محل تبلیغ شما
فرزندان خود را برای تحصیل به کره شمالی بفرستید!

تاریخ خبر: 1396/6/15 14:35:42

فرزندان خود را برای تحصیل به کره شمالی بفرستید!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

فرزندان خود را برای تحصیل به کره شمالی بفرستید!

تدبیر برجام و جنجال کره

... تو تنها دارى!

 

 

سوژه جذاب جهت نگاشتن و پرداختن کم نیست اما کیهان چیز دیگری است!دیروز این روزنامه در ستون سرمقاله خود در واکنش به دو قطبی کره شمالی – کره جنوبی که همزمان با آزمایش های موشکی پیونگ یانگ در کشورمان شکل گرفته مطرح نمود تصویری که از کره شمالی ،کوبا و ونزوئلا در ایران و میان مردم شکل گرفته صحیح نیست و ساخته و پرداخته آمریکاست.این نشریه اصلی جناح راست که دچار بحران مخاطب است ،توضیح داده که این موضوع در مورد ایران نیز صدق می کند و به دلیل همین تبلیغات مسموم غربی ها از جمله رسانه های آمریکایی، مردم اروپا تصویر غلطی از کشورمان دارند . این نشریه در ادامه به ذکر برخی مثال ها پرداخته که فی المثل دیدگاه فلان گردشگر در مورد ایران ، قبل از حضور در کشورمان و بعد از آن چقدر متفاوت بوده است

.2- در اینکه رسانه های غربی به دلیل ساختار خود از ضریب نفوذبالایی برخوردار هستند شکی نیست.آنان به سادگی می توانند «علیه» و «له» شخصی یا موضوعی پروپاگاندا راه انداخته و حرف خود را به کرسی بنشانند.این قدرت تا جایی است که به سادگی می توانند نفر اول مملکت خود را زیر سوال برده و فساد ها و تخلفات او را وقتی که در قدرت قرار دارد افشا نمایند.فلذا قدرت اقناعی رسانه های فوق موضوع غریبی نیست و به سادگی رسانه ای که ترامپ را زیر سوال می برد می تواند تصویر مخدوشی هم از کره شمالی مخابره نماید تا دیدگاه ها نسبت به این کشور «کدر» گردد.اما پرسش اصلی اینجاست؛کیهان گفته فلان گردشگر پس از حضور در ایران به دروغ های این رسانه ها در مورد کشورمان پی برده است و برای او روشن شده که سرزمین پارس در اوج امنیت قرار دارد و مردم زندگی روزمره و عادی خود را دارند.اما آیا این موضوع در مورد کره شمالی نیز صدق می کند؟اولا که حضور گردشگر در این کشور به این سادگی نیست و ثانیا توریست ها در کره شمالی نمی توانند در هر مکانی که میل دارند حضور پیدا کرده و در حقیقت گردش آنان تحت مدیریت های سنگین است.در واقع در این کشور، راهنمایان گردشگری ، مامورانی هستند که مراقبند تا گردشگران دست از پا خطا نکنند.به طوریکه توریست ها حتی نمی توانند بدون اذن راهنما از هتل های مخصوصی که برای خارجی ها تهیه شده خارج گردند. ثالثا 95 درصد گردشگران به کره شمالی چینی های فقیری هستند که برای برخی نوستالژی های خاص به این کشور می روند. توریست های اروپایی و آمریکایی از بیم دستگیر شدن به کره شمالی پا نمی گذارند. و رابعا اینکه گردشگرانی که از ایران خارج می شوند در خاطرات خود به نیکی از ایران و ایرانی یاد می کنند و این درحالیست که در مورد کره شمالی اینگونه نیست.به شکلی که وقتی گردشگران از عجایب کره شمالی می گویند تصویر این کشور مخدوش تر از قبل می شود.یک توریست کانادایی پس از پایان سفر خود به کره شمالی در خاطرات خود می گوید:« در این کشور شهربازی برای استفاده عموم نبوده و فقط افراد گلچین شده و نخبه می‌توانستند از آن استفاده کنند ولی با این وجود به او اجازه بازی با وسایل را دادند که البته در هر بازی حداقل نیم جین گارد و محافظ با وی همراه می‌شد!»

3-غالب آقازاده ها به سبب مکنت و امکاناتی که در اختیار دارند ترجیح می دهند در یکی از کشورهای توسعه یافته غربی تحصیل کنند.کمتر آقازاده ای را می توان یافت که مدرک تحصیلی اش از یکی از دانشگا ه هایی باشد که بچه های مردم این سرزمین از آنفارغالتحصیل می گردند.ضمن اینکه برخی از همین آقازاده ها حتی پس از فارغ التحصیلی هم چندان رغبتی برای بازگشت به کشور ندارند و در همان کشور توسعه یافته به زندگی خود ادامه می دهند.مگر اینکه پست و مقامی در ایران در انتظارشان باشد که در این صورت هم بازگشت شان به طور کامل نیست بلکه همچناناقامت آن کشور را داشته و حتی فرزندان شان (آرمین شان!) را به داخل کشور نمی آورند!در چنین شرایطی اکنون کیهانی ها مدعی هستند برخلاف آنچه در رسانه ها نوشته می شود کره شمالی ،کوبا و ونزوئلا آن چنان بد هم نیستند.به راستی اگر آقایان بر صدق گفتار خود ایمان دارند آیا حاضرند فرزندان خود را برای تحصیل و زندگی به یکی از همین کشورها علی الخصوص کره شمالی بفرستند؟

