محل تبلیغ شما
پرونده به تاراج رفتن خانه نیما يوشيج، پدر شعر نو!!!

تاریخ خبر: 1396/10/28 16:29:12

پرونده به تاراج رفتن خانه نیما يوشيج، پدر شعر نو!!!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

خانه «نیما» را سفره‌خانه می‌کنم!

بیانیه‌ای برای حفظ خانه «نیما یوشیج»

خانه «نیما» ابری‌است!

امكان تخريب در كمين خانه نيما

راه‌اندازی گروهی برای حفاظت از خانه‌ نیما

چرا خانه «نیما یوشیج» مهم است؟

 

خانه «نیما» را سفره‌خانه می‌کنم

مهتاب جودکی|  مردی که دیوار خانه «نیما یوشیج» را با قدم هایش اندازه می کند، خریدار است. او عصبانی است که «روز یکشنبه 15 نفر با لباس فرم، انگار که به مراسم ختم آدم بزرگی آمده‌اند، در را به زورِ چکش باز کرده اند» و حیاط و خانه را وارسی کرده اند. پیرمردِ همسایه دیوار به دیوار می گوید وقتی جماعت می رفتند، گفتند چند روز دیگر تکلیف این خانه معلوم می‌شود. برای خریدار که اوقاتش تلخ تر شده تکلیف از همین حالا معلوم است: «الحمدلله که خونه از ثبت ملی دراومد. می‌خوام زودتر اینجا رو سفره خونه کنم.» این را می‌گوید و زیپ کاپشن چرمی اش را باز می‌کند و نفس عمیقی می کشد.
سر کوچه «رهبری»ِ امروز و سابقاً «نیما» که کوچه ای سه متری بود و حالا عریض تر است، خانه نیما کنج حیاطی که عالمی آشغال در آن ولو شده، کز کرده است. اهل محل می دانند که اینجا خانه «پدر شعر نو» در تهران بوده اما حال و روز خانه دیگر به این اسم و رسم نمی خورد. از دیوار کوتاه کناری می‌شود سر بلند کرد و وضع حیاط را دید که چند مبل زهوار در رفته کنجش افتاده اند، زمینش پر از آت و آشغال است و درخت ها خشکیده و بی جان‌اند. خانه هم تعریفی ندارد؛ بنایی پهلوی که رنگ آبی دیوارهای دو اتاق تو در تویش پوسیده، یکی از پنجره هایش را از قاب درآورده و شیشه درها و پنجره های دیگر را شکسته اند.
عکس و نوشته سند نیست
سال‌هاست، در این کوچه، خانه ها عقب نشسته اند و باغ ها به ساختمان های تنگ چند طبقه تبدیل شده اند. بساز و بفروش ها منتظرند که این خانه هم به چنگشان بیفتد تا سهم خیابان عریض شده را بدهند و باقی را بسازند و ببرند بالا. خانه نیما با سقف شیروانی و هشت ستون آبی اش وسط ساختمان‌های یک شکل سنگی، زیبای خفته است؛ بیغوله‌ای که 16 سال پیش وقتی دیوار بیرونی اش را تخریب کردند، «سیمین دانشور» به دادش رسید و در فهرست آثار ملی ثبتش کردند تا سه سال پیش که دیگر اسباب و اثاثیه زندگی هم در آن نماند و سازمان میراث فرهنگی هم یادش رفت که باید مراقبش باشد. 2 ماه و 12 روز پیش صاحب خانه آمد و تابلوی شماره ۴۶۰۳ را از دیوار خانه برداشت و قصه به امروز رسیده که خریدار افتاده به متر کردن خانه تا ببیند بعد از عقب نشینی چقدرگیرش خواهد آمد و سفره خانه جای چند تخت و قلیان خواهد داشت.
از پنجره خانه پیرمرد که صاحب یکی از واحد های همسایه سنگی دست چپ خانه نیماست، پیداست چه بلایی به سر خانه شاعر آمده:«وقتی خالی شد، راه باز برای آدم های بی خانمان و معتادها باز شد تا از این دیوار کوتاه بالا بیایند، شیشه ها را بشکنند و همه چیز را خراب کنند.» کم و بیش رهگذرانی که گذرشان به این کوچه می رسد، چند دقیقه ای سر و گوشی آب می دهند و پیگیر می شوند که واقعا قرار است تنها یادگار نیما یوشیج در دزاشیب تخریب شود؟
خانم همسایه دیگر کلافه شده. هر روز زنگ خانه‌اش را می زنند. آنها «فکر می کنند آن خانه از بالکن ما زاویه خوبی دارد.» او 22 سال است که در محله شمیران زندگی می کند و قبل تر خانه را دیده که «اوضاعش بهتر بود، به خصوص تا سه سال پیش که خانواده ای در آن زندگی می کردند.». آن زمان گاه و بی گاه کارشناسی از سازمان میراث فرهنگی به خانه سر می زد، اما بعد بی خیال این سرکشی شدند:«پسرِ نیما خانه را فروخته بود به پدر این آقایی که اینجا زندگی می‌کرد. اینها هم می خواستند بفروشند اما میراث اجازه نداد. برای همین ولش کردند به امان خدا. کاش به داد اینجا هم می‌رسیدند.» او خانه موزه سیمین و جلال را نشان می دهد که چند قدمی با خانه نیما فاصله دارد؛ زیبا، سرحال و سرپا.
این خانه سفره خانه می شود
مرد خریدار وقتی می شنود که روز یکشنبه 15 نفر با چکش در خانه را باز کرده اند، عصبانی می‌شود و می گوید:«کی؟ کِی؟ کسی حق نداشته. آقای مسجدی، مالکش رفیقمه. همین دیشب با هم بودیم.» اسمش «آقای نوری» است.
«با خانه نیما چه می کنید؟» با خونسردی می‌گوید که سفره خانه اش می کند. «گفتن 8 میلیارد تومان می فروشن. شهرداری مدعی بود که اینجا آثار ملی است. الحمدلله که خارج شد. دادگاه به نفع ما رأی داد.» صاحب خانه کیست؟ جواب می‌دهد :«آقای مسجدی. سه دانگ به نام یک نفر. دو دانگ به نام یک نفر و یک دانگ آخر هم به نام یکی دیگر. یعنی سه تا مالک دارد.» آمده تا خانه را متر کند. کنار دیوار عقب نشینی کرده همسایه، قدم های بلند بر می دارد:«باید عرض بالایی رو متر کنم، می دونید که؟ اصلاحی می خوره، هم از ضلع جنوبی، هم از بالا.» همسایه راه می دهد تا زمین پارکینگ را اندازه بزند و خریدار می پرسد:«اندازه عرض خونه تون چنده؟» پیرمرد می گوید:« بالاخره باید تکلیفش روشن شود.» و آقای نوری که دیروز دفتر مالک بوده و حالا منتظر کلید است، با آب و تاب جواب می دهد:«روشن است. فقط باید مجوز بگیریم. شهرداری هم حریم رو معلوم کرده. این هم کپی سند. باید بررسی کنم، ببینم بعد از اصلاح چقدر از زمین می مونه. از این طرف 6 متر می ره، 6 متر هم از عرض. سند اولش، اونی که مال زمان نیما بود، 586 متر بود. ولی الان طبق سند از اصلاح شده اش 396 متر مانده. با این وضعی که من می بینم بعد از اصلاح 300 متر به زور می مونه. اول از همه باید بازسازی اش کنیم تا موقتا سفره خونه شه. البته اگر با یکی از وراث توافق کنم اینطور می شه. اصل کاری هم انجام شده.» اصل کاری رای به خروج خانه شاعر از آثار ملی است، تنها به این دلیل که اسناد از نظر دادگاه ارزشمند نبوده اند.«خُب نیما یوشیج وقتی می آمده تهران، اینجا ساکن می شده. یکی از این اشخاصی بود که اهل ادب و اینها بود. سندی هم به نام نداشت. میراثی ها استناد کرده بودن به نوشته های نویسنده ای که خونه اش همین بغله. شکر خدا دادگاه رد کرد. نمی دونم بنده خدا اجاره نشین بود یا نه اما خونه مال خودش نبود، مطمئنم. چون سندش نیست. آقای مسجدی معروف؛ که الان خونه مال خودشه، چند ملک جاهای دیگر هم داره. ولی ملک «تابلو»اش همینه که به خاطر رفت و آمد نیما سر و صدا کرده. سر جمع چیز خاصی هم نداره با این همه اصلاحی.»
این کوچه به اسم نیما بود
