محل تبلیغ شما
گزارشی از ۱۴ شب تجمع کسبه پلاسکو

تاریخ خبر: 1396/4/13

گزارشی از ۱۴ شب تجمع کسبه پلاسکو

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

رئیس بنیاد مستضعفان درست در زمانی که تمامی پیکرهای حادثه پلاسکو از زیر آوار برج ۱۷ طبقه قدیمی بیرون کشیده نشده بود، اعلام کرد که تا دو سال دیگر ساختمانی به جای پلاسکوی آوار شده خواهد ساخت تا کسبه خسارت‌دیده به کار و زندگی خود بازگردند، حال با توجه به اینکه ۶ ماه از حادثه پلاسکو می‌گذرد نه تغییری در محل حادثه ایجاد شده است و نه درخواست مجوزی از سوی بنیاد مستضعفان برای ساخت دوباره ارائه شده است؛ در عوض محل حادثه برج قدیمی به جایی برای دزدی و غارت توسط سارقان تبدیل شده است تا جایی که کسبه پلاسکو برای دفاع از اموال خود که پس از حادثه در ۲۸۶ مغازه سالم مانده است؛ شب‌ها را در مقابل درب پشتی پلاسکو به صبح می‌رسانند.

 

یکی از افراد حاضر که با ۴۰ کسبه دیگر ۱۴ شب است که از ساعت ۱۲ تا ۶ صبح مقابل درب پشتی پلاسکو شب را به صبح می‌رساند در این رابطه به خبرنگار ایلنا می‌گوید: «متاسفانه هر شب از مغازه‌های ساختمان دزدی می‌شد، اما کسی پاسخگو نبود. سارقان با شکستن شیشه‌ها وارد پاساژ می‌شدند، اما کسبه حق ورود ندارند. دزدها از دیوار بالا می‌رفتند و در صورت مقاومت نگهبان‌ها با تهدید قمه اقدام به دزدی می‌کردند تا اینکه نگهبان‌ها طی تماس با کسبه باعث شدند خود کسبه اقدام به محافظت از مال خود کنند و به همین خاطر چهارده شب است که شب را در همین جا به صبح می رسانیم.»

نگهبان ساختمان نیز که در جمع حضور دارد با تاکید بر اینکه نیروی انتظامی در صورت تماس نگهبان‌ها در این محل حاضر می‌شود، می‌گوید: «با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از اجناس همچنان در مغازه‌ها وجود دارد خطر دزدی همیشه این مکان را تهدید می‌کند.»

کسبه پلاسکو در رابطه با تجمع‌های اخیر خود می‌گویند که با استناد به گزارش‌های سازمان نظام مهندسی خواهان تعیین تکلیف خود هستند. سوال آنها این است که با توجه به اینکه ۷۰ درصد مغازه‌ها سالم است، چرا این مکان رها شده است؟ آنها خواهان این هستند که بنیاد مستضعفان قراردادی را امضا کند که طی آن مشخص شود تا چه زمانی ساختمان را تحویل می‌دهد.

بر اساس گفته‌های کسبه، بنیاد مستضعفان وعده می‌دهد که در جلساتی که برگزار می‌کند، در این رابطه تصمیم‌گیری خواهد کرد، اما این جلسات ۶ ماه است که برگزار نشده و خبری هم به کسبه نرسیده است و بنیاد در آخر اعلام کرد که اگر تا ۳۰ خرداد تکلیف پلاسکو را مشخص نکرد به کسبه این حق را می‌دهد که هرکاری انجام دهند، اما باز هم خبری از بنیاد نشده است و کسبه همچنان سردرگم هستند.

