محل تبلیغ شما
سد هزار ميلياردي روي مخزن زباله

تاریخ خبر: 1396/5/8

سد هزار ميلياردي روي مخزن زباله

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

سد هزار ميلياردي روي مخزن زباله

دریاچه‌ای روی کوهی از نمک و دریاچه‌ای روی کوهی از زباله؛ این داستان دو سد چندهزار‌میلیارد تومانی یکی در جنوب ایران است و دیگری در شمال. اولی سد گتوند در خوزستان است که روی رودخانه کرخه ساخته شد و سال 92 محمود احمدی‌نژاد افتتاحش کرد و دومی سد هراز روی رودخانه‌ای به همین نام در مازندران است که طبق پیش‌بینی‌ها قرار است سال 97 افتتاح شود و جهانگیری، معاون‌اول رئیس‌جمهور کنونی، از آن بازدید کرده و از لزوم سرعت‌گرفتن پروژه ساختش گفته است. از سد سه‌هزارمیلیارد تومانی «گتوند» در جنوب کشور به‌دلیل قرارگرفتن دریاچه‌اش روی گنبدی نمکی به‌عنوان یک «اشتباه بزرگ ملی» یاد می‌شود، چراکه‌ میلیاردها مترمکعب آب شیرین را با ساخت این سد به آب شور تبدیل کرده و درصد شوری رودخانه کارون را 25 تا 30 درصد نسبت به حالت طبیعی افزایش داده است.

سد ‌هزارمیلیارد تومانی هراز در مازندران هم به نظر تکرار تجربه مشابه گتوند این‌بار در شمال کشور است. سدی که فاصله‌اش تا مرکز دپوی 35ساله زباله‌های شهر آمل که روزانه 200 تن زباله در آن تخلیه می شود کمتر از پنج کیلومتر است. این سد که با موافقت سازمان محیط ‌زیست و دیگر نهادهای مسئول در دست ساخت است، با آب‌گیری دریاچه‌اش به نزدیک‌ترین نقطه به این مرکز دپوی زباله خواهد رسید و ‌میلیون‌ها مترمکعب آب شیرین را به ‌میلیون‌ها متر مکعب آب آغشته به آلوده‌ترین زباله‌ها و شیرابه‌های عفونی تبدیل خواهد کرد. به نظر می‌رسد آن «اشتباه بزرگ ملی» در جنوب برای سدسازان درس عبرت نشده و آنها در شمال کشور مشغول تکرار تجربه‌ای مشابه هستند. درباره سد هراز مسئولان آب منطقه‌ای مازندران ادعا می‌کنند «مطالعات و شاخص‌های زیست‌محیطی سد هراز به تصویب رسیده و این سد با مشکل زیست‌محیطی اجرائی نمی‌شود؛ به‌همین‌دلیل مصوبات مربوط به آن اخذ شده است؛ نماینده محیط‌زیست نیز در مجموعه مستقر شده و تمامی استانداردها را پالایش می‌کند». ادعایی که با نگاهی به وضعیت کنونی پروژه ساخت آن به نظر می‌رسد چندان با واقعیت هماهنگ نیست. برای تکمیل این گزارش بارها تلاش شد با «حسینعلی ابراهیمی‌کارنامی»، مدیر کل محیط ‌زیست مازندران که کار خود را در این سمت از دی‌ماه سال 95 آغاز کرده گفت‌وگو کنم؛ او اما پس از شنیدن توضیحات و پرسش‌های «شرق» درباره مسائل زیست‌محیطی سد هراز و مرکز دپوی زباله‌های آمل، پاسخ دادن را به هماهنگی روابط‌عمومی اداره منوط کرد و کارشناسان روابط‌عمومی این اداره کل هم با وجود پیگیری‌ و قول برای هماهنگی مصاحبه، در نهایت آخرین راهکارشان بی‌پاسخ‌گذاشتن تماس‌های تلفنی «شرق» بود. 
 