آقای سالمی 30 سال است که در این محله زندگی می کند. او 16 سال پیش را یادش هست که میراثی ها آمدند و خانه را ثبت کردند بلکه در امان بماند. آقای سالمی که 60 ساله است و موهایش را مشکی کرده، در روزنامه ها خوانده که بساز و بفروش ها برای خرید خانه نیما دندان تیز کرده اند و از اینکه هیچ سند مستدلی برای اثبات تعلق این خانه به نیما وجود ندارد، خوشحال اند.
در یکی از عکس ها نیما، عینکی به چشم زده، روی لبه ایوان نشسته و کاغذی را به دقت می خواند. آن یکی روی همان ایوان که حالا خاک گرفته و از آشغال پر شده، شراگیم ایستاده و نیما نشسته و به دوربین می خندد. در عکس دیگر عالیه خانم و نیما روی همان ایوان ایستاده اند و هر کدام به نقطه ای نگاه می کنند. یا در آن یکی که تاریخ 1331 زیرش نوشته شده و «بهمن محصص» و «نیکلاس بوویه» روی پله های ایوان تصویر شده و نیما لبخندزنان نگاهشان می کند. از حضور ساکنان خانه، عکس‌های بسیار به جا مانده و جز اینها یادداشت های روزانه نیما یوشیج، نوشته های سیمین دانشور و جلال آل احمد، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و شهریار اسناد حضور شاعر در خانه کوچه رهبری اند. دادگاه اما همه را رد کرد و گفت اینها سند نیست.
«ای آقا. سند مستدل تر از خود مردم؟ این همه عکس که در روزنامه ها هم چاپ شده. این همه نوشته. اصلا سیمین و جلال چرا اینجا خونه گرفتن؟ خُب به خاطر همسایگی با نیما یوشیج. اصلا سند مستدل تر از اسم کوچه؟ البته آن را هم عوض کردن.» خودش سالهای پیش چند بار با اسپری نام نیما را روی دیوار کوچه نوشته اما آخر سر تابلویی آبی زدند و اسم کوچه را عوض کردند. «اسم این کوچه نیما بود. تابلو هم داشت اما هی تابلو رو کندن. من آمدم با اسپری سیاه نوشتم کوچه نیما اما پاکش کردن. 10 بار این کار رو تکرار کردم و آخرش شد کوچه رهبری.» رهبری اسم فامیل یکی از قدیمی های محله است که آقای سالمی می گوید اغلب خانه های کوچه جزوی از باغ او بوده و حالا تبدیل شده به ساختمان هایی شبیه هم.
جلوی خانه نیما سه ماشین پارک شده اما او تعریف می کند که قبلا این کوچه سه متری بود، وسطش جوی آبی جاری می شد و ماشین نمی‌توانست از آن رد شود. «اطراف اینجا درخت بود. الان هیچی نمونده. این ساختمونی که بالا رفته حیاط و درخت داشت. اینجا سنگلاخ بود و گفتن آسفالت می کنیم که مردم راحت تر رفت و آمد کنن.»
دیوار حیاط را که تابلوی «کوچه رهبر» به آن کوبیده شده، قبل از اینکه ثبت ملی شود تخریب کرده بودند و بعد با پیگیری های سیمین دانشور خانه را نجات داده بودند. «خوشبختانه اشتباه کرده بودن و به جای تخریب خود بنا، اول دیوارها رو ریختن. بعد یک نفر از شهرداری آمد و دوباره دیوار کشید. نماینده میراث فرهنگی هم آمد و یک شماره به دیوار چسبوند و رفت. حالا بعد از شکایت صاحب خونه، وضع بدتر شده. وکیلشون گفته که می تونه این زمین رو زنده کنه. بله، بساز بفروش می تونه همین زمین رو 10 میلیارد و بلکه 20 میلیارد تومان بفروشه. کاش این دیوار رو خراب می کردن و به جاش نرده می زدن و تو باغچه هاش درخت و گلی می کاشتن و اینجا می شد خونه شعر نو. این خونه با این سر و شکل برای هیچکس سودی نداره.» او 6 ماه پیش وقتی در خانه همینطور باز بود و «معتادان» به آن رفت و آمد داشتند، به آن سر زد و دید که دو اتاق تو در تو دارد و یک آشپزخانه کوچک. دی که از حوض قشنگ آبی که قبلا داشت، خبری نبود و درخت های افرا و کاج خشکیده بودند و به جز درهای بیرونی که قبلا چوبی بود و آهنی کرده بودند، درها و پنجره های داخلی هم آهنی شده بود.
نیما مرد کوچک اندامی بود
مادرِ «آقای چیذری» که همسایه ها می گویند از قدیمی های محله است، از ساختمان در حال ساختشان می گذرد. کوچه به نام پدر اوست. او زنی چشم آبی و سن دار است که زمانی همبازی «شراگیم» تنها فرزند نیما یوشیج و عالیه جهانگیری بود. همسایه ها می گویند که «شراگیم» خانه را فروخته و دیگر هیچ اثاثیه‌ای از زندگی نیما در آن خانه به یادگار نمانده است.
«سیمین و جلال بچه نداشتن و من فرزند نداشته‌شون بودم. شراگیم هم بود و با هم بازی می کردیم. آنقدر بازیگوش بود که مدام از برادرهای من کتک می‌خورد.  مثل پسرهای این دوره و زمونه. از دیوار بالا می رفت. تو قید این نبود که پدرش کی هست. خُب من هم نمی دونستم تو اون سن. بعد 18 سالم شد و ازدواج کردم. از اون وقت خیلی چیزها از یادم رفته.»
کمی حرف می زند خاطرات یادش می آید که «از اون خونه همیشه صدای دعوا و فریاد می آمد» و نیما «مرد کوچک اندامی بود» که «عباش رو روی دوشش می انداخت، پشت کفش کهنه اش رو تا می‌کرد» و «سیگار کشون از خونه شون تا خانه سیمین و جلال قدم می‌زد».
مادر آقای چیذری، خودش را «خانم رهبری» معرفی می کند، دختر همان آقای رهبری که کوچه نام او را یدک می کشد. همان کوچه ای که نامش عوض شده:« کوچه به نام نیما بود؛ از اول حیاط خونه نیما، تا جایی که حیاط تمام می شد. همیشه وقتی می خواستیم آدرس بدیم می گفتیم: دزاشیب، کوچه نیما. نیما آدم مهمی بود و نباید اسمش را از روی کوچه برمی داشتند.»
یک طرف کوچه به نام رهبری بود. زن با انگشت فضای دور کوچه را نشان می دهد که قبلا باغ پدری‌اش بوده. پدرش 50 سال پیش، به نفع مردم عقب‌نشینی کرد:«رفت شهرداری و گفت می خوام کوچه رو بزرگ کنم.» راه کوچه باریک باز تر شد و این شد که اسم کوچه را گذاشتند رهبری. بعدها کم‌کم خانه سازی کردند و درخت ها هم حذف شدند. خانم رهبری می گوید:« این طرف کوچه تمامش گندم کاری بود. بهشت بود و تبدیل شد به خونه‌های سیمانی.»
چند سوال و 47 تذکر
تا قبل از این کمتر کسی پا پی خانه نیما بود. این چند وقت چنان شده که حتی ، ۴۷ نفر از نمایندگان در مورد تعلل در نگهداری از خانه نیمایوشیج به وزیر ارشاد تذکر داده اند. بیشتر از دو ماه طول کشید تا این خبر برسد که خانه نیما از ثبت خارج شده و هر لحظه امکان  تخریبش هست. وقتی این اتفاق افتاد گروهی از شاعران، نویسندگان و هنرمندان بیانیه‌ای نوشتند و برای جلوگیری از تخریب خانه نیما در تهران و پیگیری بازسازی آن و تبدیلش به خانه شعر معاصر ایران، امضایش کردند. آنها در این بیانیه چند سوال پرسیده اند:
نقش سازمان میراث فرهنگی در ثبت و نگهداری منزل نیما یوشیج پدر شعر امروز ایران چیست؟ اگر این خانه در فهرست اثار ملی به ثبت رسیده است علت خارج شدن آن از این فهرست چیست و چرا با وجود ثبت شدن در فهرست آثار ملی در سال های گذشته، هیچ گونه تلاشی برای حفظ و نگهداری و کاربری فرهنگی این ملک انجام نشده است؟ و چرا این بنا در حال حاضر به ویرانه‌ای تبدیل شده است؟ از این سازمان می‌خواهیم که روند پیگیری خود برای جلوگیری از خروج این خانه از فهرست میراث ملی را به صورت روشن و شفاف بیان کرده و توضیح دهد که چرا موفق به نگهداری این بنا در فهرست آثار ملی نشده است؟

