محل تبلیغ شما
پرونده محمد خیابانی؛قیام

تاریخ خبر: 1396/6/22 13:56:57

پرونده محمد خیابانی؛قیام

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است 

 

شیخ محمد خیابانی معتقد بود که ایران را باید ایرانی اداره کند

قيام شيخ محمد خياباني

بازخوانی قیام‏های شیخ محمد خیابانی

تحقیق در مورد زندگی نامه محمد خیابانی

شیخ محمد خیابانی ؛ رهبر نهضت آزادیستان

شهید‌ شیخ محمد خیابانی؛ نماد نبوغ سیاسی و اجتماعی در دوران ما

نگاهی به قیام شیخ محمد خیابانی

مزار شیخ محمد خیابانی کجاست + عکس

شیخ محمد خیابانی شهید شد

شیخ محمد خیابانی چگونه به شهادت رسید؟

 

نامگذاری آذربایجان برای منطقه آران، خالی از نظر عثمانی‌ها و اندیشه‌های پان‌ترکیستی نبود و شیخ محمد خیابانی در مقابله با این جریان آزادیستان را مطرح کرد. در واقع اقدام او واکنشی به ادعاهای این گروه و تلاش برای تشکیل جمهوری آذربایجان بود.

شیخ محمد خیابانی عالم مجاهد تبریزی از مهم‌ترین روحانیون مبارزان تاریخ معاصر ایران است. موسس حزب دموکرات، روزنامه تجدد و آزادیستان. درباره چند و چون حرکت و قیام شیخ محمد خیابانی و تحلیلی برخی شبهات پیرامون اقدامات و شخصیت او به گفتگو بارحیم نیکبخت، آذربایجان شناس و پژوهشگر تاریخ پرداخته‌ایم که از نظر می‌گذرانید:

اندیشه شیخ محمد خیابانی در چه فضایی شکل گرفت و نسبت او با روحانیت مبارز چیست؟
شیخ محمد خیابانی تحصیلات علوم دینیه داشت و در خانواده‌ای روحانی رشد و نمو کرد. با خانواده مهمی از روحانیت تاثیرگذار تبریز یعنی خامنه‌ای‌ها هم وصلت کرد و شاید جالب باشد که بدانید، شیخ محمد شوهر عمه مقام معظم رهبری است. با توجه به مسائلی که همیشه در تبریز و آذربایجان از زمان صفویه و به ویژه در مابعدقاجاریه مطرح بوده، علمای ظلم‌ستیز و حاضر در صحنه همیشه در این منطقه حضور داشتند. البته می‌توانیم علما را به دو دسته تقسیم کنیم: گروهی بودند که خط‌قرمزشان به خطر افتادن اسلام و دین بود و تنها در این صورت وارد صحنه و مسائل می‌شدند اما گروهی مانند امثال شیخ محمد خیابانی قدری فعال‌تر در این عرصه ها حضور داشتند. حضور شیخ محمد خیابانی در مجلس شورای ملی به عنوان وکیل آذربایجان، نشانگر آن است که یک روحانی آگاه به زمانه خودش بود. بعد از مداخلات بیگانه و مباحثی مانند التیماتوم سخنرانی کرد و موضع محکمی گرفت و یک حرکت ضدبیگانه را در تهران آغاز کرد. شیخ محمد خیابانی در چنین جایگاهی قرار داشت. از ائمه جماعات تبریز بود و تحصیلات علوم دینیه داشت. او سعی می کرد که در سطح ملی، آگاهی گسترده‌ای درباره مسائل کلان و ملی ایجاد کند که رگه های این تلاش را به‌خوبی می‌توانیم در مطالب روزنامه تجدد او مشاهده کنیم.

 

شیخ محمد خیابانی چگونه با اندیشه‌های جدید آشنا شد؟ آیا تجددخواهی و تاسیس حزب دموکرات، از نشانه‌های غربگرایی در اندیشه و عمل او نیست؟
خانواده شیخ محمد خیابانی از یک طرف خانواده‌ای علمائی بود و از یک طرف هم در تجارت دستی داشتند و در قفقاز و عثمانی تجارت می‌کردند. این رفت و آمدها باعث شده بود که برخی از مباحث و دیدگاه های جدید در فضای عمومی تبریز و از جمله فعالیت‌های شیخ محمد خیابانی موثر واقع شود. در این میان، دموکرات‌ها جمعی بودند که تحت تاثیر این عقاید جدید قرار داشتند و با این اندیشه می‌خواستند با استبداد مقابله کنند.

پس یعنی دموکراتها پیش از نهضت خیابانی و تاسیس حزب وجود داشتند.
بعد از جنگ‌های ایران و روس سرخوردگی بزرگی از این شکست‌ها ایجاد شده بود و هرکس به دنبال چرایی شکست از روس‌ها می‌گشت که طی آن بخش‌های مهمی از کشور و مردم‌مان در سیطره بیگانه قرار گرفتند. بحث دموکرات‌ها بیشتر مربوط به زمان مشروطیت می‌شود. اگر بخواهیم جریانات این دوره را بررسی کنیم یک جریان سوسیال دموکرات وجود داشت که از ناحیه قفقاز متاثر بودند و در حرکات سوسیالیستی که بعدا در روسیه رخ داد حضور داشتند. این‌ها خواستار حرکت‌های انقلابی خشن و بدون ملاحظه بودند. بخشی از لطماتی که به انقلاب مشروطه وارد شد و آن را به انحراف کشاند از جانب همین سوسیال دموکرات‌ها بود که از قفقاز آمده بودند و بدون ملاحظه شرایط ایران می‌خواستند با اقدامات قهرآمیز و انقلابی انقلاب مشروطه را به پیروزی برسانند. اما امثال شیخ محمد خیابانی با حرکت‌های قهرآمیز به این شکل توافق چندانی نداشتند و حتی اگر حرکت‌هایی می‌کند و آزادیستان را ایجاد می‌کند،توجه عمده‌اش به تنویر افکار عمومی و روشن کردن اذهان مردم با سخنرانی‌های زیادی که خودش در تبریز بیان می‌کرد و در روزنامه تجدد هم منتشر می‌شد بود. شیخ محمد خیابانی به کار فرهنگی و آگاهی‌بحشی در جامعه اعتقاد داشت که تنها در صورت وجود این آگاهی می‌توان اهداف مورد نظر خود را مستقر کرد.او معتقد بود که ایران را باید ایرانی اداره کند، در زمانی که در میان رجال وابسته به شوروی یا انگلیس سخت بود که رجال ایران‌دوست را در هیات حاکمه مشاهده کرد بنابراین تلاش و حرکت او بیشتر به این سمت سوق پیدا می‌کرد که با آگاهی‌سازی و تنویر افکار عمومی پایه‌های دموکراسی را مستحکم کند

 

پس شبهه غرب‌گرایی درباره شیخ محمد را شما قبول ندارید؟

دیدگاه‌های شیخ محمد خیابانی و گفتارهایی که از او باقی مانده نشان می‌دهد که به هویت ملی و همبستگی و انسجام اسلامی تاکید دارد. ذاتا یک روحانی نمی‌تواند غرب‌گرا باشد. یعنی روحانیت با اصول غربی مانند سکولاریسم متضاد است. ممکن است در بین کسانی که همراه او بودند و در قیام هم شرکت داشتند عناصر غرب‌گرا هم حضور داشته باشند ولی خود او را نمی‌توانیم به غرب‌گرایی و سکولاریسم وصف کنیم.


درباره ادعاهایی مثل تجزیه‌طلب بودن شیخ محمد خیابانی و اینکه اساسا تشکیل «آزادیستان» از سوی او برنامه‌ای برای ایجاد یک واحد مستقل و تجزیه آذربایجان از کشور بوده چه نظری دارید؟
ما باید شرایط آن زمان را خوب درک کنیم. در چنان شرایطی، همزمان سوسیال دموکرات‌های محمد امین رسول‌زاده در حرکتی جعل تاریخ کردند و نام تاریخی آذربایجان را که از قدیم برای آن منطقه از خاک ایران گذاشته شده بود، رندانه و با اهداف کاملا سیاسی بر قسمت دیگری گذاشتند که هیچ‌گاه این نام را نداشت. هرچند از لحاظ فرهنگی، قفقاز جنوبی و آران در قلمرو فرهنگ و هویت ایرانی و آذربایجان است اما این نام‌گذاری، عملی جعلی و یک طراحی برای اهداف سیاسی بود. به همین مناسبت،شیخ محمد خیابانی در واکنش به این نام‌گذاری، نام آذربایجان را آزادیستان گذاشت تا این تبلیغات رسول‌زاده و دارودسته اش را خنثی کند. ضمن اینکه شیخ محمد خیابانی یک عنصر ملی‌گرا و وطن دوست بود.در این رابطه مثلا به سختی در برابر عثمانی‌ها موضع‌گیری کرد و با تبلیغات پان‌ترکیستی که در تبریز رواج یافته بود مقابله کرد. نامگذاری آذربایجان برای منطقه آران، خالی از نظر عثمانی‌ها و اندیشه‌های پان‌ترکیستی نبود و شیخ محمد خیابانی در مقابله با این جریان آزادیستان را مطرح کرد. در واقع اقدام او واکنشیبه ادعاهای این گروه و تلاش برای تشکیل جمهوری آذربایجانبود.زبان روزنامه تجدد شیخ محمد خیابانی فارسی بود و او بر ملیت تاکید بسیاری داشت.

آیا حزب دموکرات خیابانی با فرقه دموکرات پیشه‌وری که بعدها اقدامات ضدملی انجام دادند نسبتی دارد یا آن‌ها صرفا از نام خیابانی و نهضت او بهره‌برداری می‌کردند؟

هیچ نسبتی ندارد. تشکیلات خیابانی برخاسته از جامعه تبریز بود ولی فرقه پیشه‌وری با دستور استالین و برای شرایط خاصی ایجاد شد. نحوه رفتار و عملکرد فرقه دموکرات پیشه‌وری با حزب دموکرات خیابانی، زمین تا آسمان متفاوت است. شیوه‌هایی که محمد خیابانی اتخاذ می‌کرد شیوه هایی مردمی و انسانی بود اما فرقه دموکرات چون باید اهداف خاصی را محقق می‌کرد، قتل‌عام‌های زیادی را انجام داد و با سبوعیت جنایت‌های زیادی را در آذربایجان مرتکب شد. البته فرقه دموکرات پیشه‌وری، با سوء‌استفاده از موقعیت و خوش‌نامی شیخ محمد خیابانی انجام شد.

سرنوشت شیخ محمد خیابانی و قیامش چه شد؟
در دوره بحث ما، شخصیت‌هایی مثل میرزا کوچک‌خان جنگلی، رئیس‌علی دلواری، محمدتقی خان پسیان و خود شیخ محمد خیابانی یا آیت الله لاری، در عرصه کشور برای احیای هویت ایرانی و حفظ ایران در برابر توطئه‌های بیگانگان را فعالیت می‌کردند. مثلا آیت‌الله لاری اولین حکومت اسلامی را در منطقه خود اجرا کرد یا میرزا کوچک‌خان جنگلی تلاش کرد که آرمان‌های عدالت خواهانه‌ای که از جمله در انقلاب مشروطه مطرح شده بود ولی مغفول مانده بود را محقق کند. شیخ محمد خیابانی بسیار تلاش کرد که با میرزا کوچک‌خان جنگلی مرتبط شود که متاسفانه محقق نشد.خواست همه این‌ها حفظ استقلال ایران بود و هر کدام مسوولیت این امر را به دوش خود احساس می‌کرد. قیام و مقاومت شیخ محمد خیابانی 6 ماه طول کشید. شیوه اقدام او عمدتا کار فرهنگی و آگاهی‌بخشی بود.اگر بخواهیم مقایسه کنیم، امام‌خمینی هم در جریان نهضت خود با اقدامات مسلحانه و پیشروی با ترور موافق نبود. در هر صورت، سرانجام مخبرالسلطنه هدایت پس از آمدن به تبریز، با دسیسه نهضت را سرکوب کرد و شیخ محمد خیابانی در منزل خود توسط قزاق‌ها به قتل رسید و نهضت هم سرکوب شد.

مشرق

 

قيام شيخ محمد خياباني

 

روز ۱۷ فروردين ۱۲۹۹ قيام مسلحانه شيخ محمد خياباني عليه دولت وثوق الدوله در تبريز آغاز شد . شيخ محمد خياباني از جمله مبارزيني بود كه در سالهاي پاياني حكومت قاجار در نقاط مختلف كشور به مقابله با استعمار و استبداد پرداخت. خياباني در 1256 ش. در خامنه ـ‌از توابع تبريزـ متولد شد. او پس از چند سال كار و تحصيل مقدماتي در روسيه كه محل اقامت پدرش بود به تبريز بازگشت و به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي علاوه بر فقه و اصول، ادبيات ـ عرب را فرا گرفت و به كسوت روحانيت درآمد. مدتي امام جماعت مسجد جامع تبريز شد و سپس به دوره دوم مجلس شوراي ملي كه در آبان 1288 آغاز به كار كرد، راه يافت. هنگام اولتيماتوم روسيه تزاري براي بيرون راندن مستشاران خارجي و ادامه اقامت مستشاران روسي در ايران كه با موافقت احمد شاه رو به رو شد و به تعطيلي مجلس دوم انجاميد، شيخ محمد خياباني به مبارزه عليه حضور استعماري بيگانگان ادامه داد. او طي نطق‌هاي پرشوري در مجلس، نمايندگان را از تسليم شدن در برابر روسها برحذر داشت. پس از تعطيلي مجلس دوم به تبريز بازگشت و مبارزات سياسي خود را سازمان تازه‌اي بخشيد.
مهمترين بخش اين مبارزات، قيام وي در برابر پيمان 1919 وثوق‌‌الدوله بود.
پس از پايان جنگ جهاني اول كه با تخليه مناطق شمالي ايران از نيروهاي روس همراه بود، دولت انگليس ـ رقيب ديرينه روس‌ـ به بهانه‌هاي مختلف، از جمله مبارزه با يكي از دولت‌هاي متحدين (عثماني) يا مبارزه با نفوذ بلشويسم به ايران، به تقويت روز‌ افزون نيروهاي خود در ايران پرداخت و براي تسلط بيشتر و بسط و نفوذ سياسي و اقتصادي خود دولت وثوق‌‌الدوله را براي انعقاد قراردادهاي گوناگون تحت فشار قرار داد. يكي از پيمانهاي استعماري دربار لندن كه موجب افزايش قابل ملاحظه سلطه سياسي انگليسي‌ها در ايران شد، پيمان موسوم به «قرارداد 1919» بود. به موجب اين قرارداد كه در مرداد 1298 با دولت وثوق‌الدوله منعقد شد، امتياز راه‌آهن و راههاي شوسه در سراسر كشور به انگليس واگذار شد و ارتش و دستگاه ماليه ايران زير نظر مستشاران سياسي و اقتصادي بريتانيا قرار گرفت. كابينه وثوق‌الدوله به دنبال تحميل اين قرارداد ننگين با موج مخالفت‌هاي عمومي و اعتصابات صنفي و كارگري در كشور سقوط كرد. روحانيون مبارز از جمله شيخ محمد خياباني و سيد حسن مدرس در جريان مخالفت‌ها و اعتراضات عمومي مردم عليه پيمان 1919، به وثوق‌الدوله كه عاقد اين پيمان بود، به شدت اعتراض كردند.
اين افشاگري‌ها به شناخت بيشتر مردم از ماهيت اهداف بيگانگان در ايران انجاميد. شيخ محمد خياباني در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از رأي دادن به سياسيون وابسته به انگليس يا روسيه برحذر داشت. او قرارداد 1919 را مضر به حال مملكت و ناقض حاكميت ملي و استقلال ايران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشريح ابعاد خطرناك اين پيمان پرداخت. او براي واداشتن وثوق‌الدوله به لغو معاهده، در بهار 1299ش. به مبارزه مسلحانه روي آورد و در روزهاي مياني فروردين همان سال در برنامه‌اي از پيش طراحي شده، تمامي ادارات و مراكز دولتي تبريز را تصرف كرد. وي با گسترش اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان، توانست، اين خطه را از حاكميت دولت وثوق‌الدوله خارج سازد.
در كشاكش قيام شيخ محمد خياباني، دولت وثوق‌الدوله سقوط كرد و كابينه مشيرالدوله زمام امور را به دست گرفت. مشيرالدوله براي پايان دادن به قيام خياباني، مخبرالسلطنه حاكم تبريز را مأمور فرو نشاندن اين قيام كرد. مخبرالسلطنه پس از چند دوره مذاكره بي‌حاصل با شيخ محمد خياباني، سرانجام به كمك قواي قزاق عمليات نظامي بزرگي را عليه نيروهاي وفادار به خياباني به راه انداخت. در جريان اين نبرد نيروهاي شيخ سركوب شده و شيخ محمدخياباني نيز در 22 شهريور 1299 به شهادت رسيد.
دولت مشيرالدوله از بيم عكس‌العمل مردم قتل خياباني را تا مدتها «خودكشي» اعلام كرد، اما اين ترفند، بي حاصل بود به طوري كه مشيرا‌الدوله و مخبرالسلطنه كه هر دو در مجلس چهارم وكيل بودند، نزد بسياري از نمايندگان به «قاتل» مشهور شده و روزنامه «طوفان» نيز در مقاله‌اي اين دو را عامل قتل خياباني و آشوبهاي تبريز معرفي كرد. 

موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

 

بازخوانی قیام‏های شیخ محمد خیابانی

آياشیخ محمد خیابانی در اندیشه‌ی تجزیه‌ی آذربایجان از ایران بود؟ آیا می‌توان تغییر نام آذربایجان به آزادیستان را در همین راستا تحلیل نمود؟

شیخ محمد خیابانی و قیامی که به نام وی در تاریخ ثبت شده در هاله‌ای از ابهام و شبهه و انتقاد فرورفته است. پژوهشگران و مورخین، هر یک به اقتضای وابستگی‏‌های فکری و سیاسی خویش، تفسیر و تعبیری از شخصیت خیابانی و قیام وی ارائه کرده‏اند. برخی، مانند احمد کسروی، خیابانی را به مثابه‌ی یک دیکتاتور مستبد تصویر می‌‏کنند. عده‌‏ای خیابانی را کمونیست و به تبع آن، حرکت اعتراضی او را کمونیستی می‏‌خوانند و بعضی معتقدند خیابانی شخصی جدایی‌‏طلب و قیام وی حرکتی مرکزگریز و جمهوری‌خواهانه بوده است. گروهی نیز با تکیه بر شخصیت روحانی شیخ محمد خیابانی و مبارزات ضداستعماری و ضداستبدادی وی، چهره‌ی دیگری از او ترسیم می‏‌کنند. لذا برای شناخت بهتر شخصیت شیخ محمد خیابانی و مهم‌تر از آن، ماهیت قیام وی، بازخوانی جنبشی که وی رهبری آن را به عهده داشت ضروری به نظر می‌رسد.

شیخ محمد خیابانی، پسر حاج عبدالحمید، از بازرگانان خامنه‌ی تبریز، در سال 1297هـ.ق (1880م.) دیده به جهان گشود. در جوانی، هم در کار تجارت به پدر کمک می‏کرد و هم در جلسات دروس قدیمه شرکت می‌‌‏جست.  تحصیلاتش به حدی رسید که ضمن اینکه پیش‌نمازی یکی از مساجد تبریز را به عهده داشت، به تدریس در مدرسه‌ی طالبیه نیز پرداخت.  او پس از کودتای محمدعلی‌شاه و دوران استبداد صغیر، به مشروطه‌خواهان تبریز پیوست و با سقوط شاه، به عنوان نماینده‌ی مردم تبریز، در مجلس دوم برگزیده شد. در مجلس در جناح دمکرات قرار گرفت. در جریان اولتیماتوم روس به ایران، در آذر 1290، با ایراد نطق‌های شدیداللحنی، در مخالفت با آن، نقش برجسته‌ای ایفا کرد. با پذیرش اولتیماتوم از سوی دولت ایران و بسته شدن مجلس، به مشهد و سپس به قفقاز رفت، ولی چندی بعد به وساطت امام جمعه، والی غیرقانونی تبریز، صمدخان شجاع‌الدوله، که روس‌ها پس از اشغال این شهر او را تعیین کرده بودند، به او اجازه داد تا به تبریز بازگردد.  

پس از چندی، حجره‌ای در بازار تبریز باز کرد که آزادی‌خواهان به بهانه‌ی دادوستد به آنجا رفت‌و‌آمد می‌نمودند و در مورد اوضاع کشور با وی گفت‌وگو می‌کردند. او با این اقدامات و به واسطه‌ی فراست و تیزهوشی‌اش، گروهی را مرید خود گردانیده بود که او را به پیشوایی خود برگزیده بودند و از فرمان و سخن او سرپیچی نداشتند. 

با وقوع انقلاب 1917 روسیه، که منجر به خروج نیروهای روسیه از تبریز شد، زمینه برای ازسرگیری فعالیت‌های حزب دمکرات مهیا شد. خیابانی، به واسطه‌ی نفوذی که به دست آورده بود، رهبری این حزب را در دست گرفت و در اندک زمانی، با هوش سرشار و خردمندی خود، از فرصت‏ها استفاده نمود و نفوذ فوق‌‏العاده‏ای در شهر به دست آورد. 

پس از مدتی، با اشغال تبریز توسط نیروهای عثمانی، خیابانی به همراه یکی دیگر از رهبران حزب دمکرات (نوبری) به ارومیه تبعید شد. او با بیرون رفتن قوای عثمانی از خاک ایران، در آبان 1297ش. (1338ق.) از تبعید رهایی یافت و به تبریز بازگشت.  پیش از بازگشت خیابانی به تبریز، دمکرات‌ها شروع به تجدید سازمان حزب و فعالیت‌های خویش کرده و از شیوه‌ی رهبری وی انتقاد نموده بودند؛ اما خیابانی به واسطه‌ی نفوذ خویش و روابط حسنه‌ای که با والی تبریز داشت و نیز فعالیت‌های بیشتر و سازمان‌دهی بهتر پیروانش، مجدداً رهبری حزب را به دست گرفت و قیام خود را آغاز کرد.