قرارداد با ژاپن
عزت‌الله یوسفیان‌ملا، نماینده شهر آمل در مجلس شورای اسلامی که تجربه سه دوره نمایندگی از این شهر را در کارنامه خود دارد، در پاسخ به «شرق» دراین‌باره این‌طور توضیح داد: «برای حل مسئله زباله‌های آمل ما همه کارها را انجام داده‌ایم، در همین زمینه قراردادی با دولت ژاپن بسته شده و دستگاه‌های لازم برای حل مشکل زباله‌ها نیز تهیه و آماده نصب هستند. با همین منظور زمینی به فاصله 40 کیلومتری از جاده هراز در دل کوهستان برای مرکز جدید دپوی زباله آمل در نظر گرفته شده که متعلق به سازمان اوقاف است، قرار ما این است که بخشی از این زباله‌ها به مرکز جدید منتقل شوند و بخشی دیگر همین‌جا معدوم شوند. ما منتظریم اداره اوقاف زمین را تحویل بدهد تا کار را آغاز کنیم. در قرارداد ما پاک‌سازی کامل مرکز دپوی زباله کنونی که وزارت کشور با پیگیری شخص وزیر با ژاپن بسته، لحاظ شده است».

 

کوه زباله و دریای شیرابه
مرکز دپوی زباله‌ها که نماینده مردم آمل در مجلس از پاک‌سازی آن سخن می‌گوید، در فاصله‌ای کمتر از پنج کیلومتر با تاج سد هراز در بلندای ضلع غربی جاده و رودخانه هراز واقع شده است. شیرابه‌های ناشی از این زباله‌ها که تولید گردشگران پرشمار شمال، اهالی آمل و همچنین تعدادی از روستاهای اطراف است، سال‌هاست از ارتفاع به داخل رودخانه نفوذ می‌کند و آب این رودخانه را آلوده کرده؛ اما حالا قرار است با ساخت این سد، رودخانه در این نقطه به دریاچه سد بدل شود و خودش را به زباله‌ها برساند. معضل زباله‌های شمال مشکل و معضل جدیدی نیست و سال‌هاست درباره آن داد کارشناسان و دل‌سوزان محیط ‌زیست و اهالی شمال به آسمان بلند شده. ساخت سد هراز درست روی مرکز زباله‌های آمل اتفاقی جدید و در حال اجراست. معضل و مشکلی که در جست‌وجو درباره اخبار مرتبط با آن فقط با یک اظهارنظر و هشدار امام‌جمعه آمل روبه‌رو می‌شویم. حجت‌الاسلام سیدجلیل مرتضوی بهمن سال 95 در یک مراسم مرتبط با شهرداری دراین‌باره این‌طور گفت: «سد هراز در معرض دپوی زباله است و امیدواریم با رفع مشکل زباله، این سد نیز رهایی یابد».علاوه بر این حسین احسانی، معاون سیاسی فرمانداری ویژه آمل نیز در یکی از جلسات استانی با موضوع «پسماند شهرستان آمل» دراین‌باره این‌طور اظهارنظر کرد: «زباله‌سوز شهرستان هنوز وضعیت مشخصی ندارد و شرایط زیست‌محیطی خوبی نیز در آمل وجود ندارد. مرکز دفن زباله آمل در مسیر آبگیری سد هراز قرار دارد و طبق گفته مسئولان مرکز دفن باید قبل از آبگیری سد جابه‌جا شود، اما هنوز این اتفاق رخ نداده است. از سویی برای جابه‌جایی این میزان زباله دو سال زمان نیاز است و نباید فرصت را از دست داد».انتقال آن حجم از زباله به گفته این مقام مسئول دو سال زمان نیاز دارد، کاری که نه تنها هنوز شروع نشده، بلکه همین امروز هم زباله‌های شهر در همین محل تخلیه می‌شود. این در حالی است که سال گذشته حمید چیت‌چیان، وزیر نیرو، در بازدید از سد مخزنی هراز آمل، آن را یکی از مهم‌ترین طرح‌های عمرانی وزارت نیرو در استان مازندران دانست و زمان تکمیل و بهره وبرداری سد را تا پایان سال 97 اعلام کرد. درهمین‌حال که معضل ترسناک زباله‌ها در شمال به‌خصوص در مازندران روزبه‌روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و اقدام خاصی برای حل این مشکل نیز صورت نگرفته، مسئولان عمرانی استان مشغول تعریف و تمجید از پروژه سد هراز هستند.
چندی پیش، مدیرعامل آب منطقه‌ای مازندران در نشستی خبری سد هراز را «یکی از بی‌نظیرترین پروژه‌های استان مازندران در ۶۰ سال اخیر نام برد».

