محل تبلیغ شما
تیرخلاص میراث فرهنگی بر کاخ اردشیر بابکان

تاریخ خبر: 1397/3/19

تیرخلاص میراث فرهنگی بر کاخ اردشیر بابکان

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

ساخت و سازهای افسارگسیخته،گسترده و روزافزون در حریم درجه یک کاخ اردشیر بابکان در شهر پیروزآباد و ماندگاری روستای آتشکده در کنار ارزشمندترین یادگار ساسانیان، تیرخلاصی بر سر شاهکار معماری ایرانی است و به باور کارشناسان و کنشگران میراث فرهنگی بازدارنده ثبت جهانی آن در سازمان یونسکو خواهد بود.

گل بود به سبزه نیز، آراسته شد. این زبانزد (ضرب‌المثل) گواه روشنی است بر حال و روز نزاریادگار ساسانیان در شهر پیروزآباد. خاکسپاری مردگان مردم روستای آتشکده کم بود، ساخت و سازهای گسترده و افسارگسیخته که خلاف قانون‌ها و ضوابط میراث فرهنگی هستند، حریم درجه یک کاخ اردشیر بابکان را نشانه گرفته و شکسته است.

رشد قارچ‌گونه و بی‌ضابطه رستوران‌ها، کبابی‌ها و فروشگاه‌های مواد خوراکی در حریم درجه یک شاهکار معماری ساسانیان، افزون بر سرپیچی از قانون‌های میراث فرهنگی، چهره ناخوشایند و زننده ای را به نمایش گذاشته است که با روح یک اثر تاریخی فرهنگی ناسازگار بوده و شأن و حرمت آن را به زیر پرسش برده و خدشه‌دار کرده است. نصب و برپایی تیرهای برق در حریم درجه یک و کنار کاخ اردشیر بابکان از دیگر دشواری‌های پیش روی یادگار بی‌همتای ساسانیان است.

در حالی که بناست کمتر از 30 روز دیگر کاخ اردشیر با مجموعه‌های تاریخی پیرامونی خود (دژ دختر، سنگ نگاره های ساسانی و شهر گور) به همراه بیشاپور کازرون و کاخ ساسانی سروستان در سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی یونسکو به ثبت جهانی برسد و بی‌گمان با قانون‌های فراملی (بین‌المللی) میراث فرهنگی و منشورهای جهانی حفاظتی که بسیار سختگیرانه و علمی بوده، کاخ اردشیر از جهانی شدن باز خواهد ماند و اعتبار و آبروی فرهنگی و حتي سیاسی کشور خدشه‌دار شده و آسیب می‌بیند.

تیرخلاص میراث فرهنگی بر پیکره کاخ

سیاست‌های یک بام و دو هوای سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و تصمیم نادرست و نسنجیده معاون این سازمان در ماندگاری (تثبیت) روستای آتشکده در حریم درجه یک و کنار کاخ اردشیر بابکان، بی‌گمان سرپیچی از قانون‌ها و ضوابط میراث فرهنگی است که با منشورهای فراملی حفاظت از آثار تاریخی فرهنگی ناسازگار (درتضاد) بوده و در واقع، تیر خلاص سازمان میراث فرهنگی بر پیکره ناتوان و رنجور و بی‌دفاع میراث ساسانیان است.

به باور کارشناسان میراث فرهنگی و باستان‌شناسان اعلام موافقت سازمان میراث فرهنگی برای ماندگاری و تهیه طرح هادی روستای آتشکده در عرصه و حریم کاخ اردشیربابکان تیر خلاصی بر سر نخستین بنای گنبددار جهان به وسیله سازمان میراث فرهنگی است.

در حالی که برپایه ضوابط حریم این اثر بی‌مانند، هرگونه ساخت و ساز ممنوع بوده و باید روستای آتشکده به جایی بیرون از حریم منتقل شود.

کارشناسان این اقدام نسنجیده معاونت میراث فرهنگی کشور را نقض روشن (صریح) و آشکار ضوابط حریم یادمان تاریخی کاخ اردشیر بابکان می‌دانند. آن هم از سوی کسانی که به ظاهر پاسدار و نگاهبان میراث فرهنگی هستند که جای بسی دریغ و افسوس دارد. همچنین کارشناسان و کنشگران میراث فرهنگی دل‌نگران ساخت و سازهای افسار گسیخته،گسترده، به دور از ضوابط و قانون‌های میراث فرهنگی در حریم کاخ اردشیر هستند که بی‌گمان با ماندگاری روستای آتشکده، شتاب بیشتری خواهد گرفت.

