محل تبلیغ شما
گفت و گو با سازندگان مستند مرحوم آیت‌الله منتظری؛قائم‌مقام به روایت عمادالدین باقی

تاریخ خبر: 1396/9/9

گفت و گو با سازندگان مستند مرحوم آیت‌الله منتظری؛قائم‌مقام به روایت عمادالدین باقی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

متن پیش‌رو، گفت‌وگوی سازندگان مستند «قائم مقام» با عمادالدین باقی است. مستند قائم‌مقام روایتی از زندگی مرحوم آیت‌الله منتظری بود که هفته گذشته در مجموعه حوزه هنری به صورت عمومی اکران شد. این مستند به تهیه‌کنندگی مهدی صفارهرندی و کارگردانی سیدعلی صدری‌نیا تولید شده و عمادالدین باقی به عنوان یکی از چهره‌های نزدیک به آیت‌الله در این مستند به بیان روایت خود پرداخته که این روایت به صورت تلخیص‌شده در مستند استفاده شده است. باقی متن کامل گفت‌وگوی خود در این مستند را در اختیار روزنامه «شرق» قرار داد که به دلیل محدودیت فضا، اهم این گفت‌وگو در ذیل آمده است.

متن كامل اين گفت‌وگو را مي‌توانيد در سايت تاريخ ايرانی بخوانيد.
... یکی از مسائلی که باعث شد آيت‌الله منتظري به عنوان نفر دوم مطرح شود، این بود که در بین روحانیون انقلابی قبل از انقلاب تنها کسی بود که در سطح عالی حوزه قرار داشت. نکته دیگر اینکه ایشان در محافل حوزوی از لحاظ صداقت و از این نظر که جاه‌طلب نبود بسیار شناخته‌شده است. مثلا در خاطرات آقای ابراهیم امینی در صفحه ٨٧ آمده است که وقتی آقای مطهری و آقای منتظری به درس امام می‌رفتند، بعضی از مخالفین می‌گفتند شما که خودتان در فقه و اصول از آقای خمینی باسوادترید. چرا به درس ایشان می‌روید؟ چون آن موقع امام به عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شد و تا قبل از فوت آقای بروجردی هیچ‌کس ایشان را به عنوان استاد فقه نمی‌شناخت. آقای منتظری دنبال این نبود که برای خودش جایگاهی را تدارک ببیند و نوعا آدمی بود که اگر به این می‌رسید که کسی افضل است، دنبال او می‌رفت. اصلا دلیل اینکه ایشان و آقای مطهری به درس امام می‌رفتند، همین بود. درست است به شاگرد امام معروف شده‌اند و خود ایشان هم از خودش به عنوان شاگرد امام یاد می‌کند، ولی واقعیت این است که ایشان بیشتر شاگرد آیت‌الله بروجردی بود و با هدف جاانداختن درس امام و تثبیت موقعیت ایشان، اینها پای درس امام رفتند. خود این حرکت در اطرافیان، اثر مثبت داشت.
‌ مسئله دیگری که به نظرم مؤثر بود، این بود که چون امام خارج از کشور بودند، آقای منتظری در داخل نقش رهبری انقلاب را در بین نیروهای مذهبی به نیابت از ایشان بر عهده داشت و بزرگ‌ترین پشتوانه و پشتیبان مبارزین بود. اکثر خانواده‌های زندانیان قبل از انقلاب توسط ایشان حمایت مالی می‌شدند.

 

‌قائم‌مقامی رهبری برای ایشان از پیش از انقلاب محقق شده بود و مجلس خبرگان فقط بر این امر صحه گذاشت. ولی از آن طرف کسانی مخالف بودند و سعی می‌کردند به انحای مختلف در جهت تضعیف موقعیت ایشان تلاش کنند. اینها هم نوعا کسانی بودند که نه با آقای منتظری، که با اصل انقلاب و خود آقای خمینی مخالف بودند. اینها هم متفاوت بودند. عده‌ای از ایشان جریان ولایتی‌ها و سنتی‌ها بودند که از پیش از انقلاب هم با انقلاب مخالف بودند و همین الان هم جریان ضد سنّی را راه انداخته‌اند و ادامه همان جریان است. یک عده هم کسانی بودند که ظاهرا در جرگه انقلاب آمده بودند، اما سابقه‌شان نشان می‌داد با جریان انقلاب میانه خوبی نداشتند. اگر مصداقی وارد نشوم بهتر است. این روزها چون حرف‌شان زیاد زده می‌شود.
 

‌آیت‌الله منتظری هم به عنوان دست‌پرورده آقای بروجردی از همان موقع این ایده‌های اصلاحی راجع به حوزه را داشته است.
 ‌آیت‌الله منتظری بعد از انقلاب با آن ایده‌های اصلاحی که از دوره آقای بروجردی به یادگار داشت و با جو به‌شدت سیاست‌زدایی‌شده حوزه که سراغ داشت، شدیدا دنبال این بود که در حوزه اصلاحاتی را به وجود آورد و در این جهت چند کار انجام داد. اقداماتی صورت گرفت برای اینکه به طلبه‌ها رشد سیاسی داده شود و طلبه‌ها عالم به زمان شوند. طبق آن حدیث معروف «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس»، ایشان معتقد بود یک عالم باید آگاه به زمان باشد. یکی هم آشنایی با علوم روز.
‌مدارس ایشان، به‌خصوص مدرسه تخصصی رسول اکرم(ص) بود که برای اولین بار بود در حوزه که در کنار دروس متعارف حوزه؛ اقتصاد، سیاست، تاریخ، فلسفه و بحث‌های جدید را تدریس و استاداني را از دانشگاه تهران و دانشگاه‌های دیگر دعوت می‌کردند که تدریس کنند.
‌ایشان با همین هدف دانشگاه امام صادق(ع) را راه انداخت. دانشگاه امام صادق(ع) درست است که حوزوی نبود، ولی ایشان در واقع می‌خواست همان‌طور که یک‌سری علوم جدید را وارد حوزه می‌کند، دروس حوزوی را هم وارد دانشگاه کند.

