محل تبلیغ شما
گفت و گوی بی پرده امیر پریزاد با آقای منوچهر یزدی

تاریخ خبر: 1397/2/30

گفت و گوی بی پرده امیر پریزاد با آقای منوچهر یزدی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

بیست و پنجم اردی بهشت ماه 1397

 

گفت و گوی بی پرده با آقای منوچهر یزدی

سخنگوی حزب وعضو شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست

 

از امیر پریزاد

 

ضمن سپاس از این که دعوت مرا پذیرفتید،در تاریخ ایران پرسش هایی وجود دارد که تاکنون بصورت جامع پاسخ نداده شده است و در این زمان لازم دیده می شود که تمامی این ابهامات در یک گفتگو،توسط شخصیتی که در آن زمان ،حضور تاریخی و مسئولیتی داشته است، برطرف شود.

 

همان گونه که آگاهی دارید؛این روزها بحث محمدرضا شاه و نظام پادشاهی بر سر زبان هاست.

برای همین منظور،تلاش می نمایم تا با طرح پرسش هایی، این ابهامات برطرف شوند.

  1. اجازه بفرمائید با این پرسش شروع کنیم که محمدرضاشاه پهلوی چرا تلاش می کردند تا به روحانیون نزدیک شوند؟

پاسخ:

باید توجه داشته باشیم که نهاد روحانیت  در ادوار مختلف  به اقتضای شرایط سیاسی و اجتماعی  ، نقش های  گونا گون و متفاوت در جامعه ایرانی  داشته است . روحانیتی که  امروز در یک کشور بزرگ به حکومت نشسته و در محاسبات بین المللی ادعای جهانی شدن  را یدک میکشد نمیتواند و نباید با نهاد روحانیت عصر صفوی و دوران قاجار و یا زمان پهلوی مقایسه گردد .

 شاه اسماعیل بعد از اعلام رسمیت دین تشیع در ایران و تاج گذاری در شهر تبریز،  از علمای جبل عامل دعوت به عمل آورد و اینان با حمایت شاه صفوی به تشکیل نهاد روحانیت پرداختند که زمینه های احترام و ترویج و تبلیغ تشیع امامی برای عالمان دینی فراهم ساخت . از دیگر اقداماتی که به منظور گسترش فرهنگ شیعی در میان مردم انجام می گرفت، برگزاری آیین ها و مراسم مخصوص مذهب شیعه درشهرها هم چون جشن غدیر، جشن میلاد حضرت مهدی مراسم عزاداری و مجالس روضه خوانی برای شهدای کربلا و سینه زنی ، قمه زنی و نذر و نذورات که در گذشته سابقه نداشت. توجه و اهتمام ویژه ای به امور اماکن مذهبی و زیارتگاه های شیعه و امامزاده های سراسر کشور مورد بازسازی و مرمت قرار گرفت و املاک وسیعی وقف آنها گردید  . سب و لعن خلفای سه گانه به همراه کشتار، تعقیب و آزار سنی مذهبان ایران که با هدف وادار ساختن آنها به پذیرش مذهب شیعه انجام می گرفت، تأثیرات بسیاری بدی بر روابط ایران با همسایگان سنی مذهب آن، یعنی امپراتوری عثمانی در مغرب و دولت ازبکان در مشرق به جا گذاشت که نتیجه آن جنگ چالدران و شکست شاه اسماعیل در سال 920 هجری بود که باید آن را از خونین ترین جنگ های ایران و عثمانی دانست؛ اقدام شاه اسماعیل در رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع در ایران، علاوه برآنکه باعث تشدید بی سابقه ی اختلافات مسلمانان شیعه و سنی گشت، «وحدت مذهبی ممالک اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و زمینه تجزیه آن محیط پهناور و یگانه ی جغرافیایی را فراهم ساخت به گونه ای که میرویس افغان با مراجعه به علمای مکه و مدینه فتوای خروش علیه شیعیان صفوی را کسب و پس از تهیه مقدمات و فراهم ساختن نیروی متعصب سنی به پایتخت ایران حمله و بالاخره محمود افغان به سلطنت صفویان پایان داد و هرج و مرج و نا امنی سراسر کشور را فراگرفت و نهاد روحانیت با سوء استفاده از خلاء قدرت سیاسی به تقویت خود و جلب و جذب ستمدیدگان پرداخت و در نقش پناهگاه توده ها ظاهر گشت . اما زمینه جدایی افغانستان و سرزمین های سنی نشین شرق و غرب ایران در دوره قاجاریه فراهم گشت .

 دوره قاجار با استفا ده از ضعف حکومت مرکزی و عدم لیاقت زمامداران نهاد روحانیت به یک نهاد قدرتمند و با نفوذ تبدیل شده و در اداره امور کشور صاحب نظر و فتوا بودند . متاسفانه  دخالت آنان در تصمیم گیری های کلان  ، کشور را به سوی تباهی و عقب ماندگی سوق داد و با دخالت بیگانگان زمینه  برای جنگ های ایران و روس بر اساس فتوای علمای شیعه فراهم گشت که در نهایت به تجزیه بخش های عظیمی از ایران انجامید .

رضا شاه مردی که از میان مردم برخاسته و به آلام و درد های اجتماعی آگاه بود به خوبی میدانست  عامل عقب ماندگی و بدبختی مردم و نابسامانی کشور ناشی از دخالت نهاد قدرتمند روحانیت در امور کشور است  لذا بر آن شد تا محدودیت های عملی برای نهاد روحانیت ایجاد نماید. رضا شاه با سکولاریسم و ناسیونالیسم از طریق افرادی مانند: ملکم خان،آخوندزاده، میرزای کرمانی و طالبوف از پیشقراولان سکولاریسم در ایران محسوب می شوند آشنا شد . رضا شاه پهلوی سعی کرد از طریق کشف حجاب وایجاد نهادهای نوین اداری و آموزشی  با نهاد متحجرمذهب و سنت مبارزه  و اندیشه های سکولاریسم و ناسیونالیسم  را حاکم کند که در حد قابل توجه ای موفق بود . رانده شدن روحانیت به حاشیه با استقبال روشنفکران مواجه گردید زیرا با حذف نقش روحانیت در امور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  یکی از موانع بزرگ  توسعه و ترقی و رشد فرهنگی از میان برداشته شد  ، گرچه بدنه جامعه به دلیل اعتقادات مذهبی با آخوند و ملا  همراه بود ولی روشنفکران و کنشگران سیاسی و فعالان فرهنگی و کانون های اقتصادی و پیشروان مکتب نظری سکولاریسم فضای لازم برای حرکت به سوی مدرنیسم را پیدا کردند و در این زمان کوتاه بسیاری از زنجیر های اسارت فکری و تحجر مذهبی از هم گسست  و دست روحانیت از وقفیات و معاملات  کوتاه گردید . متاسفانه پس از تجاوز متفقین به ایران و به تبعید بردن رضا شاه و حضور قدرتمندانه بیگانگان و از هم پاشیدگی قدرت مرکزی ، نهاد روحانیت  دوباره جان تازه ای یافت وبرای کسب قدرت و بازگشت به دوران طلایی قاجار به تکاپو پرداخت .

 محمد رضا شاه پادشاه جوان در آغاز سلطنت با دو جریان انتر ناسیونالیستی مقتدر دینی و لنینی ولی  ناسازگار با هویت ملی مواجه گشت : 1 -"مذهبیون افراطی "  2 - " کمونیست های تند رو "   که متفقا با فرهنگ و تمدن ایرانی و نظام شاهنشاهی  مخالفت داشتند . این دو با  بهره جویی از حضور قدرت های بیگانه و گاه با اتکا به آنان  وارد صحنه سیاست گشته و با ترور و تخریب و خشونت قصد تصرف حکومت و یا بازگشت به اقتدار سیاسی  را داشتند  تا آنجا که تنی چند از دولتمردان مانند رزم آرا ، هژیر و منصور را به قتل رسانیده و کمر به قتل پادشاه بستند که نا فرجام ماند . شاه در برابر این اقدامات ضد انسانی  ناگزیر به سرکوب آنان گردید و برخلاف برخی نظرها نه تنها  باجی به آنان داده نشد بلکه افراطیون مذهبی بازداشت و زندان و تنی چند اعدام گردیدند  از آن پس روحانیون کشور تحت نظرقرار گرفتند تا اقدامی علیه امنیت کشور ننمایند  و بالاخره بتدریج بخش عمده از بدنه روحانیت به سمت  مدارا  و تعامل با دولت پیش رفت و روحانیون به امور دینی وتحقیق و تفسیر در حوزه مذهب تمایل پیدا کرد ه و با دولت به همکاری پرداختند . ، حضور آقایان بهشتی ، مطهری وبا هنر  در سازمان کتب درسی وزارت آموزش و پرورش ، استخدام آخوند ها در نهاد های دولتی مثل آموزش و پرورش و اداره اوقاف و دادگستری و سپاه دین و هم چنین شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی و شوراهای  استان و شهر و روستا و خانه های انصاف  نشانه تعامل بین دولت و روحانیت بود . بنا براین ملاحظه می فرمایید که سیاست محمد رضا شاه با  جریان انتر ناسیونالیست دینی افراطی  ابتدا سرکوب و سپس هدایت آنان به همکاری با دولت و مشارکت در امر سازندگی  و توسعه کشور بود . این رویه در مورد چپ ها نیز اعمال گردید بگونه ای که توده ای ها پس از سر کوب به خدمت دولت  حتی ساواک در آمدند و جمع کثیری از آنان صاحب پست و سمت های قابل توجه تا حد وزارت و وکالت شدند  بدیهی است تلاش  یک حکومت برای آرام کردن خشونت طلباان و تروریستها و به خدمت گرفتن آنان در چرخه توسعه کشور باج دهی تلقی نمیگردد . محمد رضا شاه در نقش یک پدر مهربان راضی به حذف فرزندان ناخلف کشور از هر گروه و حزب و دسته ای نبود مگر آن که  دست به اسلحه برده و یا علیه منافع ملی به خدمت بیگانه در آمده باشند . پادشاه ایران  به تکرار ثابت کرد که با دشمنان شخصی او حتی کسانی که کمر به قتلش بسته بودند  مدارا میکند ولی با دشمنان منافع ملت ایران و بر هم زنندگان امنیت کشور که غالبا مزدوران بیگانه بودند سر سازش ندارد .

