محل تبلیغ شما
تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها؛حصار گرگها، تاکتیکی برای ترور چهره های انقلابی

تاریخ خبر: 1397/4/5

تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها؛حصار گرگها، تاکتیکی برای ترور چهره های انقلابی

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

 

حصار گرگها، تاکتیکی برای ترور چهره های انقلابی

تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها

روایتهای مختلفی از یک تاکتیک کهنه سرویس اطلاعاتی شوروی سابق در بین کارشناسان و تحلیل گران مطرح هست؛ بعضی از آن به تاکتیک پرتاب به میان گرگها و بعضی دیگر پرتاب به میان گریزلی ها یاد کرده اند.

به گزارش تیترآزاد به نقل از گلستان ما، البته بعضی دیگر نیز معتقدند این تاکتیک در شوروی سابق مشهور به " پرتاب در میان گرگها " بوده و اکنون با توجه به نماد حزب روسیه واحد که متشکل از نیروهای سرویس اطلاعاتی شوروی سابق و کنونی روسیه است از آن به تاکتیک پرتاب به میان گریزلی ها یاد می کنند !

بعض کارشناسان مطلع معتقدند این تاکتیک جزو مرموزترین و پیچیده ترین تاکتیکهای هوشمند اف.اس.ب روسیه است که با توجه به پیشینه بهره گیری از آن، عمدتا برای خنثی کردن خبرنگاران و منتقدین و یا اجبار محترمانه ! اتباع و مامورین دیگر کشورها که دارای مصونیت هستند به ترک خاک روسیه و. .. طراحی شده است.

در این تاکتیک، اساسا نیازی به فراخوان، بازداشت، بازجویی و یا اخراج اجباری فرد نیست؛ بلکه بطور پنهانی و غیرملموس، در زندگی خصوصی و اجتماعی هدف نفوذ نموده و با تغییر بعضی روندها برای او مشکلات و بحران هایی رقم می زنند تا جایی که فرد یاد شده خود را در یک بن بست ویران کننده می بیند !

در چنین وضعیتی یاس و نا امیدی بر زندگی فردی و خانوادگی او سنگینی می کند و بدنبال آن با پیش آمدن مشکلات مالی، اداری، شغلی، کاری و حتی فاصله گرفتن دوستان و نزدیکان آن شخص و یا قطع ارتباط واحد اعزام کننده تبعه خارجی، احساس بسیار بدی بر او غلبه کرده و بلحاظ روحی و روانی تحت فشار بی سابقه ای قرار می گیرد و. ..

این وضعیت زمانی بغرنج تر می شود که برای این فرد، دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشند و فرد روز به روز خود را در مسیر بی بازگشت تری می بیند. ..!

عدم درک چنین وضعیتی از سوی نزدیکان آن فرد و عدم کمک به موقع و موثر، او را در یک وضعیتی شبیه افتادن و پرتاب کردن به میان گریزلی ها قرار می دهد که حتی امکان آه کشیدن را از او سلب می کند، چه برسد که بخواهد عملکرد دولت را نقد کند و یا بخواهد ماموریت محوله خود را انجام دهد!

زمان در این میان نقش بسیار بسزایی دارد و هر چه این مدت به درازا بکشد آثار مخرب جسمانی و روحی بیشتری بجای می گذارد و فرد در این حصار و زیر بار فشار روانی پنجه های گریزلی یا دچار اختلال روحی و روانی می شود، یا خودکشی می کند، یا فرار کرده و این کشور را ترک می کند و یا در خوشبینانه ترین وضعیت افسرده و گوشه نشین و... می شود.

بطور کلی فرد محبوس در قفس گریزلی ها به یک معنا به یک مرده تبدیل می شود که هر فردی را از دنیای آرامش به قفس جهنمی می کشاند و او خود را دائما در پشت میله های قفس و فشار های خُرد و تحقیر کننده درها و راهروها و اتاق های این مسئول و آن مسئول می بیند که وقیحانه شخصیت او را ترور می کنند !

و یا او را باور نمی کنند و به انواع عوارض روحی ناشی از این تاکتیک برچسب می زنند تا جایی که جدا شدن بند بند استخوان های خود را کاملا احساس و لمس کند.

این تاکتیک که از تاکتیک های ویژه و به روز رسانی شده برای عملیات های بدون نام و نشان و ردّ پاست؛ بقدری اثرگذار و دارای کارایی است که دیگر سازمانهای اطلاعاتی کشورها نیز آن را بومی نموده و تحت عناوینی دیگر در سطوح خاصی عملیاتی نموده اند. جنگ اطلاعاتی اخیر دو سرویس اطلاعاتی روسیه و آمریکا در مسکو و واشنگتن را در چارچوب همین تاکتیک می توان تحلیل کرد.

واشنگتن پست چند ماه پیش بود که طی مقاله ای تحت عنوان "روسیه دیپلمات های آمریکایی را در سراسر اروپا آزار می دهد" با نقل پیام های داخلی محرمانۀ میان سفارتخانه ها و وزارتخانه مدعی شده است که روسیه با ایجاد مزاحمت هایی مانند ورود به منازل، جابجا کردن اثاثیه، باز گذاشتن شیرهای آب، مدفوع کردن روی فرش ها و کشتن سگ خانگی، تعقیب مداوم و... اقدام به وارد کردن فشار بر کارمندان آمریکایی می باشد. البته روسیه با رد این ادعاها و بازگرداندن این اتهامات به خود آمریکایی ها؛ مدعی شده اند که اِف بی آی اقدام به آزار و اذیت دیپلمات های روسی می کنند و مزاحم فعالیت ها و اوقات فراغت آنان حتی زمانی که با خانواده هایشان هستند، می گردند.

