود پدر با داس او را به قتل رساند. رومینا تنها نمونه کوچکی از دخترانی است که به دلایل مختلف فرار از خانه را به قرار ترجیح می‌دهند اما سوال اینجاست که جامعه باید با آن‌ها چگونه برخورد کند؟ خانواده پس از بازگشت فرزند باید چه واکنشی نشان بدهد و با او چگونه برخورد کند تا دیگر شاهد چنین فجایعی در جامعه نباشیم؟
> وقتی دختری از خانه فرار می‌کند
مشکل جامعه است
دکتر علیرضا شریفی یزدی مشاور و روانشناس اجتماعی در خصوص برخورد جامعه و خانواده با دختران فراری گفت:« در سالیان گذشته ما به دلیل گذار از سنت به مدرنیته و تضاد و تناقضی که بین این دو جامعه وجود دارد، با کمال تاسف نتوانستیم راهکار مناسبی را پیدا کنیم که
هر دو این نیاز‌ها را پاسخگو باشیم و ساز و کار جامعه مدرن را برای فرزندانمان در نظر بگیریم که اگر غیر از این بود امروز شاهد رخداد‌هایی مثل قتل نوجوان 13 ساله در تالش نبودیم؛ حتی در خصوص رومینا هم اگر ساز و کار ما دقیقتر و درست‌تر بود امروز این دختر در بین ما بود و این فاجعه رخ نمی‌داد. وقتی به هر دلیلی فرزندی از خانه فرار می‌کند از لحظه فرار او دیگر این مشکل ، تنها مشکل یک خانواده نیست بلکه مشکل جامعه است. آمارها نشان می‌دهد
وقتی دختری از خانه فرار می‌کند در یک
چرخه بزهکاری قرار می‌گیرد، پس اینجا دیگر موضوع جامعه است و هر روز هم این اتفاقات
در آن تکرار می‌شود.
اما باید به این نکته اشاره داشته باشیم که وقتی موضوع امنیتی و اجتماعی شد باید چه کاری انجام بدهیم. کار دستگاه پلیس روشن است چون باید دختر را پیدا کند و در اختیار مراجع ذی صلاح قرار بدهد. اولین مرجع ذی صلاح قاضی است اما در خصوص ماجرای رومینا قاضی بدون این که با رومینا صحبت کند و شرایط روحی و روانی این دختر را بررسی کند و بدون اینکه دلایل اصلی فرار این دختر را مدنظر قرار دهد، با این استدلال خوب که امن‌ترین مکان برای دختر خانه اش است حکم به باز گشت به خانه به او داده است در حالیکه قاتل این دختر 13 ساله در خانه منتظر او بوده است.»
> نکات ساده ای که باید
مورد توجه قرار بگیرد
او در ادامه تاکید کرد:« سوال اینجاست که چرا قاضی اطفال به این موضوع رسیدگی نکرده است؟ آیا در این دادگاه مددکار اجتماعی حضور داشته است؟ به عبارت ساده تر اورژانس اجتماعی و سازمان بهزیستی که متولی کودکان فراری هستند در آن زمان کجا بودند؟ آیا از این فرار اطلاع داشتند؟ اگر اطلاع داشتند چه کاری انجام داده اند؟ و اگر اطلاع نداشتند چرا پلیس این موضوع را به سازمان بهزیستی اطلاع نداده است؟
این‌ها نکات به ظاهر ساده اما بسیار مهمی‌است که باید رعایت شود. از طرف دیگر باید دید
آیا قوانین ما پاسخگوی نیاز‌های جامعه ایران
در قرن 21 هست؟
نکته بعدی این است که حالا فرض کنیم که قاضی به هر دلیلی این نوجوان را به پدرش نمی‌سپرد، باید آن را به کجا تحویل می‌داد تا از آن نگهداری کند؟ بهزیستی چند روز می‌تواند از یک کودک فراری نگهداری کند؟ بهزیستی
بعد از یک هفته تا ده روز دختران فراری را بدون اینکه جلسات روان درمانی برای آن‌ها برگزار کند و خانواده را توجیه کند، تحویل خانواده
می‌دهد. این‌ها موارد خیلی مهمی‌است که بخشی از آن به ساختار غلط بهزیستی ما
بر می‌گردد چون مدد کاری اجتماعی ما ضعیف عمل می‌کند.»
