محل تبلیغ شما
كري:سيامستقيم دركنارگذاشتن مصدق واردشد

تاریخ خبر: 1395/8/8

كري:سيامستقيم دركنارگذاشتن مصدق واردشد

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

جان كري به عنوان دومين وزير خارجه امريكا به نقش مستقيم سيا در كودتا عليه دولت ملي محمد مصدق اعتراف كرد. وزير خارجه امريكا همچنين مي‌گويد امريكا به اميد تغييرات در سياست‌هاي ايران، با ايران توافق هسته‌اي را انجام داده است، هرچند در اين مورد مطمئن نيست. 

به گزارش «جوان»، كري در جلسه پرسش و پاسخ در مؤسسه سياست شيكاگو كه روز پنج‌شنبه برگزار شد، در پاسخ به اين سؤال كه آيا فكر نمي‌كند نوعي گشايش سياسي در قبال امريكا در ايران به وجود آمده است و آيا قصد سفر به ايران را دارد يا خير، گفت كه هنوز قصدي براي سفر به ايران ندارد ولي ايران واقعاً شايسته مطالعه است: « ايران يك كشور و تمدن 5 هزار ساله است، البته نه به عنوان يك كشور، بلكه به عنواي يك تمدن. » كري سپس به فكر نكردن امريكا در برخورد با تحولات ايران اشاره كرده و ادامه مي‌دهد: «حتي از سال 1979 به دليل اينكه ما آنطور كه بايد درباره اينكه داريم از چه كسي حمايت مي‌كنيم و چه اعمالي انجام داديم، حزم‌انديشي نكرديم، به‌هرحال انقلاب اتفاق افتاد.» كري افزود: «سيا به‌طور مستقيم در بركناري نخست‌وزير مصدق در سال 1953 دخالت داشت. پس ما (امريكا) در آنجا يك تاريخ داريم. در سال 1979 كه آنها سفارت ما را گرفتند و تعدادي را گروگان كردند، (اين اتفاقات) اثرات بزرگي بر سياست (داخلي) ما گذاشت كه يكي از دلايل اصلي باخت پرزيدنت كارتر به رونالد ريگان نيز همين بود. در اين بخش از پرسش و پاسخ، مدير جلسه از كري با خنده مي‌پرسد: «آيا ايراني‌ها متحد طبيعي ما هستند؟» كري معتقد است كه ايران و امريكا رابطه ندارند ولي داراي منافع مشترك هستند و براي توضيح اين منافع مشترك مي‌گويد: «بين آنچه «مردم پارس» ناميده مي‌شوند كه تعداد زيادي هم هستند با حكومت انقلابي كه يك رويكردي كاملاً افراطي در قبال جهان، امريكا و منطقه، دنبال مي‌كند، شكاف بزرگي وجود دارد. » 

وزير خارجه اوباما از كساني در ايران سخن گفته كه خواهان «ايراني متفاوت» هستند، ايراني كه به ادعاي او « با جهان تعامل مي‌كند، با مردم تعامل مي‌كند و با احترام و پذيرش وارد جامعه جهاني مي‌شود. » كري به اين ترتيب، تلويحا مي‌خواهد بگويد كه امريكا با اين بخش از جامعه ايران كه به ادعاي او «جمعيت بزرگي» هم هستند، اتحاد طبيعي دارد. البته كري مي‌گويد كساني هم در ايران هستند كه با توافق هسته‌اي با امريكا مخالفند و «با هرگونه تماسي با غرب مخالفت مي‌كنند.» به خاطر همين، تصويري كه وزير خارجه اوباما از ايران ارائه مي‌كند جامعه‌اي درگير تنش است: « بنابر اين نوعي تنش در آنجا وجود دارد. » همين تصوير بود كه دولت اوباما را به حمايت از اغتشاشات سال 1388 در ايران تهييج كرد. ظاهراً به همين دليل است كه وزير خارجه اوباما در بخش ديگري از اين جلسه پرسش و پاسخ كه پرسش‌هاي آن را دانشجويان مطرح مي‌كنند، تلويحاً مي‌گويد كه توافق هسته‌اي با ايران را به اميد تغيير در سياست خارجي ايران انجام داده است. كري مي‌گويد كه ايران بر اساس توافق هسته‌اي (برجام) تا 15 سال فقط اورانيوم 5 درصدي مي‌تواند توليد كند و اين مقدار اورانيوم نيز بيش از 300 كيلوگرم در ايران انباشت نخواهد شد. به گفته كري، ايران بر اساس برجام تعهد داده كه آژانس بر فعاليت‌هاي هسته‌اي‌اش نظارت كامل با دوربين‌ها و تجهيزات داشته باشد. او سپس به اين سوال پاسخ مي‌دهد كه تكليف امريكا با خطر هسته‌اي ايران بعد از انقضاي برجام چيست. 

او مي‌گويد كه اگر بعد از 15 يا 20 سال ايران تصميم گرفت كه كاري انجام دهد، «ما شروع به نشان دادن پرچم قرمز مي‌كنيم.» به گفته كري، امريكا در آن زمان نيز، زمان و ابزار‌هاي كافي براي فهميدن اينكه ايران چه فعاليت‌هايي انجام مي‌دهد، دارد: «اگر نياز باشد، ما همين ابزار‌هاي امروز را، 15 سال، 10 سال يا 20 سال بعد هم در اختيار داريم.» با اين حال، كري مي‌گويد كه اميد دارد، طي اين مدت ايران دچار تغيير شود: «مسئله اين است، آيا ايران در اين مدت، تصميم به تغيير خواهد گرفت؟ آيا اين تغيير همان تلاش‌هاي اصلاحي است كه روحاني دنبال مي‌كند؟ آيا آنها و منطقه طي اين مدت تصميم به تغيير خواهند گرفت؟ من مي‌گويم كه اميدوارم. البته من مي‌دانم كه خوش‌بين هستم ولي در طول 15 سال آينده تصميم داريم بسياري از اين اختلافات را حل كنيم. ما مي‌توانيم از اين قوم‌گرايي رها شويم...»

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

2 0
منوچهر یزدی   1395/8/11 07:06:13

آقای کری وزیر خارجه آمریکا یک چهره سیاسی علاقمند به ایجاد رابطه با ایران است و تلاش میکندیخ های موجود در روابط ایران و آمریکا را ذوب کند .
بدیهی است که گاه در بازی با کلمات به نظام اسلامی چراغ سبز نشان دهد .کری واقعه 28 مرداد را وسیله عبپر از بحران قرار داده و امریکا را مقصر قلمداد میکند .
در حالی که آقای کری خوب میداند که آمریکاییها در 25 مرداد اعلام حضور کردند و شکست خوردند و برای جلوگیری از انتشار این رسوایی اسناد دخالت سیا را از بین بردند ولی اسناد وزارت خارجه در دسترس و قابل مطالعه است .
در این اسناد و مکاتبات به روشنی دیده میشود که در 28 مرداد عوامل امریکا و انگلیس پنهان و از صحنه به دور بودند .
تنها مردم و ارتش توانستند که در یک حرکت غافلگیر کننده کشور را از تلاشی نجات دهند .
بنابر این آقای کری با تحریف تاریخ و گذاردن حبه قندی در دهان وزیر خارجه ایران قصد راه یابی بر برخی دل ها را دارد .
آقای کری میتواند به دخالت آشکار آمریکا در فروپاشی نظام پادشاهی ایران اذعان کند ولی سیاست روز اجازه این افشاگری نمیدهد.
بنابراین آقای کری یک سیاستمدار است نه یک مورخ یا محقق .
البته میتوان از تلاش ایشان برای آرام کردن فضای سیاسی قدر دانی کرد به شرط آن که دست از سر تاریخ بردارند .

0 0
شهرام یزدی - خلاصه دو بخش   1395/8/8 09:26:10

چنانچه مستندات وقایع مرداد 1332 با دقت مطالعه شود و نوشته های 3 کتاب مهم اسرار کودتا نوشته دکتر دونالد ان ویلبر و کتاب روزولت و کتاب " عملیات چکمه وود هاووس " با وقایع صحنه مقایسه گردد , خواهیم دید که آمریکایی ها از 25 مرداد به بعد حتی تماشاچی هم نبودند و فقط اخبار را از 2-3 خبرنگار و مخبر می گرفتند و لاغیر .

طراحی و اجرای عملیات 25 مرداد از ابتدا توسط افسران ایرانی انجام شد و آمریکایی ها فقط وظیفه حمایت سیاسی را داشتند نه بیشتر .
از 25 به بعد هم دو افسر ایرانی رابط سفارت بازداشت شدند و هیچ رابطه ای بین اعضای سیا با افسران مجری 28 مرداد نبود .

افسران ایرانی هم نه طرح مشخصی داشتند و نه فرماندهی متمرکز ولی با انگیزه مشترک برای اعمال قدرت برای اجرای احکام نخست وزیری سرلشگر زاهدی و عزل دکتر مصدق وارد میدان شدند و با حمایت غیر منتظره مردمی ظرف چند ساعت به موفقیت 100% رسیدند .

انتشار حکم انتصاب سرلشگر زاهدی از 26 تا 28 مردا در نشریات موجب آگاهی عمومی شده بود و مردم وارد میدان شدند . باقی قصه های آمریکایی برای تولید سوپرمن های یانکی در ایران بود نه واقعیت .
چنانچه مستندات وقایع مرداد 1332 با دقت مطالعه شود و نوشته های 3 کتاب مهم اسرار کودتا نوشته دکتر دونالد ان ویلبر و کتاب روزولت و کتاب " عملیات چکمه وود هاووس " با وقایع صحنه مقایسه گردد , خواهیم دید که آمریکایی ها از 25 مرداد به بعد حتی تماشاچی هم نبودند و فقط اخبار را از 2-3 خبرنگار و مخبر می گرفتند و لاغیر .

طراحی و اجرای عملیات 25 مرداد از ابتدا توسط افسران ایرانی انجام شد و آمریکایی ها فقط وظیفه حمایت سیاسی را داشتند نه بیشتر .
از 25 به بعد هم دو افسر ایرانی رابط سفارت بازداشت شدند و هیچ رابطه ای بین اعضای سیا با افسران مجری 28 مرداد نبود .

افسران ایرانی هم نه طرح مشخصی داشتند و نه فرماندهی متمرکز ولی با انگیزه مشترک برای اعمال قدرت برای اجرای احکام نخست وزیری سرلشگر زاهدی و عزل دکتر مصدق وارد میدان شدند و با حمایت غیر منتظره مردمی ظرف چند ساعت به موفقیت 100% رسیدند .

انتشار حکم انتصاب سرلشگر زاهدی از 26 تا 28 مردا در نشریات موجب آگاهی عمومی شده بود و مردم وارد میدان شدند . باقی قصه های آمریکایی برای تولید سوپرمن های یانکی در ایران بود نه واقعیت .

0 0
شهرام یزدی بخش دو   1395/8/8 08:55:42

بخش دوم گفتگو

شهرام یزدی : در مورد اصل 45 قانون اساسی مشروطه سؤال فرمودید که متن آن را خواندیم. این اصل در امور جاری مملکت صادق است و در متن آن ماده هم آمده " کلیه قوانین و دستخط های پادشاه در امور مملکتی . . . " . شخص دکتر مصدق چنین نظری در مورد اطلاق اصل 45 بر موضوع عزل خود نداشت. بحث اصلی بر سر اصل 44 و 46 است. در اصل 44 آمده
«شخص پادشاه از مسئولیت مبری است. وزرای دولت در هر گونه امور مسئول مجلسین هستند» و در اصل 46 نیز آمده
«عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایون پادشاه است».
در واقع چون دکتر مصدق طبق اصل 44 پادشاه را از مسئولیت مبری می¬دانست و معتقد بود که وزرا نسبت به مجلسین مسئول هستند پس لاجرم این مجلس است که باید رأی به عزل یا رأی به عدم اعتماد نخست¬وزیر بدهد و نه شخص پادشاه ولی پس از آن صراحت اصل 46 مطرح می¬باشد که ناقض نظر ایشان است.

سیاوش رهایی: در اصل 46 تخصیص داده شده است و در آن صراحتاً گفته شده «عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایون پادشاه است».
شهرام یزدی: آری با این حساب اصل 45 فقط در امور جاری مملکت است ولی در اصل 46 صراحت قانونی در مورد امکان عزل و نصب وزرا داریم پس ضرورتی به تفسیر سایر اصول نیست.
آقای دکتر مصدق در دادگاه نظامی فقط به اصل 44 استناد کرد و شاه را از مسئولیت مبری دانست. ضمن آن که گفت طبق قانون اساسی وزرا در برابر مجلس مسئول هستند، پس مسئولیت عزل و نصب نخست¬وزیر را وظیفه مجلس دانست و نه پادشاه که این تفسیر خلاف صریح اصل 46 قانون اساسی است.
ضمن آن که خود مصدق قبلاً می¬دانست که حکم پادشاه قانونی است زیرا در خاطرات " دکتر کریم سنجابی" آمده وقتی به مصدق گفتم اگر مجلس را منحل کنی شاه می¬تواند مستقیماً تو را عزل کند، مصدق در جواب می¬گوید « شاه جرأت ندارد » و نگفت شاه حق ندارد. زیرا همگان از جمله نمایندگان مجلس هم به مصدق گفته بودند که شاه حق عزل مستقیم شما را دارد و لذا انحلال مجلس را به صلاح ندانسته بودند.

جمال حسن¬زاده : با تفسیر دکتر مصدق زمانی که مجلس وجود نداشته باشد تکلیف عزل و نصب نخست¬وزیر با کیست؟
شهرام یزدی : اتفاقاً قاضی دادگاه نظامی همین سؤال را از مصدق می¬پرسد و می¬گوید در زمانی که مجلسین تعطیل باشند و نخست¬وزیر نیز به وظایف خود عمل نکند ، شر را چه کسی باید بکند؟
آقای دکتر مصدق صراحتاً می¬گوید هیچ کس! ! ! یعنی ایشان هیچ کس را برای صدور فرمان عزل قبول نداشت !

سیاوش رهایی: یعنی من مجلسین را منحل کردم و کسی هم دیگر نمی¬تواند مرا عزل کند؟
شهرام یزدی: بله یعنی من مجلسین را منحل می¬کنم و آنچه باقی می-ماند یک پادشاه فاقد اختیارست و یک نخست¬وزیری که به وظایفش عمل نمی¬کند و کسی هم نمی¬تواند عزلش کند.

سیاوش رهایی: این یعنی همان محمدعلی شاه
شهرام یزدی : آری دقیقاً. اینجاست که نقطه ضعف استدلال مصدق معلوم می¬شود. واقعیت اینست که وجود مقام پادشاه در قانون اساسی مشروطه برای رفع همین بن¬بست¬هاست.
ضمن آن که پادشاه وقتی مجلس را منحل می¬کند باید طبق قانون اساسی بلافاصله زمان تشکیل مجلس بعدی را مشخص کند و فرمان اجرای انتخابات بعدی را بدهد ولی آقای دکتر مصدق وقتی انتخابات مجلس هفدهم را برگزار کرد پنجاه و هفت کرسی را خالی گذاشت و در چند استان از جمله خراسان ، فارس و خوزستان اصلاً انتخابات برگزار نکرد. لذا از مجموع حدود 137 کرسی مجلس 57 کرسی تا انتهای دوره خالی ماند. یعنی کمی کمتر از نیمی از کل کرسی¬ها هرگز پر نشدند. به گونه¬ای که اگر تنها حدود 10 نفر از مجلس خارج می¬شدند مجلس از رسمیت می¬افتاد و از این رو نمایندگان گاه با خروج 5 تا 10 نفر ابستراکسون می¬کردند.
از سوی دیگر دکتر مصدق استدلال حقوقی خود را نه نزد نمایندگان نهضت ملی مطرح کرد و نه نزد وزرای کابینه و نزدیکان سیاسی¬اش و اساساً ایشان وجود فرمان را مطرح نمی¬کند چه رسد به تفسیر آن . وی وجود فرمان را از همه کتمان می¬کند چون با این فرمان تمام قدرت قانونی وی سلب می شد . . .

جمال حسن¬زاده : آخرین حرف دکتر مصدق این بود که گفت من فکر کردم فرمان جعلی بوده است.
شهرام یزدی: بله بعدها اعلام کردند که من در مورد اصل فرمان مشکوک بودم. اگر ایشان در مورد جعل بودن یا نبودن فرمان شک داشت چرا از پادشاه استعلام نکرد ؟ !
چرا با یک تلگراف یا تلفن صحت آن را جویا نشد ؟ ! چطور توانست با تلگراف به سفرای ایران در روم و بغداد دستور دهد که به استقبال پادشاه نروند ولی نمی¬توانست از سفیر بخواهد که به دیدار شاه بروند و از چند و چون فرمان سؤال کنند؟ و بپرسند آیا شما چنین فرمانی را صادر کرده¬اید؟
مصدق حتی می¬توانست از رئیس دفتر شاه یعنی هیراد استعلام کند ولی به جای سؤال ، ایشان را بازداشت کرد. آقای دکتر مصدق برای از بین بردن پادشاهی پهلوی کاملاً عزم خود را جزم کرده بود.

سیاوش رهایی: آقای دکتر مصدق همان روز یا روز بعد در رسانه¬ها در مورد فرمان عزل چیزی نگفت؟
شهرام یزدی : اصلاً مطلبی گفته نشد.

سیاوش رهایی: پس در رسانه¬ها اعلام کردند که کودتا شده؟
شهرام یزدی: تنها اعلام کردند کودتایی در دست وقوع بوده که با بیداری دولت و ارتش ناکام مانده است.

سیاوش رهایی: کودتا را به شاه نسبت دادند؟
شهرام یزدی: خیر گفتند کودتا از سوی گارد شاهنشاهی تدارک دیده شده بود.

سیاوش رهایی: آیا آن را به خروج شاه نسبت دادند؟
شهرام یزدی: خیر زیرا در آن ساعات که اعلامیه صادر شد هنوز نمی¬دانستند که پادشاه ایران کجاست؟ فکر می¬کردند شاه هنوز در کلاردشت است.

سیاوش رهایی: مطلب دیگری که مطرح می¬شود این است که امور اداری باید در ساعات اداری انجام شود. ساعت 1 بامداد ، ساعت اداری نیست که سرهنگ نصیری حکم عزل را ابلاغ کرده ! آیا این استدلال درست است؟
شهرام یزدی: دکتر مصدق و اعضای نهضت ملی یک بار در تیر 1331 در ماجرای استعفای مصدق و انتصاب احمد قوام به نخست¬وزیری با صدور اعلامیه و تظاهرات در مقابل حکم شاه ایستادند و 30 تیر را آفریدند و لذا مقاومت مجدد ایشان دور از انتظار نبود. بنابراین در مرداد 32 لازم بود که در مورد امکان شورش مجدد طرفداران دکتر مصدق پس از ابلاغ حکم عزل ایشان پیش¬بینی¬هایی صورت گیرد. به این دلیل تصمیم بر این شد که همزمان با ابلاغ حکم عزل هم ارتباط ایشان با اطرافیان قطع شود و هم وزرا و نمایندگان نهضت ملی که در تیر 1331 مردم را به تظاهرات فراخوانده بودند بازداشت شوند و ارتش خود را برای واکنش حزب توده آماده کند.
علی¬رغم این توضیح فرض می¬کنیم که استدلال شما را پذیرفته و فرض می¬کنیم که 25 مرداد کودتاست و می¬پذیریم که فرمان شاه در زمان نامناسب با نیروی نامناسب و توسط فرد نامناسب ابلاغ شده است. ولی این سؤال مطرح می¬شود که اگر پادشاهی خواست نخست¬وزیر نافرمان خود را عزل کند و فرمان را هم در ساعت نامناسب ابلاغ کند آیا این کودتاست یا قیام است یا تنها ابلاغ یک فرمان با پیش¬بینی عواقب اجتماعی و سیاسی آن است؟ اول باید دید چه کسی رفتار قانونی می¬کند و کدام یک رفتار فراقانونی و غیرقانونی ؟ حکم قانونی بود یا رد حکم ؟
با این اوصاف حتی اگر بپذیریم که 25 مرداد کودتا بوده باید پرسید آیا 28 مرداد هم کودتا بوده است؟ در 28 مرداد که همه می¬دانستند حکم نخست¬وزیری به نام زاهدی خورده است. . . ! ؟ پس چه کسی کودتا کرده . . . ؟ ! آیا اقدام زاهدی برای اجرای فرمان شاه کودتا بود یا اقدامات مصدق با وجود عزل از نخست¬وزیری و اطلاع از غیرقانونی بودن اقداماتش ؟ آن کسی که کودتا کرد و قصد داشت قدرت برتر را به زیر بکشد مصدق بود که جلو حکم شاه ایستاد . . . !
حکمی که بر اساس اصول قانون اساسی صادر شده بود و به لحاظ حقوقی نافذ بود. مصدق علی¬رغم این که حقوقدان بود و می¬دانست از لحظه ابلاغ حکم دیگر نخست¬وزیر نیست باز هم به ستاد ارتش دستور مقاومت در برابر نصیری و زاهدی و شاه را صادر کرد و رئیس ستاد را از وجود حکم عزل بی¬خبر گذاشت ! ! ! حتی ریاحی رئیس ستاد که شایعه عزل مصدق و نصب زاهدی را شنیده بود در مورد صحت و سقم موضوع پس از 25 مرداد به مصدق مراجعه می¬کند ولی باز هم مصدق به دروغ وجود فرامین فوق را کتمان می کند . اگر ریاحی خبر از احکام داشت نمی¬توانست مقاومت کند و ارتش را به خیابان¬ها بیاورد ! همین عمل مصدق نوعی کودتا علیه شاه بود که با مقاومت ارتش و طرفداران شاه در 28 مرداد با شکست مواجه شد.

سیاوش رهایی : حال لازم است که به ادامه بحث بپردازیم. فرمان را بحث کردیم و عملیات آژاکس را هم در گفتگوی قبلی مطرح کردیم. آقای دکتر مصدق سرهنگ نصیری را بازداشت می¬کند و اعلامیه می¬دهد که کودتا شده ! حال بهتر است بپردازیم به وقایع 25 تا 28 مرداد. در این چند روز چه گذشت؟
شهرام یزدی: آقای دکتر مصدق ساعت 1 شب دستور بازداشت سرهنگ نصیری را به ریاحی رئیس ستاد ارتش می¬دهد. ریاحی طی تماسی با " سرهنگ عزت¬اللّه ممتاز" مسئول حفاظت از خانه دکتر مصدق و فرمانده تیپ دوم کوهستانی (پادگان جمشیدیه) تهران ، از وی می¬خواهد که سرهنگ نصیری را جلب کند. سرهنگ ممتاز که در کلانتری نزدیک خانه دکتر مصدق مستقر بود ، با نیروهای خود اطراف منزل دکتر مصدق را محاصره می¬کند و سرهنگ نصیری را متوقف و به ستاد ارتش هدایت می¬ کند و در آنجا سرتیپ ریاحی دستور بازداشت وی را صادر می¬کند.

سیاوش رهایی: آقای دکتر مصدق ابتدا فرمان را که می¬گیرد رسید می¬دهد؟
شهرام یزدی: بلی. فرمان از طریق سرهنگ نصیری به گماشته آقای دکتر مصدق تحویل شده و وی آن را به مصدق تحویل می¬دهد و بلافاصله دکتر مصدق رسیدی با این عنوان صادر می¬کند که « دستخط همایونی واصل شد ». (نقل به مضمون)

سیاوش رهایی: پس از طی این مراحل بالاخره سرهنگ نصیری بازداشت می¬شود؟
شهرام یزدی: بله. سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی بود. در ستاد ارتش ریاحی از نصیری می¬پرسد که شما به چه دلیلی تشریف آوردید؟ نصیری به جای آن که بگوید حامل فرمان همایونی بودم می¬گوید امریه داشتم! ریاحی می¬پرسد مگر تو امریه بیار و ببر بودی؟ آن هم در یک نیمه شب و با 4 کامیون سرباز!؟
نصیری دستپاچه می¬شود و ریاحی حکم بازداشتش را صادر می-کند. این در حالی است که نصیری امریه نداشت و حامل فرمان پادشاه بود. اگر گفته بود حامل فرمان بودم ، ریاحی می¬پرسید چه فرمانی و او می¬توانست بگوید حامل فرمان عزل دکتر مصدق و آنجا همه چیز فاش می¬شد و ریاحی دیگر نمی¬توانست وی را بازداشت کند. این خطای بزرگ نصیری در آن شب بود. البته نصیری آن شب خطای دیگری هم کرد که قرار بود وی صبر کند تا سرهنگ آزموده با چند کامیون سرباز دیگر به وی بپیوندد و با هم به منزل مصدق بروند که آزموده تأخیر کرد و نصیری زودتر رفت و بازداشت شد.
البته اقدامات ارتشی¬ها در 25 مرداد به دادن فرمان ختم نمی¬شود. در جای دیگر چند کامیون حامل تعدادی سرباز، درجه¬دار و افسر مأمور بازداشت دکتر فاطمی ، سرتیپ ریاحی ، سرهنگ ممتاز و تعدادی از وزراء و نمایندگان مجلس می¬شوند که دستگیری سرتیپ ریاحی و ممتاز در منزلشان انجام نمی¬شود و تنها تعدادی مانند دکتر فاطمی و زیرک¬زاده نماینده مجلس و. . . بازداشت می¬شوند. این اقدامات نیز با دستگیری نصیری نقش بر آب و متوقف می¬شود و افراد بازداشتی ساعت پنج صبح آزاد می¬شوند.

تلاش¬ها پس از شکست کودتای 25 مرداد
سیاوش رهایی: 4 کامیون سرباز همراه نصیری برای آن بود که مورد استفاده قرار گیرد.
شهرام یزدی: بله قرار بود اگر مقاومتی شد از سربازان استفاده کند. از سویی قرار بود این چند کامیون خانه مصدق را محاصره کنند تا بعداً رفت و آمدی نشود و با چند کامیون دیگر هم که آزموده می¬آورد قرار بود بروند ستاد ارتش را تصرف کنند و سرتیپ باتمانقلیچ را به جای سرتیپ ریاحی بر جای ریاست ستاد ارتش بنشانند تا بقیه دستورات ستاد ارتش صادر شود.
آن شب چون از قبل به آقای دکتر مصدق خبر داده بودند که کودتایی توسط افسران گارد شاهنشاهی در دست وقوع است وی آمادگی کامل داشت.
افسری به نام " سروان مهدی همایونی" ( سرگرد بعدی ) از افسران گارد شاهنشاهی و عضو سازمان افسران حزب توده که نفوذی حزب توده در گروه افسران وفادار به پادشاه و سلطنت¬طلب و دست راست" سرهنگ آزموده" از رهبران عملیات 25 مرداد بود، خبر وقوع کودتا و فهرست کامل افسران شرکت¬کننده را به افسران رابط خود گفته و آنها نیز "سرهنگ مبشری" افسر ارشد سازمان افسران را مطلع کرده و وی نیز موضوع را به "کیانوری " می¬گوید و دکتر کیانوری نیز با تلفن شخصی خانواده دکتر مصدق تماس گرفته و موضوع را به اطلاع ایشان می¬رساند. دکتر مصدق نیز نام تمام افسران حاضر در عملیات را یادداشت کرده و شبانه به اطلاع سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش می¬رساند. سرتیپ ریاحی نیز سرهنگ ممتاز فرمانده تیپ دوم کوهستانی و "سرهنگ شاهرخی" فرمانده تیپ یکم زرهی را به حالت آماده¬باش در آورد و در مکان¬های مهم شهر مستقر نمود. از جمله حضور در اطراف منزل مصدق ، رادیو تهران ، ستاد ارتش و غیره بود.
سروان همایونی قبلاً در مورد میتینگ¬های گروه افسران سلطنت¬طلب گزارشات مبسوطی به مبشری داده بود و گفته بود که نیت این اجتماعات چیست. لذا حزب توده اهداف افسران گارد و سایر سازمان¬های ارتشی در آن را می¬دانست و لذا نشریات حزب در 22 مرداد 32 خبر کودتای قریب الوقوعی را منتشر و افسران سازمان افسران را به حالت آماده¬باش درآورده و در اطراف منزل مصدق افسرانی را برای کسب خبر مأمور کرده بودند( منبع مصاحبه با ستوان عمویی از افسران سازمان نظامی حزب توده ) .
سرتیپ ریاحی با اطلاع از اسامی افسران دستور بازداشت همه آنها را صادر کرده و تا صبح اکثر قریب به اتفاق آنها را بازداشت می¬کند. به گونه¬ای که ظهر روز 25 و سپس 26 مرداد نام تمام افسران بازداشتی و تحت تعقیب در روزنامه اطلاعات چاپ شده است. نام¬هایی چون "سرهنگ محمد حسن اخوی" ، "سرهنگ زند کریمی" رئیس ستاد تیپ دوم کوهستانی، "سرهنگ اسکندر آزموده" فرمانده هنگ تیپ دوم کوهستانی، " سرهنگ حمیدی "نایب رئیس بخش گذرنامه شهربانی، "سرهنگ منصورپور" رهبر اسکادران سوار نظام ، " سرهنگ روحانی" رئیس ستاد تیپ سوم کوهستانی، "سرهنگ هادی کسرایی" فرمانده گارد شاهنشاهی در رامسر، "سرهنگ نعمت¬اللّه نصیری "فرمانده گارد شاهنشاهی و چندین افسر و تعدادی غیرنظامی مانند "رحیم هیراد" رئیس دفتر مخصوص شاه ، "سلیمان بهبودی" رئیس دربار شاه ، " ابوالقاسم امینی " کفیل وزارت دربار و تعدادی دیگر از افسران صف . جالب آنکه که سفارت آمریکا و ایستگاه سیا در تهران تنها نام 6 نفر از آنها را می-شناخت و از نام و مأموریت سایرین اطلاع نداشت. زیرا افسران ایرانی ضرورتی برای معرفی همکاران خود و مأموریت شان حس نمی کردند و نمی خواستند آمریکایی ها از محدوده حمایت از طرح خارج و وارد جزئیات شوند .

سیاوش رهایی : دکتر مصدق می توانست در مورد اصالت فرمان از هیراد رئیس دفتر شاه سئوال کند ؟
شهرام یزدی : بله ، آقای دکتر مصدق هرگز از هیراد نمی¬پرسد که تو فرمان¬ها را به دستور شاه نوشتی یا با فشار افسران تحریر کردی تا معلوم شود فرامین تقلبی بوده و فرمان شاه نیست و یا فرمان اصیل است. بعداً هم ایشان در محکمه نظامی در برابر همین سؤالات پاسخ¬های سفسطه¬ آمیزی می¬دهد که موجب خنده حاضرین در دادگاه می¬شود.
یکی از صحنه¬های زشت تاریخ صبح روز یکشنبه 25 مرداد در منزل دکتر مصدق و توسط ایشان انجام می¬شود. آقای دکتر مصدق ساعت شش بامداد اعضای هیأت دولت را برای تشکیل جلسه فوق-العاده به منزل خود دعوت می¬کند ولی قبل از ورود ایشان اطلاعیه¬ای به نام هیأت دولت نوشته و برای اداره رادیو می-فرستد که همان روز ساعت هفت و نیم صبح پخش می¬شود.
آقای دکتر مصدق هیأت دولت را خیلی خلاصه و بدون جزئیات در جریان اصل کودتا می¬گذارد ولی در مورد متن فرمان و وجود فرمان شاه و این که اطلاعیه¬ای از جانب هیأت دولت نوشته شده و در رادیو قرائت می¬شود نمی¬گذارد و وزیران تا مدت¬ها بعد و بعضی تا پس از بازداشتشان در جریان وقایع قرار نمی¬گیرند. این نشان می¬دهد که دکتر مصدق برای نظر وزرای خود اهمیت و احترام قائل نبود تا ایشان را از مسائل مطلع کند و یا نظرشان را بخواهد. بعد از هیأت دولت نیز با نمایندگان فراکسیون نهضت ملی نیز همین رفتار می¬شود و ایشان نیز بعدها در زندان یا در جراید خبر ابلاغ فرمان عزل را می¬فهمند.