 

 ‌اما خود شورای مدیریت اصلا با ابتکار ایشان به وجود آمد. در سال ١٣٦١ ایشان دو پیشنهاد داد. یکی تشکیل «مجمع طلاب» و گفت حوزه باید توسط خود طلبه‌ها اداره شود. با توجه به نظام سنتی قیم‌سالار حوزه، ایشان معتقد بود باید به خود طلبه‌ها شخصیت داده شود و در مدیریت حوزه نقش داشته باشند و هم‌زمان هم ایده تشکیل «شورای مدیریت حوزه» را داد.
‌ایشان هم خودش مؤسس شورای مدیریت بود، هم اصلا حوزه و شورای مدیریت زیر نظر ایشان بود.  مدرسه بعثت همان‌طور که در خاطرات آیت‌الله امینی آمده است، یکی از پایگاه‌های اصلی سیدمهدی هاشمی و این شهرت را پیدا کرده بود. مدارس دیگر خیلی این شهرت را نداشتند.
‌ جوّ انقلابی مدرسه که یک مقدار باعث می‌شد با روحیه انقلابی آقای مهدی هاشمی تلفيق شود، چنین چهره‌ای از این مدرسه درست کرد و واقعیت هم این است که عده‌ای از بچه‌های این مدرسه به‌شدت به ایشان سمپاتی پیدا کرده بودند. شاید اصلا مسائل مدرسه بعثت بود که باعث شد بعد از سال٦٥ کل مدارس آیت‌الله منتظری تبدیل به یک معضل شود، چون واکنش‌های تندی هم از طرف بچه‌هایی که در مدرسه بودند، بروز یافت و این واکنش‌ها هم این مسئله را تشدید می‌کرد. کیفیت و محتوای اختلافاتی که اشاره کردید قبل از سال ١٣٦٥ و پس از آن فرق می‌کرد.
‌ جریان کتابخانه سیاسی هم بخشی از همان ایده اصلی آقای منتظری بود. ایشان معتقد بود طلاب باید آگاهی سیاسی پیدا کنند و رشد سیاسی داشته باشند. بنیاد و پایه‌ شکل‌گیری کتابخانه سیاسی هم در واقع کتابخانه شهید محمد منتظری بود. محمد منتظری جزء نادر طلبه‌هایی بود که کتاب سیاسی، زیاد می‌خواند.
‌ پدر آقاي محمودي از علماي لبنان بود و نيروهاي چپ خط امامي با ايشان بسيار مشكل داشتند. جالب است بدانيد خود شيخ جعفر محمودي هم با پدرش مشكل داشت. يك بار به منزل ما آمده بود و راجع به پدرش صحبت شد. يادم نيست به چه مناسبتي مي‌گفت پدرم آدم خوبي است. ولي جزو آخوندهاي مرتجع است و تعبير مرتجع را درباره پدرش به كار مي‌برد. 
‌ هدف آیت‌الله منتظری از تأسیس کتابخانه سیاسی رشد سیاسی طلاب و به‌نوعی مقابله با جوّ غالب حوزه بود. البته آقای منتظری دنبال این نبود که دین و قدرت را یکی کند، بلکه در پی این بود که فاصله دین و سیاست را بردارد.

 

‌ بعد از عزل آیت‌الله منتظری آخرین نظری که ایشان درباره امام دادند، همان چیزی است که در کتاب «انتقاد از خود» آمده است. این کتاب آخرین اثر و آخرین دیدگاه ایشان است. ایشان همان‌طور که در آن کتاب اشاره کرده است، نسبت‌به بعضی از مواضع و تصمیمات امام انتقاد داشته و اینها را در نامه‌هایی که به امام نوشته است و در کتاب «خاطرات» و کتاب «انتقاد از خود» آورده است. همیشه هم احترام امام را حفظ کرده است.
‌ وقتی رهبری آقای خامنه‌ای اعلام شد، من در تهران بودم. آقای لطف‌الله میثمی آدرس منزل پدری ما را از طریق یکی از دوستانمان پیدا کرده بودند و به منزل پدر ما آمدند و گفتند: «خبر را شنیده‌اید؟»، جواب دادم: «بله». گفت: «فکر می‌کنی چه اتفاقی می‌افتد؟» گفتم: «شک ندارم آقای منتظری از اولین کسانی است که تأیید می‌کند». ایشان گفت: «به نظر ما این اتفاق نمی‌افتد» و نگران بود اگر این اتفاق نیفتد چه می‌شود. من خیلی قاطع گفتم: «این اتفاق خواهد افتاد». شب بود که تلفنی مطلع شدم ایشان نامه داده و تأیید کرده است. اولین کسی هم بود که این کار را کرد. ایشان نه از سر سیاست و مصلحت، بلکه به‌خاطر همان روحیه‌ای که می‌گفت از اول هم به‌دنبال رهبری نبودم و واقعا هم نبود، این کار را می‌کند.

 

در بسیاری از وقایع و اتفاقات نمی‌توانید لحظه و نقطه را نشان بدهید و در واقع می‌شود گفت که شرایط، مجموعه عوامل و یک دوره هست که تعیین‌کننده است. نقطه نیست. درمورد ایشان هم باید یک مجموعه عوامل را دید؛ عوامل شخصی، سیاسی، امنیتی، فکری دخیل است. اینکه در دستگاه امنیتی ما از قدیم گرایش‌های مختلف بوده، همه این را می‌دانند. اینکه مثلا در قم نهادی به نام آکادمی (فرهنگستان) هست و اینها از همان اول انقلاب به‌شدت به دنبال تخریب وجهه ایشان بودند، مشخص است. اینکه یک عده به قول خود امام حسودان هستند. عده‌ای هم نگران آینده خودشان هستند.
 

‌ گروه‌های مختلف از چپ و مارکسیست بگیرید تا مجاهدین و لیبرال‌ها. به‌هرحال درِ خانه ایشان باز بود. می‌خواهم بگویم اینها همه برمی‌گردد به فرایند تربیتی افراد و همزیستی که با این جریانات و گروه‌ها داشتند. ایشان مثلا راجع‌به بازرگان، پیمان و اینها آن تلقی را نداشت که امام داشتند و همین باعث مواجهه متفاوت اینها می‌شد. به‌علاوه ریشه‌های معرفتی... آقای دکتر پیمان در دوره قائم‌مقامی رهبری آقای منتظری جزوه بسیار شدیداللحنی نسبت به جنگ و نظام و به شخص آقای منتظری داشت و قبل از اینکه آن را پخش کند، آورد که آقای منتظری ببیند. ایشان دید و گفت خیلی خوب است که مردم اینها را ببینند و بخوانند و این مسئله را تشویق می‌کرد. این نوع ارتباط را واقعا در هیچ‌کس دیگری ندیدم. اصلا یکی از دلایلی که ارتباط خودم با ایشان نزدیک شد، همین بود. ما یک روحیه‌ای داشتیم که با هیچ‌کس نمی‌توانستیم دوام بیاوریم. با تنها کسی که توانستیم دوام بیاوریم ایشان بود.
‌... اگر روزی نامه‌های شیخ جعفر محمودی منتشر شود، خواهید دید. با دستخط خودش که دستخط عجیب‌و‌غریبی هم داشت. بعضی از این نامه‌ها مال قبل از زمانی است که ایشان مسئول کتابخانه سیاسی بود. بعضی‌ها مال بعد از حکم است. باورتان نخواهد شد کسی این نامه‌ها را به آقای منتظری داده باشد و ایشان حکم داده و او را مسئول کتابخانه سیاسی کرده باشد. همین باعث می‌شد اگر دفتر ایشان اشکالاتی داشت که همه دفاتر دارند، این اشکالات بالانس شوند.

