محل تبلیغ شما
اسرار ناگفته های ماجرای مک فارلین؛پرونده

تاریخ خبر: 1395/10/15

اسرار ناگفته های ماجرای مک فارلین؛پرونده

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

مطالب این پرونده :

جزئیات  دیدار روحانی در طبقه آخر هتل هیلتون

اسرار ماجرای مک فارلین و طرح هاشمی برای انقلاب بعد از امام

متن افشاگری اجباری هاشمی رفسنجانی درباره مک‌فارلین به دستور امام

ابراهيم يزدي روايت كرد؛محرمانه‌ مك‌فارلين

چکیده نا گفته‌های ماجرای مک فارلین یا مسأله ایران- کنترا؟

مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله

قمار ناکام آمریکایی با کیک و طپانچه و انجیل

 

جزئیات دیدار روحانی در طبقه آخر هتل هیلتون

روحاني

فارین پالسی در گزارشی با عنوان "وقتی روحانی با اولیور نورث دیدار کرد" نوشت: حسن روحانی 37 ساله و مشاور ارشد سیاست خارجی دولت ایران و رئیس‌جمهور آینده کشورش با هیاتی از مقامات کاخ سفید در طبقه آخر هتل هیلتون در تهران همنشین شد. 27 می 1986 بود و روحانی آمده بود تا پنهانی واسطه توافقی با آمریکایی‌ها شود.

به گزارش ایسنا به نقل از انتخاب، در ادامه این گزارش آمده است: «هدف ظاهری هیات آمریکا متقاعد کردن سران ایران به کمک در آزاد ساختن گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود؛ مسئله‌ای که روحانی حاضر به انجام آن در ازای فروش موشک و تسلیحات از سوی آمریکا به ایران شده بود.

اما این هیات آمریکایی که متشکل از اعضای ارشد شورای امنیت ملی از جمله سرهنگ دوم اولیور نورث بود، هدف دوم و مسلما جاه‌طلبانه ای داشت؛ تشکیل یک اتحاد سیاسی جدید با رهبران میانه‌رو ایران از جمله روحانی و روسای او که کشور را اداره می‌کردند.

در این جلسات، مردی که اکنون مقامات آمریکایی از او به عنوان بهترین امید برای ایجاد روابط حسنه با ایران پس از سه دهه خصومت یاد می‌کنند، خود را به عنوان مذاکره‌کننده‌ای زیرک و زرنگ به نمایش کشید و آماده آغاز دور جدیدی از گشایش روابط دو کشور شد اما او همچنین قصد از بین بردن هدفی گسترده‌تر و فریب دادن آمریکایی‌ها را داشت به سمت ارائه آنچه او می‌خواست یعنی تسلیحات بیشتر.

اگر امروز پنجره‌ای برای اطلاع یافتن از چگونگی تفکر روحانی وجود داشته باشد و اینکه چه رویکردی در مذاکرات هسته‌ای ایران خواهد داشت، آن پنجره، آن چند روز در ماه مه است که او گفت‌وگوهای مهمی با آمریکایی‌ها بر سر گروگان‌ها و آینده مشترک دو کشور داشته است.

روحانی می‌دانست که کمک به آزاد ساختن گروگان‌ها از دست حزب‌الله اولویت نخست پرزیدنت رونالد ریگان بود. رئیس‌جمهور آمریکا شخصا به خانواده‌های گروگان‌ها تعهد داده بود که هر کاری برای آزادی عزیزانشان بکند. بازگشت گروگان‌ها و پوشش تلویزیونی آن می‌توانست موفقیت سیاسی بزرگی برای ریگان باشد.

روحانی به نورث و همکارانش گفت: با حل این مشکل، ما شما را در کاخ سفید تقویت و تحکیم می‌کنیم. همانطور که قول دادیم، هر تلاشی خواهیم کرد.

اما این کار بدون هزینه نبود. روحانی و تیمش سمت و سوی گفت‌وگوها را به سمت موضوع تسلیحات کشاندند. آمریکایی‌ها قول داده بودند که ظرف 10 ساعت پس از آزادی گروگان‌ها، هواپیمایی پر از قطعات موشکی به سمت تهران در راه باشد.

ایرانی‌ها اول موشک‌ها را می‌خواستند. زمانی که مشخص شد چنین اتفاقی نمی‌افتد، آنها پیشنهاد کمک در جهت آزادی دو تن از گروگان‌ها را دادند و گفتند که پس از مذاکرات روزهای آینده سعی در آزادی دو نفر دیگر خواهند کرد.

روحانی به ماموریت گسترده‌تری ایمان داشت. او به آمریکایی‌ها گفت: با توجه به روابط ما، کار خیلی خوبی کردید که اینجا آمدید.

او تصور می‌کرد که آنها می‌توانند همکاری با یکدیگر را آغاز کنند؛ حتی با وجود آنکه ممکن است روند آن آهسته باشد.

رئیس‌جمهور آینده ایران گفت: اگر مشکل کوچکی پیش نیاید، تعجب می‌کنم. ضرب‌المثلی فارسی وجود دارد که می‌گوید «صبر، پیروزی می‌آورد.» بدون صبر، ما به هیچ چیزی نمی‌رسیم. سیاستمداران باید این را بفهمند.

اما بحث مبادله گروگان‌ها در مقابل موشک، آمریکایی‌ها را کلافه و آزرده‌خاطر کرد. نورث تمام اقدامات لازم برای تدارک دیدن جلسات را بر عهده داشت و بر فروش تسلیحات نظارت داشت اما استراتژی برتر و بزرگ‌تری از سوی رابرت مک‌ فارلین مشاور امنیت ملی سابق ریگان هدایت می‌شد. آزاد ساختن گروگان‌ها در اولویت بود اما مک‌ فارلین نگران بود که این اقدام، فرصت آنچه را که او توسعه روابط سیاسی جدید با میانه‌روهای ایران می‌خواند، تهدید کند.

مک فارلین امید داشت که روحانی کلید موفقیت باشد. یک روز قبل از مذاکرات با مسئولان رده پایین‌ ایران مشخص شد که آنها مشتی آماتور هستند. ایرانی‌ها یک ساعت دیرتر از زمان موعد، خود را به فرودگاه رساندند تا از مک فارلین و تیمش که با هویت‌های جعلی در جهت محرمانه نگه داشتن ماموریت سفر کرده بودند، استقبال به عمل آورند.

زمانی که در نهایت آنها مذاکرات را در هتل آغاز کردند، ایرانی‌ها یکی در میان مهمان‌نواز بودند و یا پارانویا داشتند! یک دقیقه، از آمریکایی‌ها با قول حسن نیت بین دو کشور استقبال می‌کردند و دقیقه‌ای بعد آمریکایی‌ها را متهم به عدول از توافق در جهت ارسال سری جدید قطعات موشک به تهران می‌کردند.

مک فارلین طی تلگرافی به جان پویندکستر مشاور امنیت ملی در اواخر همان شب گفت: اساسا آنها (مذاکره‌کنندگان ایران) تاجر فرش هستند. ما نیاز داریم که برای انجام هر گونه توافق فراتر از اختیارات خود حرکت کنیم.

امیدهای مک فارلین روز بعد و زمانی که روحانی خود را نشان داد، احیاء شد. مک فارلین که در آن زمان در کاخ سفید مشغول به خدمت بود و برای تبادل تسلیحات در مقابل گروگان‌ها کمک کرده بود، نوشت: آن طور که پیداست، این مرد تافته جدا بافته از آماتورهایی بود که تا به حال با آنها گفت‌وگو می‌کردیم.

روحانی به مهمانانش گفت: ما آماده گوش دادن به تمام درخواست‌های شما در تمام حوزه‌ها هستیم. با این حال می‌دانیم که روی برخی مسائل به توافق دست پیدا نمی‌کنیم اما روی برخی موارد به توافق می‌رسیم.

سخنان رد و بدل شده در این مذاکرات توسط کارمندان شورای امنیت ملی که از اعضای هیات آمریکایی بودند، نوشته شده است. این متون در گزارش کیمسیون تاور منتشر شد که بعدها به تحقیق در مورد فروش تسلیحات پرداخت. این متون نشان می‌دهد که سران ایران نگران اطلاع یافتن عناصر تندرو در کشور از جلسه با آمریکایی‌ها بودند.

هاوارد تیشر کارمند شورای امنیت ملی که شرح جلسه را نوشته بود، به فارین پالسی می‌گوید که روحانی از نام مستعار استفاده می‌کرد تا از خود در صورت افشای جزئیات گفت‌وگوها محافظت کند. در گزارش تاور، از روحانی تنها به عنوان مشاور ارشد سیاست خارجی یاد شده است.

روحانی به مهمانانش گفت: روابط ما تیره و بسیار بد است.

وی خواستار احتیاط شد و بیان کرد: شاید دوست نداشته باشید که این را بشنوید اما من باید صریح باشم. ایرانیان رابطه تیره‌ای با آمریکا دارند.

وی افزود: به عنوان یک دولت ما نمی‌خواهیم که فرداروز از بین برویم. ما می‌خواهیم در قدرت بمانیم و مشکلات پیش‌آمده بین طرفین را حل کنیم.

روحانی به آمریکایی‌ها یادآور شد که بسیاری از هموطنانش ایالات متحده را شیطان بزرگ می‌خوانند.

امروز همچنان بسیاری از ایرانیان، آمریکا را این‌گونه خطاب می‌کنند. روحانی بار دیگر خود را در شرایطی می‌یابد که مجددا به سوی سران آمریکا دست دراز کرده اما در عین حال از ارتباط با آنها اجتناب می‌ورزد.

براساس آنچه گزارش شده، ایرانی‌ها مواجهه احتمالی بین روحانی و اوباما را در حاشیه نشست عمومی سازمان ملل را لغو کردند.

مک فارلین در سال 1986 نوشت: آنها هنوز نمی‌دانند چطور بر مشکل ضروری‌تر خود یعنی چگونگی گفت‌وگو با ما غلیه کنند اما بر اساس لحن سخنان، نظرات و عبارات هوشمندانه روحانی از آنچه ممکن است در راه یک رابطه تعاملی باثبات باشد، من معتقدم که به یک مقام ایرانی مهم دسترسی پیدا کرده‌ایم و این خوب است.

آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها در مقابل دشمن مشترکشان شوروی روابط ویژه‌ای را تشکیل دادند. با وجود آنکه اتحاد جماهیر شوروی رسما دولت انقلابی ایران را در سال 1979 به رسمیت شناخته بود، هنگامی که این کشور به دشمن بزرگ ایران یعنی عراق سلاح داد، روابط دو کشور زهرآگین شد.

آیت‌الله روح‌الله خمینی همچنین رژیم کمونیستی را ناسازگار با اسلام دانسته بود.

تیشر خلاصه‌ای از تهدیدات نظامی شوروی که متوجه ایران بود را به روحانی ارائه داد (تعداد واحدهای نظامی که قادر به حمله به این کشور بودند و میزان حملات مرزی از افغانستان به درون ایران).

نورث گفت که شوروی سعی خواهد کرد که مذاکرات محرمانه بین روحانی و کاخ سفید را افشا کند و پیشنهاد کرد که طرفین خط ارتباطی امنی راه‌اندازی کنند. ایران نمی‌دانست که دولت ریگان با عراق تعاملات محرمانه دارد. آمریکایی‌ها می‌دانستند که عراق از تسلیحات شیمیایی علیه ارتش ایران استفاده کرده اما هیچ اقدامی در جهت هوشیار ساختن تهران نکردند. این موضوع ظاهرا هرگز در جلسات مورد بحث قرار نگرفت.

روحانی خرسند و خشنود بود که اطلاعات تاکتیکی از نیروهای شوروی داشت و علاقمند به دریافت تسلیحات آمریکایی بیشتر در جهت مقابله با تهدید نظامی کشورش بود.

همچنین گفته شده «مجاهدینی» که در ایران آموزش دیده‌اند در حال حاضر به نیروهای شوروی در افغانستان حمله می‌کنند اما حتی با وجود خصومت مشترکشان با کمونیست‌ها، بی‌اعتمادی همچنان آشکار بود. ایران احساس تهدید موجودیتی می‌کرد و روحانی فکر نمی‌کرد که آمریکایی‌ها کاملا از آن احساس تقدیر کنند. آنها نیاز داشتند که از طریق تسلیحات آمریکایی به ایران کمک بیشتری در جهت دفاع از خود کنند.

روحانی گفت: متاسفم که تند و تیز هستم اما نیاز است که صریح و بی‌پرده باشیم تا بر اختلافاتمان غلبه کنیم. خوشحالم که می‌شنوم شما معتقد به حاکمیت مستقل ایران هستید. ما امیدواریم که تمام حرکات آمریکایی‌ها در جهت حمایت از این گفت‌وگو باشد اما ما احساس می‌کنیم که تمام جهان سعی در تضعیف ما دارد. ما خطر روس‌ها را بیش از شما می‌بینیم و احساس می‌کنیم. شما با تکنولوژی بالا این تهدیدات را می‌بینید (ظاهرا منظور روحانی موشک‌های هسته‌ای هستند). ما احساسش می‌کنیم، لمسش می‌کنیم و می‌بینیمش. این آسان نیست که در کنار فیلی که زخمی کرده‌ایم بخوابیم.

با وجود تمام فاصله‌ای که بین دو طرف وجود داشت، روحانی به دنبال راه‌هایی برای نزدیک ساختن این دو کشور به یکدیگر بود. او قول داد که به تلاش‌هایش برای آزادی گروگان‌ها در لبنان ادامه دهد. این همان چیزی بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند اما به دنبال آن نبودند که حرکت و شتاب دیپلماتیک را از دست بدهند.

نورث می‌خواست مک فارلین رو در رو با رئیس مجلس، نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور گفت‌وگو کند. روحانی گفت که هنوز برای چنین اقدامی خیلی زود است.

نورث (از روحانی) پرسید: می‌توانید دیداری محرمانه بین مک فارلین و رهبرانتان تدارک ببینید؟

روحانی گفت: مطمئن باشید که این مسئله منتقل می‌شود.

وی افزود که پس از آزادی گروگان‌های آمریکایی و تحویل تسلیحات، نیاز است که گام‌های مثبت بیشتری برداشته شود.

او سپس اضافه کرد: ما باید مردم را برای چنین تغییری آماده کنیم. گام به گام. ما باید ملتمان را آماده کنیم. دیدار و جلسه بین رهبران ایران و آمریکا در همین زمینه شکل خواهد گرفت. اگر شما برای حل این مشکلات جدی هستید، مطمئنم که سفرهای رسمی و ملاقات‌هایی در سطح بالا رخ خواهد داد.

آن جلسات هرگز رخ نداد. مک فارلین روز بعد به صورت محرمانه و خصوصی با روحانی گفت‌وگو کرد. او به پوین دکستر تلگراف داد و نوشت: در کل، جلسه سودمندی بود. من روشن ساختم که در مورد ایران ما به دنبال رابطه‌ای هستیم که بر اساس احترام متقابل برای حاکمیت طرفین، تمامیت ارضی و استقلال باشد.

دو طرف در مورد ترتیب وقایعی که باید پیش از آزادی گروگان‌ها اتفاق می‌افتاد، گفت‌وگو کردند. ایرانی‌ها با گروگان‌گیرها ارتباط برقرار کردند اما اکنون درخواست خارق‌العاده‌ای داشتند که شامل خروج کامل نیروهای اسرائیل از بلندی‌های جولان و جنوب لبنان می‌شد. مک فارلین آزادی فوری گروگان‌ها را بدون قید و شرط می‌خواست.

مک فارلین به پویندکستر گفت: قضاوت من این است که ما در شرایط خوبی نیستیم. آنها به دنبال کسب سود بیشتر از توافق هستند اما هوشیار به این حقیقت هستند که ممکن است طرف مقابل آنها را گمراه کند.

اواخر همان شب، مک فارلین و روحانی مجددا به صورت خصوصی دیدار کردند. مذاکرات از هم پاشید. تیشر در یادداشت‌های خود نوشت: مک فارلین نتیجه‌گیری کرد که آنها ما را دنبال خود می‌دوانند و فریب می‌دهند.

روحانی رفت و صبح روز بعد، بازگشت. مک فارلین گفت: شما به توافق پایبند نیستید و ما در حال ترک اینجا هستیم.

آمریکایی‌ها به فرودگاه رفتند. در حالی که سوار هواپیما می‌شدند، یکی از مقامات ایران به آنها گفت: چرا اینجا را ترک می‌کنید؟

مک فارلین گفت: ایرانی‌ها موفق به انجام تعهداتشان نشدند. این نبود اعتماد سال‌های طولانی وجود خواهد داشت. یک فرصت مهم اینجا از دست رفت.

این هواپیما پیش از ساعت 9 صبح تهران را ترک کرد.

نورث می‌توانست ببیند که مک فارلین احساس شکست می‌کند. او می‌خواست به مک فارلین قوت قلب دهد. برای همین زمانی که هوایپما به منظور سوخت‌گیری مجدد در تل‌آویو بر زمین نشست، نورث به صورت محرمانه به مک فارلین گفت: تمام فرصت از دست نرفته است. فروش تسلیحات به ایران منجر به سود غیرمنتظره‌ای شده است.

نورث و همکارانش در کاخ سفید پول‌ها را به صورت محرمانه به نیروهای چریک کونترا در نیکاراگوئه منتقل کرده بودند که در حال مبارزه در جهت براندازی دولت سوسیالیست این کشور بودند.

مک فارلین پس از آن به بازجویانش گفت که نخستین واکنش او پس از شنیدن آنچه نورث گفت، این بود: اه، لعنتی.

کنگره مکررا سعی در جلوگیری از انتقال پول به کنتراها داشت و قانونی وضع کرده بود که جامعه اطلاعاتی را از ارسال هرگونه پول منع می‌کرد. آنچه نورث گفته بود و مک فارلین برای نخستین بار شنیده بود، طرح پنهانی بود که به عنوان «ماجرای ایران - کنترا» شناخته شد.

این ماجرا منجر به اعلام جرم علیه نورث، پویندکستر و دیگر مسئولان دولتی شد و حتی شخص ریگان را در معرض استیضاح قرار داد. مک فارلین نیز به اتهام تخطی از قانون در ارتباط با این رسوایی گناهکار شناخته شد.

این مسائل هر گونه امید برای آغازی جدید با ایران را نقش بر آب کرد اما حتی اگر این مذاکرات علنی هم نمی‌شد، شکاف اعتماد بین دو طرف آنقدر زیاد بود که قادر به پر شدن نبود.»

ایسنا

 

 

ابراهيم يزدي روايت كرد

محرمانه‌ مك‌فارلين

خبرگزاری فارس پیش از عزیمت دکتر ابراهیم یزدی، وزير خارجه اسبق و دبیرکل نهضت آزادی ایران، به آمریکا، با او گفت‌وگوی مفصلی انجام داده است. یزدی در این گفت‌وگو به سؤالاتی درباره ماجرای سفر مک‌فارلین به ایران و نیز موضوعات روز از‌جمله برجام و تحریم‌های آمریکا علیه ایران پاسخ داده که گزيده آن را در ادامه می‌خوانید:

روایت شما از ماجرای مک‌فارلین و سفر هیأت آمریکایی به ایران در سال ٦٥ چیست؟
من اطلاعات زیادی درباره آن قضیه ندارم؛ اما آمدن مک‌فارلین به ایران را یک حرکت از جانب آمریکا برای حل‌کردن مسائلش با ایران می‌دانم.
من کتاب «تاور» را به زبان انگلیسی خواندم و از جاهای دیگری هم اطلاعات جمع‌آوری کردم. آمریکایی‌ها وقتی متوجه شدند، فهمیدند که ایران به موشک‌های تاو احتیاج دارد. این موشک‌های ضدتانک از رده خارج شده بود؛ ولی اسرائیل آنها را در انبارهایش داشت و قیمت هر موشک هم ١٢ هزار دلار بود. وقتی موشک‌های خودش تمام می‌شود، به سراغ آمریکا می‌رود و از آمریکا این موشک‌ها را می‌خرد. آمریکایی‌ها حتی در تمرینات نظامی هم از این موشک استفاده نمی‌کردند و فقط در انبارهای‌شان مانده بود. آنها متوجه می‌شوند که اسرائیل این موشک‌ها را به قیمت دو هزار دلار می‌خرد و ١٢ هزار دلار می‌فروشد. آمریکایی‌ها کانالی می‌زنند و به ایران می‌گویند از طریق عربستان این کار را انجام بده. بوش پدر که در آن زمان معاون رئیس‌جمهوری بود، به اسرائیل می‌رود. نخست‌وزیر اسرائیل اعتراض می‌کند و می‌گوید من به واشنگتن می‌آیم و بدون حضور هر کسی می‌خواهم با خود رئیس‌جمهوری سر این قضیه حرف بزنم. جنگ بالا می‌گیرد و اسرائیلی‌ها قضیه مک‌فارلین را لو می‌دهند. آقای قربانی‌فر از افسران ساواک بود که بعد از انقلاب، با موساد کار می‌کرد. زمان جنگ نامه‌ای می‌نویسد که من یک افسر میهن‌پرست ایرانی هستم و می‌خواهم در این جنگ به ایران کمک بکنم و با بازار فروش اسلحه هم در تماس هستم و امکاناتی دارم. اگر شما اسلحه می‌خواهید، بگویید من به خاطر ایران می‌خرم و می‌فرستم.
او سلاح‌های خریداری‌شده را در تبریز تحویل می‌داده و همان‌جا پولش را نقد می‌گرفته است. در یک نوبت که ٨٠ فروند موشک هارپون به ایران تحویل می‌دهد، یکی از آنها را به بندرعباس می‌برند و امتحان می‌کنند؛ ولی بعد متوجه می‌شوند که روی همه آنها نوشته شده است «ساخته‌شده در اسرائیل».
ایران نمی‌پذیرد و پولش را هم نمی‌دهد و می‌گوید اینها را ببرید. قربانی‌فر می‌گوید من برای خرید این موشک‌ها باید ١٥ میلیون دلار به اسرائیل می‌دادم، برای این کار از یک تاجر سعودی ١٥ میلیون دلار گرفته‌ام که سه ماه بعد ١٨ میلیون دلار به او برگردانم؛ اما وقتی ایران این پول را به او نمی‌دهد، معطل می‌ماند؛ در نتیجه یک نامه می‌نویسد به آیت‌الله منتظری. قربانی‌فر در آن نامه جریان سفر مک‌فارلین به ایران را می‌نویسد.
روزنامه الشراع لبنان خبر را فاش می‌کند و تازه آمریکایی‌ها می‌فهمند که دولت ریگان در حال انجام چه کارهایی است که بعد از آن کار بالا می‌گیرد و ماجرا به کنگره کشیده می‌شود و کمیسیون تاور تشکیل می‌شود.
تحلیل شما به‌عنوان یک دیپلمات قدیمی و سیاست‌مدار از ماجرای مک‌فارلین چیست؟
سفر دیپلمات‌ها در روابط دیپلماتیک -خواه دیپلمات‌های رسمی یا افرادی که در برهه‌ای خاص به آنها وظایفی محول می‌شود- بسیار عادی است. در روابط ایران و آمریکا هم سفر «مک‌فارلین» (مشاور امنیت ملی وقت آمریکا) به همین شکل است و موضوع خاص و خارق‌العاده‌ای نبود؛ اما پنهان‌کردن و مخفی‌نگه‌داشتن آن مسئله است؛ یعنی اگر یک فرد علاقه‌مند و سیاسی مسائل را زیر نظر بگیرد و ببیند یکی به نام آقای مک‌فارلین به ایران آمده؛ اما آقایان آن را مخفی نگه داشتند، این سؤال در ذهنش به وجود می‌آید که آیا سفرها و ملاقات‌‌های دیگری هم وجود داشته که هنوز مخفی مانده است؟ اگر آمدن مک‌فارلین به ایران مخفی نگه داشته شده، آیا رفتن کسانی از ایران به آمریکا در سطح مک‌فارلین وجود نداشته که مخفی نگه داشته شده باشد؟ اینها نکاتی است که در ماجرای مک‌فارلین به ذهن می‌رسد.
اساسا طبق ادعای مسئولان وقت در آن دوران، آمدن مک‌فارلین می‌توانست بدون هماهنگی صورت بگیرد؟
به‌هیچ‌وجه امکان نداشت.
یعنی اینکه آقای هاشمی می‌گوید ما نمی‌دانستیم در هواپیما مشاور امنیت ملی آمریکا حضور داشت، اشتباه است؟
اینها توجیهات است. فکر نمی‌کنم خودشان هم باورشان شود. نمی‌شود کسی با چنین سطحی بدون تضمین و اطلاع در کشوری که روابط خوبی با آن ندارد، حضور یابد.
آقای دکتر! کلید مذاکرات مک‌فارلین در ایران زده شده یا آمریکا؟
هر دو طرف مایل بودند و کلید به وسیله هر دو کشور زده شد. آقای هاشمی مصر بود روابط خود با آمریکا را نرمالیزه کند؛ البته این را بگویم که نفس مذاکره به معنای سازش نیست و ما از این امر استقبال می‌کنیم.
با توجه به رفت‌وآمدی که در بیت آقای منتظری داشتید، چه اندازه شناخت از سیدمهدی هاشمی داشتید؟ آن طور که گفته شده، سیدمهدی روابط را فاش کرد؟
درباره اینکه سیدمهدی هاشمی این روابط را فاش کرد، تردیدی جدی دارم. من از آقای منتظری پرسیدم که گفت: «نه، چنین نیست». به ایشان گفتم: «در بیرون می‌گویند سیدمهدی روابط را فاش کرد». ایشان گفتند: «نه، اصلا او در جریان نبود».
در اعترافات خود سیدمهدی وجود دارد که از طریق آقای امیدی‌نجف‌آبادی نامه محرمانه‌ای را گرفته و بعد ترجیح داده به الشراع لبنان بدهد.
برادر سیدمهدی (هادی) جزء محارم آقای منتظری بوده و او از این روابط مطلع شد و مهدی هاشمی هم از طریق برادرش اطلاع یافت و بعد به الشراع داده بود.
دلیل این افشاگری از نظر شما چه بوده است؟
 در آن زمان که نامه را به الشراع دادند قرار نبود مذاکرات مخفی بماند. آقای منتظری هم خبر را به سیدمهدی نداده که این خبر برای خودت باشد. سیدمهدی هم آدمی بوده که ذاتا علاقه داشته به مطبوعات بگوید من از همه‌چیز خبر دارم.
دو سال از ماجرای برجام می‌گذرد و ايران بدعهدی‌های بسیاری از آمریکا دید، در صورتی که ایران تمام پیش‌شرط‌‌های برجام را عملی کرد.
در چه ماجرایی بدعهدی کردند؟
درباره رفع تحریم‌ها بدعهدی کردند؛ صد روز بعد اتمام مذاکرات، رئیس بانک مرکزی اعتراف می‌کند که دستاورد برجام برای ما «هیچ» بود. آقای عراقچی و صالحی که جزء تیم مذاکره‌کننده بودند نیز صریحا اذعان می‌کنند که آمریکا در عمل به شرط‌های برجام بدعهدی کرده است.
اگر من بخواهم قضاوت کنم باید توضیحات آمریکایی‌ها را هم داشته باشم، زمانی ما به‌عنوان یک ایرانی که دل در گرو این مسائل داریم قضاوت می‌کنیم که آن‌وقت فرمایش شما درست است، ولی اگر بخواهیم قضاوت کنیم چه کسی بدعهدی کرده من نمی‌دانم! باید ببینیم آمریکایی‌ها چه جوابی می‌دهند.
سويیفت هنوز به صورت کامل باز نشده و کشورهای خارجی برای ارتباط با ما از لحاظ بانکی مشکل دارند و بسیاری از وعده‌هایی که برای رفع تحریم‌ها دادند عملی نشده است.
اینها نیاز به بررسی دارد. یک‌وقت هست كه شما از جمله کسانی هستید که از دید انتقادی می‌خواهید سیاست آمریکا را نگاه کنید، اما اگر من بخواهم اظهارنظر عقلانی بکنم، باید پارامترهای مختلف را بررسی کنم، من دقیقا نمی‌دانم آمریکا چه بدعهدی‌ای کرده است. نمی‌خواهم از آمریکا دفاع کنم، اما در ارزیابی روابط باید واقع‌بین باشیم.
حالا که شما نمی‌توانید قاطعانه نظر دهید و می‌گویید پارامترها و فکت‌های مختلف را باید بررسی کرد که آمریکا بدعهدی کرده است، فرض را بر این می‌گذاریم که آمریکا بعد از اجرای تمام تعهدات از سوی ایران باز هم خلف‌وعده کرد؛ بعد از آن باید چه کنیم؟
ببینید اگر ایران مصمم است که روابط با آمریکا را نرمالایز کند باید بنشینند و مذاکره کنند!
چقدر باید آوانس بدهیم؟
مذاکره‌کردن، آوانس‌دادن نیست.
آقای دکتر! من جواب سؤالم را نگرفتم! فرض را بر این می‌گذاریم که ما تمام تعهداتی را که آمریکا از ما برای بهبود روابط می‌خواهد انجام دهیم، این را هم نمی‌توانیم انکار کنیم که آمریکا ابرقدرتی است که اگر بخواهد می‌تواند ما را تحریم کند و در شرایط سخت قرار دهد. آمریکا پای میز مذاکره شرایطی برای ما می‌گذارد و ما هم انجام می‌دهیم، اما بعد از آن وعده‌هایی را که داده بود عملی نمی‌کند! چه‌کار باید بکنیم؟
 این به هنر مذاکره‌کنندگان بستگی دارد، مذاکره برای مذاکره معنا ندارد؛ مذاکره می‌کنیم تا به یک هدفی برسیم. معمولا این توافق‌ها نردبانی است؛ یعنی مرحله‌به‌مرحله است؛ یعنی توافق می‌کنیم من فلان کار را می‌کنم تو هم این کار را بکن. من به محتوای توافق‌ها اشراف ندارم و نمی‌دانم ایران با آمریکا چگونه توافق کرده است، فرض من باید این باشد که ایران با آمریکا توافق کرده که گام‌به‌گام این برنامه‌ها را اجرا کند، نه‌اینکه یک‌سره. معقول به نظر من این است ایران با آمریکا توافق کند که تغییر رویه‌اش گام‌به‌گام باشد، یعنی یک گام ایران بردارد، یک گام آمریکا. آیا چنین بوده است؟ من علائمی نمی‌بینم.
در ماجرای مک فارلین آنها آمدند و تسلیحات آوردند و بعد از چند ماه، مذاکره به بن‌بست کشیده شد. در سال ٦٦ آمریکا یک هواپیمای مسافربری ما را منفجر می‌کند.  تا کجا ما باید به آمریکا اعتماد کنیم و امتیاز دهیم.
ببینید بهبود روابط دیپلماتیک بین دو کشور هر اندازه هم که آن کشور مانند آمریکا قدرتمند باشد به معنای قبول شرایط آنها نیست. ایران هم می‌تواند متقابلا شرایطی بگذارد؛ ولی هنگامی روابط قابل‌قبول برقرار می‌شود که طرفین به شرایطی که می‌گذارند پایبند باشد. بنابراین به‌صرف اینکه با آمریکا رابطه داشته باشیم نمی‌شود شروطش را پذیرفت. بنابراین به صرف اینکه ما می‌خواهیم با آمریکا رابطه داشته باشیم نباید هر چیزی را بپذیریم. آنها برای خود شرایطی می‌گذارند و ما هم برای خود شرایطی می‌گذاریم.
خب شاید هیچ‌گاه به مصالحه نرسیدیم.
مثل حالا روابط معلق می‌ماند.
یک زمانی این روابط معلق به کشور و مردم سخت می‌گذرد و آنها از ابزار قدرت خود برای تحریم استفاده می‌کنند.
ببینید ما می‌توانیم روابط خود را با آمریکا به حالت تعلیق دربیاوریم.
ما می‌توانیم آمریکا هر شرطی که گذاشت بپذیریم- مانند لغو برنامه موشکی یا اجرای حقوق بشری که مد نظر آنهاست؛ بعد آمریکا می‌گوید من کلا تمام تحریم‌ها را لغو می‌کنم؛ اما ما هم در کشور خود با توجه به تفکر جمهوری اسلامی یک‌سری پیش‌شرطی‌هایی داریم؛ مثلا ما قطعا به جبهه مقاومت کمک می‌کنیم، حتما درصدد تقویت قدرت موشکی خود هستیم؛ حقوق بشر ما اسلامی است و قوانین خاص خود را دارد؛ یعنی شما می‌گویید ما بر فرض داشتن این اختلافات می‌توانیم مذاکره کنیم؟
بله می‌توانیم مذاکره کنیم، ولی لزومی ندارد که حرف آنها را دربست قبول کنیم. مذاکره به معنای قبول شرایط آمریکا نیست؛ چنین چیزی وجود ندارد که چون حاضر به مذاکره شدیم حرف‌های آنها را بپذیریم.
مذاکره باید نتیجه‌ای داشته باشد.
نه. ببینید! مذاکره باید محورهای مشخصی داشته باشد؛ برخی امور است که نه آمریکا حاضر است درباره آن مذاکره کند نه ما درباره برخی مسائل مذاکره می‌کنیم و به طرفین هیچ ارتباطی ندارد اما با این شرایط نیز می‌توان مذاکره کرد.
ولی از اصولمان هم به‌هیچ‌وجه عقب‌نشینی نمی‌کنیم.
بله.
حتی اگر این پایین‌نیامدن از حقوق مانند سال‌های قبل برایمان شدیدترین تحریم‌ها را در پی داشته باشد؟
بله. داشته باشد.
پس نتیجه این می‌شود که ما باید این مبارزه را ادامه دهیم!
ببینید تصمیم‌گیرندگان ایران باید هر تصمیمی که می‌گیرند نفع و ضرر آن را ارزیابی کنند؛ نفع و ضرر جامعه و کشور «منافع ملی» است. درست است که ما با‌ آمریکا اختلاف داریم ولی اختلاف به صرف اختلاف معنا ندارد. اگر ببینیم ادامه مذاکره با آمریکا به ضررمان است مذاکره نمی‌کنیم و نباید بکنیم. اگر بهبود روابط ایران و آمریکا به نفع منافع ملی ماست باید انجام دهیم. محور تصمیم‌گیری ما باید منافع ملی باشد.
‌به عنوان یک سیاست‌مدار قدیمی «منافع ملی» ما از دیدگاه شما چیست؟
ما می‌خواهیم موشک داشته باشیم؛ ما سیاست دفاعی کشورمان را در چارچوب یک نیروی مسلح با موشک تعریف می‌‌کنیم. همان را باید انجام دهیم، آمریکا خوشش بیاید یا نه به ما مربوط نیست.
حتی اگر ما را به خاطر این تصمیم‌گیری تحریم کرد؟
ما باید ارزیابی کنیم. تصمیم‌گیرندگان باید ارزیابی کنند که پافشاری بر سر داشتن موشک بیشتر به نفع کشور است یا کنارآمدن با آمریکا. اگر ما روی داشتن موشک پافشاری کنیم ضرر تحریم‌های آمریکا بیشتر است یا روی موشک سرمایه‌گذاری کنیم؟ اینها مسائلی است که تصمیم‌سازان باید ارزیابی کنند؛ نمی‌شود جواب آری یا خیر داد

 

شرق

چکیده نا گفته‌های ماجرای مک فارلین :

اگر از خیلی‌ها بپرسید ماجرای مک فارلین چه بود جواب چند خطی را تحویلتان می‌دهند که امریکایی‌ها را تعدادی دلال گول زدند و به ایران آوردند تا برای آزادی گروگان‌هایشان تلاش کنند و در عوض سلاح بفروشند و مقامات ایرانی هم در برخوردی انقلابی آنها را تحویل نگرفتند و... اما شاید از نقش آفرینی رژیم صهیونیستی در این سفر و حتی احتمال سفر علی هاشمی‌رفسنجانی به اسرائیل تا اقدام گروه مهدی هاشمی معدوم برای گروگان گرفتن مک فارلین در تهران و راوابط بعدی و قبلی سری آن کمتر کسی برای شما روایت‌های جدید داشته باشد، در این گزارش کوشیدیم بدون خود سانسوری تمامی روایت‌های موجود در این خصوص را به صورت خلاصه تقدیم کنیم و کمتر قضاوتی در این خصوص داشته باشیم.

