محل تبلیغ شما
آیا صدای ناراحتی مردم شنیده می‌شود.دولت برعکس آنچه می‌گوید رفتار می‌کند

تاریخ خبر: 1397/3/12

آیا صدای ناراحتی مردم شنیده می‌شود.دولت برعکس آنچه می‌گوید رفتار می‌کند

 

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

آیا صدای ناراحتی مردم شنیده می‌شود

دولت برعکس آنچه می‌گوید رفتار می‌کند

«داد» مردم از «بیداد» گرانی

افزایش فاصله دولت و ملت

دولت و نفت، بلای سفره مردم

در همین چند روزی که از شروع ماه مبارک رمضان می‌گذرد، نگارنده در برخی مراکزی که افطاری رایگان توزیع می‌کنند حضور یافته است. افرادی که در این مراکز حضور دارند عمدتا به اقشار فرودست جامعه و کسانی که برای یک لقمه غذای رایگان حاضرند ساعت‌ها در صف بایستند، تعلق دارند. نگارنده به حرف و ادعاهای این‌گونه افراد کاملا گوش داده و درباره آن فکر کرده است. عمده حرف‌های مطرح در صف این افطاری‌های رایگان به شایعات عجیب و غریب درباره مقامات کشور، ثروت‌های آنان و اوضاع زندگی مقامات کشور و برگزیدگان جامعه (سلبریتی‌ها) است. شایعاتی که برخی از آن، از زبان دیگران هم گفته می‌شود و گویندگان چنان با حرارت این ادعاها را مطرح می‌کنند که گویی خود از نزدیک و به‌طور مستند گواه و دلیل اثبات این ادعاها را دیده‌اند و می‌توانند برای اثبات اظهارات خود سند و مدرک بیاورند. روشن است که نگارنده خود به‌طور کاملا دقیق بر نادرستی برخی از این ادعاها آگاه است و نمی‌تواند آنچه درباره تخلفات همه مقامات کشور گفته می‌شود را تایید کند.
در عین حال و در اداره‌ها آنجا که موضوع دریافت پول از شهروندان مطرح می‌شود- مانند عوارض شهرداری و... - تقریبا هیچ یک از کارگزاران دولتی در مقابل اعتراض ارباب‌رجوع از دریافت پول توسط دولت دفاع نمی‌کنند و نمی‌گویند که در ازای خدمات دریافتی از دولت یا حکومت، پرداخت این حقوق، عادی و در تمام کشورها رایج است. نگارنده در تمام موارد مشاهده کرده است که کارگزار حکومت در پاسخ به اعتراض مردم، بلافاصله می‌گوید که هیچ بهره‌ای از این پول نمی‌برد و همه آن به دولت و حکومت می‌رسد. دنباله این سناریو اتهام‌های عجیب و بعضا متواتری است که علیه دولت، حکومت و به ویژه چهره‌های گوناگون زده می‌شود.
در همین حال مردم ایران همواره از زبان مسوولان شنیده‌اند که جمهوری اسلامی ایران در برهه‌ای خطرناک و موقعیتی دشوار قرار دارد و باید این وضعیت بحرانی را تحمل کرد تا کشور از آن عبور کند. هیچ یک از روسای جمهور در هیچ زمان به مردم نگفته‌اند که ایران اکنون در موقعیت آرامش قرار دارد و آنها می‌توانند با خیال آسوده زندگی کنند. در دوره جنگ تحمیلی که کشور دچار مشکلاتی عدیده و سخت بود، پس از آن دوره سازندگی شروع شد که ایرانیان باید ریاضت اقتصادی را تحمل می‌کردند، در دوران اصلاحات نیز سیدمحمد خاتمی از کافی نبودن ذخیره گندم و وجود بحران‌های متعدد سخن می‌گفت تا جایی که اذعان کرد که هر 9 روز یک‌بار، بحرانی جدید به دولت و کشور حمله کرده است. در دوران احمدی‌نژاد نیز دشمنی غرب با ایران به شدت افزایش یافت و تهاجمات گوناگون که بارزترین آن مساله تحریم‌ها بود، علیه نظام جمهوری اسلامی ایران سامان داده شد. اکنون نیز در دولت تدبیر و امید حسن روحانی چه در دولت اول و چه هم‌اکنون از قرار گرفتن در موقعیت‌های دشوار سخن می‌گوید واقعا برای مردم ایران این سوال وجود دارد که چه موقع می‌توانند مانند کشورهایی آرام نظیر تایلند، کره‌جنوبی، ترکیه، امارات متحده عربی و... با خیال راحت زندگی کنند و نگران بروز بحران و موقعیت‌های دشوار در امور خود نباشند.
آیا واقعا مقامات جمهوری اسلامی ایران این مشکلات و دائمی بودن تهدیدها و بحران‌ها را درک می‌کنند؟ آیا نمی‌دانند که تداوم این مشکلات شهروندان را خسته، ناراحت و فرسوده کرده است؟ آیا تعدد اعتراض‌ها و نارضایتی‌ها و شایعاتی که در بدنه جامعه درباره حکومت و نهادهای آن یا درباره چهره‌های دولتی و... ساخته و گاهی با تنفر بیان می‌شود، آنقدر ناراحت‌کننده نیست که کسی در ساختار حکومت دست به کار شود و چاره‌ای اساسی و دائمی برای این مشکلات بیندیشد؟