از سویی، نگارنده در بازدیدهای میدانی سالانه خود از این یادمان ارزشمند تاریخی و بازدیدی که به تازگی انجام گرفته، شاهد ساخت و سازهای نوین و بدون ضابطه و شکستن حریم و عرصه میراث جاویدان ساسانیان بوده است. ساخت و سازهایی که با روح یک اثر تاریخی فرهنگی ناسازگار است. مهم‌تر و بدتر از همه به باور همه کارشناسان میراث فرهنگی، ساخت و سازهای افسارگسیخته و روز‌افزون، بی‌گمان بازدارنده ثبت جهانی کاخ اردشیر در سازمان یونسکو خواهد شد. موضوعی که باید معاونت میراث فرهنگی کشور (که تصمیم‌گیرنده ماندگاری روستای آتشکده بوده است) پاسخگو باشد و اگر خدايي ناکرده این یادگار نیاکانی از ثبت جهانی باز ماند، گناهی نابخشودنی بر گردن سازمان میراث فرهنگی است که در برابر افکار همگانی باید تاوان دهد.

ساخت پل، تخلف دیگري از سوی سازمان

یکی از دشواری‌ها و در واقع، سرپیچی از قانون و ضوابط میراث فرهنگی که بیش از یک دهه پیش در حریم درجه 2 کاخ اردشیر انجام گرفته و مایه ماندگاری روستای آتشکده شده، برپایی پلی آهنی است که با پروانه (مجوز) خود سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ساخته شده است.

به باور کارشناسان میراث فرهنگی این اقدام نادرست سازمان در آن زمان، تخلف بوده و با ضوابط میراث فرهنگی ناسازگار است. کارشناسان میراث فرهنگی از این اقدام نسنجیده و کارشناسی نشده سازمان میراث فرهنگی به عنوان خودزنی میراث فرهنگی نام می‌برند. همچنین گذر هر روزه خودروهای سبک و سنگین از کنار کاخ اردشیر به فاصله چند متری، لرزه بر اندام بی‌دفاع و ناتوان میراث ساسانیان می‌اندازد و در آینده‌ای نه چندان دور به یکی از چالش‌های بسیار بزرگ این یادمان تاریخی تبدیل خواهد شد. از سویی، مردم را در برابر میراث فرهنگی قرار خواهد داد.

زیرا سازمان میراث فرهنگی نبايد همان زمان با ساخت پل موافقت می‌کرد. موضوعی که در آینده و با ثبت جهانی کاخ اردشیر سر و صدای آن نمایان می‌شود و به چالش روز میراث فرهنگی تبدیل خواهد شد.

بوی آزاردهنده کبابی‌ها

رشد روزافزون کبابی‌ها و رستوران‌ها در حریم درجه یک کاخ اردشیر بابکان، جدا از سرپیچی از قانون و ضوابط میراث فرهنگی که نقض روشن و آشکار حريم میراث فرهنگی به شمار می‌آید، مایه آزار گردشگران فرنگی و داخلی کشور است و بوی بد و آزار دهنده کبابی‌ها، راهی را جز فرار گردشگران برجای نخواهد گذاشت.

همچنین وجود انبوه رستوران‌ها در حریم درجه یک میراث ساسانیان، صحنه ناخوشایند و زشتی را به نمایش گذاشته است و در شأن یک اثر تاریخی که از آن به عنوان شاهکار معماری ایرانی در جهان نام می برند، نبوده و نیست. رشد کبابی‌ها و رستوران‌ها بدون ضابطه و سرپیچی از قانون‌های میراث فرهنگی بر دل نگرانی‌های کنشگران و کارشناسان میراث فرهنگی افزوده و در آینده‌ای نه‌چندان دور به یکی دیگر از چالش‌های پیش روی این یادمان تاریخی تبدیل خواهد شد. کنشگران و دوستداران میراث فرهنگی به شدت نگران از دست رفتن جایگاه و حرمت میراث شکوهمند ساسانیان بوده و خواستار پیگیری و راه چاره‌ای درست و منطقی از سوی سازمان میراث فرهنگی هستندکه در چارچوب ضوابط میراث فرهنگی بگنجد و از خدشه ‌دار شدن چهره کاخ اردشیر پیشگیری کند.