درباره‌ی چگونگی آغاز قیام خیابانی و ریشه‌های آن روایت‌های گوناگونی وجود دارد، اما آنچه از منابع معتبر برمی‌آید نشان از این دارد که این قیام به هیچ وجه ناگهانی و بدون مقدمه شکل نگرفته و زمینه‌های آن از مدت‌ها قبل مهیا بوده است. شیخ محمد خیابانی، با اقداماتی که انجام داده و نفوذی که به دست آورده بود، خود را برای برپایی چنین قیامی آماده کرده بود.

به هر تقدیر، در غروب روز سه‌شنبه 17 فروردین 1298 (16 رجب 1338)، با اجتماع یاران خیابانی در دفتر روزنامه‌ی تجدد (ارگان حزب دمکرات) و سپس حرکت به سمت شهربانی و آزاد کردن فردی به نام میرزا باقر، که به اتهام همکاری با بلشویک‏ها دستگیر شده بود، قیام رسماً آغاز گردید. فردای آن روز (17 رجب 1338)، عده‌ی زیادی به ساختمان تجدد آمدند و به خیابانی پیوستند. مدرسه‌ی متوسطه تعطیل شد، شاگردان به سمت بازار راه افتادند و بازار نیز بسته شد.  خیابانی به سربازها و ژاندارم‌ها پیغام فرستاد و از آن‌ها خواست تا برای گرفتن حقوق معوقه‌ی خود به ساختمان تجدد بیایند. علاوه بر آن‌ها، آژان‌ها نیز علیه ماژور بیورلینگ (سرشهربانی سوئدی تبریز) شوریدند و دسته‌دسته به سوی خیابانی شتافتند.  با پیوستن ژاندارم‏ها و آژان‏ها به خیابانی، طرفداران وی به شهربانی حمله کردند و بیورلینگ و همراهانش را بیرون انداختند. بدین ترتیب، در روز دوم قیام، اداره‌ی شهر به دست خیابانی افتاد.

شیخ محمد خیابانی نام آذربایجان را برای انفکاک آذربایجان از سرزمین اصلی تغییر نداد. وی این اقدام را انجام داد تا آذربایجان ایران از آذربایجان شوروی تمیز داده شود. وی با این کار به ادعاها و برنامه‏های مقامات آذربایجان شوروی پاسخ گفت و نشان داد که آذربایجان ایران مستقل از آذربایجان شوروی است.
خیابانی، روز پنج‌شنبه، 19 فروردین‌ماه 1299هـ.ش (روز سوم قیام)، بیانیه‌ای منتشر کرد و اهداف و مواضع خود را که «حفظ استقلال مملکت، تأمین آتیه و تحکیم مواد قانون اساسی» بود بیان کرد. همچنین، در این بیانیه آمده بود که قیام‌کنندگان در اعتراض «به یک سلسله اقدامات ضدمشروطیت حکومات محلی» قیام کرده‏اند و از مقامات محلی انتظار دارند «رژیم آزادانه»‌ی آن‌ها را محترم شمارند و تصمیمات‌شان را صادقانه به اجرا درآورند. خیابانی، به صورت خلاصه، برنامه‌ی خود را «برقرار داشتن آسایش عمومی و از قوه به فعل درآوردن مشروطیت» اعلام نمود. این اعلامیه به زبان فارسی و فرانسه در شهر منتشر شد و به کنسولگری‌ها نیز فرستاده شد.

سرعت گسترش قیام و پیشرفت کار آن، به علت مشکلات عدیده‌ی دولت مرکزی و وجود زمینه‌ی قیام در تبریز، بسیار قابل ملاحظه بود. شیخ محمد خیابانی، با موفقیت اولیه‌ی قیام و با مسلط شدن بر امور شهر، دست به کار «اصلاحات» شد، رؤسای ادارات را تغییر داد، مخالفین را از شهر بیرون کرد، سررشته‌ی امور شهر تبریز را به دست گرفت و حتی به امور دیگر شهرها و ولایات آذربایجان نیز پرداخت.

اما قیام با همان سرعتی که شکل گرفته بود از هم پاشید. توضیح اینکه در تیرماه 1299، احمدشاه پس از بازگشت از سفر اروپا، وثوق‌الدوله را برکنار و مشیر‌الدوله را مأمور تشکیل کابینه کرد. مشیرالدوله، که خود از آزادی‌خواهان و مشروطه‌طلبان بود، ابتدا سعی کرد به صورت مسالمت‌آمیز غائله‌ی خیابانی را خاتمه دهد. با این روند، مشیر‌الدوله حاجی مخبرالسلطنه‌ هدایت را به عنوان والی جدید تبریز انتخاب و روانه‌ی تبریز نمود. 

مخبرالسلطنه، که از هم‌مسلکان دمکرات خیابانی بود، خواستار دیدار خیابانی برای مذاکره گردید؛ اما خیابانی برای او پیغام فرستاد که «از شهر بیرون رو یا بیرونت می‌کنند.» مخبرالسلطنه از شهر بیرون آمد و به قزاق‌خانه رفت. شبانه طرح جنگ با قیامیان را ریخت و روز بعد، با درگیری مختصری، قزاق‌ها موفق شدند طرفداران خیابانی را شکست دهند و شهر به دست قزاقان درنوریده شد. خیابانی به خانه‌ی شیخ حسن میانجی پناهند شد و در زیرزمین خانه‌ی نام‌برده موضع گرفت. 

میزبان چندین بار از خیابانی می‌خواهد که اجازه دهد نزد مخبرالسلطنه برود و برای او تأمین بگیرد، اما شیخ محمد خیابانی پاسخ می‌دهد: «من کشته شدن را به تسلیم ترجیح می‏دهم، من پیش دشمن زانو بر زمین نمی‏زنم.» در چنین وضعیتی، قزاق‏ها به خانه‏ای که خیابانی در آن سنگر گرفته بود هجوم آوردند و در این درگیری، شیخ محمد خیابانی، رهبر قیام، کشته شد. بدین ترتیب، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز به پایان رسید.

 

انگیزه‌ها و اهداف شیخ محمد خیابانی از قیام

آنچه از نظرگاه این قلم در مورد قیام خیابانی حائز اهمیت است به علل، انگیزه‌ها و اهداف قیام مربوط می‌شود. از این رو، در ادامه، انگیزه‏ها و علل قیام‌کنندگان مورد بررسی قرار می‏گیرد.

واقعیت این است که در جریان قیام شیخ محمد خیابانی، انگیزه‌ها و برنامه‌ی قیام تا پایان کار مبهم ماند و شاید فرصت تشریح و تبیین نیافت. در این رابطه، باید اشاره کرد تنها اعلامیه‌ی عمومی که توسط قیام‏‌کنندگان، پس از به دست گرفتن اداره‌ی شهر تبریز منتشر شد و بیانگر خواسته‌ها و مواضع آنان بود، لحنی مبهم و کلی دارد. در این اعلامیه تنها آمده است که آنان در اعتراض به «یک سلسله اقدامات ضدمشروطیت حکومت محلی» قیام کرده‏‌اند و از مقامات حکومت انتظار دارند «رژیم آزادانه»‌ی آن‌ها را محترم شمارند و تصمیمات‌شان را صادقانه به اجرا درآورند.

در ادامه، اظهار داشته‌اند که «آزادی‌خواهان از کیفیت فوق‌العاده باریک وضعیت حاضره» آگاه‌اند و مصمم‌اند تا «نظم و آسایش را به هر وسیله که باشد برقرار دارند.» آنان برنامه‌ی خود را در 2 کلمه چنین خلاصه می‌کنند: «برقرار داشتن آسایش عمومی و از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطیت»  زمانی هم که در مورد اهداف قیام از آنان سؤال می‌شد، می‌گفتند «مرام بلندی داریم که هنوز زمان آشکار کردن آن نرسیده است

خیابانی هم به عنوان رهبر قیام، در یکی از نخستین نطق‌های خود، پس از قیام گفت که اهداف جنبش را، مانند هدف‌‏هایی که یک ارتش در هنگام جنگ دارد، نباید به دشمنان نشان داد.او در جایی دیگر نیز گفته است: «دشمن را باید در تاریکی نگه داشت و باید طوری کارها را پیش برد که دشمن از نقشه و تاکتیک طرف مقابل خود نتواند خبردار شود.»  در سخنرانی‌های خیابانی، بیش از همه، بر اهمیت عزم، عمل، وحدت، نظم، انضباط و آزادی تأکید شده است.

همان گونه که از اظهارات رهبر قیام برمی‏آید، نوعی کلی‏‌گویی و ابهام در جریان قیام خیابانی مشهود است. با این حال، کلی‏گویی‏ها و ابهامات موجود نمی‏تواند مجوزی باشد برای اینکه شیخ محمد خیابانی و یاران او را جدایی‏طلب یا کمونیست بخوانیم؛ چرا که خیابانی هیچ جا و به هیچ وجه از جدایی سخنی به میان نیاورد؛ بلکه وی در یکی از نطق‌های خود، که مشخصاً ضد فرقه‌بازی و هرج‌و‌مرج ایراد کرد، از وحدت سخن گفت و از اینکه باید «یک‌صدا» عمل کرد.

وی در سخنان خود تأکید کرده است: «ما می‌گوییم در آزادیستان، در سراسر ایران، فقط یک رأی، فقط یک‌صدا موجود باشد تا این صدای واحد، رژیم مملکت را تعیین و ابلاغ نماید.» خیابانی حتی با آگاهی از برپا شدن قیام جنگل به دست میرزا کوچک‏‏خان، سعی کرد با او ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، حاجی آخوند نامی را برای ایجاد ارتباط با میرزا کوچک‌خان به گیلان اعزام کرد،  اما فرستاده وی در بازگشت به علت بیماری درگذشت و از آن طرف، جنگلی‏ها نیز به علت گرفتاری‏های فراوان دنباله‌ی کار را نگرفتند.

در خصوص گرایش وی به شوروی و اینکه برخی مانند ایوانف روسی از شیخ محمد خیابانی تصویر یک بلشویک را القا می‏کنند،  واقعیت این است که خیابانی نه تنها هیچ گرایشی به کمونیسم و بلشویسم نداشت، بلکه با افرادی که در هنگام قیام وی در تبریز مرام کمونیستی داشتند به شدت مخالفت می‌کرد.

احمد کسروی در این باره می‌‏نویسد: «چون کنسول [روسیه] می‏‌کوشید که گروهی را با خود همدست گرداند و افزار جنگ به آنان دهد که یک روزی به شهر درآیند و آشوبی به نام کمونیستی پدید آورند... از این رو، خیابانی در اندیشه‌ی از میان برداشتن او می‌بود... کسانی که به نام کمونیستی با کنسولخانه‌ به هم بستگی می‌داشتند کم‌کم دلیر گردیده، برای خیزش در جلوی خیابانی آماده می‏گردیدند... برخی از آنان به کنسولگری پناهنده شده و در آنجا نوشته‌هایی به زیان خیابانی می‏نوشتند و در شهر می‏پراکندند.»

علاوه بر این، سخنان شیخ محمد خیابانی و مسلک وی مملو از گفتارها و کردارهای اخلاقی و دینی است. بدیهی است از هیچ کمونیستی رفتار و گفتار اخلاقی و دینی پذیرفته نیست.

مورد دیگری که در جریان قیام شیخ محمد خیابانی موجب برخی اظهارنظرهای مخالف شده و باعث گردیده است گروهی بر این تلقی نائل شوند که خیابانی در صدد تشکیل دولتی خارج از لوای حاکمیت مرکزی بوده، ماجرایی است که طی آن سروصدایی در تبریز ایجاد شد و شخصی به نام حاجی سیف‌العلما عده‏ای را اطراف خود جمع نمود و شروع به سر دادن شعارهایی مبنی بر جمهوری‌خواهی کرد.

بخشی از شبهات در مورد قیام، ناشی از سخنان ابهام‌آمیز قیام‏کنندگان است؛ آن‌چنان که وقتی در مورد اهداف قیام از آنان سؤال می‌شد، می‌گفتند: «مرام بلندی داریم که هنوز زمان آشکار کردن آن نرسیده است.» خیابانی هم به عنوان رهبر قیام، در یکی از نخستین نطق‌های خود پس از قیام، گفت: «اهداف جنبش را مانند هدف‏هایی که یک ارتش در هنگام جنگ دارد نباید به دشمنان نشان داد
این گروه، که پرچمی سرخ به دست داشتند، در خیابان‏های شهر می‌‏گشتند و شعار «زنده باد جمهوریت» سر می‏دادند؛ اما نه خیابانی و نه کسی از طرفداران و اطرافیان وی به آن‌ها توجهی ننمود و هیچ حمایتی از آنان صورت نگرفت.  حتی شیخ محمد خیابانی در گفت‌وگو با میجر ادموندز، نماینده‌ی انگلیس، ضمن تصدیق این قضیه که در روز هفتم (آوریل) فریادهایی به نفع جمهوری‌خواهی و شعارهای «مرگ بر انگلیس» و «مرگ بر وثوق‌الدوله» سر داده شده است، تصریح کرد: «در بحبوحه‌ی قیام‌های مردمی، همواره عناصری هستند که درک درستی از قیام ندارند و دست به چنین کارهایی می‌زنند، ما اعلام کرده‏ایم که چنین تحرکاتی به شدت سرکوب خواهد شد.» بنابراین، رخداد مذکور را باید از حواشی قیام شیخ محمد‏ خیابانی دانست؛ واقعه‏ای که یک جریان موازی بود و نه تنها از سوی رهبر قیام طراحی نشده بود، بلکه به هیچ وجه مورد حمایت وی قرار نگرفت.

در پایان این مقال، پاسخ به یکی دیگر از شبهاتی که در مورد قیام شیخ محمد خیابانی مطرح شده است ضرروی به نظر می‏رسد. از جمله اتهاماتی که برخی به شیخ محمد خیابانی و قیام وی نسبت می‏دهند تلاش وی برای جداسازی آذربایجان از ایران است. استدلال این گروه بر این مبنا استوار شده است که خیابانی نام آذربایجان را به آزادیستان تغییر داد. قسمتی از استدلال مذکور صحیح است. توضیح اینکه شیخ محمد خیابانی اقدام به تغییر نام آذربایجان به آزادیستان نمود و همان گونه که در سطور پیشین اشاره شد، بارها در نطق‏هایش نام آزادیستان را به جای آذربایجان به کار برد؛ اما واقعیت این است که قسمت دیگر استدلال منتقدین خیابانی، که استفاده از نام آزادیستان به جای آذربایجان را به معنای جدایی‏طلبی وی می‏دانند، نه تنها به هیچ وجه صحت ندارد، بلکه حقیقت ماجرا کاملاً عکس این است. شیخ محمد خیابانی نام آذربایجان را برای انفکاک آذربایجان از سرزمین اصلی تغییر نداد. وی این اقدام را انجام داد تا آذربایجان ایران از آذربایجان شوروی تمیز داده شود. وی با این کار به ادعاها و برنامه‏های مقامات آذربایجان شوروی پاسخ گفت و نشان داد که آذربایجان ایران مستقل از آذربایجان شوروی است.(*)

 

اندیشه سیاسی

 

 

تحقیق در مورد زندگی نامه محمد خیابانی

زندگی نامه محمد خیابانی

شیخ محمد خیابانی ( ۱۲۵۹ ش. / ۱۳۳۸ ه.ق. – ۱۲۹۹ ش. / ۱۲۹۷ ه.ق.) از روحانیون آزادی‌خواه تبریز در خامنه در نزدیكی تبریز متولد شد. خیابانی از فعالان سیاسی در دوره انقلاب مشروطه ایران بود. او در مجلس دوم به وکالت رسید و بعد از دورهٔ دوم به تبریز رفت و قیام نمود، که سرانجام این قیام به شکست و کشته‌شدن وی منتهی شد.
وی در جنگ جهانی اول در برابر فشار روس‌ها مقاومت کرد و پس از آن نیز بر علیه حکومت وقت داخلی شورید. عاقبت با ورود والی جدید مخبرالسلطنه در تبریز کشته شد.

زندگینامه

شیخ محمد، فرزند حاجی عبدالحمید نامی بود. او پس از تحصیل فقه و اصول تا نزدیک مرحله اجتهاد، هیئت و نجوم را آموخت. مدتی نیز حکمت و طبیعیات و تاریخ و ادبیات تحصیل کرد. عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریز بوده‌است.

زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ ش، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله تازه‏ای گردید و در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع ایران، به خاطر دخالت‏های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، آشفته بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده مردم تبریز راهی مجلس شورای ملی گردید.

اولین حرکت سیاسی بزرگ خیابانی، مخالفت با اولتیماتوم روسیه در مجلس دوم طی یک نطق بلند یک ساعته بود. او پس از قبول اولتیماتوم توسط دولت و تعطیلی مجلس، در سبزه میدان تهران میتینگی برگزار کرد و بلافاصله برای فرار از دستگیری توسط وثوق الدوله، به خراسان گریخت. در شش سال ایام فترت مجلس، مشغول تجارت شد و با تاجگذاری احمدشاه به تشکیل مجالس ادبی و مذاکرات فلسفی مشغول شد و طی این جلسات گروههایی را به دور خود جمع کرد. در ماجرای اشغال تبریز توسط عثمانی از مخالفان پان‌ترکیزم بود و بههمین مناسبت مدتی توسط قوای عثمانی در ارومیه زندانی گردید. شیخ محمد خیابانی، با قرارداد وثوق‌الدوله با دولت انگلستان (قرارداد ۱۹۱۹) نیز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می‏دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‏دانست. ولی برداشتن گام اول را از طریق مذاکره سیاسی امکانپذیر نمی‏شمرد و تنها راه را در قیام و مقاومت در برابر استبداد و دخالت خارجی می‏دانست. از این رو، بعد از قبولقرارداد ۱۹۱۹ م از سوی دولت ایران، در تبریز دست به قیام زد.

سخنرانی‌ها
۱٫ حاکمیت ملت لزوم تشکیلات در هیئت اجتماعیه پافشاری و استقامت
۲٫ افکار عمومی
۳٫ لزوم مرکزیت
۴٫ بیاد شهدای آزادی، فکر باید هادی انقلاب و تکامل باشد
۵٫ آزادی با خونسردی فرق دارد

۶٫ خائن باید مجازات شود
۷٫ باید بفهمیم که چه می‌خواهیم
۸٫ آزادی قبل از همه چیز، اراده ملت مافوق همه چیز است
۹٫ برای اجرای اصلاحات خودمان را باید قبلاَ اصلاح کنیم
۱۰٫ آزادی و امنیت

۱۱٫ سقوط و اعتلا
۱۲٫ و بیش از ۱۰۰ سخنرانی دیگر و مقالات متعدد.
قیام خیابانی

روز ۱۷ فروردين ۱۲۹۹ قيام مسلحانه شيخ محمد خياباني عليه دولت وثوق الدوله در تبريز آغاز شد . شيخ محمد خياباني از جمله مبارزيني بود كه در سالهاي پاياني حكومت قاجار در نقاط مختلف كشور به مقابله با استعمار و استبداد پرداخت. خياباني در ۱۲۵۶ ش. در خامنه ـ‌از توابع تبريزـ متولد شد. او پس از چند سال كار و تحصيل مقدماتي در روسيه كه محل اقامت پدرش بود به تبريز بازگشت و به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي علاوه بر فقه و اصول، ادبيات ـ عرب را فرا گرفت و به كسوت روحانيت درآمد. مدتي امام جماعت مسجد جامع تبريز شد و سپس به دوره دوم مجلس شوراي ملي كه در آبان ۱۲۸۸ آغاز به كار كرد، راه يافت. هنگام اولتيماتوم روسيه تزاري براي بيرون راندن مستشاران خارجي و ادامه اقامت

مستشاران روسي در ايران كه با موافقت احمد شاه رو به رو شد و به تعطيلي مجلس دوم انجاميد، شيخ محمد خياباني به مبارزه عليه حضور استعماري بيگانگان ادامه داد. او طي نطق‌هاي پرشوري در مجلس، نمايندگان را از تسليم شدن در برابر روسها برحذر داشت. پس از تعطيلي مجلس دوم به تبريز بازگشت و مبارزات سياسي خود را سازمان تازه‌اي بخشيد.
مهمترين بخش اين مبارزات، قيام وي در برابر پيمان ۱۹۱۹ وثوق‌‌الدوله بود.

پس از پايان جنگ جهاني اول كه با تخليه مناطق شمالي ايران از نيروهاي روس همراه بود، دولت انگليس ـ رقيب ديرينه روس‌ـ به بهانه‌هاي مختلف، از جمله مبارزه با يكي از دولت‌هاي متحدين (عثماني) يا مبارزه با نفوذ بلشويسم به ايران، به تقويت روز‌ افزون نيروهاي خود در ايران پرداخت و براي تسلط بيشتر و بسط و نفوذ سياسي و اقتصادي خود دولت وثوق‌‌الدوله را براي انعقاد قراردادهاي گوناگون تحت فشار قرار داد. يكي از پيمانهاي استعماري دربار لندن كه موجب افزايش قابل ملاحظه سلطه سياسي انگليسي‌ها در ايران شد، پيمان موسوم به

«قرارداد ۱۹۱۹» بود. به موجب اين قرارداد كه در مرداد ۱۲۹۸ با دولت وثوق‌الدوله منعقد شد، امتياز راه‌آهن و راههاي شوسه در سراسر كشور به انگليس واگذار شد و ارتش و دستگاه ماليه ايران زير نظر مستشاران سياسي و اقتصادي بريتانيا قرار گرفت. كابينه وثوق‌الدوله به دنبال تحميل اين قرارداد ننگين با موج مخالفت‌هاي عمومي و اعتصابات صنفي و كارگري در كشور سقوط كرد. روحانيون مبارز از جمله شيخ محمد خياباني و سيد حسن مدرس در جريان مخالفت‌ها و اعتراضات عمومي مردم عليه پيمان ۱۹۱۹، به وثوق‌الدوله كه عاقد اين پيمان بود، به شدت اعتراض كردند.