 

‌ آنچه باعث می‌شود بگویند بزرگ‌ترین مشکل در دفتر ایشان این بود که خیلی آینده‌بینی در آن نبود، بحث سیدمهدی هاشمی است. اینکه توانستند به ضرب‌وزور تبلیغات این موضوع را جا بیندازند که دفتر ایشان پایگاه سیدمهدی است. من به‌عنوان کسی که بیشترین ارتباط را با دفتر آقای منتظری داشتم، شاید در طول چند سالی که به دفتر ایشان می‌رفتم بیشتر از یک یا دو بار سیدمهدی را در آنجا ندیدم. وقتی می‌گویند پایگاه سیدمهدی، یعنی خودش باید در آنجا حضور فعال داشته باشد. در دفتر ایشان تیپ‌های مختلفی می‌‌آمدند. هم آدم‌هایی بودند که رفقای سیدمهدی بودند و هم آدم‌هایی مثل شیخ‌جعفر محمودی بودند که علیه سیدمهدی برای آقای منتظری نامه می‌نوشتند؛ یعنی همه تیپی بودند و تکثر وجود داشت.
 

‌ آقای ری‌شهری هم در خاطراتش می‌نویسد آنچه باعث شد همه‌چیز عوض شود، کاغذی بود که {مهدي هاشمي} در توالت رد کرد و اینها دیدند و مسیر پرونده عوض شد. ... خاطرات و تمام نامه‌ها و نوشته‌های ایشان هست. حرفی که ایشان می‌زند هنوز هم قابل دفاع است. ایشان در آنجا دیگر درباره شخصیت سیدمهدی بحث ندارد. قبلا که آن مصاحبه‌ها انجام نشده بود، می‌گوید سیدمهدی آدم خوب و متدینی است. این که فقط حرف آقای منتظری نبود. پس ذهنیتی که راجع به سیدمهدی وجود داشت این بود، تا قبل از مصاحبه اول. تا این زمان آقای منتظری حرف‌هایی می‌زد که خیلی‌های دیگر هم می‌زدند، اما بعد از مصاحبه اول و دوم اوضاع فرق کرد و تمام مواضع آیت‌الله منتظری از اینجا به بعد حقوقی است. مثلا ایشان می‌گوید باید وکیل داشته باشد، اینها حرف‌هایی است که ایشان از سال ١٣٦٠ هم گفته بود.
 

‌یک نامه از آقای منتظری دارم به تاریخ ٥/٧/١٣٦٠ که سیدمهدی عضو سپاه است که ایشان درباره بدرفتاری در بازجویی‌ها نامه‌ای به امام نوشته است: «خودمختاری مسئولین بازجویی و بازپرسی سخت نگران‌کننده است». ایشان درمورد بدرفتاری در زندان‌ها صحبت کرده که برای سال ١٣٦٠ است و نشان می‌دهد اینها اصلا ربطی ندارد. در سال‌های ١٣٦١، ١٣٦٢، ١٣٦٣ و... نامه داده است. در دیدار با مسئولین همین‌طور. آقای منتظری جلسات هفتگی داشت و سران قوا و مسئولین قضائی می‌آمدند. واقعا اگر بشود بحث‌هایی را که ایشان در آن جلسات داشت، منتشر کرد، خواهید دید نگاه حقوقی آقای منتظری اصلا ربطی به سیدمهدی نداشت و از اول انقلاب این نگاه را داشت که در زندان‌ها درمورد محکومین نباید از چارچوب خارج شویم و دائما روی موازین شرعی و قانونی تأکید کرده است. بعد از اینکه آن مصاحبه‌ها پخش شدند، ایشان بحث‌های شخصی درباره سیدمهدی را کنار گذاشت و فقط بحث‌هایش حقوقی است. یک نامه به من نشان بدهید که غیر از این باشد.
 ایشان از تمام حرف‌هایی که در این زمینه زد تا آخر عمر و در کتاب «انتقاد از خود» دفاع می‌کند. بحث ایشان این بود که تشریفات دادرسی سیدمهدی رعایت نشده است