فاجعه‌ای كه گریبانگیر میراث ساسانیان شد

ساخت و سازها و گسترش بی‌رویه و بی‌ضابطه روستای آتشکده در حریم کاخ اردشیر بابکان درحالی روی می‌دهد که با نگرش به نقشه و نگاره‌های هوایی در سال‌های 54 و 55خورشیدی می‌توان به عمق فاجعه و تخلف‌های آشکار آن پی برد. در نگاره‌هایی که از کاخ اردشیر در سال های 54 و 55 برجای مانده، تنها نزدیک چهار تا پنج «کومه» و نه خانه، در حاشیه این یادمان ملی دیده می‌شود. اینجاست که می‌توان به ژرفای فاجعه‌ای که در چهار دهه گذشته رخ داده است، پی برد.

موضوعی که بر دل نگرانی‌های کنشگران و کارشناسان میراث فرهنگی که دلسوزان راستین میراث نیاکانی هستند، افزوده و خواستار تجدیدنظر در تصمیم گیری های مدیریت شهری و سرپرستان سازمان میراث فرهنگی شده اند. کارشناسان میراث فرهنگی می‌گویند : باید هر چه زودتر روستای آتشکده جا به جا شود و هرکاری جز این تصمیم، ناروا و سرپیچی از ضوابط میراث فرهنگی به شمار می‌آید. همچنین با روند پیشرفت و گسترش و دگرگونی بافت روستاها به شهر و شهریگری، بی‌گمان ماندگاری روستای آتشکده به فاجعه ای ژرف و دور از انتظار در آینده تبدیل خواهد شد. زیرا یک شهر یا روستا برای ماندگاری به تاسیسات آب، برق، گاز و تلفن نیازمند است. همچنین در بازدیدهای پروفسور «هوگی» و «هوف» در گذشته نیز، با نگرش به ضوابط حریم و عرصه بر جا به جایی روستای آتشکده پافشاری شده است.

نخستین کاخ گنبددار ایرانی

نخستین کاخ گنبددار ایرانی روزگار اندوه‌باری را سپری می‌کند. خاکسپاری‌های مردم روستای آتشکده عرصه آن را فرا گرفته و لایه‌های باستان‌شناسانه آن را از میان برده است. کاخ ساسانی پیروزآباد با دیرینگی 1800 ساله دچار بی مهری و تصمیم گیری های نادرست مدیران سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی شده و در پیچ و تاب کاغذ بازی های اداری گیر کرده است. اگر دشواری های کاخ اردشیر بابکان را در چند سال گذشته در گوگل جست و جو کنید، اشک از چشمان‌تان جاری خواهد شد. روزی نابخردان پوشش گیاهی کاخ را آتش می‌زنند، روزی دیگر در نزدیکی آن سازه‌ای آهنی برپا کرده و حریم درجه یک آن را خدشه‌دار مي‌کنند. ساخت و سازها درحریم درجه یک و خاکسپاری مردگان در عرصه این یادمان ملی نیز، خود داستان پردرد و رنجی است که نبود شناخت میراث گذشتگان پاک سرشت مان را در میان مدیران فرهنگی شهری و استانی نشان می‌دهد. شاهکار معماری ایرانی دستخوش تصمیم‌گیری‌های ناروا و نسنجیده مدیران فرهنگی شده و میدان برایش تنگ و زیست آن به خطر افتاده و واپسین نفس‌هایش را می کشد. کاش تا دیر نشده راه درمانی بیابیم و نگذاریم آیندگان و تاریخ ما را نفرین کنند.