 

 

آنچه هاشمی روایت کرد

درست ۱۳ آبان سال ۱۳۶۵ بود که هاشمی رفسنجانی در میان شعارهای مرگ بر امریکا پشت تریبون رفت و بعد از حمله به لیبرال‌ها و غربزده‌ها، تأملی‌کرد و گفت: <من نمونه بسیاری از استیصال امریکایی‌ها در سینه انباشته ام و مطالبی دارم که نمی‌شود اینجا همه آن را مطرح کرد و شاید در آینده چنین فرصتی پیش آید.>
رئیس وقت مجلس شورای اسلامی سپس به ماجرای درخواست امریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌های خود در لبنان و واسطه‌گری نخست وزیر ژاپن اشاره کرد و درنهایت به واسطه گری دلال‌های اسلحه و ورود هواپیما حامل سلاح و قطعات پیچیده برای ایران که تمام سرنشینان آن در حالی با پاسپورت ایرلندی وارد ایران شدند که به قول آقای هاشمی به علت این ورود با هویت جعلی، جمهوری اسلامی می‌توانست به جرم ورود غیر قانونی و جاسوسی آنها را بازداشت کند! هاشمی رفسنجانی در حالی که همه سکوت کرده بودند تا ببینند افشاگری‌ها تا به کجا پیش می‌رود، گفت: <در فرودگاه مهرآباد معلوم شد اینها آمریکایی هستند و از طرف ریگان برای مسئولین عالی رتبه کشور پیام آوردند ما فوری با دوستان خود جلسه گذاشتیم و اینها را سه ساعت و نیم در فرودگاه معطل و متوقف کردیم، خدمت امام مسأله عرض شد امام فرمود با اینها جلسه نگذارید پیامشان را هم نگرید و ببینید اینها برای چه به ایران آمدند. آنها را به هتل منتقل کردیم و در هتل گفتند، هیأت با مدیریت مک فارلین از طرف ریگان هدیه آوردند، هدیه برای هر یک از ما [روسای قوا] یک سلاح کمری و پیام هم می‌خواستند حضورا در جلسه اعلام کنند. یک کیک صلیبی شکل هم آورده بودند که این کلید فتح روابط است، بچه‌ها که در فرودگاه معطل بودند و گرسنه کیک را گرفته بودند و خورده بودند و دیگر چیزی نمانده بود که به ما برسد. ما اینها را قبول نکردیم و کسی با اینها درست صحبت نکرد تا بفهمیم واقعاً آن فرد مک فارلین بوده یا نه! ما یکی از دوستان [محمدعلی هادی نجف‌آبادی] وارد به زبان را وارد اینها کردیم که البته مقام مسئول نیست هدف اینها این بود که بیایند یخ روابط را بشکنند هدف دیگر آنها ایجاد روابط حسنه و ایجاد دوران طلایی به قول خودشان بود تا نیازهای ایران را هم مرتفع کنند. آنها درخواست داشتند پیام رئیس‌جمهور کشورشان را به مقامات رسمی کشور تحویل دهند که ما حاضر نشدیم و گفتیم ما با امریکا قهر هستیم. بالاخره بعد از 5 روز اینها را مرخص کردیم، تلفن هواپیماشان را هم اجازه ندادیم استفاده کنند و از تلفن عمومی که تحت نظر بود استفاده کردند و الان ما صدای مک فارلین را داریم یک انجیل هم با خط ریگان دادند که ماکپی آن را داریم و خود انجیل را نخواستیم.>(روزنامه جمهوری اسلامی ۱۴ آبان ۶۵)
سؤالی که پرسیده نشد
این افشاگری و مانور تبلیغاتی برای جامعه و بسیاری از سیاسیون کشور یک شوک محسوب می‌شد و سؤال‌های بسیاری را بوجود می‌آورد در حالی که هاشمی رفسنجانی افشاگری بیشتر را به آینده موکول می‌کرد. در این بین ۸ نفر از نمایندگان مجلس برای روشن شدن بیشتر ابعاد واقعه از وزیر امور خارجه سؤال پرسیدند، متن کامل این سؤال به شرح زیر است:

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

احتراماً تقاضا دارد به وزیر محترم امور خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل ۸۸ قانون اساسی در مهلت مقرر در مجلس حاضر و به سؤالات ذیل پاسخ دهند.
با توجه به اینکه وزارت امور خارجه عهده‏دار اجرای سیاست خارجی جمهوری‏اسلامی است و تعیین خط مشی با مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی است، در رابطه با جنجال تبلیغاتی از داخل و خارج کشور در خصوص ارتباط با دولت آمریکا اعلام دارند که این ارتباط در چه سطحی صورت پذیرفته است.
نظر به اینکه مجلس شورای اسلامی هیچگو‏نه اطلاعی از این فعل و انفعالات نداشته‏ اند، اعلام دارند چه مقامی یا مقاماتی تصمیم به این تماس و ارتباط گرفته‏ اند.
شنیده می‏ شود افرادی خارج از کادر وزارت امور خارجه با هیأت آمریکایی تماس گرفته و مذاکره نموده‏ اند، لطفاً اعلام دارید که این افراد مأموریتی از جانب وزارت امور خارجه داشته ‏اند یا خیر و در صورتی که پاسخ منفی باشد مجوز قانونی تماس و ارتباط افراد مذکور کدام است؟
جریان سفر هیأت آمریکایی به ایران به چه صورت و با چه کیفیتی صورت پذیرفته و چه کسانی در ایران با آنها مذاکره نموده، محور مذاکرات چه بوده و مذاکرات به چه تصمیماتی منجر گردیده است.
ضمناً موضوع قبلاً با وزیر محترم امور خارجه در میان گذاشته شده و پاسخ مشارالیه مقنع نبوده‏ است.
سیدمحمد خامنه ‏ای، سید احمد حسینی سیرجانی -جلال‏ الدین فارسی- نیکروش-  موسویان- حسنعلی النجفی رهنانی- فهیم کرمانی (با سؤال بند چهارم موافقم-) اسرافیلیان.>
این سؤال اگرچه به علت احتمال به وجود آمدن بحران داخلی در شرایط جنگی کشور و بوجود آمدن اختلاف، به واسطه برخورد صریح امام توسط خود نمایندگان باز پس گرفته شد و هرگز در مجلس و حتی مطبوعات تا سال‌ها بعدمطرح نشد، اما همواره <ماجرای مک فارلین> به علامت سؤال و ابهامی در تاریخ سیاست خارجی کشور بدل شد.
به نحوی که آیت‌الله سید محمد خامنه‌‌ای سال‌ها بعد در واکنش به کاندیدا شدن هاشمی رفسنجانی در یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری در گفت و گو با خبرگزاری فارس گفت: اسلام نسبت به دو چیز حساسیت فراوان دارد یکی نفاق که قرآن آیات بسیاری را درباره طرد و مجازات منافق آورده و دیگری خیانت. خیانت درجاتی دارد و خیانت به جامعه و ملت‌(امّت) بزرگترین اقسام خیانت است. امیرالمؤمنین‌(ع) می‌فرماید<و انّ اعظم الخیانه خیانه الامّه واعظم الغشّ غشّ الائمه> یعنی بزرگترین خیانت، خیانتی است که به جامعه و امت بشود و بزرگترین فریبکاری و ناراستی، فریب رهبران است. نمونه خیانت به رهبر و امام، واقعه مک فارلین است، که خود آنها با تمهیداتی نزدیک به یک سال، معاون رئیس جمهور آمریکا را با وعده موفقیت به ایران آوردند و از طریق تشریفات فرودگاه از او پذیرایی و به هتل بردند و با او در آنجا ملاقات و به وسیله مترجم مشخص و معروفی مذاکره کرده و هدایا را رد و بدل کردند، ولی پس از افشاگری و کشف آن از طریق جراید لبنان به امام(ره) وانمود کردند که آن آمریکایی که یک مقام عالی دولت آمریکا بود به صورت احمقانه‌ای به ایران آمده و تیرش به سنگ خورده و برگشته و این را یک پیروزی وانمود کردند. این عمل مصداق صریح همان غش ّالائمه بود.
حتی چندی پیش نیز ماجرای مک فارلین باز هم حاشیه ساز شد و در حالی که چند مستند ساز جوان در مستند <من روحانی هستم> با تکیه بر خاطرات شخصی هاشمی‌رفسنجانی و سایر شواهد و قراین مدعی شده بودند که حسن روحانی در مذاکرات با مک فارلین حضور داشته است، با موج سنگین حمله سیاسیون از علی لاریجانی تا وزیر ارشاد و معاون حقوقی رئیس جمهور مواجه شدند، که چرا به تاریخ دروغ می‌گویند ؟!
این در حالی است که آقای هاشمی رفسنجانی در گفت وگویی در تیر ماه ۹۰ تأکید کرده بود: بعد که مک فارلین و هیأت امریکایی را به هتل بردیم، گفته بود که میخواهد با سران کشوری مذاکره کند. اما امام اجازه ندادند و گفتند تعدادی کارشناس بفرستید تا با او مذاکره کنند  بدینترتیب آقای روحانی، دکتر هادی نجفآبادی و آقای مهدینژاد را برای مذاکره فرستادیم. بعد از چند جلسه مذاکره، به نتیجهای نرسیدند

اولی الشراع، دوم هاشمی

شاید بهتر است به همان موضوع اصلی گزارش بازگردیم و اشاره ای داشته باشیم به افشاگری هاشمی در ۱۳ آبان ۱۳۶۵؛ افشاگری که درست یک روز بعد از گزارش نشریه الشراع بود. این نشریه لبنانی با عنوان روابط پنهانی ایران و امریکا و همچنین خرید سلاح در مقابل محدود کردن گروه‌های جهادی و مقاومت در لبنان خبر از سفر سری ۴ خرداد ۱۳۶۵ مک فارلین به ایران داده بود. بعدها بیان شد، عامل لو رفتن اطلاعات بیت قائم مقام رهبری بوده است. گویا با گلایه‌های قربانی فر دلال اسلحه برای دریافت پول خود یا ارجاع سلاح‌ها به دفتر قائم مقام رهبری، اعضای دفتر به این اطلاعات سری دست پیدا می‌کنند و جهت تضعیف رقبای سیاسی خود در کشور، از کانال امیدی نجف آبادی(از اعضای بیت آیت الله منتظری) که بعد‌ها به اتهام دیگری معدوم شد به دوستان سید مهدی هاشمی (معدوم) و در نهایت به نشریه الشراع رسید. البته افشاگری این نشریه لبنانی از سوی مک فارلین تکذیب شد، اما هاشمی رفسنجانی فردای آن روز بر ادعای نشریه الشراع مهر صحت زد و با پیش دستی از فضای داخلی ایران کوشید تا روند افشای اطلاعات را خود در دست گیرد، امری که دولت و مجلس امریکا را نیز دچار شوک و بحران کرد.

چرا این همه تناقض؟!

اما اگر آقای هاشمی می‌فرمایند که مک فارلین بدون هماهنگی و اطلاع ما و تحت فریب یک دلال اسلحه نماینده مستقیم رئیس جمهور امریکا و عضو شورای امنیت ملی امریکا را واداشته است تا با پاسپورت جعلی و بدون اطلاع مسئولین به ایران سفر کند؛ اما محسن کنگرلو مشاور امنیتی نخست وزیر وقت و از نزدیکان هاشمی رفسنجانی که از ابتدا در جریان سفر مک فارلین نقش آفرینی می‌کرده است وآنچنان که در مصاحبه‌های خود نیز اعلام کرده تمام گزارشات خود را به آقای هاشمی ارائه می‌داده است، در جدیدترین مصاحبه خود در ۱۵ اردیبهشت ۹۳ با روزنامه شرق تأکید می‌کند: <ما عمدا گفتیم که هیأت با پاسپورت ایرلندی بیایند. اگر با پاسپورت آمریکایی می‌آمدند از همان مبدا لو می‌رفتند.‌>
جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در سال ۸۲ به روزنامه همشهری در مورد مک فارلین می‌گوید: <مک فارلین که به ایران آمد، بنا بود مقدار قابل توجهی سلاح هم بیاورد. اما چند کانتینر قطعات مورد نیاز ما را با هواپیما آوردند. تعدادی موشک هاگ اسرائیلی هم آوردند که مدتها در فرودگاه ماند و آنها مجبور شدند پس بگیرند> اما در مقابل باز هم کنگرلو در پاسخ به این سؤال که  این ادعا که کلاهک‌ها مارک اسراییلی داشتند؛ چقدر صحت دارد؟ می‌گوید <هر کشوری که موشک <تاو> نیاز داشت باید از آمریکا می‌خرید. من حدس می‌زنم، از یکی از انبارهای مهمات‌ آمریکا در منطقه این موشک‌ها را فرستاده بودند. در مرحله نخست ورود محمولات در فرودگاه، من چند پالت را باز کردم ولی مارک اسراییلی ندیدم.> پاسخ مبهم وی باز هم خبرنگار را مجبور به تکرار سؤال خود می‌کند که <ولی ادعا می‌شود بخشی از محموله را که مارک اسرائیلی داشتند؛ قرار شد پس بفرستید> که اینبار کنگرلو به عنوان نفر اصلی در ارتباط با طرف امریکایی تأکید می‌کند <اسلحه مارک اسراییلی نداشت. در فرودگاه قطعاتی برای ما فرستاده بودند که نیاز نداشتیم. ما قطعات <هاگ> می‌خواستیم، آنها موشک <هاگ> فرستاده بودند برای همین مرجوع کردیم. ما موشک <هاگ> نمی‌خواستیم. موشک داشتیم، قطعات کم داشتیم.>
البته مقصود نگارنده از قرار دادن تنها چند نمونه از روایت‌های متضاد در خصوص سفر مک فارلین به ایران با انگیزه متهم کردن روایت کنندگان واقعه به دروغگویی نیست، بلکه تاکیدی است بر عدم شفافیت در ماجرای سفر مک فارلین و تناقضاتی که ذهن هر محقق بی طرفی را آزار می‌دهد، امروز بعد از گذشت نزدیک به ۳ دهه در حالی که طرف امریکایی بعد از ۳ ماه تحقیق در همان سال ۶۵گزارشی را با عنوان گزارش ایران کنترا که به گزارش تاور مشهور شد، منتشر کرد (و البته در ایران هرگز متن کامل این گزارش همچون خاطرات مک فارلین ترجمه و منتشر نشد) و استراتژی خود و دلایل این ارتباط گیری را به تفکیک توضیح و با بیان اشتباهات مقامات خود آنان را مورد نقد قرار داد. اما هنوز روایتی واحد و منسجم از طرف ایرانی ارائه نشده است!
اگر دو کتاب هم نام ولی متفاوت <ماجرای مک فارلین> از مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ و انتشارات <دفتر نشر انقلاب اسلامی> به کوشش محسن هاشمی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی را تورق کرده باشید برای تان واضح است کتاب جز جمع‌آوری مطالب آشکار و نظم بخشی و البته تحلیل‌های مرتبط به آن آورده‌ای جدید و جدی را برای محققان به ارمغان نمی‌آورد و حتی در برخی موارد اسم‌های طرف ایرانی مذاکره هم با عنوان کلی نماینده مجلس ایران قید شده است.
به اعتقاد برخی از کارشناسان همچون ناصر نوبری سفیر سابق کشورمان در شوروی، ماجرای سفر مک فارلین به ایران از آن جهت دارای ارزش است که طرفداران امروز رابطه با امریکا با عدم مدیریت و شفافیت و حتی هزینه سیاست خارجی کشور در راستای منافع داخلی و حفظ جایگاه خود، قفل بزرگ رابطه با امریکا را در طلایی‌ترین زمان ممکن بر رابطه با غرب زدند و حالا باز هم با شتابزدگی دیگران را متهم می‌کنند.
امروز اگر محسن کنگرلو در مصاحبه خود تأکید می‌کند که “یادم هست در یکی از جلسات <ریگان> تلفن کرد و به <نورث> گفت ما حاضریم ایران جنگ را ببرد به‌شرطی که ایران، ترکیه و عربستان هر سه در تعیین حکومت آینده عراق سهیم باشند و فقط در یک مرحله ۱۱ هزار قطعات <هاگ> گرفتیم. بیش از ۷۰ پرواز دشمن را در عملیات <فاو> زدیم و به همین علت توانستیم روی اروند پل بزنیم و <فاو> را بگیریم.> برای من و شما این روایت جدید و البته تناقض آن با سایر روایت‌ها بیشتر بر ابهامات ماجرا می‌افزاید.
عباس سلیمی نمین نیز در رابطه با ابهامات خاطره نگاری هاشمی رفسنجانی در خصوص سفر مک فارلین می‌نویسد: <اولاً مذاکره مورد اشاره بین چه کسانی صورت می‌گرفته است؟ ثانیاً اطلاعات‌دهی آمریکایی‌ها به ایران مقوله‌ای به مراتب فراتر از همکاری غیرمستقیم ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان در ازای دریافت قطعات تجهیزات نظامی است. ثالثاً موضع آقای هاشمی در قبال درخواست آمریکایی‌ها چه بوده است؟ آیا پاسخ ندادن به این درخواست در جلسه سران به این دلیل بوده که از موضع امام و سایر سران قوا در ارتباط با چنین موضوع خطیری اطلاع نداشته است؟>
اگر آقای هاشمی در صفحه ۱۸۴ کتاب <هاشمی بدون رتوش>، می‌فرمایند جلسه‌ای در منزل (سناتور باب) دول برگزار شد که بوش (پدر) و ریگان (رئیس‌جمهور وقت) هم بودند گفتند: چه کاری است که داریم می‌کنیم؟ ایران تضعیف و عراق دارد تقویت می‌شود و این به نفع شوروی تمام می‌شود که در آن مقطع متحد اصلی صدام بود. باید سیاست‌های خود را عوض کنیم تا روابط با ایران صمیمی شود. از همان جا با دادن موشک‌ هاگ و تاو شروع شد. در مقابل ما به آنها کمک می‌کردیم که آنها گروگان‌های شان را در لبنان آزاد کنند. در همان جریان تقلب کردند که نتوانستیم به آنها اعتماد کنیم.> ابعاد این تقلب امریکایی به تحلیل فرزند ایشان در کتابی که انتشارات وابسته به دفتر ایشان منتشر کرده است اینگونه است:
آن‌ها در کنگره ما را تحریم کرده بودند.
چرا به صورت پنهان کاری و مخفیانه سلاح ارسال کردند و آشکار و رسمی این کار را نکردند!
سلاح‌های امریکایی در مواردی کهنه، معیوب و از رده خارج بود.
امریکایی‌ها خواستند با اسرائیلی‌ها وارد عمل شوند در حالی که خط قرمز ما در رابطه با اسرائیل را می‌دانستند.

همه چیز با نیاز دو طرف آغاز شد

ایران از یک سو جهت بر طرف کردن نیازهای تسلیحات خود در مقابل تجهیز عراق توسط شوروی و عدم کارایی سلاح‌های خود یا نیاز به تامین قطعات و مهمات آنها در برابر ارتش مجهز رژیم بعثی نیاز به سلاح‌های استراتژیک تر داشت و از سویی امریکا با توجه به گروگان‌های رده بالای خود نظیر ویلیام باکلی (رئیس پایگاه سیا در بیروت) و حدود ۱۰۰ گروگان دیگر خود و سایر متحدانشان و البته نفوذ ایران در لبنان، خواهان آزادسازی گروگان‌ها بودند تا در آستانه انتخابات کنگره امریکا حزب جمهوریخواه بتواند رأی بیشتری را کسب کند.
اما برای امریکا به استناد گزارش تاور این نیاز دو طرفه و گفت وگوهای مرتبط، فرصتی طلایی و کلیدی بود جهت ارتقای استراتژیک روابط؛ و البته این مذاکرات نه از سال ۶۵ که به تصریح روز نوشت‌های هاشمی رفسنجانی و گزارش تاور از آبان سال ۶۴ آغاز شد.
در این بین منوچهر قربانی‌فر به عنوان دلال پیش از انقلاب که از عوامل ساواک بود و حتی در ماجرای کودتای نوژه از طرف بختیار مأمور تأمین پول و اسلحه برای کودتاگران بود وبا شکست کودتا از کشور فرار کرد و غیابا برای وی حکم اعدام صادر شده بود، با پوشش اطلاعاتی و امنیتی سازمان سیا به دلالی اسلحه پرداخت. قربانی‌فر در ماجرای مک‌فارلین نقش اول را در ارتباط عوامل ایرانی و امریکایی بازی می‌کرد. وی در نامه معروفی که به کنگرلو نوشت، انگیزه‌اش را برای واسطه‌گری پرداختن سهمش در جنگ تحمیلی و جبران کوچکی از گذشته‌ها است!
اما اگر در یکسوی مک فارلین با هماهنگی کامل با رئیس جمهور کشورش به عنوان عالی ترین مقام کشور امریکا پای به ایران می‌گذارد و دارای اختیارات لازم بوده است، اما در عوض از طرف ایران جهت ارتباط با مسئولان امریکایی یک عضو سابق ساواک و دلال اسلحه نقش آفرینی می‌کرد و وزیر امور خارجه صراحتا در گفت و گو با نگارنده تأکید می‌کند از ماجرای مک فارلین کاملا بی اطلاع بوده است. با این تفسیر در لحظه ای که نمایندگان امریکا به تهران رسیدند مسأله را با امام خمینی(ره) در میان گذاشتند در حالی که خود را بی اطلاع از این سفر می‌دانستند و سفر مقامات امریکایی را سر خود.
هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با هفته نامه پنجره در خصوص مقدمات سفر مک فارلین به ایران می‌گوید: بعد از مدتی قربانیفر به آقای کنگرلو گفته بود که آمریکایی‎‎ها قصد دارند همه مسائل را با فرستادن هیأتی به ایران حل و فصل کنند و بعد از آنهم هر مقدار سلاح که خواستید، به شما میفروشند. ما با آمدن هیأت آمریکایی به ایران موافقت کردیم. البته آن‎‎ها به ما نگفته بودند که مکفارلین هم در میان هیأت هست. ابتدا تصور میکردیم که یک هیأت تجاری – نظامی به ایران میآید
در رابطه با مذاکره با طرف امریکایی هاشمی ادامه می‌دهد: اما امام اجازه ندادند و گفتند تعدادی کارشناس بفرستید تا با او مذاکره کنند. بدینترتیب آقای روحانی، دکتر هادی نجفآبادی و آقای مهدینژاد[فریدون وردی‌نژاد] را برای مذاکره فرستادیم. بعد از چند جلسه مذاکره، به نتیجهای نرسیدند.
هاشمی به دلایل افشا شدن ماجرا هم اشاره می‌کند و تصریح می‌کند: بعدا معلوم شد قربانیفر اطلاعات این قضیه را به بیت آقای منتظری داده بود. او ۶ میلیون دلارش را از ما میخواست و ما نمیدادیم. او طی نامهای به آقای منتظری(قائم مقام وقت رهبری) شکایت کرده و همه ماجرا را برای او نوشته بود. بعد هم گزارش آن توسط نشریه الشراع لبنان افشا شد. آقای منتظری هم ابتدا از اینکه اطلاعات را از او پنهان کرده بودیم، دلخور شده بود.

کانال یک چگونه نماینده رئیس‌جمهور امریکا را به تهران کشید

اصولا منظور از <کانال یک> چهره هایی نیستند به جز محسن کنگرلو و منوچهر قربانی، قربانی فر در سال ۶۲ توانست با محسن کنگرلو مشاور امنیتی نخست وزیر وقت وارد معامله شود و برای تامین نیازهای بیشتر ایران و تامین اعتبار آن نیز پای دلال‌های بین‌المللی سلاح همچون یعقوب نیمرودی، عدنان قاشقچی، آدولف شویمر و… را به ماجرا باز می‌کند، آنچنان که در کتاب ماجرای مک فارلین تصریح شده است قربانی فر در می‌یابد که برای تهیه این سلاح‌ها راهی جز اسرائیلی‌ها برای نزدیکی با امریکا نیست و از همین رو از طریق کیمخه(مدیر کل وزارت امور خارجه اسرائیل) با لدین(مشاور مک فارلین) مسأله را در میان می‌گذارد و نطفه اولیه حل نیازهای دو طرف با واسطه گری اسرائیل بسته می‌شود.
مک فارلین موضوع را با جورج بوش(معاون رئیس جمهور) و سرانجام با رونالد ریگان(رئیس جمهور) مطرح می‌کندو دستورات لازم به صورت محرمانه از سوی ریگان صادر می‌شود.
قربانی فر قسمتی از مذاکرات خود با مقامات امریکایی را به کنگرلو انتقال می‌دهد، انگونه که در خاطرات هاشمی رفسنجانی نیز اینگونه این مسأله جلوه می‌کند <قربانی فر به کنگرلو از امکان فعالیت برای تغییر سیاست آمریکا در مورد ایران خبر داد و در نامه ای گزارشی از جلسه ای با حضور خودش و سران امریکا (دول و جورج بوش) داده که در آن جلسه بحث تغییر سیاست امریکا و دادن سلاح به ایران در مقابل آزادی گروگانها امریکایی در لبنان مطرح بوده است.>
در ۲۳ تیر ۱۳۶۴ اولین موافقت امریکایی‌ها با ارسال ۱۰۰ موشک تاور که می‌توانست تانک‌های پیشرفته T72 عراق را منهدم کند، اعلام و در ۸ شهریور این موشک‌ها تحویل ایران داده می‌شود، تنها چند روز بعد یعنی در ۲۳ شهریور همان سال ۴۰۸ موشک دیگر ارسال شد و تمام این موشک‌ها به علت منع کنگره امریکا از انبارهای اسرائیل تهیه شد تا در آینده این انبارها مجددا پر شود. در همان مقطع نیز یکی از گروگان‌های آمریکایی آزاد شد.
بعد از مدتی این معامله متوقف می‌شود در خاطرات هاشمی رفسنجانی علت این توقف، اسرائیلی بودن قسمتی از سلاح‌ها و معیوب بودن سوخت جامد برخی از موشک‌ها بیان شده با وجود این، این معامله بعد از مدتی از سر گرفته می‌شود.
مقامات امریکایی سرانجام تصمیم می‌گیرند مستقیماً با مقامات ایرانی وارد مذاکره شوند و با پیشنهاد ۳۳۰۰ موشک تاو و ۵۰ فروند هاوک که به واسطه آن پدافند هوایی ایران می‌توانست آسمان ایران را برای میگ ۲۵ نا امن کند؛ در مقابل آزادی گروگان‌ها و توقف گروگانگیری و همچنین رابطه بهتر با ایران را طلب کردند، اما بازهم این قربانی‌فر است که به عنوان فرد نزدیک با مقامات ایرانی وظیفه انتقال پیام‌ها را به عهد دارد! بعدها تعدادی دیگری از وسایل جنگی هم توسط قربانی فر در لیست اضافه شد.
محسن کنگرلو به استناد صفحه ۹۵ کتاب ماجرای مک فارلین در ۷ اسفند ۱۳۷۴ با نمایندگان کاخ سفید در فرانکفورت جلسه می‌گذارد، وی در گزارش خود حضور مقامات عالی رتبه کاخ سفید در این جلسه را تایید می‌کند و مشخصا روشن می‌شود که به شرطی یک هزار موشک تاو به ایران ارسال می‌شود که موافقت ایران را نسبت به ورود یک هیأت عالی رتبه امریکایی به تهران کسب شود؛ حتی در این جلسه تعدادی نقشه ماهواره ای از منطقه فاو در طول نبرد فاو به کنگرلو نشان می‌دهند و همچنین کوشش می‌شود تا ایران را از خطر شوروی آگاه کنند.
در اسفند ۶۴ محموله ۵۰۰تایی موشک تاو به بندر عباس می‌رسد، اما باز هم هیچ گروگانی آزاد نمی‌شود، این مسأله به استناد کتابی که توسط محسن هاشمی منتشر شده به رئیس وقت مجلس منتقل می‌شود و حتی قربانی فر نیز در نامه‌های خود حضور هیأت عالی رتبه امریکایی در تهران را در حدود اردیبهشت۱۳۶۵ گوشزد مجدد می‌کند و حتی تأکید می‌شود در جلسه تهران از سوی این هیأت پیشنهاداتی داده می‌شود که مقامات ایرانی فکر آن را هم نمی‌کنند. حتی کنگرلو از قربانی فر در رابطه با آمدن خود وی با هیأت هم سؤال می‌کند و جواب می‌گیرد و حتی سر فصل‌های مذاکرات نیز توسط قربانی‌فر به اطلاع کنگرلو می‌رسد سر فصل هایی که فراتر از خرید سلاح و آزادی گروگان‌ها است و همه این موارد در کتاب مذکور قید شده است.
با این تفسیر ادعای عدم اطلاع از سفر مقامات ارشد امریکایی را چگونه باید پذیرفت و این سؤال مطرح می‌شود که این اطلاعات چه زمان و به چه نحو در اختیار رهبر انقلاب قرار گرفته است!
حتی روز ۱۸ اردیبهشت وحیدی مسئول اطلاعات سپاه حضوری با هاشمی رفسنجانی در خصوص حفاظت از هیأت و مسائل مرتبط مذاکره می‌کند و در دوم خرداد کنگرلو مجددا به هاشمی تأکید می‌کند که ۲ روز بعد هیأت امریکایی به ایران می‌آید.
جالب این است که حتی بعد از سفر مک فارلین نیز پیشنهاد سفر مجدد یک هیأت عالی رتبه امریکایی به تهران از سوی قربانی فر مطرح می‌شود!
جالب آن است که در نامه‌های قربانی‌فر که به واسطه بدقولی مقامات ایرانی در پرداخت ها، خود را متضرر و بدهکار بانکی معرفی می‌کند، روشن می‌شود که عدم پرداخت وجوه ممکن است به فاش شدن ماجرا منتهی شود و بعد از مدتی بازهم مذاکرات قربانی فر به نمایندگی از ایران با مقامات امریکایی و البته آزادی یک گروگان دیگر و دریافت قطعات یدکی هاک در ۱۳ مرداد ۶۵صورت می‌پذیرد.
سرانجام توقف این معامله به واسطه گروگانگیری جدید در لبنان متوقف می‌شود، آنچنانکه امریکایی‌ها پیش از این شرط کرده بودند که نباید گروگانگیری جدیدی رخ دهد. بدین ترتیب آمریکایی‌ها که تجربه حضور در تهران را نیز یافته بودند با این نگرش که کانال اول نمی‌تواند واسطه مناسبی با مقامات ارشد ایرانی متمایل با مذاکره و رابطه با امریکا باشد نقش خود را از دست می‌دهد و دیگر کانال سوخته تلقی می‌شود.
جالب آن است که قربانی‌فر که همواره در تبلیغات مقامات ایرانی به کلاه گذاشتن سر امریکایی‌ها و اقدام سرخود و دروغگویی متهم شده بود و حتی از سوی امریکا نیز کنار گذاشته شده بود، به نحوی که هاشمی در ۱۴ آبان یک روز بعد از افشاگری خود، می‌نویسد: <آقای کنگرلو آمد و گفت (منوچهر قربانی فر) که از جریان گروگانهای آمریکایی کنار گذاشته شده، خیلی ناراحت است و گریه می‌کند. جلسه سران قوا در نخست وزیری بود. تصویب شد که مسأله آزادی گروگان‌ها و تأمین نیازها ادامه یابد. وزارت خارجه مسأله را با فرانسه تعقیب کند و پیشنهاد مبادله جاسوس آمریکایی، با پولهایمان در آمریکا را نیز تعقیب نماید.همچنین مقرر شد اگر بتوانیم، لبنانی‌ها را راضی کنیم تا دونفر از گروگان‌ها را با خواست سوریه آزاد کنند.> قربانی‌فرتا مدتها نیز با مقامات ایرانی مرتبط و همچنان نقش واسطه‌گری خود را در سایر موارد ایفا می‌کرد، آنگونه که هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در ۲۱ مرداد ۶۶ تصریح می‌کند: <با حضور امام و سران قوا پیشنهاد [منوچهر] قربانی فر مبنی بر مذاکره ما و نماینده تام‌الاختیار فرانسه در ترکیه، برای حل مشکلات فیمابین مطرح و تصویب شد. [قربانی فر] این پیشنهاد را از طریق کنگرلو داده است.>
اگر جناب آقای هاشمی از معطل کردن هیأت امریکایی در فرودگاه با افتخار برای مردم سخن می‌گویند، و مردم نیز جانانه در واکنش شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دادند؛ اما کنگرلو به عنوان مسئول اصلی و هماهنگی امور در گزارش خود تأکید می‌کند: <هواپیمایی که قرار بود ساعت 9 صبح بنشیند ساعت 7 صبح به تهران رسید و ضمنا به جای باند نظامی به باند غیر نظامی رفته که به علت عدم اطلاع مسئولین فرودگاه یک ساعت در هواپیما منتظر اجازه خروج بودند، با اطلاع از این موضوع بلافاصله خود را به فرودگاه رساندم!>
حتی امریکایی‌ها هم معطل شدن خود در فرودگاه را اینچنین روایت می‌کنند: ساعت هشت و نیم صبح روز ۴ خردادماه ۱۳۶۵ یک هواپیمای اسرائیلی بی‌نشان که آدم‌هایی از سی‌آی‌ای خلبانش بودند، در فرودگاه تهران به زمین نشست. هیات آمریکایی شامل باد مک‌فارلین، اُلیور نورث، جورج کیو، هوارد تایچر، از اعضای شورای امنیت ملی، امیرام نیر اسرائیلی (که وانمود می‌کرد آمریکایی است) و یک مسئول خبررسانی از طرف سی‌آی‌ای بود که خبرهای اعضای هیات را به طریقی امن برای پوین‌دکستر در واشنگتن می‌فرستاد. یک هواپیمایشان محموله‌ای از قطعات موشکی هاوک هم بود و یک هواپیمای دیگر هم پشت سرشان توی اسرائیل آماده بود تا به محض آزادی گروگان‌ها فرستاده شود، بارش دوازده محموله موشکی دیگر. یکی از پاسدارهای فرودگاه تهران گروه را راهنمایی کرد به اتاقی وی‌آی‌پی. آنجا منتظر شدند بالاخره کسی بیاید سراغشان، راضی از اینکه مکالمه مختصر مؤدبانه‌ای با فرمانده ایرانی این قرارگاه داشته‌اند؛ فرمانده با یک برنامه نمایش هوایی سرگرمشان هم کرد و چندتایی از هواپیماهای اف-۴شان را به آسمان فرستاد، هواپیماهایی که به تازگی محموله‌ای از قطعات یدکی‌شان از غرب رسیده بود.
بیشتر از یک ساعت بعد‌تر، سروکله قربانی‌فر همراه کنگرلو پیدا شد، هر دو هم درب‌وداغان. قربانی‌فر بهانه آورد که آمریکایی‌ها زود رسیده‌اند و راهنمایی‌شان کرد سمت چندتایی ماشین قدیمی که قرار بود کاروان رفت‌وآمد محقرشان باشند. رفتند به هتل قدیمی هیلتون که حالا اسمش شده بود هتل استقلال؛ آنجا سپاه پاسداران با عجله کل طبقه بالایی را برای اقامت هیات نامنتظر آمریکایی خالی کرده بود. یک پیغام محفوظ برای کاخ سفید فرستاده شد که خبر می‌داد رسیده‌اند: <با ما مؤدبانه رفتار شد، اگرچه کسانی که به نظر می‌آمد اعضای سپاه پاسداران باشند، به تعداد زیاد دورمان را گرفتند و همه‌ جا همراهمان بودند، کسانی که هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ فنی مسئول حفاظت اتاق‌هایمان هم هستند.>
آقای هاشمی در شرایطی دست به افشاگری زد که مقامات امریکای در تهران و در طول مذاکرات خود با مسئولین ایرانی بارها به اهمیت سری بودن مذاکرات اشاره کردند. در طول مذاکرات مقامات امریکایی احساس می‌کنند که قربانی فر و کنگرلو اطلاعات صحیحی را به مقامات ارشد ایرانی اطلاع نداده‌اند و بعد از هشت جلسه فشرده به توافقی در ۶ بند که در بند ششم توافق شد، کانال ارتباطی مطمئنی بین دو کشور نیز جهت سو تفاهم و آشفتگی ایجاد شود.
حتی مقامات امریکایی در گزارش خود تأکید داشتند که مسئولان مذاکره کننده ایرانی از ما خواستند که بیشتر بمانیم.
اگرچه در این سفر مک فارلین از عدم هماهنگی جهت ملاقات با مقامات ارشد ایرانی ناراحت و عصبی بود، ولیکن کنگرلو در پاسخ به این سؤال که احتمال داشت به خواسته‌شان برای ملاقات با سران نظام برسند؟
اینگونه پاسخ می‌دهد: <آن زمان اگر ما اقدامی می‌کردیم که منجر به آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان می‌شد و در مقابل آنها هم تجهیزات نظامی‌ای را که ما برای پیروزی در جنگ نیاز داشتیم به ما می‌دادند امکانش بود که آقایان به آنها اجازه ملاقات بدهند اما به خاطر عجله‌ای که آنها داشتند کاری انجام نشد.>
با همه این شرایط اگر از فرمانده وقت کل سپاه در رابطه با نقش کنگرلو سؤالی را مطرح کنید ایشان نیز پاسخ منحصر به فرد خود را دارند آنچنان که در گفت وگو با خبرگزاری فارس در ۱/۷/۸۸ می‌گویند: <هنگامی که ما متوجه شدیم که در تهران اتفاقاتی در جریان است وارد ماجرا شدیم و محسن کنگرلو را به عنوان رابط دوم قرار دادیم و آقای وردی‌نژاد که معاون اطلاعات سپاه بود و بعداً مسئول خبرگزاری جمهوری اسلامی شد را به عنوان رابط اصلی قرار دادیم. در واقع ابتکار عمل را به دست گرفتیم تا ببینیم پشت صحنه چه می‌گذرد.>
اما غیر از مقامات امریکایی یک شخصیت دیگر نیز در هواپیما حاضر بوده است، فردی که خیلی کم از وی صحبت می‌شود و حتی در افشاگری مقامات ایرانی نیز به وی اشاره نمی‌شود بعدها در طول مذاکرات هم گویا حضور وی حساسیت زیادی را موجب نمی‌شود که البته شاید این امر به علت عدم شناخت <آمیرام نیر> مشاور نخست‌وزیر اسرائیل در تهران بوده است!
سال‌ها بعد محمدجواد لاریجانی در <نشست مذاکرات دیپلماتیک در 30 سال انقلاب اسلامی> در دانشگاه صنعتی شریف از وجود دو صهیونیست در این هیئت یاد می‌کند: <ریگان رئیس‌جمهور وقت آمریکا در حال سقوط بود لذا استراتژی کار با ایران پیروز را مطرح کرد ولی صهیونیست‌ها توسط دو جاسوس موساد که در هیئت مک‌فارلین بودند... مذاکرات را برهم زدند.> (سایت جهان‌نیوز، ۷ دی‌ماه هشتاد و هفت)

تولدکانال دوم

همانطور که مرور شد امریکایی‌ها احساس می‌کردند، عدم هماهنگی‌های لازم جهت ملاقات با سران نظام در تهران نه به علت سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی بلکه به واسطه عدم توانایی کانال آنها است از همین رو بر آن آمدند تا کانال قوی تری را بیابند؛ این کانال کسی نبود جز فرزند برادر هاشمی رفسنجانی یعنی علی هاشمی‌، ادامه ماجرا را از زبان ایشان در مصاحبه با شماره ۵۰ مجله <شهروند امروز>، در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۸۷ می‌خوانید:

شما از چه مقطعی وارد این ماجرا شدید؟

آنها این ابهام را داشتند که نکند از اول با مقامات ایرانی در ارتباط نبوده و لابی‌ها جدی و موثر نبوده‌اند و آنها حساب اشتباه باز کرده‌‌‌اند.
من به همراه چند تن از دوستان در آن زمان سفری به بلژیک داشتم. شهریور ۱۳۶۵ بود و من ۲۵ سال بیشتر نداشتم. در آنجا تماسی با من گرفته شد و گفتند که ما می‌خواهیم مسائلی را با شما در میان بگذاریم تا به گوش آقای هاشمی‌رفسنجانی برسد.
من به آنها گفتم که مسوولیتی ندارم و آنها گفتند که ما صرفا می‌خواهیم که شما پیام‌مان را به گوش آقای هاشمی برسانید و به دنبال چیز دیگری نیستیم. ملاقاتی در بلژیک داشتیم و وقتی ملاقات انجام شد، مشخص شد که آن افراد مقام حکومتی نیستند اما کسانی هستند که با شورای امنیت آمریکا کار می‌کنند. یکی از آنها فردی به نام آقای حکیم بود که ایرانی‌‌الاصل بود و چند سال پیش در کره جنوبی فوت کرد. یکی دیگر از آنها هم فردی به نام ریچارد سیکورد بود که قبلا معاون وزیر دفاع آمریکا بوده و مدت زیادی هم در ایران حضور داشته است. مترجمی هم همراه آنها بود که گویا قبلا در سفارت آمریکا در تهران کار می‌کرده است. جلسه ما در هتلی در بلژیک برگزار شد.

برای دیدار با آقای هاشمی یا فرد دیگری چک نکردید؟

نه، چون من که مقام رسمی نبودم تا لازم به چک کردن باشد.

در آن جلسه چه بحث‌هایی مطرح شد؟

آنها بحث مک فارلین را مطرح کردند و گفتند که ما به ایران آمده‌ایم و علاقه‌مان هست که به ایران کمک کنیم و ایران از لحاظ نظامی در برابر عراق به زودی با مشکل برخورد می‌کند. عراق در حال دست‌یافتن به تسلیحات جدید است و روس‌ها دارند کمک می‌کنند که خارک از کار بیفتد. گفتند که ما در چنین شرایطی می‌خواستیم به شما کمک کنیم و ماجرای مک فارلین را توضیح دادند و بعد می‌پرسیدند که چرا آن اتفاق افتاده است؟ آیا ایرانی‌ها نمی‌خواهند اصلا ما را ببینند؟
آیا قصد دیدن ما را ندارند؟ آنها می‌گفتند که ما برای کمک اعلام آمادگی کرده‌ایم و حاضریم هر نوع سلاحی هم بدهیم. می‌گفتند که اگر یک گروه رسمی باشد که ما بدانیم از طرف دولت ایران هستند می‌توانیم کمک‌های زیادی در همه زمینه‌ها بکنیم، خصوصا در ماجرای جنگ‌ که مسأله اصلی و پیش‌روی شما است.
آنها گفتند که مطابق اطلاعات ما، روسیه و برخی کشورهای غربی، حمایت تسلیحاتی خودشان از عراق را به شدت افزایش داد‌ه‌اند و به زودی موازنه جنگ به نفع عراق کاملاً۴ تغییر خواهد کرد و ما نمی‌خواهیم این اتفاق بیفتد. آنها البته اضافه کردند که روشن و صریح می‌گوییم که مدنظر ما این نیست که شما یک پیروزی در عراق به دست بیاورید. بعد هم چند بار تأکید کردندکه آنچه مدنظر ماست، یک <صلح شرافتمندانه> است. به هر حال آنها از آنچه در تهران اتفاق افتاده بود متعجب بودند و یک شکی هم داشتند که می‌گفتند قربانی‌فر بالاخره با اسرائیل روابطی دارد و شاید لابی‌های اسرائیلی سنگ‌اندازی کرده‌اند تا روابط ما به شکل مناسبی برقرار نشود. قربانی‌فر که گمان می‌کنم نام سابق او هم <سوزنی> بوده است، از قبل از انقلاب هم با سازمان‌های اسرائیلی گویا روابطی داشته است.

یعنی آمریکایی‌ها به خود قربانی‌فر که دلال این معامله اسلحه بود هم شک داشتند؟

بله، اصلاً در کل در آن زمان برخی معتقدند که دو گروه بسیار مخالف برقراری روابط میان ایران و آمریکا هستند یکی اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور و دیگر،‌ اسرائیل و هر بار به سمت این روابط می‌رویم، آنها لابی‌های خودشان را برای جلوگیری از این اتفاق، فعال می‌کنند. حالا کاری نداریم که این مسأله آیا واقعاً در آن مقطع وجود داشت یا نه؛ ولی به هر حال آمریکایی‌ها این احتمال را هم در آن جلسه مطرح کردند.

فرجام و نتیجه این جلسه شما چه بود؟

من وقتی از سفر برگشتم شرح آن دیدار را در چندین صفحه نوشتم و وقتی از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتم و خدمت ایشان رسیدم و ماجرا را هم کاملا توضیح دادم.

واکنش آقای هاشمی چه بود؟

ایشان ماجرای مک فارلین را تکذیب کردند و گفتند که به نظرم چنین چیزی درست نیست و واقعیت ندارد. اما بعد گفتند که حالا شما گزارش‌ات را بگذار اینجا باشد. بعد هم که من یکی، دو بار پیگیری کردم هیچ نتیجه‌ای نگرفتم.

برداشت‌تان در آن زمان از آن پاسخ آقای هاشمی چه بود؟

برداشتم این بود که ایشان نیازی به توضیح برای اینجانب نمی‌دیدند.

پس شما اقدام دیگری انجام ندادید؟

من در آن زمان ارتباطی هم با دفتر امام داشتم. با یکی از دوستان که در دفتر امام بود اجمالی مشورت کردم و ایشان پیشنهاد داد که من با آقای محسن رضایی که ارتباط هم داشتیم، جلسه‌ای بگذارم. رفتم پیش آقای محسن رضایی

هیچ هماهنگی با آقای هاشمی انجام ندادید؟

نه، آقای هاشمی که تکذیب کرده بود.

هدفتان از دیدار با آقای رضایی چه بود؟

هم واقعاً دنبال یک پاسخ بودم و هم به مشکلات جبهه فکر می‌کردم که از نزدیک خودم آنها را درک می‌کردم. البته بعدا شنیدم که آقای هاشمی آن گزارش را که من به ایشان داده بودم به آقای حسن روحانی و دکتر هادی در مجلس داده بود. ایشان نمی‌خواست خودش راسا وارد ماجرایی شود که ربطی به او ندارد و می‌خواست ماجرا از کانال خودش انجام شود.

گفتید که نزد آقای رضایی رفتید. نتیجه آن جلسه چه بود؟

بیشترین فشار جنگ آن زمان بر دوش سپاه بود. حجم عظیمی نیروی انسانی به جنگ می‌رفت، نبردهای سنگینی رخ می‌داد اما هیچ نتیجه‌ای نداشت و آنها مجبور بودند در میان مردم تبلیغ کنند که پیروز شده‌‌‌اند. در صحبت‌هایی که با آمریکایی‌ها داشتم و گزارش آن را هم نوشته بودم، موضوع حمله شیمیایی هم مطرح شده بود. کارشناسان غربی به عراق مشورت دادند که تنها راه مقابله با موج نیروهای انسانی، بمب شیمیایی است. در چنین شرایطی استراتژی نبرد ایران براساس تسلیحات مدرن نبود و صرفا یا براساس تسلیحات دست‌ساز وطنی ساز خودش بود یا مبتنی بر آنچه می‌توانست ورای تحریم‌ها از خارج بگیرد.

وقتی آمریکایی‌ها این مسأله را به اطلاع شما رساندند که غربی‌ها به عراقی‌ها درباره استفاده از بمب‌های شیمیایی علیه موج نیروهای انسانی ایران، مشورت داده‌اند، آیا صرفا به عنوان یک خبر این را مطرح می‌کردند یا آمادگی مشاوره متقابل و ارائه راهکار را هم داشتند؟

آنها اعلام می‌کردند که آمادگی مشاوره و اعلام راهکار را داریم.

راهکار آنها در این مسأله چه بود؟

درباره آن با من بحث می‌کردند. می‌گفتند که ما همچنین راهکارهایی برای فلان کار داریم یا مثلا می‌گفتند برخی به دنبال قطع صادرات نفت ایران هستند یا می‌خواهند به خارک حمله کنند. در چنین وضعیتی سؤالی در ذهن من می‌آمد با این مضمون که آیا می‌توان از این وضعیت نجات پیدا کرد؟ با این شرایط به دیدار آقای رضایی رفتم و موضوع را توضیح دادم. آقای رضایی تکذیب نکرد و گفت آنچه گفتی اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیک از آنان کمک بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی بچه‌ها در جنگ بیشتر می‌شود. ما از طریق واحدهای سپاه به جریان کمک می‌کردیم و حالا شما هم کاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخ‌هایت را به بچه‌‌هایی که من معرفی می‌کنم وصل کن تا کار ادامه پیدا کند. از این مقطع به بعد من دیگر شخصا مداخله‌ای نداشتم و فقط سفری به خارج داشتم تا نیروهایی را که سپاه معرفی کرده بود به نیروهای آمریکایی وصل کنم.

در چه کشوری این ارتباط‌گیری را انجام دادید؟

ابتدا به ترکیه رفتم و سپس به آمریکا. این مذاکرات هم ادامه یافت تا زمانی که روزنامه الشراع برای اولین‌بار قضیه مک فارلین را منتشر کرد و بعد حضرت امام با آقای هاشمی این نظر را طرح می‌کند که بهتر است اول بار ما داستان را افشا کنیم و ایشان هم روز ۱۳ آبان این قضیه را افشا می‌کنند. اما صحبت‌های عمومی باز هم ماجرا را پیچیده‌تر می‌کند و به سرنوشت ماجرای قبلی دچار می‌‌کند.

آیا شما در این مدت به عنوان نماینده با دو طرف مذاکره ارتباط داشتید؟

خیر. من نقش نداشتم.

یعنی شما تنها با آنها تماس گرفتید و کانال‌های جدید را مشخص کردید و کناره گرفتید؟

بله! من به آمریکایی‌ها گفتم که این افراد می‌توانند با شما مذاکره کنند و البته به آنها گفته شد که باز هم اینها مقامات رسمی نیستند و شما با این افراد به عنوان افرادی که صاحب نفود در سیاست ایران هستند، می‌توانید مذاکره کنید.

در حقیقت طوری وانمود شد که این قضیه را دلا‌ل‌ها پی می‌گیرند؟

بله البته همان زمان هم اقدامات مثبتی انجام شد. مثلا دو گروگان آمریکایی آزاد شدند و آنها هم در مقابل کمک‌های تسلیحاتی به ایران کرده بودند تا به این مرحله رسید که همه مشکوک شدند که اسرائیلی‌ها خبر را به الشراع داده‌اند و جریان مهدی هاشمی مطرح شد و الشراع خبر سفر مک فارلین به ایران را چاپ کرد.

گزارش تاور را خوانده‌‌اید؟

قرار شد که وزارت اطلاعات ایران یک گزارش در مقابل گزارش تاور منتشر کند که من رفتم و مطالبی را که می‌دانستم توضیح دادم. گزارش تاور ترجمه شده بود و قرار بر این بود که یک گزارش مشابه تاور در ایران آماده شود.

که هیچ‌وقت آماده نشد؟

من چنین گزارشی ندیدم. اما در جلسات متعددی خود من جریان را توضیح دادم که چه کسانی در این کار حضور داشتند

آقای هاشمی‌رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه پس از لو رفتن ماجرا، اتهاماتی را به آمریکایی‌ها وارد کردند و گفتند که آنها با پاسپورت‌ جعلی وارد ایران شده‌اند آیا طرح چنین نکاتی نمی‌توانست بر روند مذاکرات آتی ایران و آمریکا و خریدهای تسلیحاتی ایران تاثیر منفی داشته باشد؟

به طور کلی بعد از صحبت‌های آقای هاشمی رابطه به هم خورد و دیگر اصلا ماجرا تمام شده بود.

یعنی لو رفتن ماجرا موجب متوقف شدن آن شد؟

بله، وزنه به طور کلی تغییر کرد.

پس از این ایران در مواجهه با آمریکا به کدام سمت رفت؟

وقتی ماجرا به هم خورد، ایران مسیر طبیعی خودش را ادامه داد و سعی نکرد که مسیر را عوض کند. همان شعارها و محاکمه‌ متجاوز داده می‌شد و از لبنان و افغانستان مسیر سابق طی می‌شد. به نظر من آمریکایی‌ها پس از این جریان به این فکر افتادند که اهداف خویش را با فشار دنبال کنند. اولین فشاری که به ایران آوردند این بود که چشم ایشان را بستند و اجازه دادند که عراق تمام وقت از شیمیایی استفاده کند. عراق بلافاصله فاو را گرفت. به سلاح‌های مدرن عراق اضافه شد و نفت‌کش‌ها را نشانه گرفتند. اما وقتی ایران تصمیم گرفت مقابله به مثل کند، گفتند پرچم‌ها را روی نفت‌کش‌ها می‌گذاریم و هر کس نفت‌کش‌ها را بزند به آمریکا اعلام جنگ داده است. حتی در جنگ نفت‌کش‌ها روسیه هم پرچم‌اش را روی نفت‌کش‌های کویت گذاشت. ایران هم که همزمان در ۳۰ جبهه نمی‌توانست بجنگد. بعد بهانه‌های دیگری گرفتند مثل اینکه به ایران گفتند که شما روی سکوها موشک گذاشته‌اید تا کشتی‌ها را بزنید. در حالی که سکوها از اول هم سایت پدافند هوایی بود. در این میان اشتباه یا درست هواپیمای ایرباس را هم آنها زدند. پس در واقع فشار را زیادتر کردند.>

روایت محسن هاشمی

در این میان روایت آقای محسن هاشمی در این زمینه را نیز مرور می‌کنیم: <بنابر اظهارات علی هاشمی، او در سن 25 سالگی زمانی که دانشجوی (رشته زمین‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی) بود به بیماری چشم مبتلا شد و در مردادماه 1365 به اتفاق همسرش برای معالجه عازم لندن شد. در بحث‌های دوستانه‌ای که جلال ساداتیان، کاردار ایران با وی داشت، ساداتیان ابراز می‌کند برخی تماس‌ها با سفارت و او گرفته می‌شود که او با توجه به اینکه نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران است نمی‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد. ساداتیان برخی از این تماس‌ها را با علی هاشمی مطرح می‌کند و از او می‌خواهد به یکی از این ملاقات‌های درخواستی برود، زیرا فرد متقاضی ابراز کرده بود مطالب خود را صرفاً با کسی در میان می‌گذارد که مستقیماً با مقامات عالی‌رتبه ایران در تماس باشد. ترتیب ملاقات در یکی از هتل‌های لندن توسط ساداتیان با این شخص که خود را شهریاری معرفی نمود، داده می‌شود... علی هاشمی بدون هماهنگی قبلی با مقامات ایران و با توجه به روحیه ماجراجویش می‌پذیرد که با آنان ملاقاتی داشته باشد. ترتیب ملاقات در بروکسل داده می‌شود و دلیل تغییر مکان نیز نگرانی از جاسوسی سیستم‌های اطلاعاتی شوروی و انگلیس عنوان می‌گردد. در اوایل شهریورماه 1365، آلبرت حکیم و یک آمریکایی به نام سیکورد به ملاقات علی هاشمی در هتل محل اقامت وی در بروکسل می‌روند. در این ملاقات سیکورد، به عنوان مشاور ریگان و دارای درجه نظامی سرلشکری معرفی می‌شود... بنا به اظهارات علی هاشمی وی در بازگشت به دیدار عموی خود هاشمی رفسنجانی می‌رود و گزارشی از سفر لندن و بروکسل و تماس آمریکایی‌ها به ایشان می‌دهد. اما هاشمی‌رفسنجانی به او اظهار می‌کند... بهتر است وی در این باره با کسی سخن نگوید، اما گزارش دقیق ماجرا را بنویسد. اما حس ماجراجویی بار دیگر علی هاشمی را تحریک به تحقیق در مورد واقعیت آمدن یا نیامدن آمریکایی‌ها به ایران می‌کند در نهایت به این نتیجه می‌رسد به دلیل روابط پیش خود با محسن رضایی (به واسطه حضور در جبهه و همکاری نزدیک با وی) ماجرا را برای او شرح ‌دهد... هنگامی که علی هاشمی نگرانی‌اش را از مخالفت عموی خود مطرح می‌نماید، محسن رضایی می‌گوید: ‌<خود وی موضوع را با ایشان در میان خواهد گذاشت... در جلسه دوم علی هاشمی با محسن رضایی، وی ضمن تعیین خطوط کلی و نحوه برخورد با آمریکایی‌ها، فهرست تسلیحات و اطلاعات مورد نیاز را به علی هاشمی می‌دهد... افزون بر آن، اسم مستعاری نیز برای علی هاشمی انتخاب گردید و قرار شد که در جریان گزارش به هاشمی‌رفسنجانی این نام به کار رود... علی هاشمی برای ملاقات بعدی عازم ترکیه می‌شود و از طریق ترکیه، پس از ساعتها پرواز با هواپیمایی کوچک که برای سوخت‌گیری توقفی هم داشته است به مکان ناشناخته مورد نظر مذاکره کننده می‌رسد. او ابراز می‌دارد که در ابتدا نمی‌دانست واقعاً کجا بوده فقط به نظر می‌رسید که بعد از چند ساعت پرواز به یکی از شهرهای اروپایی مانند ژنو رسیده است و از آنجا با پروازی چندساعته به محلی رسیدند و مجدداً بی‌آنکه اجازه پیاده شدن به او داده شود، پرواز به مکان نهایی صورت می‌گیرد... علی هاشمی را به اتاقی بدون پنجره با سقفی کوتاه هدایت می‌کنند، شاید برای اینکه در این مکان بهتر بتوانند همه مکالمات را ضبط کنند. در آن اتاق سیکورد، نورث و فرد دیگری حضور داشت که او را <رئیس> معرفی کردند. علی هاشمی معتقد بود که آن شخص شبیه پویندکستر (رئیس شورای امنیت ملی) بود. صحبت‌هایی که در این جلسه مطرح شد عمدتاً حول محورهای ذیل بود: ۱- تروریسم، گروگان‌ها و آزادی آنان… ۲- استراتژی ایران روسیه و امنیت خلیج‌فارس. ۳- مصالح ایران و آمریکا… علی هاشمی بر اساس رهنمودهای محسن رضایی… در مذاکرات تاکید می‌کند و می‌گوید اسرائیل نباید در ارتباط میان دو طرف نقش و حضور داشته باشد… در اواسط سال ۱۳۶۵ علی هاشمی به همراه سمیعی برای دیدار مجدد حکیم به آلمان می‌رود. حکیم که به استقبال آمده بود از حضور سمیعی تعجب می‌کند. علی هاشمی که صرفاً‌ برای معرفی سمیعی در سفر حضور داشت و در جلسه اول به عنوان معارفه طرف ایرانی شرکت کرده بود، در پی بروز اختلاف بین سمیعی و طرف‌های آمریکایی در جلسه دیگر نیز حاضر می‌شود. سرانجام در آخرین جلسه برای خداحافظی، نورث از علی هاشمی تشکر می‌کند و یک انجیل که ریگان پشت آن به دست‌خط خود مطلبی نوشته بود، به او می‌دهد تا به مقامات عالی‌رتبه ایران تسلیم کند.> (ماجرای مک‌فارلین، فروش سلاح، آزادی گروگانها، نوشته محسن هاشمی- حبیب‌الله حمیدی، دفتر نشر معارف انقلاب، سال ۱۳۸۸، صص۱۵۲-۱۴۴) در این دو روایت تأکید شده است: ۱- علی هاشمی به صورت کاملاً اتفاقی محوریت ارتباط با آمریکایی‌ها را به عهده می‌گیرد (در روایتی، زمانی که برای معالجه با همسرش به لندن رفته بود و در روایتی دیگر در سفری به بلژیک با دوستانش)۲- دخالت داده شدن آقای محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) در دور دوم مذاکرات با آمریکایی‌ها بدون هماهنگی با آقای هاشمی‌رفسنجانی بوده است (در روایتی با توصیه دوستانی در بیت امام و در روایتی صرفاً به دلیل دوستی فی‌مابین به ابتکار شخص علی هاشمی این کار صورت می‌گیرد)۳- بعد از منع علی هاشمی از ادامه ارتباط‌گیری با آمریکایی‌ها توسط آقای هاشمی‌رفسنجانی، وی با اسم مستعار این کار را ادامه‌ می‌دهد و عمویش از این مهم کاملاً بی‌اطلاع بوده است.۴- برخلاف دور اول مذاکرات که آمریکایی‌ها به نوعی اسرائیل را در آن دخیل کرده بودند در دور دوم مذاکرات صهیونیست‌ها هیچ‌گونه دخالتی نداشتند (هرچند تفاوت روایت‌ها به خوبی مشخص می‌سازد که مسائلی از قلم افتاده است) قابل توجه اینکه در این زمینه گزارش تاور تأکید می‌کند که علی هاشمی به اسرائیل برده شده است اما آقای محسن‌ هاشمی در کتاب ماجرای مک‌فارلین این بخش از گزارش را خلاف واقع اعلام می‌دارد. با وجود این وقتی در روایت آقای علی‌ هاشمی بعد از پرواز از ترکیه موضوع توقف در مکانی ناشناخته به میان می‌آید این احتمال تقویت می‌شود که آمریکایی‌ها در دور دوم مذاکرات نیز اسرائیلی‌ها را دخالت داده بودند.۵- در دور دوم مذاکرات صرفاً تهیه تسلیحات برای سپاه مدنظر بوده و هیچ‌گونه تحرکی برای تجدید روابط در دستور کار نبوده است. اما زمانی که علی هاشمی از دیپلماسی تهاجمی آمریکا سخن می‌گوید کاملاً روشن می‌سازد که نگاه طرف ایرانی در این زمینه مبتنی بر فراهم کردن زمینه‌ها به صورت تدریجی بوده است. مسأله‌ای که برای آمریکایی‌ها چندان قابل درک نبوده و بعضاً ایجاد اشکال می‌کرده است. نکات قابل تامل دیگری نیز در روایت‌های ارائه شده توسط اطرافیان آقای هاشمی‌رفسنجانی وجود دارد که به دلیل اجتناب از مطول شدن بحث از آن می‌گذریم. البته تذکر این مطلب خالی از لطف نخواهد بود که آقای جلال ساداتیان (کاردار وقت ایران در لندن و برادر مسئول دفتر آقای هاشمی‌ در دوران ریاست‌مجلس) در گفت‌وگو با سلیمی نمین آن‌چه توسط آقای محسن هاشمی در مورد حلقه وصل اولیه بودن ایشان مطرح شده را تکذیب کرده. روایت شخص آقای هاشمی‌رفسنجانی نیز مانند همیشه مبهم و کلی است: <عصر علی- اخوی‌زاده- برای پیگیری پیام کاردارمان در لندن در خصوص پیام آمریکاییان آمد. گفتم تعقیب نکند و از مطرح کردن مسأله ممنوعش کردم. خوب نیست به خاطر رابطه فامیلی، علی در موضوع وارد شود.> (ص۲۵۲)؛ <عصر علی- اخوی‌زاده- آمد؛ از خوزستان احضارش کرده بودم. گزارش دیدار و مذاکره مجدد با آمریکایی‌ها را داد، قبل از اقدام او را نهی کرده بودم. به من گفته بودند که به آمریکا رفته و با ریگان درباره سقوط صدام مذاکره کرده است. گفت به آمریکا نرفته، بلکه به نوعی ادامه همان رشته ارتباط‌های سابق بوده با [الیور] نورث عضو شورای امنیت ملی آمریکا و پویندکستر [از طراحان رابطه آمریکا با ایران]، [آلبرت] حکیم و سام صحبت کرده معلوم شد انجیل با امضای ریگان را، او آورده و این کار را با اصرار آقای محسن رضایی کرده است... احمد آقا هم آمد. نگران همان دیدار بود.> (ص۳۵۱) در این روایت نه تنها بحث از توقف پرواز علی هاشمی از ترکیه به آمریکا در <مکان ناشناخته> به میان نمی‌آید بلکه حتی سفر به آمریکا نیز نفی می‌شود. آنچه در این بحث بیشتر قابل تامل است این که آقای هاشمی همه مسئولیت دور دوم ارتباطات با آمریکایی‌ها را متوجه آقای محسن رضایی می‌نماید <آقای محسن رضایی آمد و برای توجیه فرستادن علی- اخوی‌زاده- برای مذاکره با آمریکایی‌ها در مورد گروگان‌های لبنان حرف زد که قانع کننده نبود و گفتم اشتباه کرده است. اما از جهتی به ایشان حق دادم، زیرا احساس نیاز به سلاح را بیشتر از دیگران دارد و از طرفی پی برده که فاز اول در آستانه بن‌بست است و فکر کرده با در صحنه قرار گرفتن برادرزاده من، پیشرفت کار بهتر خواهد بود.> (ص۳۶۵)در این زمینه چند نکته می‌بایست مورد توجه ویژه قرار گیرد: ۱- در دور دوم مذاکرات نیز مسأله گروگان‌ها بهانه یا ظاهری برای تجدید روابط است. ۲- همه کانال‌ها در دور دوم هم کاملاً در اختیار آقای هاشمی‌اند؛ از اخوی‌زاده تا کاردار ایران تا آقای وردی‌نژاد که بیشتر از این‌که سپاهی باشد و در خدمت آقای محسن رضایی، جزو نیروهای مورد اعتماد آقای هاشمی‌ به حساب می‌آید و … ۳- آقای محسن‌رضایی نیز اطمینان کافی ندارد که نیروهای آقای هاشمی از جمله آقای فریدون وردی‌نژاد همه مسائل را به ایشان منعکس سازند: <آقای محسن رضایی آمد. درباره نیازهای عملیات آینده و کمبودها و آزادی گروگان‌های لبنانی گفت و تأکید کرد که فریدون [مهدی‌نژاد] باید جزئیات را به من بگوید> (ص۳۴۶)
سلیمی نمین در همین رابطه معتقد است: براساس قرائنی احتمالاً هواپیمای آقای علی‌هاشمی از مقصد ترکیه به آمریکا، در اسرائیل به زمین می‌نشیند. در مورد ترکیب اعضای هیئت آمریکایی به سرپرستی مک‌فارلین نیز گرچه صرفاً از عضویت <نیر> مشاور نخست‌وزیر اسرائیل نام برده می‌شود اما در زمینه چنین خطاهایی باید خداوند را شاکر بود که اعتبار امام در جهان اسلام و اعتقاد راسخ ملل مسلمان به موضع سرسختانه ایشان در برابر صهیونیست‌ها، از تبعات چنین اقداماتی بعد از فاش شدن سفر مک‌فارلین کاست. بدون تردید اراده‌ای وجود داشت تا چهره انقلاب اسلامی مخدوش شود. از این رو با گنجانیده شدن مشاور نخست‌وزیر اسرائیل (و یک صهیونیست‌ دیگر) در ترکیب هیئت بلندپایه آمریکایی به تهران کوشش شد لطمه جبران‌ناپذیری به مواضع صادقانه ایران در قبال نژادپرستان وارد گردد. متاسفانه آقای هاشمی در خاطرات خویش هرگز سخنی در این زمینه به میان نمی‌آورد حال آن که با توجه به این‌که ورود مشاور نخست‌وزیر اسرائیل به ایران رخدادی بسیار مهم بود و ازجمله نتایج دیپلماسی پنهان و فردمحورانه به حساب می‌آید ضروری بود در کنار خدمات برجسته ایشان، در این اثر مورد اشاره قرار گیرد.

بیت آقای منتظری به ماجرای مک فارلین حساس شد، چون

در این میان مروری بر روایت آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام وقت رهبری نیز می‌تواند نشانگر دلایل حساسیت و بروز واکنش بیت ایشان باشد <درهمان روزهایی که مصادف با افشای جریان مک فارلین بود، روزی آقای امید نجف آبادی نزد من آمد وگفت: من قبل از انقلاب باشخصی به نام منوچهرقربانی‌فر دوست بودم و او آن زمان برای چاپ تحریرالوسیله و حکومت اسلامی و...مبالغ قابل توجهی به من کمک می‌کرد.حال او دلال اسلحه شده و با مقامات آمریکا و انگلیس نیز رفت‌وآمد دارد و او واسطه خرید موشک تاو توسط ایران ازآمریکاست.مرحوم امید درادامه گفت:آقای قربانی فر می‌گوید من دراینجا مطالبی درباره آینده رهبری می‌شنوم و مطالبی بین هیأت اعزامی ایران از طرف هاشمی رفسنجانی به ریاست فرزند یا برادر زاده او با کاخ سفید و مشاور ریگان درچند محور ردوبدل می‌شود.از جمله درمورد صدور انقلاب یا به قول آمریکایی‌ها صدور تروریسم و دخالت ایران درسایر کشور‌ها ونیز تضمین آینده نظام و رهبری و همچنین آزادی گروگان‌های لبنانی.دراین مذاکرات هئیت ایرانی درهمه موارد سعی کرده رضایت آمریکایی‌ها را فراهم آورد.
 
آیت الله منتظری در ادامه خاطرات خود می‌نویسد:آقایان برای خریداسلحه روابط مخفیانه ای با آمریکایی‌ها برقرار کرده بودند و مک فارلین مشاور رئیس جمهورآمریکا وهمکاران او به طورمخفیانه و پاسپورت جعلی وارد کشور شدند.سپس با نامه‌های آقای منوچهرقربانی فر این مسأله برای ما برملاشد.آقای قربانی فر فتوکپی نامه‌های خود به آقای کنگرلو را به وسیله آقای امید نجف آبادی برای من فرستاد و طبعاً جریان مک فارلین در بیت ما مطرح شد.البته من اصلاً قربانی فر را ندیده ام ونامه‌های قربانی‌فر را ظاهراً سیدمهدی توسط یکی از دوستانش به الشراع رسانده بود و آقایان با علم کردن این مسائل می‌خواستند به طرف‌های آمریکایی خود بفهمانند که ما باطرفداران صدور انقلاب،به قول آمریکایی‌ها تروریسم وبا مخالفان این مذاکرات وافشا کنندگان آن برخورد کرده ایم. درآن زمان بسیاری از تلکس‌هایی که روی منزل ما می‌آمد از همین موضوع حکایت داشت.

آنچه امریکایی‌ها گفتند و ایرانی‌ها نگفتند
دار و دسته مهدی هاشمی می‌خواستند مک فارلین را در تهران گروگان بگیرد

از آنجایی که نمی‌توانستیم ادعاها و تحلیل‌های طرف امریکایی را نادیده بگیریم باید به کتاب “جنگ گرگ و میش؛ تاریخ سری مناقشه ٣٠ ساله آمریکا با ایران” نوشته دیوید کریست، سرهنگ تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده و کار‌شناس ارشد تاریخ در پنتاگون است. این کتاب که در جولای ۲۰۱۳ منتشر شده، با بیش از سیصد گفت‌وگو با مقامات و ارائه اسناد و مدارک طبقه‌بندی شده نظامی، جزئیات مناقشه پشت ‌پرده آمریکا با ایران طی سه دهه بعد از انقلاب ۵۷ را روایت کرده است.کتابی که روزنامه نیویورک‌تایمز آن را در نوع خود <تحقیقی گسترده و عمیق و با ادبیاتی ظریف> می‌داند؛ در این کتاب آمده است:
کیمچ از مدیران کل‌ وزارت امور خارجه اسرائیل و همچنین از دوستان نزدیک شیمون پرز، نخست‌وزیر اسرائیل، سری به دفتر کار مک‌فارلین در کاخ سفید زد و گفت: حکومت ایران را در آستانه فروپاشی توصیف کرد و گفت در داخل کشور مخالفت‌ها دارد افزایش می‌یابد؛ اما ایرانی‌های میانه‌روی طرفدار غرب در داخل مجموعه حکومت نیاز به پشتیبانی خارجی داشتند، به خصوص از طرف ایالات متحده. برای نشان دادن حسن‌نیتشان هم پیشنهاد آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان را داده بودند، احتمالاً هم از گذر مبادله با مقداری تجهیزات نظامی. کیمچ در پایان حرف‌هایش گفت: <آن‌ها مطمئن‌اند که می‌توانند این کار را بکنند.> ماجرا قشنگ‌تر از آن بود که حقیقی به نظر بیاید باز شدن بالقوه مسیر تعامل با میانه‌روهای ایران، میانه‌روهایی که احتمالاً می‌توانستند دوباره ایران را به سمت ایالات متحده سوق بدهند، آزادی گروگان‌های اسیر در لبنان که رویش!
 
مک‌فارلین چند روز بعد‌تر حرف پیشنهاد کیمچ را پیش رئیس‌جمهور ریگان زد. واکنش ریگان این بود که <خدای من! این خبر که عالیه!> به مک‌فارلین دستور داد قضیه را بیشتر بشکافد و بکاود.
مک‌فارلین تهدید کرد اگر همه گروگان‌ها آزاد نشوند، می‌گذارد می‌رود و نجف‌آبادی و دیگر ایرانی‌ها پیشنهاد آزادی دو تا از گروگان‌ها را به ازای قطعات یدکی موشک‌ها دادند. ساعت یک و نیم نصف ‌شب بعد تماسی تلفنی با پوین‌دکستر، مک‌فارلین تا چهار صبح به ایرانی‌ها وقت داد تا همه گروگان‌ها را آزاد کنند. اگر این کار را می‌کردند، هواپیمای حامل باقی قطعات یدکی تا ساعت ده صبح به تهران می‌رسید، اگر نه آمریکایی‌ها می‌گذاشتند می‌رفتند. ایرانی‌ها طفره رفتند و وقت بیشتری خواستند. مک‌فارلین تا شش و نیم به ایشان وقت داد. هیأت آمریکایی وقتی دیدند از هیچ گروگانی خبری نشد، صبحانه خوردند و چمدان بستند که بروند به فرودگاه. نجف‌آبادی که معلوم بود دیگر خسته شده، باز هم وقت خواست: <گروگان‌ها دست ما نیستند که.> مک‌فارلین جواب داد: <شرط ما را می‌دانید دیگر. هر وقت توانستید برآورده‌ا‌ش کنید به من خبر بدهید.>
 
آمریکایی‌ها در خلوت خودشان نگران بودند نکند ایرانی‌ها بخواهند آن‌ها را گروگان بگیرند، اما خطر واقعی از جانب مخالفان داخلی مذاکرات بود. خبر آمدن مک‌فارلین و دیگر آمریکایی‌ها پیچیده بود. همه استقبال نکردند و مهدی هاشمی جمعیتی راه انداخت که بروند آمریکایی‌ها را بگیرند. حدود هشت صبح جمعیت متعصب هوادار او گرد آمدند و راه افتادند به سمت هتل. کنگرلو آمد به هتل و رو به کیو داد کشید که <همه پا شوید. درجا باید راه بیفتید بروید!> ایرانی‌ها سه تا ماشین قدیمی بی‌نشان آوردند و گروه مک‌فارلین را از کوچه پس ‌کوچه‌ها بردند به قسمت نظامی فرودگاه. اگر هاشمی موفق می‌شد، احتمالاً ریگان هم گرفتار بحران گروگانگیری‌ای مختص خودش می‌شد.
 
تا کیو سوار هواپیما شد، مأمور اطلاعاتی ارشد سپاه پاسداران فریدون مهدی‌نژاد [وردی‌نژاد] آمد نزدیکش و تعارف کرد چند روز دیگر بماند. دو مأمور اطلاعاتی طی سه روز مذاکرات با همدیگر صمیمی شده بودند. به کیو گفت <در تماس بمانیم.> کیو به نشان موافقت سر تکان داد.
 
مک‌فارلین داشت سوار هواپیما می‌شد که به یکی از ایرانی‌ها گفت این چهارمین باری است که نتوانسته‌اند به افتخار رسیدن به یک توافق دست یابند: <بی‌اعتمادی ما تا مدت‌ها ادامه دارد. فرصت مهمی بود که از دست رفت.> با این جمله در هواپیما بسته شد و ۷۰۷ چهارموتوره روی باند راه افتاد و ساعت ۸:۵۵ از زمین بلند شد.
اگرچه حکومت ایران کماکان مصمم بود به پیروزی در جنگ و بسط و گسترش انقلابش اما در داخل مجموعه حکومت میان عملگرا‌ها و اصولگرا‌ها سر رویکرد به غرب و از جمله ایالات متحده برای تأمین سخت‌افزار نظامی لازم اختلاف‌ها افتاده بود. هاشمی رفسنجانی که محرم و معتمد آیت‌الله خمینی و رئیس مجلس ایران بود، اردوگاه واقع‌گرا‌ها را رهبری می‌کرد. او که از گذر خشونت‌های انقلاب جان به در برده بود، سیاستمداری بود ماهر اما پشت سرش حرف هم زیاد بود؛ اوایل جنگ ارتش ایران را فرماندهی کرده بود اما بعدتر‌ها صادرات پسته ایران را دست گرفت و خودش را ثروتمند‌تر کرد. بیم و دریغی نداشت برای پیروزی در جنگ، با شیطان بزرگ هم معامله کند. اگر این معامله به بهبود روابط هم منجر می‌شد که چه بهتر. میرحسین موسوی، نخست‌وزیر کشور، طرفدار رفسنجانی بود. موسوی که منشی محکم و یکدنده داشت، قبل انقلاب معمار بود، متعلق به بدنه چپ‌گرای نهضت اسلامی. دیدگاه‌های مشترکی با رفسنجانی داشت و طرفدار همکاری بود، اگرچه انگار بیشتر نیازهای مبرم جنگ سوقش می‌داد به این سمت تا دغدغه گشایش روابط با غرب.
 
آنسوی منازعه جانشین منصوب رهبری نشسته بود، آیت‌الله حسینعلی منتظری. او که لیبرال به معنای ایرانی‌اش بود، در قم تحصیلات مذهبی کرده و سفت و سخت طرفدار انقلاب بود، اما به حکومتی لیبرال‌تر اعتقاد داشت که در آن فقهای اسلامی بر حکومتی چند حزبی و از جنس نوعی دموکراسی محدود و متعین حکومت کنند. اما به رغم شخصیت دموکرات‌منش‌اش، هیچ علاقه‌ای به برقراری مجدد روابط حسنه با ایالات متحده نداشت. دار و دسته شبه‌نظامی خودش را داشت که رئیسشان برادر دامادش بود، مهدی هاشمی. هاشمی که متعصبی لات‌منش و بزن‌بهادر بود، در دوران حکومت شاه مدتی را به جرم کشتن روسپی‌ها و همجنسگرایان در زندان گذرانده بود. خودش را کماکان به تمامی وقف منتظری می‌کرد و اقدامات و فعالیت‌هایش در راستای صدور انقلاب به لبنان به واسطه حزب‌الله بود.
 
آیت‌الله خمینی بعد از انتقال دومین محموله از موشک‌های تاو به ایران، از معاملات مخفیانه با آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها خبردار شد. طرف رفسنجانی عملگرا را گرفت. آنچه مک‌فارلین متوجه نشده و قربانی‌فر هم کمکی به فهمش نکرده نبود اینکه در ایران هیچ جناح <میانه‌رو>یی وجود نداشت. سردسته‌های همه جناح‌ها از این معاملات باخبر بودند و رهبر انقلاب هم تأییدشان کرد. برای آیت‌الله خمینی قضیه مطلقا نه گشایش استراتژیک روابط با غرب بلکه کسب توانایی برای شکست دادن عراق و گسترش و بسط انقلاب بود. پروا و دریغی نداشت سلاح‌های ساخت آمریکا را به سمت سازنده‌شان نشانه بگیرد.
 
ایرانی‌ها که خوششان آمده بود، فشار می‌آوردند برای گرفتن تسلیحاتی بیشتر. فهرست خرید قربانی‌فر از جمله شامل موشک‌های پیشرفته هوا به هوا، موشک‌های ضددریایی هارپون و نوع پیشرفته‌ای از موشک‌های ضدهوایی هاوک ساخت آمریکا بود، که قربانی‌فر به دروغ ادعا می‌کرد ایران برای مقابله با بمب‌افکن‌های بی‌یر شوروی لازمشان دارد که مکررا حریم هوایی ایران را نقض می‌کردند. از آن‌جور استدلال‌هایی بود که می‌توانست در آن دوران جنگ سرد، نظر جنگ‌طلبانی را در مجموعه دولت ایالات متحده جلب کند و باعث موافقتشان شود. قربانی‌فر برای دلبری کردن از آمریکایی‌ها، لدین را با حسن کروبی آشنا کرد که به ادعای قربانی‌فر رهبر <خط میانه> در ایران بود؛ او جناح میانه‌روی فرضی در حکومت ایران را به این عبارت می‌خواند. کروبی ادعا داشت مشاور نزدیک آیت‌الله خمینی است و هفته‌ای سه روز را در خانه رهبر انقلاب ایران می‌گذراند. از آن مقام‌های بلندپایه‌ای بود که مک‌فارلین امید ارتباط گرفتن با آن‌ها را داشت. با اینکه مک‌فارلین حاضر به پذیرش فروش برخی تسلیحات پیشرفته‌تر نبود اما ریگان مجوز ارسال هشتاد موشک ضد هوایی هاوک به ایران را از طریق اسرائیل صادر کرد.
 
مقامات آمریکایی خودشان را قانع کردند که در حال کمک به <میانه روها> یی هستند که قصد براندازی حکومت ایران را دارند. در عین حال این میانه روها کسانی بودند که می‌توانستند عملیات نجات گروگان‌های آمریکایی در لبنان را مهندسی کنند، همه اعضای ارشد حکومت دونالد ریگان – از جمله رئیس‌جمهور- اطلاع داشتند که با فروش سلاح به کشوری که به ادعای آمریکا در صدر فهرست دولت‌های حامی تروریست است، در حال زیر پا گذاشتن قانون کشورشان هستند. آنها سعی کردند این بلند پروازی را در لفافه  یک پوشش استراتژیک جذاب بپوشانند و با ترغیب دلالان اسلحه و رهبران اسرائیل تلاش کردند نشان دهند با این اقدام دارند به <میانه روهای> ایران قدرت می‌دهند؛ کسانی که قرار است به مخالفت با آیت الله روح الله خمینی بپردازند
از همین رو رهبران اسرائیل، از جمله نخست وزیر وقت شیمون پرز ، مشتاقانه از این معامله فروش حمایت کردند و <امیرام نیر> از مقامات اسرائیلی گروه عالی رتبه ی آمریکایی را در سفر به تهران در ماه مه ۱۹۸۶ (اردیبهشت ۱۳۶۵) همراهی کرد
وقتی ماجرای گشایش مخفیانه روابط با ایران کامل رو شد، ریگان به وزارت امور خارجه دستور داد مسئولیت هر گونه گفت‌وگوهای تازه‌ با ایران را به عهده بگیرد. چارلز دانبار، از مأموران وزارت امور خارجه که هیچ اطلاعی از مذاکرات پیشین با ایرانی‌ها نداشت، به جورج کیو پیوست تا روز ۲۲ آذرماه در فرانکفورت با فریدون وردی‌نژاد دیدار کنند. دانبار به دستورات پایبند بود. نگرانی‌های استراتژیک در مورد اتحاد جماهیر شوروی که به مبادلات تسلیحاتی انجامیده بود، هنوز پابرجا بود. اما قرار بود تا وقتی ایران کماکان دارد از گروگانگیری و تروریسم پشتیبانی می‌کند، دیگر حرفی از تبادلات تسلیحاتی یا عادی‌سازی روابط وسط نباشد. وردی‌نژاد کوشید برای آمریکایی‌ها خودشیرینی کند. گفت ایران کماکان به ادامه روند گشایش روابط پایبند است. تأکید کرد که ایالات متحده باید سر حرف‌هایش در مورد تأمین سلاح بیشتر برای ایران و تلاش برای آزادی افراد زندانی در کویت بماند و در عوض ایران هم از نفوذش برای آزادی گروگان‌های ایرانی استفاده خواهد کرد. دو طرف نهایتاً به بن‌بست رسیدند.

رمز عبور

 

 

چکیده ماجرای مک فارلین یا مسأله ایران- کنترا؟ :

سفر رابرت مک فارلین، مشاور امنیت ملی دولت ریگان به ایران و مذاکره با برخی مقامات ایرانی که پس از رایزنی‌ها و زمینه‌سازی‌های طولانی مدت صورت گرفت و پس از مدتی در روزنامه لبنانی الشراع افشا شد، پرده از وقایعی برداشت که در ایران «ماجرای مک فارلین» نام گرفت. ماجرای مک‌فارلین در ایران یا ایران- کنترا در ایالات متحده امريكا، در چند دهه اخیر محل بحث و مناقشات بسیاری بوده است. در امريكا، ایران- کنترا به عنوان بزرگ‌ترین رسوايی پس از واترگیت نیکسون شناخته می‌شود و نمونه‌ای روشن از فساد سیاسی و پیگیری اهداف شخصی و گروهی به جای منافع ملی قلمداد می‌گردد. پس از افشای واقعیات ماجرای ایران- کنترا، مقامات بلندپایه درگیر از جمله مک فارلین و اولویر نورث برکنار شدند، ریگان مجبور به تشکیل کمیسیون تحقیق موسوم به کمیسیون تاور شد که در جلسات متعدد مقامات بلندپایه دولت را مورد پرسش و بازخواست قرار داد، مک‌فارلین، نورث و تعدادی دیگر از مقامات درگیر را مقصر شناخت و علیه آنها اعلام جرم کرد. علاوه بر آن نهادهای مختلف از جمله کنگره ابعاد تخلفات و فساد موجود در این پرونده را به طور گسترده بررسی و آن را در گزارشات متعددی منتشر کردند. در ایران البته ماجرا به گونه دیگری است و با توجه به عدم شفافیت ماجرا، سازمان‌دهندگان این پروژه سیاسی- اقتصادی - نظامی از آن به عنوان حماسه بزرگ قلمداد می‌کنند که به دلیل برخی کارشکنی‌ها به سرانجام نرسید! البته این ادعا منتقدان جدی از میان سیاسیون، نظامیان و تاریخ‌نگاران دارد. آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای از نمایندگانی که در همان زمان به معامله با امريكايی‌ها اعتراض کردند، ماجرای مک فارلین را خیانت به رهبر و امام(ره) می‌داند و روایت آقای رفسنجانی را غیرقابل قبول دانسته و می‌گوید: «پس از افشاگری و کشف آن از طریق جراید لبنان به امام(ره) وانمود کردند که آن امريكایی که یک مقام عالی دولت امريكا بود به صورت احمقانه‌ای به ایران آمده و تیرش به سنگ خورده و برگشته و این را یک پیروزی وانمود کردند. این عمل مصداق صریح همان غشّ الائمه بود

حال واقعیت چیست؟ آیا ماجرا تنها آمدن یک مقام امریکایی به ایران و ناکام برگشتن او بوده است؟ اسناد و مدارک منتشره از سوی کشورهای درگیر مسأله، چیز دیگری را نشان می‌دهد: معاملات پشت پرده با دخالت مقامات بلندپایه از چندین کشور، برای دور زدن موانع قانونی معاملات اسلحه در امریکا، جنگ‌افروزی در امریکای لاتین و ایجاد تغییرات سیاسی در ایران با حمایت از میانه‌روها اهدافی است که از سوی بازیگران این جریان گسترده سیاسی، اقتصادی و نظامی پیگیری می‌شد.
در این تعاملات محرمانه، افراد متعددی نقش داشته‌اند که بررسی و تحلیل سوابق و فعالیت‌های هر کدام، بااهمیت است. از دلالان ایرانی این رابطه، می‌توان به منوچهر قربانی‌فر (عضو سابق ساواک و دلال اسلحه)، آلبرت حکیم (واسطه انتقال پول، دلال اسلحه و همکار شناخته شده فناوری نظامی سازمان سیا از پیش از انقلاب با سابقه همکاری در جاسوسی از شوروی)، علی هاشمی رفسنجانی (برادرزاده اکبر هاشمی رفسنجانی)، محسن کنگرلو (مشاور امنیتی میرحسین موسوی نخست ‌وزیر وقت) اشاره کرد. در طرف امریکایی، ویلیام کیسی (رئیس وقت سازمان سیا)، رابرت مک‌فارلین (مشاور امنیت ملی ریگان)، «اولیور نورث» (عضو شورای امنیت ملی امریکا)، امیرام نیر (مشاور ضد تروریسم نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی، شیمون پرز) بازیگران اصلی بودند.

مسأله ایران- کنترا

در بررسی ماجرای مک‌فارلین، بیشتر نقش دو کشور ایران و امریکا و شرایط آنها بررسی شده است. در این نوشتار می‌خواهیم ماجرا را از زاویه دیگری ببینیم که با وجود اهمیت بسیار، تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است: ضلع سوم مثلث ماجرای مک فارلین یعنی نیکاراگوئه که شاید بررسی آن حتی مهم‌تر از دو ضلع دیگر باشد. شاید این مقاله بخشی از پاسخ به این سؤال باشد که چرا در ایران افراد درگیر در این معاملات مخفیانه نام «ماجرای مک‌فارلین» را بر آن نهادند و مسأله را منحصر به بعد کوچکی از تمامی ماجرا کردند.
همزمان با انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی)، انقلاب مردمی نیکاراگوئه نیز به ثمر رسید و با سرنگونی دیکتاتور تحت الحمایه امریکا، آناستاسیو سوموسا (Anastasio Somoza Debayle) نیروهای مردمی ساندنیست در این کشور قدرت را در دست گرفتند. پس از این پیروزی مردمی، امریکا به طور گسترده به پشتیبانی مالی و نظامی از ضدانقلابیون مسلح نیکاراگوئه موسوم به «کنترا»ها پرداخت. این کمک‌ها تا چند سال به طور علنی انجام می‌گرفت. به طور مثال در سال ۱۹۸۴، کنگره امریکا ۲۴ میلیون دلار کمک به کنتراها را تصویب کرد، اما با وجود این کمک‌ها، گروه غرق در فساد کنترا نتوانست به پیروزی چشمگیری دست یابد و پس از روشن شدن نقش سازمان سیا در مین‌گذاری بنادر نیکاراگوئه و کشتار مردم عادی، کنگره تمام کمک‌ها به کنتراها را قطع و سپس هرگونه کمکی به کنتراها توسط هر سازمان دولتی امریکا را ممنوع نمود.
دولت ریگان برای گذر از این ممنوعیت کنگره، راه کمک‌های مخفی و غیرقانونی را برگزید. بخشی از این کمک‌ها از پادشاه عربستان و چند کشور دیگر همپیمان امریکا تأمین شد. برای ادامه کمک‌ها، شورای امنیت ملی امریکا، به فعالیت‌های دیگری دست زد. امریکا که در طول جنگ عراق تجهیزات بسیار پیشرفته نظامی می‌فروخت و فناوری لازم برای تولید برخی از کشنده‌ترین سلاح‌های پیشرفته را در اختیار عراق قرار داده بود، با برنامه‌ریزی اولیور نورث پا را فراتر نهاد و تصمیم گرفت به هر طریقی که شده، از شورشیان کنترا حمایت کند. حتی اگر این کمک از طریق فروش سلاح به ایران باشد، حاکمیتی که دولت امریکا پیش از این بارها به آن اتهام بی‌اساس حمایت از تروریسم را وارد کرده بود.
در طی فعالیت‌های محرمانه‌ای که بعدها ذیل عنوان ایران- کنترا شناخته شد، دولت ریگان به طور محرمانه به ایران اسلحه فروخت تا از فروش چند برابر قیمت این اسلحه‌ها به ایران، درآمد هنگفتی کسب کرده و آن را بدون اجازه نمایندگان کنگره خرج شورشیان کنترا نماید تا با چپگرایان ساندنیست مسلحانه مبارزه کنند و علاوه بر آن گروگان‌های امریکایی در دستان مقاومت اسلامی لبنان را آزاد نماید. در این بین، واسطه‌های متعددی برای مذاکره، انتقال پول و جابه‌جایی اسلحه به کار گرفته شدند که به دنبال کسب درآمد هنگفت برای خود بودند. دقیق‌ترین تخمین از رقم پرداختی ایران، ۴۸ میلیون دلار است که از این رقم، یک سوم آن به شورشیان پرداخت شده است، بخش اندکی از آن صرف قیمت اصلی اسلحه‌ها بوده و باقی آن به جیب دلالان رفته است.
برای دور زدن قوانینی که صادرات اسلحه به ایران را ممنوع می‌کرد، نورث از کمک اسرائیل بهره گرفت و بدین ترتیب، سلاح‌های امریکایی از خاک اسرائیل به ایران صادر شد و در نتیجه معامله در مجموع بسیار به ضرر ایران تمام شد. دشمنان با ادعای این‌که اسرائیل به ایران اسلحه می‌فروشد، جنگ روانی شدیدی را علیه ایران به راه انداختند که تا امروز نیز ادامه دارد.

کنتراها: ترور، تخریب، قتل مردم عادی

روش کار کنتراها به اعتراف بسیاری از کسانی که از این گروه جدا شده‌اند، مبتنی بر روش‌های ارعاب و ترور بود و آنها از کشتار زنان و کودکان ابایی نداشتند. ادگار چامورو یکی از رهبران سیاسی این گروه که به اذعان خود در ارتباط مستقیم با سازمان سیا فعالیت می‌کرده و به دعوت کاخ سفید به کنتراها پیوسته، این مسأله را چنین بیان می‌کند:
«
به من گفته بودند که این تنها جنگی یک ساله برای تحت فشار گذاشتن دولت نیکاراگوئه است، اما پس از یک سال همکاری با امریکایی‌ها فهمیدم که واقعیت چیز دیگری است. ما به فریب مردم امریکا عادت کرده بودیم، ما به دروغ گفتن به کنگره عادت کرده بودیم، به کنگره گفته می‌شد که هدف، هدف خوب آوردن دموکراسی است، اما به صورت خصوصی چیزهای دیگری گفته می‌شد. بنابراین من حس کردم که این یک دروغ بزرگ است… تاکتیک‌های مورد استفاده کنتراها تاکتیک ترور مردم بود و شرایطی را فراهم می‌آوردند که مردم به قتل می‌رسیدند
جان استاکول، عضو سابق سازمان سیا و متخصص عملیات‌های مخفیانه درباره جوخه‌های ترور کنتراها چنین می‌گوید:
«
هنگام ریاست جمهوری ریگان، سیا در نیکاراگوئه دستورالعمل‌های مکتوبی به کنتراها داده می‌شد که صراحتاً شامل روش‌های خشونت‌بار بی‌ثبات کردن نیکاراگوئه می‌شد. هدف، مردم و زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی بودند. روش کار حمام خون نبود، جنایت هدفمند بود. به روستایی می‌رفتند و تعدادی را می‌کشتند تا هدفشان را به مردم بفهمانند. هدف ایجاد رعب و وحشت در مردم بود. به جای کشتن ساندنیست‌ها در پایتخت، مردم معمولی را در سراسر کشور به قتل می‌رساندند.

فساد مالی و قاچاق مواد مخدر

فساد مالی، قاچاق مواد مخدر (به طور خاص کاکوئین) و دیگر اقدامات مجرمانه از فعالیت‌های بسیار معمول کنتراها بود که سیا نیز در آن نقش مؤثری داشت. در طول سالیانی که امریکا از تروریست‌ها در نیکاراگوئه حمایت می‌کرد، بخش زیادی از پول منتقل شده به کنتراها مفقود شد و سیا با این‌که چنین مسأله‌ای را می‌دانست، اما این فساد را پذیرفته بود، چون مقامات سیا می‌دانستند که با آدم‌های عادی طرف نیستند و در حال کار کردن با جنایتکارانی هستند که به جیب زدن چند میلیون دلار برایشان طبیعی است!
نکته مهم در فعالیت‌های سیا برای تشکیل و پشتیبانی از کنتراها در کشور همسایه نیکاراگوئه یعنی کاستاریکا این بود که سیا پروازهای متعددی به این منطقه داشت که به طور مرتب در رفت و آمد بودند و تجهیزات و افراد را از امریکا به پایگاه‌های سیا و بالعکس منتقل می‌کردند و البته از هرگونه نظارت پروازهای عادی معاف بودند. چنین شرایطی برای قاچاقچیان ایده‌آل بود. سیا از برخی قاچاقچیان برای کمک به کنتراها کمک می‌گرفت و در قبال این کمک، به آنها اجازه می‌داد که به سادگی کوکائین وارد امریکا کنند و بفروشند. در این بین، تحقیقات پلیس و به طور خاص پلیس میامی که سرنخ‌هایی از این شیوه قاچاق به دست آورده بود، با اعمال نفوذ ژنرال نورث عقیم ماند.
جان کری که اکنون وزیر خارجه امریکاست، در آن زمان ریاست کمیته تحقیقی در سنای امریکا در این زمینه را برعهده گرفت. در گزارش ۴۰۰ صفحه‌ای موسوم به گزارش کمیته کری (Kerry Commitie Report) که بیش از ۶۰۰ صفحه ضمایم به همراه داشت و در ۱۳ آوریل ۱۹۸۹ منتشر گشت، به صراحت عنوان شد:
آشکار است که افرادی که از کنتراها پشتیبانی به عمل می‌آوردند، در قاچاق مواد مخدر فعال بودند… و عناصری از کنتراها دانسته از قاچاقچیان مواد مخدر کمک‌های مالی و ملزومات خود را دریافت می‌کردند. هر چند شورای امنیت ملی امریکا مانع تحقق درخواست کنگره امریکا برای بررسی اسناد ارتباط قاچاق مواد مخدر با سیاست خارجی امریکا در امریکای لاتین شد، اما یک دهه بعد، بررسی‌های بیشتر در سازمان سیا، صحت نتایج گزارش کری را تأیید کرد.
از میان خلبانان سیا که در انتقال مواد مخدر به امریکا فعال بودند، می‌توان به بری سیل (Barry Seal) اشاره کرد که از فرودگاه دورافتاده منا در آرکانزاس، برای انتقال مواد مخدر بهره می‌گرفت. تاکنون چند مجموعه تلویزیونی درباره او در امریکا و مکزیک ساخته شده و بزودی فیلم دیگری توسط ران هاوارد (Ron Howard) با نام منا (Mena) درباره او ساخته خواهد شد. سیل البته پیش از افشای ماجرای ایران- کنترا در ۱۹ فوریه ۱۹۸۶ به قتل رسید.
اما آنچه سناتورهای امریکایی را به خشم آورده بود، ایجاد یک دولت سایه بود که خود تصمیم می‌گرفت، خود عمل می‌کرد و خود پول مالیات‌دهنده‌ها و اسلحه امریکایی را آن‌گونه که می‌خواست جابه‌جا می‌کرد و با قاچاق کوکائین به داخل کشور هم مشکلی نداشت. همچنین، در عملیات‌های ترور ساندنیست‌های انقلابی، علاوه بر مردم نیکاراگوئه، تعدادی امریکایی از جمله خبرنگار امریکایی لیندا فریجر هم به قتل رسیدند. هر چند در آغاز ترور خبرنگاران خارجی به ساندنیست‌ها نسبت داده می‌شد تا افکار عمومی امریکا را در حمایت از کنتراها همراه کند، اما پس از آشکار شدن شواهد روشن از دست‌اندرکاران این ترورها، ورق برگشت و برای افکار عمومی امریکا ادعاهایی از این دست علیه انقلابیون نیکاراگوئه خریداری نداشت.
علاوه بر این، دولت ریگان برنامه کشور برای حوادث غیرمترقبه را به نوعی برنامه‌ریزی برای مقابله با شورش تبدیل کرده بود تا در صورت حمله به کشورهای امریکای مرکزی، بتواند چند صد هزار نفر همنژادان آنها در امریکا را در اردوگاه‌هایی گرد آورد تا به زعم خود بر مشکل امنیتی حضور آنها در امریکا فائق آید. برخی سناتورها نگران این بودند که دولت ریگان از این برنامه برای مقابله با چند صد هزار مخالف احتمالی خود بهره گیرد و مطابق برخی گزارشات، به دلیل شرایط فوق‌العاده قانون اساسی را تعلیق کند. همچنین افشاگری‌های دیگری نیز رخ داد که نشان می‌داد رقم‌های درشتی از درآمدهای به دست آمده از فعالیت‌های غیرقانونی خارج از امریکا دوباره به امریکا برمی‌گشت تا در انتخابات تأثیرگذار باشد و از طریق کمپین‌های پرهزینه، رقبایی که با سیاست‌های آنها مخالفند، کنار زده شوند.
البته ذکر این نکته هم ضروری به نظر می‌رسد که هر چند ریگان بر هدف آزادی گروگان‌ها در ماجرای مک فارلین تأکید داشت، اما این ادعا تنها پوششی برای توجیه اقدامات غیرقانونی دولت او بود. خانم لوین (SIS Levin) همسر یکی از گروگان‌های امریکایی در لبنان معتقد است که اگر گروگان‌هایی هم وجود نداشتند، آنها چنین چیزی را می‌ساختند، چون وقتی که ارتباط با ایران کشف می‌شد، تنها چیزی که می‌توانست مردم امریکا را توجیه کند، تلاش برای آزادسازی گروگان‌ها بود.

سقوط هواپیما و افشای مسأله ایران- کنترا

مسأله ایران- کنترا در آغاز به این طریق افشا شد که در ۵ اکتبر ۱۹۸۶ هواپیمای باری امریکایی C-123 در خاک نیکاراگوئه سرنگون شد. از سرنشینان هواپیما، دو خلبان و یک اپراتور بی‌سیم در دم کشته شدند، اما یوجین هایزنفوس (Eugene Hasenfus) که برخلاف دستورات عملیاتی چتر نجات به همراه داشت، توسط نیروهای ساندنیست دستگیر شد. هازینفوس در کنفرانس خبری به صراحت از نقش سیا در تجهیز شورشیان کنترا پرده برداشت و افشا کرد که مکس گومز (Max Gomez) و رامون مدینا (Ramon Medina) دو همکار او عضو سازمان سیا بوده‌اند.
این مطلب در رسانه‌های امریکایی بازتاب گسترده‌ای یافت، اما ابعاد گسترده ماجرا تنها پس از افشاگری روزنامه الشراع لبنان درباره حضور مقامات بلندپایه امریکایی در تهران و فروش سلاح به ایران روشن شد. الشراع در ۳ نوامبر ۱۹۸۶ با دریافت اطلاعات از امید نجف‌آبادی با واسطه مهدی هاشمی در مطلبی غیرمنتظره از حضور رابرت مک‌فارلین مشاور امنیت ملی ریگان در مأموریتی محرمانه با همراه داشتن یک کیک و یک انجیل امضا شده توسط ریگان خبر داد.
پس از این افشاگری، به دستور امام خمینی (ره)، اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس که از دست‌اندرکاران برقراری این رابطه بود، در سالروز ۱۳ آبان و در خطبه‌های نماز جمعه ۱۶ آبان بخشی از ماجرا را برای مردم بازگو کرد. رفسنجانی با اشاره به پاسپورت جعلی ایرلندی مقامات امریکایی و هواپیمای باربری آنها، مدعی شد: «ما به دستور امام خمینی(ره) از ملاقات با این افراد خودداری کردیم و فقط هیأتی برای تحقیق درباره علت سفر و تخلیه اطلاعاتی آنان، نزدشان رفت. آنها پس از چند روز بازداشت از ایران اخراج شدند…»
اما واقعیت‌های افشا شده در گزارشات متعددی چون گزارش کمیسیون تاور و گزارش کنگره امریکا نشان می‌دهد که سخنان آقای رفسنجانی صحت نداشته و هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش نقش مهمی در برقراری کانال ارتباطی با امریکا داشته‌اند. خاطرات اولیور نورث صراحت دارد که علی هاشمی کانال دوم ارتباط با امریکا بوده و او برای دیدار با مقامات ارشد امریکایی به واشنگتن رفته است. این مطلب در خاطرات منتشره از سال ۱۳۶۵ هاشمی رفسنجانی تأیید شده و البته این نکته اضافه شده که انجیل با امضای ریگان را علی هاشمی برادرزاده او به همراه خود آورده است.
این افشاگری‌ها هم پایانی موقت بر تلاش برای ایجاد روابط پنهانی میان ایران و امریکا بود و هم به حمایت گسترده سازمان سیا از کنتراها پایان داد. تروریست‌های کنترا، هر چند نتوانستند حاکمیت نیکاراگوئه را به سوی آن‌چه مطلوب امریکایی‌ها بود تغییر دهند، اما دشواری‌های بسیاری برای مردم این کشور پدید آوردند. تخمین‌ها حاکی از کشته شدن ۸۸۶/۳ نفر از مردم و زخمی شدن ۷۳۱/۴ نفر در یک دوره ۴ ساله از آغاز حملات کنتراها می‌باشد. اما با همه این رنج‌ها و هزینه‌ها، انقلابیون نیکاراگوئه به رهبری دانیل اورتگا رهبر جنبش آزادیبخش ساندنیستا توانستند در مقابل امریکایی‌ها بایستند و سرنوشت کشورشان را خودشان رقم بزنند.
اورتگا که در انتخابات سال ۱۹۸۴ با اکثریت آرا به عنوان ریاست جمهوری انتخاب شده بود، در دوره ریاست جمهوری خود با چالش‌های بسیاری مواجه شد که حملات تروریستی گروه کنترا که به شرحی که رفت از حمایت گسترده امریکایی‌ها برخوردار بودند، مهم‌ترین آنها بود. تحریم‌های گسترده امریکا و منع هرگونه تجارت با نیکاراگوئه که در سال ۱۹۸۵ مصوب شد، تا انتهای دوره ریاست جمهوری اورتگا ادامه داشت و موجب مشکلات اقتصادی جدی برای نیکاراگوئه گردید.
همه این مشکلات و حتی پس از رخداد ماجرای ایران- کنترا، باز هم تمایل به توسعه روابط میان ایران انقلابی و نیکاراگوئه انقلابی را از میان نبرد. دانیل اورتگا رئیس جمهور نیکاراگوئه از رئیس جمهور وقت ایران آیت‌الله خامنه‌ای دعوت کرد که پس از سخنرانی در سازمان ملل در سال ۱۳۶۶ به نیکاراگوئه سفر کنند که البته آقای رفسنجانی در مشاوره به ایشان، نظر مثبتی به این سفر نداشت. با وجود این، آیت‌الله خامنه‌ای حمایت صریح از دولت نیکاراگوئه را در سخنرانی مهم خود در سازمان ملل اعلام داشتند. این سفر، اولین حضور یک رئیس جمهور اسلامی ایران برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود.
در انتخابات سال ۱۹۹۰ برخلاف آنچه پیش‌بینی می‌شد، غربگرایان حزب PLC توانستند در انتخابات پیروز شوند. خانم چامورو به قدرت رسید و پس از آن‌که مهم‌ترین برنامه خود را گسترش اقتصاد بازار آزاد معرفی کرد، از حمایت امریکا برخوردار شد و دولت بوش برخی تحریم‌ها را لغو کرد. بسیاری از رأی‌دهندگان به دلیل مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم‌ها به نامزد غربگرا روی آورده بودند. در دوره بعد و در سال ۱۹۹۶ غربگرایان با آرنولدو آله‌مان به پیروزی رسیدند. اما پیروزی دوره سوم با انریکو بولانوس وضعیت دگرگون شد. آله‌مان به جرم اختلاس، پولشویی و فساد به ۲۰ سال زندان محکوم شد و نشان داد که حرکت به سوی اقتصاد سرمایه‌داری امریکایی و نه تحریم‌ها موجب گسترش فساد اقتصادی و سیاسی است. این فساد در دولت غربگرا، موجب شد تا ساندنیست‌ها با رویکرد ضدفساد بتوانند نظر مردم را جلب کنند. در سال ۲۰۰۶، اورتگا پس از سال‌ها دوری از ریاست جمهوری، باز هم توسط مردم نیکاراگوئه به ریاست جمهوری انتخاب شد و برای بهبود آموزش، بهداشت، امنیت اجتماعی و مقابله با فساد گام‌های بلندی برداشت.
اورتگا مدت کوتاهی از دوباره برگزیده شدن به ریاست جمهوری کشورش، به ایران آمد و با رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران و ریاست جمهوری وقت ایران، دکتر احمدی‌نژاد دیدار کرد. او همچنین در دانشگاه تهران به سخنرانی پرداخت. او با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی ایران و انقلاب مردم نیکاراگوئه در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) این انقلاب‌ها را «انقلاب‌های دوقلو» نامید و تصریح کرد:
این دو انقلاب اهداف مشترکی داشتند؛ عدالت، آزادی، حق حاکمیت و صلح از مهم‌ترین اهداف این دو انقلاب به شمار می‌آیند… امروز شاهد عصر جدیدی از مبارزه ملت‌ها هستیم و وجدان و آگاهی بیشتری در جهان نسبت به اهمیت وحدت شکل گرفته است. امریکای لاتین فصل جدید تاریخی خود را آغاز کرده است و ما مبارزه برای استقلال دوم و نهایی خود را آغاز کرده‌ایم که این همان مبارزه شما در ایران است. همان مبارزه‌ای که ملت فلسطین و ملت‌های آفریقا آغاز کرده‌اند
امروز معتقدیم هر چه بیشتر متحد باشیم، با اراده و روحیه خود می‌توانیم به پیروزی نزدیک‌تر شویم. مبارزه ملت نیکاراگوئه و مبارزه ملل امریکای لاتین، همان مبارزه ملت شما و ملت‌های آفریقا است که برای دفاع از حق قانونی و مقدس خود و دفاع در مقابل تجاوز امپریالیسم صورت می‌گیرد. بعد از فروپاشی شوروی، برخی معتقد بودند که مبارزه ملت‌ها پایان یافته است و گرفتار شدن در چنگال امپریالیسم اجتناب‌ناپذیر است. اما ملت‌ها با مبارزات مختلف خود هرگز این تحلیل را نپذیرفتند. ملت‌ها می‌دانند که امپریالیسم با وجود قدرت اقتصادی بالای خود به استعمار و استضعاف ملت‌ها ادامه خواهد داد. ملت‌ها به این تفکر رسیده‌اند که باید این مشکلات را پشت سر بگذارند.
۷ سال پس از آن دیدار تاریخی، دولت جدید در آزمون مهمی قرار گرفته است: آیا دولت منافع ملی و سیاست اصولی نظام در حمایت از جنبش‌های مقاومت مردمی مانند حزب‌الله لبنان و دولت‌های چپگرای مردمی امریکای لاتین را دنبال خواهد کرد یا حرکت در مسیر نزدیک شدن به دولت امریکا را ادامه خواهد داد؟
هنوز یک ماه از آخرین دیدار ساموئل سانتوس لوپز، وزیر روابط خارجی نیکاراگوئه با وزیر خارجه ایران آقای ظریف نمی‌گذرد. اما آیا قول‌های داده شده از سوی مقامات ارشد دولتی برای گسترش همکاری با نیکاراگوئه یا حداقل تداوم همکاری‌های پررنگ دولت قبل با دیگر کشورهای لاتین عملی می‌شود؟ یا رویکرد گروه موسوم به «نیویورکی‌ها» در وزارت خارجه و برخی حامیان رسانه‌ای دولت که به وضوح ارتباطات ایران با کشورهای امریکای لاتین در حیاط خلوت ایالات متحده امریکا را به سخره می‌گیرند محقق خواهد شد؟ آیا منافع ملی ملاک قرار می‌گیرد یا به تأمین منافع غربگرایانی که در عطش رابطه با امریکا می‌سوزند اولویت داده خواهد شد؟
هرچند مرور تاریخ وقایع ماجرای مک فارلین و نگاهی بر بازیگران فعال آن و تأملی بر بازگشت دوباره آنها به عرصه سیاست، جلوه‌ای از وقایع پیش روی پیش چشمانمان به نمایش گذاشته است، اما تنها زمان می‌تواند به این سؤالات پاسخ دهد

 

 

 

اسرار ماجرای مک فارلین و طرح هاشمی برای انقلاب بعد از امام از زبان آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای

 

باند هاشمی از مدت‌ها پیش با آمریکا ارتباط داشتند مثلاً کنگرلو مشاور سیاسی میرحسین یکی از آنها بود//موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می‌شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس‌جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می‌داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سرّ، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی‌بردند.در صورت قطعی شدن پیمان فیمابین، جان امام هم بیشتر به خطر می‌افتاد چون ممکن بود آمریکا عجولانه دست به جنایت دیگری بزند

نشریه رمز عبور در هفتمین شماره خود، ‌گفت‌وگوی صریحی با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای انجام داده که متن کامل آن را در ادامه می‌خوانید.
تپه‌های سرسبز عباس آباد و دفتر بنیاد حکمت اسلامی صدرا در یک صبح بارانی پاییزی فضای خوبی برای یک گفت‌وگوی آرام با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای می‌ساخت اما پس از چند دقیقه گفت‌وگو دریافتم که در حال تجربه یکی از جنجالی‌ترین مصاحبه‌هایم هستم. بااقتداری که به نظر می‌رسید خانوادگی باشد، به سؤالاتی که پیشتر برایش فرستاده بودیم، پاسخ می‌داد و ما حیرت‌زده از این همه سخنان قاطع، صریح و مستدل!
این گفت‌وگو پس از آن انجام شد که «رمز عبور» در شماره‌های پیشین اش، روایتی شنیده نشده از وقایع سیاسی دهه 60 ارائه داد و این روایت مورد توجه آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای قرار گرفته بود.
وی پس از پیگیری‌های فراوان، راضی به مصاحبه شد و تأکید داشت که این اظهارات را نه از منظر سیاسی، بلکه به دلیل ثبت آن در تاریخ و ضرورت ارائه نسخه‌ای واقعی و شفاف از حوادث آن روزها، بیان می‌دارد.
آیت‌الله تأکید می‌کند حرف‌ها و مستندات بسیار دیگری نیز دارد که اگر ضرورت ایجاب کند، آنها را نیز بازگو خواهد کرد.
ریشه‌های تمایل باند آقای هاشمی رفسنجانی برای ارتباط با امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب چه بود؟
این موضوع ریشه عمیقی دارد و به نگاه آمریکا به نظام و انقلاب اسلامی برمی‌گردد، وقوع انقلاب اسلامی ایران برای غرب استکباری واقعه باورنکردنی و سنگین و گیج‌کننده بود. آمریکا به سبب سیاست غلط، نزدیک بین و عجولی که دارد بلافاصله برای براندازی انقلاب و نظام دست به کار شد. اول طرح کودتای 22 بهمن 57 بود که عمل نکرد. بعد از آن بر سیاست مقابله سریع و نابودکننده انقلاب را پیش گرفت تا قبل از آن که موج انقلاب اسلامی ایران به ملل دیگر برسد آن را کسب کنند و مثل مصر چند سال گذشته، آن را به حال اول و بدتر از آن درآورند.

آمریکا به نفوذی‌های خود امید بسته بود
پس از آنکه با عنایت الهی طرح های آمریکا با شکست روبه رو شد، امید به نفوذی‌های خود در ایران بستند که بیشتر آنها در آن زمان در نهضت آزادی و جبهه ملی بودند. هوشیاری امام و عزم ملت مسلمان ایران باعث شد که گرچه قدری دیر شده بود ولی امام خمینی ره مهدی بازرگان را به کناری بگذارد و نهضت آزادی را که برای اسارت دوباره ملت نقشه ریخته بود، ابطال و برکنار کند.
امید بعد آمریکا به منافقین و بنی صدر بود که آنهم به شکست انجامید. در این بین و در تمام مدت، توجه اتاق فکر سیاست خارجی آمریکا و گروه صهیونیستی پشت سر آن، به راه دیگری هم بود، اول آنکه اگر شد امام را مستقیم یا غیر مستقیم از بین ببرند و شخصی مناسب و مورد قبول خود را نصب کنند و از آن راه به تدریج انقلاب را به تحلیل ببرند و ساقط کنند و اگر نشد با توجه به بیماری قلبی امام و امکان وقوع رحلت امام با صبر و تأمل به فکر جانشین امام باشند.

همه آگاهان می‌دانستند که جانشین امام یا شهید مطهری یا آقای منتظری و یا آقای بهشتی است
این فکر از اول انقلاب هم وجود داشت و شهید کردن شهید مطهری بر همین اساس بود چون به طور طبیعی همه آگاهان می‌دانستند که جانشین امام یا شهید مطهری یا آقای منتظری و یا آقای بهشتی است و دشمن فکر می‌کرد در صورتی که راهی با توافق با آنها پیدا نشود باید آنها را از سر راه برداشت، پس از شهادت استاد مطهری نگاه به سمت این 2 نفر دیگر رفت. آقای منتظری شخصاً دست دوستی با آمریکا نمی‌داد ولی در اطراف او کسانی بودند که با ساواک سابقه همکاری داشتند و به آمریکا ندای همکاری داده بودند.
مرحوم شهید بهشتی هم با وجود تمامیت‌خواهی باز مردی دشوار و علی رغم ظاهری لیبرالیستی، متدین و به انقلاب وفادار بود. و خودش را به غرب نمی‌فروخت و شهادت او نشان داد که اولاً از همکاری با وی مأیوس بودند ثانیاً مانع توجه و کار کردن آنها روی دیگران از جمله شیخ اکبر هاشمی می‌شد که آمریکا در گوشه چشم او را هم نامزد کرده بود و بخوبی نقاط ضعف او را می‌دانست. بنابراین گزینه مورد نظر فقط هاشمی و بیت مرحوم منتظری بود.

آمریکا همواره بیش از یک گزینه و نامزد را در نظر می‌گیرد
چون آمریکا طبق معمول همواره بیش از یک گزینه و نامزد را در نظر می‌گیرد و مستقلاً و بدون اطلاع دیگری روی او مطالعه می‌کند، همانطور که امروز هم یکی از دلایل وقوع سفر مک‌فارلین به ایران و میهمان هاشمی شدن او و بعد از آن افشای آن توسط بیت منتظری همین رقابت پنهانی بیت منتظری و حواشی هاشمی بر سر تماس و معامله و حتی قرارداد با آمریکا و اقمار او بود. یعنی سفر مک فارلین را بیت منتظری قاپیدن آمریکا توسط رقیب می‌دانستند و لذا پته هاشمی را بر آب زدند تا به تصور آنها از طرف امام مطرود و منزوی و حتی محاکمه و رسوا شود و خودشان در مقام طرف معامله با آمریکا باقی بمانند.
بخت با هاشمی یار بود که چند نفر نماینده وطن‌دوست احساس مسئولیت کردند و تن به قضا دادند و سؤال خود را مطرح کردند و با یک توطئه همه‌جانبه بلایی که رسیده بود از سر هاشمی گذشت و به آن چند نماینده مظلوم خورد و سیدمهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد.

باند هاشمی از مدت‌ها پیش با آمریکا ارتباط داشتند
چرا مک فارلین و هیأت همراه به تهران سفر کردند، تحلیل آمریکایی‌ها از این سفر چه بود؟
باند هاشمی از مدت‌ها پیش با آمریکا ارتباط داشتند مثلاً کنگرلو مشاور سیاسی میرحسین یکی از آنها بود. اقوام نزدیک هاشمی هم به اروپا در رفت و آمد  بودند. اصل ارتباط هاشمی و اطرافیانش با آمریکا از چند طریق بود، اولاً ساواکی فراری محکوم به اعدامی قربانی‌فر که نقش دلال اسلحه را بازی می‌کرد و طرف سازمانی او همان مشاور موسوی بود، دوم برادرزاده هاشمی که به بهانه تهیه اسلحه با قربانی‌فر آشنایی پیدا کرده بود و مورد توجه آمریکایی‌ها و امید آنها به وساطت مستقیم قرار گرفته بود.
نهایتاً پس از مطالعات و بررسی‌هایی که دو طرف ایرانی و آمریکایی درباره نوعی توافق برای مدیریت آینده کشور کرده بودند، اصل توافق نهایی را که مهمترین قسمت روابط مذکور بود به همان ملاقات معروف مک فارلین معاون رئیس جمهور آمریکا با شخص اکبر هاشمی موکول کرده و برنامه سفر کاملاً محرمانه را تدوین و هتل اقامتگاه و امور امنیتی هم پیش‌بینی شده بود تمام این اقدامات از لحاظ ظاهری و به اصطلاح فیزیکی در پوشش معامله اسلحه و آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود ولی عمق قضیه سری بود و فقط چند نفر اطلاع داشتند.
تحلیل آمریکایی تثبیت آینده نفوذشان در ایران و به تحلیل بردن تدریجی نظام اسلامی و انقلابی بود و با این سفر می‌خواستند به موضع مطمئنی برسند.

ملاقات مهم و محرمانه مک فارلین، برای محکم‌کاری و قرارداد رسمی با طرف ایرانی بود
 در واقع ملاقات مهم و محرمانه مک فارلین، برای محکم‌کاری و قرارداد رسمی با طرف ایرانی بود و شاید به نظر آنها بیت منتظری مهره سوخته‌ای بود وگزینه هاشمی قطعی و تمام شده به نظرشان می‌رسید. هاشمی در ایران هم اطرافی یا اطرافیانی داشت که این ارتباط را در رقابت با بیت منتظری تقویت و  تسریع می‌کردند و در مذاکرات تهران او را مترجم فیمابین معروف کردند و ارتباط او با ساواک در عراق را بیت منتظری قبلاً منتشر کرده و مدرک آن بطور گسترده در مجلس شورای اسلامی پخش کرده بودند که گویا با حمایت جریان رئیس مجلس ماست مالی شد.

موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه می‌ماند
موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می‌شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس‌جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می‌داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سر، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی‌بردند.
در صورت قطعی شدن پیمان فیمابین، جان امام هم بیشتر به خطر می‌افتاد چون ممکن بود آمریکا عجولانه دست به جنایت دیگری بزند، همانطور که طرح ترور امام توسط قطب‌زاده یکی از آنها توطئه‌ها و از قرار شنیده‌ها ـ اصرار منافق نفوذی در ریاست جمهوری زمان مرحوم رجائی به نام کشمیری برای بردن کیف محرمانه به همراهی رجایی به ملاقات امام ـ که آقای سیداحمد خمینی اجازه بردن کیف بدون بازدید را نداده و جان امام را حفظ کرده بود ـ توطئه دیگر بود.
به هرحال، این ملاقات‌ها کاملاً حساب شده و امنیتی بود، مک فارلین با گذرنامه ایرلندی و با نام دروغی به ایران آمده بود. برای آنکه سفر او کشف نشود، به کمک یکی از همدستان آنها در سپاه آن روزگار، او را بدون عبور از گذرگاه‌های رسمی مستقیماً به هتل برده بودند، بدون آنکه کسی حتی مأمورین حساس دولتی متوجه شوند.

شخص دوم آمریکا حاضر نبود پیام و هدایای خود را به کس دیگری غیر از مقام بالا رئیس مجلس بدهد
 پس از یک جلسه مقدماتی، قاعدتاً خود هاشمی وارد مذاکره شده بود چون مسلماً شخص دوم آمریکا حاضر نبود پیام و هدایای خود را به کس دیگری غیر از مقام بالا رئیس مجلس بدهد گر چه به دروغ این ملاقات را منکر شدند و گفتند که مک فارلین از اینکه با مقامات عالیه روبرو نشده عصبانی بوده. ولی خود هاشمی در جلسه غیر رسمی مجلس که ضبط شده پس از بروز فضاحت موضوع هرگز نگفت که ملاقاتی نکرده است بلکه گفت: حیف نگذاشتند که کار به آخر برسد چون این کار یک «فتح‌الفتوح» بود. اما به دروغ به امام وانمود کردند که مک فارلین بدون اطلاع دادن به ایرانی‌ها سرخود و محرمانه به ایران آمده و هتل گرفته و آرزوی ملاقات با هاشمی را داشته ولی حسرت آن را به دلش گذاشته‌اند و ناامید از ایران رفته که ادعایی نامعقول و غیر قابل قبول بود.
 به امام وانمود کردند که این هیأت بلندپایه آمریکایی خودسرانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی به فرودگاه تهران و سپس هتل آمده‌اند و گذرنامه تقلبی داشته‌اند و حال آنکه در گزارش‌ها و مصاحبه‌های بعدی هاشمی و هیأت مربوط ایرانی با تمام تناقض‌هایی که در گفتارشان هست، به این موضوع اقرار دارند که حداقل از یک سال پیش ازآن یعنی در سال 1364 این روابط برقرار بوده و ایرانی‌ها از خصوصیات سفر و حتی ساعت ورود آنها و اسامی واقعی افراد آمریکایی- اسرائیلی مطلع بوده‌اند و ساعت شماری می‌کرده‌اند. علم و اطلاع هیأت ایرانی به جعل گذرنامه و اقدام قضایی و جزایی نشدن مجرمین، گناه دیگر هیأت ایرانی است جرم جعل چند سال زندانی دارد. سعی و تلاش برای فریب امام و به اصطلاح قانونی «گزارش خلاف» دادن مأمور دولتی هم جرم است که بایستی دنبال می‌شد.

چه نیازی بود که شخص دوم آمریکا با آن همه ذلت و ترس و نگرانی و گذرنامه مجعول به تهران بیاید
چه نیازی بود که شخص دوم آمریکا با آن همه ذلت و ترس و نگرانی و گذرنامه مجعول به تهران بیاید. دولت آمریکا با زیرکی برای پنهان کردن اصل منظور از سفر که نوعی توافق سیاسی برای رهبری پس از امام بود به سرعت خودش موضوع کونتراها را مطرح کرد تا مهره‌های آینده سوخته نشوند و فقط موضوع یک تخلف از ناحیه کاخ سفید در برابر کنگره باشد و با مختصر مجازات سیاسی فراموش شود. و به همین دلیل بود که مک فارلین در برابر محاکمه در استیضاح خود در کنگره از ارائه مدارک مذاکره خودداری کرد و گویا به دروغ مدعی شده بود که مدارک از بین برده شده، و حتی تظاهر به خودکشی کرد. اما اصل قضیه دلالی سیاسی و مهره‌سازی برای آینده جمهوری اسلامی ایران تمام نشد و شکل عوض کرد.

اطرافیان هاشمی او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن نزدیکتر شود
از جمله اطرافیان هاشمی او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن نزدیکتر شود و ضمناً مقدمات یک توافق قطعی را فراهم کنند، البته آمریکا از خامی و بی‌تجربگی طرف ایرانی استفاده‌های موردی هم می‌کرد از جمله آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان. طی ریاست جمهوری هم زمزمه مادام‌العمر کردن ریاست جمهوری برای هاشمی هم شروع شد که با هوشیاری مقام معظم رهبری توطئه خنثی شد.
ریاست جمهوری هاشمی مقدمه‌ای برای هماهنگ‌سازی امور و زمینه‌سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی‌مقدمه مجلس خبرگان رهبری، آقای خامنه‌ای انتخاب شد و کار از کار گذشت و توطئه آمریکایی به راه دیگری افتاد که نمونه آن فتنه‌های سال‌های 78 و 88 است و این حکایت همچنان باقی است.

طبق اظهار خود هاشمی فقط چند نفر آن را می‌دانستد
سفر مک فارلین و هیأت مرکب آمریکایی- اسرائیلی به ایران کاملاً مخفی بود و کشف آن جرم بزرگی در چشم امام و مردم به حساب می‌آید و شاید اکبر هاشمی را برای همیشه از اهدافش دور می‌کرد به همین دلیل طبق اظهار خود هاشمی فقط چند نفر آن را می‌دانستد که یکی از آنها کنگرلو مشاور سیاسی نخست وزیر موسوی بود گرچه به احتمالی خود موسوی در جریان نبود. البته بعد از رسوایی به سرعت به یکی دو نفر سربسته و تحت عنوان کشف راهی جدید برای تهیه اسلحه مطالبی گفته بودند تا ادعا کنند که موضوع سری نبوده ولی با وجود این، وقتی ما از وزیر خارجه به طور خصوصی پرسیدیم که آیا از این سفر سری اطلاع داشته؟ جواب داد که به هیچ وجه اطلاع نداشته است.
یعنی شخصی غیر مسئول در روابط خارجی دست به ریسک بزرگی برای ایجاد رابطه صمیمی و خودمانی با دشمن انقلاب زده بود که مسئول‌ترین مقام‌های جمهوری اسلامی ایران از آن مطلقاً خبری نداشت و این اهمیت سری و محرمانه‌بودن آن را می‌رساند و علت سری بودن آن هم معلوم بود.
چرا باند مهدی هاشمی معدوم ماجرای سفر مک فارلین را افشا کرد؟
به علت افشاگری سید مهدی هاشمی اشاره کردم و نتیجه تعارض و جنگ پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زخم چشم و قدرت‌نمایی هم محسوب می‌شود، بعلاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می‌کرد.
روابط سری و نزاع اخیر این دو باند سابقه زیادی داشت. در اوایل که قرار جانشینی آقای منتظری در میان بود باند هاشمی و افرادی در جماران طمع داشتند که به این وسیله به اهدافشان برسند و با نام منتظری و رهبری او نفوذ و جایگاه خود را حفظ کنند ولی پس از مدتی متوجه شدند که سیدمهدی هاشمی و باند بیت منتظری حصاری دور او کشیده‌اند و کسی را در آن مجموعه راه نخواهند داد، وضع برگشت و حمله به سیدمهدی هاشمی شروع شد و موضوع قتل و شهادت مرحوم شمس آبادی و نگهداری اسلحه قاچاق و مانند اینها را مطرح کردند و با وسایطی مؤثر منتظری را بوسیله امام از قائم مقامی عزل و بیت او را زیر نظر قرار دادند، تا قدرت پس از امام دست آنها نیفتد و آن را در دست بگیرند.
شما از چه زمانی وارد این مسأله شدید و زمانی که 8 نماینده از آقای ولایتی سوال پرسیدند چه اطلاعاتی داشتند؟ دلیل سخنان امام خمینی که منجر به پس گرفتن سوالات شد، چه بود؟
من در آن ایام به حوزه انتخابیه خودم رفته بودم وقتی برگشتم این موضوع را شنیدم. ابتدا باور نمی‌کردم که چنین کار مهم خودسرانه‌ای بدون اذن امام و اطلاع افراد مسئول انجام شده باشد گر چه از مهمل‌کاری و بی‌منطقی طرف ایرانی عامل آن خبر داشتم. بلافاصله به تحقیق پرداختم و موضوع مسلم شد بیشتر نمایندگان دلسوز هم ناراحت بودند ولی اقدامی نکرده بودند.

نامه من باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شد
من شخصا طبق وظیفه خودم نامه‌ای با طرح یک سؤال کلی به وزیر خارجه نوشتم دو نفر از دوستان هم مایل به امضا شدند. این موضوع باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شده بودند و با مشورت کسانی در جماران و دولت، توطئه‌ای کردند و سؤالاتی را که امام را عصبانی و ناراحت می‌کردند تهیه و به زور و اصرار برای امضا به دست افرادی داده بودند که به هشت نفر معروف شدند. پیش من هم آوردند من قبول نکردم که آن را امضا کنم ولی خیلی اصرار کردند که شما فقط یک امضا دارید اینجا 7 امضا هست همه را یک کاسه بکنید بهتر است. از دو نفر دیگر هم امضا گرفته بودند. من در آن شدت ناراحتی که از آن موضوع داشتم که در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آن را وارونه جلوه دادند قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم. شیاطین بلافاصله آن را به ضمیمه پیش فرض‌های دیگری، در موقع حساسی به امام دادند و حضرت امام را با این روش، عصبانی کردند و امام هم در یک سخنرانی به امضا کننده‌ها حمله شدید کردند و کار آنها را بدتر از کار اسرائیل دانستند.
وقتی من سخنرانی امام را شنیدم در منزل بودم بجای آنکه ناراحت شوم ،سجده شکر بجا آوردم و گفتم خدا را شکر که امام بار مسئولیت را بعد از این از دوش ما برداشت. ابتدا تصمیم گرفتم که از مجلس استعفا دهم ولی دیدم توهین به امام است و دلم راضی نشد. یکی از دوستان امضاکننده خیلی نگران به منزل ما آمد و پرسید که من چه خواهم کرد آیا صلاح هست به مجلس برویم یا نه؟
من به او آرامش دادم و گفتم ما کار درستی کرده‌ایم و نگرانی ندارد من روز مقرر به مجلس خواهم رفت. ولی با وجود شهامتی که این کار در آن جو�' شدید می‌خواست من راحت بودم گر چه حتی احتمال می‌دادم که در مجلس اولین فرد پاسداری که به محض ورود، اسلحه به روی من خواهد کشید.
عجیب این بود که همه پاسداران و حتی مستخدمان مجلس آن روز بطور بی‌سابقه‌ای با لبخند و شوخی و احوالپرسی با من روبرو شدند و حتی یکی از افراد هیچ وقت جواب سلام مرا نمی‌داد آن روز با روی خوش خودش به سلام مبادرت کرد و این وضع عجیب خیلی معنی داشت و بعدها هم برخی از خواص و عوام به امام نکاتی را گفته و حرف‌هایی زده بودند.

رئیس مجلس که شاید باور نمی‌کرد من در مجلس آن روز شرکت کنم و مرا هم ندیده بود، گفت: آقای خامنه‌ای نیامده!
از قضا آن روز در صحن مجلس طرح سؤال از قوه قضائیه مطرح بود و من یکی از سخنرانان و اولین سخنران موافق طرح بودم. منشی وقتی طرح را مطرح کرد و گفت آقای خامنه‌ای موافق اول صحبت کنند، رئیس مجلس که شاید باور نمی‌کرد من در مجلس آن روز شرکت کنم و مرا هم ندیده بود، گفت: آقای خامنه‌ای نیامده! منشی گفت: ایشان حضور دارند و من مشغول دفاع از طرح شدم.
هاشمی در این باره در سایت شخصی خودش با عبارت تحقیر‌آمیزی نوشته که آن روز «محمد خامنه‌ای» بدون آقا و سید و القاب رایج، خیلی ترسیده بود! گوینده این ادعا باید اینقدر شعور داشته باشد که کسی که ترسیده باشد آن گونه اول وقت به مجلس نمی‌آید و اولین نفر از طرحی که عنوان خطرناک «سؤال از قوه قضائیه» را دارد، دفاع نمی‌کند.
من آن روز چند بار وسوسه شدم گله‌ای از حضرت امام بکنم که شما خودتان به ما درس دادید که هر متهم فرضی حق دارد که پاسخ و دفاعش را در محکمه بگوید و بقول فقها «الغایب علی حجته» پس چرا از ما نپرسیده ما را محکوم کردید و یا قصه دزدی را بگویم که از دیوار منزل کسی افتاده بود و پایش شکسته بود از صاحب خانه به دادگاه شکایت کرده بود که چرا دیوار بلندی ساخته؟ و عجیب آنکه دادگاه صاحبخانه را محکوم کرد نه دزد را ولی صبورانه گذشتم.
دلیل آنکه سؤالی را پس گرفتیم هم، نوعی احترام به اعتراض حضرت امام بود و هم نشان دادن مظلومیت این 8 نفر که با وجود ابراز غیرت ملی و اسلامی و انجام وظیفه در قالب قانون اساسی و قوانین دیگر، برای کار درستی که انجام داده بودند محکوم می‌شدند و شخص خاطی که دستش را بر خلاف قانون پنهانی در دست دشمن گذاشته بود از خطر مجازات فرار می‌کرد.
شنیدم بعدها افراد محترمی از حوزه و از بازار تهران به امام اعتراض کرده بودند و ایشان قول داده بود جبران کند. توده مردم هم هر جا به ما می‌رسیدند در مساجد و نماز جمعه به ما دلداری می‌دادند و ابراز حمایت می‌کردند، هیچکس جز معدود مزدوران هاشمی و خط نحس آنها به ما 8 نفر توهین نکرد و هدف آنها نه فقط 8 نفر بلکه به جناح معروف به 99 نفر مخالف موسوی بود و حتی کار به حمله به روزنامه رسالت و بازاریان رسید. همیشه تهمت طرفداری از مالکین و خوانین به این جماعت می‌زدند.
غیر از این فشار مصنوعی فحاشان باند هاشمی و موسوی و امثال آنها، هیچ فشاری به ما نرسید بلکه همان طور که گفتم جو سیاسی جامعه همه به نفع ما و خط امام بود و خط چپ که ادعای مخالفت با آمریکا و لیبرال‌ها را داشتند، مفتضح شده بودند که در جناح طرفداران آمریکا قرار گرفتهاند و به دروغ شعار می‌دهند.
اگر صلاح میدانید درباره ماجرای 99 نفر و رای منفی‌تان به نخست‌وزیری میرحسین موسوی هم بفرمایید.
درباره ماجرای 99 نفر نماینده مجلس که به نخست وزیری میرحسین موسوی در دور دوم نخست وزیریش رأی ندادند من قبلاً مطالبی گفته‌ام، حاصل موضوع این بود که رئیس جمهور وقت آقای خامنه‌ای با آن که در دوره اول ریاست قوه مجریه خود با علاقه و اصرار میرحسین موسوی را برای نخست وزیری انتخاب کرده بود ولی در دو سال اخیر آن دوره حرکات و اقداماتی سیاسی و اجتماعی و اداری از طرف موسوی پدید آمد که رئیس جمهور وقت احساس خطر برای نظام کرده و اندک اندک به این نتیجه رسیده بود که در دوره دوم او را انتخاب نکنند. موسوی با هاشمی و بخش‌هایی از جماران از جمله فرزند امام ارتباطاتی مستقیم و مؤثر ایجاد کرده بود و به محض اطلاع از نظر آقای خامنه‌ای به آنها متوسل شده بود که امام را واسطه قرار دهند و در نتیجه امام خمینی بدون آنکه دستور و امر شرعی یا قانونی بکند، برای حفظ مصلحت فرضی اظهار میل کرده بودند که موسوی بماند، گفته شد که به امام گفته بودند اگر موسوی نخست‌وزیر نشود در جبهه جنگ خلل وارد می‌شود و مدافعان جنگ طرفدار موسوی هستند.

اقلیت طرفدار هاشمی و موسوی آن را چماقی ساختند تا نمایندگان را مرعوب کنند
از این تمایل اخلاقی امام، غوغایی بزرگ بر پا کردند و در مجلس اقلیت طرفدار هاشمی و موسوی آن را چماقی ساختند تا نمایندگان را مرعوب کنند. عده‌ای از نمایندگان واقعاً به عدم صداقت و صلاحیت میرحسین موسوی و دروغ بودن تأثیر او در جبهه جنگ و روحیه سربازان علم داشتند، عده‌ای هم مردد شده بودند. نتیجه تردیدهای نمایندگان این شد که عده‌ای، 99 نفر وظیفه خود را در این دانستند که به وی رأی ندهند با آنکه مرید و عاشق امام بودند ولی فریب اطرافیان و طرفداران موسوی را هم می‌دانستند.
خود من تا صبح روز رأی‌گیری در یک بن‌بست و برسر یک دو راهی قرار گرفته بودم از طرفی حقیقت امر و دروغی را که به امام گفته بودند می‌دانستم و از طرفی چهره امام در برابرم مجسم می‌شد و دلم بر مظلومیت او می‌سوخت و جرات به رأی مخالفت پیدا نمی‌کردم. اما اول صبح قبل از حرکت از منزل به خودم جنبیدم و تصمیم گرفتم دل یکدله کنم مخصوصاً عده زیادی از نمایندگان درباره رأیی که می‌خواستند بدهند همیشه با من مشورت می‌کردند و من باید برای آنها جواب داشتم، این بود که قرآن را برداشتم و استخاره کردم و جواب عجیبی آمد که تکلیف مرا روشن کرد. آخر آیه آمده بود که «حُرمت ذلک علی المؤمنین

گفتم که قطعاً رأی نخواهم داد
وقتی به مجلس وارد شدم بسیاری از نمایندگان که از نظر و رأی من پرسش می‌کردند گفتم که قطعاً رأی نخواهم داد، نتیجه رأی مجلس امضای نخست وزیری میرحسین موسوی شد منهای 99 نفر که رأی نداده بودند و بعدها هم امام با هوشیاری به عمق قضایا پی برده بود و شخص رئیس جمهور آقای خامنه‌ای هم بعدها گفته بود که ایشان هم نفر صدم بوده است.
انتخاب میرحسین در دوره دوم وزر و وبالی است که دامن همه را گرفت و ضایعات و صدماتی داشت که ظاهراً هنوز درباره آن چیزی نوشته نشده و یکی از سیئات هاشمی هم شمرده می‌شود، و یک نمونه و مصداق آن تحمیل پذیرش قطعنامه ضد جنگ به امام و امت و کمک به صدام و به سیاست آمریکا بود.
تحلیل کلان شما از این ماجرا پس از گذشت نزدیک به 30 سال چیست و آیا ماجرای مک فارلین برای امروز، مخصوصاً اکنون که درگیر مذاکرات هسته ای هستیم درسی دارد؟
ماجرای ارتباط به ظاهر کاخ سفید با باند هاشمی، در واقع فقط ارتباط رئیس جمهور وقت آمریکا با ایرانی‌ها نبود بلکه حکومت در سایه و مدیران سیاست آمریکا که بیشترشان صهیونیست هستند دنبال آن بودند و هستند. یعنی با تغییر رئیس جمهوری آمریکا، آن سیاست از بین نرفت و به صورت‌های مختلف، از جمله کارگزاران ـ اصلاح‌طلبان و امثال آنها ـ خودش را نشان داد و فتنه 88 و فتنه آزمایشی سال 78 هم از جلوه‌های همان سیاست بوده است.
طرح مسأله خرید اسلحه از آمریکا، برای اداره جنگ یکی از سیاست‌های طرف ایرانی بود و مسأله کمک به کونتراهای ضد ساندنیست از سیاست‌های طرف آمریکایی و هر دو هدف اصلی مشترک را در پوشش قابل قبول و باورکردنی این دو بهانه دنبال می‌‌کردند.
دلایل و قراینی بر این حقیقت همیشه وجود داشته و گاه گاه تکرار می‌شود. حضور فعال و به اصطلاح تکیه‌گاه شدن هاشمی در همه وقایعی مثل فتنه سال 88 و قبل از آن و عدم انصراف او از پیگیری رسیدن به رهبری نظام و دفاع از اهداف و منافع آمریکا در نقل قول‌های دروغ از امام و اصرارهای چند ساله او در اتمام جنگ و باصطلاح نوشاندن جام زهر قطعنامه منحوس به امام و دیگر گفته‌ها و مصاحبه‌های مشابه دیگر و مخصوصاً روابط مستحکم دیپلماتیک و سیاسی با سعودی‌های خصم لدود ایران و شیعه، همه قراین و دلایلی عقل پسند بر وجود رابطه پنهانی و اصرار آمریکا بر به قدرت رساندن این شخص است.
این ماجرای به ظاهر شکست‌خورده و فراموش شده، یک برنامه و سیاست دائمی آمریکاست و در هر مقطعی به صورتی خاص ظاهر و عمل می‌شود و در ایران هم از طرف افراد سست عنصر و وطن فروش همیشه استعداد همبستگی با آمریکا وجود داشته و خواهد داشت، بنابراین در همه مقاطع سیاسی باید منتظر نوعی نزدیکی با آمریکا و خیانت به ضرر ملت و نظام از طرف برخی افراد طرفدار تماس با آمریکا بود.

رئیس جمهور ما

 

 

«مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله»

قمار ناکام آمریکایی با کیک و طپانچه و انجیل

 

«مجله عربی الشراع چاپ بیروت در شماره دوم نوامبر 1986 (11 آبان 1365) خبری را افشاء کرد که سیاستمداران ایرانی ترجیح داده بودند نزدیک به 13 ماه آن را سرّی نگاه دارند.

خبر مربوط به «معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا» از 29 مرداد 1364 تا 13اسفند 1365 بود.

در این ماجرا آمریکا از طریق نفوذ ایران سعی در آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان داشت و در ازای آن برخی قطعات و ادوات جنگی و نظامی را که به واسطه تحریم امکان فروش آنها به ایران نبود، در اختیار ایران قرار داد.

پس از افشای این ماجرا توسط روزنامه لبنانی که شرح آن در ادامه خواهد آمد، حضرت امام خمینی(ره) به هاشمی رفسنجانی دستور دادند که موضوع برای مردم بازگو و روشن شود.

13 آبان سال 1365 هاشمی رفسنجانی (رئیس وقت مجلس شورای اسلامی) در میان راهپیمایانی که در سالروز تسخیر لانه جاسوسی تجمع کرده بودند به بازگویی ماجرای درخواست آمریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌های خود، واسطه گری دلال‌های اسلحه و ورود هواپیما حامل سلاح و قطعات پیچیده به ایران، پرداخت و در میان سکوت حاضران گفت: «من نمونه‌های بسیار زیادی از استیصال آمریکایی ها را در سینه‌ام انباشته‌ام و مطالبی در این باره دارم که نمی‌شود همه آنها را مطرح کرد و شاید در آینده چنین فرصتی پیش آید و صحبت بکنیم!»

«ماجرای مک فارلین» که در آمریکا به ماجرای «ایران گیت» یا «ایران کنترا» مشهور است، یکی از رمز و رازهای مکتوم آن دوران است که هنوز و پس از گذشت 30 سال نکات ابهام فراوانی دارد و روایت‌های متناقضی از سوی مسئولین وقت گفته می‌شود.

سرویس سیاسی خبرگزاری فارس قصد دارد در پرونده ای با عنوان «مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله» به بررسی زوایای پنهان این ماجرای تاریخی بپردازد.

متن زیر که نخستین مطلب این پرونده است؛ روایت اولیه این ماجراست:  

پس از اجرای چند عملیات نظامی موفق‌آمیز از سوی رزمندگان ایرانی در میانه سال‌های 1361 تا 1364 که از آزادسازی خرمشهر آغاز شد و تا تصرف فاو ادامه داشت، سیاستمداران آمریکایی نسبت به شکست عراق توسط جمهوری اسلامی نگران شده و ادامه روند جنگ را به نفع انقلاب اسلامی می‌دیدند.

ایران نیز کویت را به دلیل قرار دادن جزیره بوبیان به عنوان پایگاه موشکی در اختیار عراق، تهدید کرد و موجب ترس سران کشورهای حاشیه خلیج فارس شد.

رونالد ریگان، جورج بوش را 3 ماه پس از تصرف فاو به منطقه خاورمیانه فرستاد تا با سران کشورهای عرب منطقه ملاقات کند.

* گزینه‌ مقابله‌ نظامی با ایران کاری بس دشوار ارزیابی شد

پس از پایان مذاکرات، آمریکا و اعراب به این نتیجه رسیدند که ادامه حمایت از صدام حسین کمکی به پیروزی عراق در جنگ نخواهد کرد و بهتر است آنان با ایران مصالحه کنند.

به گمان بسیاری از تحلیل‌گران در این مذاکرات، گزینه‌ مقابله‌ نظامی با ایران کاری بس دشوار ارزیابی شد و مذاکره با جمهوری اسلامی در اولویت قرار گرفت.

هر چند هاشمی رفسنجانی در کتاب «بی‌پرده با هاشمی» می‌گوید که آمریکایی‌ها پیش از این‌ها به این نتیجه رسیده بودند و برخی معاملات پنهانی و خرید تجهیزات آمریکایی صورت گرفته بود که ایران در فاو از آن‌ها استفاده کرده بود.

از سویی دیگر سه جوان شیعه که آمریکا ادعا می‌کرد عضو حزب‌الله لبنان هستند چند آمریکایی از جمله «ویلیام باکلی»_ رئیس سیا در بیروت_ را  در تاریخ 16 مارس 1984 ربوده بودند و تلاش‌های نیروهای سیاسی و امنیتی آمریکا برای یافتن و آزاد کردن «باکلی» و دیگر گروگان‌های آمریکایی از جمله «پیتر کیلبرن»، «بنجامین ویر»، «تری اندرسون»،«مارتین جنکو» و «دیوید جاکوبسن» ناکام ماند و با ناتوانی آمریکا در حل این مشکل و شکست سوریه در حل بحران، توجه مقامات آمریکایی به ایران جلب شد.

ویلیام باکلی رئیس سیا در بیروت، قبل و در هنگام اسارت

دولت ریگان و جمهوری‌خواهان در این زمان درصدد بودند که مسئله‌ گروگان‌گیری در لبنان و بحران ناشی از آن را هرچه سریع‌تر حل کنند تا افکار عمومی ایالات متحده را که در آستانه‌ انتخابات کنگره قرار گرفته بود، آرام کنند.

* ریگان امیدوار بود روابط آمریکا و ایران را التیام بخشد

ریگان امیدوار بود که با ارسال تسلیحات به ایران که درگیر جنگ با عراق بود، روابط آمریکا و ایران را التیام بخشد و از این طریق، ضمن بهبود روابط با لبنان و آزادی گروگان‌های آمریکایی، باعث تقویت جایگاه آمریکا در خاورمیانه شود.

این امر در پی معامله‌ای صورت گرفت که زمینه‌هایش از چندی پیش توسط یک دلال اسلحه با نام «منوچهر قربانی‌فر» صورت گرفته بود.

یک ایرانی ساکن پاریس «منوچهر قربانی‌فر» را با «محسن کنگرلو» مشاور نخست‌وزیر ایران آشنا کرد.

سمت راست محسن کنگرلو و سمت چپ منوچهر قربانی‌فر

محسن کنگرلو در مصاحبه‌ای در سال 93 می‌گوید که «ما دیدیم اسلحه استراتژیکی که بتواند از پس تانک‌های T72 که روس‌ها ٢٠٠٠تای آن را به صدام داده بودند بربیاید موشک آمریکایی است. خود آمریکایی‌ها به ما پیشنهاد کردند که به ما کمک کنند.»

ارتباط ایران با قربانی‌فر پیش از رویداد «مک فارلین» برقرار شده بود اما «قربانی فر» نامه‌ای را به کنگرلو می‌نویسد که به گفته‌ هاشمی رفسنجانی رویداد مک فارلین با آن آغاز می‌شود.

در بخشی از این نامه محرمانه که رونوشتی از آن به دفتر آیت الله منتظری ارسال شد و در پیوست 131 کتاب خاطرات او چاپ شد آمده است:

«من و جنابعالی مشترکا، بیش از دو سال بود که به هر در زدیم و چه کارها که نکردیم تا موشک تاو (TOW) و سلاح‌های مدرن دیگر تهیه کنیم ولی بالاخره به این نتیجه رسیدیم که همه این حرفها دروغ و داستان است و اینگونه موشک‌ها و سلاح های پیشرفته و بسیار مدرن را فقط از دست دولت‌ها می‎توان گرفت و نه از طریق واسطه ها و دلالان، لذا همانطور که از سابقه امر دقیقا اطلاع دارید بواسطه روابط شخصی و دوستانه خصوصی بین خودم و تنی چند از زمامداران فعلی آمریکا از حزب جمهوری خواه، عازم آنجا شدم و با آنها مذاکرات مفصلی کردم و گفتیم و شنیدیم که دوستی همیشه بهتر از دشمنی است و از راه دوستی و صفا است که می‎توان کدورتها و دشمنی ها و سوء تفاهمات و نفاق را زدود و به حسن تفاهم رسید و مسائل واقعی یکدیگر را درک کرد و بعلاوه ما که در جنگ هستیم چه بهتر حتی از راه مصلحت هم شده مویی از خرس بکنیم و از آنها وسائلی بگیریم زیرا هدف ما از این حرفها مقدس تر و بزرگ تر است و چون از خود اطمینان کامل داشتم و به قول معروف کسی که چیزی بارش نیست هراسی ندارد. فقط با یک پیام تلفنی جنابعالی بلند شده و با یک هواپیمای اختصاصی بزرگ فقط درحالی که 104 موشک تاو TOW همراه داشتم به تهران آمدم.»

قربانی فر در این نامه می‌نویسد: «در یکی از جلسات سران جمهوری‌خواه با حضور ریگان و بوش، بحثی شکل گرفت مبنی بر اینکه در صورت پیروزی عراق، حمایت آمریکا از این کشور به سود شوروی‌ها خواهد بود پس بهتر است از جنگ استفاده و به ایران کمک نماییم تا در پیروزی آن سهیم باشیم.»

 

هاشمی در خاطراتش می‌نویسد: ما پس از اطلاع از این نامه در جلسه‌ سران قوا، پیرامونش بحث کردیم.

در نامه‌ نخست، مسئله‌ خرید تسلیحات از بازار سیاه با قیمتی گزاف در مقابل خرید ارزان و مستقیم از آمریکا مطرح شد.

هاشمی در این‌باره می‌گوید: «این ادعای آمریکایی‌ها بود. ما هم گفتیم آزمایشی وارد بحث شویم ببینیم از ما چه می‌خواهند. نخستین تقاضا آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود. در مقابل، ایران نیز فهرست نیازهای ضروری خود، مانند موشک‌های تاو و هاگ، لامپ رادار و موارد دیگر را مطرح کرد.» (بی‌پرده با هاشمی،ص85)

کنگرلو پیرامون چگونگی ارتباط خرید تسلیحات با آزادی گروگان‌ها به تنگنای شدید ایران از لحاظ تسلیحات اشاره می‌کند می گوید:«ما شدیدا در مضیقه بودیم و عراق ١٤شهر ما را گرفته و در حال پیشروی بود. ما دیدیم اسلحه استراتژیکی که بتواند از پس تانک‌های T72 که روس‌ها ٢٠٠٠تای آن را از صدام داده بودند بربیاید موشک آمریکایی است. از سویی نیز زمان انتخابات آمریکا فرارسیده بود و آن‌ها می‌گفتند اگر گروگان‌ها آزاد شوند، محبوبیت ریگان افزایش می‌یابد.»

موشک تاو

 در این مدت، آمریکایی‌ها مقادیری کالا به صورت غیرمستقیم به ایران فروختند. ایران هم تلاش‌هایی برای آزادی گروگان‌های آمریکایی انجام داد. در چنین شرایطی، خبر سفر هیئت آمریکایی برای مذاکره مطرح می‌شود. بحث این بود که همراه خود یک کشتی از نیازهای درخواستی ایران نیز آورده شود. البته هاشمی بر بی‌اطلاعی سران نظام از حضور مک فارلین در رأس هیئت تأکید دارد و می‌گوید اصل قضیه این بود که ما و امام خمینی (ره) در جریان سفر هیئت آمریکایی و نه شخص مک فارلین بودیم: «افرادی مثل دکتر هادی نجف‌آبادی، دکتر روحانی و وردی‌نژاد که مذاکره می‌کردند، مطلع بودند.» (بی‌پرده با هاشمی ص 125)

 

«سرالدون گریفیث» نمایندۀ سابق پارلمان انگلستان در کتابی با عنوان «ایران پرتلاطم» ماجرای حضور تیم آمریکایی در ایران را چنین روایت می‌کند:«سرهنگ نورث در پی تعهد خود به آزادی گروگان‌های آمریکایی، به همراه رئیس خود بادی مک فارلین، به قول یک دلال اسلحه‌ ایرانی به نام منوچهر قربانی‌فر اعتماد کردند و با گذرنامه و نام جعلی راهی ایران شدند.»

الیویر نورث

کنگرلو نیز این روایت را تایید می‌کند و در مصاحبه با روزنامه شرق می‌گوید: «استفاده از گذرنامه‌ی ایرلندی و نام جعلی را طبق برنامه‌ ایران بود؛ چراکه «اگر با پاسپورت آمریکایی می‌آمدند از همان مقصد لو می‌رفتند.»

چهارم خرداد 1365 پرواز آمریکا به زمین نشست. رابرت مک فارلین (مشاور امنیت ملی آمریکا) و الیور نورث (عضو شورای امنیت ملی آمریکا) مسافران این هواپیما بودند که در تعلیق روابط تهران-واشنگتن وارد ایران شدند.

رابرت مک فارلین

هاشمی در قسمت دیگری از کتاب بی‌پرده با هاشمی می‌نویسد: «کنگرلو خبر ورود هواپیمای حامل قطعات گران‌قیمت آمریکایی که با پاسپورت ایرلندی آمده‌اند را داد. من نیز به دکتر روحانی گفتم تا برای کنترل قطعات و اداره‌ی مسائل سیاسی و مذاکرات همکاری کنند: «قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی، روحانی و مهدی‌نژاد مخفی نگه داریم و مذاکرات محدود به مسئله‌ گروگان‌های آمریکایی و دادن قطعات هاگ و چند قلم دیگر اسلحه باشد.»

نمایندگان آمریکا به‌عنوان هدیه، کیکی به نشانه‌ دوستی، یک کلید طلایی به‌مثابه‌ نشانه‌ای برای گشایش روابط و نیز یک قبضه تپانچه و یک جلد انجیل مقدس با امضای یادگاری رونالد ریگان به همراه خود آوردند. اما سوغات اصلی آن‌ها همان تپانچه به‌عنوان نماد تجهیزات نظامی بود.

انجیل ارسال و امضا شده از سوی ریگان

 

هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود با عنوان اوج دفاع آن روزها را چنین روایت می‌کند: «اصل قضیه این بود که ما و امام خمینی (ره) در جریان سفر هیئت آمریکایی و نه شخص مک فارلین بودیم؛ افرادی مثل دکتر هادی نجف‌آبادی، دکتر روحانی و وردی‌نژاد که مذاکره می‌کردند، مطلع بودند.»

و سپس ادامه می‌دهد: «این هیئت قرار بود در جایی غیر از هتل اقامت نمایند، اما چون جای مناسبی نبوده، در هتل آزادی اقامت می‌کنند و از اطلاعات سپاه برای حفاظت آنان استفاده می‌گردد.»

* مک فارلین تقاضای ملاقات با همه مقامات ایرانی را داشت

مدتی در فرودگاه، آن‌ها را معطل کردند. در نهایت تنها محمدعلی هادی از سوی مجلس و فریدون وردی‌نژاد از سپاه به مذاکره با آمریکایی‌ها رفتند. اما مک فارلین تقاضای ملاقات با همه‌ مقامات ایران را داشت.

 

هاشمی رفسنجانی در سخنرانی روز 13 آبان 65 و زمانی که نخستین بار ماجرای مک فارلین را برای مردم بازگو می‌کند می‌گوید: « مک فارلین از درهای بسته‌ مذاکره، متعجب می‌شود و اظهار می‌کند من اگر رفته بودم روسیه پوست بخرم، گورباچف روزی سه‌ بار با من ملاقات می‌کرد. شما چه‌جور آدم‌هایی هستید؟...»

 

آمریکایی‌ها پنج روز در هتل به سر بردند و در نهایت به دلیل خلف وعده در ارسال تجهیزات و کم‌فروشی و وجود یک اسرائیلی در هیئت آمریکایی، به واشنگتن بازگشتند.

* حضور اسرائیل در ماجرای مک فارلین و واکنش امام(ره)

رژیم صهیونیستی هم در قضیه مک فارلین حضور داشت؛ استدلال اسراییل این بود که تا موقعی که طرفین درگیر در جنگ به بن بست نرسیده اند باید از طولانی شدن جنگ دفاع کرد و پیشنهاد فروش اسلحه به ایران هم روی همین استدلال استوار بود. زمانی که حضرت امام خمینی (ره) متوجه ورود اسراییل به بازار خرید اسلحه ایران می شوند می فرمایند: « اسراییل دست به دریا هم که بزند دریا نجس می شود.»

پس از افشای جریان ورود مک فارلین به تهران که به دستور حضرت امام خمینی (ره) صورت گرفت و در حالی که رژیم صهیونیستی به نوعی در این قضیه زیر سوال رفته بود بیانیه ای ازسوی اسحاق شامیر منتشر شد که در آن تاکید شده بود که « دولت اسراییل تایید می کند که به درخواست آمریکا در انتقال تسلیحات به تهران  همکاری کرده است و وجه این تجهیزات توسط یک نماینده ایرانی به بانکی در سوئیس واریز شده است.»

نام فرد مورد ادعای اسرائیل هرگز افشا نشد اما نام دو دلال دیگر که هاشمی رفسنجانی نیز به آنها اشاره کرده بود پس از این افشاگری‌ها برسر زبان‌ها افتاد، «منوچهر قربانی فر» و «عدنان خاشقچی» سرمایه دار اهل عربستان سعودی.

عدنان خاشقچی

«سرالدون گریفیث» در ص 207 و 208 کتاب «ایران پرتلاطم» می‌نویسد: «مک فارلین گزارش داد هیچ فرد میانه‌رویی را پیدا نکردیم. او توصیه کرد که کاخ سفید به کلی ارتباط خود را با ایران قطع نماید.»

* واکنش امام(ره) به سخنان مک فارلین: اینجا ایران است نه کرملین!

 

در ایران نیز امام خمینی این‌گونه به این رویداد واکنش نشان دادند: «آن‌کس که ادعا می‌کند اگر به شوروی رفته بودم، رئیس شوروی روزی سه بار به دیدنم می‌آمد، گمان می‌کند اینجا شوروی است. اینجا ایران است. اینجا نه کرملین، که کشور رسول خداست.» (صحیفه امام، جلد 20، ص 160)

 

تحلیل‌ها پیرامون چگونگی سفر هیات آمریکایی در طول این سه دهه بسیار متفاوت است؛ برخی سفر هیئت آمریکایی و حتی شخص مک فارلین را با هماهنگی مقامات ایرانی می‌دانند که به دلیل اینکه امام اجازه‌ مذاکره ندادند، هیئت مزبور بدون مذاکره‌ اساسی، ایران را ترک کرد.

مطلب از طریق امید نجف‌آبادی به بیت آیت‌الله منتظری و سید مهدی هاشمی داده شد و او هم تصمیم گرفت به دلیل غرض ورزی سیاسی، مذاکرات را افشا کند و بدین وسیله در نشریه‌ی «الشراع» منتشر گردید.

اختلاف‌نظر و تناقض‌گویی‌ درباره‌ ورود مک فارلین در ایران نیز همچون آمریکا وجود داشت اما هیچ‌گاه به رسانه‌های داخلی درز نکرد؛ در قبال تکذیب نخست‌وزیر پیرامون خرید از آمریکا، سعید رجایی خراسانی (نماینده وقت ایران در سازمان ملل) به‌صورت تلویحی خرید از آمریکا را تأیید کرد، لیکن این اسلحه‌ها را همان اسلحه‌های خریداری‌شده در زمان شاه دانست.(رجایی خراسانی بعدها به دلیل این اظهار نظر از سمتش برکنار شد.)

 

در پی انتشار اسناد، امام خمینی به هاشمی رفسنجانی دستور داد تا قضیه‌ علنی شود و هاشمی در جایگاه ریاست مجلس، در روز سه شنبه 13 آبان 1365 در سخنانی پیرامون این مذاکرات توضیحاتی داد.

* مک فارلین و مقامات آمریکایی حضور در ایران را تکذیب کرده بودند

 

پس از اظهارات هاشمی، مک فارلین و سایر مقامات آمریکایی حضور هیئت خود را در ایران تکذیب کردند، ولی با افزایش فشار و تبلیغات رسانه‌ها به واقعیت اعتراف کردند.

این مسئله به یک رسوایی بزرگ برای مقامات آمریکایی بدل شد و آنطور که در آمریکا مطرح می‌شود پس از «واترگیت» این رسوایی دومین رسوایی بزرگ سیاسی-تاریخی آمریکا با عنوان «ایران گیت» لقب گرفت.

گریفیث در این‌باره می‌نویسد: «ده‌ها کتاب و برنامه‌های تلویزیونی شرح جزئیات این مأموریت تراژدی-کمیک را نوشتند که به‌نوبه‌ خود باعث بی‌آبرویی آمریکاییان شد. معامله‌ نورث با ایران معامله‌ «موشک در ازای گروگان» بود؛ معامله‌ای یک‌طرفه، چراکه ایرانیان موشک‌ها را دریافت کردند، ولی فقط سه تن از گروگان‌ها آزاد شدند.

الیور نورث سرهنگ دوم سابق نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده و عضو شورای امنیت ملی آمریکا یکی دیگر از اعضای مذاکرات مک فارلین و طراح بخش دوم نقشه برای سوق دادن عایدات آن به شورشیان کنترا در نیکاراگوئه بود.

شورشیان کنترا در نیکاراگوئه که مورد حمایت آمریکا بودند

آن طور که در اسناد گفته شده پول فروش این تسلیحات به طور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده می‌شد تا حکومت ساندیسیت‌ها سرنگون شود. پس از انجام این امور، نورث در مجلس سنا حاضر شد؛ مجلسی که هرگونه کمک به کنتراها را ممنوع اعلام کرده بود.

 

ریگان مجبور شد تا نقش خود را در این رسوایی بزرگ مشخص نماید. او که مکرراً معامله با ایرانیان را انکار می‌کرد، سرانجام در 4 مارس 1987 در برابر تلویزیون ملی آمریکا ظاهر شد و با اعلام واقعی بودن چنین معاملات تسلیحاتی‌ای مسئولیت همه اقداماتی که بدون اطلاع وی روی داد پذیرفت و گفت: «من به مردم آمریکا گفتم برای آزادی گروگان‌ها اسلحه ندادم و معامله نکردم. قلب من و صمیمیت من به من می‌گوید که این صحیح است، ولی حقایق و شواهد به من می‌گویند که چنین نیست.» (ایران پرتلاطم؛ سرالدون گریفیث، ص 211)

نطق تلویزیونی ریگان پیرامون ماجرای ایران-کنترا

این رسوایی برای آمریکایی‌ها گران تمام شد و به عزل سه تن از مقامات آن و محاکمه در دادگاه منجر شد. الیور نورث، مک فارلین و پوینت کستر در ارتباط با این رسوایی از سوی نمایندگان سنا بازخواست شدند.

 

اختلافات بعد از افشای این پرونده در ایران نیز بین دو جناح چپ و راست بر سر این مسئله و طرح سؤال از وزیر امور خارجه بالا گرفت.

در حالیکه هاشمی رفسنجانی افشاگری بیشتر را به آینده موکول می‌کرد 8 نفر از نمایندگان مجلس برای روشن تر شدن ابعاد بیشتر این واقعه از وزیر امور خارجه سوال پرسیدند.

متن کامل این سؤال به شرح زیر است:

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

احتراماً تقاضا دارد به وزیر محترم امور خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل 88 قانون اساسی در مهلت مقرر در مجلس حاضر و به سؤالات ذیل پاسخ دهند.

با توجه به اینکه وزارت امور خارجه عهده دار اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی است و تعیین خط مشی با مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی است، در رابطه با جنجال تبلیغاتی از داخل و خارج کشور در خصوص ارتباط با دولت آمریکا اعلام دارند که این ارتباط در چه سطحی صورت پذیرفته است.

نظر به اینکه مجلس شورای اسلامی هیچگونه اطلاعی از این فعل و انفعالات نداشته اند، اعلام دارند چه مقامی یا مقاماتی تصمیم به این تماس و ارتباط گرفته اند.

شنیده می شود افرادی خارج از کادر وزارت امور خارجه یا هیأت آمریکایی تماس گرفته و مذاکره نموده اند، لطفاً اعلام دارید که این افراد مأموریتی از جانب وزارت امور خارجه داشته اند یا خیر و در صورتی که پاسخ منفی باشد مجوز قانونی تماس و ارتباط افراد مذکور کدام است؟

جریان سفر هیأت آمریکایی به ایران به چه صورت و با چه کیفیتی صورت پذیرفته و چه کسانی در ایران با آنها مذاکره نموده، محور مذاکرات چه بوده و مذاکرات به چه تصمیماتی منجر گردیده است.

ضمناً موضوع قبلاً با وزیر محترم امور خارجه در میان گذاشته شده و پاسخ مشارالیه مقنع نبوده است.

سید محمد خامنه ای، سید احمد حسینی سیرجانی، جلال الدین فارسی، نیکروش، موسویان، حسنعلی النجفی رهنانی، فهیم کرمانی (با سؤال بند چهارم موافقم-) اسرافیلیان.»

این سؤال به علت احتمال به وجود آمدن بحران داخلی در شرایط جنگی کشور و به وجود آمدن اختلاف، به واسطه برخورد صریح امام توسط خود نمایندگان باز پس گرفته شد و هرگز در مجلس و حتی مطبوعات تا سال ها بعد مطرح نشد.

30 سال از موضوع مک فارلین می‌گذرد و هنوز ابهامات زیادی در این پرونده وجود دارد؛ ابهاماتی که مسئولین و مطلعین وقت ترجیح می‌دهند همچنان در مورد آن سکوت کنند.

 

 

«مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله»/۲

متن افشاگری اجباری هاشمی رفسنجانی درباره مک‌فارلین به دستور امام (ره)

 

 

«مجله عربی الشراع چاپ بیروت در شماره دوم نوامبر 1986 (11 آبان 1365) خبری را افشاء کرد که سیاستمداران ایرانی ترجیح داده بودند نزدیک به 13 ماه آن را سرّی نگاه دارند.

خبر مربوط به «معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا» از 29 مرداد 1364 تا 13اسفند 1365 بود.

پس از افشای این ماجرا توسط روزنامه لبنانی، حضرت امام خمینی(ره) به هاشمی رفسنجانی دستور دادند که موضوع برای مردم بازگو و روشن شود.

«ماجرای مک فارلین» که در آمریکا به ماجرای «ایران گیت» یا «ایران کنترا» مشهور است، یکی از رمز و رازهای مکتوم آن دوران است که هنوز و پس از گذشت 30 سال نکات ابهام فراوانی دارد و روایت‌های متناقضی از سوی مسئولین وقت گفته می‌شود.

سرویس سیاسی خبرگزاری فارس قصد دارد در پرونده ای با عنوان «مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله» به بررسی زوایای پنهان این ماجرای تاریخی بپردازد.

در شماره نخست این پرونده در مطلبی با عنوان «قمار ناکام آمریکایی با کیک و طپانچه و انجیل» به روایت اولیه این ماجرا پرداختیم.

13 آبان سال 1365 هاشمی رفسنجانی (رئیس وقت مجلس شورای اسلامی) در میان راهپیمایانی که در سالروز تسخیر لانه جاسوسی تجمع کرده بودند به بازگویی ماجرای درخواست آمریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌های خود، واسطه گری دلال‌های اسلحه و ورود هواپیما حامل سلاح و قطعات پیچیده به ایران، پرداخت.

متن پیش رو مشروح سخنان حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در این مراسم به نقل از شماره 2155 روزنامه جمهوری اسلامی است که برای نخستین بار به صورت کامل در فضای مجازی منتشر می‌شود:

روزنامه جمهوری اسلامی شماره 2155/ چهارشنبه 14 آبان 1365

حجت‌الاسلام‌ هاشمی رفسنجانی در ابتدای سخنان خود حوادث 13 آبان را مورد اشاره قرار داد و محصول حرکت انقلابی دانشجویان پیرو خط امام در تصرف لانه جاسوسی را ارزیابی نمود و متذکر شد که این ارزیابی به طور کامل باید در پایان این حرکت انقلابی در آینده انجام شود.

وی گفت: آنچه تا امروز در این رابطه فهرست‌ وار می‌شود طرح کرد مطالب جالب و شنیده‌نشده‌ای است که برای  شناخت ارزش این حرکت صفحات زرین و جدیدی در تاریخ انقلاب‌مان با شروع این بحث ثبت خواهد شد.

«بعد از اشغال این جاسوس‌خانه و حوادثی که بعدازآن پیش آمد دو نظر کاملاً رودررو و مقابل در محیط خودمان و در دنیا ما می‌بینیم. یک نظر از سوی مخالفانی بود که نوعاً لیبرال‌ها، غرب‌زده‌ها و کسانی که قبله‌گاهشان تمدن آلوده غرب است؛ اینها این نظر را داشتند که این حرکت را یک حرکت مضر و در جهت تضعیف کشور و مایه عقب‌ماندگی در امور مادی تلقی می‌کردند و هر روز هم که در این تاریخ تابه‌حال تا مطالبی پیش آمده که مشکلی ایجاد کرده، آنها فوری نتیجه‌گیری کردند و گفتند این ثمره همان افراط ‌کاری‌ها بود که آن روزها کردید.

*لیبرال‌ها فکر می‌کنند اگر آمریکا نهیب بزند آدم مجبور است که بمیرد

 البته اینها کسانی هستند که اصولاً بنیه فکری‌شان با غرب آن‌چنان گره خورده که نمی‌توانند حرکت آزاد و مستقلی را در دنیا تصور کنند و فکر می‌کنند که واقعاً آمریکا عطسه بکند آدم باید تب بکند و اگر آمریکا نهیب بزند آدم مجبور است که بمیرد.»

*ما رابطه با آمریکا را می‌خواهیم چه بکنیم؟

آقای هاشمی اظهار داشت:‌ در مقابل اینها یک طرز تفکر دیگری بود که مایه اصلی آن خط امام(ره) است که حضرت امام(ره) همان روزها فرمودند که این انقلاب دوم است و انقلابی است که از انقلاب اول بالاتر است و در همین رابطه‌ها مطالبی گفتند که مثلاً آمریکا چه غلطی می‌تواند بکند و ما رابطه با آمریکا را می‌خواهیم چه بکنیم.

موضع جمهوری اسلامی و موضع حاکمیت و نظام موضع حزب‌الله و کسانی است که امروز در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها خون می‌دهند و آماده‌اند مشکلات را تحمل کنند، از اول هم همین بود و امروز هم همین است.

*در همه ابعاد تصرف سفارت آمریکا پیروز بودیم   

رئیس مجلس با اظهار اینکه آنچه ممکن است به چشم بخورد این است که در اثر قطع رابطه با آمریکا احتمالاً خسارات مادی دیده باشیم افزود: البته چنین چیزی نیست و ما معتقدیم اگر چنانچه این حوادث پیش نمی‌آمد آمریکا به هیچ قیمتی اموالی که ما در آمریکا داشتیم به ما پس نمی‌داد، بهانه می‌گرفت و اموال را در بانک‌ها نگه می‌داشت. ما توانستیم میلیاردها دلار اموالمان را از بانک‌های آمریکا پس بگیریم که آن روزها گفتند بزرگ‌ترین حجم پولی است که در تاریخ بانک‌ها از قاره‌ای به قاره دیگر منتقل شده که البته چون آن‌طرف قضیه پیش نیامده ما نمی‌توانیم استدلال بکنیم ولی واقعیت این است که با تجربه‌ای که ما داریم و با خصومتی که آمریکا با انقلاب اسلامی داشت اگر اهداف او عملی نمی‌شد و اگر در ایران حکومت، حکومت لیبرال‌ها نمی‌شد و اگر در ایران فرهنگ آمریکایی تجدید نمی‌شد، اگر در ایران کارشناسان آمریکایی و سیاست آمریکا پیش نمی‌آمد آمریکایی‌ها این پول را به ما نمی‌دادند و ما چیزی نگرفته بودیم.

 بنابراین آنهایی هم که صحبت از خسارت مادی می‌کنند چون پشت این سکه را ما ندیدیم و آن‌طرف چیزی نیست آن‌طور مطرح می‌کنند اما از لحاظ معنوی، انقلابی و آنچه اهداف انقلاب را تشکیل می‌داد در همه ابعاد ما پیروز بودیم.

*مگر می‌شود با حضور فعال آمریکا در کشور استقلال داشته باشیم؟

«اصلاً از اول شعار انقلاب استقلال بوده است. مگر می‌شد با حضور فعال و رضایت‌مندانه آمریکا در کشور ما استقلال داشته باشیم، مگر می‌شد رژیم پهلوی را بیرون کنیم و کارشناسان آمریکایی و سیاست آمریکا حضور جدی آمریکا را در قیافه لیبرال‌ها و سایر غرب‌زده‌ها در ایران، در دانشگاه‌ها و مدارس و کارخانه‌ها و ارتش و سراسر کشورمان داشته باشیم. اگر ما در همان حد پیشرفت می‌خواستیم توقف کنیم انقلاب واقعاً ناقص بود.

بنابراین اینکه امام(ره) فرمودند این انقلاب بالاتری است برای اینکه پله دوم انقلاب بود. پله اول حذف رژیم پهلوی و پله دوم حذف اربابان خارجی بود که پایگاه رژیم پهلوی بودند و اگر آمریکایی‌ها و دیگران اینجا می‌ماندند پهلوی در دنیا زیاد است و محمدرضا را به اشکال دیگری زنده می‌کردند که ما نمونه‌های آن را اوایل انقلاب دیدیم.

بنابراین، این پله دوم بود که روند تکاملی انقلاب ایجاب می‌کرد و لذا پله سوم را ما حذف بنی‌صدر و طرد کلی لیبرال‌ها از میدان سیاست می‌دانیم که با رأی قاطع مجلس شورای اسلامی و تأیید حضرت امام(ره) پیش آمد که دیگر ما از ابعاد سیاسی راه مملکت خود را برای حرکتی که باید بکنیم باز کردیم. اگر رابطه ما با آمریکا مثل گذشته می‌ماند وابستگی ما امروز بدتر از زمان شاه با آمریکا بود، زیرا در زمان شاه جنگ نبود و ما اگر در زمان جنگ وابسته به آمریکا می‌خواستیم زندگی بکنیم امروز تمام کشورمان و سراسر منطقه را باید زیر یوغ آمریکا داشته باشیم. تمام اسلحه، امکانات، طرح‌ها، جنگ، دفاع و همه چیز باید به اراده آمریکا باشد و اقتصاد و درآمد و مصرف‌مان و قانون‌مان را زیرنظر می‌گرفتند، همین وضعی که امروز اربابان صدام در عراق دارند.

وی در همین زمینه متذکر شد:‌ عراقی‌ها الآن در شرایطی دارند زندگی می‌کنند که اطرافشان هر کس بخواهد اینها را قبضه بکند می‌تواند. خوب این چه زندگی است، اما ایران امروز به کجا وابسته است. چه کسی در دنیا در زیر این آسمان هست که بگوید ما می‌توانیم با قهر و خشم و قطع و وصل‌مان یک ضربه به ایران بزنیم؟ هیچ‌کس غیر از ملت ایران وجود ندارد که بتواند درباره سرنوشت ما تصمیم بگیرد و چنین چیزی در کل دنیا وجود ندارد و در قرن اخیر ما نمونه آن را در دنیا نمی‌بینیم.

این محصول چیست؟ اگر این حرکت قاطع دانشجویان خط امام(ره) نبود اگر ملت ما آن‌چنان پشتیبانی نمی‌کردند و اگر رهبری آن‌چنان این مسئله را تأیید نمی‌کرد ما چه موقع به این نقطه می‌رسیدیم؟ آن‌هم در شرایطی که همه فشارها روی ماست و این ملت هفت سال است جنگیدند و قوی‌تر و مستحکم‌تر از پیش دارند این جنگ وسیع را اداره می‌کنند. این‌طرف ما.

*ما مستاصلیم یا آمریکایی‌ها

اما آمریکا را ببینید چه به‌دست آورده است. آمریکا که مورد خشم ملت ما قرار گرفت و بلافاصله عکس‌العمل نشان داد و اعلام کرد روابط خود را قطع می‌کنیم و حساب‌های ما را مسدود کرد و بعد هم به دوستانش در سراسر دنیا گفت ما را بایکوت کنند و یک محاصره اقتصادی جدی علیه ما برقرار کردند، بعد از گذشت هفت سال آن‌هم در شرایط جنگی ما حالا می‌خواهیم ارزیابی کنیم ببینیم که آمریکایی‌ها در چه وضعی هستند و ما در چه وضعی به‌‌سر می‌بریم، ببینیم ما مستأصل شدیم یا آمریکایی‌ها.

*نمونه‌های بسیار زیادی از استیصال آمریکایی‌ها را در سینه انباشته‌ام

من نمونه‌های بسیار زیادی از استیصال آمریکایی‌ها را در سینه‌ام انباشته‌ام و مطالبی دراین‌باره دارم که نمی‌شود اینجا همه آنها را مطرح کرد و شاید در آینده چنین فرصتی پیش آید و صحبت بکنیم یکی از آنها را در رابطه با لبنان و مسائل منطقه برای شما مطرح می‌کنم.

رئیس مجلس افزود: آمریکایی‌ها می‌خواستند با این سیاست‌ها ما را محبوس بکنند. آمریکا پاکستان را در جریان سفر ریاست جمهوری ما به آن کشور چگونه دید، مصر را امروز آمریکا چگونه می‌بیند، لبنان را آمریکا چگونه می‌بیند، عراق را شما در این عملیات فتح یک دیدید که ما واقعاً فاتح عراقیم و امروز حاکمیت جمهوری اسلامی در میان مردم عراق عملاً ثابت شد که بیش از حکومت حزب بعث است که آنجا حضور دارد و این نمونه‌های موفقیت‌های آنها در محدود کردن ماست که لیبرال‌ها می‌گویند شما که گروگان گرفتید، خودتان گروگان آمریکایی‌ها شدید نه آنها گروگان شما! حالا ببینید آیا مسئله این‌جوری است؟ و همین صدا در سراسر دنیا هست منتهی پله‌هایی الآن دارد برجسته می‌شود که ما نمونه‌هایش را دیدیم. آمریکا الآن از طرق مختلف دستش پیش ما دراز است و به استیصال خود اعتراف می‌کند برای جبران این اشتباه تاریخی که کرده و شیطان‌صفت و رندانه دارد حرکت می‌کند که شاید بتواند این ضرر بزرگ و خسارتی که از این رهگذر تحمل کرده جبران کند که من یک جریان محدودی از این را عرض می‌کنم.

*ایران سبب خفت آمریکایی‌ها در لبنان شد

در لبنان ضربه‌ای که آمریکا خورد و خفتی که آمریکایی‌ها در لبنان تحمل کردند تحقیقاً به‌حساب ما می‌گذارند و به‌حساب ما هم هست، یعنی اگر تفنگداران آمریکایی از لبنان فرار کردند و عده‌ای از آنها هم آنجا با آن وضع به گور رفتند این از آثار انقلاب اسلامی است. اگر اسرائیل با آن خفت از جنوب لبنان طرد شد، اگر فالانژهای میدان‌دار لبنان در آن روز بودند به‌صورت یهودی شکست‌خورده دارند‌ آنجا زندگی می‌کنند اینها از آثار انقلاب اسلامی است.

و مسئله‌ای که امروز برای آمریکایی‌ها در لبنان وجود دارد مسئله گروگان‌های آمریکاست که ملت آمریکا دارد احساس ذلت می‌کند و رهبران آمریکا و فرانسه دارند احساس خفت می‌کنند که هر روز به ملت‌شان قول می‌دهند که این مسئله را حل خواهند کرد و روزبه‌روز مشکلاتشان دارد زیاد می‌شود. این بر اثر بیداری مردم منطقه و مسلمان‌ها به‌وجود آمده که لبنان که خانه امن آمریکا در گذشته بود مردمش این‌قدر شجاع و دلیر هستند که جاسوس‌های آمریکایی را می‌گیرند و می‌گویند زندانی‌های ما را از اسرائیل یا از کویت و فرانسه آزاد کنید و فلان خیانت را دیگر انجام ندهید تا ما دست از سر شما برداریم. اگر دولت‌ها اسیر و گروگان می‌گیرند، در لبنان مردم و افراد آنهایی که در دنیا از خانه خودشان هم محروم شده‌اند آنها دارند در مقابل استکبار جهانی این‌گونه مقاومت می‌کنند.

ما در سال گذشته که به لیبی و سوریه رفته بودیم در برگشت در سوریه که بودیم یادتان هست که حادثه هواپیمای TWA بود. ما آنجا که رسیدیم مهم‌ترین مسئله دنیا در جریان بود در فرودگاه لبنان هواپیما را نگه داشته بودند و می‌گفتند زندانی‌های لبنانی از اسرائیل که برخلاف همه مقررات بین‌المللی از کشوری به کشور دیگر زندانی گرفته است اینها آزاد بشوند.

همه دست‌اندرکاران عاجز شدند. من در آنجا که بودم در بحث‌هایی که با رئیس‌جمهور و مسئولان سوریه و لیبی داشتیم آنها نظرشان این بود که این مسئله باید حل بشود در این رابطه ما یک اظهارنظر می‌کردیم. من در یک مصاحبه رسمی نظر جمهوری اسلامی را اعلام کردم و گفتم که نظر ما این است که هواپیما را در مقابل تحقق آزادی اسرا توسط آمریکا و اسرائیل آزاد بکنند. ما به ایران آمدیم هواپیما آزاد شد و عده‌ای از زندانی‌های لبنانی‌ هم آزاد شدند. استیصال آمریکا را از آن موقع به بعد ببینید.

وی سفر خود به کشور ژاپن را مورد اشاره قرار داد و گفت: در آنجا خبرنگاران غربی و آمریکایی ما را محاصره می‌کردند که اظهارنظر شما مؤثر واقع شد و غائله لبنان خاتمه پیدا کرد. آیا برای گروگان‌های آمریکایی و دیگران در لبنان کمکی نمی‌کنید و این نوع سؤال‌ها که من جواب دادم که آمریکا دست از شیطنت خود بردارد، مردم لبنان را آزاد بگذارد و در این‌صورت دیگر نیازی به دخالت ما ندارد. حالا وقتی‌که به ایران برگشتیم دنبال این مسئله، نخست‌وزیر ژاپن یک نامه مفصلی به ما نوشت و درخواست کرد که این مسئله مشکل بزرگ جهانی است که نفوذ جمهوری اسلامی فقط می‌تواند این مسئله را اصلاح بکند و شفاعت شما می‌تواند این مسئله را به هم بزند.

*نامه به نخست وزیر ژاپن

من یک جوابی به آقای ناکازونه نخست‌وزیر ژاپن دادم که آن موقع جواب را اعلام نکردیم حالا این جواب را می‌خوانم قطعه تاریخی جالبی است و دنباله‌های جالبی دارد من به نخست‌وزیر ژاپن نوشتم :

«در مورد مسئله گروگان‌های خارجی در لبنان متأسفانه برای ما ابهامات زیادی وجود دارد که امیدواریم در سایه تلاش‌های شما رفع شود. ما نمی‌دانیم ادعای وجود گروگان آمریکایی در لبنان تا چه حد صحت دارد. در صورت صحت ادعا نمی‌دانیم عامل آن کیست و احتمال اینکه عوامل آمریکا و اسرائیل برای اهداف خاص ماجراجویانه خود دست به این کار زده باشند وجود دارد.

ما اصلاً مطمئن نیستیم که آمریکا خواهان آرامش در منطقه باشد و ممکن است برای ایجاد بهانه، دخالت و سرکوب مردم چنین حوادثی را به وجود آورده باشد و بر فرض اینکه گروگان‌گیری واقعاً توسط مخالفان آمریکا واقع شده باشد مطمئن نیستیم که آمریکا خواهان حل آن باشد.

ناکازونه نخست وزیر ژاپن در کنار ریگان و مارگارت تاچر

 بهتر است ازاین‌جهت، این وضع بماند و وسیله اجرای اهداف دخالت در امور دیگران و استفاده برای اهداف داخل آمریکا باشد، حرکت آمریکا بعد از حل مسئله هواپیمای ربوده شده TWA این سوءظن‌ها را تأیید می‌کند.

مسئولان سوریه به ما گفتند آمریکا تعهد داده که پس از حل مسئله هواپیما در لبنان، زندانیان لبنانی که برخلاف مقررات جهانی در اسرائیل زندانی هستند آزاد کند و می‌بینید که به وعده خود عمل نمی‌کند.

به نظر می‌رسد آمریکا با این خلف وعده می‌خواهد مردم منطقه را عصبانی و به این گونه اعمال تحریک کند. اگر سیاست آمریکا این باشد احتمال بی‌اعتبار شدن شما و ما در نظر مردم مظلوم لبنان در جریان تلاش جدید جدی است.

 به نظر اینجانب برای اثبات جدی بودن مسئله گروگان‌ها و جدی بودن آمریکا در راه نجات آنها آمریکا باید به وعده قبلی خود عمل کند که زندانیان لبنانی در اسرائیل را آزاد نماید.

قابل پیش‌بینی است که اگر زندانیان لبنان در اسرائیل بمانند حتی در صورت آزادی گروگان‌های ادعایی آمریکا این گونه حوادث با شکل بدتری به وقوع بپیوندد. از مسئولان هوشمند ژاپن انتظار دارد به این تذکرات دوستانه توجه نمایند و فریب ریاکاران را نخورند که تلاش‌ها بی‌نتیجه یا بدنتیجه نباشد.»

*آمریکایی‌های التماس می‌کردند ما را در لبنان کمک کنید

این نامه را ما فرستادیم. بعد از مدتی حالا استیصال آمریکا را ببینید. بعد از قضیه هواپیمای TWA از ده‌ها کانال اینها شروع به التماس از ما کردند که شما به ما در لبنان کمک کنید.

از طریق کشورهای همسایه، از طریق ژاپن، از طریق سفارتخانه‌های متعدد ما در سراسر دنیا، از طریق کسانی که در سازمان ملل هستند، از طریق دلال‌های اسلحه‌ای که معمولا از طریق آنها بعضی اسلحه‌های مورد نیاز خودمان را تهیه می‌کنیم و آمریکایی‌ها می‌فهمند اینها با ایران مراوده دارند از هر طریقی دست به این التماس‌ها زدند.

بعد از جواب نامه من، آقای فوجیو به ایران آمد البته باز هم واسطه بود که آقایان به یاد دارند در یک ملاقاتی در همین محل مجلس ایشان باز این مسئله را یادآوری کرد و گفت: جواب نامه شما این است، آمریکایی‌ها گروگان دارند، جدی هم هستند و می‌خواهند گروگان‌هایشان را آزاد کنند و حاضرند که از خود حسن نیت نشان بدهند. من همان موقع چون آمریکا از کانال‌های دیگر هم باز وارد شده بود که داستان خاصی دارد آن را به آقای فوجیو گفتم  امروز نگاه کردم دیدم در مذاکرات ما در مجلس شورای اسلامی این نکته وجود دارد و به ایشان گفتم که چون آنها می‌گویند حسن نیت دارند درست نمی‌ گویند، دلیل آن در فرودگاه مهرآباد ما الان وجود دارد در این مورد جواب می‌دهم.

آن موقع هم طی نامه‌ای به آقای ناکازونه نوشتم که من تردید دارم آمریکایی‌ها راست بگویند و صادق باشند که اولا گروگان‌ها دست عوامل خود آمریکا هستند یا در دست مردم و ثانیا نمی‌دانیم که آمریکا می‌خواهد آنها آزاد شوند یا می‌خواهد آنها را وسیله سیاسی قرار دهد.

گفتم اگر ما بفهمیم که آمریکا صادق است ممکن است برای کمک به حل قضیه وارد عمل شویم. بیشتر اعتقاد ما این است که آمریکایی‌ها از این طریق دارند کلاه‌گذاری می‌کنند و دنیا را فریب می‌دهند. شما همین حرف‌ها را بگویید خودشان می‌فهمند. همین الان آثار فریب‌کاری آنها در فرودگاه مهرآباد هست به هر حال اگر بفهمیم که آنها صادقند به خاطر مسائل انسانی کمک خواهیم کرد.

بعضی نماینده‌ها که در آن جلسه بودند و وزارت خارجه از ما پرسید این کیست که من به آنها توضیح دادم که فعلا نمی‌گویم این مسئله را ممکن است هنوز مسائل دیگری را دنبال داشته باشد که قضیه فرودگاه را الان نمی‌گویم.

*آمریکا با چه رویی از ما می‌خواهد به آنها کمک کنیم؟

به دنبال آن آقای آبه وزیر خارجه ژاپن باز نامه نوشت که آمریکایی‌ها برای ما تعهد کردند که صادق باشند، از شما خواهش می‌کنیم که به اینها کمک کنید. البته از دریچه انسانی وارد ماجرا می‌شدند و آخرین بار از من خواهش کردند که سفیرشان بیاید و جواب مرا شفاهی بگیرد. آمد من گفتم ببینید اگر آمریکایی‌ها صادق هستند یک خواسته‌هایی خود مردم لبنان دارند اما تا به حال فهمیدیم که گروگان هست، یک قدم جلو رفتیم و فهمیدیم گروگان در لبنان هست تا به حال واقعا نمی‌دانستیم واقعا هست اما خواسته‌های آنها اعلام شده، آنها زندانی‌هایی دارند در سراسر دنیا، آنجایی که زندانی دارند باید آزاد شوند و اما خود ما که از ما می‌خواهید که شفاعت بکنیم آمریکایی با چه رویی از ما می‌خواهد شفاعت بکند؟

آمریکا چه حقی دارد که از ما چنین مطالبه‌ای را بکند؟ او غیر از خصومت و دشمنی و فتنه و توطئه علیه ما چه کرده است الان اقمار آمریکا در منطقه دارند با ما چه می‌کنند، این پول‌ها را چه کسی به عراق می‌دهد، این بندرها را چه کسی به عراق می‌دهد، این تهدیدهای سیاسی را چه کسی می‌کند، این رادیوهایی که در اختیار عراق است مال چه کسی است؟ اینها را گفتیم و مهم‌تر از این من گفتم که آمریکایی‌ها اموال ما را در همین شرایط جنگی، آنهایی که ما هفت سال پیش پولش را دادیم و در انبارهایشان نگهداشتند و ما امروز نیاز داریم و داریم اینها را از اطراف دنیا از بازار سیاه می‌خریم، آمریکا اگر راست می‌‌گوید و شیطنت ندارد بیاید این اموالی که ما آنجا داریم اموال ما را آزاد کند و بگذارد به ایران بیاید و به آقای سفیر ژاپن گفتم این آخرین مذاکره شما با ماست اگر آمریکایی‌ها آمادگی ندارند این کار را انجام بدهند بدانید که دروغ می‌گویند اگر راست می‌گویند موقعی شما برای شفاعت ما بیایید با من حرف بزنید که آن چیزهایی که ما در آمریکا داریم آنها وارد ایران بشود.

ایشان گفت شما چه دارید گفتم شما از آمریکایی‌ها بپرسید اگر آنها آمادگی دارند که اموال ما را پس بدهند که باید طبق قانون و طبق قراردادی که در بیانیه الجزایر با آنها داریم اینها را باید پس بدهند، اگر آمادگی دارند بعد بیایید با ما حرف بزنید. سفیر ژاپن رفت و اینجا به بن‌بست خورد.

 در این ماجرا کانال‌های دیگر فعال بودند. حالا آن قسمت  جامع صحبت من که شنیدنی است اینجاست که استیصال آمریکا را ببینید و آنهایی که فکر می‌کنند که آمریکایی‌ها سبک سیاست عاقلانه و مدبرانه‌ای دارد و در کاخ سفید یک گروهی از کارشناسان خبره دنیا نشسته‌اند و دارند طراحی می‌ کنند و کلاه سر دنیا می‌گذارند ببینید اینها چه مردمی هستند و چطور دارند انفعالی با قضایا برخوردی می‌کنند و چه استیصالی امروز دامن آنها را گرفته است.  این ارزیابی که الان عرض می‌ کنم که متکی به ده‌ها گونه از این تجربه است منتهی من الان یکی از آنها را خدمت شما عرض می‌کنم که در این مقطع احساس کردم در امروز است که برادران دانش‌آموز و دانشجوی‌مان جلو مجلس آمدند مناسب‌ترین وقت است که اینجا مطرح بشود.

* پنجه در پنجه آمریکا انداختن خیلی سخت نیست

کانال‌های غیر ژاپن هم تقریبا تیرشان به سنگ خورد و هر یکی آمدند چیزی شبیه این از ما شنیدند و بعد نتیجه‌ای نگرفتند. کانال‌های دلال‌های اسلحه که از طریق مأموران خرید سلاح ما که با اینجا کار داشتند و این حرف‌ها را به ما منتقل می‌کردند، یک کلاه بسیار گشادی به سر آمریکایی‌ها گذاشتند و آنچنان آمریکایی‌ها را رنگ کردند که البته آنها به حساب خودشان می‌خواستند خدمت کنند، اما آمریکا آنچنان رنگ شد که در تاریخ  آمریکا این داستانی که من حالا برای شما می‌گویم قاعدتاً بی‌سابقه است و شنیدن آن برای همه دنیا جالب است. برای آمریکایی‌ها جالب است برای بازار مشترکی‌ها جالب است، برای ملت ما خیلی جالب است.

برای دنیای سوم نیز بسیار جالب است و جالب‌تر برای سوریه است که امروز مورد تهاجم رسمی آمریکا و انگلیس قرار گرفته و با شنیدن این داستانی که ما حالا عرض می‌کنیم باید بفهمد که پنجه در پنجه آمریکا انداختن خیلی سخت نیست و آمریکا آن غول وحشتناکی که چهره‌اش را وحشتناک نشان داده نیست و می‌شود با آمریکا مبارزه کرد و او را به زمین زد و ذلیل کرد و می‌شود به این صورتی که ما او را بیرون آوردیم، بیرون آورد که حالا عرض می‌کنم.

*افشاگری ماجرای مک فارلین برای نخستین بار

یکی از هواپیماهایی که برای ما اسلحه می‌آورد از یکی از کشورهای اروپایی اجازه عبور گرفت که وارد شود و اسلحه‌اش را در فرودگاه مهرآباد پیاده کند که البته اسلحه آن قطعات بعضی از نیازهای پیچیده ما بود و کسانی که به عنوان خدمه هواپیما اجازه ورود گرفته بودند پنج نفر بودند که همراه هواپیما، خلبان و کمک‌خلبان و همین‌هایی که معمولا در هواپیما هستند. اسامی ایرلندی هم به ما داده بودند. وقتی که هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شد به ما اطلاع دادند که این آقایانی که از هواپیما پیاده شدند می‌گویند ما آمریکایی هستیم و برای مسئولان کشور شما از آقای ریگان و مسئولان آمریکا پیام آورده‌ایم.

ما فوری با دوستان خودمان جلسه تشکیل دادیم و گفتیم این آقایان را در فرودگاه توقیف کنید تا ببینیم مسئله اینها چیست. هواپیماهایشان را به پایگاه شکاری منتقل کردیم و آنها را هم نگه داشتیم. سه ساعت و نیم در فرودگاه معطل شدند تا ما توانستیم تصمیم بگیریم و خدمت امام این مسئله را عرض کردیم، امام فرمودند که با اینها صحبت نشود، پیامشان را هم نگیرید و ببینید که اینها چه می‌گویند و برای چه کاری به ایران آمده‌اند.

آنها را به هتل منتقل کردیم و در هتل گفتند که ‌(آنها ادعا کردند ما هنوز برایمان روشن نیست که همینطور باشد، مک فارلین و یکی دو نفر دیگر هم از مشاوران آقای ریگان هستند، آن موقع مشاور مخصوص ریگان بودند) پیام آوردند برای مقامات ایران و هدیه‌ای را آقای ریگان برای مسئولان کشور شما فرستاده‌اند.

*کیک اهدایی ریگان را بچه‌ها در فرودگاه خوردند

هدیه برای هر یک از ما یک قبضه اسلحه کمری و پیام هم در ملاقات حضوری به شما می‌گوئیم و یک عدد کیک صلیبی شکل آوردند که این کلید فتح روابط است. این را ما دیگر نمی‌دانستیم این هم جزو رموز است.

بچه‌ها که خیلی گرسنه بودند در فرودگاه و در هتل و اینجاها معطل شده بودند کیک آ‌نها را گرفته بودند و خورده بودند و دیگر چیزی نماند که به دست ما برسد.

ما گفتیم که در آمریکا اسلحه‌های بالاتر از اینها داریم. ما آنجا آرتون، فینیکس، هاگ و غیره داریم، شما کلت برای ما می‌فرستید ما اصلا کسی را قبول نمی‌کنیم و حرفی هم با کسی نداریم. پیام کسی را هم قبول نمی‌کنیم شما باید جواب بدهید که چطور قاچاقی وارد ایران شدید.

پاسپورت‌های آنها را گرفتیم، حالا رونوشت پاسپورت‌ها را هم داریم. عکس درست است، یعنی قیافه به قیافه مک فارلین می‌آید که همان باشد البته ما هنوز مطمئن نیستیم که صددرصد آنها باشند، چون کسی درست با اینها صحبت نکرده که بفهمد اینها واقعا همان ها هستند یا نه، کسانی که با اینها طرف بودند، همان‌هایی بودند که مأموران امنیتی ما در آن منطقه هستند و یکی از کسانی که در خرید اسلحه با آن دلال‌ها بود و آن دلال هم همراهشان بود.

ما یکی از دوستان واردمان را که زبان هم خوب می‌دانست منتهی در مقامات مسئول نیست و اهل فهم هم هست وارد جمع اینها کردیم وقتی که حرف می‌زنند حرف‌هایشان را بفهمد. خلاصه هدف اینها در اصل این بود که بیایند به تعبیر خودشان آن یخ‌های سردی که بین ایران و آمریکا درست شده، این دریای یخ و این اقیانوس منجمد را ذوب کنند، هدف بعدی ما را در لبنان بسیج کنند و هدفشان ایجاد روابط حسنه و آن منظره طلایی که آنها درنظرشان بود و خواهش و التماس و پیغام که یکی از مسئولان کشور ما بپذیرد و چون پیام آقای رئیس جمهور هست، آقای رئیس‌جمهور شما بپذیرند گفتیم نه ایشان ملاقات نمی‌کنند، گفتند پس رئیس مجلس بپذیرند گفتیم ایشان هم ملاقات نمی‌کنند. گفتند پس نخست‌وزیر بپذیرند، گفتیم ایشان هم ملاقات نمی‌کنند.

*مک فارلین گفت شما چقدر دیوانه هستید!

آقای مک‌فارلین ادعایی عصبانی شده بود و گفته بود شماها چقدر دیوانه هستید، شانس در خانه شما آمده و مشکلات شما را آمدیم حل بکنیم، فضای شما در تصرف هواپیماهای عراقی است و چه و چه. ما آمدیم این مشکلات شما را حل کنیم، شما اینجوری با ما رفتار می‌کنید. ایشان گفته بود من اگر روسیه رفته بودم (این جمله را دنیا گوش کند و آمریکایی‌ها هم گوش بدهند، روس‌ها هم گوش کنند) گفته بود اگر من به روسیه رفته بودم که آنجا پوست بخرم چون پوست روسیه مشهور است، اگر رفته بودم روسیه پوست بخرم گورباچف روزی سه بار با من ملاقات می‌کرد.

شماها کی هستید که نماینده مخصوص رئیس جمهور آمریکا آمده یک حرف بزند. ما گفتیم کبوتر با کبوتر باز با باز، بروید همانجا، اینجا جای این حرف‌ها نیست، ما با آمریکا قهر هستیم، ما با شما در جنگ هستیم شما آتش‌افروز این جنگ هستید، شما مسئول این همه مسائل کشور ما هستید چطور می‌توانیم با شما ملاقات کرده و با شما حرف بزنیم؟

*ایران رفتار برژنسکی با دولت موقت در الجزایر را فراموش نکرده بود

مگر ما یادمان رفته بود که برژنسکی با دولت موقت ما در الجزایر ملاقات کرد و دولت موقت را آب برد و شما حالا آمدید در خانه ما و در کشور ما می‌خواهید با ما ملاقات کنید، مگر ملت ما خام است.