اين افشاگري‌ها به شناخت بيشتر مردم از ماهيت اهداف بيگانگان در ايران انجاميد. شيخ محمد خياباني در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از رأي دادن به سياسيون وابسته به انگليس يا روسيه برحذر داشت. او قرارداد ۱۹۱۹ را مضر به حال مملكت و ناقض حاكميت ملي و استقلال ايران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشريح ابعاد خطرناك اين پيمان پرداخت. او براي واداشتن وثوق‌الدوله به لغو معاهده، در بهار ۱۲۹۹ش. به مبارزه مسلحانه روي آورد و در روزهاي مياني فروردين همان سال در برنامه‌اي از پيش طراحي شده، تمامي ادارات و مراكز دولتي تبريز را تصرف كرد. وي با گسترش اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان، توانست، اين خطه را از حاكميت دولت وثوق‌الدوله خارج سازد.

در كشاكش قيام شيخ محمد خياباني، دولت وثوق‌الدوله سقوط كرد و كابينه مشيرالدوله زمام امور را به دست گرفت. مشيرالدوله براي پايان دادن به قيام خياباني، مخبرالسلطنه حاكم تبريز را مأمور فرو نشاندن اين قيام كرد. مخبرالسلطنه پس از چند دوره مذاكره بي‌حاصل با شيخ محمد خياباني، سرانجام به كمك قواي قزاق عمليات نظامي بزرگي را عليه نيروهاي وفادار به خياباني به راه انداخت. در جريان اين نبرد نيروهاي شيخ سركوب شده و شيخ محمدخياباني نيز در ۲۲ شهريور ۱۲۹۹ به شهادت رسيد.

دولت مشيرالدوله از بيم عكس‌العمل مردم قتل خياباني را تا مدتها «خودكشي» اعلام كرد، اما اين ترفند، بي حاصل بود به طوري كه مشيرا‌الدوله و مخبرالسلطنه كه هر دو در مجلس چهارم وكيل بودند، نزد بسياري از نمايندگان به «قاتل» مشهور شده و روزنامه «طوفان» نيز در مقاله‌اي اين دو را عامل قتل خياباني و آشوبهاي تبريز معرفي كرد.

دلیل اصلی قیام آن بود که وثوق‌الدوله برای تصویب قرارداد نیاز به مجلسی یکدست داشت ولی خیابانی موفق شده بود علی رغم اعمال نفوذ وثوق، شش نفر از اعضای حزب دموکرات آذربایجان را به مجلس بفرستد. وثوق تصمیم گرفت ابتکار عمل را بدست بگیرد و حزب دموکرات را غیرقانونی اعلام نمود. همین امر موجب آغاز قیام گردید. 

وی در دو روز این قیام که از ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ شمسی، آغاز شد، نهادهای دولتی تبریز را به تصرف خود درآورد و شهر را از دست دولتیان خارج ساخت. قیام بیش از پنج ماه ادامه داشت. مخبرالسلطنه هدایت به ولایت آذربایجان منصوب گردید. به فرمان مخبرالسلطنه فرستاده ویژه مشیرالدوله، صدراعظم وقت، قزاق‌ها قیام‌گران را منکوب نمودند. خیابانی که انتظار درگیری با مخبرالسلطنه که از مخالفان قرارداد بود را نداشت، غافلگیر شد و حکومت وی بر آذربایجان تنها ظرف سه ساعت در دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۲۹ ذی‏حجه ۱۳۳۸ق پس از درگیری و دخالت قزاق‌ها به شکست انجامید. شیخ محمد خیابانی نیز در در خانه یکی از دوستانش کشته شد.  (و یا خودکشی کرد) 

در آخرین نطق خیابانی چنین آمده‌است:  
«تبریز می‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران. فعلاً با زبان حال خود این تقاضا را می‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند، ما با اصول رادیکالیسم ایران را تجدید بنا خواهیم نمود، ما می‌گوئیم حاکمیت دموکراسی باید در سراسر ایران جاری باشد. اهالی ایالات و ولایات باید رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه این حق، آخرین مرحله مردن است و مردن در این راه را ما بر زندگی بی‌شرمانه ترجیح می‌دهیم
کتاب عبدالحسین ناهیدی آذر به نام «جنبش آزادیستان و شیخ محمد خیابانی» مستقل ترین اثری است که در این باره و به تازگی به چاپ رسیده است.

ماهیت قیام
درباره ماهیت قیام خیابانی نظرات مختلفی وجود دارد. گروهی او را وطن‌پرستی می‌دانند که برای جلوگیری از انعقاد قرارداد اقدام به قیام نمود و قصد گسترش قیام خود را به مرکز داشت و در آرزوی آزادی همه ایران بود. در مقابل گروهی دیگر اورا تجزیه طلبی می‌دانند که حتی نام آذربایجان را به «آزادی‌ستان» تغییر داد و قصد داشت رشته اطاعت از مرکز را بگسلد.

قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان
در آن زمان که جز دست های شوم روس و انگلیس بر سر این سرزمین سایه نمی افکند، تنها با آفتاب نگاه تو بود که بذر امید و شاخه روشنایی در دل ها جوانه می زد. تنها جمال آسمانی تو بود که روشنایی صبح امید را در غبار و آتش و خون، در عمق باورهای خشکیده بارور می نمود و تو، شیخ محمد خیابانی می شدی تا در فضای خفقان و جهل آلود و هراس انگیز، به واژه جرأت، رسمیّت بخشی.صدای رعدآسای تو بود که سکوت ورم کرده نگاه ها را در هم فرو می ریخت. آن زمان که سایه های سرد و سنگین استبداد و استعمار، از سرزمین ما سر برآورده بود، تو بودی که ایستادی بر سر راه سیاهی ها و سودای چیرگی همیشگی را در گمان مرگ خشکاندی.

 

ماگ ایران

 

شیخ محمد خیابانی ؛ رهبر نهضت آزادیستان

 

شیخ محمد خیابانی ، (۱۲۹۷- ۱۳۳۸ق) روحانی مبارز، واعظ و آزادی خواه و رهبر “نهضت آزادیستان” در آذربایجان است. عمده شهرت وی به خاطر قیام علیه وثوق الدوله است. خیابانی افکاری مترقی داشت و در جهت استقلال و آزادی مملکت تلاش می‌کرد. او در مجلس عضو حزب دموکرات بود. روزنامه تجدد زیر نظر او منتشر می‌شد. قیام وی با کشته شدن وی به پایان رسید.

زندگی و تحصیلات
شیخ محمد خیابانی در سال ۱۲۹۷ هجری قمری در خامنه در آذربایجان شرقی به دنیا آمد. پدرش، حاجی عبدالحمید ، در پتروفسک، از شهرهای قفقاز، به تجارت اشتغال داشت.
تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود گذراند، سپس به پتروفسک رفت و در تجارتخانه پدرش به کار پرداخت. وی مدتی بعد به ایران بازگشت و در تبریز به تحصیل علوم دینی روی آورد و فقه و اصول را از حاجی میرزا ابوالحسن آقا انگجی فراگرفت 
محمد بر خلاف دیگر طلاب که به فراگیری فقه و اصول قناعت می‌کردند، ریاضیات و حکمت و طبیعیات و تاریخ و ادبیات را نیز آموخت و در مدت کمی به مدارج بالای علمی نایل شد او در مدرسه طالبیه تبریز به تدریس پرداخت و مدتی پیش‌نماز مسجد کریم‌خان در محله خیابان تبریز و چندی نیز پیش‌نماز مسجد جامع تبریز بود 

مبارزات
خیابانی پس از به توپ بستن مجلس در سال ۱۳۲۶ قمری به آزادی‌خواهان پیوست و عضو منتخب انجمنی گردید که وظیفه‌اش سامان دادن امور شهر بود در همان زمان، انجمن ایالتی تبریز پس از ناامید شدن از همراهی عین الدوله –فرمانده نیروهای اعزامی محمدعلی شاه- با مشروطه خواهان، ضمن تنظیم لایحه‌ای با وی اتمام حجت کرد که این لایحه را خیابانی به همراه سه تن دیگر نزد عین الدوله بردند و با وی مذاکره کردند که نتیجه‌ای عاید نشد
وی پس از فتح تهران و تشکیل مجلس دوم به نمایندگی مجلس انتخاب شد. او در پی اولتیماتوم روسیه به دولت ایران در ۱۳۲۹قمری، در مخالفت با آن در مجلس سخنرانی کرد خیابانی پس از آنکه دولت صمصام السلطنه اولتیماتوم را پذیرفت و مجلس را بست، به مخالفت خود ادامه داد و در پی دستگیری نمایندگان مخالف راهی قفقاز شد و پس از مدتی به تبریز بازگشت؛ ولی به سبب آنکه تبریز در اشغال روس‌ها بود و فعالیت سیاسی امکان نداشت، به تجارت روی آورد

فعالیت در فرقه دموکرات ایران
خیابانی اگرچه در مجلس دوم در جناح نمایندگان فرقه دموکرات ایران بود و در نطق‌های روزانه خود در جریان قیام بارها دموکرات‌ها را نیروهای پیشاهنگ ترقی و تجدد در دوره پانزده ساله پس از نهضت مشروطیت ایران می‌خواند ، رسماً عضو آن فرقه‌ نبود  اما پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و فراهم شدن زمینه برای فعالیت‌های سیاسی آزادی‌خواهان، روزنامه تجدد، ارگان فرقه را در جمادی آلاخر ۱۳۳۵ق منتشر شد و در اوایل ذیقعده ۱۳۳۵قمری، در اجلاس ایالتی فرقه در تبریز، خیابانی به رهبری فرقه برگزیده شد 

نامواره روزنامه تجدد
خیابانی در دوران مسؤولیتش کوشید ضمن برقراری ارتباط با سازمان‌های نقاط دیگر ایران ، از موجودیت و استقلال کمیته تبریز در جریان اختلافات دموکرات‌های تهران  حفاظت نماید.
اهم موضع‌گیری‌های کمیته در دوران خیابانی عبارت بود از:
– اعتراض به ترکیب دولت عین‌الدوله (این اقدام از علل عمده سقوط سریع دولت مذکور به شمار می‌رود.) 
– استقبال از روی کارآمدن مستوفی الممالک 
فعالیت کمیته پس از اشغال تبریز از سوی نیروهای عثمانی، با مانع جدی مواجه شد. عثمانی‌ها برای رشد و توسعه جمعیت اتحاد اسلام که در تبریز تشکیل داده بودند، کمیته را زیر فشار قرار دادند و حتی خیابانی را با دو تن از یارانش دستگیر و به ارومیه و سپس به قارص تبعید کردند که بازگشت آنها به تبریز تا صفر ۱۳۳۷ طول کشید
با عقب نشینی عثمانی‌ها از آذربایجان، دموکرات‌ها دست به کار تجدید سازمان فرقه شدند. در همان زمان خیابانی به تبریز بازگشت و رهبری دموکرات‌ها را به دست گرفت. دموکرات‌ها از همان ایام به دو دسته تقسیم شدند: تجددیون به رهبری خیابانی؛ و تنقیدیون که به شیوه رهبری خیابانی انتقاد داشتند، به رهبری زین العابدین کاظم زاده

قیام علیه دولت وثوق الدوله
در همان زمان که دولت وثوق الدوله بر سر کار بود و احساسات عمومی و ملی بر ضد قرارداد ۱۹۱۹ برانگیخته شده بود، دموکرات‌های تبریز به رهبری خیابانی در رجب ۱۳۳۸ (فروردین ۱۲۲۹) قیام کردند. گفته شده که اقدامات تضییقی وثوق الدوله بر دموکرات‌های تبریز- که پس از انتخاب شدن آنان به نمایندگی مجلس از مشارکت مؤثر آنان در مجلس بر ضد دولت و قرارداد ۱۹۱۹ نگران بود- از علل عمده قیام خیابانی است اما کسروی  تأکید کرده که هواداران خیابانی در برابر قرارداد ۱۹۱۹ سکوت کردند و خود خیابانی نیز اظهارنظری نکرد.
کاتوزیان  هم با استدلال‌های این ادعا را که قیام خیابانی عمدتاً واکنشی در برابر وثوق الدوله و قرارداد ۱۹۱۹ بود، مردود دانسته است. در عین حال، گزارش مفصل اعمال خشونت بار و تحریک آمیز مأموران اعزامی نظمیه از تهران، به ریاست ماژور بی‌یورلنگ سوئدی و معاون او که منجر به درگرفتن قیام در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروردین شد، در روزنامه تجدد مندرج است. سه روز پیش از درگرفتن قیام، «هیآت مدیره اجتماعات» دموکرات‌ها در بیانیه‌ای به زبانهای فارسی و فرانسه ضمن اشاره به قیام آزادی خواهان شهر تبریز در برابر اقدامات ضدمشروطیت حکومت، برنامه آزادی خواهان را برقرار داشتن آسایش عمومی و از قوه به فعل درآوردن نظام مشروطیت اعلام داشت

اهداف قیام
خیابانی پس از آن در نطق‌های روزانه در صحن تحدد، اصول کلی و اهداف قیام را به طور پراکنده و‌گاه سربسته برای هواخواهان خود بازگو می‌کرد. اهم این اهداف عبارت بود از:
– حفظ دستاوردهای نهضت مشروطیت
– اجرای کامل اصول قانون اساسی
– تأمین استقلال و آزادی و امنیت
– برقراری عدالت و مساوات
– اصلاحات اساسی اداری
– تصفیه ادارات از عناصر ناباب
– سپردن کارهای ملت به اشخاص صالح
– تأسیس حکومتی مبتنی بر اصول دموکراسی
– و تلاش برای پیشرفت و تعالی کشور 
خیابانی همچنین بر استقلال قیام از قوای بیگانه تأکید داشت و استمداد از نیروهای خارجی را به شدت نفی می‌کرد

ابهام در اهداف قیام
با این همه خیابانی و یارانش با گفتن «مرام نگفتنی است»و «هرگز تهران به مقاصد این قیام پی نخواهد برد»اهداف قیام را در هاله‌ای از ابهام فرو بردند.

اتهام تجزیه طلبی به خیابانی
گفتنی است بر خلاف کسانی چون مهدیقلی هدایت  و عبدالله مستوفی  که خیابانی را تجزیه طلب دانسته و بر وی خرده گرفته‌اند، قیام وی به نام ایرانیت، دفاع از حقوق دموکراسی ایران در برابر وطن فروشان بود کاتوزیان بر خلاف نظری که تغییر نام آذربایجان به آزادیستان ، را دلیلی بر تجزیه طلبی قیام خیابانی می‌داند، با توجه به شعار آذربایجان جزء لایفنک ایران است و شوهد دیگر، اتهام تجزیه طلبی خیابانی را نفی می‌کند 

اصلاحات مورد نظر خیابانی
طی قیام خیابانی که شش ماه طول کشید، برای انجام اصلاحات اساسی در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تلاش شد که برخی از آن‌ها چنین بود:
– لغو انواع مالیات‌ها و فقط به رسمت شناختن مالیات بر درآمد
– واگذاری رایگان زمینهای خالصه به دهقانان
– ملی کردن آب‌ها
– تشکیل انجمن جمیعت نشر معارف به منظور باسوادکردن کودکان و نوجوانان
– تأسیس مدارس جدید
– احداث کارخانه
– ایجاد سازمان‌های عام المنفعه چون دار العجزه و دار المساکین و خانه تربیت
– ایجاد شالوده نظمیه و ژاندرمری به سبک جدید
– تأسیس بانک کشاورزی و ملی
– برگزاری انتخابات ایالتی و ولایتی و
– انتشار مجله ادبی آزادیستان 

مذاکره با خیابانی
پس از روی کار آمدن دولت میرزا حسن مشیرالدوله، مذاکره با خیابانی آغاز شد که طی آن، دولت با تأکید بر موقوف الاجرا ماندن قرارداد ۱۹۱۹ و آزادی مطبوعات، وعده داد مجلس شورای ملی- که خیابانی با پنچ دموکرات دیگر به نمایندگی آن انتخاب شده بودند- هر چه زودتر افتتاح شود.۳۶ ولی وعده‌های آشتی جویانه دولت، خیابانی را به ترک قیام وانداشت.

سرکوب قیام و مرگ خیابانی
از این رو مخبرالسلطنه، از وزیران کابینه مشیرالدوله، به سمت والی آذربایجان منصوب شد تا امور را فیصله دهد. خیابانی گمان نمی‌برد مخبرالسلطنه بر ضد وی به اسلحه متوسل شود، اما مخبرالسطنه مشغول تهیه قوا بود و سرانجام قیام را به یاری قزاق‌ها سرکوب کرد و خیابانی نیز پس از کشف مخفیگاهش کشته شد.ادعای هدایت مبنی بر خودکشی خیابانی، به گفته کسروی عاری از حقیقت است.  

تمجید از خیابانی
مرگ خیابانی موجب تأثر و تأسف شد و شاعرانی چون ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، محمدعلی صفوت و علی اکبر آگاه در رثای او شعرهایی سرودند.مهدی بامداد   او را مردی با استعداد، درستکار و ناطق زبردست دانسته و قیام وی در برابر خیانت وثوق الدوله و قرارداد ۱۹۱۹ را ستوده است.
حسین مکی  ضمن اشاره به دانشمندی و زبان دانی خیابانی، بر اینکه وی به جای ایجاد نیروی مسلح به تربیت معنوی مردم همت گماشته و با نطقهای خود سعی در تنویر افکار عمومی داشته، تأکید کرده و بی‌توجهی خیابانی به جمع آوری نیروی نظامی را دلیل شکست قیام دانسته است.

دلایل شکست قیام
دو دستگی و نبود وحدت در کادر رهبری دموکرات‌ها و اختلاف خیابانی با دو دسته رادیکال و اصلاح طلب، جدی نگرفتن نیروی قزاق‌ها و خلع سلاح نکردن آن‌ها، فقدان نیروی نظامی قوی و متشکل، ارتباط برقرار نکردن با جنبش‌های میرزا کوچک خان و تنگستانی‌ها و محدود کردن قیام به تبریز از علل شکست قیام خیابانی است

واکنش به سرکوب قیام
در واکنش به سرکوب قیام خیابانی، دست کم دو قیام در آذربایجان صورت گرفت: جنبش قیامون انتقامیون به رهبری زین العابدین قیامی، از یاران خیابانی و رئیس دیوان عالی عدالت آذربایجان در دوره حکومت فرقه دموکرات، که بی‌نتیجه بود و قیام ابوالقاسم لاهوتی که یک هفته پس از سربرآوردن سرکوب شد
جنبش خیابانی در دوره‌ای بحرانی از تاریخ ایران و مقارن با استقرار نظام شوروی و ورود بلشویکها به قفقاز و تهدید مرزهای ایران از سوی آن‌ها و نیز تحمیل قرارداد ۱۹۱۹ به دولت دست نشانده وثوق الدوله به منظور پرکردن خلأ ناشی از عقب نشینی نیروهای روسی از شمال ایران و جلوگیری از نفوذ ارتش سرخ به وقوع پیوست. حدود پنج ماه پس از سرکوب جنبش خیابانی، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به شکل گیری دولتی تمرکزگرا منجر شد و در عرض کمتر از یک سال جنبش کلنل پسیان در خراسان را در نیمه اول مهر ۱۳۰۰   و جنبش جنگل را در نیمه اول آذر همان سال و قیام لاهوتی را در ۱۹ بهمن همان سال  سرکوب کرد. فرقه دموکرات آذربایجان (۱۳۲۴-۱۳۲۵ش) خود را ادامه حزب دموکرات ایران، که خیابانی رهبر شاخه آذربایجان آن بود، وانمود می‌کرد  اما آرمان‌ها و وابستگی‌ها و عملکرد سیاسی و اجتماعی آن هیچ سنخیتی با این حزب نداشت 

خانواده
از دو ازدواج خیابانی چهار پسر و دو دختر به جامانده است.به گفته نوه وی، فرامرز خیابانی اصل، مصاحبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۰، چند ماه پس از کشته شدن خیابانی در ۲۹ ذیحجه ۱۳۳۸، خانواده‌اش به تهران مهاجرت کردند. پیکرش را که به طور موقت در گورستان امامزاده حمزه تبریز دفن شده بود، به تهران منتقل کرده و در صحن حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپردند.

 

تبریزپدیا

 

شهید‌ شیخ محمد خیابانی؛ نماد نبوغ سیاسی و اجتماعی در دوران ما

 

یک مصلح درگیر، یک روحانی واقعی، یک آزادیخواه روشنگر و یک بیداری‌آفرین فداکار اوصاف اوست که در چنین روزی قیام کرد.... شیخ‌محمد خیابانی به عنوان یک عالم اسلامی و مصلح دینی، همواره مواضع مستقلی داشت. او در سراسر زندگی سیاسی خود به‌هیچ وجه آلوده نشد و نه ‌تنها پیوستگی به سیاست بیگانه‌ای نداشت و جز عشق به دیار و سرزمین ایران چیزی محرک و پشتیبان او نبود، بلکه آلودگی و جاه‌طلبی‌ در او نبود. بالاتر از همه اینکه ابداً توقع مادی از کسی نداشت و هرگز زندگی خود را به پستی‌ها و کوته‌نظری‌هایی که یگانه محرک دیگران بود نیالود.او چندین سال، یکی از مؤثرترین مردان سیاست ایران بود، با این همه در زندگی ساده نزدیک به تهیدستی زیست و روزی که از جهان رفت، اندوخته محقردیگران را هم نداشت.