 

دولت برعکس آنچه می‌گوید رفتار می‌کند

سفر وزیر امور خارجه کشورمان به هند در حالی اتفاق افتاد که هیچ‌یک از فعالان اقتصادی بخش خصوصی را همراه خود نداشت در صورتی که با وضعیت موجود، هند به یکی از شرکای اصلی ما تبدیل شده است و ادامه فعالیت در چابهار، خرید نفت و روابط بانکی، جزو اولویت همکاری‌های دو کشور است. با این اوصاف هنوز هیچ خبری از اینکه چه توافقاتی در این خصوص صورت گرفته به صورت قطعی بیرون نیامده است. این در حالی است که هفته گذشته ‌حسن روحانی‌ در دیدار با فعالان اقتصادی، بخش خصوصی را رسما یکی از بازوهای اصلی خروج از بحران‌های اقتصادی در شرایط فعلی خواند. اگرچه رییس‌جمهور بارها از بخش خصوصی دعوت کرده تا هم‌پای دولت در حل مشکلات اقتصاد تلاش کند‌ اما خروجی رفتارهای دولت در مواجهه با فعالان اقتصادی بخش خصوصی چیز دیگری را نشان می‌دهد. اگر نگاهی به تصمیمات ارزی دولت در همین چند ماه اخیر بیندازیم می‌بینیم که دولت علاقه چندانی به بازی دادن بخش خصوصی در عرصه اقتصادی کشور ندارد‌ اما از طرفی جلسه می‌گذارد و نشست برگزار می‌کند‌ تا صدای بخش خصوصی در‌نیاید. این تضاد و دوگانگی میان حرف و عمل دولت از جهتی دیگر نیز قابل بررسی است. اما با توجه به اینکه حسن روحانی اصرار به مردمی بودن دولت خود دارد، هر‌از‌گاهی به صورت ضمنی ابراز علاقه به حضور بخش خصوصی می‌کند‌. اما در عمل می‌بینیم که این دولت نیز همانند دولت‌های گذشته و خلاف آنچه می‌گوید، به هیچ عنوان علاقه‌‌ای به سپردن اقتصاد به بخش خصوصی ندارد. این در حالی است که بسیاری از فعالان اقتصادی معتقدند‌ بیشترین مشکلات امروز اقتصاد ایران، ریشه در عمق دولتی بودن اقتصاد دارد. بدون شک اگر زمانی دولت تصمیم بگیرد‌ اقتصاد را رها کند و به دست بخش خصوصی بسپارد می‌توان نسبت به کاهش بیکاری تا حدودی امیدوار شد. اما متاسفانه دولت بر‌خلاف آنچه می‌گوید، رفتار می‌کند‌ زیرا بیشتر از حل مشکلات، ‌اقتدار و منافع خود را در اولویت قرار می‌دهد. از این رو شاهدیم که تاکنون در بر پاشنه مشکلات و ثبات بحران‌های اقتصادی چرخیده است.
در حال حاضر‌ بازار روزهای شلوغی را می‌گذراند و دل‌نگرانی از نقش‌آفرینی بخش خصوصی در این برهه بیش از پیش به گوش می‌رسد‌. فعالان اقتصادی نگرانند تا مبادا روند تصمیمات اقتصادی کشور همچون گذشته بر پایه و نظرات دولتی‌ها و شبه‌دولتی‌ها شکل بگیرد. در اینکه اقتصاد ایران، نفت‌زده است شکی وجود ندارد اما اگر به همین وضعیت ورود همه‌جانبه دولت هم بیش از گذشته اضافه شود، کنترل و مدیریت بحران‌های اقتصادی، کار دشواری خواهد بود که مشخص نیست دولتمردان بتوانند از پس آن برآیند. همه صاحبان کسب‌وکار می‌دانند که واقعیت اقتصاد ایران، حضور یکپارچه و همه‌جانبه دولت در تمامی سطوح مدیریتی و اجرایی است. بنابراین وقتی فعال بخش خصوصی اقدام به راه‌اندازی کارخانه یا حتی صنعتی کوچک می‌کند، از تمامی موانع عبور کرده و با دشواری به فعالیت‌هایش ادامه می‌دهد. از این رو دولت با اعتماد به بخش خصوصی و با تغییر رویه در نحوه سیاستگذاری‌‌های اقتصادی و معیشتی اقتصاد را از رکود نجات دهد.