یکی از کسبه حاضر در جمع می‌گوید: «ادعا می‌کنند که ملک کناری را برای ساخت خریداری کرده‌اند؛ اما مالک اعلام می‌کند که این ملک فروخته نشده است. بنیاد با مالک وارد صحبت شد که مالک پیشنهاد فروش ۹۰ میلیارد تومانی داده است، اما بنیاد تنها قصد پرداخت ۳۰ میلیارد تومان دارد که عملا این معامله منتفی شده است.۲۸۶ واحد مغازه آسیب ندیده است، اگر بنیاد مستضعفان به درخواست کسبه پاسخ ندهد؛ قانون این اجازه را به ما می‌دهد که خود کسبه کار بازسازی را انجام دهند و در عوض ۶ ماه اجاره بنیاد از سوی آنها پرداخت نشود. از طرفی برای جلوگیری از دزدی و از طرف دیگر از ترس اینکه نکند پلاسکو دوباره آتش بگیرد، شب‌ها همین جا نگهبانی می‌دهیم تا تکلیف مشخص شود.»

او در ادامه تاکید می‌کند که منهای مقاوم‌سازی پلاک‌های آسیب‌ندیده اول باید تکلیف برج مشخص شود، چون قسمت برج هم باید ساخته شود؛ وعده‌های بنیاد نشدنی است؛ چراکه بنیاد حتی درخواست جواز نکرده است.

 

طبق گفته کسبه بنیاد این بحث را پیش می‌کشد که شهرداری برای ساختمان مجوز نمی‌دهد، این در حالی است که شهرداری اعلام کرده است که در صورت درخواست بنیاد به آنها مجوز ساخت داده خواهد شد.

گفتنی است؛ طبق قرار بنیاد با کسبه مقرر شد، نماینده کسبه با بنیاد در ارتباط باشد تا این مشکل پیگیری شود، اما تا پیش از برگزاری آخرین تجمع مقابل بنیاد مستضعفان، نماینده کسبه بارها با بنیاد تماس گرفته که پیگیری‌هایش بی‌پاسخ مانده است.