آفتاب یزد

 

تدبیر برجام و جنجال کره

سید مسعود رضوی

 

بی آنکه بدبین باشیم می‌توانیم این گزاره را بپذیریم که: «سیاست‌ورزی استفاده از فرصت‌ها و امکانات بالقوه و بالفعل است و اگر چنین نباشد، عمل و رفتار بیهوده‌ای است». چرخِ سیاست در جهان امروز، بر مدار منافع ملی و افزایش امنیت و اقتدار و سنجش دارایی‌های ملت و میهن می‌چرخد و هرکه جز این راهی برگزیند، فرصت‌ها و امکانات ملی را ـ بالقوه و بالفعل ـ بر باد می‌دهد. نادرند سیاستمدارانی که جز این بیندیشند اما طنز تلخ تاریخ گاهی ملت را با چنین کسانی مواجه می‌کند؛ کسانی که اگر نادان و پرت از مرحله نباشند، احتمالاً فریبکار و دغل هستند. معمولاً ادبیاتی که بیانگرِ این نوع سیاست‌بازی کذب و فریبکارانه است، بسیار عاطفی و ایدئالیستی است و با شعارها و مدعیاتی که غالباً نوعی احاله به محال است آغاز می‌‌گیرد و فرجام می‌پذیرد. گزافگویی و پوپولیسم افراطی و تقویت خرده فرهنگ‌های خیابانی و فرقه‌ای و خشونت‌ستا و خشونت‌پسند، بخش‌های مکمّل این انحراف و فریبکاری سیاسی است.
وارد مصداق‌ها و نمونه‌های تاریخی و اخیر نمی‌شوم زیرا بیان درد، غالباً «رنج را افزون کند، غم را دوباره جان دهد»! اما چه باید کرد که از بخت ناموافق، مردم ایران با این کسان (و ناکسان) چندان ناآشنا نیستند. به نظر می‌رسد رویکرد ملی در استقبال از دولت تدبیر و امید، نوعی مقابله با همین دیدگاه بود. مردم با حضوری گسترده و نمایشی کم‌سابقه، کوشیدند با این نوع عوام‌فریبی و توابع زیان‌بارش وداع کنند. اگرچه، ریشه‌های آن نخشکید و سردمدارانش فرصت‌طلبانه از پشت برچین‌های مظلوم نمایی و تحریف حقایق و بزرگنمایی مسائل کوچک و بی ربط، سرک می‌کشند تا لحظه‌ای غفلت را به روزنی برای رخنه بدل کنند.
حقیقت آن است که ما فرصت‌های زیادی برای جبران فرصت‌سوزی و غفلت‌هایمان نداریم. نوعی بیماری سیاسی و اقتصادی در چشم‌انداز کلان، چابکی و تحرک را از آن گرفته و سیستم دفاعی را تضعیف کرده است. گویی رشد ما در کودکی یا نوجوانی متوقف شده؛ به همین دلیل پروژه‌ها و تغییرات به کندی و با گذر از دست‌اندازهای متعدد و غالباً دور و دیر به مقصد می‌رسد و این یعنی خسارت و ضایع کردن فرصت! قطعاً بزرگترین خسارت‌ها همین فرصت‌سوزی است. و اصلی‌ترین برهانش آن که نیروهای رقیب در عرصه مدیریت کلان کشور، با خنثی کردن نیروهایشان برای حذف و هدم مطلق، و در تقابل و رقابتی ناهنجار که پایان‌بندی سنجیده و اندیشیده‌ای برای آن متصور نیست، فرصت‌های طلایی و تاریخی متعددی را به باد فنا داده‌اند و حسرت توسعه و پیشرفت را بر دل ملت ایران نهاده‌اند.

توسعه و آبادانی به کنار، گاهی دغدغه بی‌آبی و ناامنی و سایه جنگ و… اصلا جایی برای بیان تعارف و وضع متعارف باقی نمی‌گذارد. وقتی واژه «بحران» در ادبیات خبری و روزمرّه تداوم دارد و در هر زمینه‌ای دائماً تکرار می‌شود، ارزش‌ها و امیدهای مثبت برای پیشرفت و رقابت باکشورهای توسعه یافته، جای خود را به بدبینی و یأس می‌دهد و به موازات آن، سطح اندیشه و توقعات عامه و خاصه نیز نزول و بلکه سقوط می‌کند.
باری، از این مقدمات (و به قول قدما: حواشی و نکات و ایضاحات) که بگذریم، بحران کره شمالی، ارزش برجام را بیش از پیش نمایان ساخته و از یک سو قدرت مانور دونالد ترامپ برای کارشکنی و تضعیف یا برهم زدن توافق کاهش یافته؛ و از سوی دیگر تأکید عناصر غیر آمریکایی در توافق برجام افزونتر شده است. بی شک این فرصتی است که نباید سوخته شود. هرچند عناصر منتقد دولت و مخالف برجام، منکر قابلیت و اثرگذاری این پیمان نامه‌اند، اما برفرض درست بودن دیدگاه‌شان، منعی ندارد اگر دولت بکوشد از این آب آشفته و گل آلود ماهی کوچکی برای بهبود اقتصاد کشور و معیشت مردم بگیرد.

