محل تبلیغ شما
پرونده جامع مومیایی کشف شده؛پنجاه صفحه خبر برای رضا شاه پهلوی

تاریخ خبر: 1397/2/6

پرونده جامع مومیایی کشف شده؛پنجاه صفحه خبر برای رضا شاه پهلوی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

با پیکر رضاشاه چه کنیم؟

مومیایی سربرآورده از خاک و عبدالله مستوفی ها را دریابیم

سرنوشت جسد رضاخان به روايت تاريخ

جسد داخل محفظه‌ای بتنی بوده،

آخرین خبرها از جنازه مومیایی‌شده رضاشاه

در مورد جسد رضاشاه پاسخ نداده‌اند

واکنش ها به ماجرای مومیایی منسوب به رضاشاه

کدام نهاد باید وظیفه بررسی جسد مومیایی را بر عهده بگیرد؟

سکوت محض مسئولان کشور درباره سرنوشت جسد مومیایی پهلوی اول

ضدونقیض‌های کشف جسد مومیایی رضاخان

روایت خلخالی از تخریب مقبره رضا شاه

مقبره رضا خان قبل از تخریب کجا بود؟

این مومیایی رضاشاه است؛ این مومیایی رضاشاه نیست!

مومیایی منسوب به "رضا شاه" کجاست؟

این مومیایی رضاشاه هست یا نیست

جسد مومیایی کشف‌شده در اطراف حرم عبدالعظیم در دست بررسی

روایت خسرو معتضد از محل دفن رضاشاه

 سرنوشت عجیب یک قبر؛

 پاسخ متناقض مسئولین

غوغای یک جسد

«مومیایی پهلوی اول»؛ تکذیب یا پیگیری شایعه؟

خلخالی درباره جسد رضا خان چه گفت؟

شایعات کشف جسد مومیایی متعلق به رضا پهلوی واقعیت دارد؟

شهبازی: «مومیایی» متعلق به رضاشاه نیست

 

«من با آن‌ که مطمئن هستم برای انتشار این نوشته ناسزاهای بسیاری خواهم شنید اما بنابر وظیفه روشنفکری و برای مصالح جمهوری اسلامی و آینده این سرزمین، این نوشته را منتشر می‌کنم. امید که آنان که با محتوای آن موافقند یک بار دیگر در آن به دیده نقد بنگرند و آنان که با آن مخالفند،‌ یک بار دیگر منصفانه آن را بخوانند. والعاقبه للمتقین

به گزارش ایسنا، محسن رنانی، استاد دانشگاه، در یادداشتی در کانال تلگرامی‌اش نوشت:

مقدمه:

عکس‌ها نشان می‌دهد که پیکر مومیایی شده‌ای که این روزها در جوار حرم حضرت عبدالعظیم کشف شده است، همان کالبد رضاشاه است که پس از تخریب مقبره رضاشاه توسط آقای خلخالی و سایر انقلابیان، در زیر آوار مدفون و اکنون با خاک‌برداری هویدا شده است. من اگر مسئول میراث فرهنگی بودم، حتی اگر مشکوک بودم، فرض را بر این می‌گذاشتم که این پیکر رضاشاه است و وظیفه قانونی خود را در قبال حفظ میراث تاریخی کشور انجام می‌دادم تا آنگاه که بررسی‌های بعدی واقعیت را آشکار سازد. و اگر از مقامات سیاسی بودم دستور می‌دادم این پیکر به موزه سپرده شود و به دقت از آن مراقبت شود؛ چرا که  پیکر رضاشاه متعلق به ما نیست، متعلق به تاریخ ایران است و این تاریخ باید حفظ شود.

این نوشته دو بخش دارد: بخش اول آن سیاسی و هیجانی است و به این می‌پردازد که چرا به نفع و صلاح جمهوری اسلامی است که پیکر رضاشاه را با احترام به موزه بسپارد. این بخش کوتاه است و آن را برای خوانندگان بی‌حوصله‌ در آغاز آورده‌ام و البته جدی است اما احتمالا آنان که باید، آن را جدی نمی‌گیرند. اما بخش دوم، که آن را برای خواننده جدی و پرحوصله و عمیق نوشته‌ام، یک تحلیل اقتصادی و اجتماعی است که در آن از نقش نمادین پیکر رضاشاه برای اقتصاد آینده کشور صحبت‌ می‌شود و به این بهانه وارد بیان کارکرد سرمایه‌های نمادین به عنوان سرمایه‌های توسعه‌آفرین می‌شویم؛ با این هدف که نشان دهیم یک فرصت منحصربه‌فرد برای نجات آینده توسعه کشور، تمرکز بر تولید، جذب، حفاظت و انباشت سرمایه‌‌های نمادین است.

من با آن‌ که مطمئن هستم برای انتشار این نوشته ناسزاهای بسیاری خواهم شنید اما بنابر وظیفه روشنفکری و برای مصالح جمهوری اسلامی و آینده این سرزمین، این نوشته را منتشر می‌کنم. امید که آنان که با محتوای آن موافقند یک بار دیگر در آن به دیده نقد بنگرند و آنان که با آن مخالفند،‌ یک بار دیگر منصفانه آن را بخوانند. والعاقبه للمتقین.

بخش اول: کشف پیکر رضاشاه به مثابه یک فرصت سیاسی

این بخش را بی‌مقدمه در پنج نکته خلاصه می‌کنم:

یک: این‌ که جمهوری اسلامی به این عزم و جسارت برسد که پیکر رضاشاه را به یک موزه ملی منتقل کند، نشانه اقتدار و احساس قدرت در جمهوری اسلامی است. این اقدام به این معنی است که جمهوری اسلامی ایران از نمادهای پهلوی نمی‌ترسد و آنها را به‌ عنوان بخشی از تاریخ ایران حفظ می‌کند. چنین اقدامی به معنی خلع سلاح کردن کل سلطنت‌طلب‌هاست. یعنی اگر جمهوری اسلامی از پیکر رضاشاه نترسد از نوه‌ او و از دیگر نمادهای رژیم پیشین نیز نمی‌ترسد.

دو: این اقدام به منزله نوعی التیام بخشیدن به روند تندروی‌های گذشته در قبال تاریخ ایران و رژیم پهلوی است. بنابراین سرمایه اجتماعی نظام و امید به تدبیر آن‌‌ را افزایش می‌دهد. جمهوری اسلامی به این ترتیب خودش را از تندروی‌های امثال مرحوم خلخالی جدا می‌کند و ناگفته می‌گوید که من آن جمهوری اسلامی تندروی خلخالی نیستم. به گمان من این برای نظام، اعتبار بیشتر و سرمایه اجتماعی بالاتر به‌ همراه می‌آورد. در واقع اگر چنین عزمی در نظام ایجاد شود در گام اول به منزله نوعی تابو شکنی است اما در واقع آغاز فرایند حساسیت‌زدایی و نرمالیزاسیون خواهد بود.

سه: با این اقدام فضا و زمینه و موضوعی برای گفت‌وگو درباره تاریخ پهلوی باز می‌شود. نگه داشتن این پیکر و انتقال آن به موزه، در اصل، مجوز دادن به جامعه فکری برای باز کردن غده چرکینی است که دردناک باقی مانده است و از آن گفت‌وگو نمی‌شود. جامعه روشنفکری و مردم عادی به بهانه این پیکر، گفت‌وگو خواهند کرد و پرونده توسعه در ایران بار دیگر ورق خواهد خورد. ما برای ورود به سال صفر توسعه، باید روی مسائل مهمی گفت‌وگوی ملی راه بیندازیم. از جمله روی سیاست‌های توسعه‌ای خودمان و رژیم قبل. این‌ که نظام سیاسی یک طرفه همه اقدامات رژیم قبل را تخطئه کند، در واقع مجوز اخلاقی داده است که در طرف دیگر هم بخش‌هایی از جامعه به ویژه نسل جوان همه اقدامات رژیم گذشته را توجیه کنند و مطلوب بدانند. ما چاره‌ای نداریم که به گفت‌وگوی عقلانی و اخلاقی درباره گذشته خویش روی‌ بیاوریم تا آینده‌مان تکرار گذشته نباشد. این فرصتی است تا گفت‌وگوی منطقی درباره گذشته را شروع کنیم. من گاهی در برخی مجامع دانشجویی جرأت نمی‌کنم از خطاهای بسیار فراوان رژیم گذشته سخن بگویم چون پیش‌فرض بخشی از نسل جدید این است که در آن دوران همه چیز گل‌ و بلبل بوده است.

فراموش نکنیم که هیچگاه روشنفکران ملی ما درباره مرحوم دکتر مصدق و روشنفکران دینی ما درباره آیه‌الله منتظری به خود اجازه ندادند، نقدی جدی داشته باشند، چرا؟ چون حمله مخالفان و رسانه‌های رسمی آن دو بزرگ چنان بی محابا و بی‌اخلاق بوده است که باعث شده است یاران و علاقه‌مندان آنها نقد دوستان به آنان را ستم و بی‌وفایی و بی‌تدبیری بدانند.

درباره رژیم گذشته نیز چنین کرده‌ایم. دستگاه رسانه‌‌ای رسمی چنان بی محابا همه چیز را با چوب تخریب رانده است که باعث شده است نسل جوان امروز از آن سوی بام بیفتد و همه چیز آن رژیم را مطلوب ارزیابی کند. همین هفته گذشته در یکی از گروه‌های تلگرامی خانوادگی شاهد پرخاشگری جوانان خاندان به یکی از انقلابیون سابق که اکنون سال‌هاست گوشه‌ عزلت گزیده است، بودم که او را بازخواست می‌کردند که اولا چرا در براندازی رژیم قبل مشارکت داشته‌ است و ثانیا اگر اکنون معتقد است که این نظام آن چیزی نیست که قرار بود باشد، چرا در براندازی آن اهتمام نمی‌کند. این فضا، حاصل بستن همه‌ راه‌های گفت‌وگوی ملی درباره مسائل مهم است و چنین می‌شود که ناگهان در دی‌ماه ۱۳۹۶ این عقده‌های فروخورده بیرون می‌ریزد.

چهار: بی‌گمان ماه‌های اول تعداد زیادی از مردم برای دیدن پیکر رضاشاه راهی موزه می‌شوند. اشکالی ندارد این خودش نوعی تخلیه انرژی اجتماعی و سیاسی است و بعد از مدتی مسأله کاملاً طبیعی می‌شود. مگر کسی الان برای زیارت مزار مصدق صف می‌کشد؟ یا این‌ که مزار آیت‌الله منتظری در دسترس مردم است، خطری برای نظام سیاسی است؟ به هیچ‌ وجه. اما جامعه با همین چیزهای ظاهراً کوچک نفس می‌کشد و احساس آزادی و پویایی می‌کند.

پنجم: بازتاب خارجی این اقدام نیز البته خوب خواهد بود. در نگاه جهانی نوعی ظرفیت و قدرت و اعتماد به نفس جمهوری اسلامی را بازتاب می‌دهد.

نتیجه: بنابراین به گمان من لازم است مقامات ارشد کشور در این مورد با روشن‌بینی برخورد کنند و از موضع بزرگواری و شجاعت، دستور بدهند که پیکر به موزه منتقل شود؛ دستوری که در تاریخ ایران ماندگار خواهد شد. همین دیروز، عکس‌های چهار رئیس جمهور گذشته آمریکا و بانوانشان همراه با بانوی اول آمریکا منتشر شد که در مراسم درگذشت همسر بوش پدر در کنار هم شادمانه عکس می‌گرفتند. مردم ما برای احساس امید به آینده نیازمند این صحنه‌های تاریخی هستند. اکنون وقت آن است که جمهوری اسلامی در کنار تاریخ بایستد و با آن عکس بگیرد و البته نقدش کند اما نابودش نکند.

آن موقع که آقای خلخالی با مقبره رضاشاه چنان کرد، شاید غلبه هیجان انقلابی بر عقلانیت قابل توجیه بود. اما امروز اگر همچنان عقلانیت اجتماعی ما زیر لگدهای هیجان و سیاست زمین‌گیر شود، نشانه آن خواهد بود که با نظام تدبیر کنونی دیگر امیدی به شکل گیری عقلانی فرآیند توسعه نخواهد بود. امیدوارم این نشانه بر نشانه‌های دیگر پیشین افزوده نشود.

بخش دوم: پیکر رضاشاه به مثابه سرمایه نمادین

الف) مقدمه

سال‌ها پیش در مقاله‌  «توسعه یعنی شهری با تندیس شاطر رمضان» نوشتم، ای کاش مقبره رضاشاه را به «موزه عبرت» تبدیل کرده بودیم. اکنون هم می‌گویم پیکر رضاشاه را باید، مانند جنازه استالین که به عنوان دیکتاتور روسیه به موزه سپرده شده است، به موزه بسپاریم. همان‌گونه که کاخ مرمر رضاشاه حفظ کردیم و اکنون بخشی از میراث فرهنگی ماست پیکر او نیز ارزش تاریخی دارد. همان‌گونه که اگر کاخ مرمر بسوزد، سوخته آن هم جاذبه تاریخی خواهد بود، پیکر رضاشاه نیز حتی اگر استخوانی بیش از آن نمانده باشد اثر تاریخی و جاذبه فرهنگی خواهد بود. خیلی از آثار تاریخی وقتی سوختند بیشتر مشهور شدند و جاذبه شدند. پس پیکر رضاشاه نیز صرف‌ نظر از این که او خوب بود یا بد، دوستش داریم یا نه، یک اثر تاریخی است و حق نابودی آن‌ را نداریم. همان‌گونه که امروز مقبره کوروش کبیر یک اثر تاریخی است و کسی حق تخریب آن‌ را ندارد.

فرقی نمی‌کند، این که پیکر رضا شاه را گم‌و‌گور کنیم مثل این است که دستور بدهیم تمام حوادث تاریخی که اسم رضاشاه در آنها آمده است از همه کتاب‌های کشور حذف شود. گم‌وگور کردن پیکر رضاشاه با پاک کردن تاریخ رضاشاه یکی است و پاک کردن تاریخ رضاشاه یعنی پاک کردن بخشی از تاریخ ایران. و البته این خیال خام است که کسی گمان کند می‌تواند تاریخ را حذف کند. ما در تلاش برای حذف تاریخ نه تنها ناکام می‌مانیم بلکه همان تلاش‌های ما برای حذف تاریخ نیز در تاریخ می‌ماند. تلاش‌های برای حذف تاریخ تلاشی است که پیشاپیش شکست خورده است. همان‌گونه که اگر حکومت دستور بدهد که تمامی کلمات زشت از فرهنگ‌ لغت‌های زبان فارسی حذف شود، آن کلمات زشت همچنان در زبان فارسی باقی‌ می‌ماند و میان مردم چرخش می‌کند، تلاش برای حذف هر بخشی از تاریخ که از نظر حکومت نامطلوب است نیز شکست می‌خورد. همان‌گونه زبان زنده و پویا است و وابسته به لغاتی که در کتاب لغت است نیست، تاریخ نیز زنده و پویا است و بستگی به خوشایند یا ناخوشایندی ما ندارد و منتظر این که ما بخش‌هایی از آن را کتمان کنیم یا نه، نمی‌ماند. بنابراین ما به جای تلاش برای حذف تاریخ، بهتر آن است که کمک کنیم به تبیین بهتر و دقیق‌تر و صادقانه‌تر تاریخ.

نکته دیگر این که توسعه خودش یک فرآیند تاریخی است و حاصل انباشت تجارب تاریخی است، حذف عمدی بخش‌هایی از تاریخ، نوعی ممانعت از انباشت تجارب بشری است و در واقع ایجاد مانع در برابر توسعه طبیعی و تاریخی جامعه است و تنها نتیجه اش پرهزینه کردن این بلوغ تاریخی جامعه خواهد بود. بنابراین حکومت ها به جای آن که بخواهند با حذف یا کتمان بخش‌هایی از تاریخ، خودشان را منزه بنمایانند، دقیقا خودشان را در برابر تاریخ آینده در مظان اتهام قرار می‌دهند و نسل‌های آینده آنها را متهم خواهند که مانع بلوغ طبیعی جامعه شده‌اند. در حالی که تلاش حکومت باید بر این استوار باشد که تجربه‌های تاریخی دائما به بصیرت و دانش ضمنی و عبرت تبدیل بشود و به تکامل اجتماعی ما کمک کند. پوشاندن تجارت تاریخی، موجب کند شدن و پرهزینه شدن فرآیند تکامل تاریخی جامعه می‌شود.

ب) مفهوم سرمایه نمادین

سرمایه نمادین از کشف‌های جامعه شناسان در اواخر قرن بیستم به‌ ویژه پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی است. اگر چه پیش از آن در اواخر قرن نوزدهم، تورستین وبلن، اقتصاددان و جامعه‌شناس نروژی-آمریکایی نیز از مصرف نمادین سخن گفته بود اما ایده او برای یک قرن مکتوم ماند.

خیلی خلاصه: هر کشوری نتواند سرمایه نمادین تولید کند توانایی تولید، جذب، نگهداری و انباشت سایر سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را نیز در بلندمدت نخواهد داشت. یعنی رشد یک کشور زمانی امکان‌پذیر است که آن کشور بتواند سرمایه‌های نمادین جذب، تولید و انباشت کند.

سرمایه نمادین چیست؟ هر دارایی‌ متعلق به جامعه که شهرت، توجه، احترام و افتخار برای بخشی از جامعه یا برای کل جامعه فراهم آورد. ممکن است یک سرمایه نمادین حتی مورد نفرت بخشی از جامعه باشد؛ این خودش نشانه آن است که برای بخش دیگری از جامعه سرمایه نمادین است و همان قدرت نمادین آن سرمایه است که موجب نفرت بخش دیگری، که آن را دوست ندارند، شده است.

سرمایه نمادین می‌تواند یک ساختمان باشد (مثل تخت جمشید، میدان نقش جهان، سی‌وسه پل و ...)، می‌تواند یک شخصیت تاریخی باشد (مثل پیامبر اکرم، کوروش یا مولوی و...) می‌تواند یک اثر فرهنگی باشد (مثل شاهنامه یا موسیقی سنتی ایرانی یا تابلو‌های نقاشی کمال‌الملک و...) می‌تواند یک پدیده اجتماعی باشد (مثل عاشورا، نوروز و...) می‌تواند یک شخصیت زنده سیاسی، مذهبی یا نظامی باشد (مثل مقام رهبری، مراجع تقلید، مهندس موسوی، آقای خاتمی، سردار سلیمانی و...) می‌تواند یک شخصیت علمی یا فرهنگی یا هنری زنده باشد (مثل پروفسور سمیعی، استاد فرشچیان، استاد شجریان، استاد عزت‌الله انتظامی و...)

پ)‌ شکل‌گیری سرمایه‌های نمادین

در واقع هر سرمایه نمادین قبلا یکی از سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... بوده است که به یک علتی، به شهرت رسیده است و توجه عمومی را به خود جلب کرده و کم‌کم مورد احترام قرار گرفته و سپس به مرز افتخار رسیده است. مثلا استاد فرشچیان، به عنوان یک هنرمند برجسته، نخست سرمایه انسانی بوده است که اکنون به علت آن‌ که شهرت جهانی پیدا کرده است به یک سرمایه نمادین ملی در عرصه هنر برای ما تبدیل شده است. او نه تنها برای ما مورد احترام است بلکه در سطح جهانی برای ما افتخار می‌آورد. مولوی به‌ عنوان یک شخصیت فرهنگی تاریخی و مثنوی به‌ عنوان یک اثر ادبی تاریخی نیز اول سرمایه‌های فرهنگی بوده‌اند که ترک‌‌های ترکیه آنها را به یک سرمایه نمادین جهانی برای خود تبدیل کردند و سالیانه میلیاردها دلار از توریست‌هایی که برای دیدن قونیه و مراسم سماع و مثنوی خوانی به ترکیه می‌روند درآمد کسب می‌کنند. اکنون نیز تاجیک‌ها دارند روی فردوسی و شاهنامه کار می‌کنند تا او را برای خود به یک سرمایه نمادین جهانی تبدیل کنند.

برای نمادین شدن یک فرد اصلا نیازی نیست که او انسان خوبی بوده باشد، افراد بد هم می‌توانند نمادین باشند (مثل هیتلر برای آلمان‌ها و چنگیز برای مغول‌ها و استالین برای روس‌ها) یا نیازی نیست ساختمان مطلوبی بوده باشد (مثل اردوگاه آدم سوزی آشوویتس در لهستان که میراث نازی‌های اشغالگر است) یا حتی نیازی نیست خودش چیز ارزشمندی باشد (مثل کلاه کهنه نمدی رئیس‌علی دلواری یا آدامس جویده شده فرگوسن، مربی منچستریونایتد که در موزه ورزش انگلستان نگهداری می‌شود و در حراجی حدود نیم میلیون پوند قیمت‌گذاری شده است.)

ت) منافع سرمایه نمادین

این سرمایه‌های نمادین به چه درد می‌خورد؟ این سرمایه‌های نمادین عامل همبسته شدن، تجمع و انباشته شدن سایر سرمایه‌ها می‌شوند. مثلاً یک مرجع تقلید مانند آیت‌الله خمینی به عنوان یک سرمایه نمادین، موجب شد تا بخش بزرگی از سرمایه‌های انسانی، علمی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی کشور در جریان انقلاب اسلامی در کنار هم مجتمع شوند و برای پیروزی انقلاب با هم همکاری کنند.

یا وقتی استاد شجریان به عنوان یک سرمایه نمادین هنری تصمیم می‌گیرد در بم، باغ هنر بسازد؛ عده‌ای زمین می‌دهند (سرمایه اقتصادی)؛ بهترین طراح‌ها جمع می‌شوند و به رایگان کار طراحی و نقشه‌کشی آن را انجام می‌دهند (سرمایه انسانی)؛ عده‌ای مصالح آن را تأمین می‌کنند و الی ‌آخر. همه این‌ها به علت وجود سرمایه نمادین استاد شجریان بوده است.

یا  وقتی فلان استاد و پزشک برجسته تصمیم می‌گیرد یک مرکز فوق‌تخصصی پزشکی بسازد؛ یک نفر زمین می‌دهد، وزارت بهداشت حمایت می‌کند سرمایه‌داران بزرگ اعلام آمادگی برای تأمین سرمایه می‌کنند، پزشکان بزرگ اعلام آمادگی برای همکاری و مشارکت می‌کنند و... . آنگاه یک مرکز تخصصی پزشکلی شکل می‌گیرد.

پس هر انباشت و تجمیع سرمایه‌ای از هر جنس که در کشور صورت بگیرد اگر نخواهیم که با منابع مالی دولتی و با زور پول‌های نفتی و با فشار قانون انجام شود، بهتر است یک سرمایه نمادین محور آن قرار گیرد. البته الزامی نیست که برای تجمیع سرمایه‌های دیگر، حتما یک سرمایه نمادین انسانی زنده بیاید وسط. مثلا ممکن است ساختمان یک سقاخانه در یک محله، سرمایه نمادین محله باشد که افراد محله عصرها در آنجا جمع می‌شوند و گپ می‌زنند. همین گپ‌ها باعث ارتباط و اعتماد و همکاری آنها در محله می‌شود (تولید سرمایه اجتماعی). بعد هم چند نفر از آنها در این گپ‌وگفت‌ها تصمیم می‌گیرند با هم شراکتی راه بیندازند (انباشت سرمایه اقتصادی) یا تصمیم می‌گیرند برای محله یک کتابخانه خوب بسازند (تولید سرمایه فرهنگی) و ... . پس سرمایه نمادین از هر جنس که باشد می‌تواند مولد و جاذب و تجمیع کننده انواع سرمایه‌های دیگر باشد. در واقع سرمایه نمادین به عنوان نخ تسبیح سایر سرمایه‌ها عمل می‌کند.

ث) سطوح سرمایه نمادین

سرمایه نمادین انواع سطوح دارد مثلا می‌تواند خانوادگی باشد (مثل وجود یک متخصص در یک خاندان که بقیه متخصص نیستند یا وجود یک مادر بزرگ که همه خانواده گرد او متحد هستند)، می‌تواند محلی باشد (مثل یک هنرمند یا یک روحانی زاهد یا یک مقبره در یک محله)، می‌تواند گروهی باشد (مثل یک پیشکسوت برای ورزشکاران یا صنعتگران) می‌تواند منطقه‌ای باشد (مثل یک شخصیت منطقه‌ای) می‌تواند ملی باشد (مثل شخصیت‌های فرهنگی و هنری و مذهبی و سیاسی ملی یا آثار تاریخی ملی و ...). ممکن است یک سرمایه نمادین ملی باشد ولی الزاما مورد قبول یا احترام همه اعضای یک ملت نباشد اما مهم این است که تعلق ملی دارد. مثلا مولوی عبدالحمید در عین حال که یک سرمایه نمادین منطقه‌ای برای استان سیستان و بلوچستان هست، در سطح ملی هم برای اهل تسنن سرمایه نمادین ملی است. یا آقای خاتمی برای بخش‌های اصلاح‌طلب جامعه سرمایه نمادین است. من حتی معتقدم آقای احمدی‌نژاد هم برای بخش‌هایی از جامعه سرمایه نمادین بود اما خودش و رقبایش به سرعت او را تخریب کردند.

در مورد آقای روحانی می‌دانم که ایشان یک سرمایه سیاسی است که در انتخابات ۹۶ تا مرز نمادین شدن هم رفت اما رویکرد ایشان در بعد از انتخابات، دوباره ایشان را به سمت یک سرمایه سیاسی عقب برد. در واقع آقای روحانی در زمان انقلاب اسلامی یک «کنشگر سیاسی» بود؛ در بعد از انقلاب به یک «شخصیت سیاسی» تبدیل شد؛ وقتی رئیس‌جمهور شد «سرمایه سیاسی» شد ولی هنوز «سرمایه نمادین‌» نشده است. چرا؟ چون در مردم «باور» ایجاد نکرده است. یک سرمایه سیاسی وقتی به یک «سرمایه نمادین» تبدیل می‌شود که در مردم «باور»‌ ایجاد کند. آقای خاتمی در میان بخش بزرگی از جامعه این کار را کرده است، آقای احمدی‌نژاد هم تا حدودی چنین کرد و البته لازم به تاکید نیست که پیش از همه این‌ها، آیه‌الله خمینی و آیه‌‌الله خامنه‌ای، توانایی بی‌نظیری در ایجاد «باور» در جامعه از خود نشان داده‌اند. باور یعنی چه؟ یعنی این که جامعه باور کند که این سرمایه نمادین توان ایجاد جنبش، تغییر، تحول و حرکت یا حتی ایجاد ثبات در وضع موجود را دارد. می‌تواند سرمایه‌ها را فرا بخواند، مردم را بسیج کند،‌ قول‌هایی که می‌دهد را محقق کند و هرگاه بخواهد می‌تواند در سطوح ملی یا منطقه‌ای یا قومی یا در سطوح بخشی و حرفه‌‌ای اقدامات جدی و تغییرات چشم‌گیر ایجاد کند. وقتی «باور»‌ ایجاد شده در مورد کسی است که دوستش داریم یا با او همفکریم، این «باور» به دنبال خودش «افتخار» هم می‌آورد. بنابراین مرز نمادین بودن و نبودن، ایجاد باور و قدرت افتخارآفرینی است. یعنی هر چه شخصیتی از شهرت به سمت برانگیختن احترام برود ظرفیت نمادین شدنش بالاتر می‌رود. وقتی وارد ساحت «افتخار» شد یعنی حضورش برای دیگران افتخار آفرین شد، نمادین شده است.

ج) تفاوت با کاریزما

و البته فرق سرمایه نمادین با اسطوره‌ها یا شخصیت‌های دارای کاریزما، در مقدس بودن است. سرمایه‌های نمادین مقدس نیستند. گر چه بسیار احترام برانگیز و افتخار آفرین باشند. اما شخصیت‌های کاریزما، مقدسند، یعنی نقد ناپذیرند و اگر نقد شوند، ممکن است نقد کننده با اهانت و خشونت روبه‌رو شود. مثلا وقتی می‌‌گوییم علی دایی سرمایه نمادین ورزش ماست، به این معنی نیست که مقدس است. یعنی ما ضمن احترام و احساس افتخار نسبت به علی دایی، البته او را نقد هم می‌کنیم و هیچ‌گاه دستش را به نشانه تقدس نمی‌بوسیم.

فرق جامعه مدرن با سنتی در همین‌جاست. در جامعه سنتی سرمایه نمادین انسانی، به سرعت به کاریزما و تقدس گرفتار می‌شود. در‌ حالی‌ که در جامعه مدرن ممکن است انبوه سرمایه‌های نمادین تولید شود بدون آن‌ که مقدس باشند. متأسفانه وقتی سرمایه‌‌های نمادین به شخصیت‌های کاریزما و مقدس تبدیل می‌شوند ممکن است در آنها ظرفیت تخریبی ایجاد شود. مثلا صدام حسین یک سرمایه نمادین برای عراقی‌ها بود که به علت مقدس شدن، دیگر قابل نقد نبود و علی رغم تلاش‌های گسترده‌ای که برای شکل دهی یک عراق مدرن و قدرتمند کرد اما از مرحله‌ای به بعد آسیب‌های جبران ناپذیری به کشور و ملت خویش زد.

چ)‌ سرمایه‌ نمادین، ضرورت آینده توسعه در ایران

ایران کشوری است که دیگر نمی‌تواند به نفت تکیه کند. منابع طبیعیِ دیگرِ ما نیز رو به انتهاست. نزدیک به ۱۰ میلیون بیکار آشکار و پنهان داریم و سالیانه نیز یک میلیون نفر به تعداد متقاضیان کار ما افزوده می‌شود. در‌ حالی‌ که پیش‌بینی می‌شود در بهترین حالت بتوانیم سالی ۷۰۰  هزار اشتغال جدید ایجاد کنیم. بنابراین اگر کار جدی‌ای نکنیم، به سرعت فقیر می‌شویم. ما چاره‌ای نداریم که برای توسعه آینده خودمان بر صنعت توریسم تکیه کنیم. ما جزء ۱۰ کشور اول در زمینه دارا بودن آثار باستانی و تاریخی و جاذبه‌های گردشگری هستیم. البته صنایع دانش‌محور نیز جزء لاینفک توسعه آینده خواهد بود اما گردشگری، دست کم در کوتاه و میان‌مدت، می‌تواند سهم موثر‌تری داشته باشد. به گمان من نه تنها آینده جامعه ایران حتی آینده نظام سیاسی به توانایی ما برای گسترش صنعت توریسم گره می‌‌خورد. البته فرصت‌های دیگری نیز هست. مثلاً ما می‌توانیم یکی از مراکز عمده تولید انرژی خورشیدی در دنیا بشویم اما هر کار دیگری برای جهش اقتصادی ما نیازمند چند دهه سرمایه گذاری‌های سنگین است، که فعلا دست‌ کم تا بیست سال آینده برای ما مقدور نیست. بعد از آن نیز دیگر احتمالاً نفت ارزش اقتصادی زیادی نخواهد داشت.