 

با زباله‌های شمال چه باید کرد؟ 
مرکز دپوی زباله‌های آمل و وضعیت بغرنج آن فقط یکی از مشکلاتی است که معضل زباله‌ها در شمال ایجاد کرده است. خرداد ماه سال 95 در هفدهمین جلسه کارگروه ملی مدیریت پسماند که با محوریت بررسی برنامه مدیریت پسماندهای سه استان شمالی کشور برگزار شد، این آمار ارائه شد: «میزان پسماندی که در بازه زمانی حضور گردشگران به دست شهرداری این سه استان جمع‌آوری می‌شود، حدود پنج تا شش برابر میزان عادی زباله است». از طرفی به دلیل رطوبت بالا و همچنین نبود محل و امکانات مناسب برای دفع زباله‌های شمال، هنوز کسی راهکار علمی و کارشناسی‌شده دقیقی برای حل این معضل ارائه نداده است. به‌همین‌دلیل است که نه فقط شهر آمل که بیشتر نقاط سه استان شمالی با این معضل به ظاهر حل‌نشدنی دست‌به‌گریبان هستند و زباله‌های خود را یا در دل جنگل‌های بکر یا در سواحل دریا یا در کوهستان تخلیه می‌کنند که هر کدام تبعات و عوارض به شدت خطرناکی را در پی دارد. در همین شرایط، عباس رضاییان از فعالان اقتصادی کهنه‌کار اهل مازندران دست‌به‌کار برگزاری یک کنگره ملی با عنوان «پاکسازی باریکه خزر از آلودگی‌های زیست‌محیطی» شده که به گفته خودش قرار است پاییز امسال برگزار شود. در همین راستا او در پاسخ به شرق این‌طور توضیح داد: «کشور ما سال‌هاست که در تحریم ظالمانه مالی و همچنین تکنولوژیکی قرار دارد و به‌همین‌دلیل، امکان استفاده از منابع مالی جهانی و فناوری‌ روز دنیا در زمینه حل معضل زباله را نداشته‌ایم. بر همین اساس، ما در حال تلاش هستیم که با برگزاری این کنگره و دعوت از عموم مردم برای حل مشکل با پیوستن به این حرکت ملی، از نهادهای مالی بزرگ جهانی مانند بانک جهانی یا بانک‌های بزرگ دنیا مانند دویچه بانک آلمان یا میتسوبیشی بانک ژاپن درخواست کنیم که به کمک ایران بیایند. با همین منظور، به بررسی شرایط و وضعیت زباله‌های شمال کشور که به لحاظ اقلیمی به کشور انگلستان شباهت دارد می‌پردازیم و می‌خواهیم از الگوی این کشور برای حل مشکل استفاده کنیم. در همین راستا تلاش می‌کنیم که با تأمین نظر و درخواست چند ‌میلیون نفر از هموطنان صدای آنها را به گوش جامعه جهانی برسانیم و از نهادهای بین‌المللی بخواهیم که با در اختیار قراردادن منابع مالی و همچنین فناوری لازم برای حل مشکل به این تحریم‌های ظالمانه علیه طبیعت و سلامتی و جان مردم ایران پایان بدهند».