سیاوش رهایی : طرفداران و یاران دکتر مصدق بعد از دریافت خبر کودتا چه کردند ؟
شهرام یزدی : همان روز ساعت 5 بعد از ظهر نهضت ملی مجلس و دکتر فاطمی و عده¬ای دیگر میتینگی جلو منزل دکتر مصدق در خیابان کاخ برگزار می¬کنند که طی آن سخنرانی¬ها اعلام می¬کنند که شاه فراری شده و این فرار به منزله استعفاست و ما باید به فکر جانشین وی باشیم. دکتر شایگان نیز می¬گوید آن تحفه¬ای که قرار بود به تهران بیاید به بغداد رفت و بی¬حرمتی¬های دیگر ! ! !
البته بحث تغییر نظام سلطنتی به جمهوری را هم مطرح می¬کنند. از همان صبح روز 25 مرداد مصدق به فکر تشکیل شورای سلطنت می¬افتد تا در کوتاه مدت جانشین محمدرضا شاه را مشخص کند و از سویی برای تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر نظام پادشاهی در ایران برنامه¬ریزی می¬کند و حتی با تلگرافی به استان¬ها در مورد آمادگی برای یک رفراندوم و احتمال دعوت از بزرگان و معتمدین شهرها آماده¬باش می¬دهد.

سیاوش رهایی: قصد داشتم همین سؤال را بپرسم. آیا دکتر مصدق به دنبال براندازی نظام پادشاهی بود؟
شهرام یزدی: شک نکنید . وی چنین کرد ولی نتوانست به هدفش برسد. ایشان از 25 مرداد ابتدا گارد شاهنشاهی را منحل و خلع سلاح کرد و فرماندهانش را بازداشت نمود. کاخ¬های شاه را پلمب کرد. من با فردی به نام شمس آشنا شدم که در آن ایام استوار بوده و شاهد حضور دکتر فاطمی در کاخ شاه و اتاق خواب شاه و ملکه ثریا بوده است. وی از رفتار شنیع ایشان و جملات و کلمات رکیک فاطمی در حالی که لباس زیر ملکه ثریا را به دست داشت سخن¬ها در یاد داشت و می¬گفت رفتار فاطمی آن قدر زشت بود که سربازان ، درجه¬داران و افسران حاضر در محل از شنیدن آنها شرمسار و خجل می¬شوند و تا امروز از خاطرشان نمی¬رود.

سیاوش رهایی: شخص دکتر مصدق چطور! ایشان نظرش چه بود؟ زیرا دکتر فاطمی خیلی تندرو بود!
شهرام یزدی: دکتر فاطمی دست راست مصدق بود و مصدق از همه کارهایش مطلع بود. مگر می-شود فاطمی بدون اطلاع مصدق درب کاخ را پلمب کند، به سفرای ایران در رم و بغداد تلگراف کند و بگوید به استقبال شاه نروید و دکتر مصدق بگوید من نمی¬دانستم ؟ ‍! ؟ ! چنین چیزی حتی در مخیله انسان هم نمی¬گنجد.
وقتی مخالفین شاه به مجسمه¬های وی حمله می¬کنند، مأمورین شهربانی مقاومت می¬کنند و جلو این کار را می¬گیرند. از مهاجمین عده¬ای با مصدق تماس می¬گیرند و از مقاومت شهربانی گله می¬کنند. مصدق دستور می-دهد تا فرماندار نظامی تمام نیروهای شهربانی را از خیابان¬ها جمع کند تا مردم به راحتی مجسمه¬ها را پائین آورند. مصدق بعداً در محکمه نظامی می¬پذیرد که خودش با دوستانش در حزب ایران تماس گرفته تا ایشان مجسمه¬ها را پائین آورند.
مصدق برای از بین بردن پادشاهی پهلوی قدم¬های مؤثری برداشت. دستور داد تا نام شاه را از سلام صبحگاهی ارتش برداشتند. پخش سرود شاهنشاهی از رادیو و تلویزیون را ممنوع کرد.
از آذربایجان با ستاد ارتش تماس می¬گیرند که تکلیف ما با توده¬ای¬ها و مردمی که علیه پادشاه جوان شعار می¬دهند چیست؟ رئیس ستاد ارتش به دستور مصدق اعلام می¬کند چون مردم از فرار شاه منزجر هستند و به خیابان¬ها ریخته¬اند و ما نمی¬توانیم کاری کنیم ، شما هم اقدامی نکنید و با این کار فضا را برای سایر اقدامات علیه شاه مهیا می¬کند.
درب کاخ¬ها را پلمب کردند. شفاهاً هم اعلام جمهوری کردند. رئیس گارد شاهنشاهی در رامسر را هم دستگیر کردند. رئیس دفتر شاه را گرفتند. وزیر دربار شاه را هم دستگیر کردند. نامش را از سرود خط زدند. مجسمه¬اش را پائین آوردند. وی را فراری خطاب کردند. به سفیر گفتند به ملاقاتش نرود. دیگر چه باید می-کردند؟ در طول سه روز چه حرکت دیگری باقی مانده بود که مصدق و یارانش نکردند؟
تشکیل مجلس مؤسسان و شورای سلطنت هم جزء برنامه¬های آینده¬شان بود که فرصت نمی¬شود. مصدق در محکمه نظامی به نبودن فرصت اعتراف می¬کند. حتی یک بار هم با شاه تماس نمی¬گیرند تا هدف از سفر و تکلیف جانشین موقت را از وی جویا شوند ! حتی در مورد نامه و فرمان هم سؤالی نمی¬کنند. در محکمه نظامی آقای دکتر مصدق دلایلی را اقامه می¬کند که باعث خنده حضار می¬شود. مثلاً می¬گوید اگر من فرمان را می¬پذیرفتم که هیچ ولی اگر نمی¬پذیرفتم شاهنشاه ناراحت می¬شدند و من مجبور می¬شدم با ایشان مخالفت کنم و چنین و چنان پس از ایشان کسب تکلیف نکردم و . . . ! ! !
این حرف¬ها که گفته می¬شود مضحک و خنده¬آور و حتی تأسف¬آور هستند. این مطالب متأسفانه حقایقی است که در محکمه نظامی گفته شده و تا هر کسی خودش نخواند به راحتی باور نمی¬کند. سفسطه¬های ایشان در محکمه نظامی واقعاً در شأن یک رهبر سیاسی و یک دکترای حقوق نیست.
دکتر مصدق در مورد کارهای دکتر فاطمی می¬گوید ، فاطمی به دلیل بازداشت توسط گارد شاهنشاهی در بامداد 25 مرداد عصبانی بوده است و بعد اضافه می¬کند در هیچ کجای دنیا آدمی را که از روی عصبانیت قتل کند اعدام نمی¬کنند! ! !
جناب رهایی شما خود حقوق¬دان هستید ، آیا فرد قاتل عصبانی را اعدام نمی¬کنند ؟ ! ؟ !
در همین جا سرهنگ آزموده دادستان دادگاه نظامی مصدق را مورد خطاب قرار می¬دهد و می¬گوید آقای دکتر مصدق شما در تمام این موارد همین قدر آگاه و مطلع هستید ؟ ! ؟ ! چطور قاتل عصبانی اعدام نمی¬شود. . . ! ؟
به نظر من سؤال اینجاست چرا شما به وزیری که عصبانی است اجازه می¬دهید برود و درب کاخ¬ها را پلمب کند و با سفرای ایران در روم و بغداد چنین تماس¬هایی بگیرد ! ؟ ! ؟

سیاوش رهایی: جناب یزدی ، آیا در 28 مرداد عملیات آژاکس ادامه یافت یا نه؟
شهرام یزدی: خیر

سیاوش رهایی: آن نیروهایی که در 28 مرداد به خیابان¬ها آمدند خودجوش بودند و یا برنامه¬ریزی شده بود؟
شهرام یزدی: من با کمی تأخیر پاسخ شما را می¬دهم. ولی اول اجازه می¬خواهم در مورد مسائل 25 تا 28 مرداد مطالبم را تکمیل کنم.
اول آن که در 25 مرداد به محض آن که سرهنگ نصیری بازداشت شد و خبر آن از ایستگاه تهران CIA در سفارت آمریکا به ایستگاه نیکوزیا در قبرس و از آنجا به واشنگتن رسید، بلافاصله فرمان لغو عملیات و دستور خروج افسران CIA از ایران صادر شد.
اداره مرکزی سیا در پیامی به افسران حاضر در ایران اعلام می دارد " عملیات آزمایش شد و به شکست انجامید " و انگلستان نیز اعلام می دارد " باید متأسف باشیم که نمی توانیم به جنگ ادامه دهیم " . . . ! ( اسرارکودتا – ص 82 )لذا افسران آمریکایی فقط از صبح روز یکشنبه 25 مرداد به دنبال این بودند که چگونه ایرانیان را از سفارت و پناهگاه¬های سفارت خارج کنند و چگونه از ایران خارج شوند.

سیاوش رهایی: برنامه جایگزین نداشتند؟
شهرام یزدی: خیر، در گزارش ویلبر مشخصاً آمده که ایستگاه تهران سیا به ریاست روزولت هیچ برنامه مشخص و مصوبی نداشتند و لذا مقامات وزارت امور خارجه آمریکا تصمیم می گیرند که آقای هندرسون را برای رفع و رجوع قضیه به سراغ دکتر مصدق بفرستند. البته سفیر 25 مرداد در ایران نبود و 26 مرداد به ایران بازگشت که من در ادامه خواهم گفت.
اردشیر زاهدی در خاطراتش می¬گوید صبح روز 25 مرداد تنها کاری که توانستیم انجام دهیم آن بود که از طریق یکی از دوستانمان از روی فرمان نخست¬وزیری سرلشگر زاهدی عکس بگیریم و از روی نگاتیو آن چند نسخه عکس چاپ کنیم (در غیاب دستگاه فتوکپی) و جلسه¬ای با حضور خبرنگاران خارجی در تهران - که در هتلی اقامت داشتند و متمرکز بودند- در تپه¬های فرمانیه تشکیل داده و تصویر فرمان را بین آنها توزیع کنیم و آنها را از موضوع عزل مصدق و انتصاب زاهدی مطلع نمائیم تا منتشر کنند . البته ویلبر این عمل را هم به مأموران سیا نسبت می دهد که چندان معقول نیست و با اظهارات اردشیر زاهدی که جزئیات امر را هم تشریح می کند سازگار نیست .
اولین روزنامه ایرانی که بعد از ظهر 25 مرداد شایعه نصب زاهدی را منتشر کرد اطلاعات است که من روزنامه¬اش را دارم ولی موضوع را به گونه¬ای منتشر کرده که خیلی قابل فهم و دقیق نیست و توضیحی واضح ندارد . خبرگزاری¬های خارجی البته موضوع را به خوبی منتشر می¬کنند و در رادیوها و روزنامه¬های خود منعکس می¬سازند. از این رو تعدادی از روزنامه¬های ایرانی از این طریق از اصل موضوع باخبر شده و عده¬ای اصل فرمان را پیدا می¬کنند.
از روز 26 و سپس 27 مرداد چندین روزنامه مستقل و مخالف دولت از جمله "کیهان" ، " ستاره اسلام" ، "آسیای جوان"، "مرد آسیا "، "ملت ما" ، "ژورنال دو تهران"، "شاهد" و "داد" و تعدادی دیگر نسخه¬های عکس¬برداری شده و یا تایپی فرمان را چاپ می¬کنند و حتی روی آن گزارش¬هایی می¬گذارند و به این طریق بسیاری از مردم از موضوع مطلع می¬شوند و خبر دهان به دهان در سراسر کشور از جمله میان ارتشیان منتشر می¬گردد.( اسرار کودتا – ص 83 ) ضمناً پیام رادیویی محمدرضا شاه نیز از رادیو بغداد پخش می¬شود که در آن به موضوع فرامین و مقاومت مصدق اشاره می¬شود.
در واقع قدم اول زاهدی، ابلاغ فرمان به مردم بود که انجام شد و در قدم دوم با نزدیکانش دست به مشاوره زد.






وقایع روز 26 مرداد
سیاوش رهایی : واکنش مردم در این ایام چه بود ؟
شهرام یزدی : روز دوشنبه 26 مرداد تظاهرات ضد شاه از سوی ملیون و توده¬ای¬ها گسترش می¬یابد و مجسمه¬های محمدرضا شاه و رضاشاه مورد تعرض مردم قرار می¬گیرد که داستانش را قبلاً تعریف کردم.
آقای دکتر مصدق در محکمه نظامی با دفاع از کار خود در مورد مجسمه¬ها می¬گوید آری من این کار را کردم زیرا مجسمه و مجسمه¬سازی در شرع مقدس اسلام حرام است. ضمناً من در مورد مجسمه رضاشاه که مزدور انگلیس بود گفتم که پائین بیاورند و در مورد محمدرضا شاه دستوری ندادم. در صورتی که وقتی در دادگاه از فرمانداری نظامی و ستاد ارتش رؤسا و فرماندهان برای شهادت می¬آیند جملگی می¬گویند صحبت از مجسمه¬ها بود. بحثی در مورد مجسمه رضاشاه و محمدرضا شاه به تفکیک نبود. مصدق در دادگاه می¬گوید من خودم به حزب ایران گفتم که مجسمه¬ها را پائین آورند تا کس دیگری به آنها بی¬احترامی نکند. ! ! !
عین این حرف¬ها در محکمه نظامی گفته و درج شده ! من از خود نمی¬گویم. برای مسخره کردن دکتر مصدق هم نمی¬گویم. این مطالب عین تاریخ است. سپس دکتر مصدق در دادگاه می¬گوید : " بابت مجسمه¬ها هر بلایی می¬خواهید سرم بیاورید ، در قوانین هیچ مطلبی در مورد مجسمه گفته نشده است...! ؟ ! و من پای حرف خود می¬ایستم..." ! ! !

جمال حسن¬زاده : به این می¬گویند شارلاتانیسم.
شهرام یزدی: در روز 26 مرداد غیر از چاپ فرمان نخست¬وزیری زاهدی در چند روزنامه ، هندرسون هم به ایران می¬آید و از دکتر مصدق برای 27 مرداد تقاضای ملاقات می¬کند که مورد قبول دکتر مصدق قرار می گیرد و ایشان جلسه هئیت دولت را کنسل می کنند تا دیدار با سفیر آمریکا به موقع انجام شود .
زاهدی نیز تصمیم می¬گیرد تا برای مذاکره با فرماندهان نظامی سه استان اصفهان، گیلان و کرمانشاه و انتقال پایگاه مبارزاتی خود به یکی از این سه استان، افرادی را تعیین کند که اردشیر زاهدی علی¬رغم مخالفت پدرش داوطلب سفر اصفهان می-شود. اردشیر زاهدی به اصفهان می¬رود و با "سرهنگ ضرغام " مذاکره می¬کند. وی نیز برای همکاری با زاهدی اعلام آمادگی کامل می¬کند و قرار می¬شود زاهدی به اصفهان برود و پایگاه مبارزاتی تشکیل دهد و با کمک استان¬های دیگر به تهران حمله¬ور شوند تا حکومت مصدق سقوط کند. البته در اصفهان فرصتی بود تا زاهدی اعلام نخست¬وزیری کند و احتمالاً در تهران هم ارتش علیه مصدق قیام کند که به دلیل وقایع 28 مرداد 32 نیازی به این اقدامات نشد.
"سرهنگ تیمور بختیار" هم از کرمانشاه با نیرویی بزرگ به سمت تهران حرکت کرد که پیش از رسیدنش، دولت زاهدی مستقر شد و به نیروی وی نیازی نشد. تیمور بختیار توسط سرهنگ عباس فرزانگان به این کار ترغیب شده بود. (وی پس از 28 مرداد به سرتیپی ارتقأ یافت و دومین فرماندار نظامی تهران پس از 28 مرداد شد . بعداً وی اولین رئیس سازمان امنیت کشور - ساواک – شد ولی به مرور به فکر سرنگونی شاه افتاد . . . )
در گزارش ویلبر نیز به موضوعات پیش گفته اشاره شده و نوشته که این فکر مورد تأیید روزولت بوده و علاوه بر این روزولت روی حمایت روحانیت برای صدور اعلامیه ای در دفاع از شاه و فرامینش حساب باز می کند که در عمل فرصت چنین کاری نشد ولی احتمالا ً روحانیون از تجمعات ضد مصدقی در 28 مرداد حمایت کرده اند .
با این اوصاف می¬توان دریافت که هیچ یک از گروه¬های حاضر در صحنه برنامه¬ای برای 25 مرداد به بعد نداشتند و وقایع اتفاق افتاده متفاوت با برنامه زاهدی و روزولت و آمریکایی¬ها بود. نه گروه زاهدی ، نه گروه افسران حاضر در 25 مرداد و نه آمریکایی¬ها و افسران CIA هیچ یک طرحی برای تداوم راه خود و برای 28 مرداد در تهران نداشتند ، جز زاهدی که به فکر قیام از سایر استان¬ها بود.
در روز 26 مرداد دولت جایزه 10 هزار تومانی برای دستگیری زاهدی تعیین می¬کند. این در حالی است که آقای دکتر مصدق می¬دانست که نخست¬وزیر قانونی زاهدی است.
فکر تشکیل شورای سلطنت هم 26 مرداد اعلام می¬شود و در جراید منعکس می¬گردد. مصدق برای این موضوع حتی دیداری با اعضای احتمالی شورای سلطنت مانند مرحوم استاد علی¬اکبر دهخدا داشته است.

وقایع مهم سه¬شنبه 27 مرداد

در روز سه¬شنبه 27 مرداد 32 برنامه¬ریزی و مذاکرات جدی آقای دکتر مصدق و دکتر صدیقی و افراد دیگر برای رفراندوم تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر نظام پادشاهی شروع می¬شود و دکتر صدیقی با تلگرافی به استان¬ها و استانداران ، آنها را برای تمهید مقدمات آماده می¬کند.
در 27 مرداد حزب توده تظاهرات بسیار بزرگی در تهران و بعضی شهرستان¬ها برگزار می¬کند که به مراتب از روزهای 25 و 26 مرداد وسیع¬تر و شدیدتر و بسیار سرنوشت¬ساز بود. توده¬ای¬ها تمام شهر را گرفته بودند و پلاکاردهای بزرگی برای تبلیغ جمهوری دموکراتیک در تهران زده بودند. پرچم شوروی را نیز در میدان توپخانه روی دیوار بزرگی نصب کرده بودند که توجه بسیاری از شاهدین را جلب کرده و موجبات وحشت عمومی از نفوذ آشکار شوروی در ایران را فراهم آورده بود .

سیاوش رهایی : ملاقات هندرسون و دکتر مصدق بالاخره کی اتفاق افتاد و موضوع مذاکرات چه بود ؟
شهرام یزدی : هندرسون سفیر آمریکا در ایران که 26 مرداد وارد تهران شده بود، عصر روز 27 مرداد به دیدار مصدق می¬رود و در بدو ورود به ایشان می¬گوید که من امروز در خیابان¬ها دیدم که قدرت دست حزب توده است و نه در دست دولت شما و...! ! !
دکتر مصدق همان جا متوجه خطای سیاسی خود می¬شود و در حضور هندرسون ضمن تماس با دکتر صدیقی وزیر کشور و سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش به فرماندار نظامی و شهربانی دستور می¬دهد که خیابان¬ها را از توده¬ای¬ها خالی کنید. وقتی دستور جمع کردن توده¬ای¬ها از خیابان¬ها به فرمانداری نظامی می¬رسد، افسران ، درجه¬داران و سربازان فرماندار نظامی و شهربانی با شدت بسیار بیشتری از آنچه در دستور آمده بود به تظاهرات-کنندگان توده¬ای حمله می¬کنند. به گونه¬ای که در تهران "سرگرد اکبر زند" از وفاداران به پادشاه ، وقتی فرمان خالی کردن خیابانها از توده ای ها را می گیرد ، 2 گروهان سرباز را جمع می¬کند و به آنها می¬گوید: «... مملکت دارد از دست می¬رود و به دست حزب توده می¬افتد. می-خواهند شاه را از مملکت اخراج و حکومت را در دست گیرند. من قصد سرکوب آنها را دارم . هر کس داوطلب است پشت سر من بیاید و هر کس نمی¬خواهد برود داخل پادگان و...».
تمام سربازان تفنگ¬های خود را به علامت موافقت بالا می-برند و حرکت می¬کنند و تظاهرات خیابانی توده¬ای¬ها را به شدت سرکوب می¬کنند به گونه¬ای که در خاطرات و گزارشات متعدد از جمله خاطرات کیانوری ، گزارش هندرسون و چند کتاب خاطرات اعضای حزب توده مانند "خاطرات سروان ماشااللّه ورقا" و نوشته های "سروان محمدجعفر محمدی" و حتی تعدادی از نیروهای ملی از آن شدت عمل نقل شده است. از جمله کیانوری در خاطراتش نوشته آن شب 600 رابط حزب توده دستگیر شدند. از آنجا که حزب توده شاخه¬ای و سلولی بود با حذف 600 رابط میانی عملاً رابطه نیروهای ستادی حزب با نیروهای صف قطع می¬شود و لذا حزب برای 28 مرداد نمی¬تواند با بدنه نیروهای خود تماس بگیرد و تظاهرات خیابانی را برنامه¬ریزی کند. از این رو برنامه تظاهرات گسترده و حتی مسلحانه برای 30 مرداد روز جمعه برنامه¬ریزی می¬شود که پنجشنبه شب 29 مرداد لغو گردید.
من سه سال قبل با فردی آشنا شدم که در مرداد 32 جوانی 18 – 19 ساله بوده و از جمله افرادی بوده که در تظاهرات حزب توده در 27 مرداد 32 توسط شهربانی بازداشت می-شود. از ایشان پرسیدم شغل شما چه بود؟ گفت تظاهرات. عرض کردم منظور کاری است که از آن طریق کسب درآمد کنید. گفت ما کاری نداشتیم و فقط از صبح در اختیار حزب توده بودیم، یک روز باید میتینگ برگزار می¬کردیم و پرچم بالا می¬بردیم و یک روز به میتینگ¬ها حمله می¬کردیم و پرچم پائین می¬آوردیم و. . . ! ! !

سیاوش رهایی: و پول می¬گرفتیم!
شهرام یزدی: شاید ولی در این مورد چیزی به من نگفت. شغل ایشان و صدها نفر دیگر برگزاری میتینگ¬های حزب توده و یا برهم زدن میتینگ¬های سایر گروه ها بود. در 27 مرداد شهربانی ایشان و عده دیگری را سرکوب و بازداشت می¬کند ولی به دلیل شلوغی بازداشتگاه¬ها به زندان نمی¬برد. شهربانی این عده را در شامگاه 27 مرداد در دشت¬های جنوب غرب تهران کنار یک جاده روستایی رها می¬کند. این عده تا صبح به دلیل درد و خستگی و تاریکی هوا به خواب می¬روند و صبح از طریق افراد گذری متوجه جای خود شده و پیاده تا تهران و منازلشان می¬روند. لاجرم اکثر ایشان ظهر 28 مرداد به منزل رسیدند و به دلیل خستگی می-خوابند.
پس نیروهای حزب توده در 28 مرداد پراکنده شده بودند، عده¬ای در زندان و عده¬ای در منازل مشغول استراحت و درمان خود بودند و به مراکز حزب مراجعه نمی¬کنند و لاجرم برنامه¬ای برای حضور در خیابان¬ها و مبارزه با نیروهای نظامی و مردم قیام-کننده نداشتند. با این اوصاف حزب توده تنها می¬تواند برای جمعه 30 مرداد برنامه تظاهرات مسلحانه اعضای حزب و اعضای سازمان افسران را پیش¬بینی کند که آن هم در شامگاه 29 مرداد کنسل شد. اوضاع کشور در آن ایام همواره همین بود.


دیدار مهم هندرسون و دکتر مصدق
سیاوش رهایی : مصدق یا هندرسون در گفتگوهایشان در مورد کودتا موضعی نگرفتند ؟
شهرام یزدی : هندرسون در ملاقات با دکتر مصدق به وی اطمینان می-دهد که سفارت رابطه¬ای با نیروهای کودتای 25 مرداد نداشته و آنها را حمایت نکرده است. ضمناً هیچ ایرانی در سفارت آمریکا حضور ندارد و سوم آن که آمریکا می¬خواهد فصل جدیدی از روابط با ایران را پایه¬ریزی کند.
آقای دکتر مصدق در این جلسه برعکس جلسات قبل با کت و شلوار رسمی و مانند یک سردار فاتح حضور پیدا می¬کند و با این کار قصد داشته پیروزی¬اش را به رخ هندرسون بکشد. وی در سخنانش هم به دفعات دخالت آمریکا در کودتا را مورد تأکید و اشاره قرار می¬دهد که موجب ناراحتی هندرسون می¬شود. دکتر مصدق کاملاً در جریان وقایع قرار گرفته بود زیرا افسران بازداشتی 25 مرداد خصوصاً سرهنگ زند کریمی در روزهای 25 تا 27 مرداد اعتراف کرده بود که با سفارت آمریکا و افسران CIA در مورد کودتا در تماس بودند و لاجرم اخبار آن روزی چند نوبت و تازه تازه به دکتر مصدق رسیده بود.
هندرسون در این جلسه سعی می¬کند تا فضای جلسه را به سمت تجدید روابط فی¬مابین برای آینده سوق دهد. زیرا آمریکا و انگلیس و حتی اکثر نیروهای ایرانی فکر نمی¬کردند تا چند ماه آینده اتفاقی بیافتد که طی آن مصدق از قدرت خلع شود و ناچاراً به سمت ایجاد دوستی جدید با مصدق می¬روند. در این زمینه می¬توانید به مکاتبات سفارت آمریکا با وزارت امور خارجه آمریکا و مقامات امنیتی این کشور مراجعه کنید.

سیاوش رهایی : گروه افسران 28 مرداد در این ایام چه می کردند ؟
شهرام یزدی : در 27 مرداد چند شایعه و خبر در میان مردم و افسران ارتش گسترش می¬یابد که باعث می¬شود افسران به فکر چاره¬ای برای نجات خود بیافتند و حتی به افسران جدیدی مراجعه کرده و آنها را از دودلی برهانند تا آنها نیز همکاری کنند. کاری که کاملاً نتیجه داده و توانست افراد بی¬طرف را هم به خیل افسران قیام¬کننده و طرفدار پادشاه پیوند دهد.
خبر اول آن که شایع می¬شود قرار است تعدادی از افسران کودتا در 30 مرداد اعدام شوند و تعداد کثیری از افسران وفادار به پادشاه بازداشت و از ارتش اخراج شوند. ضمناً شایع می¬شود که برای این کار 22 چوبه دار در محوطه شهربانی برپا شده است. این خبر را من در روزنامه¬های آن دوره دیدم و کسی هم آن را تکذیب نکرد ولی از طرفی با توجه به روحیات دکتر مصدق بعید است که ایشان اجازه اعدام این تعداد افسر را حتی با محاکمه صحرایی و به فوریت بدهد که شما هم قبول دارید. در نهایت معلوم نشد که سرنوشت این 22 چوبه دار چه بود و من نیز تاکنون نتوانستم از صحت و سقم وجود دارها و سرنوشتشان مطلبی پیدا کنم.
خبر دوم مربوط به تظاهرات وسیع حزب توده در تهران و شهرستان¬های بزرگ و کوچک در 25 تا 27 مرداد بود که نشان از قدرت بالای این حزب و برنامه¬های مخرب آن می¬داد.
موضوع دیگری که یک زنگ خطر و هشداری برای افسران و سیاسیون طرف¬های مختلف بود و باید در جای خود به آن اشاره می¬شد مربوط به تظاهرات و رژه حزب توده در 30 تیر 1332 بود. در این روز که اولین سالگرد شهدای 30 تیر 1331 بود قرار شد صبح نیروهای وابسته به جبهه ملی در بهارستان رژه بروند که تعدادشان حدود 2 تا 3 هزار نفر برآورد شده بود ولی عصر که نوبت رژه حزب توده شد حدود 20 هزار نفر رژه رفتند که مورد توجه بسیاری از یاران و مخالفان دکتر مصدق قرار گرفت. همگان به این نتیجه رسیدند که این قدرت حزب توده خطرناک¬تر و افسار گسیخته¬تر از آنست که اگر روزی این حزب بخواهد کودتا کند، نیروهای دولتی طرفدار مصدق و طرفدار پادشاه بتوانند آن را مهار کنند. پس با این حساب یک جای کار مصدق ایراد دارد که چنین خطری را آزاد گذاشته است. آماری که اعلام شد ممکن است قدری اغراق¬آمیز باشد ولی این همان آماری است که از منابع رسمی و در هیأت دولت مطرح می¬شود و "عبدالحسین مفتاح "در کتاب خود « راستی بی¬رنگ است » به آن اشاره می¬کند.
با این اوصاف مردم و افسران در روزهای 27 و 28 مرداد بسیار آشفته و تپیده و از سرانجام کار کشور هراسان بودند.
به همین دلیل از ساعت 30¬:¬8 صبح روز چهارشنبه 28 مرداد تهران به مرور شلوغ شده و مردم بصورت کاملاً خودجوش در دستجات کوچک 20–30 نفری در میادین و چهارراه ها تجمع می¬کنند و آرام آرام شعارهایی به نفع محمدرضا شاه ، پادشاه جوان کشور سر می¬دهند. حتی ویلبر نیز در گزارش خود به این تجمعات خود جوش فاقد رهبری اشاره می کند. مطلبی که مورد تأیید چند تن از مورخین آمریکایی هم هست . این دستجات کوچک به آرامی تا ظهر و عصر بزرگتر شده و شعارها نیز وسعت و شدت می¬یابند. ( اسرار کودتا – صفحات 84 تا 88 ) دکتر صدیقی خود شخصاً برای مشاهده این گروه ها به خیابان ها می رود و به دکتر مصدق و ستاد ارتش خبر می دهد. این¬ها مردمی هستند که از حرکات حزب توده عصبانی هستند و وحشت کرده¬اند، از کارهای دکتر مصدق نگرانند و ناامید شده¬اند، از خروج دراماتیک شاه از کشور متعجب و از مسببین آن ناراحت¬اند و می¬دیدند که سلطنت پهلوی در شرف نابودی است و از سویی از وضعیت اقتصادی ناراضی¬اند و بالاخره از تظاهرات هر روزه و تشنج دائمی در کشور خسته شدند و مجموعه این عوامل باعث شده بود که به خیابان¬ها آمده و اعتراض خود را علنی و آشکار بیان کنند. این گروه همان اکثریت خاموشی بودند که تا آن روز عمدتاً ساکت بوده و در تحولات روزمره نقش فعال نداشتند.
اما در 27 مرداد اتفاق دیگری نیز می¬افتد که طی آن عده¬ای از افسران ناراضی دست به اقدامی برای کنترل گردان تانک M24 سلطنت¬آباد می¬زنند تا از تانک¬های آن برای روز 28 مرداد استفاده کنند. گردان تانک سلطنت¬آباد حدود 36 تانک شرمن M4 و M24 آمریکایی داشت که جمعی تیپ 1 زرهی به فرماندهی" سرهنگ رستم نوذری" واقع در پادگان قصر بود. این تانک¬ها قوی¬ترین تانک¬های ایران در آن دوران بودند. رستم نوذری – فردی که ویلبر به اشتباه نامش را جزو بازداشت شدگان 25 مرداد آورده - نیز از افسران بی طرف ولی متمایل به گروه افسران وفادار به مصدق که به دلیل همین وفاداری به این سمت گمارده شده بود. با این حال در این ایام مانند بسیاری از افسران دیگر و از ترس غلبه حزب توده به سمت نیروهای سلطنت طلب چرخش کردند و نقش بسیار مهمی در پیروزی قیام 28 مرداد به عهده گرفتند .
حدود ساعت 10 تا 11 شب سرهنگ رستم نوذری فرمانده تیپ 1 زرهی پادگان قصر به پادگان سلطنت¬آباد مراجعه و افسران نگهبان را به صورت غیرقانونی تغییر می¬دهد و بعد از این تغییر بین ساعت 1 تا 5 صبح ابتدا 4 تانک شرمن راهی شهر می-شوند. (منبع راز پیروزی کودتای 28 مرداد نوشته محمدجعفر محمدی ـ سروان ارتش و عضو سازمان افسران حزب توده و مأمور به اسلحه¬سازی حزب)

وقایع روز چهارشنبه 28 مرداد 1332 – روز سرنوشت
صبح 28 مرداد نیز به دستور سرهنگ نوذری – که با تعدادی از افسران دیگر همراهی می شد - تعداد زیادی از تانک¬های مذکور از پادگان خارج می¬شوند که تصور می¬رفت برای سرکوب تظاهرات ضد دولتی باشد. علاوه بر این " سرهنگ اکبر دادستان " رئیس انتظامات پادگان سلطنت¬آباد و افسر توپخانه که پسرخاله شاه ایران و از خاندان سلطنت بود نیز به همراه تعدادی افسر بازنشسته و احتمالاً شاغل با حضور در این پادگان بر خروج تانک¬ها نظارت می¬کند. این دستور سرهنگ نوذری بدون امریه¬ای از سوی رئیس ستاد ـ سرتیپ تقی ریاحی ـ مبنی بر مجوز خروج تانک-ها بوده ولی کسی سؤال یا مقاومت نمی¬کند و فرمانده گردان تانک علی¬رغم اعتقادش به دکتر مصدق با خروج تانک¬ها همراهی نیز می¬کند و حتی به مأموریتی برای سرکوب تظاهرات می¬رود که توفیقی پیدا نمی¬کند. وی تصور می¬کرده که نوذری امریه¬ای از سوی سرتیپ ریاحی دارد.
این تانک¬ها همان¬هایی هستند که وارد شهر شدند و به خانه مصدق ، ستاد ارتش ، اداره رادیو و مرکز شهربانی اعزام می-شوند. سرهنگ اکبر دادستان بعد از 28 مرداد فرماندار نظامی تهران شد.