جهان صنعت

 

«داد» مردم از «بیداد» گرانی

قیمت خانه به هزار و یک دلیل آن قدر گران است که خریدن آن برای عده کثیری به رویا تبدیل شده است، خودروسازان داخلی هم در غیاب رقیب و در سایه انحصار، هرازگاهی بی اجازه و با اجازه به بهانه هایی و بدون ارتقای لازم کیفیت، قیمت تولیدات خود را افزایش می دهند این دو گرچه از ضروریات زندگی محسوب می شود اما قطعا به هیچ عنوان اهمیتی در حد سفره و معیشت عامه مردم ندارند، سفره و معیشتی که متاسفانه برای عده قابل ملاحظه ای از افراد جامعه به دشواری تامین می شود، آن هم در شرایطی که اجاره های سرسام آور خانه ها و مغازه ها و دریافت حقوق های حداقلی کارگری و کارمندی و بازنشستگی عرصه را بر این اقشار تنگ تر کرده است اما آن چه این روزها بیش از دیگر امور موجبات دلخوری اکثر مردم را فراهم آورده، گرانی بی حساب و کتاب بسیاری از ارزاق و مایحتاج عمومی است. گرانی هایی که   هر از چندی بی رحمانه چنگ به جیب ها و کیسه های نه چندان پر مردم می زند و آه از نهاد «کم درآمدها» که تعدادشان هم کم نیست درمی آورد، گرانی هایی که آن قدر تکرار شده که علاوه بر به ستوه آوردن مردم، ایشان را از شنیدن و تکرار وعده های مسئولان برای کنترل و مهار قیمت ها به مرز بیزاری رسانده است.
در این که عوامل متعدد اقتصادی و حتی سیاسی در گرانی و رشد فزاینده و بی حساب قیمت ها موثر است شکی نیست که در این مقال، مجال پرداختن به آن ها نیست اما چند نکته بیش از بقیه مسائل برای مردم محسوس و آزاردهنده است که به برخی از آن ها اشاره می شود.
نبود نظارت کافی
«اصلا نظارتی در کار نیست» ، «کسی به کسی نیست»، «هر که هر کاری دلش می خواهد می کند»، «هر چقدر دلشان می خواهد اجناس را گران می کنند».
این حرف ها از جمله عبارت هایی است که مکرر از زبان مردم شنیده می شود جملات و عباراتی که البته مختص این روزها و سال ها نیست بلکه معمولا پس از ایجاد هر موج گرانی و اوج گیری قیمت ها به خصوص افزایش قیمت ارزاق و مایحتاج عمومی سر زبان ها می افتد، اگر نگوییم که همه این گونه جملات دقیقا مطابق آن چیزی است که در واقعیت و اجرا اتفاق می افتد اما صادقانه و منصفانه می توانیم بگوییم که آن قدر کمیت و کیفیت نظارت ها ضعیف است و متاسفانه اثر آن ها کمتر از تعداد و کیفیت شان که گویی نظارتی در کار نیست.
بنابراین باید مجموعه حاکمیت فکر و تمهیداتی اساسی و مبنایی برای نظارت مناسب و موثر بر قیمت ها بیندیشند و تصمیم هایی جدی بگیرند و حداقل از این پس به موقع و به هنگام و قبل از این که دیر شود برنامه هایی موثر را عملیاتی و اجرایی کنند. برای تحقق این مهم می توان از ظرفیت بالای خیل دانشجویان و دیگر جوانان تحصیل کرده و متاسفانه بیکار کشور و همچنین گروه های «جهادی» در عرصه جهاد و مقابله با احتکار و گران فروشی استفاده کرد.
مترسک مبارزه با گران فروشی