> آخرین گزینه خانواده است
او تصریح کرد:« سواد رسانه هم اهمیت زیادی در این خصوص دارد، دختر نوجوان 13 ساله ای که در روستا زندگی می‌کند تا چه اندازه آشنایی دارد که بتواند از انواع رسانه‌ها استفاده کند و به کجروی کشیده نشود؟ این موضوعی است که آموزش و پرورش باید نسبت به آن پاسخگو باشد. در این خصوص آخرین گزینه خانواده است .
فراموش نکنیم هیچ فرزندی از خانه فرار نمی‌کند مگر اینکه احساس کند آن خانه نا امن است. اگر فردی از خانه فرار می‌کند به هر دلیلی در آن محیط احساس عدم امنیت کرده است. معنی این حرف این است که ما اگر می‌خواهیم دلیل فرار این دختر را بررسی کنیم نباید صرفا به عاشق شدن او بپردازیم، این دختر 13 سال سختی کشیده و در فضایی رشد کرده که یقینا طبق اطلاعات رسیده پدر رفتار‌های بسیار نامناسبی با او داشته است، طی این سال‌ها نه اطرافیان و نه دستگاه‌های دولتی مثلا بهزیستی حضور نداشتند که رنج و زحمت او را ببینند. باید این را بدانیم همانطور که کودک آزاری نا پسند است
فرزند آزاری هم نا پسند است و باید برای آن قانون موثر و ضمانت اجرایی وجود داشته باشد، بهزیستی در این خصوص نا توان است.»
> حساس ترین سن، نوجوانی است
این روانشناس تاکید کرد:« وقتی دختری فرار می‌کند در درجه اول خانواده باید فضای امنی را برای او ایجاد کند تا برگردد. وقتی که برگشت به جای اینکه اسیر احساسات یا فشار محیطی و فرهنگی بشویم بلا فاصله باید او را به یک روانشناس کودک و نوجوان معرفی کنیم تا ببینیم چه عواملی سبب شده است تا این دختر فرار کند. نکته بعدی که خانواده‌ها باید به آن توجه کنند این است که بعد از اینکه فرزند را برای درمان معرفی کردند در پی درمان خودشان بروند. پدر و مادر باید ببینند به عنوان منبع تربیتی فرزند چه کرده اند که دخترشان از خانه فرار کرده است؟پدر و مادر
هم باید درمان شوند و بعد یاد بگیرند که رابطه شان را با فرزندشان اصلاح کنند. خانواده‌ها باید بدانند که دوره نوجوانی حساس ترین دوره زندگی است که در آن هورمون‌های بچه‌ها تغییر می‌کند و مغز هیجانی آن‌ها بر مغز عقلانیشان غلبه می‌کند و امکان اینکه این افراد دست به رفتار‌های هیجانی و انفجاری بزنند بسیار زیاد است.‌خانواده‌ها باید ویژگی‌ها نوجوان و نحوه برخورد با آن را یاد بگیرند. قبل از اینکه نوجوانی به سمت فرار پیش برود، از یکسال قبل از ورود او به دوره نوجوانی باید آن‌ها را با یک متخصص آشنا کنیم تا آن‌ها را برای دوره نوجوانی آماده کنیم که وقتی وارد دوره نوجوانی می‌شوند شوکه نشوند و رفتار‌های انفجاری و هیجانی از آن‌ها بروز نکند. با همه این اوصاف اگر باز هم نوجوانی خطا کرد باید در مرحله اول پلیس آن را به بخش معاونت اجتماعی تحویل بدهد تا نوجوان مشاوره بگیرد. بعد هم خانواده باید آگاه شود و مورد مشاوره قرار بگیرد. برای آگاهی خانواده‌ها باید انجمن‌های اولیاء و مربیان به ویژه در سیکل اول دبیرستان تقویت شوند تا به خانواده‌ها آگاهی بدهیم نحوه برخورد با یک نوجوان باید چگونه باشد. دختری که فرار کرده است وقتی دوباره به خانواده بازگشت باید تا مدت‌ها مورد درمان روحی قرار بگیرد بعضی‌ها روش‌های قهری را انتخاب می‌کنند، دختر را کتک می‌زنند و در خانه زندانی می‌کنند بعضی دیگر هم از ترس اینکه دختر بار دیگر فرار نکند هر کاری که بخواهند
انجام می‌دهند و او را آزاد و رها می‌گذارند که
هر دوی این نوع برخورد‌ها اشتباه است. باید متعادلی در نظر گرفته شود که این روش میسر نمی‌شود به جز مراجعه به مشاور و روانشناس.