سیاوش رهایی: این افسران چه برنامه¬ای داشتند؟ از جایی دستور می¬گیرند یا شخصاً این کار را انجام می¬دهند؟
شهرام یزدی: هیچ طرح از پیش تعیین شده¬ای نبوده ولی به مرور و قدم به قدم افسران با توجه به امکانات در دسترس خود برنامه¬ای برای تسلط بر نقاط حساس شهر مثل ستاد ارتش و رادیو و اعلام نخست¬وزیری زاهدی می¬ریزند و اجرا می¬کنند. مهم¬ترین منطقه اداری و نظامی تهران در مرکز شهر بین خیابان فردوسی و حافظ در شرق و غرب و سپه و نادری (خیابان سرهنگ سخایی کنونی) در جنوب و شمال بود که اغلب ادارات مهم از جمله وزارت امور خارجه، باشگاه افسران و ستاد ارتش در آنجا بود. اگر افسران بر این نقطه مسلط می¬شدند هم زاهدی می¬توانست نخست¬وزیری خود را اعلام و کارش را آغاز کند و هم سرتیپ ریاحی عزل و سرتیپ باتمانقلیچ می¬توانست ستاد ارتش را به کنترل درآورد و ضمن تماس با فرماندهان مراکز نظامی ایران در سراسر کشور، کنترل تهران و کل کشور را به دست گیرد و چنین نیز کردند . جالب آن که واکنش منفی هم از جانب مردم و فرماندهان نظامی سراسر کشور صورت نگرفت.

سیاوش رهایی : برخورد تانک ها و مردم ظاهراً موجب درگیری در سطح شهر نشده است ؟
شهرام یزدی : برعکس ، در تهران وقتی تانک¬ها به مردم می¬رسند، ابتدا مردم متوحش می¬شوند ولی عده¬ای افسر از درون تانک¬ها بیرون می¬آیند و نقل به مضمون می¬گویند « ای مردم شما می¬توانید در پناه این تانک¬ها با دشمنان محمدرضا شاه مبارزه کنید و...» و مردم به تانک¬ها پیوسته و سوار تانک¬ها شده، شعار می¬دهند و به سمت مرکز شهر حرکت می¬کنند.
در اولین برخورد میان مردم و ارتش، طرفین به هم می-پیوندند و با هم تظاهرات می¬کنند. این صحنه یک کودتا نیست. در کودتا بین مردم و نیروهای نظامی درگیری رخ می¬دهد. حال آن که اینجا برخوردی صورت نمی¬گیرد.

سیاوش رهایی : واکنش دولتی ها در برابر حضور تانک ها و تظاهرات مردم در سطح شهر چه بود ؟
شهرام یزدی : وقتی اخبار سطح شهر در مورد تظاهرات مردم و شعارهایشان به دکتر صدیقی و سپس سرتیپ ریاحی رئیس ستاد می-رسد وی فرمان سرکوب مردم را به فرماندار نظامی تهران ـ سرهنگ حسینقلی اشرفی ـ صادر می¬کند. سرهنگ اشرفی ابتدا اقدام کرده و دسته¬هایی را برای سرکوب مردم به شهر گسیل می-کند ولی بعد از مدتی به دکتر صدیقی می¬گوید ما هر چه نیرو به شهر گسیل می¬کنیم به مردم می¬پیوندند. ما دیگر به سربازان و افسران خود اطمینان نداریم. !
دکتر صدیقی وزیر کشور وقت در بخشی از خاطراتش می¬نویسد «.... وقتی ما این جملات را از اشرفی شنیدیم یقین کردیم نقشه¬ای در کار است... لذا با سرتیپ ریاحی تماس گرفتیم و...»!!!
سرتیپ ریاحی حدود ظهر وبعد از ظهر 28 مرداد برای سرکوب مردم «گروه ضربت» تشکیل می¬دهد و فرماندهی آن را به " سرتیپ کیانی " معاون خود می¬دهد. گروه ضربت در خیابان¬ها به نیروهای شهربانی می¬رسند. نیروهایی که در آن ساعت تحت فرماندهی" سرتیپ محمد دفتری" ـ نوه خواهر دکتر مصدق ـ بودند. دفتری طی صحبت¬هایی گروه ضربت را وادار به ترک مخاصمه می¬کند.

سیاوش رهایی : سرتیپ محمد دفتری با چه قدرتی توانسته چنین کند ؟
شهرام یزدی : وضعیت سرتیپ دفتری در آن ایام شنیدنی است. نام سرتیپ دفتری جزو افسران 25 مرداد بود. وقتی می¬خواستند او را بازداشت کنند چون از بستگان دکتر مصدق بود قرار شد از ایشان اجازه بگیرند. ولی دفتری در روز 28 مرداد خود شخصاً به منزل دکتر مصدق می¬رود و گریه¬کنان می¬گوید عموجان من به شما وفادارم ولی می¬خواهند مرا بازداشت کنند. دکتر مصدق هم که اوضاع شهربانی و فرماندار نظامی را ناآرام یافته بود، بلافاصله وی را به ریاست شهربانی و فرماندار نظامی تهران معرفی می¬کند و قرار می¬شود شهربانی را از " سرتیپ مدبر" تحویل گیرد. سرتیپ مدبر به تازگی از شهربانی استعفا کرده بود و قرار بود روز 28 مرداد به دستور دکتر مصدق ، " سرتیپ شاهنده" به جای وی رئیس شهربانی شود. یعنی در یک روز دکتر مصدق 2 رئیس شهربانی معرفی می¬کند. اول شاهنده و دوم محمد دفتری.
سرهنگ اشرفی نیز از آنجا که به دستور صریح دکتر صدیقی و سپس دکتر مصدق مبنی بر شلیک مستقیم به تظاهرکنندگان اطراف شهربانی عمل نکرد به دستور دکتر مصدق از فرمانداری نظامی تهران خلع و سپس توسط رئیس دژبان ستاد ارتش – " سرهنگ حسینقلی سررشته" - بازداشت می¬شود و سرتیپ دفتری جای وی را می¬گیرد. اشرفی می¬گوید من نمی¬توانم به سوی برادرانم شلیک کنم.
وقتی دکتر صدیقی وزیر کشور با سرتیپ مدبر تماس می¬گیرد تا خبر معرفی دفتری را بدهد ، مدبر می¬گوید سرتیپ دفتری مشغول آشنا شدن با افسران است. بدین ترتیب سرتیپ دفتری از فرماندهی گارد گمرک به ریاست شهربانی منصوب می¬شود و نیروهای شهربانی را که ذاتاً طرفدار پادشاه جوان و مخالف جدی قدرت گرفتن توده¬ای¬ها بودند را در اختیار قیام قرار می¬دهد. حمایت نیروهای شهربانی از محمدرضا شاه به گونه¬ای بود که وی بعدها شخصاً از نیروهای شهربانی تقدیر و تشکر کرد و به حقوقشان افزود. سروان فراری ماشااللّه ورقا در خاطراتش به تفضیل از نقش شهربانی در وقایع مرداد 32 و میزان تعجب شاه و سایرین از این وفاداری می¬نویسد و آن را تجلیل می¬کند. ماشااللّه ورقا نیز عضو سازمان افسران حزب توده و رئیس اداره آگاهی شهربانی بود.
سرتیپ محمد دفتری در حالی رئیس شهربانی می¬شود که در یک جیب حکم ریاست شهربانی از مصدق داشت و در جیب دیگر حکمی از سرلشگر زاهدی. بعد از 28 مرداد نیز اولین رئیس شهربانی زاهدی شد.

ستاد فرماندهی افسران قیام کننده
سیاوش رهایی : آیا افسران قیام کننده 28 مرداد هیچ هماهنگی و فرماندهی نداشتند ؟
شهرام یزدی : در روز 28 مرداد افسران ارشد قیام¬کننده برای کنترل نیروهای خود و ایجاد هماهنگی حرکاتشان ، ستادی را در سالن تلگرافخانه میدان توپخانه تشکیل می¬دهند که " سپهبد شاه¬ بختی" ( بازنشسته و استاندار بعدی آذربایجان ) ، "سرلشگر عباس گرزن" ( بازنشسته و فرمانده بعدی سپاه فارس ) ، " سرتیپ حسین سیاسی" ( فرمانده بعدی لشگر مشهد ) ،" سرتیپ ابراهیم والی" ، "سرتیپ فولادوند" ( فرمانده بعدی دانشکده افسری ) و بسیاری افسران ارشد تا پائین ارتش در آنجا متمرکز می¬شوند و با بی¬سیم اقدامات سایر افسران قیام-کننده در شهر را هماهنگ و رهبری می¬کنند. این از جمله مطالبی است که در گزارش ویلبر اثری از آن یافت نمی شود . (منبع خاطرات سرهنگ حسینقلی سررشته رئیس دژبان ستاد ارتش)
بتدریج از ساعت 30¬:¬8 تا 4 بعد از ظهر خیابان¬ها مملو از جمعیتی می¬شود که به نفع محمدرضا شاه شعار می¬دادند. تنها کسی که در برابر مردم مقاومت می¬کند رئیس دژبان ستاد ارتش سرهنگ حسینقلی سررشته بوده که ستاد ارتش را از سمت خیابان-های نادری، فردوسی، سپه و حافظ محافظت می¬کند و با شلیک هوایی و زمینی جلو حمله مردم به ستاد ارتش را می¬گیرد.

سیاوش رهایی : پس با وجود مقاومت سرتیپ ریاحی در ستاد ارتش و با وجود رئیس دژبانی که شما می فرمائید ، چگونه ستاد ارتش بدون خونریزی به تصرف مردم وافسران قیام افتاد ؟
شهرام یزدی : برای این منظور از ستاد عملیاتی سالن تلگرافخانه ، گروه سپهبد شاه¬بختی ، 3 سرتیپ و یک سرهنگ شامل سرتیپ¬ها سیاسی ، والی و فولادوند به اتفاق سرهنگ نویسی ( بعدا ً سرتیپ و رئیس اداره غله شد ) را به دفتر سرتیپ ریاحی اعزام می¬کنند. سرهنگ نویسی پشت درب اتاق سرتیپ ریاحی می¬ایستاد و سرتیپ¬ها وارد اتاق می¬شوند و به طریقی که ما دقیقاً نمی¬دانیم و احتمالاً با زبان تهدید و تطمیع به ریاحی می¬فهمانند که نخست¬وزیر عوض شده و سرلشگر زاهدی به قدرت رسیده و باید دستور ترک مخاصمه داده ، نیروهایش را از سطح شهر جمع کند و سپس باید جایش را به سرتیپ باتمانقلیچ – رئیس ستاد ارتش منتخب سرلشگر زاهدی - بدهد. مدارکی در دست است که ریاحی بعد از آزادی از زندان 200 هزار تومان طی یک فقره چک از ارتش پول می¬گیرد که رقم بسیار بزرگی بوده و هیچ توجیهی جز پاداش همکاری با نیروهای قیام¬کننده ندارد.
ریاحی پس از قبول همکاری ، رئیس دژبان ستاد ارتش یعنی سرهنگ حسینقلی سررشته را با سرهنگ محمدحسین ضرغام ( وی تا سپهبدی و فرماندهی ژاندارمری پیش رفت ) تعویض می¬کند و سرهنگ ضرغام نیز نیروهای دژبان را از اطراف ستاد ارتش جمع کرده ، ستاد ارتش به سادگی به دست مردم و ارتشیان قیام¬کننده می¬افتد. ریاحی در همین حین به سرهنگ ممتاز رئیس گارد حفاظت از خانه دکتر مصدق نیز دستور می¬دهد تا از مقاومت دست بکشد که وی نمی¬پذیرد و ضمن مقاومت ، دست به کشتار مخالفین و قیام¬کنندگان می¬زند.
بعد از آن سرتیپ باتمانقلیچ از زندان دژبان ستاد ارتش آزاد شده و ستاد ارتش را به عهده می¬گیرد و ضمن شروع به کار ، احکام جدید فرماندهان ارتش را صادر می¬کند که اولین حکم مربوط به سرهنگ محسن مبصر برای رکن دوم ستاد ارتش بود.

سیاوش رهایی : در این میان زاهدی چه می کرد ؟
شهرام یزدی : زاهدی نخست¬وزیر با یک تانک خود را به اداره رادیو می¬رساند و بدون مقاومت محافظین رادیو و روی دوش مردم به ساختمان رادیو می¬رود. پس از مدتی درگیری و کشمکش بین چند کارمند رادیو و افسران در داخل ساختمان، رادیو در اختیار افسران و مردم قیام¬کننده می¬افتد. ابتدا چند نفر از چهره¬های شناخته شده غیرنظامی شامل آقایان میر اشرافی، پیراسته و احمد فرامرزی از نمایندگان اقلیت مجلس هفدهم و دکتر محمود شروین از یاران بسیار نزدیک آیت¬اللّه کاشانی و تعدادی دیگر مطالبی را در دفاع از رئیس دولت جدید بیان می دارند و سپس سرلشگر فضل¬اللّه زاهدی خبر نخست¬وزیری خود را اعلام کرده و برای انجام وظایف خود از خداوند و مردم ایران مدد می خواهد . پس از زاهدی نیز عده¬ای از جمله شاهپور حمیدرضا پهلوی نطق کردند و مردم را برای حمایت از دولت جدید زاهدی فرا خواندند. زاهدی از آنجا به باشگاه افسران می رود و کار خود را آغاز می نماید .
بلافاصله فرماندهان نظامی در سراسر کشور اعلام همکاری و وفاداری می کنند و نخست¬وزیری زاهدی را به رسمیت می شناسند که این حرکت صحنه یک کودتای نظامی نیست بلکه صحنه یک قیام عمومی در کشور است.
چرا در سایر شهرهای ایران به خصوص شهرهای بزرگ، مذهبی و مهم کشور که نقش اساسی در پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت داشتند مانند آبادان ، مشهد ، قم ، تبریز ، اصفهان ، شیراز ، یزد و مانند این¬ها کسی مقاومت نکرد؟ ! ؟ !
چرا از میان فرماندهان لشگرها یا ژاندارمری کسی نپرسید که زاهدی از کجا آمده و چرا کودتا کرده ! ؟ ما مقاومت می¬کنیم ؟ ! زیرا این اعلامیه در 28 مرداد کودتا نبود. اعلام یک فرمان نخست¬وزیری توسط پادشاه بود. بعضی¬ها دکتر مصدق را چون نخست¬وزیر قانونی محمدرضا شاه بود قبول داشتند و از وی فرمانبرداری می-کردند. اما از 25 مرداد او دیگر نخست¬وزیر نبود ! مانند 20 نخست¬وزیری که بین سالهای 1320 تا 1332 آمدند و رفتند ! ! !
به همین دلیل سرتیپ ریاحی ، ، سرهنگ اشرفی ، سرهنگ نوذری و بسیاری از افسران وفادار به دکتر مصدق در لحظات آخر ناچار شدند به نفع شاه کنار بکشند. زیرا حکم پادشاه و فرمانده کل قوا به لحاظ سیاسی و نظامی ارجحیت دارد بر هر قول و قرار دیگری...!

مقاومت سرهنگ عزت¬اللّه ممتاز جلو خانه دکتر مصدق
سیاوش رهایی : بعد از کنترل ارتشیان قیام کننده بر ستاد ارتش ، دیگر مقاومتی صورت نگرفت ؟
شهرام یزدی : پس از ستاد ارتش تنها مرکزی که باقی می¬ماند منزل دکتر مصدق است که در آن سرهنگ ممتاز علیرغم دستور صریح سرتیپ ریاحی مبنی بر عدم بکارگیری خشونت علیه نیروهای قیام کننده ، دستور شلیک به سوی مردم و نظامیان مهاجم را صادر می¬کند و تنها صحنه خونریزی در 28 مرداد 32 را می¬آفریند که طی آن حدود 46 نفر کشته و بالغ بر 80 نفر مجروح می¬شوند که آمار دقیق آن را روزهای بعد پزشکی قانونی رسماً منتشر کرده و در جراید و روزنامه¬ها منعکس می¬شود. در این حوادث چندین افسر و درجه¬دار کشته می¬شوند. "سرهنگ بایندر" از نیروی هوایی که در حال گذر از خیابان بوده ، سرهنگ امیر احمدی ، سرهنگ صاحب اختیاری ، ستوان مظاهری ، ستوان نخعی و دیگران جزو کشته¬شدگان و شهدای 28 مرداد بودند. 5 سروان ارتش نیز جزو مجروحین هستند.
در جریان تبادل آتش و کشته و زخمی شدن نیروهای طرفین ، سرتیپ حسین سیاسی تصمیم می¬گیرد تا خود را به سرهنگ ممتاز رسانده و او را به ترک مقاومت و آتش¬بس فراخواند ولی به دلیل شدت آتش نمی¬تواند به سرهنگ ممتاز نزدیک شود و ناچار منصرف می¬شود.
در این درگیری¬ها سرهنگ ممتاز به 2 نفر از افسران زیردست خود فرمان آتش گلوله تانک به سمت مردم را می¬دهد. افسر اولی که یک سروان زرهی بوده به این فرمان تمکین نمی¬کند و از سرهنگ ممتاز درخواست امریه (دستور کتبی نظامی) می¬کند. سرهنگ ممتاز به وی می¬گوید « مملکت دارد از دست می¬رود و تو از من امریه می¬خواهی! امریه همانی است که صبح دادم...» سروان مذکور که احتمالاً " سروان بهزادی " نام داشته می¬گوید در امریه صبح فرمان آتش با گلوله توپ به سمت مردم نبود و من اجرا نمی¬کنم. در همین حین گلوله¬ای به شکم این افسر می¬خورد و وی را مجروح می¬سازد که از صحنه به بیمارستان منتقل می¬شود. افسر دوم که فکر می کنم " سروان شجاعیان" بود به فرمان شفاهی عمل کرده و به سمت مردم و مهاجمین چند گلوله تانک شلیک می¬کند. یکی از این گلوله¬ها به تیر بتونی چراغ برق خورده و منفجر می¬شود و ترکش¬های آن موجب قطع دست و پای چند نفر از مردم و مهاجمین شده و شکم تعداد دیگری را پاره می¬کند. به گونه¬ای که دل و روده آنها به زمین می¬ریزد. بعدها خبرنگاران دست و پای قطع شده ، مغز از هم پاشیده و دل و روده بیرون ریخته را در بیمارستان¬ها مشاهده کرده و در گزارش¬های خود در روزنامه¬ها منعکس می¬کنند.

سیاوش رهایی : وضعیت و تعداد محافظین مسلح خانه نخست وزیر چقدر بود و ا یشان چه کردند ؟
شهرام یزدی : در اطراف خانه دکتر مصدق و برای حفاظت از ایشان حداقل 4 کامیون سرباز و تعدادی تانک چکسلواکی وجود داشته است. اکثر این سربازان به مردم پیوسته و به سمت ایشان آتش نمی¬ گشایند. از میان سربازان اطراف منزل دکتر مصدق عده-ای بودند که از بالای منزل "دکتر غلامحسین مصدق " به سمت مردم آتش می¬گشایند و موجب تلفاتی به مهاجمین می¬شوند. در پایان روز و پس از چند ساعت درگیری یک تانک شرمن آمریکایی جمعی گردان سلطنت¬آباد به محل درگیری¬های اطراف منزل دکتر مصدق می-رسد و با شلیک گلوله ، تانک چکسلواکی محافظ منزل دکتر مصدق و سنگر بالای منزل غلامحسن مصدق را تخریب کرده و به درگیری¬های چند ساعته پایان می¬دهد و راه را برای تصرف منزل دکتر مصدق باز می کند.
"مهندس رضوی "نایب رئیس مجلس هفدهم و عضو فراکسیون نهضت ملی مجلس در اظهارات خود در دادگاه نظامی می¬گوید تعدادی سرباز در راه¬پله¬های منزل دکتر مصدق پناه گرفته بودند و من برای آن که مهاجمین بدانند که مقاومتی از سوی آنها صورت نمی¬گیرد تفنگ¬هایشان را گرفته و از پنجره به بیرون پرتاب کردم تا خانه تسلیم شود.
حدود ساعت 5 بعد از ظهر سرتیپ فولادوند از جمله افسرانی که به دفتر سرتیپ ریاحی رفته بودند، از دفتر ریاحی به منزل دکتر مصدق می¬رود. قبل از آن سرتیپ ریاحی با منزل دکتر مصدق تماس گرفته و با حالت بغض و گریه می¬گوید «...مصلحت در این است که اعلامیه دستور ترک مقاومت صادر بفرمائید . . . ! ! ! حالا سرتیپ فولادوند به خدمت جنابعالی می¬آیند ، قول ایشان را مانند قول یک مشاور بپذیرید . . .! »
سرتیپ فولادوند از افسران قیام¬کننده وقتی به منزل دکتر مصدق می¬رود از ایشان می¬خواهد که اعلامیه ترک مقاومت صادر کنند تا جلو خونریزی های بعدی گرفته شود . دکتر مصدق نمی-پذیرد ولی با اصرار طرفین قبول می¬کند اعلامیه¬ای بدهد که طی آن اعلام می¬کند که خانه بلادفاع است. این اعلامیه هم در عمل تأثیری در شدت آتش نیروهای مهاجم به منزل دکتر مصدق نمی-گذارد و درگیری¬ها ادامه می¬یابد تا جایی که دکتر مصدق و حدود 15 نفر دیگر به وسیله نردبان از دیوار خانه همسایه بالا رفته و از آنجا خود را به چند منزل آن سوتر رسانده و به مرور از هم جدا می¬شوند.
در نهایت دکتر مصدق به همراه دکتر صدیقی و مهندس معظمی بعد از یک روز توسط نیروهای فرماندار نظامی تهران شناسایی و دستگیر شدند. البته خود آنها نیز برای تسلیم شدن به فرماندار نظامی برنامه¬ریزی کرده بودند و قرار بود مهندس شریف امامی ترتیب تسلیم و انتقال محترمانه ایشان به فرماندار نظامی را بدهد ( منبع : خاطرات دکتر صدیقی مندرج در پیوست " روزشمار تاریخ معاصر ایران " نوشته دکتر باقرعاقلی – چاپ هفتم).

سیاوش رهایی : سرنوشت سرهنگ ممتاز با توجه به کشتاری که از مردم و ارتشی ها کرده بود چه شد ؟
شهرام یزدی : سرهنگ ممتاز جلو منزل دکتر مصدق توسط مردم بازداشت و سالم تحویل فرماندار نظامی می¬شود. وی علی¬رغم کشتار مردم ، هرگز به مجازات سنگین و انتقام مخالفین دچار نشد و تنها به خاطر ترک فرمان عدم مقاومت از سوی سرتیپ ریاحی فرمانده ارشد خود در دادگاه نظامی محاکمه و با حکم چند سال زندان و اخراج از ارتش مواجه شد. حال آن که دستش به خون ده¬ها نفر آلوده بود و در صورت مواجهه با حکم اعدام ، وجدان عمومی جریحه¬دار نمی¬شد ولی وی مطابق قانون ارتش مجازات گشت که این یک عبرت تاریخی با خود به همراه دارد ! محمدرضا شاه یک افسر خاطی را نه با بغض و کینه شخصی که با قانون ارتش مجازات کرد ! تا دستش به خون بی¬گناهی آلوده نشود ولی در بهمن و اسفند 1357 افسران بی¬شماری در دادگاه¬های چند دقیقه¬ای و بی¬وکیل مدافع به جرم تبعیت از فرمان مافوق یکی پس از دیگری اعدام شدند و خاطره¬شان در تاریخ ایران برای همیشه ثبت شد . بسیاری که دادگاه¬های سال¬های 32 تا 57 را دیده بودند برای دادگاه¬های انقلاب کف زدند و یا با سکوت خود تأییدشان کردند. باشد که دیگر بار از این هر دو وقایع درس بگیریم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم. . . !

جشن و شادی مردم در سراسر کشور
سیاوش رهایی : اگر ممکن است کمی در مورد واکنش های مردمی پس از سقوط دولت مصدق توضیح دهید و اینکه گفته می شود تعداد زیادی از تظاهرات کنندگان 28 مرداد لات های مشهور تهران بودند که از سفارت پول گرفته بودند بفرمایید تظاهرات آنروز تا چه حد مردمی و تا چه حد سفارشی بود ؟
شهرام یزدی : در تهران و شهرستان¬ها پس از آن که سرلشگر زاهدی اعلام نخست¬وزیری می¬کند خیل عظیمی از مردم به خیابان¬ها می-ریزند و شادی می¬کنند. به گونه¬ای که بسیاری از خیابان¬های تهران مسدود می¬شود.
یکی از افسران حزب توده " علی¬اکبر آذرمنش " در زندگینامه خود با نام « در شکنج امواج » در صفحات 349 و 350 آورده که ساعت 11 صبح در میدان بهارستان بوده و جمعیت 20 نفره¬ای از جوانان را می¬بیند که به آرامی حرکت کرده و شعارهایی به طرفداری از پادشاه جوان سر می¬دهند. جلو و عقب این جمعیت اندک را تعدادی پاسبان شهربانی احاطه کرده و مانند کشورهای آزاد آنها را محافظت می¬کنند. آذرمنش که موضوع برایش خیلی عجیب بوده به دنبال جمعیت راه می¬افتد تا ببیند کار به کجا می¬انجامد. جمعیت 20 نفره به آرامی زیادتر می¬شدند و با استقبال گروه-هایی از مردم عادی قرار می¬گرفتند. تا میدان توپخانه ادامه مسیر می¬دهند ولی افسر توده¬ای از همان جا از جمعیت جدا شده و به منزل می¬رود و منتظر تلفن یا پیغامی از سوی حزب توده می-شود تا اقدام کند ولی خبری نمی¬شود. ساعت 4 بعد از ظهر پس از شنیدن نطق زاهدی مجدداً کنجکاو می¬شود ولی تا ساعت 7 صبر می-کند و آن موقع به سمت میدان توپخانه حرکت می¬کند و سوار اتوبوس می¬شود. چند ایستگاه قبل از میدان ، راننده اتوبوس متوقف می¬شود و اعلام می¬کند چون مردم راه را بسته¬اند همه باید بقیه راه را پیاده طی کنند. وی نیز پیاده شده و ساعت 8 شب به میدان توپخانه می¬رسد و می¬بیند که «. . . انبوهی بی¬شمار سراسر میدان توپخانه را اشغال کرده و در دقایق نخستین فرارسیدن شب میدان توپخانه در سیاهی غوطه¬ور شده بود . . . » آری انبوه بی¬شمار مردمی که برای شادی به خیابان آمده بودند.
حال سؤال اینجاست که جمعیتی که افسر توده¬ای در خاطراتش آورده و بسیاری دیگر از سایر خیابان-های تهران مانند سپه، حافظ و فردوسی و میدان بهارستان و میدان مجسمه و غیره نقل کرده¬اند آیا با 200 لات و 50 فاحشه¬ای که از مأموران ایرانی CIA پول گرفته¬اند و می¬گویند تظاهرات¬کننده¬های اصلی طرفدار پادشاه بودند قابل قیاس است؟ آیا جمعیت مورد نظر نویسنده در میدان توپخانه می¬توانسته کمتر از 50 هزار نفر باشد ؟ ! آیا این¬ها همه لات و فاحشه هستند ؟ ! و یا این¬ها مردم عادی هستند که برای شادی آمده¬اند و فریاد زنده باد شاه سر می¬دهند!
وزیر کشور دکتر مصدق آقای دکتر صدیقی نیز در خاطراتش حرفی از چماقدار و لات و فاحشه نمی¬زند و فقط از جوانان و مردم عادی سخن می¬گوید. بسیاری دیگر نیز در خاطراتشان چماقدار ندیده¬اند و فقط مردم عادی را دیده¬اند! چند ده نفر چماقدار که خود را برای مقابله با تجمعات حزب توده - که گاه سلاح های سرد حمل می کردند- آماده کرده بودند فقط در یکی دو مسیر از بازار به سمت مرکز شهر را پیموده¬اند و در اکثر خیابان¬های دیگر اثری از آثارشان نبوده است.
جمعیت حمله¬کننده به خانه دکتر مصدق نیز اکثراً سرباز گارد و جوانان بودند که درصد بالایی از کشته¬شدگان را تشکیل می¬دادند. آنها که پول می گیرند تا تظاهرات کنند شاید بتوانند به دفتر چند حزب و روزنامه حمله کنند و اموالشان را تخریب نمایند ولی هرگز جان خود را در این مسیر فدا نمی کنند .
عبدالحسین مفتاح نیز مانند دکتر صدیقی فقط مردم عادی را جلو وزارت امور خارجه می¬بیند که جوان 13 ساله¬ای در صف جلویی جمعیت گلوله می¬خورد و می¬میرد. گزارش این نوجوان شهید در روزنامه اطلاعات نیز آمده است.

جمال حسن¬زاده : انسان باید خیلی بی¬شرافت باشد که همه آنها را لات و فاحشه بداند!
شهرام یزدی : آری یا باید همگی را لات و فاحشه بدانیم یا باید قبول کنیم که آنها مردم عادی بودند که برای شادی به خیابان¬ها آمده¬اند!
در خاطرات سروان مهدی همایونی ( افسر توده¬ای ) نیز آمده که وی از جمله بازداشت¬شدگان واقعه 25 مرداد بوده و در زندان دژبان ستاد ارتش در خیابان نادری (سرهنگ سخایی کنونی) بازداشت بوده که در روز 28 مرداد توسط مردم و ارتشیان از زندان آزاد می¬شود. مهدی همایونی وقتی سیل جمعیت را می¬بیند که به نفع محمدرضا شاه و علیه مصدق شعار می¬دهند ، از شدت ناراحتی و تعجب تا فرودگاه مهرآباد پیاده می¬رود و شب هنگام به آنجا می¬رسد. وی نیز در خاطراتش از سیل جمعیت مردم عادی سخن به میان آورده و نه از لات و چاقوکش و فاحشه . . . ! ! !

سیاوش رهایی : اگر ممکن است بفرمایید کدام واحد های ارتشی و نظامی در پیروزی قیام 28 مرداد نقش مستقیم و یا غیر مستقیم داشتند و سایر نیروهای موجود در پادگان های تهران چه کردند ؟
شهرام یزدی : در مجموع در 28 مرداد نیروهای شهربانی ، گارد مسلح گمرک ، گارد شاهنشاهی و بخشی از تیپ 1 زرهی (به فرماندهی سرهنگ رستم نوذری) و بخشی از تیپ سوم کوهستانی (به فرماندهی سرهنگ حسینقلی اشرفی) مستقیم و غیرمستقیم در قیام شرکت کرده و یا به مردم پیوستند و مابقی بلااقدام باقی ماندند. یعنی علاوه بر قیام¬کنندگان اصلی ، کلیه نیروهای فرماندار نظامی و شهربانی و گروه ضربت که برای سرکوب قیام مأمور می¬شوند به مردم پیوسته و لذا مقاومتی صورت نمی¬گیرد ، جز جلو منزل دکتر مصدق و اندکی جلو ستاد ارتش. این صحنه ، صحنه یک کودتا نیست ، صحنه قیام است که طی آن مردم و ارتش به هم می¬پیوندند و برای هدفی مشترک اقدام می¬کنند و حتی در این راه شهدایی را تقدیم هدف خود می کنند .