17 فروردین 1299 : آغاز قیام روحانی مبارز شهید شیخ محمد خیابانی در تبریز 


شیخ محمد خیابانی از جوانی به فراگیری علوم دینی روی آورد و به سرعت مدارج علمی را طی نمود. پس از نهضت مشروطه، زندگی او وارد مرحله جدیدی شد. و با تشکیل جمعیتی مبارز، در راه پیروزی مشروطه، گام‏های مهمی در تبریز برداشت. وی در این میان روزنامه تجدد را منتشر کرد و خواهان اجرای قوانین مشروطه و احیای آن گردید. خیابانی سپس به رهبری فرقه دموکرات آذربایجان برگزیده شد و همگام با انتشار روزنامه تجدد، به کارهای سازنده دیگری در جهت پیشبرد اهداف و تامین آسایش مردم دست زد. همچنین نقش وی پس از محاصره تبریز در دوره استبداد صغیر بسیار حساس بود. پس از راه‏یابی شیخ محمد خیابانی و پنج تن از دوستانش به مجلس شورای ملی، وثوق الدوله صدر اعظم قاجار تصمیم گرفت که شیخ را از سر راه خود بردارد. لذا عده‏ای از صاحب منصبان نظامی را با افراد تعلیم دیده به تبریز فرستاد. با ورود متجاوزان به شهر تبریز، خیابانی بر ضد دولت قیام کرد و در کمتر از دو روز تمام ادارات شهر را به تصرف درآورد. این پیروزی و نهضتِ خیابانی، بیش از پنج ماه ادامه داشت. شیخ در حیاط ساختمان تجدد به ایراد نطق‏هایی می‏پرداخت و مردم با اشتیاق تمام، پای صحبتش می‏نشستند. این سخنان به زبان آذری بود و ترجمه فارسی‏اش هر روز در روزنامه تجدد چاپ می‏شد. در این پنج ماه، خیابانی و جنبش او با خطرهای فراوانی مواجه بودند، اما بر همه پیروز شدند و آتش توطئه‏ها را خاموش کردند. شیخ محمد خیابانی در نهضت خویش بر ارشاد افکار عمومی و ارتقای میزان آگاهی آنان به منظور نیل به اهداف خویش تأکید داشت، به همین دلیل، در صدد تجهیز قوای مسلح خویش برای دفاع از نهضت برنیامد. وی همچنین در جریان جنگ جهانی اول، در برابر فشار روس‏ها مقاومت نمود و در عین حال از نفوذ کمونیسم نیز جلوگیری می‏کرد. عاقبت با ورود مخبرالسلطنه، والی جدید تبریز و شکست محاصره این مبارز انقلابی، در 21 شهریور 1299 ش برابر با 29 ذیحجه 1338 ق توسط نیروهای دولتی بازداشت شد و به شهادت رسید.

*******************************************************

 

وقتی وثوق الدوله اقدام به عقد قرارداد 1907 با انگلیسی ها نمود، روزنامه تجدّد ـ که مدیر مسئول آن شیخ محمد خیابانی بود ـ طی مقالاتی، بی اعتبار بودن آن را گوش زد نمود و نوشت: مادامی که این قرارداد از تصویب مجلس نگذشته، آن را بیش از یک ورق پاره چیز علی حده نمی دانیم و ترتیب اثری به آن نمی دهیم.

نمایندگان آذربایجان تحت قیادت رهبر مقتدر خویش، مرحوم خیابانی، با حضور فعال در مجلس با این قرارداد به مخالفت برخاستند. وثوق الدوله برای خنثی کردن اقدامات دموکرات ها دست به حرکت هایی زد تا بتواند قرارداد را از تصویب مجلس بگذراند. او سعی در محدود کردن فعالیت دموکرات ها نمود. اقدامات وثوق الدوله موجب تشدید فعالیت خیابانی شد و حزب دموکرات کنترل تبریز را به دست گرفت.

آغاز قیام

با آغاز قیام شیخ محمد خیابانی در فروردین 1299، دو روز تمام نیروهای انقلابی شهر و ادارات دولتی تبریز را تصرّف کردند. شش ماه با کمال متانت مقاصد مورد نظر انقلابیون پی گیری شد و با هرگونه هرج و مرج و فتنه جویی برخورد می شد. مرحوم بادام چی معتقد است: به شهادت اشخاص بی طرف از تجار و کسبه و اعیان، اگر قیام انقلابیون تبریز نبود و یا آن که این نهضت در دست کس دیگری بود، حتما مملکت به طرف هرج و مرج می رفت. تنها فداکاری حزب دموکرات و درایت و کفایت و تدبیر شهید خیابانی بود که جلو این سیل بلا گرفته شد و مملکت از بدبختی غیر قابل تحمل نجات و استقلال ایران و اموال و اعراض اهالی از تعدی و تجاوز اشرار حفظ شد.

تعقیب خیابانی

پس از تصرف مقر حکومت مجاهدان تبریز به دست قزاق های کلنل روسی و نیروهای حکومتی، مخبرالسلطنه به تعقیب شیخ محمد خیابانی پرداخت. وقتی قزاق ها به خانه خیابانی حمله کردند، او قبل از این که آنها به او دست بیابند از راه پشت بام خود را به خانه شیخ حسن علی میانجی رساند. شیخ حسن علی به خیابانی اصرار کرد که از مخبرالسلطنه برای او تأمین بگیرد. اما رهبر شجاع قیام تبریز گفت: شما شخصیت بزرگی هستید. او کوچک تر از آن است که شما نزد او بروید. اصرار شیخ حسن علی به جایی نمی رسد و آخرین سخنی که شیخ محمد خیابانی در پاسخ به اصرارهای او گفت این بود که «من کشته شدن را به تسلیم شدن در برابر مخبرالسلطنه ترجیح می دهم. من پیش دشمن زانو بر زمین نمی زنم. من فرزند انقلابم». شیخ حسن علی با شنیدن این حرف ها و این همه شهامت و استقامت شیخ را تحسین کرد

*****************************************************************



یکی از موثق‌ترین منابع، درباره مصلح اسلامی و شهید مجاهد دینی و ملی، شیخ‌محمد خیابانی تبریزی، کتاب «شرح حال و اقدامات شیخ‌محمد خیابانی» است که به قلم چند نفر از دوستان و آشنایان او نوشته شده است.

این کتاب را حسین کاظم‌زاده ایرانشهر در برلین در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی، یعنی حدود پنج سال پس از شهادت خیابانی منتشر کرد.

وی در بخشی از مقدمه کتاب می‌نویسد:
من شیخ‌محمد خیابانی را از نوادر رجال عهد اخیر می‌شمارم و از این نقطه نظر یک قیمت اجتماعی به مجاهدات او می‌دهم، بنابراین تذکیر و تخلید نام او را از فرایض خود ‌شمردم و طبع شرح حال آن رادمرد آزاداندیش و با فکر و اراده را برای راهنمایی جوانان ایران لازم دانستم.

اغلب ایرانیان و به‌خصوص اهالی ایالات دوردست ایران در موضوع شخص خیابانی و اقدامات و مقاصد سیاسی او که در پررنج‌ترین موقع خطرناک سیاسی ایران، امور آذربایجان را به دست گرفت و از ورطه پریشانی نجات داد، به‌کلی بی‌خبرند. این رساله هویت و شخصیت او را به‌خوبی معرفی و بی‌خبران را از افکار و آمال و خدمات آن مرحوم آگاه خواهد ساخت و نشان خواهد داد که آن نادره زمان مردی با فضل و کمال و صاحب متانت و شور و حرارت و فکر و اراده بود و در راه نجات ایران با سر خود بازی کرد.

زندگینامه
از کسانی که درباره زندگی و اقدام‌ها و افکار و آرمان‌های خیابانی پژوهشی دامنه‌دار را به سامان رسانیده است، سیدعلی آذری نویسنده کتاب «قیام شیخ‌محمد خیابانی» است. کتاب وی شامل نطق‌های خیابانی و یکی از خدمات ارزنده فرهنگی و ملی و دینی این روزگار است. در این کتاب، چهره یک مصلح درگیر، یک روحانی واقعی، یک آزادیخواه روشنگر و یک بیداری‌آفرین فداکار ترسیم شده است. در مقدمه کتاب آمده است:

شیخ‌محمد خیابانی، فرزند حاجی عبدالحمید خامنه‌ای، درسال ۱۲۹۷ هجری قمری، در همان قصبه خامنه ـ‌که یکی از قصبات مهم ارونق، توابع تبریز به شمار می‌رود‌ـ‌ پا به عرصه وجود گذاشت. حاجی عبدالحمید پدر شیخ در روسیه تجارت می‌کرد و حدود ۳۰ سال در «پطروفسکی» (نام باستانی این شهر «مخاچ‌کالا» است که پایتخت داغستان بود)، اقامت داشت و به کار تجارت مشغول بود. شیخ‌محمد خیابانی در طفولیت، در همان خامنه به مکتب سپرده شد. مقدمات دروس معموله آن زمان را تمام و برای اولین‌بار به روسیه مسافرت کرد و مدتی در تجارتخانه پدرش به آموزش رموز اقتصاد زمان مشغول [بود] و پس از چندی به تبریز بازگشت.

در حوزه روحانیت
فقه و اصول را نزد مرحوم حجت‌‌‌‌الاسلام آقای حاج میرزا ابوالحسن آقا انگجیِ مجتهد فرا گرفت. ‌محمدعلی بادامچی، یکی از رفقای صمیمی مرحوم شیخ می‌گوید که او در دو رشته فقه و اصول از مبرزترین متعلمین حوزه درس انگجی بود و در اندک مدتی از جودت فکر و حدت ذهن و کثرت ممارست قریب به اجتهاد بود. علم هیئت و نجوم و حساب را از مرحوم میرزا عبدالعلی منجم معروف آموخت و در آن گوی سبقت را از همه ربود. مسائل غامضه هیئت را استخراج می‌کرد و تقویم‌های رقومی می‌نوشت. در علم حکمت و کلام و ادبیات نیز مهارت داشت.

زهد
مرحوم خیابانی، علاوه بر فضایل و کمالات علمی اخلاقاً نیز مقام ارجمندی داشت. بیانش به زبان مادری و لسان پارسی بسیار رسا و شیرین و در عین حال، برّان و در زهد و تقوا و پرهیزکاری نیز مشهور و معروف همگان بود.

امام جماعت
قبل از انقلاب مشروطیت که در عنفوان جوانی بود، قریب یکی دو سال ظهرها در مسجد جامع و شب‌ها در مسجد کریمخان، واقع در محله خیابان تبریز امامت کرد و بیش از هزار مأموم داشت. در زمان خود اَوْرَع و ازهد و نسبتاً افقهِ همقطاران خود از ائمه جماعت بود.
سال‌ها پیش از آنکه داغستان به دست رژیم کمونیستی شوروی به خاک و خون کشیده شود، شیخ‌محمد خیابانی، در این سرزمین در حجره پدر خویش مدتی کار ‌کرد، سپس روانه تبریز شد و به تحصیل علوم روحانی اسلام پرداخت.
در داغستان هنوز هم مسلمانان وفادار به عقاید و احکام اسلامی بسیار پیدا می‌شوند که با انواع گرفتاری‌ها دین حق اسلام را برای خود حفظ کرده‌اند و با پرداخت هزینه‌هایی چند به نشر معارف و ادامه تحصیل علوم اسلامی کمک می‌کنند.

استقلال مواضع
چنانکه آگاهان و مطلعان به این امر تصریح کرده‌اند، شیخ‌محمد خیابانی به عنوان یک عالم اسلامی و مصلح دینی، همواره مواضع مستقلی داشت. او در سراسر زندگی سیاسی خود به‌هیچ وجه آلوده نشد و نه ‌تنها پیوستگی به سیاست بیگانه‌ای نداشت و جز عشق به دیار و سرزمین ایران چیزی محرک و پشتیبان او نبود، بلکه جاه‌طلبی‌ها و خودخواهی‌ها و ریاست‌جویی‌هایی که در دیگران، آفات بسیار برانگیخت و ماجراها و رسوایی‌های زیادی را فراهم کرد، در او نبود. بالاتر از همه اینکه ابداً توقع مادی از کسی نداشت و هرگز زندگی خود را به پستی‌ها و کوته‌نظری‌هایی که یگانه محرک دیگران بود نیالود.
او چندین سال، یکی از مؤثرترین مردان سیاست ایران بود، چه در تهران و چه در تبریز وجود او در روی دادن حوادث و در جریان وقایع بسیار مؤثر بود و به‌آسانی می‌توانست از نفوذ خود برای به دست آوردن هرچه می‌خواست بهره‌مند شود. با این همه در زندگی ساده نزدیک به تهیدستی زیست و روزی که از جهان رفت، اندوخته محقر دیگران را هم نداشت.

شهامت روحی
شیخ‌محمد خیابانی نمونه‌ای از عالمان آگاه و شجاع اسلام است. دوست و همرزمش درباره وی چنین می‌نویسد:
فراموش نمی‌کنم شهامت و متانت فقید شهید خیابانی مرحوم را که روز اول دستگیری تصمیم گرفت ابداً ولو یک حرف هم باشد به صاحب‌منصبان عثمانی نگوید و اعتنا نکند و حتی با رفقا قرار گذاشته بود که در موقع استنطاق ابداً به سؤالاتشان جواب ندهد و تنها بگوید: شما حق ندارید ما را استنطاق کنید و در این رأی راسخ بود و اعتنایی به تهدیدات عثمانی‌ها نکرد و ابداً جوابی به آنها نداد.

سیمای یک مصلح
با قدم‌های بلند پیش می‌آید، نزدیک می‌شود، گره بر ابروانش می‌زند و ناظران را به طرف خود دعوت و معنی شرافت را برای آنها بیان می‌کند. پارچه سفیدی مانند هاله نور بر اطراف سرش پیچیده است و چشمان جذاب او از زیر عینک سفیدش برق می‌زند. سیمای دلچسب، چهره‌ای بشاش، اراده‌ای آهنین و لایَتَزَلْزَل، روحی پاک و فداکار و قلبی سرشار در عشق شرافت و اصلاح و عظمت دارد.

آخرین کلماتش را با جمله: «مرگ شرافتمندانه بهتر از حیات بی‌شرفانه است»، خاتمه می‌دهدجوانان! امیدهای آتیه وطن! بدانید که همواره افتخارات حقیقی در میانه جانفشانی‌هاست. شرافت واقعی نصیب کسی است که برای راحتی دیگران جان‌نثاری می‌کند و در میدان مبارزه حیات اجتماعی، پشت به حملات روزگار نشان نداد و مغلوب مصائب طاقت‌فرسا نشد.

قیام تبریز و نهضت جنگل
به علت تشابه تام آرمانی و دینی میان این دو حرکت، یعنی حرکت خیابانی در تبریز و حرکت میرزاکوچک‌خان در گیلان بود که این دو جناح درصدد اتحاد با یکدیگر برآمدند.

میرزاکوچک‌خان جنگلی، مسلمان آگاه و مجاهدی بود که با سابقه تحصیلی طلبگی و شناخت اسلام به فکر تحصیل قدرت و تشکیل سازمانی برآمد تا نفوذ بیگانگان را از کشور اسلامی ایران قطع کند.

میان این مجاهد پرورده دامان دین و روحانیت متعهد و آگاه، میرزاکوچک‌خان و فرزند رشید اسلام و منادی آزادی و روحانی و مجاهد و روشنگر و شجاع، شیخ محمدخیابانی، آن چنان وحدت هدف و نزدیکی اندیشه‌ای بود که در گیراگیر قیام‌های خویش به فکر ایجاد و پیوستن به یکدیگر افتادند.

افکار و تعالیم
افکار اصلاحی و آرمان‌های انسانی شیخ‌محمد خیابانی که بیشتر از راه سخنرانی‌ها و نطق‌های عمومی او القا شده، سرشار از روشنگری‌، آزادیخواهی، بیگانه‌رانی، حریت‌آموزی، فلاح گستری، تباهی‌ستیزی، ملیت‌پروری و دیانت‌شعاری است.

برخی از آگاهان معتقدند که هنوز سال‌ها زود است تا جامعه افکار خیابانی را بفهمد و هضم کند. آنچه مسلم است این است که مجموعه آرمانی این مصلح اسلامی نشان می‌دهد که عقل بیدار و خون جوشان این فرزند آگاه دین، هیچ خواری، فساد، وطن‌فروشی، فرودستی، فقر، نابسامانی و بی‌عدالتی و جهل و جنایت را نمی‌پذیرفته است و پایه مبارزه با این همه را روی داشتن قدرت و دادن آگاهی استوار می‌داشته است.

روشن است که سطر نخست دفتر اصلاح و آزادگی، آگاهی است. نهایتاً، در موارد بسیار، قدرت‌ها با نشر آگاهی درست در می‌افتند. اینجاست که فرزانگان و حکیمان نیز به مسئله دیگری توجه می‌یابند؛ حل مشکل قدرت.

حسین کاظم‌زاده ایرانشهر در رساله یاد شده که درباره زندگانی و افکار خیابانی انتشار داده است، «قسمت‌هایی از نطق‌های خیابانی» را به «اقتباس از جریده تجدد، منطبعه تبریز» در آن رساله آورده است. از صفحه ۵۰ تا ۵۷. سپس زیر عنوان «صد کلام از افکار فلسفی شیخ‌محمد خیابانی»، صد سخن از گفتار خیابانی آورده است. خود در مقدمه رساله در این باره چنین می‌گوید:

من نیز... پس از مطالعه نمرات جریده «تجدد» که در زمان شیخ در تبریز چاپ می‌شد و جزئیات اوضاع آذربایجان و مخصوصاً خلاصه نطق‌های روزانه شیخ را درج می‌کرد. صد کلام حکمت نثار از میان نطق‌های شیخ استخراج و آنها را به چند موضوع تقسیم و با چند صفحه از خود نطق‌ها بدین رساله علاوه کردم، تا از یک طرف کلمات خود شیخ مقاصد و افکار و مقام او را معرفی کند و از طرف دیگر بدین رساله، علاوه بر اهمیت تاریخی و اجتماعی آن، یک جنبه فکری و علمی و اخلاقی بدهد و آن را برای مطالعه و استفاده جوانان و شاگردان مدارس ایران مفیدتر و شایسته‌تر ‌سازد.

کلماتی را که ایرانشهر از گفتار خیابانی آورده زیر این پنج عنوان قرار داده است:
۱ـ در آزادی و استقلال
۲ـ در تجدد و ترقی
۳ـ در فلسفه اجتماعی
۴ـ در شرایط موفقیت
۵ ـ در اخلاق

من بررسی افکار و تحلیل آرمان‌ها و تعالیم سیاسی و اجتماعی خیابانی را به دست طلاب جوان و دیگر جوانان و آگاهی‌طلبان می‌سپارم و از آنان می‌خواهم که به «روزنامه تجدد» و دیگر منابع و نوشته‌ها در این باره رجوع کنند و آنها را عمیق بخوانند و به شناخت افکار و اهداف خیابانی بپردازند و از خواسته‌های او، در رده «مصلحان بزرگ اجتماعی‌ـ‌ دینی»، دم زنند و آن همه را زنده کنند. در اینجا برای نشان دادن نمونه‌ای از تعالیم این نابغه اجتماعی و مصلح اسلامی، چند بخش از یکی از نطق‌های او را می‌آورم.

آگاهی سیاسی
آنان که قدری با سیاسیات مشغول می‌شوند، می‌دانند که دولت‌ها در میان خودشان شرایط و قراردادهایی می‌نویسند که مناسبات آنان را در ایام صلح تعیین می‌کند. در موقع تدوین و تحریر این شرایط هیچ دولتی به دولت دیگر نمی‌گوید که او را فریب خواهد داد و از ساده‌لوحی او استفاده خواهد کرد و تمامی شرایط و مقررات، ظاهراً با ملاحظه صلاح طرفین معین می‌شود، ولی دول عظیمه دیپلمات‌های ماهر و زبردستی دارند که مواد معاهدات را با اسلوب مخصوصی ترتیب می‌دهند و در الفاظ و عبارات آن مضامینی را می‌گنجانند که منافع و منظورات دولت متبوعه خودشان را تأمین می‌کند و در موقع عمل مواد معاهده را موافق صلاح خود تأویل و تفسیر می‌کنند و منفعت می‌برند. ظاهراً کسی نمی‌تواند بگوید که «در این معامله اعمال زور شده است». این سلاح که دیپلماسی نام دارد، از توپ و تفنگ و تمامی اسلحه متداوله مهم‌تر و مؤثرتر است.

در شرایط و مقرراتی نیز که میان دولت و ملت منعقد شده و مناسبات هر دو را تنظیم می‌کنند، باید این نکته را در نظر داشت تا باب مداخله به حِیَل و دسایس دیپلماتی گشوده نشود. اغلب دیده شده است که دول مستبده در مقابل نهضت و شورش‌های ملت تسلیم شده و برای اجرای اصلاحات مطلوبه حاضر شده‌اند، ولی این تسلیمیت خود را برای تسکین ملت به کار بردند. در مشروطیتی که با ملت عقد و قوانین اساسیه‌ای که وضع کرده‌اند، توانسته‌اند مواد موافق صلاح و منفعت خود را بگنجانند و در موقع عمل مجدداً به گردن ملت سوار شوند.

آرمان قیام
قیام ما می‌خواهد در ایران یک وضعیت ثابت و پایداری را برقرار کند که وجود و استقرار آن بسته به هیئت‌ها و اشخاص مخصوص نباشد و هرگز کسی نتواند به تغییر و تخریب آن موفقیت یابد. ما این وضعیت ثابت و تزلزل‌ناپذیر را در شکل یک حکومت دموکراتیک تصور می‌کنیم.

شناخت حقوق و اهمیت آن
امری که هرگز نمی‌توان به سهل‌انگاری گذراند و منصرف از آن شد عبارت از مدافعه حقوق است. هرگاه ببینید یک ملت، یک قوم یا یک شخصی از حقوق خود دفاع نمی‌کند، بدانید که آن ملت، قوم یا شخص مطلع بر حقوق خود نیست و آن چیزی را که از آن دفاع نمی‌کند حقوق خود نمی‌داند. اقوام وحشیه و ملل ابتدایی از حقوق مدنیه و بشریه خود بی‌خبر هستند، بنابراین هرگز در مقام مدافعه از آن برنمی‌آیند. عدم مدافعه آنان ناشی از عدم اطلاع آنان است. ملت‌هایی که داخل طریق تمدن شده‌اند، به قدر درجه تکامل خود، قدر و قیمت حقوق خود را دانسته و در موقع لزوم به محافظه آن می‌پردازند.