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
قانون   1396/4/15 11:14:54

مقصربودند طلبكارشدند

وعده هایی که مسئولان می دادند این نبود. قرار نبود که اعلام نتیجه تا این حد زمان ببرد و گفته بودند ظرف چند ماه حکم نهایی را اعلام می کنند
« مادرم ناراحتی قلبی داشت و عمل قلب انجام داده بود. نتوانست خود را نجات دهد، ترسیده بود و تنها راهی که به ذهنش رسید و از دستش برآمد، پنجره بود»
محسن اکبرزاده روزهای پس از حادثه را روزهایی توصیف می کند که مسئولان می آمدند و به او سر می زدند تنها برای اینکه باری از شانه خود برداشته باشند
«تا به امروز سه دادگاه برگزار شده که بین خانواده هر دو قربانی مشترک بوده است. وکیلی که شورای شهر برای خانواده قربانیان در نظر گرفته هنوز هم پیگیر ماجرا است اما نتوانسته کار را به نقطه مورد نظر هدایت کند»
حادثه خیابان جمهوری را که فراموش نکرده‌اید؟ می‌پرسید کدام حادثه؟ منظور آتش‌سوزی خیابان جمهوری در سال 1392 است؛ همان آتش‌سوزی که در یک ساختمان تجاری پنج طبقه، اوایل زمستان و حوالی ساعت 11 صبح رخ داد. اگر اكنون در ذهن‌تان به دنبال حوادث سال‌های اخیر می‌گردید و در حال فکر کردن به دو خانمی هستید که به امید نردبان آتش نشانی از پنجره بیرون آمده بودند و در نهایت سقوط کردند، درست فکر می‌کنید. البته که آن حادثه را فراموش نکرده‌اید و نمی‌کنید، اما تصویر سقوط آن دو خانم، حال به بایگانی ذهن همه ما فرستاده شده است. این موضوع هم مثل هر حادثه دیگری از تب و تاب افتاد و افکار عمومی، دیگر دچار تنش و به هم ریختگی نیست. حال مسئولان راحت‌تر از قبل، قادر به سرپوش گذاشتن روی اهمال شهرداری و آتش‌نشانی هستند. اتفاقی که افتاده و هیچ کس پیگیر نیست که بداند خانواده این افراد در چه حالی هستند و پس از نزدیک به چهار سال آیا قادر به دفاع از خون زنانی که هر یک مادر خانواده‌اي بوده‌اند، شدند؟ پاسخ منفی است. این زنان، هر دو سرپرست خانواده بودند و با کار در کارگاه تولید لباس زنانه، زندگی خود را تامین می‌کردند. حال اما تنها دختر معلول ذهنی یکی از این خانم‌ها به پرورشگاه سپرده شده و تنها پسر آن یکی نیز هنوز به دنبال پرونده شکایت از شهرداری در دادگاه‌ها مشغول دوندگی است. پای صحبت‌های «محسن اکبرزاده» که می نشینی، یک دنیا گلایه با خود دارد. او تنها پسر آذر حق نظری، یکی از قربانیان حادثه است که به گفته خودش تا یک سال پس از حادثه نیز نتوانست چگونگی مرگ مادر و مشکلات روحی ناشی از آن را هضم کند. اما با همان حال در دادگاه پیگیر شکایت از شهرداری شد و هنوزهم که هنوز است جواب درستی دریافت نکرده است. اکبرزاده به «قانون» می‌گوید که آن زمان وقتی موضوع هنوز تب وتاب داشت، از نهاد ریاست جمهوری، ستادی برای پیگیری تشکیل شد که بعد اصلا مشخص نشد، این ستاد چه شد و به کجا رسید. قوه قضاییه نيز تا همین حالا من را برای پرونده‌اي به این واضحی سر می‌دواند و تازه بعد از این همه مدت قرار است طی روزهای آینده، دادگاه تجدید نظر برگزار شود. مادر من زن زحمت‌کشی بود. با نان حلال زندگی کرد و با وجود سن بالا، با کمترین حقوق کار کرد. خون مادرم نباید پایمال شود.
نردبانی که باز نشد