بنابراین از این پس نباید اجازه دهیم که هیچ سرمایه نمادین بالقوه‌ای از دست ما برود... باید برای تبدیل تمام امام‌زاده‌های کشور به جاذبه‌های گردشگری فکر کنیم. باید مقبره‌ هارون‌الرشید در مشهد را احیا کنیم و آن را به جاذبه‌ای توریستی برای یک میلیارد مسلمان اهل سنت تبدیل کنیم. باید مقبره خواجه نظام‌الملک و ملک‌شاه سلجوقی را در اصفهان به سرمایه نمادین تبدیل کنیم. می‌توانیم امکان بازدید توریست‌های خارجی از حرم امام رضا (ع) و مقبره امام خمینی و سایر بقاع مذهبی را فراهم کنیم. باید در کویرهای‌مان کمپ‌های توریستی ایجاد کنیم و هزاران علاقه‌مند به شب‌های کویر را از دور دنیا جذب کنیم؛ باید سقاخانه‌های محلات را احیا کنیم؛ باید برج‌های کبوتری را به‌ عنوان یکی از منحصربه‌فرد‌ترین صنایع تاریخی ایران به شهرت جهانی برسانیم. باید لباس‌های محلی و مراسم سنتی فرهنگ‌های مختلف ایرانی به‌ویژه موسیقی آنان را احیا کنیم و خیلی کارهای دیگر.

امارات متحده یکی از کشورهایی است که در تولید سرمایه نمادین بسیار موفق عمل کرده است. جزیره نخل یا برج‌العربیه دو سرمایه نمادین امارات هستند که به شدت سرمایه‌های اقتصادی و انسانی را به سوی امارات جذب کرده‌اند. این کشور حتی بسیاری از نمادهایی که به سرمایه تبدیل کرده است را به نوعی کپی‌برداری یا اقتباس کرده است. مثلاً با ساختن منطقه‌ای با معماری بادگیر‌های یزد و تبلیغ وسیع جهانی در مورد آنها، نماد بادگیرها را به عنوان نمادی بومی معرفی کرده است و اکنون در دور دنیا، هر کس که با معماری ایران آشنا نباشد، وقتی پوستر بادگیرهای یزد را می‌بیند می‌گوید اینجا دوبی است.

ح) لزوم صیانت از سرمایه‌های نمادین

متاسفانه هم حکومت‌های ایران سرمایه‌های نمادین را تخریب می‌کرده‌اند و هم مردم ما بیش از آن‌ که اهل ساخت باشند اهل تخریب این سرمایه‌ها بوده‌اند. مثلا بخش بزرگی از آثار معماری دوره صفوی به دستور حاکمان محلی قاجاران نابود شده است؛ یا این‌ که مردم ما فقط بر روی آثار باستان یادگاری نمی‌نویسند بلکه با تولید جوک و شایعه بر علیه شخصیت‌هایی که می‌توانند سرمایه نمادین باشند، آنها را نابود می‌کنند. ما در جامعه جهانی بلند نخواهیم شد مگر آن که بتوانیم دست از تخریب سرمایه‌های نمادین خود برداریم. حتی افرادی که دوستشان نداریم ولی به طور بالقوه می‌توانند نقش نمادین بازی کنند را نباید تخریب کنیم. من به عنوان کسی که از همان آغاز منتقد سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد بوده‌ام و آنها را برای آینده ایران خطرناک می‌دانسته‌ام،‌ همیشه مراقب بودم که ایشان را تخریب نکنم؛ چرا که سرمایه‌های نمادین از نظر ارزش‌های اخلاقی خنثی هستند یعنی خواه تالار بزم پادشاهان صفوی در کاخ چهلستون اصفهان باشد یا  عبادتگاه شاه نعمت‌الله ولی در ماهان، یا زندان اسکندر در یزد، سرمایه نمادین هستند و باید حفاظت شوند. از نگاه توسعه، نه خاتمی باید تخریب شود و نه احمدی‌‌نژاد؛ چرا که هر کدام از این‌ها در لحظه‌ای از تاریخ ‌آینده ما می‌توانند نقش‌های مهمی بازی کنند. از حوادث دی‌ ماه گذشته درس بگیریم و یادمان نرود که جامعه‌ فاقد سیاستمداران نمادین یا جامعه‌ای که شخصیت‌های نمادینش منفعل یا دست بسته باشند، جامعه‌‌‌ای ژله‌ای خواهد بود که در یک لحظه‌ تاریخی ممکن است یک دلقک بتواند از آن سوی آب‌ها آن را دستخوش بی‌ثباتی کند.

خ) کارکرد سرمایه‌های نمادین در بحران

شخصیت‌هایی که سرمایه‌های نمادین هستند در دوران ثبات، نه تنها موجب انباشت بقیه سرمایه‌ها می‌شوند، بلکه منشاء تحولات آرام و اصلاحگرانه نیز  می‌باشند. اما نقش مهم این سرمایه‌ها در دوران بی‌ثباتی و تنش است که می‌توانند وسط بیایند و مانع گسیختگی اجتماعی و سیاسی شوند. به گمان من اگر سوریه فروریخت به علت ناتوانی جامعه سوریه در تولید سرمایه‌‌های نمادین ملی بوده است. اگر تعدادی چهره نمادین ملی در درون جامعه سوریه وجود داشت آنها می‌توانستند به عنوان نماینده جامعه با حکومت مذاکره کنند و نگذارند سوریه وارد جنگی ویرانگر شود و وقتی هم وارد جنگ شد با مذاکره، مانع طولانی شدن آن شوند. اکنون اما بیش از هفت سال است که سوریه در آتش جنگ می‌سوزد و هنوز گروه‌های معارض دولت سوریه نتوانسته‌اند بر سر انتخاب یک رهبر به تفاهم برسند. یعنی بشار اسد به علت موقعیت سیاسی خود به‌ طور طبیعی در آن بخش از جامعه که طرفدار حکومت بود سرمایه نمادین محسوب می‌شد اما متاسفانه در بخش دیگر جامعه که مخالف حکومت بود کسی نبود که در موقعیت سرمایه نمادین ملی، با حکومت مذاکره کند و برای توقف درگیری‌ها تفاهم کند و جامعه نیز به تفاهم آنها احترام بگذارد.

د) جمع‌بندی

در واقع سرمایه‌های نمادین مانند عمود خیمه، بخش‌های مختلف جامعه را منسجم و عقلانی نگاه می‌دارند. بنابراین سرمایه‌های نمادین بالقوه و بالفعل را نباید تخریب کنیم، حتی اگر رقیب ما باشند، چون فرصت‌های زیست مسالمت‌آمیز جامعه محدود می‌کنیم. پیامبر اکرم وقتی مکه را فتح کردند، نگذاشتند ابوسفیان به‌ عنوان سرمایه نمادین قریش تخریب شود و خانه او را محل امن قرار دادند که هر کس به آنجا برود در امان است. فدایش شوم که ضمن آن که مهربان بود و خُلق عظیم داشت، بی‌آن‌که مکتب دیده و خط نوشته باشد، به گونه‌ای رفتار می‌کرد که گویی خیلی از نظریه‌های علمی امروز سیاست و جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی را می‌دانست.

و البته همه این‌ها را گفتم که بگویم اکنون پیکر رضاشاه نه تنها بخشی از تاریخ ایران است، بلکه می‌تواند به‌ عنوان یک سرمایه نمادین تاریخی، در آینده یک جاذبه جهانی توریستی برای ما ایجاد کند؛ همان کاری که مقبره استالین در روسیه می‌کند. امروز سر به نیست کردن پیکر رضا‌شاه هیچ تفاوتی با تخریب شبانه تخت جمشید ندارد و اگر چنین کنیم تاریخ درباره ما همان قضاوتی را خواهد کرد که درباره ظل‌السلطان (پسر ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان) کرد که از روی حقارت و کینه‌توزی دستور داد بسیاری از آثار معماری صفویه به ویژه کاخ آیینه‌خانه، که به فرمان شاه عباس دوم بر ساحل زنده رود ساخته شده بود، تخریب شود

 

مومیایی سربرآورده از خاک و عبدالله مستوفی ها را دریابیم

باغ طوطی هم وضعیت مناسب چندانی نداشت و سنگ قبرهای برخی بزرگان و رجال همچون نیرزاده و خاندان بهنام و خاندان مستوفی به حال خود رها شده، زیر پای زائران در حال فرسایش بود...

گروه جامعه، علیرضا زمانیجمعه پیش، ری بودم در حرم حضرت عبدالعظیم؛ مزارشیخ محمد خیابانی، مدفون در غرب حرم، با خروارها ماسه و تیرآهن های پهن پیکر احاطه شده بود. کمی آن سوتر، چسبیده به یک سنگ قبر، در آهنی کوچکی روی زمین کار گذاشته شده بود و نشان از دخل و تصرف هایی در این محوطه می داد. گونی آبی رنگی سرتاسر محوطه غربی را از باغ طوطی جدا کرده بود تا کسی نفهمد آن سوی مرز آبی رنگ چه اتفاقی در حال وقوع است!!

با این حال، صدای بلند حفاری بولدوزرها خبر می داد از سر درون آن سوی مرز آبی رنگ جنس گونی!! که با پیدا شدن جسد مومیایی منتسب به رضاشاه خیلی زود عیان شد!!!

در همان کنار، سالن یا شبستان تازه تاسیسی بنا شده بود و در همسویی معماری با ستون ها و طاق های تاریخی حرم، هیچ نسبتی نداشت. چندین سنگ قبر رها شده نیز در گوشه و اطراف دیده می شد.

خود باغ طوطی هم وضعیت مناسب چندانی نداشت و سنگ قبرهای برخی بزرگان و رجال همچون نیرزاده و خاندان بهنام و خاندان مستوفی به حال خود رها شده، زیر پای زائران در حال فرسایش بود...

بدتر از اینها، سنگ قبرهایی بودند که زمانی زینت بخش آرامگاههای خانوادگی  ویران شده باغ طوطی بودند و با از بین رفتن این آرامگاهها، از بسیاری شان خبری نبود و نیست. تنها سنگ نشانه کوچکی جای سنگ قبرهای بزرگ باارزش را گرفته بود. وقتی از درون قلعه گبری بازدید می نمودیم، فکر نمی کردم این سنگ قبرهای گم شده را آنجا بیاییم. همان قلعه گبری که در محله علایین ری واقع شده و کسی را به همین راحتی یارای ورود به درون این قلعه و گزارش از آن نیست!

مالکیت امروز قلعه گبری که قدمتش به دوره ساسانی می رسد، بر عهده مسولان آستان حرم عبدالعظیم است و در محوطه باستانی اش، به جای کاوش های میراثی، سوله های عظیم و متعددی ساخته بودند. علاوه براینها، به نظر می آمد انبار پنهان آستان هم به حساب می آید. علاوه بر ضایعاتی که در گوشه و کنار داخل قلعه رها شده بود، سنگ قبرهای تاریخی رها شده در محوطه دیگر گوشه قلعه هم نظرها را جلب می کرد. سنگ قبرهایی که از باغ طوطی و حرم حضرت عبدالعظیم به آنجا منتقل شده و کنار هم چیده شده بودند. گیاهان هرزه و خودرو و خار و خاشاک روییده کنار سنگ قبرها نشان از آن داشت که مدت های مدیدی است از انتقالشان به این مکان می گذرد و در فضای آزاد، خاک و نم و باران می خورند.

بسیاری سنگ قبرها پشت و رو روی زمین گذاشته شده بودند، اما تعدادی هم بودند که پشت و رو نبودند و نوشته های رویشان قابل خواندن بود. فقط کافی بود خار و خاشاک و گیاهان هرزه روییده را کنار بزنیم. در این میان، سنگ قبر عبدالله مستوفی(خالق کتاب ارزشمند شرح زندگانی من که از منابع مهم درباره تاریخ اجتماعی فرهنگی دوره قاجار است)، سنگ قبر دختر احمد خان علاءالدوله(همان علاءالدوله حاکم مستبد تهران که در  به چوب بستن تجار قند و شعله ور شدن انقلاب مشروطیت نقش اساسی داشت)، سنگ قبر یکی از خاندان فرمانفرما کنار سنگ قبرهای خاندان بهنام و چندین سنگ قبر باارزش تاریخی و هنری و اسنادی قابل شناسایی بودند.

دیروز خبر رسید جسد مومیایی منتسب به رضا شاه پیدا شده است و خبرها و پی گیری های فراوانی در این باره تهیه و صورت پذیرفت که باید نیز چنین باشد. اما سالیان است که قبور و سنگ قبرهای پرشماری در این مجموعه جابه جا و تخریب شده اند و آه از نهاد هیچ کس برنیامده است‌. تا جایی که به گفته یکی از مسوولان آستانه، پیدا شدن این گونه جسدها و آثار از نگاهشان چیز طبیعی و عادی است. نگاهی که با این عادی دیدن ها،تاریخ و هویت شهر و سرزمینی را مثل آب خوردن به عدم فرستاده و یا در قلعه گبری ممنوعه به حال خود رها نموده است!!!نه تنها جسد مومیایی رضاشاه که همه آن چیز که برگی از سند تاریخ و هویت این سرزمین باشد، ارزشمند است؛ خواه جسد دیکتاتور سابق بوده باشد، خواه جسد و سنگ قبر گمنام ترین مردمان این شهر و سرزمین...

* تهران پژوه

 

سرنوشت جسد رضاخان به روايت تاريخ

سرنوشت جسد رضاخان به روايت تاريخ نعمت احمدی: با ورود متفقین به ایران در شهریور 1320 در جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، رضاشاه مجبور به استعفا شد. با ورود محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر مغضوب رضاشاه به عرصه سیاسی، انتقال سلطنت از رضاشاه به محمد‌رضاشاه به آرامی صورت گرفت. انگلستان اصرار بر خروج رضاشاه از ایران داشت و رضاشاه هم برخلاف میل باطنی به این اجبار تن داد؛ چون علاوه بر اجبار خوف این را داشت که از سوی نیروهای شوروی دستگیر و احتمالا سرنوشتی بدتر پیدا ‌کند. در 25 شهریور 1320 ولیعهد - محمدرضا پهلوی- به‌عنوان دومین شاه از سلسله پهلوی در مجلس شورای ملی سوگند خورد. این درست زمانی بود که رضاشاه با کمک نیروهای انگلیسی از راه زمینی به بندرعباس منتقل می‌شد. رضاشاه مراحل ترقی را از حضور در نیروی قزاق شروع کرد و به سمت وکیل‌باشی در - گروهان شصت‌تیر - مشغول به کار شد و به همین اعتبار در اوایل به رضا شصت‌تیری یا رضا ماکسیم که نام نوعی مسلسل است، شهرت یافت. سرانجام به ریاست دیوژن قزاق غرب ارتقای درجه پیدا کرد و به درجه میرپنجی یعنی سرهنگی رسید. اوضاع آشفته ایران، بروز جنگ جهانی اول، سقوط دولت عثمانی و مهم‌تر از همه انقلاب اکتبر روسیه و خروج این کشور از معادلات سیاسی-منطقه‌ای دولت انگلیس را واداشت تا برای حفظ مستعمره خود، هند، تلاش بیشتری کند و با انعقاد قرارداد 1919 با وثوق‌الدوله عملا استقلال ایران را از بین ببرد که با مخالفت نمایندگان مجلس و دلسوزان کشور به نتیجه نرسید. سرانجام رضاخان در سوم اسفند سال 1299 تهران را اشغال کرد که از آن با نام کودتای سوم اسفند یاد می‌کنند؛ کودتایی که ردپای دولت انگلیس و ژنرال آیرون ساید، افسر انگلیسی، در آن کاملا پیدا بود
از سوم اسفند سال 1299 تا 1302 که رضاخان مدارج نظامی را طی می‌کرد، فرصت و مهلت مناسبی بود تا پست نخست‌وزیری را به دست آورد و مقدمات سقوط قاجاریه و تأسیس سلسله پادشاهی جدید را بنا نهد. در آذر سال 1304 با تشکیل مجلس مؤسسان سلطنت از سلسله قاجاریه به رضاخان منتقل و سلسله جدیدی در تاریخ ایران به نام سلسله پهلوی تأسیس شد. آنچه در نوشتار حاضر بنا دارم به آن بپردازم، سرنوشت رضاشاه بعد از تبعید از ایران است. رضاشاه با کشتی ابتدا به بمبئی در هندوستان و سپس با کشتی به‌اصطلاح اقیانوس‌پیما به جزیره موریس که از مستعمرات انگلیس بود، منتقل شد. شرایط آب‌وهوای جزیره موریس در آن تاریخ با توجه به پيشرفته‌نبودن جزیره به شدت نامناسب بود، با بررسی اسناد تاریخی این دوره ملاحظه می‌شود که رضاشاه و اعضای خانواده‌اش که در جزیره موریس بودند، کوشش فراوان کردند تا از آب‌وهوای جزیره موریس رهایی پیدا کنند و به کشوری مانند کانادا فرستاده شوند که مورد موافقت انگلیسی‌ها قرار نگرفت. وضع مزاجی رضاشاه رو به وخامت گذاشت و امکانات پزشکی جزیره هم مناسب نبود. سرانجام با کوشش دولت ایران و نیز کم‌شدن حساسیت نسبت به رضاشاه، دولت انگلیس با اعزام او و خانواده‌اش به آفریقای‌ جنوبی، دیگر مستعمره انگلیس، موافقت کرد. برابر اسناد تاریخی این دوره، دو شهر دوربان و ژوهانسبورگ مکان‌هایی بود که خانواده رضاشاه می‌توانستند به آنجا مهاجرت کنند. مکان مناسبی در ژوهانسبورگ تهیه دیده شد و به حومه شهر ژوهانسبورگ کوچیدند. شرایط جسمی رضاشاه و دوری از کشور و ارتباط‌نداشتن با ایران سرانجام منجر به سکته قلبی او شد. روز چهارم مرداد سال 1323، نزدیک به سه سال از تبعید رضاشاه گذشته بود که خبر فوت شاه سابق در روزنامه‌ها چاپ شد. اشغال ایران و وضعیت نابسامان کشور در آن زمان در واقع مسئله فوت شاه سابق را به مسئله‌ای خانوادگی تبدیل کرد و در ایران انعکاس آن‌چنانی نیافت؛ اما این موضوع را که جسد شاه سابق را چه کنند، باید در خاطرات مسئولان این دوره خصوصا خاطرات دکتر قاسم غنی جست‌وجو کرد. 90 روزی طول کشید تا مسئولان وقت به توافق نهایی درباره جسد رضاشاه برسند.
عده‌ای درخواست داشتند که به فوریت جنازه به تهران حمل شود و در یکی از تأسیساتی که توسط رضاشاه ساخته شده بود، مانند کارخانه ذوب‌آهن کرج که به علت درگیری‌های نظامی خصوصا در اقیانوس هند کشتی‌های حامل کارخانه ذوب‌آهن به مقصد نرسیدند، دفن کنند. عده‌ای معتقد بودند محل کاخ مرمر خصوصا تالار بزرگ آن با تکیه بر معماری زیبا و ایرانی‌اش مکان مناسبی است برای دفن و عده‌ای نیز معتقد به دفن شاه در یکی از اماکن مذهبی مثلا مشهد بودند. دولت مرکزی و خانواده پهلوی قدرتی نداشتند که در آن شرایط به یکی از روش‌های بالا عمل کنند و بهترین روش را انتقال جسد از ژوهانسبورگ به قاهره دانستند که هنوز روابط فامیلی خانواده پهلوی با خانواده ملک فاروق برادر فوزیه همسر محمدرضاشاه برقرار بود. جنازه مومیایی‌شده شاه سابق به امانت در مسجد رفاعی قاهره قرار داده شد؛ مسجدی که 36 سال بعد مدفن محمدرضاشاه، شاه جدید ایران شد. یکی از نکات تاریخی نحوه حمل جسد رضاشاه تا محل امانت آن یعنی مسجد رفاعی است که دولت ایران خواستار اجرای مراسم رسمی انتقال جسد بود و به همین اعتبار شمشیر مرصع رضاشاه را که ظاهرا شمشیری بود که نادرشاه در جنگ‌ها از آن استفاده می‌کرد، به مصر فرستادند و جلوی تابوت حمل شد؛ شمشیری که به اختلاف بین ایران و دربار مصر انجامید و ملک فاروق بعد از دفن جنازه رضاشاه از بازگرداندن آن به ایران خودداری کرد
جنازه تا سال 1329 و زمان نخست‌وزیری منصورالملک در قاهره ماند و در این تاریخ که دولت ایران با خروج سربازان انگلیسی و آمریکايی و نیز ختم غائله آذربایجان و خروج سربازان شوروی به ثبات داخلی رسیده بود، شرایط برای انتقال جسد شاه سابق مهیا شد و خانواده پهلوی تصمیم به آوردن جسد رضاشاه به ایران داشت. نخست جنازه را به مکه بردند و با طواف آن دور خانه خدا به مدینه حمل كردند و در مسجدالنبی حرکت داده شد و بعد به ایران حمل شد و با قطار سراسری از جنوب در واگنی مشکی‌پوش و پوشیده از پرچم ایران به تهران حمل و سپس به حضرت عبدالعظیم برده شد و آرامگاهی برای وی ساخته شد که از سال 1329 تا سال 1357 یعنی وقوع انقلاب اسلامی مراسمات رسمی در آنجا برگزار می‌شد و میهمانان خارجی با حضور در مقبره رضاشاه تاج‌ گلی نثار می‌کردند. با وقوع انقلاب اسلامی، شیخ صادق خلخالی درصدد تخریب مقبره و به گفته خودش، آتش‌زدن جنازه رضاشاه بود. با تخریب مقبره جسد رضاشاه پیدا نشد و ظاهرا همه باور کردند که جنازه رضاشاه به همراه جنازه علیرضا پهلوی برادر تنی شاه که در حادثه سقوط هواپیما کشته شده بود، توسط محمدرضاشاه به مصر برده شد و در مسجد رفاعی که در اول به امانت گذاشته شده بود، به خاک سپرده شده است. سکوت خانواده پهلوی به این مطلب نوعی پوشش واقعیت داده بود؛ موضوعی که اخیرا با کشف جسدی مومیايی‌شده در باغ طوطی حرم حضرت عبدالعظیم مورد تأیید خانواده پهلوی قرار گرفته و اعلام کردند که جنازه در ایران باقی مانده است. حال چه جسد کشف‌شده متعلق به رضاشاه باشد و چه نباشد، آنچه مهم است جسد مومیايی‌شده‌ای که در حفاری‌ها به‌ دست ‌آمده، جنبه تاریخی دارد هرچند باور عمومی بر این است که به یقین جسد متعلق به رضاشاه است زیرا عرف مومیايی‌کردن اجساد در ایران متداول نبود و اعلام خانواده پهلوی که جنازه‌ای از ایران خارج نشده، به یقین نزدیک‌تر است. طبیعی است اگر در سال 58 جنازه رضاشاه پیدا می‌شد، با نفرتی که در آن زمان نسبت به خانواده پهلوی وجود داشت، به یقین از بین برده می‌شد؛ موضوعی که امروز به اين شکل نیست. چه از منظر شرعی، چنین رفتاری تایید نمی‌شود و هم اینکه رضاشاه و سلسله پهلوی به تاریخ پیوسته‌اند و دیگر حساسیتی نسبت به گذشته تاریخی که در غبار ایام گم شده است، وجود ندارد. این جنازه صرفا یک اثر تاریخی است که باید همانند دیگر آثار تاریخی در حفظ آن کوشید. این عبرت تاریخ است همانند نگاه تیز و نقادانه خاقانی شروانی شاعر معروف وقتی ویرانه‌های کاخ کسری – ایوان مدائن – را دید و قصیده عبرت‌انگیز ایوان مدائن را سرود
هان ‌ای دل عبرت‌بین از دیده نظر کن هان / ایوان مدائن را آيینه عبرت دان. رضاشاه مردی که از سربازی به سرداری رسید و سلسله پادشاهی قاجاریه را منقرض و سلسله پادشاهی پهلوی را در خانواده خود موروثی کرد، در تندباد حوادث حتی جسدش سرنوشتی خاص و ویژه پیدا کرد تا جايی که از ژوهانسبورگ به مصر و از مصر به ایران و حرم حضرت عبدالعظیم کوچید و سال‌ها محل بازدید سران کشورهای جهان بود؛ امروز، تن به ضرباهنگ تند بیل مکانیکی سپرده است. واعتبرو یا اولی‌الابصار

شرق

جسد داخل محفظه‌ای بتنی بوده،

به گزارش اقتصاد نیز به نقل از روز آروز، جسد داخل محفظه‌ای بتنی بوده، و همراه آن وسایلی چون شمشیر هم کشف شده است.

  یکی از مسوولان روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم  گفته بود دیروز این‌جا اتفاقاتی افتاده ولی از کم‌وکیف آن اطلاعی ندارند. اما عصرگاهان، آجرلو، مدیر این روابط عمومی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر گفته که جسدی پیدا شده اما مومیایی نبوده است. آقای آجرلو گفته جسد پیدا شده را «طبق قواعد اسلامی» دوباره دفن کرده‌اند.

 

 

حسن خلیل‌آبادی، رئیس کمیسیون میراث فرهنگی و گردشگری شورای شهر تهران، اصل ماجرا را تائید کرده و گفته که مسوولان آستان این جنازه را دوباره در محل کشف دفن کرده‌اند تا کارشناسان سازمان میراث فرهنگی درباره سرنوشت آن نظر دهند. آقای خلیل‌آبادی گفته «احتمالا» جسد پیدا شده، جسد رضاشاه است.

برای تحقیق بیشتر به محل رفتیم. شاهدان به ما گفتند این محفظه ساعت ۵ عصر دیروز، یکشنبه، هنگام کار کارگران در «باغ توتی» آستانه حضرت عبدالعظیم پیدا شده. همان زمان، با نیروی انتظامی تماس گرفته می‌شود.

کارگران در بخش غربی حرم حضرت عبدالعظیم در پروژه توسعه حرم مشغول کار و حفاری بوده‌اند.

پس‌از حضور پلیس، مسوولانی از سازمان‌ها و نهادهای مرتبط در محل کشف حاضر می‌شوند. شاهدان محلی به ما گفتند که جنازه از آستان خارج شده. در حالی که خلیل‌آبادی و آجرلو تاکید دارند جسد دوباره دفن شده است.

آن‌طور که ما دیدیم، عملیات عمرانی و حفاری متوقف شده. تنها چند کارگر محوطه را پاک‌سازی می‌کردند. دور محل حفاری، پرده‌هایی از جنس گونی و نیز یک دیواره فلزی نازک کشیده شده.

مدیر میراث فرهنگی شهرری، از کل ماجرا بی‌خبر است. وقتی ایسنا از او پرسید آیا برای حفاری در این منطقه از شما استعلام شده یا نه، گفت احتمالا از مدیران و مراجع بالاتری برای این اتفاقات استعلام شده.

شنیده‌های ما هم حاکی است دیشب عالی‌ترین مسوولان میراث فرهنگی در محل کشف جنازه حاضر شده بودند و از نزدیک شاهد وقایع بودند. اما مسوولان میراث‌فرهنگی فعلا تصمیمی ندارند در این زمینه اظهار نظری بکنند.

چرا ممکن است جسد پیدا شده، جسد رضاشاه باشد؟

۱. محل کشف جسد به مقبره رضاشاه نزدیک است

بخش غربی آستان، همان جایی است که مقبره رضاشاه قرار داشته و پس از تخریب به‌دستور صادق خلخالی، حاکم شرع اوایل انقلاب در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹، در محل آن یک حوزه علمیه بنا شد.

▪️اما گویا اخیرا مسوولان آستان در چارچوب طرح توسعه، تصمیم گرفته بودند، در محل جنجالی امروز، سرویس‌های بهداشتی عمومی چندطبقه بسازند.

صحنه‌ای از وقایع روز تخریب مقبره رضاشاه در سال ۵۹

 کارگران بدین‌منظور، زمین را تا عمق هشت‌متری حفر کردند و در این عمق بود که به محفظه‌ای بتنی رسیدند. یکی از شاهدان به ما گفت: «شکافتن این محفظه به‌سختی انجام شد… هنگام حفر آن برخی بناها و ساختمان‌های آستان می‌لرزید اما بالاخره کارگران موفق شدند و ما بعدا فهمیدیم که این محفظه بتنی همان محل جنازه رضاشاه بوده است».

۲. جسد رضاشاه در محفظه بتنی قرار داشته

▪️یکی از کارمندان اسبق تولیت آستان حضرت عبدالعظیم که در روز خاک‌سپاری رضاشاه حضور داشته به ما گفت: «برای دفن رضاشاه، جسد او را داخل محفظه‌ای بتنی گذاشته بودند. اما با اعتراض روحانیان مبنی براین‌که این روش با شرع مطابقت ندارد، رفتند و خاک آوردند و کف محفظه بتنی ریختند. سپس در عمق بسیار زیاد و به فاصله‌ای اندکی از هشت‌ضلعی مقبره به خاک سپردند».

سابقه تاریخی: یک جسد جنجالی

صفحه اول روزنامه اطلاعات؛ فردای روز تخریب مقبره رضا شاه

▪️کشف این جسد مومیایی‌شده تقریبا ۸۰ سال بعد از تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ در تالار سلام کاخ گلستان روی می‌دهد.

رضاشاه در سال ۱۳۲۴ در تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا رفت. جنازه مومیایی‌شده او چهارسال بعد، به ایران آورده و در مقبره بزرگی در شهرری دفن شد.

انتقال جسد همان زمان با انتقاد نیروهای سیاسی روبرو بودمحمد مصدق و سایر چهره‌های ارشد جبهه‌ملی قصد داشتند علیه برگزاری مراسم رسمی برای تشییع او، در مجلس نطق کنند که با پادرمیانی حسین مکی منصرف می‌شوند.

  جنجال بعدی زمانی رخ داد که صادق خلخالی، حاکم شرع وقت، در اردیبهشت ۱۳۵۹ جلودار تخریب مقبره رضاشاه شد. اما در حین تخریب، جنازه رضاشاه پیدا نشد و این طور شایع شد که محمدرضا، جنازه پدرش را مخفیانه در هنگام خروج از ایران با خود برده است.