امید وارم با این اتفاق مسئولین ما کمی‌به خودشان بیایند و ساز و کار درستی را برنامه ریزی کنند تا بعد از این شاهد این اتفاقات نباشیم. »
نحوه برخورد با دختری که فرار کرده است به شدت می‌تواند در آینده او تاثیر گذار باشد،
می‌تواند آن دختر را به زندگی طبیعی باز گرداند و همچنین می‌تواند او را برای چندمین بار آواره کوچه و خیابان کند؛ فراموش نکنیم که همه ما
در آینده آینده سازان این مرز و بوم مسئولیم.

0 0
عالیه شکربیگی   undefined 1399/3/8 11:28:51

در خانواده‌های ما زبان گفتگو وجود ندارد، اگر این پدر با فرزند خود صحبت می‌کرد، چه بسا هیچ وقت به این مرحله نمی‌رسیدیم.
این نوع از خشونت در خانواده می‌تواند چند دلیل داشته باشد؛ اول اینکه بحث ناموس و تعصب نسبت به زنان و دختران هنوز در آراء و افکار پاره‌ای از مردان، پدران، و برادران همچنان وجود دارد و این افراد مادر، خواهر و همسر را نماد هویت ناموسی خودشان می‌دانند. اگر این فرد که هویت ناموسی آن‌ها را شکل داده است، مرتکب کار خطایی شود و به نوعی از این هویت تخطی کند، باعث می‌شود تا به بالاترین سطح خشونت یعنی کشتن آن زن بیانجامد.
> بیشتر قتل‌های خانوادگی رسانه‌ای نمی‌شود
وی گفت: اینگونه قتل‌های خانوادگی در برخی از مواقع رسانه‌ای می‌شود و در بیشتر موارد این قتل‌ها رسانه‌ای نمی‌شود. سن
۱۳ سالگی اوج دوران نوجوانی و در حقیقت اوج دوران سرکشی نوجوان است و خانواده در این دوران باید توجه بیشتری به فرزندان و این گروه سنی از نوجوانان داشته باشد تا نوجوانان به سلامت از این دوره عبور کنند.
این جامعه‌شناس با اشاره به ساختار خانواده گفت: موضوع مهم این است که باید ساختار خانواده در این جریان حتما بررسی شود تا ببینیم شرایط خانواده چگونه بوده است و مسئله‌ای که در اینجا مطرح است، این است که در بستر خانواده آرامش، همدلی، همبستگی، اعتماد و همه ویژگی‌هایی که بتواند خانه را یک محل امن برای فرزندان تبدیل کند آیا از این خانه رخت بر بسته است؟ البته ما نمی‌دانیم که پدر خانواده از چه سطحی از سواد برخوردار بوده است و یا شغل و وضعیت درآمدی او به چه صورتی بوده است تا بتوانیم یک تحلیل درست از این وضعیت ارائه دهیم.
شکربیگی با تاکید بر اینکه باید علت بروز این قتل توسط پدر به دقت بررسی شود، گفت: باید ببینیم که آیا فشار اقتصادی یا تعصب ناموسی علت این قتل بوده است یا این پدر دچار خشم و جنون آنی شده است که دست به این اقدام زده است، همانطور که می‌دانید، پدر و مادر ارزشی که برای فرزندان قائل هستند، بیشتر از آن چیزی است که برای خودشان قائل هستند و خوبی‌ها و خوشی‌ها را اول برای فرزندانشان و بعد برای خودشان می‌خواهند. بنابراین باید هم وضعیت خانواده و هم ارتباطی که این دختر نوجوان با فردی که به همراه آن فرار کرده است، بررسی شود تا بتوانیم تحلیل درستی از این ماجرا داشته باشیم.