بسیاری از کشورهای منطقه از آشفتگی و جنگ و حرمان ما برای خود سود و منفعت زیادی دست و پا کردند و گاه از آتشی که تن جوانان ما را می‌سوخت، تنورشان را داغ کرده، نان و گِرده می‌پختند. اما ما صلح طلبیم و البته آرزوی هیچ منازعه و مخاصمه‌ای نداریم، ولو آن که سود و سکه‌ای به حسابمان واریز کند. صلح و همزیستی، اکسیر است. دوا و شفاست. خود، سود و اعلاترین سکه در دخل مناسبات انسانی است. اما عجالتا باید دو نکته را مد نظر قرار دهیم.
اول این که، مقایسه ایران با کره شمالی و رهبر و مدل سیاسیش، حتی مزاح هم نیست و در واقع توهین ناصوابی است به ملت ایران و رهبران و آرمان‌هایی که بیش از یک قرن است برای آن کوشیده‌ایم و گاه لباس خون پوشیده‌ایم، رنج‌ها برده‌ایم و خون دل‌ها خورده‌ایم. پس این پسرفتگی و گُمگشتگی هیچ اصالتی ندارد و به گمانم بهتر است در حدّ همان هزل و مزاح محدود بماند. اندوه این حرف و حدیث‌ها البته از سینه دلسوخته کسانی که برای توسعه وطن و احیای روح تمدن و سربلندیش در جهان معاصر دهه‌ها کوشیده و عمرِ گرانمایه را رهن این مقصد ساخته‌اند، بیرون نخواهد شد!

 

دوم این که ارزش حقیقی و حقوقی برجام، در دو بستر دیپلماسی و اقتصاد انکار شدنی نیست. البته اعتراف باید کرد که سرعت و وسعتی که انتظار می‌رفت متحقق نشد، خاصه آنکه در جبهه‌ای عظیم از نومحافظه‌کاران آمریکا، سرمایه‌داران و سرمایه‌خوران شیفته و مقلدِ ترامپ، همراه با رژیم صهیونیستی و احزاب بنیادگرا و راسیست‌های متحد نتانیاهو، موفق شدند بر آشوب‌های خاورمیانه در پیرامون ایران بیفزایند و به واسطه برنامه و حرکتی مشخص برای لغو برجام، تعدادی از دولت‌های مرتجع یا فرصت‌طلب منطقه را با خود همراه سازند.
 

به این جبهه‌های متنوع منطقه‌ای و جهانی بیفزایید گروه پرغوغای داخلی را که از هیچ کاری و بیان هیچ عبارتی برای تضعیف و ممانعت، یا خوارداشت و مزاحمت، یا نابودی و منازعت در اجرای موفقیت‌آمیز برجام خودداری نکردند. گویی اگر سود و منفعتی از این راه حاصل شود، ملت به حساب رقبا می‌گذارند پس چه بهتر که رقیب بهره‌ای نبرد، حتی اگر منافع ملی پایمال شود! این دیدگاه، بیمار و ناتندرست، همان است که در مقدمه گفته شد. چنان خشت‌ها را کج نهادند که کژبینی و کژروی تفکر و مرامشان، و پسرفت و تنزل شغلِ مدامشان شد. از تمدن آفرینی و حل مشکلات عالم و مدیریت جهانی، به تحفظ به سبک کیم و کره، و تهدید و بحران‌سازی و معرکه بازی رسیده‌اند… آنچه را عاقلان و نکته‌بینان در این خشت خام می‌نگرند، این کسان در آینه هم نمی‌بینند.
 

بحران کنونی، ارزش و اهمیت برجام را برای حفظ ثبات و استمرار نظم جهانی و منطقه‌ای آشکار کرده و به نظر می‌رسد با افزایش بحران کره و آشفتگی کاخ سفید، بر اعتبار این پیمان‌نامه تاریخی و جهانی افزوده خواهد شد. این فرصتی برای مقابله خردمندانه با کارشکنی‌های ترامپ و نتانیاهو و متحدانشان است. همه باید بکوشند این فرصت را نه تنها به روزنی برای جذب سرمایه و تزریق روحی تازه به اقتصاد و امکانات میهن بدل سازند بلکه کوشش‌ها بدین هدف معطوف شود که دریچه‌ای برای کاهش تنش‌ها و از بین بردن موانع داخلی و خارجی باز نماییم تا امکانات و فرصت‌های سیاسی و اقتصادی بیش از این بر باد نرود.
بپذیریم که فرصت‌های ما هر روز کمتر می‌شود. سوداگران و ماجراجویانی که خواهان نابودی برجام هستند، تضمینی برای روزگار آشفته و بی دستاوردی که در پی خواهد آمد به کسی نمی‌دهند و مدت‌هاست سود و زیان خود را از سفره ملت و میهن جدا کرده‌اند. سهل است؛ جنگ و صلح برایشان علی‌السویه است. شاهد آنکه طبل انفجارهای کره شمالی به گوششان خوش نشسته، به رقصشان آورده است

 

اطلاعات

 

تو تنها داری!