 اما فرح دیبا، در یک مستند تلویزیونی در شبکه «من‌وتو»، این شایعه را که جنازه رضاشاه حین انقلاب از ایران خارج شده، تکذیب کرد

 

واکنش ها به ماجرای مومیایی منسوب به رضاشاه

شفقنا زندگی- پس از آنکه جسد یک مومیایی اطراف حرم شاه عبدالعظیم حسنی پیدا شد برخی گمانه زنی ها حکایت از این دارد که این مومیایی پیدا شده احتمالا جسد رضا خان است که در سال ۱۳۲۹ در شهر ری دفن شد و سپس با تخریب قبر پهلوی اول و نبود جنازه ای در آن، سرنوشت جسد رضاخان تقریبا مبهم و نامعلوم شد. از طرفی برخی هم معتقدند جسد رضا خان در این محل دفن نشده و پسرش محمدرضا شاه پهلوی (شاه مخلوع) آن را به خارج از ایران منتقل کرده است. در این میان بعضی هم معتقدند این جسد متعلق به هر کسی که باشد باید طبق آداب اسلامی دفن شود این در حالی است که رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران به خبرگزاری ایسنا گفته است “جنازه متعلق به هر کسی که باشد به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود”.

در ادامه به واکنش هایی که طی دیروز و امروز نسبت به پیدا شدن مومیایی معروف شهر ری مطرح شده اشاره می شود:

خاطرات خلخالی؛ استخوان های رضاخان را پسرش از مقبره اش برداشت و به لس آنجلس برد

روزنامه شرق در باره کشف جسدمومیایی منتسب به رضاخان نوشت:در کتاب خاطرات آیت‌الله خلخالی، شخصی که روزگاری مقبره منتسب به رضاخان را تخریب می‌کند، ادعای وجود جسد رضاخان در این مکان رد شده است. در بخشی‌هایی از این کتاب آمده است: «اطراف مقبره را گروه مسلح فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرارسید، ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به‌صورت مخروبه درآوردیم. ساعت حدود ۱۰ شب، برای استراحت، محل مقبره را ترک کردم. کمی بعد، جناب آقای حاج‌احمدآقا خمینی، برای دیدن مقبره و در واقع، برای تقویت روحیه این‌جانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود، فهماند که امام با تخریب مقبره، مخالفتی ندارند و این امر، بی‌اندازه موجب تقویت ما شد». در بخش دیگری از این کتاب آمده: «هرچه قبر رضا‌خان را کندند، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد. بعدا معلوم شد که شاه هنگام فرار، استخوان‌های پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن، در لس‌آنجلس، نگهداری می‌شود. این استخوان‌ها را در کنار جنازه فرزند اشرف، آقای شفیق، به امانت نگاهداری می‌کنند تا به‌اصطلاح، در یک فرصت مناسب، در ایران، دفن کنند». این کتاب توسط نشر سایه منتشر شده و این مطالب در صفحه‌های‌ ۳۴۲ و ۳۴۷ کتاب منتشر شده است.

 

احمد ابوحمزه، یک ری‌شناس: اگر جسد کشف شده مومیایی باشد، رضا شاه است

شهروند نوشت: دیروز حواس خیلی‌ها جمع اخباری درباره یک مومیایی بود؛ یک مومیایی که گفته شد در بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم(ع) شهرری پیدا شده؛ درست در محوطه مقبره‌ای که اردیبهشت‌سال ۵٩ با خاک یکسان شد و حالا در اردیبهشت‌ماه ٣٨‌سال بعد از آن، میان اخبار جایی پیدا کرده است.جنازه کشف‌شده درست در همان مکانی پیدا شده که مقبره تخریب‌شده پهلوی اول در آن‌جا واقع شده بود.احمد ابوحمزه، ری‌شناس هم این موضوع را تأیید می‌کند: «منطقه‌ای که عملیات در آن انجام می‌شد، جنازه دیگری دفن نبوده است. در منابعی که من به آن رجوع کرده‌ام گفته شده در آن نقطه فرد دیگری به شکل مومیایی دفن نشده. بنابراین اگر این جنازه کشف شده مومیایی باشد، صددرصد مربوط به پهلوی اول است. به‌خصوص که آن‌جا هیچ‌وقت محل تدفین مومیایی نبوده است.»او از منابعی از آستان حرم عبدالعظیم نقل می‌کند که یک جسد کشف شده است: «آنچه من می‌دانم این است که دوستان آستان گفته‌اند که یک جسد پیدا شده و حتی آقای خلیل آبادی، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای‌شهر تهران هم تأیید کرده است. در این عملیات عمرانی آن محوطه را ١٠ متر حفر کرده‌اند. این‌جا همان نقطه‌ای است که قبلا مقبره اصلی پهلوی اول بود و همان اوایل انقلاب از سوی انقلابی‌ها تخریب شد. حوزه علمیه در روزهای اخیر درست در همان منطقه درحال بازسازی بود. من حدس می‌زنم با توجه به شور انقلابی مردم آن زمان فقط مقبره را تخریب کردند و دنبال جنازه نگشتند، پس اگر جنازه تاریخی باشد، مربوط به پهلوی اول است.»این عضو انجمن ری‌شناسی می‌گوید که مسأله اصلی، میراث فرهنگی است، نه سیاست: «این جنازه مربوط به هر که باشد، اول این‌که باید تدفین شود، مسأله دیگر این است که در صورت تاریخی بودن می‌تواند یک منبع درآمد برای خود آستان حرم عبدالعظیم باشد. در این صورت مردم می‌توانند ببینند شاهان چه بلایی سر این مملکت آورده‌اند. رضاشاه هم یک نمونه است. ما از لوور آثار را برای آشنایی مردم با تاریخ به ایران می‌آوریم، پس یک مومیایی از یک شاه هم می‌تواند منبعی و سندی از آن دوره تاریخ باشد.»ابوحمزه ادامه می‌دهد: «میراث بازمانده برای مردم می‌تواند یک کوزه باشد یا یک جنازه. این هم تاریخ است، مثل سنگ قبر ناصرالدین شاه که حالا در موزه گلستان نگهداری می‌شود. اگرچه با وجود تصمیم به تخریب این سنگ قبر در سال‌های گذشته، درنهایت دانستیم که می‌توان از این میراث درآمد داشت و برای آیندگان از تاریخ گفت.»

 

عبدالله شهبازی، تاریخ پژوه، خبر «مومیایی» منسوب به رضا شاه در شهر ری را شیادی خواند. او می‌گوید که هم محل دفن او با محلس که مومیایی پیدا شده متفاوت است و هم نحوه‌ی مومیایی منسوب با مومیایی رضا شاه متفاوت است.

شهبازی در یادداشتی تلگرامی در این باره نوشت: تصاویری پخش شده از جنازه‌ای که گویا به سبک مصر باستان مومیایی شده (تکه‌های پارچه چسبیده به جسد، به سبک مومیایی‌های قدیم مصر، در عکس مشهود است). ادعا می‌شود که این «مومیایی»‌ در شهر ری ‌کشف شده و به رضا شاه تعلق دارد که مقبره او پس از پیروزی انقلاب تخریب شد.این عکس حتی در کانال‌ها و گروه‌های تخصصی نیز بحث‌برانگیز شد. بر این اساس می‌توان تصور کرد که شایعه فوق چقدر گسترده است.رضا شاه در ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) فوت کرد. جنازه را «مومیایی»‌ کردند و در مسجد رفاعی قاهره به امانت گذاشتند. در اردیبهشت ۱۳۲۹، زمانی که موج نفرت از رضا شاه در ایران فرونشست و فضای سیاسی آرام شد، جنازه ابتدا به مکه و مدینه و سپس به ایران منتقل شد و در ۱۷ اردیبهشت طی مراسم رسمی تشییع و طبق قواعد اسلامی در مقبره اختصاصی در شاه عبدالعظیم دفن شد.روش «مومیایی» که برای حفظ جسد رضا شاه به کار رفت روش متداول امروزین است که با «مومیایی» در مصر باستان تفاوت دارد. در «مومیایی» امروزین امعاء و احشاء را تخلیه و موادی به جسد تزریق می‌کنند که مانع از پوسیدگی و تعفن شود. در این روش برخلاف مصریان باستان جسد را با پارچه نمی‌پیچند. ‌طبق تعرفه سال ۱۳۹۶ پزشکی قانونی ایران هزینه «مومیایی‌» کردن جسد برای انتقال به خارج سه میلیون تومان است.تصور سینمایی و عامیانه از «مومیایی» رضا شاه سبب شد که عکس منتشرشده از این جنازه بعنوان «مومیایی» رضا شاه به سرعت پخش شود. نگاهی به عکس جنازه، که شبیه به «مومیایی»‌های مصر باستان بازسازی شده، به سادگی این شیادی را عیان می‌کند. در کنار عکس این «مومیایی» عکس جنازه رضا شاه نیز وجود دارد که نشان می‌دهد او را به سبک مصر باستان «مومیایی‌» نکرده‌اند.

 

«مومیایی» شبیه به تصویر جسد رضاشاه در تابوت بازسازی شده که لباس به تن دارد. در حالی که رضا شاه را طبق مراسم اسلامی و بدون لباس و با کفن دفن کردند.جنازه‌ای که، در سالگرد تاجگذاری رضاشاه (۴ اردیبهشت ۱۳۰۵) مدعی شده‌اند به دست آمده و به او تعلق دارد، در محوطه «باغ طوطی»‌ و در عملیات توسعه شبستان حرم «کشف» شده.مقبره پیشین رضاشاه هم‌اکنون حوزه علمیه است.

در نقشه زیر محل قبرستان «باغ طوطی»‌ با رنگ سفید و محل سابق مقبره رضاشاه با رنگ خاکستری (حوزه علمیه) مشخص است. فاصله میان این دو مکان کاملاً گویا و بی‌نیاز از توضیح است.

 

آخرین خبرها از جنازه مومیایی‌شده رضاشاه

به گفته یکی از منابع محلی، پریروز عصر، مراحل حفاری برای توسعه بخش غربی حرم حضرت عبدالعظیم در جریان بود و تیم حفاری در محل مقبره تخریب‌شده رضا‌شاه، مشغول برداشتن بقایای نخاله‌های حاصل از تخریب‌ مقبره در دل خاک بوده‌اند. در همین حین کارگران و ماشین‌آلات حفاری به سطحی بتنی می‌رسند که برای عبور از آن که استحکام زیادی داشته، به یک پیکور مکانیکی متوسل می‌شوند. در نهایت، موفق می‌شوند سطح بتنی را بشکنند اما بر اثر شدت ضربات واردشده، جنازه‌مومیایی از چند نقطه دچار شکستگی شده و بنا به گفته یکی از کارگران، مومیایی درحالی پیدا شده که سه تکه شده بود.

به گفته این منبع آگاه محلی، سلفی معروف یکی از شهروندان در کنار مومیایی رضاشاه هم کار یکی از رانندگان ماشین‌های مکانیکی حاضر در صحنه بوده. یک منبع محلی به روزآروز گفته که پس از خروج مومیایی از محفظه بتنی، آن را در یک محفظه فلزی قرار داده و در همان محدوده حرم حضرت عبدالعظیم مجددا دفن کرده‌اند. دیروز خلیل‌آبادی، رئيس کمیسیون میراث فرهنگی شورای شهر، گفته بود مومیایی کشف‌شده در همان محل دفن شده ولی برخی دیگر از منابع خبر از انتقال مومیایی به بیرون از حرم داده بودند. همچنین گفته می‌شود که اداره تولیت آستان حضرت عبدالعظیم حسنی از امروز دستور داده عملیات حفاری و توسعه بخش غربی ادامه پیدا کند و حتی صبح امروز از ورود کارشناسان میراث فرهنگی به محوطه و بررسی موضوع جلوگیری کرده است.

 

در مورد جسد رضاشاه پاسخ نداده‌اند

حسن خلیل آبادی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه چند روز پیش با خبر شدیم که در پی حفاری در ضلع غربی حرم شاه عبدالعظیم حسنی در حین حفاری کارگران با جسد مومیایی شده‌ای برخورد کردند، گفت: مسئولان آستان در همان اطلاعیه اول اعلام کردند که جنازه‌ای در حین حفاری کشف شده اما در مورد آن توضیحات بیشتری ندادند. وی با بیان اینکه پس از پیدا شدن این جنازه سکوتی در میان سازمان‌های مربوطه برقرار شد، تصریح کرد: آستان شاه عبدالعظیم حسنی یا فرمانداری ری و یا سازمان میراث فرهنگی باید اعلام کند که آیا این جنازه واجد ارزش تاریخی و میراثی بوده یا نه؟ اما همچنان سکوت کرده‌اند.

کدام نهاد باید وظیفه بررسی جسد مومیایی را بر عهده بگیرد؟

سکوت محض مسئولان کشور درباره سرنوشت جسد مومیایی پهلوی اول

 

طبق اخبار منتشر شده، مومیایی منسوب به رضاشاه حین حفاری آسیب دیده است. یکی از کارگران در همین‌باره گفته است که بر اثر ضربه‌های وارد شده دستگاه، این جنازه از چند نقطه دچار شکستگی شده و جدا شده بود. اما از سرنوشت جسد و اینکه آیا مجددا دفن شده یا نه هنوز هیچ مسوول رسمی کشور پاسخی نداده و همه آنان از جمله مدیریت آستان عبدالعظیم حسنی سکوت محض و ابهام‌‌آمیزی دارند.
این در حالیست که نوه پهلوی اول در پیامی که در شبکه های اجتماعی منتشر شد، اعلام کرد: «پس از بررسی تمام شواهد و جوانب، ما به این نتیجه رسیده‌ایم که پیکر پیداشده به احتمال بسیار قوی به رضاشاه تعلق دارد.» به گزارش بی بی سی،  رضا پهلوی در این بیانیه تاکید کرد که جسد رضاشاه هیچگاه بعد از دفن از ایران خارج نشده و از ایران خواست امکان دسترسی "پزشکان و کارشناسان علمی مورد تایید خانواده" را به جسد بدهند.او  همچنین از مقامات خواست اجازه دفن رضاشاه را "آنگونه که شایسته اوست بدهند" در آرامگاهی که "نشان داشته باشد و برای همه شناخته شده باشد."
از سوی دیگر ایسنا، نوشتچه می‌شد اگر به جای بازتاب اخبار ضد و نقیض توام با موضع‌گیری مثبت و منفی درباره خبر کشف جسدی مومیایی که از جانب برخی، منسوب به سرسلسله‌ی پهلوی در ایران قلمداد شده است، نخست بررسی‌های علمی و اصالت‌سنجی نسبت به اصل خبر و آن‌چه گفته می‌شود کشف شده است انجام شود؟ همه چیز از انتشار یک خبر در فضای مجازی آغاز شد؛ خبری که هر چند هنوز به صورت رسمی و علمی تائید نشده است اما زمزمه‌ی آن حتی به عنوان یک خبرِ درِگوشی هم بخشی از تاریخ کشور را می‌تواند تحت تاثر قرار دهد: «احتمال کشف جسد مومیایی منسوب به رضا شاه در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع)»رضا خان مؤسس سلسله پهلوی سال ۱۳۲۳ در دوران تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا می‌رود، اما به دلیل وجود مشکلاتی مانند جنگ و نبود کِشتی، به ناچار پیکرش برای مدتی در ژوهانسبورگ می‌ماند و حتی قرار می‌شود برای حفظ جنازه تا زمان بازگرداندن به ایران، آْن را مومیایی کنند.جسد مومیایی رضاشاه چهار سال بعد، به ایران منتقل و در مجاورت حرم حضرت عبدالعظیم (ع)، - بخش غربی امروز آستانه- دفن و حتی برای اومقبره‌ای هم ساخته می‌شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صادق خلخالی - حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب در دوران بعد از انقلاب اسلامی- در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ آن را تخریب می‌کند.اما او در خاطرات خود نیز می‌نویسد که با وجود تخریب کامل مقبره، هیچ جسدی از وی پیدا نکرده است. البته او در خاطرات خود احتمال انتقال پیکر او به یکی از کشورهای اروپایی توسط محمدرضا پهلوی به صورت مخفیانه در دی ماه ۱۳۵۷ را نیز مطرح می‌کند.


بریده‌ای از روزنامه که بعد از انقلاب در مورد
تخریب مقبره رضا پهلوی نوشته بود

این در حالی است که در دو روز گذشته و با انتشار خبری مبنی بر کشف یک جسد مومیایی منتسب به رضاشاه، آن هم درست در نقطه‌ای که قبل از انقلاب به عنوان محل دفن رضاشاه مشخص و حتی روی آن مقبره‌ای ساخته شده بوده و با این نشانه که رضا شاه تنها جسد مومیایی شده است که در ایران به خاک سپرده شده، اظهارنظرها و نگاه‌ها به سمت درست یا شایعه بودن این خبر می‌رود.خبری که تنها رد کننده‌ی قاطع آن، روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم (ع) است، به حدی که در گفت‌وگو با ایسنا حتی جسد کشف شده را نه یک مومیایی، که باقی مانده از یک جسد معمولی می‌داند که البته صورت مشخصی هم ندارد. این حرف یعنی صورت مساله به خودی خود پاک شده است. البته که این ادعا، احتمال صحت دارد.اما هچنان جالب است که مسئولان میراث فرهنگی در تماس‌های فراوان خبرنگاران، مهر سکوت به لب زده‌اند و حتی ترجیح می‌دهند تلفن‌های خود را پاسخگو نباشند. گفته می‌شود رییس سازمان خواسته که هیچ‌یک از مسؤولان و کارشناسان این سازمان فعلا در این‌باره با هیچ رسانه‌ای صحبت نکنند.از سوی دیگر، افرادی که تا این لحظه خبر را رد نکرده و حتا احتمال واقعی بودن آن را در صورت بررسی‌های نهایی می‌دهند، نخست حسن خلیل‌آبادی، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران است که بر خلاف صحبت‌های مسئولان روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، سوم اردیبهشت به ایسنا گفت: «این جنازه مومیایی شده در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است. حفاری به دلیل پیدا شدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند، برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی شده به تهران آورده شده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده استمهدی حجت، رییس ایکوموس ایران دومین نفر است. هر چند او صحبتی در تایید یا رد این اتفاق نمی‌کند، اما روز گذشته در گفت‌وگو با سایتی به‌نام چمدان، می‌گوید: «در صورتی که جنازه کشف شده در حرم شاه عبدالعظیم مومیایی باشد، باید گروهی از باستان‌شناسان روانه شوند و قدمت آن را تشخیص دهند. اگر یک جسد مومیایی کشف شده، مسئولان حرم شاه عبدالعظیم وظیفه دارند سازمان میراث فرهنگی را مطلع کنند. سازمان هم به پژوهشگاه اطلاع می‌دهد و آنها یک تیم باستان‌شناسی از پژوهشکده باستان‌شناسی برای تحقیقات بیشتر روانه می‌کنند. حتی حق ندارند جنازه را جابه‌جا کنندصحبت‌های ضد و نقیض درباره بودن یا نبودن یک جسد مومیایی شده در حالی مطرح می‌شوند که انگار هیچ نهاد یا دستگاه متولی مانند میراث فرهنگی یا شورای شهر تهران وظیفه‌ی پیگیری این اتفاق را تا پایان رسیدن به یک نتیجه مشخص بر عهده نمی‌گیرند.از سوی دیگر خبرهای منتشر شده در این زمینه در رسانه‌ها و فضاهای مجازی در حالی دست به دست می‌چرخند که هیچ کس حتی در وهله‌ی اول درخواست یک اظهار نظر جدی و انجام مطالعات علمی روی جنازه طبیعی یا مومیایی کشف شده را نمی‌دهند.
برخی رسانه‌ها و حتی کانال‌های اجتماعی در فضای مجازی پا را فراتر گذاشته‌اند و با انتشار یکی دو تصویر اعلام کرده‌اند، پیکر مومیایی منسوب به رضا پهلوی است که در زمان کشف در آستان حضرت عبدالعظیم گرفته‌اند.


تصویری که ادعا می‌شود متعلق به جنازه مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم است

بررسی جسدی که احتمالا مومیایی شده باشد، نیز قطعا مشکلات خاص خود را دارد، احمد شجاعی، رییس سازمان پزشکی قانونی کشور درباره نحوه‌ی شناسایی اجساد مومیایی شده از سوی پزشکی قانونی نیز به ایسنا این‌طور پاسخ می‌دهد: احتمال شناسایی اجساد مومیایی شده از سوی پزشکی قانونی وجود دارد اما امکان آن به شکل ۱۰۰ درصدی نیست.
وی با بیان اینکه شناسایی اجساد مومیایی شده و به ویژه تعیین هویت آنها امری دشوار و زمانبر است، ادامه می‌دهد: برای شناسایی یک جسد مومیایی شده ابتدا باید بافت استخوان‌ها و بافت بدن بررسی شده و در صورتی که سالم باشد DNA را از آن استخراج کرده و تحت آزمایش قرار داد.
رییس سازمان پزشکی قانونی کشور با بیان اینکه فرآیند مومیایی کردن افراد بافت بدن را به طور کلی تغییر می‌دهد، اظهار می‌کند: همین امر سبب پیچیدگی‌هایی در فرآیند تشخیص مومیایی بودن یک جسد می‌شود. از طریق اخذ آزمایش DNA از بستگان جسد مومیایی شده نیز می‌توان فرآیند تشخیص هویت را سریعتر انجام داد.
کدام نهاد متولی باید وظیفه بررسی جسد مومیایی را بر عهده بگیرد؟
البته مسئولانی از سازمان میراث فرهنگی مانند محمدرضا کارگر، مدیر اداره کل موزه‌ها و روح الله شیرازی، رییس پژوهشکده باستان‌شناسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، حضورشان در این مساله و در قامت پست اداری بر عهده گرفته شده را غیر منطقی می‌دانند.کارگر به ایسنا می‌گویددر شرایطی اداره کل موزه‌ها می‌تواند در این زمینه وارد شود که  جسم پیدا شده یک شیء موزه‌ای باشد و با طی کردن همه مراحل کشف یک اثر تاریخی، آن در اختیار اداره کل موزه‌ها قرار گیرد.او پاسخ صریح در این زمینه را بر عهده اداره کل میراث فرهنگی استان تهران می‌داند.  شیرازی، رییس پژوهشکده باستان‌شناسی نیز روند اولیه بررسی جسد پیدا شده را بر عهده یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی می‌داند.وی نیز به ایسنا می‌گویددر صورتی که یک شیء یا محوطه‌ی تاریخی در معرض خطر باشد یا نیاز به مطالعه و بررسی آن باشد، با خواست پژوهشگاه میراث فرهنگی، این پژوهشکده برای مطالعه وارد می‌شود.او  تاکید می‌کنددر حال حاضر و برای انجام هر نوع کارهای مطالعاتی حتی گرفتن DNA، باید پژوهشکده  حفاظت و مرمت پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی وارد شود.در این شرایط و با توجه به صحبت‌هایی که هر لحظه در فضای مجازی به تعداد آن‌ها افزوده می‌شود، اما همچنان هیچ مسئولی پاسخگوی آن‌ها نیست تا شبهه‌ها از بین بروند. نیاز هر چه بیشتر مشاهده و معاینه‌ی باقی مانده‌ی جنازه‌ی به دست آمده در طرح توسعه‌ی حرم حضرت عبدالعظیم یا جسدی که گفته می‌شود به صورت مومیایی به دست آمده است تا نه تنها وجه تاریخی آن با تکیه بر اسناد تاریخی مورد بررسی قرار گیرد، بلکه از سوی دیگر بررسی‌های دقیق ژنتیکی نیز روی آن انجام شود.در کنار وجوه شرعی و فرهنگی ایجاد شده در این شرایط و البته امکان دفن جسد به دست آمده به عنوان جسد یک فرد که در قبرستان مسلمانان به دست آمده است، قطعا وجه سیاسی مساله نیز حایز اهمیت است، آن هم به واسطه‌ی انتساب این جسد به شاه پهلوی. بنابراین اکنون جای خالی لزوم اظهار نظر مسئولان این حوزه نیز به چشم می‌خورد.درست مانند درصد زیادی از مطالبی که در یکی دو روز گذشته در فضای مجازی منتشر شده‌اند و به جای پرداختن به ابعاد تاریخی و دوره‌ی تاریخی مورد نظر، بیشتر رویکرد سیاسی در پیش گرفته‌اند.با این شرایط، حتا اگر آن‌چه که یافته شده جسد رضاشاه پهلوی نباشد یا حتا جسدی مومیایی‌شده نباشد، با شرایط و روندی که پیش می‌رود، بعید است که افکار عمومی، چیزی غیر از تعلق جسد یادشده به شاه پهلوی را باور کنند.

ضدونقیض‌های کشف جسد مومیایی رضاخان

پس از تبعیت رضا پهلوی و روی کار آوردن محمدرضا پهلوی، رضا شاه در ژوهانسبورگِ آفریقای جنوبی در ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ۶۶ سالگی درگذشت و جنازه او برای دفن به ایران منتقل شد. محسن فروغی، معمار ایرانی به سفارش محمدرضا پهلوی، مقبره‌ای برای رضا شاه پیرامون شاه‌عبدالعظیم حسنی در شهرری واقع در جنوب تهران با مساحت آن ۹۰۰۰ مترمربع و ارتفاع ۲۵ متر بنا کرد.


با فرار محمدرضا پهلوی از ایران، یک روایت جدی از سوی منابع رسمی و غیررسمی مطرح شده بود که بر اساس آن، استخوان‌های رضا پهلوی از ایران خارج شده است. در این سال‌ها، دو روایت جدی در این زمینه مطرح شد که با توجه به دیگر شواهد، به نظر می‌رسید نزدیک به واقعیت باشد.

بر اساس یکی از این روایت‌ها استخوان‌های رضا پهلوی به مصر منتقل و دفن شده و بنا به روایت دیگر، استخوان‌ها در لس آنجلس و در یک مقبره خانوادگی به امانت گذاشته شده است. هیچ یک از این دو روایت توسط بازماندگان پهلوی‌ها تأیید نشد و آنها تأکید می‌کرد جنازه هنوز در ایران است.

مقبره رضا پهلوی که شمار دیگری از عوامل رژیم پهلوی نظیر حسنعلی منصور نیز در آنجا دفن شده بودند، توسط صادق خلخالی و عواملش در اردیبهشت ۱۳۵۹ با ماشین‌های سنگین تخریب شد. در هنگام تخریب قبر رضاشاه، نماینده‌ای از دفتر رئیس جمهور وقت (بنی صدر) از خلخالی خواسته بود که از تخریب این محل خودداری کند، زیرا قرار است به یک موزه جنایی در این مکان تبدیل شود؛ اما خلخالی به این روند ادامه دارد و با توجه به شدت تنفر از رژیم پهلوی در آن مقطع، عمده فضای رسانه‌ای نیز از اقدام خلخالی حمایت می‌کرد.

خلخالی در کتاب خاطراتش در این زمینه آورده است: «...ما حدود دويست نفر، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم. من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم، سخنراني پرشوري ايراد كردم و گفتم: دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم، پس از انقلاب اسلامي ايران، ديگر به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان تاريخ اسلام، مانند حضرت عبدالعظيم، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان ناصر الدين شاه قاجار و حسنعلي منصور و دودمان پهلوي را تحمل نمايند. بايد به هر وسيله اي كه شده، مقبره هاي سردمداران كفر و الحاد تخريب شود.


مردم لحظه به لحظه تكبير مي گفتند و ابراز شادي مي كردند. من حدود سه ربع ساعت براي مردم صحبت كردم و صحن حرم مملو از جمعيت شد.با صدور فرمان حركت به سوي مقبره پهلوي، مردم بسيج شدند. آنها در همان دقايق اوليه خيلي تلاش كردند، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه هيچ بيل و كلنگي به آن كارگر ني ست. البته، مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده بوديم. از طرف سازمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند.

 

مردم ستم كشيده از دست اين دودمان، به ويژه سالخوردگان حضرت عبدالعظيم، بي اندازه فعاليت مي كردند يكي سنگ ها را مي شكست و ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد و خلاصه، هر كس كاري مي كرد. سرانجام، كار به گريدر و بلدوزر و جرثقيل و وسايل قوي مكانيكي كشيد. ساعت، حدود ۴:۳۰ بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم، ولي كم كم، كار جدي شد و جناب آقاي مير سليم، سرپرست وزارت كشور، نامه رسمي مرقوم و اعلام نمود كه دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بني صدر است و شما بايد به هر نحو كه شده، دست از تخريب برداريد، وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل كنيم، يعني شما را توقيف مي كنيم.

من ديدم كه ديگر جاي تأمل نيست. لذا، گفتم كه: به آقاي بني صدر بگوييد، هر چه مي خواهد، طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاك يكسان نكنيم، از اينجا خارج نخواهيم شد. اطراف مقبره را گروه مسلح فداييان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرا رسيد، ولي ما نتوانستيم مقبره را بخوابانيم، اگرچه خسارت زيادي به آن زديم و به صورت مخروبه درآورديم. ساعت حدود ده شب، براي استراحت، محل مقبره را ترك كردم.

كمي بعد، جناب آقاي حاج احمد آقا خميني، براي ديدن مقبره و در واقع، براي تقويت روحيه اينجانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشويق كرد و با اين عمل خود، فهماند كه امام با تخريب مقبره، مخالفتي ندارند و اين امر، بي اندازه موجب تقويت ما شد.


فرداي آن روز، روزنامه ها، بيانات به اصطلاح شيواي ابوالحسن بني صدر را درج كردند. او در اجتماع خبرنگاران داخلي و خارجي و ايل و تبار خود، مصاحبه اي ترتيب داده و ما را به خودكامگي متهم كرده بود، حال آنكه، ما رضايت خدا و رسول و ائمه اطهار و امام امت و بالاخره، رضايت مردم ايران را در اين كار در نظر داشتيم. مردم اصيل و آزاده ايران، جنايات پهلوي را به خاطر مي آوردند.

چرا بني صدر اصرار داشت كه اين مقبره در جاي خود باقي بماند، با اينكه مي ديد مردم اين را نمي خواهند؟ او به چه مناسبت اصرار داشت كه ما از تخريب ان دست برداريم؟ البته، او ظاهراً مي گفت كه بايد اين مقبره بماند تا به موزه جنايات رضا خان و محمد رضا خان تبديل شود.