ستاد مبارزه با گران فروشی و تعزیرات حکومتی و امثال این ها نیز به دلایل گوناگون آن چنان که باید نتوانسته اند به وظایف خود عمل کنند. شاهد این مدعا، موج های گرانی تکراری و افسار گسیخته ای است که سال ها و به دفعات شاهد آن بوده و هستیم. شاید برخوردهای کم تعداد و کم اثر و از آن مهم تر نپرداختن اصولی به «ریشه» های گرانی و به  تبع آن خروجی مناسب نداشتن باعث شده این گونه ستادها، از منظر عده زیادی از مردم، تنها به «مترسکی» برای مبارزه با گرانی تبدیل شوند. بر این اساس باید تغییراتی اساسی بلکه انقلابی جدی در این زمینه روی دهد تا مردم طعم شیرین کنترل و مهار قیمت و مبارزه با گران فروشی را بچشند و این انقلاب بیش و پیش از هر چیزی نیازمند اراده و عزم جزم قانون گذاران و دولتمردان و مجریان است و البته که چنین عزم و اراده ای قبل از باور مشکلات واقعی مردم به وجود نمی آید.
آنانی که خون مردم را می مکند
یکی از عوامل موثر در گرانی و دامن زدن به نابه سامانی بازار، وجود سودجویان ابن الوقت و محتکرانی است که با زیر پا گذاشتن دین و ایمان و وجدان انسانی، در شرایط خاص اقلام و اجناس پرمصرف و مورد نیاز مردم را احتکار می کنند و با به جیب زدن سودهای کلان و غیرمشروع و مکیدن خون ومردم علاوه بر خراب کردن آخرت و بلکه دنیای خود، اوضاع بازار و اقتصاد کشور را بر هم می زنند. مبارزه جدی با این گونه افراد باید در دستور کار حتمی مجریان قانون و البته قوه قضاییه باشد. خلاصه آن که آن چه مسلم است مردم باید به طور واقعی حس کنند که هم عزم و اراده ای برای مهار و کنترل و مبارزه با گرانی وجود دارد و هم آثار این گونه اقدامات را در بازار، زندگی، معیشت و سفره خود ببینند، تحقق چنین امر مهمی قطعا کار بسیار دشواری است اما حتما غیرممکن نیست.
آیا قابل پیش بینی نبود؟!
بی گمان و به هر صورت اشتباه بزرگ گره زدن همه مشکلات و حل آن ها به زلف و طناب پوسیده برجام و پس از آن عهدشکنی آمریکا در بر هم زدن و خروج از این عهدنامه مهم بین المللی که به تایید سازمان ملل و شورای امنیت رسیده بود سهم و نقش به سزایی در نرسیدن به رشد اقتصادی لازم، رشد و افزایش نقدینگی، بی رونق بودن تولید و اشتغال، رکود و تورم، ایجاد التهاب و جو روانی و همچنین گرانی قیمت ها داشته، اما نکته و سوال مهم این است که آیا مسئولان به خصوص دولتمردان به وجود آمدن چنین وضعیتی را محتمل نمی دانستند؟ و اگر احتمال چنین شرایطی را داده اند آیا برای مقابله و مهار تبعات آن برنامه و تمهیدات موثری داشته اند؟
حداقل ظاهر امر و واقعیت های میدانی و آن چه تا لحظه حاضر در بازار قابل مشاهده است از پیش بینی نداشتن و برنامه مناسب و موثر نداشتن برای مقابله و مواجهه با چنین شرایطی حکایت می کند. محقق نشدن اقتصاد مقاومتی و کمبود حمایت جدی و موثر از تولید، شاهد دیگری بر این مدعاست که البته عمیقا امیدوارم گزاره مطرح شده توسط نگارنده صحیح  نباشد و وضعیت اقتصاد و بازار تغییر کند.
به هر روی مردم همیشه به خوبی نشان داده اند که در هر شرایطی پای انقلاب و نظام و دین و میهن خود محکم و استوار ایستاده اند اما این مطالبه و انتظار که همه ایرانیان در هر نقطه ای از کشور در سایه این امنیت و استقلال و عزت کم نظیر حق دارند از شغل و معیشت مناسب و مطابق شأن انسانی و اسلامی برخوردار باشند و موج گرانی های بی بازگشت این قدر آزارشان ندهد و دادشان از بیداد گرانی ستانده شود مطالبه، انتظار و حقی غیرقابل انکار است.