ساعت 11 و نیم صبح روز 29 دی سال 1392، گزارش آتش‌سوزی در یک ساختمان پنج طبقه تولید پوشاک واقع در خیابان جمهوری تهران به سازمان آتش نشانی اعلام می‌شود. روز تعطیل است اما چند نفر از کارگران کارگاه تولید پوشاک واقع در طبقه پنجم که شرایط استانداردی هم ندارد، مشغول فعالیت هستند که که متوجه بوی سوختگی شدید می شوند. در را که باز می کنند اتاق بغلی غرق در آتش است. تمام پارچه‌ها آتش گرفته است. کارگران در را قفل می کنند. به آتش نشانی اطلاع می‌دهند و به سمت پنجره پناه می برند. با وجود دو کپسول اطفای حریق نمی‌توانند تلاشی برای خاموش کردن آتش داشته باشند چون شعله ها بالا گرفته. در طبقه پنجم ساختمان که کاملا در حوزه تولید پوشاک فعالیت می‌کند، آتش‌ شعله‌ور شده و 25 نفر هم در قسمت‌های مختلف این ساختمان گرفتار شده اند. خیابان شلوغ است. مردم تجمع کرده اند و فیلم می گیرند. ماموران آتش نشانی از راه رسیده اند. افرادی که در ساختمان گرفتار شده اند از پنجره ها فریاد می زنند و دو خانم هم از پنجره بیرون آمده و به نمای ساختمان آویزان شده اند. منتظر نردبان آتش‌نشانی هستند. اطمینان دارند که نردبان بالا می‌آید و آن‌ها را از حادثه نجات می‌دهد، اما نردبان هنوز باز نشده. ثانیه ها می گذرد و نردبان باز نمی شود. فضا متشنج است. هم مردمی که در خیابان هستند فریاد می زنند و هم افرادی که در ساختمان هستند برای کمک التماس می کنند. وضعیت خانم هایی که از پنجره بیرون آمده اند نفس همه را بند آورده است. دست‌های‌شان بالای پنجره را گرفته و پاهای‌شان روی نمای ساختمان است. ماموران آتش‌نشانی برای اطفای حریق آب می پاشند و زن‌ها سراپا خیس هستند. این موضوع وضعیت را خطرناک تر می‌کند. هر آن امکان لغزش و سقوط وجود دارد و با این حال نردبان هنوز باز نشده است. خانم ها از نگه داشتن خود ناتوان هستند و در نهایت، برابر چشمان وحشت زده مردم، یکی پس از دیگری سقوط می‌کنند. اول نسرین فروتن می‌افتد و کمی بعد از آن، آذر حق نظری. تصاویر و فیلم ها لحظه سقوط را ثبت می کنند و بلافاصله در فضای مجازی دست به دست می شوند. لحظه‌ای که دیدن تصاویر ثبت شده‌اش بعداز چهار سال، هنوز هم دردناک است. خانمی که در حال سقوط است و دست هایش انگار می خواهد به نقطه ای چنگ بزند؛ به جایی برای حفظ زندگی. اما هیچ نقطه امنی وجود ندارد. تنها سقوط است و نردبانی که هنوز هم باز نشده.
مرگ در پیاده رو و جوی آب
« مادرم ناراحتی قلبی داشت و عمل قلب انجام داده بود. نتوانست خود را نجات دهد. ترسیده بود و تنها راهی که به ذهنش رسید و از دستش برآمد، پنجره بود». اکبرزاده این‌ها را در حالی می‌گوید که از یادآوری دوباره این حادثه متاثر شده است. ادامه می‌دهد: «نمی دانید مادرم چه حالی داشت. با من تماس گرفت. وحشت زده گریه می‌کرد و می‌گفت که آتش‌سوزی شده و گیر کرده ایم. گفت خودت را برسان. وقتی رسیدم، می‌گفتند دو تا خانم سقوط کرده‌اند و روی جنازه‌ها پارچه انداخته بودند. من دنبال مادرم می‌گشتم. پرس و جو می کردم. باور نمی‌کردم زیر یکی از آن پارچه‌ها، مادرم باشد اما بود. آخرین صدایی که از مادرم شنیدم، صدای نگران و ترسیده اش بود که به رسیدن من امید داشت». محسن اکبرزاده، روزهای پس از حادثه را روزهایی توصیف می‌کند که مسئولان می‌آمدند و به او سر می زدند تنها برای اینکه باری از شانه خود برداشته باشند. حتی رییس آتش نشانی به منزل او آمده و تقصیر را پذیرفته و از محسن دلجویی کرده بود اما در دادگاه زیر بار اینکه مقصر بود، نرفته است. در حالی که آن روز اگر نردبان آتش‌نشانی باز می‌شد، مادر او حالا زنده بود. آتش‌نشانی حتی تشک نجات برای آن‌ها پهن نکرده بود و این دو زن در پیاده رو و جوی آب پرت شدند.
مقصران طلبکار!