آنها تظاهر مي كردند كه مي خواهند از تمام دنيا، مدارك و شواهدي جمع كنند، حتي آثاري از جنايات ژنرال پينوشه در شيلي، عليه سالوادور آلنده و ژنرال موبوتو در زئير و ژنرال امين در اوگاندا، و وان تيو در ويتنام و لون نول در كامبوج را در اين موزه جمع آوري و به نمايش بگذارند و اين موزه، كتابي گويا از جنايات جنايتكاران باشد؛ ولي ما مي گفتيم كه اين كارها عملي نخواهد شد و همه اينها بهانه است. اگر آنها مي خواستند آثار جنايات پهلوي را در موزه اي جمع آوري كنند، موزه ايران باستان مي توانست جاي بهتر و بزرگتري براي اين امر باشد؛ اما، آقاي بني صدر، نه تنها آثار جنايات پهلوي را جمع آوري نكرد؛ بلكه، حتي آن را ننوشت.

او جانيان درجه يك اين دودمان را از ايران خارج كرد و وجوه نقدي آنها را به وسيله آقاي نوبري، دست نشانده خود، براي آنها به خارج حواله نمود. بني صدر نمي خواست اين كار عظيم به دست روحانيون مبارز انجام شود. او نمي خواست حتي قبور زاهدي و منصور و ساير سردمداران فساد از ميان برود. او مي خواست در آينده، قبر خود او هم به عنوان قبر يك سردار، در كنار آنها قرار گيرد، وگرنه اين مقبره با آن ساختماني كه داشت، نه به درد موزه مي خورد و نه به درد چيز ديگري، فقط دكور شيطاني بود.


ما فرداي آن روز نيز، مشغول به كار شديم. البته اين بار با دلگرمي بيشتري كار مي كرديم. در بعضي از جرايد درج شده بود كه تخريب مقبره پهلوي به تأخير افتاد و اين مطلب را از قول بعضي از كميته ها نوشته بودند؛ اما ما با جديت مشغول تخريب شديم و مردمي كه براي زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند، با شعارهاي خود ما را تأييد مي كردند.


تعداد بي شماري از مردم نيز از تهران براي كمك آمده و فرياد مي زدند: بايد مقبره هرچه زودتر خراب شود. شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند. ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل تخريب عادي، بدان كارگر نبود. سرانجام، ما مجبور شديم كه با ديناميت مقبره را به تدريج خراب كنيم.


هر روز، مهندسين و كارشناسان درجه يك، به عنوان متخصص تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز از بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور كامل تخريب شد. پس از تخريب، صداي هلهله و شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است.

ما در جواب آقاي بني صدر، در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست، بلكه تبعيت از آراي ملت است و ملت ما را در اين راه تأييد مي كنند. بعداً هم امام امت دربيانات خود، تخريب مقبره را تأييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

مقبره شيطاني رضا خان، قطع نظر از اينكه جلوي ديدگاه بارگاه پرجلالت حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسني را گرفته بود و مردم نمي توانستند از راه دور آن را مشاهده كنند و سلام عرض نمايند و صرف نظر از اينكه جلوي خيابان كشي از طرف غرب شهر ري به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود، تخريب آن يك فايده رواني مهم داشت و آن اين بود كه دل طرفداران دين و اهل بيت عصمت و طهارت را شاد و لبريز از سرور كرد. شكر به درگاه خداوند كه مردم با چشم خود ديدند، مقبره سرسلسله دودمان چهلوي، در حكومت اسلامي در هم مي ريزد.

من با چشم خود ديدم كه در شب حمله به مقبره پهلوي، در ميان امواج خروشان مردم اصيل شهرري و تهران، فقط دو نفر گريه مي كردند به ما مي گفتند كه چرا اين مقبره را خراب مي كنيد! و بعداً معلوم شد كه آنها جزو چند صد نفر پرسنلي بودند كه به عناوين جاروكش و رفتگر و دربان و قاري قرآن و مأمور تشريفات و مفتش و جاسوس در آنجا كار مي كرند و هريك، حقوق كلاني از بيت المال مسلمين دريافت مي داشتند.

با تخريب اين مقبره، روحيه خدايي در مردم زنده شد و برعكس، در بين طرفداران سلطنت و دودمان پهلوي، ايجاد يأس و نوميدي كرد. ... ما شنيديم كه شاه در قاهره، پس از باخبر شدن از تخريب مقبره، ديگر نتوانست روي پاي خود بايستد و ناچار شدند او را يكسره به بيمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعاليت كرد و سرانجام، به همين مرض از دنيا رفت.

شاه وقتي مرد، من خدمت حضرت امام رفتم، جريان را عرض كردم و گفتم: من دلم مي خواست كه شاه در نبرد كشته شود، نه در ذلت. امام هم قبول كرد. اين احتمال نيز وجود داشت كه اگر مقبره بر جاي خود باقي بماند، در طول ساليان دراز و در آينده به مزار تبديل شود. ما به چشم خود ديده بوديم كه مردم ساده لوح، پس از زيارت حضرت عبدالعظيم، بر مقبره ناصرالدين شاه هم فاتحه مي خواندند. البته، ما دست به كار شديم و دستور داديم كه سنگ قبر ناصرالدين شاه را بكنند تا اثري از مقبره او در كنار حضرت عبدالعظيم نمانده باشد.

ما نه تنها قبر رضا خان را با خاك يكسان كرديم، بلكه قبر عليرضا پهلوي «برادر محمد رضا شاه» و فضل الله خان زاهدي، عامل كودتاي ۲۸ مرداد و منصور، امضا كننده قرارداد كاپيتولاسيون و مصونيت مستشاران نظامي آمريكا و ده ها نفر ديگر از سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. آنها با نزديك كردن خود و خانواده خود به دربار، طي ساليان دراز، مردم را به انحطاط كشانده بودند.

موضوعي كه لازم است گفته شود، اين است كه هرچه قبر رضا خان را كندند، حتي استخوان هاي او هم به دست نيامد. بعداً معلوم شد كه شاه به هنگام فرار، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در يك جاي امن، در لوس آنجلس، نگهداري مي شود. اين استخوان ها را در كنار جنازه فرزند اشرف، آقاي شفيق، به امانت نگاه داري مي كنند تا به اصطلاح، در يك فرصت مناسب، در ايران، دفن كنند...»


اما امروز ابتدا فاطمه علی اصغر خبرنگار میراث فرهنگی گزارش داد، دیروز به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم شهرری، تیغ‌های بیل‌ مکانیکی، اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که به گفته برخی از ناظران، گویا جنازه مومیایی‌ شده بوده و در همان محل مقبره‌ تخریب‌شده رضاشاه پیدا شده است. این عملیات در بخش غربی، درست روی محل مقبره تخریب‌‌شده رضاشاه در اوایل انقلاب در حال انجام بود.

مصطفی آجرلو، مدیرکل روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در واکنشی رسمی در این زمینه گفت: «جنازه كشف در اطراف حرم حضرت شاه عبدالعظيم حسني يك جسد طبيعي است و جسدي موميايي به دست نيامده است. تنها مورد مشكوك در مورد اين جسد، قابل تشخيص نبودن چهره آن است. اين جسد هنگام طرح توسعه حرم كشف شده و از نظر ما موردي طبيعي به شمار مي‌رود؛ اما باز هم اداره ميراث فرهنگي استان تهران بايد در موردش نظر كارشناسي بدهد.»


با این حال، آن گونه که برخی رسانه‌ها گزارش کرده‌اند، با وقوع این اتفاق، عملیات حفاری متوقف شده و برخلاف نظر روابط عمومی این امامزاده، حسن خلیل آبادی رئیس کمیته فرهنگی شورای شهر تهران، خبر کشف جنازه مومیایی شده رضاشاه پهلوی در جریان عملیات عمرانی حرم شاه عبدالعظیم شهرری را تأیید کرد.


این عضو کمیته فرهنگی شورای شهر تهران در عین حال نظر قطعی نداده و گفته است: «برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که مومیایی گشته و به تهران آورده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده است. جنازه متعلق به هر که باشد به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود، البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم این جنازه متعلق به چه کسی است.» با این اوصاف آیا جنازه رضا شاه پهلوی به عنوان اثر تاریخی برخورد می‌شود؟ باید صبر کرد و دید!


*با وجود آنکه از اوایل صبح روز گذشته، خبرگزاری و رسانه‌های مجازی روی کشف جسد مومیایی مانور می‌دادند، اما «روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، خبر کشف جسدی مومیایی را در این آستانه در شهرری که آن را به رضاشاه پهلوی نسبت می‌دهند، یک شایعه می‌داند». 

*مصطفی آجرلو، مدیر کل روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در این زمینه عنوان کرده است: این منطقه در اطراف حرم حضرت عبدالعظیم، قبلا قبرستان بوده است؛ بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعه آستانه طبیعی است. 

*او در ادامه با بیان اینکه در طرح در دست انجام، هیچ حفاری انجام نشده است، تأکید می‌کند: فقط با توجه به اجرائی‌شدن طرح توسعه، بخش‌هایی از زمین کنده شده‌اند، بنابراین در این شرایط و در چنین پروژه‌هایی معمولا پیش می‌آید که با بقایای اجساد مواجه شویم. 

*جسد کشف‌شده نیز باقی مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده است؛ حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش‌شده درباره بقایای این جسد صرفا ساخته‌شده فضای مجازی است. 

*سخنان آجرلو کشف جسد را تأیید می‌کند. تکذیب او تنها درباره مومیایی‌بودن این جسد است و به هر ترتیب نشان می‌دهد در جریان توسعه این صحن مطهر، جسدی کشف شده است که روابط‌عمومی آستان می‌خواهد مهم‌بودن آن را نقض کند. 

*حتی در اخبار منتشر شده به‌نقل از یکی از اعضای روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، اعلام شده است که از–یکشنبه، دوم اردیبهشت- حفاری‌ها متوقف شده و ما نمی‌دانیم دقیقا از کدام بخش مثلا شورای تأمین، امنیت ملی، اطلاعات یا بسیج افرادی در آن محل حاضر شده‌اند و عملیات را متوقف کرده‌اند.

*محمدرضا نعمتی، مدیر اداره باستان‌شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران نیز در گفتگو با ایسنا با اظهار بی‌اطلاعی از جسد مومیایی کشفی، می‌گوید: اگر چنین اتفاقی بیفتد، قطعا باید نخست میراث فرهنگی استان تهران را در جریان بگذارند تا از این طریق تیم کاوش و مطالعه برای بررسی محوطه وارد عمل شود.

*درصورتی‌که جسد را متعلق به رضاخان بدانیم، جسد کشف‌شده قطعا باید مومیایی باشد، چراکه رضاشاه، سال ۱۳۲۴ در تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا رفت و به شهادت تاریخ جنازه مومیایی‌شده او چهار سال بعد، به ایران آورده شده. 

*جنازه رضاشاه را در مقبره بزرگی در شهرری دفن کردند. بعد از تخریب، جنازه رضاشاه پیدا نشد و شایع شد که محمدرضا، جنازه پدر را مخفیانه در هنگام خروج از ایران (دی‌ماه ۱۳۵۷) با خود برده است. هنوز هیچ نهادی مومیایی‌بودن جسد کشف‌شده را تأیید نکرده است

*پیگیری رسانه‌ها از نهاد‌های مختلف به یک «نمی‌دانم» بزرگ رسیده است، تاجایی‌که امیرمصیب رحیم‌زاده، مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرری نیز در این زمینه تأکید کرده این خبر را هنوز از منبع موثقی نشنیده است و هنوز از سوی متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) به این اداره اطلاعاتی داده نشده است. 

*او همچنین در پاسخ به این پرسش که متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) برای اجرائی کردن طرح توسعه از میراث فرهنگی استعلام گرفته‌اند، یا خیر؟ می‌گوید: چیزی به دست اداره میراث فرهنگی شهرری نرسیده، اما شاید استعلام از مقاطع بالاتر انجام شده است که ما اطلاعی از آن نداریم. 

*مهدی حجت، رئیس ایکوموس ایران، درحالی‌که کشف یک جسد مومیایی در شهرری را تکذیب نمی‌کند، در گفتگو با چمدان درباره کشف جسد مومیایی در شهر ری و احتمال تعلق آن به جنازه رضاشاه گفت: به‌محض اینکه یک متخصص باستان‌شناس جنازه را ببیند، می‌تواند عمر جنازه را تشخیص دهد. 

*درصورتی‌که حدود ۶۰ تا ۷۰ سال قدمت داشته باشد، احتمال اینکه متعلق به رضاشاه باشد وجود دارد و به تحقیقات بیشتر باستان‌شناسی و تاریخی نیاز دارد. اگر هم قدیمی‌تر باشد که باز مانند سایر جنازه‌های کشف‌شده تاریخی مورد پژوهش باستان‌شناسان قرار می‌گیرد.

*او در پاسخ به این پرسش که آیا مسئولان حرم شاه عبدالعظیم به کارشناسان میراث فرهنگی اجازه تحقیق و کاوش می‌دهند، اظهار کرد: اجازه می‌دهند معنایی ندارد. اگر یک جسد مومیایی کشف شده وظیفه آنهاست سازمان میراث فرهنگی را مطلع کنند. سازمان هم به پژوهشگاه اطلاع می‌دهد و آن‌ها یک تیم باستان‌شناسی از پژوهشکده باستان‌شناسی برای تحقیقات بیشتر روانه می‌کنند. حتی حق ندارند جنازه را جابه‌جا کنند.

 

منابع: تابناک و شرق

 

روایت خلخالی از تخریب مقبره رضا شاه

 

در کتاب خاطرات آیت الله خلخالی، که توسط نشر سایه منتشر شده است، ج1، ص342 و 347 آمده است:

 

هيچ بيل و كلنگي به مقبره كارگر نبود

 

«ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد: زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود. اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر، سادات با پناه دادن به شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند؛ ولي ما مي خواستيم به او و ياران او نشان دهيم كه ديگر در ايران، هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد. يكي از انگيزه هاي ما در خراب كردن مقبره پهلوي همين بود و نيز مي خواستيم، طرفداران او در ايران كه همچون ستون پنجم عمل مي كردند، به كلي مأيوس شوند.

 

ما آن روز به سپاه رفتيم و ... سرپرست سپاه، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما حدود دويست نفر، با هم جمع شديم  و با بيل و كلنگ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم.

 

من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم، سخنراني پرشوري ايراد كردم و گفتم: دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم، پس از انقلاب اسلامي ايران، ديگر به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان تاريخ اسلام، مانند حضرت عبدالعظيم، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان ناصر الدين شاه قاجار و حسنعلي منصور و دودمان پهلوي را تحمل نمايند. بايد به هر وسيله اي كه شده، مقبره هاي سردمداران كفر و الحاد تخريب شود.

 

مردم لحظه به لحظه تكبير مي گفتند و ابراز شادي مي كردند. من حدود سه ربع ساعت براي مردم صحبت كردم و صحن حرم مملو از جمعيت شد.

با صدور فرمان حركت به سوي مقبره پهلوي، مردم بسيج شدند. آنها در همان دقايق اوليه خيلي تلاش كردند، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه هيچ بيل و كلنگي به آن كارگر نيست. البته، مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده بوديم. از طرف سازمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند.

 

مردم ستم كشيده از دست اين دودمان، به ويژه سالخوردگان حضرت عبدالعظيم، بي اندازه فعاليت مي كردند يكي سنگ ها را مي شكست و ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد و خلاصه، هر كس كاري مي كرد.

 

سرانجام، كار به گريدر و بلدوزر و جرثقيل و وسايل قوي مكانيكي كشيد. ساعت، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم، ولي كم كم، كار جدي شد و جناب آقاي مير سليم، سرپرست وزارت كشور، نامه رسمي مرقوم و اعلام نمود كه دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بني صدر است و شما بايد به هر نحو كه شده، دست از تخريب برداريد، وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل كنيم، يعني شما را توقيف مي كنيم.

 

من ديدم كه ديگر جاي تأمل نيست. لذا، گفتم كه: به آقاي بني صدر بگوييد، هر چه مي خواهد، طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاك يكسان نكنيم، از اينجا خارج نخواهيم شد.

 

اطراف مقبره را گروه مسلح فداييان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرا رسيد، ولي ما نتوانستيم مقبره را بخوابانيم، اگرچه خسارت زيادي به آن زديم و به صورت مخروبه درآورديم. ساعت حدود ده شب، براي استراحت، محل مقبره را ترك كردم.

 

بني صدر ما را به خودكامگي متهم كرد

 

كمي بعد، جناب آقاي حاج احمد آقا خميني، براي ديدن مقبره و در واقع، براي تقويت روحيه اينجانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشويق كرد و با اين عمل خود، فهماند كه امام با تخريب مقبره، مخالفتي ندارند و اين امر، بي اندازه موجب تقويت ما شد.

 

  فرداي آن روز، روزنامه ها، بيانات به اصطلاح شيواي ابوالحسن بني صدر را درج كردند. او در اجتماع خبرنگاران داخلي و خارجي و ايل و تبار خود، مصاحبه اي ترتيب داده و ما را به خودكامگي متهم كرده بود، حال آنكه، ما رضايت خدا و رسول و ائمه اطهار و امام امت و بالاخره، رضايت مردم ايران را در اين كار در نظر داشتيم. مردم اصيل و آزاده ايران، جنايات پهلوي را به خاطر مي آوردند

 

چرا بني صدر اصرار داشت كه اين مقبره در جاي خود باقي بماند، با اينكه مي ديد مردم اين را نمي خواهند؟ او به چه مناسبت اصرار داشت كه ما از تخريب ان دست برداريم؟ البته، او ظاهراً مي گفت كه بايد اين مقبره بماند تا به موزه جنايات رضا خان و محمد رضا خان تبديل شود.

 

آنها تظاهر مي كردند كه مي خواهند از تمام دنيا، مدارك و شواهدي جمع كنند، حتي آثاري از جنايات ژنرال پينوشه در شيلي، عليه سالوادور آلنده و ژنرال موبوتو در زئير و ژنرال امين در اوگاندا، و وان تيو در ويتنام و لون نول در كامبوج را در اين موزه جمع آوري و به نمايش بگذارند و اين موزه، كتابي گويا از جنايات جنايتكاران باشد؛ ولي ما مي گفتيم كه اين كارها عملي نخواهد شد و همه اينها بهانه است.

 

اگر آنها مي خواستند آثار جنايات پهلوي را در موزه اي جمع آوري كنند، موزه ايران باستان مي توانست جاي بهتر و بزرگتري براي اين امر باشد؛ اما، آقاي بني صدر، نه تنها آثار جنايات پهلوي را جمع آوري نكرد؛ بلكه، حتي آن را ننوشت.

 

 

مردم با شعارهايشان ما را تاييد مي كردند

 

او جانيان درجه يك اين دودمان را از ايران خارج كرد و وجوه نقدي آنها را به وسيله آقاي نوبري، دست نشانده خود، براي آنها به خارج حواله نمود. بني صدر نمي خواست اين كار عظيم به دست روحانيون مبارز انجام شود. او نمي خواست حتي قبور زاهدي و منصور و ساير سردمداران فساد از ميان برود. او مي خواست در آينده، قبر خود او هم به عنوان قبر يك سردار، در كنار آنها قرار گيرد، وگرنه اين مقبره با آن ساختماني كه داشت، نه به درد موزه مي خورد و نه به درد چيز ديگري، فقط دكور شيطاني بود.

 

ما فرداي آن روز نيز، مشغول به كار شديم . البته اين بار با دلگرمي بيشتري كار مي كرديم. در بعضي از جرايد درج شده بود كه تخريب مقبره پهلوي به تأخير افتاد و اين مطلب را از قول بعضي از كميته ها نوشته بودند؛ اما ما با جديت مشغول تخريب شديم و مردمي كه براي زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند، با شعارهاي خود ما را تأييد مي كردند.

 

تعداد بي شماري از مردم نيز از تهران براي كمك آمده و فرياد مي زدند: بايد مقبراه هرچه زودتر خراب شود. شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند. ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل تخريب عادي، بدان كارگر نبود. سرانجام، ما مجبور شديم كه با ديناميت مقبره را به تدريج خراب كنيم.

 

تخريب قبر رضا شاه بيست روز طول كشيد

 

هر روز، مهندسين و كارشناسان درجه يك، به عنوان متخصص تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز از بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور كامل تخريب شد. پس از تخريب، صداي هلهله و شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است.

 

ما در جواب آقاي بني صدر، در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست، بلكه تبعيت از آراي ملت است و ملت ما رادر اين راه تأييد مي كنند. بعداً هم امام امت دربيانات خود، تخريب مقبره راتأييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

 

 مقبره شيطاني رضا خان، قطع نظر از اينكه جلوي ديدگاه بارگاه پرجلالت حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسني را گرفته بود و مردم نمي توانستند از راه دور آن را مشاهده كنند و سلام عرض نمايند و صرف نظر از اينكه جلوي خيابان كشي از طرف غرب شهر ري به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود، تخريب آن يك فايده رواني مهم داشت و آن اين بود كه دل طرفداران دين و اهل بيت عصمت و طهارت را شاد و لبريز از سرور كرد. شكر به درگاه خداوند كه مردم با چشم خود ديدند، مقبره سرسلسله دودمان چهلوي، در حكومت اسلامي در هم مي ريزد.

 

من با چشم خود ديدم كه در شب حمله به مقبره پهلوي، در ميان امواج خروشان مردم اصيل شهرري و تهران، فقط دو نفر گريه مي كردند به ما مي گفتند كه چرا اين مقبره را خراب مي كنيد! و بعداً معلوم شد كه آنها جزو چند صد نفر پرسنلي بودند كه به عناوين جاروكش و رفتگر و دربان و قاري قرآن و مأمور تشريفات و مفتش و جاسوس در آنجا كار مي كرند و هريك، حقوق كلاني از بيت المال مسلمين دريافت مي داشتند.

 

 

با تخريب اين مقبره، روحيه خدايي در مردم زنده شد و برعكس، در بين طرفداران سلطنت و دودمان پهلوي، ايجاد يأس و نوميدي كرد. ... ما شنيديم كه شاه در قاهره، پس از باخبر شدن از تخريب مقبره، ديگر نتوانست روي پاي خود بايستد و ناچار شدند او را يكسره به بيمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعاليت كرد و سرانجام، به همين مرض از دنيا رفت.

 

دوست داشتم شاه در نبرد كشته شود

 

شاه وقتي مرد، من خدمت حضرت امام رفتم، جريان را عرض كردم و گفتم: من دلم مي خواست كه شاه در نبرد كشته شود، نه در ذلت. امام هم قبول كرد.

اين احتمال نيز وجود داشت كه اگر مقبره بر جاي خود باقي بماند، در طول ساليان دراز و در آينده به مزار تبديل شود. ما به چشم خود ديده بوديم كه مردم ساده لوح، پس از زيارت حضرت عبدالعظيم، بر مقبره ناصرالدين شاه هم فاتحه مي خواندند. البته، ما دست به كار شديم و دستور داديم كه سنگ قبر ناصرالدين شاه را بكنند تا اثري از مقبره او در كنار حضرت عبدالعظيم نمانده باشد.

 

ما نه تنها قبر رضا خان رابا خاك يكشانكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي «برادر محمد رضا شاه» و فضل الله خان زاهدي، عامل كودتاي 28 مرداد و منصور، امضا كننده قرارداد كاپيتولاسيون و مصونيت مستشاران نظامي آمريكا و ده ها نفر ديگر از سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. آنها با نزديك كردن خود و خانواده خود به دربار، طي ساليان دراز، مردم را به انحطاط كشانده بودند.

 

موضوعي كه لازم است گفته شود، اين است كه هرچه قبر رضا خان را كندند، حتي استخوان هاي او هم به دست نيامد. بعداً معلوم شد كه شاه به هنگام فرار، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در يك جاي امن، در لوس آنجلس، نگهداري مي شود. اين استخوان ها را در كنار جنازه فرزند اشرف، آقاي شفيق، به امانت نگاه داري مي كنند تا به اصطلاح، در يك فرصت مناسب، در ايران، دفن كنند.

 

بني صدر دست بردار نبود و در هر فرصتي، اينجا و آنجا، پشت سر ما حرف مي زد. او از همان اول مي گفت كه: خلخالي قاتل است، نه قاطع! اما، امام امت، خميني كبير، بيان داشت كه كارهاي خلخالي در رابطه با تخريب مقبره پهلوي ، خيلي خوب و به جا بوده است. همين بيانات امام، موجب شد كه دهن ها بسته شود و ديگر، كسي در اين باره پشت سر ما حرف نزند؛ وگرنه، آنها به اين آساني دست از سر ما بر نمي داشتند

 

مقبره رضا خان قبل از تخریب کجا بود؟

قبر رضا شاه | پیدا شدن یک مومیایی در محوطه حرم حضرت شاه عبدالعظیم حسنی (ع)، موضوع محل دفن رضا شاه پهلوی را در میان اخبار برجسته کرده است. رضا شاه 4 سال پس از مرگش به تهران منتقل و در حرم شاه عبدالعظیم دفن شد. گفته می شد بقایای جسد رضاخان کمی پیش از پیروزی انقلاب از ایران خارج شده، اما چندی پیش فرح پهلوی این موضوع را تکذیب کرد. از سوی دیگر گفته می شد در جریان تخریب مقبره رضا شاه در سال 1359، اثری از جسد رضا شاه به دست نیامد...

مرگ رضا شاه


رضاشاه پس از دومین سکتهٔ قلبی در ژوهانسبورگ در تاریخ 4 مرداد 1323 در گذشت. پیکر او را پس از مرگ به صورت مومیایی به قاهره، مصر بردند و در آن‌جا به امانت تعدادی زیادی از منابع دلیل این امانت را پرداخته نشدن مهریه فوزیه همسر مطلقه محمد رضا پهلوی بیان کردند در مسجد رفاعی گذاشتند.

برای انجام مراسم رسمی خاکسپاری در مصر، شمشیر طلای رضاشاه که مرصع به گوهرها و سنگ‌های گرانبها بود، به قاهره فرستاده شد تا طبق رسوم درباری، پیشاپیش جنازه حمل شود، ولی ملک فاروق این شمشیر گرانبها را بعد از انجام مراسم تشییع جنازه، به کاخ سلطنتی برد و مراجعات مکرر هیئت اعزامی ایران برای پس گرفتن آن بی‌نتیجه ماند.
ماجرای ربوده شدن شمشیر مرصع رضاشاه از طرف ملک فاروق، پس از کودتای ضد سلطنتی مصر در سال 1953 در مطبوعات مصر انعکاس یافت، ولی دولت جمهوری مصر نیز مدعی شد که اثری از این شمشیر نیافته‌است.

 

انتقال جسد رضا شاه به ایران


در اردیبهشت 1329، در دورهٔ نخست‌وزیری رجبعلی منصور قرار شد جنازه رضاشاه از مصر به ایران آورده شود و هواپیمای حامل جنازه رضا شاه قبل از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد.
سرانجام هفدهم اردیبهشت 1329، جنازه رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد و با تشریفات رسمی به شاه عبدالعظیم برده شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد.

بتدا برخی از نمایندگان جبهه ملی با برگزاری تشریفات رسمی مخالفت کردند و قصد داشتند در مجلس سخنرانی‌هایی دربارهٔ دورهٔ رضاشاه و علیه او ایراد کنند که این امر منجر به نگرانی دربار شد. سرانجام با وساطت منصورالملک نخست‌وزیر وقت با حسین مکی و مذاکره مکی با محمد مصدق قرار بر این شد که مجلس در اینباره سکوت کند و نطقی علیه یا له او ایراد نشود.

ر یک روایتی گفته شده است که در روز 24 دی‌ماه 1357 و زمان کوتاهی پیش از انقلاب در سال 1357 پیکر رضاخان بار دیگر به همراه پیکر پسرش علیرضا پهلوی توسط محمدرضاپهلوی، نخست به لس‌آنجلس و سپس به مسجدالرفاعی مصر برده شد ولی سرانجام در اردیبهشت ماه 1359، مقبره رضا شاه به دستور حاکم شرع وقت صادق خلخالی به کلی ویران و نابود شد.

در این راستا ابوالحسن بنی‌صدر کوشش کرد که از تخریب مقبره جلوگیری به عمل آورد و آنگونه که صادق خلخالی در خاطرات خود می‌نویسد بنی صدر قصد داشت ساختمان آن را به موزهٔ جنایات رضاشاه و محمدرضاشاه تبدیل کنند. صادق خلخالی در پاسخ به این استدلال در خاطرات خود نوشت: «اگر آنها می‌خواستند آثار جنایات پهلوی را در موزه‌ای جمع‌آوری کنند، موزه ایران باستان می‌توانست جای بهتر و بزرگ‌تری برای این امر باشد.» خلخالی در کتاب خاطرات خود اذعان می‌کند مقبره رضاشاه سازه بسیار مقاومی بود و تنها با استفاده از دینامیت و در مدت زمان 20 روز موفق به تخریب آن شدیم.

این مومیایی رضاشاه است؛ این مومیایی رضاشاه نیست!

آنچه مشخص است، لزوم نگهداری این جسد، بررسی‌های دقیق و اعلام نتایج، و سپس تصمیم‌گیری درباره آن خواهد بود. اگر همه این فرایند آشکارا و با نظارت عمومی و زیر نظر متخصصان انجام شود، بازار شایعات بی‌گمان سرد خواهد شد. در همین دو روزه شایعات بسیاری دهان به دهان می‌شود که جای بازگو کردن‌شان در اینجا نیست. اما برخی از این شایعات هم که شاید رنگ و بوی واقعیت داشته باشد، امیدوارکننده است. مثلا اینکه امام خمینی با وجود همه انتقاداتی که به رژیم پهلوی داشت، راضی به تخریب قبر رضاشاه نبود و در این زمینه آقای خلخالی را سرزنش کرده بود.