> رومینا باید به اورژانس اجتماعی تحویل داده می‌شد
او ادامه داد: اما هر اتفاقی هم که افتاده باشد، باید بگوییم که خشونت به هر زبانی محکوم است؛ یعنی اگر این دختر خطایی مرتکب شده و از خانه فرار کرده است، باز هم نباید اقدامی در این سطح از خشونت انجام می‌شد. در قانون سازوکاری به عنوان اورژانس اجتماعی تعریف شده است و باید این دختر به اورژانس اجتماعی تحویل داده می‌شد به ویژه اینکه دختر مطمئن بوده در صورت بازگشت به خانه عقوبت بدی در انتظارش خواهد بود، اما به این موضوع توجه نمی‌شود و دختر به خانه‌ای برمی‌گردد که در اندیشه آن دختر قتلگاه بوده و در نهایت همین اتفاق هم می‌افتد و اظهارات این دختر نوجوان برای عدم بازگشت به منزل گویای شناخت این دختر از پدرش بوده است.
او تصریح کرد: بنابراین معتقدم در این مورد قانون هم کم‌کاری کرده است.درست است که در جامعه ما قانون پدر و تقید‌های پدری بالاتر از تقید‌های مادری در خانواده است، اما زمانی که این دختر اعلام می‌کند که پدر او را می‌کشد، قانون باید حمایت لازم را از این دختر انجام می‌داد تا از این اتفاق جلوگیری می‌شد.
> مدت‌هاست "زبان خشونت"
در تعاملات و مراودات وجود دارد
این جامعه‌شناس با بیان اینکه باید همه جوانب خانواده در خصوص ارتکاب به این قتل بررسی شود، تصریح کرد: نکته مهم دیگر این است که این پدر بعد از کشتن دخترش مجلس ترحیم برای دخترش برگزار می‌کند و برای او عزاداری می‌کند. در مجلس ترحیم با اقتدار اسامی مردان فامیل را می‌آورد، وقتی افکار و رفتار این فرد تحلیل محتوا می‌شود، متوجه می‌شویم که این اقدام گویای این است که این فرد اساسا زن را به عنوان حریم خصوصی خود تلقی می‌کند و حاضر نیست، این حریم خصوصی به حریم عمومی راه پیدا کند؛ بنابراین، این موضوع گویای این است که زبان خشونت برای این فردی که پدر بوده و در حال حاضر انگ قاتل را بر پیشانی خود دارد، مهم بوده است. البته مدت‌هاست که زبان خشونت در تعاملات و مراودات خود را نشان می‌دهد، اما در پاره‌ای از مواقع نیز رسانه‌ای می‌شود مانند این پدیده که رسانه‌ای شده است، اما در بیشتر مواقع در خفا این اتفاقات شکل می‌گیرد.
شکربیگی با تاکید براینکه خشونت به عنوان یک امر اجتماعی، خانوادگی و فردی علیه زنان در همه جوامع دیده می‌شود، بیان کرد: در همه جوامع شاهد خشونت علیه زنان هستیم، اما از جامعه‌ای به جامعه دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر نوع و کارکرد خشونت علیه زنان متفاوت می‌شود. به طور مثال در جامعه‌ای وقتی مردی می‌میرد، همسرش را نیز با او به خاک می‌سپارند. در جامعه ما نیز خانواده‌هایی هستند که برای حضور زن در عرصه عمومی محلی از اعراب قائل نیستند و معتقدند که زن باید در عرصه خصوصی باشد و اگر زمانی هم چنین اتفاقی بیفتد، پدر و مردان خانواده آن زن یا دختر را محاکمه کرده و خودشان مجازات را اجرا می‌کنند.