آیا مى‌توان نسبت به جمعیت‌مان بیشترین میزان اختراعات و بیشترین ثروت ملى را در سطح جهان داشته باشیم؟ آیا این امکان را داریم که بیش از ٩٩ درصد مردم کشورمان باسواد باشند؟ آیا ممکن است که نرخ تورم در سرزمین تاریخى‌مان منفى یا همواره زیر ١ درصد و نرخ بیکارى ٣-۴ درصد باشد؟ آیا مى‌شود که نه تنها تمامى مردم کشورمان بلکه میهمانان موقت‌مان هم، تحت پوشش بیمه اجبارى درمانى و حوادث باشند و کسانی که امکان پرداخت ندارند نیز مشمول سوبسید شوند؟ آیا مى‌شود با جمعیتى دقیقاً معادل یک دهم جمعیت کشورمان و وسعتى معادل ٢۵ هزارم(!) وسعت سرزمین‌مان بدون داشتن هیچ منبع زیرزمینى نوزدهمین اقتصاد برتر جهان و بیستمین کشور صادرکننده بزرگ دنیا بود؟ چه طور مى‌شود با درآمد سرانه‌اى معادل ٨٠ هزار دلار در سال به مقام دوم جهانى دست یافت؟ (درآمد سرانه در ایران ۴ هزار و ٧٠٠ دلار و عربستان سعودى ٢٠ هزار دلار است) آیامى‌توان از منابع روى زمینى تنها آب و زمین قابل کشت داشت و از وجودشان برق و تولیدات کشاورزى و دامپرورى صادر کرد؟

چگونه مى‌توان با امکاناتى که داریم مطرح‌ترین کشور با تولیداتى همچون دارو و ملحقات وسایل بهداشتى و مرتبط به سلامتى، صنایع و ابزار دقیق، محصولات شیمیایى، محصولات الکترونیکى و ماشین‌آلات صنعتى باشیم؟ چگونه مى‌توان از مطرح‌ترین و معتبرترین کشورهاى جهان در حوزه‌هاى بیمه، بانکدارى و صنعت توریسم به ویژه براى افراد مسن بود؟ با اتخاذ چه روش‌هایى مى‌توان با داشتن ٢۶ ایالت (canton) که هر کدام تحت تاثیر چهار فرهنگ و زبان ریشه‌دار تاریخى باشد، آن هم بدون دسترسى به آب‌هاى آزاد و تواماً تنها کشورى در جهان باشى که از طریق «دموکراسى مستقیم» هدایت مى‌شود؟

چه طور مى‌شود مابین چهار کشور پر مساله آلمان، ایتالیا، فرانسه و اتریش، به لحاظ مناقشات جهانى، محصور باشى اما هم در جنگ جهانى اول و هم در جنگ جهانى دوم اعلان بیطرفى کنى و خودت را نه تنها درگیر حتى جنگ‌هاى پر هزینه و خانمان‌برانداز جهانى بلکه عضو اتحادیه اروپا هم نکنى؟ با چه روشى مى‌توانى بنا به درخواست مستقیم مردم کشورت هم سربازى را اجبارى کنى، هم صرفاً ۵ درصد ارتش‌ات دائمى بوده و با بودجه‌اى معادل ۴/۵ میلیارد فرانکى(!) یعنى صرفاً ٧۶ صدم درصد(!) تولیدات ناخالص ملی ات آن هم صرفاً در ماموریت‌هاى حفاظت از صلح جهانى نقش داشته باشى؟ چگونه مى‌توانى با حفظ اصل تفکیک قوا، براى هر ایالت دستگاه قضائى مستقلى فراهم کنى و با حضور پر قدرت چهار حزب اصلى و تعداد قابل توجهى احزاب فرعى با یک هیات ریاست جمهورى هفت نفره، مجلس ایالت ۴۶ نفره و مجلس ملى ٢٠٠ نفره و کلى شوراهاى شهر و روستاى پر جمعیت و شهردارهاى غالباً ٧ نفره، مملکت را در آرامش و امنیت و صلح ودوستى و به شیوه‌اى کاملاً دموکراتیک بچرخانى، به طورى که اسمت سرِزبانِ رسانه‌هاى دوست و دشمن، غیر از به نیکى نباشد و تمامى ملت‌ها بادیده تحسین به تو بنگرند؟
 

... وسخن کوتاه چگونه اگر نمى‌توانیم یا نمى‌خواهیم الگویی همچون کشور بسیار کوچک «جمهورى فدرالی سوئیس» داشته باشیم، حداقل گوشه چشمى به آن داشته باشیم. چه بسا به عنوان یک واقعیت حىّ و حاضر از آموزه‌هاى پرشمار یکى از گل‌هاى سرسبد تاریخ بشرى با بار به غایت شهودىِ جهانى‌اش برخوردار شویم، بدون آن که مجذوب و مدهوش و مرعوب محاسنش شویم.