 

خراسان

 

افزایش فاصله دولت و ملت

 اعتراض‌های مردمی در سطح جامعه در مخالفت با دولت و حاکمیت فراگیر شده است؛ اعتراض‌هایی که نشان از انتقادهای مردم نسبت به وضع اسفناک اقتصادی کشور دارد. مشکلات روزمره مردم مانند گرانی، تورم و بیکاری یکی از دغدغه‌های اصلی معترضان با توجه به اوضاع اقتصادی کشور است. اما مشکلات اقتصادی به تنهایی منجر به واکنش مردمی نشده‌ بلکه مطالبات بر زمین مانده مردم در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی منجر به بروز مخالفت‌ها شده است. البته دی‌ماه سال گذشته پیش‌لرزه‌های نارضایتی مردم فراگیر شده بود؛ اعتراض‌هایی که به بهانه مشکلات اقتصادی، مردم به خیابان‌ها ریختند و فریادهایی از سر خشم سر دادند.
اما گذشت زمان و اتفاقی که در دی‌ماه سال گذشته رخ داد تاثیری در بهبود رابطه مردم و مسوولان نداشت‌ چرا که دولت دیگر قادر به برقراری ارتباط با مردم و مشکلات اساسی و جدی آنها نیست. اگرچه دولت تلاش می‌کند برای رفع مشکلات مردم گام‌هایی بر‌دارد اما این قدم‌های کوچک، مشکلات بزرگ کشور را حل نمی‌کند. از این رو عملکرد اینچنینی و توامان دولت باعث شده است که کارها بسامان نشود و نتیجه کارکردها و عملکردهای هر چند محدودشان نیز بازتاب منفی در جامعه داشته باشد. متاسفانه اعتراض‌های مردمی از سال گذشته تاکنون به شکل‌های مختلفی ادامه دارد و مردم نسبت به آینده خود و وعده‌های دولت ناامید شده‌اند. این شکل از ناامیدی پس از خروج آمریکا از برجام در میان اقشار مردم شدت بیشتری گرفته است‌ چرا که حالا با ترک برداشتن توافق هسته‌ای همه آنچه مردم ایران گمان می‌کردند با وجود این توافق به دست آورده‌اند در حال فروپاشی است. بسیاری از مردم ایران بعد از حوادث سیاسی و اقتصادی‌‌ای که در دولت‌های نهم و دهم رخ داد با تصور تغییر اساسی و مثبت به پای صندوق‌های رای آمدند و دولت حسن روحانی را انتخاب کردند. دولت یازدهم تا حدودی تلاش کرد با ثبات در قیمت ارز و کالا از بروز یک فاجعه سیاسی، اقتصادی در کشور جلوگیری کند‌ اما این فرآیند را در دولت دوازدهم ادامه نداد و نتیجه آن برانگیختگی‌، خشم بیشتر مردم از وعده‌هایی بود که محقق نشد و اتفاقات دی‌ماه سال گذشته را رقم زد. بالارفتن قیمت ارز و متعاقب آن افزایش قیمت‌ها و خروج آمریکا تیر خلاص امید مردم در این زمینه بود. مردم کشورمان روزانه اخباری مبنی بر توقف فعالیت‌ شرکت‌های اقتصادی دنیا با ایران را می‌شنوند و این اخبار پیش از هر زمان دیگری آنها را از بهبود وضعیت مایوس‌تر می‌کند. نکته جالب آنکه در این شرایط دولتمردان و مسوولان کشور چندان علاقه‌ای به توجه به خواست‌های ساده مردم و همدلی با آنها ندارند و بیشتر از هر زمان دیگر مردم را با کنش‌های اجتماعی نادرست عصبانی‌تر می‌کنند. فیلترینگ تلگرام، برخی اقدامات در حوزه اجتماعی، ‌مسایلی که در زندان‌ به وجود آمد و برخوردهای امنیتی با موضوعات گوناگون بخشی از رفتارها در برابر مردم است؛ مساله‌ای که در دراز‌مدت نه تنها به نفع کشور نیست که مسلما حکومت را به مخاطره می‌‌اندازد.
از این رو است که ‌اکنون مردم عادی به صراحت از دولت انتقاد می‌کنند و با دلخوری و از سر خشم، نارضایتی خود را بروز می‌دهند. نمونه آن همین دیدارهای دانشجویی با رهبر معظم انقلاب است که برخی از دانشجویان از تصمیمات بزرگان کشور گلایه می‌کنند و عواقب آن را هشدار می‌دهند یا حتی می‌توان به نه گفتن بازیگران به دعوت روحانی برای مراسم افطاری اشاره کرد که با حضور نیافتن خود به نحوی اعتراض‌شان را نسبت به دولت و وضعیت موجود کشور نشان دادند. به نظر می‌رسد ادامه این شرایط و افزایش شکاف میان مردم و حاکمیت تنها وضعیت را برای حکومت بغرنج‌تر می‌کند. این در حالی است که مسوولان کشور با استفاده از عبارت «شرایط حساس کنونی» از مردم ایران این انتظار را دارند که همچون 40 سال‌ گذشته در همه جبهه‌ها حمایت قاطع خود را از جمهوری اسلامی ایران نشان دهند اما اعترضات مردمی در گوشه و کنار کشور گویای مساله دیگری است. گاهی برخی مسوولان دولتی در جلساتی عنوان می‌کنند: « چرا مردم همچون زمان جنگ که همدلی داشتند با همان نگاه دوباره به مقامات کشور کمک نمی‌کنند. انتظارها این است که در شرایط موجود مردم با همان نگاه 20 یا 30 سال پیش وضعیت کشور را تحمل کنند.» این نوع نگرش و انتظار از مردم که میان مسوولان کشور رایج است نشان می‌دهد که مقامات کشور یا خودشان را با تغییرات سیاسی و اجتماعی کشور به روزرسانی نکرده‌اند یا آنکه نمی‌خواهند تن به خواست‌های مردم دهند. با این حال در چنین شرایطی که نارضایتی از رفتارهای سیاسی و فرهنگی و نحوه اداره کشور در میان مردم موج می‌زند لازم است مقامات کشور برای ترمیم و کاهش فاصله با جامعه دست به اقدامات جدی بزنند و با عملکردهای مناسب و مورد انتظار مردم از ظهور اعتراض‌های گسترده‌تر بکاهند و‌گرنه ترکی که بر اعتماد اجتماعی مردم به نهادهای دولتی افتاده هر روز عمیق‌تر می‌شود. نمونه آن اتفاقی است که در یکی از مدارس غرب تهران افتاد و موجی از اعتراض مردمی را نسبت به آموزش و پرورش به راه انداخت. امثال این موضوعات موجب می‌شود بی‌اعتمادی مردم به نهادهای مختلف فراگیر شود. بی‌اعتمادی‌ای که ناشی از یاس اجتماعی است و به مرور باعث می‌شود که مردم اعتماد خود را به نهادهای بالادستی از دست بدهند. حال باید دید مقامات کشورمان با چه برنامه‌ای قصد دارند این آتش زیر خاکستر را فرونشانند.

 