> وعده "حقوق شهروندی" فقط روی کاغذ ماند
وی با اشاره به منشور حقوق شهروندی گفت: موضوع دیگری که در این ماجرا نیز باید به آن توجه شود، موضوع منشور حقوق شهروندی است که آقای روحانی در ابتدای دوران ریاست جمهوری خودشان اعلام کردند، اما این حقوق شهروندی فقط روی کاغذ ماند و به خانواده‌ها آموزش داده نشد تا اگر زمانی هم چنین اتفاقی بیافتد، پدر نباید خودش تصمیم‌ بگیرد و حکم صادر کند و آن را هم اجرا کند. این گویای عدم آگاهی از حقوق زنان و حقوق شهروندی در اجتماع و جامعه ما است. وقتی دختر ۱۳ ساله‌ای اشتباهی را مرتکب شده، می‌شد یک هفته این دختر را در اورژانس اجتماعی نگه داشت و با خانواده دختر صحبت کرد تا شرایط آرام شده و مهیای ورود این دختر به خانواده شود.
این جامعه‌شناس تاکید کرد: متاسفانه از سطح خانواده تا جامعه و در حقیقت ساختارها شاهد نوعی عدم پایبندی به قانون هستیم و در برخی موارد از اجرای قانون تخطی می‌شود. در مجموع یا باید کاستی و نارسایی در قانون وجود داشته باشد یا قانون در همه زمینه‌ها باشد، اما اجرا نشود و به اعتقاد من اگر قانون به طور کامل اجرا شود، شاهد این همه خشونت علیه زنان، کودکان و یا حتی خشونت علیه مردان نیستیم.
> اگر پدر رومینا مشاوره می‌شد
هیچ‌گاه دخترش را نمی‌کشت
وی با ابراز تاسف از اینکه در حال حاضر شاهد همه نوع خشونت در اجتماع هستیم، گفت: البته بخشی از خشونت‌هایی که در اجتماع ما رواج دارد، به ساختارهای حکومتی باز می‌گردد، اما باید خانواده‌ها را در امر تربیت مدنظر قرار داد. همچنین نهاد آموزشی باید به امر تعلیم و تعلم توجه کند. در حقیقت وقتی یک سیستم به درستی کار نمی‌کند و دچار نارسایی می‌شود، نتیجه آن اخلال در سیستم است و این همان چیزی است که ما در حال حاضر در خانواده و جامعه شاهد هستیم، چرا باید یک پدر، دختر ۱۳ ساله خود را به قتل برساند، قطعا این پدر به دختر خود علاقه‌مند بوده و قطعا دچار جنون آنی شده است و چه بسا اگر این پدر تحت مشاوره
قرار می‌گرفت، هیچ گاه این اتفاق نمی‌افتاد.
شکربیگی تصریح کرد: اگر قوانین به درستی اجرا شود، قطعا از بسیاری از خشونت‌ها در جامعه ما جلوگیری می‌شود. سازمان بهزیستی و دیگر نهادهای مسئول می‌توانستند، کودک را تا زمان عادی شدن شرایط و دریافت مشاوره به اورژانس اجتماعی تحویل دهند، این‌ها راهکارهای فرضی است که می‌توانستیم انجام دهیم، به نظرم باید به این راهکارها برای جلوگیری از قتل‌های بعدی توجه داشته باشیم. وقتی یک قتلی اتفاق می‌افتد، جامعه دچار التهاب شده و وجدان جمعی جامعه دچار ناراحتی می‌شود، اما مسئله تمام می‌شود تا یک قتل دیگر علیه زنان و فرزندان اتفاق بیفتد.
> در خانواده‌های ایرانی زبان گفتگو وجود ندارد
وی با بیان اینکه باید بتوانیم خشونت را که زبان زور و قدرت
است، به زبان گفتگو تبدیل کنیم، تصریح کرد: متاسفانه در خانواده‌های ما زبان گفتگو وجود ندارد، اگر این پدر با فرزند خود صحبت می‌کرد چه بسا به این مرحله نمی‌رسیدیم. چقدر این پدر توانسته به حرف‌های دخترش گوش کند و چقدر دختر وقتی با خانواده صحبت کرده است از دل سخن گفته است و چه میزان دختر به یادگیری از خانواده‌اش گرایش داشته است. این‌ها از اصول گفتگوست.متاسفانه حلقه مفقوده در ارتباطات ما فقدان گفتگو است، فقدان گفتگو نه تنها در خانواده بلکه در سازمان‌های متولی هم وجود ندارد اگر گفتگویی با مددکاران اجتماعی در این رابطه می‌شد، چه بسا از طریق این گفتگوها می‌توانستند از وقوع این قتل جلوگیری کنند. وقتی رسانه‌ها و مطبوعات به عنوان کانون‌های فرهنگی از اصول گفتگو غفلت می‌کنند، طبیعی است که ما باید در جامعه شاهد چنین اتفاقاتی باشیم.