 

ابتکار

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
کیهان   1396/6/15 14:36:39

کره شمالی از ایران عبرت گرفته است
بر چشم‌ها‌ و قلب‌ها‌یشان مهر زده شده و عامدانه یا بنا بر عادت و رویه تمام سال‌ها‌ی گذشته، اهالی کیهان و هم پیمانان و دوستان مشترک المنافعشان نمی‌بینند که چه کسانی درصدد رفع مشکلات ایجاد شده برای کشور برآمده‌اند. روزنامه کیهان در تازه‌ترین سرمقاله خود مدعی شده که کره شمالی، کشوری با ساختاری خاص که دروازه‌های بسیاری از کشورهای دنیا را به روی خودش بسته، «اشتباه برجام» را دیده و عبرت گرفته است و به همین خاطر به دنبال ادامه سیاست‌های خود است!
روزنامه کیهان که سال‌ها‌ست خط مشی مشخصی در برخورد با رویدادهای سیاسی دارد، در یادداشتی با عنوان «آمانو زنگ خطر را به صدا درآورد» به سخنان اخیر آمانو مبنی بر آن که نیازی به بازدید از مراکز نظامی ایران نیست اما در صورت لزوم آژانس چنین اختیاری را خواهد داشت، که البته سال‌ها‌ست تکرار شده و طبیعتا هم هیچ گاه به وقوع نپیوسته است واکنش نشان داده است. در این یادداشت که همچنان تلاش شده مانند تمام سالهای گذشته برجام تحت نظر بزرگان کشور را سند نفوذ دشمن و باج دهی دولت‌ها نشان دهد، کیهان برجام را با معاهده پاریس مقایسه کرده است. به تبع چنین مقایسه ای ادعا شده است که همان طور که ترامپ توانست یک طرفه از معاهده پاریس خارج شود چنین رویکردی در قبال پیمان بین المللی برجام نیز غیرقابل وقوع نیست. بی خردی سیاسی ترامپ اگر کنار گذاشته شود اما، این نکته همچنان باقی است که رئیس جمهوری ایالات متحده اگر تا به حال تنها یک راه حل برای خروج از این قرارداد چندجانبه یافته بود لحظه ای برای لغو یا خروج از آن درنگ نمی‌کرد؛ اتفاقی که از قضا در معاهده پاریس روی داد. مسئله ای که به خوبی نشان می‌دهد تا چه اندازه در تدوین و تنظیم این قرارداد دقت عمل به خرج داده شده است. از سوی دیگر به طرز متناقضی در این یادداشت آمده است: «جملاتی از این دست که «هدیه نقض برجام را به ترامپ نمی‌دهیم» یا «ما ناقض برجام نخواهیم بود چرا که آمریکا همین را می‌خواهد»، آن هم در حالی که هم تحریم می‌شویم، هم تهدید و هم در خطر ورود دشمن به مراکز اطلاعاتی و نظامی قرار می‌گیریم، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، از روی «خوش‌بینی و سادگی» یا شاید حتی از روی ناچاری! بیان می‌شوند. نقض برجامی که یک طرفه اجرا می‌کنیم، هدیه به ترامپ و بازی کردن در زمین اوست. این گونه واکنش‌ها یعنی در زمین دشمن بازی می‌کنیم». تناقض آشکار در چنین دست استدلالاتی
این است که نگارنده آن از یک سو می‌داند ترامپ دست و پا بسته‌تر از همیشه می‌خواهد کاری کند که ایران برجام را نقض کند تا راه برای امریکا نیز باز شود و از سوی دیگر به اظهارات مقامات ایرانی و رسانه‌ها‌ به این سیاست نخ نمای ترامپ اشاره می‌کند و آن را بازی در زمین دشمن می‌خواند.
این یادداشت که حاوی نکات قابل توجه دیگری نیز است در عجیب ترین بخش خود به این مسئله اشاره کرده که کره شمالی از سرنوشت برجام و ایران و بدعهدی امریکا عبرت گرفته و به سیاست‌های خود ادامه می‌دهد. کیهان می‌نویسد: «تاریخ یعنی عبرت گرفتن از سرنوشت دیگران. یعنی تجربیات مشابه را ببین تا درس عبرت دیگران نشوی. ادامه این روند می‌تواند ما را عبرت دیگران کند. کره شمالی از تاریخ عبرت گرفته، مذاکرات هسته‌ای، برجام و بدعهدی‌های آمریکا را هم می‌بیند، لذا هیچ اعتمادی به آمریکایی‌ها نمی‌کند. ما در این 4سال تبدیل شدیم به درس عبرت کره‌ای‌ها.»
در واقع این ایران و مردم ایرانند که از شرایط کره شمالی عبرت گرفته‌اند. شاید یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌ها‌ی میان ایران و کره شمالی همین منش و گفتگویی باشد که خروجی اش می‌شود تعامل گسترده با دنیا و دشمن زدایی.
عبدالله ناصری فعال سیاسی اصلاح طلب در گفتگو با آفتاب یزد در نقد سرمقاله منتشر شده اظهار داشت: « طبیعتا این نگاه را قبول ندارم و معتقدم که برجام یک الگوی بسیار خوب جهانی در روند ترک مخاصمه و همچنین الگوی تعامل و صلح با جهان بود.» وی همچنین با تشریح شرایط کره شمالی گفت: « از طرف دیگر با توجه به این که از نزدیک این کشور را دیده ام، کشور کره شمالی، کشوری منحصر به فرد است که تمام دارایی اش خلاصه می‌شود در موشک‌ها‌ی دوربرد و کلاهک‌ها‌ی هسته ای. کشوری است که روی ذخایر تسلیحاتی نشسته است و هیچ چیز دیگری در این کشور وجود ندارد. شما وارد این کشور که می‌شوید انگار وارد دنیای پانصد سال قبل شده‌اید.»