دولت و نفت، بلای سفره مردم

 برای اقتصادی که وابستگی تمام‌عیارش به درآمدهای نفتی برای همگان روشن شده، این انتظار وجود دارد که هرآنچه از یک اقتصاد توسعه‌یافته می‌خواهیم را در این درآمدها جست و جو کنیم‌ این در حالی است که همین صنعت در طول سالیان گذشته با مانع‌پراکنی‌هایی که متحدان نفتی‌مان ایجاد کرده، متحمل رنج‌های بسیاری شده است.
امروز که نگران تشدید تحریم‌های آمریکا هستیم، برایمان کاملا روشن شده که وابستگی به این صنعت تا چه میزان می‌تواند ما را دچار مخاطرات اقتصادی کند. همین چند سال پیش هم که آمریکا تحریم‌هایش را علیه اقتصاد ایران اعمال کرد، مشکلاتی که برای دریافت درآمدهای حاصل از فروش نفت‌مان به وجود آمده بود به کل اقتصادمان را زیرو‌رو کرد. همان زمان بود که با خودمان کلنجار رفتیم که راه‌حل فرار از مشکلات، اتحاد با همتایان اروپایی و آمریکایی است. برای همین بود که دولت برای رسیدن به یک برنامه جامع اقدام مشترک سر و دست شکست تا در نهایت توانست در میان اقتصاد جهانی جا خوش کند.
هرچند نباید از تاثیرات مثبت برجام بر اقتصاد داخلی و روابط خارجی‌مان در سطح اقتصاد بین‌الملل غافل شد‌ اما باید این نکته را پذیرفت که ما حتی از فرصت‌هایی که برجام پیش روی‌مان قرار داد هم به درستی استفاده نکردیم و همین است که در شرایط کنونی، نااطمینانی‌ها در فضای اقتصادی کشورمان به اوج رسیده است.
فرار از مشکلات
شاید مشکل از همین جا نشات گرفته است. اگر همان زمان که تحریم‌های آمریکا نفس اقتصادمان را به شماره انداخته بود به جای فرار از مشکلات راه‌حل جامعی برای آن می‌یافتیم امروز باز هم نگران این نمی‌شدیم که با اعمال مجدد تحریم‌های آمریکا باید برای دریافت درآمدهای نفتی‌مان چه کنیم و اقتصادمان را این بار باید از چه کانالی هدایت کنیم.
اما این موضوع‌ جدیدی نیست، چهار دهه است که اقتصاد ایران را با همین درآمدهای نفتی اداره می‌کنند و حتی موانعی که بر سر راه تولیدات نفتی‌مان ایجاد می‌شود باز هم از وابستگی‌مان به این صنعت کم نمی‌کند و باز هم به این فکر می‌افتیم که هر طور شده باید راهی برای صادرات بیشتر نفت در جهان بیابیم تا از درآمد حاصل از فروش نفت عقب نمانیم.
شرایط به گونه‌ای است که مشکلات باز هم در حال ریشه دواندن است. با تشدید تحریم‌های آمریکا، مشکلات داخلی‌مان هم دامنه‌دارتر می‌شوند. خریداران نفتی‌مان به دنبال پیدا کردن بازارهای جایگزین هستند و همتایان اروپایی و حتی غیراروپایی‌مان هم در حال اتمام حجت فرصت‌های همکاری اقتصادی و سرمایه‌گذاری با اقتصاد ایران هستند. تمام این مشکلات را اگر کنار هم گذاریم می‌بینیم که تمام فرصت‌های اقتصادی‌مان در حال دور شدن هستند و مسیریابی برای یافتن راه‌های میانبر، بسیار سخت شده است
اقتصادمان رشد نکرد
همین است که با گذشت چهار دهه و به دنبال مشکلاتی که در این سال‌ها در اقتصاد ایران وجود داشته، هنوز هم که هنوز است نتوانسته‌ایم به سطح مناسبی از رشد اقتصادی و کمک به بهبود معیشت افراد جامعه برسیم. مشکلات اقتصادی آنقدر در هم ریشه دوانده‌اند که پول حاصل از صادرات و فروش نفت تنها می‌تواند جوابگوی نیازهایی باشد که اقتصاد را در مرز نابودی قرار داده و در سفره‌های مردم جا نمی‌گیرد.
اما آیا اینکه اروپایی‌ها بخواهند فقط با فعالیت چند شرکت کوچک در ایران از منافع کشورمان در برجام حمایت کنند می‌تواند کارساز باشد؟ این در حالی است که همه سرمایه‌گذاران بزرگ اقتصادی و همه فعالان اقتصادی که در سطح کلان فعالیت می‌کنند به دنبال این هستند تا سرمایه‌هایشان را روی دوش بگذارند و ایران را به مقصد دیگری ترک کنند.
واضح است اقتصاد ما یک اقتصاد بسیار شکننده است. ما نیازمند سرمایه‌گذاری‌های بزرگ هستیم، سرمایه‌گذاری‌هایی که بتواند مسیرهای خروج از مشکلات را به ما نشان دهد و جایگاه‌مان را در میان سایر اقتصادهای جهان متزلزل نکند. بنابراین حتی دل بستن به وعده وعیدهای اروپا هم نمی‌تواند اقتصادمان را متحول کند و ما را به جایگاهی که شایسته آن هستیم برساند.
حضور شرکت‌های کوچک اروپایی دردی را دوا نمی‌کند