 و اما روحانیونی که  پس از انقلاب کشور را تصاحب و حکومت اسلامی را تشکیل دادند از جمله روحانیونی بودند که همسو با چپ ها و عوامل بیگانه با انقلاب سپید شاه و مردم و اصول مترقی آن  مخالف بوده ودر صدد ایجاد اشوب و بلوا بر آمدند که بشدت سرکوب شده و به خارج از کشور تبعید یا متواری شدند و سالها از آنان نام و نشانی نبود تا این که تغییرات  سیاسی در مدیریت اداره جهان و اتخاذ سیاست های نو استعماری به منظور ایجاد جنگ و بحران در خاورمیانه و چپاول سرمایه های ملی سبب شد تا حذف محمد رضا شاه در دستور کار قرار گیرد و حکومت هایی در این منطقه از جهان روی کار بیایند که منافع کشورهای قدرتمند و کارتل های نفتی و تراست های اسلحه فروشی را تامین کنند . . در این شرایط بود که روحانیون ناراضی  مورد توجه و عنایت سیاست بازان جهانی قرار گرفته و با استفاده از قدرت  رسانه ای روی آنتن های جهان برده شده و به افکار عمومی  معرفی شدند .  این گروه تازه به دوران رسیده که خود را نماینده خدا در روی زمین و حکومت را حق ویژه خود میدانستند به قصد تشکیل حکومت به میدان سیاست هدایت شدند و بالاخره ابر و باد و مه و خورشید سیاست و قدرت در کار شدند تا شاه را از اریکه پادشاهی ساقط و یک مقام روحانی را به سلطنت دینی وا دارند  . رهبران جمهوری اسلامی که هیچگونه آگاهی از مملکتداری نداشتند و نسبت به دانش مدیریت بیگانه بودند احکام دینی را که متعلق به گذشته های دور در یک سرزمین غیر ایرانی و بیگانه با فرهنگ ملی بود ملاک و میزان اداره کشور قرار دادند و در بدوزمامداری  بر بسیاری از قوانین مدنی و حقوقی و حتی حقوق بشر خط بطلان کشید ند . دولتمردان جمهوری اسلامی همانند کسانی که کشوری را اشغال کرده و به غنیمت دست یافته اند به حیف و میل سرمایه های ملی و منابع کشوری پرداخته و تن به قبول هیچیک از ضوابط علمی و اقتصادی ندادند . آنان بر خلاف ادعاها یی که نسبت به ساده زیستی و مخالفت با اشرافیت داشته ودارند  بشدت دنیا طلب و ثروت اندوز و آلوده به مفاسد قدرت و ثروت شد ند و بتدریج در برابر بسیاری از آزادی های مدنی  و ارزش های ملی  و فرهنگی ایستاد ند که خروجی این سیستم حاکمیتی ،  تبعیض ، نابسامانی و فساد اقتصادی بود  و در نهایت بخش عظیمی از جامعه که دین را همگن با جنگ و ترور و بحران و فساد دیدند به دین گریزی و دین ستیزی روی آوردند تا آنجا که نسبت به دین داران در هر عصر و زمانی بد بین و بد گمان شدند  ودر کمال شگفتی مشاهده میشود که پادشاه فقید ایران به دلیل مدارا با روحانیت مورد سوال و گاه سرزنش جامعه قرار میگیرد در حالی که  مقایسه روحانیت دوران محمد رضا شاه با روحانیت حاکم امروز قیاس مع الفارق است . روحانیت حاکم بازگشتی است به دوران فتحعلیشاه و تحجر مطلق و همسویی با اندیشه داعشی . نتیجه آن که هیچکس نباید به دلیل حمایت از روحانیت آزاد و آرام مورد سوال و سرزنش قرار بگیرد و نیز باید بدانیم که روحانیت حاکم  کنونی برکشیده از اعماق قرون وسطی  است که بافرهنگ و تمدن ایرانی در تغایر و عناد روز افزون می باشد .

 

2-چرا ایشان که شاه شاهان بودند ومی بایست به همه اقشار و طبقات مذهبی توجه می کردند،بیشتر به شهرهای مذهبی و مکه سفر می کردند؟

پاسخ:

محمد رضا شاه پادشاه یک کشور مسلمان بود و طبق قانون اساسی باید  مروج و نگهبان مذهب جعفری باشد و بر اساس همان قانون پیروان سایر ادیان الهی که صاحب کتاب میباشند شهروند ایران بوده و تحت حمایت قانون قرار داشتند . بنابراین یکی از وظایف پادشاه ایران ایجاد روابط  حسنه بین کشورهای مسلمان بود و به همین مناسبت ایران  بهترین روابط فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی را با کشورهای مسلمان به ویژه اعراب جنوب خلیج فارس داشت بدیهی است این ارتباط مودت آمیز  سفرهای دوستانه ای را طلب میکرد تا آنجا که بسیاری از دولت های اسلامی ، مباهی  و مفتخر به ایجاد رابطه با ایران بودند . استقبال پرشکوه پادشاه عربستان از محمد رضا شاه و احترامی که برای حکومت ایران قایل بود به پیمان اوپک  و اقتدار کشورهای تولید کننده نفت انجامید . درایت و همبستگی  رهبران ایران و کشورهای مسلمان  سبب شکست تابوی کارتل های نفتی گردید وبهای  نفت از یک دلار به ده دلار افزایش یافت . این اقدام شجاعانه که در جهت حفظ منافع ملی صورت گرفت آن چنان برای مافیای نفتی جهان غیر منتظره و شگفت آور بود که پس از مدتی کوتاه  کارتل های نفتی و مافیای سرمایه داری به چاره جویی پرداخته و برای از هم گسستن رشته  دوستی  کشورهای مسلمان به کار شکنی و تهدید پرداختند  که از جمله ترور پادشاه عربستان و کودتای عراق و نیز تحریک صدام حسین و قذافی علیه ایران و سرمایه گذاری برای نا امن ساختن ایران  و حمایت سیا از انجمن های اسلامی دانشجویان ایران در آمریکا و اروپا  و تحریک و تشویق آنان به مبارزه با پادشاهی محمد رضا شاه بود که به  فروپاشی ایران انجامید . متاسفانه با تشکیل حکومت جمهوری اسلامی و جنگ ایران و عراق پروژه بحران خاور میانه کلید خورد و کشورهای اسلامی در چنگال جنگ های فرقه ای گرفتار شده بجان هم افتادند و به خاک ذلت نشستند . بنا براین مسافرت پادشاه ایران به مکه و مدینه برای ایجادصلح و همبستگی بین ملل و جلوگیری از وضعیتی بود که اکنون ناظرش هستیم  . اما از پدیده های شگفت آور این که رهبران جمهوری اسلامی که بیشترین سفرها را به مکه و مدینه و عتبات عالیات داشته و دارند لحظه ای از جنگ و خونریزی و نفاق نسبت بهم غافل نبوده و خاور میانه را به آتش کشیده اند . امروز باید قدر دان رهبرانی باشیم که برای حفظ صلح و جلوگیری از حضور ناوگان کشورهای سلطه گر به خلیج فارس  بزرگترین خدمت ها را به مردم منطقه نمودند و نام شان در تاریخ با افتخار ثبت گردیده است .

 

  3-چرا کتابها سانسور می شده است ؟ کتاب های کمونیستی و کتابهای معتبر مذهبی نیز بیشتر دچار سانسور می شده اند.

همان گونه که می دانید در کتابی که سانسور شده بود،شیوه حکومت داری آتی نوشته شده بود.

پاسخ:

امروزه پس از گذر زمان و افشای سیاست های پلید و ضد انسانی چپ ها و افراطیون مذهبی پاسخ بسیاری از این قبیل سوالات داده شد ه و مردم با گوشت و پوست و استخوان خود سانسور را در ابعاد گوناگون آن احساس کرده اند  . شاید قبل از انقلاب ، واژه سانسور  برای انحراف افکار عمومی خریدار داشت ولی با ظهور حکومت دینی پی به مفاهیم سانسور ، خفقان ، شکنجه ، زندان  ، استبداد و شکستن قلم و محدودیت های حزبی ونا برابری زن و مرد برده اند  .  امروز پادشاه ایران زیر بار سوالات دوگانه قرار دارد از یک سو عده ای این پرسش را مطرح میکنند که چرا شاه به ملاها بها میداد و راه پدر را دنبال نکرد و از سوی دیگر گروهی سوال میکنند و ایراد میگیرند که چرا شاه کتاب های مذهبی را سانسور میکرد ؟ این دوگانگی فکری حاصل رنج و عذابی است که در سال های پس از انقلاب به ملت بزرگ ایران تحمیل گردیده و در قضاوت های خویش دچار پارادوکس های جدی شده اند  .

در حقیقت آنچه که سانسور میشد کتابهای ضد امنیتی و نوشته های تروریست هایی بود که جوانان کشور را هدف قرار داده بودند و یا کتاب هایی بود که به صورت جزوه در خانه های تیمی دست بدست میگشت تا جنگهای پارتیزانی و اندیشه های چه گوارا و لنین و فداییان اسلام و نواب صفوی را ترویج و تبلیغ نمایند  . اما آیا  25 جلد کتاب های جلال آل احمد و آثار  دکتر علی شریعتی و طلقانی و مطهری و احمد فردید ، داریوش آشوری وعلی اصغر حاج سید جوادی و بسیاری دیگر از نویسندگان چپ و راست که مخالف نظام پادشاهی بودند سانسور میشد ؟  به هر صورت سانسور به گونه ای که اکنون جاری است هرگز وجود نداشت .