سیاوش رهایی : مردم در شهرستانها چه کردند ؟
شهرام یزدی : در خاطرات دیگران مانند مفتاح آمده که مردم در 29 مرداد در تهران شیرینی توزیع می¬کردند و داوطلبانه کنترل ترافیک تهران را به عهده گرفته بودند. یعنی ابراز احساساتی مانند آنچه در 23 بهمن 1357 دیدیم و من خود در خیابان¬ها شاهد آن بودم که اکثریت مردم در خیابان¬ها به ابراز احساسات و خوشحالی مشغول بودند و قطعاً عده ای آینده را تیره و تار می¬دیدند!
در شهرهایی که در ادامه ذکر می¬کنم طبق گزارشات موثق موجود ، مردم از ساعت 4 بعد از ظهر 28 مرداد و روزهای 29 تا 31 مرداد به خیابان¬ها ریخته و به جشن و پایکوبی می¬پردازند. البته این¬ها شهرهایی هستند که من توانستم از آنها نشانی بیابم و عمدتاً در آنها خبرنگار جراید وجود داشتند و از ابراز احساسات مردم گزارش تهیه کرده¬اند. بدین ترتیب احتمالاً شهرهای زیاد دیگری هم هستند که فاقد خبرنگار و گزارشگر روزنامه¬های مشهور بودند و لاجرم من از آنها بی¬اطلاعم :
رشت ، رودسر ، لاهیجان ، نوشهر ، شاهی ، سنگسر ، بندر پهلوی
آبادان ، مسجد سلیمان ، شاپور ، اهواز
همدان ، خرم¬آباد ، مهاباد ، نهاوند ، بروجرد ، گروس(بیجار) ، الیگودرز
کرمان ، اصفهان ، کاشان ، شیراز
مشهد، قوچان ( که پدرم آقای منوچهر یزدی شاهد آن بوده اند ) ، شاهرود ، نیشابور ، سبزوار ، گرمسار ، دامغان
تبریز ، رضائیه ، مرند ، میاندوآب ، خوی ، سلماس و تعداد زیادی از شهرهای کوچک آذربایجان که یک بار در 1324 گرفتار توطئه جدایی از ایران توسط نیروهای وابسته به شوروی بودند و جنگ و درگیری داخلی را تجربه کرده بودند و از تکرار آن توسط حزب توده هراس داشتند ، بیش از سایر استان¬ها شادی کردند .

سیاوش رهایی : این شهرها تقریباً معرف کل کشورند.

توجیه محمدرضا شاه برای رفتن از ایران چه بود؟
جمال حسن¬زاده : توجیه محمدرضا شاه برای رفتن از ایران چه بود؟
شهرام یزدی : متأسفانه شاه مرد جنگنده و مقاومی نبود.

جمال حسن¬زاده : این شانس بزرگ تاریخی را مردم به شاه جوان برگرداندند.
شهرام یزدی : آری من هم کاملاً معتقدم که اگر مردم و ارتش نبودند ، شاه حکومت را از دست داده بود. شاه وقتی به روم می¬رود می-گوید من باید به فکر شغلی برای تأمین خانواده پرخرجم باشم و تصور برگشت را هم نمی¬کرد. وی در روم در مصاحبه¬ای می¬گوید من در ایران فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی را دادم ولی مصدق مقاومت کرده و من برای جلوگیری از درگیری و خونریزی ایران را ترک کردم. ضمن آنکه همین خروج دراماتیک شاه از ایران موجب موج گسترده نارضایتی و قیام مردمی شد و اگر این خروج نبود شاید سرنوشت به گونه ای دیگر رقم می خورد .

جمال حسن¬زاده : این دلیل کافی نیست.
شهرام یزدی: خیر این دلیل موجهی نیست. من هم بر همین نظرم ولی انسان باید جای آن مرد در آن شرایط باشد و سپس قضاوت کند. با این حال ما با توجه به اطلاعات و ذهنیت¬های امروزمان ، رفتار آن موقع محمدرضا شاه را قابل توجیه نمی¬بینیم. از سویی شاید اگر جای او بودیم کار دیگری می¬کردیم.
در مجموع چون خیال شاه جوان از جانب حمایت مردمی و ارتش راحت نبود و از میزان نفوذ خودش در روحانیت ، مردم و ارتش بی¬اطلاع بود به آنها اعتماد نکرد و از ایران رفت. شک نکنید که شاه وضعیت ایران در مرداد 32 را با تیر 1331 مقایسه می¬کرد و نگران واکنش¬های دکتر مصدق و یارانش برای تحریک مردم ، روحانیت و مخالفین در ارتش بود. نه تنها شاه از میزان حمایت مردمی¬اش بی¬اطلاع بود که ارتشی¬ها هم از میزان محبوبیت ایشان نزد مردم ، روحانیت و ارتش بی¬خبر بودند. زیرا اگر از میزان محبوبیت شاه اطلاع دقیقی داشتند با اعتماد به نفس بیشتر و با روش های متفاوت تری عملیات 25 مرداد را به پیش می¬بردند. ضمناً شاه و ارتش هیچ یک از میزان انزجار مردم از حزب توده و احساس خطر روحانیت و عامه مردم اطلاع دقیقی نداشتند و لذا واکنش مردم به این خطر را هم پیش¬بینی نمی¬کردند.
حامیان جبهه ملی نیز از این قاعده مستثنی نبودند و حتی امروز هم نگاه این گروه به تغییر سطح محبوبیت عمومی دکتر مصدق در سالهای 1330 و 31 و 32 متفاوت و متناقض است، چه رسد به آن زمان ! در 28 مرداد 32 ثابت شد که قدرت ملی محمدرضا شاه از مجموع رقبای سیاسی¬اش برتر است و ارتش و روحانیت و مردم در آخرین انتخاب به سمت پادشاه مشروطه چرخش خواهند کرد. بدون شک این مقبولیت 25 سال بعد در 1357 تفاوت فاحشی پیدا کرده بود و اقلیت و اکثریت جای خود را عوض کرده بودند.

جمال حسن¬زاده : محاسبات شاه ابتدا اشتباه بودند. زیرا مصدق جز حزب توده حامی دیگری نداشت. زیرا حامیان اولیه¬اش از آیت¬اللّه کاشانی گرفته تا نیروهای جبهه ملی اولیه مانند مظفر بقایی، شمس قنات¬آبادی، حسین مکی و بقیه یارانش، ایشان را ترک کرده بودند. برآیند قدرت موجود به سمت دکتر مصدق نبود. مصدق هم مسحور قدرت چند روزه¬اش شده بود و همه پل¬های پشت سرش مانند مجلس و ارتش را هم تخریب کرده بود و لذا در موضع قدرت نبود.
شهرام یزدی : البته نباید فراموش کرد که همچنان بخشی از جبهه ملی مانند حزب ایران و فراکسیون نهضت ملی و گروه¬هایی از مردم از پشتیبانان مصدق بودند ولی از مجموع حامیان ایشان به شدت کاسته شده بود. خصوصاً روحانیت که از نفوذ بالایی در میان مردم برخوردار بودند در واقعه 9 اسفند 1331 و مرداد 1332 یکپارچه به سمت محمدرضا شاه متمایل و پشت ایشان و قانون اساسی مشروطه ایستادند .
جمال حسن¬زاده : فراکسیون نهضت ملی هم ترکیب اولیه¬اش را از دست داده بود. لذا اگر مردم و ارتش این شانس را به شاه نداده بودند، معلوم نبود آینده ایران چه می¬شد؟

28 مرداد ضد کودتایی علیه کودتای مصدق و کودتای حزب توده بود
سیاوش رهایی : حال سئوال مهم این است که اگر قیام 28 مرداد به وقوع نمی پیوست یا موفق نمی شد ، چه اتفاقاتی ممکن بود بیفتد و وضعیت شاه و حکومت پادشاهی در ایران چه می شد ؟
شهرام یزدی : من عمیقاً معتقدم اگر شانس سلطنت مجدد را مردم و ارتش به محمدرضا شاه نمی¬دادند، بدون شک و تردید حزب توده کودتا می¬کرد ! چنانکه امروز هم بسیاری از توده ای های فعال آن زمان معتقد بوده و هستند که حزب و سازمان افسران دیر جنبید و . . . !
قطعاً یک کودتای بسیار خونین مانند کودتای عراق ، سوریه یا مصراتفاق می¬افتاد و عده کثیری از افسران و وفاداران به پادشاه بازداشت و اعدام می¬شدند. نزدیکان مصدق همگی اعدام می¬شدند و شخص ایشان هم به گونه¬ای کشته می¬شد و شرایط بسیار بدی در مملکت مانند اروپای شرقی و بعضی کشورهای خاورمیانه به وجود می¬آمد. من در این نظر خود کمترین شکی ندارم زیرا نمونه¬اش در دنیا زیاد بود و بسیاری از سیاسیون ایران از خطر وقوعش هراسان بودند که قبلاً گفته¬ام. این که ما فکر کنیم در مورد کشور ما استثنایی وجود دارد و چنین نخواهد شد خوش خیالی است و تجربیات سایر کشورها مؤید آنست که ایران قرار بود به پشت پرده سرخ هدایت شود. حزب توده و سازمان افسران حزب توده تمام امکانات لازم را مهیا کرده بودند و تنها منتظر صدور فرمان از سوی رهبران شوروی بودند تا حمله به مراکز نظامی ، سیاسی و حکومتی را آغاز کنند که هرگز این فرمان صادر نشد . قطعاً مرگ استالین در اوایل سال 32 موجب نوعی بلاتکلیفی در سیاست های خارجی رهبران شوروی و جانشینانش در قبال ایران شده بود . بلاتکلیفی که لطمه ای جبران ناپذیر به پیکر سیاست های شوروی در ایران و حزب توده و سازمان افسران حزب در ایران زد و راه ورود قهرآمیز به ایران را برای همیشه بست .












خود کشی سفیر شوروی در تهران
مطلب جالبی که باید بیان کنم این که قیام 28 مرداد آن قدر ضربه عظیمی به پیکر حزب توده و شوروی زد که سفیر شوروی در ایران به نام لاورنیتف که یک ماه بود برای برنامه¬ریزی کودتای حزب توده به ایران آمده بود، از شدت ناراحتی شبانه خودکشی کرد و به بیمارستان شوروی در تهران (بیمارستان میرزا کوچک خان در خیابان آبان شمالی ـ کریمخان زند) منتقل شد. صبح روز 29 مرداد خبر این واقعه از طریق یکی از کارمندان سفارت به "عبدالحسین مفتاح" قائم مقام وزارت امور خارجه وقت ایران می¬رسد که در کتابش « راستی بی¬رنگ است» چاپ شده است. در روزنامه اطلاعات دهم شهریور نیز این خبر با آب و تاب فراوان چاپ می¬شود و در نشریات خارجی نیز به طور گسترده بازتاب پیدا می¬کند. البته سفارت شوروی آن را تکذیب می¬کند ولی سفیرش مدت¬ها در بیمارستان ممنوع الملاقات بود و سفارت بعدها اعلام کرد که بیماری وی گرمازدگی و در نهایت تأثیر اختلاف ارتفاع تهران و مسکو بوده است. با این حال وی تا حدود یک ماه ممنوع الملاقات و در بیمارستان بستری بود که با گرمازدگی تناسبی ندارد.

بعد از 28 مرداد
سیاوش رهایی : پس از پیروزی 28 مرداد و به قدرت رسیدن دولت نظامی ، وضعیت اوضاع سیاسی کشور و بخصوص حزب توده چگونه شد ؟
شهرام یزدی : بلافاصله پس از 28 مرداد یعنی دقیقاً از روز شنبه 31 مرداد 32 ، حمله ارتش ، شهربانی و فرمانداری نظامی به مراکز تجمع و دفاتر حزب توده ایران در تهران و سراسر کشور شروع شد.
یکی از دلایلی که من معتقدم ارتش از ترس قدرت گرفتن حزب توده دست به اقدام زد همین است. ارتش می¬خواست قبل از کودتای حزب توده ، قدرت را به دست گرفته و این حزب را سرکوب کند. شما اگر روزنامه-های آن ایام را بخوانید خواهید دید که همه روزه تعدادی از دفاتر مخفی و مسئولین حزب توده مورد حمله و بازداشت قرار گرفته¬اند. تا جایی که در مهرماه 32 خبری مبنی بر بازداشت 1430 نفر توده¬ای در روزنامه¬ها به نقل از فرمانداری نظامی تهران منتشر شده است و البته این تازه اول راه بود .
البته فرمانداری نظامی به سایر گروه¬های حامی دکتر مصدق – نظیر اعضای مهم حزب پان ایرانیست – یا مخالف شاه و دولت زاهدی هم حمله می¬کرد ولی جز در مورد تعداد قلیلی از مخالفین ، اکثریت بازداشتی¬های سایر گروه¬ها ظرف چند روز تا یک هفته با وثیقه آزاد می¬شدند . کل بازداشتی¬های مهم سایر گروه¬ها شامل 8 – 7 افسر و تعدادی از وزرا و نزدیکان دکتر مصدق را که تعدادشان به 30 نفر هم نمی¬رسیدند بود و بقیه به زودی آزاد می¬شدند و مابقی بازداشت¬ها روی حزب توده متمرکز بود .
آن قدر این برخوردها با حزب توده و سازمان افسران و روزنامه¬ها و دفاترشان تداوم یافت تا بالاخره در 21/5/1333 سروان اخراجی توده ای ابوالحسن عباسی – یکی از مقامات ارشد حزب توده و سازمان افسران - با یک چمدان کتاب و اسناد و نقشه های محرمانه حزبی از کاخ شاه و چند پادگان ارتش ، بازداشت و سپس از این طریق دفاتر مهم سازمان افسران حزب توده در تهران به دست فرماندار نظامی افتاد و پس از چند روز دفترچه رمز مثلثاتی نام افسران توسط فرماندار نظامی رمزگشایی گشت و نام حدود 600 افسر عضو سازمان نظامی حزب توده در مهر همان سال فاش گردید که همگی مورد تعقیب و پیگرد قرار گرفتند. از این تعداد حدود 30 – 40 نفر از کشور فرار کردند و به کشورهای کمونیستی رفتند و آنجا فهمیدند که جهان کمونیست یعنی چه. . . ! ! ! مابقی بازداشت و محاکمه شدند که محاکمه همه آنها بیش از یک سال و نیم طول کشید. از ایشان 80 نفر محکوم به اعدام شدند که حکم در مورد 27 نفر اجرا شد و اعدام گردیدند و مابقی با اصرار محمدرضا شاه مبنی بر تخفیف مجازاتشان مشمول یک درجه تخفیف مجازات شده و به حبس ابد محکوم شدند ولی در عمل همگی پس از 7 – 8 سال از زندان آزاد گردیدند ، جز 3 – 4 نفری که تا انقلاب سال 1357 در زندان ماندند و هرگز توبه نکردند و حتی یکی دو نفر در سال 61 – 62 در جریان سرکوب حزب توده شناسایی و بازداشت و حتی اعدام گردیدند. در مجموع مبارزه رژیم پادشاهی با حزب توده و گروه¬های کمونیست تا پایان سال 1357 به شکل مستمر و بدون اغماض تداوم یافت.

آخرین برداشت
جمال حسن¬زاده : اگر ممکن است یک نتیجه¬گیری کلی از کل این جریانات بفرمائید و در انتها تحلیل خود را از بحث کودتا یا قیام ملی ارائه نمایید و در صورت امکان آسیب¬شناسی این حوادث را مطرح بفرمائید.
سیاوش رهایی : البته در پایان منابع مطالعاتی خود را نیز اشاره بفرمائید تا در مصاحبه ضبط گردد.
شهرام یزدی: در نتیجه¬گیری کلی باز هم من به این موضوع اشاره می¬کنم که مردم ، ارتش ، روحانیت و نیروهای سیاسی ایران در سال¬های 1330 تا 32 نسبت به عملکرد حزب توده ایران و واکنش¬های نامتناسب دکتر مصدق در قبال مسائل ملی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی به شدت حساس شده بودند و نتیجتاً قیام 28 مرداد تبلور تمام این نگرانی¬ها بود.
مردم و البته نیروهای ارتش و شهربانی در روز 28 مرداد بی¬آنکه در جریان هیچ برنامه از پیش تعیین شده¬ای باشند وقتی خطرات وضعیت کشور را بخوبی درک کردند و ضرورت اقدام عملی و اعتراض گسترده را دریافتند به خیابان¬ها آمدند و خود را برای هرگونه خطری آماده کرده بودند .
مردم ابتدا با تشکیل دستجات 20–30 نفره که به مرور گسترش یافت و به جمعیت چند ده هزار نفری مبدل شد ، به خیابان¬ها آمده و سپس با یورش به مراکز حساس اداری و نظامی در کنار ارتش نسبت به تصرف آنها اقدام کرده و به زاهدی و ارتش فرصت دادند تا مراکز مهم را به کنترل درآورده و حکم نخست¬وزیری زاهدی را اعلام و به همه کشور ابلاغ نمایند. زاهدی عملاً به نخست¬وزیری رسید و دولت معزول دکتر مصدق در یک مبارزه و مقاومت کوتاه و بدون پشتوانه از هم پاشید و در آخرین لحظات از پشتیبانی هیچ نیروی مردمی، نظامی و سیاسی قدرتمندی برخوردار نشد .
علی¬رغم آن که هنوز در میان مردم و سیاسیون طرفداران قابل توجهی داشت ولی به دلیل وجود فرمان¬های شاه ایران که دال بر عزل مصدق و انتصاب زاهدی به نخست¬وزیری بود ، عملاً کسی نتوانست در برابر اجرای فرمان بایستد . این اتفاق را نمی¬توان کودتای آمریکایی نامید . در هیچ کجای دنیا هم به این انتقال قدرت قانونی کودتا نمی¬گویند. کودتا به حادثه¬ای می¬گویند که طی آن گروهی از ذیل هرم قدرت به پا خاسته و رأس هرم قدرت را کنار زده و حکومت جدیدی را اعلام کنند. در این حرکت اصول قانون اساسی آن جامعه زیر پا گذاشته می¬شود و فرآیند انتقال قدرت از مسیر قانونی طی نمی¬شود. علاوه بر این در ادبیات سیاسی ایستادگی گروهی اقلیت در برابر رأی اکثریت مردم از طرق غیر قانونی را نیز کودتا می نامند .
در ایران سال 32 رأس هرم قدرت که پادشاهی پهلوی بود دست نخورد و در موضع قانونی و حقوقی خود باقی ماند و فقط یک نخست¬وزیر عزل شد و نخست¬وزیری دیگر به جایش آمد . حال اگر این اقدام به واسطه مقاومت دولت معزول در برابر حکم عزل با اعمال قدرت نظامی و تظاهرات مردمی به سرانجام رسید نامش کودتا نیست .
کودتا را می¬توان به اقدامات دولت دکتر مصدق در روزهای 25 تا 28 مرداد نسبت داد که قصد داشت از طریق اعمال قدرت نظامی فرمان شاه و سپس قدرت قانونی شاه را نادیده انگارد و جلو آن بایستاد و حکومتی جدید را بنیان گذارد که در ابتدا شکست خورد و مردم در بسیاری از شهرها از حرکت غیرقانونی مصدق در حذف محمدرضا شاه از قدرت پادشاهی¬اش ناخرسند شده و به گونه¬های مختلف اعتراض و قیام کردند.
به طور مثال در شهر رشت در روز 28 مرداد فرمانده لشگر عوض می¬شود. تعداد کثیری از درجه¬داران و سربازان این لشگر به نشانه اعتراض به خیابان¬ها ریخته و تظاهرات می¬کنند. همزمان اعضای حزب توده و عده¬ای دیگر از مردم و سایر گروه¬های سیاسی مخالف سلطنت برای پائین آوردن مجسمه پادشاه ایران به میدان مجسمه رفته بودند. وقتی نظامیان با این صحنه مواجه می¬شوند به توده¬ای¬ها حمله¬ور شده و به شدت آنها را سرکوب می-کنند. سپس با پیوستن مردم به نظامیان، تظاهرات بسیار عظیمی در حد تهران در این شهر صورت می¬پذیرد که طی آن مردم از رفتار دولت و خروج شاه ابراز ناراحتی کرده و به نفع بازگشت وی به قدرت شعار می¬دهندو تا عصر همان روز کنترل کامل شهر را به دست می گیرند و پس از ساعت 4 که خبر عزل مصدق و نخست وزیری زاهدی را می شنوند ، جشن و پایکوبی خود را جایگزین حرکت اعتراضی می کنند . اصولاً در رشت که ظاهراً واکنش مردم علیه دولت قابل پیش¬بینی بوده ، از روز 25 مرداد اعلام حکومت نظامی شده بوده است.
در بسیاری از شهرهای دیگر نیز مردم به مجرد اطلاع از تغییر دولت و اعلام خبر بازگشت پادشاه جوان به کشور، به خیابان¬ها ریخته و به جشن و پایکوبی پرداختند که این تظاهرات تا روز پس از ورود شاه به ایران تداوم یافت و طاق نصرت¬های بسیاری در شهرها نصب شد و گوسفندان بسیاری برای سلامتی پادشاه قربانی گشت . در روزهای بعدی برای شهدا و جان باختگان 28 مرداد مجالس ترحیم و حتی چهلم و سالگرد برگزار شد و برای خانواده¬هایشان اقداماتی صورت گرفت. سربازان ، درجه¬داران و افسران فعال در 25 و 28 مرداد نیز ترفیع درجه و نشان گرفتند و از آنها تجلیل شد.

با این اوصاف باید گفت که متأسفانه اطلاعات تاریخی که به ما داده شده بسیاری غلط بودند. به ما گفته شده بود که نظامیان با تانک آمدند و حکومت دکتر مصدق را سرنگون کردند. طرفدارانشان هم یک عده لات و فاحشه بودند ! ولی آنچه که من در 20 سال گذشته در تاریخ گشتم و دیدم غیر از این بود و فهمیدم که عزل مصدق و اقدام نظامی برای این کار ریشه در مسائل عدیده داخلی داشته که با خواست آمریکا و انگلیس همسو و همزمان شد ولی اگر این همزمانی نبود باز هم ارتش کار خود را به طریق دیگری انجام می¬داد .
اسباب تعجب بوده و هست که چرا به ما دروغ گفتند. چرا می¬ترسند بگویند در ده¬ها شهری که نامش را آوردم مراسم جشن و پایکوبی بوده؟ مردمی که به خیابان¬ها آمدند در تهران و شهرستان¬ها به دفاتر حزب ایران و حزب توده و روزنامه¬هایشان و حتی به تأترهای حامی دولت و حزب توده حمله کردند و همه این¬ها بدون برنامه قبلی بوده است.
در مجموع در 28 مرداد مردم و نظامی¬ها قدم به قدم پیش رفتند و هر مانعی ـ که چندان مانعی هم نبود ـ را از سر راه برداشتند و به هدف رسیدند. این که فکر کنیم برنامه¬ای از قبل طراحی شده بوده که این تعداد تانک از یک جا و فلان تعداد سرباز از جای دیگر می¬آیند و چنین می¬کنند نبوده است ! روند مسائل نشان می دهد که ارتشی ها با تکیه بر فرمان های شاه و با خوش شانسی بسیار توانستند به سادگی حمایت مردمی را بدست آورده و دولت معزول را از قدرت پائین بکشند .
اگر تانک¬های گردان سلطنت آباد نمی¬آمدند و مردم همراهی نمی¬کردند مسائل کاملاً عوض می¬شد. اگر توده مردم عادی در مقابل افسران قیام مقاومت می¬کردند ، اگر در ستاد ارتش و اداره رادیو مقاومت شدیدی صورت گرفته بود و زاهدی نمی¬توانست فرمان نخست¬وزیری خود را از رادیو بخواند ، صحنه حوادث 28 مرداد به کلی تغییر می¬کرد و جنگ برادرکشی ده¬ها برابر جلو منزل مصدق به وقوع می¬پیوست. چنانکه در کودتای شیلی دیدید که پینوشه بدون پشتوانه قانونی مجبور شد با بمباران هوایی ، کاخ ریاست جمهوری را بر سر سالوادور آلنده خراب کند و حکومت وی را نابود کند . اقدام پینوشه هیچ پشتوانه قانونی و مردمی نداشت و تنها توسل به قدرت نظامی بود و بس ولی اقدام زاهدی و ارتش ایران پشتوانه قانونی داشت که شرح دادم .
اگر نظامیان مدافع دولت مصدق در تمام شهر روی مردم آتش می¬گشودند (چنانکه جلو منزل مصدق کردند) وضع چیز دیگری می¬شد. چنانکه آقای سرهنگ ممتاز در سنین کهولت از این که گروه ضربت سرتیپ کیانی چنین نکرد و به قول ایشان «بزن نبود» ابراز ناراحتی و گلایه می¬کردند ! ! ! خودشان کم کشتند ناراحتند که چرا بقیه افسران ، مردم را قتل¬عام نکردند ! ! ! ابتدا باید پذیرفت که همه حوادث دست به دست هم داد تا وقایع 28 مرداد با کمترین مقاومت به ثمر برسد.
آسیب¬شناسی این حوادث را به علت کمبود وقت باید به عهده دیگران گذاشت. من در این سه ساعت مصاحبه بیش از این وقت ندارم. در این زمینه دکتر علی میرفطروس مقالات بسیار مشهور و ارزنده¬ای دارند که می¬تواند مرجع همگان باشد و در اینترنت هم موجود است و من مطالعه آن را برای هر پژوهشگر تاریخ ایران ضروری می¬دانم.


منابع
و اما منابع تحقیق من در این 20 سال گذشته شامل بیش از یکصد جلد کتاب و خاطرات و صدها مقاله و سند و مصاحبه با اشخاص توسط گروه¬های مختلف است که مورد استفاده قرار گرفته-اند و من به صورت کلی عرض می¬کنم :
1- کلیه کتبی که در مورد نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد منتشر شده¬اند مورد بررسی قرار گرفته¬اند اعم از این که نویسندگانش طرفدار دکتر مصدق بودند یا وفادار به سلطنت پهلوی یا اعضای حزب توده. متأسفانه در این زمینه ما به نوشته¬های طرفداران نظام پادشاهی ایران کمتر دسترسی داریم زیرا اکثراً در خارج از ایران منتشر شده¬اند و یا در سنوات بسیار دور به چاپ رسیده¬اند و اکنون در بازار کتاب ایران در دسترس نیستند و تنها گاهی سرنخ¬هایی از آنها در کتاب¬های روز دیده می¬شود و بعضی از کانال¬های غیررسمی وارد کشور شده و گاه به امانت در اختیار من بوده¬اند.
2- خاطرات اشخاص از جمله افسران ارتش طی سال¬های 30 تا 32 . از جمله خاطرات دکتر محمد مصدق و دکتر غلامحسین مصدق و نوشته های محمد رضاشاه پهلوی . البته باید اذعان کرد که بسیاری از منابع ما از نوشته¬های اعضای حزب توده بوده که هم¬اکنون در ایران به وفور چاپ و منتشر می¬شوند و سپس خاطرات محدود اعضای اصلی جبهه ملی مانند دکتر سنجابی، دکتر صدیقی، امیرتیمور کلالی و نظایر آن.
3- روزنامه¬های اطلاعات سال¬های 1330 تا 1333
4- روزشمار تاریخ معاصر ایران ـ نوشته دکتر باقر عاقلی – چاپ هفتم
5- گزارش دونالد ـ ان ـ ویلبر افسر اطلاعاتی سیا در مورد عملیات تی¬ پی آژاکس به فرماندهان خود تحت نام " اسرار کودتا " ترجمه دکتر حمید احمدی
6- خاطرات وود هاوس افسر اطلاعاتی MI6 تحت عنوان " عملیات چکمه"
7- مکاتبات و گزارشات وزارت امور خارجه آمریکا و سفارت آمریکا در ایران از 1950 تا 1953
8- کتب تحلیلی نویسندگان آمریکایی در مورد نقش آمریکا ، انگلیس و سیا در سرنگونی دکتر مصدق
9- سوابق حزب توده و سازمان افسران حزب توده و کتاب سیاه انتشارات فرمانداری نظامی تهران در سال 1335 از عملکرد سازمان افسران حزب توده
10- مذاکره و مصاحبه با افراد در مورد وقایع سال¬های 1330 تا 32 که تعداد محدودی از آن توسط خودم انجام شد.
البته آنچه در اینجا و در این مصاحبه تقدیم شد با توجه به محدودیت وقت ، اهم موضوعات این دوره تاریخی را دربر می-گیرد. به طبع اگر می¬خواستیم تمام ماوقع را توضیح دهیم به ده¬ها ساعت وقت نیاز داشتیم که از حوصله خوانندگان خارج بود. ضمن آن که امیدوارم در این رهگذر حداقل اشتباهات سهوی را داشته باشم و صحیح¬ترین اطلاعات را به خوانندگان بر اساس منابع متنوع موجود منتقل کرده باشم.

سیاوش رهایی : در پایان من از شما به خاطر وقتی که گذاشتید و مطالبی که بیان فرمودید بسیار سپاسگزارم.

پاینده ایران

0 0
شهرام یزدی بخش نخست   1395/8/8 08:53:29

وقایع 28 مرداد 1332
از افسانه تا واقعیت
کودتا ، ضدکودتا یا قیام مردمی

در مصاحبه با
شهرام یزدی







- فضای سیاسی ایران وجهان در سالهای 53- 1950 میلادی .
- عزل دکتر مصدق از نخست وزیری یک پروژه ایرانی بود یا کودتای آمریکایی انگلیسی ؟
- نقش گروهای سیاسی مختلف ، دکتر مصدق وحزب توده در مسیر نهضت ملی شدن نفت ایران.
- نقش و جایگاه مردم و ارتش در حوادث مرداد 1332


مقدمه :
آنچه در ادامه مطالعه می فرمائید متن ویرایش و اصلاح شده مصاحبه و گفتگوی سه ساعته با آقای مهندس شهرام یزدی مدیر صنعتی ، عضو حزب پان ایرانیست و علاقه مند به پژوهش تاریخ معاصر ایران است که مقالاتی تحت عنوان " پرسش از تاریخ " در زمینه وقایع سالهای 33-1330 و حوادث مرداد 32 دارد. این گفتگو توسط دو تن از اعضای حزب پان ایرانیست یعنی آقایان سیاوش رهایی وکیل دادگستری وجمال حسن زاده دانشجوی علوم سیاسی صورت گرفت که طی آن ضمن نگاهی گذرا بر اوضاع سیاسی ایران وجهان در اوایل دهه 1950 میلادی به نقش سیاسیون ، روحانیت، ارتشیان، احزاب وگروه های داخلی و سیاستهای شرق وغرب در اوضاع سیاسی کشور طی سالهای نهضت ملی شدن نفت پرداخته و روی تأثیر گذاری سیاست های حزب توده و شوروی استالینی بر تغییر روند حوادث کشورمان توجه ویژه شده است.
شهرام یزدی طی 20 سال گذشته بخشی از تحقیقات و مطالعات خود را صرف کشف حقایق نهفته در دل این رخدادها نموده و سعی کرده تا با حداکثر بهره گیری از منابع تاریخی و اسناد مختلف که توسط همه طرفین موضوع پدید آمده اند ، حوادث مرداد 32 وعوامل پیش از آن وقایع را از زوایای گوناگون بررسی نماید و مرز افسانه و واقعیت های این دوران را مشخص کرده ودر نهایت به پاسخ هایی برسد که در برگیرنده عامل بروز حوادث آن ایام باشد وبه نقش همه گروهای سیاسی ، نظامی ، روحانیون ومردم داخل وخارج کشور توجه شود و رویدادها تنها از منظر یک قشر خاص داخلی یا خارجی تحلیل نگردد.
باشد که این مصاحبه بتواند نظرگاه نوینی را به روی چشمان جستجوگر پویندگان، پژوهشگران وپرسشگران تاریخ معاصر ایران بازکند وارتباط منطقی بین حوادث پیش وپس از مرداد 32 را برقرار نماید .