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

0 0
عمادالدين باقي   undefined 1396/10/16 19:08:11

عماد‌الدین باقی سال‌ها محضر آیت‌الله حسینعلی منتظری را از نزدیک درک کرده است. او به پرسش‌های ما درباره‌ مستند «قائم مقام» پاسخ داد. این پژوهشگر معتقد است: «بخش‌های زیادی از واقعیات تاریخی در این مستند حذف شده که یا به دلیل محدودیت زمانی آنهاست که در 100 دقیقه می‌خواستند فیلم را جمع کنند یا به دلیل اینکه اگر همه واقعیت گفته می‌شد فیلم تبدیل به دفاع از آیت‌الله منتظری می شد چنانکه همین الآن هم حتی فرازهای ضدیت با ایشان در افکار عمومی به سود آیت‌الله منتظری تمام می‌شود.» خبرنگار «ایران» برای گفت‌وگو با سید محمدعلی صدری‌نیا کارگردان مستند «قائم مقام» مکرراً تماس گرفت و پرسش‌هایی را برای او ارسال کرد، اما کارگردان این اثر اعلام کرد به دلیل محدودیت زمان فرصت پاسخ دادن به پرسش‌ها را ندارد.
دلیل حضور‌تان مستند «قائم مقام» چه بود، در شرایطی که عوامل تولید فیلم نگاه یکسانی با شما درباره‌ی آیت‌الله منتظری ندارند؟
دلیل حضورم اول این بود که شروط من پذیرفته شد و برای اطمینان دادن به من آن را به صورت کتبی روی سربرگ شان با مهر و امضا ارائه کردند. یکی از شروط این بود که مستند را پیش از انتشار ببینم و دیگر اینکه چون فقط چند دقیقه از گفتگوی من در مستند استفاده می شود متن کامل گفتگوی من جدای از مستند انتشار عمومی پیدا کند که به هر دو وعده وفا کردند. دلیل دوم اینکه مهم ترین وظیفه ما این است که از هر فرصتی برای روشنگری استفاده کنیم. اینکه حتی با وجود این احتمال قوی که مستند جهت دار خواهد بود اما وظیفه خود می دانستم با شرکت در این گفتگو تا جایی که ممکن است با ارائه توضیحات خود از طرح مطالب نادرست پیشگیری کنم. گرچه این مستند بر اساس داستان مشخصی نوشته شده بود اما چنانکه در نشست اکران خصوصی به من گفتند بر اثر توضیحات من دو بحث درباره مدارس آیت الله منتظری و کتابخانه سیاسی قم از مستند حذف شده است و گفتند توضیحات ارائه شده، دست اول و اقناع کننده بود. دلیل سوم اینکه حق انتقاد و مخالفت با آیت الله منتظری را برای سازندگان مستند به رسمیت می شناختم هرچند من با تمام دیدگاه های آنان در این موضوع مخالف بودم و برای آن پاسخ داشتم و اساسا متن کامل گفتگوی من پاسخ بیشتر مواضع مستندقائم مقام است. هنگامی که خود آیت الله منتظری نخستین شخصی است در حد مرجعیت که کتاب انتقاد از خود می نویسد و یا با مخالفان خود مهربانامه برخورد می کند چرا ما باید با مخالفان ایشان به گونه دیگری برخورد کنیم؟ عده ای از نفس گفتگوی ما با کسانی که میخواستند علیه آیت الله منتظری فیلم تهیه کنند مخالفت کرده اند. شگفتی من از این است که چطور ما از مذاکره با آمریکا و هر حکومت و گروه دیگری در دنیا دفاع می کنیم که می دانیم آنها در پی منافع و اغراض خودشان هستند ولی به بعضی موارد که می رسیم انعطاف ناپذیر می شویم. چهارم اینکه در نشست اکران خصوصی هم به این بزرگواران عرض کردم که گرچه با دیدگاه های مستند مخالفم اما از آن استقبال می کنم چون به بهانه نقد و پاسخ به مستند، فرصتی برای بحث و گفتگو و روشنگری درباره آیت الله منتظری و مسائل دهه اول تا سوم انقلاب فراهم می کند و این همان چیزی است که مورد نیاز ماست.

ارزیابی شما از مستند «قائم مقام» چیست؟!
مستند در راستای هدف خود بسیار موفق تر از صدا و سیما بوده است اما در برابر پاسخ هایی که به آن داده خواهد شد دور است که پاسخ محکمی داشته باشد. نکته دیگر اینکه در این ارزیابی از نظر من، مهم رویکرد مستند نیست. نباید انتظار داشته باشیم هرکس در این زمینه کاری انجام می دهد موافق نظر ما باشد بلکه آنچه مهم است رعایت شرط عدالت است. عدالت یعنی فرصت برابر برای همه و اینکه هیچکس ترجیح بلامرجح نداشته باشد. یعنی اگر مستندی مخالف آنهم ساخته شد بتواند مجوز بگیرد و اکران شود و تلویزیون به همین اندازه آن را تبلیغ کند. آنچه به مستند قائم مقام در وجدان عمومی ضربه می زند فقدان این فرصت برابر است که ناشی از سیاست های کلان است.

نکته‌ی مهم مغفول مانده در روایت فیلم قائم مقام چیست؟!
مغفول مانده ها یک نکته نیست. بخش های زیادی از واقعیات تاریخی حذف شده است که یا به دلیل محدودیت زمانی آنهاست که در صد دقیقه می خواستند فیلم را جمع کنند و یا به دلیل اینکه اگر همه واقعیت گفته می شد فیلم تبدیل می شد به دفاع از آیت الله منتظری چنانکه همین الان هم حتی فرازهای ضدیت با ایشان در افکار عمومی به سود آیت الله منتظری تمام می شود. مثلا خاطره مربوط به برخورد ایشان با مرحوم حکیم که از زبان آقای ناطق نوری نقل شده یا گریده های فایل صوتی و یا نامه به امام، با هدف تضعیف آیت الله منتظری امده چون از دیدگاه سازندگان مستند، ضعف به شمار می آمده اما برعکس، از دیدگاه مردم مثبت است.

پژوهش و روایت مستند درباره‌ی شخصیت‌های سیاسی و تاریخی معاصر که دست‌شان هم از دنیا کوتاه شده است تا از ادعا‌های مطروحه را پاسخ دهند، چگونه باید باشد؟
باید بدون پیش فرض های سوگیرانه که کل اثر را تحت الشعاع قرار می دهد باشد. مثلا در این مستند نامه 6فروردین امام مبنا قرار گرفته نه حتی نامه 8 فروردین و طبیعی است که روند کل کار از پیش تعیین شده است. دیگر اینکه باید آرای استدلالی موافقان و مخالفان به نحو متوازنی در برابر هم قرار گیرد و حرف ها مستند باشد و یک واقعیت تقطیع نشود.

توصیه‌ی شما به مخاطب‌های فیلم قائم مقام چیست؟
توصیه اکیدم این است که متن کامل مصاحبه من با سازندگان قائم مقام را که از سوی خود آنان در سایت تاریخ ایرانی منتشر شده و در واقع بخش سانسور نشده مستند است پس از تماشای فیلم مطالعه کنند و همچنین نقدهای دیگری هم که درباره مستند انجام شده را مطالعه نمایند و خود را از فضای زنده باد و مرده باد دور کنند و نگاه تحقیقی داشته باشند.

0 0
عمادالدين باقي   undefined 1396/10/16 19:05:21

عمادالدين باقي: چرا با «قائم مقام» همكاري كردم
آقاي باقي چه شد که در اين مستند شرکت کرديد؟ آيا نتيجه نهايي را ديده ايد؟
در روزهاي اخير به دليل پخش تيزر قائم مقام از سوي افراد زيادي مورد سوال قرار گرفته ام و برخي درباره اصل اينکه پذيرفته ام جلوي دوربين آنان حاضر شوم، انتقاد داشته اند و برخي هم نظر من را درباره اين مستند پرسيده اند. درباره اينکه چرا اين مصاحبه را پذيرفته ام، در فرصت مناسبي بايد توضيح بدهم؛ ولي اجمالا اشاره مي کنم که فرايندي چندماهه داشته و مذاکرات و توافقاتي صورت گرفته است که تاکنون به آن عمل شده و اگر تا پايان کار به توافق عمل شود، به نظر من بخشي از انتقادات بلاموضوع خواهند شد؛ به ويژه آنکه روند کار بر اعتمادسازي با حفظ مواضع و ديدگاه ها بوده است. به دعوت سازندگان مستند قائم مقام در جلسه اکران خصوصي فيلم شرکت کردم و نظرات خود را در آنجا به تفصيل بيان کردم که ضبط کردند. سازندگان براي تهيه اين مستند سه سال زحمت کشيده اند. من چه موافق و چه مخالف مستند باشم، نمي توانم انکار کنم کار پرزحمتي بوده است. خود فرايند رسيدن به انجام مصاحبه با من که حلقه کوچکي از کل زنجيره کار بوده، نمونه اي از آن است.