0 0
می‎گل هشترودی   undefined 1399/3/8 11:26:40

روز گذشته فضای مجازی پر شده بود از عکس‌های یک دختر نوجوان که گفته می‌شود به دلیل مسائل ناموسی توسط پدر به قتل رسیده است، اما قتل‌های ناموسی مربوط به امروز و دیروز نیست، سال‌هاست که زنان و دختران زیادی زیر پوشش عناوینی مثل قتل‌های ناموسی، غیرت و ناموس پرستی توسط پدر یا برادرشان به قتل می‌رسند و در نهایت مجازات چند سال حبس تعزیری برای فرد قاتل در نظر گرفته می‌شود. فارغ از نسبت فامیلی که شخص مقتول با قاتل دارد فراموش نکنیم که یک انسان، انسان دیگری را به قتل رسانده است و در این میان آیا موضوع ناموس و ناموس پرستی می‌تواند دلیل مناسبی برای این قبیل قتل‌ها باشد؟
> گزارشی از یک قتل تکان دهنده
به گزارش عصر یران، روز گذشته کانال‌های محلی تالش از یک قتل فجیع ناموسی خبر دادند. دختری ۱۴ ساله در سفید سنگان لمیر از بخش حویق به دست پدرش در خواب سر بریده شد. قاتل پس از ارتکاب جرم به قتل دخترش اعتراف کرد و به مراجع قضایی تحویل داده شد.
رومینا اشرفی متولد ۱۳۸۵ در بخش حویق از شهرستان تالش، دلباخته یکی از پسرهای همشهری شده بود، به گفته محلی‌ها مخالفت‌های شدید پدر دختر با ازدواج این دو به دلیل تفاوت‌های فرهنگی، آنها را به فکر فرار از منزل وا داشت. اما پیگیری‌های خانواده‌ها به دستگیری آنها توسط پلیس منجر می‌شود . به گفته افراد محلی رومینا به دلیل حفظ امنیت جانی خود و آشنایی با خلقیات پدرش تمایل به بازگشت به خانه نداشته اما به ناچار و طبق قوانین به پدر خانواده تحویل داده می‌شود.
شنیده‌ها حاکی از آن است که پس از بازگشت رومینا به خانه، جو حاکم بر خانه نه تنها آرام نمی‌گیرد بلکه اختلافات و تحریکات خانوادگی بالا گرفته و آتش خشم پدر شعله ور تر می‌شود تا جایی که پدر در روز یک خرداد با خلوت کردن خانه ، گردن رومینای ۱۴ ساله را با استفاده از داس درحالی که او در خواب بود به طرز فجیعی از تن جدا می‌کند.به گفته افراد محلی، پدر بعد از ارتکاب جرم با در دست داشتن داس از خانه خارج شده و به قتل دخترش اعتراف می‌کند و توسط پلیس بازداشت و به مراجع قضایی سپرده می‌شود.