«تا به امروز سه دادگاه برگزار شده که بین خانواده هر دو قربانی مشترک بوده است. وکیلی که شورای شهر برای خانواده قربانیان در نظر گرفته، هنوز نيز پیگیر ماجراست اما نتوانسته کار را به نقطه مورد نظر هدایت کند». از محسن می پرسم که تا به حال به فکرتان رسیده که ممکن است ایشان بیشتر وکیل شهرداری باشند تا وکیل شما؟ می گوید: «نه. ایشان وکیل خوبی هستند و زیر و بم این پرونده را نيز می دانند. اگر این پرونده راه به جایی نمی برد، موضوع چیز دیگری است». می گوید مشکل سیم کشی طبقه زیرین ساختمان، آتش را به طبقه پنجم رسانده اما افرادی که مسئول آتش سوزی در ساختمان بوده اند نيز، در دادگاه طلبکار بودند! می‌گفتند ما مقصر نیستیم، ما خسارت دیده ایم و یکی باید جواب خسارت خود ما را بدهد. عاقبت قاضی همه را 15 درصد مقصر اعلام کرد اما تا این لحظه ما تنها نیمی از خسارت را دریافت کرده ایم. از فاطمه دانشور نام می‌برد و می گوید تنها کسی که آن روزها به داد ما رسید و وعده وعید نداد، این خانم بود. حتی روزنامه ها تنها در زمان تب داشتن موضوع به سراغ ما آمدند و بعد از یاد همه رفتیم. شهرداری محکوم شده است اما هنوز تایید نشده و همچنان منتظر دادگاه تجدید نظر هستیم. محسن از روند سیستم قضایی سر در نمی آورد. به گفته او موضوع مشخص و شرایط معلوم است. چرا طولانی اش می کنند و چرا هنوز که هنوز است انگار کسی جرات ندارد برخورد لازم را با شهرداری داشته باشد. قاضی نيز می گفت که این خانم ها نباید به امید باز شدن نردبان از پنجره بیرون می‌آمدند! در حالی که یکی از نجات یافتگان حادثه می گفت برای اینکه زنده نسوزیم از پنجره بیرون آمدیم. حتی سرمان را که داخل می بردیم از دود خفه می‌شدیم. این آقا می گفت اگر نردبان بالا نمی آمد، من نيز خودم را پرت می کردم. حاضر بودم سقوط کنم اما زنده زنده نسوزم.
رسیدگی یا وقت کُشی؟
سال 92، وقتی که محسن به شلوغی جلوی محل حادثه می رسد، کار از کار گذشته و حادثه قربانیان خود را گرفته بود. با این حال این جوان کمی بعد لحظه سقوط ، مادرش را در فیلمی که بلافاصله در شبکه های مجازی دست به دست می شود، می بیند. خودش می گوید: «وقتی رسیدم شلوغ بود و مردم همه گوشی به دست، فیلم می گرفتند. نمی شد جلو رفت و ماموران به سختی تردد می کردند. من بعدتر فیلم را دیدم. از من نپرسید با دیدنش چه حالی داشتم و یک سال پس از دیدن این فیلم چگونه گذشت. فقط به مردم، به آن افرادی که فیلم می گرفتند، این را می‌گویم که کاش خودشان را جای خانواده افرادی که آن بالا بودند، می گذاشتند. همه آن هایی که فیلم گرفتند حتما عزیزانی دارند. فقط می گویم که خودشان را جای ما می گذاشتند. کاش نمک به زخم ما نمی پاشیدند. محسن می گوید از مسئولین دلخور هستم که برای پرونده به این روشنی، هنوز نيز رسیدگی هایی را ادامه می دهند که دیگر رسیدگی نام ندارد و فقط وقت کشی است. او ادعای شهرداری و آتش‌نشانی مبنی بر حمایت های مادی و معنوی از خانواده قربانیان را تکذیب می کند و می گوید نه تنها به لحاظ مادی که از لحاظ روحی نیز از ما حمایت نکردند. آنچه مسلم است برای مشخص شدن انتهای این ماجرا زمانی نمی توان در نظر گرفت و معلوم نیست چقدردیگر ادامه داشته باشد؟ اما وعده هایی که مسئولان می دادند این نبود. قرار نبود که اعلام نتیجه تا این حد زمان ببرد و گفته بودند ظرف چند ماه حکم نهایی را اعلام می کنند. اما انگار منتظر بودند موضوع از تب و تاب بیفتد و این پرونده را به راهروهای دادگاه و رفت‌و‌آمدهایی که تمامی ندارد، بسپارند. اكنون نيز قريب به چهار سال از زمان حادثه مي گذرد و مقصر ، همچنان طلبكار است و معلوم نيست كه بالاخره عدالت درباره اين حادثه اجرا مي شود يا نه.