محمود جامساز هم می‌گوید: «حضور شرکت‌های کوچک اروپایی در ایران، دردی را از اقتصاد کشور دوا نمی‌کند.» این اقتصاددان در گفت‌وگو با مهر بیان کرده است: «اقتصاد کشور ما یک مجموع اقتصاد دولتی نفت‌پایه است‌ و حضور پررنگ نفت در اقتصاد ایران موجب شده دولت سهم زیادی از اقتصاد را داشته باشد که بزرگ‌ترین معضل این نوع اقتصاد، عدم استفاده بهینه از درآمدهای نفتی و عدم تخصیص بهینه منابع نفتی و سایر منابع بین نیازهای واقعی اقتصاد است که هر ساله در بودجه‌های کشور، این وابستگی به منابع نفتی بیشتر می‌شود
او افزوده است: «متاسفانه برتری اقتصاد ایران، در نفت و گاز و سایر منابع طبیعی بوده و فناوری و محصولات دانش‌بنیان به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته‌اند.» به گفته او در واقع درآمد آسان‌رس نفت به جای هزینه شدن در راستای ایجاد زیرساخت‌های بنیادین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سمت اهداف دیگر سرازیر شده است؛ از این رو ساختارهای بنیادین اقتصاد ما برای توسعه بسیار ضعیف است؛ بنابراین نمی‌شود توسعه اقتصاد را بر روی زیربنایی استوار کرد که سست است و نمی‌تواند توسعه را تحمل کند.
او ادامه داده است: «متاسفانه در کنار بخش خصوصی واقعی، یک بخش خصوصی دولتی شکل گرفت که با استفاده از روش‌های بروکراتیک دولتی، در جهت حفظ منافع خود گام برداشت که این مساله موجب شد بخش خصوصی واقعی روز به روز تضعیف شود؛ به گونه‌ای که حتی در اتاق بازرگانی که باید تشکل خالص بخش خصوصی باشد، بخش دولتی تقریبا همه کاره شده است.» او بیان کرده است: «بنابراین وقتی که بخش خصوصی تا این حد ضعیف می‌شود، قاعدتا بخش بزرگی از اقتصاد متورم شده و در اختیار دولت قرار می‌گیرد و با توجه به قدرت دولت تمام منابع و مصارف صرف پیشبرد مقاصد و اهداف اقتصاد دولتی می‌شود که بخش بسیار کمی از مواهب و دستاوردهای این اقتصاد به جامعه می‌رسد.» او گفته است: «در زندگی مردم ارقام و آمار تاثیری ندارد، بلکه سبد معیشتی دارای اهمیت است‌ و به گفته مسوولان، ۲۸ میلیون نفر در کشور زیر خط فقر هستند و این مساله، نشان می‌دهد که درآمدهای حاصل از نفت در جهت حفظ آرامش و تامین امنیت معیشت و اقتصاد جامعه صرف نشده است
این اقتصاددان بیان کرد: «از سوی‌ دیگر به دلیل گزینش‌های نادرست و اعمال نفوذ درقدرت و استخدام‌های گروهی که هیچ ارتباطی با مساله تخصص و مدیریت ندارد، منجر به رشد دستگاه دیوان‌سالاری شده که این موضوع خود باعث ایجاد فساد می‌شود.» بنابر اظهارات او رخنه فساد در سازمان‌های دولتی، از عوامل مهم انباشت ثروت در دست بخش کوچکی از جامعه است که با رانت اقتصادی و اطلاعاتی قدرت گرفته‌اند و به فاصله طبقاتی، ریزش سبد معیشتی، کاهش قدرت خرید مردم و تنزل ارزش پول ملی دامن می‌زنند.
به گفته او طی سال‌ها نرخ ارز رسمی ما ۶۰۰ و نرخ ارز غیررسمی ما هزار برابر شده است و زمانی که نرخ ارز به صورت دستوری تعیین شود و واقعی نباشد، مشکلات عدیده‌ای به وجود می‌آید. متاسفانه هیچ زمانی ارز را به صورت واقعی محاسبه نکردیم و هر زمان با توجه به نیاز دولت و شرایط روز و درآمد نفت نرخی را بدون انجام محاسبات علمی برای ارز در نظر گرفتیم.
این اقتصاددان با بیان اینکه نبود ثبات تورم در اقتصاد باعث می‌شود پیش‌بینی‌پذیری مشکل شود، افزوده است: «این مساله موجب می‌شود اقتصاد تحت تاثیر محرک‌های داخلی و خارجی قرار گیرد و از تعادل خود خارج شود که بسیار ناسالم و فسادزاست
اقتصاد دولتی، بازار را مخدوش کرده است
جامساز اقتصاد ایران را بر اساس یک روال صحیح و منطقی نمی‌داند، زیرا دولتی بوده و بازار را مخدوش کرده است. او افزوده است: «عرضه و تقاضا در بازار کشورهای پیشرفته مشخص بوده و قیمت‌ها با مکانیسم دقیقی تعیین می‌شود که این قیمت‌ها به کارفرمایان و کارآفرینان برای سرمایه‌گذاری علامت‌دهی می‌کنند؛ اما وقتی بازار ما انحصاری بوده و بیشتر تولیدات دولتی است، نمی‌تواند بخش‌هایی از اقتصاد را که دارای مزیت نسبی هستند را شناسایی و سرمایه را به آن سمت هدایت کند.» به گفته او در حال حاضر اقتصاد ما از لحاظ تولید ضعیف است؛ زیرا تمام پول‌ها به سمت دارایی‌های