این تاکتیک در بعض موارد خاص از جمله در نفوذ های بعض گروهکهای سیاسی تحت حمایت خارجی برای استحاله و براندازی نظام حاکم از طریق پرتاب کردن افراد و اشخاص نخبه انقلابی حامی نظام حاکم به چنین حصاری نیز بکار گرفته می شود تا این افراد با دست کشیدن از مواضع انقلابی خود، تن به همکاری با این گروهکهای برانداز دهند و یا با افتادن در پیچ و خم بدون بازگشت و بحران زده زندگی فردی و کاری دچار بحرانهای روحی و گوشه نشینی شوند و...

 

تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها

معروف است پرتاب میان گرگ ها یکی از تکنیک هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور طراحی کرد؛ در این تکنیک هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و مبارزان سیاسی-اجتماعی و تعالی طلبان نبود؛ بلکه به شکلی غیرمستقیم و نامریی، در زندگی آنها رخنه می کردند و برایشان گرفتاری ها و مشکلات، بن بست ها، یاس ها، نا امیدی ها  بدبختی های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و عاطفی و می ساختند و دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشیدند ...

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر آن قدر در میان مشکلات و بیچارگی هایش محاصره می شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هرآنچه در جامعه می گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج ها و مصیبت های فردی و خانوادگی اش قرار می گرفت که نهایتاً یا دیوانه می شد، یا خودکشی می کرد، یا فرار می کرد، و یا افسرده، روان پریش و گوشه نشین می شد؛ به هر حال تبدیل به یک آدم بی کنش و بی اثر می شد.

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی های شخصی می گفتند «گرگ ها»؛ گرگ هایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از گرفتاری و ناامیدی و و راهروهای دادگاه های عمومی و طلبکارهای بی رحم و عشق های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می کشاندند و نهایتاً او را محاصره خود گرفته و تکه پاره می کردند؛ تکنیک پرتاب میان گرگ ها بقدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب میداد که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورها نیز آن را بکار گرفتند و همچنان با علاقه بسیار بکار می گیرند.

تحلیل و تجویز راهبردی:

 وقتی ما با چنین تکنیکی آشنا می شویم فکر می کنیم که این تکنیک مختص آدم های ویژه، آزادی خواهان، مبارزان سیاسی-اجتماعی است. اما سخت در اشتباهیم. این تکنیکی است که ما خود به دست خودمان اجرا می کنیم و خودمان را میان گرگ ها پرتاب می کنیم.

چگونه می شود که میان گرگ ها پرتاب شویم، آن هم به دست خودمان؟ با هدف گذاری های متعدد و متضاد و غیرهوشمندانه.

بگذارید مثالی بزنم. یک زوج جوان را در نظر بگیرید، 28 و 24 ساله. به تازگی ازدواج کرده اند هر دو سر کار می روند، هر دو اضافه کاری هم می کنند. چرا که هدف گذاری کرده اند: ماشین فعلی شان را تبدیل کنند به دو ماشین خارجی با مدل بالا. هم خانه بخرند. هم دو دست مبلمان فوق العاده، یک مجموعه سینمای خانگی و ... کلی آرزوهای قشنگ.

اما مشکل اینجاست. به خاطر همین گرفتاری ها، آنقدر خسته، شتابزده، کلافه، نگران بابت بدهی ها و تغییرات قیمت ها هستند که 15 سال از زندگی شان می گذرد اما هیچ از زندگی نمی فهمند. بعد از 15 سال تبدیل شده اند به ماشین های تولید و مصرف پول. در این 15 سال نه فرصت کرده اند کنار هم بنشینند در آرامش چایی دارچینی بخورند و دو بیت از حافظ بخوانند. نه فرصت کرده اند بخشی از زندگی شان را صرف امور عام المنفعه و مردمی کنند و آن بخش از انسانیت شان را مجالی دهند برای شکوفا شدن. نه فراغتی برای خلوتی با خود و خدایشان.

این مساله فقط برای زندگی شخصی نیست. مدیران سازمان ها و مدیران ارشد کشورها نیز در معرض چنین خطای بزرگی هستند. مدیران ارشدی که سازمان و کشور خود را با انواع و اقسام مسایل پیش پا افتاده، غیرمهم، غیرراهبردی روبرو می کنند، عملا همکاران و شهروندان خود را میان گرگ ها پرتاب می کنند. بسیار مهم است که چه اهدافی را برمی گزینیم و چه زمان بندی ای برای آنان در نظر می گیریم. جستجوی همزمان اهداف متعدد و متضاد غیر مهم و  غیرکلیدی چه در عرصه زندگی شخصی، چه در حوزه مدیریت سازمانی و چه در حیطه کشورداری، آدمی را در معرض گرگ های درنده قرار خواهد داد. توان ما محدود است، اهدافی راهبردی، شریف و محدود انتخاب کنیم.

 

تین نیوز

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است