این کارشناس مسائل سیاسی در ادامه با بیان این که هویت کره شمالی در ذخایر عظیم نظامی اش خلاصه می‌شود و با اشاره به سیاست‌ها‌ی سوسیالیستی که مردم خود را با آن آموزش داده، خاطرنشان شد: «در این کشور طبیعتا هیچ چیزی جز فرمان حاکمش فصل الخطاب نیست؛ این ویژگی را هم در نظر بگیریم که لااقل پدر و پدربزرگ رهبر کره شمالی انسان‌ها‌ی پخته سیاسی در کوران جنگ‌ها‌ی مختلف بوده‌اند و امروز حاکم کره یک جوان با ویژگی‌های خاص است؛ ناصری در پایان افزود: «آن چه که در عمل اتفاق افتاده این است که کره شمالی کشور نظامی مجهز و پر تسلیحات اما منزوی است که با دنیا ارتباط چندانی ندارد.»
کیهان در ادامه یادداشت خود، برجام را عاری از هرگونه دستاورد اقتصادی می‌داند و در فرازی بسیار مهم می‌نویسد: «ملاک را اگر جیب مردم بگیریم، این مذاکرات آورده اقتصادی هم نداشت. همین که با وجود گذشت بیش از 4 سال از این دولت و رفتن آن یکی دولت، هنوز ناکامی‌ها را به گردن دیگران می‌اندازند نشان می‌دهد، مذاکرات آورده اقتصادی نداشته جز خسارت.» کیهان خودش را در اشتباهی استراتژیک گیر می‌اندازد. علاوه بر دلیل کشیدن کار به امضای معاهده برجام که گویا محافظه کاران فراموش کردند ناشی از هشت سال سیاست‌ها‌ی رئیس‌جمهور محبوبشان محمود احمدی‌نژاد و تخریب و هدر دادن تمام منابع مادی و معنوی داخلی و برون‌مرزی جمهوری اسلامی توسط سیاست‌های او و حامیانش بود و البته بحثی است قدیمی و پر تکرار، این نکته نیز نادیده گرفته می‌شود که برجام «فتح الفتوح یا ترکمانچای»، به عنوان یک تاکتیک در شرایطی خاص به وجود آمد و قرار نیست اصالت بالذات داشته باشد. در میان تمام گزینه‌ها‌ی باقی مانده بر سر راه، ‌امضای برجام با شرایطی که هنوز کسی نتوانسته آن را به تمامه به یک سو نهد البته که راهبردی مناسب و موفق به حساب می‌آید. افزایش حجم فروش نفت، مبادلات تجاری، نوسازی بخشی از ناوگان هواپیمایی،‌ ابطال قطعنامه‌ها‌ی شورای امنیت و بسیاری مسائل دیگر که از چشم اهالی کیهان پنهان می‌ماند، همچنان بزرگ ترین ضعف دولت روحانی یعنی فقدان یک تیم رسانه‌ای مجرب برای برملا کردن سیاست‌های خاص دولت‌های نهم و بعد از آن و همچنین اقدامات انجام شده برای آواربرداری‌ها‌ی خود را گوشزد می‌کند. ملاک اگر جیب مردم باشد که از قضا حرف درستی هم به حساب می‌آید، باید به خیلی مسائلی که در هشت سال زمان دولت محبوب اصولگرایان پرداخته
نشد، نگاه ویژه‌تری صورت پذیرد.
این روزنامه در ادامه مدعی می‌شود که آژانس و امریکا یکی بوده و هر آن ترامپ اراده کند می‌تواند از تاسیسات نظامی ایران بازدید کند. آن هم در شرایطی که در روزها و هفته‌ها‌ی گذشته به کرات دیده شد که این اراده از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده و کاخ سفید وجود داشت و راه به جایی نبرد. کیهان همچنین با بیان این که دولت چشمش به چند کشور اروپایی مانند فرانسه، انگلیس و آلمان است و نمی‌داند که آن‌ها‌ هرگز با امریکا سرشاخ نخواهند شد، نشان می‌دهد که نه تنها به تاریخ دو دهه اخیر جهان و شرایط روزهای پایان دولت جرج بوش مسلط نیست، بلکه رای منفی کشورهای اروپایی نسبت به طرح تحریمی امریکا در ماه‌ها‌ی گذشته را نیز به یاد نمی‌آورد. البته اتفاقات رخ داده به معنای چشم امید بستن به اقدامات اروپا نیست؛ این مسئله تنها شاید بتواند نشان دهد که تعامل گسترده با دنیا و دیپلماسی ظریف
دنبال چه می‌گردد.
آنها همچنین در ادامه با مطرح کردن خبر به اشتباه ترجمه شده اظهارات امانوئل مکرون نسبت به دیدگاه‌ها‌یش در خصوص برجام که رضا نصری کارشناس امور بین الملل آن را مفصلا در روزهای گذشته توضیح داده بود، اقدام به تحلیل‌ها‌ی دیگری می‌کنند تا نشان دهند که اوضاع تا چه اندازه تیره و تار است! کیهان در ادامه از تحریم‌ها‌ی پی در پی و طرح مادر تحریم‌ها‌ی ترامپ ابراز نارضایتی می‌کند. گو آن که این نخستین بار است که دنیا علیه ایران تحریم صادر می‌کند؛ تحریم‌ها‌یی که با تغییر دولت و شکست گزینه‌ها‌ی کیهان در چند انتخابات پیاپی به عنوان یک پدیده تازه و بدیع مورد بررسی قرار می‌گیرد. البته همواره در چنین مواقعی که اشتباهات این روزنامه گوشزد می‌شود آن‌ها‌ با آب و تاب حتی روزنامه‌ها‌ی مستقل را نیز زنجیره ای خطاب می‌کنند و با هزار حرف ناصواب و حمله به اهالی رسانه سعی می‌کنند صورت مسئله را پاک کنند اما، هیچ صورت مسئله ای در تاریخ حذف نشده است واین برای بعضی‌ها‌ یک خطر به حساب می‌آید. با این همه شاید صحیح ترین جمله این یادداشت را بتوان در تیتر و جمله پایانی این سرمقاله عجیب جست و جو کرد. «زنگ خطر به صدا درآمده است». منتهای مراتب اهالی کیهان و همفکرانش سال‌ها‌ دیرتر صدای آن را شنیده اند!