شهروند

بیانیه‌ای برای حفظ خانه «نیما یوشیج»

جمعی از اهل قلم و هنر با امضای بیانیه‌ای خواستار حفظ خانه «نیما یوشیج» در تهران شدند.

به گزارش ایسنا، متن این بیانیه به شرح زیر است:

خانه‌ام ابری است

یکسره روی زمین ابری است با آن...

شاعران، نویسندگان، مترجمان و فرهنگیان و هنرمندان ایران دوشادوش مخاطبان و علاقه‌مندان به آثار نیما یوشیج اعتراض و درخواست خود را در خصوص خانه‌ نیما یوشیج (واقع در محله تجریش تهران، خیابان دزاشیب، خیابان رمضانی، کوچه رهبری) به شرح زیر اعلام می‌کنند:

۱ - ضمن درخواست نشر متن کامل رای دیوان عدالت اداری و دلایل خروج خانه‌ نیما یوشیج از ثبت ملی، جهت روشن شدن اذهان عمومی، از سازمان میراث فرهنگی می‌خواهیم در خصوص چگونگی خارج شدن خانه‌ نیما یوشیج از ثبت ملی توضیح دهد که نقش سازمان میراث فرهنگی در حفظ و نگهداری منزل نیما یوشیج چه بوده است؟ چرا با وجود این که این مکان در سال ۱۳۸۰ همزمان با سالروز درگذشت شاعر در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده، در طول سالیان گذشته بازسازی و تعمیر نشده و به کاربری فرهنگی درنیامده است؟ علت خارج شدن این بنا از فهرست آثار ملی ایران چیست؟ چرا این بنا در حال حاضر به ویرانه‌ای تبدیل شده است که بنا به اظهار اهالی محل تردد معتادان شده است؟ از این سازمان می‌خواهیم که روند پیگیری خود برای جلوگیری از خروج این خانه از فهرست آثار ملی را به صورت روشن و شفاف بیان کند. لازم است تصویر مدارک و اسناد دفاعیه آن سازمان برای حفظ خانه‌ نیما در مراجع قانونی به صورت کامل در اختیار مردم و جراید قرار گیرد.