به نظر شما روايت اين مستند از زندگي آيت الله منتظري چقدر منصفانه بود؟
چنان که به خود اين دوستان هم گفته ام، اين مستند بر اساس يک سناريو نوشته شده و طبعا پلان آن براي دفاع از آيت الله منتظري نبوده، بلکه در پي اثبات نامه ششم فروردين ٦٨ بنيان گذار فقيد جمهوري اسلامي بوده است. در قضيه آيت الله منتظري، چند رويکرد وجود دارد؛ يکي رويکرد مبتني بر نامه ششم فروردين است که راديکال و نافي رهبري و مرجعيت آيت الله منتظري است دوم، رويکرد نامه هشتم فروردين ٦٨ بنيان گذار جمهوري اسلامي است که قائل به نفي رهبري و حفظ مرجعيت آيت الله منتظري است. سوم رويکرد منتقدان هر دو نامه ششم و هشتم فروردين است که جزء طيف نيروهاي موافق انقلاب و جمهوري اسلامي نيز هستند. چهارم رويکرد منتقدان مستقل و اصلاح طلب خارج از سيستم است و پنجم، رويکرد اپوزيسيون انحلال طلب. گرچه ديدگاه مستند قائم مقام همان است که در تمام اين سال ها عليه آيت الله منتظري جريان داشته و در پي اثبات نامه ششم فروردين بوده است؛ اما از نظر حرفه اي و نوآوري، بسيار پيشرفته تر از مستندها و تبليغات رسمي و صداوسيمايي بوده است؛ به گونه اي که امکان پخش در صداوسيما را نخواهد داشت؛ چون صداوسيما خيلي بسته تر از آن است. اين مستند تصاوير و فيلم هاي تازه و جذابي دارد و براي اثرگذاري همان رويکرد سنتي رسمي کوشيده اند سکانس هايي را از آيت الله منتظري يا امثال بنده و حاج احمدآقاي منتظري بياورند که نوعي بي طرفي را نشان دهند؛ اما پلان کار، ناگزير سوگيرانه است. همچنين به دوستان عرض کردم تمام آنچه درباره آيت الله منتظري گفته شده، ازجمله مسائل مربوط به مهدي هاشمي و فيلم هاي نبش قبر مقتولان پرونده مهدي هاشمي در ٣٠ سال گذشته، به تکرار در رسانه هاي چاپي، صوتي و تصويري در تيراژهاي ميليوني گفته شده است. استفاده از برخي چهره ها براي سخن گفتن در نقد آيت الله منتظري، از نقاط ضعف ديگر مستند است که باعث مي شود به نتيجه معکوسي برسد و در مجموع، اين مستند در افکار عمومي به زيان آيت الله منتظري تمام نخواهد شد؛ زيرا برخي مطالب که از ديدگاه تهيه کنندگان محترم نقطه ضعف آيت الله منتظري بوده، از ديدگاه بسياري از مردم نقطه مثبت تلقي خواهد شد و اين مسئله ريشه در شکافي دارد که ميان ديدگاه موافقان و مخالفان وجود دارد؛ تضاد ديدگاهي که در همه عرصه هاي ديگر هم مشاهده مي شود و مثلا در انتخابات، يک نامزد از اِلِمان هايي در تبليغات استفاده مي کند به تصور راي آوري که در افکار عمومي منفي است. نکته ديگر اينکه بيننده وقتي عنوان روايتي بدون سانسور را مشاهده مي کند و از طرفي مي بيند که مصاحبه ها گزينشي هستند، براي او کاملا روشن است که از ميان يک گفت وگوي طولاني گزينش شده اند؛ بنابراين عنوان بدون سانسور را نمي پذيرد؛ اما تهيه کنندگان اين مستند کار ديگري را نيز در دست انجام دارند که زيبنده عنوان بدون سانسور خواهد بود و آن هم انتشار آلبوم متن کامل همه مصاحبه هاي موافقان و مخالفان در اين مستند است. اين آلبوم به منبعي ارزشمند و ماندگار تبديل خواهد شد و مخالفان و موافقان به آن استناد خواهند کرد. واضح است که وقتي من متن کامل نظرات خودم را مستقلا منتشر کنم تا بيننده و خواننده آن را مستقل از مستند گزينش شده مشاهده کند، ضعفي براي مستند خواهد بود؛ ولي وقتي خود سازندگان منتشر مي کنند، در واقع منتقدان هم ناگزيرند به آلبوم خود آنها ارجاع بدهند. مسئله آيت الله منتظري فقط در يک گفت وگو و مناظره کاملا آزاد براي بينندگان، مي تواند اقناع کننده و روشنگر باشد که تا اطلاع ثانوني فراهم کردن چنين گفت گويي امکان پذير نيست؛ اما انتشار آلبوم کامل مصاحبه ها، کاري ممکن و گامي نزديک تر به آن است. به نظر من، اين مستند فارغ از تفاوت نظرهايي که اشاره کردم، بهانه و فرصتي را براي بحث و انديشه بيشتر درباره يکي از مسائل مهم تاريخ نسل ما فراهم مي کند و از اين منظر، درخور تقدير و به پيشواز آن رفتن است و بايد از سازندگانش تشکر کرد.