0 0
کیهان   1396/6/15 14:37:38

جهنم شمالی یا بهشت جنوبی؟!(یادداشت روز)



ساختن دوگانه‌های جعلی و جهت‌دار یکی از تاکتیک‌های قدیمی و همیشگی کار تبلیغاتی و عملیات روانی است. یکی از این نمونه‌های قابل تامل، دوگانه‌ای است که این روزها در فضای مجازی و حتی رسانه‌های رسمی و دارای مجوز نیز دیده می‌شود. می‌گویند جمهوری اسلامی دو راه بیشتر پیش رو ندارد. یا باید شبیه کره شمالی شود یا شبیه کره جنوبی و ژاپن! در همین زمینه یکی از فتنه‌گرانی که به یُمن رأفت نظام این روزها برای خود می‌چرخد و چرند می‌بافد، نوشته است؛ «دلواپسان با تغییر مدل خود از «ژاپن‌اسلامی» به «کره ‌شمالی‌ اسلامی» درپی تبدیل ایران به پادگانی بزرگ‌اند که موشک و بمب ‌اتم دارد، رفاه و آزادی ندارد.»
این اولین و آخرین مورد از این عبارت‌ها و دوگانه‌های جعلی نیست. دو سال پیش نیز مرحوم هاشمی رفسنجانی (البته وی بعداً این موضع را به نوعی تصحیح کرد) گفته بود؛ «اگر می‌بینید آلمان و ژاپن این روزها محکم‌ترین اقتصاد دنیا را دارند، اینها بعد از جنگ جهانی دوم از اینکه نیروی نظامی داشته باشند، محروم شدند.» روزنامه‌های زنجیره‌ای طی هفته‌های اخیر در مطالب و تحلیل‌های خود مدعی هستند که عده‌ای دوست دارند ایران، کره شمالی شود و الگوی خود را این کشور می‌دانند. مبنای این دوگانه‌سازی غلط و جعلی در این تفکر ریشه دارد که استقلال و پیشرفت اقتصادی را دو موضوع متضاد می‌دانند و برای داشتن زندگی توأم با رفاه و پیشرفت اقتصادی، چاره‌ای جز دست شستن از استقلال کشور نمی‌شناسند.
پیش از هر چیز باید به نکته‌ای مهم و اغلب مغفول ‌اشاره کرد. آنچه ما و مردم جهان درباره ژاپن، کره جنوبی و کره شمالی در ذهن داریم، تصویر و تصوری است که امپراتوری رسانه‌ای غرب از کشورها می‌سازد. تصوری که اغلب مردم اروپا و آمریکا از کشور ما و وضعیت آن در ذهن دارند، در این زمینه نمونه‌ای جالب است. این تصور به دلیل القائات دائمی و مسموم جریان مسلط و مدعی بی‌طرفی رسانه‌ای غرب چنان از واقعیت دور است که وقتی آنان در اولین سفر خود به ایران می‌آیند، تقریباً همگی بدون استثنا ابراز شگفتی و تعجب می‌کنند. چرا که با ذهنیتی که برای آنان ساخته‌اند، ایران کشوری مخروبه و ترسناک است و سفر به ایران حتی با ریسک امنیت جانی نیز روبروست! برای درک بهتر شکاف میان این تصور و واقعیت کافی است به یاد بیاورید که چند سال پیش چند ورزشکار خارجی که برای شرکت در مسابقه‌ای راهی ایران بودند با خود مواد غذایی و کنسرو هم آورده بودند و پس از دیدن وضعیت ایران ضمن ابراز شگفتی و نوعی سرافکندگی ضمنی، گفتند خیال می‌کردیم در ایران غذا برای خوردن پیدا نمی‌شود!
درباره کشورهای مورد بحث دوگانه فوق نیز همین قانون و رویه صادق است. ژاپن، آلمان، کره جنوبی و کشورهایی از این دست که دهها سال است زیر سلطه سیاسی و حتی نظامی آمریکایی‌ها هستند، مدینه فاضله و آرزو و الگو معرفی می‌شوند و کشورهایی مانند کوبا و ونزوئلا و کره شمالی، جهنم‌هایی که باید مایه عبرت دیگران باشند! مردم دنیا باید این دو وضعیت القایی را همیشه در ذهن داشته باشند و بدانند که تسلیم و سازش مقابل آمریکا مساوی است با پیشرفت مادی و زندگی توأم با رفاه و در مقابل نرفتن زیر بار آمریکا هم یعنی گرسنگی و عقب‌ماندگی و فلاکت و بدبختی! این تئوری و توهم که آمریکا مرکز تمام جهان است و «گر بر سر خاشاک یکی پشه بجند» باید با موافقت و تحت نظر واشنگتن باشد، به مردم و مسئولان کشورهای تحت سلطه نیز چنان خورانده شده که نظامیان آمریکایی به دختران و زنان ژاپنی در خاک این کشور تجاوز می‌کنند و حداکثر کاری که می‌کنند و می‌توانند بکنند آن است که صف‌های منظمی تشکیل داده و با نظم و ترتیب مراتب اعتراض خود را به شیوه‌ای مدنی و سر دادن چند شعار و بالا گرفتن چند پلاکارد ابراز کنند تا تجاوز بعدی و اعتراض مدنی بعدی!