فرارو- امیر هاشمی مقدم؛ دو روز از پیدا شدن مومیایی در حرم شاه عبدالعظیم می‌گذرد و در این میان، آنچه بازار شایعات را داغ کرده، خبرهای ضد و نقیضی است که مسئولین مربوطه به زبان می‌آورند. رسانه‌ها و مردم ابتدا این خبر را منتشر می‌کنند؛ مدیر روابط عمومی آستان شاه عبدالعظیم در گفتگو با ایسنا چنین خبری را رد می‌کند؛ رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر نه تنها این خبر را تایید می‌کند، بلکه احتمال تعلق آن به رضاشاه را بر زبان می‌آورد؛ اما مدیر میراث فرهنگی شهر ری اظهار بی‌خبری می‌کند؛ و این داستان به همین شکل ادامه دارد. همچون داستانهایی که درباره هر رویداد کوچک و بزرگ دیگری در ایران می‌شنویم. همین می‌شود که هنوز نتوانسته‌ایم اعتماد مردم را جلب کنیم و بنابراین، اینگونه اخبار را مردم‌مان از منابع خارجی پیگیری می‌کنند و در کنارش، طعمه دیگر اخبار جهت‌دار رسانه‌های بیگانه نیز می‌گردند.

تصاویری زیادی که از این جسد مومیایی گرفته شده، انکار آن از سوی مسئولین را غیرممکن می‌سازد. از سوی دیگر، شباهت ظاهری آن به رضاشاه و به‌ویژه آخرین تصویری که از جسد وی پیش از دفن شدن وجود دارد هم، احتمال تعلق آن به وی را بالا می‌برد. یکی بودن مکان دفن رضاشاه با جایی که جسد از آن به دست آمده هم مزید تقویت است. به‌ویژه که تلاش آقای خلخالی در ابتدای انقلاب برای دستیابی به جسد، ناکام ماند. دست آخر اینکه جسد بی‌گمان مومیایی است و این در حالی است که ما در تاریخ ایران، برخلاف تاریخ مصر، پدیده مومیایی کردن جسد شاهان را هرگز نداشته‌ایم؛ البته به جز مورد استثنایی رضاشاه که همه منابع آنرا تایید می‌کنند.

البته در این میان، دو شخصیت عبدالله شهبازی و خسرو معتضد و به نام مورخ، انتساب این مومیایی به رضاشاه را رد کرده‌اند. هر دوی این افراد، نه تنها از سوی استادان تاریخ به‌عنوان تاریخ‌نگار شناخته نمی‌شوند، بلکه هر دو دارای دیدگاه‌های جنجالی و حتی گاه متناقض هستند.

در این مورد هم، عبدالله شهبازی مدعی است که رضاشاه را کفن کرده و به خاک سپرده‌اند؛ در حالی‌که آخرین تصویر رضاشاه پیش از خاک سپاری، او را با لباس شاهی نشان می‌دهد. آقای عبدالله شهبازی هرگز اشاره نمی‌کند که در کدام منبع خوانده که رضاشاه کفن شده است.

آقای خسرو معتضد هم مدعی است مومیایی رضاشاه در قاهره است؛ بدون هیچ سند و مدرکی و تنها بر پایه حدس و گمان شخصی. البته تنها یک بار به کتاب خاطرات آقای خلخالی استناد می‌کند که خلخالی هم در آنجا بدون هیچ سند و مدرکی، باور به بردن استخوانهای رضاشاه توسط فرزندش به لس‌آنجلس دارد. اما چون بودن این استخوانها در لس‌آنجلس با فرضیه خسرو معتضد ناهمخوان است، او چند سطر پایین‌تر و بدون توجه به اینکه خودش به این کتاب استناد کرده، دیدگاه‌های آقای خلخالی را منبع موثقی نمی‌داند.

بر کسی پوشیده نیست که شایعه خروج استخوانهای رضاشاه توسط پسرش را آقای خلخالی درست کرده بود تا بر ناکامی تلاش بیست روزه‌اش برای تخریب این بنا و یافتن جسد رضاشاه سرپوش بگذارد.

نگارنده این سطور عمیقا باور دارد چنین دیدگاهی از سوی این افراد، حتی نه بر پایه حدس و گمان، بلکه برگرفته از ایدئولوژی‌شان است. به‌ویژه اگر نگاهی به سایر دیدگاه‌های ایشان داشته باشیم.

آنچه مشخص است، لزوم نگهداری این جسد، بررسی‌های دقیق و اعلام نتایج، و سپس تصمیم‌گیری درباره آن خواهد بود. اگر همه این فرایند آشکارا و با نظارت عمومی و زیر نظر متخصصان انجام شود، بازار شایعات بی‌گمان سرد خواهد شد. در همین دو روزه شایعات بسیاری دهان به دهان می‌شود که جای بازگو کردن‌شان در اینجا نیست. اما برخی از این شایعات هم که شاید رنگ و بوی واقعیت داشته باشد، امیدوارکننده است. مثلا اینکه امام خمینی با وجود همه انتقاداتی که به رژیم پهلوی داشت، راضی به تخریب قبر رضاشاه نبود و در این زمینه آقای خلخالی را سرزنش کرده بود.

اکنون چهل سال از سر آمدن رژیم پهلوی گذشته است. دوران حرکات هیجانی به سر آمده و انتظار رفتارهای پخته‌تر می‌رود. همانگونه که رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر هم گفت، این جسد اکنون بخشی از میراث فرهنگی کشور است و باید نگهداری شود. فهم درستی یا نادرستی تعلق این جسد به رضاشاه هم در سده بیست و یکم، کاری ساده است؛ البته اگر کار را به کاردان بسپاریم.

به‌هرحال تاریخ قضاوت خواهد کرد. رضاشاه با آن دبدبه و کبکبه‌اش رفت. ما و دیگران هم می‌رویم. اما داوری تاریخ درباره‌مان خواهد ماند. همانگونه که داوری تاریخ بر رضاشاه نیز مانده است.

مومیایی منسوب به "رضا شاه" کجاست؟

سه روز پیش در فضای مجازی و اینترنتی، از کشف جسدی در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مومیایی خوانده می‌شد، خبر داده شد، خبری که هنوز هیچ رسانه‌ای نتوانسته آن را به اثبات و سرانجام برساند!

سه روز پیش در فضای مجازی و اینترنتی، از کشف جسدی در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که مومیایی خوانده می‌شد، خبر داده شد، خبری که هنوز هیچ رسانه‌ای نتوانسته آن را به اثبات و سرانجام برساند!

به گزارش ایسنا، گفته‌ها حاکی از آن بود که چهار روز پیش به دنبال اجرایی کردن طرح توسعه‌ی حرم حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری، یک جسد در صحن غربی آستانه کشف شده، اما یک روز بعد یعنی دوشنبه سوم اردیبهشت، نخست سایت خبری "روزآروز" از این کشف خبر داد؛ «کشف جسدی در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع) که احتمالا مومیایی است و متعلق به رضا شاه پهلوی». کشفی که بخشی از تصورهای تاریخی ایرانِ معاصر را به هم زد.

تصورهایی که به نقل از برخی تاریخ‌دانان جسد رضا شاه، سرسلسله‌ی دوره پهلوی را دفن شده در کشوری دیگر مانند مصر یا یکی از کشورهای اروپایی می‌دانستند، اما اگر این خبر از سوی مرجعی رسمی تایید شود، می‌تواند تاریخ دوره معاصر کشور را متحول کند.

بنابراین برای بررسی و رسیدن به پاسخی درست در این زمینه، اگر بخواهیم به حرف‌های منتشر شده در فضای مجازی توجه کنیم، زیرا آن‌قدر حرف و نقل زیاد است که گاهی توجه به آن‌ها و باور کردن‌شان از عقل سلیم دور می‌شود، با این جود یکی از پرسش‌های دائمی از زمان انتشار نخستین خبرها این می‌شود: «جسد به دست آمده یا همان مومیایی، اکنون کجاست؟»

تلاش کردیم در تماس با مسئولان مختلف میراث فرهنگی و تولیت حضرت عبدالعظیم (ع) به این پرسش پاسخ دهد.

محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تماس‌های ما را بی‌پاسخ گذاشت.

تلفن‌ همراه سیدمحمد بهشتی، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و محمدرضا کارگر، مدیر اداره کل موزه‌ها و روح‌الله مهدی‌نژاد مدیر کل روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در دسترس نیست.

عبدالملکی، رییس دفتر علی‌اصغر مونسان - رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری - نیز تماس‌ ما را بی‌پاسخ گذاشت.

دلاور بزرگ‌نیا، مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران اما اداره کل زیرمجموعه خود را دارای صلاحیت برای صحبت در این زمینه ندانست.

سردار امیر رحمت‌الهی، فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی نیز در میانه‌ی جلسه‌ی خود برای پاسخگویی به ما به رییس دفترش گفت: «براساس چیزهایی که در روزنامه‌ها خوانده‌ام، چنین چیزی - وجود مومیایی منسوب به رضا شاه - اصلا صحت ندارد.»

ابراهیم شقاقی، مدیر کل حقوقی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هم در پاسخ به خبرنگار ما بیان کرد: هیچ اطلاعی در این زمینه ندارم. چیزی در این زمینه به ما واصل نشده است که بخواهیم آن را پیگیری کنیم.

مصطفی آجرلو، معاون تبلیغات و ارتباطات آستان حضرت عبدالعظیم (ع) نیز تماس خبرنگار ما را برای رسیدن به این پرسش را بی‌پاسخ گذاشت.

این در حالی است که به‌رغم ساکت ماندن متولیان اصلی این اتفاق به عنوان کسانی که باید پاسخگو باشند، یعنی آستان عبدالعظیم و میراث فرهنگی، دکتر حسن کریمیان - کارشناس رسمی قوه قضاییه و مسئول کمیته کارشناسان رسمی در بخش باستان شناسی و حفاظت آثار تاریخی - یک راهکار دارد.

او اظهار کرد: اصلح است که در مواقع این چنینی از کارشناسان رسمی درخواست شود تا جسد به دست آمده یا مومیایی را بررسی کنند.

وی با بیان این‌که کارشناس رسمی دادگستری یک کارشناس مستقل از دولت است و می‌تواند راحت‌تر در این زمینه اظهار نظر کند، ادامه داد: این اتفاق در کشورهای دیگر هم در مواقع ضروری رخ می‌دهد، این کار برای قانع کردن افکار عامه بهتر است. بنابراین بهتر است هیاتی از کارشناسان رسمی جسد به دست آمده را بررسی کرده و اظهار نظر کنند.

این استاد باستان‌شناسی دانشگاه تهران افزود: تا جایی که می‌دانم، تا کنون هیچ نهاد یا دستگاهی از تیم کارشناسان قوه قضاییه درخواست بررسی یک مومیایی یا جسد را نکرده است.

از سوی دیگر، مسعود قادی پاشا - رییس سازمان پزشکی قانونی استان تهران - نیز روز گذشته چهارم اردیبهشت به باشگاه خبرنگاران جوان اعلام کرده است: «هنوز هیچ جسدی تحت عنوان مومیایی به پزشکی قانونی استان تهران برای شناسایی تحویل داده نشده است. اگر جسد مومیایی هم کشف شده و دارای قدمت تاریخی باشد، آن را به سازمان میراث فرهنگی تحویل می‌دهند.»

البته نمی‌توان از کنار اظهار نظر آجرلو در روز سوم اردیبهشت درگفت‌وگو با خبرگزاری فارس گذشت؛ او این پرسش را آن زمان این طور جواب داده است: «مسئولان مربوط به محض پیدا شدن بقایای جسد طبق قواعد اسلامی آن را دفن کرده‌اند و تمام شایعاتی که در فضای مجازی مربوط به مومیایی بودن جسد پیدا شده بوده خالی از واقعیت است.»

حال مشخص نیست باید به این اظهار نظر جنبه‌ی رسمی بخشید یا همچنان منتظر صحبتی رسمی از سوی مسئولان متولی این زمینه شد.

 

این مومیایی رضاشاه هست یا نیست

ماجرا از این قرار بود که کارگرهای حفاری که مشغول ساخت‌وساز و توسعه حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) بودند، در جریان کار با بیل مکانیکی با کنده‌کاری‌های معمول، جسدی مومیایی شده پیدا کرده بودند . تا اینجای ماجرا زیاد عجیب و غریب نبود . حرم حضرت عبدالعظبم و شهرری از شهرهای بسیار قدیمی است و پیدا شدن یک جسد مومیایی در آن زیاد دور از ذهن نیست اما آنچه این جسد را در کمتر از یک ساعت به شهرت رساند، انتساب آن به رضاشاه پهلوی بود.

بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)  آرام است. آرامشی که البته پشت آن هیاهویی پنهان شده است. چند ساعت پیش، کارگرانی که در این محوطه مشغول گودبرداری برای ساخت یک سرویس بهداشتی تمام مکانیزه و چند طبقه بوده‌اند، جسدی مومیایی شده را پیدا می‌کنند.


یکی از کارگران که در حیاط باغ توتی مشغول است، می‌گوید: «اینجا خیلی وقت است که کسی را دفن نمی‌کنند حتی آنهایی که از قبل قبر داشتند هم با مسوولان حرم به توافق رسیده‌اند و در طرح توسعه به خانواده‌های‌شان قبر مابه‌ازا داده‌اند و حریم، آزادسازی شده است. »


کارگر میان سال که جمله جمله و کوتاه حرف می‌زند می‌گوید :خودشان (مسوولان حرم ) درباره ماجرا حرف زدند. از صدا و سیما هم دیروز آمدند. اما به ما گفته‌اند که حرف نزنیم
 
می‌پرسم الان همچنان کار انجام می‌شود؟ با دست به محوطه‌ای که با گونی و فنس و ورقه‌های آهنی کادو پیچ شده است اشاره می‌کند و می‌گوید: «خودتان که می‌دانید همه فعالیت‌ها متوقف شده است

داخل حیاط باغ توتی، تک‌وتوک زائران در حال رفت‌وآمد هستند . با چند تایشان که صحبت می‌کنم، اصلاً از ماجرای کشف جسد خبر ندارند . خادم مسنی که بالای قبر شیخ محمد خیابانی ایستاده است اما می‌گوید حرم سایت خبری و روابط عمومی دارد. لطفاً اخبار را از آنجا پییگری کنید و مزاحم کار بچه‌ها نشوید.

 داحل حرم و از بین خادمان و کارگرهای خدماتی و فراش‌ها کسی جوابم را نمی‌دهد . اما مغازه‌دارهای بازار جدید درباره چیزهایی که دیده‌اند حرف می‌زنند . صاحب یکی از مغازه‌ها می‌گوید : «ما که جسد را ندیدیم. دو سه روز بود که کار می‌کردند . از در پایین هم نخاله را بیرون می‌بردند . حرم هر روز گسترده‌تر می‌شود اما معلوم بود به چیزی رسیده بودند که وقت تخریب، چهار ستون مغازه‌های ما که سهل است، حتی داخل حرم هم می‌لرزید . دو سه باری خودمان تذکر دادیم که امیدواری دادند نگران نباشید. هر چیزی هست زیر زمین است و ما هم سر گرم کاروبار خودمان بودیم  اما یکشنبه یکهو شلوغ‌وپلوغ شد آن‌قدر که این سمت که از بازار جدید به حرم راه دارد بستند . بعد که خودمان پرس‌وجو کردیم گفتند به جسد رسیده‌اند و مسوولان را خبردار کرده‌اند . »

«مجید» خودش جسد را ندیده است. اما می‌گوید همه کارگرها با جسد مومیایی شده عکس یادگاری گرفته‌اند: «عکس‌هایش آمده توی تلگرام. کارگرهای حفاری بودند.

او می‌گوید از همان روز هم حفاری‌ها متوقف شده است و خبری از ساخت‌وساز نیست و خادم‌ها هم اجازه نمی‌دهند که کسی به محوطه کنده‌کاری شده نزدیک شود.

 

تکذیب یا تایید

مدعیان انتساب این مومیایی به جسد مومیایی شده رضاشاه مونتاژ دو تصویر را سند دو اظهارات خود می دانند. آنها معتقدند شباهت ظاهری آن به رضاشاه و به‌ویژه آخرین تصویری که از جسد وی پیش از دفن شدن وجود دارد هم، احتمال تعلق آن به وی را بالا می‌برد. یکی بودن مکان دفن رضاشاه با جایی که جسد از آن به دست آمده را هم مزید این اتفاق مطرح می کنند

 

از سوی دیگر برخی مورخان نیز انتساب این جسد مومیایی به رضاخان پهلوی را رد می‌کنند. ازجمله آنان، آقای «عبدالله شهبازی» است که در صفحه شخصی‌اش در شبکه‌های اجتماعی نوشته است: « تصور سینمایی و عامیانه از «مومیایی» رضاشاه سبب شد که عکس منتشرشده از این جنازه به‌عنوان «مومیایی» رضاشاه به سرعت پخش شود. نگاهی به عکس جنازه،
که شبیه به «مومیایی»های مصر باستان بازسازی شده، به سادگی این اظهارات را عیان می‌کند. در کنار عکس این «مومیایی» عکس جنازه رضاشاه نیز وجود دارد که نشان می‌دهد او را به سبک مصر باستان «مومیایی» نکرده‌اند.» 

تکذیب می‌کنیم
روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم اما انتساب این جسد به رضا پهلوی را رد کرده است. «مصطفی آجورلو»‌ مدیرکل روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، گفته است: «منطقه اطراف حرم قبلاً قبرستان بوده بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعه آستان طبیعی است. جسد کشف‌شده نیز باقی‌مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده، حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش‌شده در خصوص بقایای این جسد صرفاً ساخته شده فضای مجازی است

جسد مومیایی شده نبود
امیرمسیب‌رحیم‌زاده، مدیر میراث فرهنگی و صنایع‌دستی شهرری هم خیلی زود گوشی تلفن همراهش را جواب می‌دهد و می‌گوید: «هنوز این خبر را از منبع موثقی نشنیده و مسوولان آستان، خبری به میراث فرهنگی نداده‌اند.» او حتی احتمال داده که آستان حضرت عبدالعظیم برای حفاری و عملیات عمرانی در این محل از میراث فرهنگی شهرری از مراجع بالاتر از اداره میراث فرهنگی شهرری استعلام کرده است و کارهای حفاری در حرم را با اجازه مستقیم سازمان میراث فرهنگی انجام می‌دهد . برای همین هم ما از رفت‌وآمدها و مراودات زیاد خبر نداریم. تا حالا هم کشف جسد

مومیایی شده، اطلاع رسانی نشده  اما با توجه به قدمت حرم اعلام می‌کنم که اجازه دفن جسد مومیایی در حرم صادر نمی‌شد و این موضوع در صورت صحت باید مورد بررسی قرار بگیرد .

در همین حال «حسن خلیل‌آبادی» رییس‌کمیسیون میراث فرهنگی شورای شهر تهران، خبر داده که حفاری به دلیل پیدا شدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند. توضیح داد: برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی شده به تهران آورده شده و در حرم عبدالعظیم حسنی دفن شده است.

او با بیان اینکه جنازه متعلق به هر کسی که باشد به دلیل اینکه موظیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود گفته است: «البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم که این جنازه متعلق به چه کسی است

به گزارش الف،‌ به نظر می رسد، انتشار اخبار گوناگون از این ماجرا که اکثرا با اظهارنظر های بی پایه و اساس افراد غیر متخصص تقویت شده است، لزوم ورود کارشناسان و متخصصان در این زمینه را برای روشن شدن موضوع و پایان اخبار عجیب و متناقض را می طلبد

 


جسد مومیایی کشف‌شده در اطراف حرم عبدالعظیم در دست بررسی

ابراهیم خلیل آبادی (رئیس کمیته میراث فرهنگی و گردشگری شورای شهر تهران، ری وتجریش) در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در رابطه با کشف یک جسد مومیایی در اطراف حرم عبدالعظیم حسنی (ع) بیان داشت: شنیده‌ام که در پی حفاری‌هایی که در قسمت غربی صحن حرم صورت گرفته به یک جنازه مومیایی شده برخورد کردند و به مسئولان ذیربط اطلاع می‌دهند تا موقتا حفاری در آن قسمت متوقف شود.

وی افزود: برخی احتمال می‌دهند که این جنازه متعلق به رضاشاه باشد که پس از انتقال به ایران در این بخش از حرم دفن شده است. در آن زمان هم شایع بود که جنازه رضاشاه به صورت مومیایی به تهران حمل و در این مکان دفن شده است.به هر حال این مساله باید بررسی و کارشناسان در این خصوص نظر بدهند.

خلیل آبادی تاکید کرد که به دلیل مومیایی بودن، این جنازه متعلق به هر کسی که باشد؛ جنبه میراثی و تاریخی دارد و باید از آن محافظت شود. در هر صورت نظر نهایی باید توسط کارشناسان میراث فرهنگی اعلام شود.

 

روایت خسرو معتضد از محل دفن رضاشاه

به گزارش ایلنا، خسرو معتضد در ابتدا بیان کرد: رضاخان تا سال ۱۳۰۲ لقب رضاخان سردار سپه را داشت و بعد از آن رضاخان پهلوی نام گرفت. در آذرماه سال ۱۳۰۴ وقتی به سلطنت رسید رضاشاه می‌شود و این عنوان تا سال ۱۳۲۰ بر او باقی می‌ماند. از این تاریخ که از سلطنت به نفع فرزندش استعفا می‌دهد تا مرداد سال ۱۳۲۳ که فوت می‌کند اعلی حضرت پهلوی نامیده می‌شود.

معتضد افزود: جنازه رضاشاه در بندر ژوهانسبورگ، مومیایی و به مسجد الرفاعی برده می‌شود. زیرا فاروق برادر همسر پادشاه ایران بود و با رضاشاه نسبت خانوادگی داشت. همچنین انگلیسی‌ها توصیه کردند جنازه رضاشاه به دلیل نارضایتی و خشم مردم ایران از عملکرد شاه در سال‌های آخر سلطنتش به ایران برده نشود.

وی با تاکید بر اینکه این ماجرا‌ها حرف‌های من نیست و در روزنامه‌های وقت ایرانی و خارجی مسائلی مانند شکایات از املاک پهلوی را می‌توانید ببینید، گفت: املاک پهلوی مردم را اذیت می‌کرد و شهربانی برای مردم پاپوش درست می‌کرد. کما اینکه در سال ۱۳۲۱ حدود ۲۰ نفر از افسران شهربانی را دستگیر و محاکمه کردند. یکی از این افسران فردی به نام پزشک مجاز احمدی بود که به عراق فرار کرد اما او را برگرداندند.

ماجرای پزشکی که به مردم آمپول هوا می‌زد یا روی دهان‌شان بالشت می‌گذاشت!

این نویسنده ادامه داد: پزشک احمدی که فردی بدبخت بود، آمپول هوا می‌زد یا بر دهان افرادی که باید کشته می‌شدند بالشت می‌گذاشت و کسانی مثل تیمورتاش و جعفر قلی خان سردار اسد بختیاری را به قتل رساند. پزشک احمدی به دادگاه جنایی فرستاده و به دار آویخته شد. روزنامه اطلاعات جزئیات دقیق این قضیه را نوشت. دکتر جلال عبده که دادستان دیوان کیفر بود برای من در سال ۱۳۵۸ تعریف کرد که دربار در آن زمان فشار آورد که این شخص به دادگاه جنایی نرود.

وی به خانمی به نام آن ماری کا‌ترین لمبتون اشاره کرد که وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس از سال ۱۳۱۴ بود و تا سال ۱۳۲۴ در ایران ماند. لمبتون زبان فارسی را خوب صحبت می‌کرد، لباس مردانه می‌پوشید، به همه جای ایران حتی به اماکن مقدسه می‌رفت و از آنجایی که باستان‌شناس و ایران‌شناس بود نوشته‌های روی کاشی‌ها را یادداشت می‌کرد.

زنی که مردم با ورودش به ایران وحشت می‌کردند که بود؟

معتضد کتاب ارباب و مالک را یکی از بهترین کتاب‌های تاریخ کشاورزی ایران دانست و گفت: در زمان مصدق و در جریان کودتای ۲۸ مرداد، لمبتون را به ایران فرستادند. زن زرنگی بود و خیلی از افراد را در ایران می‌شناخت. هر وقت به ایران می‌آمد مردم وحشت می‌کردند که اتفاقی خواهد افتاد. این زن، نخست وزیر تعیین می‌کرد و هژیر را بر سر کار آورد و با هژیر دوست بود. لمبتون مدتی در دانشگاه آکسفورد تدریس کرد و در ۹۰ سالگی مرد.

وی تصریح کرد: رضاشاه نمی‌خواست از ایران برود. در اسنادی که موجود است از سوم تا پنجم شهریور که دستور متارکه جنگ و آتش بس می‌دهد رضاشاه امید داشت که در ایران بماند. از روز پنجم شهریور فروغی بر سر کار می‌آید. فروغی پیرمرد و نخست وزیر کارآزموده‌ای بود و انگلیسی‌ها برایش احترام قائل بودند. چون مدتی رئیس جلسات علنی جامعه اتفاق ملل در ژنو بود. هرگاه مشکلی پیش می‌آمد او به میان می‌آمد.

معتضد افزود: فروغی از سال ۱۳۱۴ مغضوب واقع می‌شود زیرا در ماجرای کشف حجاب، پدر دامادش محمدولی اسدی نامه‌ای می‌نویسد و می‌گوید که در خراسان به آستان قدس رضوی حمله می‌کنند، مردم را می‌کشند، تیراندازی شده است، حدود ۵۰ نفر کشته و حدود ۳۰۰ نفر زخمی شده‌اند. اسدی که فرد فاضل و فرنگ رفته‌ای بود می‌نویسد: جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای/ در کف شیر نری خونخواره‌ای. سلمان اسدی همسر دختر فروغی هم متولی آستان قدس رضوی بود که کار و خرج زیادی در آستان کرده بود.

افراد مغضوبی که از سر ناچاری رضاشاه به سرکار آمدند

مجری کار‌شناس «تاریخ تماشایی» تصریح کرد: رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ دید که از دست علی منصور کاری بر نمی‌آید، به توصیه دیگران از فروغی خواست که به سر کار بیاید. فروغی با وجود مریضی و ناراحتی قلبی قبول می‌کند و از حضورش استقبال می‌شود. فروغی، علی سهیلی را که به زبان‌های فرانسوی، انگلیسی و روسی مسلط بود به وزارت خارجه منصوب می‌کند. همه این افراد مغضوب بودند ولی در وضعیت ناچاری آمدند.

معتضد ادامه داد: قرار می‌شود ایران راه آهن و مسیر‌هایش را در اختیار متفقین قرار دهد و رضاشاه در ایران بماند اما در هشتم شهریور، نیروهای هوایی، یعنی افسران نیروی هوایی و خلبانان که افرادی وطن‌پرست و جدی بودند به فرماندهی سروان وثیق و استوار شوشتری قیام می‌کنند.

وی اضافه کرد: روس‌ها طیاره وثیق را بر روی دریای خزر می‌زنند که جنازه‌اش هم پیدا نمی‌شود. طیاره شوشتری هم بر اثر حمله سقوط می‌کند ولی او زنده می‌ماند. در خانه دهقانی در حوالی مرز ایران و روسیه پناهنده می‌شود که روس‌ها دستگیرش می‌کنند. شوشتری کتاب خاطراتی هم دارد.

معتضد به جلسه روز بعد امرای ارتش با همکاری سرتیتر بولار اشاره کرد که از طغیان افسران نیروی هوایی وحشت کرده بود، گرچه این قیام پنج شش ساعت هم دوام نیاورده بود. آن‌ها بوذرجمهری را فرمانده نیروی هوایی ارتش می‌کنند که این سرلشکر با توپخانه، قلعه مرغی و دوشان تپه را می‌گیرد.

توصیه انگلیسی‌ها برای مرخص شدن ارتش

این تاریخدان ادامه داد: انگلیسی‌ها توصیه می‌کنند که ارتش مرخص بشود یعنی همه سرباز‌ها به خانه‌هایشان بروند. سرلشکری به نام یحیی افتخارزاده می‌گوید وقتی انگلیسی‌ها و شوروی‌ها به دانشکده افسری آمدند تا اسلحه ما را بگیرند من و همه افسر‌ها گریه کردیم. فرمانداری نظامی در تهران تشکیل شد و دو لشکر تهران به غیر از ۸۰۰ سرباز که با زور نگه داشته شدند، مابقی مرخص شدند.

وی به وحشت و فرار رضاشاه به کهریزک قم اشاره کرد و گفت: در مصاحبه‌ای که با ملکه عصمت الملوک دولتشاهی همسر آخر رضاشاه داشتم نقل کرد که ابراهیم قوام‌الملک شیرازی پدر داماد رضاشاه بود یعنی پدر شوهر اشرف پهلوی به رضاشاه گفته است بمبی در طیاره‌های انگلیسی وجود دارد که می‌تواند سعدآباد را با خاک یکسان کند.

معتضد کتاب نامه‌ها و یادداشت‌ها سرتیتر بولار که فردی ضد ایرانی بود را مورد توجه قرار داد و گفت: او مردی از طبقات پایین جامعه بود که شانس می‌آورد و وارد وزارت خارجه انگلیس می‌شود. با اینکه نظامی نبود مدتی فرماندار نظامی عراق می‌شود. بولار فرد بد و کریهی بود. زمانی که شاه به لندن رفته و بولار خواسته بود که با او دست بدهد شاه امتناع کرد. زیرا شاه و ایرانی‌ها را تحقیر می‌کرد و در تمام گزارش‌هایش به ایرانی‌ها توهین کرده بود.

مردی که از رضاشاه کتک می‌خورد که بود؟

این نویسنده ادامه داد: وقتی رضاشاه از منحل شدن ارتش خبردار می‌شود رئیس ستاد ارتش، کفیل وزارت جنگ سرلشکر هوایی به نام نخجوان را حسابی با جلد شمشیر کتک می‌زند. فروغی به سفارت انگلیس می‌رود و می‌گوید که رضاشاه می‌خواهد مثل سابق کتک بزند، من شش سال زندانی بودم و مرا به زور آوردند و من نمی‌توانم کار کنم. این‌ها گزارشات رسمی است که دکتر ایرج ذوقی در کتاب‌های خودش نوشته است.

وی افزود: در پی این جریان، فکر انگلیسی‌ها عوض می‌شود. توسط رادیو بی‌بی‌سی و با گفتن از املاک و ثروت رضاشاه شروع به تحریک مردم می‌کند. می‌گوید که شاه می‌خواهد خیابان رضاشاه را با ساختمان‌هایش و کافه شهرداری را که‌‌ همان تئا‌تر شهر امروز است بخرد. سرتیتر بولار می‌گوید در ۱۲ محور به رضاشاه حمله کردیم.