مقاصد دخمه‌بانان
تغییراتی که در وضع زندگانی اجتماعی یک جماعت به ظهور می‌رسد، ممکن نیست موافق آمال و تمنیات عموم باشد، مخصوصاً در مملکتی که امتیازات و تشخصات، هزاران سال رایج و حکمفرما بوده‌اند. بنابراین در میان هر جماعتی، محافظه‌کاران پیدا می‌شوند و این محافظه‌کاران ساعی‌اند که اوضاعی را که بر ضد منافع آنان پیش آمده است بر هم زنند یا عقب برانند. ما که به طرف تجدد می‌رویم و می‌خواهیم یک شکلی پیش بیاوریم که استقلال مملکت و زندگانی آزاد اهالی آن را تأمین کند، حتماً باید با اشکالات و موانع زیادی مصادف شویم. یک هیئتی که می‌خواهد یک قوم را هدایت کند، باید این نکته را خوب ملتفت شود و بداند که پس از قیام «اکثریت»، برای تأمین آسایش و آزادی خود، اقلیت ابداً راحت نخواهد نشست و متوسل به پاره‌‌ای اقدامات مخالفت‌آمیز خواهد شد. اکثریتی که قیام کرده است به شخصه واقف بر حقوق خود نیستند، ولی اقلیتی که خود را در معرض هلاکت می‌بینند، پی به ضیاع حقوق خود می‌برند و با جدیتی شدیدتر به مدافعه می‌پردازند. رؤسای قوم باید این نکته را نیز از نظر دور ندارند و بدانند اکثریتی که به همراهی آنان قیام کرده است، هنوز تحت تأثیر عادات و تعاملات قدیمی خودش است. عوالم آزادی و حاکمیت را ندیده است و نمی‌داند. چیزی که تحصیل می‌کند یا برای تحصیل آن قیام کرده است هنوز از نظر او به‌خوبی مجسم و معین نیست، ولی برعکس، طرف مقابل که اختیارات غیرمحدوده، امتیازات و تشخصات خویش را از دست می‌دهد، با کمال وضوح و به‌طور آشکار ضایعات خود را حساب می‌کند. بنابراین با نهایت جدیت در مقام دفاع برمی‌آید.

اتحاد و نقش آن
ظلم را پذیرفتن خود یک خیانت است و در مقابل ظلمی که به همنوع می‌شود ساکت نشستن نیز خیانت است. آمال خودتان را ممکن بدانید. نباید قوت قلبی را که برای ما لازم است در افراد جست‌وجو کنیم، ملت است که باید آن را داشته باشد. تا روزی که مانند شیر و شکر آمیزش نکرده و یک‌وجود نشده‌اید، حق ندارید زبان به تنقید دیگران بگشایید. وقتی که متحد شدید، قلب متین و شجاع خواهید داشت. همین‌که مقصود در نظر شما مشخص شد مانند مرغ سریع‌الطیر به طرف آن خواهید شتافت.

قابلیت
قابلیت یک ملت، به حاکمیت ملِّیَّه ، بسته به حیازت شرایطی است. از احکام طبیعت است که هر وجودی در نسبت قابلیت خود، به یک نعمت مافوق نائل می‌شود. هر ملتی که ذلیل و زبون شده علتش این است که قابلیت نداشته است.

مشکل طبقه ضعیف
بعضی از اهل بازار، از اخبار شایعه استفاده کرده بر قیمت پاره‌ای مأکولات افزوده‌اند. این اشخاص یا باید به‌زودی دست از این‌گونه کارها بردارند یا از هیئت اجتماعیه خارج شوند. به بهانه اینکه راه مسدود شده، قیمت برنج و نفت تفاوت کلی پیدا کرده است، ولی ملت مخصوصاً طبقه ضعیفه ملت ـ‌که نظر ما همیشه معطوف به جانب آنهاست‌ـ نمی‌تواند متحمل این تغییرات بشود... هر که به قیمت عالی بفروشد، مال او مصادره خواهد شد و جریمه از او خواهند گرفت. مبالغ حاصله از این ممر، به احتیاج ملت صرف خواهد شد.

تعلیمات ابتدایی
آزادی و استقلال یک ملت منوط بر این است که در کودکی، معنی عزت و ذلت، شرافت و دنائت را به او یاد داده‌ باشند. ملتی که تفاوت این حیثیات را نداند، ممکن نیست زنده نیکنام باشد...

شیخ‌محمد خیابانی، حدود ۷۰ ـ۶۰ سال پیش این سخنان را گفته است. آنچه از وی بیان کردیم قابل دقت و بسیار قابل تطبیق است. سخنان و نطق‌های خیابانی بسیار است. در اینجا نمونه‌ای بس اندک آورده شد. تأمل در گفته‌های این مصلح اسلامی، انسان را به یاد پیشوایان دین و رهبران راستین می‌اندازد، یعنی آنان که جزئیات و کلیات امور جامعه و کوچک و بزرگ گرفتاری‌های مردم، همه و همه برایشان مطرح بوده و مسئله به حساب می‌آمده است و همواره به آنها توجه داشته‌اند و برای حل آنها می‌کوشیده‌اند. این نمونه تعهد اسلامی و عالم متعهد اسلام است.

شهادت
پس از اینکه قیام تبریز، به رهبری خیابانی، سامانی می‌یابد و نفوذ ملی را بسط می‌دهد دولت وقت در صدد از میان بردن این قیام برمی‌آید. نخست ایادی خائن به ملت و دژخیمان دشمنِ مردم را به آذربایجان گسیل می‌دارد تا از هر گونه اقدام درباره سرکوب کردن قیام مردم خودداری نکنند. بدینگونه کار منتهی به پراکنده شدن آزادیخواهان و اختفای خیابانی در منزل یکی از عالمان دینی تبریز، حاج‌شیخ حسنعلی میانجی می‌شود.

شرح این پیشامد و واقعه شهادت خیابانی را هم حاج‌محمدعلی‌ بادامچی و هم سیدعلی آذری مرقوم داشته‌اند. مؤلف اخیرالذکر این واقعه را از قول نوه حاج‌شیخ حسنعلی میانجی که خود شاهد واقعه بوده، آورده و تفصیل آن را ثبت کرده است:

پس از تزویری که مخبرالسلطنه هدایت به کار برد و با رئیس قزاقخانه... برای امحای قیام و قیامی‌ها تبانی کرد... روز مناسبی را برای حمله انتخاب کرده بودند، زیرا در آن روزها قوای ملی اکثراً در قرجه‌داغ با امیر ارشد در جنگ بودند و قوای بسیار کمی در شهر تبریز وجود داشت. علت غلبه قزاقان، به‌واسطه فقدان قوای کافی و تبانی رؤسای ژاندارمری بود و الا ممکن نبود قیام به این زودی از پا درآید.

مرحوم خیابانی، به‌واسطه تسخیر عالی‌قاپو [ستاد دموکرات‌ها] و فقدان قوای ملی ناگزیر از پنهان شدن شد. پیش از آنکه به خانه ما بیاید، یکی از دوستان خیلی نزدیک او که عضو هیئت مدیره قیام نیز بود، چهار ساعت او را به انتظار خود گذاشت و وقت بسیار گرانبهایش را عبث و بیهوده ساخت.
هنگامی که به خانه ما آمد و جریان را به پدربزرگم گفت، ایشان با کمال محبت و شجاعت او را پذیرفت.

پدربزرگم طرز فرار او را از خانه‌اش پرسید، خیابانی چنین گفت: «چند دقیقه پیش که قزاقان به در خانه‌ام هجوم آوردند، من چاره را در این دیدم که به پشت‌بام بروم و خود را به کوچه شما بیندازم و همین کار را کردم. پس از فرود آمدن از پشت‌بام، تفنگ و قطار فشنگم را زنم از بالای بام انداخت. برداشتم و مستقیماً آمدم اینجا».

آن شب ما ابداً به خواب نرفتیم. به نوبت کشیک می‌دادیم. من و مادربزرگم مأمور پذیرایی خیابانی شدیم. روز بعد از اختفا، پدربزرگم به خیابانی پیشنهاد کرد که هر گاه موافقت فرمایید نزد مخبرالسلطنه می‌روم و برای شما تأمین می‌گیرم. خیابانی چنین پاسخ داد: «شما شخصیت بزرگی هستید، او کوچک‌تر از آن است که شما نزد او بروید.‌»

بعد از ظهر روز دوم اختفا، وقتی که اسماعیل قزاق و همراهانش وارد خانه ما شدند و به طرف زیرزمین [محل اختفای خیابانی] روانه شدند، خیابانی او را از پنجره زیرزمین دید و امکان داشت قبل از شلیک اسماعیل، او را از پا درآورد، ولی به احترام قولی که داده بود ابداً تیر خالی نکرد. اسماعیل قزاق بلادرنگ چندین تیر از پنجره زیرزمین به طرف شیخ که با پیراهن و زیرشلواری بود، خالی کرد... شیون و غوغای عجیبی در خانه ما به راه افتاده بود... اسماعیل و همراهانش وارد زیرزمین شدند، پس از لحظه‌ای جسد خون‌آلود شیخ را از زیرزمین خارج کردند و به میان کوچه بردند.

جسد را در کوچه روی نردبان کوچکی انداختند و به مقر فرمانفرمایی مخبرالسلطنه بردند...

بدین‌گونه یکی دیگر از شهیدان بزرگ اسلام، سربلند و سرخ‌کفن، به صف دیگر مجاهدان پیوست و آزاده مردی با ترجیح دادن مرگ بر تسلیم، ورقی تابناک بر تاریخ شهیدان فضیلت بیفزود. شهادت خیابانی در روز بیست و نهم ماه ذیحجه سال ۱۳۳۸ هجری قمری اتفاق افتاد.

من در نوشتن این شرح حال، در صدد بحث و تحقیقی موسع نبودم، فقط خواستم چهره‌ای از این عالم آگاه و متعهد و آزادیخواه شجاع بنگارم و یاد او را نو کنم و طلاب جوان و دیگر جوانان را به شناخت بیشتر این نابغه اجتماعی و دینی فراخوانم. چه خوب شد که ذکری نیز از «میرزاکوچک‌خان جنگلی» به میان آمد که خود نیز از میان طلاب و روحانیت شیعه برخاست و انقلاب هفت‌ ساله جنگل را برای آزادی ملت مسلمان ایران، با رعایت اصول اسلامی اداره کرد. آری خیابانی، در راه نجات امت مسلمان ایران شهید شد، ولی دریغ که او نیز، آخرین شهید این راه نبود، چنانکه سقراط، در «خطابه دفاعیه» خود گفته استامیدواری نیست که من آخرین مظلوم جنایت اشقیا باشم.

منبع : جوان آنلاین

 

نگاهی به قیام شیخ محمد خیابانی

 

قیام شیخ محمد خیابانی یکی از رویداد های مهم و تأثیر گذار دوران معاصر و به طور مشخص دوره پس از جنگ جهانی اول در ایران است که در مورد آن اظهار نظر های متفاوت و بعضا متناقضی صورت می گیرد

قیام شیخ محمد خیابانی یکی از رویداد های مهم و تأثیر گذار دوران معاصر و به طور مشخص دوره پس از جنگ جهانی اول در ایران است که در مورد آن اظهار نظر های متفاوت و بعضا متناقضی صورت می‏ گیرد. در این مقال به اختصار نظری بر چگونگی قیام و اهداف و انگیزه های آن خواهد شد.

شیخ محمد خیابانی پسر حاج عبد الحمید از بازرگانان خامنه تبریز در سال ۱۲۹۷ ق (۱۸۸۰م) دیده به جهان گشود. در جوانی، هم در کار تجارت به پدر کمک می کرد و هم در جلسات دروس قدیمه شرکت می جست. ۱ تحصیلاتش به حدی رسید که ضمن اینکه پیش نمازی یکی از مساجد تبریز را به عهده داشت به تدریس در مدرسه طالبیه نیز پرداخت.۲

خیابانی در جریان انتخابات دومین دوره مجلس شورای ملی به عنوان نماینده مردم تبریز برگزیده شد. در مجلس به جناح دموکرات پیوست و در جریان اولتیماتوم روس به ایران در آذر ۱۲۹۰ با ایراد نطق های شدید اللحنی، در مخالفت با آن، نقش برجسته ای در این واقعه ایفا کرد.۳ با پذیرش اولتیماتوم از سوی دولت ایران و بسته شدن مجلس، به مشهد و سپس به قفقاز رفت ولی چندی بعد به وساطت امام جمعه، صمد خان شجاع الدوله، والی تبریز، به او اجازه داده شد تا به تبریز بازگردد.۴ پس از چندی حجره ای در بازار تبریز دایر کرد که آزادیخواهان به بهانه داد و ستد به آنجا رفت‌و‌آمد کرده و در مورد اوضاع کشور با وی گفتگو می‌کردند. با این اقدامات "و به واسطه فراست و تیز‌هوشی‌ای که داشت، گروهی را مرید خود گردانیده بود که او را به پیشوایی خود برگزیده و از فرمان و سخن او سرپیچی نداشتند."۵

با وقوع انقلاب ۱۹۱۷ روسیه که منجر به خروج نیروهای روسی از تبریز گردید، زمینه برای از سرگیری فعالیت های حزب دموکرات مهیا شد. خیابانی به واسطه نفوذی که به‌دست آورده بود رهبری این حزب را در دست گرفت و در اندک زمانی با هوش سرشار و خردمندی که داشت از فرصت ها استفاده نموده و نفوذ فوق العاده ای در شهر به‌دست آورد.۶ پس از مدتی، با اشغال تبریز توسط نیروهای عثمانی، به همراه یکی دیگر از رهبران حزب دموکرات (نوبری) به ارومیه تبعید شد. با بیرون رفتن قوای عثمانی از خاک ایران در آبان ۱۲۹۷ ش (۱۳۳۸ ق) از تبعید رهایی یافته به تبریز بازگشت.۷ پیش از بازگشت به تبریز دموکرات ها شروع به تجدید سازمان حزب و فعالیت های خویش کرده و از شیوه رهبری وی انتقاد نموده بودند. اما خیابانی به واسطه نفوذ خویش و روابط حسنه ای که با والی تبریز داشت و نیز فعالیت‌های بیشتر و سازماندهی بهتر پیروانش، مجددا زمام رهبری حزب را به‌دست گرفت.۸

درباره چگونگی آغاز قیام خیابانی و ریشه های آن روایت های گوناگونی وجود دارد.۹ اما آنچه از منابع معتبر بر می آید نشان از این دارد که این قیام به

هیچ‌وجه ناگهانی و بدون مقدمه شکل نگرفته و زمینه‌های آن از مدت ها قبل مهیا بوده است. ‏

به هر تقدیر قیام در غروب روز سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۲۹۸ (۱۶ رجب ۱۳۳۸) با اجتماع یاران خیابانی در دفتر روزنامه تجدد (ارگان حزب دموکرات) و سپس حرکت به سمت شهربانی و آزاد کردن فردی به نام میرزا باقر که به اتهام همکاری با بلشویک ها دستگیر شده بود، رسما آغاز گردید.

۱۰‌فردای آن روز (۱۷ رجب ۱۳۳۸) عده زیادی به ساختمان تجدد آمده و به خیابانی پیوستند، مدرسه متوسطه تعطیل شده، شاگردان به سمت بازار راه افتادند و بازار نیز بسته شد.۱۱ با پیغامی که خیابانی به سرباز ها و ژاندارم ها فرستاده و از آنها خواست تا برای گرفتن حقوق معوقه خود به ساختمان تجدد بیایند علاوه بر آنها حتی آژان ها نیز بر ماژور بیورلینگ (سر شهربانی سوئدی تبریز) شوریده و دسته دسته به سوی خیابانی شتافتند.

۱۲‌با پیوستن ژاندارم ها و آژان ها به خیابانی، طرفداران وی به شهربانی حمله کرده و بیورلینگ و همراهانش را بیرون انداختند. بدین ترتیب در روز دوم قیام اداره شهر به دست خیابانی افتاد.۱۳

قیام کنندگان روز پنج شنبه ۱۸ رجب ۱۳۳۸ (روز سوم قیام) بیانیه ای منتشر کرده و اهداف و مواضع شان را بیان کردند. آنان اعلام کردند که در اعتراض "به یک سلسله اقدامات ضد مشروطیت حکومات محلی" قیام کرده اند و از مقامات محلی انتظار دارند "رژیم آزادانه" آنها را محترم شمارند و تصمیمات شان را صادقانه به اجرا درآورند. در ادامه اعلامیه آمده بود که "آزادیخواهان از کیفیت فوق‌العاده باریک وضعیت حاضر" آگاهند و مصمم اند تا "نظم و آسایش را به هر وسیله که باشد برقرار دارند" و در نهایت برنامه خود را "در دو کلمه" "برقرار داشتن آسایش عمومی، از قوه به فعل درآوردن رژیم مشروطیت" خلاصه کردند.۱۴

با موفقیت اولیه قیام و با مسلط شدن بر امور شهر، خیابانی دست به کار "اصلاحات" شد، روسای ادارات را تغییر داد، مخالفین را از شهر بیرون کرد و "سر رشته امور" شهر تبریز را به دست گرفته حتی به امور دیگر شهر و ولایات آذربایجان پرداخت.۱۵ در این میان نام آذربایجان را نیز به "آزادیستان" تغییر داد.۱۶ این اقدام شیخ محمد خیابانی از جمله مواردی است که زبان انتقاد برخی مخالفین وی را گشوده است و بر روی آن جولان ها داده‏اند و چنین وانمود کرده‏اند که خیابانی با این اقدام قصد جدا ساختن آذربایجان از ایران را داشته و او یک جدایی طلب است. اما واقعیت این است که شیخ محمد خیابانی به عنوان یک روحانی مبارز هیچ گاه در صدد جدایی نبوده و یکی از بارزترین صفات وی تلاش برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال مملکت بوده است که سوابق مبارزاتی وی شاهدی گویا بر این مدعاست که آشکار ترین آن در جریان اولتیماتوم روسیه علیه ایران به تصویر کشیده شد. باید اذعان داشت که شیخ محمد خیابانی نه تنها قصد جدایی‌طلبی نداشته بلکه اتفاقا اقدام وی مبنی بر تغییر نام آذربایجان به آزادیستان به دلیل حفظ آذربایجان در چهارچوب سرزمین ایران انجام

گرفته است. توضیح اینکه در برهه مذکور جمهوری آذربایجان شوروی تلاشی پیگیر را آغاز نموده بود تا نواحی جانبی خود از جمله آذربایجان ایران را به خاک این کشور ضمیمه نماید و شیخ محمد خیابانی با آگاهی از این واقعیت و برای تمایز قائل شدن بین آذربایجان ایران و آذربایجان شوروی اقدام به تغییر نام آذربایجان ایران به آزادیستان نمود. این واقعیت حتی از سوی احمد کسروی که از نظر شخصی با شیخ محمد خیابانی مخالف بود و حتی بین آن دو اختلاف وجود داشت تأیید شده است. ‏ سرعت گسترش قیام و پیشرفت کار آن به علت مشکلات عدیده دولت مرکزی و آمادگی زمینه در تبریز بسیار قابل ملاحظه بود و به تعبیر کسروی "کوتاه سخن آنکه قیامان را زمانه به کام و روزگار سازگار بود و بی آنکه جنگی پیش آید و خونی ریخته شود، کار پیش می رفت و سر‌تا‌سر آذربایجان را از آن گردانیده و فرمانشان روان بود."۱۷ اما قیام با همان سرعتی که شکل گرفته بود از هم پاشید، توضیح اینکه در تیر ماه ۱۲۹۹، احمد شاه پس از بازگشت از سفر اروپا وثوق الدوله را بر کنار و مشیر الدوله را مامور تشکیل کابینه کرد. مشیر الدوله که خود از آزادیخواهان و مشروطه‌طلبان بود ابتدا سعی کرد از طریق مسالمت آمیز قیام خیابانی را سرکوب کند. اما خیابانی به هیچ وجه حاضر نشد از مواضع خود دست برداشته با دولت از سر مصالحه برآید. با این روند مشیر الدوله حاجی مخبر‌‌السلطنه هدایت را به عنوان والی جدید تبریز انتخاب کرد (والی قبلی عین الدوله بود که چون نتوانسته بود کاری از پیش برد به تهران بازگشته بود) مخبر‌السلطنه که خود از آزادیخواهان و هم مسلکان دموکرات خیابانی بود خواستار دیدار خیابانی برای مذاکره گردید. اما خیابانی برای او پیغام فرستاد که: "از شهر بیرون رو، یا بیرونت می کنند"، مخبر‌السلطنه از شهر بیرون آمده به قزاقخانه رفت، شبانه طرح جنگ با قیامیان را ریخته و روز بعد با درگیری مختصری قزاق ها موفق شدند طرفداران خیابانی را شکست داده و "شهر به دست قزاقان افتاد."

خود خیابانی هم که در زیرزمین خانه همسایه خود شیخ حسن میانجی پنهان شده بود توسط قزاق ها محاصره شده و در تیراندازی‌هایی که رخ داد، کشته شد.۱۸ بدین ترتیب قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز به پایان رسید. در پایان باید اضافه نمود که در مورد قیام خیابانی و انگیزه ها و برنامه های قیام که می‏بایست در بیانیه‌ها و اعلامیه هایی منتشر می‏شد کمبودها و کاستی هایی وجود دارد به گونه‏ای که تنها اعلامیه عمومی که توسط دموکرات ها پس از به دست گرفتن اداره شهر منتشر شد و بیانگر خواسته ها و مواضع آنان بود، لحنی کلی دارد. در این اعلامیه تنها آمده است که آنان در اعتراض به "یک سلسله اقدامات ضد مشروطیت حکومات محلی" قیام کرده‌اند و از مقامات حکومت انتظار دارند "رژیم آزادانه" آنها را محترم شمارند و تصمیمات شان را صادقانه به اجرا در آورند. در ادامه اظهار داشته اند که " آزادیخواهان از کیفیت فوق‌العاده باریک وضعیت حاضره" آگاهند و مصمم اند تا "نظم و آسایش را به هر وسیله که باشد برقرار دارند." آنان برنامه خود را در دو کلمه چنین خلاصه می کنند: "برقرار داشتن آسایش عمومی، از قوه به‌فعل در آوردن رژیم مشروطیت."۱۹

حجت الله کریمی - آفتاب

 

مزار شیخ محمد خیابانی کجاست + عکس

تبانی مخبرالسلطنه با قزاق‌ها به شهادت شیخ محمد خیابانی منجر شد. آن‌ها پیکر شیخ شهید را بدون تشریفات در گورستان امامزاده سیدحمزه دفن کردند، اما بعدتر که خانواده‌اش از تبریز رفتند، بقایای پیکر شیخ را هم به پایتخت منتقل کردند.

از ، یک قرن پیش در اسفند ۱۲۹۵ شمسی «حزب دموکرات» تبریز برای برای مقابله با زورگویان داخلی و استعمارگران خارجی توسط روحانی مجاهد «شیخ محمد خیابانی» تأسیس شد. وی سازمان سیاسی خود را دموکرات ملی، و آذربایجان را آزادستان نامید.