 

4- یکی از انتقاداتی که به ایشان می شود این است که بعنوان یک پادشاه مشروطه و پارلمانی فقط به پادشاهی نمی پرداخته و دائم در تمامی امور مداخله می نموده اند.پاسخ جنابعالی چیست ؟

پاسخ:

به این سوال را باید از تاریخ معاصر ایران پیدا کرد . محمد رضا شاه از سال 1320 تا 1332 به مدت 12 سال طبق قانون اساسی دخالتی در امور نداشت ودولت منتخب  مجلس شورای ملی به کشور داری می پرداخت . اما در عمل مشاهده شد که کانون های قدرت مانند وابستگان به سفارت بیگانه ، مالکین بزرگ و روحانیون ، کرسی های پارلمان را اشغال و منافع شخصی  را دنبال نموده و جز به جنگ قدرت  به چیزی نمی اندیشیدند . فقر و نابسامانی کشور را به سوی پرتگاه میبرد به گونه ای که در مدت 12 سال آغاز پادشاهی محمد رضا شاه 25 نخست وزیر یا دولت آمدند و رفتند و کوچکتری گامی در جهت رفع مشکلات مردم  و رفاه عمومی بر نداشتند . هرج و مرج حاصل از آزادی مطبوعات و احزاب و ترور ها و افسار گسیختگی ها تا سال 1332 و پایان دولت دکتر مصدق ادامه داشت . در واقع شاه با عمل به قانون اساسی و عدم دخالت در امور میخواست نهاد مجلس و دولت و ارگان های اداری در آزادی کامل راه توسعه و ترقی را دنبال کنند اما نه تنها اینگونه نشد بلکه به کرات قصد جان شاه و یا پایین کشیدن وی از تخت پادشاهی را نمودند . تا انجا که پادشاه  کشور را ترک و راه را برای مصدق هموار نمود ولی این تدبیر نیز کار ساز واقع نشد و بالاخره با قیام مردم محمد رضا شاه به کشور و تخت شاهی بازگشت . اما این بازگشت درس بزرگی را به ملت ایران و پادشاه آموخت و آن این که پادشاه باید از موضع قدرت به نقش پدری خود بپردازد یعنی شاه میتواند و باید شر آدم های فرصت طلب و جاه طلب و یا مزدوران بیگانه را از سر مردم کوتاه کند . شاه میتواند و باید با تکیه بر نیروی مردم انقلاب کند و به زنان حق رای بدهد و کارگران را در سود ویژه سهیم سازد . شاه میتواند کشاورزان را صاحب زمین نماید و نظام ارباب و رعیتی را بر چیند . شاه میتواند به انعقاد قراردادهای نفتی . نظامی . سیاسی با دولتهای خارجی بپردازد . شاه باید حافظ منافع ملت و پاسدار فرهنگ مردم و نگهبان تمامیت ارضی کشور باشد . بیهوده نیست که پس از گذشت چهل سال از عمر حکومت اسلامی مردم در خیابانها فریاد میزنند:

کشوری که شاه نداره       حساب کتاب نداره

این فریاد رسا بسیاری از توهمات روشنفکران جمهوری خواه و ولایتمداران را به باد داد . پادشاه ایران ، پدر یک خانواده بزرگ است که مصالح و منافع فرزندانش را بر اساس فره ایزدی می شناسد و بدان عمل میکند . حال اگر تعدادی کتاب و یا روزنامه هتاک بر اساس حکمت پاسداری از حقوق ملت  سانسور  می شد ند تا نتوانند استقلال و تمامیت ارضی کشور را زیر سوال ببرند دیکتاتوری تلقی نمیگردد . شاید در روز های شور و هیجان انقلاب ، اتهام سانسور می توانست چماقی باشد  در دست انقلابیون  اما امروز به برکت وجود نظام امنیتی و انتظامی و اطلاعاتی کشور چنان دماری از روزگاراهل قلم کشیده اند که سانسور عهد پهلوی یک حرکت لطیف به شمار میرود . این واقعیت تاریخی را باید بپذیریم  که  سانسور در دوران محمد رضا شاه اگر خلاف قانون بوده ولی خلاف مصلحت ملی نبوده است

 

 5- چرا ایشان در آخرین روزهای پادشاهی،و در آخرین انتخاب های نخست وزیری؛به ملیون روی خوش نشان دادند؟

پاسخ:

در آغاز پادشاهی محمد رضا شاه احزابی را که در میدان بودند میتوان به چهار نوع تقسیم نمود: احزابی با گرایش چپ نظیر حزب توده، حزب پیکار، حزب جنگل یا اجتماعیون، حزب سوسیالیست، جمعیت سوسیالیست توده‌ای ایران و حزب رهایی کار و اندیشه. احزاب ملی گرا نظیر  حزب ایران، حزب پان‌ایرانیست، حزب ملت ایران، جبهه ملی، حزب زحمتکشان ملت ایران، حزب میهن‌پرستان و حزب میهن . احزاب مذهبی مانند حزب سعادت خوزستان، حزب الله شیراز ، انجمن تبلیغات اسلامی، اتحادیه‌ی مسلمین، ‌جامعه‌ی تعلیمات اسلامی و جمعیت فداییان اسلام. و نهایتا احزابی که وابسته به خاندان‌های زمیندار و ذی نفوذ بودند مانند حزب عدالت، حزب اتحاد ملی، حزب دموکرات، حزب ملت، حزب ایران نو.. مجموعه احزاب ریز و درشت دیگر که با استفا ده از فضای باز سیاسی فعالیت میکردند . متاسفانه باید اشاره کنم با وجود آزادی احزاب و فعالیت های سیاسی هیچگونه نشانه ای از دست یابی به توسعه سیاسی مشاهده نمیشد بلکه برعکس میتوان اذعان داشت که یکی از عوامل بی اعتمادی و بد بینی به نقش احزاب که هم چنان در کشور سایه انداخته ثمره  آزادی احزاب آن دوره می باشد .

همان گونه که اشاره شد احزاب چپ و مذهبی به دلیل عملکردشان احزاب ملی به حساب نمی آمدند  و احزاب ملی نیز به استثنای حزب پان ایرانیست ماهیت ملی گرایی و ناسیونالیست بودن شان را از دست داده بودند  . جبهه ملی در ارتباط با ملی شدن صنعت نفت هویت خود را به سلیقه فردی و شخصی دکتر مصدق گره زد و در کوران حوادث سیاسی به سوی گروههای غیر ملی کشیده شد و عاقبت  در دامان انقلاب اسلامی به نقطه پایان رسید .

با این توضیح مختصر باید اشاره کنم آن کسانی که پادشاه به ایشان روی خوش نشان داد تا نخست وزیری را بپذیرند ملیون نامیده نمیشوند . دکتر بختیار از رهبران حزب ایران بود که سابقه اتحاد این حزب با فرقه دموکرات و حزب توده به مرگ سیاسی آن انجامیده بود ، بختیار آخرین نخست وزیر زمان شاه که مورد سوال شماست عضو حزب ایران بود که به حزب توده پیوسته و ماهیت ملی بودن اش را ازدست داده بود و از جبهه ملی  نیز رانده شد او از ملی بودن  تنها نام مصدق را یدک میکشید.

اما همان گونه که قبلا اشاره کردم پادشاه ایران هر جا میهن پرستان  بی ادعایی سراغ داشت بدون توجه به گذشته سیاسی تاریک شان  آنها را به خدمت ایران دعوت میکرد از افرا د جبهه ملی نیز در سمت های مناسب استفاده شده بود . بقای سیاسیون مخالف پادشاهی در بخش های  دولتی یا خصوصی بستگی به ارائه خدماتشان به جامعه داشت . تنها کسی که پس از محاکمه و محکومیت به کار دعوت نشد دکتر مصدق بود که خود وی نیز به دلیل کبر سن تمایلی به خدمت نداشت . بر رسی سوابق زندگی کنشگران سیاسی مخالف نشان میدهد که همه آنان دارای مشاغل دولتی و خصوصی بودند و از تسهیلات موجود بهره برداری میکردند .

بنا براین باید به اختصار اشاره کنم هرکس درد وطن داشت با روی خوش نظام روبرو بود .

 

6-پروفسور یرواندآبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب این گونه نتیجه گیری می کنند که پادشاه ،به ایران توسعه اقتصادی و توسعه نظامی بخشیده بودند اما نتوانسته ایران را به توسعه فرهنگی-سیاسی برسانند.دیدگاه شما چیست ؟

آیا یکی از علل شکست پادشاه ایران؛همانا انقلاب شاه،میهن،بویژه اعطای زمین های زراعی به کشاورزان نبود؟

برخی دیدگاه ها حاکی از آن است که  این روستائیان به جای این که روی زمین های خود،مشغول به کار باشند،زمین ها را فروخته و به شهر آمده و در میان مردم مترقی شهرسردرگم شده و به مساجد پناه آورده و مغزشویی شده اند.

پاسخ:

توسعه سیاسی که بخشی از توسعه ملی است در دهه های اخیر مورد توجه صاحب نظران در ایران قرار گرفته و به آن پرداخته میشود و هر یک دیدگاه ویژه ای ارائه داده اند . اما واقعیت امر اینست که تئوری های سیاسی و نظری در مورد توسعه سیاسی را در کشور های نفت خیز باید مورد تجدید نظر قرار داد . در این کشور ها نفت و در آمد آن یکی از متغیر های اصلی و تعیین کننده در امر توسعه سیاسی بشمار میرود زیرا دولت ها با اتکا به در آمد های نفتی بی نیاز از مردم بوده و به تمرکز قدرت روی می آورند  و در نتیجه نهادهای مدنی که زیر بنای توسعه سیاسی را بوجود می آورند تشکیل نمیگردد و عملا ً زمینه  برای استقرار نظام بستة سیاسی فراهم می گردد و میزان مشارکت و رقابت سیاسی در عرصة فعالیت حزبی، انتخاباتی و پارلمانی، به پایین ترین سطح ممکن تنزل می یابد و همین وضعیت، نهایتاً به بحران مشارکت و متعاقب آن نابسامانی و نااستواری سیاسی می انجامد.