معتضد بیان کرد: اینگونه مطالب رادیو بی‌بی‌سی در خود تهران و توسط کا‌ترین لمبتون نوشته می‌شد. اتفاقات روز تهران در ساعت ۷: ۱۵ شب پخش می‌شد. با مطالبی که منتشر شد رضاشاه وحشت کرد که مردم به کاخ بریزند به همین دلیل تقاضا کرد به سفارت انگلیس برود و بست بنشیند. وقتی دیکتاتور‌ها به کشور خارجی چشم بدوزند در میان ملت خودشان جایی ندارند. رضاشاه ناچار به استعفا شد.

توصیه فروغی به رضاشاه برای استعفا

وی به خاطرات آقای بهبودی در سال ۱۳۳۲ که در مجله ترقی نوشته بود اشاره کرد و گفت: قرار بود با نماینده‌ها صحبت بشود ولی یکدفعه تصمیم عوض می‌شود. فروغی به رضاشاه می‌گوید که نامه‌ای بنویس و استعفا بده. متن نامه موجود است که نوشته شده من به علت سالخوردگی و کار زیاد دیگر قادر به ادامه سلطنت نیستم.

معتضد خواست انگلیسی‌ها یعنی به سر کار آوردن سلطان حمید میرزا پسر محمدحسن میرزا را جالب توجه دانست و گفت: او افسر نیروی دریایی غیرنظامی انگلستان بود چیزی شبیه سازمان بنادر و دریانوردی بود و در لندن زندگی می‌کرد. بزرگ شده انگلیس بود و خلقیات آنجا را داشت ولی زبان فارسی را بلد نبود. این شد که با مذاکرات انجام شده محمدرضا پسر رضاشاه را انتخاب کردند. سلطان حمید میرزا بعد‌ها به ایران آمد و در شرکت نفت کار کرد.

وی ادامه داد: به رضاشاه گفتند باید هرچه زود‌تر از کشور خارج بشوی. چون آرژانتین طرفدار آلمان بود رضاشاه خوشش می‌آمد به آنجا برود. در گذرنامه او هم آرژانتین می‌نویسند. از تهران به اصفهان می‌رود و تمام املاکش و ۶۸ میلیون پولی را که در بانک ملی ایران داشت برای بقای سلطنت محمدرضا به دولت هدیه می‌کند. سال ۱۳۲۸ که هژیر وزیر دربار می‌شود این پول را بر می‌گرداند. ۸ میلیون در بانک شاهی انگلیس داشت که آن را بروز نمی‌دهند، چون محمود جم نامه‌ای می‌نویسد که من این پول را وصول کردم و بین فرزندان شما تقسیم می‌کنم.

معتضد افزود: رضاشاه از اصفهان به کرمان می‌رود. در اینجا فاکنر کنسول انگلیس به سراغ او می‌آید و می‌گفت زود راه بیفت. مانند ژنرال هایزر که محمدرضا پهلوی در خاطراتش می‌گوید مدام به ساعتش نگاه می‌کرد که شما کی از ایران می‌روید. شخصی به نام گله داری که مترجم کنسولگری بود در خاطرات خودش این‌ها را نوشته است.

وی تصریح کرد: این‌ها به سعیدآباد و بعد به رفسنجان و سیرجان می‌روند و بالاخره به بندرعباس می‌رسند. هوا بسیار گرم بود. رضاشاه شب به کشتی بندرا که کشتی اقیانوس‌پیما بوده می‌رود و روز پنجم مهر از ایران به طرف بمبئی که الان به آن مامبی می‌گویند حرکت می‌کند. قرار بود کشتی بیاید و این‌ها را از بمبئی به آمریکای جنوبی ببرد.

معتضد افزود: فردی به اسم سرکلرمون اسکرین را که قبلا کنسول در کرمان و مشهد بود می‌فرستند و به رضاشاه می‌گوید به من گفته‌اند مهماندار شما باشم. رضاشاه از او تاریخ حرکت به کانادا و آرژانتین را می‌پرسد که او می‌گوید مگر می‌شود با این زیردریایی آلمان به آنجا رفت؟ ما به جزیره موریس می‌رویم. جزیره‌ای نزدیک ماداگاسکار با دو هزار کیلومتر مساحت و آب و هوای بد و نمور که آن زمان مستعمره بود.

وی تاکید کرد: رضاشاه مرض قلبی و معده داشت. انگلیسی‌ها گزارش کامل دکتر تانکینگ انگلیسی و دکتر مه فرانسوی از وضعیت رضاشاه را دارند. دکتر تانکینگ پیش‌بینی کرد که رضاشاه می‌میرد زیرا زیاد سیگار می‌کشد، پرهیز نمی‌کند، خیلی غصه می‌خورد، حالش خوب نیست و آنجا هم جای بد آب و هوایی بود. رضاشاه را به بندر دوربان در کشور آفریقای جنوبی و از آنجا به ژوهانسبورگ که جای خوش آب و هوایی بود می‌فرستند.

معتضد اظهار کرد: رضاشاه در حدود ساعت ۴ صبح بر اثر سکته قلبی در ژوهانسبورگ می‌میرد. از تهران برایش پول می‌فرستادند و پولی که زمان مرگ همراهش بود چیزی حدود ۱۱۰ هزار لیره بود. لباس‌هایش را می‌آورند و جنازه‌اش را مومیایی می‌کنند و به مصر برای امانت می‌فرستند. جنازه او در مسجد الرفاعی در محفظه‌ای سال‌ها می‌ماند.

وی یادآورد شد: از سال ۱۳۲۶ صحبت بازگرداندن جنازه می‌شود و ارتش برایش یک نعش‌کش درست می‌کند. از سال ۱۳۲۷ شروع به ساخت مقبره بسیار بزرگی به مبلغ سه میلیون تومان می‌کنند. این مقبره را مهندس فروغی طراحی می‌کند و اجرای کار با مهندس آذربایجانی بود. مهندس مولوی خاطراتش را برای من تعریف کرده است و تا همین چند سال پیش زنده بود.

این مورخ ادامه داد: سرهنگ پسیان برادر نجفقلی پسیان سنگ قبر را اندازه‌گیری می‌کند و جنازه در روز هفدهم اردیبهشت ۱۳۲۹ وارد ایستگاه راه آهن می‌شود. پیش از این، جنازه با هواپیما از مصر به مدینه معظمه برای طواف برده شده بود. بعد به اهواز می‌آید و با قطار به تهران آورده می‌شود. در قم عده‌ای از طلاب و متدینین به این دلیل که رضاشاه به مسجد گوهرشاد و آستان قدس رضوی حمله کرده بود تظاهرات می‌کنند و اجازه طواف جنازه را نمی‌دهند. طواف داده نمی‌شود ولی مرحوم بروجردی دستور می‌دهد جلوی تظاهرات گرفته شود.

وی به خاطره کودکی خود از آن روز اشاره کرد که باران می‌آمد و گفت: رزم‌آرا رئیس ستاد ارتش بود. از ارتش‌های انگلستان، فرانسه، ترکیه، بلژیک، پاکستان و هندوستان به میدان توپخانه برای مراسم تشیع آمدند و به همراه تفنگداران ایرانی جلوی جنازه رژه رفتند. شوروی کسی را نفرستاد.

معتضد افزود: جنازه رضاشاه را در مقبره‌ای که به مدت دو سال در حال ساخت بود دفن کردند و تا سال ۱۳۵۸ در آنجا بود و بعد بنا به دلایل زیادی مقبره را ویران کردند. ناچار شدند از بیل و کلنگ و وسایل دستی استفاده کنند. این مکان به حوزه علمیه تبدیل شد.

مجری برنامه «تاریخ تماشایی» سایت اشتراک‌گذاری ویدئو تماشا در پایان گفت: آقای مکی تحقیق کرده بود که یک هفته قبل از اینکه محمدرضا شاه از ایران برود جنازه رضاشاه را به مسجد الرفاعی منتقل کردند. در جلد هشتم تاریخ بیست ساله ایران نوشته حسین مکی جزئیات این قضیه را می‌توانید بخوانید. اکنون جنازه در مسجد الرفاعی قاهره در مقبره سلاطین خدیوی به خاک سپرده شده است.

سرنوشت عجیب یک قبر؛

با وجود آنکه روایات پیشین از خروج جنازه رضا شاه پهلوی از ایران حکایت داشت و گزارش‌های متناقضی که در رد و تأیید این مسئله وجود داشت، با کشف یک جنازه مومیایی شده در شهر ری و تأیید مقامات مسئول، مشخص شد جنازه شاه پهلوی همچنان در ایران است؛ مسأله‌ای که منجر به توقف حفاری‌ها در آستان حضرت عبدالعظیم شهرری شده و مسئولان را به تصمیم گیری در این زمینه واداشته است.

به گزارش «تابناک»؛ پس از تبعیت رضا پهلوی و روی کار آوردن محمدرضا پهلوی، رضا شاه در ژوهانسبورگِ آفریقای جنوبی در 4 مرداد 1323 در 66 سالگی درگذشت و جنازه او برای دفن به ایران منتقل شد. محسن فروغی، معمار ایرانی به سفارش محمدرضا پهلوی، مقبره‌ای برای رضا شاه پیرامون شاه‌عبدالعظیم حسنی در شهرری واقع در جنوب تهران با مساحت آن 9000 مترمربع و ارتفاع 25 متر بنا کرد.

با فرار محمدرضا پهلوی از ایران، یک روایت جدی از سوی منابع رسمی و غیررسمی مطرح شده بود که بر اساس آن، استخوان‌های رضا پهلوی از ایران خارج شده است. در این سال‌ها، دو روایت جدی در این زمینه مطرح شد که با توجه به دیگر شواهد، به نظر می‌رسید نزدیک به واقعیت باشد.

بر اساس یکی از این روایت‌ها استخوان‌های رضا پهلوی به مصر منتقل و دفن شده و بنا به روایت دیگر، استخوان‌ها در لس آنجلس و در یک مقبره خانوادگی به امانت گذاشته شده است. هیچ یک از این دو روایت توسط بازماندگان پهلوی‌ها تأیید نشد و آنها تأکید می‌کرد جنازه هنوز در ایران است.

مقبره رضا پهلوی که شمار دیگری از عوامل رژیم پهلوی نظیر حسنعلی منصور نیز در آنجا دفن شده بودند، توسط صادق خلخالی و عواملش در اردیبهشت 1359 با ماشین‌های سنگین تخریب شد. در هنگام تخریب قبر رضاشاه، نماینده‌ای از دفتر رئیس جمهور وقت (بنی صدر) از خلخالی خواسته بود که از تخریب این محل خودداری کند، زیرا قرار است به یک موزه جنایی در این مکان تبدیل شود؛ اما خلخالی به این روند ادامه دارد و با توجه به شدت تنفر از رژیم پهلوی در آن مقطع، عمده فضای رسانه‌ای نیز از اقدام خلخالی حمایت می‌کرد.

 

خلخالی در کتاب خاطراتش در این زمینه آورده است: «...ما حدود دويست نفر، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم. من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم، سخنراني پرشوري ايراد كردم و گفتم: دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم، پس از انقلاب اسلامي ايران، ديگر به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان تاريخ اسلام، مانند حضرت عبدالعظيم، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان ناصر الدين شاه قاجار و حسنعلي منصور و دودمان پهلوي را تحمل نمايند. بايد به هر وسيله اي كه شده، مقبره هاي سردمداران كفر و الحاد تخريب شود.

مردم لحظه به لحظه تكبير مي گفتند و ابراز شادي مي كردند. من حدود سه ربع ساعت براي مردم صحبت كردم و صحن حرم مملو از جمعيت شد.با صدور فرمان حركت به سوي مقبره پهلوي، مردم بسيج شدند. آنها در همان دقايق اوليه خيلي تلاش كردند، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه هيچ بيل و كلنگي به آن كارگر ني ست. البته، مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده بوديم. از طرف سازمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند.

مردم ستم كشيده از دست اين دودمان، به ويژه سالخوردگان حضرت عبدالعظيم، بي اندازه فعاليت مي كردند يكي سنگ ها را مي شكست و ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد و خلاصه، هر كس كاري مي كرد. سرانجام، كار به گريدر و بلدوزر و جرثقيل و وسايل قوي مكانيكي كشيد. ساعت، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم، ولي كم كم، كار جدي شد و جناب آقاي مير سليم، سرپرست وزارت كشور، نامه رسمي مرقوم و اعلام نمود كه دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بني صدر است و شما بايد به هر نحو كه شده، دست از تخريب برداريد، وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل كنيم، يعني شما را توقيف مي كنيم.

 

من ديدم كه ديگر جاي تأمل نيست. لذا، گفتم كه: به آقاي بني صدر بگوييد، هر چه مي خواهد، طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاك يكسان نكنيم، از اينجا خارج نخواهيم شد. اطراف مقبره را گروه مسلح فداييان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرا رسيد، ولي ما نتوانستيم مقبره را بخوابانيم، اگرچه خسارت زيادي به آن زديم و به صورت مخروبه درآورديم. ساعت حدود ده شب، براي استراحت، محل مقبره را ترك كردم.

كمي بعد، جناب آقاي حاج احمد آقا خميني، براي ديدن مقبره و در واقع، براي تقويت روحيه اينجانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشويق كرد و با اين عمل خود، فهماند كه امام با تخريب مقبره، مخالفتي ندارند و اين امر، بي اندازه موجب تقويت ما شد.

فرداي آن روز، روزنامه ها، بيانات به اصطلاح شيواي ابوالحسن بني صدر را درج كردند. او در اجتماع خبرنگاران داخلي و خارجي و ايل و تبار خود، مصاحبه اي ترتيب داده و ما را به خودكامگي متهم كرده بود، حال آنكه، ما رضايت خدا و رسول و ائمه اطهار و امام امت و بالاخره، رضايت مردم ايران را در اين كار در نظر داشتيم. مردم اصيل و آزاده ايران، جنايات پهلوي را به خاطر مي آوردند.

چرا بني صدر اصرار داشت كه اين مقبره در جاي خود باقي بماند، با اينكه مي ديد مردم اين را نمي خواهند؟ او به چه مناسبت اصرار داشت كه ما از تخريب ان دست برداريم؟ البته، او ظاهراً مي گفت كه بايد اين مقبره بماند تا به موزه جنايات رضا خان و محمد رضا خان تبديل شود.

 

آنها تظاهر مي كردند كه مي خواهند از تمام دنيا، مدارك و شواهدي جمع كنند، حتي آثاري از جنايات ژنرال پينوشه در شيلي، عليه سالوادور آلنده و ژنرال موبوتو در زئير و ژنرال امين در اوگاندا، و وان تيو در ويتنام و لون نول در كامبوج را در اين موزه جمع آوري و به نمايش بگذارند و اين موزه، كتابي گويا از جنايات جنايتكاران باشد؛ ولي ما مي گفتيم كه اين كارها عملي نخواهد شد و همه اينها بهانه استاگر آنها مي خواستند آثار جنايات پهلوي را در موزه اي جمع آوري كنند، موزه ايران باستان مي توانست جاي بهتر و بزرگتري براي اين امر باشد؛ اما، آقاي بني صدر، نه تنها آثار جنايات پهلوي را جمع آوري نكرد؛ بلكه، حتي آن را ننوشت.

او جانيان درجه يك اين دودمان را از ايران خارج كرد و وجوه نقدي آنها را به وسيله آقاي نوبري، دست نشانده خود، براي آنها به خارج حواله نمود. بني صدر نمي خواست اين كار عظيم به دست روحانيون مبارز انجام شود. او نمي خواست حتي قبور زاهدي و منصور و ساير سردمداران فساد از ميان برود. او مي خواست در آينده، قبر خود او هم به عنوان قبر يك سردار، در كنار آنها قرار گيرد، وگرنه اين مقبره با آن ساختماني كه داشت، نه به درد موزه مي خورد و نه به درد چيز ديگري، فقط دكور شيطاني بود.

ما فرداي آن روز نيز، مشغول به كار شديم. البته اين بار با دلگرمي بيشتري كار مي كرديم. در بعضي از جرايد درج شده بود كه تخريب مقبره پهلوي به تأخير افتاد و اين مطلب را از قول بعضي از كميته ها نوشته بودند؛ اما ما با جديت مشغول تخريب شديم و مردمي كه براي زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند، با شعارهاي خود ما را تأييد مي كردند.

تعداد بي شماري از مردم نيز از تهران براي كمك آمده و فرياد مي زدند: بايد مقبره هرچه زودتر خراب شود. شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند. ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل تخريب عادي، بدان كارگر نبود. سرانجام، ما مجبور شديم كه با ديناميت مقبره را به تدريج خراب كنيم.

 

هر روز، مهندسين و كارشناسان درجه يك، به عنوان متخصص تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز از بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور كامل تخريب شد. پس از تخريب، صداي هلهله و شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف استما در جواب آقاي بني صدر، در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست، بلكه تبعيت از آراي ملت است و ملت ما را در اين راه تأييد مي كنند. بعداً هم امام امت دربيانات خود، تخريب مقبره را تأييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.

مقبره شيطاني رضا خان، قطع نظر از اينكه جلوي ديدگاه بارگاه پرجلالت حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسني را گرفته بود و مردم نمي توانستند از راه دور آن را مشاهده كنند و سلام عرض نمايند و صرف نظر از اينكه جلوي خيابان كشي از طرف غرب شهر ري به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود، تخريب آن يك فايده رواني مهم داشت و آن اين بود كه دل طرفداران دين و اهل بيت عصمت و طهارت را شاد و لبريز از سرور كرد. شكر به درگاه خداوند كه مردم با چشم خود ديدند، مقبره سرسلسله دودمان چهلوي، در حكومت اسلامي در هم مي ريزد.

من با چشم خود ديدم كه در شب حمله به مقبره پهلوي، در ميان امواج خروشان مردم اصيل شهرري و تهران، فقط دو نفر گريه مي كردند به ما مي گفتند كه چرا اين مقبره را خراب مي كنيد! و بعداً معلوم شد كه آنها جزو چند صد نفر پرسنلي بودند كه به عناوين جاروكش و رفتگر و دربان و قاري قرآن و مأمور تشريفات و مفتش و جاسوس در آنجا كار مي كرند و هريك، حقوق كلاني از بيت المال مسلمين دريافت مي داشتند.

با تخريب اين مقبره، روحيه خدايي در مردم زنده شد و برعكس، در بين طرفداران سلطنت و دودمان پهلوي، ايجاد يأس و نوميدي كرد. ... ما شنيديم كه شاه در قاهره، پس از باخبر شدن از تخريب مقبره، ديگر نتوانست روي پاي خود بايستد و ناچار شدند او را يكسره به بيمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعاليت كرد و سرانجام، به همين مرض از دنيا رفت.

 

شاه وقتي مرد، من خدمت حضرت امام رفتم، جريان را عرض كردم و گفتم: من دلم مي خواست كه شاه در نبرد كشته شود، نه در ذلت. امام هم قبول كرد. اين احتمال نيز وجود داشت كه اگر مقبره بر جاي خود باقي بماند، در طول ساليان دراز و در آينده به مزار تبديل شود. ما به چشم خود ديده بوديم كه مردم ساده لوح، پس از زيارت حضرت عبدالعظيم، بر مقبره ناصرالدين شاه هم فاتحه مي خواندند. البته، ما دست به كار شديم و دستور داديم كه سنگ قبر ناصرالدين شاه را بكنند تا اثري از مقبره او در كنار حضرت عبدالعظيم نمانده باشد.

ما نه تنها قبر رضا خان را با خاك يكسان كرديم، بلكه قبر عليرضا پهلوي «برادر محمد رضا شاه» و فضل الله خان زاهدي، عامل كودتاي 28 مرداد و منصور، امضا كننده قرارداد كاپيتولاسيون و مصونيت مستشاران نظامي آمريكا و ده ها نفر ديگر از سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. آنها با نزديك كردن خود و خانواده خود به دربار، طي ساليان دراز، مردم را به انحطاط كشانده بودند.

موضوعي كه لازم است گفته شود، اين است كه هرچه قبر رضا خان را كندند، حتي استخوان هاي او هم به دست نيامد. بعداً معلوم شد كه شاه به هنگام فرار، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در يك جاي امن، در لوس آنجلس، نگهداري مي شود. اين استخوان ها را در كنار جنازه فرزند اشرف، آقاي شفيق، به امانت نگاه داري مي كنند تا به اصطلاح، در يك فرصت مناسب، در ايران، دفن كنند...»

اما امروز ابتدا فاطمه علی اصغر خبرنگار میراث فرهنگی گزارش داد، دیروز به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم شهرری، تیغ‌های بیل‌ مکانیکی، اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که به گفته برخی از ناظران، گویا جنازه مومیایی‌ شده بوده و در همان محل مقبره‌ تخریب‌شده رضاشاه پیدا شده است. این عملیات در بخش غربی، درست روی محل مقبره تخریب‌‌شده رضاشاه در اوایل انقلاب در حال انجام بود.

 

مصطفی آجرلو، مدیرکل روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در واکنشی رسمی در این زمینه گفت: «جنازه كشف در اطراف حرم حضرت شاه عبدالعظيم حسني يك جسد طبيعي است و جسدي موميايي به دست نيامده است. تنها مورد مشكوك در مورد اين جسد، قابل تشخيص نبودن چهره آن است. اين جسد هنگام طرح توسعه حرم كشف شده و از نظر ما موردي طبيعي به شمار مي‌رود؛ اما باز هم اداره ميراث فرهنگي استان تهران بايد در موردش نظر كارشناسي بدهد

با این حال، آن گونه که برخی رسانه‌ها گزارش کرده‌اند، با وقوع این اتفاق، عملیات حفاری متوقف شده و برخلاف نظر روابط عمومی این امامزاده، حسن خلیل آبادی رئیس کمیته فرهنگی شورای شهر تهران، خبر کشف جنازه مومیایی شده رضاشاه پهلوی در جریان عملیات عمرانی حرم شاه عبدالعظیم شهرری را تأیید کرد.

این عضو کمیته فرهنگی شورای شهر تهران در عین حال نظر قطعی نداده و گفته است: «برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که مومیایی گشته و به تهران آورده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده است. جنازه متعلق به هر که باشد به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود، البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم این جنازه متعلق به چه کسی است.» با این اوصاف آیا جنازه رضا شاه پهلوی به عنوان اثر تاریخی برخورد می‌شود؟ باید صبر کرد و دید!

 

 پاسخ متناقض مسئولین

محل جنجال امروز رسانه ها در شهرری است. یک جسد در طرح توسعه حرم شاه عبدالعظیم کشف شده است و بازار شایعه ها داغ شده است.مسئولین مرتبط فعلا متناقض پاسخ می‌دهند.

به گزارش خبرنگار مهر،کارگران طرح توسعه حرم عبدالعظیم حسنی(ع)،  احتمالا تصور نمی کردند که جنجال امروز برخی از رسانه ها در محل کار آنان باشد. شب گذشته جسدی ناشناس در حیاط حرم شاه عبدالعظیم(ع) پیدا شد و اخبار انتساب آن به شدت خبرساز شد. طبق پیش بینی ها این خبر امروز در سطح گسترده تری در فضاهای مجازی پخش شده است. برخی از افراد بر این باورند که جسد کشف شده مومیایی بوده و متعلق به رضاشاه است چون تنها جسد مومیایی دفن شده در آن منطقه همین یک جسد بوده است. اما برخی گمانه زنی ها و نظرات نیز تعلق جسد  به رضاخان را رد می کند.

آجرلو مدیر روابط عمومی آستان حرم شاه عبدالعظیم به خبرنگار مهر می گوید: ما بقایایی از یک جسد را پیدا کرده ایم که مومیایی نبود این اتفاق طبیعی است که جسدی در محدوده حرم شاه عبدالعظیم پیدا شود چون این جا قبرستان بوده است و مشخص است که اجرای هر طرح توسعه و حفاری منجر به کشف بقایایی از اجساد دفن شده باشد.  به محض پیدا شدن بقایای جسد طبق قواعد اسلامی آن را دفن کردیم این اتفاق جدیدی نبوده است که این چنین در فضاهای مجازی منتشر شده است

وی درباره اینکه برخی احتمال می دهند این جسد متعلق به رضاخان بوده نیز می گوید: من در مقامی نیستم که تشخیص بدهم بقایایی جسد متعلق به چه کسی بوده است و درباره اینکه اصلا رضاخان اینجا دفن شده یا نه اطلاعی ندارم من هم همان اطلاعاتی را دارم که بقیه می گویند. بازهم تاکید می کنم که این اتفاق طبیعی است که جسدی پیدا کنیم بدون اینکه سنگ قبری داشته باشد چون اینجا سالها یک قبرستان بوده است.

در مقابل این سخنان، حسن خلیل آبادی رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران  در گفتگو با رسانه ها کشف جسد مومیایی شده در حرم شاه عبدالعظیم را تایید کرده و احتمال داده که متعلق به پهلوی اول باشد.

اما درباره اینکه  جسد رضاخان در اینجا دفن شده است یا نه روایت ها مختلف است. در کتاب خاطرات آیت الله خلخالی، شخصی که روزگاری مقبره منتسب به رضاخان را تخریب می کند،ادعای وجود جسد رضاخان در این مکان رد شده است. در بخشی هایی از این کتاب  آمده است:«اطراف مقبره را گروه مسلح فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرا رسید، ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به صورت مخروبه درآوردیم. ساعت حدود ده شب، برای استراحت، محل مقبره را ترک کردم. کمی بعد، جناب آقای حاج احمد آقا خمینی، برای دیدن مقبره و در واقع، برای تقویت روحیه اینجانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود، فهماند که امام با تخریب مقبره، مخالفتی ندارند و این امر، بی اندازه موجب تقویت ما شد

در بخش دیگری از این کتاب آمده : «هرچه قبر رضا خان را کندند، حتی استخوان های او هم به دست نیامد. بعداً معلوم شد که شاه به هنگام فرار، استخوان های پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن، در لوس آنجلس، نگهداری می شود. این استخوان ها را در کنار جنازه فرزند اشرف، آقای شفیق، به امانت نگاه داری می کنند تا به اصطلاح، در یک فرصت مناسب، در ایران، دفن کنند.» این کتاب توسط نشر سایه منتشر شده است، و این مطالبا در صفحات 342 و 347 کتاب منتشر شده است.

ابهام درباره این اتفاق همچنان جاری است. مسئولین اصلی سازمان میراث فرهنگی فعلا سکوت کرده اند.

 

غوغای یک جسد

آیا واقعا این می‌تواند جنازه رضاشاه پهلوی باشد؟ این سؤالی است که شاید بتوان از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ روزی که او تاج را به پسر ۲۲ ساله خود سپرد و راهی بندرعباس شد تا به تبعید برود جست‌وجو کرد.

به گزارش ایسنا، تاریخ ایرانی نوشت: «با آن پیکر پیچیده در خود که زیر لایه‌ای از گل و خاک پشت آن مرد جوان قرار دارد، حالا همه می‌دانند که پشت آن دیوار برزنتی که در باغ طوطی برپا شده، خبرهایی در جریان است و ممکن است بر خلاف نامه‌ای که شیخ صادق خلخالی در اول آبان ۱۳۶۱ به نمایندگان مجلس نوشت پیکر رضاشاه پهلوی در‌‌ همان آرامگاهی که در سال ۱۳۲۹ برایش آماده کرده بودند، قرار داشته باشد.

تا ساعت ۹ شب روز دوشنبه که سلفی با مومیایی پیداشده منتسب به پهلوی اول در بخش غربی حرم شاه‌عبدالعظیم حسنی(ع) پیدا شود، اخبار در مورد کشف جسد احتمالی رضاشاه در میان تایید گروهی از مسئولان و تکذیب گروهی که کلا منکر پیدا شدنش بودند می‌چرخید. اما عکس‌های منتشر شده که در کسری از ثانیه در شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی پخش شد تردید‌ها را کمتر کرد. با این همه این هم چند تصویر است و برای تایید یا رد این که این پیکر مومیایی پیدا شده مربوط به پهلوی اول باشد باید منتظر نظر کار‌شناسان باستان‌شناسی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود؛ البته اگر به کار‌شناسان اجازه این بررسی داده شود.

یک مومیایی یا جسد؛ از تکذیب تا تایید

ماجرا از خبری شروع شد که صبح روز دوشنبه از خروجی سایت اطلاع‌رسانی روزآروز روی توئیتر قرار گرفت و حاکی از پیدا شدن پیکری سالم در ساخت‌و‌سازهای بخش غربی حرم عبدالعظیم بود. به گزارش خبرنگار روزآروز «یکشنبه دوم اردیبهشت‌ماه به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم شهرری، تیغ‌های بیل ‌مکانیکی به طور اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که به گفته برخی از مردم که شاهد این حفاری‌ها بودند، گویا جنازه مومیایی‌ شده بوده و در‌‌ همان محل مقبره‌ تخریب‌ شده رضاشاه پیدا شده

به نوشته خبرنگارانی که به این محوطه رفته‌اند: «بخش غربی آستان،‌‌ همان جایی است که مقبره رضاشاه قرار داشته و پس از تخریب به ‌دستور صادق خلخالی، حاکم شرع اوایل انقلاب در اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۹، در محل آن یک حوزه علمیه بنا شد. اما به نظر می‌رسد که مسئولان آستان حضرت عبدالعظیم حسنی در چارچوب طرح توسعه، تصمیم گرفته بودند، در محل مورد نظر سرویس‌های بهداشتی عمومی چندطبقه بسازند

بنا به گزارش روزاروز «کارگران، زمین را تا عمق هشت‌متری حفر کردند و در این عمق بود که به محفظه‌ای بتنی رسیدند. یکی از شاهدان به ما گفت: شکافتن این محفظه به ‌سختی انجام شد… هنگام حفر آن برخی بنا‌ها و ساختمان‌های آستان می‌لرزید اما بالاخره کارگران موفق شدند و ما بعدا فهمیدیم که این محفظه بتنی‌‌ همان محل جنازه رضاشاه بوده است

جایی که در اردیبهشت ۵۹ به نظر می‌رسید از چشم شیخ صادق خلخالی و هیاتی که برای تخریب قبر پهلوی اول رفته بودند پنهان مانده بود. یکی از کارکنان قدیمی آستان عبدالعظیم حسنی که زمان خاکسپاری رضاشاه را به یاد داشته، گفته بود: «برای دفن رضاشاه، جسد او را داخل محفظه‌ای بتنی گذاشته بودند. اما با اعتراض روحانیان مبنی بر این که این روش با شرع مطابقت ندارد، رفتند و خاک آوردند و کف محفظه بتنی ریختند. سپس در عمق بسیار زیاد و به فاصله‌ای اندکی از هشت‌ضلعی مقبره به خاک سپردند

موضوعی که تقریبا هرگونه شکی را برای قرار داشتن جسد رضاشاه در این بخش و علت پیدا نشدن آن در سال ۵۹ را تایید می‌کرد.