 

گزارش میدانی از وضعیت انباشت زباله در استان مازندران

جنگل زباله

با هر قدم که به زمین فرود می‌آید، صدها مگس به آسمان می‌روند و باد داغ، بوی گندیدگی را فرو می‌کند به دماغ «محمدجان» و «رجب» و «امان‌الله» و «بیدار»؛ بوی لجن و کثافت را، بوی تپه‌های آشغالی که شیرابه از زیرش روان شده و مردار حیواناتی که دل و روده‌شان بیرون ریخته.
جاده هراز در ٢٥ کیلومتری آمل، آنجاست که همه می‌دانند باید شیشه خودرو را بالا کشید و تخت گاز دور شد. یک جاده انحرافی به محل دپوی زباله «شاه زید» می‌رسد، آنجا دیگر باغ‌ها نمی‌رویند، خانه‌ای اگر بوده از سکنه خالی شده و رودخانه هراز هم مسمومِ شیرابه‌ای است که جان همه ماهی‌ها را گرفته.
کارگران میان کوه‌های زباله نشسته و مشغول کارند. سفیدی چشم‌ها در میان زردی زباله‌ها ‌هارمونی غم‌انگیزی ساخته. سفیدی چشم مردان جوان و نوجوانی که با گونی‌های سیاه و سفید، میان کرور کرور آشغال پلاستیک‌ها را جدا می‌کنند: «از ساعت هفت صبح می‌آییم تا ١٢ظهر. بعد از این ساعت دوباره کار می‌کنیم تا هفت شب. بعد هم می‌رویم خانه.» مراد با دستان سیاه، گردنبندی با مهره‌های آبی و چشمان سرمه‌کشیده حرف می‌زند و آهن‌ها را جدا می‌کند. «خانه کجاست؟» خانه اتاقی است که در آمل کرایه کرده‌اند. او مهاجری افغان است مثل تمام آدم‌هایی که اینجا کار می‌کنند. سه ماهی است که به ایران آمده و افتاده در تپه‌های زباله به کارگری؛ اما به قول خودش «بهتر از بیکاری است در افغانستان.» ماهانه ٧٠٠، ٨٠٠‌ هزار تومان عایدش می‌شود. «این کار برای ما مهاجران که خانه نداریم و پول نداریم، خوب است.» او و آنهای دیگر قرارداد ندارند و بیمه هم. «کیلویی کار می‌کنیم. ارباب خودش بلد است که چطوری حساب کند، ما که سواد نداریم.»
«محمدجان» گونی‌های آشغال را روی هم سوار می‌کند و بعد تکه‌های آهن را روی پشته‌ای از آهن‌پاره می‌ریزد و صدایش به هوا می‌رود. «باید با دهنت نفس بکشی اما اگر عادت کرده باشی، با دماغ هم می‌شود. من عادت کرده‌ام.» چند قدم بالاتر از اینجا لاشه چند گاو و گوسفند افتاده. شکمشان باز شده و هر چه در تن داشته‌اند بیرون ریخته. کار برای «محمدجان» و همه آنهای دیگر آسان نیست: «سخت است خیلی. سختی‌اش هم کثیفی است. من هم اولش حالم به هم می‌خورد اما کم‌کم یاد گرفتم که نفس بکشم.» او اهل «نیمروز» است. بیکاری، او را که مرد ریشویی است و بدن ضعیفی دارد به اینجا کشانده.
حکایت «رجب» و «امان‌الله» و «بیدار» هم همین است؛ سه نوجوان ١٥ و ١٦ ساله که کارشان جدا کردن پلاستیک‌ها و ریختنشان در کیسه‌های سیاه است. آنها کیسه‌ها را پر می‌کنند و شهرداری می‌برد و بابت هر کیسه پولی بهشان می‌دهد. «جنگ نبود اما گشنگی بود. شاید روزی ٢٠‌هزار تومان گیرمان بیاید. جمع می‌کنیم که برگردیم نیمروز.»
هر شهر مازندران یک سایت دپوی زباله دارد و اینجا یکی از آنهاست که از ٣٠‌ سال پیش زندگی را در شاه زید حرام کرده. اکنون تنها موجودات زنده محله کلاغ‌هایی‌اند که بر فراز تپه‌های آشغال می‌گردند و غار غار می‌کنند و کارگران مهاجری که بی‌توجه به بوی تعفن آشغال‌ها را سوا می‌کنند و در گونی می‌ریزند. هراز که از گندابی بدبو لبریز شده، راهش را می‌رود و به دریای خزر می‌رسد و مردم بی‌خبر از آنچه از تپه‌های آشغال راهی خزر شده، در گرمای تابستان تنشان را به آب می‌زنند. باران ببارد یا نبارد این شیرابه در خاک شنی شمال کشور فرو می‌رود و آب‌های زیرزمینی را هم مسموم می‌کند؛ این اتفاقی است که از ٣٠ سال پیش تکرار شده و دولت نتوانسته برایش کاری کند.
هشدارها اما همیشه جای خودشان را داشته‌اند؛ نمونه‌اش همین دو روز پیش که معاون وزیر کشور از وضع دفن زباله در کشور حرف زد و چالشی جدی که در تمام شهرها مسأله شده. او گفت روزانه بیش از ۵۰‌ هزار تن زباله در کشور تولید می‌شود و این در حالی است که تنها حدود یک‌چهارم آن به صورت بهداشتی دفن و کنترل می‌شود و دفن حدود ۷۵‌درصد دیگر در شرایط بسیار نگران‌کننده‌ای انجام می‌گیرد.