مطابق با ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی،
‌پدر در جایگاه ولی دم در قتل فرزند قصاص نمی‌شود بلکه قصاص تبدیل به دیه و تعزیر می‌شود. هرچند هنوز باید منتظر مراحل قضائی آن باشیم. در هر صورت قتل رومینا با واکنش‌های مختلفی از سوی افکار عمومی‌مواجه شده است. به واقع اینگونه موارد از جمله جرائمی‌است که قلب افکار عمومی‌را در سینه می‌فشارد اما به راستی موضوعاتی مثل
ناموس پرستی و غیرت می‌تواند توجیه مناسبی برای این گونه قتل‌ها باشد؟
> ناموس پرستی یعنی
حفظ شان و شخصیت زنانمان
امیر محمود حریرچی، جامعه شناس و
آسیب شناس اجتماعی در این خصوص به آفتاب یزد گفت:« به نظر من نکته اصلی در این موارد این است که قتل‌های ناموسی به شکلی در جامعه ما به رسمیت شناخته می‌شود چون پدری که مرتکب قتل فرزند می‌شود در جامعه ما مجازات هم تراز با کاری که انجام داده است برایش در نظر گرفته نمی‌شود. به همین دلیل هم امروز می‌بینیم به بهانه ناموس پرستی خیلی جنایت‌ها به شکل‌های مختلف در جامعه ما در حال انجام است؛ چند وقت پیش هم در لوای واژه ناموس، با اسید‌پاشی یک پدر بر روی صورت دخترش رو به رو بودیم. قوانین ما نباید این فرصت را به افراد بدهد که چنین جنایاتی را مرتکب شوند چرا که پای جان انسان‌ها در میان است. فارغ از نسبت پدر و دختر، ما با این موضوع رو به رو هستیم که یک انسان، انسان دیگری را کشته است، چرا نباید فرد قاتل مورد مجازاتی در خور قرار بگیرد؟ نبود مجازات کافی افراد را تشویق به این کار می‌کند که خودشان حکم صادر کنند و مجازات کنند.» او افزود:« در مورد دختر تالشی ما با آسیب‌های فراوانی رو به رو هستیم، اول اینکه قبل از هر چیز دختر اصرار داشته است که من را به پدر تحویل ندهید، این یعنی نه تنها مهر و محبتی بین دختر و پدر وجود نداشته است بلکه روابط پدر و دختر به شدت تیره و تار هم بوده و پدر مهر پدری را به دخترش نشان نداده است. در صورتی که اگر می‌خواست می‌توانست با محبت و عشق به فرزند و عطوفت جلوی خیلی از این اتفاقات را بگیرد. از طرف دیگر گفته می‌شود که شخص مورد نظر دختر که با او فرار کرده است نزدیک به سی سال سن داشته است اگر چنین چیزی صحت داشته باشد ما اینجا متوجه خلاء محبت پدر به فرزندش می‌شویم که دختر آن محبت را در دیگران
جست و جو می‌کرده است. در چنین شرایطی من فکر می‌کنم مرد جوان دختر را فریب داده است چرا که تفاوت سنی بسیار زیادی با او دارد. در نهایت اینکه چنین خشونت‌هایی را زیر پوشش ناموس پرستی پنهان می‌کنند و من فکر می‌کنم جامعه امروز ما معنی و مفهوم ناموس پرستی را فراموش کرده است. ما قرار بود با معنی ناموس پرستی نگهدار و پشتیبان کسانی باشیم که به آن‌ها واژه ناموس را اطلاق می‌کنیم، قرار بود شان و شخصیتشان را تحت لوای ناموس پرستی حفظ و حراست کنیم نه اینکه ان‌ها را مورد اذیت و آزار قرار بدهیم و به قتل برسانیم. ناموس پرستی یعنی اجازه تعرض به ناموسمان را به کسی ندهیم نه اینکه روی آن اسید بپاشیم یا با داس سرش را از بدنش جدا کنیم. برای من عجیب است که با چنین معنی و مفهومی‌در ماجرا‌های ناموسی معمولا زنان قربانی می‌شوند! در چنین شرایطی امنیت زنان ما روز به روز کمتر می‌شود و خیلی‌ها از چنین مواردی استفاده نا به جا می‌کنند. آن چه که ما از معنی غیرت و ناموس پرستی می‌شناسیم به نظر من نیاز به باز تعریف دارد و باید به جامعه ما آموزش داده شود که معنی و مفهوم چنین واژه‌هایی چیست. پیشینه تاریخی ما نشان می‌دهد که از قدیم برای ناموس دعوا می‌کردند نه اینکه زن را به بهانه اینکه کلمه ناموس بر او اطلاق می‌شود مورد خشونت قرار بدهند! باید در خصوص این موضوع آموزش داده شود تا فرهنگ‌های اشتباه کم کم برداشته شود و جای آن را فرهنگ‌های درست و بجا بگیرد. از طرف دیگر مهر و محبت باید به قدری در خانواده جاری باشد تا به چنین اتفاق‌هایی ختم نشود.»