بنا براین همان گونه که اشاره کردید ایران در زمینه های اقتصادی و فرهنگی و نظامی به توسعه قابل توجه دست یافت ولی پادشاه ایران هنوز کشور را آماده ورود به حوزه سیاست آزاد و آزادی های سیاسی کامل نمیدانست . ایشان بر این باور بود که اگر زیر ساخت های اقتصادی و عمرانی و فرهنگی کشور آماده نشده باشد آزادی های سیاسی سبب هرج و مرج میگردد و برنامه های توسعه ای آسیب میبیند . من نیز بر این باورم که اگر از سال 1370 خورشیدی که نفت به معنای واقعی ملی شد و در آمد های حاصله به چرخه زندگی مردم وارد گردید گام هایی استوار در جهت توسعه سیاسی برداشته  و احزاب آزاد می گشت شاید گشایشی در کار ها ایجاد میشد ولی آن چه که مسلم است . عدم توسعه سیاسی عامل انقلاب نبود و تغییر در هر شرایطی در کشور روی میداد و شاه میرفت و آخوند می آمد .

 

7-چرا در ایران حزب متنوعی وجود نداشت؟چرا فقط حزب رستاخیزاجازه فعالیت داشت؟

پاسخ :

از آغاز پادشاهی محمد رضا شاه تا 1344سال  دهها حزب سیاسی  درسراسر کشور فعال بود و آزادی قلم وجود داشت  اما متاسفانه این ازادی ها قدر دانسته نشد و کوشندگان سیاسی از حزب به عنوان سنگری برای سود جویی و کسب جاه و مقام استفاده کردند و در این رهگذر سیاست های بیگانه فرصت را برای یکه تازی و جولان در عرصه سیاسی مغتنم شمرده به آشفتگی های موجود کمک کردند . آزادی روزنامه ها و جراید و آحزاب نه تنها به توسعه سیسی کمکی نکرد بلکه بر آنارشیسم و سوء استفاده و ترور شخصیت ها و نا امن ساختن اجتماع افزود . بنا براین جامعه نسبت به کوشش های سیاسی در قالب احزاب سخت بدگمان گردید و احساس نامطلوبی که نسبت به روزنامه نگاران و رهبران احزاب پدید آمد هم چنان در کشور پایدار مانده است .

در سالهای پس از 1332 که آرامش نسبی بر جامعه سیاسی کشور حاکم گشت ضرورت وجود احزاب احساس شد ولی ترس و نگرانی از بازگشت به دوران  هرج و مرج دولت را واداشت که برای تاسیس حزب پیشگام گردد و در نتیجه  دو حزب  " مردم " و"ایران نوین " با اشاره و حمایت حکومت تاسیس گردید که به دلیل غیر مردمی بودن نمی توانستند  به کانون مبارزات سیاسی تبدیل گردند و عدم اعتماد هم چنان بر فضای سیاسی سایه افکنده بود . تنها حزبی که از دولت دستور نمی گرفت و بر اساس مکتب ناسیو نالیسم ملت ایران برابر استعمار و تجاوز بیگانه قد علم کرد و راه خود را فارغ از زد و بند های سیاسی طی میکرد حزب پان ایرانیست بود که آن نیز به  دلیل استیضاح دولت هویدا بر سر جدایی بحرین مورد بی مهری واقع شد و با تشکیل حزب رستاخیز  با حفظ بدنه تشکیلات و آرمان های خود به زیر زمین پناه برد ولی پس از انقلاب در صحنه حاضر شد که با تحمل صدمات و محدودیت های بسیار هم چنان به کوشش های خود ادامه میدهد .

متاسفانه حزب رستاخیز یکی از اشتباهات پادشاه ایران بود که گمان میکرد  با گرد هم آمدن طرفداران انقلاب سپید و قانون اساسی و نظام شاهنشاهی حول محور یک تشکیلات سیاسی بزرگ ، سنگر  نفوذ ناپذیری در برابر دشمنان  ایران سامان یابد  در حالی که دشمن از مدتها پیش در ارکان نظام رخنه کرده و دستمایه های انقلاب سپید و برنامه های توسعه اقتصادی کشور را زیر سوال برده بود . حزب رستاخیز اقدام سنجیده ای نبود ولی مسئله آنجاست که هر اقدام سنجیده دیگری نیز مورد نقد و تحریف قرار میگرفت . حزب رستاخیز بهانه ای در دست براندازان بود تا رژیم شاه را مورد استیضاح قرار دهند . اما به فاصله یک سال پس از سقوط نظام شاهنشاهی و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی حزب واحد به نام  حزب الله شکل گرفت و دنیای آزاد که نگران حزب واحد رستاخیز بود در برابر این پدیده سیاسی جدید که ساختاری از قهر و غضب و خشونت داشت سکوت اختیار نمود . بنابراین حزب رستاخیز گرچه در محاسبات سیاسی عقب گرد به نظام تک حزبی و نوعی دیکتاتوری نرم تلقی میگردید اما نقادان و معترضان نشان دادند و ثابت کردند که بویی از دموکراسی به مشام شان نرسیده و جنجال های شان برای مردم و کشور نبود .

 

8-چرا کتاب های ادبای ایران باید سانسور می شد ؟(منظور برخی کتابهای روشنفکران که اجازه چاپ داده نمی شد)

پاسخ :

همان گونه که قبلا اشاره کردم . ایران کشوری است مسلمان و احکام  دین اسلام در قانون اساسی و قوانین مدنی به طور اشکار بدان پرداخته شده و پادشاه ایران موظف و مکلف به اجرا و پاسداری از آن بود . از سوی دیگر محمد رضا شاه در یک خانواده مذهبی متولد شده و کم و بیش به اصول دینی اعتقاد داشت و همسو با مردم ایران به زندگی عادی خود بدون مزاحمت دین ادامه میداد و به اولیاء مذهب احترام میگذاشت . از سوی دیگر هنوز دین بر مسند حکومت تسلط نیافته وماهیت  خشن و غیر دمکراتیک آن را کسی نمی شناخت  . آن چه که امروزمردم  از حکومت های فرقه ای و تفکر داعشی شاهدش هستند درزمان گذشته در اذهان هیچکس جایی نداشت . اسلام دین رحمت و برکت شناخته شده بود و اززمان قاجار و صفویه که روحانیت اسباب اضمحلال کشور را فراهم ساخته بودند سالها گذشته وخاطرات آن دوران سیاه از حافظه تاریخی مردم در سایه حکومت سکولار رضا شاه و محمد رضا شاه پاک شده بود. توسل به ائمه اطهار سابقه 1400 ساله داشت و اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران دارای باور های مذهبی بوده و پشت  سنگر شکست ناپذیر دین  علیه استبداد و ستم و بیعدالتی قرار گرفته بودند که این خود بحث طولانی و تاریخی را می طلبد . نفوذ دین اسلام در جامعه آن چنان زیاد بود که نهاد های سیاسی مانند احزاب  وکانون های  سیاسی و حتی اقتصادی همچون بازار برای کسب اعتبار و مشروعیت به آن متوسل میشدند . بنا براین پادشاه یک کشور طبق قانون اساسی و عرف اجتماعی حق نداشت و نمیتوانست از فضای موجود فاصله بگیرد شاه یک فرد سکولار بود و در تمام دوران پادشاهی اش سعی کرد فاصله دین با حکومت رعایت گردد . بنابر این او ضد دین و دین ستیز نبود ولی با ورود دین به حکومت نیز سازگاری نداشت .

9-چرا در سازمان اطلاعات آنقدر سخت گیری می شد؟

پاسخ :

گمان میکنم پس از چهل سال که از انقلاب اسلامی میگذرد و با توجه به اسناد و مدارکی که پیدا شده و اعترافات کنشگران سیاسی و خاطرات شخصیت های سیاسی ایران و جهان ، مطلب  ناگفته ای در باره سازمان اطلاعات و امنیت کشور ( ساواک ) باقی نمانده  . بر اساس مدارک و مستندات موجود چهره ساواک آن گونه که از سوی روزنامه نگران غربی و غوغاسالاران چپ و راست و براندازان نظام پادشاهی تصویر میشد زشت و وحشتناک نبود . زشت نمایی یکی از ترفند های ارباب رسانه ای مافیایی بود که در فرو پاشی نظام پادشاهی پیشگام بودند برای درک بیشتر موضوع به چند گزارش مضحک از چند رسانه جهانی  اشاره میکنم :

روزنامه لوموند فرانسه 27 دسامبر 1978 میلادی نوشت :

ساواک شامل چهار هزار مامور شاغل و 50 هزار نفر خبر چین حقوق بگیر است که این افراد میتواند به میلیونها برسد .

مجله نیوزویک در سال 1974 نوشت :

" ... در حدود سه میلیون نفر از مردم ایران بنحوی از انحا اطلاعاتی در اختیار ساواک قرار داده اند ..."

سازمان عفو بین المللی در گزارشی به تاریخ نوامبر 1976میلادی تعداد زندانیان سیاسی را در ایران 25000  تا 100000 نفر ذکر کرد .

مجله نیوزویک در شماره 14 اکتبر 1972 میلادی نوشت :

" ... بودجه رسمی ساواک در سال 1972   و 1973 دویست و بیست و پنج میلیون دلار و در سال 1973  و 1974 سیصد و ده میلیون دلا ر بوده است ولی این رقم بسیار کم است زیرا مبالغ عظیم دیگری در بودجه های سری بخش های امنیتی وجود داشته است ... "

این قبیل افسانه پردازی ها که وسیله روزنامهی سرشناس جهان  در جهت زشت و خشن جلوه دادن ساواک انجام میگردید خبر از برنامه تدوین شده ای میداد که براندازی یک نظام تاریخی و متوقف ساختن چرخ وسعه ایران در کار است  و میرود تا با تحریک افکار عمومی ، ایران را برای یک شورش بزرگ آماده سازد  اما پس از فرو پاشی نظام پادشاهی و تصرف ساواک بدست انقلابیون و دسترسی به پرونده های این سازمان همگان متوجه جعلی بودن این اخبار و بی اعتباری گزارشات شدند ... اعترافات زندانیان سیاسی خود گویا ترین گزارش علیه اخبار کذب این قبیل رسانه ها یشمار میروند. امروز دیگر همه میدانیم جیره این قبیل قلم بدستان و مافیای رسانه ای را شرکت های نفتی در لیبی و عربستان و امارات و قطر پرداخت میکردند .  