مالی و خرید سهام رفته است. این در حالی است که اگر اقتصاد رونق نداشته باشد، سهام هم رونقی نخواهد داشت و هر قدر هم رونق بگیرد این رونق حباب‌گونه است. او بیان کرد: «پس از امضای برجام، امیدواری‌هایی برای خروج از گرفتاری‌های مضمنی که در اقتصاد وجود داشت شکل گرفت؛ در حالی که نتوانستیم از آن بهره‌مند شویم و به جز اخذ وجوهاتی که طلب داشتیم چیزی عایدمان نشد.» او ادامه داده است: «با خروج آمریکا از برجام نیز، عملا هیچ بانکی حاضر نیست که با ما کار کند و چند شرکتی که با ما شروع به کار کرده بودند هم چون توتال، از ادامه همکاری با ما صرف‌نظر کردند.» این اقتصاددان معتقد است اروپا در پی حفظ برجام است‌ و با توجه به شرایطی که داریم و کمبودهای مالی که وجود دارد و دولت سعی می‌کند، به هر طریق ممکن هزینه‌های جاری خود را از طریق عوارض و تعرفه‌های گمرکی و فروش خدمات دولتی تامین کند، اگر اروپایی‌ها موفق شوند که با حفظ برجام به این صورت که چند شرکت کوچک و متوسط اروپایی با ما همکاری کنند اصلا دردی از ما دوا نمی‌کند. ما نیاز به سرمایه‌های کلان داریم به سرمایه‌هایی نیاز داریم که زیرساخت‌های اقتصادی را متحول و چاه‌های نفتی را ترمیم کند
بخش عمده مشکلات‌مان ریشه داخلی دارند
عباس آرگون*- مشکلات اقتصادی ایران صرفا محدود به تحریم‌های بین‌المللی نبوده و بخش زیادی از آن انسجامی ناشی می‌شود که ریشه در مسایل داخلی‌مان دارد. بر این اساس‌ اگر نگرش مجموعه‌نگری در داخل کشور ایجاد شود، می‌توان بر بخش زیادی از مشکلات فائق آمد و تاثیرات تحریم‌ها بر اقتصاد کشور را حداقل کرد.
وزیر نفت در صحبت‌های چند روز پیش خود بیان کرد تدابیری برای مشکلات پیش آمده در حوزه نفت اندیشیده است‌ اما صراحتا تدابیرش را در این خصوص اعلام نکرد. با این حال‌ هرچند اعمال تحریم‌های آمریکا می‌تواند صادرات نفت‌مان را تحت تاثیر قرار دهد‌ اما این امکان وجود ندارد که بتواند تمام درهای جهانی برای خرید نفت از ایران را به رویمان ببندد. چه آنکه مذاکرات‌مان با کشورهای اروپایی اگر به نتیجه خوبی برسد، شاید بتوانیم حتی صادرات نفت‌مان را در سطح کنونی هم ادامه دهیم.
از طرفی هرچند محدودیت‌هایی که ایجاد خواهد شد به میزان و سطح تحریم‌های آمریکا بستگی دارد‌ اما باید گفت که محدودیت‌ها در سطح تحریم‌های سال‌های 90 و 91 نخواهد بود، چرا‌که اجماعی که در آن سال‌ها از سوی کشورهای اروپایی علیه ایران وجود داشت شکسته شده و اکنون بسیاری از کشورهای اروپایی حافظ منافع ایران از برجام هستند.
اما حتی اگر در بحث نقل‌و‌انتقالات پولی هم دچار مشکل شویم و این امکان برایمان فراهم نباشد که به آسانی درآمدهای حاصل از فروش نفت را به داخل کشور وارد کنیم، می‌توانیم با کشورهایی که وارد‌کننده عمده نفت از ایران هستند وارد پیمان‌های پولی دوجانبه شویم و بخشی از مشکلات برای مراودات پولی‌مان را مرتفع سازیم. با این وجود نباید فراموش کنیم که باید به دنبال روابط دیپلماسی‌مان با کشورهای مختلف جهان باشیم.
اما باز هم مشکلی که وجود دارد این است که بسیاری از بنگاه‌های بزرگ اروپایی به دلیل نگرانی از تحریم‌های آمریکا، تعاملات خودشان با ایران را ادامه نمی‌دهند‌ چرا‌که این بنگاه‌های بزرگ اروپایی عمدتا در اختیار بخش خصوصی هستند و تعداد زیادی از سهامداران‌شان را آمریکایی‌ها تشکیل می‌دهند. به همین دلیل برای ادامه ارتباط‌شان با بنگاه‌های ایرانی دچار مشکل می‌شوند ‌بنابراین به دلیل تاثیرپذیری زیادی که از آمریکا دارند به تعاملات خودشان با ایران پایان می‌دهند.
اما با همه این شرایط می‌توانیم با توجه بیشتر به انسجام داخلی و حل مشکلات مربوط به حوزه کسب‌و‌کار، نظام بانکی و... و با اولویت‌بندی و ایجاد نگرش همه‌جانبه برای حل این مشکلات، فضا را برای ورود بیشتر بنگاه‌های کوچک و متوسط اروپایی در داخل کشور فراهم کنیم و با ارتباطات گسترده با همین بنگاه‌های کوچک و متوسط به سطح مناسبی از توسعه‌یافتگی در کشور برسیم.
*عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران

جهان صنعت

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است