 

رود سس فرانسوی
یک گوشه از آشغالدانی بزرگ صدای تق و تق می‌آید. پنج کارگر دور هم نشسته‌اند و با سنگ روی چیزی می‌‌کوبند. زیر پایشان رودی از «سس» روان است؛ گوشه‌ای از بازیافت دستی زباله‌ها. صدای غار غار کلاغ‌ها همه جا هست. «احمد» زیر لب آواز می‌خواند. از بین خرواري از سس‌هاي پر و نیمه خالی یکی را برمی‌دارد و با سنگ به درش می‌کوبد تا هر چه توی قوطی پلاستیکی هست، خالی شود. روی زمین شیرابه‌ای از «سس فرانسوی» و کثافتی سیاه جاری است و از بالا انگار تابلوی نقاشی از یک هنرمند انتزاعی. «ما فقط باید اینها را خالی کنیم؛ وگرنه خالی نکنیم شهرداری قبول نمی‌کند.» احمد که کلاهی حصیری روی سر گذاشته یک ماه است به شاه زید آمده و هنوز حقوقی نگرفته، آن چهارتای دیگر هم. او در افغانستان کشاورز بود و حالا اینجا مهاجری غیرقانونی است که روی تپه‌ای از آشغال نشسته و قوطی‌های سس را خالی می‌کند. اینجا هم اوضاع بو و آشغال همان است که جاهای دیگر.

 