و اما در یک نگاه گذرا به تاریخ ایران از دوران هخامنشی تا امروز درمی یابیم که حکومت ها دارای سازمان های اطلاعاتی – امنیتی و انتظامی برای کشف خیانت و حفظ امنیت بوده اند . ساواک در سال 1335 شمسی بر اساس یک ضرورت سیاسی – اجتماعی تشکیل شد و علیرغم تبلیغات گسترده ای که علیه آن صورت گرفته خدمات شایسته ای در جهت خنثی سازی توطئه ها وترویج اقتدار ایران در منطقه و مبارزه با شبکه های تروریستی و خانه های تیمی و اقدامات ضد جاسوسی به منظور حفظ امنیت کشور انجام داد  که بخش هایی از آن را در کتاب " کالبد شکافی روشنفکران دهه چهل و پنجاه " نوشته ام . اما آن چه که سوژه تبلیغات علیه ساواک گردید و اینک در سوال شما آمده موضوع شکنجه و یا سختگیری ها که به کمیته مشترک ضد خرابکاری بر میگردد . این کمیته در سال 1350 خورشیدی یعنی در اوج فعالیت های تروریستی و بمب گذاری ها و تشکیل خانه های تیمی و در گیری های خیابانی و قتل افراد بیگناه  تشکیل گردید . این کمیته با شرکت ماموران شهربانی ، ژاندارمری و ساواک بوجود آمد که وظیفه اش شناسایی ، تعقیب ، بازداشت ، بازجویی و تشکیل پرونده تا مرحله احاله پرونده به دادرسی ارتش بود ولی باید اشاره کنم این واحد با آن که با حضور مامور ساواک تشکیل میشد ولی از لحاظ سازمانی زیر مجموعه ساواک نبود . افرادی که در خانه های تیمی یا در جنگ خیابانی دستگیر میشدند بلافاصله به کمیته مشترک منتقل میگردیدند تا به سرعت تخلیه اطلاعاتی شوند و خرابکاران  مستقر در خانه های تیمی نتوانند مدارک و اسناد را از بین ببرند . از این روی اگر متهم  دست به اعتراف نمیزد مورد ضرب و شتم واقع شده تحت فشارقرار میگرفت و از این طریق ماموران اطلاعاتی به سرعت اطلاعات لازم را کسب میکردند تا مانع اقدامات تروریستی و یا خرابکارانه بعدی آنان گردند . بنا براین تا زمانی که مبارزه مخالفان نظام در مسیر آرمانی قرارداشت و از مرحله تشکیل جلسات محرمانه و سخنرانی و پخش اعلامیه تجاوز نکرده بود بازداشت و زندانی نمیشدند  این یک ادعا نیست . این اعترافات افراد سرشناس مانند مهندس بازرگان و بسیاری از روحانیون و عوامل چپ  و سایر مبارزانی  است که طعم زندان را چشیده بودند . امروزه کمتر کسی است که شرح جنایات گروههای تروریست مانند مجاهدین خلق و چریکهای فداییان خلق و عوامل دوره دیده نهضت آزادی در مصر یا گروههای مسلح مذهبی را نشنیده باشد . مبارزه ساواک با این گروه ها بود  که در خارج از کشور دوره های ترور و تخریب و قتل و انفجار دیده و در سرزمین مادری خود از هیچ جنایتی دریغ نمی ورزیدند  . ماهیت این گروههای جنایتکار زمانی  برای ملت ایران و جهانیان اشکار شد که پس از انقلاب در جنگ قدرت درگیری با  جمهوری اسلامی اقدام به قتل و ترور هزاران انسان بیگناه نموده و پس از فرار به عراق و سایر کشورهای جهان به عامل و مزدور بیگانگان تبدیل شده مرتکب خیانت های جبران ناپذیر نسبت به ملت و کشور ایران شدند . به شهادت و گواهی همین جرثومه های فساد و جنایت  و بازماندگان این دسته خیانت کاران  ، رفتار ساواک با آنان نسبت به سیستم های امنیتی جمهوری اسلامی  به مراتب انسانی تر و عادلانه تر بوده است  تا آنجا که پس از پیروزی انقلاب نه تنها  تحت شکنجه های قرون وسطایی و آزار قرار گرفتند بلکه بی محاکمه و فله ای و گروهی اعدام شدند و جنازه های شان را هم به خانواده شان تحویل ندادند . امروز همه کسانی که به رفتار ساواک ایراد دارند باید از خود سوال نمایند در کدام کشور جهان به تروریست ها و آدم کشان و جاسوسان و مزدوران بیگانه ، نقل و نبات تعارف میکنند . همه این متهمان خود را مبارز و صاحب رای و نظر میدانند و بهنگام دستگیری حاضر به اعتراف نیستند و بناچار تحت شکنجه و آزار قرار میگیرند . در کشورهای جهان  تنها روش های اعمال فشار متفاوت است . در ایران قبل از انقلاب نیز جملگی براین قول اند که آنچه در زندان ساواک ایران میگذشت از آنچه در زندان های سیا ، موساد ، کی جی بی   و ام آی 6 میگذشت انسانی تر بود .

 

  10- دیدگاهی وجود دارد که می گوید : ارتشیان از خود اختیاری نداشتند و به همین علت بود که در روزهای آخر،از هم گسیخته شده و با فرمان هایزر،اعلام بیطرفی نموده و از هم پاشیده شدند.

به دید شما چرا ارتش اعلام بیطرفی نمود؟

پاسخ :

در همه جای دنیا ارتش یک سازمان نظامی و تحت امر فرمانده کل قوا ست که در ایران طبق قانون اساسی فرمانده کل قوا  پادشاه کشور بود.   ارتش شاهنشاهی ایران، پیکرهٔ اصلی نیروهای مسلح ایران را تشکیل می‌داد که وظیفهٔ  آن ، حفظ تمامیت ارضی ایران و دفاع از کشور  در برابر تجاوز بیگانگان بود. پیش از روی کار آمدن خاندان پهلوی ایران فاقد یک ارتش منظم بود . رضا شاه اولین گام را در این راه برداشت و از نیروهای پراکنده نظامی ، بنای ارتشی منظبط و مدرن را پایه گذاری کرد  و توانست با استفاده از این سازمان جدید به جنگ شورشیان و تجزیه طلبان رفته امنیت و استقلال از دست رفته را به ایران بازگرداند . اما وقوع جنگ جهانی دوم و تجاوز متفقین به خاک ایران کار سامان دهی به ارتش نو پا را متوقف ساخت و این نیرو در برابر بزرگترین ارتش های جهان از پای در آمد . با روی کار آمدن محمد رضا شاه اقدامات اولیه برای ایجاد یک ارتش نوین صورت گرفت ولی حضور بیگانگان ، آشفتگی سیاسی ، خزانه خالی ، رقابت های سیاسی احزاب ، دخالت های روحانیت افراطی در امور کشور مانع از تقویت ارتش شد  اما پس از سال 1332 و بازگشت پیروزمندانه شاه به کشور و پشتیبانی مردم از نهاد پادشاهی و تجدید قرارداد نفت ، آرامش نسبی بدست آمد  و زمینه برای تقویت و باز سازی ارتش و تجهیز آن به سلاح های پیشرفته و آموزش نیروها فراهم گشت و با افزایش بهای نفت در سال 1352 نیروهای سه گانه دریایی ، زمینی و هوایی ارتش به بالاترین وضعیت قدرت و صلابت رسید ند  به گونه ای که آبهای نیلگون خلیج فارس و آسمان های ایران زمین و سراسر خاک ایران  پهنه اقتدار نیرو های نظامی ارتش شاهنشاهی ایران گردید و به مقام چهارمین ارتش جهان دست یافت . بدیهی است دشمنان ایران تاب تحمل این نیروی اثر گذار را نداشتند . ناوگان دریایی ایران سراسر خلیج فارس و در یای عمان را زیر سیطره خود داشت . نیروی هوایی ایران چشمها را خیره ساخته بود . رزمندگان نیروی زمینی با بهترین سلاح های مدرن  ، دشمنان ایران را در مرزها متوقف ساخته بود .  چنین ارتش نیرومند و مجهز و وفادار به نظام شاهنشاهی  با پانصد هزار سرباز پشتوانه برنامه های توسعه کشور بود . در جنگ نفت که بین شاه و کارتل های نفتی به سر کردگی دولت  آمریکا در گرفت. ارتش ، امید آمریکا را برای یک کودتای نظامی علیه پادشاه نا امید کرد و سازمان های اطلاعاتی غرب به این نتیجه رسیدند که نظام پادشاهی محمد رضا شاه برخلاف عراق و پاکستان و ترکیه و بسیاری کشورهای دیگر با کوتا از پای در نمی اید و این گونه بود که طرح انقلاب مردمی با استفاده از باور های دینی مردم طراحی و به مرحله اجرا در آمد و پس از پیروزی انقلاب ، فرماندهان ارتش یعنی وفاداران به میهن و شاه تاوان نافرمانی شان نسبت به بیگانگان را پرداختند . افسران و فرماندهان عالیرتبه ایران اولین گروهی بودند که سلاخی شدند و دکتر ابراهیم یزدی مامور سیا و کارگزار دادگاه انقلاب نیت شوم آمریکاییها را که قلع و قمع ارتش بود با شقاوت و بیرحمی و برخلاف کلیه قوانین حقوقی اجرا کرد .