۲ - با توجه به این‌که گفته شده است این ملک در اختیار مالک شخصی است، امضاکنندگان این متن از متولیان محترم فرهنگی ایران، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد و همچنین بخش فرهنگی شهردای تهران می‌خواهند که با استناد به مدارک و شواهد کافی و مستندات تصویری بازمانده از این خانه در زمان زندگی و سکونت نیما و همچین گواه اهالی محل و جمع زیادی از هنرمندان، نویسندگان و شاعران بر این موضوع، اکنون که این ملک در اختیار مالک دیگری است با حفظ حقوق وی، از مالک کنونی خریداری شده و پس از بازسازی و تغییر کاربری (با نظارت و مشورتِ گروهی از شاعران شناخته‌شده و مستقل در شعر امروز ) این خانه را با نام «خانه‌ نیما» و «خانه‌ شعر معاصر ایران» جهت استفاده‌ چندمنظوره‌ فرهنگی و هنری شعر و ادبیات معاصر در اختیار عموم مردم و جوانان مشتاق به شعر و ادبیات قرار دهد. با این کار ضمن کمک به ارتقای سطح فرهنگی جوانان از طریق برگزاری کارگاه‌های فرهنگی و هنری در این مکان، اصل این بنا که نمادی از فرهنگ معاصر بوده و یادآور حضور شاعران و متفکران بزرگ این روزگار است از گزند آسیب‌های جبری و سهوی در امان خواهد ماند.

این مهم، کمترین کار متولیان فرهنگی کشور برای نگهداری و حفظ و استفاده‌ مناسب از خانه‌ مشاهیر بزرگی مانند نیما یوشیج است. در تمام دنیا با میراث مادی و فرهنگی مفاخر و مشاهیر خود برخوردی احترام‌آمیز می‌شود و آن محل به عنوان میراثی برای نسل‌های بعدی حفظ و نگهداری می‌شود.

۳ - امید است با پیگیری و نظارت شاعران و نویسندگان کشور و همکاری متولیان فرهنگی خانه‌ نیما حفظ و بازسازی شده و به نام «خانه‌ شعر معاصر ایران» ثبت شود.

در صورت هرگونه ساخت و ساز و تخریب بنا خانه‌ نیما امضاکنندگان این بیانیه حق حضور در محل، اعتراض و جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج را برای خود محفوظ می‌دارند.

۲۰ دی‌ماه ۱۳۹۶

تعداد زیادی از شاعران و دیگر هنرمندان پای این بیانیه را امضا کرده‌اند که اسامی تعدادی از آن‌ها به این شرح اعلام شده است: جواد مجابی- علی باباچاهی- پرویز خائفی - احمد پوری- اسدالله امرایی- غلامحسین سالمی – مهدی اخوان لنگرودی- ابوالقاسم ایرانی – بنفشه حجازی - تهمینه میلانی - اسرافیل شیرچی- ایرج ضیایی- یغما گلرویی- عبدالعلی عظیمی- موسی بیدج - ابوالفضل پاشا - آفاق شوهانی - بهزاد خواجات – رضا چایچی - مهرداد فلاح - بهزاد زرین‌پور- شمس آقاجانی - رویا تفتی - یزدان سلحشور- علیرضا آبیز - علی عبداللهی – علیرضا بهنام - هوشیار انصاری‌فر - فریاد شیری- حسن صفدری- مجید ضرغامی- فرزان سجودی - فرحناز منافی ظاهر- فرامرز سه‌دهی – علیرضا مجابی(م آذرفر) و ... .