0 0
سعید مستغاثی   undefined 1396/9/13 13:56:02

به بهانه فیلم مستند «قائم‌مقام»
تصویر خط فتنه از 58 تا 88

وقتی در اکران دانشجویی فیلم «ماجرای نیمروز»، یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف گفت تا زمانی که فیلم «سیانور» را ندیده بوده، نمی‌دانسته به چه مناسبتی، نام «شریف» را بر دانشگاهشان گذارده‌اند، بیشتر از همیشه حس کردم که سینما و رسانه‌های تصویری و شنیداری این مملکت چه جفایی به نسل امروز و فردای این سرزمین روا داشته‌اند!
سینمایی که از روایت واقعیات تاریخی و شخصیت‌ها و قهرمان‌های این سرزمین طفره رفته و مشکلات و معضلات مردمش را نادیده گرفته و به باورها و اعتقاداتشان بی‌اعتنایی نموده و تنها با قصه‌های به قولی «شصت من یه غاز» از روابط نامشروع مثلثی و مربعی و ذوزنقه‌ای و بحران‌های ساختگی اجتماعی گفته که اغلب در همان قشر تولیدکننده‌اش می‌توان ردشان را گرفت و برخی تحریفات تاریخی از جامعه ایرانی را به تصویر کشیده که به تحقیر و توهین ملت و حتی خودزنی و وادادگی هم رسید، تصاویر متحرکی که نامش را «سینمای ایران» گذارده‌اند! اگرچه اغلب نه از سینما بویی برده و نه به ایران ارتباطی دارد!!
در واقع می‌توان گفت حفره تاریخی که معمولا توسط بیگانگان مابین ملت‌ها و تاریخ سرزمین‌شان کنده می‌شود را برای کشور ما، سینمایش به ارمغان آورد!! نسل امروز و حتی برخی آدم‌های دیروز اگر اهل کتاب تاریخ و دلبسته وقایع تاریخی نباشند و از خاطرات پدران و پدر بزرگ‌ها هم چیزی دشت نکرده باشند، همان‌هایی هستند که جومونگ را بیشتر از میرزا کوچک خان می‌شناسند و اسطورهایشان «بن 10» و «دیجیمون» و «هری پاتر»و... هستند و حتی از خود سؤال نمی‌کنند علت نامگذاری برخی بزرگراه‌های تهران به نام همت و باکری و زین الدین و باقری و...چیست؟و اینها چه افرادی بوده اند؟ نسلی که از تاریخ تمدن اسلامی و ابن‌سینا و زکریای رازی و ابوریحان بیرونی و حتی وقایع معاصرتر مثل مشروطه و مانند آنکه هیچ، کودتای 28 مرداد و وقایع 15 خرداد و بعد از آن را هم نمی‌شناسند! از نزدیک به 40 سال دوران پر فراز و نشیب نظام جمهوری اسلامی که دیگر چه عرض کنم!!
اما فیلم مستند «قائم‌مقام»، یکی از معدود آثاری به نظر می‌رسد که در این سینما، علاوه‌بر موضوعات فوق در حیطه فیلم مستند نیز به جای گل و بلبل و کوه و دره و هرگونه جانوری که مثلا نسلش مورد تهدید قرار گرفته (و البته به جای خود قابل پرداخت است) بخشی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین وقایع پس از انقلاب اسلامی در دهه 60 و پس از آن را دستمایه خود قرار داده است و همین اولین نکته مثبت و حتی می‌تواند امتیاز قبولی این فیلم باشد.
مستند «قائم‌مقام» توسط جوانان جبهه فرهنگی هنری انقلاب و یکی از فعال‌ترین آنها یعنی سید محمدعلی صدری‌نیا ساخته شده و تهیه‌کننده‌اش هم یکی دیگر از همین جوانان به نام محمد مهدی صفار هرندی است اما به خوبی توانسته از یک آسیب جدی تولیدات اخیر این دوستان به دور بماند و آن آسیب، به زعم نگارنده «سندرم جذب» است که مدتی است بعضی از تولیدات این عزیزان مخلص را دچار خود ساخته تا به خیال خود تندروی نکرده باشند و قشر به اصطلاح خاکستری را بتوانند جذب کنند! یا در واقع برخی واقعیات تاریخی را نادیده گرفته و یا به آنها نپردازند تا شاید آن قشر مثلا خاکستری جلو بیاید و سفید شود!!
مستند «قائم‌مقام» اگرچه در بعضی مواقع هم دچار محافظه‌کاری شده اما تلاش بسیاری داشته تا بدون ملاحظه و مصلحت، واقعیات تاریخی را بی‌کم و کاست بیان کند و از هیچ قشر به اصطلاح خاکستری هم نهراسد.
این فیلم مستند به شیوه برخی فیلم‌های داستانی، از نقطه بحران و طرح یک سؤال آغاز کرده و با فلاش‌بکی طولانی به جست‌وجوی علل آن بحران و پاسخ به سؤال یاد شده برمی‌آید. زمان: 9 فروردین 1368، خبر: اعلام موافقت حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) با استعفای آیت‌الله منتظری، سؤال: چرا؟ یعنی همان سؤالی که در روز 9 فروردین 1368، اغلب مردم و برخی مسئولان با آن مواجه بودند.
فیلم مستند «قائم‌مقام»به 5 فصل تقسیم شده و همین بخش‌بندی، فیلم را از پراکنده‌گویی و بیراهه رفتن باز داشته و مطالب به گونه‌ای دسته‌بندی شده به مخاطب عرضه می‌شود تا در مقابل حجم انبوه اطلاعات، دچار گیجی و سردرگمی نشود.
فصل اول، داستان شخص آیت‌الله منتظری است که چه جایگاه و مقامی در میان مبارزان و یاران امام خمینی داشته و این فصل با تکیه بر اسناد و تصاویر و مصاحبه‌ها، ماجرای قائم‌مقامی آیت‌الله و جریان تصمیم‌گیری درباره آن در مجلس خبرگان و همچنین مخالفت حضرت امام با آن را روایت می‌کند. مخالفتی که بعدا در نامه 6 فروردین 1358 امام به آقای منتظری هم یادآوری می‌شود.
فصل دوم که طولانی‌ترین بخش فیلم مستند «قائم‌مقام» را تشکیل می‌دهد، به آغاز فاصله‌گیری منتظری با امام پرداخته که چگونه از ارجحیت دادن مسائل شخصی به مصالح انقلاب، این فاصله، شروع شده و به تدریج به جایی می‌رسد که حاصل عمر امام را به مقابله با مراد خود می‌کشاند. در یکی از فصول فیلم، جملات یکی از راویان فیلم بسیار عبرت برانگیز و قابل انطباق با شرایط امروز و دیروز برخی از یاران انقلاب به نظر می‌رسد. آنجا که حکایت تحت فشار قرار گرفتن آیت‌الله توسط خانواده‌اش برای حمایت از یک جنایتکار منحرف به نام مهدی هاشمی به میان می‌آید که متاسفانه در آن زمان برادر داماد و رئیس‌دفتر آقای منتظری بوده است.