11-حقیقت ماجرای بحرین چه بود؟

پاسخ :

بحرین از عهد باستان بخشی از شاهنشاهی ایران بود وبا ظهور استعمار اروپایی مورد توجه پرتغالیها قرار گرفت و اشغال شد اما در سال 1602 میلادی با درایت شاه عباس  اخراج و بحرین مجددا به سرزمین مادر پیوست و تا 180 سال بعد هم چنان تحت حاکمیت ایران بود . دولت استعماری بریتانیا که برای تداوم اشغال هند به آبهای دریای عمان و خلیج فارس به چشم حیات خلوت خود می نگریست  از سال ۱۲۳۶ ه‍.ق به بهانهٔ مبارزه با دزدان دریایی و تحریم برده‌فروشی پایهٔ حضور خود در خلیج فارس را استوار کرد  . در سال ۱۲۶۴ بریتانیا از شیخ محمد بن خلیفه آل خلیفه اجازه گرفت که همهٔ کشتی‌ها و مردم بحرین را وارسی کند. شیخ محمد برای نجات از انگلیس با والی فارس و پادشاه ایران نامه‌نگاری کرد و ضمن تمکین از حاکمیت ایران از ایران یاری خواست. اما بریتانیا بحرین را تصرف و او را برکنار کرد و برادرش شیخ عیسی بن علی آل خلیفه را روی کار آورد. شیخ عیسی با بریتانیا عهدنامه ای را امضاء کرد که بی اجازهٔ بریتانیا با دولتی دیگر (ایران و عثمانی) رابطه پیدا نکند و این‌گونه  بحرین عملاً تحت‌الحمایت انگلیس گردید ..

در سال 1927میلادی برابر با سال 1306 خورشیدی  دولت انگلستان (به‌عنوان دولتی كه بحرین را تحت‌الحمایه داشت) ، قراردادی با عربستان‌سعودی درباره بحرین و قطر و امارات  امضا نمود ، دولت ایران نسبت به آن معاهده رسماً اعتراض كرد و  آن را «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» دانسته به  جامعه ملل  شكایت  کرد و در اعتراض به قرار داد مذکور در آبان 1336 طی لایحه ای که در مجلس به تصویب رسانید  بحرین را جزء لاینفك ایران و استان چهاردهم كشورمان اعلام كرد. دولت انگلستان به این لایحه،‌ اعتراض  و مدعی شد كه بحرین «یك كشور مستقل عربی» است و نمایندگان مجلس عوام انگلستان هم آن را تكرار كردند، اما وزارت‌امورخارجه ایران مجدد استدلال كرد كه هیچ‌وقت دولت مستقلی به نام بحرین وجود نداشته  و ایران هم هیچ‌گاه از حقوق خود بر بحرین صرف‌نظر نكرده است.

بنا براین دولت انگلیس با قدرت نظامی و فشار سیاسی در بحرین باقی ماند و ایران نیز دست از ادعای برحق نسبت به مالکیت بحرین بر نداشت و رایزنی ها و مذاکرات ایران با بریتانیا ادامه داشت . تا انگلیس به دلایل مالی تصمیم گرفت از خلیج فارس خارج شود و شیخ نشین های وابسته را جانشین خود نموده و زمینه اختلافات را بین ایران و اعراب فراهم سازد . اتخاذ این سیاست مزورانه میتوانست ایران را با کشورهای عربی و همسایه در گیر نماید و جنگ خلیج فارس که بعد از انقلاب اسلامی  زمینه ساز حضور قدرتها شد رخ دهد . ناگزیر شاه برای جلوگیری از هرگونه تنش با انگلیسها وارد مذاکره شد و در پشت درهای بسته به این تفاهم رسیدند که ایران از مالکیت بحرین دست بردارد و در عوض جزایر سه گانه تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی را به تصرف در آورد . بر این اساس  شاه در مصاحبه ای با یک روزنامه نگار در دهلی نو ادر سال 1347 خورشیدی علام كرد دولت شاهنشاهی نمی‌خواهد با «اعمال زور» بحرین را تصاحب كند، بلكه حاكمیت بحرین را به دلخواه اكثریت مردم در یك همه‌پرسی آزاد زیر نظر سازمان ملل متحد وامی‌گذارد تا اگر اكثریت مردم بحرین علاقه به ملحق‌شدن به ایران داشتند، بحرین در حاكمیت ایران بماند و اگر خواستند از ایران تجزیه شده و كشوری مستقل شوند.  بدنبال این تصمیم نماینده ای از سوی سازمان ملل برای انجام رفراندم به بحرین رفت و در آنجا به صورت کاملا گزینشی و محدود همه پرسی انجام شد و شورای امنیت با استناد به این گزارش در تاریخ( 30 آوریل 1970)  1349استقلال بحرین را به رسمیت شناخت .

و اما چرا پادشاه ایران تن به چنین اقدامی داد ؟ محمد رضا شاه در تعامل با کشورهای بزرگ  ، مصالح ایران را در دایره بلوک غرب و مصلحت های جهانی میدید و نسبت به دولت های آمریکا و انگلیس مماشات هایی داشت تا بتواند پروژه اقتدار ایران را پیش ببرد لذا زمانی که مطلع شد انگلیسها قصد خروج از خلیج فارس را دارند برای پرکردن خلاء قدرت توسط نیروهای ایران دست به فعل و انفعالاتی زد که از جمله تصرف بحرین و جزایر سه گانه ابو موسی و تنب بزرگ و تنب کوچک بود حتی برای تصرف نظامی بحرین با اسدالله علم مذاکراتی شد که در خاطرات وی آمده است اما انگلیس ها زیر بار نرفتند و معتقد بودند با خروج نیروهای انگلیسی ، فدراسیون امارات متحده عربی خلیج فارس که با بحرین 9 امیر نشین میشدند تشکیل خواهد شد . دولت ایران به این تصمیم انگلیسها اعتراض نمودو اعلام کرد چنانچه بحرین در فدراسیون امارات عربی باشد آن را به رسمیت نخواهد شناخت . بحث و مذاکره بین ایران و انگلیس بی وقفه ادامه یافت تا به این راه حل رسیدند که بحرین جدا از فدراسیون امارات عربی باشد و طی طرحی مستقل گردد ولی جزایر تنب بزرگ و کوچک توسط نیروهای ایرانی تصرف گردد . ایران ابو موسی را نیز طلب میکرد ولی انگلیسها راضی نمیشدند عاقبت دولت ایران علیرغم تمایل انگلیسها جزایر سه گانه را متصرف شد و بحرین را وانهاد .

پادشاه ایران گمان میکرد با واگذاری بحرین ، حمایت و دوستی کشورهای عربی منطقه و انگلیس و آمریکا را بدست خواهد آورد .

اما این گونه نشد زیرا با تحریک انگلیسها برخی از کشورهای عربی به حضور نظامی ایران در جزایر سه گانه اعتراض کردند که در راس آنها عراق و لیبی قرار داشت که در نهایت پادشاه ایران در این مانور سیاسی بازنده بود زیرا نه تنها حمایت انگلیس و کشورهای عربی را بدست نیاورد بلکه ایران متهم به زیاده خواهی شد و از سوی دیگر ملت ایران هرگز محمد رضا شاه را برای موافقت با جدایی بحرین نبخشید .

در ارتباط با جدایی بحرین تنها حزبی که از میان گروه سیاسی و حزبی و روحانی و دانشگاهی و فرهنگی کشور به اعتراض جدی دست یازید حزب پان ایرانیست بود که نمایندگان این حزب در مجلس شورای ملی دولت هویدا را استیضاح کرد . سخنرانی تاریخی محسن پزشک پور رهبر حزب پان ایرانیست در تاریخ پارلمان ایران یکی از شجاعانه ترین سخنان شناخته شده است که دریغ میدانم به بخش هایی از آن اشاره نکنم :

" … اکنون‌ با قلبی‌ پر از اندوه‌، با غمی‌ جانکاه‌… از سوی‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، با شما سخن‌ می‌گویم‌…نمایندگان‌ محترم‌، جناب‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌: من‌ ایمان‌ دارم‌ که‌ شما نیز با ما هم‌آهنگ‌ هستید که‌ این‌لحظات‌ در تاریخ‌ ملت‌ ایران‌… خطیر است‌ و غم‌انگیز. بسیار غم‌انگیز. من‌ این‌ غم‌ را در دیدگان‌ شما و سخنان‌لرزان‌ شما احساس‌ کردم‌غم‌انگیز است‌، بدین‌ سبب‌ که‌ اکنون‌… در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، دولت‌ گزارشی‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ تمامی‌مفاد مقدمه‌ی‌ مبسوط آن‌ حاکی‌ از حاکمیت‌ به‌ حق‌ تاریخی‌ و مالکیت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ برجزایر بحرین‌ می‌باشد ولی‌ نتیجه‌ و روشی‌ که‌ در این‌ مورد از سوی‌ دولت‌ به‌ عنوان‌ گزارش‌ کار به‌ مجلس‌ شورای‌ملی‌ ارایه‌ شده‌ است‌، جز تعارض‌ آشکار با تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌، جز نقض‌ اصل‌ “حاکمیت‌ ملی‌”… و برخوردآشکار با اصول‌ و مقررات‌ و قوانین‌ میهن‌ ما، چیز دیگری‌ نمی‌باشد…”

جناب‌ آقای‌ وزیر خارجه‌: جناب‌ عالی‌ اکنون‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ دولت‌ در پیشگاه‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌چنین‌ گزارشی‌ را ارایه‌ نموده‌اید و بی‌گمان‌ به‌ مفاد و محتویات‌ گزارش‌ عنایت‌ کرده‌اید… گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ایرانیست‌، گزارش‌های‌ وزارت‌ امور خارجه‌ و نیز کتاب‌ جامعی‌ که‌ اداره‌ی‌ نهم‌ سیاسی‌ آن‌ وزارتخانه‌ زیر عنوان‌بحرین‌ از دوران‌ هخامنشیان‌ تا زمان‌ حال‌، تنظیم‌ نموده‌ است‌، به‌ دقت‌ بررسی‌ کرده‌… در این‌ جا، به‌ شما تبریک‌می‌گویم‌ که‌ چه‌ در گزارش‌ و چه‌ در کتاب‌ مزبور، به‌ خوبی‌ مدارک‌ و مستندات‌ قاطع‌ و غیرقابل‌ انکار را که‌ حاکی‌از حاکمیت‌ و مالکیت‌ مستمر ملت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌ و نیز حاکی‌ از دسیسه‌های‌ استعمار انگلیس‌ برای‌انتزاع‌ از ایران‌ می‌باشد، گردآوری‌ کرده‌اید… . جناب‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌، می‌بینیم‌ که‌ اشک‌ درچشمان‌ شما حلقه‌ زده‌، در چشم‌های‌ ما هم‌ همین‌طور، نمی‌بایست‌ شما این‌ گزارش‌ را با این‌ کیفیت‌ درمجلس‌ شورای‌ ملی‌ مطرح‌ می‌کردید. این‌هاست‌، لحظات‌ غم‌انگیزمستندات‌ و دلایلی‌ که‌ در کتاب‌ مزبور گردآوری‌ شده‌ است‌ و آن‌چه‌ که‌ به‌ طور اجمال‌ در مقدمه‌ی‌مبسوط گزارش‌ دولت‌ بیان‌ گردیده‌ است‌، به‌ آن‌ حد از استحکام‌، قاطعیت‌ و صراحت‌، نشان‌ دهنده‌ی‌ حاکمیت‌ و مالکیت‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌ می‌باشد که‌ دیگر اندک‌ تردیدی‌ هم‌ باقی‌ نمی‌ماند…