کاخ اردشیر بابکان در 100 کیلومتری جنوب خاوری (شرقی) شیراز قرار گرفته و با شماره 89 در تاریخ 15 دی1310 خورشیدی در سیاهه (فهرست) یادمان‌های ملی به ثبت رسیده است و بناست در تیر امسال به همراه دو یادمان تاریخی دیگر به ثبت جهانی در سازمان یونسکو برسد. بیاییم دست به سوی پروردگار بلند کرده و آرزو کنیم تا ارزشمندترین میراث ساسانیان از جهانی شدن باز نماند و آبروی فرهنگی کشور خدشه‌دارنشود.

سیاوش آریا-قانون

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

1 1
پل کوپر- بی‌بی‌سی   undefined 1397/3/19 13:08:51

خرابه‌‌های آثار باستانی به چه درد دیکتاتورها می‌خورد؟


صدام حسین، مثل موسولینی، از ویرانه‌های بازمانده از آثار باستانی استفاده می‌کرد که تصویری زیبا و دلپذیر از حکومت اقتدارگرای خود بسازد.
قصر در افق پدیدار می‌شود. نمای ساختمان و پنجره‌های بازش را به زحمت می‌توان در آفتاب سوزان عراق تماشا کرد. برای رسیدن به قصر، باید از راهی پر پیچ و خم گذشت، از میان سنگ‌ریزه‌ها و درختان زیتون و آلو که روزگاری در باغ‌هایی مجلل خانه کرده بودند.
این یکی از باشکوه‌ترین قصرهای صدام حسین بوده است. داخل ساختمان بقایای دیوارها و درگاه‌هایی که با ظرافتِ تمام کنده‌کاری شده‌اند به چشم می‌خورد. لوستری مجلل و عظیم همچنان در ورودی قصر آویزان است. اما دیوارها پر گرافیتی است؛ بچه‌های محل در فضای قصر که صدا در آن می‌پیچد فوتبال بازی می‌کنند. مهره‌های شیشه‌ای لوستر روی زمین ریخته‌اند. قصر دیکتاتورِ پراقتدارِ عراق به ویرانه‌ای خالی بدل شده است. وقتی به بالکن اتاق خواب دیکتاتور می‌روید، دشتی وسیع پیش روی‌تان گسترده می‌شود، و ویرانه‌ای دیگر نگاه‌تان را به خود مشغول می‌کند: دیوارهایی شکسته و پراکنده‌و سازه‌هایی باستانی که نشان می‌دهند ۲۵۰۰ سال پیش، شهر بابل روزگاری بر جهان حکم می‌رانده است.

تصادفی نیست که قصر صدام حسین رو به این منظره شگفت‌انگیز باز می‌شود. بنا بر این بوده که بازدیدکنندگان و ارباب رجوع قصر رو به ویرانه‌های بابل بنشینند که حواس‌شان باشد در حضور حاکمی پراقتدارند که میراثش هزاران سال دوام خواهد آورد. البته صدام اولین دیکتاتوری نبود که از ویرانه‌های تاریخ به این شکل سود جسته بود.
ارتباط میان آرمان‌سازی از ویرانه‌‌های دوران باستان و حاکمان اقتدارگرا سابقه‌ای طولانی دارد. دلیلش هم این است که خرابه‌های به جا مانده از دوران باستان صرفاً مشتی در و دیوارِ فروریخته بر خاک نیستند؛ بلکه مخزن حافظه و اسطوره‌ یک ملت‌اند. کمک می‌کنند تا از دلِ گذشته باشکوهی که در دوران جدید زوال یافته روایت‌هایی فاشیستی بازسازی شود و نیز کمک می‌کنند تا جباران گذشته در دوران جدید تجدید حیات یابند. به این ترتیب، جباران و مستبدان ویرانه‌ها را از آنِ خود می‌کنند. البته در عین حال، این کار اغلب آن‌ها را به خطر می‌اندازد. نمونه‌ اخیرش تخریب آثار باستانی پالمیرا به دست داعش بود. به این ترتیب، می‌توان گفت تلاش‌های صدام، و پیش از آن موسولینی و هیتلر، برای "حفظ" ویرانه‌ها عمدتاً آن‌ها را از فضا و پیش‌زمینه خود خارج کرده است.

تخریب بابل
عراق به لحاظ میراث باستانی بسیار غنی است. دهانه رود‌های دجله و فرات که در حکم ستون فقرات عراق است، ویرانه‌ بعضی از نخستین‌ شهرهای جهان را در خود جای داده، که از آن جمله می‌توان به اوروک، اور، بابل، و نینوا اشاره کرد. ویرانه‌های به‌جامانده از این شهرها سال‌های سال توسط قدرت‌های استعماری به غارت می‌رفته است، و اشیایی که در دلِ آن‌ها کشف می‌کردند موزه‌های کشورهای بیگانه را زینت می‌بخشید.
در قرن نوزدهم، حفاری‌های آسوری‌ها از شهر نینوا را به موزه بریتانیا آوردند و دروازه ایشترِ بابل را از کاشی‌های خود جدا کردند و در موزه پرگامونِ برلین بازسازی‌اش کردند. ولی صدام، پس از آن‌ که بر صندلی ریاست جمهوری عراق نشست، عزم خود را جزم کرد تا از ویرانه‌‌های بازمانده از تمدن‌های دور استفاده دیگری کند، و آن این که نظامی ملهم از شکوه و عظمت پیشین عراقی بسازد و خود در رأس آن بنشاند.
برای عملی شدنِ چنین طرحی، معماری از نهایتِ اهمیت برخوردار بود. جالب این‌که از جمله اولین دیدارهایی که صدام پس از به قدرت رسیدن خود در سال ۱۹۶۸ ترتیب داد، دیدار با جمعی از معماران بود. ظاهراً آن طور که گزارش شده، صدام در آن دیدار گفت بوده که "آثار باستانی عزیزترین یادگارهایی است که برای عراقی‌ها مانده." به گفته او، آثار باستانی "به دنیا نشان می‌دهند که کشور ما [فرزند] تمدن‌های گذشته است که خدمات بزرگی به انسانیت کرده‌اند."
یک دهه پس از آن‌که حزب بعث در عراق به قدرت رسید، بودجه "وزارت آثار باستانی" کشور بیش از ۸۰٪ افزایش یافت. همه آثار باستانی نینوا، هترا، نمرود، اور، عقرقوف، سامرا، و تیسفون مورد بازسازی‌ها و مرمت‌های مبسوطی قرار گرفتند. با این حال، برای صدام گوهر یگانه عراق همواره بابل بود.

بابل یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان از قرن ۸ تا ۶ قبل از میلاد بوده است. در دو مقطع از تاریخ به بزرگ‌ترین شهر جهان تبدیل شده بود و شاید حتی اولین شهری بوده که جمعیت ساکنانش به بیش از ۲۰۰ هزار تن رسیده بود. در قرن ۴ قبل از میلاد، اسکندر مقدونی بابل را اشغال کرد. پس از اسکندر، جنگ‌هایی درگرفت که شهر را از سکنه خالی کرد. و پس از فتوحات مسلمانان عرب در قرن ۷ پس از میلاد، بازدیدکنندگان و گردشگران در گزارش‌های خود، آن منطقه را ویرانه خوانده بود.
شهرِ ویران شده بابل، همواره در چشم صدام افسونی خاص داشت. دستور داده بود تا دیوارهای شهر را بازسازی کنند، و حاضر شده بود درست در اوج جنگ با ایران، میلیون‌ها دلار خرجِ آن کند. دستور داده بود دیوارها را تا ۱۱.۵ متر بالا ببرند، که به هیچ وجه با واقعیت تاریخ سازگار نبود. به همین دلیل جامعه جهانی معماران انتقادهای زیادی از او کرد و او را متهم ساخت که بابل را به "دیسنی‌لندی برای یک مستبد" بدل کرده است. صدام در دلِ ویرانه‌ها، تئاتری به سبک رومی‌ها نیز ساخت. وقتی باستان‌شناسان به او گفتند شاهان باستان از جمله نبوکدنصر، نام‌ خود را بر خشت دیوارهای بابل حک می‌کردند، صدام همچنان اصرار می‌ورزید که باید نام خودش را بر خشت‌های جدیدی که در فرایند بازسازی به کار گرفته شده بود حک کنند.
موزه موسولینی
صدام دقیقاً از الگوی موسولینی پیروی کرده بود. در ایتالیای آغازِ قرن بیستم، موسولینی ویرانه‌ها و خرابه‌های روم را ابزاری بسیار قدرتمند یافته بود. البته حکومت‌های پیش نیز خود را میراث‌‌دارانِ رومِ باستان می‌دانستند، ولی فاشیست‌های پیرو موسولینی این نوع از آرمان‌سازی را به درجه دیگری رساندند. موسولینی بارها خود را در پیام‌های تبلیغاتی، "آگوستوس نو" خوانده بود، که اشاره‌ای است به امپراتور روم که در دوران سلطنت خود بخش اعظمی از شهر [روم] را ساخته بود.
موسولینی در سال ۱۹۲۲ به فاصله کمی پس از آن‌که به قدرت رسید، در مراسمی به مناسبت تأسیس روم چنین گفته بود: "روم نقطه عزیمت و نقطه رجوع ما است. نماد و حتی می‌توان گفت اسطوره ما است. ما آرزوی ایتالیایی رومی را در سر داریم؛ ایتالیایی قدرتمند و خردمند، با تدبیر و با عظمت. بخش اعظمی از روح جاودان روم از نو در فاشیسم زنده می‌شود."

اما فاشیست‌ها با مشکلی رو‌به‌رو بودند. روم از دوران باستان رشد و تکامل یافته و از ویرانه‌های خود حفاظت کرده، و آن‌ها را در بافت شهری که مدام در حال تغییر بوده جذب کرده است. مردم روم در میان ستون‌ها و سرستون‌های فروریخته زیسته‌اند و خانه‌هایشان را بر آن‌ها و با سنگ آن‌ها ساخته‌اند. روم از درون ویرانه‌ها رشد کرده بود، و این میراثی را که فاشیست‌ها به آن متکی بودند تحت‌الشعاع خود قرار می‌داد.
برای حل این مشکل، موسولینی دستور داد تا حفاری‌های مفصلی در شهر انجام شود؛ خانه‌ها را تخلیه کردند و سکنه را به مناطق دیگری منتقل کردند. دستور داد تا مقبره آگوستوس را حفاری کنند، و میدانی اطرافش بسازند، خانه‌ها و ساختمان‌های اطراف "تئاتر مارچلوس" را تخریب کنند، و کف کولوسئوم را حفاری کنند، و سرداب‌های زیرزمینِ آن را بیرون در معرض دید بگذارند.
در میِ سال ۱۹۳۸، تنها ۱۶ ماه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، هیتلر از رم دیدار کرد. موسولینی پایتخت متحول‌شده ایتالیا و خرابه‌هایی را که از دل خاک بیرون آورده بودند به دیکتاتور آلمان نشان داد. همان‌طور که موسولینی انتظار داشت، هیتلر تحت تأثیر قرار گرفته بود. البته هیتلر همیشه شیفته ویرانه‌ها و خرابه‌های آثار باستانی بود. او اغلب نفرت خود را معماری مدرن و نیز عشقش را به معماریِ کلاسیکِ رومِ باستان اظهار می‌داشت.
از نظر هیتلر، ویرانه‌های بازمانده از گذشته روایتی آرمانی از تاریخ را بازگو می‌کنند؛ روایتی که او می‌خواست در "رایش سومِ" خود تکرار کند. آلبرت اشپیر، معمار اصلی رایش سوم، در خاطرات خود می‌نویسد: "در نهایت، تنها چیزی که برای مردانِ دورانِ بزرگِ تاریخ باقی می‌ماند معماری‌ و ساختمان‌های باشکوه آن‌ها است. از امپراتورهای امپراتوری روم چه باقی مانده است؟ به جز عمارت‌هایشان چه چیز همچنان خبر از آن‌ها می‌دهد؟ [...] این است که امروز، ساختمان‌های امپراتوری روم به موسولینی این امکان را می‌دهد تا آن‌گاه که می‌خواهد تصور امپراتوریِ جدیدی را در مردم خود بیدار کند، به روح بلند روم اشاره کند."
اما در نهایت، ساختمان‌هایی که نازی‌ها ساختند هرگز در پشت ویرانه‌هایی عظیم و باشکوه باقی نماندند. ساختمان‌هایی که آلبرت اشپیر ساخت، درست مثل قصر صدام، تنها چند سال پس از آن‌که تخریب شدند، به تلی از خاک و سنگ بدل شدند.