خانه «نیما» ابری‌است

مهتاب جودکی- شهروند|  این خانه، خانه «نیما» است، هم در عکس‌ها پیداست و هم در نوشته‌های «آل احمد» اما دادگاه این حرف‌ها را باور نکرد و گفت اسناد «واجد ارزش» نیستند. تا دیروز کسی خبر نداشت که خانه معروف محله دزاشیب که نویسندگان و شعرا به آن رفت و آمد داشتند، دیگر جایی در فهرست آثار ملی ندارد و مالکان به دیوان عدالت اداری شکایت کرده‌‌اند که«هیچ سند و مدرکی درباره این‌که این خانه متعلق به نیما یوشیج است، وجود ندارد» و دادگاه هم به دفاعیات سازمان میراث فرهنگی راضی نشد و 16‌ سال پس از ثبت آن در فهرست آثار ملی، نمره‌اش را از آن گرفت تا تبدیل شود به یکی از برج‌های بلند و بی‌سر و شکل منطقه شمیران.
«سیمین دانشور» یک‌بار پیش از این جلوی تخریب خانه همسایه‌اش «نیما یوشیج» را گرفته بود و تا دو، سه ‌سال پیش مالک خصوصی با اهل و عیال در خانه زندگی می‌کرد تا این‌که خانه رفته رفته متروک شد و گفتند كه «معتادان به این خانه رفت‌و‌آمد می‌کنند.»؛ خانه‌ای که ایوانی دایره‌ای‌شکل با چهارستونِ بلند دارد و سقفی شیروانی که هشت ستون آن را نگه داشته‌اند. اتاق نیما، چهار اتاق تو در تو و حیاط بزرگ پر از درخت خانه دزاشیب که به گواه نوشته‌های جلال آل احمد از اواخر دهه 30 خانه نیما یوشیج بوده، متروکه شده و مدت‌هاست «تیره‌تر از شب خاموش» است.
که بسازند و بفروشند
بیشتر از دو ماه از خروج خانه نیما از فهرست آثار ملی گذشته و مسئولان میراث فرهنگی خبری از خانه ندادند تا دیروز که سپیده سیروس‌نیا، معاون میراث‌فرهنگی تهران گفت که اخیرا مالکان خانه نیما، به دیوان عدالت اداری شکایت کرده‌ و گفته‌اند که«هیچ سند و مدرکی در خصوص این‌که این خانه متعلق به نیمایوشیج است، وجود ندارد.» دادگاه هم «با وجود دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد مندرج در پرونده ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می‌دهد این خانه، عملا خانه نیماست»، به درخواستِ مالکان رأی مثبت داد و در تاریخ ۱۵ آبان‌ماه ۱۳۹۶ این خانه از فهرستِ آثار ملی خارج شد.
در رأی دیوان آمده که «هیچ‌ سندِ ثبتیِ واجد ارزش قضائی در نسبتِ خانه مورد نظر، با نیما وجود ندارد» و این‌طور که سیروس‌نیا به ایلنا توضیح داده «هنوز معلوم نیست که آیا دیوان عدالت اداری، پرونده ثبتیِ خانه را استعلام کرده است یا خیر.» این مسأله مهمی است که «دیوان عدالت اداری باید به آن پاسخ دهد.»
معاون میراث فرهنگی معتقد است «دیوان عدالت اداری تنها به شرعیات تکیه کرده تا بندهای قانونیِ سازمان میراث فرهنگی» چرا که آنها «دفاعیات خود را به دیوان عدالت اداری ارایه کرده» و خواسته‌اند که در این رأی تجدیدنظر شود اما درخواست آنها رد شده است: «درنهایت با وجود موجودیت اسناد کافی در این‌باره، این حکم صادر شده است.»
این‌طور که سیروس‌نیا گفته، از اسامی مالکان خانه به نظر نمی‌رسد که آنها از اقوام نیما باشند و در پرونده‌ای که در اختیار دارند، «شریفی‌نیا» به وکالت از مالک خانه «سهرابی» به دیوان شکایت برده ‌است. دلیل درخواست خارج کردن خانه از فهرست آثار ملی هم «دریافت مجوز تخریب و نوسازی» از شهرداری بوده تا تکلیف خانه بزرگ متعلق به دوره پهلوی دوم که روی دست صاحبانش مانده بود، روشن شود.
سند  همسایگی
نیما با همسرش عالیه ‌خانم، خواهرزاده نویسنده نامدار، جهانگیرخان صوراسرافیل و پسرش شراگیم، در خانه دزاشیب زندگی می‌کردند که حالا با آپارتمان‌های نوساز اطرافش خیلی فرق دارد. در همسایگی آنها جلال آل‌احمد و سیمین دانشور؛ دو نویسنده شهیر ایران خانه داشتند و یکی از اسناد این همسایگی نوشته‌های آل‌احمد است.
او در نوشته‌ای با عنوان «پیرمرد چشم ما بود» در ‌سال 1340 در نشریه آرش نوشته: «...ديگر او را نديدم تا به خانة شميران رفتند. شايد در حدود ‌سال 29 و 30. كه يكي دوبار با زنم سراغشان رفتيم. همان نزديكي‌هاي خانة آنها تكه زميني وقفي از وزارت فرهنگ گرفته بوديم و خيال داشتيم لانه‌اي بسازيم. راستش اگر او در آن همسايگي نبود آن لانه ساخته نمي‌شد و ما خانة فعلي را نداشتيم. اين رفت‌وآمد، بود و بود تا خانة ما ساخته شد و معاشرت همسايگانه پيش آمد. محل هنوز بيابان بود و خانه‌ها درست از سينة خاك درآمده بود و در چنان بيغوله‌اي آشنايي غنيمتي بود. آن‌هم با نيما.»
در بخش دیگری از این نوشته آمده: «...از اين به بعد- يعني از‌ سال 1332 به بعد- كه همساية او شده بوديم پيرمرد را زياد مي‌ديدم. گاهي هر روز در خانه‌هامان يا در راه. او كيفي بزرگ به دست داشت و به خريد مي‌رفت يا برمي‌گشت. سلام و عليكي مي‌كرديم و احوال مي‌پرسيديم و من هيچ در اين فكر نبودم كه بزودي خواهد رسيد كه او نباشد .... گاهي هم سراغ هم‌ديگر مي‌رفتيم. تنها يا با اهل و عيال. گاهي درد دلی- گاهي مشورتي از خودش يا از زنش. يا دربارة خانه‌شان كه تابستان اجاره بدهند يا نه، يا دربارة نوبت آب كه دير مي‌كرد و ميراب كه طمع‌كار بود... و از اين نوع دردسرها كه در يك محلة تازه‌ساز براي همه هست..... زندگي مرفهي نداشتند...»
مالکان یک‌بار دیگر می‌خواستند که این خانه را بکوبند و از نو بسازند اما چون ملی بود، نتوانستند. دانشور در گفت‌وگویی روایت این اتفاق را گفته بود: «من نگذاشتم خانه نیما را خراب کنند. داشتم می‌رفتم «سلمونی». دیدم بنای اصلی را دارند خراب می‌کنند. فوری آمدم خانه. تلفن کردم به شهردار تجریش و رئیس میراث فرهنگی، آقای بهشتی. فوری آمدند. گفتم اینها دارند خانه اصلی را خراب می‌کنند، این میراث فرهنگیه. با هم رفتیم. عروس خانواده آمد گفت که می‌خواهیم این‌جا را خراب کنیم و آپارتمان بسازیم. اینها نگذاشتند، رفتند قولنامه کردند. اما خونه من را هم قولنامه کردند که این دو تا میراث فرهنگی شد.»