دفن شدن یا نشدن؟

با پیدا شدن این جسد بلافاصله مسئولان در جریان قرار می‌گیرند و آن‌ طور که خبرنگار روزآروز نوشته نیروی انتظامی محوطه را تخلیه کرد: «پس ‌از حضور پلیس، مسئولانی از سازمان‌ها و نهادهای مرتبط در محل کشف حاضر می‌شوند. شاهدان محلی به ما گفتند که جنازه از آستان خارج شده. ساعتی بعد از انتشار این خبر حسن خلیل‌آبادی، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران با تایید خبر کشف جنازه‌ای مومیایی در حرم شاه عبدالعظیم به روزآروز گفت که «پس از کشف این جنازه، آن را دوباره دفن کردند و مسئولان آستان ضمن اطلاع‌رسانی به میراث فرهنگی منتظرند تا کار‌شناسان این حوزه به بررسی موضوع پرداخته و درباره آن اظهار نظر کنند

خلیل‌آبادی احتمال داد این جنازه ممکن است متعلق به رضاشاه باشد. ساعتی بعد از این اعلام روابط عمومی آستان عبدالعظیم حسنی با انتشار بیانیه‌ای جسد پیدا شده را پیکری طبیعی دانسته و مومیایی بودن آن را تکذیب کرد. مصطفی آجرلو، مدیر کل روابط عمومی نیز در گفت‌وگو با ایسنا گفته بود: «این منطقه در اطراف حرم حضرت عبدالعظیم، قبلا قبرستان بوده است. بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعهٔ آستانه یک چیز طبیعی است

او در ادامه با بیان این که در طرح در دست انجام، هیچ حفاری انجام نشده است، تاکید می‌کند: «فقط با توجه به اجرایی شدن طرح توسعه، بخش‌هایی از زمین کنده شده‌اند، بنابراین در این شرایط و در چنین پروژه‌هایی معمولا پیش می‌آید که با بقایای اجساد مواجه شویم. جسد کشف شده نیز باقی مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده است، حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش شده در خصوص بقایای این جسد صرفا ساخته شده فضای مجازی است

این اظهارات در حالی از سوی مدیرکل روابط عمومی آستان عبدالعظیم منتشر شد که تصاویری که توسط برخی از کارگران منتشر شد نشان می‌داد که جسد پیدا شده کامل و قابل تشخیص است. البته خلیل‌آبادی در گفت‌وگو با ایسنا با تاکید بر گمانه ابتدایی توقف عملیات ساخت‌وساز را نیازمند بررسی بیشتر دانسته بود؛ هر چند که او بعد‌ها بخشی از حرف‌هایش بخصوص درباره مومیایی بودن جسد را رد کرد و گفت که جسد بار دیگر به خاک سپرده شده است.

در حالی که خلیل‌آبادی و آجرلو تاکید داشتند جسد دوباره دفن شده است، خبرنگاران از مشاهدات خود نوشتند که عملیات عمرانی و حفاری متوقف شده و تنها چند کارگر محوطه را پاکسازی می‌کردند.

این خبر در نیمه روز بعد از انتشار در شبکه‌های اجتماعی با بازتاب بسیاری رو‌به‌رو شد. بسیاری از احتمال این که این جسد رضاشاه باشد خبر را دنبال کردند. با این همه مدیر میراث فرهنگی شهرری، از کل ماجرا بی‌خبر اظهار بی‌خبری کرد و وقتی ایسنا از او پرسید آیا برای حفاری در این منطقه از شما استعلام شده یا نه، گفت احتمالا از مدیران و مراجع بالاتری برای این اتفاقات استعلام شده است.

با وجود چنین اظهار نظرهایی شنیده‌های خبرنگاران حاکی از آن بود که به دنبال کشف جسد، عالی‌ترین مسئولان میراث فرهنگی در محل کشف جنازه حاضر شده و از نزدیک شاهد وقایع بودند اما مسئولان میراث ‌فرهنگی فعلا تصمیم ندارند در این زمینه اظهار نظری کنند.

چند ساعت بعد از انتشار خبر بود که مهدی حجت، رئیس ایکوموس ایران در گفت‌وگو با سایت «چمدان» با بیان این که باید بررسی درباره صحت هویت جسد پیدا شده را به کار‌شناسان میراث فرهنگی بسپارند، گفت در صورتی که جسد ۶۰ تا ۷۰ سال قدمت داشته باشد می‌تواند متعلق به رضاشاه باشد. او تایید یا رد این نظریه را به نظر کار‌شناسان موکول و اعلام کرد که هرگونه جابه‌جایی و تغییر در وضعیت پیکر به دست آمده باید با حضور کار‌شناسان میراث باشد و مسئولان حرم عبدالعظیم هم باید تابع آنها باشند.

داستان واقعی یک مومیایی

اما آیا واقعا این می‌تواند جنازه رضاشاه پهلوی باشد؟ این سؤالی است که شاید بتوان از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ روزی که او تاج را به پسر ۲۲ ساله خود سپرد و راهی بندرعباس شد تا به تبعید برود جست‌وجو کرد.

رضاشاه به همراه اعضای خانواده‌اش به جز محمدرضا و همسرش راهی تبعید در آفریقای جنوبی شد و ابتدا در جزیره موریس ساکن شدند. بنا به نوشته علی ایزدی، آجودان مخصوص رضاشاه که همراهش رفت، او در تبعید به بیماری قلبی شدیدی مبتلا شده بود و با وجود آن که از ویزیت شدن توسط دکتر‌ها و خوردن دارو‌ها پرهیز داشت هر روز بیشتر تسلیم بیماری می‌شد. آنها چند ماه بعد از سکونت در موریس با توجه به نامناسب بودن وضعیت این جزیره ابتدا به دوربان و سپس به ژوهانسبورگ نقل مکان کردند. علی ایزدی در خاطراتش از تشدید بیماری او یاد کرده و نوشته است: «تالمات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. کم‌کم اغلب روز‌ها احساس دل‌دردهای شدیدی می‌کردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌ می‌شد

اولین حمله قلبی در ژوهانسبورگ رخ داد. این حمله به قدری قوی بود که پزشکان گفتند امید ندارند بیشتر از ۱۰ ساعت زنده بماند اما او توانست از این حمله جان سالم ببرد ولی در حمله دوم که چند روز بعد‌تر رخ داد در ‌‌نهایت در ساعت ۶ صبح چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ درگذشت. اما از آنجا که هنوز جنگ جهانی دوم به پایان نرسیده بود متفقین اجازه انتقال جسد او را به ایران ندادند. به نوشته ایزدی «در آن هنگام به واسطه مشکلات جنگ و فقدان کشتی و معین نبودن تاریخ ورود و خروج ناچار جنازه مدتی در ژوهانسبورگ می‌ماند، قرار بر این شد که پس از انجام تشریفات مذهبی برای حفظ، جنازه را مومیایی کنند.» این تشریفات مذهبی و مومیایی در آفریقای جنوبی انجام شد و چند روز بعد جنازه به مصر برده و در مسجد الرفاعی با تشییع باشکوهی به خاک سپرده شد. به نوشته برخی منابع تاریخی در انتقال و تدفین جسد در مصر ملک فاروق که هنوز برادرزن محمدرضا بود، شمشیر گران‌قیتی که روی جسد گذاشته بودند را برداشت و هیچ وقت به ایران پس نداد.

در اردیبهشت ۱۳۲۹ پیکر رضاشاه به درخواست ایران نبش قبر و منتقل شد. حسین مکی که در آن زمان در فراکسیون نفت مجلس بود از سوی علی منصور، نخست‌وزیر در جریان کار‌ها قرار گرفت. منصور ابتدا جسد را به مکه برد و بعد از طواف در خانه خدا به ایران آورد. جنازه در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۲۹ به ایران رسید و با تشریفات کامل در مقبره‌ای که محسن فروغی طراحی کرده بود به خاک سپرده شد. گفته شده که جنازه در جنوب از هواپیما خارج و با قطار از سراسر ایران گذشت تا به شهرری برسد.

این مقبره به مدت ۳۰ سال یکی از مراکز رسمی دیدار مهمانان خارجی بود. این ساختمان در بخش غربی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی قرار داشت و مساحت آن ۹۰۰۰ متر و ارتفاع آن ۲۵ متر بود. فروغی در گفت‌وگویی اعلام کرده بود که ارتفاع بنا ۷ متر کوتاه‌تر از گنبد حضرت عبدالعظیم ساخته شده است. سنگ قبر رضاشاه بر اساس الگوی سنگ قبر ناپلئون بناپارت در انولید ساخته شده بود. در سال‌های علیرضا پهلوی برادر تنی پهلوی دوم که در سال ۱۳۳۳ درگذشت نیز در کنار این آرامگاه به خاک سپرده شد. سپهبد فضل‌الله زاهدی عامل کودتای ۲۸ مرداد، حسنعلی منصور و ارتشبد خاتم داماد شاه و سلیمان بهبودی از کسانی بودند که در اطراف آرامگاه به خاک سپرده شدند.

بعد از انقلاب شایعاتی مبنی بر انتقال جسد منتشر شد. این شایعات در اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۹ یعنی زمانی که شیخ صادق خلخالی با وجود مخالفت شدید ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور دست به تخریب آرامگاه زد جدی‌تر شد.

خلخالی در خاطراتش با بیان این که او برای تخریب آرامگاه با امام خمینی مشورت کرده است نوشته: «ما به دفتر امام رفتیم و طبق معمول از هر دری سخن به میان آمد و گفته شد زمان آن فرا رسیده است که مقبره پهلوی خراب شود. این ایام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر، سادات با پناه دادن به شاه می‌خواست او را در بازگشت به ایران کمک کند ولی ما می‌خواستیم به او و یارانش نشان دهیم که در ایران هیچ‌گونه ریشه و پایه و خانه‌ای ندارد. یکی از انگیزه‌های ما در خراب کردن مقبره پهلوی همین بود

او از عباس دوزدوزانی فرمانده سپاه امکانات لازم را می‌گیرد و با جمع‌آوری ۲۰۰ نفر به سمت حرم عبدالعظیم و آرامگاه می‌رود. آن‌ طور که خلخالی نوشته او در نطقی که ۴۵ دقیقه طول کشید دستور تخریب ‌آرامگاه رضاشاه و قبر ناصرالدین ‌شاه و بقیه افرادی که در آنجا بودند را می‌دهد. مردم ابتدا با بیل و کلنگ به سمت ساختمان رفتند و از آنجایی که این ساختمان از بتن بود نمی‌توانند کاری کنند و با مواد منفجره و گریدر و بلدوز تخریب را ادامه می‌دهند. خلخالی مصاحبه‌ای گفته بود: «به‌ عنوان این که افتتاحی بشود برای تخریب، بنده هم اولین کلنگ خرابکاری را زدم

در بین علملیات تخریب بنی‌صدر برای خلخالی پیغام می‌دهد که دست از تخریب بردارد اما خلخالی گوش نمی‌کند و حتی به نامه‌ای که مصطفی میرسلیم برایش می‌آورد اعتنایی نمی‌کند. آنها چند روز برای تخریب آرامگاه وقت گذاشتند تا آن را با خاک یکسان کنند. در این میان تلاش‌ها برای جلوگیری از خلخالی فایده نداشت. او دستور به تخریب این آرامگاه و قبرهای فضل‌الله زاهدی و منصور و علیرضا پهلوی داده بود و می‌خواست سنگ قبر ناصرالدین شاه را هم بکند که اثری از آن نماند. او نوشته است: «هر چه قبر رضاخان را کندند، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد. بعدا معلوم شد که شاه به هنگام فرار استخوان‌های پدر را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن در لس‌آنجلس نگهداری می‌شود. این استخوان‌ها در کنار جنازه فرزند اشرف شهریار شفیق به امانت نگهداری می‌شود

در‌‌ همان زمان در روزنامه‌ها هم خبرهایی نوشته شد که در قبر رضاخان جسدی نبوده است. خلخالی در اول آبان ۱۳۶۱ در پاسخ به سؤال حسن یوسفی اشکوری، نماینده مجلس که سؤال حسین مکی را پرسیده بود در نامه‌ای با شرح کارهایی که برای تخریب مقبره نوشته بود بار دیگر تاکید کرد که جسد را برده‌اند که این ادعا البته از سوی خانواده پهلوی تکذیب شد. فرح دیبا آخرین همسر شاه در مستند «از تهران تا قاهره» با تکذیب جابه‌جایی جسد رضاشاه گفته بود: «گفته شد که تابوت رضاشاه را بیرون آوردند. در صورتی که چنین چیزی نیست و همانجا قرار داد

دفتر فرح پهلوی نیز بعد از انتشار خبر پیدا شدن این جسد در پاسخ به سؤال کیهان چاپ لندن اعلام کرد که پیکر رضاشاه به مصر منتقل نشده است. رضا پهلوی نیز در واکنش به پیدا شدن این مومیایی در توئیتر رسمی خود نوشت که پیگیر این خبر هست و در انتظار مشخص شدن واقعیت امر در آینده می‌ماند. او در بیانیه‌ای نوشته که پس از «بررسی تمام شواهد و جوانب» او و خانواده سلطنتی به این نتیجه رسیده که پیکر پیدا شده، «به احتمال بسیار قوی» به رضاشاه تعلق دارد. او تاکید کرده که پیکر رضاشاه هرگز توسط پدرش از آرامگاهش در شهرری خارج نشده است.

هر چه باشد باید منتطر روزهای آینده بود تا ابتدا تایید شود که آیا پیکر پیدا شده متعلق به رضاشاه است یا خیر. فعلا همه چیز در حد حدس و گمان و شایعه است

«مومیایی پهلوی اول»؛ تکذیب یا پیگیری شایعه؟

چه می‌شد اگر به جای بازتاب اخبار ضد و نقیض توام با موضع‌گیری مثبت و منفی درباره خبر کشف جسدی مومیایی که از جانب برخی، منسوب به سرسلسله‌ی پهلوی در ایران قلمداد شده است، نخست بررسی‌های علمی و اصالت‌سنجی نسبت به اصل خبر و آن‌چه گفته می‌شود کشف شده است انجام شود؟

به گزارش ایسنا، همه چیز از انتشار یک خبر در فضای مجازی آغاز شد؛ خبری که هر چند هنوز به صورت رسمی و علمی تائید نشده است اما زمزمه‌ی آن حتی به عنوان یک خبرِ درِگوشی هم بخشی از تاریخ کشور را می‌تواند تحت تاثر قرار دهد: «احتمال کشف جسد مومیایی منسوب به رضا شاه در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع

رضا خان مؤسس سلسله پهلوی سال ۱۳۲۳ در دوران تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا می‌رود، اما به دلیل وجود مشکلاتی مانند جنگ و نبود کِشتی، به ناچار پیکرش برای مدتی در ژوهانسبورگ می‌ماند و حتی قرار می‌شود برای حفظ جنازه تا زمان بازگرداندن به ایران، آْن را مومیایی کنند.

جسد مومیایی رضاشاه چهار سال بعد، به ایران منتقل و در مجاورت حرم حضرت عبدالعظیم (ع)، - بخش غربی امروز آستانه- دفن و حتی برای اومقبره‌ای هم ساخته می‌شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صادق خلخالی - حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب در دوران بعد از انقلاب اسلامی- در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ آن را تخریب می‌کند.

اما او در خاطرات خود نیز می‌نویسد که با وجود تخریب کامل مقبره، هیچ جسدی از وی پیدا نکرده است. البته او در خاطرات خود احتمال انتقال پیکر او به یکی از کشورهای اروپایی توسط محمدرضا پهلوی به صورت مخفیانه در دی ماه ۱۳۵۷ را نیز مطرح می‌کند.

این در حالی است که در دو روز گذشته و با انتشار خبری مبنی بر کشف یک جسد مومیایی منتسب به رضاشاه، آن هم درست در نقطه‌ای که قبل از انقلاب به عنوان محل دفن رضاشاه مشخص و حتی روی آن مقبره‌ای ساخته شده بوده و با این نشانه که رضا شاه تنها جسد مومیایی شده است که در ایران به خاک سپرده شده، اظهارنظرها و نگاه‌ها به سمت درست یا شایعه بودن این خبر می‌رود.

خبری که تنها رد کننده‌ی قاطع آن، روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم (ع) است، به حدی که در گفت‌وگو با ایسنا حتی جسد کشف شده را نه یک مومیایی، که باقی مانده از یک جسد معمولی می‌داند که البته صورت مشخصی هم ندارد. این حرف یعنی صورت مساله به خودی خود پاک شده است. البته که این ادعا، احتمال صحت دارد.

اما هچنان جالب است که مسئولان میراث فرهنگی در تماس‌های فراوان خبرنگاران، مهر سکوت به لب زده‌اند و حتی ترجیح می‌دهند تلفن‌های خود را پاسخگو نباشند. گفته می‌شود رییس سازمان خواسته که هیچ‌یک از مسؤولان و کارشناسان این سازمان فعلا در این‌باره با هیچ رسانه‌ای صحبت نکنند.

از سوی دیگر، افرادی که تا این لحظه خبر را رد نکرده و حتا احتمال واقعی بودن آن را در صورت بررسی‌های نهایی می‌دهند، نخست حسن خلیل‌آبادی، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران است که بر خلاف صحبت‌های مسئولان روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، سوم اردیبهشت به ایسنا گفت: «این جنازه مومیایی شده در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است. حفاری به دلیل پیدا شدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند، برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی شده به تهران آورده شده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده است.»

مهدی حجت، رییس ایکوموس ایران دومین نفر است. هر چند او صحبتی در تایید یا رد این اتفاق نمی‌کند، اما روز گذشته در گفت‌وگو با سایتی به‌نام چمدان، می‌گوید: «در صورتی که جنازه کشف شده در حرم شاه عبدالعظیم مومیایی باشد، باید گروهی از باستان‌شناسان روانه شوند و قدمت آن را تشخیص دهند. اگر یک جسد مومیایی کشف شده، مسئولان حرم شاه عبدالعظیم وظیفه دارند سازمان میراث فرهنگی را مطلع کنند. سازمان هم به پژوهشگاه اطلاع می‌دهد و آنها یک تیم باستان‌شناسی از پژوهشکده باستان‌شناسی برای تحقیقات بیشتر روانه می‌کنند. حتی حق ندارند جنازه را جابه‌جا کنند.»

صحبت‌های ضد و نقیض درباره بودن یا نبودن یک جسد مومیایی شده در حالی مطرح می‌شوند که انگار هیچ نهاد یا دستگاه متولی مانند میراث فرهنگی یا شورای شهر تهران وظیفه‌ی پیگیری این اتفاق را تا پایان رسیدن به یک نتیجه مشخص بر عهده نمی‌گیرند.

از سوی دیگر خبرهای منتشر شده در این زمینه در رسانه‌ها و فضاهای مجازی در حالی دست به دست می‌چرخند که هیچ کس حتی در وهله‌ی اول درخواست یک اظهار نظر جدی و انجام مطالعات علمی روی جنازه طبیعی یا مومیایی کشف شده را نمی‌دهند.

برخی رسانه‌ها و حتی کانال‌های اجتماعی در فضای مجازی پا را فراتر گذاشته‌اند و با انتشار یکی دو تصویر اعلام کرده‌اند، پیکر مومیایی منسوب به رضا پهلوی است که در زمان کشف در آستان حضرت عبدالعظیم گرفته‌اند.

بررسی جسدی که احتمالا مومیایی شده باشد، نیز قطعا مشکلات خاص خود را دارد، احمد شجاعی، رییس سازمان پزشکی قانونی کشور درباره نحوه‌ی شناسایی اجساد مومیایی شده از سوی پزشکی قانونی نیز به ایسنا این‌طور پاسخ می‌دهد: احتمال شناسایی اجساد مومیایی شده از سوی پزشکی قانونی وجود دارد اما امکان آن به شکل ۱۰۰ درصدی نیست.

وی با بیان اینکه شناسایی اجساد مومیایی شده و به ویژه تعیین هویت آنها امری دشوار و زمانبر است، ادامه می‌دهد: برای شناسایی یک جسد مومیایی شده ابتدا باید بافت استخوان‌ها و بافت بدن بررسی شده و در صورتی که سالم باشد DNA را از آن استخراج کرده و تحت آزمایش قرار داد.

رییس سازمان پزشکی قانونی کشور با بیان اینکه فرآیند مومیایی کردن افراد بافت بدن را به طور کلی تغییر می‌دهد، اظهار می‌کند: همین امر سبب پیچیدگی‌هایی در فرآیند تشخیص مومیایی بودن یک جسد می‌شود. از طریق اخذ آزمایش DNA از بستگان جسد مومیایی شده نیز می‌توان فرآیند تشخیص هویت را سریعتر انجام داد.

کدام نهاد متولی باید وظیفه بررسی جسد مومیایی را بر عهده بگیرد؟

البته مسئولانی از سازمان میراث فرهنگی مانند محمدرضا کارگر، مدیر اداره کل موزه‌ها و روح الله شیرازی، رییس پژوهشکده باستان‌شناسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، حضورشان در این مساله و در قامت پست اداری بر عهده گرفته شده را غیر منطقی می‌دانند.

کارگر به ایسنا می‌گوید: در شرایطی اداره کل موزه‌ها می‌تواند در این زمینه وارد شود که  جسم پیدا شده یک شیء موزه‌ای باشد و با طی کردن همه مراحل کشف یک اثر تاریخی، آن در اختیار اداره کل موزه‌ها قرار گیرد.

او پاسخ صریح در این زمینه را بر عهده اداره کل میراث فرهنگی استان تهران می‌داند.  

شیرازی، رییس پژوهشکده باستان‌شناسی نیز روند اولیه بررسی جسد پیدا شده را بر عهده یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی می‌داند.

وی نیز به ایسنا می‌گوید: در صورتی که یک شیء یا محوطه‌ی تاریخی در معرض خطر باشد یا نیاز به مطالعه و بررسی آن باشد، با خواست پژوهشگاه میراث فرهنگی، این پژوهشکده برای مطالعه وارد می‌شود.

او  تاکید می‌کند: در حال حاضر و برای انجام هر نوع کارهای مطالعاتی حتی گرفتن DNA، باید پژوهشکده  حفاظت و مرمت پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی وارد شود.

در این شرایط و با توجه به صحبت‌هایی که هر لحظه در فضای مجازی به تعداد آن‌ها افزوده می‌شود، اما همچنان هیچ مسئولی پاسخگوی آن‌ها نیست تا شبهه‌ها از بین بروند. نیاز هر چه بیشتر مشاهده و معاینه‌ی باقی مانده‌ی جنازه‌ی به دست آمده در طرح توسعه‌ی حرم حضرت عبدالعظیم یا جسدی که گفته می‌شود به صورت مومیایی به دست آمده است تا نه تنها وجه تاریخی آن با تکیه بر اسناد تاریخی مورد بررسی قرار گیرد، بلکه از سوی دیگر بررسی‌های دقیق ژنتیکی نیز روی آن انجام شود.

در کنار وجوه شرعی و فرهنگی ایجاد شده در این شرایط و البته امکان دفن جسد به دست آمده به عنوان جسد یک فرد که در قبرستان مسلمانان به دست آمده است، قطعا وجه سیاسی مساله نیز حایز اهمیت است، آن هم به واسطه‌ی انتساب این جسد به شاه پهلوی. بنابراین اکنون جای خالی لزوم اظهار نظر مسئولان این حوزه نیز به چشم می‌خورد.

درست مانند درصد زیادی از مطالبی که در یکی دو روز گذشته در فضای مجازی منتشر شده‌اند و به جای پرداختن به ابعاد تاریخی و دوره‌ی تاریخی مورد نظر، بیشتر رویکرد سیاسی در پیش گرفته‌اند.

با این شرایط، حتا اگر آن‌چه که یافته شده جسد رضاشاه پهلوی نباشد یا حتا جسدی مومیایی‌شده نباشد، با شرایط و روندی که پیش می‌رود، بعید است که افکار عمومی، چیزی غیر از تعلق جسد یادشده به شاه پهلوی را باور کنند.

سمیه ایمانیان - ایسنا

 

خلخالی درباره جسد رضا خان چه گفت؟

صبح روز گذشته شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها با خبری عجیب مواجه شدند؛ کشف یک جسد مومیایی‌شده در اطراف حرم شاه‌عبدالعظیم. خبرهای اولیه حکایت از آن داشت که احتمال دارد جنازه متعلق به پهلوی اول باشد. ظهر روز گذشته اما روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم با انتشار بیانیه‌ای خبر کشف جسدی مومیایی در این آستانه در شهرری که آن را به رضا شاه پهلوی نسبت می‌دهند، یک شایعه اعلام کرد.

به گزارش ایسنا، «شرق» در ادامه نوشت: در خبر تأییدنشده کشف جنازه‌ مومیایی‌شده آمده بود این جنازه در بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) شهرری که در آن طرح گسترش و توسعه این بخش از آستان در حال اجراست، پیدا شده است.

پس از انتشار خبرهای اولیه، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران در مصاحبه‌ای درباره جنازه مومیایی کشف‌شده در اطراف حرم عبدالعظیم حسنی توضیحاتی داد. خلیل‌آبادی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه روز گذشته اخباری مبنی بر پیداشدن جنازه مومیایی در اطراف حرم عبدالعظیم حسنی منتشر شد، گفت: این جنازه مومیایی‌شده در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است.

او با بیان اینکه حفاری به دلیل پیداشدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسئولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند، گفت: برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی‌شده به تهران آورده شده و در حرم عبدالعظیم حسنی دفن شده است.

او با بیان اینکه جنازه متعلق به هرکسی که باشد، به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود، گفت: البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم این جنازه متعلق به چه کسی است

از شایعه تا واقعیت

با وجود آنکه از اوایل صبح روز گذشته، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های مجازی روی کشف جسد مومیایی مانور می‌دادند اما «روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، خبر کشف جسدی مومیایی را در این آستانه در شهرری که آن را به رضاشاه پهلوی نسبت می‌دهند، یک شایعه می‌داند».

مصطفی آجرلو، مدیر کل روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در این زمینه عنوان کرده است: این منطقه در اطراف حرم حضرت عبدالعظیم، قبلا قبرستان بوده است؛ بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعه آستانه طبیعی است.

او در ادامه با بیان اینکه در طرح در دست انجام، هیچ حفاری انجام نشده است، تأکید می‌کند: فقط با توجه به اجرایی‌شدن طرح توسعه، بخش‌هایی از زمین کنده شده‌اند، بنابراین در این شرایط و در چنین پروژه‌هایی معمولا پیش می‌آید که با بقایای اجساد مواجه شویم. جسد کشف‌شده نیز باقی‌مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده است؛ حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش‌شده درباره بقایای این جسد صرفا ساخته‌شده فضای مجازی است.

سخنان آجرلو کشف جسد را تأیید می‌کند. تکذیب او تنها درباره مومیایی‌بودن این جسد است و به هر ترتیب نشان می‌دهد در جریان توسعه این صحن مطهر، جسدی کشف شده است که روابط‌عمومی آستان می‌خواهد مهم‌بودن آن را نقض کند. حتی در اخبار منتشرشده به‌نقل از یکی از اعضای روابط‌عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، اعلام شده است که از - یکشنبه، دوم اردیبهشت - حفاری‌ها متوقف شده و ما نمی‌دانیم دقیقا از کدام بخش مثلا شورای تأمین، امنیت ملی، اطلاعات یا بسیج افرادی در آن محل حاضر شده‌اند و عملیات را متوقف کرده‌اند.

محمدرضا نعمتی، مدیر اداره باستان‌شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران نیز در گفت‌وگو با ایسنا با اظهار بی‌اطلاعی از جسد مومیایی کشفی، می‌گوید: اگر چنین اتفاقی بیفتد، قطعا باید نخست میراث فرهنگی استان تهران را در جریان بگذارند تا از این طریق تیم کاوش و مطالعه برای بررسی محوطه وارد عمل شود. در صورتی‌که جسد را متعلق به رضاخان بدانیم، جسد کشف‌شده قطعا باید مومیایی باشد، چراکه رضاشاه، سال ۱۳۲۴ در تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا رفت و به شهادت تاریخ، جنازه مومیایی‌شده او چهار سال بعد، به ایران آورده شده. جنازه رضاشاه را در مقبره بزرگی در شهرری دفن کردند. بعد از تخریب، جنازه رضاشاه پیدا نشد و شایع شد که محمدرضا، جنازه پدر را مخفیانه در هنگام خروج از ایران (دی‌ماه ۱۳۵۷) با خود برده است.

هنوز هیچ نهادی مومیایی‌بودن جسد کشف‌شده را تأیید نکرده است و پیگیری‌ رسانه‌ها از نهادهای مختلف به یک «نمی‌دانم» بزرگ رسیده است، تاجایی‌که امیرمصیب رحیم‌زاده مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرری نیز در این زمینه تأکید کرده این خبر را هنوز از منبع موثقی نشنیده است و هنوز از سوی متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) به این اداره اطلاعاتی داده نشده است.

او همچنین در پاسخ به این پرسش که متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) برای اجرایی‌کردن طرح توسعه از میراث فرهنگی استعلام گرفته‌اند، یا خیر؟ می‌گوید: چیزی به دست اداره میراث فرهنگی شهرری نرسیده اما شاید استعلام از مقاطع بالاتر انجام شده است که ما اطلاعی از آن نداریم.

مهدی حجت، رئیس ایکوموس ایران، در حالی‌که کشف یک جسد مومیایی در شهرری را تکذیب نمی‌کند، درباره کشف جسد مومیایی در شهر ری و احتمال تعلق آن به جنازه رضاشاه گفت: به‌محض اینکه یک متخصص باستان‌شناس جنازه را ببیند، می‌تواند عمر جنازه را تشخیص دهد. درصورتی‌که حدود ۶۰ تا ۷۰ سال قدمت داشته باشد، احتمال اینکه متعلق به رضاشاه باشد وجود دارد و به تحقیقات بیشتر باستان‌شناسی و تاریخی نیاز دارد. اگر هم قدیمی‌تر باشد که باز مانند سایر جنازه‌های کشف‌شده تاریخی مورد پژوهش باستان‌شناسان قرار می‌گیرد.