> خلاء قانونی نداریم؛
قانون بازدارنده نیست
گفته می‌شود در خصوص موضوع قتل‌های ناموسی با خلاء قانونی رو به رو هستیم،پیمان حاج محمود عطار وکیل پایه یک دادگستری و حقوقدان در گفت و گو با آفتاب یزد در خصوص این موضوع گفت:
« ما در این خصوص خلاء قانونی نداریم اما قانون موجود برای پیشگیری و بازدارندگی از این موضوع نیست. بحث معافیت پدر از مجازات سرقت از اموال فرزند و معافیت پدر از مجازات قصاص فرزند در صورت کشتن او، مربوط به یک حدیث از حضرت پیامبر(ص) می‌شود که یکی از اصحاب پیامبر خدمت ایشان شرفیاب می‌شود و عرض می‌کند که یا رسول الله پدر من در غیاب من و یا زمانی که خواب هستم یا مشغول عبادت هستم از صندوقچه نگهداری پول و سکه من پول می‌دزدد و من چندین بار متوجه شدم که این کار توسط پدرم انجام می‌شود. این فرد از پیامبر تقاضا می‌کند که برای پدرش حد شرعی سرقت که همان قطع دست است را جاری کنند. حضرت پیامبر به او می‌فرماید« تو و مالت متعلق به پدرت هستید» فقها اعم از تشیع و تسنن این حدیث نبوی را ملاک یک قاعده فقهی قرار داده اند مبنی بر اینکه
« چنانچه پدری مرتکب سرقت از اموال فرزندش شود( چه دختر و چه پسر) و یا اینکه حتی به عمد مرتکب قتل فرزند شود، از مجازات‌های مربوطه معاف است.» یعنی اگر سرقت کند حد سرقت جاری نمی‌شود و اگر قتل انجام دهد و فرزندش را بکشد قصاص نمی‌شود و صرفا از باب اخلال در امنیت و نظم جامعه حاکم و قاضی مجازات تعزیری برای او در نظر می‌گیرد که برای قتل فرزند 3 تا 10 سال حبس تعزیری برای پدر در قانون مجازات اسلامی‌در نظر گرفته شده است.»
او در ادامه تاکید کرد:« به نظر می‌رسد با توجه به اینکه شرایط کنونی جامعه و مشکلات قومی‌و قبیله ای و اختلالات
رو حی و روانی ناشی از مشکلات اقتصادی موجب شده است که برخی از افراد
آستانه صبرشان کاسته شود و به سرعت به خشم منجر به جنون برسند، همچنین اعتقادات و باورهای غلط سنتی و قبیله ای در برخی از شهر‌ها و روستاهای مرزی چه در شمال و چه در جنوب کشور هنوز هم وجود دارد، چنین موارد موجب گردیده که چنانچه دختری یا خواهری متهم به ارتکاب جرمی‌شود و یا اینکه مرتکب جرمی‌نشود اما مطابق خواسته پدر یا برادرش به همسری مردی که دلخواه خودش نیست در نیاید، پدر یا برادر آزادانه می‌توانند بدون نگرانی از قصاص ناموس خود را اعم از دختر و یا خواهر به عمد به قتل بر سانند و متاسفانه تعداد این گونه قتل‌ها به دلایلی که گفته شد رو به افزایش است. بنابر این به نظر می‌رسد که نیاز است فقهای معظم حوزه علمیه و به پیروی از آن بزرگواران مجلس شورای اسلامی‌نسبت به تشدید مجازات قتل ناموسی بدون آن که موضوع در مرجع قضائی صالحه اثبات شود، اقدام نمایند و با تشدید مجازات این افرادی که بدون رسیدگی مرجع قضائی به خصوص در مورد اتهام آن دختری که متهم به ارتکاب جرائم ناموسی است و اقدام به قتل آن‌ها می‌کنند، با شدت و مجازات بیشتر مواجه شوند.»