بخش اول گفتگو :

جمال حسن زاده : درآستانه مرداد ماه سال 1392 هستیم که مصادف است با شصتمین سالگرد وقایع مهم 25 تا 28 مرداد 1332 که در پی سالهای نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران رخ داده است.امروز در خدمت مهندس شهرام یزدی که تحقیقات گسترده ای در این زمینه داشته هستیم تا به چند وچون این وقایع تاریخی و مهم سیاسی - اجتماعی بپردازیم.
سرور یزدی با خوش آمد گویی و پاینده ایران ، اولین سوالی که مطرح می شود در مورد لزوم پرداختن به این موضوع است که خواهش می کنم مقدمتاً به آن بپردازید و بفرمایید اصولاً چرا باید یک واقعه تاریخی تا این حد مورد توجه تاریخ دانان و جامعه سیاسی امروز کشور واقع شود ؟
شهرام یزدی : ابتدا به شما و مخاطبان تان درود وپاینده ایران عرض میکنم. همانطور که می دانید رویدادهای تاریخی متعددی در ایران وجهان وجود دارند که به دلایل متعدد از جمله تأثیر گذاری شگرف آن بر تاریخ آن کشور و حوادث پس از آن مورد توجه پژوهشگران وتاریخ دوستان قرارگرفته و بررسی شده که بحث نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران و وقایع مرداد 1332 از آن جمله اند. خصوصاً که راویان و ناظران و مفسران اینگونه رخدادها در بیان حوادثی این چنین تأثیرگذار ، اغلب عواطف و احساسات و خواسته های قلبی خود را نیز درگیر بیان رویدادها می کنند و بسیار دیده می شود که آمال و آرزوها و یا اعتقاداتشان را جایگزین اسناد و حقایق می کنند و لذا پس از چند سال و چند دهه از یک موضوع تاریخی یا اجتماعی و سیاسی ، اختلاف نظرها ودیدگاه ها آنقدر وسیع می شود که تعیین مرز میان افسانه و واقعیت عملاً به یک معضل بدل می گردد و این موضوع مختص تاریخ ایران و تاریخ نگاری ایرانیان نیست و ملل گوناگون از این مشکلات رنج می برند .
هرساله در اواخر مرداد ماه شاهد آن هستیم که نشریات گوناگون ویژه نامه یا بخشی از نشریه واوراق خود را به بررسی وقایع 25 تا 28 مرداد 1332 اختصاص می دهند واین فرصتی است تا دلایل توفیق یا عدم توفیق نهضت ملی شدن صنعت نفت و مباحثی از قانون اساسی مشروطه و بحث جایگاه و اختیارات شاه و دولت در آن مورد بازبینی قرارگیرد.
یکی از دلایل مهم علاقمندی پژوهشگران به این بخش از تاریخ معاصر ایران این است که رویدادهای فوق تأثیر شگرفی بر تاریخ پیش و پس از خودش داشته است . در مقطع 25 تا 28 مرداد 1332 ایران از یک دوره تاریخی به دوره ای کاملاً متفاوت وارد می شود.
تا قبل از مرداد 32 ما با پادشاهی از سلسله پهلوی بنام محمدرضا شاه مواجهیم که طی دوره جوانی در سوئیس آموزش دیده و با دموکراسی غربی و آزادیهایش آشنا شده و به آنها خو کرده و در دوره سلطنت خود به آن عمل می کرد. ضمن آنکه با شهامت با توطئه جدایی استانهای آذربایجان و کردستان مبارزه کرد و با پیروزی در این جنگ به بخشی از آمال و آرزوهای این ملت جامه عمل پوشاند . لذا از این رهگذر پادشاهی بغایت خوشنام و با سوابق درخشان بود و بر عکس تمام پادشاهان پیش از خود چه در دوره قاجار و چه در دوره رضا شاه پهلوی در موضع قانونی اساسی قرار داشت واصول آزادی های اجتماعی ودموکراسی را رعایت کرده و ارج می نهاد. وی مماشات بسیاری در قبال آزادی بیان و مطبوعات و اجتماعات داشت و از واکنش های بغض آلود در برابر نشریات هتاک – خصوصاً در دوره صدارت دکتر مصدق - پرهیز می نمود .
پس از 28 مرداد32 محمدرضا شاه اصولاً تفکر اینکه پادشاهی سمبلیک بوده و در موضع قانون اساسی باشد و آزادی های اجتماعی و آزادی بیان را رعایت کند و امور جاری مملکت را به هیئت دولت واگذارد را کنار میگذارد و بدون توجه به ضرورت اجرای قانون اساسی و رعایت حقوق اجتماعی و سیاسی مردم و مطبوعات ، تفکر توسعه اقتصاد ملی وانسجام در ساختار سیاسی اجتماعی ایران را مورد توجه قرار می دهد. البته این انسجام را می توان به نوعی حکومت دیکتاتوری تعبیر کرد که طی آن پادشاه جوان اعتقادی به مجلس چند جناحی وچند حزبی ندارد وبه مرور حتی تا سیستم تک حزبی رستاخیزی پیش می رود. وی به دنبال آن بود که کشور را از وضعیت نابسامان وآشفته سالهای 1320 تا 1332 درآورد.
در این 12 سال در کشور 20 نخست وزیر به صدارت رسیدند که این خود به تنهایی نشان از اوضاع سیاسی اجتماعی کاملاً آشفته داشت . درچنین شرایطی بر خلاف زمان رضا شاه پهلوی نمی شد گام هایی را برای توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور برداشت و لذا کلیه پروژه های عمرانی مملکت روی زمین مانده بود. این وضع چه در دوران دکتر مصدق وچه پیش از آن به همین منوال بود تاجایی که حتی پروژه لوله کشی آب تهران که یک پروژه شهری بود با رکود چند ساله مواجه شده بود چه رسد به توسعه صنعتی – اقتصادی و اجرای پروژه های ملی شهرسازی ، راه سازی و توسعه راه آهن سراسری ، سدسازی و سایر پروژه های عمرانی که هریک چندین سال با وقفه و رکود مواجه می شدند تا به ثمر برسند.
این تفرق آرا و آشوب و جنجال ها در نظام سیاسی اجتماعی کشور ، فضا را برای بسیاری از سرمایه گذاری ها نامناسب کرده بود و لذا پادشاه جوان به دنبال آن رفت که اینگونه آزادی های سیاسی، مطبوعاتی وحزبی را پس از 28 مرداد بشدت محدود و متوقف کند. ایشان به خیل کسانی پیوست که معتقدند توسعه سیاسی نیاز به مقدماتی دارد که توسعه اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی و مهار فقر از آنجمله اند . وی به این نتیجه رسید که یک مجلس یکدست در کشور وجود داشته باشد و پادشاهی که عملاً جای نخست وزیر امور را به دست گیرد وهیئت وزیران را مستقیم وغیر مستقیم ریاست ونظارت کند. وزرایی انتخاب شوند که عملاً مجری اوامر پادشاه باشند و تا جایی جلومی رود که هویدا نخست وزیر 13 ساله ایران می گوید من رئیس دفتر اعلیحضرت بودم . همه این تغییرات از مقطع مرداد 1332 بوقوع پیوستند.
به همین دلیل وقایع مرداد 32 و مسائلی که به بروز حوادث مرداد 1332 انجامید ، بسیار مهم هستند . به همین نسبت نظرات و نگاه های متفاوت و بعضاً بسیار ضد و نقیضی درمورد این وقایع وجود دارند.
در مجموع در موضوع تحلیل تاریخی وقایع نهضت ملی شدن صنعت نفت و وقایع مرداد 32 یک سری رخدادها و حوادث میدانی را داریم که در روزنامه ها وخاطرات اشخاص واسناد تاریخی منعکس هستند که روز به روز به وقوع پیوسته اند ودر حدوث آنها نمی توان چندان بحث کرد ولی یک سری تفاسیر واظهار نظر هایی وجود دارد که جنبه تحلیل وقایع را دارند که گاه به دلیل بزرگ نمایی ها و کوچک انگاری های افراطی کاملاً غلط و فاقد اعتبار هستند وحتی با واقعیات صحنه هم تطابق ندارند و متأسفانه بسیار هم شایع اند . این دسته از تحلیل ها گاه تحت تأثیر شایعاتی هستند که توسط حزب توده به جامعه سیاسی وقت و سپس به تاریخ مکتوب کشورمان راه پیدا کرده اند . همین امر باعث شده که گروهی از افراد و پژوهشگران وتاریخ نویسان با استناد به اخبار موجود وقایع مرداد32 را " کودتا " بنامند ودیگر پژوهشگران وتاریخ نویسان آنرا " قیام ملی " اطلاق کنند.
در نهایت اکثر گروه ها تنها به بخشی از عوامل و اتفاقات تمرکز کرده اند و نقش بعضی از فاکتورهای مهم موثر در صحنه را نادیده یا کم اهمیت پنداشته اند . گروهی فقط بر نقش آمریکایی ها و اراذل و اوباش پای می فشرند و گروهی دیگر صرفاً مردم را بازی گردان اصلی میدان می پندارند . بسیاری تمام افسران ارتش ایران را به دو گروه خوب و بد تقسیم نموده اند که طی آن افسران حامی دکتر مصدق همگی میهن پرست ، شرافتمند و خیر مطلق اند و گروه مقابل جملگی افسرانی بی سواد ، سر سپرده ، خائن ، وطن فروش ، قلدر ، مزدور و جیره خوار آمریکائیان و انگلیسی ها و فاقد قدرت درک و تحلیل سیاسی اند که هر فرمانی از آن سوی مرز ها برسد - بی توجه به نتایج اش برای مملکت – را اجرا می کنند و بس . هیچکس به خود جرأت نداده تا تحلیل های افسران مخالف مصدق را بدون پیش فرض های رایج بخواند و تلاشهای صادقانه آنها را بررسی کند و آنگاه دست به قلم ببرد و یا به اتهام زنی مبادرت نماید . همین یک سو نگری ها بزرگترین عامل نقص در تحلیل هاست و موضوع را پیچیده ساخته است و اجازه نداده تا موضوعی به این مهمی در تاریخ معاصر ایران همه جانبه بررسی شود .
بالاخره واقعیت کدام است؟
تفسیر وقایع مرداد32 مانند صحنه تصادفی است که افراد حاضر در صحنه از نظرگاه های مختلف آنرا دیده اندو موضوع را هر یک از دیدگاه خود تفسیر می کنند. نسل های پیش از ما نیز عمدتاً مانند افرادی هستند که سوار اتوبوسهای مختلف بوده وصحنه را از زوایای متفاوتی دیده اندو لذا تفسیر حاضرین در هر یک از اتوبوسها با حاضرین در اتوبوس دیگر فرق دارد . ولی نسل ما سوار هیچیک از اتوبوسها نبوده ونقطه نظر خاصی ندارد وتنها مایل است به حقایق این حادثه دست یابد و بفهمد که دقیقاً چه اتفاقی افتاده.
نسل جوان ما در دورانی بدنیا آمده که نه دکتر مصدق بود ونه محمدرضا شاه . هرچند که من خود در زمان محمدرضا شاه بدنیا آمدم ولی در آن دوران کوچکتر و بی اطلاع تر از آن بودم که تحلیل اجتماعی و سیاسی داشته باشم . نسل جوان کنونی نیز چنین است ونه اطلاعی از شخصیت محمدرضا شاه دارد و نه از دکتر مصدق و از چند وچون حوادث گذشته ! وچندان برایش فرقی هم نمی کند که این حوادث کودتا باشد یا قیام ملی ! ولی با این حال حق دارد که واقعیات را بی کم وکاست بداند. این نسل وقتی به منابع رجوع میکند با حجم بالایی از اغلاط و ادعاهای تاریخی مواجه می شوند که نه سندی دارند و نه صحتی. این مسئله باعث می شود که جوان ما هرچقدر بیشتر مطالعه می کند- مانند آنچه برای من طی 20 سال گذشته اتفاق افتاد- با پرسش های بیشتری مواجه می شود.
وقتی می گویند عده ای لات با چماق از جنوب تهران راه افتادند و دولت ملی مصدق را سرنگون کردند ؛ این سوال بوجود می آید که در کجای دنیا یک عده لات توانسته اند یک دولت ملی ویا یک حکومت را عوض کنند ! ؟ ! .
پس پلیس و نیروهای ملی و ارتش ملی کجا بودند؟
روحانیت با نفوذ ایران کجا بودند و چرا دولت مصدق را حمایت نکردند ؟ روحانیتی که توانست با تحریم تنباکو کمر استعمار خارجی را بشکند و با رهبری جنبش مشروطه ، استبداد قاجاری و محمد علی شاهی را به زانو درآوردند کجا قرار داشتند .!
وقتی می¬گویند ارتشی¬ها کودتا کردند این سؤال مطرح می¬شود که چرا افسران ما باید دست به این خیانت بزنند؟
چرا شاه با مصدق کنار نیامد؟
چرا شاه با یک مرد ملی و چهره محترم تاریخی که مشابهش در تاریخ ایران کمتر پیدا می¬شود چنین کرد؟
اگر نظامی¬ها پول گرفتند چرا پول گرفتند و خیانت کردند و اگر پول نگرفتند چطور بدون هیچ پول و مابه¬ازایی چنین کار پر خطری را انجام دادند که در صورت شکست حکم اعدام آنها را تهدید می کرد؟
این سؤالات برای من و بسیاری چون من مطرح بود که ناچار شدم برای پاسخ آن به انواع منابع مراجعه کنم و به آنجا رسیدم که دیدم بسیاری از پیش فرض¬هایی که از ابتدای کودکی در ذهن ما وارد شده و به ما تلقین شده اساساً غلط هستند و به همین دلیل هم تحلیل¬هایی که انجام می¬شدند نادرست بودند و به همین دلیل وقتی مسائل را کنار هم قرار می¬دادیم با نقاط گنگ و مبهم و ضد و نقیض مواجه می¬شدیم. چند لات و چند افسر ارتش که نمی¬توانند یک حکومت ملی را در سراسر کشور از بین ببرند.
کودتای 28 مرداد در تهران بوقوع پیوست . چرا مردم خوزستان – قلب نهضت ملی – علیه کودتاچیان قیام نکردند؟ مردم مذهبی قم ، مشهد ، یزد ، اصفهان ، کرمان و شیراز کجا بودند ؟

جمال حسن¬زاده : با سپاس از مقدمه¬ای که گفتید. برای این که بتوانیم گام به گام جلو برویم، بهتر است از شروع دولت دکتر مصدق و نخست¬وزیری ایشان آغاز کنیم و به معضلاتی که این دولت در پیش داشت مانند مسئله نفت و مسائل داخلی و بین¬المللی بپردازیم تا بتوانیم سایر مباحث را بیشتر باز کنیم.
شهرام یزدی: با توجه به وقت بسیار اندک که وجود دارد و از آنجا که اگر بخواهیم وارد موضوعات دولت مصدق بشویم باید بیش از 10 ساعت به آن بپردازیم و به حوادث آن دوران اشاره کنیم و با توجه به این که در بخش دوم این مصاحبه به دنبال آن هستیم که مسائل 25 تا 28 مرداد را روز به روز مورد موشکافی و تحلیل قرار دهیم با اجازه شما بهتر می¬دانم مقدماتی را مطرح کنیم تا درک مباحث مرحله دوم میسر شود. لذا با کسب اجازه از شما ابتدا فضای جهانی و سپس فضای سیاسی اجتماعی داخلی آن زمان را باز می¬کنیم تا دریابیم که در آن تاریخ مردم ، سیاسیون ، روحانیت و ارتش ایران در کجای مسائل جهانی بودند؟
و به این پرسش پاسخ دهیم که چرا سرور " محسن پزشگپور" رهبر نهضت پان ایرانیسم معتقد بود " 28 مرداد مظهر شکست نهضت ملی شدن نفت بود و نه دلیل شکست " !؟ یادش همیشه گرامی باد .



جهان در سالهای 53 – 1950
در مجموع سال¬های 32-1330 ایران منطبق است با سال¬های 1950 تا 53 میلادی. جنگ دوم جهانی تمام شده و بلوک شرق و غرب در شرف تکوین بودند . اروپای شرقی و کشورهای کمونیستی آسیایی مانند چین و شوروی شکل گرفته بودند و در غرب نیز بلوک به هم پیوسته¬ای خصوصاً در اروپا و بعضی نقاط آسیا تشکیل داده بود که تضاد فکری ، سیاسی و حتی اقتصادی بسیاری با هم داشتند . از این رو مرزهای بین بلوک شرق و غرب محل برخورد این دو بلوک و دو اندیشه¬ شدند. یعنی شما می توانید در اروپای شرقی در لهستان، بلغارستان ، مجارستان ، رومانی، چکسلواکی، آلمان شرقی و غربی، برخورد اندیشه کمونیست شرقی و کاپیتالیسم غربی را مشاهده کنید. حکومت¬های ملی یکی پس از دیگری عوض می¬شوند و شوروی استالینی در تعیین نوع حکومت¬های ملی حتی با اقدام نظامی دخالت می¬کند. در آسیا در کره نیز عملاً نیروهای محلی با حضور نیروهای آمریکا و فرانسه در مقابل نیروهای کره شمالی با حمایت مستقیم نیروهای چین و شوروی به نبرد رودررو مشغول بودند. هرچند که آن دوران را به جنگ سرد تعبیر می¬کنند ولی در واقع در بعضی از مناطق جهان از جمله در شبه جزیره کره و منطقه هندوچین عملاً جنگ گرم و مسلح در حال وقوع بود. کره شمالی و جنوبی در سال 1953 مصادف با 1332 پس از سه سال جنگ داخلی خونین و خانمان برانداز ، ترک مخاصمه کرده و لذا شبه جزیره یکپارچه کره به دو نیم تجزیه شد که هنوز هم به همان منوال است.
در منطقه هندوچین نیز در مناطقی مانند ویتنام و کامبوج و اطراف آن نیروهای محلی با حمایت نیروهای آمریکایی و فرانسوی با نیروهای کمونیست تحت حمایت چین و شوروی می-جنگیدند. جنگی که طی آن هواپیما های جنگی آمریکایی با خلبانان آمریکایی با هواپیماهای روسی با خلبانان روسی در آسمان مستقیماً بروی هم آتش می گشودند . . . !
در آلمان شرقی و غربی تنش بسیاری وجود داشت و مردم از آلمان شرقی به غرب مهاجرت می¬کردند و به مرور زمان دیوار برلین در حال شکل گرفتن بود. مبارزات کمونیست¬ها و مخالفانشان در سراسر اروپا از جمله در ایتالیا و فرانسه مشاهده می¬شد و دیگر احزاب کمونیست اروپایی نیز تشکیل می-شدند. تنها در فرانسه در یک روز با حمله نیروهای راست به حزب کمونیست آن کشور کل اعضای حزب کمونیست بازداشت شدند و این حزب برای همیشه منحل شد.
در اطراف ما یعنی در خاورمیانه در سوریه ( 1949 ) ، مصر ( 1953 ) و بعدها در عراق (1958 ) و چند کشور دیگر کودتاهای نظامی دست چپی و متمایل به شوروی – موفق یا نا موفق - رخ می¬دادند و خاندان¬های سلطنتی متعددی فرو می¬پاشیدند. پادشاهان اعدام ، تبعید و یا زندانی می¬شدند. نیروهای نظامی کودتا کننده علاوه بر خاندان سلطنت بسیاری از افسران و پیروان نظام¬های قبلی را نیز به همین طرق مجازات می¬کردند و از صحنه سیاسی می¬راندند.
در نتیجه پس از جنگ جهانی دوم شوروی با توجه به تجربه آلمان هیتلری که ابتدا به لهستان حمله کرد و پس از یک سال تدارکات در مرزهای غربی به آن کشور حمله برد؛ تصمیم گرفت یک حریم امنیتی از کشورهای متحد و همفکر در اطراف خود تشکیل دهد تا از نفوذ دشمنانش به داخل خاک شوروی جلوگیری کرده و این بار به جای جنگ در استالینگراد و کیف، نبرد در کشورهای حاشیه¬ای صورت پذیرد و همان جا از توسعه آن جلوگیری شود.
با این دیدگاه منطقه پیمان ورشو در اروپای شرقی که مرز غربی شوروی را حفاظت می¬کرد شکل گرفت. به همین دلیل شوروی در تمام کشورهای اروپای شرقی مداخله کرد و حتی با حمله نظامی به آنها از جمله حمله سنگین با تانک به پراگ - این شهر تاریخی مرکز اروپا- و قتل عام گسترده مخالفین در کف خیابانها حکومت¬های متحد را بر سر کار آورد .
شوروی در منطقه جنوب و شرق خود نیز به دنبال چنین حوزه امنیتی بود و سعی می کرد حکومت های متحد خود را در مقابل دشمنان بالقوه قرار دهد . چنانکه کره شمالی را برای مهار ژاپن و چین در جنوب شرقی تدارک دید . افغانستان، ترکیه و ایران نیز با همین دیدگاه مورد علاقه اتحاد جماهیر شوروی بودند تا به عضویت بلوک شرق درآیند و حریم امنیتی شوروی در جنوب این کشور را تأمین نمایند و امکان دسترسی و اشراف استراتژیک شوروی بر آبهای خلیج فارس ، دریای عمان و دریای مدیترانه را فراهم سازد .
وحشت زایدالوصف مقامات سیاسی و نظامی کشورهای مختلف جهان بخصوص کشورهایی که در همسایگی شوروی استالینی قرارداشتند ، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد . استالین یکی از جنایت کار ترین ، خشن ترین و غیرقابل پیش بینی ترین رهبران سیاسی دنیا در قرن بیستم بود که در دوران 29 ساله حکومتش از 1924 تا 1953 حدود 20 میلیون نفر از مردمان اتحاد جماهیر شوروی ، از جمله اکثر متحدین سیاسی و همرزمان قدیمی خود و خانواده هایشان را به دلایل مختلف از جمله خیانت ، جاسوسی ، تصفیه حزبی و . . . در برابر جوخه های مرگ یا در اردوگاه های کار اجباری سیبری به کام مرگ کشاند و نابود ساخت . اردوگاه های مرگ سیبری وی از شهرت جهانی برخوردار بودند . برای درک میزان وحشت مقامات ایرانی از نفوذ شوروی در ایران باید تاریخ حضور شوروی در آدربایجان ، لهستان 1939 ، آلمان ، مجارستان ، چکسلواکی و سایر کشورهای شرق اروپا طی سالهای دهه های 1930 تا 1950 را قبل و پس از جنگ جهانی دوم مطالعه کرد .
استالین همان کسی است که در 1939 با اتحاد با هیتلر دست به تجزیه لهستان زد و برای اطمینان از عدم مقاومت ارتش این کشور در برابر تجزیه ، بیش از 4000 افسر این کشور را پنهانی اعدام و در گورهای دسته جمعی در جنگل معروف " کاتین " دفن کرد که در سالهای بعد توسط آلمان نازی کشف و افشا شد .
یکی از بخشهای توافق نا میمون هیتلر و استالین توافق برای سر امکان دستیابی آزاد شوروی برمنابع نفتی حوزه خلیج فارس و بر آبهای خلیج فارس و دریای عمان از طریق ایران وهمسایگانش بود که تا آن زمان منطقه ممنوعه انگلستان به شمار می رفت .

حزب توده اهرم اجرایی شوروی در ایران
جمال حسن زاده : شوروی برای حضور در ایران از چه روش و ابزارهایی استفاده می کرد ؟
شهرام یزدی : شوروی برای نفوذ در ایران و ایجاد یک اهرم اجرایی و زمینه¬چینی برای ایجاد مقبولیت اجتماعی گسترده، حزب توده و سازمان افسران حزب توده را تدارک دید.
بنیان¬گذاران اولیه حزب توده در ایران همان گروه 52 نفری بودند که در زمان رضاشاه پهلوی به جرم داشتن مرام اشتراکی بازداشت شده بودند. از این عده تنها دکتر تقی آرانی در زندان به بیماری تیفوس در گذشت و بقیه در طی جنگ جهانی دوم و در حمله نیروهای متفقین به ایران آزاد شده و به مرور حزب توده ایران را بنیان گذاشتند.
حزب توده توسط عبدالصمد کامبخش از 1324 اعلام موجودیت کرد ولی از 1323 اولین فعالیت¬های آشکار خود را شروع کرده بود. این حزب در اولین تظاهرات خیابانی در تهران خواستار اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی شد. در این تظاهرات نیروهای اشغالگر ارتش سرخ شوروی از پس و پیش تظاهرات¬کنندگان حرکت کرده و به صورت مسلح و با در دست داشتن پرچم شوروی از آنها حمایت می¬کردند. یعنی حزب توده عملاً و به طور آشکار با حمایت مستقیم شوروی به فعالیت¬های خود ادامه می¬داد.
دو تن از بنیان¬گذاران این حزب و سازمان افسران حزب توده یعنی سرهنگ سیامک از 1301 و عبدالصمد کامبخش از 1306 همکاری خود را با شوروی آغاز کرده بودند . یعنی حتی قبل از شروع پادشاهی رضاشاه در 1304. حزب توده توانست بسیاری از طرفداران سرخورده و شکست خورده نازیسم و سوسیالیزم در ایران پس از جنگ دوم جهانی را جذب خود کند و به عده افراد خود بیافزاید.
همزمان با آغاز فعالیت رسمی حزب توده در ایران دو غائله مهم تجزیه آذربایجان و کردستان تحت حمایت مستقیم افسران و نیروهای شوروی و حزب توده اتفاق افتاد که پس از مذاکرات قوام و استالین در شوروی و با حمله نیروهای ارتش ایران به فرماندهی کل قوای محمدرضا شاه پهلوی در 21 آذر 1324 خاتمه یافت و اعتبار زیادی را برای پادشاه جوان ایران به همراه آورد.
در 1325 قیام افسران خراسان با حمایت حزب توده اتفاق افتاد که طی آن عده¬ای از افسران توده¬ای لشگر 8 خراسان به رهبری سرهنگ اسکندانی قصد جدایی از ایران را داشتند که با هوشیاری ارتش به سرعت درهم شکست .
در 15 بهمن 1327 حزب توده ، پادشاه جوان را جلو دانشکده حقوق دانشگاه تهران ترور کرد. ضارب ناصر فخرآرایی 5 گلوله به سمت پادشاه جوان شلیک کرد که یکی به صورت ایشان برخورد کرد و پنجمی در لوله گیر کرد و بالاخره توسط محافظین شاه کشته شد. این توطئه با طراحی سرلشگر رزم¬آرا نخست وزیر وقت و با هدایت شخص " نورالدین کیانوری" در حزب توده انجام گرفت و در نتیجه حزب توده از این تاریخ ممنوع الفعالیت شد و رهبران آن در یک روز دستگیر و زندانی شدند. همین گروه در 1329 شامل 10 نفر از زندان قصر تهران گریختند. عملیات فرار با طراحی دقیقی انجام شد که طی آن عده¬ای افسر و غیر نظامی توده¬ای به اسم افسر زندان قصد انتقال زندانیان را داشتند و بدینوسیله زندانیان را فراری دادند.
پاتوق اولیه حزب توده در ارتش ، دانشکده افسری بود که افسران بسیاری از دوره دانشجویی به عضویت حزب درآمدند. رئیس دانشکده افسری سرتیپ شهاب که با فعالیت¬های سرهنگ آذر توده¬ای مخالف بود وی را زندانی کرد ولی توده¬ای¬ها سرتیپ شهاب را ترور کرده و کشتند و از آن پس سرهنگ آذر آزادانه به فعالیت خود که توسعه افکار حزب توده بود ادامه داد.

اقدامات آشکار و مهم حزب توده
جمال حسن زاده : حزب توده غیر از فعالیت های سیاسی متعارف همه احزاب سیاسی چه اقداماتی انجام می داد که این همه مورد اعتراض مخالفینش بوده و هست ؟
شهرام یزدی : از جمله اقدامات حزب توده حمله به پاسبان¬ها و خلع سلاح آنها برای تهیه سلاح گرم بود. خرابکاری در ارتش و آتش زدن هواپیما و کشتی جنگی از دیگر اقدامات این حزب در ارتش بودند.
سرقت از انبارهای اسلحه پادگانهای ارتش در سراسر کشور برای تهیه تفنگ، نارنجک آمریکایی، گلوله بازوکا، گلوله خمپاره و تیر فشنگ از جمله اقدامات همیشگی و مرتب اعضای حزب به شمار می¬رفت.
حزب توده اسلحه¬سازی را از 30 تیر 1331 در دستور کار خود قرار داد تا در قیام علیه حکومت وقت از آن استفاده کند و توانست بیش از 20 هزار نارنجک دستی را در کارگاه¬های خود بسازد که در سال 1333 توسط فرماندار نظامی تهران کشف و ضبط شدند. در اردیبهشت 1332 در حین آزمایش یکی از این نارنجک¬ها در آدران در جاده کرج چالوس، نارنجک در دست سرگرد لطفعلی مظفری افسر توپخانه دانشکده افسری منفجر و وی از دست راست و چشم راست کور و معلول و لاجرم از ایران فرار کرد .
شناسایی مختصات تمام پادگان های ارتش و بویژه اسلحه خانه های آنها در تهران و شهرستان ها برای حمله به آنها و تصرفشان به قصد تأمین حجم بالایی از سلاح و مهمات جنگی مورد نیاز قیام مردمی و کودتا ، از اقدامات سازمان افسران بود که در سال 1333 افشا شد.
ترور محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز و احمد دهقان مدیر هفته¬نامه ضد کمونیستی تهران مصور از دیگر اقدامات حزب توده بود که آن قتل¬ها به اشرف خواهر محمدرضا شاه و خاندان سلطنت منسوب شد و تا سال¬ها سر زبان¬ها بودو موجب بدنامی و تنفر مردم و سیاسیون از خاندان سلطنت شده بود .
ترور کارمندان و مأموران رکن دوم ارتش که در حزب توده نفوذ کرده بودند از دیگر اقدامات حزب توده و سازمان افسران بود که در سال 1333 کشف و فاش شد. اکثر قتل های سازمان افسران توسط خسرو روزبه سروان اخراجی ارتش و عضو ارشد سازمان افسران مدیریت و اجرا می شد .
حمله به بانک¬ها و سرقت پول گاوصندوق¬هایشان برای تأمین مالی حزب توده در شهرستان¬های مختلف از دیگر اقدامات حزب توده بودند.
برگزاری انواع میتینگ¬ها برای حمله به شاه و دربار و دولت و حمایت از سیاست¬های حزب مادر یعنی حزب کمونیست شوروی از جمله برنامه¬های آشکار حزب توده بودند.
این حزب روزنامه¬های متعددی در تهران و شهرستان¬ها داشت که حتی بعد از ممنوعیت به شکل زیرزمینی و مخفی منتشر می-شدند. روزنامه¬هایی نظیر " رزم" ، "مردم" ، "به سوی آینده" ، " شهباز ، " جوانان دموکرات " و "شجاعت" از آن جمله بودند.
علاوه بر این شوروی نیز از طریق رادیو مسکو آشکارا و بدون پرده پوشی کار تبلیغاتی این حزب را انجام می¬داد. جالب آن که حزب توده از این طریق در طول سال¬ها علیه پادشاه ایران و خاندان سلطنت و افسران ارشد ارتش و سیاستمداران طرفدار پادشاه تبلیغات منفی می¬کرد و با آن که در 1327 ممنوع الفعالیت شد، در زمان حکومت 28 ماهه دکتر مصدق یعنی از اردیبهشت 1330 تا مرداد 1332 آزادانه فعالیت¬ها و میتینگ¬های خود را برگزار می¬کرد و علیه شاه و دربار ، نمایندگان مجلس و حتی تا یک سال علیه خود دکتر مصدق نظراتش را منتشر می¬ساخت.
مصدق اصولاً نسبت به خطر حزب توده و کمونیسم بین¬الملل در ایران بسیار بسیار بی¬تفاوت بود و یکی از دلایلی که ارتش، شهربانی و سیاسیون ایران با دکتر مصدق اختلاف پیدا کردند وجود همین فعالیت¬های حزب توده و بی¬تفاوتی ایشان بود.