نمایندگان‌ محترم‌، چه‌ دلایلی‌ مستحکم‌تر از این‌؟ بنا به‌ همین‌ ملاحظات‌ است‌ که‌ همواره‌ ملت‌ و دولت‌ ایران‌،بحرین‌ را جزء لایتجزای‌ ایران‌ شناخته‌اند و بنا به‌ چنین‌ ملاحظاتی‌ بود که‌ به‌ موجب‌ تصویب‌نامه‌ی‌ دولت‌ وقت‌،بحرین‌ به‌ عنوان‌ استان‌ چهاردهم‌ میهن‌ ما اعلام‌ گردید و نیز بنا به‌ چنین‌ ملاحظاتی‌ است‌ که‌ در گزارش‌های‌وزارت‌ امور خارجه‌ تصریح‌ گردیده‌ است‌..:

" بحرین‌ از زمان‌ هخامنشیان‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از توابع‌ استان‌ فارس‌ اداره‌می‌شده‌ است‌ و تا به‌ امروز همیشه‌ جزء لاینفک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بوده‌ است‌ قراردادهای‌ جزیه در ۱۵۰ سال‌ گذشته‌ زیاد است‌. قرارداد  گلستان‌، ترکمان‌چای‌، پاریس‌ و… ولی‌یک‌ فرق‌ دارد. هیچ‌ یک‌ از آن‌ها در یک‌ مرجع‌ مقننه‌ی‌ ملت‌ ایران‌ مطرح‌ نشده‌ است‌. این‌ است‌، لحظه‌ی‌ خطیرو غم‌انگیز دوره‌ی‌ بیست‌ و دوم‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌…”

گذشته‌ از مستندات‌ متعدد و متقن‌ و قاطع‌ مذکوره‌ در مقدمه‌ی‌ مبسوط گزارش‌ و کتاب‌ تنظیمی‌ توسطوزارت‌ خارجه‌، غالباً سخنگویان‌ استعمار انگلیس‌ خود ناچار از اقرار و اعتراف‌ به‌ حاکمیت‌ و مالکیت‌ ملت‌ ایران‌بر بحرین‌ و استمرار آن‌ تا زمان‌های‌ بسیار نزدیک‌ گردیده‌اند… از جمله‌ آن‌ که‌ سخنگوی‌ رادیو لندن‌  بی‌ بی‌سی‌  در ساعت‌ ۶/۴۵ دقیقه‌ روز ۴۸/۱۲/۲۵ در پاسخ‌ یکی‌ از شنوندگان‌، چنین‌ اعلام‌ می‌دارد:    نامه‌ای‌ از آقای‌محمدرضا راستی‌ از کویت‌ رسیده‌ که‌ مانند بسیاری‌ از شنوندگان‌ دیگر می‌نویسد، این‌ انگلیس‌ها کی‌ ازخلیج‌فارس‌ بیرون‌ می‌روند؟ آیا بحرین‌ مال‌ ایران‌ است‌ یا نه‌؟ این‌ پرسشی‌ است‌ که‌ یکی‌ از ساکنان‌ کویت‌ ازرادیو لندن‌، سخنگوی‌ دولت‌ استعماری‌ انگلیس‌ می‌کند. پاسخ‌ چنین‌ است‌: آقای‌ راستی‌، من‌ در این‌ باره‌، بارهاتوضیح‌ داده‌ام‌. دولت‌ انگلستان‌ اعلام‌ کرده‌ که‌ نیروهای‌ نظامی‌اش‌ را تا پایان‌ سال‌ ۱۹۷۱  از خلیج‌ بیرون‌ خواهد برد و هنوز هم‌ در این‌ طرح‌ تغییری‌ داده‌ نشده‌ است‌. اما در مورد تعلق‌ بحرین‌ به‌ ایران‌،اگر نظر مرا می‌خواهید گفته‌ام‌ و می‌گویم‌، بله‌ بله‌، نسبت‌ به‌ این‌ پرسش‌، آیا بحرین‌ مال‌ ایران‌ هست‌، یا نه‌…؟سپس‌ سخنگوی‌ رادیو لندن‌ بی‌ بی‌ سی‌ در پاسخ‌ پرسش‌کننده‌  محمدرضا راستی‌  این‌ طور ادامه‌ می‌دهد:   حتا تا حدود ۲۵-۳۰ سال‌ قبل‌، انگلیس‌ها در مورد بحرین‌ به‌ دولت‌های‌ مرکزی‌ ایران‌ نامه‌ می‌نوشتند و مثلامی‌گفتند با اجازه‌ی‌ شما می‌خواهیم‌ فلان‌ کار را بکنیم‌ و مسلماً اسناد آن‌ موجود است‌. این‌ قسمت‌ را که‌ برای‌نمایندگان‌ محترم‌ قرائت‌ کردم‌، متن‌ پاسخی‌ است‌ که‌ رادیویی‌ بی‌بی‌سی‌ لندن‌ برای‌ یکی‌ از ساکنین‌ کویت‌ گفته‌است‌.

نمایندگان‌ محترم‌ ملاحظه‌ بفرمایید که‌ بدین‌ ترتیب‌ هرگز ادعای‌ این‌که‌ حاکمیت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌طی‌ مدت‌ زمانی‌ قطع‌ گردیده‌ است‌ صحیح‌ نیست‌… با این‌ توضیحات‌، حال‌ چگونه‌ است‌ که‌ دولت‌ نسبت‌ به‌ جزئ لاینفک‌ از میهن‌ ما، با وجود این‌ همه‌ دلایل‌ متقن‌، به‌ آن‌ مرحله‌ از تردید در حاکمیت‌ ملی‌ نظر دوخته‌ است‌ که‌ تعیین‌ سرنوشت‌ این‌ جزو انفکاک‌ناپذیر… ایران‌ را، آن‌ هم‌ با این‌ کیفیت‌ به‌ عهده‌ی‌ آقای‌ اوتانت‌ و یا شورای‌امنیت‌ گذارده‌ است؟

بی‌گمان‌ نمایندگان‌ محترم‌ هنوز مفاد اعلامیه‌ی‌ اخیر وزارت‌ خارجه‌ را به‌ خاطر دارند… در آن‌ اعلامیه‌تصریح‌ شده‌ است‌ که‌ استعمار انگلیس‌ به‌ زور و تزویر، بحرین‌ را از مادر میهن‌ جدا نموده‌ است‌… بعد از سال‌های‌بسیار در زمان‌ وزارت‌ خارجه‌ شما چنین‌ اعلامیه‌ صادر شده‌. شما،سخن‌ تاریخ‌ را گفتید، سخن‌ هزاران‌ مردم‌ زجر دیده‌ی‌ بحرین‌ را گفتید. استعمار در پناه‌ دو بازوی‌ جنایتکارانه زور و تزویر و زندان‌های‌ هولناک‌ حاکم ‌خودکامه‌، نظامات‌ بردگی‌آور را بر هزاران‌ ایرانی‌ بحرین‌ تحمیل‌ نموده‌ است‌. گورستان‌های‌ بحرین‌ که‌ در آغوش‌خود هزارها شهید ایران‌پرست‌ را جای‌ داده‌ است‌، سیاه‌چال‌ها و زندان‌های‌ بحرین‌ که‌ هزارها زنان‌ و مردان‌ هم‌میهن‌ ما را در غل‌ و زنجیر کشیده‌ است‌، یادآور چنین‌ جنایت‌هایی‌ است‌. پرسش‌ ما این‌ است‌ که‌ دولت‌ با توجه‌به‌ چنان‌ اعلامیه‌ای‌ و با توجه‌ به‌ همه‌ی‌ صفحات‌ متعدد گزارش‌های‌ مبنی‌ بر استقرار حکومت‌های‌ ستمگر وجنایتکار در بحرین‌، چه‌ اقدامی‌ برای‌ برطرف‌ کردن‌ دو عامل‌ زور و تزویر و عوامل‌ ناشی‌ از آن‌ را در بحرین‌نموده‌ است‌؟