او در پاسخ به این پرسش که آیا مسئولان حرم شاه عبدالعظیم به کارشناسان میراث فرهنگی اجازه تحقیق و کاوش می‌دهند، اظهار کرد: اجازه می‌دهند معنایی ندارد. اگر یک جسد مومیایی کشف شده وظیفه آنهاست سازمان میراث فرهنگی را مطلع کنند. سازمان هم به پژوهشگاه اطلاع می‌دهد و آنها یک تیم باستان‌شناسی از پژوهشکده باستان‌شناسی برای تحقیقات بیشتر روانه می‌کنند. حتی حق ندارند جنازه را جابه‌جا کنند.

قبر پهلوی دوم کجاست

در کتاب خاطرات آیت‌الله خلخالی، شخصی که روزگاری مقبره منتسب به رضاخان را تخریب می‌کند، ادعای وجود جسد رضاخان در این مکان رد شده است. در بخشی‌هایی از این کتاب آمده است: «اطراف مقبره را گروه مسلح فداییان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرارسید ولی ما نتوانستیم مقبره را بخوابانیم، اگرچه خسارت زیادی به آن زدیم و به‌صورت مخروبه درآوردیم. ساعت حدود ۱۰ شب، برای استراحت، محل مقبره را ترک کردم. کمی بعد، جناب آقای حاج‌احمدآقا خمینی، برای دیدن مقبره و در واقع برای تقویت روحیه این‌جانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشویق کرد و با این عمل خود، فهماند که امام با تخریب مقبره، مخالفتی ندارند و این امر، بی‌اندازه موجب تقویت ما شد».

در بخش دیگری از این کتاب آمده: «هرچه قبر رضاخان را کندند، حتی استخوان‌های او هم به دست نیامد. بعدا معلوم شد که شاه هنگام فرار، استخوان‌های پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در یک جای امن، در لس‌آنجلس، نگهداری می‌شود. این استخوان‌ها را در کنار جنازه فرزند اشرف، آقای شفیق، به امانت نگاهداری می‌کنند تا به‌اصطلاح، در یک فرصت مناسب، در ایران، دفن کنند».

این کتاب توسط نشر سایه منتشر شده و این مطالب در صفحه‌های‌ ۳۴۲ و ۳۴۷ کتاب آمده است.

شایعات کشف جسد مومیایی متعلق به رضا پهلوی واقعیت دارد؟

«روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، خبر کشف جسدی مومیایی در این آستانه در شهرری که آن را به رضا شاه پهلوی نسبت می‌دهند را یک شایعه می‌داند

به گزارش ایسنا، به تازگی خبری تائید نشده مبنی بر پیدا شدن جنازه‌ای مومیایی شده در بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در شهرری به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه این بخش از آستان منتشر شد.

برخی از مردم که شاهد این عملیات بودند، گفته‌اند که تیغ‌های بیل‌مکانیکی در محل مقبره تخریب شده رضا شاه، به طور اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که گویا مومیایی‌ شده بود.
حتی در اخبار منتشر شده به نقل از یکی از اعضای روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، اعلام شده است که از روز گذشته –یک شنبه دوم اردیبهشت- حفاری‌ها متوقف شده و ما نمی‌دانیم دقیقا از کدام بخش مثلا شورای تامین، امنیت ملی، اطلاعات یا بسیج ولی از افرادی در آن محل حاضر شده‌اند و عملیات را متوقف کرده‌اند.

مصطفی آجرلو، مدیر کل روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (عدر این زمینه به ایسنا می‌گوید: این منطقه در اطراف حرم حضرت عبدالعظیم،  قبلا قبرستان بوده است، بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعه‌ی آستانه یک چیز طبیعی است.

او در ادامه با بیان این‌که در طرحِ در دست انجام، هیچ حفاری انجام نشده است، تاکید می‌کند: فقط با توجه به اجرائی شدن طرح توسعه، بخش‌هایی از زمین کنده شده‌اند، بنابراین در این شرایط و در چنین پروژه‌هایی معمولا پیش می‌آید که با بقایای اجساد مواجه شویم.

وی بیان می‌کند: جسد کشف شده نیز باقی مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده است، حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش شده در خصوص بقایای این جسد صرفا ساخته شده فضای مجازی است.

به نظر می‌رسد این اظهارات بیشتر در راستای حذف این شایعه است تا تائید یا نقض این خبر.

محمدرضا نعمتی، مدیر اداره باستان‌شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران در گفت‌وگو با ایسنا با اظهار بی‌اطلاعی از کشف جسد مومیایی کشفی، می‌گویداگر چنین اتفاقی بیفتد، قطعا باید نخست میراث فرهنگی استان تهران را در جریان بگذارند تا از این طریق تیم کاوش و مطالعه برای بررسی محوطه وارد عمل شود.

امیر مصیب رحیم‌زاده، مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرری نیز در این زمینه به ایسنا می‌گوید:این خبر را هنوز از منبع موثقی نشنیده است و هنوز از سوی متولیان استان حضرت عبدالعظیم (ع) به این اداره اطلاعاتی داده نشده است.

او همچنین در پاسخ به این پرسش که متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) برای اجرائی کردن طرح توسعه از میراث فرهنگی استعلام گرفته‌اند، یا خیر؟ می گوید: چیزی به دست اداره میراث فرهنگی شهرری نرسیده است، اما شاید استعلام از مقاطع بالاتر انجام شده است که ما اطلاعی از آن نداریم.

این صحبت‌ها در حالی مطرح می‌شوند که خلیل‌آبادی، رییس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران در مورد این اتفاق در گفت‌وگو با ایسنا نه تنها از کشف مومیایی در حرم حضرت عبدالعظیم خبر داده، همچنین گفت: «این جنازه مومیایی شده در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است.»  و احتمال داده است که این جسد متعلق به رضا شاه باشد.
وی با بیان اینکه حفاری به دلیل پیدا شدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند، توضیح داد: برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی شده به تهران آورده شده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده است.
وی با بیان اینکه جنازه متعلق به هر کسی که باشد به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود گفت: البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم که این جنازه متعلق به چه کسی است.

رضا پهلوی، سال ۱۳۲۴ در تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا رفت. گفته می‌شد که جنازه مومیایی‌ شده او چهار سال بعد، به ایران آورده شده. جنازه رضاشاه را در مقبره بزرگی در شهرری دفن کردند. تا این‌که صادق خلخالی در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ آن را تخریب کرد.

بعد از تخریب، جنازه رضاشاه پیدا نشد و شایع شد که محمدرضا، جنازه پدر را مخفیانه در هنگام خروج از ایران (دی ماه ۱۳۵۷) با خود برده است.

کشف جسد مومیایی متعلق به رضا شاه؟

به گزارش جام جم آنلاین از ایسنا، صبح امروز –دوشنبه سوم اردیبهشت- خبری تائید نشده مبنی بر پیدا شدن جنازه‌ای مومیایی شده در بخش غربی آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در شهرری به دنبال اجرای طرح گسترش و توسعه این بخش از آستان منتشر شد.

برخی از مردم که شاهد این عملیات بودند، گفته‌اند که تیغ‌های بیل‌مکانیکی در محل مقبره تخریب شده رضا شاه، به طور اتفاقی به جنازه‌ای برخورد کرد که گویا مومیایی‌ شده بود.

حتی در اخبار منتشر شده به نقل از یکی از اعضای روابط عمومی آستان حضرت عبدالعظیم، اعلام شده است که از روز گذشته –یک شنبه دوم اردیبهشت- حفاری‌ها متوقف شده و ما نمی‌دانیم دقیقا از کدام بخش مثلا شورای تامین، امنیت ملی، اطلاعات یا بسیج ولی از افرادی در آن محل حاضر شده‌اند و عملیات را متوقف کرده‌اند.

مصطفی آجرلو، مدیر کل روابط عمومی استان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در این زمینه می‌گوید: این منطقه در اطراف حرم حضرت عبدالعظیم، قبلا قبرستان بوده است بنابراین کشف جسد در این منطقه و در طرح توسعه‌ آستانه یک چیز طبیعی است.

وی در ادامه با بیان این‌که در طرحِ در دست انجام، هیچ حفاری انجام نشده است، تاکید می‌کند: فقط با توجه به اجرایی شدن طرح توسعه، بخش‌هایی از زمین کنده شده‌اند، بنابراین در این شرایط و در چنین پروژه‌هایی معمولا پیش می‌آید که با بقایای اجساد مواجه شویم.

وی بیان می‌کند: جسد کشف شده نیز باقی مانده از یک جسد طبیعی است، هیچ جسد مومیایی در این منطقه به دست نیامده است، حتی چهره آن قابل تشخیص نبوده و شایعه پخش شده در خصوص بقایای این جسد صرفا ساخته شده فضای مجازی است.

به نظر می‌رسد این اظهارات بیشتر در راستای حذف این شایعه است تا تائید یا نقض این خبر.

محمدرضا نعمتی، مدیر اداره باستان‌شناسی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران با اظهار بی‌اطلاعی از کشف جسد مومیایی کشفی، می‌گوید: اگر چنین اتفاقی بیفتد، قطعا باید نخست میراث فرهنگی استان تهران را در جریان بگذارند تا از این طریق تیم کاوش و مطالعه برای بررسی محوطه وارد عمل شود.

امیر مصیب رحیم‌زاده، مدیر اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرری نیز در این زمینه می‌گوید: این خبر را هنوز از منبع موثقی نشنیده است و هنوز از سوی متولیان استان حضرت عبدالعظیم (ع) به این اداره اطلاعاتی داده نشده است.

وی همچنین در پاسخ به این پرسش که متولیان آستان حضرت عبدالعظیم (ع) برای اجرائی کردن طرح توسعه از میراث فرهنگی استعلام گرفته‌اند، یا خیر؟ می گوید: چیزی به دست اداره میراث فرهنگی شهرری نرسیده است، اما شاید استعلام از مقاطع بالاتر انجام شده است که ما اطلاعی از آن نداریم.

این صحبت‌ها در حالی مطرح می‌شوند که خلیل‌آبادی، رییس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران در مورد این اتفاق نه تنها از کشف مومیایی در حرم حضرت عبدالعظیم خبر داده، همچنین گفت: «این جنازه مومیایی شده در پی حفاری در قسمت غربی صحن شاه‌عبدالعظیم حسنی پیدا شده است.» و احتمال داده است که این جسد متعلق به رضا شاه باشد.

وی با بیان اینکه حفاری به دلیل پیدا شدن این جنازه مومیایی متوقف شده تا مسولان مرتبط بتوانند بررسی دقیق‌تری داشته باشند، توضیح داد: برخی احتمال می‌دهند که جنازه متعلق به پهلوی اول باشد که به صورت مومیایی شده به تهران آورده شده و در حرم عبد العظیم حسنی دفن شده است.
وی با بیان اینکه جنازه متعلق به هر کسی که باشد به دلیل اینکه مومیایی شده جنبه میراثی دارد و باید حفظ شود گفت: البته نظر نهایی را باید کارشناسان میراث و پزشکی قانونی بدهند که ببینیم که این جنازه متعلق به چه کسی است.

رضا پهلوی، سال ۱۳۲۴ در تبعید در ژوهانسبورگ از دنیا رفت. گفته می‌شد که جنازه مومیایی‌شده او چهار سال بعد، به ایران آورده شده. جنازه رضاشاه را در مقبره بزرگی در شهرری دفن کردند. تا این‌که صادق خلخالی در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ با جرثقیل به سراغ این مقبره در حر حضرت عبدالعظیم رفت و آن را تخریب کرد.

بعد از تخریب، جنازه رضاشاه پیدا نشد و شایع شد که محمدرضا، جنازه پدر را مخفیانه در هنگام خروج از ایران (دی ماه ۱۳۵۷) با خود برده است.


 

شهبازی: «مومیایی» متعلق به رضاشاه نیست

عبدالله شهبازی، نویسنده و مورخ با ارائه دلایلی، انتساب مومیایی کشف شده در شهرری به رضا شاه پهلوی را رد کرد.

به گزارش «انتخاب»، عبدالله شهبازی، پژوهشگر تاریخ نوشت: تصاویری پخش شده از جنازه‌ای که گویا به سبک مصر باستان مومیایی شده (تکه‌های پارچه چسبیده به جسد، به سبک مومیایی‌های قدیم مصر، در عکس مشهود است). ادعا می‌شود که این «مومیایی» در شهر ری ‌کشف شده و به رضاشاه تعلق دارد که مقبره او پس از پیروزی انقلاب تخریب شد.

این عکس حتی در کانال‌ها و گروه‌های تخصصی نیز بحث‌برانگیز شد. بر این اساس می‌توان تصور کرد که شایعه فوق چقدر گسترده است.

رضا شاه در ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) فوت کرد. جنازه را «مومیایی» ‌ کردند و در مسجد رفاعی قاهره به امانت گذاشتند. در اردیبهشت ۱۳۲۹، زمانی که موج نفرت از رضاشاه در ایران فرونشست و فضای سیاسی آرام شد، جنازه ابتدا به مکه و مدینه و سپس به ایران منتقل شد و در ۱۷ اردیبهشت طی مراسم رسمی تشییع و طبق قواعد اسلامی در مقبره اختصاصی در شاه عبدالعظیم دفن شد.

«مومیایی» کشف شده متعلق به رضاشاه نیست / رضاشاه به روش امروزین «مومیایی» شده بود نه روش مصر باستان / در تصویر منتشرشده، رضاخان لباس به تن دارد؛ اما او را به روش اسلامی، بدون لباس و با کفن دفن کردند / جنازه ادعایی در «باغ طوطی» ‌کشف شده درحالیکه مقبره پیشین رضاشاه هم‌اکنون حوزه علمیه است

روش «مومیایی» که برای حفظ جسد رضاشاه به کار رفت روش متداول امروزین است که با «مومیایی» در مصر باستان تفاوت دارد. در «مومیایی» امروزین امعاء و احشاء را تخلیه و موادی به جسد تزریق می‌کنند که مانع از پوسیدگی و تعفن شود. در این روش برخلاف مصریان باستان جسد را با پارچه نمی‌پیچند. ‌طبق تعرفه سال ۱۳۹۶ پزشکی قانونی ایران هزینه «مومیایی‌» کردن جسد برای انتقال به خارج سه میلیون تومان است.

تصور سینمایی و عامیانه از «مومیایی» رضاشاه سبب شد که عکس منتشرشده از این جنازه بعنوان «مومیایی» رضاشاه به سرعت پخش شود. نگاهی به عکس جنازه، که شبیه به «مومیایی» های مصر باستان بازسازی شده، به سادگی این شیادی را عیان می‌کند. در کنار عکس این «مومیایی» عکس جنازه رضاشاه نیز وجود دارد که نشان می‌دهد او را به سبک مصر باستان «مومیایی‌» نکرده‌اند.

«مومیایی» شبیه به تصویر جسد رضاشاه در تابوت بازسازی شده که لباس به تن دارد. در حالی که رضاشاه را طبق مراسم اسلامی و بدون لباس و با کفن دفن کردند.

جنازه‌ای که، در سالگرد تاجگذاری رضاشاه (۴ اردیبهشت ۱۳۰۵) مدعی شده‌اند به دست آمده و به او تعلق دارد، در محوطه «باغ طوطی» ‌ و در عملیات توسعه شبستان حرم «کشف» شده. مقبره پیشین رضا شاه هم‌اکنون حوزه علمیه است.

 

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

1 0
ایرانی   undefined 1397/2/6 18:46:14

با سپاس از تلاش شما سرور پریزاد
در کانال پان ایرانیست با این آدرس نیز منتشر گردید:
https://t.me/paniranist_party/2661

0 1
محمد امین   undefined 1397/2/6 18:01:21

عملکرد رضاشاه را می‌توان ملغمه‌ای از استبداد و دیکتاتوری عریان و دین ستیزی آشکار دانست.

به گزارش روزنامه کیهان، در روزهای گذشته به واسطه خبرسازی‌ها و شایعات در فضای مجازی رضاشاه از گور خود به وسط میدان کشیده شد و عده‌ای به مدد کمک رسانه‌ای ارگان‌های خبری روباه پیر و شیطان بزرگ از جمله « بی‌بی سی » و « من و تو » به تطهیر پهلوی پرداختند.

بی شک عده‌ای درصدد هستند که از هر چیزی برای بر هم ریختن امنیت روانی و اجتماعی جامعه استفاده کنند، همان‌ها که در دی ماه گذشته با سوار شدن بر روی موج اعتراضات به حق مردم به وضعیت معیشتی شعارهایی در حمایت از رضاشاه سردادند این روزها نیز وارد میدان شده و برای دیکتاتور مقبور نوحه سرایی می‌کنند.

حافظه تاریخی ملت ایران از سوی این عده اندک بسیار ضعیف پنداشته می‌شود، آنها گمان می‌کنند که مردم مسلمان ایران یا مطالعه نکرده‌اند و یا آنان که سنشان به دوره پهلوی می‌رسد آن دوران را از یاد برده‌اند!

عملکرد رضاشاه را می‌توان ملغمه‌ای از استبداد و دیکتاتوری عریان و دین ستیزی آشکار دانست، افرادی که در فضای مجازی برای دیکتاتور پهلوی نوحه سرایی می‌کنند و او را پدر ایران نوین می‌خوانند نیازی به مطالعه کارنامه پهلوی اول نمی‌بینند.

در ادامه به بازخوانی گوشه‌ای از این پرونده سراسر سیاهی و نکبت می‌پردازیم.

بی سواد فحاش!

چنانچه ذکر آن رفت رضاشاه را می‌توان در دو حوزه به بررسی و تحلیل نشست استبدا و دیکتاتوری در دوره سلطنت وی و همچنین دین ستیزی آشکار به امر اربابان خارجی!

سوء ظن و بدبینی نسبت به اطرافیان و بی‌حرمتی ، فحاشی و بی‌سوادی از ویژگی‌های شخصیتی رضاخان بود و این ویژگی‌ها در دوره سلطنت نامبرده خود را به عیان نشان داد.

نقل است که در یکی از گفت‌وگوهای تیمورتاش با دولت انگلیس بر سر موضوع نفت، شاه به علت طولانی شدن مذاکرات، کنترل اعصاب خود را از دست داده و یک روز غرش کنان وارد جلسه هیئت دولت شده و پرونده نفت را داخل بخاری پرتاب می‌کند.

رضاشاه با تکیه بر این تندخویی‌ها به راحتی به فحاشی و رفتارهای لات منشانه می‌پرداخت که البته بخشی از آن ناشی از بی‌سوادی و یا کم سوادی او بود. چنانچه فرزندش محمدرضا پهلوی نیز به موضوع بی‌سوادی پدرش‌اشاره کرده و به نوعی آن را تأیید می‌کند و می‌گوید: «...سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد.»

در نظام اقتدارگرای عصر پهلوی، رضاشاه به عنوان عنصر اصلی در ساختار سیاسی کشور و قدرت، به دلیل سوءظن، بدبینی و فحاشی با اطرافیان، بخش مهمی از توان جذب نخبگان را از دست داد. بنابراین تنها پشتیبان حکومت وی محدود به قدرت‌های بیگانه به خصوص انگلیس بود که در نهایت پایان کار وی نیز توسط اراده این کشور رقم خورد. این نوع رویکرد و رفتار سیاسی علاوه ‌بر آنکه بر فضای سیاسی جامعه تأثیرگذار بود در فرهنگ عمومی نیز رواج یافت.

دیکتاتوری که مجلس را تحمل نمی‌کرد!

در دوره رضاشاه به واسطه تندخویی وی یک دیکتاتوری تمام عیار در کشور حاکم بود ، نه خبری از مجلس و نمایندگان ملت بود و نه اعتراضی از سوی حکومت تحمل می‌شد.

از دوره مجلس ششم به بعد، انتخابات بدین شکل صورت می‌گرفت که در ابتدا لیستی شامل افراد مورد اعتماد رضاشاه در اختیار رؤسای شهربانی و فرماندهان لشکر و حکمرانان مناطق مختلف کشور قرار می‌گرفت، این افراد نیز لیست مورد وثوق شاه را به مراکز ارسال می‌کردند. این رویه آنچنان با نظم و دقتی انجام می‌شد که به صورت یک رویه قانونی درآمده بود و عملا پیش از آنکه رأیی در صندوق انتخابات انداخته شود، نمایندگان شهرهای مختلف تعیین شده بودند. حداقل نتیجه انتصابی بودن این نمایندگان در مجالس دوران رضاشاه این بود که تمامی قوانینی که به مجلس ارسال می‌شد، بدون هیچگونه اختلاف و مخالفتی از سوی نمایندگان تصویب می‌شد. در واقع دوران رضاشاه را باید دوران سلطنت به شیوه‌ای خاص نامید زیرا فرامین شاه در مجلس، بدون هیچگونه مخالفتی به تصویب می‌رسید. به معنایی دیگر، شاه هم نقش تصویب قوانین را بر عهده داشت و هم به اجرای آن مشغول بود.

شرایط مجالس در دوران رضاشاه پس از مجلس هفتم به شدت اسفبارتر جلوه کرد زیرا تا پیش از این و به خصوص در مجالس پنجم تا هفتم، نمایندگان راستین ملت همچون آیت‌الله مدرس به دفعات، مخالفت خود را با شیوه حکمرانی، استبداد و تقلبهای گسترده رضاشاه ابراز می‌کردند ولی از دوره هشتم به بعد جای خالی این افراد بیش از پیش در مجلس حس می‌شد و عملا هیچ‌گونه مخالفتی از سوی نمایندگان نسبت به اقدامات و لوایح رضاشاه مطرح نمی‌شد. تمامی این مجالس در فضایی بسیار آرام برگزار می‌شد و به دور از کوچکترین تنش، رسالت خود را بر تصویب کلیه لوایح تحت امر دولت رضاشاهی گذارده بودند.

یکی از مباحثی که در مجالس اول تا سوم بسیار مورد چالش قرار می‌گرفت، اعتبارنامه نمایندگان بود. این امر در مجالس هفتم به بعد بدون کوچک‌ترین اختلاف نظر و مخالفتی و با برگزاری حداکثر دو جلسه تأیید می‌شد و نمایندگان منتخب رضاشاه بدون هیچگونه محدودیتی در راستای اهداف و برنامه‌های وی عمل می‌کردند. نکته قابل تأمل اینجاست که پروسه رأی اعتماد دادن به نخست‌وزیر و وزرای انتخابی وی، بدون هیچ تنشی برگزار می‌شد و همواره تمامی وزرای پیشنهادی از سوی نخست‌وزیر که عملا پیشنهاد رضاشاه بود، با رأی بالا از مجلس رأی اعتماد می‌گرفتند و مشغول به کار می‌شدند. در واقع این نمایندگان مجلس بودند که از سوی نخست‌وزیر منتخب رضاشاه انتخاب و تأیید می‌شدند نه بالعکس.

نکته دیگری که به قبل از به سلطنت رسیدن رضاخان مربوط می‌شود نوع رفتار وی با مجالس دوره قاجار بود، رضاخان که نتوانسته بود در مدت زمان مجلس چهارم فرمان رئیس‌الوزرایی را از احمدشاه قاجار بگیرد، به واسطه ضعف شاه جوان و ترسی که در وجود این شاه نسبت به رضاخان وجود داشت، در دوران فترت میان مجلس چهارم و پنجم شورای ملی با امضای این پادشاه ضعیف، به سمت رئیس‌الوزرایی برگزیده و به موجب خروج احمدشاه از کشور رسما حاکم ایران شد. این مسئله موجب این امر شد که در آستانه انتخابات مجلس پنجم، بسیاری از دست نشانده‌های نخست‌وزیر جدید در کشور، به واسطه اینکه کنترل انتخابات در اختیار نیروهای نظامی تحت امر رضاشاه بودند به سادگی به مجلس راه یافتند تا در مقابل تعداد اندک اپوزیسیون مجلس، شرایط انتقال حکومت از قاجار به پهلوی را ایجاد کنند.

در یک کلام می‌توان گفت مجلس شورای ملی در دوره رضاشاه ملعبه‌ای بیش نبوده و نمایندگان از سوی وی و از روی لیستی که نوشته شده بود انتخاب می‌شدند.

از دین شعاری تا دین ستیزی!

رضاشاه در ابتدا برای کسب وجهه در راستای دستیابی به سلطنت، تظاهر به اسلام‌گرایی و پایبندی به اسلام را در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود تکرار می‌کرده است، اما در مرحله عمل و دستیابی به سه گانه سکولاریسم، ناسیونالیسم و اتاتیسم(دولت سالاری) مجبور به پیوند با نخبگانی چون علی اکبر داور می‌شود تا بتواند پروژه تضعیف مذهب و سکولاریسم را به پیش ببرد و خودش را از بند روحانیون و طبقه مذهبی رها سازد.

از این روی بود که وی پس از به قدرت رسیدن یک دین ستیزی عریان و آشکار را به نمایش گذاشت و در یکی از گام‌های برنامه دین ستیزانه خود به کشف حجاب پرداخت.

رضاشاه از دو اصل اساسی پیروی می‌کرد؛ نخست مبارزه با روحانیت و نیروهای مذهبی و دوم تقلید و کپی‌برداری از غرب. این تقلید به حدی بود که در حوزه پوشاک نیز روی داد. در محورهای اساسی اصلاحات رضاشاهی، تغییر جایگاه زنان، آن هم با استفاده از زور و نمادهای غربی، مسئله‌ای بود که بیشترین مخالفتها را به همراه داشت.

نخستین کسانی که طرح کشف حجاب را اجرا کردند، مدارس، دانشگاه‌ها، کارکنان دولت و زنان صاحب‌منصبان سیاسی و نظامی بودند. حکومت شرایط را برای حقوق بگیران خود سخت کرده بود. در آن زمان مراسم و میهمانیهای مختلفی برگزار می‌شد و رسم بر این بود که حاضرین با همسران خود در این مراسم شرکت کنند. مقامات کشوری و لشکری، روسای ادارات، کارمندان دولتی، مستخدمین شهر، نظامیان و سایر شخصیتهای سیاسی، ملزم به شرکت در مهمانیهایی بودند که برای آنان تدارک دیده شده بود و آنها در صورت عدم شرکت در این مهمانیها مجازات و از شغل خویش برکنار می‌شدند و طبیعی بود که حاضران در این مراسمات و میهمانی‌ها باید به صورت بی‌حجاب ظاهر می‌شدند!

اقتصاد ویران در دوره رضاشاه!

پس از روی کارآمدن رضاشاه انتظار می‌رفت که وضعیت اقتصادی که به دنبال جنگ جهانی اول و همچنین بی‌کفایتی سلاطین قبلی به شدت متزلزل شده بود بهبود یابد ولی این وضعیت تا پایان حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بر همان مدار پیش از سلطنت پهلوی می‌چرخید و در بسیاری از موارد وضعیت بدتر از پیش نیز شده بود.

پس از روی کار آمدن سلطنت پهلوی نه فقر فراگیر نسبت به گذشته کاهش یافت و نه کارگزارانی کارکشته و دلسوز استخدام شدند تا برنامه و بودجه‌ای برای اصلاح ساختار بغرنج اجتماعی و اقتصادی کشور تنظیم کنند. به علاوه اینک بیش از هر زمان دیگر جایگاه ایران در روابط بین‌المللی متزلزل گشت.

جمعیت ایران که به دلیل شیوع بیماریهای همه‌گیر، سوء تغذیه، فقدان امکانات بهداشتی و... به کندی افزایش می‌یافت، در این سالها به ۱۱ میلیون نفر رسیده بود، بی آنکه توزیع آن بر مبنای ۲۵درصد در شهرها، و ۲۵درصد عشایری و ۵۰درصد روستایی تغییر کند.

در سراسر این دوره پرداخت‌ها دچار کسری مزمن بود و پیوسته بر میزان بدهی های خارجی افزوده می‌شد. در ساختار اقتصادی یا فنی صنعتی کشور تحول بارزی رخ نداده بود. نزدیک به ۹۰درصد نیروی کار در کشاورزی و صنایع دستی روستایی‌اشتغال داشتند و ۱۰درصد باقی مانده به تجارت، خدمات دولتی و صنایع شهری مشغول بودند. عمده‌ترین کالاهای وارداتی ایران مصنوعات صنعتی و عمده‌ترین صادراتش مواد خام، محصولات کشاورزی، نفت و صنایع دستی نظیر فرش بود.

نزدیک به ۸۰ تا ۹۰درصد مبادلات بازرگانی ایران با روس و انگلیس صورت می‌گرفت. با این حال دوره پهلوی اول به جنگ خلاصه نمی‌شود اگر چه در این دوره شاهد احداث صنایع زیر بنایی و ایجاد راه‌های مواصلاتی و برخی اصلاحات اقتصادی بودیم اما فقر ناشی از سوء مدیریت، استبداد و فساد طبقه حاکم، بی سوادی و جهل توده مردم، دوران سختی را برای ایران رقم زد.

پرونده سراسر سیاهی!

البته عملکرد پهلوی اول را به موارد پیش گفته نمی‌توان خلاصه کرد ، به موارد زیر دقت کنید؛

- جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه

- کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران

- جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود.

- امضای قرارداد ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه عراق ، ترکیه و افغانستان و جدایی بخش‌های زیادی از ایران

- بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان‌ها دادیم

- جدایی مناطق «بولاغ‌باشی»، «جوزر»، «قوری‌گل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه

- جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو»ایران توسط رضاشاه

- جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت ۳ هزار کیلومتر در سال ۱۳۱۷

- اعطای امکانات به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان

- غاصب۲۱۶۷ از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود

- قتل عام کسانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند و نیز کشتن مخالفان خود با آمپول هوا(توسط پزشک احمدی معروف)

- ممنوعیت عزاداری امام حسین(ع) در ماه محرم و صفر

- شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت‌های ضد انسانی رضاشاه

- کشتن شعرا، روشنفکران ‌و ادیبانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه

- تبعید نقاش نامی ایرانی کمال‌الملک به بیابان‌های نیشابور

- به شهادت رساندن و مجروح کردن بیش از ۱۵۰۰ تن از مردم عادی مشهد در مسجد گوهرشاد و در جوار حرم مطهر امام رضا(ع)

- تاسیس ارتشی که حتی نتوانست ساعاتی در برابراشغالگران مقاومت کرده و در نتیجه رضاشاه با خفت و خواری هرچه تمام تن به تبعید داد

- قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان

و ده‌ها مورد دیگر نشان می‌دهد که رضاشاه نه پدر ایران نوین که بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان شدیدتر از آنی که پیش از او توسط سلاطین بی‌کفایت در جریان بوده می‌باشد.