مورد مشابه این تجربه آبان ‌سال پیش با تخریب خانه فروغ فرخزاد اتفاق افتاد با این تفاوت که این خانه هنوز به ثبت ‌ملی هم نرسیده بود. پس از این اتفاق رجبعلی خسروآبادی، مدیرکل میراث فرهنگی تهران به «شهروند» گفته بود: «این خانه متعلق به فروغ نیست، منتسب به فروغ است. مالک چند دست چرخیده بود. تیرماه در شورای فنی به شهرداری نامه زدیم که اجازه ساخت‌وساز ندارند. در همین فاصله آنها به بهانه پروانه ساختی که قبلا صادر شده، تخریبش کردند.» او که خانه فروغِ شاعر را هیچ‌وقت ندیده، درباره این‌که چرا این خانه ثبت ملی نشد، گفته بود: «نمی‌توانیم بگوییم حالا که فروغ دو روز در این خانه زندگی کرده، پس خانه مال فروغ است. برای ثبت در آثار ملی، رویداد‌ها برای ما ارزش دارند، اما نمی‌توانیم هر کس دو روز در جایی زندگی کرد، ثبتش کنیم.»
در ارزش بنا شکی نیست
آیا در پرونده ثبت خانه نیما یوشیج در فهرست آثار ملی سند محکمی برای اثبات به دادگاه وجود ندارد؟ فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار و حفظ و احیاي میراث معنوی و طبیعی که ‌سال 79-80 نقشه‌برداری این خانه را انجام داده به «شهروند» می‌گوید: «اگر ذره‌ای درباره تعلق آن به نیما یوشیج شک وجود داشته باشد، کسانی هستند که به این خانه رفت و آمد داشته‌اند و می‌توانند تأیید کنند. علاوه بر این صرف نظر از انتساب این خانه به نیما یوشیج، معماری باارزش خانه هم در ثبت آن در فهرست میراث نقش داشته است.»
سپیده سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران به «شهروند» می‌گوید: «در پرونده ثبت، سندی نیست و تنها به مقالاتی ازجمله یکی از نوشته‌های جلال آل احمد و تصاویر این خانه استناد شده است. بارها از طرف سیمین دانشور و آل احمد گفته شده که آنها همسایه نیما یوشیج بوده‌اند. کسانی که پرونده ثبت این خانه را تهیه کرده‌اند حتما از این‌که نیما آن‌جا ساکن بوده، مطمئن بوده‌اند.»
او معتقد است در حالی ‌که میراث فرهنگی اعتبار بسیار محدودی دارد، از توانش خارج است که هر خانه‌ای که از فهرست آثار ملی خارج شد را خریداری کند: «ما نهادی نظارتی هستیم اما اگر شهرداری پیشنهاد داده که از این خانه می‌تواند حفاظت کند، کمکی برای ماست و خوب است که حتما پیگیری شود.»
مسأله مهم دیگر از نگاه معاون میراث فرهنگی تهران این است که این‌که حکم خروج از ثبت داده‌اند، نشان‌دهنده این نیست که اجازه داشته باشند این خانه را تخریب کنند: «در ارزشمندی این بنا هم به دلیل شخصی که در آن حضور داشته و هم معماری‌اش، شکی وجود ندارد. علاوه بر این قانون فقط به سازمان میراث فرهنگی حق داده است که در خصوص بناهای ارزشمند اظهارنظر کند و تصمیم بگیرد نه هیچ نهاد دیگری.»
ارزش موضوعي نه ارزش تاريخي
با این گفته‌ها اما مرتضی شکوهی، مدیرکل امور مجلس، معاونت امور مجلس، حقوقی و استان‌ها در سازمان میراث فرهنگی در اين‌باره به «شهروند» می‌گوید: «بر اساس آنچه كه در قانون ميراث فرهنگي مصوب‌ سال 1309 است خانه‌اي به‌عنوان بناي ارزشمند تاريخي شناخته مي‌شود كه زمان آن به پايان دوره زنديه برسد. اما ساختمان منتسب به نيما يوشيج به زمان پهلوي بر مي‌گردد آن هم در شرايطي كه خانه اصلي اين شاعر ايراني در مازندران قبلا به ثبت ملي رسيده است. بنابراين ساختمان دزاشيب از نظر قانون ميراث فرهنگي، ارزش تاريخي ندارد.»
این‌طور که او توضیح می‌دهد، سازمان ميراث فرهنگي با استناد به اهميت ساختمان و اينكه منتسب به شخصيت مهمي است، آن را جزو آثار ملي به ثبت رساند اما ظاهرا وراث در اين زمينه از حق شكايت خود استفاده كرده‌اند، ماجرا را به ديوان عدالت اداري برده‌اند و ديوان هم با استناد به قانون مصوب ‌سال 1309 سازمان ميراث فرهنگي اين خانه را از فهرست آثار ملي خارج كرده است.
در حالی که بیم تخریب شبانه این خانه می‌رود، مدیرکل امور مجلس سازمان میراث فرهنگی از پيگيري‌هايی درباره اين موضوع خبر می‌دهد: «دايره حقوقي سازمان ميراث فرهنگي پيگير اين ماجراست و مدارك و مستندات خود را نيز به مراجع قانوني فرستاده است اما قطعا برگرداندن رأي بسيار مشكل است، چون مستندات قانوني كه بتواند جلوي آن را بگيرد كم است.» به گفته او، سازمان ميراث فرهنگي خانه شهيد بهشتي يا پروفسور حسابي را هم براساس اهميت موضوعي جزو آثار ملي به ثبت رسانده است نه ارزش تاريخي: «در مورد خانه نيما يوشيج هم از همين موضوع استفاده شده بود كه ظاهرا با شكايت وراث، قانونگذار آخرين قانون ميراث فرهنگي را مدنظر قرار داده كه از‌ سال 1309 به‌روز نشده است.»
شهرداری به پا می‌خیزد
آذرماه پارسال احمد حکیمی‌پور گفته بود که خانه نیما یوشیج ثبت میراث فرهنگی شده اما به دلیل اختلافی که میان ورثه وجود دارد، شهرداری نمی‌تواند برای تملک آن کاری کند و «وقتی بحث تملک به میان می‌آید سوداگران نیز وارد میدان می‌شوند.» او از فاصله 100قدمی این خانه با خانه جلال و سیمین گفته بود و این‌که «خانواده نیما برای مرمت و احیای خانه این شاعر بزرگ به شهرداری تهران اعلام آمادگی نکردند و مطمئن باشید شهرداری می‌تواند با تملک و مرمت خانه نیما یوشیج این منطقه را به قطب داستانی و ادبیات کشور بدل کند.»
یک‌سال پیش از این تاریخ، معاون برنامه‌ریزی شرکت توسعه فضای فرهنگی شهرداری تهران از آمادگی شهرداری برای مرمت و احیای خانه نیما یوشیج خبر داده و گفته بود که «به دلیل نزدیکی خانه نیما یوشیج و خانه سیمین و جلال احتمال دارد با تملک خانه یوشیج محله به پایگاه فرهنگی و ادبی تبدیل شود.»
دیروز که جنجال درباره خانه نیما بالا گرفته بود، علی‌محمد سعادتی، مدیر بافت و بناهای تاریخی شهر تهران از آمادگی شهرداری تهران برای حمایت از خانه نیما یوشیج و جلوگیری از تخریب هر چه بیشتر این بنا در صورت تمایل خانواده این هنرمند خبر داد. او به خریداری، مرمت و بهره‌برداری خانه سیمین و جلال از طرف شهرداری اشاره کرده و به شهرنوشت گفت که «اگر خانواده نیما یوشیج همکاری لازم را با شهرداری داشته باشند، امکان بازسازی خانه وجود دارد. حتی اگر بنا به لحاظ میراث فرهنگی ارزش ویژه‌ای نداشته باشد، مستندسازی و ساخت بنا در چارچوب فعلی امکان‌پذیر است.» نیروهای یگان حفاظت میراث فرهنگی استان تهران دو، سه باری برای بررسی وضع خانه دزاشیب به آن سرکشی کرده بودند اما نتوانسته بودند وارد خانه شوند. حالا خانه رها شده، اوضاع خوبی ندارد اما معاون میراث فرهنگی استان تهران می‌گوید که نیرویی برای جلوگیری از تخریب شبانه و سرکشی دوباره به آن‌جا خواهند فرستاد.