جناب‌ آقای‌ وزیر خارجه‌  گزارش‌ دولت‌ و نیز دویست‌ و شصت‌ صفحه‌ کتاب‌ مستندی‌ که‌ اداره‌ی‌ نهم ‌وزارت‌ خارجه‌ منتشر نموده‌ است‌، اعلامیه‌ی‌ واقع‌بینانه‌ای‌ که‌ در زمان‌ وزارت‌ شما منتشر گردید، همه‌ حکایت‌ دارد که‌ سال‌های‌ متمادی‌ است‌ که‌ بحرین‌ به‌ صورت‌ زندان‌ بزرگ‌ و هولناکی‌ برای‌ هزاران‌ هزار ایرانی‌ مقیم‌ درآن‌جا درآمده‌ است‌. اکنون‌ چگونه‌ دولت‌ می‌تواند درست‌ در میان‌ دیوارهای‌ همین‌ زندان‌ مخوف‌ و در زیرسایه‌ی‌ شوم‌ و دهشتناک‌ دژخیمان‌ استعمار انگلیس‌، رای‌ آزادانه‌ی‌ مردم‌ را جویا شود؟ مقررات‌ جهانی‌، رویه‌ بین‌المللی‌، ابتدایی‌ترین‌ اصول‌ دموکراسی‌، ایجاب‌ می‌کند  ابتدا غل‌ و زنجیر از دست‌ و پای‌ مردم‌ بحرین‌برداشته‌ شود، درهای‌ آن‌ زندان‌ بزرگ‌ باز شود، به‌ مردم‌ بحرین‌ اجازه‌ی‌ استنشاق‌ هوای‌ آزاد و تفکر آزاد داده‌شود و آن‌گاه‌ اگر اصرار داشته‌ باشید، تمایل‌ آن‌ها خواسته‌ شود. در چنان‌ شرایطی‌ همه‌ خواهند دید که‌ مردم‌ بحرین‌، هم‌آهنگ‌ فریاد زیستن‌ با ملت‌ و سرزمین‌ خود یعنی‌ ایران‌ را بر می‌دارند… در حالی‌ که‌ عملا آن‌چه‌ دربحرین‌ بررسی‌ خواهد شد، مطامع‌ و امیال‌ استعمار انگلیس‌ و عمال‌ فرومایه‌ی‌ آن‌ خواهد بود، نه‌ امیال‌ مردم ‌بحرین‌. هرگز چنین‌ اقدامات‌ و نتایج‌ حاصله‌ از آن‌ که‌ معارض‌ با حاکمیت‌ و مالکیت‌ ملت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ بحرین‌باشد، نمی‌تواند… نافذ و مورد قبول‌ ملت‌ ایران‌ و در نتیجه‌ نمی‌تواند مورد قبول‌ مردم‌ بحرین‌ باشد. به‌ ویژه‌ آن‌که‌دولت‌ بدون‌ کسب‌ مجوز قانونی‌ و برخلاف‌ قانون‌ اساسی‌، برای‌ تغییر حدود و ثغور کشور به‌ مراجع‌ غیرملی‌مراجعه‌ نموده‌ است‌

نمایندگان‌ محترم‌، با توجه‌ به‌ این‌ جهات‌ است‌ که‌ باید حساسیت‌ لحظات‌ خطیر کنونی‌ را دریافت‌ و باوجدان‌ بیدار و شهامت‌ اخلاقی‌ وظایفی‌ را که‌ هر یک‌ در پیشگاه‌ نژاد ایرانی‌… و هم‌ میهنان‌ ستم‌دیده‌ی‌ بحرینی‌به‌ عهده‌ داریم‌ ایفا کنیم‌. دیدگان‌ هزاران‌ ایرانی‌ جانباز که‌ به‌ امید روز یگانگی‌ هر چه‌ بیشتر بحرین‌ با “مادرمیهن‌”، در سرزمین‌ بحرین‌ جامه‌ی‌ شهادت‌ در برکرده‌اند و نیز دیدگان‌ دیگر شهیدان‌ راه‌ یگانگی‌ ملت‌ ایران‌، به‌سوی‌ ماست‌. دیدگان‌ میلیون‌های‌ ایرانی‌ به‌ سوی‌ ما دوخته‌ شده‌ است‌. آن‌ها به‌ ما چشم‌ امید دوخته‌اند که‌ آیادر راه‌ دفاع‌ از حق‌ حاکمیت‌… گام‌ بر خواهیم‌ داشت‌ و یا، داوری‌ تلخ‌ تاریخ‌ را برای‌ خود خریدار خواهیم‌ شد

ما متکی‌ به‌ پیمان‌ و میثاق‌ خود هستیم‌، ما چنین‌ می‌اندیشیم‌ که‌ این‌ سرزمین‌ مقدس‌، سرزمینی‌که‌ از هم‌ تفکیک‌ و جدایی‌ ندارد، نمی‌توانیم‌ گوشه‌ای‌ از این‌ سرزمین‌ را به‌ گوشه‌ای‌ دیگر از آن‌ رجحان‌ وترجیح‌ دهیم‌. ما باید جانباز و از خود گذشته‌ و فداکار باشیم‌. روی‌ هر وجب‌ از خاک‌ این‌ مملکت‌…، خون‌هزاران‌ شهید ریخته‌ شده‌، فداییان‌ بسیار، جانبازان‌ بسیار بوده‌اند که‌ این‌ وطن‌ و این‌ سرزمین‌ مقدس‌… رامحفوظ نگاه‌ داشته‌اند. بنا به‌ احساس‌ چنین‌ مسایلی‌ است‌ که‌ در این‌ لحظات‌ رنج‌آور و غم‌انگیز… اقدامات‌ دولت‌ را مطلقاً منطبق‌ با اصول‌ مسجل‌ حاکمیت‌ ملی‌ ایران‌ نمی‌دانیم‌… بنابراین‌ و به‌ سبب‌ این‌گونه‌اقدامات‌… گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌، هر پنج‌ تن‌ نماینده‌ی‌ پان‌ ایرانیست‌، دولت‌ را استیضاح‌ می‌کنند”.

 

متن‌ استیضاح‌ گروه‌ پارلمانی‌ پان‌ ایرانیست‌

به‌ گواهی‌ تاریخ‌، به‌ دلالت‌ مستندات‌ و دلایل‌ متقن‌ و دنیا پسند و غیرقابل‌ انکاری‌ که‌ وجود دارد و برخی‌ ازآن‌ها در مقدمه‌ی‌ مبسوط گزارش‌ تقدیمی‌ دولت‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ مندرج‌ است‌، بحرین‌ از نخستین‌هنگام‌ تاریخ‌ تاکنون‌، جزء لاتیجزای‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بوده‌ است‌. به‌ طوری‌ که‌ جزایر مزبور، به‌ عنوان‌ استان ‌چهاردهم‌ میهن‌ ما… اعلام‌ گردید و بر همین‌ اساس‌ برای‌ بحرین‌ و دیگر جزایر پراکنده‌ی‌ خلیج‌فارس‌،کرسی‌های‌ نمایندگی‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، پیش‌بینی‌ گردیده‌ است‌ که‌ اکنون‌ متأسفانه‌ جای‌ نمایندگان‌ آن‌در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ خالی‌ است‌. از سوی‌ دیگر، با توجه‌ به‌ این‌ که‌ مفهوم‌ و منطوق‌ اصل‌ سیاست‌ مستقل‌ملی‌، جز کوشش‌ و تلاش‌ برای‌ احقاق‌ حقوق‌ تاریخی‌ ملت‌ ایران‌ و طرد آثار هرگونه‌ سیاست‌ استعماری‌ چیزدیگری‌ نمی‌باشد…، قسمت‌ اخیر گزارش‌ دولت‌ که‌ به‌ عنوان‌ راه‌حل‌ مسأله‌ی‌ بحرین‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌تقدیم‌ گردیده‌ است‌، نقض‌ صریح‌ اصول‌ تمامیت‌ ارضی‌ و حاکمیت‌ ملی‌ است‌ و تعارض‌ آشکار با اصل‌ سیاست‌مستقل‌ ملی‌ دارد.

هم‌چنین‌ قسمت‌ اخیر گزارش‌ دولت‌ دلالت‌ دارد که‌ دولت‌ هیچ‌گونه‌ اقدامی‌ برای‌ ایجاد شرایط مناسب‌ وآزاد جهت‌ ابراز تمایل‌ طبیعی‌ مردم‌ بحرین‌ ننموده‌ است‌ و عملا نحوه‌ای‌ که‌ به‌ عنوان‌ کسب‌ نظر مردم‌ بحرین‌ درگزارش‌ دولت‌ منعکس‌ شده‌ است‌، جز انجام‌ یک‌ سلسله‌ تشریفات‌ به‌ سود سلطه‌ی‌ جابرانه‌ استعمار انگلیس‌ وشرایط خفقان‌آوری‌ که‌ استعمار و شیخ‌ دست‌نشانده‌ی‌ آن‌ در بحرین‌ به‌ وجود آورده‌ است‌، چیز دیگری‌ نیست‌.

بنابراین‌، با توجه‌ به‌ اهمیت‌ حساس‌ و تاریخی‌ موضوع‌ مورد بحث‌ و با توجه‌ به‌ مسئولیت‌ مشترکی‌ که‌ حسب ‌مقررات‌ قانون‌ اساسی‌، همه‌ی‌ اعضای‌ هیأت‌ دولت‌، برابر… ملت‌ ایران‌ دارند، بدین‌ وسیله‌ گروه‌ پارلمانی‌پان‌ایرانیست‌ به‌ جهات‌ یاد شده‌ در بالا، دولت‌ را استیضاح‌ می‌نماید.

 

و این گونه بحرین از خاک ایران جدا شد ولی دل های مردم آن سامان که ایرانیان هستند هم چنان برای بازگشت به آغوش میهن می طپد .

 

با سپاس از شما برای وقتی که در اختیار من گذاشتید.

از روشنگری حضرتعالی قدردانی می کنم.

www.sarzaminjavid.com

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

1 0
الهه   undefined 1397/2/31 15:37:55

با عرض ادب واحترام حضورشما آقای پریزاد:


نوشتار پرسش و پاسخ فوق بسیار عالی وآموزنده بود،از آن جهت که پرداخته است به رفع نقاط تاریک و ابهاماتی از تاریخ نه چندان دور وطنمان که آگاهی داشتن و دانستن آن لازمه ءهر ایرانی است از آنچه که در آن سالهای پیش از این گذشته است

سپاس بیکران از این همه تلاش بی وفقه حضرتعالی به جهت بالا بردن سطح آگاهی همه آنانی که عشق ایران را در سینه می پرورانند.



سربلند و پاینده باشید.

1 0
نیوشا   undefined 1397/2/30 19:15:04

از تلاش بی وقفه شما سپاس گزاریم
شما واقعا خستگی ناپذیر هستیدپاینده باشید

2 1
ایرانی   undefined 1397/2/30 17:10:20

سپاس جناب پریزاد از گفتگوی روشنگرانه تان
و سپاس از سرور یزدی برای شفاف سازی تاریخ