آنچه در مستند «قائم‌مقام» از ماجرای تلخ و عبرت‌آموز مهدی هاشمی به تصویر کشیده شده حتی برای نگارنده که همه آن روزها را با جزییات به خاطر دارد نیز تازگی داشت و تکان‌دهنده بود. عمق جنایات مهدی هاشمی و پافشاری باورنکردنی منتظری از وی در مقابل امام و انقلاب و نظام اسلامی از آن نکات همیشه مکرر تاریخ انقلاب است که بارها پس از آن زمان نیز شاهدش بوده‌ایم.
فصل سوم به ماجرای منافقین (مجاهدین خلق) پرداخته که چگونه در اوج خیانت و خباثت و جنایت و همدستی با صدام، مورد حمایت قائم‌مقام رهبری قرار گرفتند و برعکس، محاکمه‌کنندگان آنها جنایتکار خوانده شده! و حیثیت انقلاب طی نامه‌ای ساده‌لوحانه که از BBC قرائت گردید، زیر علامت سؤال رفت. مستند «قائم‌مقام» در اینجا به خوبی از اسناد و شواهد تاریخی بهره برده و به یکی از چالش‌های جعلی حقوق بشری که سالهاست نظام سلطه و رسانه‌های وابسته به آن علیه انقلاب و نظام اسلامی علم کرده‌اند، پاسخ می‌دهد؛ ماجرای برخورد دستگاه قضایی با منافقین در زندان پس از تهاجم همه‌جانبه و مشترک ارتش صدام و اعضای گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) به خاک میهن و‌اشغال آن تا آستانه کرمانشاه که گروهی از منافقین زندان به آنها پیوستند و گروهی دیگر نیز با طرح و نقشه قبلی، قصد همراهی با آنها و به آشوب کشاندن زندان‌ها و پهن کردن فرش قرمز برای منافقین مهاجم را داشتند. مستند «قائم‌مقام» در فصل چهارم خود به زاویه گرفتن هرچه بیشتر منتظری با انقلاب و امام می‌پردازد که وی طی سخنرانی‌هایی همه دستاوردهای نظام از دفاع مقدس تا مبارزه ضد امپریالیستی را زیر علامت سؤال برده و خواستار توبه کردن از آن می‌شود. نامه‌های امام و جملاتی که در فیلم از آنها نقل می‌شود، حقیقتا برای همیشه انقلاب و نظام اسلامی تکان‌دهنده و عبرت آموز است. امام به منتظری تذکر می‌دهند که :
«... نامه‌‏ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیلۀ شما از رسانه‌‏های گروهی به مردم می‏‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان ـ روحی له الفداء ـ و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به‌اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند...»
و خطاب به مردم می‌نویسند:
«... تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام.... از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد...»
در حالی که به نظر می‌رسد مستند «قائم‌مقام» با ماجرای خلع آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی و بازگشت به همان نقطه آغاز فیلم، به پایان برسد، اما از آنجا که گویا قرار است ماجرای «قائم‌مقام» به شخص منتظری ختم نشده و نتیجه‌ای ورای زندگی و دوران یک فرد حاصل نماید، فصل پنجمی هم در این فیلم مستند رقم می‌خورد که دوران آقای منتظری پس از خلع از قائم‌مقامی و بعد از رحلت امام و در دوران ولایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را روایت می‌کند.
علی صدری‌نیا با هوشمندی نشانه‌هایی از این فصل را پیشتر و در فصول قبلی ارائه کرده، سرنخ‌هایی که می‌توان نتایجش را در همین فصل پنجم مشاهده کرد. مانند وقتی با ارائه سندی نشان داده می‌شود، فردی که بلافاصله پس از نامه 6 فروردین امام به منتظری (اگرچه آن نامه علنی هم نمی‌شود) با بخشنامه‌ای دستور برچیده شدن تصاویر او را از تمامی ادارات دولتی صادر می‌کند، کسی جز میرحسین موسوی نبوده است! یا در قسمتی دیگر به نامه مشترک کروبی با امام جمارانی و سید حمید روحانی خطاب به منتظری‌اشاره می‌شود که در آن نسبت به مواضع مشترک منتظری با منافقین و نظام سلطه جهانی هشدار داده می‌شود. همان مواضع مشترکی که 20 سال بعد در موضع گیری‌های امثال کروبی و موسوی و همدستانشان در مقابل انقلاب و نظام رویت شد و در همین فصل پنجم با شیوه‌ای تصویری و البته در یک جمله هم توسط نریشن مورد تاکید قرار می‌گیرد.
در فصل پنجم مستند «قائم‌مقام»، پس از سخنرانی فتنه‌گرانه منتظری به دنبال ریاست جمهوری محمد خاتمی، به مسئله «حصر»‌اشاره می‌شود. «حصر»ی که از سوی شورای امنیت ملی با حضور افرادی همچون عبدالله نوری و حسن روحانی و محمد خاتمی وضع می‌شود. مسئله‌ای که امروز دستاویزی برای کانون‌های بیگانه و رسانه‌های وابسته به آنها و البته عده‌ای در داخل بوده تا به بهانه غیرقانونی بودن اصل موضوع «حصر»، انقلاب و نظام اسلامی را زیر علامت سؤال ببرند. روایت حصر منتظری در سال 1376 و نمایش تصاویر و اسناد آن برای نسل امروز و فراموشکاران دیروز، متذکر این نکته است که «حصر» منحصر به امروز نبوده و در زمانی دیگر، از قضا توسط افرادی وضع شده که بعضا امروز معترض به «حصر» بوده و آن را مطابق با قانون نمی‌دانند!
مستند «قائم‌مقام» بازهم در این نقطه تمام نشده و با هوشمندی، دوران آیت‌الله منتظری را به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 هم می‌کشاند و اگرچه محافظه‌کارانه (یا برای جذب همان قشر خاکستری؟!) نامی از فتنه به میان نمی‌آورد اما از موضع گیری متناقض منتظری در برابر دو رای بالای انتخابات ریاست جمهوری (تایید یکی در دوره هفتم و رد دیگری در دوره دهم) سخن به میان می‌آورد که اساسا همین عدم پذیرش دومی توسط عده‌ای مانند منتظری، اساس فتنه 88 را بوجود آورد.