 

امكان تخريب در كمين خانه نيما

تنها چند روز پس پنجاه و هشمتین سالگرد درگذشت، «نیما یوشیج» شاعر پرآوازه ايران زمين، خانه او از فهرست ثبت ملي خارج شد؛ خانه‌اي كه 16 سال قبل در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد.
البته در چند روز گذشته به‌بهانه سالگرد درگذشت اين شاعر نامي ايران، عكس‌هايي از وضعيت اسفبار خانه او در محله دزاشيب منتشر شده است؛عكس‌هايي كه نشان‌دهنده تبديل خانه نيما به سرپناهي براي معتادان كارتن‌خواب بود.
سپیده سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران خبر خروج خانه نيما از ثبت ملي را اعلام كرده است. او به ايلنا گفت: « متاسفانه به‌تازگي مالکان خانه نیما، به دیوان عدالت اداری شکایت کرده‌اند مبنی بر اینکه هیچ سند و مدرکی در خصوص اینکه این خانه متعلق به نیمایوشیج است، وجود ندارد و از دیوان خواسته‌اند تا این خانه از فهرست آثار ملی کشور خارج شود. دادگاه هم به‌رغم دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد مندرج در پرونده ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می‌دهد این خانه، عملا خانه نیماست؛ متاسفانه به درخواست مالکان رای مثبت داده و این خانه را در تاریخ ۱۵ آبان‌ماه ۱۳۹۶ از فهرست آثار ملی کشور خارج کرده است.»
معاون سازمان میراث فرهنگی استان تهران ادامه داد: «در رای دیوان این‌گونه آمده است که هیچ‌گونه سند ثبتي واجد ارزش قضایی در نسبت خانه مورد نظر، با نیما وجود ندارد و با توجه به آن، حکم خروج از ثبت صادر شده است. البته ما هنوز نمی‌دانیم آیا دیوان عدالت اداری، پرونده ثبتي خانه را استعلام کرده است یا خیر. این مساله‌ مهمی است که باید مشخص شود و دیوان عدالت اداری باید به آن پاسخ دهد.»
وی درباره اقداماتی که سازمان میراث فرهنگی برای جلوگیری از خروج این خانه از فهرست آثار ملی انجام داده نیز گفت:« ما دفاعیات خود را به دیوان عدالت اداری ارائه دادیم و از آن‌ها خواستیم که در رای خود تجدیدنظر کنند، ولی درخواست ما رد شد. درنهایت به‌رغم موجودیت اسناد کافی در این‌باره، این حکم صادر شده است. دیوان عدالت اداری تنها به شرعیات تکیه کرده تا بندهای قانوني سازمان میراث فرهنگی.
وی در پاسخ به این سوال که آیا مالك خانه از ورّاث نیما (و به‌طور خاص، پسر او)ست یا خیر؛ گفت: اسامی مالکان خانه به گونه‌ای است که به نظر نمی‌رسد از اقوام نیما باشند. در پرونده‌ای که پیش ماست، «شریف‌نیا» به وکالت از مالک خانه «سهرابی» به دیوان شکایت برده‌است.
 خانه‌ای که از ثبت خارج می‌شود به این معنا نیست که مالک می‌تواند آن را تخریب کند. این ملک به دلیل شخصیت مهمی که در آن حضور داشته، بنایی ارزشمند است و مالک حق تخریب آن را ندارد. » وی با اشاره به دلایل احتمالی این اقدام از سوي مالک خانه گفت: «زمین این خانه بزرگ است و در منطقه يك تهران واقع شده است. به همین خاطر شاید مالکان، پیگیر این موضوع هستند تا با خارج کردن خانه از فهرست آثار ملی، مجوز تخریب و نوسازی را از شهرداری بگیرند.  وی درباره وضعیت فعلی این خانه گفت: چند باری یگان‌ حفاظت میراث خواسته از خانه بازدید کند اما چون کسی نبوده در را باز کند، نتوانسته‌اند به خانه ورود کنند.
با این حال، گویا خانه‌‌ رها شده است، به آن رسیدگی نمی‌شود و در وضعیت بدی به سر می‌برد.خانه نیمایوشیج واقع در محله تجریش تهران (خیابان دازشیب، خیابان رمضانی، کوچه رهبری) است. اهالی محل می‌گویند این خانه، محل رفت‌و‌آمد معتادان شده است.»

قانون

 

راه‌اندازی گروهی برای حفاظت از خانه‌ نیما

گروه «خانه‌ام ابری است» با هدف جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج در تهران، راه‌اندازی شده است.

 گروه «خانه‌ام ابری است» با هدف جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج در تهران، راه‌اندازی شده است.

به گزارش قانون به نقل از ایسنا، هدف این گروه تلگرامی (با آدرس https://t.me/joinchat/DIEb۵kvZaG۰XHUmfxPxPlA ) جمع‌آوری امضا برای جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج (پدر شعر نو ایران) در تهران و پیگیری بازسازی و تبدیل آن محل به «خانه‌ شعر معاصر ایران» با همراهی شاعران و هنرمندان و تمامی علاقه‌مندان به نیما عنوان شده است.