پنج روز اینها اینجا به صورت توقیف در هتل ماندند و وحشت اینها را گرفته بود و بعد هم به ما اطلاع دادند که نیروهای واکنش سریع امریکا به حال آماده باش در آمده‌اند البته ما این را هم نمی‌دانیم که راست می‌گویند یا نه بالاخره بعد از 5 روز آنها را مرخص کردیم، عصبانی بودند، هواپیماهایشان را هم به آنها دادیم تا آن موقع هواپیماهایشان را هم نمی‌دیدند. وسیله‌ای در هواپیماهایشان داشتند که با تلفن عمومی نمی‌خواستند صحبت بکنند و ما گفتیم نمی‌شود از آن وسیله استفاده کنید گاهی هم تماس می‌گرفتند البته با تلفن‌هایی که تحت نظر ما بود و یک وقت به فکر انکار این حرف هم نیفتند چون همین صدای تاریخی است که در آن یک جمله جالبی مطرح شده است.

به این صورت آمریکایی‌ها چه خطری را استقبال کردند که بعد ما تحقیق کردیم گفتیم آقا شما با چه جراتی با پاسپورت عوضی به اینجا می‌آیید. شما الان به طور غیرقانونی در کشور ما هستید. ما اگر شما را الان به عنوان جاسوس بخواهیم بازداشت بکنیم و به دنیا اعلام بکنیم اینها به کشور ما آمدند چه می‌شود؟ گفتند که دلال‌ها به ما گفته‌اند که شما بیایید ایران از شما استقبال می‌شود. فهمیدیم اینها حسابی آمریکایی‌ها را رنگ کرده‌اند و واقعا هم شاید عقیده داشتند، البته این دلال الان فراری است، از فراریانی است که در خارج است و گاهی هم به خریدهای ما کمک می‌کند و گاهی اینجا می‌آید حالا آمریکایی‌ها بعد از آن چه کار به سرش بیاورند نمی‌دانیم.

*متنی که ریگان در ابتدای انجیل نوشت

در یکی از همین پیغام‌هایی که اینها می‌دادند و ما می‌گفتیم ما شما را قبول نداریم، آقای ریگان یک انجیل را برداشتند یکی از آیات انجیل که در آن نوشتند مضمونش این است که ادیان خدا با هم هستند و همه ادیان دنیا یکی هستند، این را با خط خودش پشت انجیل نوشته و امضا کرده برای اعتماد ما، این را برای ما فرستاده  است.

انجیل ارسالی ریگان

خوب ما آن انجیل را نمی‌خواستیم، اما فتوکپی آن را داریم که یک روزی پخش می‌کنیم.

این آمریکاست، غول بزرگ دنیاست، این ابرقدرتی است که این غربزده‌ها و امثال آنها خیال می‌کنند این قدرت جهانی اگر تکان بخورد چه می‌شود و خیال می‌کنند دنیا روی انگشت او دارد می‌چرخد. با همین خیال‌های خام و فکرهای بزدلانه‌ای با این مسائل برخورد می‌کنند. سوریه راه را انتخاب کند که البته کرده است. لبنانی‌ها راه ما را انتخاب کرده‌اند، اینها (آمریکایی‌ها) در لبنان چکار توانستند بکنند. خوب تمام لبنان به اندازه یک شهر و یک استان کوچک ماست. آمریکا با اینکه آنجا فالانژها را دارد، اسرائیل را دارد و این همه نیرو در لبنان دارد چه می‌تواند بکند که به ما متوسل شده، این مسأله حاد کشورش را حل بکنیم. فرانسه در لبنان چه می‌تواند بکند، فرانسه به زانو درآمده است.

آقای هاشمی سپس اظهار داشت: جمهوری اسلامی چون روی پای خودش ایستاده است و چون به خدا اتکا کرده اینقدر قدرت دارد که آنها می‌آیند التماس و خواهش می‌کنند بی‌اجازه وارد کشور می‌شوند که شفقت ما را جذب کنند و به عنوان میهمانی که بر مسلمان وارد شده‌ و انجیل امضا شده برای ما می‌‌آورند که ملاقات بکنند ما با کسی که آثار جنایتش اینجا و آنجا به چشم می‌خورد ملاقات نمی‌کنیم و حرفمان را هم از طریق رسانه‌های عمومی به شما زدیم و باز هم می‌زنیم.

ما تا یک مقطعی نمی‌دانستیم که در لبنان گروگان‌گیری واقعیت دارد. اینها ما را به تروریست متهم نکنند. وقتی که فهمیدیم که آنجا گروگانگیری هست و بعضی از اینها هم مربوط به نیروهای اسلامی هست، نیروهای اسلامی هست، نیروهای اسلامی هم بعضیشان از ما حرف شنوی دارند مام همین حالا هم به ملت آمریکا می‌گوییم از همین جا به ملت فرانسه می‌گوییم به دولت‌ها نمی‌گوییم به ملت‌ها می‌گوییم که جمهوری اسلامی به عنوان یک وظیفه انسانی در صورتی که دولت‌های شما عملا ثابت بکنند که خیانت به ما نمی‌کنند و علنا ثابت بکنند که خیانت به ما نمی‌کنند و علنا ثابت بکنند که با قلدری اموال ما را مصادره نمی‌کنند، آمریکا اموال ما را توقیف نمی‌کند و فرانسه پول ما را بی‌جهت در بانک‌هایش نگه نمی‌دارد، اگر اینها این را ثابت بکنند جمهوری اسلامی هم به عنوان وظیفه اسلامی هم به عنوان یک وظیفه انسانی حاضر است نظرش را به دوستانش در لبنان بگوید، نظر ما را هم دوستان ما می‌دانند نظر ما این است خواسته‌های مسلمانان مظلوم لبنان باید داده بشود، آنهایی  که زندانی اینها هستند، خوب شما یک طرف هستید اینها هم یک طرف هستند بنابراین اگر خواسته‌های آنها داده بشود و از ما که ادعای این را دارید که نمی‌خواهید با ما خصومت بکنید اینرا ثابت بکنید، ثابت کنید که با ما خصومت ندارید و اگر هم خصمت دارید اعمال خصومت نمی‌کنید، اگر اینرا ثابت کردید ما به عنوان یک حرکت انسانی مثل هواپمیای TWA نظرمان را به دوستانمان در لبنان و  جاهای دیگر می‌گوییم که آنها اگر از ما حرف شنوی داشته باشند این بدبختی‌هایی که الان اسیر هستند و مثل اینکه بعضی از آنها را حالا خودشان رفتند وآزاد کردند، شاید چیزی از شما گرفتند و آنها را آزاد کردند، آزاد خواهند کرند اما شرط آن این است که شما هم دست از شیطنت بردارید.

ما اختلافات داخلی شما را که نمی‌توانیم تحمل بکنیم، دردرون شما اختلاف است. یک جناح فرانسه می‌ترسد برای نجات مردمش در لبنان وارد عمل بشود. آمریکا هم همینطور است. این جناح از آن جناح می‌ترسد. اگر واقعاً شما صادقانه می‌خواهید گروگان‌هایتان را آزاد کنید که البته می‌خواهید و خودتان می‌توانید پس این کار را بکنید ما هم خوشحال می‌شویم که چند نفر بی‌خود گرفتار نباشند. اگر از ما شفاعت می‌خواهید، ما الان با شما دشمن هستیم، شما هم با ما دشمن هستید، اگر می‌خواهید ما شفاعت بکنیم ما راه را بازگذاشتیم شما اثبات کنید که خصومت به این معنا با ما ندارید اینکه شما قلدری کنید و اموال ما را در آمریکا و یا فرانسه بگیرید و ندهید و فرانسه این همه اسلحه در حلقوم صدام بریزد و باز هم بگوید که ایران بیاید این مشکل ما را حل کند این دیگر انصاف نیست.

جمهوری اسلامی حرف اولش این است که ما مستقل هستیم. آزادیم و ضدامپریالیسم و ضداستکبار و ضدتجاوز و سلطه‌طلبی هستیم. ما مسلمان هستیم و حامی مظلومان هستیم. اگر از ما می‌خواهید که ما مردم لبنان را که از حقشان دفاع می‌کنند محکوم کنیم، محکوم نمی‌کنیم،‌ولی اگر از ما می‌خواهید در صورتی که شما هم مثل دیگران کاری به کار ما نداشته باشید کمک شما می‌کنیم اگر دوستان لبنان ما از ما بپذیرند ما کمک می‌کنیم. البته دوستان ما در لبنان هم آزادند و ما حقی به گردن آنها نداریم که از آنها چیزی بخواهیم آنها هم تعهدی در مقابل ما ندارند که با دستور ما کاری را انجام بدهند و مسأله، مسأله خودشان است. ما را هم به عنوان دوست حامی خودشان قبول دارند و در مواردی هم به حرف ما گوش می‌کنند.

 

مجله عربی الشراع چاپ بیروت در شماره دوم نوامبر 1986 (11 آبان 1365) خبری را افشاء کرد که سیاستمداران ایرانی ترجیح داده بودند نزدیک به 13 ماه آن را سرّی نگاه دارند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ «مجله عربی الشراع چاپ بیروت در شماره دوم نوامبر 1986 (11 آبان 1365) خبری را افشاء کرد که سیاستمداران ایرانی ترجیح داده بودند نزدیک به 13 ماه آن را سرّی نگاه دارند.

خبر مربوط به «معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا» از 29 مرداد 1364 تا 13اسفند 1365 بود.

در این ماجرا آمریکا از طریق نفوذ ایران سعی در آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان داشت و در ازای آن برخی قطعات و ادوات جنگی و نظامی را که به واسطه تحریم امکان فروش آنها به ایران نبود، در اختیار ایران قرار داد.

پس از افشای این ماجرا توسط روزنامه لبنانی که شرح آن در ادامه خواهد آمد، حضرت امام خمینی(ره) به هاشمی رفسنجانی دستور دادند که موضوع برای مردم بازگو و روشن شود.

13 آبان سال 1365 هاشمی رفسنجانی (رئیس وقت مجلس شورای اسلامی) در میان راهپیمایانی که در سالروز تسخیر لانه جاسوسی تجمع کرده بودند به بازگویی ماجرای درخواست آمریکایی‌ها برای آزادی گروگان‌های خود، واسطه گری دلال‌های اسلحه و ورود هواپیما حامل سلاح و قطعات پیچیده به ایران، پرداخت و در میان سکوت حاضران گفت: «من نمونه‌های بسیار زیادی از استیصال آمریکایی ها را در سینه‌ام انباشته‌ام و مطالبی در این باره دارم که نمی‌شود همه آنها را مطرح کرد و شاید در آینده چنین فرصتی پیش آید و صحبت بکنیم!»

«ماجرای مک فارلین» که در آمریکا به ماجرای «ایران گیت» یا «ایران کنترا» مشهور است، یکی از رمز و رازهای مکتوم آن دوران است که هنوز و پس از گذشت 30 سال نکات ابهام فراوانی دارد و روایت‌های متناقضی از سوی مسئولین وقت گفته می‌شود.

سرویس سیاسی خبرگزاری فارس قصد دارد در پرونده ای با عنوان «مک فارلین؛ابهام یک پرونده 30 ساله»به بررسی زوایای پنهان این ماجرای تاریخی بپردازد.

متن زیر که نخستین مطلب این پرونده است؛ روایت اولیه این ماجراست:  

پس از اجرای چند عملیات نظامی موفق‌آمیز از سوی رزمندگان ایرانی در میانه سال‌های 1361 تا 1364 که از آزادسازی خرمشهر آغاز شد و تا تصرف فاو ادامه داشت، سیاستمداران آمریکایی نسبت به شکست عراق توسط جمهوری اسلامی نگران شده و ادامه روند جنگ را به نفع انقلاب اسلامی می‌دیدند.

ایران نیز کویت را به دلیل قرار دادن جزیره بوبیان به عنوان پایگاه موشکی در اختیار عراق، تهدید کرد و موجب ترس سران کشورهای حاشیه خلیج فارس شد.

رونالد ریگان، جورج بوش را 3 ماه پس از تصرف فاو به منطقه خاورمیانه فرستاد تا با سران کشورهای عرب منطقه ملاقات کند.

* گزینه‌ مقابله‌ نظامی با ایران کاری بس دشوار ارزیابی شد

پس از پایان مذاکرات، آمریکا و اعراب به این نتیجه رسیدند که ادامه حمایت از صدام حسین کمکی به پیروزی عراق در جنگ نخواهد کرد و بهتر است آنان با ایران مصالحه کنند.

به گمان بسیاری از تحلیل‌گران در این مذاکرات، گزینه‌ مقابله‌ نظامی با ایران کاری بس دشوار ارزیابی شد و مذاکره با جمهوری اسلامی در اولویت قرار گرفت.

هر چند هاشمی رفسنجانی در کتاب «بی‌پرده با هاشمی» می‌گوید که آمریکایی‌ها پیش از این‌ها به این نتیجه رسیده بودند و برخی معاملات پنهانی و خرید تجهیزات آمریکایی صورت گرفته بود که ایران در فاو از آن‌ها استفاده کرده بود.

از سویی دیگر سه جوان شیعه که آمریکا ادعا می‌کرد عضو حزب‌الله لبنان هستند چند آمریکایی از جمله «ویلیام باکلی»_ رئیس سیا در بیروت_ را  در تاریخ 16 مارس 1984 ربوده بودند و تلاش‌های نیروهای سیاسی و امنیتی آمریکا برای یافتن و آزاد کردن «باکلی» و دیگر گروگان‌های آمریکایی از جمله «پیتر کیلبرن»، «بنجامین ویر»، «تری اندرسون»،«مارتین جنکو» و «دیوید جاکوبسن» ناکام ماند و با ناتوانی آمریکا در حل این مشکل و شکست سوریه در حل بحران، توجه مقامات آمریکایی به ایران جلب شد.


ویلیام باکلی رئیس سیا در بیروت، قبل و در هنگام اسارت

دولت ریگان و جمهوری‌خواهان در این زمان درصدد بودند که مسئله‌ گروگان‌گیری در لبنان و بحران ناشی از آن را هرچه سریع‌تر حل کنند تا افکار عمومی ایالات متحده را که در آستانه‌ انتخابات کنگره قرار گرفته بود، آرام کنند.

* ریگان امیدوار بود روابط آمریکا و ایران را التیام بخشد

ریگان امیدوار بود که با ارسال تسلیحات به ایران که درگیر جنگ با عراق بود، روابط آمریکا و ایران را التیام بخشد و از این طریق، ضمن بهبود روابط با لبنان و آزادی گروگان‌های آمریکایی، باعث تقویت جایگاه آمریکا در خاورمیانه شود.

این امر در پی معامله‌ای صورت گرفت که زمینه‌هایش از چندی پیش توسط یک دلال اسلحه با نام «منوچهر قربانی‌فر» صورت گرفته بود.

یک ایرانی ساکن پاریس «منوچهر قربانی‌فر» را با «محسن کنگرلو» مشاور نخست‌وزیر ایران آشنا کرد.


سمت راست محسن کنگرلو و سمت چپ منوچهر قربانی‌فر

محسن کنگرلو در مصاحبه‌ای در سال 93 می‌گوید که «ما دیدیم اسلحه استراتژیکی که بتواند از پس تانک‌های T72 که روس‌ها ٢٠٠٠تای آن را به صدام داده بودند بربیاید موشک آمریکایی است. خود آمریکایی‌ها به ما پیشنهاد کردند که به ما کمک کنند.»

ارتباط ایران با قربانی‌فر پیش از رویداد «مک فارلین» برقرار شده بود اما «قربانی فر» نامه‌ای را به کنگرلو می‌نویسد که به گفته‌ هاشمی رفسنجانی رویداد مک فارلین با آن آغاز می‌شود.

در بخشی از این نامه محرمانه که رونوشتی از آن به دفتر آیت الله منتظری ارسال شد و در پیوست 131 کتاب خاطرات او چاپ شد آمده است:

«من و جنابعالی مشترکا، بیش از دو سال بود که به هر در زدیم و چه کارها که نکردیم تا موشک تاو (TOW) و سلاح‌های مدرن دیگر تهیه کنیم ولی بالاخره به این نتیجه رسیدیم که همه این حرفها دروغ و داستان است و اینگونه موشک‌ها و سلاح های پیشرفته و بسیار مدرن را فقط از دست دولت‌ها می‎توان گرفت و نه از طریق واسطه ها و دلالان، لذا همانطور که از سابقه امر دقیقا اطلاع دارید بواسطه روابط شخصی و دوستانه خصوصی بین خودم و تنی چند از زمامداران فعلی آمریکا از حزب جمهوری خواه، عازم آنجا شدم و با آنها مذاکرات مفصلی کردم و گفتیم و شنیدیم که دوستی همیشه بهتر از دشمنی است و از راه دوستی و صفا است که می‎توان کدورتها و دشمنی ها و سوء تفاهمات و نفاق را زدود و به حسن تفاهم رسید و مسائل واقعی یکدیگر را درک کرد و بعلاوه ما که در جنگ هستیم چه بهتر حتی از راه مصلحت هم شده مویی از خرس بکنیم و از آنها وسائلی بگیریم زیرا هدف ما از این حرفها مقدس تر و بزرگ تر است و چون از خود اطمینان کامل داشتم و به قول معروف کسی که چیزی بارش نیست هراسی ندارد. فقط با یک پیام تلفنی جنابعالی بلند شده و با یک هواپیمای اختصاصی بزرگ فقط درحالی که 104 موشک تاو TOW همراه داشتم به تهران آمدم.»

قربانی فر در این نامه می‌نویسد: «در یکی از جلسات سران جمهوری‌خواه با حضور ریگان و بوش، بحثی شکل گرفت مبنی بر اینکه در صورت پیروزی عراق، حمایت آمریکا از این کشور به سود شوروی‌ها خواهد بود پس بهتر است از جنگ استفاده و به ایران کمک نماییم تا در پیروزی آن سهیم باشیم.»
 
هاشمی در خاطراتش می‌نویسد: ما پس از اطلاع از این نامه در جلسه‌ سران قوا، پیرامونش بحث کردیم.

در نامه‌ نخست، مسئله‌ خرید تسلیحات از بازار سیاه با قیمتی گزاف در مقابل خرید ارزان و مستقیم از آمریکا مطرح شد.

هاشمی در این‌باره می‌گوید: «این ادعای آمریکایی‌ها بود. ما هم گفتیم آزمایشی وارد بحث شویم ببینیم از ما چه می‌خواهند. نخستین تقاضا آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود. در مقابل، ایران نیز فهرست نیازهای ضروری خود، مانند موشک‌های تاو و هاگ، لامپ رادار و موارد دیگر را مطرح کرد.» (بی‌پرده با هاشمی،ص85)

کنگرلو پیرامون چگونگی ارتباط خرید تسلیحات با آزادی گروگان‌ها به تنگنای شدید ایران از لحاظ تسلیحات اشاره می‌کند می گوید:«ما شدیدا در مضیقه بودیم و عراق ١٤شهر ما را گرفته و در حال پیشروی بود. ما دیدیم اسلحه استراتژیکی که بتواند از پس تانک‌های T72 که روس‌ها ٢٠٠٠تای آن را از صدام داده بودند بربیاید موشک آمریکایی است. از سویی نیز زمان انتخابات آمریکا فرارسیده بود و آن‌ها می‌گفتند اگر گروگان‌ها آزاد شوند، محبوبیت ریگان افزایش می‌یابد.»


موشک تاو

 در این مدت، آمریکایی‌ها مقادیری کالا به صورت غیرمستقیم به ایران فروختند. ایران هم تلاش‌هایی برای آزادی گروگان‌های آمریکایی انجام داد. در چنین شرایطی، خبر سفر هیئت آمریکایی برای مذاکره مطرح می‌شود. بحث این بود که همراه خود یک کشتی از نیازهای درخواستی ایران نیز آورده شود. البته هاشمی بر بی‌اطلاعی سران نظام از حضور مک فارلین در رأس هیئت تأکید دارد و می‌گوید اصل قضیه این بود که ما و امام خمینی (ره) در جریان سفر هیئت آمریکایی و نه شخص مک فارلین بودیم: «افرادی مثل دکتر هادی نجف‌آبادی، دکتر روحانی و وردی‌نژاد که مذاکره می‌کردند، مطلع بودند.» (بی‌پرده با هاشمی ص 125)
 
«سرالدون گریفیث» نمایندۀ سابق پارلمان انگلستان در کتابی با عنوان «ایران پرتلاطم» ماجرای حضور تیم آمریکایی در ایران را چنین روایت می‌کند:«سرهنگ نورث در پی تعهد خود به آزادی گروگان‌های آمریکایی، به همراه رئیس خود بادی مک فارلین، به قول یک دلال اسلحه‌ ایرانی به نام منوچهر قربانی‌فر اعتماد کردند و با گذرنامه و نام جعلی راهی ایران شدند.»


الیویر نورث

کنگرلو نیز این روایت را تایید می‌کند و در مصاحبه با روزنامه شرق می‌گوید: «استفاده از گذرنامه‌ی ایرلندی و نام جعلی را طبق برنامه‌ ایران بود؛ چراکه «اگر با پاسپورت آمریکایی می‌آمدند از همان مقصد لو می‌رفتند.»

چهارم خرداد 1365 پرواز آمریکا به زمین نشست. رابرت مک فارلین (مشاور امنیت ملی آمریکا) و الیور نورث (عضو شورای امنیت ملی آمریکا) مسافران این هواپیما بودند که در تعلیق روابط تهران-واشنگتن وارد ایران شدند.


رابرت مک فارلین

هاشمی در قسمت دیگری از کتاب بی‌پرده با هاشمی می‌نویسد: «کنگرلو خبر ورود هواپیمای حامل قطعات گران‌قیمت آمریکایی که با پاسپورت ایرلندی آمده‌اند را داد. من نیز به دکتر روحانی گفتم تا برای کنترل قطعات و اداره‌ی مسائل سیاسی و مذاکرات همکاری کنند: «قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی، روحانی و مهدی‌نژاد مخفی نگه داریم و مذاکرات محدود به مسئله‌ گروگان‌های آمریکایی و دادن قطعات هاگ و چند قلم دیگر اسلحه باشد.»

نمایندگان آمریکا به‌عنوان هدیه، کیکی به نشانه‌ دوستی، یک کلید طلایی به‌مثابه‌ نشانه‌ای برای گشایش روابط و نیز یک قبضه تپانچه و یک جلد انجیل مقدس با امضای یادگاری رونالد ریگان به همراه خود آوردند. اما سوغات اصلی آن‌ها همان تپانچه به‌عنوان نماد تجهیزات نظامی بود.


انجیل ارسال و امضا شده از سوی ریگان


هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود با عنوان اوج دفاع آن روزها را چنین روایت می‌کند: «اصل قضیه این بود که ما و امام خمینی (ره) در جریان سفر هیئت آمریکایی و نه شخص مک فارلین بودیم؛ افرادی مثل دکتر هادی نجف‌آبادی، دکتر روحانی و وردی‌نژاد که مذاکره می‌کردند، مطلع بودند.»

و سپس ادامه می‌دهد: «این هیئت قرار بود در جایی غیر از هتل اقامت نمایند، اما چون جای مناسبی نبوده، در هتل آزادی اقامت می‌کنند و از اطلاعات سپاه برای حفاظت آنان استفاده می‌گردد.»

* مک فارلین تقاضای ملاقات با همه مقامات ایرانی را داشت

مدتی در فرودگاه، آن‌ها را معطل کردند. در نهایت تنها محمدعلی هادی از سوی مجلس و فریدون وردی‌نژاد از سپاه به مذاکره با آمریکایی‌ها رفتند. اما مک فارلین تقاضای ملاقات با همه‌ مقامات ایران را داشت.
 
هاشمی رفسنجانی در سخنرانی روز 13 آبان 65 و زمانی که نخستین بار ماجرای مک فارلین را برای مردم بازگو می‌کند می‌گوید: « مک فارلین از درهای بسته‌ مذاکره، متعجب می‌شود و اظهار می‌کند من اگر رفته بودم روسیه پوست بخرم، گورباچف روزی سه‌ بار با من ملاقات می‌کرد. شما چه‌جور آدم‌هایی هستید؟...»


آمریکایی‌ها پنج روز در هتل به سر بردند و در نهایت به دلیل خلف وعده در ارسال تجهیزات و کم‌فروشی و وجود یک اسرائیلی در هیئت آمریکایی، به واشنگتن بازگشتند.

* حضور اسرائیل در ماجرای مک فارلین و واکنش امام(ره)

رژیم صهیونیستی هم در قضیه مک فارلین حضور داشت؛ استدلال اسراییل این بود که تا موقعی که طرفین درگیر در جنگ به بن بست نرسیده اند باید از طولانی شدن جنگ دفاع کرد و پیشنهاد فروش اسلحه به ایران هم روی همین استدلال استوار بود. زمانی که حضرت امام خمینی (ره) متوجه ورود اسراییل به بازار خرید اسلحه ایران می شوند می فرمایند: « اسراییل دست به دریا هم که بزند دریا نجس می شود.»

پس از افشای جریان ورود مک فارلین به تهران که به دستور حضرت امام خمینی (ره) صورت گرفت و در حالی که رژیم صهیونیستی به نوعی در این قضیه زیر سوال رفته بود بیانیه ای ازسوی اسحاق شامیر منتشر شد که در آن تاکید شده بود که « دولت اسراییل تایید می کند که به درخواست آمریکا در انتقال تسلیحات  به تهران همکاری کرده است و وجه این تجهیزات توسط یک نماینده ایرانی به بانکی در سوئیس واریز شده است.»

نام فرد مورد ادعای اسرائیل هرگز افشا نشد اما نام دو دلال دیگر که هاشمی رفسنجانی نیز به آنها اشاره کرده بود پس از این افشاگری‌ها برسر زبان‌ها افتاد، «منوچهر قربانی فر» و «عدنان خاشقچی» سرمایه دار اهل عربستان سعودی.


عدنان خاشقچی

«سرالدون گریفیث» در ص 207 و 208 کتاب «ایران پرتلاطم» می‌نویسد: «مک فارلین گزارش داد هیچ فرد میانه‌رویی را پیدا نکردیم. او توصیه کرد که کاخ سفید به کلی ارتباط خود را با ایران قطع نماید.»

* واکنش امام(ره) به سخنان مک فارلین: اینجا ایران است نه کرملین!
 
در ایران نیز امام خمینی این‌گونه به این رویداد واکنش نشان دادند: «آن‌کس که ادعا می‌کند اگر به شوروی رفته بودم، رئیس شوروی روزی سه بار به دیدنم می‌آمد، گمان می‌کند اینجا شوروی است. اینجا ایران است. اینجا نه کرملین، که کشور رسول خداست.» (صحیفه امام، جلد 20، ص 160)
 
تحلیل‌ها پیرامون چگونگی سفر هیات آمریکایی در طول این سه دهه بسیار متفاوت است؛ برخی سفر هیئت آمریکایی و حتی شخص مک فارلین را با هماهنگی مقامات ایرانی می‌دانند که به دلیل اینکه امام اجازه‌ مذاکره ندادند، هیئت مزبور بدون مذاکره‌ اساسی، ایران را ترک کرد.
مطلب از طریق امید نجف‌آبادی به بیت آیت‌الله منتظری و سید مهدی هاشمی داده شد و او هم تصمیم گرفت به دلیل غرض ورزی سیاسی، مذاکرات را افشا کند و بدین وسیله در نشریه‌ی «الشراع» منتشر گردید.

اختلاف‌نظر و تناقض‌گویی‌ درباره‌ ورود مک فارلین در ایران نیز همچون آمریکا وجود داشت اما هیچ‌گاه به رسانه‌های داخلی درز نکرد؛ در قبال تکذیب نخست‌وزیر پیرامون خرید از آمریکا، سعید رجایی خراسانی (نماینده وقت ایران در سازمان ملل) به‌صورت تلویحی خرید از آمریکا را تأیید کرد، لیکن این اسلحه‌ها را همان اسلحه‌های خریداری‌شده در زمان شاه دانست.(رجایی خراسانی بعدها به دلیل این اظهار نظر از سمتش برکنار شد.)
 
در پی انتشار اسناد، امام خمینی به هاشمی رفسنجانی دستور داد تا قضیه‌ علنی شود و هاشمی در جایگاه ریاست مجلس، در روز سه شنبه 13 آبان 1365 در سخنانی پیرامون این مذاکرات توضیحاتی داد.

* مک فارلین و مقامات آمریکایی حضور در ایران را تکذیب کرده بودند
 
پس از اظهارات هاشمی، مک فارلین و سایر مقامات آمریکایی حضور هیئت خود را در ایران تکذیب کردند، ولی با افزایش فشار و تبلیغات رسانه‌ها به واقعیت اعتراف کردند.

این مسئله به یک رسوایی بزرگ برای مقامات آمریکایی بدل شد و آنطور که در آمریکا مطرح می‌شود پس از «واترگیت» این رسوایی دومین رسوایی بزرگ سیاسی-تاریخی آمریکا با عنوان «ایران گیت» لقب گرفت.

گریفیث در این‌باره می‌نویسد: «ده‌ها کتاب و برنامه‌های تلویزیونی شرح جزئیات این مأموریت تراژدی-کمیک را نوشتند که به‌نوبه‌ خود باعث بی‌آبرویی آمریکاییان شد. معامله‌ نورث با ایران معامله‌ «موشک در ازای گروگان» بود؛ معامله‌ای یک‌طرفه، چراکه ایرانیان موشک‌ها را دریافت کردند، ولی فقط سه تن از گروگان‌ها آزاد شدند.

الیور نورث سرهنگ دوم سابق نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده و عضو شورای امنیت ملی آمریکا یکی دیگر از اعضای مذاکرات مک فارلین و طراح بخش دوم نقشه برای سوق دادن عایدات آن به شورشیان کنترا در نیکاراگوئه بود.


شورشیان کنترا در نیکاراگوئه که مورد حمایت آمریکا بودند

آن طور که در اسناد گفته شده پول فروش این تسلیحات به طور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده می‌شد تا حکومت ساندیسیت‌ها سرنگون شود. پس از انجام این امور، نورث در مجلس سنا حاضر شد؛ مجلسی که هرگونه کمک به کنتراها را ممنوع اعلام کرده بود.
 
ریگان مجبور شد تا نقش خود را در این رسوایی بزرگ مشخص نماید. او که مکرراً معامله با ایرانیان را انکار می‌کرد، سرانجام در 4 مارس 1978 در برابر تلویزیون ملی آمریکا ظاهر شد و با اعلام واقعی بودن چنین معاملات تسلیحاتی‌ای مسئولیت همه اقداماتی که بدون اطلاع وی روی داد پذیرفت و گفت: «من به مردم آمریکا گفتم برای آزادی گروگان‌ها اسلحه ندادم و معامله نکردم. قلب من و صمیمیت من به من می‌گوید که این صحیح است، ولی حقایق و شواهد به من می‌گویند که چنین نیست.» (ایران پرتلاطم؛ سرالدون گریفیث، ص 211)


نطق تلویزیونی ریگان پیرامون ماجرای ایران-کنترا

این رسوایی برای آمریکایی‌ها گران تمام شد و به عزل سه تن از مقامات آن و محاکمه در دادگاه منجر شد. الیور نورث، مک فارلین و پوینت کستر در ارتباط با این رسوایی از سوی نمایندگان سنا بازخواست شدند.
 
اختلافات بعد از افشای این پرونده در ایران نیز بین دو جناح چپ و راست بر سر این مسئله و طرح سؤال از وزیر امور خارجه بالا گرفت.

در حالیکه هاشمی رفسنجانی افشاگری بیشتر را به آینده موکول می‌کرد 8 نفر از نمایندگان مجلس برای روشن تر شدن ابعاد بیشتر این واقعه از وزیر امور خارجه سوال پرسیدند.

متن کامل این سؤال به شرح زیر است:

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

احتراماً تقاضا دارد به وزیر محترم امور خارجه ابلاغ گردد تا طبق اصل 88 قانون اساسی در مهلت مقرر در مجلس حاضر و به سؤالات ذیل پاسخ دهند.

با توجه به اینکه وزارت امور خارجه عهده دار اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی است و تعیین خط مشی با مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی است، در رابطه با جنجال تبلیغاتی از داخل و خارج کشور در خصوص ارتباط با دولت آمریکا اعلام دارند که این ارتباط در چه سطحی صورت پذیرفته است.

نظر به اینکه مجلس شورای اسلامی هیچگونه اطلاعی از این فعل و انفعالات نداشته اند، اعلام دارند چه مقامی یا مقاماتی تصمیم به این تماس و ارتباط گرفته اند.

شنیده می شود افرادی خارج از کادر وزارت امور خارجه یا هیأت آمریکایی تماس گرفته و مذاکره نموده اند، لطفاً اعلام دارید که این افراد مأموریتی از جانب وزارت امور خارجه داشته اند یا خیر و در صورتی که پاسخ منفی باشد مجوز قانونی تماس و ارتباط افراد مذکور کدام است؟

جریان سفر هیأت آمریکایی به ایران به چه صورت و با چه کیفیتی صورت پذیرفته و چه کسانی در ایران با آنها مذاکره نموده، محور مذاکرات چه بوده و مذاکرات به چه تصمیماتی منجر گردیده است.

ضمناً موضوع قبلاً با وزیر محترم امور خارجه در میان گذاشته شده و پاسخ مشارالیه مقنع نبوده است.

سید محمد خامنه ای، سید احمد حسینی سیرجانی، جلال الدین فارسی، نیکروش، موسویان، حسنعلی النجفی رهنانی، فهیم کرمانی (با سؤال بند چهارم موافقم-) اسرافیلیان.»

این سؤال به علت احتمال به وجود آمدن بحران داخلی در شرایط جنگی کشور و به وجود آمدن اختلاف، به واسطه برخورد صریح امام توسط خود نمایندگان باز پس گرفته شد و هرگز در مجلس و حتی مطبوعات تا سال ها بعد مطرح نشد.

30 سال از موضوع مک فارلین می‌گذرد و هنوز ابهامات زیادی در این پرونده وجود دارد؛ ابهاماتی که مسئولین و مطلعین وقت ترجیح می‌دهند همچنان در مورد آن سکوت کنند.

 

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
محمد شوری   https://www.facebook.com/assize.mahkame/ 1396/8/26 04:08:39


ششمین فایل ویدئویی وافشاگری
از:محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
افشای ورودمخفیانه #مک_فارلین به ایران،ماجرایی که قلب حقیقت شد،درششمین فایل ویدئویی محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار بیکار)
https://www.youtube.com/watch?v=htzBU_EP8jg