شیخ محمد خیابانی در حالی دست به این اقدام زد که مردم به خاطر فروپاشی حکومت تزاری روس، غرق شادی بودند و خروج نظامیان روسیه از تبریز را آرزو می‏‌کردند. خیابانی در این هنگام دوستان آزادی‏خواه و مبارز خود را که اغلب دموکرات نامیده می‌‏شدند گرد آورد و کمیته‌‏ای تشکیل داد و درباره وضع پیش آمده، به تصمیم‌‏گیری و سیاست‏گذاری پرداخت.

وی قیام خود را در عصر روز سه‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ آغاز کرد که بیش از پنج ماه ادامه داشت. خیابانی در این پنج ماه، بیش از آنکه ژست رهبر و فرمانده قیام مسلحانه به خود بگیرد، هیبت یک رهبر فکری و ایدئولوگ و متفکر انقلابی را داشت و هر روز با نطقهای پر شور در مسائل اجتماعی و سیاسی و فکری، سعی در بر پایی انقلاب فرهنگی و خود آگاهی سیاسی و اجتماعی در اندیشه های مردم داشت.

از طرفی دشمنان او، به ویژه از ناحیه حکومت مرکزی، هر لحظه در صدد سرکوبی او و قیامش بودند. در این مدت وثوق‌الدوله از نخست‌وزیری احمدشاه عزل و مشیرالدوله به جای او منصوب شد. مشیر الدوله برای شکست قیام خیابانی، مهدی قلی خان هدایت معروف به «مخبر السلطنه» را که چهره‌ای موجه و ملی داشت، به تبریز فرستاد. وی مدت‌ها سعی کرد از طریق صحبت با دوستان خیابانی، او را از ادامه نهضت باز دارد، ولی خیابانی اعتنایی نکرد و از طرفی گمان نمی‌کرد که مخبرالسلطنه قصد خیانت داشته باشد. مخبر السلطنه چون از راه تزویر و فریب و مذاکره نتوانست خیابانی را از راهی که در پیش گرفته منصرف سازد، با رئیس قزاقخانه تبریز - که یک کلنل روسی بود - گفتگو و تبانی و نقشه سرنگونی قیام تبریز را طرح‌ریزی کرد.

سرانجام در سپیده دم یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۲۹۹، که بسیاری از نیروهای مسلح خیابانی برای بر چیدن اشرار محلی به اطراف تبریز رفته بودند و نیروی اندکی در شهر و اطراف عالی قاپور (مقر حکومت خیابانی و مرکز قیام) مانده بود، قزاق‌های مسلح به دستور کلنل روسی و مخبرالسلطنه، به شهر ریختند و تمام نیروهای قیامی را یا کشتند یا خلع سلاح کردند و همه مراکز آزادیخواهان و ادارات را به تصرف خود در آوردند. آن‌ها به خانه خیابانی هجوم بردند، ولی قبل از اینکه به او دست بیابند خیابانی از راه پشت‌بام به خانه همسایه‌اش (شیخ حسنعلی میانجی) پناهنده شد. قزاق‌ها فردای آن روز مخفی‌گاه شیخ را پیدا کردند و سردسته آن‌ها (اسماعیل قزاق) بلافاصله با شلیک چند تیر شیخ را به شهادت رساند.

سپس پیکر او را به مقرّ فرمانروایی مخبرالسلطنه منتقل کردند و بدون تشریفات، در گورستان امامزاده سید حمزه دفن کردند. چند ماه پس از شهادت خیابانی، خانواده‌اش به تهران مهاجرت کردند و بقایای پیکر او را هم به تهران منتقل کرده و در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) به خاک سپردند.

مزار وی در صحن باغ‌طوطی و در نزدیکی مزار ستارخان قرار دارد.

 

فارس

 

از ، یک قرن پیش در اسفند ۱۲۹۵ شمسی «حزب دموکرات» تبریز برای برای مقابله با زورگویان داخلی و استعمارگران خارجی توسط روحانی مجاهد «شیخ محمد خیابانی» تأسیس شد. وی سازمان سیاسی خود را دموکرات ملی، و آذربایجان را آزادستان نامید.

شیخ محمد خیابانی در حالی دست به این اقدام زد که مردم به خاطر فروپاشی حکومت تزاری روس، غرق شادی بودند و خروج نظامیان روسیه از تبریز را آرزو می‏‌کردند. خیابانی در این هنگام دوستان آزادی‏خواه و مبارز خود را که اغلب دموکرات نامیده می‌‏شدند گرد آورد و کمیته‌‏ای تشکیل داد و درباره وضع پیش آمده، به تصمیم‌‏گیری و سیاست‏گذاری پرداخت.

وی قیام خود را در عصر روز سه‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ آغاز کرد که بیش از پنج ماه ادامه داشت. خیابانی در این پنج ماه، بیش از آنکه ژست رهبر و فرمانده قیام مسلحانه به خود بگیرد، هیبت یک رهبر فکری و ایدئولوگ و متفکر انقلابی را داشت و هر روز با نطقهای پر شور در مسائل اجتماعی و سیاسی و فکری، سعی در بر پایی انقلاب فرهنگی و خود آگاهی سیاسی و اجتماعی در اندیشه های مردم داشت.

از طرفی دشمنان او، به ویژه از ناحیه حکومت مرکزی، هر لحظه در صدد سرکوبی او و قیامش بودند. در این مدت وثوق‌الدوله از نخست‌وزیری احمدشاه عزل و مشیرالدوله به جای او منصوب شد. مشیر الدوله برای شکست قیام خیابانی، مهدی قلی خان هدایت معروف به «مخبر السلطنه» را که چهره‌ای موجه و ملی داشت، به تبریز فرستاد. وی مدت‌ها سعی کرد از طریق صحبت با دوستان خیابانی، او را از ادامه نهضت باز دارد، ولی خیابانی اعتنایی نکرد و از طرفی گمان نمی‌کرد که مخبرالسلطنه قصد خیانت داشته باشد. مخبر السلطنه چون از راه تزویر و فریب و مذاکره نتوانست خیابانی را از راهی که در پیش گرفته منصرف سازد، با رئیس قزاقخانه تبریز - که یک کلنل روسی بود - گفتگو و تبانی و نقشه سرنگونی قیام تبریز را طرح‌ریزی کرد.

سرانجام در سپیده دم یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۲۹۹، که بسیاری از نیروهای مسلح خیابانی برای بر چیدن اشرار محلی به اطراف تبریز رفته بودند و نیروی اندکی در شهر و اطراف عالی قاپور (مقر حکومت خیابانی و مرکز قیام) مانده بود، قزاق‌های مسلح به دستور کلنل روسی و مخبرالسلطنه، به شهر ریختند و تمام نیروهای قیامی را یا کشتند یا خلع سلاح کردند و همه مراکز آزادیخواهان و ادارات را به تصرف خود در آوردند. آن‌ها به خانه خیابانی هجوم بردند، ولی قبل از اینکه به او دست بیابند خیابانی از راه پشت‌بام به خانه همسایه‌اش (شیخ حسنعلی میانجی) پناهنده شد. قزاق‌ها فردای آن روز مخفی‌گاه شیخ را پیدا کردند و سردسته آن‌ها (اسماعیل قزاق) بلافاصله با شلیک چند تیر شیخ را به شهادت رساند.

سپس پیکر او را به مقرّ فرمانروایی مخبرالسلطنه منتقل کردند و بدون تشریفات، در گورستان امامزاده سید حمزه دفن کردند. چند ماه پس از شهادت خیابانی، خانواده‌اش به تهران مهاجرت کردند و بقایای پیکر او را هم به تهران منتقل کرده و در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) به خاک سپردند.

مزار وی در صحن باغ‌طوطی و در نزدیکی مزار ستارخان قرار دارد.

 

 

شیخ محمد خیابانی شهید شد

ولادت

شهید شیخ محمد خیابانی در سال 1297 ق در خامنه، از توابع شهرستان شبستر، به دنیا آمد. پدر او حاجی عبدالحمید در روسیه به تجارت مشغول بود و قریب سی سال در شهر پتروفسکی، پایتخت آن روز جمهوری خود مختار مسلمان نشین داغستان، مقیم و مشغول داد و ستد بود. شیخ محمد در اوایل کودکی مقدمات دروس آن دوره را در مکتب خواند و سپس به روسیه سفر کرد و در تجارت خانه پدر مشغول کار شد و پس از آن به تبریز بازگشت.

تحصیلات

شهید خیابانی بعد از مراجعت به تبریز مشغول تحصیل علوم دینی شد. فقه و اصول را از میرزا ابوالحسن آقا مجتهد انگجی آموخت و در آن دو رشته از بهترین و مبارز ترین شاگردان حوزه درس ایشان بود و در اندک زمانی به دلیل برخورداری از هوش فراوان و کوشش بسیار به مراتب بالای علمی نائل آمد.

وی علم هیئت و نجوم و حساب را در نزد مرحوم میرزا عبدالعلی، منجّم معروف، تحصیل کرد و در آن فن نیز گوی سبقت را از هم دوره های خود ربود و در اندک زمانی توانایی حل مسائل مشکل هیئت را پیدا کرد. او در علم حکمت و کلام و طبیعیات و تاریخ و ادبیات نیز مهارتی در خور ستایش داشت.

زندگی سیاسی

در سال 1324 ق (1285 ش) حکومت ایران تغییر یافته، اصول حکومت شورایی در ایران برقرار شد. دوره دوم زندگی مرحوم خیابانی شروع شد و او مقدمات دوره فعالیت های سیاسی خود را فراهم کرد. در ایامی که قوای ارتجاع و قشون محمدعلی میرزا پیرامون تبریز را محاصره و آب و آذوقه را به روی اهالی شهر بسته بودند، خیابانی تفنگ بر دوش، در سنگرها و به همراه مجاهدان، به دفاع از عدالت و آزادی می پردازد. او زمانی که از برخی مجاهدان اندک سستی حس می نماید، با بیانات شیرین و نطق های مهیج، آنها را تشجیع می کند و روح تازه ای در کالبد افسرده آنها می دمد.

شیخ محمد خیابانی در عین مجاهدت، عضو مؤثّر انجمن ایالتی بود و بعد از خاتمه سلطنت محمدعلی میرزا به نمایندگی مردم و مجلس شورای ملی، با رأی چشم گیر انتخاب شد.

شیخ محمد خیابانی در طول مبارزه علی رغم رو به رو شدن با انواع مشکلات، استقلال رای خود را حفظ کرد و از ابتدا با اتکا به قدرت لایزال الهی برای استقرار بخشیدن به دین خدا و نجات جامعه به پا برخواست و در این کار لحظه ای دچار تردید نشد

نطق خیابانی در مجلس

در بحث مجلس درباره اولتیماتوم روس که نوعی باج خواهی همسایه شمالی به حساب می آمد خیابانی نطق غرا و گیرایی ایراد نمود. آن شهید راه عدالت و آزادی، پس از شرح وضعیت حکومت ها در جهان و ذکر حق حاکمیت ملت ها، از دولت می خواهد که به هیچ وجه این اولتیماتوم را نپذیرد و تخلف آنها را از معاهدات بین المللی گوش زد کند. شهید خیابانی معتقد بود: دولت سزاوار است با کمال احترام بگوید که این تقاضا خلاف معاهدات و خلاف عهدهایی است که در عالم بسته شده است. هیچ کس و هیچ دولتی حق ندارد که اختیار و آزادی و استقلال کسی یا دولتی را از دست آنها بگیرد، مگر این که به همان شیوه کهن دو هزار سال قبل برگردد. قبول این تقاضا رخنه به استقلال ایران است. ممکن نیست این ملت امور کشور و اختیار و استقلال خود را به دیگران واگذار کند....

سخنرانی خیابانی در میتینگ سبزه میدان تهران

پس از آن که دولت وقت به صلاح دید ناصرالملک نایب السلطنه اولتیماتوم را قبول کرد و مجلس دوّم را بست، در حقیقت یک کودتا در ایران شروع شد. مرحوم خیابانی در اجتماع اعتراض آمیز مردم در سبزه میدان شرکت کرد و در این مراسم علیه کودتا و حکومت وقت و اولتیماتوم سخنرانی کرد و مواضع خود و آزادی خواهان را بازگو نمود.

نیروهای یپرم خان در پی دستور وزیر امورخارجه، برای دستگیری خیابانی و دیگر یارانش به سبزه میدان آمدند، اما اثری از خیابانی نیافتند. پس از این واقعه آقای معتمدالتجار به خیابانی پیشنهاد می کند که آن شب را در منزل او بگذراند. اما شیخ می گوید، وظیفه خود را انجام دادیم و نتیجه هم گرفتیم. دستگیری من برای آنها هنگامی ارزش داشت که مراسم برپا نشده و نطقی ایراد نشده بود. اما اینک ما اسرار را برای مردم فاش کردیم و جامعه را آگاه ساختیم.

 

قرارداد 1907 ایران و انگلیس

وقتی وثوق الدوله اقدام به عقد قرارداد 1907 با انگلیسی ها نمود، روزنامه تجدّد ـ که مدیر مسئول آن شیخ محمد خیابانی بود ـ طی مقالاتی، بی اعتبار بودن آن را گوش زد نمود و نوشت: مادامی که این قرارداد از تصویب مجلس نگذشته، آن را بیش از یک ورق پاره چیز علی حده نمی دانیم و ترتیب اثری به آن نمی دهیم.

نمایندگان آذربایجان تحت قیادت رهبر مقتدر خویش، مرحوم خیابانی، با حضور فعال در مجلس با این قرارداد به مخالفت برخاستند. وثوق الدوله برای خنثی کردن اقدامات دموکرات ها دست به حرکت هایی زد تا بتواند قرارداد را از تصویب مجلس بگذراند. او سعی در محدود کردن فعالیت دموکرات ها نمود. اقدامات وثوق الدوله موجب تشدید فعالیت خیابانی شد و حزب دموکرات کنترل تبریز را به دست گرفت.

آغاز قیام

با آغاز قیام شیخ محمد خیابانی در فروردین 1299، دو روز تمام نیروهای انقلابی شهر و ادارات دولتی تبریز را تصرّف کردند. شش ماه با کمال متانت مقاصد مورد نظر انقلابیون پی گیری شد و با هرگونه هرج و مرج و فتنه جویی برخورد می شد. مرحوم بادام چی معتقد است: به شهادت اشخاص بی طرف از تجار و کسبه و اعیان، اگر قیام انقلابیون تبریز نبود و یا آن که این نهضت در دست کس دیگری بود، حتما مملکت به طرف هرج و مرج می رفت. تنها فداکاری حزب دموکرات و درایت و کفایت و تدبیر شهید خیابانی بود که جلو این سیل بلا گرفته شد و مملکت از بدبختی غیر قابل تحمل نجات و استقلال ایران و اموال و اعراض اهالی از تعدی و تجاوز اشرار حفظ شد.

تعقیب خیابانی

پس از تصرف مقر حکومت مجاهدان تبریز به دست قزاق های کلنل روسی و نیروهای حکومتی، مخبرالسلطنه به تعقیب شیخ محمد خیابانی پرداخت. وقتی قزاق ها به خانه خیابانی حمله کردند، او قبل از این که آنها به او دست بیابند از راه پشت بام خود را به خانه شیخ حسن علی میانجی رساند. شیخ حسن علی به خیابانی اصرار کرد که از مخبرالسلطنه برای او تأمین بگیرد. اما رهبر شجاع قیام تبریز گفت: شما شخصیت بزرگی هستید. او کوچک تر از آن است که شما نزد او بروید. اصرار شیخ حسن علی به جایی نمی رسد و آخرین سخنی که شیخ محمد خیابانی در پاسخ به اصرارهای او گفت این بود که «من کشته شدن را به تسلیم شدن در برابر مخبرالسلطنه ترجیح می دهم. من پیش دشمن زانو بر زمین نمی زنم. من فرزند انقلابم». شیخ حسن علی با شنیدن این حرف ها و این همه شهامت و استقامت شیخ را تحسین کرد.

سردسته قزاق به محض روبرو شدن با خیابانی به صورت بسیار ناجوان مردانه او را به رگبار بست و او را در دم به شهادت رساند. آن گاه جنازه او را به مقرّ فرمانروایی مخبرالسلطنه حمل کردند و سپس بدون هیچ گونه تشریفات، در گورستان امام زاده سید حمزه دفن کردند

شهادت شیخ محمد خیابانی

وقتی شیخ محمّد خیابانی پس از سقوط مقرّ حکومتی مجاهدان حاضر به تسلیم نشد، در ظهر 22 شهریور 1299، قزاق ها به مخفی گاه او پی بردند. آنها به آن جا حمله کردند و به او قول دادند در صورت عدم تیراندازی به او شلیک نخواهند کرد. شیخ در محلی مخفی شده بود که کاملاً به قزاق ها مسلّط بود، ولی به اعتبار قولی که به او داده شده بود از تیراندازی به سوی آنها خودداری کرد. امّا سردسته قزاق به محض روبرو شدن با خیابانی به صورت بسیار ناجوان مردانه او را به رگبار بست و او را در دم به شهادت رساند. آن گاه جنازه او را به مقرّ فرمانروایی مخبرالسلطنه حمل کردند و سپس بدون هیچ گونه تشریفات، در گورستان امام زاده سید حمزه دفن کردند.

اهداف قیام شیخ محمد خیابانی

از بررسی سخنان رهبر قیام تبریز و موضع گیری های او چنین بر می آید که قیام مجاهدان تبریز به منظور تحقق بخشیدن به اموری از این دست بود:

 

1. قطع دست اجانب از سلطه پیدا کردن بر کشور و منابع آن؛

2. از بین بردن استبداد و احیا و اجرای قانون مشروطیت؛

3. سرو سامان دادن به اوضاع آشفته کشور و حفظ استقلال همه جانبه ایران؛

4. همکاری با نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان در راه اصلاح اوضاع کشور و بیدار کردن مردم.

علل شکست قیام خیابانی

درباره علل عدم پیروزی نهضت مجاهدان تبریز به اموری اشاره شده است که ازجمله آنهاست:

1. خیانت عوامل بیگانه؛

2. کم بودن نیروهای مقاومت؛

3. اعتماد بیش از حدّ به افراد به ظاهر حزب؛

4. عدم همکاری هم پیمانان خیابانی؛

5. استقلال رأی خیابانی در حفظ مواضع اصیل انقلابی و حاضر نشدن به همکاری با روس و انگلیس.

سخنانی کوتاه از شیخ محمّد خیابانی

ملّتی که از مرگ نمی ترسد هرگز نمی میرد.

اوّلین لازمه شرافت هر ملّت استقلال است؛

حافظ و نگهبان استقلال هر ملّتی شجاعت و قهرمانی اوست.

انتظام و انضباط شرط عمده موفقیّت است.

اعتماد به نفس شرط عمده موفقیّت است.

شجاعت مادّی بی شجاعت معنوی کامل نیست.

ترس عامل عمده اسارت ملت هاست.

در راه زندگی شرافتمندانه باید از جان و مال گذشت.

استقلال ملّت ها را فقط فضایل و اخلاق عالی می تواند محفوظ دارد.

منبع:حوزه تنظیم:س.آقازاده

 

شیخ محمد خیابانی چگونه به شهادت رسید؟

 

۱۷ فروردین ۱۲۹۹ قیام مسلحانه شیخ محمد خیابانی علیه دولت وثوق‌الدوله در تبریز آغاز شد. سرانجام با ورود نیروهای دولتی، شیخ محمد خیابانی را در ۲۱ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۲۹ ذی‏حجه ۱۳۳۸ ق در ۴۰ سالگی به شهادت رساندند.

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس،‌ روز 17 فروردین 1299 قیام مسلحانه شیخ محمد خیابانی علیه دولت وثوق الدوله در تبریز آغاز شد.

شیخ محمد خیابانی از جمله مبارزینی بود که در سالهای پایانی حکومت قاجار در نقاط مختلف کشور به مقابله با استعمار و استبداد پرداخت.

خیابانی در 1256 ش. در خامنه ـ‌از توابع تبریزـ متولد شد. او پس از چند سال کار و تحصیل مقدماتی در روسیه که محل اقامت پدرش بود به تبریز بازگشت و به تحصیل علوم دینی پرداخت.

وی علاوه بر فقه و اصول، ادبیات ـ عرب را فرا گرفت و به کسوت روحانیت درآمد. مدتی امام جماعت مسجد جامع تبریز شد و سپس به دوره دوم مجلس شورای ملی که در آبان 1288 آغاز به کار کرد، راه یافت.

هنگام اولتیماتوم روسیه تزاری برای بیرون راندن مستشاران خارجی و ادامه اقامت مستشاران روسی در ایران که با موافقت احمد شاه رو به رو شد و به تعطیلی مجلس دوم انجامید، شیخ محمد خیابانی به مبارزه علیه حضور استعماری بیگانگان ادامه داد.

او طی نطق‌های پرشوری در مجلس، نمایندگان را از تسلیم شدن در برابر روس‌ها برحذر داشت. پس از تعطیلی مجلس دوم به تبریز بازگشت و مبارزات سیاسی خود را سازمان تازه‌ای بخشید.

مهمترین بخش این مبارزات، قیام وی در برابر پیمان 1919 وثوق‌‌الدوله بود.پس از پایان جنگ جهانی اول که با تخلیه مناطق شمالی ایران از نیروهای روس همراه بود، دولت انگلیس ـ رقیب دیرینه روس‌ـ به بهانه‌های مختلف، از جمله مبارزه با یکی از دولت‌های متحدین (عثمانی) یا مبارزه با نفوذ بلشویسم به ایران، به تقویت روز‌ افزون نیروهای خود در ایران پرداخت و برای تسلط بیشتر و بسط و نفوذ سیاسی و اقتصادی خود دولت وثوق‌‌الدوله را برای انعقاد قراردادهای گوناگون تحت فشار قرار داد.

یکی از پیمان‌های استعماری دربار لندن که موجب افزایش قابل ملاحظه سلطه سیاسی انگلیسی‌ها در ایران شد، پیمان موسوم به «قرارداد 1919» بود.

به موجب این قرارداد که در مرداد 1298 با دولت وثوق‌الدوله منعقد شد، امتیاز راه‌آهن و راه‌های شوسه در سراسر کشور به انگلیس واگذار شد و ارتش و دستگاه مالیه ایران زیر نظر مستشاران سیاسی و اقتصادی بریتانیا قرار گرفت.