در متن این فراخوان آمده است:

خانه‌ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن...
*
شاعران، نویسندگان و هنرمندان ایران در کنار موسسات خصوصی فرهنگی و هنری حاضر در این گروه اعتراض خود را به تخریب خانه‌ نیما یوشیج در شمال تهران و پیگیری خرید و بازسازی آن جهت استفاده‌ عمومی از این محل تحت عنوان «خانه‌ شعر معاصر ایران » در این بیانیه به شرح زیر اعلام می‌دارد:
۱-  درخواست پاسخی شفاف از سازمان میراث فرهنگی در خصوص خانه‌ نیما یوشیج در تهران: نقش سازمان میراث فرهنگی در ثبت و نگهداری منزل نیما یوشیج پدر شعر امروز ایران چیست؟ اگر این خانه در فهرست اثار ملی به ثبت رسیده است علت خارج شدن آن چیست و چرا با وجود ثبت شدن در فهرست آثار ملی در گذشته، هیچ‌گونه تلاشی برای حفظ و نگهداری و کاربری فرهنگی این ملک انجام نشده است؟ و چرا این بنا در حال حاضر به ویرانه‌ای تبدیل شده است؟ از این سازمان می‌خواهیم که روند پیگیری خود برای جلوگیری از خروج این خانه از فهرست میراث ملی را به صورت روشن و شفاف بیان کرده و توضیح دهد که چرا موفق به نگهداری این بنا در فهرست آثار ملی نشده است؟
۲-   با توجه به این که گفته شده است این ملک در اختیار مالک شخصی است  امضاکنندگان این متن از متولیان فرهنگی ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد و همچنین بخش فرهنگی شهردای تهران می‌خواهند که خانه‌ نیما یوشیج را از مالک اصلی خریداری کرده و بعد از بازسازی (با نظارت گروهی از شاعران)  این واحد را با نام خانه‌ نیما و خانه‌ شعر معاصر ایران جهت استفاده‌ چندمنظوره‌ فرهنگی و هنری شعر و ادبیات معاصر در اختیار عموم مردم و جوانان مشتاق به شعر نو قرار دهد. این کمترین کار متولیان فرهنگی کشور و شهرداری برای نگهداری و حفظ خانه‌ نیما است. در تمام دنیا از میراث مادی و فرهنگی مفاخر و مشاهیر بهترین استفاده برای نسل‌های بعدی انجام می‌شود.
۳-  امید است با پیگیری و نظارت شاعران و نویسندگان کشور خانه‌ نیما حفظ و بازسازی شده و به نام خانه‌ شعر معاصر ایران به ثبت برسد، در غیر این صورت امضاکنندگان این بیانیه حق حضور در محل، اعتراض و جلوگیری از

تخریب خانه‌ نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، را برای خود محفوظ می‌دارند.

۲۰ دی‌ماه ۱۳۹۶

تعداد زیادی از شاعران و دیگر هنرمندان پای این بیانیه را امضا کرده‌اند که اسامی تعدادی از آن‌ها به این شرح اعلام شده است: جواد مجابی- علی باباچاهی- پرویز خائفی - احمد پوری- اسدالله امرایی- غلامحسین سالمی – مهدی اخوان لنگرودی- ابوالقاسم ایرانی – بنفشه حجازی - تهمینه میلانی - اسرافیل شیرچی- ایرج ضیایی- یغما گلرویی- عبدالعلی عظیمی- موسی بیدج - ابوالفضل پاشا - آفاق شوهانی - بهزاد خواجات – رضا چایچی - مهرداد فلاح - بهزاد زرین‌پور- شمس آقاجانی - رویا تفتی - یزدان سلحشور- علیرضا آبیز - علی عبداللهی – علیرضا بهنام - هوشیار انصاری‌فر - فریاد شیری- حسن صفدری- مجید ضرغامی- فرزان سجودی - فرحناز منافی ظاهر- فرامرز سه‌دهی – علیرضا مجابی(م آذرفر) و ... .

 

چرا خانه «نیما یوشیج» مهم است؟

کامیار عابدی با تاکید بر اهمیت خانه «نیما یوشیج»، خارج شدن خانه پدر شعر نو ایران از ثبت ملی را اسباب شرمساری و سرافکندگی می‌داند.

به گزارش قانون به نقل از ایسنا،این پژوهشگر و منتقد ادبی در پی خارج شدن خانه نیما یوشیج از ثبت ملی، در یادداشتی نوشته است: نیما یوشیج که در سال ۱۲۷۶ (به روایت فرزندش: ۱۲۷۴) در یوشِ نورِ مازندران چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۸ در تهران درگذشت، بی‌شک جریان‌سازترین شاعر ایران در عصر تجدد است. او از دوره نوجوانی در تهران زیست. البته در سال‌هایی از دو دهه ۱۳۱۰-۱۳۰۰ همراه همسرش، عالیه جهانگیر، در چند شهر شمال ایران، از آستارا تا بابل، به معلمی مشغول بود. اما گزاف نیست اگر گفته شود که بخش اعظم عمر این شاعر اندیشه‌مند در خانه‌اش در دزاشیبِ تهران گذشت.

- در این خانه بود که جریان اصلی و اساسی شعر نو در ایران در دو دهه ۱۳۳۰-۱۳۲۰ نُضج و هویت یافت.

- در این خانه بود که بسیاری از شاعران جوان مکتب نیمایی (مانند منوچهر شیبانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، امیرهوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زُهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و دیگران) به دیدار نیما می‌شتافتند و از هم‌اندیشی با او بهره برمی‌گرفتند.

- این خانه یادگاری است از پُراهمیت‌ترین جریان شعریِ ایران در عصر تجدد. با قاطعیت می‌توان گفت که  جریانی  با این درجه از اهمیت هیچ‌گاه در این عصر تکرار نشده است.

- بی‌توجهی به این خانه از هنگام درگذشت نیما تا زمان ما در شأن ایران نیست.

- خانه نیما باید به عنوان خانه شاعران ایران تلقی، شناخته و بازسازی شود.

رفتارهای ما ایرانیان، چه ملت چه مسئولان، با نخبگان‌مان همواره اسبابِ مباهات نیست که در مواردی نه چندان اندک اسباب شرمساری و سرافکندگی است. «خارج شدن» خانه نیما از «ثبت ملی» یکی از این مواردِ نه چندان اندک است!

قانون

 

​نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است