فیلمساز با ‌اشاره به افرادی که در فتنه سال‌های دهه 60 و 70 منتظری، در جبهه مخالف قرار داشته و در فتنه 88 با آن همراه شدند، با زبان سینما، به خطی‌اشاره می‌کند که همچنان تداوم دارد. خطی که از سال‌های اولیه و فتنه منافقین و سلطنت‌طلبان و ضد انقلابیون شروع شد و به وادادگی برخی یاران دیروز انقلاب همچون منتظری کشید و سپس افرادی را به دام خود کشانید که خود در مقابل فتنه‌های قبلی ایستاده بودند. شاید برای رساندن همین مطلب است که در انتهای مستند «قائم‌مقام» گفته می‌شود، داستان آیت‌الله منتظری با مرگش به پایان رسید اما داستان انقلاب ادامه دارد.
مستند «قائم‌مقام» به بسیاری از تناقضات در موضع‌گیری‌های آیت‌الله منتظری‌اشاره می‌کند، تناقضاتی که می‌تواند ملاک و معیار برای شناخت بسیاری از دیگر وادادگان و پشیمانان از انقلاب باشد که در سال‌های بعد به فتنه گران پیوستند و یا خود باعث و بانی فتنه شدند، اما مهم‌ترین و به اصطلاح آخرِ همه این تناقضات را نشان نمی‌دهد، آنجا که پیام تسلیت کاخ سفید آمریکا (که زمانی خود منتظری به تبعیت از امام، آن را کاخ سیاه می‌خواند) برای درگذشت وی انتشار می‌یابد. کاخ سفیدی که در طول عمرش تنها برای دیکتاتورها و جنایتکاران و مزدوران و وابستگانش پیام و پیغام فرستاده و همواره آزادیخواهان و استقلال‌طلبان را تروریست و ضدحقوق بشر و دمکراسی لقب داده،حالا چه اتفاقی افتاده بود که برای منتظری می‌نوشت:
«...او چهره شناخته شده‌ای بود و تعهد راسخش در دفاع از حقوق جهانشمول، برای وی احترامی بین‌المللی به همراه آورد... او و همه جویندگان حقوق جهانشمول و آزادی‌هایی که او پیوسته مدافع آنها بود در یادها و نیایش ما خواهند بود...»
به نظر می‌آید اگرچه مستند «قائم‌مقام» خط فتنه را از سال 58 تا 88 به درستی ترسیم می‌کند اما در این میان، جای 2 موضوع محوری را خالی می‌گذارد که خود می‌توانست غنای محتوایی و مفهومی بیشتری به فیلم داده و همان مبنای مورد نظر مقام معظم رهبری برای موضع‌گیری در برابر فتنه را دقیق‌تر نشان دهد:
اولا؛ فتنه یاد شده چه از سوی منافقین یا امثال مهدی هاشمی و یا یاران سابق انقلاب زمانی شکل می‌گیرد که در مقابل ولی‌امر ایستاده یا با آن زاویه پیدا می‌کنند،
دوم؛ اگرچه ایستادگی یاد شده در برابر ولی‌امر، از هوای نفس و ارجحیت منافع شخصی بر مصالح جمع و در اینجا انقلاب و اسلام شروع می‌شود و این بخش تا حدودی در فیلم وجود دارد اما علاوه‌بر هوای نفس و عوامل درونی و شخصی، همواره عناصر بیرونی و در اینجا نظام سلطه و کانون‌های وابسته طراحی و پشتیبانی و هدایت فتنه‌ها را برعهده داشته‌اند (که همان هوای نفس را نیز تقویت کرده و میدان داده‌اند) و این موضوع در قضیه فتنه 88 بسیار برجسته شد. اما متاسفانه در مستند «قائم‌مقام» به جز ‌اشاره‌هایی معدود به آتش بیاری BBC و موضع‌گیری‌های امام در برابر آن، نشانی دیگر از حضور کانون‌های بیگانه در جریان فتنه‌های برانگیخته شده سال‌های مختلف وجود ندارد.‌اشاره‌هایی که بیشتر به تلاش افراد پیرامونی آیت‌الله برای رابطه با شبکه‌های خارجی می‌پردازد و نه طراحی و برنامه‌ریزی آنها، از جمله اعتراف تقریبا صریح عمادالدین باقی به ارتباط با BBC که مصاحبه‌های منتظری را در اختیار آنان قرار می‌دهد.
ماجرای منتظری یکی از چالش‌های بزرگ انقلاب اسلامی بود که در کنار مسئله منافقین و لیبرال‌ها می‌توانست، این انقلاب را در همان ایام اولیه پس از امام (همچنانکه خود حضرت امام خمینی نیز در نامه 6 فروردین خویش به منتظری یادآور شدند) به شکست کشانده و خون‌های شهداء و ایثار جانبازان و فداکاری و ایستادگی ملت را یکسره برباد دهد. ماجراها و فتنه‌هایی که تنها به دست خود حضرت امام قابل ریشه‌کنی بود و به فضل الهی هم چنین شد.
سید محمد علی صدری‌نیا و محمد مهدی صفار هرندی یکی از هوشمندانه‌ترین و درست‌ترین انتخاب‌ها را در موضوع مستند خویش به کار بسته‌اند و با جسارت، این موضوع بسیار حساس (که گاه حرکت بر لبه تیغ بوده) را به چالش کشیده و در مجموع با نمره قبولی از این ورطه بیرون آمده‌اند. تردیدی نیست که پژوهش و تحقیقات دقیق و مناسب برای کسب این نمره قبولی بسیار موثر بوده است. آنچه که متاسفانه در برخی از تولیدات دیگر دوستان جبهه انقلاب دیده نمی‌شود.
فیلم مستند «قائم‌مقام» با استفاده از گرافیک خوب، روایت قابل قبول و ریتم مناسب توانسته از جذابیت‌های بصری مناسبی هم برخوردار شود و مخاطب را در یک حکایت خسته‌کننده کشدار و کسالت بار رها نسازد. مصاحبه‌های آرشیوی و غیر آرشیوی، اسناد و فیلم‌های کمتر دیده شده و یا اصلا دیده نشده، موسیقی تاثیرگذار و همراهی که فضاسازی اثر را کامل می‌سازد و البته نریشن معمولا شنیدنی ناصر طهماسب، بر آن جذابیت‌های بصری افزوده و یک مستند تاریخی 100 دقیقه‌ای را به صورت اثری دیدنی و جذاب درآورده است.
نسل امروز بیش از هر زمان دیگر، نیاز به شنیدن و دیدن و خواندن وقایع پس از انقلاب به خصوص حوادث دهه 60 دارد و نسل دیروز هم محتاج یادآوری آن سالها هستند که رسانه‌های وابسته به کانون‌های بیگانه سخت در پی تحریف و وارونه‌نمایی آن هستند. از همین روی فیلم مستند «قائم‌مقام» به عنوان تلاشی در این جهت، همچون آثاری مانند «ماجرای نیمروز» قابل تقدیر است.