کابینه وثوق‌الدوله به دنبال تحمیل این قرارداد ننگین با موج مخالفت‌های عمومی و اعتصابات صنفی و کارگری در کشور سقوط کرد. روحانیون مبارز از جمله شیخ محمد خیابانی و سید حسن مدرس در جریان مخالفت‌ها و اعتراضات عمومی مردم علیه پیمان 1919، به وثوق‌الدوله که عاقد این پیمان بود، به شدت اعتراض کردند.

این افشاگری‌ها به شناخت بیشتر مردم از ماهیت اهداف بیگانگان در ایران انجامید. شیخ محمد خیابانی در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس، مردم را از رأی دادن به سیاسیون وابسته به انگلیس یا روسیه برحذر داشت.

او قرارداد 1919 را مضر به حال مملکت و ناقض حاکمیت ملی و استقلال ایران خواند و در تهران با وعظ، خطابه و نگارش مقاله به تشریح ابعاد خطرناک این پیمان پرداخت.

او برای واداشتن وثوق‌الدوله به لغو معاهده، در بهار 1299ش. به مبارزه مسلحانه روی آورد و در روزهای میانی فروردین همان سال در برنامه‌ای از پیش طراحی شده، تمامی ادارات و مراکز دولتی تبریز را تصرف کرد. وی با گسترش این قیام به دیگر شهرهای آذربایجان، توانست، این خطه را از حاکمیت دولت وثوق‌الدوله خارج سازد.

در کشاکش قیام شیخ محمد خیابانی، دولت وثوق‌الدوله سقوط کرد و کابینه مشیرالدوله زمام امور را به دست گرفت. مشیرالدوله برای پایان دادن به قیام خیابانی، مخبرالسلطنه حاکم تبریز را مأمور فرو نشاندن این قیام کرد.

مخبرالسلطنه پس از چند دوره مذاکره بی‌حاصل با شیخ محمد خیابانی، سرانجام به کمک قوای قزاق عملیات نظامی بزرگی را علیه نیروهای وفادار به خیابانی به راه انداخت. در جریان این نبرد نیروهای شیخ سرکوب شده و شیخ محمدخیابانی نیز در 22 شهریور 1299 به شهادت رسید.

دولت مشیرالدوله از بیم عکس‌العمل مردم قتل خیابانی را تا مدت‌ها «خودکشی» اعلام کرد، اما این ترفند، بی حاصل بود به طوری که مشیرا‌الدوله و مخبرالسلطنه که هر دو در مجلس چهارم وکیل بودند، نزد بسیاری از نمایندگان به «قاتل» مشهور شده و روزنامه «طوفان» نیز در مقاله‌ای این دو را عامل قتل خیابانی و آشوب‌های تبریز معرفی کرد.

 

شیخ محمد خیابانی (۱۲۵۹ خامنه - ۱۲۹۹ تبریز)، از فعالان سیاسی در دوره انقلاب مشروطه ایران بود.
او در مجلس دوم به وکالت رسید و بعد از دورهٔ دوم و در حین جنگ جهانی اول به تبریز رفت و قیام کرد و اقدام به تشکیل دولت آزادیستان نمود. عاقبت با ورود والی جدید مخبرالسلطنه در تبریز کشته شد

زندگی‌نامه

شیخ محمد، فرزند حاجی عبدالحمید، بازرگانی اهل خامنه از توابع شبستر بود. او پس از تحصیل فقه و اصول تا نزدیک مرحله اجتهاد، هیئت و نجوم را آموخت. مدتی نیز حکمت و طبیعیات و تاریخ و ادبیات تحصیل کرد. عموی او توسط قزاقهای تزاری کشته شده بود و او خود، روحانی مسجد جامع تبریزبود.

 

زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطه در سال ۱۲۸۵ ش، با تأسیس انجمن ایالتی در تبریز، وارد مرحله تازه‌ای گردید و در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع ایران، به خاطر دخالت‌های بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و آلمان، آشفته بود. پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، خیابانی در سی سالگی به عنوان نماینده مردم تبریز راهی دوره دوم مجلس شورای ملی گردید. او به نمایندگی مجلس چهارم نیز انتخاب شد ولی هرگز نتوانست در آن مجلس شرکت کند اولین حرکت سیاسی بزرگ خیابانی، مخالفت با اولتیماتوم روسیه در مجلس دوم طی یک نطق بلند یک ساعته بود. او پس از قبول اولتیماتوم توسط دولت و تعطیلی مجلس، در سبزه میدان تهران جلسه‌ای برگزار کرد و بلافاصله برای فرار از دستگیری توسط وثوق الدوله، به خراسان گریخت. در شش سال ایام فترت مجلس، مشغول تجارت شد و با تاجگذاری احمدشاه به تشکیل مجالس ادبی و مذاکرات فلسفی مشغول شد و طی این جلسات گروه‌هایی را به دور خود جمع کرد. در ماجرای اشغال تبریز توسط عثمانی از مخالفان اشغال ایران بدست قوای بیگانه بود و به همین مناسبت مدتی توسط قوای عثمانی در ارومیه زندانی گردید. شیخ محمد خیابانی، با قرارداد وثوق‌الدوله با دولت انگلستان (قرارداد ۱۹۱۹) نیز به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می‌دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای خانه تکانی ایران و بیرون راندن اشغالگران خارجی می‌دانست؛ ولی برداشتن گام اول را از طریق مذاکره سیاسی امکانپذیر نمی‌شمرد و تنها راه را در قیام و مقاومت در برابر استبداد و دخالت خارجی می‌دانست. از این رو، بعد از قبول قرارداد ۱۹۱۹ م از سوی دولت ایران، در تبریز دست به قیام زد.

قیام خیابانی

لیل اصلی قیام آن بود که وثوق‌الدوله برای تصویب قرارداد نیاز به مجلسی یکدست داشت ولی خیابانی موفق شده بود علی‌رغم اعمال نفوذ وثوق، شش نفر از اعضای حزب دموکرات آذربایجان را به مجلس بفرستد. وثوق تصمیم گرفت ابتکار عمل را بدست بگیرد و حزب دموکرات را غیرقانونی اعلام نمود. همین امر موجب آغاز قیام گردید.

وی در دو روز این قیام که از ۱۷ فروردین ۱۲۹۹ شمسی، آغاز شد، نهادهای دولتی تبریز را به تصرف خود درآورد و شهر را از دست دولتیان خارج ساخت. قیام بیش از پنج ماه ادامه داشت. او دولت آزادیستان را تأسیس کردمخبرالسلطنه هدایت به ولایت آذربایجان منصوب گردید. به فرمان مخبرالسلطنه فرستاده ویژهمشیرالدوله، صدراعظم وقت، قزاق‌ها قیام‌گران را منکوب نمودند. خیابانی که انتظار درگیری با مخبرالسلطنه که از مخالفان قرارداد بود را نداشت، غافلگیر شد و حکومت وی بر آذربایجان تنها ظرف سه ساعت در دوشنبه۲۲ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۲۹ ذیحجه ۱۳۳۸ق پس از درگیری و دخالت قزاق‌ها به شکست انجامید. شیخ محمد خیابانی نیز در خانه یکی از دوستانش کشته شد.  (و یا خودکشی کرد)

در آخرین نطق خیابانی چنین آمده‌است

 

«تبریز می‌خواهد حاکمیت بدست ملت باشد. تمام ایران. فعلاً با زبان حال خود این تقاضا را می‌نماید. هرگاه تهران از قبول این نظریه سرپیچی کند، ما با اصول رادیکالیسم ایران را تجدید بنا خواهیم نمود، ما می‌گوئیم حاکمیت دموکراسی باید در سراسر ایران جاری باشد. اهالی ایالات و ولایات باید رأی خود را آزادانه اظهار دارند برای مدافعه این حق، آخرین مرحله مردن است و مردن در این راه را ما بر زندگی بی‌شرمانه ترجیح می‌دهیم

 

دربارهٔ ماهیت قیام خیابانی نظرات مختلفی وجود دارد. گروهی او را وطن‌پرستی می‌دانند که برای جلوگیری از انعقاد قرارداد اقدام به قیام نمود و قصد گسترش قیام خود را به مرکز داشت و در آرزوی آزادی همه ایران بود. در مقابل گروهی انگشت شمار او را تجزیه طلبی می‌دانند که حتی نام آذربایجان را به «آزادی‌ستان» تغییر داد و قصد داشت رشتهٔ اطاعت از مرکز را بگسلد

یام مردم آذربایجان به رهبری شیخ محمد خیابانی با انقلاب میرزا کوچک خان در گیلان و قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان همگی در یک دوره تاریخی مشخص و در یک راستا و هدف واحد شکل گرفتند که همانا حفظ استقلال کشور از دست اندازیهای استعماری، برقراری حکومت جمهوری و رهایی از استبداد فاسد سلطنتی در ایران بود. بی جهت نبود که شاه، از قهرمان ملی خیابانی با عنوان «شیخ سرخ» نام می‌برد و میرزا کوچک خان را با پسوند «جنگلی» یاد می‌کرد.

جملات قصار خیابانی

 

نگاهی کوتاه به گزیده یی کوچک از جملات قصار شیخ محمد خیابانی، گویای روحیه مترقی، سازنده و دموکرات اوست.

«اولین وسیلهٔ ترقی، داشتن روح تجدد است.

آذربایجان جزو لاینفک خاک ایران است.

ای ایران لایموت سرت را بلند دار و زنده و پاینده باش.

ایران را ایرانی باید آزاد کند.

لازمه شرافت یک ملت استقلال است.

بدون حقیقت آزادی میسر نیست.

آزادی مستلزم مساوات است: در برابر قانون همه برابریم.

آزادی عقیده در بالای سر هر سیاست حاکم است.

روح ملت فدای هیچ‌کس نیست. ارواح خادمین ملت باید فدای ملت شود.

لقمه خارداری باشید تا دیگران نتوانند شما را ببلعند.

بر ضد زمانه، راه رفتن غلط و محال است.

هر ملتی که ترقی را با نظرهای لاقید و بی‌علاقه ملاحظه نماید دچار هلاکت خواهد شد.

جهال، مرگ را بر تغییر عادت ترجیح می‌دهند.

یک فرد بی‌علاقه به جامعهٔ خود، کمتر از حیوان است.

کسی که به تکالیف اجتماعی خود عمل نکند، حقوق خودش را فاقد می‌گردد.

بنام هر اکثریتی نمی‌توان حکم قطعی داد.

هر دوره تاریخی که در حیات یک هیئت اجتماعیه رخ می‌دهد با قلم یک نفر مورخ و یا بفرمان یک زمامدار تعیین و تحدید نمی‌شود.

نه ممکن است تاریخ را فریب داد و نه ممکن است زمان را از مسیر سریع خودش بازداشت.

بر روی خرابه‌های دیروز باید عمارت فردا را بلند کرد.

ملتی که از مرگ نترسد هرگز نمی‌میرد. ترس عامل عمدهٔ اسارت ملتهاست. یک ملت ترسو بزودی در چنگال مستبد ستمگر گرفتار می‌آید.

من کشته شدن را به تسلیم ترجیح می‌دهم. من پیش دشمن زانو برزمین نمی‌زنم. من فرزند انقلاب مشروطیت ایرانم. من از اعقاب بابک خرم دین هستم که در نزد خلیفهٔ عرب آنچنان رشادت و عظمت از خود بروز داده است.

ما مجلسی می‌خواهیم که نمایندگان دلخواهٔ مردم در آن نشسته و با آلام و احتیاجات دمکراسی آشنا باشد، نه یک دام خیانت و تزویر که در دارالخلافهٔ تهران گسترانید شده باشد.

تبریز قصد کعبه‌ای را نکرده است، بلکه خود کعبهٔ آزادیخواهان است.

آزادیخواهان برضد دولتی قیام کرده‌اند که به پشتیبانی بیگانگان می‌خواهد در سراسر ایران یک رژیم علنی استبداد و ارتجاع تأسیس کند و ما به هر قیمتی که تمام شود باید ایران را آزاد کنیم و این دوره مشئوم و این دوره ادبار و فلاکت را که اتابکها را قابل تمنا ساخته، خاتمه دهیم.

به بهای خون جوانان مشروطه گرفتیم، اشخاصی که می‌بایست در سنا بنشینند، در مجلس نمایندگان ملت جا دادیم، در نتیجه این اشتباه، جوانان مملکت که انقلابی برپا کرده بودند محکوم قوانین موضوعه کهنه‌پرستان شدند. امروز باید زحمت کشیده، این غفلت و جهالت را جبران نمائیم. ویکتور هوگو متجدد فرانسوی گفته است: «درهای پارلمان را به روی جوانان نبندید والا آنها میدانهای عمومی را بروی خود خواهند گشاد

با وجود این که چندین میلیون قشون بیگانه در چهار سمت کشور سوئیس مستقر بود کوچکترین تخطی به خاک این کشور به عمل نیامد ولی چرا هر دسته لجام گسیخته‌ای وارد ایران می‌شد؟ زیرا ملت ایران اظهار وجود نمی‌کرد. اراده نداشت. بیان رأی و عقیده نمی‌نمود. شما بیائید اراده کنید ایران مال ایرانیان است و آنگاه ببینید که هیچ قوه گستاخ و حدنشناسی پیدا نمی‌شود که به خاک ایران تجاوز نماید.

ترور، تولید آنارشی می‌کند. ناامنی می‌افزاید و وجدان دمکراسی را از راه حقیقی خود منحرف می‌سازد. ترور بعنوان یک وسیله مبارزه منفور و مردود تمام فرقه‌های جدید می‌باشد. فرقه ما هرگز نمی‌تواند طرفدار آن باشد

 

زندگی شیخ محمد خیابانی پس از پیروزی مشروطیت در سال 1324 ق (1285 ش) با تاسیس «انجمن ایالتی آذربایجان» در تبریز وارد مرحله تازه‌ای گردید. شیخ محمد خیابانی از اعضای برجسته انجمن بود و از اركان فكری و رهبری آن محسوب می‌شد و بی‌گمان در هدایت آن نهاد انقلابی و مردمی ‌نقشی مهم داشت. او با لباس روحانی و تفنگ بر دوش در سنگرها به دفاع از شهر و ناموس و حیثیت مردم مسلمان در مقابل سپاه متجاوز عین الدوله می‌پرداخت و با مبارزان و مجاهدان در سنگرها می‌خوابید و به آنان دلگرمی ‌می‌داد و بر مقاومتشان می‌افزود و راه آینده را روشن می‌كرد: «یاران من! ما بر ضد حكومت ارتجاعی و استبداد قیام كرده‌ایم... هرگز نباید به خستگی و یاس تن در دهیم؛ بخصوص وقتی كه بار سنگین زندگی ملتی از مویی باریك آویزان شده باشد... طوری رفتار كنید كه شرافت تاریخی ما حاصل شود و قاطبه ملت ایران با امتنان و تشكر بگویند كه تبریز، ایران را نجات داد!

جنگ ادامه داشت، مجاهدان آزادیخواه، به رهبری مردانی چون ستارخان و باقرخان و خیابانی، به حراست از حریم شهر می‌پرداختند. چندین بار نیروهای استبدادی از مشروطه خواهان شكست خوردند، تا این كه محمدعلی شاه سپاهی چهل هزار نفری ترتیب داد و از بهمن ماه سال 1287، جنگ شدت یافت، اما تبریز قهرمان همچنان مقاومت می‌كرد. از طرفی محمدعلی شاه خیره‌سر و عین‌الدوله خونخوار می‌دیدند كه چهل هزار نفر جنگجو و با امكانات بی شمار، هزینه كلان می‌خواهد و كم‌كم مخارج جنگی كاهش می‌یابد و ادامه جنگ تا فتح تبریز، با امكانات موجود، ممكن نیست؛ اگر این بار هم از قهرمانان تبریزی شكست بخورند، بدترین ننگها نصیبشان خواهد شد! پس به این نتیجه رسیدند كه از كشورهای بیگانه وام بگیرند و جنگ با آزادیخواهان ملت خود، یعنی مجاهدان تبریز را ادامه دهند!

در این موقع، انجمن ایالتی به این تصمیم شاه حماقت پیشه ایران، مبنی بر استقراض خارجی برای سركوبی ملت، به شدت اعتراض كرد و با پیشنهاد و صلاحدید خیابانی، تلگرامی ‌به مجلس سنا و شورای ملی فرانسه مخابره كردند و موضوع جاری را به اطلاع آن كشور رساندند. در این تلگرام هوشیارانه خاطر نشان شده بود: «در این برهه از تاریخ ایران كه مجلس شورای ملی، توسط شاه بسته شده است بدون اجازه مجلس، هر نوع وام از دولت های بیگانه گرفته شود، ملت ایران پرداخت آن را به عهده نخواهد گرفت!» این اعتراض، نقشه محمدعلی شاه خائن را نقش بر آب كرد و در خنثی كردن آن دسیسه، موثر افتاد

 

پس از خلع محمدعلی شاه از حكومت، انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی آغاز شد. خیابانی سابقه درخشانی داشت. چهار-پنج سال امامت نماز جماعت، تبلیغ احكام الهی، ارشاد مردم، تدریس در حوزه علمیه، عضویت انجمن ایالتی آذربایجان و ایفای نقش رهبری و راهنمای فكری، پیكار صادقانه و دوش به دوش دیگر مجاهدان در سنگر جهاد و دفاع، موقعیت ممتاز و محبوبیت پاك و بی شائبه را برای او در دل مردم تبریز و علما و رهبران مشروطه فراهم آورده بود.

مردم نیز به پاس این نیكنامی ‌و صداقت و شجاعت و اندیشه‌های والا، خیابانی را در سی سالگی به نمایندگی خود در مجلس شورای ملی انتخاب كردند. خیابانی به همراه میرزا اسماعیل نوبری، نماینده دیگر مردم تبریز، راهی مجلس شورا شد. مجلس دوم در 24 آبان 1288 (اول ذی الحجه 1327) گشایش یافت و در 30 آبان به صورت رسمی ‌آغاز بكار كرد

خیابانی از آن پس، در سنگر قانونگذاری، خود را وارث هزاران شهید انقلاب می‌دانست و با موضع ‌گیری های آگاهانه و ضداستبدادی و استعماری، در كنار نمایندگان متعهد و ارجمندی همچون شهید مدرس و میرزا اسماعیل نوبری و... به دفاع از حق مسلم مردم ستمدیده ایران پرداخت. از كارهای درخشان خیابانی در مجلس دوم، اعتراض شجاعانه و كارساز او علیه اولتیماتوم استعمارگرانه دولت تزار روس بود. در متن اولتیماتوم مزبور آمده بود.

دولت ایران، مستر شوستر، خزانه‌دار و مسترلكوفر را از كارها بركنار نماید.

دولت ایران، متعهد شود كه از این پس بدون اطلاع و رضایت روسیه و انگلیس، مستشار از كشورهای خارج استخدام نكند!

مخارجی را كه دولت روس برای لشكركشی به خاك ایران (رشت و انزلی) تحمل كرده، باید توسط ایران پرداخت شود!

دولت روس و انگلیس برای دریافت جواب فقط 48 ساعت مهلت می‌دهند و در صورتی كه دولت ایران متن اولتیماتوم را قبول نكند و تسلیم نشود. سالدات ها و قزاق های روس، به سوی قزوین پیشروی خواهند كرد و ایران را به اشغال خود در خواهند آورد! و در صورت پرداخت نكردن مخارج، مبلغ آن دو برابر خواهد شد 

این اولتیماتوم ننگین - كه در واقع درخواست باج سبیل از ایران مظلوم بود - روز چهارشنبه 7 آذرماه 1290 (7 ذی الحجه 1329) به دولت ایران رسید. فردای آن روز در شهرهای تهران و تبریز و رشت، امواج خروشان مردمی ‌به حركت درآمد. بازارها تعطیل شد، دوایر دولتی و تجارتخانه‌ها به حالت نیمه تعطیل درآمد و همه اعتراض می‌كردند. حتی زنان ایرانی نیز در كنار مردان، اعتراض خویش را بر اولتیماتوم مزبور اعلام كردند. این حركت دسته جمعی و مردمی ‌نخستین نمایش عمومی ‌ایرانیان بود كه زنان نیز در آن شركت كرده بود 

شیخ خیابانی، در میان اجتماع تظاهركنندگان تهرانی، به ایراد سخنرانی پرشور و تحریك احساسات مذهبی و ملی مردم پرداخت و با صدای رسایی گفت: «...استقلال هر ملتی، شرافت اوست اگر نتوانیم كشور خود را نجات دهیم و شرافتمندانه زندگی كنیم لااقل در راه وطن جان خواهیم داد! زیرا در چنین مواقع خطرناك و حساس، زنده ماندن محو شدن است.» این سخنان آتشین چنان شوری در دل مردم برپا كرد كه فریاد «پاینده باد ایران»، «زنده‌باد خیابانی»... تا لحظاتی پس از پایان سخنرانی او در هوا طنین می‌انداخت 

روز جمعه 9 آذر ماه قبل از ظهر جلسه علنی مجلس برپا شد. حسن وثوق (وثوق‌الدوله) وزیر امور خارجه و تنی چند از همكارانش در مجلس حاضر بودند. وثوق‌الدوله در برابر نمایندگان مجلس و مردم شركت كننده قرار گرفت و متن اولتیماتوم را خواند و در پایان با زبونی گفت: «هیات وزیران به اتفاق چنین رای داده‌اند كه این خواهش روس قبول بشود! تا نظر نمایندگان محترم چه باشد». 

لحظاتی باسكوت و بلاتكلیفی گذشت. نمایندگان به روی همدیگر نگاه می‌كردند و گاه به وثوق‌الدوله خیره می‌شدند كه می‌خواست شرافت و حیثیت ملت را مفت تقدیم بیگانگان گردن‌كلفت نماید. یكی دو نماینده فرومایه و ترسو برخاسته، از مجلس بیرون رفتند و خود را كنار كشیدند... باز هم سكوت بود و تماشاگران با چشمانی باز، منتظر نتیجه نهایی بودند... ناگهان شیخ محمد خیابانی از جای خود برخاست و با هیبتی شكوهمند و قدم‌های محكم و سنگین به جلو آمد و رو به نمایندگان ایستاد و با صدای رسا و بلند، سكوت مرگبار مجلس را شكست: «هیچ كس و هیچ دولتی حق ندارد كه اختیار، آزادی و استقلال كسی یا دولتی را از آن ها سلب كند، مگر این كه به شیوه كهن بربریت و وحشیت برگردد!...».