میان زباله‌های شاه زید
با هر قدم که به زمین فرود می‌آید، صدها مگس به آسمان می‌روند. هر روز ٢٠٠ تا ٢٤٠ تن زباله از آمل، بابل و محمودآباد به این‌جا می‌آید. هر چه پیش‌تر، وسعت زباله‌ای که زمین را پوشانده بیشتر به چشم می‌آید. بوی گند آشغال‌های زیر آفتاب و ملغمه‌ای از تمام بوهای بد عالم در شاه زید پیچیده و نفس کشیدن را سخت کرده است. اضافه تمام چیزهایی که آدم‌ها نمی‌خواهند، روی هم تلنبار شده و نزدیک ٢٠ کارگر روزمزد تفکیکشان می‌کنند؛ آهن‌ها را از پلاستیک، شیشه‌ها را از غذاهای دور ریخته و بازمانده چیزی که روزی خوردنی بوده و حالا کثافت محض است. آن‌قدر بد که چند خبرنگاری که برای بازدید آمده‌اند، بالا می‌آورند.
آن طرف خیابان رستورانی که روزی برو بیایی داشته، درش تخته شده و خاک گرفته است. «کی حاضر می‌شود توی این بوی گند شکمش را سیر کند؟» سرنوشت رستوران برای چند خانه نزدیک تپه‌های زباله تکرار شده و دیگر چهاردیواری‌هایی متروکند و خاک می‌خورند، خاکی برخاسته از کار مدام بولدوزرها و کامیون‌هایی که فارغ از این بوی تعفن و مردار، به سدسازی سرگرم‌اند. خاک همه جا را گرفته و آسمان زرد شده است.
زباله‌ها را به جز مردم مازندران، گردشگرانی تولید می‌کنند که با اعلام هر تعطیلی راهی شمال کشور می‌شوند، راه‌ها را بند می‌آورند و مصرف را به اوج می‌رسانند؛ غذا می‌خورند و زباله تولید می‌کنند.

 

آبکشی برنج در شیرابه
آشغال‌ها فقط همین نیست. بالاتر از «معدن امیران» و ساختمانی که وسط این بلبشو ساخته شده و برای این‌جا زیادی لوکس است، دریاچه‌ای نارنجی پیداست. گندابی که از زباله‌ها سرازیر شده و در پایین‌دست اگر باغ و محصولی بوده باشد، از سرریز این آب، آلوده شده است. «شب کجا می‌خوابی؟» به جز آنهایی که در آمل اتاق گرفته‌اند، چندتایی از مهاجران شب‌ها همین جا در همسایگی این گنداب خاکستری‌رنگ می‌خوابند که رویش لایه‌ای از کپکی نارنجی بسته شده. اتاق‌هایی که کارگران از آن حرف می‌زنند دو تا آلونک است که بالاتر از آشغال‌ها ساخته‌اند. دو آلونک با بلوک‌های سیمانی که تویش رنگ سفید خورده است. «صالح» می‌گوید زندگی کردن توی آشغال از این بهتر نمی‌شود. او برنج را در آبکشی می‌ریزد و می‌گذارد روی یک اسفنج کثیف درست لب گنداب. مگس‌ها سفیدی برنج را می‌پوشانند و صالح به گربه‌ای سنگ می‌زند تا غذایشان از دست نرود: «برنج سفید با سبزی.» مثل دیگران از سر نداری و برای فرار از جنگ به شاه زید آمده و به عکس خیلی‌ها هنوز حقوقی نصیبش نشده. «کارمان همین است، آشغال جمع‌کنی. نجس است اما عادت کرده‌ایم.» برنج را با چه آبی شسته‌اند معلوم نیست. آب از آن خالی می‌شود و به دریاچه شیرابه می‌ریزد، دریاچه می‌جوشد و از زیرش حباب بیرون می‌آید. آن طرف‌تر رود هراز که آلوده این کثیفی شده، راهش را می‌رود و سر راه هرچه زمین و گیاه باشد، آلوده می‌کند.

 

شیرابه‌ها در مسیر دریا
«بهنمیر» در بابلسر سایت دپوی زباله دیگری است، در ١٠٠ متری دریا و ٥٠ متری ساختمان‌های مسکونی. خودرو شهرداری در این منطقه وسیع مدام در رفت‌وآمد است. از این وسعت بزرگ زباله هم آبی کثیف، سیاه و بدبو جاری شده و به دریا می‌ریزد و آنها که شنا می‌کنند، شاید خبر ندارند. نه آنها خبر دارند، نه پاراگلایدر سواری که موج‌های آبی را از دور می‌بیند و سیاهی این‌جا به چشمش نمی‌آید. پرستو‌ها بر فراز آشغال‌ها اوج می‌گیرند و جرثقیل‌ها تپه بزرگی از زباله را سر هم می‌کنند. توی آشغال‌ها همه چیز هست؛ پتو، پنجره، لاستیک، دمپایی، پوشک بچه و غذا، غذا، غذا. همه دماغشان را می‌گیرند: «اووف چه بویی.» در بساط آشغال‌ها دو تا مبل و چهار خوش‌خوابِ پاره روی زمین ول شده که شاید رویای زباله‌گردها باشد.