تأسیس سازمان افسران حزب توده و اهداف آن
جمال حسن زاده : هدف از تأسیس سازمان نظامی یا سازمان افسران حزب توده در کنار و مستقل از حزب توده چه بود و چه زمانی فعال شد ؟
شهرام یزدی : سازمان افسران حزب توده و حزب توده در سال 1324 به طور همزمان فعال شدند. هدف از تأسیس سازمان افسران بنا به نظر رهبران و اعضای این حزب، ایجاد چتر حمایتی مسلح بالای سر حزب توده بود. قدرت مهاجم در ارتش، توسعه عده افراد حزب، فاسد معرفی کردن ارتش به قصد نفوذ در آن و کنترل آن، کسب اطلاعات، کنترل بر تسلیحات ارتش، آموزش نظامی نیروهای غیرنظامی برای کودتا، استفاده از نفوذ لباس ارتش نزد مردم - که واقعاً نیز چنین بود و ارتشیان نزد مردم حرمت بالایی داشتند- تدارک مقدمات کودتا و کسب اطلاعات از برنامه آمریکا و برنامه جهان غرب در ایران از اهداف دیگر سازمان افسران بود. به همین دلیل هم در سازمان افسران حزب توده تعلیمات حزبی خاصی برگزار می¬شد که شامل دوره کمونیسم، جنگ خیابانی یا باریکارد، اطلاعات، براندازی، تاکتیک و استراتژیک تبلیغات و جنگ روانی و بالاخره آموزش کودتا (قیام مردمی) بود و آماده می¬شدند تا حکومت را به دست گیرند.
باید توجه داشت که این گونه اطلاعات، اطلاعات امروز ما نیست. هرچند که سازمان افسران حزب توده در مرداد 1333 کشف گردید ولی همین مطالبی را که من عرض کردم توسط اداره آگاهی و کارآگاهی شهربانی و رکن دوم ستاد ارتش شناسایی و به آقای دکتر مصدق گزارش می¬شد و حتی نمایندگان مجلس و روزنامه¬های مختلف این موارد را به آقای دکتر مصدق تذکر می¬دادند که با مراجعه به روزنامه های اطلاعات آن ایام می توان شواهد آنرا دید .
اگر شما کتاب “خاطرات محمد ابراهیم امیرتیمور کلالی وزیر کار و وزیر کشور دکتر مصدق در سال 1330 “ را مطالعه کنید ایشان می¬نویسد که از رکن دوم ارتش و حتی شخص امیرتیمور کلالی و دیگران به ایشان تذکر می¬دهند که توده¬ای¬ها مشغول چه توطئه هایی هستند و علیه منافع ملی چه اقداماتی می¬کنند.
خاطرات عبدالحسین مفتاح قائم مقام وزارت امور خارجه در دولت مصدق و در دولت زاهدی نیز همین نکات را متذکر می¬شود. در خاطرات سپهبد محسن مبصر (سرهنگ آن زمان) هم به موضوعات مشابه اشاره مستقیم شده است. مبصر حتی موضوع مسلح شدن حزب توده را به دکتر مصدق گزارش می¬کند و اسناد و شواهد حضور اعضای حزب توده در اداره تسلیحات ارتش را ارائه می¬کند و در مورد مسلسل آلمانی به دست آمده در واقعه آدران در اردیبهشت 1332 گزارش مکتوب می¬نویسد و تقاضا می¬کند تا با اعضای حزب توده در اداره تسلیحات ارتش برخورد شود ولی دکتر مصدق به سادگی از کنار همه این¬ها می¬گذرد و پرونده را بایگانی کرده و فقط دستور می¬دهد تا افسران مظنون تحت نظر قرار گیرند. در این ماجرا سروان محمدجعفر محمدی به عنوان عضو سازمان افسران در پادگان سلطنت آباد – انبار تسلیحات زرهی و موتوری ارتش - شناسایی شد که بعد از وقایع 28 مرداد بازداشت و زندانی گردید .

جمال حسن زاده : آقای یزدی می توانید قدری در مورد نقش این سازمان در ارتش توضیح دهید :
شهرام یزدی : برای این که شما بدانید نقش سازمان افسران در ارتش و کشور چقدر مهم بوده، من بخشی از شبکه و وظایف شاخه اطلاعات سازمان افسران به نقل از کتاب "شبکه سازمان نظامی افسران حزب توده ایران" نوشته خسرو معتضد را عیناً از صفحه 276 تا 278 این کتاب می¬خوانم تا ببینید که این بخش از سازمان افسران در واقع شعبه¬ای از سازمان اطلاعات شوروی در ایران بوده است.
از 1330 خسرو روزبه ( سروان اخراجی ارتش ) که هم مسئول سازمان اطلاعات حزب توده و هم مسئول شعبه اطلاعات سازمان افسری و هم عضو هیأت اجرائیه سازمان نظامی و عضو هیأت هفت نفری سازمان نظامی بوده؛ دو معاون سازمانی داشت که یکی آشوت شهبازیان از ارامنه جلفای اصفهان و دیگر مهندس کاظم ندیم کارمند اخراجی بنگاه راه¬آهن و دبیر قراردادی وزارت فرهنگ بوده است. آشوت شهبازیان سه شاخه از سازمان اطلاعات را زیر فرمان داشته است:
الف) شاخه تعقیب به مسئولیت استپانیان
ب) شاخه کسب خبر از منابع انتظامی به مسئولیت اکبر انصاری
پ) شاخه کسب خبر از سازمان¬های شهربانی، ژاندارمری به مسئولیت اسحق محجوبی
مهندس کاظم ندیم شاخه¬های نوشته در زیر را رهبری می¬کرده است:
الف) شاخه احزاب و جمعیت¬ها به مسئولیت حسین مهرداد
ب) شاخه ادارات و مطبوعات به مسئولیت دکتر اسمعیل بیگی
پ) شاخه کسب خبر از اصل 4 و کلیساها و سفارتخانه¬ها به مسئولیت مهندس نقلی
ت) بایگانی اطلاعات به مسئولیت عسگری»
وظایف
الف) کسب اخبار و اطلاعات از همه سازمان¬های لشگری و کشوری و سفارتخانه¬ها و مؤسسه¬های خارجی
ب) زیرنظر گرفتن همه اعضای حزب توده از عضو ساده گرفته تا عضو هیئت اجرائیه کمیته مرکزی
پ) شناسایی افرادی از حزب که با سازمان¬های اطلاعاتی و انتظامی مانند رکن 2 ستاد ارتش و فرمانداری نظامی و شهربانی و ژاندارمری و... ارتباط و همکاری داشته¬اند.
ت) شناسایی شخصیت¬های لشگری و کشوری که وجود آنها برای حزب توده خطرناک و زیانبار تشخیص داده شده
ج) جعل اسناد و شناسنامه و گذرنامه ( به قصد نفوذ در سازمانهای اداری و تسهیل در ورود و خروج نیروهای حزبی و جاسوسان شوروی از مرزهای کشور )
چ) شایعه¬پراکنی و شانتاژ ( علیه مخالفین حزب و جریان سازی در جامعه و ارتش . . . )
ح) فراهم¬سازی طرح¬ها و اجرای سرقت از بانک¬ها و مؤسسه¬های اقتصادی و مالی ( برای تأمین منابع مالی حزب )
خ) بررسی و طبقه¬بندی و ارزیابی و تطبیق و توزیع اطلاعات "
از خواندن این بخش سعی داشتم به شما بگویم که این سازمان مخوف اطلاعاتی در داخل حزب توده تشکیل و مشغول فعالیت بود و اداره آگاهی و کارآگاهی شهربانی و رکن 2 ستاد ارتش به آن رسیده بودند. هرچند که شاید رکن 2 و شهربانی تمام جزئیات را نمی¬دانستند ولی ساختار کلی جاسوسی حزب را می-دانستند و آنها را به اطلاع دکتر مصدق می¬رساندند. به همین دلیل هم حزب توده مأمورین رکن 2 ارتش را ترور کردند تا منشأ درز اخبار از بین برود.
حتی طرح تجزیه ایران هم مطرح بود که طی آن باید جمهوری آذربایجان، جمهوری کردستان، جمهوری گیلان، جمهوری طبرستان یا مازندران، جمهوری خوارزم یا گرگان و جمهوری خراسان تشکیل و از ایران منتزع می¬شدند که در واقع منطقه شمال ایران را دربر می¬گیرد و قرار بود مانند ترکمنستان و تاجیکستان و غیره از ایران جدا و به اتحاد جماهیر شوروی ملحق شوند. منطقه تهران تا اصفهان منطقه احتمالاً آزاد یا تحت الحمایه شوروی می¬شد و از اصفهان تا جنوب نیز در حوزه نفوذ انگلستان باقی می¬ماند. این هم جزو اهداف شوروی در ایران بود. بی¬تفاوتی دکتر مصدق در برابر چنین خطر بزرگی باعث شد تا افسران و سیاستمداران بزرگ ایران که مرتب به مصدق خطر حزب توده و شوروی را متذکر می¬شدند به مرور صف خود را از ایشان جدا کنندو حتی وی را متهم به معاونت در برنامه های حزب توده کنند که البته من این اتهام را قبول ندارم ولی بی تفاوتی ایشان را هم توجیه پذیر نمی دانم .


وحدت و اشتقاق در ارتش و جامعه سیاسی ایران
جمال حسن زاده : می توانید کمی در مورد ساختار فکری افسران ارتش ایران توضیح دهید. آیا ارتشیان ایران یکپارچه نسبت به پادشاه ایران و نهضت ملی وفادار بودند و یا ارتش از تشتت آرا رنج می برد ؟
شهرام یزدی : در ابتدای حرکت نهضت ملی همه ایرانیان با دکتر مصدق همراه و همفکر بودند. شاه ، دربار ، مجلس شورای ملی، مجلس سنا، کارمندان شرکت نفت ، ارتشیان ، روحانیون و سیاستمداران مختلف همه و همه در یک صف متحد و در کنار دکتر مصدق ایستادند. اصولاً نهضت ملی شدن صنعت نفت تبلور همه آمال و آرزوهای ضد استعماری ملت ایران بود و طیف عظیمی از غیر ایرانیان در کشورهای دیگر را هم جذب خود کرده و به سرمشق سایر نهضت های ضد استعماری عصر خود بدل گشته بود . این که گفته می¬شود عده¬ای با این نهضت مخالف بودند یا شاه مخالف بود دروغ محض است. مخالفت های اولیه ریشه ای و اساسی نبودند و بیشتر جنبه نقد داشتند و نه دشمنی !
در مجموع همگان – بجز اقلیتی بسیار بسیار معدود - با نفوذ سیاسی انگلستان مخالف بودند و تحملش نمی¬کردند. زیرا انگلستان یک قدرت فائقه در ایران بود و هیچ قدرت دیگری در کنارش معنی پیدا نمی¬کرد. مگر آنکه زیر چتر قدرت انگلستان در آیند که این موضوع نیز برای بسیاری از میهن پرستان ایران قابل قبول نبود . رضا شاه نیز قرارداد نفت 1930 را زیر فشارهای کمرشکن ارتش انگلیس که در خلیج فارس آماده حمله به ایران بود ، امضاء کرد و همیشه امید داشت تا در شرایطی بهتر بتواند قرارداد را تغییر دهد که این فرصت به پسرش رسید . ضمن آن که محمدرضا شاه از مخالفت ریشه¬ای انگلستان با پادشاهی خودش اطلاع داشت. زیرا انگلیس¬ها پس از استعفای رضاشاه پهلوی اساساً با تداوم پادشاهی پهلوی در ایران مخالف بودند و اعتقاد به جمهوری داشتند و تا سال ¬ها محمدرضا شاه را به رسمیت نشناختند. لذا شاه جوان از روحیه ضد انگلیسی مصدق، آیت¬اللّه کاشانی و زاهدی و مجموعه جبهه ملی استقبال و حمایت می¬کرد.
در مجموع بعد از سال دوم صدارت دکتر مصدق این وحدت گسترده به تشتت گرائید و گروه¬های سیاسی مختلفی در جامعه و مجلس و ارتش شکل گرفتند.
این گروه¬ها در ارتش عمدتاً در چهار دسته تقسیم می¬شدند :
گروه اول افسران و ارتشیان مستقل بودند که عمدتاً وفادار به شاه بوده و از نهضت ملی شدن نفت و مصدق نیز حمایت آشکار می¬کردند و اصولاً تفکیکی بین شاه و مصدق قائل نبودند و مصدق را به عنوان نخست¬وزیر شاه و رهبر نهضت ملی شدن نفت مورد توجه و احترام داشتند. این گروه اکثریت افسران ارتش را تشکیل می¬دادند.
گروه دوم افسران وفادار به پادشاه بودند که بخش اعظمشان سازمان نیافته و بخش کوچکی سازمان یافته بودند و از عملکرد دولت مصدق در قبال شاه و حزب توده و ارتش ناراضی بوده و آماده بودند که در برابر نفوذ حزب توده قیام کنند. افسران گارد شاهنشاهی ، لشگر زرهی ( تیپ های زرهی ) ، فرمانداری نظامی ، ستاد ارتش و افسران بخش¬های اطلاعاتی و رکن 2 ارتش شامل افرادی چون سرتیپ حیسن آزموده (دادستان ارتش و دادستان دادگاه نظامی دکتر مصدق و افسران توده ای ) ، سرهنگ اسکندر آزموده (فرمانده هنگ تیپ دوم کوهستانی ) ، سرهنگ محمد حسن اخوی ( رئیس اداره موتوری ارتش ) ، سرلشگر نادر باتمانقلیچ ( بازنشسته)، سرهنگ زند کریمی ( رئیس ستاد تیپ دوم کوهستانی و معاون سرهنگ ممتاز ) ، سرهنگ محسن مبصر ( رئیس دایره بازرسی اداره موتوری ارتش ) ، سرهنگ اردوبادی ( از ژاندارمری ) ، سرهنگ رئیسیان ، سرهنگ عزیز رحیمی ، سرگرد جاویدپور ( لشگر زرهی ) ، سرگرد اکبر زند ( زرهی ) ، سروان کاووسی ( زرهی ) ، سروان عباس شقاقی ( از گارد شاهنشاهی ) ، سرگرد امجدی ، سرگرد مرعشی ، سرگرد حمیدی ، سروان حمید جهانبانی ، سروان سپهر ، سروان ساعدی ، سروان مجلسی ، سروان مصطفی داور پناه ، سروان حبیب بلاری و مجموعاً بیش از 40 افسر ارتش و بیوک ساعدی و مصطفی مجلسی از جمله گروه دوم بودند.

گروه سوم شامل افسران سازمان نظامی حزب توده بودند که حدود 600 افسر و 4000 درجه¬دار را دربر می¬گرفتند که قبلاً در مورد آنها سخن گفته شد.
گروه چهارم شامل سازمان افسران گروه ملی بود و شامل 25 تا 30 افسر سرتیپ تا سروان بودند که خود را حامی دکتر مصدق و نهضت ملی می¬دانستند و از اصلاحات بنیادین در ارتش حمایت می¬کردند و اعتقاد داشتند که در ارتش باید تمام افسران از سرتیپ به بالا تصفیه شوند تا افسران جوان ، تحصیل کرده و پاک دست جایگزین شده و با فساد موجود در ارتش مقابله کنند و آن را ریشه¬کن نمایند. افراد معروفی چون سرتیپ افشار توس رئیس شهربانی در سال 32 ، سرتیپ تقی ریاحی رئیس ستاد ارتش ، سرهنگ ممتاز رئیس گارد محافظ منزل دکتر مصدق و فرمانده تیپ 2 کوهستانی ، سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی تهران در مرداد 32 و فرمانده تیپ 3 کوهستانی ، سرهنگ شاهرخی فرمانده تیپ 2 زرهی ، سرهنگ غلامرضا نجاتی نویسنده کتاب نهضت ملی شدن نفت ، سرهنگ غلامرضا رحمانی نویسنده کتاب کهنه سرباز ، سرگرد دکتر اسماعیل علمیه یکی از بازجوهای افسران 25 مرداد و سرهنگ اسکندر آزموده فرمانده هنگ تیپ دوم کوهستانی که بعدها به افسران سلطنت طلب پیوست . . .

جمال حسن زاده : آیا دکتر مصدق از ایده تصفیه ارتش حمایت می کرد؟
شهرام یزدی : آقای دکتر مصدق ابتدا با ایده تصفیه ارتش موافق بود و لذا قرار بود 1300 افسر ارشد ایران را بازنشسته کنند و در ابتدا نیز 136 نفر بازنشسته شدند ولی مصدق بعداً با عواقب این موضوع که مقاومت ارتشی ها بود آشنا شد و جلو تداوم آن را گرفت. بین این 136 افسر هم معدود افسران فاسد و دزد وجود داشت و هم افسران پاک و میهن¬پرست. این اقدام موجب بروز موج گسترده مخالفت با دولت مصدق در ارتش شد.
در مجموع سازمان افسران گروه ملی یک بنگاه کارگشایی برای پاره¬ای از افسران جوان هم بود و لذا مورد سوء استفاده پاره¬ای افسران فرصت¬طلب قرار گرفت ولی بعد از مخالفت آشکار مصدق با تداوم بازنشستگی¬ها و تسویه ارتش، این گروه به سازمان افسران ناسیونالیست تغییر نام داد و تنها حمایت از نهضت ملی را دنبال کردند.

جمال حسن زاده : چنین تنوع فکری احتمالاً در میان آحاد مردم جامعه و میان سیاسیون و نمایندگان مجلس هم باید دیده شود؟
شهرام یزدی : آری چنین بود . در مجلس نیز فراکسیون¬های مختلفی شکل گرفت. ابتدا فراکسیون نهضت ملی با حضور 30 عضو شکل گرفت که مورد اعتماد کل مجلس بود ولی به مرور زمان اعضای آن با دکتر مصدق اختلاف پیدا کردند و افرادی مثل حسین مکی، مظفر بقایی و عده¬ای دیگر از آن جدا شدند و لذا شکل فراکسیون ملی به مرور تغییر کرد.
سپس رفته رفته گروه اقلیتی در مجلس شکل گرفت که رهبری آن را حائری ¬زاده یزدی به عهده داشت و به نام فراکسیون آزادی شناخته شد که از مخالفین آشکار دولت دکتر مصدق و مخالف حزب توده و از طرفداران پادشاهی محمدرضا شاه تشکیل شده بودند. اعضای این فراکسیون همان کسانی بودند که مرتب به دکتر مصدق تذکر می-دادند که اگر ایشان جاده صاف¬کن حزب توده برای به قدرت رسیدن آنها در کشور بشود، اولین کسانی که اعدام شوند شخص ایشان و یارانشان هستند و بعد نوبت به پادشاه و طرفدارانشان می¬رسد. در نتیجه دکتر مصدق را از حمایت حزب توده برحذر می¬داشتند و مرتب تجربه کشورهایی که در آنها کودتای دست چپی شده بود را متذکر می¬شدند . متن اینگونه سخنرانی ها در روزنامه های اطلاعات سالهای 1330 تا 32 موجود و قابل مراجعه است .














جمال حسن زاده : حزب پان ایرانیست چه موضعی در برابر نهضت ملی و حزب توده داشت ؟
شهرام یزدی : از جمله نیروهای ملی غیر عضو جبهه ملی و حامی نهضت ملی در کشور ، حزب پان ایرانیست بود که علاوه بر درگیری های فیزیکی و سیاسی معروف و تاریخی با حزب توده که در جای جای اخبار روزنامه های آن دوران به چشم می خورد ، این حزب در راه مبارزه با حزب توده شهید و مجروحین متعدد داد و بالاخره در دیدار حضوری سروران زنده یاد محسن پزشگپور و شهید دکتر محمد رضا عاملی تهرانی رهبران حزب پان ایرانیست با دکتر مصدق - در اوج قدرت حزب توده - نسبت به نتایج و خطرات آزاد گذاردن این حزب در جامعه مفصلاً مذاکره شد که مشابه این جلسات با دکتر مصدق کم نبودند ولی افسوس که با بی لطفی آقای نخست وزیر مواجه و بالاخره هیچیک از این تذکرات به نتیجه نرسیدند . ! اصولاً دیدگاه های رهبران حزب از طرق مختلف خصوصاً انتشار روزنامه خاک و خون ارگان رسمی حزب پان ایرانیست در حمایت از نهضت ملی شدن صنعت نفت و روشنگری نسبت به ریشه های تفکر ضد ملی حزب توده و فراماسون های معروف آن دوران ، به مردم ابلاغ می شد .

جمال حسن زاده : آیا صحیح است که دیدگاه حزب توده نسبت به دکتر مصدق در ابتدای شکل گرفتن نهضت ملی و سپس نخست وزیری ایشان به شدت منفی بوده و بعداً حزب توده تغییر جهت داده است ؟
شهرام یزدی : بلی چنین است . حزب توده تا واقعه 30 تیر 1331 ، دکتر مصدق را نوکر محمدرضا شاه می¬دانست و البته رابطه شاه با مصدق بسیار خوب بود و شاه از خدمات مشهور ایشان در نهان و آشکار حمایت می¬کرد ولی بعد از ماجرای درخواست اختیارات وزارت جنگ از شاه و استعفای ایشان و حوادث 30 تیر 1331 که شاه و مصدق در برابر هم قرار گرفتند؛ حزب توده از دکتر مصدق حمایت کرد و تا آخر پشت وی ایستاد و یار صدیق ایشان شد تا جایی که در وقایع مرداد 32 دکتر نورالدین کیانوری از مصدق تقاضای اسلحه برای مقابله با کودتای طرفداران پادشاه را نمود ولی مصدق قبول نکرد وحتی حزب قصد داشت دکتر مصدق را از زندان خارج کند و تحت حمایت قراردهد تا علیه حکومت وقت قیام کنند که باز مصدق زیر بار نرفت .
در مجموع در بدنه اصلی جامعه نیز همین اشتقاق¬ها و چند دستگی¬ها به وجود آمد. عده¬ای طرفدار شاه بودند و عده¬ای حامی دکتر مصدق ، عده¬ای طرفدار نهضت ملی شدن نفت بودند ولی کارهای مصدق ناراحتشان می¬کرد. مسائلی مانند نفوذ حزب توده ، انتقال اختلافات دربار و دولت به مجلس و مطبوعات ، بحران اقتصادی ، فقر و تشنج دائمی در کشور و اعتصابات در صنایع با تحریک مستقیم حزب توده از دیگر دلایل مخالفت مردم و بویژه سیاسیون میهن پرست با مصدق بود . ( به دست نوشته های محمد ابراهیم امیر تیمور کلالی وزیرکار کابینه مصدق مراجعه شود ) .


دلایل مخالفت مردم، سیاسیون و ارتش با دولت مصدق
جمال حسن زاده : جناب یزدی میتوانید در مورد ریشه های مخالفت بخش هایی از مردم ، سیاسیون ، روحانیت و ارتش با دولت دکتر مصدق و شخص ایشان توضیح دهید ؟
شهرام یزدی : به طور کلی اگر ما بخواهیم دلایل مخالفت مردم، روحانیت، سیاسیون و ارتش با دکتر مصدق را به طور خلاصه ذکر کنیم باید به موارد زیر اشاره کنیم :

1-مخالفت با موادی از قانون ملی شدن صنعت نفت از جمله بحث غرامت در قانون
بسیاری از افراد از جمله حائری¬زاده یزدی که از پیشگامان نهضت ملی شدن نفت بود با اصل بحث پرداخت غرامت ایران به انگلستان مخالف بودند. زیرا انگلستان 50 سال نفت ایران را به یغما برده بود و ایران باید خواهان خسارت می¬شد ولی مصدق به این بحث مخالفین توجه نکرد و اصل پرداخت غرامت را شخصاً در قانون گنجاند و روی آن پافشاری کرد. بعدها دولت سپهبد زاهدی نیز اعلام کرد من غرامت نمی¬دهم. در جریان قرارداد کنسرسیوم و مذاکرات با انگلستان ابتدا اعلام شد تا 5 سال نمی¬توانیم غرامت بدهیم و بعد از آن مذاکره می¬کنیم که بالاخره آن هم منتفی شد و ایران هرگز غرامت نداد. بحث غرامت به یکی از بن-بست¬های مذاکرات نفت در دوره دکتر مصدق بدل شده بود و تاپایان نیز هرگز به نتیجه نرسید. ضمن آنکه در قانون مذکور هرگز صحبتی از سهام ایران در شرکت های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس مانند بخشی از سهام شرکت کشتیرانی و پالایشگاه بصره و مجموعاً 7 کمپانی بزرگ - نشد و ایران به حق خود نرسید. ارزش این سهام میلیارد ها لیره بود که از محل سود سنواتی شرکت نفت ایران و انگلیس سرمایه گذاری شده بود که با سوء مدیریت دولت مصدق به فراموشی سپرده شد .

2- مخالفت با روش ملی شدن صنعت نفت
بسیاری از ابتدای حرکت نهضت معتقد بودند که مالکیت بر منابع ، اکتشاف و استخراج باید ملی شود و توسط ایرانی¬ها انجام و کنترل گردد ولی بهره¬برداری از صنایع و پالایشگاه ، صادرات و توزیع در خارج کشور در دست انگلیسی¬ها یا خارجیان باقی بماند. زیرا ایران فاقد توان فنی بهره¬برداری از پالایشگاه¬ ها بود و بحث صادرات نیز در بازارهای انحصاری نفت و با عدم دسترسی ایران به نفتکش¬ها غیرعملی و محل درگیری با انگلستان می شد که چنین نیز شد و ایران نتوانست در زمان مصدق با انگلستان به تفاهم برسد و یا به حقوق قانونی خود و بازارهای جهانی دسترسی پیدا کند.
بعد از 28 مرداد دولت زاهدی در قرارداد کنسرسیوم عملاً چنین کرد و بهره¬برداری از پالایشگاه و صادرات را به ایشان واگذار نمود ولی مالکیت بر منابع و اکتشاف و استخراج در دست ایرانی¬ها باقی ماند و سهم مدیریتی ایرانی¬ها در تمام مراحل به شدت افزایش یافت. ضمن آنکه حوزه نفوذ قرارداد نیز محدود به مناطقی شد که تا آن زمان مورد استخراج و بهربرداری قرارگرفته بود و سایر مناطق ایران از شمول قرارداد خارج شد و در ید اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار گرفت و بدین ترتیب شرکت ملی نفت توانست با اکتشاف ، استخراج و انتقال و فروش و صادرات نفت حوزه های خارج از قرارداد کنسرسیوم ، امکان ملی شدن کامل صنعت نفت را با نیروهای صد در صد ایرانی بنیاد گذارد . همان شرکتی که عملاٌ پس از انقلاب 1357 مدیریت نفت کشور را به دست گرفت و . . .

3- مخالفت با دکتر مصدق به دلیل شکست در مذاکرات نفت و عدم حل بحران نفت
دکتر مصدق در مدت 28 ماه صدارت خود نتوانست بحث نفت را در هیچ زمینه¬ای سامان دهد و در نهایت پالایشگاه آبادان و صنایع نفت کشور با وجود 4000 کارگر و کارمند تعطیل شد و نه تنها درآمدی ایجاد نکرد که پرداخت حقوق کارمندان بیکار برای حدود 3 سال سربار هزینه¬های جاری دولت و کشور شد.

جمال حسن¬زاده : اینجا سؤالی مطرح می¬شود که آیا اصولاً دولت دکتر مصدق قادر به حل مسئله نفت بود؟
شهرام یزدی: واقعیت آنست با آن شکلی که دکتر مصدق مذاکره می¬کرد نه ! زیرا ایشان هر وقت در مذاکرات با مشکلی مواجه می¬شد اعلام قطع مذاکرات می¬کرد ! از سویی طرح مشخصی برای طرف خارجی نداشت که حول آن مذاکرات ادامه یابد. و البته با آن سوابقی که ایجاد شده بود مانند بستن سفارت در ایران و تعیین شرایط سخت برای انگلیسی¬ها که در نهایت مهندسین انگلیسی از کشور رفتند و وقتی خروجشان قطعی شد دولت اعلامیه¬ای داد که آنها را با شرایط بهتر برگرداند که آنها برنگشتند و صنایع با مشکل مواجه شدند ؛ حل مسئله نفت مشکل بود .
خصوصاً دکتر مصدق مشاورین مناسبی نداشت . زیرا افرادی مانند مهندس حسیبی و مهندس بازرگان و نظایر ایشان کارشناس نفتی نبودند و بازار نفت و صنعت نفت را نمی¬شناختند و از سویی خواهان حل مسئله نفت نبودند و بی آنکه طرحی برای صنایع و تجاذت و کشاورزی ایران در دست داشته باشند از " تز اقتصاد بدون نفت " پیروی می¬کردند. لذا مشاوره¬ هایشان حلال مسائل کشور نبود. با این بی¬انگیزگی¬ها راهی برای حل مسئله نفت نبود. مصدق حل مسئله نفت را تنها در برابر تسلیم کامل انگلستان قبول می کرد که آنهم نشدنی بود . در این زمینه " دکتر پرویز مینا" مطالب ارزنده ای در کتابش آورده که خواندنش را ضروری می کند .



4- مخالفت با دولت دکتر مصدق به دلیل بی¬ثباتی مدیریتی در دولت ایشان
من قبلاً نیز در مقالات پرسش از تاریخ خود نوشتم که مصدق در مدت 28 ماه 12 وزیر کابینه خود را 27 مرتبه تغییر می¬دهد. بعضی از وزرا مانند امیرتیمور کلالی وزیر کشور عمری کمتر از یک ماه داشتند. علاوه بر هیأت وزیران ، رؤسای شهربانی ( حداقل 7 بار ) ، ژاندارمری ، ستاد ارتش و حتی ادارات و سازمان¬های کم¬اهمیت¬تر مانند اداره غله و نظایر آن مرتب تغییر می¬کردند و اغلب رؤسای ارتشی بر آنها گمارده می¬شد که شائبه انجام کودتای نظامی را در اذهان سیاسیون کشور ایجاد کرده بود . این در حالی است که وقتی کشوری می-خواهد وارد یک جنگ امپریالیستی بین¬المللی شود باید صحنه داخلی را حول یک محور یک آرمان مشترک جمع کرده و به نفع خود متمرکز و باثبات و مستحکم کند و جلو درگیری های داخلی و تشتت آرا را بگیرد . این کشور نیاز به سیاست¬های توسعه¬ای مناسب ، برنامه مدون اقتصاد بدون نفت ، رشد تولید کشاورزی و صنعتی و بازرگانی فعال¬تر داشت تا متناسب با اهداف سیاستهای کلی کشور و آموزش عموم مردم اعم از کارگر و بازرگان و صنعتگر در این زمینه ، بتواند با قطع صادرات نفت مبارزه کند. اگر انگلیسی¬ها می¬دیدند که مصدق با آگاهی کامل و در کمال قدرت و با مدیریت عالی مشغول اداره کشور و تأمین نیازهای مردم خودست حتماً مجبور می شدند دست از فشار بردارند و با انعطاف بیشتری پای میز مذاکره می¬آمدند و خواسته¬های ایران را بیشتر مورد توجه قرار می¬دادند. ولی مصدق علائمی از خود نشان نمی¬داد که قادرست مملکت را به خوبی اداره کند و مذاکرات نفت را به لحاظ حقوقی و فنی به پیش ببرد . مصدق مکرراً مسئولین مذاکره کننده با انگلستان را تغییر می داد و مسئولین قبلی مانند جواد بوشهری یا وارسته را از خود می راند و از تجربه شان استفاده نمی کرد .


تئوری اقتصاد بدون نفت در دولت دکتر مصدق
جمال حسن¬زاده : شعار اقتصاد بدون نفت که در آن زمان مطرح شد، تا چه حد زمینه عملی داشت؟ امروزه هنوز عده¬ای به این تز مصدق اعتقاد دارند و آن را می¬ستایند . در عمل چگونه شد؟
شهرام یزدی : متأسفانه آنچه که در عمل اتفاق افتاد یک فاجعه اقتصادی بود. دولت زاهدی بعدها گزارش مستندی را منتشر کرد که نشان داد دولت 28 ماهه مصدق 15 میلیارد ریال برابر 5/1 میلیارد تومان (به ارزش سال 1332) از ذخائر ارزی و ریالی کشور مصرف نموده و موجودی تمامی صندوق¬ها و خزانه کشور منهای صندوق بازنشستگی را خرج کرده و به خزانه بدهکار بوده است. این شامل 420 میلیون تومان انتشار اسکناس بدون پشتوانه نیز می¬شد که صرف امور جاری و پرداخت حقوق کارمندان دولت و شرکت نفت تعطیل هم بود ! و در نهایت خزانه دولت خالی و در واقع کشور ورشکسته بود. تنخواه¬گردان دولت مصدق برای سال 1332 برابر 15 میلیون تومان بود که تا 27 مرداد 32 برابر 5/12 میلیون تومان را خرج کرده و برای 7 ماه باقی سال دولت 5/2 میلیون تومان تنخواه داشت.
صادرات غیرنفتی که گفته می¬شود افزایش داشته را مطالعه کنید و ببینید کلاً چقدر بوده که بتواند مشکل مملکت را حل کند. آنها که می¬گویند ایران در زمان مصدق تراز بازرگانی مثبت داشته بدین علت بوده که واردات کاهش و در مواردی قطع شده بوده است. کالاهای اساسی به کشور وارد نمی¬شدند. وقتی مصدق برای واردات چند هزار تن شکر نسیه از آمریکا التماس و گدایی می¬کند و آمریکا نمی¬پذیرد معلوم است واردات قطع می¬شود و همان صادرات اندک از واردات پیشی می¬گیرد.
وقتی پول نداشتیم شکر و مایحتاج عمومی مردم و کارخانجات صنعتی بزرگ را بخریم، وقتی پول حقوق کارمندان دولت را نداشتیم بدهیم چه جای تعریف و تمجید از اقتصاد بدون نفت است؟ این حرف¬ها شبیه قصه اند و نباید کسی آنها را باور کند. وقتی می¬گویم اطلاعات غلط به مردم می¬دهند نمونه¬اش همین آمارهای اقتصادی است. من اقتصاددانی را می¬شناسم که می¬گوید تنها تراز مثبت تجاری قبل از انقلاب مربوط به دوران دکتر مصدق است. باید پرسید آمار واردات چقدر افت کرده بود؟ کدام کارخانجات و صنایع مهمی وارد کشور شد که واردات بالا برود؟ چقدر طرح توسعه در کشور اجرا شد؟ واقعیت آنست که رکود اقتصادی در کشور همه جا را فراگرفته بود و بسیاری طرح¬های عمرانی متوقف بودند. ناامنی و تشنج در تمامی استان¬ها حاکم بود!
حزب توده بسیاری از صنایع را در تهران ، اصفهان ، تبریز و . . . به اسم اعتصابات کارگری مختل کرده بود تا جایی که اقدامات حزب توده در حوزه کارگری و صنعتی کشور به یک بحران ملی بدل شده بود که در خاطرات امیرتیمور کلالی وزیر کار دولت مصدق و وزیر کشور چند هفته¬ای آن به کرات اشاره شده است ! ایشان به دفعات از تأثیر حزب توده بر محیط¬های کارگری و صنعتی به مصدق تذکر می¬داده و وی توجه نمی-کرده است.
دکتر مصدق می¬گفته علت تمایل مردم به حزب توده ، مشکل اقتصادیات و فقر است. اگر ما مشکل اقتصادی مردم را حل کنیم کسی سراغ حزب توده نمی¬رود. آقای کلالی ، مفتاح ، حسین علاء و بسیاری دیگر معتقد بودند آنها که مرتب ترک کار و اعتصاب می¬کنند مشکل مالی ندارند و قصدشان از بین بردن امنیت در کشور است.
این افراد وقتی به مصدق تذکر می¬دادند و ایشان را بی¬تفاوت می¬یافتند، گلایه¬های خود را نزد شاه می¬بردند. امیرتیمور کلالی در حضور شاه می¬گوید اگر اعلیحضرت از اوضاع مملکت خبر ندارند که خیلی تأسف آورست برای خودش و اگر از کارهای دولت و وضع مملکت خبر دارید و واکنش نشان نمی¬دهید که این هم باعث تأسف مضاعف است. زیرا اساس سلطنت و امنیت کشور زیر سؤال است و مصدق واکنش مناسبی نشان نمی¬دهد و لذا ضروریست که شاهنشاه شخصاً در مسائل مهم وارد شوند و به دولت برای اجرای وظایفش فشار آورند و کنترل اوضاع نا امن مملکت را در دست گیرند !

جمال حسن زاده : آیا می توانید در چند نمونه از رجال و روحانیونی را که از دکتر مصدق نزد شاه گلایه می کردند را نام ببرید؟
شهرام یزدی : بر اساس اطلاعات موجود ، آیت¬اللّه بهبهانی از جمله کسانی است که به حضور شاه رفته و به نمایندگی از جامعه روحانیت ایران از گسترش کمونیسم ، فقر و رکود اقتصادی و ناامنی گسترده کشور گلایه کرده است. حسین مکی ، مظفر بقایی ، نمایندگان مجلس ، وزرای کابینه مصدق مانند حسین علاء و امیر تیمور کلالی ، ارتشیان و بسیاری دیگر که اسامی¬شان در تاریخ هست از وضع بد مملکت به شاه شکایت می¬کنند تا جایی که محمدرضا شاه که یک سال اول پشت سر مصدق ایستاده بود به ایشان تذکر می¬دهد که این چه وضع مملکت¬داری است؟ حزب توده در روزنامه¬هایش به دربار فحش می¬دهد و مملکت را به تعطیلی کشانده و دولت ساکت است. این¬ها به سادگی در خیابان¬ها میتینگ برگزار می¬کنند و مقاومتی در مقابلشان نیست. در عوض مصدق به جای واکنش مناسب نسبت به دیدار مخالفین دولت با شاه و دربار معترض شد و حتی ملاقات های ایشان را محدود ساخت و تا جایی پیش رفت که ایشان را متهم به دخالت و کار شکنی در امور دولت کرد و از ایشان خواست که ترتیب خروج اشرف و مادر شاه از کشور را فراهم آورد تا در کار دولت دخالت نشود . درخواستهای گستاخانه ای که در تاریخ ایران سابقه ندارد ! ! !

جمال حسن¬زاده : این کار مصدق یعنی آزاد گذاشتن حزب توده دلیل خاصی داشت؟
شهرام یزدی: دکتر مصدق قصد داشت که از اختلاف شوروی و انگلستان در ایران استفاده کرده و شوروی را در کنار خود نگهدارد. وی شوروی را آزاد می¬گذاشت که جلو انگلیسی¬ها در ایران بایستدو پشتوانه ایران در برخورد با انگلیس باشد .

جمال حسن¬زاده : آقای مصدق با توجه به این که تاریخچه این دو کشور را در ایران می¬دانست، فکرش بیش از حد خوش¬بینانه نبود؟
شهرام یزدی: کاملاً خوش¬بینانه بود. یکی از مشکلات مصدق این بود که ایشان نمی¬توانست مسائل مهم را جدی بگیرد. او فکر می¬کرد قدرت¬های بزرگ بر سر ایران با هم خواهند جنگید. ایشان می-اندیشید که با 2 هفته نفت نفروختن همه کشورها به انگلیس فشار می¬آورند و می¬آیند مثل صف نانوایی می¬ایستند و از ایشان نفت می¬خرند. وی فکر می¬کرد دنیا محتاج نفت ایران است. تولید نفت ایران در سال 1329 برابر 600 هزار بشکه در روز بود که در سال¬های 1330 و 31 به 27 هزار بشکه در روز رسید که مصرف داخلی داشت و جالب¬تر آن که بازار جهانی در مقابل کسری 600 هزار بشکه¬ای ایران یک میلیون و یکصد هزار بشکه نفت تولید کرد. یعنی حدود 500 هزار بشکه در روز بیش از نیاز ! این تولید باعث به وجود آمدن مازاد عرضه نفت ¬شد. موضوعی که مانع بازگشت سریع ایران به بازار نفت در دولت زاهدی گردید . حکایت امروز ایران است که ما فکر می¬کردیم اگر 2 میلیون بشکه نفت ایران به بازار جهانی تزریق نشود نفت به بشکه¬ای 150 دلار می¬رسد، در حالی که نفت ایران از اوایل تیر 1391 امسال تحریم شد و قیمت نفت نیز از 114 دلار به 80 تا 100 دلار کاهش یافت. یعنی کشورهای دیگر جایگزین می¬کنند. این یکی دیگر از اشتباهات دکتر مصدق بود. زیرا ایشان مشاورین نفتی حرفه¬ای نداشت. آقای حسین علاء به نزد دکتر مصدق می¬رود و حاج محمد نمازی تاجر بین¬المللی و کارشناس نفتی مقیم خارج از ایران (مؤسس بیمارستان نمازی شیراز و خیر بزرگ این شهر) را به وی معرفی می¬کند و گزارش نفتی را به مصدق می¬دهد. در این گزارش به مسائل بازار جهانی نفت اشاره شده بود ولی مصدق اعتنایی به این گزارش نمی¬کند. جالبست که دکتر پرویز مینا از کارشناسان بین¬المللی نفت در خاطرات خود نوشته که دکتر مصدق هرگز از نظر کارشناسی ایشان و متخصصین شرکت نفت بهره نمی¬گیرد زیرا اعتقادی به ایشان نداشت و آنها را به وابستگی به انگلیس متهم می ساخت . اگر افراد فنی مورد مشورت قرار می-گرفتند ایشان را از موانع ملی شدن نفت و معضلات امور آگاه می¬ساختند. ایرانی که نفتکش نداشت، بازار نفت نداشت چگونه می¬خواست در غیاب 8 خواهران نفتی ، نفتش را راهی بازار جهانی کند؟ وقتی 95 درصد بازار جهانی و پالایشگاه¬های نفت دنیا در انحصار چند شرکت بین¬المللی است و این پالایشگاه¬ها نفت¬خام خود را از منابع نفتی 8 خواهران تأمین می¬کنند ، ایران به کدامین پالایشگاه¬ها می¬خواهد نفت¬خام بفروشد؟ جز ژاپن و ایتالیا که بعداً آمدند از ایران خرید کردند و از تخفیف 50 درصدی قیمت نفت بهره بردند و به دلیل توقیف نفتکش هایشان با انگلیس درگیر شدند دیگر ما چه مشتری داشتیم؟ این دو کشور هم هر وقت تخفیف 50 درصدی تمام می¬شد ایران را ترک می¬کردند زیرا خرید نفت به قیمت جهانی با این همه دردسر با انگلستان چه سودی داشت؟ این مواردی است که ما می¬گوییم آقای دکتر مصدق از مسائل بی¬اطلاع بود و مسائل مهم داخلی و خارجی را جدی نمی¬گرفت.
آقای دکتر احمدی نژاد هم یکی دیگر از کسانی بود که با ساده کردن صورت مسئله ها سعی می کرد به پاسخ های ساده برسد و مرتب با اشتباهات محاسباتی مواجه می شد و دیدید که اشتباهات مکرر وی به چه سرانجامی رسید . فقط باید صبر کرد تا کارنامه فعالیت های 8 ساله ایشان نوشته شود و آنوقت نتیجه ساده انگاری ایشان بر اقتصاد و جامعه ایران بیشتر هویدا خواهد شد . امروز هم ما به استناد آمار ها و اسناد مشغول بررسی کارنامه دولت 28 ماهه دکتر محمد مصدق هستیم و . . . !



5- مخالفت با دکتر مصدق به دلیل اعمال حکومت¬های نظامی
جمال حسن زاده : اگر موافقید برگردیم به ادامه بحث دلایل مخالفت سیاسیون و . . . با دولت و شخص دکتر مصدق ؟
شهرام یزدی : بله موافقم . مصدق وقتی با تشنج دائمی و مخالفت جدی مخالفین در کشور مواجه شد به جای حل ریشه مخالفت¬ها و تشنج¬ها ، حکومت نظامی برقرار می کرد و بسیاری از روزنامه ها و شخصیت های سیاسی مخالف خود را به استناد ماده 5 قانون حکومت نظامی بدون نیاز به دلیل و برای مدت نامحدود تعطیل یا بازداشت می¬ نمود. کاری که در اکثر مدت صدارت مصدق به دفعات تکرار شد و عجب آن که ایشان خود در سنوات قبل با دولت¬های مختلف سر همین موضوع به مبارزه و مخالفت برمی¬خاست ولی خود به آن مبادرت ورزید. ضمن آن که تعدادی از افسران ارشد را به ریاست ادارات مختلف کشور گمارد که شکل حکومتی کشور را همچون حکومت نظامی کرده بود.

6- مخالفت با دولت مصدق به علت برخورد وی با مجلس سنا

لوایحی که مورد مخالفت مجلس سنا واقع شد یکی " لایحه عفو خلیل طهماسبی " ضارب اسمی رزم¬ آرا و دومی "لایحه توقیف اموال احمد قوام" بود ، توسط نمایندگان عضو فراکسیون نهضت ملی مجلس شورای ملی که تحت نفوذ مستقیم مصدق بودند ، دوره کار مجلس سنا از 4 سال به 2 سال تقلیل یافت و مجلس سنا تعطیل شد بی آنکه فکری برای انتخابات دوره بعدی مجلس سنا شود . ایشان مخالفین را تحمل نمی¬کرد .

7- مخالفت با دولت مصدق به علت برخورد دولت با مجلس شورای ملی

دکتر مصدق حتی در سال اول صدارت خود رابطه منطقی با مجلس نداشت و بارها مجلسیان را بازور و ارعاب مجبور به دادن رأی اعتماد کرد و با خروج خشمگینانه از مجلس و سخنرانی در میان هواداران خود در بیرون مجلس و این ادعا که هر کجا مردم هستند همانجا مجلس است ، عملاً تخم نفاق و دوگانگی با مجلس را پراکند و مردم را در برابر مجلسیان قرار داد . بعدها دولت با مجلس شورای ملی بر سر لوایح اختیارات 6 ماهه و یکساله قانون¬گذاری توسط دولت اختلاف جدی پیدا کرد و مجلس را به توطئه علیه دولت متهم نمود و در نهایت آنرا منحل کرد. طی قانون اختیارات 6 ماهه و یکساله ، دولت می¬توانست رأساً قانون¬گذاری کرده و فوراً اجرا کند و نیازی به رأی مجلس برای تصویب لوایح نبود. اختیاراتی که هیچ رئیس دولتی حتی چرچیل در دوران جنگ جهانی دوم در اختیار نداشت و در دنیای مدرن بی¬سابقه است. ضمن آنکه مصدق نه در دوره 6 ماهه اول و نه در دوره یکساله بعدی جهت رفع معضلات اقتصادی ناشی از تحریم نفتی هیچ استفاده ای از اختیارات نکرد و فقط توانست قدرت قانون گذاری و نظارتی مجلس را از بین ببرد. حال آنکه وی مدعی بود که با این اختیارات ظرف یکی دو هفته مشکل نفت را حل کرده و انگلستان را به زانو در می آورد .

جمال حسن¬زاده : به اسم دموکراسی
شهرام یزدی : آری به اسم دموکراسی . اصولاً مصدق اعتقادی به دموکراسی نداشت . ایشان بر سر همین اختیارات با بسیاری از یاران دیرین خود از جمله آیت¬اللّه کاشانی رئیس مجلس شورای ملی ، مظفر بقایی و حسین مکی درگیر شد. دیده¬ام بعضی¬ها در کتاب¬هایشان این مردان بزرگ تاریخ معاصر را خائن به مملکت خوانده¬اند ولی چه خیانتی؟ ایشان می¬گفتند مشروطه بر سه پایه است: قوه مجریه ، قضائیه و مقننه. نمی¬شود که قوه مجریه اختیارات قوه مقننه را بگیرد. این مخالفت¬ها جدی و منطقی بود.

8- درگیری دولت با روحانیت و یاران قدیمی نهضت و جبهه ملی

مصدق تمام یاران روزهای اول نهضت را یکی پس از دیگری از خود راند . آیت الله بروجردی ، آیت الله کاشانی و آیت الله بهبهانی از رهبران روحانی بودند که ابتدا از رهبری نهضت ملی حمایت آشکار می کردند ولی به مرور زمان نسبت به حضور حزب توده در عرصه سیاسی کشور و اقدامات سیاسی دولت ، خصوصاً درگیری دولت با مجلس و دربار و موارد مشابه و بی اعتنایی مصدق به تذکرات ایشان معترض بودند . به مرور زمان ، یاران قدیمی و اولیه نهضت و جبهه ملی از شاه گرفته تا روحانیت ، ارتش، نمایندگان مجلسین و اعضای هیئت دولت ... نه تنها کنار رفتند که گاه به مخالفین فعال ایشان مبدل گردیدند . افرادی مانند حسین مکی ، مظفر بقایی ، حائری زاده ، عبدالقدیرآزاد ، شمس الدین قنات آبادی ، علی زهری، ابوالحسن حائری زاده نمایندگان مجلس ، باقر کاظمی معاون نخست وزیر ، امیر تیمور کلالی وزیر کار و کشور و رئیس شهربانی ، جواد بوشهری وزیر راه و مسئول مذاکرات با شرکت نفت ، شمس الدین امیرعلایی وزیر کشور ، وزیر اقتصاد ملی و سرپرست شهربانی و بالاخره وزیر دادگستری و نماینده دولت برای نظارت بر اجرای ملی شدن نفت و بالاخره معاون نخست وزیر و ... که بالاخره به عنوان سفیرایران در بلژیک که هیچ ارزشی نداشت از اطراف مصدق طرد شد ، سرلشگر زاهدی وزیر کشور ، مرتضی قلی بیات برادر داماد مصدق و عضو کمیسیون مختلط و مدیر عامل شرکت نفت ، دکتر سید محمد سجادی وزیر اقتصاد و استاندار آذربایجان و خراسان ، الهیار صالح عضو کمیسیون مختلط و عضو هیئت ایرانی در لاهه و سازمان ملل و سفیر ایران در آمریکا ، دکتر محمد علی وارسته وزیر بهداری ، دکتر زنگنه وزیر راه ، حسین ادهم وزیر مشاور ، آیت الله کاشانی ، نصرالله انتظام مشاور مصدق و عضو هیئت ایرانی در دادگاه لاهه و سفیر ایران در آمریکا و تعداد زیادی از مدیران جراید و مطبوعات . . . داوطلبانه یا جبراً از اطراف دکتر مصدق رانده شدند.

9- برخورد مصدق با ارتش بر سر تصفیه¬ها و عدم برخورد با نفوذی¬های حزب توده در ارتش.

10- برخورد مصدق با شاه و دربار بر سر گرفتن اختیارات وزارت جنگ و نیز ملاقات¬های شاه با نمایندگان مخالف و موافق مجلس.


مصدق باید جایگزین شود
جمال حسن زاده : نتیجه مخالفت ها و انتقادات مخالفین به کجا انجامید ؟
شهرام یزدی : تمام این موارد و موارد دیگر باعث شد که بین مصدق و سیاسیون و نظامی¬ها شکاف عمیقی ایجاد شود و به مرور زمان تمام کسانی که ابتدا به رهبری مصدق در نهضت اعتقاد داشتند به جایی رسیدند که دیدند حل نهایی مسئله نفت با دکتر مصدق نشدنی است و به این فکر افتادند که به گونه¬ای وی را از حکومت بردارند. این فکر مدتها قبل از آمریکایی ها در میان ایرانی ها رشد و نمو کرد . لذا مخالفین مصدق با شاه و نمایندگان مجلس و نیروهای متنفذ سیاسی ... مذاکره کردند. در میان این گروه ها ارتشیان مهم¬ترین گروه بودند که به این فکر افتادند که اگر شاه جوان قبول نکرد مصدق را عوض کند ، خودشان علیه وی کودتا کنند و وی را از قدرت بردارند .
اصولاً اصطلاح کودتا از آنجا نشأت گرفت که ارتشیان فکر کردند در غیاب محمدرضا شاه علیه مصدق قیام کنند و شاه را مجبور کنند یک نخست¬وزیر جدید معرفی کند که این اتفاق بدین شکل هرگز نیفتاد و کودتای مورد نظر لزومی پیدا نکرد ، زیرا شاه فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی را رأساً در غیاب مجلس صادر کرد.

جمال حسن¬زاده : با فضایی که شما ترسیم کردید پیداست که یکی از بزرگترین معضلات دکتر مصدق عدم توان رهبری نیروهای وفادار به خودش بود. با این اوصاف دولت ایشان تا چه حد می¬توانست پایدار باشد و تداوم یابد؟
شهرام یزدی: این دولت به هیچ عنوان شانس ماندن نداشت . نه به لحاظ مالی نه به لحاظ دستیابی به اهداف نهضت و نه به جهت کسب حمایت مردمی شانس ماندن نداشت . اقتصاد به تنهایی می-توانست کمر مصدق را بشکند. از سویی مصدق نگران استیضاح توسط مجلس بود و به همین دلیل و دلایل دیگر مجلس را مرکز تجمع توطئه گران دانست و با توسل به تفسیری غلط از قانون اساسی که همانا رفراندوم عمومی برای انحلال مجلس بود ، قوه مقننه را منحل کرد. خطر استیضاح مصدق جدی شده بود و وی در گفتگویش با دکتر شایگان در حضور مهندس رضوی و دکتر صدیقی به این موضوع اشاره مستقیم می¬کند. در جلسه ای دیگر مصدق در جمع فراکسیون نهضت ملی در منزلش از جهت گیری نامناسب نمایندگان مستقل مجلس ابراز ناخرسندی کرده و آنها را غیر قابل اعتماد می خواند و رأی قاطع مجلس به حسین مکی به عنوان ناظر مجلس در بانک ملی را شاهد این مدعا دانست .
زیرا در اوایل مرداد 1332 آقای حسین مکی به عنوان نماینده مجلس در بانک ملی انتخاب شد. در آن زمان نشر اسکناس در غیاب بانک مرکزی توسط بانک ملی انجام می¬پذیرفت. مصدق نگران بود مسئله نشر اسکناس بدون پشتوانه فاش شود و ارزش ریال پائین آید و لذا طرح انحلال مجلس را جلو انداخت. وی این نگرانی را در جمع فراکسیون نهضت ملی و در محکمه نظامی ابراز می¬دارد و در روزنامه اطلاعات نیز سخنانش منعکس شده است .
با این اوصاف حکومت مصدق ماندگار نبود. حتی با انحلال این مجلس. بالاخره مجلس دیگری می¬آمد و در نهایت مسائل آشکار و فاش می¬شد. حکومت مصدق رفتنی بود چون نمی¬توانست به آرمان-هایش برسد و یارانش را هر روز بیش از پیش از دست می¬داد.

مصدق و ایجاد دموکراسی
جمال حسن¬زاده : با همه مطالبی که گفته شد آیا اصولاً دکتر مصدق قادر به ایجاد دموکراسی در جامعه بود؟
شهرام یزدی : اصولاً آقای دکتر مصدق اعتقادی به دموکراسی نداشت. دموکراسی را کسی می‌تواند ایجاد کند که نظر مخالف را قبول یا تحمل کند. کسی که به نمایندگان اقلیت مخالف مجلس لقب اراذل و اوباش می¬دهد و مجلس را منحل می¬کند یا سنا را به دلیل دو مخالفت ساده تعطیل می¬کند و یا مخالفین و نشریاتشان را به استناد قانون حکومت نظامی توقیف می¬نماید چه اعتقادی به دموکراسی دارد؟
مصدق مذاکرات شاه جوان با نمایندگان اقلیت مجلس را هم تحمل نمی¬کرد و شاه را از دیدار با ایشان برحذر می¬داشت. او حتی مخالفت در فراکسیون نهضت ملی را هم برنمی¬تافت . حتی وزرای مصدق در مواردی حق پاسخ گویی به سئوالات مجلس را نداشتند و از این کار منع می شدند ! ؟ ! طرح سئوال از وزیر دادگستری " عبدالعلی لطفی " در پرونده شکنجه متهمین قتل افشارطوس و گرفتن اقاریرکذب و طرح دخالت مظفر بقایی و دیگران در طراحی این جنایت . . . از آنجمله است . پس فکر این که مصدق می¬توانست یا می خواست که یک حکومت دموکراتیک را در جامعه نهادینه کند اشتباه محض است .
ایشان نخست¬وزیری بود که وزرای مخالف یا منتقد خود را هر روز عوض می¬کرد و گاه ایشان را به مشاغلی می گمارد که رابطه شان با هیئت دولت قطع شود مانند سفیر ایران در بلژیک ! که هیچ اهمیتی برای دولت وقت نداشت و مانند آن .
سرلشگر زاهدی که در آن زمان فردی بسیار خوش¬نام و مبارز در تاریخ ایران بود و از سال¬های 1300 به بعد در تاریخ ایران نقش اساسی داشت را تحمل نکرد. زاهدی در دستگیری شیخ خزعل و آزاد کردن خوزستان در زمان رضاشاه ، در قضیه حل مسئله بختیاری¬ها و قشقایی¬ها، در نجات آذربایجان و کردستان در 1324 نقش مهمی ایفا کرد ه و تا سرحد مرگ مبارزه نموده بود . علاوه بر این زاهدی رئیس شهربانی وقت جلو تقلب دولت در انتخابات شانزدهم را گرفت و راه را برای ورود اعضای جبهه ملی به مجلس باز کرد. ضمن آنکه در ماجرای کشف اسناد خانه سدان حداکثر همکاری را با مظفر بقایی کاشف ماجرا داشت . مصدق وی را به عنوان اولین وزیر کشور خود انتخاب کرد ولی در غائله 23 تیر 1330 که حزب توده در روز ورود هریمن نماینده آمریکا برای وساطت بین ایران و انگلیس ، برای زهره چشم گرفتن از آمریکایی ها ، تظاهرات گسترده¬ای را در میدان بهارستان تدارک دید و طی آن بین حزب توده و نیروهای ملی و قوای انتظامی درگیری شد. عده¬ای پاسبان شهربانی خلع سلاح شدند و نبرد مسلحانه خیابانی اتفاق افتاد که تعداد زیادی پاسبان و افسر شهربانی و حتی رئیس کلانتری بهارستان کشته شدند و شهربانی برای بازپس گرفتن اسلحه¬های خود به توده¬ای¬ها حمله کرد. توده¬ای¬ها حتی برنامه حمله به مجلس را داشتند تا ضرب شستی هم به دولت آمریکایی مصدق نشان دهند که با هوشیاری رئیس شهربانی سرلشگر بقایی و وزیر کشور سرلشگر زاهدی این توطئه عقیم ماند و عده زیادی از دو طرف کشته شدند. اینجا سرلشگر زاهدی از کار شهربانی دفاع کرد و آنرا مطابق قوانین نظامی دانست و حتی از ایشان تقدیر کرد . چون شهربانی موظف بود امنیت را برقرار کند و اسلحه¬های خود را از مهاجمین پس بگیرد. این جزو اصول نظامی صحنه نبرد خیابانی است. ولی مصدق سرلشگر بقایی را به خیانت و کشتار مردم متهم و وی را به دادگاه نظامی معرفی کرد که در آنجا هم تبرئه شد و ناچار او را از ریاست شهربانی برکنار نمود ولی زاهدی بر رأی خود باقی ماند و در نهایت از وزارت کشور استعفا داد و با مصدق درگیر شده و به مرور رهبری نیروهای مخالف مصدق را به دست گرفت . مصدق هیچ یک از مخالفین و نظرات آنها را تحمل نمی¬کرد. برعکس این که می¬گویند دموکرات بود اصلاً صحیح نیست.
حتی این که می¬گویند فرد مؤدبی بوده هم درست نیست. ایشان در جمع به وزرای خود پرخاش می¬کرده . " وارسته وزیر دارایی" ایشان به نمایندگی از طرف دولت با نمایندگان انگلستان مذاکره می¬کند که نتیجه مذاکرات مورد رضایت هر دو طرف بوده. وقتی وی گزارشش را به هیأت دولت می¬دهد آقای مصدق می¬گوید از آنجا که انگلیسی¬ها از مذاکره با تو راضی هستند حتماً حرف¬هایی را که من گفته¬ام بگویی نگفته¬ای و وی را مورد عتاب و خطاب قرار داده و متهم به خیانت می¬کند! ! ! (منبع دست¬نوشته¬های محمد ابراهیم امیرتیمور کلالی وزیر کار و وزیر کشور مصدق در 1330 – ص 74 )
در مورد دیگری رئیس رکن دوم ارتش در جلسه هیأت دولت مسائل و خطرات حزب توده را توضیح می¬دهد و از دکتر مصدق راهکار می¬خواهد. آقای مصدق شروع به سخن می¬کند و راهکارهای خود را ارائه می¬دهد. رئیس رکن 2 نیز یادداشت می¬کرده. مصدق در حضور جمع بلند می¬شود و یادداشت¬های رئیس رکن 2 را گرفته و پاره می¬کند و وی را به خاطر یادداشت کردن حرف¬هایش نکوهش و شماتت می¬نماید! ! ! مطلبی که باورش به سادگی ممکن نیست . بالاخره رئیس رکن دوم ستاد ارتش حداقل یک سرهنگی است که برای خود شخصیتی قائل است و توقع چنین برخوردهایی را ندارد. (منبع دست¬نوشته¬های محمد ابراهیم امیرتیمور کلالی...- ص 2-141 )
در خاطرات عده¬ای آمده وقتی ایشان به آقای دکتر مصدق در مورد مشکلات و معضلات کشور و جامعه سخن می¬گویند و نگرانی¬های خود را بیان می¬دارند، مصدق در پاسخشان می¬گوید لازم نیست این مطالب را به من بگوئید من خودم صلاح مملکت را می¬دانم شما بروید دنبال روزنامه¬نگاری یا نمایندگی مجلس خودتان و نظایر آن . . . ! ! !
کسی که نقد و نصیحت نمی¬پذیرد دموکرات است؟ بسیاری که در نزد دکتر مصدق لقب سرباز فداکار و مانند آن گرفتند بعد از چند مخالفت ملقب به خائن به نهضت شدند. یا باید فردی جزو یاران مصدق می¬بود یا جزو خائنین. این مسائل اتفاق افتاده و در تاریخ ثبت شده .






مصدق در موضع اجرای قانون اساسی و رهبری نهضت ملی

جمال حسن زاده : جناب یزدی ظاهراً اطلاعات نسل ما و حتی نسلهای پیش از ما از دکتر مصدق بسیار ناچیز بوده ، بسیاری هنوز هم ایشان را رهبر و پیشوای خود می دانند !
شهرام یزدی : شما دقیقاً دست گذاشتید روی نقطه حساس ! متأسفانه ما از مصدق یک بت و تابو درست کرده¬ایم و از وقتی چشم باز کرده¬ایم به ما گفته¬اند وی مردی محترم ، مؤدب ، وطن¬پرست ، حقوق دان قانون گرا ، مدیر ، مبارز و دانشمند بوده که حکومت 28 ماهه¬ای داشته و شاه جوان هم او را تحمل نکرده است. در حالی که تاریخ را بخوانید خیلی از این چیزها نیست .
ایشان حتماً وطن¬پرست بوده و خدماتش در دفاع از حق ایران در مبارزه با استعمار انگلستان قابل نادیده گرفتن نیست ولی ایشان همیشه در موضع اقلیت مخالف دولت¬ها خوب شعار می¬داده ولی در موضع عمل که قرار گرفت مسائل تغییر کرد و نتوانست به شعارهای قبلی¬اش جامه عمل بپوشاند و عکس آنها عمل کرد. وی در موضع اجرای قانون اساسی و رهبری نهضت ملی و در عمل فردی ناتوان بود که خطاهای بسیاری دیگر از رجال ایران را تکرار نمود و حتی کارهایی کرد که در تاریخ ایران دیگر دیده نشدند . ! خطاهایی در نحوه مدیریت نیروهای ملی در مبارزه با انگلستان و جلوگیری از انحراف جهت مبارزات از سمت نیروهای خارجی به مبارزات بیجای داخلی و از بین بردن پشتوانه های سیاسی ، اجتماعی و حقوقی نهضت در داخل ، عدم تأمین حقوق حقه ایران در مذاکرات نفت و بحث سهام ایران در شرکت های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس ، زیر پا گذاشتن اصول قانون اساسی با دخالت در سایر قوا و تعرض به جایگاه پادشاه و فرماندهی کل قوا ، مبارزه با مجلسین به عنوان نماد قوه مقننه از طرق مختلف از جمله گرفتن حق قانون گذاری و انحلال هر دو مجلس و دخالت در قوه قضائیه و موارد عدیده دیگر از خطاهای تاریخی ایشان بود که عوارض بسیاری روی تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی بعدی ایران گذاشت که مشابهی در تاریخ ایران نداشت.
اعمال سرلشگر رزم آرا و سپس دکتر مصدق موجب بد بینی شاه به بسیاری از اطرافیان بعدی اش شد و ناچار گشت تا کنترل امور دولت، ارتش ، مجلس و کشور را شخصاً به عهده گیرد و این مقدمه تغییر رفتار محمدرضا شاه از یک پادشاه دموکرات به پادشاهی دیکتاتور بود . اینکه چهره ای منادی اجرای قانون اساسی باشد ولی در عمل به اصول آن تعرض نماید ، آنهم در دورانی که پادشاهی جوان بعد از چند دهه قصد اجرای قانون اساسی را داشت ؛ اگر نگوییم یک خیانت تاریخی ، باید بگوییم یک خطای جبران ناپذیر بود .
این که عده¬ای او را الگوی خود قرار می¬دهند و عکس وی را بالای سر خود قرار می¬دهند اصلاً قابل درک نیست زیرا وی اصلاً چنین شخصیتی نبود! دکتر مصدق واقعی با کارنامه ای پر خطا اصلاً نمی¬تواند الگوی یک جامعه باشد. این چیزهایست که من بعد از 20 سال مطالعه و بررسی خیل عظیمی از اسناد و مدارک و خاطرات خود ایشان و نزدیکانش دریافتم. کافی است نگاهی بدون پیش فرض به خاطرات خود ایشان و اطرافیانش از جمله خاطرات دکتر سنجابی ، خاطرات امیر تیمور کلالی و . . . بیاندازید . آیا بازهم حاضرید ایشان را رهبر خود بدانید ؟

جمال حسن¬زاده : در تأیید فرمایش شما ، وقتی بسیاری از یاران اولیه ایشان از وی فاصله می¬گیرند ، حتماً حقیقتی وجود دارد. زیرا نمی¬شود که همه این افراد خائن باشند و با وی دشمنی داشته باشند. باید به دنبال رگه¬ای از حقیقت در گفته¬های ایشان گشت و نیمه پنهان واقعیت و حقیقت را یافت. ولی برای اینکه به ادامه بحث بپردازیم خواهش می کنم توضیح دهید که نتیجه تغییر نگرش مخالفین و خواست جدید ایشان برای جایگزینی مصدق به کجا انجامید ؟



تلاش¬ها برای جایگزینی مصدق در ایران ، آمریکا و انگلیس
شهرام یزدی: در ادامه لازم می¬دانم عرض کنم که بعد از آن که سیاسیون ، روحانیت و ارتش به این نتیجه رسیدند که مصدق باید برود، چه اقداماتی انجام دادند؟
شواهد و اسنادی وجود دارد که نشان می¬دهد سیاسیون و نظامیان (مشترکاً و مستقلاً) که آمریکا را حامی اصلی دکتر مصدق می¬دانستند دو نماینده از میان خود به نام¬های " حسام دولت¬آبادی" و" سرلشگر حسن ارفع" را برای مذاکره با " هندرسن سفیر آمریکا" انتخاب کردند .
طی این مذاکرات که در اوایل تیرماه 1332 انجام شد این دو تن مشکلات مملکت را برای سفیر توضیح می¬دهند و می¬گویند اگر شما دست از حمایت وی بردارید ما خودمان ایشان را از نخست-وزیری برمی¬داریم. آقای هندرسن می¬گوید که ما این مشکلات را می¬دانیم ولی کسی را نمی¬شناسیم که بتواند جایگزین دکتر مصدق شود.

جمال حسن¬زاده : یعنی قحط الرجال است؟ ! ؟ !
شهرام یزدی : آری سفیر می¬گفت قحط الرجال است. در حالی که نمایندگان مخالفین دولت ، شخص سرلشگر فضل الله زاهدی را معرفی می-کنند که فردی بود خوش سابقه و وجیه المله و با نفوذ در میان نظامی¬ها و سیاسیون و روحانیت . ضمن آنکه می ¬تواند یک دولت مقتدر را سر کار بیاورد و قادرست مملکت را از این وضع درآورد و جلو نفوذ حزب توده را بگیرد . من نام تعدادی از این افراد را که در کتاب «زندگینامه سپهبد زاهدی» نوشته ابراهیم صفایی صفحات 108 و 109 آمده می¬خوانم تا با تعدادی از آنها آشنا شوید.
" سرلشگر عبداللّه هدایت ـ سرلشگر نادر باتمانقلیچ ـ سرلشگر حسن ارفع ـ سرتیپ گرزن ـ سرتیپ گیلانشاه ـ سرتیپ جهانبانی ـ سرتیپ شیبانی ـ سرتیپ خسروپناه ـ سرتیپ مزینی ـ سرتیپ دکتر نزه ـ سرتیپ کیهان خد یو ـ سرتیپ حسین و اسکندر آزموده ـ سرلشگر رضا جوادی ـ سرتیپ مرتضی زاهدی ـ سرهنگ عباس فرزانگان و سرتیپ دادستان از افسران شاغل و از میان امیران بازنشسته و بانفوذ ارتش سپهبد یزدان¬پناه ـ سپهبد امیر احمدی ـ سپهبد شاه¬بختی و سرلشگر عزیزاللّه ضرغامی. از غیر ارتشیان دکتر امینی ـ دکتر اقبال ـ دکتر جهانشاه صالح ـ امیر حسینیان ایلخان ظفر ـ دکتر محمد سجادی ـ حسام دولت¬آبادی ـ برادران رشیدیان ـ ابوالقاسم پناهی ـ جعفر بهبهانیان ـ جعفر بهبهانی ـ رضا جعفری ـ ابوالحسن عمیدی نوری ـ محمدعلی مسعودی ـ غلامرضا فولادوند ـ مصطفی کاشانی (پسر آیت¬اللّه کاشانی) ـ موسی سرابندی ـ فتح¬اللّه امیر علایی "
و عده کثیری از نمایندگان مجلس که ما می¬دانیم برای پیروزی زاهدی تلاش کردند و در کتاب فوق نیامده مانند مهدی میر اشرافی ، پیراسته و. . . ! زیرا زاهدی بسیار شناخته شده و خوش¬نام بود و این نبود که وی ناگهان از داخل سبد مارگیری انگلیسی¬ها درآمده باشد. اعتبار وی در داخل ، کمتر از مصدق نبود. عده دیگری از ارتشیان وفادار به پادشاه نیز برای مذاکره با سفارت آمریکا " سرتیپ نادر باتمانقلیچ" را جدا از گروه اول مأمور می¬کنند.

هدف از مذاکرات ارتشیان با سفارت آمریکا
جمال حسن زاده : هدف از مذاکره چه بود؟
شهرام یزدی : اهداف مذاکرات را باید در چند مورد اصلی خلاصه کرد . اول آن که از آمریکا بخواهند که دست از حمایت دکتر مصدق بردارد و دوم اگر نظامیان ایرانی اقدام یا کودتایی علیه وی کردند و حزب توده و در پی آن شوروی خواست واکنش شدیدی نشان داده و به ایران حمله کند آمریکا جلو شوروی را بگیرد که در عمل چنین شد!

جمال حسن¬زاده : پس منظور ایجاد موازنه بین قدرت¬های خارجی بوده است.
شهرام یزدی : آری هدف ایجاد موازنه و به دست آوردن یک پشتوانه بین¬المللی برای اقداماتشان بود تا بتوانند علیه مصدق قیام کنند.
همزمان با نیروهای داخلی در کشور ، نیروهای خارجی شامل انگلیس و آمریکا نیز خواهان جایگزینی دکتر مصدق بودند و مذاکراتی کردند و به نتیجه رسیدند که اقداماتشان را هماهنگ کنند و در نتیجه آمریکایی¬ها مأمور اجرای طرح شدند( زمان 10 تا 20 تیر 1332 ) . آنها هم طرحی را به نام T.P.Ajax تهیه کردند که طی آن باید با نیروهای ایرانی حاضر در صحنه مذاکره می¬شد تا گروهی برای اقدام علیه مصدق تشکیل و تجهیز شوند. برای این عملیات نیز بودجه 1 میلیون دلاری پیش بینی شد که در آینده توضیح می دهم احتیاجی به آن نشد . زیرا قرار بود این بودجه صرف اجیر کردن افسران و سیاسیون ایران برای اقدام علیه مصدق شود ، در حالی که نیروهای ایرانی خود داوطلب این عمل بودند و قطعاً نیازی به پول نبود .
بنا به گفته دکتر علی میرفطروس T.P. مخفف توده پارتی است. زیرا نگاه طرح به سرکوب حزب توده بود. آمریکایی¬ها گروهی شامل کرومیت روزولت ، دکتر دونالد ان. ویلبر ، جورج کارول ، ژوزف گودین ، جان والر ، راجر گویران و . . . را برای اجرای این عملیات تعیین کردند. آقایان مذکور در 30 تیر 1332 وارد تهران می¬شوند که تا 23 مرداد که روز عملیات بود تنها حدود 25 روز وقت داشتند که مسائل را بررسی کنند.
دکتر ویلبر در گزارش خود به فرماندهان ارشد CIA که در کتاب « اسرار کودتا ـ اسناد محرمانه CIA درباره عملیات سرنگونی دکتر مصدق» ترجمه دکتر حمید احمدی آمده مسائل را شرح می¬دهد.
این گزارش حاوی ایرادات و نواقص بسیاری است که شما ( آقای جمال حسن¬زاده ) نیز در در اولین مطالعه خود به تعدادی از آنها رسیده و مطرح کردید که از نظر من همگی ایرادهایتان کاملاً درست و بجا بودند.
ویلبر می¬نویسد وقتی برای این مأموریت آماده می¬شد متوجه شد که هیچ افسری را در ایران نمی¬شناسند( اسرار کودتا - ص 144 ). حتی هیچ نقشه¬ای از تهران ندارند( همان ص 143 ) . اصلاً ارتش ایران را نمی¬شناسند و مشخصات آن را شامل لشگرها و تیپ-های هر یک و... و فرماندهان هر یک چه کسانی هستند را نمی-شناختند( همان ص 160-159 ). وقتی کسی می¬خواهد یک فعالیت نظامی انجام دهد بالاخره باید یک یا چند گردان نیرو وارد خیابان¬ها کند. آمریکایی¬ها حتی دسترسی به فرماندهان گردان¬ها نداشتند و نمی¬دانستند چه کسی باید آنها را فرماندهی کند ؟ !
لذا برای ورود به ارتش ایران با " سرهنگ عباس فرزانگان" مذاکره می¬کنند و چون به او اعتماد نداشتند از وی تست دروغ-سنجی می¬گیرند. بعد از تست دروغ¬سنجی وی را مأمور می¬کنند تا با افسران ایرانی در مورد کودتایی علیه مصدق مذاکره کند( همان ص 145 ).
فرزانگان در اولین تماس¬هایش با همکاران قدیمی خود در تهران با سرتیپ نادر باتمانقلیچ ، سرهنگ زند کریمی و سرهنگ محمد حسن اخوی مذاکره می¬کند. این¬ها همان کسانی بودند که گروه وفاداران به پادشاه را رهبری می¬کردند و قصد اقدام علیه دکتر مصدق را داشتند.
سرهنگ اخوی - که بعدها تا سرلشگری پیش رفت - آن زمان رئیس اداره موتوری ارتش و از فرماندهان سلطنت طلب و شناخته شده ارتش بود که فعالیت های سیاسی شناخته شده ای داشت و معروف است با حافظه ای درخور ستایش ، بسیاری از افسران فارغ¬التحصیل دانشکده افسری را می¬شناخته و می¬دانسته چه کسانی گرایش چپی دارند یا توده¬ای¬اند و یا چه کسانی وفادار به شاه ¬اند و غیره که منشاء اثر هم شد. وی کسی بود که سرهنگ نصیری را برای فرماندهی گارد شاهنشاهی به سپهبد حسین فردوست و محمدرضا شاه پیشنهاد داد و فوراً به تأیید شاه هم رسید. همچنین سرهنگ اخوی کسی بود که زاهدی را برای نخست وزیری تأیید کرد و نیز برای ریاست ستاد ارتش به جای سرلشگر وثوق ( فرد مورد نظر آمریکایی ها ) سرلشگر باتمانقلیچ را پیشنهاد داد که آمریکایی ها ناچار تمکین کردند .
حرکت سرهنگ فرزانگان باعث می¬شود که آمریکایی¬ها گروه افسران ایرانی را پیدا کنند ولی وقتی کلیات طرح مقدماتی ایرانی¬ها را می¬خوانند آن را بلندپروازانه یافته و رد می¬کنند ( همان ص 149 ) . ویلبر می نویسد "طرح به طرز رقت انگیزی ناکافی به نظر می رسید . . . این یک مزخرف بیش نبود "و به دنبال گروه افسرانی می¬روند که قرار بود سرلشگر زاهدی به آنها معرفی کند و طرحهایی را به بحث می گذارند که هرگز عملی نشدند و به هیچ وجه قابلیت اجرا نداشتند .( همان ص 147 )
زاهدی نیز ابتدا مورد تأیید انگلیسی¬ها نبود زیرا آنها چهره ضد انگلیسی و متمایل به آلمان نازی زاهدی را می-شناختند و در جریان جنگ جهانی دوم وی را سه سال به فلسطین تبعید و زندانی کرده بودند. ولی زاهدی به آنها اطمینان می-دهد که گذشته را نادیده گرفته و امروز بر سر منافع ایران با هر کسی حاضر به مذاکره و همکاری است ، به شرطی که منافع ملی کشور تأمین شود.
آمریکایی¬ها تا 9 مرداد 32 منتظر لیست افسران زاهدی می-شوند و بالاخره درمی¬یابند که ایشان افسران صف را نمی¬شناسد! زیرا اکثر افسران مورد تأیید زاهدی یا بازنشسته شده یا در سطوح بسیار بالا بودند و هیچ یک افسر صف نبودند( همان ص 149-147 ) . لذا اگر قرار باشد یک گردان نیرو به خیابان¬ها برود نیاز است که فرمانده گردان یا هنگ مربوطه همکاری کند و نه یک فرمانده لشگر در خراسان. آقای دکتر مصدق تمام افسران واحدهای نظامی از جمله فرماندهان 5 تیپ مستقل تهران را از میان وفاداران به خود و از میان سازمان افسران ناسیونالیست انتخاب کرده بود. حتی " سرتیپ تقی ریاحی" رئیس ستاد ارتش و عضو سازمان افسران ناسیونالیست را به توصیه سران " حزب ایران" انتخاب کرد. در نتیجه تمام فرماندهان واحدهای نظامی که می¬توانستند در یک عملیات نظامی شرکت کنند جدید بودند و سرلشگر زاهدی آنها را نمی-شناخت. این موضوع را که موجب شکست عملیات می¬شد آمریکایی¬ها تا 9-10 مرداد نمی¬دانستند.
توجه بفرمائید که زمان چگونه به سرعت می¬گذرد و وقت از دست می¬رود و آمریکایی¬ها دستشان به جایی بند نیست. لذا ناچاراً دوباره به سمت افسران ایرانی یعنی گروه سرهنگ اخوی و زند کریمی برمی¬گردند و از آنها می¬خواهند تا طرح را اصلاح شده بازگردانند ( همان ص 153 ) . ضمن آن که افسران ایرانی فقط حمایت سیاسی آمریکا را می¬خواستند، نه مایل به دخالت آمریکایی¬ها در طرح بودند و نه پولی می¬خواستند و چنانکه هرگز پولی هم دریافت نکردند و از چند و چون برنامه¬های خود آمریکایی¬ها را مطلع نمی¬کردند. از سویی ایرانی¬ها لیست افسران حاضر در صحنه خود را به آمریکایی¬ها ندادند. رابطه آمریکایی-ها با افسران پائینی فقط از طریق سرهنگ زند کریمی و حسن اخوی بود ولی بالاخره می¬پذیرند که طرح توسط دو طرف مطالعه و اصلاح شود. لذا تا 19 مرداد این مذاکرات ادامه داشت تا بالاخره در این روز سرهنگ اخوی، روزولت و چند ایرانی و آمریکایی به حضور شاه می¬رسند و به ایشان اطمینان می¬دهند که افسران حاضر در عملیات وفادار به وی و قادر به اجرای عملیات هستند ( همان ص 59 ).
محمدرضا شاه تا این تاریخ حاضر نمی¬شد با افسران ایرانی و آمریکایی در اجرای عملیات همکاری کند. زیرا ارتشیان معتقد بودند که شاه باید یک نخست¬وزیر جدید معرفی کند که ارتش به طرفداری از وی حرکت کند ولی شاه معتقد بود که با وجود مجلس شورای ملی و بدون رأی تمایل مجلس نمی¬تواند نخست¬وزیر معرفی کند و مصدق را بدون رأی عدم اعتماد مجلس از نخست¬وزیری عزل نماید زیرا این سنت سیاسی در تاریخ مشروطیت جا افتاده بود . اما از 13 مرداد که رفراندوم انحلال مجلس برگزار گردید ، محمدرضا شاه نیز پذیرفت تا در غیاب مجلس فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی را رأساً صادر کند. چنانکه در گذشته در مورد ساعد مراغه-ای، علی منصور، سپهبد رزم¬آرا و حسین علاء چنین کرده بود.
تا آن زمان چون شاه راضی به همکاری نبود آمریکایی¬ها پس از ملاقات اشرف با شاه ( 7 مرداد ) ، ژنرال شوارتسکوف ( 10 مرداد)، برادران رشیدیان( 11 مرداد ) و روزولت ( 12 مرداد ) را فرستادند تا وی را راضی به همکاری کنند ولی در عمل شاه راضی به همکاری مطابق نظر آمریکایی ها نبود و ویلبر نیز در گزارش خود می¬نویسد که شاه تعلل می¬کند و اراده قوی ندارد.

جمال حسن¬زاده : شاه تمام تلاش خود را می¬کند تا از روال قانون اساسی تخطی نکند.
شهرام یزدی: آری تمام تلاش محمدرضا شاه این بود که از روال قانونی خارج نشود. لذا قرار شد پس از اعلام رسمی انحلال مجلس توسط مصدق ، وی حکم عزل مصدق و حکم نخست¬وزیری زاهدی را صادر کند.
همان طور که شما هم در این کتاب خوانده¬اید محمدرضا شاه حتی به افسران ایرانی هم کاملاً اطمینان نداشت ( همان ص 55 ) زیرا همگان از جمله شاه از خطر نفوذ حزب توده در ارتش هراسان بودند. لذا تا زمانی که سرهنگ اخوی فهرست افسران خود را نزد پادشاه باز نکرد ( 19 مرداد ) و اطمینان نداد که آنها از وفاداران به شما هستند شاه راضی به همکاری نشد. از این پس وی احکام را صادر کرد ( 21 مرداد ) و با وجود احکام عزل و نصب دیگر بحث کودتا منتفی بود. فقط می¬ماند مقاومت مصدق و طرفدارانش (مانند 30 تیر 1331) و یا مقاومت حزب توده که خطر اصلی به حساب می¬آمدند و قطعاً در برابر حکم عزل مقاومت می¬کردند و مردم را به شورش و تظاهرات خیابانی فرا می خواندند. سرلشگر اخوی ( سرهنگ آن زمان ) بعدها در خاطراتش که در لندن منتشر شد خود را طراح اصلی عملیات سرنگونی دکتر مصدق دانسته بود که با شواهد تاریخی موجود قابل قبول و تأیید است . در مجموع زمانی کودتا مطرح بود که شاه مستقیماً همکاری نمی¬کرد و ارتش وی را مجبور به تغییر نخست¬وزیر می-نمود.

هیچ شبکه نظامی تحت نظارت انگلیسی ها در ایران وجود نداشت
جمال حسن زاده : از نکات مهم در تاریخ این است که انگلیسی ها از قدیم یک شبکه نظامی وابسته به خود در ایران داشتند که برای عملیات آژاکس از آنها استفاده نمودند ولی این گفته با توضیحات شما مغایرت پیدا می کند ؟
شهرام یزدی : یکی از موارد مهمی که لازم بود در این گفتگو به آن بپردازم ، مجموعه وسیعی از ادعاهای غلطی است که در بسیاری از منابع تاریخ معاصر اعم از ایرانی و آمریکایی وجود دارد که ریشه در تحریفات حزب توده و یا تخیل نویسندگان و یا ادعاهای بی اساس و قلو آمیز دست اندرکاران عملیات 25 تا 28 مرداد دارند و باید مطرح شوند. آری در بعضی منابع مهم و حتی رسمی تاریخ معاصر این ادعا وجود دارد ولی شما خود گزارش ویلبر را خوانده اید . حتی در گزارش "وود هاووس" مأمور MI6 و رئیس اجرائی" عملیات چکمه " نیز این موضوع تصریح شده که آنها هیچ شبکه ای در ایران نداشتند . در منابع تاریخی آمده که یک شبکه سیاسی و نظامی گسترده به فرماندهی سرهنگ محمد حسن اخوی تحت نظارت انگلیسی¬ها از زمان سرلشگر حسن ارفع - رئیس ستادارتش قبل از رزم¬آرا - وجود داشته که در عملیات آژاکس به خدمت گرفته شده¬اند.
این شبکه اساساً وجود خارجی نداشت چون شما می¬بینید وقتی ویلبر به مأموریت ایران اعزام می¬شود افراد و امکانات و مدارک مورد نیازش را در CIA پیدا نمی¬کند به پنتاگون می¬رود ، در آنجا هم امکاناتی پیدا نمی¬کند. لاجرم به انگلستان و نزد افسران MI6 رفته و با « وود هاوس» ملاقات می¬کند. انگلیسی¬ها نیز چیزی برای ارائه نداشتند جز نام یک افسر که انگلیسی ها تصور می کردند متمایل به انگلستان است و همکاری خواهد کرد که " سرهنگ حسینقلی اشرفی " نام داشت و قرار می شود آمریکایی¬ها با وی تماس بگیرند ( اسرار کودتا ص 147 ) آن احتمال بی اساس هم توسط گروه اخوی رد می¬شود. زیرا سرهنگ اشرفی جزو سازمان افسران ناسیونالیست و از وفاداران به مصدق بود و به فرمانداری نظامی تهران و فرماندهی تیپ سوم کوهستانی تهران منصوب شده بود و بعد از 28 مرداد نیز 2 سال زندانی و از ارتش اخراج شد . مسئله ای که مانند بسیاری مسائل دیگر آمریکایی ها و انگلیسی ها از آن بی اطلاع بودند . بعد از نام سرهنگ اشرفی ، تنها داشته¬های MI6 در ایران برادران رشیدیان و دو- سه خبرنگار ایرانی که در خبرگزاری های خارجی در تهران شاغل بوده و با برادران رشیدیان همکاری داشتند با نام جلالی و کیوانی بودند که وود هاوس به ویلبر معرفی می¬کند( همان ص 35 ) . این افراد نیز برای کسب اخبار و انتقال آن مورد استفاده بودند ولی علی رغم بزرگ نمایی های دیگر گزارش ویلبر قادر به تأثیرگذاری بر روند مسائل داخل تهران یا کشور نبودند.
یا در بعضی کتاب ها آمده که سرهنگ اخوی بین 25 تا 28 مرداد آزادانه به برنامه ریزی برای کودتای 28 مرداد مشغول بوده و با افسران ارتباط داشته است . در حالی که اخوی در این ایام به شدت بیمار و در بیمارستان ارتش تحت بازداشت فرماندار نظامی بود و حتی سرتیپ ریاحی از وی در منزل عیادت می کند و تحت الحفظ ایشان را در بیمارستان ارتش بستری ودر همان جا مورد بازجویی قرار می دهد و در بازجویی ها ارتباطش با سرهنگ زند کریمی افشا شده و این دو نفر با هم مواجه می شوند و اسراری را فاش می کنند که داستانی طولانی دارد . در نهایت اخوی بازداشت بود و آزاد نبود تا طرحی را مطالعه و اجرا نماید و به اطلاع سایر افسران برساند ...!
و البته مطالب کذب بسیاری مانند این ها که در تاریخ به وفور یافت می شوند !

سفارت آمریکا و ایستگاه سیا در تهران بی¬خبر از وقایع
در گزارش ویلبر ایرادات زیادی وجود دارد که من یادداشت کرده¬ام که فرصت ارائه همه آنها را ندارم ولی از جمله آنها این است که در گزارش ویلبر از 25 مرداد به بعد هیچ مطلب مهمی منعکس نیست زیرا وی از مسائل کاملاً بی¬اطلاع بوده است.
دلیلش آنست که در 25 مرداد افسران زیادی بازداشت می¬شوند و بین آنها کسانی هستند که با سفارت مرتبط بودند. لذا رابطه سفارت و ایستگاه تهران با افسران دیگری که 28 مرداد را شکل دادند قطع می¬شود. از این رو شما در گزارش ویلبر و سپس نامه های هندرسن به آمریکا در 28 تا 30 مرداد هیچ اثری از ده¬ها فعالیت نظامیان بین 25 تا 28 مرداد مشاهده نمی¬کنید. برای مثال در گزارش ویلبر هیچ اثری از فعالیت های افسران برای کنترل گردان های مختلف از جمله گردان تانک سلطنت آباد و اصولاٌ نیروهای نظامی و غیرنظامی درگیر در دو سوی ماجرا دیده نمی شود که بسیار کلیدی و مهم است .
در گزارش ویلبر آمده وقتی نام 26 افسر بازداشتی از جراید اعلام می¬شود سفارت تنها نام حدود 6 نفر را می¬شناسد و بقیه را نمی¬شناخته است . حتی اخبارشان از بازداشتی های 25 مرداد دقیق نیست زیرا در نام بازداشتی¬ها هم خطا دارد و نام " سرهنگ رستم نوذری" فرمانده تیپ یکم زرهی و " سرهنگ پرورش" رئیس با شگاه افسران جزو بازداشتی ها آمده که کاملاً غلط است و ایشان هرگز بازداشت نشدند ! ( همان ص 5-74 ) من در ادامه در مورد خدمات سرهنگ نوذری برای پیروزی قیام 28 مرداد توضیح مفصل خواهم داد .
به همین دلیل من معتقدم که آمریکایی¬ها نمی¬توانستند در مسائل 28 مرداد دخالتی بکنند و نقش داشته باشند و من بعداً توضیح می¬دهم که مسائل چگونه پیش رفت و افسران آمریکایی تا پایان روز بیست و هشتم مرداد از همه جا بی¬خبر می¬مانند و اخبار روز بیست و هشتم را نیز از شایعات رایج در خیابانها می گیرند و لذا در ترتیب آنها هم اشتباهاتی رخ داده که در گزارشات آن روز سفارت منعکس شده است .
مطلب دیگر وجود اطلاعات ضد و نقیض در گزارش است. پاره¬ای از مطالب موجود در گزارش با واقعیات صحنه مغایرت دارد و مطابقت نمی¬کند. در جای دیگری خبر از بازداشت موقت افرادی توسط افسران سلطنت طلب در 25 مرداد می¬دهند که واقعیت ندارد و یا به کرات دیده می شود که ویلبر در مورد توان نیروهای ایستگاه از جمله برادران رشیدیان و خبرنگارهایش بزرگ نمایی و اغراق می کند و مسائلی را به آنها نسبت می دهند که در رویدادهای آن ایام هیچ نمودی ندارند و یا اگر بوده بی تأثیر بوده است و لذا در هیچ کجا منعکس نشده است . این نشان می دهد که ویلبر قصد داشته نقش خود و همکارانش را در حوادث برجسته و پر رنگ کند و واقعیت بی اطلاعی کامل آمریکایی ها را پنهان نماید و به این دلیل ره افراط پیموده و به دروغ متوسل شده است . باید دید اگر 28 مرداد اتفاق نمی افتاد یا با شکست مواجه می شد چگونه آقایان خود را از هر تأثیری بر روند حوادث مبرا می کردند . ؟ ! ؟ ! همین اغراق ها در نوشته های بسیاری از نویسندگان ایرانی با داستان پردازی های اعجاب آور وجود دارد که بیان آنها خود فرصتی مجزا می طلبد .
در مجموع اطلاعات زیادی از ایرادات گزارش ویلبر وجود دارد که به علت تنگی وقت مجال طرح آن نیست و این مسائل نشان می¬دهد که آمریکایی¬ها جز از طریق یکی دو افسر ارشد ایرانی هیچ ارتباط دقیقی با وقایع مرداد 32 نداشتند و من بعدا به تفصیل ثابت خواهم کرد که افسران بازی¬گردان حاضر در صحنه 28 مرداد ، مستقل از سفارت آمریکا و مأموران CIA عمل می¬کنند.

جمال حسن¬زاده : با توجه به اطلاعات عرضه شده آنچه در ایران اتفاق افتاده نمی¬توانسته کودتای آمریکایی باشد و بحث کودتا کاملاً منتفی است. حال اگر انگلیسی¬ها و آمریکایی¬ها برای خودشان تحلیل داشته¬اند بحثی است جدا !
شهرام یزدی: آری چنین است. 28 مرداد یک پیروزیست و همه می¬خواهند صاحب این پیروزی باشند. ولی واقعیت آنست که CIA به تازگی تأسیس شده بود و در موقعیتی نبود که بتواند بر ایران اشراف داشته باشد. اهداف اولیه سیا در هنگام تأسیس بحث شناسایی و دستگیری افسران و کارشناسان و سران فراری حزب نازی آلمان پس از جنگ دوم جهانی و سپس مسئله نفوذ شوروی در اروپای شرقی و سایر نقاط دنیا بود ! لذا سیا فاقد توان اطلاعاتی و لجستیک در مورد ایران یا سایر کشورهای دنیا بود که بتواند در سرنوشت آن ها تغییری ا یجاد کند ! ! !
امروزه اگر شما نیز برای انجام کودتایی به ترکیه مأمور بشوید آیا حداقل به 3 ماه مطالعه نیاز ندارید؟ در حالی که شما نه نقشه نظامی استانبول را دارید و نه ارتش ترکیه را می¬شناسید. پس چگونه می¬خواهید ظرف 20 روز کودتا کنید؟ چنانکه همین مأموران CIA بعداً نتوانستند در کوبا کودتا کنند و فیدل کاسترو را سرنگون سازند. اگر 28 مرداد به شکست می¬انجامید آنها قطعاً اعلام می¬کردند ما با ایرانی¬ها تماس کافی نداشتیم و از بیست و پنجم به بعد از هیچ چیز خبر نداشتیم پس هر چه شد مقصر ایرانی¬ها بودند!!!
CIA در 1948 تأسیس شده بود و با سابقه 4 – 5 ساله و با توجه به مأموریت ذاتی آن در مسائل آلمان و شوروی ، فاقد توان اطلاعاتی برای انجام چنین پروژه¬ای در ایران و هر کجای دیگر جهان بود. CIA ارتباطی با افسران فعال در 28 مرداد نداشت. این طرح افسران ایرانی بود که به ثمر رسید. به همین دلیل هم ویلبر در گزارشش بسیاری اوقات از شایعات استفاده کرده که توسط جلالی و کیوانی دو خبرنگار تحت کنترل رشیدیان می¬رسیده و در گزارشش نوشته که غلط از آب درآمده¬اند.

سیاوش رهایی : گروهی از طرفداران دکتر مصدق و معتقدان به کودتا می¬گویند که به استناد اصل 45 قانون اساسی که در آینده می¬آید اصولاً فرمان عزل مصدق غیرقانونی بوده است.
«کلیه قوانین و دستخط¬های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا می¬شود که به امضاء وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همان وزیر است.»
یعنی می¬گویند که فرامین شاه تا به امضاء وزیر مسئول نرسد نافذ و معتبر نیست. ولی با توجه به این که وقت ما تمام است خواهش می¬کنم که پاسخ خود را در بخش دوم مصاحبه ابراز فرمائید.
شهرام یزدی: من توضیحات مفصل¬تر را در بخش دوم گفتگو عرض خواهم کرد ولی مقدمتاً به استحضار می¬رسانم که شما حقوقدان هستید و می¬دانید که ما در جایی که صراحت قانونی داشته باشیم تفسیر نمی¬کنیم. ما در اصل 46 همان قانون اساسی در مورد امکان صدور فرمان عزل و نصب وزرا توسط پادشاه صراحت قانونی داریم و لذا از این اصل نمی¬توانیم برای عزل و نصب وزرا استفاده کنیم.
جمال حسن¬زاده : قسمت دوم این گفتگو را با حضور آقایان شهرام یزدی و سیاوش رهایی دنبال خواهیم کرد. در پایان از حضور شما بسیار متشکرم و شما را به خدا می¬سپارم.