همین آقایانی که امروز در شیپور چنین دوگانه‌ای می‌دمند، در زمان مجلس ششم می‌گفتند که جمهوری اسلامی با دنیا صادق نبوده و قدرت‌های بزرگ حق دارند که به ما مشکوک باشند و لابد تحریم نیز حقمان است. خربزه خورده‌ایم و باید پای لرزاش بنشینیم! اگر دغدغه غرب به سرکردگی آمریکا مسئله هسته‌ای و بمب اتمی خیالی بود، که تمام شد و رویش هم سیمان کشیدیم که خیالشان از بیخ و بن تخت شود. اما مگر داستان بهانه‌گیری‌ها تمام شد؟ 9700 کیلوگرم اورانیوم غنی شده را نابود کردیم و قرار شد 300 کیلو داشته باشیم. آقایان برای آنکه گردی بر برجام ننشیند امروز این میزان را نیز به حدود 88 کیلو کاهش داده‌اند! نتیجه آن همه سرعت و عجله در عمل به تعهدات برجامی و حتی فراتر رفتن از تعهدات امروز چیست؟! فرانسه‌ای که در مذاکرات نقش پلیس بد را داشت، امروز به لطف قراردادهای چرب و نرم پسابرجامی که فقط در یک فقره شرکت پژو را از کما خارج کرد، ژست پلیس خوب را گرفته و دم از مکمل برجام می‌زنند تا به خیال خودشان این بار درب صنایع موشکی کشور را گل بگیرند.
ما نه می‌خواهیم ژاپن باشیم و نه کره شمالی. ما می‌خواهیم و باید خودمان باشیم. جمهوری اسلامی ایران و به قول حضرت امام راحل(ره) نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. جمهوری اسلامی نیز بعد از 38 سال با تمام فراز و فرودهایش، عبارت و مفهوم غریب و ناشناخته‌ای نیست. اگر قرار بود این یا آن را سرلوحه و سرمشق خود بدانیم، دیگر چه نیازی به شعار مبنایی نه شرقی نه غربی وجود داشت؟ اصلاً برای چه انقلاب کردیم؟! البته این سؤال، خود مسئله‌ای بسیار مهم است و به نظر می‌رسد نقطه اصلی و مرکز ثقل ماجراست. چرا انقلاب کردیم؟ اینجاست که آن آقای مدعی تئوریسین اصلاحات می‌نویسد؛ «عده‌ای مثل تروتسکی خواهان انقلاب مستمر هستند. یا مثل رژی دبره در پی انقلاب در انقلاب‌اند. حال آنکه انقلاب یک امر استثنایی است و قاعده، زندگی عادی مردم است... گفتمان اعتدال به دنبال نرمالیزاسیون و عادی‌سازی است.»
از نظر این آقایان که البته مترجم و شیپور بومی نظرات خارجی هستند، انقلاب رخدادی بود که البته بهتر بود اتفاق نمی‌افتاد و حالا هم دیگر مسئله‌ای تاریخی است و در این حد باید به آن پرداخت. قاعده زندگی مردم است، نه انقلاب و انقلابی‌گری. از دل این تئوری‌های وارداتی است که دوگانه ژاپن-کره شمالی بیرون می‌آید و تکثیر و القا می‌شود. انقلاب اسلامی آمد تا به به بزرگ‌ترین دوگانه و دوقطبی جعلی آن روز یعنی بلوک شرق و غرب پایان دهد و البته داد. نشان داد که می‌توان نه در مدار کمونیسم بود و نه نوکر امپریالیسم. حال بعد از چهار دهه فیل عده‌ای یاد هندوستان کرده و می‌خواهند دوباره کشور و مملکت را گرفتار همان کلیشه‌های پوسیده کنند. یا باید مثل ژاپنی‌ها تا کمر خم شویم و نوکر باشیم یا مثل کره شمالی چنین و چنان باشیم. خوراندن چنین تفکرات مسمومی به ملت، خیانتی است که عوارض و ابعاد آن دهه‌ها و سده‌های دیگر روشن می‌شود. همانطور که ما امروز می‌نشینیم و درباره ترکمانچای و گلستان و... حرف می‌زنیم و البته کاری جز حسرت خوردن و تعجب کردن از میزان خیانت و خمودگی‌های آن دوران از دستمان ساخته نیست. تاریخ را برای سرگرمی و حسرت نمی‌نویسند، برای عبرت است.

حروف تصویر