 

مردم از بو و کثیفی گلایه دارند. آنها که در ساختمان‌هایی در همسایگی این زمین آشغال زندگی می‌کنند، حجم انبوه زباله و شیرابه را دیده‌اند و می‌دانند که باران و گرما آشغال‌ها را فشرده می‌کند و سرانجام این شیرابه، رد شدن از لایه شنی زمین‌های شمال، رفتن به آب‌های زیرزمینی یا راه باز کردن به دریاست. معلوم نیست که آمار بالای سرطان در استان‌های ساحلی شمال کشور به آشغال‌ها ربط دارد یا نه، اما کارشناسان محیط‌ زیست دریایی بارها درباره آلودگی میکروبی دریای خزر هشدار داده‌اند. اکوسیستم خزر در خطر است و مردمی که در دریا شنا می‌کنند هم. در بابلسر ٣٠‌سال است که اوضاع همین است اما مردم می‌گویند، ٣٠‌سال پیش آن‌قدر زباله تولید نمی‌شد و این همه گردشگر به شمال نمی‌آمد. شمال کشور زمینی برای دپوی زباله ندارد و عاقبت زباله‌ها یا در کوه و کمر جنگل‌های هیرکانی دفن می‌شود یا در نزدیکی دریا. اهالی شمال کشور این را می‌دانند و کمتر رغبت می‌کنند تنی به آب بزنند، اما گردشگران نمی‌دانند. «محمود ملکیان» یکی از آنهاست که می‌گوید، آخرین‌بار ٩‌سال پیش شنا کرده: «میهمان داشتیم و با آنها رفتم دریا. آب به صورتم خورد بیماری چشمی گرفتم. ما از آلودگی آب خبر داریم. برای همین دیگر به دریا قدم نمی‌گذاریم.»
 

همه برای نجات باریکه خزر
وضع همیشه همین بوده است. ‌سال ١٣٩٠ فرماندار آمل از فراهم‌شدن زمین مورد نیاز برای واگذاری به شرکت سرمایه‌گذار مالزیایی برای ساخت کارخانه زباله‌سوز شهرهای مرکزی مازندران خبر داده بود، اما این اتفاق نیفتاد. طرح‌های شکست‌خورده شهرداری‌ها برای مدیریت زباله گروه‌های مردمی را به فکر انداخته تا جلوی فاجعه را بگیرند، چون مازندران بیش از این دیگر جای زباله ندارد. عباس رضاییان، فعال اقتصادی است که پیگیر این ماجرا شده. او می‌گوید: «سبزی شمال دیگر سبزی سلامتی نیست، سبزِ سرطانی است.» آذرماه امسال بناست با دعوت او کنگره «پاکسازی باریکه خزر از آسیب‌های زیست‌محیطی» برگزار بشود و مسئولان و کارشناسان و متخصصان برای همفکری در آن شرکت کنند. رضاییان از وضع مازندران می‌گوید و راه‌های حل مسأله: «علاوه بر پول به تکنولوژی‌های روز دنیا برای مدیریت پسماند نیازمندیم. شهرداری‌ها و دولت تا امروز نتوانسته کاری بکند و ما می‌خواهیم از نهادهای بانکی جهان برای ورود تکنولوژی روز مدیریت پسماند، اعتباری دریافت کنیم.» این کار این‌طور که او و همفکرانش می‌گویند تا امروز از دست دولت برنیامده: «زباله نباید به محیط زندگی مردم، دریا و جنگل نزدیک باشد اما در شاه زید کاری کردند که مردم فراری شدند و در بابلسر شیرابه‌ها مستقیم به دریا ریخت و در سرخرود و شهرهای دیگر هم.