خیابانی با این كنایه، اولتیماتوم و دولت روس را مورد هدف قرار داد و چون حاضران بیش از پیش متوجه شدند و نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد تا ببینند حرف آخر او چیست، خیابانی با صراحت تمام، تیر آخر را رها كرد: «...بنده از طرف ملت، كه حق آزادی و استقلال را از چندین هزار سال پیش تاكنون برای خودشان ثابت می‌دانند، عرض می‌كنم كه ما تا امروز مستقل بوده‌ایم، در حفظ حقوق و ترقی مملكت خودمان صاحب اختیار بوده‌ایم... من با كمال جسارت و گشاده‌رویی به دولت روسیه می‌گویم كه ممكن نیست این ملت، امور كشور و اختیار و استقلال خود را به دیگران واگذار كند... این اولتیماتوم به استقلال ایران لطمه می‌زند و شكی نیست كه فقط با موافقت دولت ایران، این اولتیماتوم مورد قبول واقع نمی‌شود!... امیدوارم این اولتیماتوم ظالمانه را پس بگیرند و ملت ایران را از خودشان آزرده نكنند  

خیابانی با این سخنان هم اولتیماتوم را رد و محكوم كرد و هم ترس و لرز احتمالی نمایندگان دیگر را ریخت! پس از او بود كه دیگر نمایندگان نیز در رد و محكوم كردن این اولتیماتوم سخنانی اظهار كردند. بدین گونه، حركت مردانه و هوشیارانه خیابانی، موجب شد كه مجلس شورا با سرافرازی تمام، اولتیماتوم روسیه را رد كند. از آن روز نام و آوازه شجاعت و هوشیاری و غیرت خیابانی در تمام شهرهای ایران بر سر زبان‌ها افتاد و ملت او را خوب شناختند حتی دشمنان ایران نیز بیش از پیش به عظمت و نفوذ كلام این روحانی آزاده پی بردند.

پانزده روز پس از این تاریخ، در 24 آذر ماه 1290 سفارت روس دوباره با دولت ایران (ناصرالملك) تماس گرفت و خبر داد كه سپاه روس در قزوین گرد آمده است، اگر تا شش روز دیگر، همه خواسته‌های ما پذیرفته نشود، آهنگ تهران خواهند كرد! در 29 آذر ماه مجلس تشكیل جلسه داد. باز هم خیابانی و دیگر نمایندگان سخنرانی كردند و به رد اولتیماتوم رای دادند.

دولت موقت ناصرالملك در روز دوم دی ماه، جلسه‌ای با حضور هیات وزیران و نمایندگان سازشكار و سرد مزاج مجلس تشكیل داد. وثوق‌الدوله، بستن در مجلس را پیشنهاد كرد. ناصرالملك بی‌درنگ این درخواست را قبول نمود و دستور انحلال مجلس را داد و اجرای فرمان به عهده یفرم خان ارمنی - رئیس شهربانی تهران و قاتل شیخ فضل الله نوری - واگذار شد!... بدین ترتیب از همان روز مجلس دوم بسته شد و نمایندگان پراكنده گشتند... و بساط انقلاب و مشروطه‌خواهی و استقلال طلبی در ایران برچیده شد!

خیابانی تنها ماند. اما هنوز خون غیرت در رگهایش در جریان بود. یك روز در سبزه میدان تهران، در اجتماع اعتراض آمیز مردم، بالای سكو رفت و با سخنرانی آتشین، از انقلاب و آزادیخواهان دفاع و عمل زشت دولت در بستن مجلس و پراكنده ساختن نمایندگان مردم را محكوم كرد و در میان كف زدن ها و فریادهای «زنده‌باد ایران»، «زنده‌باد مشروطه»، «زنده‌باد خیابانی» و... از سكوی سخنرانی پایین آمد.

دو ماه پس از بسته شدن مجلس و شروع دوره فترت، خیابانی همراه خانواده‌اش به مشهد مقدس رفت و پس از زیارت مرقد امام هشتم علیه السلام و دیدار با اقوامش در خاك رضوی، از آن جا عازم روسیه، جمهوری تركمنستان، آذربایجان، گرجستان و داغستان شد تا در فرصتی كه پیش آمده، از ممالك همسایه دیدار كند  و هم از این طریق به تبریز برگردد. چون كه پس از بسته شدن مجلس، صمدخان شجاع‌الدوله از طرف روسها، حاكم تبریز شده و محل انجمن ایالتی را ویران و بسیاری از آزادیخواهان را قتل عام كرده بود و لابد منتظر خیابانی و همكاران و همفكرانش نیز بود.

اگر خیابانی از تهران یا مشهد، به تبریز برمی‌گشت، بی شك به دست جلادان صمدخان گرفتار و كشته می‌شد. او در كشورهای خارجی، خیلی چیزها دید و شناخت. در آذربایجان كارگران ایرانی را دید كه به سبب نبودن كار مناسب در كشور خودشان، ویلان و سرگردان در خاك بیگانه می‌گشتند و در مقابل دستمزدی ناچیز متحمل سنگین‌ترین كارها می‌شدند.

خیابانی از داغستان با یكی از بستگانش در تبریز تماس گرفت و او را به جلفا خواست. در آن جا خانواده‌اش را به وی سپرد تا به تبریز برساند و خود باز هم به پتروفسكی بازگشت. مدتی در آن جا ماند و ناگهان یك روز عازم تبریز شد. تبریز در آتش بیداد روس‌ها و صمدخان شجاع‌الدوله می‌سوخت. خیابان‌ها بوی خون می‌داد. خوف و وحشت از همه جا سر می‌كشید.

نسیم آزادی

در مهر ماه سال 1293 صمدخان، از سوی روس‌ها كنار گذاشته و فضای آزادی نسبی در تبریز ایجاد شد. اما بدتر از صمدخان، خود روس‌ها بودند كه هنوز حضور نامیمون خود را حفظ می‌كردند. ولی از آن سو در بهار سال 1269 ق (1335 هجری) با ظهور انقلاب اكتبر روسیه، امپراتوری سیصد ساله تزاری در آن سرزمین پهناور برای همیشه برچیده و دفترش بسته شد. از آن پس، نیروهای آدمكش و خبیث و وحشی روسی، ایران را ترك كردند. با پاك شدن خاك تبریز از لوث روس‌ها، نسیم آزادی در خطه آذربایجان و شمال ایران وزیدن گرفت.

تجدد

خیابانی از نعمت آزادی استفاده كرد و دوستان آزادیخواه و مبارزش را - كه اغلب «دموكرات» نامیده می‌شدند - گردآورد و كمیته‌‌ای تشكیل داد. سپس همه نمایندگان دموكرات و آزادیخواه را از سراسر آذربایجان به تبریز دعوت كرد و كنفرانسی برگزار كردند. در این كنفرانس استانی، چهارصد و هشتاد نفر شركت داشتند. تشكیلات فرقه دموكرات، كه پنج سال پیش تعطیل شده بود، دوباره تاسیس شد. در همان كنفرانس، انتشار روزنامه «تجدد»، ارگان تشكیلات دموكرات، مورد تصویب قرار گرفت و خیابانی مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه شد نخستین شماره تجدد در بیستم فروردین ماه 1296 (8 رجب 1335) انتشار یافت  شیخ در اولین شماره تجدد، مقاله‌ای تحت عنوان «نور حقیقت خواهد تابید» نوشت و لزوم اجرای قوانین مشروطیت و احیای آن را بیان كرد.

در همان سال خیابانی به رهبری فرقه دموكرات آذربایجان برگزیده شد و فرقه دموكرات را توسعه داد و اصلاحات اساسی در آن ایجاد كرد و همگام با انتشار روزنامه تجدد و سرپرستی آن و درج مقالات، دست به كارهای سازنده دیگری در جهت پیشبرد اهداف و تامین آسایش مردم و تعیین والی برای آذربایجان زد تا مردم را برای حركت عظیم و همگانی آماده سازد. در آن سال، خشكسالی بود و با رسیدن زمستان، مردم دچار قحطی و فقر شدند. خیابانی با تشكیل كمیسیون آذوقه، اعانه، دارالمساكین و... توانست مشكلات مردم را از پیش پا بردارد و مردم را نجات دهد. او با گرانفروشی و احتكار فرصت طلبان مبارزه كرد.

قرارداد 1919

در مرداد 1298 انتخابات مجلس چهارم شروع شد. خیابانی با داشتن نه هزار رای، حایز اكثریت آراء بود. در اثنای انتخابات، متن قرارداد 1919 بین دولت ایران و انگلیس امضا و در ایران منتشر شد. این پیمان ننگین را وثوق‌الدوله، نخست وزیر ایران، با نمایندگان انگلیس منعقد كرده بود. وثوق‌الدوله، سال ها پیش با قبول اولتیماتوم روس، ضربه مهلكی به پیكر مشروطیت زده بود و اینك با امضای قرارداد استعماری دیگر درصد بود كه اختیار كامل امور مالی، گمركی و نظامی ‌ایران را به دست مستشاران انگلیسی بدهد و كشور را تحت الحمایه بریتانیا گرداند.

در پی انتشار متن قرارداد، موجی از اعتراض و ناخشنودی در ایران پدید آمد. فرقه دموكرات در تبریز به رهبری خیابانی علیه قرارداد 1919 وارد عمل شد و روزنامه تجدد نوشت: «تا زمانی كه قرارداد به تصویب مجلس نرسیده، ورق پاره‌ای بیش نیست و اعتباری ندارد 

از طرفی وثوق‌الدوله با آگاهی از واكنش خیابانی و پیروانش در تبریز، به فكر چاره افتاد. چون می‌دانست كه اگر پای خیابانی و همفكرانش به مجلس چهارم باز شود، نخواهند گذاشت كه این قرارداد استعماری تصویب گردد؛ همچنان كه هشت سال پیش نگذاشتند اولتیماتوم روس، تصویب و قبول شود. به دنبال اعتراضات و كشمكش های سیاسی، وثوق‌الدوله با اعزام دو نفر خارجی به همراه چند مزدور از تهران به تبریز، بسیاری از كارمندان و مسئولان ادارات را به دلیل این كه نتوانسته بودند در انتخابات خواسته‌های او را برآورند، اخراج و افراد مزدور و خودفروخته‌ای را جایگزین آنان كرد و در واقع انتخابات آذربایجان را به هم زد  این بود كه در دوره چهارم مجلس، نمایندگان آذربایجان به مجلس راه نیافتند.

خیابانی در آن روزهای حساس، سفری به تهران كرد تا اوضاع سیاسی را از نزدیك بررسی كند. او سعی بر این داشت كه با بعضی از رجال مشهور سیاسی گفتگو كند و زمینه مخالفت با قرارداد 1919 را مساعد گرداند. اما كسی جواب مناسب نداد. در همان روزها شصت هزار تومان از طرف وثوق‌الدوله به خیابانی پیشنهاد شد تا بگیرد و ساكت شود! خیابانی تازه متوجه شد كه در پایتخت چه خبر است و این كه از بسیاری از رجال سیاسی، صدایی برنمی‌آید، از آن روست كه حق سكوت گرفته‌اند! او با رد این پیشنهاد، به تبریز برگشت و پی برد كه نمی‌توان به رجال تهران امیدوار بود.

او در تبریز با دعوت آزادیخواهان و دموكرات‌ها، در روز 22 اسفند 1298 «مجلس محلی تبریز» را تشكیل داد و خود به ریاست آن انتخاب شد. كار مجلس محلی تبریز این بود كه در مسائل سیاسی و اجتماعی تبریز و آذربایجان، تصمیم گیری كند؛ چون نمایندگان آذربایجان را از رفتن به مجلس شورای ملی محروم كرده بودند. مذاكرات و تصمیم های مجلس محلی هر روز در روزنامه تجدد چاپ می‌شد و به اطلاع مردم می‌رسید.

نوروز سال 1299 گذشت. در هشتم فروردین سال نو، بیانیه‌ای از طرف كمیته مجلس محلی تبریز، خطاب به آزادیخواهان و هموطنان صادر شد. در بیانیه مزبور، اتحاد، اتفاق و نظم دموكرات ها و همكاری و یاری همه آزادیخواهان میهن دوست ایرانی، به مثابه یگانه تكیه‌گاه كمیته معرفی شده و مورد تاكید قرار گرفته بود.

 

بعد از ظهر روز سه‌شنبه 17 فروردین 1299 (16 رجب 1338) در حیاط عمارت تجدد، جنب و جوشی پدیدار بود. آزادیخواهان پیرو خیابانی كه همه مسلح بودند، گروه گروه در آن جمع می‌شدند. آتش و خشم در درونشان شعله می‌كشید و در خروش و هیجان بودند. ساعتی گذشت كه ناگهان فرمان رهبر آزادی و تجدد، شیخ محمد خیابانی مبنی بر آزاد كردن و نجات دادن «میرزا باقر» از زندان كلانتری محله نوبر صادر شد. میرزا باقر به سبب مخالفت با «ماژور بیورلینگ» - رئیس شهربانی تبریز كه فردی خارجی بود و از طرف وثوق الدوله منصوب شده بود - زندانی گشته بود.

به صدور فرمان شیخ، بیش از پنجاه مجاهد مسلح، به كلانتری نوبر حمله كرده، میرزا باقر را آزاد كردند و به عمارت تجدد آوردند. ماموران كلانتری گرچه آزادیخواهان را تعقیب كردند، به هیچ كاری موفق نشدند. بدین گونه نخستین گام قیام با موفقیت و پیروزی برداشته شد. خورشید هفده فروردین غروب كرد و شب شد. شب آبستن حوادثی دیگر بود. همان شب بسیاری از گروه های آزادیخواهی به پیروان خیابانی در عمارت تجدد پیوستند.

صبح 18 فروردین 1299 در تبریز، صبح آزادی و صحنه یكی از پرشكوه‌ترین قهرمانی های تاریخ ایران بود. بازار تعطیل شد. دانش آموزان مدارس، به حالت راهپیمایی در ساختمان و اطراف عمارت تجدد گرد آمدند. شعارهای ضددولت وثوق‌الدوله و مزدورانش، در فضای شهر طنین افكنده بود. مردم آزادیخواه، مسلمان و قهرمان تبریز، به اشاره پیشوای خود خیابانی، به شهربانی ریخته، آزادیخواهان دربند را از سیاهچالها نجات دادند. ادارت شهر همه به دست آزادیخواهان افتاد. شیخ به مزدوران وثوق‌الدوله در تبریز اخطار كرد كه هر چه زودتر شهر را ترك گویند و آنان چهارشنبه شب، تبریز را به قصد تهران ترك كردند.

بدین سان در روز دوم قیام، تبریز از لوث حضور خائنان و بیگانگان مزدور پاك شد و رشته امور شهر به دست خیابانی و پیروانش افتاد و خورشید آزادی از افق آذربایجان درخشید. در روز پنجشنبه خیابانی هیات مدیره‌ای را برای اداره اجتماع مردم و تصمیم‌گیری های لازم، انتخاب كرد. این هیات، در همان روز بیانیه‌ای به زبان فارسی و فرانسه نوشته، به دیوارهای شهر نصب كردند: «آزادی خواهان شهر تبریز در مقابل تمایلات ارتجاعی برخی افراد ضدمشروطیت كه در حكومت های محلی و در مركز ایالت آذربایجان ظهور كرده بود، به هیجان آمده و دست به اعتراض و قیام زدند. آزادیخواهان تبریز اعلام می‌كنند كه برنامه آنان عبارت است از تحصیل اطمینان كامل در احترام به قانون اساسی و اجرای صادقانه آن. آزادیخواهان موقعیت فوق‌العاده حساس فعلی را در نظر گرفته و مصمم هستند كه نظم و آسایش را به هر وسیله كه باشد، برقرار دارند. برنامه آزادیخواهان در دو عبارت خلاصه می‌شود:

برقرار داشتن آسایش عمومی‌

از قوه به فعل آوردن رژیم مشروطی

قیام پیروزمندانه مردم تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی، بیش از پنج ماه ادامه داشت. شیخ، در حیاط ساختمان تجدد به ایراد نطق‌هایی می‌پرداخت و مردم با اشتیاق تمام پای صحبتش می‌نشستند. این سخنان به زبان آذری بود و ترجمه فارسی‌اش هر روز در روزنامه تجدد چاپ می‌شد. در این پنج ماه خیابانی و جنبش با خطرهای فراوانی مواجه بودند، اما بر همه پیروز شدند و آتش توطئه‌ها را خاموش كردند... كه شرح و بسط آن در این مجال اندك نمی‌گنجد.

خیابانی در این پنج ماه، بیش از آن كه ژست رهبر و فرمانده قیام مسلحانه به خود بگیرد، هیبت یك رهبر فكری و ایدئولوگ و متفكر انقلابی را داشت و هر روز با نطق های پرشور در مسائل اجتماعی و سیاسی و فكری، سعی در برپایی انقلاب فرهنگی و خودآگاهی سیاسی و اجتماعی در اندیشه‌های مردم داشت 

از طرفی دشمنان او، به ویژه از ناحیه حكومت مركزی، هر لحظه در صدد سركوبی او و قیامش بودند. در این مدت وثوق الدوله از نخست وزیری احمدشاه عزل و مشیرالدوله به جای او منصوب شد. مشیرالدوله برای شكست قیام خیابانی، مهدی قلی خان هدایت، معروف به مخبرالسلطنه، را برگزید. او چهره‌ای موجه و ملی داشت و به همین سبب بدون سرباز و محافظ وارد تبریز شد و كسی با او كاری نداشت. مدت ها سعی كرد از طریق صحبت با دوستان خیابانی، او را از ادامه نهضت بازدارد، ولی خیابانی اعتنایی نكرد و از طرفی گمان نمی‌كرد كه مخبرالسلطنه قصد خیانت داشته باشد. مخبرالسلطنه چون از راه تزویر و فریب و مذاكره نتوانست خیابانی را از راهی كه در پیش گرفته منصرف سازد، با رئیس قزاقخانه تبریز - كه یك كلنل روسی بود - گفتگو و تبانی و نقشه سرنگونی قیام تبریز را طرح ریزی كرد.

سرانجام در سپیده دم یكشنبه 21 شهریور 1299، كه بسیاری از نیروهای مسلح خیابانی برای بر چیدن اشرار محلی به اطراف تبریز رفته بودند و نیروی اندكی در شهر و اطراف عالی قاپور (مقر حكومت خیابانی و مركز قیام) مانده بود، قزاق های مسلح به دستور كلنل روسی و مخبرالسلطنه، به شهر ریختند و تمام نیروهای قیامی ‌را یا كشتند یا خلع سلاح كردند و همه مراكز آزادیخواهان و ادارات را به تصرف خود درآوردند و عالی قاپو را در اختیار خود گرفتند

اهداف قیام خیابانی

از مطالعه تاریخ قیام خیابانی و تامل در آن می‌توان به اهداف آن پی‌برد. مجموع اهداف این قیام را می‌توانیم در این موارد خلاصه كنیم:

سر و سامان دادن به اوضاع آشفته آذربایجان

قطع دست اجانب از آن خطه و كل ایران

همكاری با نهضت جنگل به رهبری میرزا كوچك خان در راه پیشبرد و گسترش قیام در سرتاسر ایران و اصلاح اوضاع كشور و بیداركردن مردم

حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و تامین آزادی سیاسی، اقتصادی، نظامی ‌و فرهنگی كشور

احیا و اجرای قانون اساسی مشروطیت

ایجاد نوعی انقلاب فرهنگی و بازگشت به خویشتن خویش

علل شكست قیام

شكست قیام تبریز پس از حدود شش ماه علل و عوامل گوناگونی داشت، از جمله:

حضور قزاقخانه در كنار شهر تبریز و همكاری آن با حكومت مركزی

كم بودن نیروهای مقاومت و مسلح قیامی ‌و نداشتن ارتش مقاومت دایم

اهتمام بیشتر شیخ محمد خیابانی به ایجاد و گسترش خودآگاهی مردم و نهضت فكری و بیداری سیاسی و بی‌توجهی به جذب نیروهای نظامی‌ و مسلح برای حراست از قیام

خیانت كسانی كه قول همكاری به خیابانی داده بودند.

تنها ماندن خیابانی در نتیجه همكاری نكردن او با روس و انگلیس و نیروهای وابسته به آن دو، و دشمنی آن ها به ویژه حكومت مركزی با وی و قیامش

سخنان حكیمانه از خیابانی

اولین لازمه شرافت یك ملت، استقلال است.

استقلال ملت ها را فقط فضایل و اخلاق عالی می‌تواند محفوظ دارد.

حافظ و نگهبان استقلال هر ملتی، شجاعت و قهرمانی اوست.

یك ملت نمی‌تواند بدون معارف، آزادی خود را محفوظ دارد.

در راه زندگی شرافتمندانه باید از جان و مال گذشت.

آزادی مستلزم برابری است، در مقابل قانون همه برابریم.

ایران را ایرانی باید آزاد كند.

در عین آزادی باید مقید باشی

نخستین وسیله ترقی، داشتن روح تجدد است.

یك فرد بی‌علاقه به جامعه خود، كمتر از حیوان است.

هیچ كار بزرگ بدون فكر انجام نمی‌گیرد.

شهادت 

قزاق ها به فرمان مخبرالسلطنه به خانه خیابانی ریختند، ولی قبل از این كه به او دست بیابند خیابانی از راه پشت بام به خانه همسایه‌اش، شیخ حسنعلی میانجی، پناهنده شده بود. شیخ حسنعلی اصرار كرد كه پیش مخبرالسلطنه برود و وساطت كند، ولی خیابانی نپذیرفت. تا این كه بعدازظهر 22 شهریور 1299/29 ذی الحجه 1338، مخفی گاه شیخ پیدا شد و با شلیك چند تیر بدست اسماعیل قزاق، در زیرزمین خانه شیخ حسنعلی میانجی به شهادت رسید. پیكرش را بیرون آوردند و در گورستان «سید حمزه» تبریز به خاك سپردند. بعدها آن گورستان به مدرسه تبدیل شد و پس از ویرانی، مقبره خیابانی مظلوم هم از بین رفت 

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

حروف تصویر