 

هنوز یک سایت زباله کامل نداریم
«ما با دپو اصلا موافق نیستیم، دپو پایین‌ترین سطح مدیریت پسماند است.» زهرا جباری، مدیر دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط‌زیست این‌طور می‌گوید. او توضیح می‌دهد که تعیین محل مناسب برای سایت مدیریت پسماند مربوط به مقررات استقرار سایت‌هاست که در دفتر ارزیابی زیست‌محیطی وجود دارد: «مشکل زباله‌های مازندران قابل کتمان نیست و برای همین در اولویت ماست. شهرداری مازندران به مدیریت پسماند عادی (شهری- روستایی) نرسیده و ما درحال انجام اقداماتی هستیم که وضع اصلاح شود به‌طوری که زباله‌ها دیگر باعث آلودگی نشوند.» جباری که یک‌ماهی است به دفتر مدیریت آب و خاک آمده، می‌گوید؛ حتی اگر از زباله‌ها تا دریا و جنگل و منطقه مسکونی فاصله مشخصی هم داشته باشد، نباید در محیط دپو شود، چون دپوی زباله در محیط باعث آلودگی خاک، از بین‌رفتن جنگل و آب‌ها‌ی زیرزمینی، آلودگی رودخانه‌ها و شیوع بیماری و تهدید سلامت تمام موجودات زنده می‌شود؛ «مازندران سال‌هاست با محدودیت زمین برای مدیریت پسماند روبه‌روست و برای همین زباله‌ها را جایی دپو می‌کنند که نباید.»

 

وظیفه سازمان حفاظت محیط‌زیست برای حل مشکل زباله‌های عادی، این‌طور که جباری می‌گوید، نظارت و تصویب قانون است و وزارت کشور و سازمان شهرداری‌ها و دهداری‌ها موظف‌اند؛ مدیریت اجرایی را برعهده بگیرند، کاری که از عهده آن برنیامده‌اند. «مشکل مازندران ریشه در گذشته‌ها دارد؛ ٢٠،٣٠‌سال پیش. با این حال ما از دپوی زباله در جاهایی که آلوده شده، جلوگیری کرده‌ایم. ما برنامه بازدید میدانی از زباله‌های مازندران داشتیم و به شهرداری فشار آوردیم و قول‌هایی از آنها گرفتیم. این مشکل تمام شهرهای شمالی کشور است. قرار است در نوشهر سایتی راه بیفتد، اما نه برای دپوی زباله.» او اینها را می‌گوید و بیشتر توضیح می‌دهد: «مدیریت اجرایی پسماند یعنی کاری کنیم که تولید زباله کم بشود، زباله‌های ‌تر کمپوست بشود، بازیافتی‌ها بازیافت شود و هرچه غیرقابل بازیافت بود، به روش مهندسی و به صورت بهداشتی دفن و به وسیله پسماندسوزهای استاندارد سوزانده شود.» اما این اتفاق هنوز نیفتاده، شهرداری‌ها یا دست به دامن دستگاه‌های زباله‌سوز هستند که گاهی مورد تأیید کارشناسان محیط‌زیست نیست یا محل دپوی زباله را عوض می‌کنند. شیرابه‌ها به دریا می‌ریزند و به آب‌های زیرزمینی؛ مدیر دفتر آب و خاک هم تأیید می‌کند: «سطح آب‌های زیرزمینی در شمال کشور بالاست و به‌خصوص در سواحل حتما شیرابه‌ها به آب‌های زیرزمینی و ساحل راه پیدا می‌کنند. برای همین است که می‌گوییم دفن هم باید با تکنیک‌های مهندسی انجام بگیرد، با این حال هنوز یک سایت زباله کامل در مازندران نداریم و شهرداری‌ها مدام نبود زمین را بهانه می‌کنند.»

شهروند

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid